2018 November 18 - يکشنبه 27 آبان 1397
پيدايش مذاهب 02
کد مطلب: ٥٦١١ تاریخ انتشار: ١٢ مهر ١٣٨٧ تعداد بازدید: 5087
سخنراني ها » شبکه سلام
پيدايش مذاهب 02

شبكه سلام 87/07/12

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 12 / 07 / 87

        آقاي هدايتي

هجمه هاي آقاي قرضاوي عليه شيعه، بازتاب هاي زيادي در رسانه ها داشته است.

در مورد برخي از قسمت هاي صحبت ايشان، در خلال برنامه از شما سؤال مي كنيم و توضيحاتي را ارائه بفرمائيد.

ما شنيديم كه يكي از خويشاوندان يا فرزند ايشان شيعه شده است. آيا شما اين خبر را تأئيد مي كنيد؟ جزئيات اين مطلب چيست؟ و ايشان كه دم از اتحاد مسلمانان مي زد، انگيزه هجمه ايشان عليه شيعيان چيست؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با صحبت هاي آقاي قرضاوي كه رئيس اتحاديه جهاني علماي اسلام هستند، در روز سه شنبه 9 سپتامبر 2008 مطابق با 19 شهريور 1387 و هشتم ماه رمضان 1429 ايشان با روزنامه اي مصري به نام«المصري اليوم» مصاحبه اي داشتند. در آنجا اظهار داشتند:

شيعه، در تلاش براي حمله به جامعه سني است و آنها با تمام آنچه در اختيار دارند، با ثروت هاي ميلياردي و نيروهاي آموزش ديده، براي تبليغات شيعي در بلاد سني آماده هستند.

ايشان از تبليغات شيعي هم به عنوان تبشير مسيحي تعبير كرده است. بعد ايشان اعلام كردند:

جامعه اهل سنت در برابر تهاجم شيعه، مصونيت فرهنگي ندارد و ما همواره، دوري از فتنه را به عنوان بهترين راه حل براي اتحاد مسلمانان مي دانستيم و روحانيون خود را در برابر آنها دست خالي گذاشتيم.

مصاحبه ايشان عكس العمل هايي داشت و نقدهايي شد. مصاحبه ايشان، 4 بازتاب و عكس العمل خيلي اساسي داشته است. ولي آنچه كه مهم است، انگيزه اين هجمه تند آقاي قرضاوي است. همانطوري كه شما اشاره كرديد، ما تحقيقاتي داشتيم و با حضرت آيت الله كوراني تماس داشتيم و همچنين روزنامه لبناني «البلد»، مفصل اين قضيه را از قول شيخ ماهر حمود، كه امام جماعت مسجد القدس صيدا است، مطرح كرده است و گفته كه فرزند ايشان آقاي عبد الرحمن يوسف، كه اكنون از برجسته ترين معارضان سياسي مصر و عضو جنبش ضد دولتي الكفايه نيز است، شيعه شده است و تشيع ايشان كاملا محرز است. البته از آنجايي كه آقاي عبد الرحمن يوسف يك انسان اخلاق مدار است، همواره احترام پدر را حفظ مي كند و به همين دليل تاكنون از اعلام علني تشيع خودش خودداري كرده است. ولي آنچه كه در سايت ها و روزنامه «البلد» و سخنراني شيخ حمود آمد، نسبت به اينها هم ايشان تكذيب نكرد. جالب اين است كه سايتي دارد به نام «رحمن.نت» و سه چهار روز است كه بسته شده است و دسترسي به محتويات سايت امكان پذير نيست.

اما نكته دوم فرمايش شما كه چه بازتابي داشته است؟ بنده با توجه به آنچه كه فرصتم اجازه مي داد، بررسي كردم در سايت هاي مختلف و بعضي از جرايد و تماس هايي كه داشتيم با بعضي از دوستان داخل و خارج از ايران، 4 عكس العمل در برابر اين سخنان آقاي قرضاوي ثبت كردم.

اولين بازتابي كه داشته، اين بود كه علماء و اساتيد دانشگاه الازهر مصر، اخيرا در قاهره، كنفرانسي را برگزار كردند كه البته بايد عرض كنم متأسفانه مطالب اين كنفرانس به صورت علني مفصل در سايت هاي خبر منعكس نشد. موضوع اين كنفرانس، دلائل تحريك تروريستي ديني بوده است كه با مشاركت ده ها تن از علماء و اساتيد دانشگاه ها و روزنامه نگاران مصر و فلسطين برگزار شد. در اين همايش اعلام كردند كه عربستان سعودي 87 ميليارد دلار در اختيار علماي متمايل به وهابي در مصر قرار داده تا فرهنگ وهابيت را در مصر گسترش دهند و به تفرقه در جهان اسلام دست بزنند. در اين همايش 4 مقاله ارائه شده بود درباره تفكر و ايده وهابيت، بزرگترين توهين تاريخي به مقدسات اسلامي. دراين همايش، جناب دكتراحمد السائح استاد فلسفه اسلامي، دكتر رضوان عبدالرحيم استاد دانشگاه الازهر، دكتر عبدالمنعم سعداوي استاد تمدن اسلامي در دانشگاه عين شمس، عبدالقادر ياسين پژوهشگر و مورخ بنام فلسطيني حضور داشتند و به نقد تفكر وهابيت در جهان اسلام پرداختند.

اين يكي از اساسي ترين بازتاب تفكر آقاي قرضاوي بوده است. در اين همايش، اشاره شد كه سخنان آقاي قرضاوي، جز تفرقه در ميان امت اسلامي، چيز ديگري ندارد و اگر چنانچه بعضي از شيعيان در مصر، تبليغ فرهنگ شيعه مي كنند، در قانون اساسي مصر، اظهار عقيده و نشر فرهنگ، آزاد است و اگر چنانچه شيعيان در مصر تبليغ مي كنند، مخالف قانون اساسي مصر نيست؛ بلكه سخنان آقاي قرضاوي مخالف قانون اساسي مصر است.

بازتاب دوم، باز در خود قاهره در رابطه با همين قضيه، مطالبي مطرح شد و بعضي از بزرگان بنام الازهر، مفكّران مصري اين تبليغِ خلافِ وحدتِ آقاي قرضاوي را محكوم كردند.

بازتاب سوم، حمله به سايت هاي وهابي و هك كردن آنها، به خاطر سخنان بي پايه و اساس آقاي قرضاوي بود. البته دكتر عائذ القرني، از شخصيت هاي بنام عربستان سعودي كه ساكن رياض است و تأليفات زيادي دارد، ايشان كه سايتش از سايت هاي فعال وهابي بود، توسط هكرهاي ايراني بطور كلي از بين رفت و خودش اعلام كرد كه سايت «الاسلام.نت» دو سال طول مي كشد تا بتوانيم مطالبي كه در اين سايت از بين رفته، بازيابي كنيم. البته ايشان اعلام كرد علت اينكه جوانان شيعه اين سايت را هك كردند و از بين بردند، بخاطر دفاع من از قرضاوي بوده است.

اين را عزيزان بيننده در نظر داشته باشند كه سه هفته قبل، توسط وهابيت، سايت هاي مراجع عظام تقليد مورد حمله قرار گرفت؛ بويژه سايت آل البيت كه بزرگترين پايگاه اينترنتي شيعه است كه در اين سايت، پايگاه هاي اينترنتي آقايان مراجع عظام تقليد قرار دارد. همانطوري كه شما و عزيزان شبكه سلام هم در اين زمينه ما را در اطلاع رساني ياري كردند، در كمتر از چهار پنج ساعت اين اقدامات ناجوانمردانه وهابيت از بين رفت و تمام تخريب هايي كه داشتند، الحمدلله به كمك خداوند بازيابي شد. ولي بعد از آن، اين اقدام براي جوانان شيعه، قابل تحمل نبود كه وهابيت اينقدر وقيح و بي حياء باشند كه سايت مراجع عظام تقليد ما را هك كنند و از بين ببرند، اينها هم شروع كردند كه به هك كردن سايت هاي بزرگان وهابي.

آماري كه بنده دارم، تا ديشب، 900 سايت حساس وهابيت، از جمله سايت بن باز، مفتي اعظم سابق عربستان سعودي، سايت مفتي اعظم فعلي عربستان سعودي جناب آل شيخ و سايت البرهان كه از بزرگترين سايت هاي وهابيت است، مورد هك قرار گرفته است. البته اينها (هكرها) هم معتقدند:

زدي ضربتي، ضربتي نوش كن

بنده خودم با هرگونه هجمه هاي اينترنتي مخالف هستم و اگر عزيزان هكر شيعه از بنده حرف شنوي داشته باشند، توصيه مي كنم كه از اين كارها نكنند؛ چون اينچنين اقدام، مربوط به كساني است كه حرف براي زدن ندارند و خودشان را در ميدان علمي عاجز مي بينند و متوسل مي شوند به هك كردن سايت ها و حمله كردن به مقدسات شيعه. الحمدلله، مذهب ما برخاسته از متن قرآن و منطبق با سنت راستين نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم است و نيازي به اينچنين حمله هايي نداريم.

من در اينجا به جناب دكتر عائذ القرني كه از مبلغين بنام وهابي است و در سايتش پيام داده كه اين عمل جوانان شيعه، يك عمل زشت و تجاوزگرانه است و اينچنين كارها با درخواست هاي تهران براي زدن پل هاي همكاري و همزيستي ميان شيعيان و سنيان منافات دارد، عرض مي كنيم كه بحث امروز، شيعه و سني نيست، بحث شيعه و وهابيت است كه مفتيان شما شب مي خوابند و صبح فتواي وجوب قتل شيعه، وجوب جهاد بر ضد شيعه مي دهند و جوانان را تحريك مي كنند در ايران و پاكستان و افغانستان و عراق عمليات انتحاري انجام مي دهند و عزيزان شيعه را در مساجد و حسينيه ها و دسته هاي عزاداري به خاك و خون مي كشند. اگر بحث وحدت داريم، وحدت ما با عزيزان اهل سنت است. ما با آن دسته از وهابيت كه چماق تكفير به دست گرفته اند و براي خونريزي شيعيان از هيچ اقدامي دريغ نمي كنند، بحث وحدت نداريم. مگر اينكه توبه و استغفار كنند و تسليم دستوران قرآن و اسلام بشوند.

جناب شيخ عائذ القرني - با اينكه به ايشان احترام مي گذارم و ايشان در سال گذشته در 8 جلسه در شبكه المستقله برنامه عليه شيعه داشتند، ضمن اينكه هجمه هايش تند بود، ولي ادبيات خيلي مؤبانه اي داشتند و از فحش و ناسزا نسبت به شيعه خودداري كردند - مي گويد برخي بزرگان و ريش سفيدان و عقلاي قوم بيايند اين مسئله را حل كنند. من از ايشان تقاضا مي كنم كه اگر واقعا به فكر حل اين قضايا هستند، ببينند اولين كساني كه حمله به سايت ها را شروع كردند چه كساني بودند و اين حمله را محكوم كنيد و از هكرهاي وهابي كه به الفباي اينترنتي هم آگاهي ندارند توصيه كنيد كه از اين اقدامات ناجوانمردانه دست بردارند و ما هم توصيه مي كنيم به جوانان عزيز كه اين كار را كنار بگذارند و مورد تأئيد ما و مراجع عظام تقليد نيست. ولي اين را وهابيت بدانند كه جوانان شيعه، جوانان غيوري هستند و اگر چنانچه غيرت شيعي و حسيني آنان به جوش بيايد، هيچ چيزي جلوي آنها را نخواهد را گرفت. اگر چنانچه در برابر اقدامات تكفيري و ترورها، جوانان شيعه عكس العمل نشان ندادند، بخاطر اين بود كه مراجع عظام تقليد ما از هرگونه مقابله به مثل جلوگيري كردند و فتوا به منع دادند؛ ولي وهابي ها بترسند از روزي كه كاسه صبر جوانان ما لبريز شود و ديگر چيزي نمي تواند جلوي آن سيل خروشان غضب و شعله هاي فروزان مذهبي شيعه را بگيرد و ما به اين آقايان توصيه مي كنيم كه نگذارند كار به آنجا برسد.

آقاي هدايتي

آقاي قرضاوي ادعا كرده است كه شيعيان با صرف ميلياردها دلار، نيروهاي آموزش ديده را براي نشر فرهنگ شيعه در بلاد سني بسيج كرده است. در اين باره توضيح دهيد.

استاد حسيني قزويني

ايشان مي گويد:

و خطرهم يكمن في محاولتهم غذو المجتمع السني و هم يستطيعون ذلك بما لديهم من ثروات بالميلياردات و شوادر مجربة علي التبشير بالمنهج الشيعي.

خطر شيعه در اين است كه اينها با ثروت ها و ميلياردها دلاري كه در اختيار دارند و نيروهاي تبليغي آموزش ديده دارند، به تبشير شيعه مي پردازند.

اگر كسي از وضع تبليغي شيعه آگاهي داشته باشد، كاملا مي داند كه اين دروغ و افترائي بيش نيست. همانطوري كه عرض كردم، در همايشي كه در قاهره برگزار شد، بزرگان و اساتيد دانشگاه الازهر گفتند: عربستان سعودي 87 ميليارد دلار براي تبليغ فرهنگ وهابيت در مصر سرمايه گذاري كرده است.

اگر چنانچه 30 سال، هزينه ها و بودجه هاي حوزه هاي علميه شيعه در سراسر جهان و تمام مراكز تبليغي را حساب كنيم، به 87 ميليارد دلار نمي رسد. اما اين آقايان فقط در يك كشور مصر، اينهمه سرمايه گذاري كردند. همچنين در 28/12/1385 در سايت هاي خبري، بويژه شيعه نيوز آمد كه يكي از تجار سعودي فاش كرد كه عربستان سعودي حاضر است 250 ميليارد دلار سرمايه گذاري كند براي ضربه زدن و جلوگيري كردن از فرهنگ شيعه. خوب، آقاي قرضاوي اين آمارها را نمي بيند؟ يا چشم ايشان توانائي خواندن اين آمارها و گوششان توانائي شنيدن اين آمارها را ندارد؟

طبق تصريح يكي از مراجع عظام تقليد، حضرت آيت الله العظمي سبحاني، مي گويد:

كتاب «الشيعة و التصنيع» كه تأليف يكي از منحرفين و مرتدين به نام دكتر موسي موسوي است، فقط در پايتخت سودان، 8 ميليون نسخه چاپ شد و در تمام كشورهاي اسلامي به رايگان توزيع شد و در مناطق ديگر هم 2 ميليون نسخه.

يعني يك كتاب ضد شيعه، كه از اول تا آخرش، جز فحش و ناسزا و بدگوئي و اهانت و افتراء به شيعه، چيز ديگري ندارد. آيا آقاي قرضاوي اينها را نمي بيند؟!

بنده خودم از روزنامه «عكاظ»، روزنامه رسمي عربستان سعودي كه در رياض منتشر مي شود (آماري را خواندم). در تاريخ 11/09/1381، فقط وزير ارشاد عربستان سعودي اعلام كرد كه ما در ايام يك ماهه حج، 10 ميليون و 685 هزار جلد كتاب به 20 زبان زنده دنيا كه غالب اين كتاب ها مطالب ضد شيعي است، توسط دولت عربستان سعودي چاپ و در ميان زائرين بيت الله الحرام منتشر شده است. آيا آقاي قرضاوي اين آمارها را نمي بيند؟ مي گويد ما و علماء و بزرگان ما در برابر هجمه شيعه ناتوان هستيم. ما مبلغينمان را در اين زمينه آماده نكرده ايم و دوره نداديم. اينها همه افترائي و بزرگنمائيِ بيشتر نيست.

البته ما اين را در اينجا به همه بينندگان عزيز عرض مي كنيم، از حوزه هاي علميه شيعه در قم و تهران و نجف و مشهد و ساير بلاد اسلامي تقاضا مي كنيم كه قضيه تهاجم بر شيعه، امروز يك مسئله جدي است. اگر چنانچه ما در اين عصر، يك واجب عيني و فوري و تعييني داشته باشيم، پاسخگوئي به تهاجم وهابيت بر ضد شيعه است كه متأسفانه ما در اين زمينه قدم هاي مثبتي برنداشته ايم.

آقاي هدايتي

يكي از صحبت هاي ديگر ايشان اين بود كه حتي شما هم اشاره كرديد، گستردگي اش به يك صدم وهابيت نمي رسد، ادعا كرده كه تبليغات گسترده شيعه، اهل سنت را در كشورهاي مصر و سودان و مغرب و ... به طرف خودش جذب كرده است. اين مطلب ايشان را ارزيابي كنيد.

استاد حسيني قزويني

ايشان تصريح دارد در اين مصاحبه كه:

اني وجدت أن كل البلاد العربية هدمت من الشيعة مصر، السودان، المغرب، الجزاير و غيرها، فضلا عن مالزيا و اندوزيا و نيجريا.

من دريافتم كه كشورهاي عربي در برابر فرهنگ شيعه شكست خورده اند و تسليم فرهنگ شيعه شده اند مانند مصر، سودان، مغرب، الجزاير، مالزي و اندوزي و نيجريه و ... .

من ناگزيرم در اينجا چند نكته را براي بينندگان عزيز توضيح بدهم:

نكته اول:

اين حرفي كه آقاي قرضاوي 20 روز قبل اعلام كرد، مسئله تازه اي نيست. علماي بزرگ وهابي، حدود 20، 30 سال است كه اين را علنا اعلام كرده اند كه جوانان اهل سنت و وهابي تحصيلكرده، دسته دسته و فوج فوج به طرف مذهب اهل بيت عليهم السلام گرويده مي شوند.

بارها اين را از آقاي دكتر عبد الله غُنيمان، استاد دانشگاه بين المللي اسلامي مدينه نقل كرده ايم كه مي گويد:

إن الوهابيين علي يقين بأن المذهب الإثني عشري هو الذي سوف يجذب إليه كل أهل السنة و كل الوهابيين في المستقبل الغريب.

ما وهابيت به يقين دريافته ايم: تنها مذهبي كه در آينده نزديك، اهل سنت و وهابيت را به سوي خود جذب مي كند، مذهب شيعه امامي است.

المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين، ص178

خود آقاي شيخ ربيع بن محمد، از نويسندگان مشهور عربستان سعودي، در حدود 18، 19 سال قبل، صراحت دارد:

آنچه كه باعث شگفتي من است، مي بينم گروهي از برادران وهابي ما، حتي فرزندان شخصيت هاي علمي مصر و بعضي از دانشجويان، به طرف گرايش به سوي شيعه حركت كرده اند.

الشيعة الإمامية في ميزان الإسلام، ص5

همچنين جناب شيخ محمد مغراوي، از نويسندگان مشهور عربستان سعودي مي گويد:

گسترش مذهب شيعه در ميان جوانان مشرق زمين بيداد مي كند. ما بيم آن داريم كه جوانان مغرب زمين هم شيفته مكتب شيعه شوند.

من سب الصحابة و معاوية و أمه هاوية، ص4

پس اين قضيه تازه اي نيست كه آقاي قرضاوي كشف فرموده باشند. بلكه 20، 30 سال قبل، بزرگان وهابي به آن صراحت دارند.

نكته دوم:

اين را آقاي قرضاوي خوب توجه كند، اينكه جوانان و تحصيلكرده هاي اهل سنت يا وهابيت، رويكرد عجيب و شگفت انگيزي به طرف مذهب شيعه دارند، در اثر تبليغ شيعه نيست؛ بلكه در اثر بيداري جوانان اهل سنت و وهابي است و اينها با الهام از آيه شريفه:

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَي مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَي الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آَبَاءَنَا أَوَ لَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَ لَا يَهْتَدُونَ (سوره مائده/آيه104)

حاضر نيستند ديگر حرف پدران و علماي خودشان را بدون دليل و مدرك قبول كنند. اينها كاملا آمده اند به ميدان علم و تحقيق و بررسي مي كنند و همچنين با الهام از آيه شريفه:

أَوَ لَوْ كَانَ آَبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَ لَا يَهْتَدُونَ (سوره بقره/آيه170)

اين را مدرك تشكيك خود و آغاز تحقيق و پژوهش قرارد داده اند.

وقتي مي آيند بررسي مي كنند فرهنگ شيعه را با فرهنگ وهابيت، مي بينند آنچه كه گمشده آنها بود و دنبال آن مي گشتند، در فرهنگ شيعه مي يابند. وقتي مقايسه مي كنند فرهنگ شيعه را با فرهنگ وهابيت و با الهام از آيه شريفه:

فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ (سوره زمر/آيه18)

مي آيند شيعه را انتخاب مي كنند. مثلا شما ببينيد كه جناب آقاي ادريس الحسيني، پژوهشگر توانمند مراكشي، مي گويد:

من تصميم داشتم در دفاع از اميرالمؤمنين معاويه و يزيد، كتابي عليه شيعه بنويسم. آمدم كتاب هاي تاريخي و تفسيري و كلامي را بررسي كردم و ديدم آنچه كه در كتاب هاي ما آمده، به نفع شيعه بيشتر است تا به نفع ما.

همين پژوهشگر بنام مراكشي كه مي خواست كتابي بنويسد در دفاع از وهابيت و دفاع از معاويه، كتابي نوشت به نام «و لقد شيعني الحسين عليه السلام»، «حسين عليه السلام مرا شيعه كرد».

من به بينندگان عزيز توصيه مي كنم كه اين كتاب را مطالعه كنند. نكات خيلي ظريفي در اين كتاب است. يكي از دوستان ما اين كتاب را ترجمه كرده است به نام «حسين عليه السلام مرا شيعه كرد».

نكته سوم:

بنده خودم چند سال پيش كه در مكه مكرمه بودم، يكي از جواناني كه تحصيلات عاليه داشت و اخيرا به مذهب شيعه مشرف شده بود، براي من تعريف مي كرد:

من از خشونت ها و تندي هاي وهابيت خسته شدم و احساس كردم كه اين خشونت ها با روح اسلام و نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم منافات دارد. رفتم دو، سه سال جذب صوفي ها شدم و در مجالسي كه توسط جناب آقاي علوي مالكي در مكه مكرمه داشت، شركت كردم. ديدم آن گمشده من در اين جلسات يافت نمي شود. رو به اينترنت آوردم و سايت هاي مختلف را ديدم. ديدم وهابيت هجمه شديدي عليه شيعه دارند. به سايت هاي شيعه مراجعه كردم. ابتداء ديدم در اين سايت ها، تندي هايي از ناحيه شيعيان هست. بعضي از ناسزاها نسبت به صحابه و خلفاء را ديدم و نسبت به شيعه هم خيلي بد بين شدم و احساس كردم كه روح اسلام را سب و شتم و خشونت سازگاري ندارد.

داخل پرانتر: (( به عزيزان شيعه در سراسر جهان كه عرض بنده را مي شنوند و از بنده حرف شنوي دارند، عرض مي كنيم كه: عزيزان! ما اگر بخواهيم امروز شيعه را با منطق برائت و سب و شتم معرفي كنيم، يقين بدانيد كه شكست مي خوريم. آنچه كه در روح فرهنگ شيعه است، عبارت است از بازگو كردن فرهنگ نوراني اهل بيت عليهم السلام. آقا امام رضا عليه السلام مي فرمايد:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

اگر مردم زيبائي هاي كلام و فرهنگ ما را بدانند، از ما تبعيت مي كنند.

عيون أخبار الرضا (ع)، شيخ الصدوق، ج2، ص275

لذا ما بارها گفتيم كه هرگونه جسارت و توهين به اهل سنت و مقدسات آنها، مضافا بر اينكه گناه نابخشودني است، يك خيانتي است به فرهنگ شيعه)).

بعد ايشان مي گفت:

من با يك جوان دانشجوي لبناني در اينترنت آشنا شدم. سؤالات طرح كردم و ايشان جواب داد. از جواب ايشان من آرام شدم و حدود 7، 8 ماه از طريق اينترنت با ايشان چت مي كردم و سؤالاتم را جواب مي داد. تا اينكه ايشان اعلام كرد من براي مراسم حج، به عربستان مي آيم. ايشان آمد به مدينه منوره و از آنجه به مكه مكرمه و به من ايميل داد كه من در فلان هتل هستم. بعد از نماز صبح رفتم به اتاق ايشان و بعد از 6، 7 ساعت مباحثه و گفتگو كردن با ايشان، قبل از نماز ظهر، من به دست ايشان به مذهب شيعه مشرف شدم. الان كه چند سالي از اين قضيه مي گذرد، آرامش دارم و احساس مي كنم آن روح واقعي قرآن و روح حقيقت اسلام، فقط در مذهب شيعه متبلور است و بس.

آقاي هدايتي

به گفته يكي از مراجع بزرگوار، بيش از هزار نفر از علماي اهل سنت، شيعه شده اند. اگر ما اسامي علماي اهل سنت را كه به شيعه گرايش پيدا كرده اند، به صورت كتاب در بياوريم، شايد 20 جلد كتاب شود.

علت اصلي گرايش جوانان به مذهب اهل بيت عليهم السلام، بي اعتمادي آنها است نسبت به روايات و احاديثي كه در صحاح اهل سنت است. توضيحات شما را در اين زمينه مي شنويم كه آيا اين واقعيت دارد؟

استاد حسيني قزويني

در مورد شرح حال مستبصرين اهل سنت كه شيعه شده اند، من در جلسات قبل هم اشاره كرده ام كه در مركز الابحاث العقائدية كه زير نظر دفتر حضرت آيت الله العظمي سيستاني است، شرح حالب مستبصرين را آورده اند و تاكنون 14 جلد آن به نام موسوعة من حياة المستبصرين چاپ شده است. در مورد آمار اين علماي اهل سنت كه شيعه شده اند ، بنده ادعا مي كنم كه بيش از 5 هزار نفر علماء و اساتيد دانشگاه ها و شخصيت هاي علمي اهل سنت و وهابيت، شيعه شده اند و غالب اينها كتاب هاي ارزشمندي در حقانيت شيعه نوشته اند، در اين اين كتاب آمده است. إن شاء الله اميدواريم يك جوانمردي هم پيدا شود و اين كتاب را به فارسي ترجمه كند و در اختيار عموم افراد قرار دهد.

اما نسبت به سؤال شما كه يكي از علل گرايش جوانان اهل سنت به مذهب اهل بيت عليهم السلام، بي اعتمادي آنهاست نسبت به احاديث اهل سنت، بويژه صحاح اهل سنت، بنده با بيش از 25 سال تجربه در اين قضيه و اطلاعات دقيقي كه دارم و گفتگوي زيادي با تعدادي از مستبصرين در قم و سوريه و آذربايجان و عربستان سعودي و امارات و ... داشتم، يكي از اساسي ترين انگيزه و علل رويكرد جوانان به مذهب اهل بيت عليهم السلام، بي اعتمادي آنها نسبت به احاديث موجود در صحاح اهل سنت است.

به آقاي قرضاوي كه اينچنين هجمه ناجوانمردانه به شيعه داشتند، خدمتشان عرض مي كنيم:

اگي يك جوان سني پيش شما مي آيد و سؤال مي كند در رابطه با حديث قرطاس، كه چه شد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم 23 سال براي مردم زحمت كشيد و در آخرين لحظه كه مي خواهد وصيتنامه بنويسد، آن هم نه يك وصيتنامه عادي، وصيتنامه اي كه مي فرمايد:

لن تضلوا ابدا

اين محتويات وصيتنامه من، چيزي است كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه مي كند.

خوب، با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم چه برخوردي داشتند؟! مگر در خود صحيح بخاري و صحيح مسلم، نزديك 18 مورد نيامده كه به نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم نسبت هذيان دادند؟ نسبت غلبه بيماري دادند، بطوري كه نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم عصباني شد و آنها را از خانه اش بيرون كرد و گفت:

قوموا عني.

و ما نسبت به اين قضيه در چند ماه قبل مفصل صحبت كرديم.

خوب، آقاي قرضاوي! اگر جواني از شما سؤال كند، اولين پاسخي كه شما مي دهيد اين است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مريض بوده و بيمار بوده و آنچه كه در رابطه با آيه شريفه:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي (سوره نجم/آيه4-3)

شامل بيماري پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نمي شود و حق را به صحابه مي دهيد. اين جوان گر چه به ظاهر از سخن شما قانع مي شود، و خوشحال بر مي گردد، ولي اين جوان آن جوان ديروزي نيست كه تعبدا سخن شما را بدون چون و چرا بپذيرد. مي آيد مطالعه و بررسي مي كند و بر مي خورد به سخن يكي از استوانه هاي علمي شما، آقاي ابن حجر عسقلاني كه با صراحت تمام مي گويد:

لأنه معصوم في صحته و مرضه

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم داراي مقام عصمت است، چه بيمار باشد و چه سالم باشد.

سخني كه از زبان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در مي آيد:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي (سوره نجم/آيه4-3)

خود حضرت هم فرمود:

إني لا أقول في الغضب و الرضا إلا حقا

حتي به هنگام عصبانيت هم از لب هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، جز حق بيرون نمي آيد.

فتح الباري ابن حجر، ج8، ص101 - عمدة القاري عيني، ج18، ص62 - المعجم الأوسط طبراني، ج2، ص153

آقاي قرضاوي! اين جوان وقتي دوباره پيش شما مي آيد و سوالش را مطرح مي كند، چه جوابي به او مي دهيد؟ شايد به نظر من بفرمائيد كه اين آيه، مربوط به زماني است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از قرآن سخن مي گويد. ولي اين جوان ديگر حاضر نيست سخن شما را قبول كند؛ بلكه خودش به اين نتيجه رسيده است كه از استوانه هاي علمي و تفسيري اهل سنت مانند امام قرطبي، دريافته كه صراحت دارد در ذيل آيه و مي فرمايد:

فيها دلالة علي أن السنة كالوحي المنزل في العمل.

تفسير القرطبي، ج17، ص85

همانطوري كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم آيات قرآن را مي خواند، اگر احاديث و مطالب ديگري هم مي گويد، باز هم ما «ينطق عن الهوي» است.

همچنين جناب شوكاني در فتح القدير، ج3، ص169 اين را مفصل مطرح مي كند.

وقتي اين جوان در برابر احاديث جعلي و نادرستي كه عصمت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را زير سؤال مي برد و مخالف با كتاب و سنت است و در صحيح ترين كتاب هاي شما، صحيح بخاري و صحيح مسلم است، آيا ديگر اعتمادي براي اين جوان مي آيد؟

يا اينكه وقتي همين جوان در قرآن در سوره احزاب، آيه 69 مي خواند كه نسبت به حضرت موسي عليه السلام مي گويد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آَذَوْا مُوسَي فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِيهًا

و مي آيد در صحيح بخاري، ج1، ص73، حديث 340 مي خواند:

حضرت موسي عليه السلام رفت غسل كند و لباس او را سنگ برداشت و فرار كرد تا اينكه حضرت موسي عليه السلام لخت و عريان مادرزاد، در ميان بني اسرائيل حاضر شد و همه تماشا كردند.

اين جوان احساس مي كند كه اين روايت مخالف با روح قرآن است.

وقتي اين جوان مي آيد در صحيح بخاري يا صحيح مسلم مي خواند كه:

وقتي ملك الموت مي آيد نزد حضرت موسي عليه السلام و او تسليم نمي شود و آنچنان سيلي محكمي در زير گوش حضرت عزرائيل مي زند كه چشمان او از حدقه بيرون مي آيد.

صحيح بخاري، ج2، ص92 - صحيح مسلم، ج7، ص100

و بعد درباره حضرت موسي عليه السلام در قرآن مي خواند:

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَي إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَ كَانَ رَسُولًا نَبِيًّا (سوره مريم/آيه51)

كه او پيامبر مُخلَص بوده است و مُخلَص فراتر از مُخلِص است. مُخلِص كسي است كه عمل خودش را خالص براي خدا انجام مي دهد، ولي مُخلَص كسي است كه عمل خالصش را هم براي خدا انجام دهد.

وقتي مي آيد اين آيات را با اين روايات مطالعه مي كند، قطعا اعتمادش را به صحاح شما از دست مي دهد.

يا اينكه وقتي در صحيح بخاري، حديث 268 را مي خواند:

نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم در يك ساعت با 11 همسرش نزديكي كرد.

ديگر براي او از نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم اعتمادي نمي ماند.

من در اينجا به آقايان اهل سنت، بويژه آقاي قرضاوي و ديگران توصيه مي كنم كه نسبت به پالايش و تزكيه صحاح خود از اين اسرائيليات اقدام كنند. در بعضي از سايت هايي كه اخيرا توسط مسيحيت طراحي شده است، آمده اند همين روايات را مفصل مطرح مي كنند و مي گويند پيامبري كه اينچنين علاقمند به مسائل زناشوئي بوده است، آيا شايستگي نبوت را داشته است يا نه؟ و بعد مي آيد نظرخواهي مي كند و 90% بينندگانش جواب مثبت و10% جواب منفي مي دهند. من سي دي اش را دارم و چند روز پيش هم با يكي از مراجع عظام تقليد ديداري داشتم و مفصل اين را عرض كردم.

آقاي قرضاوي! و امثال ايشان! امروز اين روايات جعلي در ميان صحاح شما، موجب خدشه دار شدن حيثيت نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم در ميان مسيحيان و يهوديان شده؛ نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه قرآن از او به عنوان:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ (سوره قلم/آيه4)

تعبير مي كند.

نكته ديگر:

وقتي صحيح بخاري در مورد پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي گويد كه با حالت جنابت وارد مسجد مي شود و شروع به نماز خواندن مي كند و وسط نماز متوجه مي شود كه غسل نكرده:

ثم رجع فاغتسل ثم خرج الينا و رأسه يقطر فكبر فصلينا معه

صحيح بخاري، ج1، ص72

آقاي قرضاوي! از خود شما سؤال مي كنيم كه اگر شما بياييد مسجد براي نماز جمعه يا جماعت، در ركعت اول يادتان بيايد كه با حالت جنابت آمده ايد و برگرديد غسل كنيد و سپس بياييد، مردم چه عكس العملي نسبت به شما نشان مي دهند؟ آيا به شما نمي گويند شما كه اين اندازه نسبت به مسائل اسلامي بي توجه هستيد، شايستگي رهبري و امام جماعت ما را نداري؟ آن وقت شما مي آييد اينچنين نسبت ها را به نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم نسبت مي دهيد! عجيب است كه غالب اين روايات، از آقاي ابوهريره است كه إن شاء الله چند جلسه در مورد ايشان سخن خواهيم گفت و ثابت خواهيم كرد كه غالب روايات صحاح و مسانيد كه از ايشان آمده است، ريشه و اساس ندارد و جز دروغ بافي، چيز ديگري نيست. عبارت ابن قتيبه را خواهيم خواند كه ابوهريره را، ابوبكر و عمر و اميرالمؤمنين عليه السلام تكذيب كرده اند و او را متهم به دروغگويي كردند.

وقتي جوان مي آيد اينچنين احاديث را در صحاح مي بينيد، ديگر اعتمادي براي او نمي ماند.

جناب آقاي قرضاوي! ما مدعي نيستيم كه در كتاب هاي شيعه روايات ضعيف يا جعلي نيست؛ ولي روايات ضعيف و جعلي شيعه، همانند قطره اي است در برابر دريايي از روايات صحيح. چون افتخار شيعه بر اين است كه تاريخ تدوين حديث براي شيعه زماني انجام گرفت كه أئمه عليهم السلام در صحنه حضور داشتند و از گرفتن روايات از راويان دروغ پرداز، شيعه را بر حذر داشتند و شيعيان را تشويق كردند و دستور دادند تا از راويان ثقه و راست كردار و راست گفتار، احاديث را اخذ كنند و اين براي شيعه، فرهنگ شد، اين براي شيعه افتخار است. از زمان اميرالمؤمنين عليه السلام تا آقا امام عسكري عليه السلام، 6600 كتاب توسط اصحاب أئمه عليهم السلام تأليف شد. اين كتاب كافي، در حقيقت خلاصه اي است از 400 كتاب مادر كه شيعه از آنها به عنوان اصول اربعمأة تعبير مي كند.

تتمه بحث:

در مورد شرح حال مستبصرين، اگر عزيزان به سايت الابحاث العقائدية بروند، بخشي از اين كتاب روي سايت قرار گرفته است و واقعا يك حقيقتي است.

بنده، سال قبل، حدود دو سه هفته در سوريه بودم و براي حدود هشتاد نفر از علماي شيعه كه از سراسر شهرها آورده بودند، جلسه داشتم. يكي از بزرگان نقل كرد كه من مصر رفته بودم و در آنجا يكي از مسئولين دادگاه براي من نقل كرد كه:

روزي يك جوان مصري آمد و تقاضاي طلاق همسرش را داد. دادگاه از او سؤال كرد: چرا تقاضاي طلاق دادي؟ گفت همسر من مرتد شده و دين ديگري انتخاب كرده است. قاضي سؤال كرد: چه ديني را انتخاب كرده است؟ گفت: شيعه. قاضي گفت: شيعه كه دين نيست، بلكه مذهبي است از مذاهب اسلامي كه خود جناب شلتوت، شيخ بزرگ الازهر فتوا داد كه عمل به مذهب شيعه اشكال ندارد. اين جوان در جلسه دادگاه شوكه مي شود و درخواست مهلت مي كند. بر مي گردد تحقيق و بررسي مي كند و احساس مي كند كه مذهب شيعه، همان مذهب درست و حق است و به مذهب شيعه مشرف مي شود و با همسر خود، زندگي شيرين و با حلاوتي را كه داشتند، ادامه مي دهند.

همچنين يكي از مسئولين رده بالاي سوريه براي من نقل مي كرد، كه يكي دو ماه قبل، يك جوان تونسي آمده بود براي زيارت حرم حضرت رقيه و زينب عليهما السلام. خودش براي ما نقل مي كرد و مي گفت:

من در اينترنت مي رفتم و ديدم سايت هاي وهابي، عليه شيعه تبليغات گسترده دارند. انگيزه پيدا كردم و گفتم اين شيعه چه مذهبي است كه اين همه هجمه عليه اوست؟ آمدم سايت هاي شيعه را بررسي كردم و نظر اينها را ديدم، احساس كردم كه شيعه ها نظر خلاف قرآن و سنت ندارند. مقداري تحقيقم را ادامه دادم و به اين نتيجه رسيدم كه مذهب درست، مذهب شيعه است و مذهب شيعه را انتخاب كردم و مطالبي از سايت هاي شيعه را دانلود مي كردم و پرينت مي گرفتم و در ميان جوانان توزيع مي كردم. با اين كار، حدود سه، چهار هزار جوان تونسي به مذهب شيعه مشرف شدند. استخبارات تونس مرا دستگير كرد و گفت حتما شما ارتباطاتي با ايران داريد و پذيرائي مفصلي (كُتَك) در زندان از ما كردند و بعد از حدود هفت، هشت ماه، برايشان ثابت شد كه من ارتباطي با هيچ كشوري ندارم و حتي يك بار هم به ايران نيامده ام و با يك جوان شيعه هم مرتبط نبوده ام. فقط تبليغات گسترده وهابيت عليه شيعه، نتيجه عكس را داده است.

اين را ما به آقايان عرض مي كنم كه اگر از رويكرد جوانان خود وحشت دارند، جلوي هجمه هاي تند خود را بگيرند و اگر نگيرند، اين هجمه ها به نفع ماست. ما در برابر اين هجمه ها آماده هستيم و جوانان هم بيدار.

آقاي هدايتي

آقاي قرضاوي اعلام كرده است كه حديث افتراق امت به 73 فرقه و اينكه يك فرقه ناجيه هستند، اين فرقه ناجيه، اهل سنت است و علت آن را اين گفته كه چون اكثريت هستند.

البته با وجود اختلاف عميق ميان مذاهب اهل سنت، چگونه اينها يك فرقه هستند، نمي دانيم. در اين مورد توضيح بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

يكي از حساس ترين مطالبي كه در سخنان آقاي قرضاوي بود و براي من هم تعجب آور بود، همين مسئله بود. ايشان صراحت دارد كه فرقه ناجيه، اهل سنت است؛ چون اكثريت با اهل سنت است.

در مورد حديث 73 فرقه و افتراق امت نمي خواهيم بحث كنم. ولي نكاتي را به ايشان تذكر مي دهيم و اميدواريم برادران عزيز ما در قطر، اين عرائض ما را به عربي پياده كنند و خدمت آقاي قرضاوي برسانند. البته من نكته اي را فراموش كرد عرض كنم كه در خود قطر، تعدادي از حقوقدانان و وكلاي شيعه، شكايتي را به دادگاهي در دوحه تقديم كرده اند و با رياست يكي از حقوقدانان بنام عربستان سعودي، از دولت قطر تقاضا كرده اند كه در برابر اتهام آقاي قرضاوي به شيعه كه موجب تفرقه ميان مسلمانان قطر شده است، او را محاكمه كنند و اين مليت و تبعيت ايشان از قطر را لغو و بيرون كنند.

جالب اينكه در پايان اين دادخواست آمده بر اينكه آقاي قرضاوي بخاطر اينكه سنش از 81 سال بالا است:

نظرا لكبر سنه و الذي يبلغ من العمر احدي و ثمانين سنة بإصدار قرار بالحجر علي المتهم نظرا لكبر سنه و احالته إلي دار المسنين لرعايته نظرا لبدء تخريفه.

سن ايشان به 81 سال رسيده است و نشانه هاي خِرِفتي در ايشان آشكار شده، ضمن حكم به محجوريت ايشان، او را روانه خانه سالمندان كنند.

و از جناب شيخ حمد آل ثاني تقاضا كردند كه دستور بدهد به اين شكوائيه اهميت بدهند. اين شكوائيه در 02/09/2008 تقديم دادگاه دوحه شده است.

در رابطه با صحبت ايشان كه اكثريت را نشانه حقانيت دانسته:

در خود حديث افتراق امت به 73 فرقه، حاكم نيشابوري نشانه اي آورده كه البته من از خواندن اين روايت قصد اهانت به اهل سنت را ندارم، ولي چون حاكم نيشابوري اين روايت را آورده و بزرگانشان بر صحيح ببودن آن صراحت دارند، من هم عرض مي كنم. ايشان از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل مي كند:

ستفترق أمتي علي بضع و سبعين فرقة، أعظمها فرقة قوم يقيسون الأمور برأيهم، فيحرمون الحلال و يحللون الحرام. هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.

امت من به هفتاد و چند فرقه متفرق مي شوند و بزرگترين فرقه امت من، دسته اي هستند كه به قياس عمل مي كنند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام مي كنند.

مستدرك حاكم، ج4، ص430

حضرت آيت الله صافي گلپايگاني يك تعليقه اي بر اين روايت زده است و من تعليقه ايشان را مي خوانم كه آقايان نگويند شايد نظر فلاني موافق نظر مراجع عظام تقليد نباشد. ايشان مي گويد:

و لا يخفي أن معظم اهل السنة و الجماعة هم اهل الرأي و القياس.

معظم اهل سنت و جماعت، اهل رأي و قياس هستند و كاري به روايات ندارند.

لمحات، ص45 - مجموعه رسائل، ص300

پس اگر آقاي قرضاوي بخواهد به حديث افتراق امت به 73 فرقه توجه كند، در اينجا خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود آنهايي كه اهل قياس و رأي هستند، جزء فرقه هالكه هستند.

نكته ديگر:

كه جاي تأسف است، اين است كه اگر ما اكثريت را نشانه حقانيت بدانيم، اين مخالف با فرهنگ قرآن است. فرصت نيست و من فقط اشاره اي مي كنم و دنباله بحث را در هفته آينده ادامه مي دهيم. در رابطه با حضرت نوح عليه السلام كه 950 سال تبليغ كرد:

وَ مَا آَمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ (سوره هود/آيه40)

جز تعداد اندكي به او ايمان نياوردند.

اگر بنا باشد كه حق با اكثريت باشد، پس آقاي قرضاوي در اينجا چه مي گويد؟

در آيه ديگر قرآن مي گويد:

وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ (سوره سبأ/آيه13)

افراد شُكر گزار كم هستند.

يا اينكه:

وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ (سوره انعام/آيه116)

يا:

وَ مَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ (سوره يوسف/آيه103)

شايد حدود 18 آيه در قرآن داشته باشيم كه مي گويد:

اكثرهم لا يعقلون * اكثرهم ...

اكثريت ملاك و مناط حقانيت نيست. روايات متعددي در اين زمينه داريم كه شما حق را بشناسيد و شخصيت ها را با حق مقايسه كنيد يا تعبير آقا اميرالمؤمنين عليه السلام كه مي فرمايد:

أيها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدي لقلة أهله

نهج البلاغه، خطبه 201

إن شاء الله در هفته آينده عرض خواهم كرد. ولي فرمايش آقاي قرضاوي هم مخالف قرآن است و هم مخالف اهل سنت و هم مخالف همين حديث افتراق امت بر 73 فرقه.

سؤالات بينندگان

سؤال:

پيشنهاد مي دهم كه همانطور كه با شنيدن ذكر محمد صلوات مي فرستيم، با شنيدن ذكر علي هم صلوات بفرستيم.

جواب:

آقاياني كه ادعا دارند ما محب اهل بيت عليهم السلام هستيم، در صحيح بخاري و صحيح مسلم صراحت دارد كه بعد از نزول آيه شريفه:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا (سوره أحزاب/آيه56)

از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم سؤال كردند ما چگونه صلوات بفرستيم؟

يا رسول الله! اما السلام عليك فقد عرفناه فكيف الصلاة؟ قال: قولوا اللهم صل علي محمد وعلي آل محمد كما صليت علي آل إبراهيم انك حميد مجيد، اللهم بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي آل إبراهيم انك حميد مجيد.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود بگوييد:

اللهم صل علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي آل إبراهيم انك حميد مجيد.

صحيح بخاري، ج4، ص118 و ج6، ص27 - صحيح مسلم، ج2، ص16 - مستدرك حاكم، ج1، ص268

ولي آقايان در خطبه هاي نماز جمعه و نمازهايشان، وقتي نام پيامبر اكرم مي آيد، فقط «صلي الله عليه» را مي گويند و بر آلش صلوات نمي فرستند با اينكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

صلوات بتري و دم بريده بر من نفرستيد. سؤال كردند صلوات بتري چيست؟ فرمود: بر من درود بفرستيد ولي بر آل من درود نفرستيد.

* * * * * * *

سؤال:

آقايان وهابيت، ما شيعه، اگر درنگ مي كنيم و كشتار نمي كنيم، دليل بر اين نيست كه نمي توانيم، ما مي توانيم؛ اما عقل و شعور و وجدانمان اجازه به اين كار نمي دهد. از شما مي خواهم كه دست از اين كارهايتان برداريد و دين ما حق است و همه ما مسلمانان هستيم. تنها كساني كه ناجيين دين ما هستند، حضرت علي عليه السلام و اولاد او هستند.

جواب:

اگر جوانان ما اقدامي نمي كنند عليه وهابيت، بخاطر اين است كه آقايان مراجع عظام تقليد ما فتوا داده اند هرگونه مقابله فيزيكي، حتي با وهابيت، شرعا حرام و خلاف شرع است. فقط كسي كه سلاح به دست گرفته و در حال كشتن شيعه است، ما او را مهدور الدم مي دانيم. اين را دنيا بداند كه حتي آقايان وهابي را كافر نمي دانيم. هيچ مجتهد و فقيه و عالمي، در طول اين 800 سال ظهور وهابيت، فتوا به كفر و نجاست و وجوب قتل وهابيت نداده است. بله، كسي كه سلاح به دست گرفته و آمده براي كشتن شيعه، او مهدور الدم است و ارزشي ندارد و بايد از بين برود؛ ولي غير از او، خير.

* * * * * * *

سؤال:

شما كه مي گوييد با آقاي مرادزهي مناظره مي كنيد، ديگر كسي غير از ايشان نمانده كه بخواهيد مناظره كنيد، همه بازداشت شده اند.

صحبت هاي شما، تبليغات دروغي است. اگر راست مي گوييد، بياييد در تلويزيون و روي صفحه و رويارو با هم صحبت كنيد.

جواب:

شما مي گوييد كه آزادي نداريد، ملاحظه كنيد كتابي را كه امام جمعه محترم چابهار نوشته است، نامه اي به قم، كل مقدسات شيعه را مورد تاخت و تاز قرار داده است و روايات ضعيف و نادرست و خلافي را از شيعه آورده براي اثبات حقانيت مذهب اهل سنت. يا كتاب هايي را كه جناب عبدالرحمن سليمي مي نويسد كه سراپا اهانت و جسارت به شيعه است. يا كتاب هايي كه آقاي گنجي مي نويسد؛ فردي كه الفباي اسلام را نمي شناسد و من معتقدم كه نمي داند اسلام با سين است يا با صاد. شب مي خوابند و فردا صبح كتاب مي نويسد. چندين مورد آقايان كتاب نوشته اند. خوب، مسئولين نظام هم در قبال مذهب شيعه مسئول هستند و وقتي مي بينند چنين فردي اينچنين مطالبي را مطرح مي كند و عقائد شيعه را مورد تاخت و تاز قرار مي دهد، يك مقرراتي دارند. البته همانطوري كه آقاي هدايتي گفتند، وارد بحث هاي سياسي نمي شويم.

مگر آقاي ريگي، طلبه حوزه علميه شما نبود؟ مگر حوزه علميه چاه جمال، مركز پنهان كردن و جمع آوري مواد منفجره و مهمات نبود كه مي خواستند جلسات شيعه و سني را منفجر كنند و مسلمانان را بكشند و اختلاف ميان شيعه و سني بياندازند؟ كه دو نفر از مولوي ها و علماي بزرگشان هم اعدام شدند.

اينها مسائل كوچكي نيست. نسبت به مولوي احمد ناروئي، بنده نه اطلاعي دارم و نه اظهار نظر مي كنم و قطعا مي دانم كه يك سري مسائلي است كه فردا، آقايان مسئولين اگر صلاح ديدند اطلاع رساني مي كنند و اگر اطلاع رساني آنها در حدي بود كه مربوط به مذهب شيعه باشد، ما مطرح مي كنيم؛ و اگر مربوط به مسائل سياسي باشد، ما به هيچ وجه در آن قضايا دخالت نمي كنيم.

در مورد جمله ايشان كه گفتند مساجد ما را خراب مي كنند! كدام مسجد شما را خراب كردند؟ يك مورد به ما بگوئيد كه بخاطر اينكه مسجد اهل سنت است، خراب كرده اند. در مشهد خيابان درست مي كنند، وقتي خيابان به مسجد مي خورد، (مسجد را تخريب مي كنند)؛ اين قانون تمام دنيا است. در خود شهر قم كه شهر مذهبي است و همه مراجع عظام تقليد آنجا هستند، حدود 4 سال پيش در خيابان خاكفرج، مسجد و امامزاده اي در وسط خيابان بود، آمدند هم مسجد را خراب كردند و هم امامزاده را. كسي هم اعتراض نكرد كه بيايند وا ويلتا، وا شيعتا و ... بگويند. هر حكومتي براي خودش مقرراتي دارد و مطابق مقررات عمل مي كند و اگر خلاف مقررات عمل كند، مراكزي است كه به آنها رسيدگي مي كند، مي توانيد در آنجا مطرح كنيد.

* * * * * * *

سؤال:

اكثر علماي اهل سنت اين حديث را قبول دارند كه:

من مات مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية

مي خواستم بدانم در فاصله بين رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و انتخاب شدن خليفه، چه كسي امام مردم بود؟

جواب:

ما نسبت به اين حديث، قبلا مفصل صحبت كرديم. اين روايات را آقاياني مانند تفتازاني و ... نقل كرده اند. حتي شيخ علي قاري مي گويد اين روايت در صحيح مسلم بوده است. در كتاب الجواهر المضيئة، ج2، ص457. جناب اسكافي در خلاصه نقد كتاب عثماني، ص29 مي گويد اين روايت در صحيح مسلم بوده، ولي متأسفانه اين روايت را از صحيح مسلم حذف كرده اند. حديثي كه در صحيح مسلم، ج6، ص22 آمده اين است:

و من مات و ليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية

هر كس بميريد و بيعتي بر گردن او نباشد، مرگش، مرگ جاهلي است.

ولي آقاي احمد بن حنبل در مسندش، ج4، ص96 آورده كه:

من مات بغير امام مات ميتة جاهلية.

هر كس بدون امام از دنيا برود، مرگش، مرگ جاهلي است.

* * * * * * *

سؤال:

اگر امكانات برنامه شما اجازه مي دهد، مناظرات شبكه المستقله را با ترجمه يا زيرنويس فارسي پخش كنيد كه حداقل براي ما اهل سنت ايران كه زبان عربي وارد نيستيم، اطلاعاتمان بيشتر شود.

جواب:

آقاي هدايتي:

شما خودتان از شبكه المستقله بخواهيد كه براي شما اينچنين امكاناتي را بگذارند چون ما براي پخش اين ياوه سرائي ها امكاناتي نداريم.

استاد حسيني قزويني:

در شبكه المستقله، در يك ماه رمضان، جز فتنه عليه شيعه، جز تحريك مردم عليه شيعه، چيز ديگري نبود. بنده در 27 ماه رمضان، با آقاي دكتر هاشمي، نزديك نيم ساعت صحبت داشتيم و به ايشان هم صراحتا گفتم كارهاي شما، جز ايجاد فتنه عليه شيعه و روشن كردن آتش فتنه عليه شيعه، چيز ديگري نداشته است.

البته ايشان از من خواستند كه من بروم در شبكه المستقله در لندن و با يكي از علماي عربستان سعودي با هم مناظره كنيم. من خدمت ايشان صراحتا اعلام كردم:

حاضر نيستم با علماي وهابي عربستان سعودي كه هيچ حد و مرز و خط قرمزي نمي شناسند مناظره كنم. اگر راست مي گوييد از شيخ الازهر، طنطاوي، تقاضا كن يكي از علماي اهل سنت الازهر كه امروز نماد اهل سنت در كره زمين است، بيايد و از آقايان مراجع عظام تقليد و حوزه علميه قم هم درخواست كنيد به عنوان نماينده مرجعيت، من بيايم آنجا و هر چند جلسه كه باشد، إبائي ندارم و حاضرم صحبت كنم. ولي با هر علقه مضغه اي و با هر فردي كه مالك دهانش نيست و مي آيد در يك ماهواره، اهانت و جسارت و فحاشي مي كند و قطعا ما حاضر نيستيم با اينها مناظره كنيم و حتي مناظره با اينها را خلاف شرع و اهانت به خودمان و جسارت به مذهب شيعه مي دانيم.

* * * * * * *

سؤال:

شما كه دم از حضرت علي عليه السلام مي زنيد و پيرو او مي دانيد و مي گوييد شير خداست و فاتح خيبر، چگونه او اجازه مي دهد كه بيايند زنش را بزنند و پهلويش بشكند و جرأت نكند خون زنش را بگيرد؟

مي گوييد كه علماي اهل سنت بيايند با شما مناظره كنند. شما با ايران در ارتباط هستيد و از ايران تغذيه مي شويد. چرا از صحابه بدگويي مي كنيد؟ آيه 10 تا 26 سوره نور در مورد عايشه آمده است. سوره فتح درباره صحابه آمده است. خدا را در نظر بگيريد.

جواب:

اين آقايان هميشه بحث بيعت رضوان را به رخ ما مي كشند. در بيعت رضوان، خداوند از صحابه اعلام رضايت كرد و فرمود:

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (سوره فتح/آيه18)

إن شاء الله ما نسبت به اين آيه، مفصل صحبت خواهيم كرد. در شبكه المستقله و شبكه هاي ديگر، قضيه بيعت رضوان را يك چماقي كرده اند و به سر ما مي زنند. من از اين برادرمان سؤالي دارم و زحمت بكشند از علماي بزرگوار اهل سنت سؤال كنند و هفته آينده به ما جواب بدهند. در قضيه صلح حديبيه و بيعت رضوان، آنچه كه بخاري نقل كرده است و به ما هم ربطي ندارد و اگر بد است، مال بد، بيخ ريش صاحبش است. صحيح بخاري، ج4، ص70، حديث 3182 و صحيح مسلم، ج5، ص175، حديث 4525 نقل مي كنند:

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بحث صلح با مشركين را مطرح كرد و اولين كسي كه به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم اعتراض كرد و فرمود اين درست نيست، جناب خليفه دوم است. اعتراض كرد كه يا رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم:

ألسنا علي الحق و هم علي باطل؟

مگر ما به حق نيستيم و آنها بر باطل؟

تا جائيكه برگشت گفت:

فعلي ما نعطي الدنية في ديننا

اين كاري كه تو مي كني با اين صلح، در حقيقت يك ذلت و پستي دين است.

به نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم اعتراض كرد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: خداي عالم

قال اني رسول الله و لن يضيعني الله ابدا

من پيامبر خدا هستم و اين صلح، دستور خداست و خدا مرا ضايع نمي كند و كمك مي كند.

خليفه دوم از گفتار پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم قانع نشد و رفت پيش ابوبكر و همان حرف را به ابوبكر گفت كه چرا ما اين همه پستي و ذلت را در دين قبول كرديم؟ ابوبكر هم همان جوابي را كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم داد، مطرح كرد.

من از اين عزيزمان سؤال مي كنم كه آيا مگر خداوند در سوره احزاب، آيه 36 نمي گويد:

وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا.

هيچ مومن و مومنه اي حق ندارد در برابر كاري كه خداوند و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم انجام مي دهند اظهار نظر بكند. هر كس خداوند و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را معصيت بكند، گرفتار گمراهي آشكار شده است.

ذهبي از استوانه هاي علمي اهل سنت است و در تاريخ اسلام، ج2، ص371 نقل مي كند:

فقال عمر و الله ما شككت منذ اسلمت إلا يومئذ

قسم به خدا من امروز در حقانيت اسلام شك كردم.

عبد الرزاق در مصنف خود نقل مي كند، طبراني در معجم كبير، ج20، ص14 نقل مي كند، سيوطي در درالمنثور، ج6، ص77 نقل مي كند، ابن حبان در صحيح خود، ج11، ص224 نقل مي كند.

جالب اين است كه آقاي واقدي نقل مي كند از خليفه دوم و مي گويد:

و الله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتي قلت في نفسي: لو كنا مائة رجلٍ علي مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً.

من در حقانيت اسلام شك كردم در آن روز، اگر صد نفر همراه داشتم، در برابر اين قضيه مي ايستادم.

مغازي واقدري، ج1، ص144

آقاي احمد بن حنبل نقل مي كند بر اينكه جناب خليفه دوم مي فرمودند:

ما زلت أصوم و أتصدق و أصلي و أعتق من الذي صنعت مخافة كلامي الذي تكلمت به يومئذ

من بخاطر شكي كه در حديبيه داشتم، همواره روزه مي گيريم، صدقه مي دهم، نماز مي خوانم، بنده آزاد مي كنم تا كفاره آن گناهم باشد.

مسند احمد، ج4، ص325

آقايان اين را به ما جواب بدهند. ما كاري به آينده بيعت رضوان نداريم و در همان بيعت رضوان مچ آقايان را مي گيريم. وادار نكنيد ما بياييم بعضي از مطالب و خطوط قرمزي كه صلاح نمي بينيم مطرح كنيم.

مگر ابو الغاديه، قاتل عمار، كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:

قاتل عمار در آتش است.

مگر جزء بيعت رضوان نبود؟ مگر افرادي كه در قتل عثمان شركت كردند، از افراد بيعت رضوان نبودند؟ كاري نكنيد كه كاسه صبرمان لبريز شود و ما بياييم از كتاب هايتان مطالبي را براي بينندگان عرض بكنيم كه صلاح شما نيست. ما اينها را به احترام عزيزان اهل سنت و اين بزرگواران، مطرح نمي كنيم و صلاح هم نمي دانيم كه مطرح كنيم. ولي وقتي آقايان اينچنين مي كنند، ما هم مجبور هستيم.

آقاي هدايتي:

در جلسات آينده، در مورد آيه 10 تا 26 سوره نور كه گفتيد در مورد عايشه است و سوره فتح درباره صحابه آمده، إن شاء الله بحث خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال:

در مورد حديث منزلت، شبهاتي را اهل سنت ايجاد مي كنند. آنها مي گويند شما كه حضرت علي عليه السلام را به عنوان حضرت هارون عليه السلام مشخص كرده است، چند آيه قرآن را ذكر مي كنند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به ابوبكر فرمود كه شما به منزله حضرت ابراهيم عليه السلام (سوره ابراهيم/آيه36) و حضرت عيسي عليه السلام (سوره مائده/آيه118) هستي؛ و به عمر فرمود كه تو به منزله حضرت نوح عليه السلام (سوره نوح/آيه26) و حضرت موسي عليه السلام (سوره يونس/آيه88) هستي و اينها را بالاتر از حضرت علي عليه السلام مطرح كرده است.

جواب:

در مورد حديثي كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرموده كه ابوبكر و عمر به منزله هارون هستند، اين روايت را قبلا مفصل جواب داديم كه جعلي و نادرست است. خود علماي بزرگ اهل سنت صراحت دارند كه اين حديث دروغ و جعلي است. در مورد روايتي كه شما گفتيد كه به منزله حضرت ابراهيم و نوح عليهما السلام هستند، قضيه برعكس است و روايت در مقام مذمت خليفه اول و خليفه دوم است. إن شاء الله در هفته آينده توضيح خواهيم داد.

اين را هم اعلام مي كنيم كه يكي از اساس ترين و قوي ترين و بهترين روايت در حقانيت خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام، حديث منزلت است، كه هم در صحيح بخاري آمده و هم در صحيح مسلم. نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم تمام منزلت هاي حضرت هارون عليه السلام را براي اميرالمؤمنين عليه السلام جز نبوت تثبيت كرده است. قرآن هم داوري مي كند كه منزلت هاي حضرت هارون عليه السلام چه بوده است؟ وزارت و خلافت و اطاعت و برادري بوده و ... .

 

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 
 




Share
1 | علي كيخا | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٣ مرداد ١٣٨٧ |
با سلام و تشكر از مدافعان حريم نبوت و امامت و ولايت(عليهم السلام)
خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران
ليكن چه سود كه اين ديگران چشم بر حقايق شيرين بسته اند و خود را به خواب زده اند
الهي وفقنا بما تحب و ترضي
با آل الله (ع) محشور باشيد
2 | سيد باقر حسيني | , نروژ | ١٢:٠٠ - ٢٨ مهر ١٣٨٧ |
بسم الله الرحمن الرحيم خدا وند متعال در سوره تحريم تقريبا نصف آيه چهارم (4)را إختصاص داد ب حضرت علي بن ابي طالب (ع) . بدل از آنکه اسم شخص ببرد، صفت إيماني را بکار برده (فان الله هو مولاه وجبريل و صالح المؤمنين والملائکة بعد ذالک ظهير). آ يا ميشود کسي د يگري غير از حضرت علِي بن ابي طالب بوده باشد که خدا وند متعال همچه عنواني را بأو بدهد؟، و آنهم در قرآن. و در جاي ديگر إنما وليکم الله ورسوله والذين آ منو ، الذ ين يقيمون الصلواة و يؤ تون الزکوة وهم راکعون سوره مائده ، آيه (55).

جماعت اهل سنت بايد از اين قسمت از آيه (8) استفاده کنند( يا ايهاالذين آمنوا توبوا الي الله توبة نصوحا عسي ربکم أن يکفر عنکم سياتکم)، و أئمه اهل سنت با يد إسلام و دين را از اهل ذکر بباموزن و بشنون. (فاسأ لو اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون) در سوره النحل آي3) و در سوره الانبياء آي-7 و در سوره زمر آيه (9).
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English