2018 May 20 - يکشنبه 30 ارديبهشت 1397
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
کد مطلب: ٥٥٧٣ تاریخ انتشار: ٣٠ اسفند ١٣٨٧ تعداد بازدید: 7171
سخنراني ها » شبکه سلام
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت

شبكه سلام 87/12/30

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 30 / 12 / 87

 آقاي اميري

شما در سفري كه داشتيد، با عده زيادي از علماي اهل سنت جلساتي داشتيد و حتما موفقيت آميز بوده است. دوست داشتيم مقداري از ره آورد ها و اهدافي كه در اين سفر داشتيد و به آنها رسيده ايد، براي ما و بينندگان عزيز توضيحاتي را ارائه بفرمائيد.

جناب دكتر حسيني قزويني

در رابطه با مسافرتي كه به آذربايجان و كردستان داشتيم - البته از آنجايي كه در بعضي از سايت هاي وهابيت كه با شيطنت، بعضي از مسائل را مطرح كرده بودند - تلاش مي كنم در چند دقيقه، خلاصه اي از سفري كه داشتيم، خدمت بينندگان عزيز و گرامي، به ويژه عزيزان اهل سنت تقديم كنم.

بنده دو ماه قبل، جلسه اي در مهاباد و اروميه داشتم كه عمدتا براي عزيزان اهل سنت بوده است. بعد از آن جلسه، با نظرخواهي از علماي اهل سنت در مهاباد، حدود 80٪ از علماي اهل سنت، سخنراني را مفيد و خوب دانسته و تكرارش را خواستار گشتند و 60 نفر از عزيزان ماموستاها، خواستار حضور مجدد اين جانب شده بودند.

به دنبال آن، دو هفته قبل، يكي از مسئولين رده بالاي استان آذربايجان غربي و كردستان، به منزل ما در قم تشريف آوردند و رسما از ما دعوت كردند كه در منطقه، در هفته وحدت حضور داشته باشيم و جلساتي را با عزيزان داشته باشيم و جلسات مفيد بود.

در 19/12/87 جلسه اي با مسئولين امور فرهنگي استان داشتيم و نكات خيلي خوب وعالي مطرح شد و تصميم گيري هاي اساسي گرفته شد.

فرداي آن، جلسه اي با حدود 50 نفر از تأثيرگذاران فرهنگي استان داشتيم و خيلي جلسه مفيد و جالبي حتي براي من بود. تصميم گيري هايي كه شد، خيلي حائز اهميت بود.

جلسه اي داشتيم با شركت بيش از 500 نفر از مربيان و مديران و افراد تأثيرگذار آموزش و پرورش كه عده زيادي از آنها، از عزيزان اهل سنت بودند و اين جلسه هم خيلي خوب و مفيد بود كه غالبا خواستار تكرار جلسه بودند.

جلسه اي داشتيم تحت عنوان جلسه علمي و هم انديشي با بيش از 40 نفر از اساتيد منتخب دانشگاه هاي مركز استان كه تقريبا استقبال اين عزيزان براي من، اگر نگويم بي نظير، يك استقبال كم نظير بود و خواستار استمرار اين جلسه بودند.

سخنراني اي داشتيم در جمع پر شور بيش از هزار نفر از عزيزان بسيجي و فرهنگي و اساتيد دانشگاه ها و روحانيون در سقز كه مربوط به استان كردستان است و ساير مسئولين هم بودند. الحق و الانصاف، استقبال آقايان، به قدري زيبا و عالي بود كه هر بيننده را به شَعَف مي آورد.

تاريخ 22/12/87 بحثي داشتيم در ميان نيروهاي نظامي و جالب ترين برنامه اي كه داشتيم، در خود سنندج، در سالن شهداي گمنام بود كه بيش از دو هزار نفر از عزيزان شركت كرده بودند و 95٪ شركت كنندگان، از برادران اهل سنت بودند. به طوري كه در پايان جلسه ما، عده زيادي، مخصوصا يك بزرگواري با زبان كردي آمد و با صداي بلند، اين تعبير را داشت:

شما با اين سخنراني، روح تازه اي به مردم سنندج داديد و در رابطه با وحدت اسلامي و نقش دشمنان اسلام و تفرقه و روشن گري، نكات جالبي گفتيد. ما به وجود شما افتخار مي كنيم.

و امثال اين، كه غالبا ضبط شد.

نكته اي كه حائز اهميت است و براي بينندگان عرض كنم و در بعضي از شبكه هاي اينترنتي وهابيت، اين قضايا را با شيطنت مطرح كرده بودند، قضيه عزيزان روحاني مهاباد بود. البته با تحريك بعضي از افراد كه ريشه در تفكر وهابيت دارند، با اين كه در جلسه قبل، 60 نفر از ماموستاها رسما خواستار حضور اين جانب در مهاباد و استمرار اين جلسه بودند، ولي ديديم كه 18 نفر از آقايان امضاء كرده بودند كه ما اين جلسه را به رسميت نمي شناسيم و در آن جلسه شركت نمي كنيم. ولي ما ديديم كه اضافه بر آن 18 نفري كه شركت كرده بودند، بيش از 80 نفر باز از حضرات ماموستاها و علماء شركت داشتند.

با اين كه بعضي ها تلاش داشتند كه جلسه را به تشنّج بكشانند، ولي به حول و قوه إلهي، جلسه به نحو أحسن برگزار شد و برادر عزيزمان جناب ماموستا ابوبكر كريمي، رسما از اين جانب دعوت كرد كه در جلسه ويژه اي كه بعدا انجام بگيرد به عنوان مناظره و گفتگوي دوستانه با علماي اهل سنت در مهاباد، حضور پيدا كنم. بنده هم بلافاصله، آمادگي خودم را اعلام كردم و حتي بعد از آمدن به قم هم به ايشان تلفن كردم و اعلام كردم كه در هر روز و تاريخي كه جناب عالي آن جلسه را قرار بدهيد، ما با كمال افتخار در جمع عزيزان روحاني اهل سنت در مهاباد حضور پيدا خواهيم كرد تا جلسات دوستانه و مناظره علمي، ان شاء الله به حول و قوه إلهي، انجام خواهد گرفت.

اينها نشان مي دهد فعاليتي كه وهابيت، امروز در گوشه و كنار كشورمان دارند، صوري است و نفوذ در دل و قلوب مردم ندارند.

اين، خلاصه اي بود از جلسات ما در آنجا.

* * * * * * *

آقاي اميري

فعاليت وهابيت در ميان ديگر فِرَق اسلامي و اهل سنت، مخصوصا شافعي ها و علماي آنها، چگونه بوده است؟

جناب دكتر حسيني قزويني

آنچه كه بنده در اين دو سفري كه داشتم به اروميه، مهاباد، سنندج و سقز و شهرهاي مختلف اين استان را ديدم، به اين نتيجه رسيدم كه وهابيت در اين منطقه، فعاليت گسترده دارد؛ چه در ميان جوانان شيعه و چه در ميان جوانان اهل سنت، به ويژه در ميان علماي اهل سنت، طمع زيادي دوخته تا بتوانند اينها را صيد كنند و توسط آنها، به بعضي از اغراض شوم و استكباري خودشان برسند.

البته بنده در همان جلسه مهاباد هم عرض كردم كه ما براي علماء و روحانيون شيعه و سني اعلام مي كنيم كه وهابيت خواب هاي خطرناكي ديده اند و به دنبال صيد اينها هستند و قطعا، اينها براي شما خير و صلاحي را نمي آورند و به ظاهر، حلوائي را براي شما تقديم مي كنند كه در درون اين حلوا، چيز ديگري جز سمّ مهلك نيست.

بنده، خدمت اين عزيزان عرض كردم كه الفباي فتنه وهابيت، مبارزه با شيعه و قتل شيعه و براندازي نظام شيعي است، چه در ايران و چه در عراق و جاهاي ديگر. اينها رسما و علنا اعلام كرده اند كه ما براي سقوط دولت نوري مالكي، حاضريم 250 ميليارد دلار هزينه كنيم. نظام، با كسي شوخي ندارد، چه شيعه و چه سني. همانگونه كه در استان خوزستان ديديم بعضي از برادران عزيز شيعه ما، فريب وهابيت را خورده بودند و چطور به دام فساد آنها گرفتار شده بودند و نظام هم آمد با اينها برخورد كرد و اينها را بالاي چوبه دار فرستاد. همچنين در استان سيستان و بلوچستان، در حوزه علميه شاه جمال، با اين كه مولوي ملا زهي از علماي بزرگ منطقه و رئيس حوزه بود، خواهرزاده و داماد مولوي محمد عمر سربازي بود. همچنين مولوي محمد يوسف سهرابي، به خاطر اين كه به دام وهابيت افتادند و به فكر انفجار و كشتن برادران شيعه و سني بودند، نظام هم با اينها برخورد كرد و نتيجه اش، رفتن به بالاي چوبه دار بود.

ما به همه دوستان، چه شيعه و چه سني داخل و خارج از كشور، رسما اعلام مي كنيم:

امروز، وهابيت آخرين نفس هاي خودش را مي زند و تلاش مي كند به انواع و اقسام حيله هاي خودش دست بزند و افرادي را براي انتحار و انفجار و خودكشي در راستاي نابودي چند نفر از عزيزان شيعه و سني، دست بزند و اينها، آدم كشي و مسلمان و مومن كشي است. هم از نظر قرآن و هم از نظر سنت و هم از نظر سيره ائمه (عليهم السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) و علماي بزرگ اهل سنت، مشكل است و صحيح نيست.

لذا ما رسما اعلام مي كنيم، عزيزاني كه صداي ما را مي شنوند، احساس نكنند كه وهابيت براي آنها چيز تازه اي به ارمغان آورده اند يا هدايايي به آنها مي دهند، خير، وهابيت، جز نابودي افراد، چيز ديگري را تصور نمي كنند.

* * * * * * *

آقاي اميري

يك شكافي ميان افكار وهابيت و مباني فكري شافعي ها و عقائد فكري آنها وجود دارد. لطفا در اين مورد براي بينندگان توضيح بفرمائيد.

جناب دكتر حسيني قزويني

همان طور كه بارها در جلسات گذشته اشاره كرديم و در كتاب وهابيت از منظر عقل و شرع، مفصّل با مدارك آورديم، به تعبير آقاي زيني دحلان - مفتي مكه مكرمه از علماي بزرگ شافعي - :

وقتي محمد بن عبد الوهاب آمد، تمام مسلمانان را - شيعه و سني، شافعي، مالكي، حنبلي و حنفي - كافر و مشرك اعلام كرد و جز افرادي كه وهابي هستند، مسلمان ندانستند.

در اينجا به افراد شافعي مذهب و بزرگواراني كه عمدتا در منطقه غرب كشور زندگي مي كنند، چند نكته اي را به عنوان برادر كوچك عرض مي كنم، مخصوصا برادران عزيز روحاني و ماموستاها كه تضادي كه بين وهابيت و عقائد امام شافعي علماي شافعي است، به مراتب بيشتر و عميق تر است تا تضادي كه ميان ديگر مذاهب است. مثلا شما ببينيد آقاي ابن تيميه در كتاب زيارة القبور صراحتا مي گويد:

من يأتي إلي قبر نبي أو صالح و يسأله حاجته و ... ، فهذا شرك صريح يجب أن يستتاب صاحبه فإن تاب و إلا قتل.

اگر كسي براي توسل، كنار قبر پيامبري يا صالحي برود، اول بايد او را توبه داد و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.

زيارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ص156

آقاي محمد بن عبد الوهاب مقداري تندتر از ابن تيميه مي گويد:

إن قصدهم الملائكة و الأنبياء و الأولياء يريدون شفاعتهم و التقرب إلي الله بذلك هو الذي أحل دماءهم و أموالهم.

كساني كه از ملائكه و انبياء و اولياء شفاعت طلب مي كنند و مي خواهند بدين وسيله به خداوند تقرب پيدا كنند، جان و مالشان هدر است و اموالشان بايد مصادره شود.

كشف الشبهات، ص58

عزيزان شافعي به اين دوعبارتي كه محمد بن عبد الوهاب - بنيانگذار وهابيت - بيان مي كند، دقت كنند كه مي گويد:

لا يصح دين الإسلام إلا بالبرائة ممن يتقرب إلي الله بالصلحاء و تكفيرهم.

دين و اسلام هيچ كس صحيح نيست، مگر اين كه برائت بجويد به خدا از كساني كه توسط صالحان به خداوند متقرب مي شود و اينها را تكفير كند.

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص188

همچنين مي گويد:

إجماع المذاهب كلهم علي أن من جعل بينه و بين الله وسائط يدعوهم أنه كافر مرتد حلال المال و الدم.

هر كس بين خودش و خدايش، واسطه قرار بدهد، كافر و مرتد است و مال و جانش حلال است.

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص147

خب، عزيزان شافعي! برادراني كه معتقد به امام شافعي هستيد! اين عبارت آقاي محمد بن عبد الوهاب را در كنار اشعار امام شافعي بگذاريد كه مي فرمودند:

آل النبي ذريعتي و هم إليه وسيلتي

أرجو بأن أعطي غدا بيد اليمين صحيفتي

آل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، وسيله اتصال من و تقرب من به خدا هستند.

اميدوارم به بركت آل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، فرداي قيامت، پرونده مرا به دست من بدهد.

خب! از ديدگاه آقاي محمد بن عبد الوهاب، اول كسي كه محكوم به كفر و ارتداد است، امام شافعي است.

شما ببينيد كه اين اشعار در كتاب آقاي ابن حجر هيثمي - ازعلماي بزرگ شافعي و متوفاي 974 هجري - الصوائق المحرقة، جلد 2، صفحه 524، نشر موسسه رسالت بيروت، با تحقيق عبد الرحمان تركي و كامل محمد است. همچنين زيني دحلان - مفتي مكه مكرمه و از علماي بزرگ شافعي - اين اشعار را در كتاب الدرر السنية، صفحه 28 مي آورد. جالب اين كه جناب جميل صدقي زهاوي - از علماي بزرگ عراق و كردي الأصل و به زبان هاي كردي، عربي، فارسي و تركي مسلط بود و كتاب هاي متعددي نوشته و توصيه مي كنم به عزيزان ماموستا، كتاب اين بزرگوار را كه هم زبان شماست را ببينيد - اشعار امام شافعي را در كتاب الفجر الصادق في الرد علي منكري التوسل و الكرامات و الخوارق، صفحه 92 آورده است.

پس، عزيزاني كه معتقد به قداست شافعي هستند و افتخار به تبعيت از شافعي دارند، با اعتقاد به حرمت توسل و استغاثه، در حقيقت - نستجير بالله - نسبت به كفر امام شافعي و ارتداد او، ناخواسته قدم برمي دارند.

همچنين است محي الدين نووي - از بزرگان شافعي و متوفاي 676 - در كتاب فقهي المجموع، جلد 8، صفحه 274، بحث زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مفصّل مطرح مي كند و مي گويد:

ثم يرجع إلي موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلي الله عليه و سلم و يتوسل به في حق نفسه.

زائر بايد در برابر قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايستد و به خداي عالم متوسل شود.

عزيزاني كه امروز، شعار وهابيت را ناخودآگاه سر مي دهيد و تصور مي كنيد كه وهابيت براي شما، چيزي جديدي به ارمغان آورده است، نه، اين تعبير جناب نووي است كه يكي از وظائف زائرين قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين است كه در برابر قبر بايستد و:

و يستشفع به إلي ربه سبحانه و تعالي.

توسط نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از خداوند شفاعت بجويد.

و بعد از آوردن اين آيه:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

(سوره نساء/آيه64)

مي گويد اين خطاب را به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض كند:

و قد جئتك مستغفرا من ذنبي مستشفعا بك إلي ربي.

آمده ام نزد تو تا استغفار كنم از گناهانم و تو را شفيع خودم در نزد خداي عالم قرار بدهم.

آقاي شربيني - متوفاي 977 هجري و از شخصيت هاي برجسته شافعي مذهب - در كتاب مغني المحتاج، جلد 1، صفحه 512، زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و بحث توسل و شفاعت جستن به ايشان را مطرح مي كند.

آقاي سمهودي - از بزرگان شافعي و متوفاي 911 هجري - كتاب مستقلي دارد به نام وفاء الوفاء كه در رابطه با مشروعيت زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مشروعيت توسل و استغاثه و شفاعت جستن به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و مي گويد:

اين كه مردم به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) متوسل مي شوند و او را واسطه قرار مي دهند، شرك نيست. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم به اذن خداوند، از مردم وساطت مي كند و براي مردم شفاعت مي كند.

همان طوري كه حضرت عيسي (عليه السلام) به اذن خداي عالم، مرده را زنده مي كند و كور مادرزاد را شفا مي دهد و از مجسمه گلي پرنده، پرنده درست مي كند، به اذن خدا است و شرك نيست و دكّان در برابر خدا نيست. اگر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حوائج مردم را برآورده مي كند، مستقيم يا بالمباشره و به اذن الله يا با طلب از خداوند است.

ايشان مي گويد كه توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در حقيقت توسل به خداست. طلب كردن از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، طلب كردن از خداي عالم است، چون نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه دارد از خدا دارد. اين كه وهابيت توسل به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تشبيه مي كنند به بت پرستي، بالاترين جسارت را به ساحت مقدس نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي كنند. ان شاء الله در جلسات آينده، تصميم دارم در رابطه با نظر علماي بزرگ شافعي كه در ردّ وهابيت، كتاب و مقاله نوشته اند و محكوم كرده اند و ابن تيميه را زنديق و ملحد اعلام كرده اند، براي تمام عزيزان، به ويژه برادران عزيز شافعي مذهب، عرض خواهم كرد.

* * * * * * *

آقاي اميري

يكي از شبهات بسيار بزرگي كه وهابيت در سايت هاي اينترنتي تبليغ مي كنند، اين است كه مي گويند:

علماي شيعه مي گويند هر شخصي كه به ولايت اهل بيت (عليهم السلام) معتقد نباشد، كافر است.

در اين زمينه، از شيخ مفيد (ره) هم نام مي برند. نظر شما در اين مورد چيست؟ آيا چنين چيزي وجود دارد؟

استاد حسيني قزويني

همان طور كه شما گفتيد، در برخي از سايت ها و ماهواره ها، مخصوصا ماهواره المستقله - كه وابسته به وهابيت است - حدود دو سال است كه زيرنويس مي كنند:

شيخ مفيد (ره) گفته است:

من أنكر إمامة أحد الأئمة و جحد ما أوجبه الله فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار.

اين قضيه اي است كه امروز، در سايت ها و حتي در بعضي از جوامع، حتي وقتي بنده در مهاباد بودم، ديدم كه برخي از علماي اهل سنت در نوشته هايي كه به من دادند، همين مسئله را مطرح كردند.

من در اينجا، چند نكته را خدمت عزيزان اهل سنت عرض مي كنم، گرچه در جلسات گذشته، به بعضي از اين نكات اشاره كردم:

جواب نقضي:

نكته اول:

اين آقايان به ما اعتراض مي كنند كه شيخ مفيد (ره)، شيخ صدوق (ره)، علامه مجلسي (ره) مي گويند:

اگر كسي امامت يكي از ائمه (عليهم السلام) را انكار كند، او كافر است.

خب، جمعي از فقهاي اهل سنت گفته اند:

من أنكر خلافة أبي بكر فهو كافر.

هر كس منكر خلافت ابوبكر باشد، كافر است.

فتاواي هنديه، ج2، ص263 - حاشيه رد المحتار لإبن عابدين، ج1، ص605 - البحر الرائق لإبن نجيم مصري، ج1، ص611 - روضة الطالبين للنووي، ج8، ص215

خب، الان كه 400 ميليون شيعه، منكر خلافت ابوبكر هستند، آقايان مي گويند كافر هستند. حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) معتقد به خلافت ابوبكر نبود، او را - نستجير بالله - كافر مي دانند. سعد بن عبادة انصاري - از أجلّاي صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - تا آخر عمر، زير بار خلافت ابوبكر نرفت، بنابراين او هم كافر است.

اين را آقايان مطرح كرده اند كه هر كس منكر خلافت ابوبكر باشد، كافر است. خب، آقايان چه جوابي دارند؟ دليل شان چيست؟ هر جوابي دادند، ما هم از نظر مرحوم شيخ مفيد (ره) و شيخ صدوق (ره)، همان جواب را خواهيم داد.

نكته دوم:

آقاي اهل سنت در كتاب هاي معتبرشان آورده اند:

هر كس ولايت حضرت علي (عليه السلام) را نداشته باشد، وارد بهشت نخواهد شد.

جناب خوارزمي - از شخصيت هاي برجسته اهل سنت - مي گويد:

يا علي! لو أن عبدا عبد الله عز وجل مثل ما قام نوح في قومه و كان له مثل أحد ذهبا فأنفقه في سبيل الله و مد في عمره حتي حج الف عام علي قدميه، ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوما، ثم لم يوالك يا علي، لم يشم رائحة الجنة و لم يدخلها.

اگر كسي به اندازه عمر نوح عبادت كند و مثل كوه أحد، طلا در راه خدا انفاق كند و هزار بار با پاي پياده به زيارت خانه خدا برود و بين صفا و مروه مظلومانه كشته شود، اگر ولايت تو را نداشته باشد، بوي بهشت به مشام او نخواهد رسيد و وارد آن نخواهد شد.

المناقب للخوارزمي، ص67

همچنين جناب جويني - استاد ذهبي كه از او به الامام الاوحد (پيشواي يگانه) تعبير مي كند - نقل مي كند:

إذا كان يوم القيامة و نصب الصراط علي جسر جهنم، لم يجز أحد إلا من كانت معه براءة بولاية علي بن أبي طالب.

فرداي قيامت، بر بالاي جهنم، پلي است و كسي نمي تواند از روي اين پل گذر كند، مگر كسي كه برائت نامه از آنش كه از سوي علي بن ابي طالب صادر شده است همراه خود داشته باشد.

فرايد السمطين للجويني، ج1، ص289 - الموضوعات لإبن الجوزي، ج1، ص399 - ميزان الاعتدال للذهبي، ج1، ص28 - لسان الميزان لإبن حجر، ج1، ص51

نكته سوم:

آقايان در كتاب صحيح مسلم و مسند احمد آورده اند:

من مات بغير امام، مات ميتة جاهلية.

هر كس بدون امام از دنيا برود، مرگش، مرگ جاهلي است.

مسند احمد، ج4، ص96

من مات و ليس في عنقه بيعة، مات ميتة جاهلية.

صحيح مسلم، ج6، ص22

آقايان بفرمايند كه امروز، امامي كه واجب الإطاعة است و تمام مردم و مسلمانان بايد از او تبعيت كنند، كيست؟!!!

جواب حلّي:

نكته اول:

مرحوم شيخ مفيد (ره) تعبيرش اين است:

من أنكر إمامة أحد الأئمة و جحد ما أوجبه الله فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار.

هركس منكر امامت ائمه (عليهم السلام) باشد و در حوزه امامت جحد و انكار داشته باشد، كافر است.

عزيزانِ علماء و ادباء اهل سنت مي دانند كه كلمه جحد به معناي انكار بعد از علم و يقين است. آقايان نگاه كنند به الصحاح للجوهري، لسان العرب لإبن منظور و مفردات الراغب الإصفهاني كه همه آورده اند:

الانكار مع العلم.

الصحاح للجوهري، ج2، ص451 - مجمع البحرين للشيخ الطريحي، ج1، ص345 - مفردات غريب القرآن للراغب الأصفهاني، ص 88 - لسان العرب لإبن منظور، ج3، ص106

در قرآن هم صراحت دارد:

وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ (سوره نمل/آيه14)

اينها با اين كه يقين دارند به وجود خدا، جحد مي كنند.

بنابراين اگر شيخ مفيد (ره) مي گويد كسي كه امامت ائمه (عليهم السلام) را جحد مي كند، يعني با علم و يقين به اين كه امامت، يكي از واجبات إلهي است و آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را براي خلافت نصب و معين كرده، اگر با علم به اين، بخواهد عناد و انكار كند، كافر است. قطعا آقايان اهل سنت هم در رابطه با نماز و غيره دارند كه:

من ترك الصلاة فقد كفر.

هر كس نماز را ترك كند، كافر است.

الدر المنثور للسيوطي، ج1، ص298 - عمدة القاري للعيني، ج18، ص193 - صحيح ابن حبان، ج4، ص323

نكته دوم:

مي بينيم كه فقهاء و بزرگان معاصر ما، صراحت دارند بر اين كه:

كلمه «كفار» كه در كتاب هاي ما آمده است، مراد، كفر از ايمان نيست.

مثلا امام خميني (ره) مي فرمايد:

فما وردت في أنهم كفار لا يراد به الحقيقة بلا إشكال.

كلمه «كفر» كه نسبت به اهل سنت در كتاب هاي ما هست، كفر واقعي نيست.

كتاب الطهارة للسيد الخميني، ج3، ص323

در قرآن آمده:

وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ (سوره إبراهيم/آيه7)

اگر كفران نعمت كرديد، عذاب من شديد است.

در اينجا، كلمه كفر اطلاق شده است، ولي عدم شكر نعمت اراده شده است.

امام خميني (ره) در ادامه مي فرمايد:

ضرورة معاشرة أهل الحق معهم أنواع العشرة من لدن عصر الأئمة عليهم السلام إلي الحال من غير نكير و من غير شائبة تقية.

كتاب الطهارة للسيد الخميني، ج3، ص323

ما مي بينيم كه ائمه (عليهم السلام) و بزرگان و فقهاي ما با اهل سنت معاشرت كردند و به خانه آنها رفتند و معاشرت كردند و غذاي آنها را خوردند و با آنها ازدواج كردند و دختر دادند و گرفتند. اگر آنها، حيواني را كشتند، از ذبيحه آنها استفاده كردند. با اين كه فقهاي ما معتقدند كه ذبيحه كافر، حرام است و كافر، نجس است. اين معاشرت، دلالت بر اين مي كند كه ائمه (عليهم السلام) و فقهاي ما، معتقد به كفر و نجاست اهل سنت نبودند.

مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) - از علماي بنام و مشهور شيعه كه غالب فقهاي معاصر ما، افتخار شاگردي آن بزرگوار را داشتند - صراحتا مي فرمايد:

فلا يعتبر في الإسلام غير الشهادتين ...، السيرة القطعية الجارية علي طهارة أهل الخلاف، حيث إن المتشرعين في زمان الأئمة ع و كذلك الأئمة بأنفسهم كانوا يشترون منهم اللحم و يرون حلية ذبائحهم و يباشرونهم.

غير از شهادتين (شهادت به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم))، در مسلماني و پاكي انسان، چيز ديگري دخالت ندارد ... سيره بزرگان ما جاري است بر پاكي اهل سنت. ائمه (عليهم السلام) و بزرگان ما از اينها گوشت مي خريدند و ...

كتاب الطهارة للسيد الخوئي، ج2، ص83

يعني بحث امامت، چيزي نيست كه در طهارت و نجاست يك مسلمان، اثر داشته باشد.

خود آقاي خوئي - كه امروز، نظر او، بيانگر نظر شيعه است - مي فرمايد:

و أما الولاية بمعني الخلافة فهي ليست بضرورية بوجه، ... ، الولاية بمعني الخلافة من ضروريات المذهب لا من ضروريات الدين.

ولايت به معناي خلافت، از ضروريات نيست. ولايت به معناي خلافت، از ضروريات مذهب شيعه است نه از ضروريات دين اسلام.

كتاب الطهارة للسيد الخوئي، ج2، ص83

اگر آقايان اهل سنت كتاب هاي فقهاي ما را ببينند، از زمان شيخ طوسي (ره) و علامه حلي (ره)، همين نظر را داشتند و قائل به طهارت و اسلام اهل سنت بودند.

منتهي المطلب للعلامة الحلي، ج1، ص14 - مجمع الفائدة للمحقق الأردبيلي، ج1، ص322 و ج7، ص448 - مسالك الأفهام للشهيد الثاني، چاپ جديد، ج7، ص407 - جواهر الكلام، ج4، ص83 و ج40، ص97 - كتاب الطهارة للشيخ الأنصاري، چاپ قديم، ج2، ص351 - مستمسك العروة للسيد محسن الحكيم، ج1، ص396 - الفتاوي الواضحه للسيد محمد باقر الصدر، ص329

ما روايات متعددي داريم كه عده انبوهي از اهل سنت، آنهايي كه يقين ندارند امامت، اصلي از اصول است و جزء ما جاء به النبي است، اينها وارد بهشت خواهند شد. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إن للجنة ثمانية أبواب: باب يدخل منه النبيون و الصديقون ... و باب يدخل منه سائر المسلمين ممن يشهد أن لا اله الا الله و لم يكن في قلبه مثقال ذرة من بغضنا أهل البيت عليهم السلام.

... يكي از درب هاي بهشت براي ساير مسلمين است كه شهادت به وحدانيت خداوند داده اند و ذره اي از بغض و عداوت ما اهل بيت (عليهم السلام) را در قلب ندارند.

الخصال للشيخ الصدوق، ص408 - بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج8، ص39 - مستدرك سفينة البحار للشيخ علي النمازي، ج1، ص432

* * * * * * *

آقاي اميري

ائمه اطهار (عليهم السلام) داراي فضائل و مناقب بسيار و فوق العاده اي هستند. از جمله اعتقاداتي كه شيعه دارد، اين است كه ائمه معصومين (عليهم السلام) داراي علم غيب بودند. با توجه به اين و آيه اي كه قرآن مي گويد:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ (سوره انعام/آيه59)

اين را چگونه مي توانيم تفسير كنيم؟

استاد حسيني قزويني

غالبا اين سوال را در جلسات گذشته به صورت اجمالي جواب داديم. در اين هفته هم كه در مهاباد بوديم، يكي از ماموستاهاي اهل سنت اين را نوشته بودند و من ناگزير شدم كه اينجا مفصل صحبت كنم.

نكته اول:

اين آقايان به اين آيه استناد مي كنند.

برادران و سروران عزيز من! قرآن، كتابي است كه مجموعه آن با هم مورد لحاظ قرار گيرد:

أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ (سوره بقره/آيه85)

قرآن در جاي ديگر مي فرمايد:

عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ (سوره جن/آيه27-26)

بله، علّام الغيوب ذاتي، خداوند است. آيا خداي عالم به علم غيبش، كسي را راه نمي دهد؟ آيا اين را هم در اينجا گفته؟ بله. جز خداي عالم، كسي غيب نمي داند، ما هم قبول داريم. ولي خدايي كه جز او غيب نمي داند، آيا كسي را از غيبش مطّلع نمي كند؟ مطّلع مي كند. در اين آيه، صراحت دارد كه پيامبران و كساني كه از آنها راضي است را آگاه مي كند.

نكته دوم:

قرآن در اين آيه:

أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ (سوره آل عمران/آيه49)

يكي از معجزات حضرت عيسي (عليه السلام) را علم غيب او مي داند.

نكته سوم:

آيا آقايان نسبت به خليفه دوم، ادعاي علم غيب دارند يا خير؟

اين آقاياني كه در بعضي از ماهواره ها به جهالت، به شيعه فحاشي مي كنند و سخنان بي ربط مي زنند، مشخص است كه تاريخ اسلام را هم نديده اند:

خليفه دوم كه در مدينه بودند و بر بالاي منبر، مشغول خطبه خواندن بودند، يك دفعه، بدون اين كه با سخنانش ارتباطي داشته باشد، گفت:

يا ساري الجبل، يا ساري الجبل، يا ساري الجبل.

مردم تعحب كردند و از او سوال كردند كه چه شد؟ گفت: لشكر اسلام در نهاوند بود كه مي خواستند شكست بخورند و من فرمانده آنها، ساري را گفتم كه به سمت كوه پناه ببرند و در كوه، سنگر بگيرند.

وقتي كه لشكر، بعد از چند ماه به مدينه آمدند، گفتند: بله، ما رو در روي دشمن بوديم كه يكدفعه صدايي شبيه صداي جناب عمر بن الخطاب در فضا پيچيد كه گفت:

يا ساري الجبل، يا ساري الجبل، يا ساري الجبل.

به كوه پناه ببريد و سنگر بگيرد و ما هم به طرف كوه آمديم و سنگر گرفتيم و موفق شديم.

همگي، اين قضيه را از مغيبات و علم غيب جناب عمر شمرده اند.

مجموع فتاواي لإبن تيميه، ج1، ص276 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج44، ص336 - البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص147

آقاي ابن كثير دمشقي مي گويد:

و قد ذكرنا في سيرة عمر بن الخطاب رضي الله عنه أشياء كثيرة و من مكاشفاته و ما كان يخبر به من المغيبات كقصة سارية بن زنيم و ما شاكلها و لله الحمد و المنة.

انبوهي از مكاشفات عمر بن خطاب را ذكر كرديم كه او از علم غيب خبر مي داد، مانند قضيه ساريه ... .

البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص224

نكته چهارم:

همين آقاياني كه فريب وهابيت را مي خوردند و شيعه را متهم به غلوّ مي كنند، آقاي ابن تيميه معتقد است و مي گويد:

و في أتباع أبي بكر و عمر و عثمان من يخبر بأضعاف ذلك و ليسوا ممن يصلح للإمامة و لا هم أفضل أهل زمانهم.

در تابعين آقاي ابوبكر و عمر و عثمان، كساني بودند كه چندين برابر آنچه را كه شما از حضرت علي (عليه السلام)، علم غيب نقل مي كنيد، علم غيب نقل كرده اند.

بعد ايشان مي آيد علاء بن حضرمي - نائب ابوبكر - و ابو مسلم خولاني و ديگران را نقل مي كند.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج8، ص135

نكته پنجم:

آقاي ابن قيّم جوزيه - شاگرد ابن تيميه و ناشر افكار او - مي گويد:

ابن تيميه، بارها از علم غيب دوستانش خبر مي داد و خودش مي گفت: اين افرادي كه مي آيند پيش من، مي بينم كه در قلب اينها چيزهايي است كه در صورت اينها نيست.

جالب اين كه آقاي ابن قيّم - از استوانه هاي علمي اهل سنت و وهابيت - مي گويد:

و أخبرني غير مرة بأمور باطنة تختص به و أخبرني ببعض حوادث كبار تجري في المستقبل و قد رأيت بعضها و أنا أنتظر بقيتها و ما شاهده كبار اصحابه من ذلك أضعاف أضعاف ما شاهدت.

ابن تيميه چندين بار از مسائل غيبي كه مربوط به من بود، خبر داد و به من خبر داد كه چه مسائل بزرگي در آينده براي تو اتفاق مي افتد و بعضي از آنها را ديدم و و منتظر باقيمانده آن علم غيبي كه گفته بود، هستم. آنچه كه ديگر شاگردان ابن تيميه از خبرهاي غيبي ديدند، چندين برابر آن است كه من ديدم.

مدارج السالكين لإبن قيّم الجوزيه، ج2، ص490

آن وقت اين آقايان، وقتي مي گويند كه ابن تيميه علم غيب مي دانست، كفر نيست و اين كه اتباع ابوبكر و عمر و عثمان، علم غيب مي دانستند، كفر نيست، ولي اگر ما گفتيم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) خبر از غيب دارند، كفر است و شيعه مرتد شد و هفت آسمان بايد بر سر شيعه ويران شود.

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

درباره ازدواج موقت، آيه اي از قرآن بگوييد كه بينندگان متوجه شوند ما اين را از خود نساخته ايم و بحث ديني است و مذهبي نيست و آيه قرآن درباره آن نازل شده است.

جواب:

اين شبهه اي است كه از ديرباز، متوجه فرهنگ شيعه مي كردند. اخيرا هم متاسفانه مي ديديم بعضي از ماهواره ها در هفته گذشته كه يك حرف هاي چرنديات و بي اساس و بي مايه، توأم با فحش و ناسزا را مي گويند - كه اين فحش ها لايق خودشان و مربيان آنهاست كه آنها را اين گونه جلْفْ تربيت كرده اند و به اينها ياد نداده اند كه چگونه حرف بزنند - . به نظر من، اينها شغلِ چراندن شتر را بگيرند، بهتر است از اين كه بيايند پشت ماهواره ها و اينطور حرف بزنند.

تقاضا مي كنم كه به آيه 24 سوره نساء، خوب دقت كنند و نروند نصف حرف بنده را حذف كنند و نصف ديگر را نقل كنند:

فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ.

هر يك از زنان را كه متعه و عقد موقت كرديد، مهريه آنها را بدهيد.

نكته اول:

امام قرطبي - كه تفسيرش، عصاره تفسير اهل سنت است - صراحت دارد و مي گويد:

و قال الجمهور: المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر الاسلام.

تمام اهل سنت گفته اند: مراد از اين آيه، نكاح موقت است كه در صدر اسلام بود.

تفسير القرطبي، ج5، ص130

آقاي طبري از مجاهد نقل مي كند:

قال: يعني نكاح المتعة.

جامع البيان للطبري، ج5، ص18

همچنين سيوطي و ديگران دارند كه مراد از اين آيه شريفه، متعه و عقد موقت است. مخصوصا جمله إلي أجل مسمّي كه در بعضي از جاها آمده، ابن عباس صراحت دارد.

نكته دوم:

خليفه دوم گفت:

متعتان كانتا علي عهد رسول الله فأنهي عنهما و أعاقب عليهما: متعة النساء و متعة الحج.

دو متعه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود كه من آن دو را نهي مي كنم و مرتكب آن دو را مجازات مي كنم: متعه زنان و متعه حج.

مسند احمد، ج3، ص325 - الاستذكار لإبن عبد البر، ج5، ص505 - كنز العمال للمتقي الهندي، ج16، ص521 - تفسير الرازي، ج5، ص167 - تفسير القرطبي، ج2، ص392 - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج14، ص202 - تهذيب الكمال للمزي، ج31، ص214 - تذكرة الحفاظ للذهبي، ج1، ص366 - تاريخ الإسلام للذهبي، ج15، ص418

آقاي سرخسي - از بزرگ ترين فقهاي حنفي ها در مفصل ترين كتاب فقهي حنفي ها - در المبسوط خود مي گويد:

و قد صح ان عمر رضي الله عنه نهي الناس عن المتعة، فقال: متعتان كانتا علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم و أنا أنهي الناس عنهما: متعة النساء و متعة الحج.

اين قضيه صحيح است كه عمر نهي كرد از متعه و گفت: ... .

المبسوط للسرخسي، ج4، ص27 - أصول السرخسي، ج2، ص6

آقاي ابن قدامه - از بزرگان فقهاي حنبلي ها - در كتاب المغني، همين روايت را از عمر نقل مي كند.

المغني لإبن قدامة، ج7، ص572

جالب اين كه كتاب صحيح مسلم از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي كند:

كنا نستمتع بالقبضة من التمر و الدقيق الأيام علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم و أبي بكر حتي نهي عنه عمر في شأن عمرو بن حريث.

ما، در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عقد موقت مي كرديم و مهريه زنان متعه اي را يك مشت خرما و يك مشت آرد قرار مي داديم و در زمان ابوبكر هم همينطور، تا اين كه خليفه دوم آمد در قضيه عمرو بن حريث، متعه را نهي كرد.

صحيح مسلم، ج4، ص131

آقاي طبري - از ائمه تفسير اهل سنت - در جامع البيان، جلد 5 ، صفحه 19 و آقاي سيوطي در الدر المنثور، جلد 2، صفحه 140 از ابن عباس و علي بن أبي طالب نقل مي كنند:

لو لا أن عمر نهي عن المتعة، ما زنا إلا شقي.

اگر عمر از متعه و عقد موقت نهي نكرده بود، جز افراد شقي و پست، كسي گرفتار زنا نمي شد.

تفسير القرطبي، ج5، ص130 - شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص253 - المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج7، ص497 - الاستذكار لإبن عبد البر، ج5، ص506

اين چيزي است كه بزرگان شما آورده اند. آقاي ابن حزم، تعداد زيادي از بزرگان و صحابه و تابعين را آورده كه معتقد به حلّيت متعه بوده اند؛ مانند أسماء بنت ابي بكر، جابر بن عبد الله، عبد الله بن مسعود، عبد الله بن عباس، معاوية بن أبي سفيان، أبو سعيد خدري، سلمة بن أمية بن خلف، معبد بن أمية بن خلف و ... .

من در يكي از شب هايي كه با جناب هدايتي برنامه داشتم، گفتم يكي از علماي اهل سنت، 70 زن صيغه اي داشته و آدم كم اشتهائي بوده است. اين را در يكي از ماهواره هاي مستهجن نقل مي كنند و مسخره مي كنند كه دروغ، كم بود و آقاي قزويني هم اين دروغ را به پرونده خود اضافه كرد.

آقايان اهل سنت! عزيزان شيعه! آقايان وهابيت! اين مصادري كه من عرض مي كنم، الحمدلله عقل و چشم و سواد داريد و اين كتاب ها در اختيار همه است. درباره عبد الملك ابن جريج - كه ذهبي مي گويد:

مجمع علي ثقته.

وثاقت او، اجماعي است.

- آمده است كه:

قد تزوج نحوا من سبعين امرأة نكاح المتعة ... و كان فقيه أهل مكة في زمانه.

هفتاد زن صيغه اي داشته است ... و فقيه اهل مكه بوده است.

ميزان الإعتدال للذهبي، ج2، ص659 - تهذيب الكمال للمزي، ج4، ص544 - سير أعلام النبلاء للذهبي، ج6، ص331

وقتي ايشان مي خواست از دنيا برود، به بچه هايش نصيحت كرد كه اين شصت، هفتاد نفري كه من صيغه كرده ام:

لا تزوجوا بهن، فإنهن أمهاتكم.

مادر شما هستند و با اينها ازدواج نكنيد.

تهذيب الكمال للمزي، ج4، ص544 - سير أعلام النبلاء للذهبي، ج6، ص331 و ج9، ص11 - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج7، ص264 - تاريخ الإسلام للذهبي، ج12، ص96

اين آقاياني كه معتقدند شيعه ها، صيغه زاده و زنازاده هستند، اولين كسي كه صغه زاده و در نتيجه زنا زاده است، عبد الله بن زبير صحابي است كه زبير - صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - مادر عبد الله را صيغه كرده بود كه عبد الله به دنيا آمد. پس عبد الله بن زبير، زنازاده و زبير - كه صحابي بزرگ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، نستجير بالله - زاني هستند.

* * * * * * *

سوال:

آيا در استجابت دعا و درخواست از خداوند متعال، آيا از غير از خداوند استجابت گرفتن، مشكلي را ايجاد نمي كند؟ چون در آيات متعدد در قرآن كريم داريم كه خداوند مي فرمايد:

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ (سوره غافر/آيه60)

فقط مرا صدا كنيد، تا شما را استحابت كنم.

در زمان خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا ائمه (عليهم السلام)، آيا وقتي خود اينها در سختي و مشكلات بودند و احتياج به كسي داشتند، آيا به غير از خداوند، از كس ديگري استجابت مي خواستند يا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از خودشان مي خواستند؟

جواب:

اولا كلمه «فقط مرا» را خودتان اضافه كرديد. همان خدائي كه مي گويد:

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ (سوره غافر/آيه60)

همان خدا هم مي فرمايد:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

(سوره نساء/آيه64)

اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي كسي طلب مغفرت كند و دعا كند، خدا گناه او را ببخشد، خدا هم مي بخشد. همين خدائي كه مي گويد:

وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

(سوره بقره/آيه186)

درباره برادران حضرت يوسف (عليه السلام) كه خدمت پدرشان مي آيند و مي گويند:

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ (سوره يوسف/آيه97)

اي پدر! در حق ما استغفار كن.

حضرت يعقوب (عليه السلام) نگفت كه بچه ها! خدا مي گويد:

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ (سوره غافر/آيه60)

بلكه برگشت گفت:

سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (سوره يوسف/آيه98)

به زودي برايتان استغفار مي كنم و او بخشنده و مهربان است.

اين برادر، نكته زيبائي گفت كه آيا واقعا اطاعت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) لازم است يا نه؟ آيا در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، مردم فقط درب خانه خدا مي رفتند و از خدا حاجت مي خواستند يا درب خانه غير خدا را هم مي زدند؟ شما مراجعه كنيد به كتاب صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 16، حديث1010 از قول خليفه دوم مي گويد:

أللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا صلي الله عليه و سلم فتسقينا.

يعني ما در زماني كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در قيد حيات بود، وقتي باران نمي آمد، متوسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي شديم. اين، بهترين دليل است كه در زمان حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم اينچنين بوده است.

همچنين در قضيه قحطي كه براي مدينه آمد، صحيح بخاري، جلد 1، صفحه 224، حديث933 مي گويد:

در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه در مدينه قحطي آمد، مردم خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمدند و از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تقاضا كردند كه از خدا بخواهد براي اينها طلب باران كند.

جالب اينجاست كه در كتاب هاي معتبر آقايان اهل سنت، آمده است كه:

در زمان خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه نابينا بود، آمد خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و گفت من حاجتي دارم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: حاجت تو چيست؟ گفت: مي خواهم خداوند منِ نابينا را بينا كند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اگر نابينايي را تحمل كني، فردا، اجر زيادي داري. عرض كرد: مي خواهم بينا شود. حضرت فرمود: وضوء بگير و برو در خانه يا مسجد، اين دعا را بخوان:

و أتوجه إليك بنبيك محمد صلي الله عيله و سلم نبي الرحمة يا محمد اني أتوجه بك إلي ربي.

خدايا! محمد، نبي رحمتت را پيش تو واسطه كرده ام. اي محمد! به تو توجه مي كنم و تو را واسطه قرار مي دهم كه از خداوند، حاجت مرا بخواهي.

آقاي عثمان بن حنيف مي گويد:

اين عرب نابينا، با اين توسل، خداوند او را شفا داد.

المعجم الكبير للطبراني، ج1، ص183 - مسند احمد، ج4، ص138 - سنن الترمذي، ج5، ص229 - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص313 - تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج10، ص24 - تاريخ الإسلام للذهبي، ج1، ص364

برادران عزيز اهل سنت! برادراني كه فريب وهابيت را خورده ايد! دقت كنيد.

* * * * * * *

سوال:

قرآن مي گويد:

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآَخِرَةِ (سوره أحزاب/آيه57)

كساني كه خداوند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را آزار مي دهند، لعنت خداوند در اين دنيا و آخرت بر آنها باد.

امروزه، ظالمين اهل بيت (عليهم السلام) و كساني كه حقائق را مي پوشانند، مي دانند و توجيه مي كنند، اين، جز آزار دادن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست. آنهايي كه لقب رضي الله عنه به ظالمين اين اهل بيت (عليهم السلام) مي گذارند، آنها هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را آزار مي دهند و لعنت خداوند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر آنهاست.

در همين آيه:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (سوره فاتحه/آيه5)

خداوند توجه ما را بر كساني مي دهد كه نعمت را بر آنها عطاء كرده است و وقتي يا علي و يا حسين و يا زهراء مي گوييم، آنها نعمتي هستند كه خدا را صدا مي زنند و از خداوند طلب ياري مي كنند. براي همين، اگر صلوات بر آنها فرستاده نشود، نماز باطل است.

جواب:

در يكي از اين سفرها، يكي از ماموستاها گفت:

در قرآن و نماز مي خوانيم:

خدايا! فقط تو را عبادت مي كنيم و فقط از تو استعانت مي جوييم.

شما كه مي گوييد برويد از ائمه (عليهم السلام) استعانت بجوييد، كفر است.

گفتم:

قرآني كه اين را مي گويد، در جاي ديگر هم مي گويد:

وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ (سوره بقره/آيه45)

پس در آنجا ما را دعوت به كفر و شرك مي كند؟

* * * * * * *

سوال:

يكي از شبهات وهابيت، درباره وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) مي باشد. دليل اثبات وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) از نظر فقه شيعه چيست؟

جواب:

قبلا هم عرض كرده ايم كه ما در كتب روائي خودمان، 250 آيه داريم كه يا با كنايه يا با اشاره و يا با صراحت، تفسير شده است به وجود مقدس حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه). موسسه ما يك برنامه نرم افزاري توليد كرده است به نام شميم نرگس كه در سايت مان هم قرار داده ايم و عزيزان خارج از كشور هم مي توانند به راحتي استفاده كنند. ما در آنجا، تمام اين 250 آيه را از كتاب هاي شيعه و اهل سنت آورديم و رواياتي كه در ذيل اين 250 آيه بود را ذكر كرديم و تلاش كرديم كه ترجمه اش، سليس باشد تا همه عزيزان بتوانند از آن استفاده كنند.

مثلا در آيه 33 سوره توبه آمده است:

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (سوره توبه/ٱيه33)

تمام آقايان اهل سنت صراحت دارند كه اين آيه مربوط به وجود مقدس حضرت مهدي (عليه السلام) است.

تفسير القرطبي، ج8، ص121 - تفسير الرازي، ج16، ص40 - تفسير البحر المحيط لأبي حيان، ج5، ص34

همچنين از تعداد زيادي از علماء شيعه و سني، روايات متعددي را نقل كرديم از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) كه مجموع اين روايات، 1941 روايت مي شود.

در بعضي از روايات آمده است كه ائمه (عليهم السلام)، 12 نفر هستند و اولين اينها حضرت علي (عليه السلام) و آخرين اينها حضرت مهدي (عليه السلام) است. 91 روايت به اين مضمون داريم.

94 روايت داريم كه ائمه (عليهم السلام) 12 نفرند و آخرينش حضرت مهدي (عليه السلام) است.

107 روايت داريم كه ائمه (عليهم السلام) 12 نفر هستند و نهمين نفر از فرزند امام حسين (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

50 روايت داريم كه نام ائمه (عليهم السلام) به شخصه بيان شده است.

148 روايت داريم كه نهمين فرزند امام حسين (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

99 روايت داريم كه ششمين فرزند امام صادق (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

98 روايت داريم كه پنجمين فرزند امام كاظم (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

95 روايت داريم كه چهارمين فرزند امام رضا (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

90 روايت داريم كه سومين فرزند امام محمد تقي (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

90 روايت داريم كه دومين فرزند امام هادي (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

146 روايت داريم كه فرزند امام حسن عسكري (عليه السلام)، حضرت مهدي (عليه السلام) است.

منتخب الأثر للصافي گلپايگاني

* * * * * * *

سوال:

در مورد آيه 159 سوره انعام كه خداوند مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَي اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ

(سوره انعام/آيه159)

آنان كه دين را پراكنده نمودند و در آن فرقه فرقه شدند، چشم از آنها بپوش كه چنين كسان، به كار تو نيايند. از دست آنها غمگين مباش كه مجازات كار آنها با خداست. بعد از اين، آنچه عقاب مي كنيم، سختْ آگاهشان مي گرداند.

آيا فرقه فرقه بودن در دين، فقط مختص يهود و نصارا است؟ يا اين كه مختص ما مسلمانان هم مي شود؟

جواب:

بله، هيچ تعارفي نداريم. روايت داريم كه در اسلام، تمام آنچه كه در أمم گذشته بود، شِبْراً بِشِبْرٍ و نَعْلاً بِنَعْلٍ انجام خواهد شد. در روايت صحيحي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

امت من به 73 فرقه منشعب مي شوند. 72 فرقه، اهل عذاب هستند و يك فرقه، اهل نجات است.

* * * * * * *

سوال:

اين كه مي گويند عثمان، يكي از دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كشت و دومين دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را گرفت، اگر دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كشت، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دومين دختر را به ايشان داد و به ايشان لقب ذو النورين را دادند؟

جواب:

در ميان شيعه، ما همچنين چيزي نداريم. هيچ عالم شيعي، نسبت به عثمان، ذو النورين نگفته است. اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دختر دومش را به عثمان داده باشد، در كتب شيعه نداريم. بعضي از بزرگان ما مانند علامه سيد جعفر مرتضي (ره) بر اين عقيده هستند كه زنان عثمان، از دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نبودند، بلكه دختر خوانده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند. خواهرزاده حضرت خديجه (سلام الله عليها) بودند كه در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگ شده بودند.

قول مي دهيم ان شاء الله اين مسئله را مفصلا در يكي از جلساتي كه فرصت داشته باشيم، نسبت به زنان عثمان كه آيا واقعا دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند يا خير؟ آيا يكي از دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به ازدواج عثمان درآمد يا دومي هم بوده؟ از منابع شيعه و اهل سنت، به حول و قوه الهي بحث خواهيم كرد.

البته بنده روي اين قضيه، هيچ عقيده خاصي ندارم. حتي در يكي از رساله هاي دكترا كه به عنوان استاد داور بودم، يكي از اين دانشجويان مان كه از كشور هند بود، در اين زمينه، انكار كرده بود مسئله را. بنده گفتم كه نمره نمي دهم، مگر اين كه اين بحث را حذف كنيد؛ شايد بعضي از عزيزان اهل سنت تصور كنند كه اهانت باشد. بنده گفتم كه نه نفيا و نه اثباتا، نظري ندارم و نظر آقاي سيد جعفر مرتضي (ره) هم براي خودش محترم است و تابع اين بزرگوار هم نيستم.

ان شاء الله اگر بنا شد بحث كنيم، آنچه كه در كتب شيعه و اهل سنت در اين زمينه آمده، نقل مي كنم و قضاوت و داوري را هم به عهده بينندگان عزيز و بزرگوار محول مي كنم.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 

 

 

 





Share
1 | جواد | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٦ فروردين ١٣٨٨ |
تمام شد يا ادامه داره؟خيلي حرف ها كه جواب داده نشده

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در حد امكان و در وقت موجود به شبهات اصلي پاسخ داده شده است ، در مورد ساير شبهات مي توانيد از سايت استفاده كنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | علي لاچيني | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٦ فروردين ١٣٨٨ |
به نظر مي رسد معجزه رابطه علت و معلولي را نفي نمي کند. به ديگر سخن ، با پيشرفت دانش و آگاهي بشر راز معجزه ها کشف مي شود. ولي اين نافي اصل معجزه نيست چرا که پيامبري در هزاران سال قبل کاري مي کند که بشر فعلي و آينده قادر به انجام آن است و يا خواهد بود واين مبين الهي بودن پيامبران است که معمولا از ميان افراد معمولي جامعه انتخاب مي شدند. مثال : الله متعال در آيات 93 تا 96 سوره يوسف مي فرمايند ( ترجمه تفسير الميزان ) :اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بيندازيد، كه بينا مى‏شود، و همگى با خانواده خود پيش من آييد (93) و همين كه كاروان به راه افتاد، پدرشان گفت: اگر سفيهم نشماريد من بوى يوسف را احساس مى‏كنم (94) گفتند به خدا كه تو در ضلالت ديرين خويش هستى (95) و چون نويدرسان بيامد و پيراهن را بصورت وى افكند، در دم بينا گشت و گفت: مگر به شما نگفتم من از خدا چيزهايى سراغ دارم كه شما نمى‏دانيد؟ (96). پزشکي با دقت در اين آيات پي برده است که اين عرق بدن حضرت يوسف بوده است که باعث شده است که حضرت يعقوب بوي يوسف را احساس کند و همچنين باعث بينايي وي گشته است. ايشان به تازگي دارويي با نام "داروي قرآني" با استفاده از عرق بدن انسان ساخته است که بيماري سفيدي چشم و يا آب مرواريد را معالجه مي کند.ضمنا ميزان شفابخشي اين دارو 99 در صد است يعني از هر صد نفر فقط يک نفر معالجه نمي شود.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اينكه معجزه رابطه علت و معلول را نفي نمي كند صحيح است ؛ اما اينكه بشر بتواند با پيشرفت روزي به انجام آن برسد ، مطلبي است كه علما در مورد آن نظرات مختلفي دارند و عموما آن را نفي مي كنند .
اما آنچه شما به آن استشهاد كرده ايد ،‌مطلبي بود كه در هيچ منبع معتبري ذكر نشده و تنها به نقل از دكتر محمد عبد الباسط متخصص داروهاي گياهي مصري ، ادعا شد و هيچ منبعي هم سخن او را تاييد نكرد و به خلاف ادعاي مطرح شده (4 سال قبل)‌ كه اين دارو تمام مراحل آزمايشگاهي را طي كرده و به زودي به توليد انبوه مي رسد ، هيچ خبري از چنين دارويي نشد .
البته از همان زمان مشخص بود كه قصد از نشر چنين خبري ، زير سوال بردن تبرك است و نه غير .
جداي از اينكه اگر مقصود عرق بود چرا در قرآن صريحا نفرمود كه عرق من را در چشم يعقوب بريزيد !!! و گفته است پيراهن را بر روي صورت او انداختند و او بينا شد ،‌ انهم نه بعد از طي مراحلي كه اين دكتر ادعا كرده است ، يعني روزي دوبار به مدت يك ماه تا اثر مقدماتي داشته باشد ، بلكه به مجرد افتادن پيراهن بر روي صورت او بينا شد ، آنهم نه آب مرواريد ، بلكه كوري و سفيدي كامل چشم !!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | مجيد م علي | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ٠٦ فروردين ١٣٨٨ |
با سلام از زحمات شما كمال تشكر را دارم . براي اطلاع شما فايل صوتي باز نميشود لطفاً اقدام فرمائيد . اجرتان با اهل بيت نبي يا علي

پاسخ:
با سلام
ضمن تشکر از تذکر حضرتعالي
کنترل شد و مشکلي وجود نداشت (البته دقت داشته باشيد که ابتداي فايل، صدا ضعيف مي باشد) ولي مشکل در اصل فايل وجود ندارد.
شما مي توانيد کل فايل را دانلود نموده و سپس استفاده نماييد.
(البته بيشتر اين مشکلات از اشکالات موجود در خطوط ارتباط اينترنتي مي باشد و مضافا بر آنکه تغييراتي که هراز چندگاهي بر سرور ما (بخش فني) انجام مي شود نيز باعث قطعي ها کوتاه مدت (عدم اتصال پايدار) نيز مي گردد که معمولا به هنگام دان لود فايلهاي حجيم خود را بيشتر نشان مي دهد.)
موفق و مؤيد باشيد
معاونت اطلاع رساني

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English