2018 November 18 - يکشنبه 27 آبان 1397
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
کد مطلب: ٥٥٢٦ تاریخ انتشار: ١١ اسفند ١٣٨٨ تعداد بازدید: 3184
سخنراني ها » عمومي
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1

شبکه یک سیما 88/12/11

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 11 / 12 / 88

آقاي درستكار

گاهي فكر مي كنم كه چرا بايد خيلي راحت، خواهش هاي گران قيمت از خداوند بكنيم؟

استاد حسيني قزويني

در روايات آمده است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

مؤمن بايد همتش عالي باشد و به چيزهاي كوچك إكتفاء نكند.

[اشاره به اين حديث شريف است:

إن الله عز وجل يحب معالي الأمور و يكره سفسافها.

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج13، ص57 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج8، ص188 ]

در قضيه ميزباني يك مرد عرب بياباني از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت از او خواست در عوض پذيرايي از ايشان، هر چه مي خواهد طلب كند. آن عرب گفت:

من تعدادي بز و گوسفند و شتر مي خواهم.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آنچه كه او خوست، عطاء كرد و فرمود:

اي كاش اين مسلمان، علوّ همت داشت به اندازه پيرزني كه وقتي حضرت موسي (عليه السلام) مي خواست قبر يوسف را پيدا كند، گفت: من از تو 3 خواهش دارم: 1. جواني را به من برگرداني. حضرت موسي (عليه السلام) هم جواني اش را به اداد. 2. من همسر شما باشم. حضرت موسي (عليه السلام) هم او را به همسري برگزيد. 3. من در بهشت، قرين و همنشين و همسر شما باشم.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به صحابه فرمود:

اي كاش اين مرد عرب، همت بلند آن پيرزن را داشت.

كَرَم و قدرت خداوند لا يتناهي است و حدّ و حساب ندارد و رحمتش بي منتهاست. خودش هم مي فرمايد:

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

سوره غافر/آيه60

هر چه مسئول عنه در نظر ما بالا و برتر باشد، درخواست ما نيز به تبع آن بايد بالاتر باشد. شما از بقّال، يك چيز را خواهش مي كنيد و از يك استاد يك چيز را و از يك فرماندار و رئيس جمهور، چيز ديگري را. تقاضاها متفاوت است. كسي كه مالك الملوك است، درخواست از او فرق دارد. چنانچه در دعاء ائمه (عليهم السلام) هم آمده است:

و بيدك لا بيد غيرك زيادتي و نقصي و نفعي و ضري.

مناجات شعبانيه

* * * * * * *

آقاي درستكار

آيا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) انتقاد مي كردند؟ آيا نسبت به رفتار اطرفيان و صحابه، اشكال مي گرفت؟ برخوردشان در برابر عيب و ايراداتي كه مي ديدند، چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) أسوه است:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب/آيه21

بنا است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در تمام صحنه ها ـ در تشويق ها و انتقادت و مذمت ها ـ براي ما الگو باشد؛ چون ما بشر هستيم. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) براي ما بشر، الگو قرار گرفته است؛ نه براي ملكوتيان و جبروتيان. به تعبير امام هادي (عليه السلام) در زيارت جامعه كبيره:

خلقكم الله أنوارا، فجعلكم بعرشه محدقين، حتي من علينا بكم، فجعلكم في بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه.

خداوند، ائمه (عليهم السلام) را به صورت نور آفريد و براي نجات ما، از آن مقام شان تنزل كرده تا به مقام بشريت رسيدند تا براي ما الگو باشند.

لذا مي بينيم كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در جايي كه صحابه، كار نيك انجام مي دهند، آنها را تشويق مي كند و در جايي كه كار زشت انجام مي دهند، آنها را مذمت مي كند و بيزاري مي جويد. مثلا خالد بن وليد را براي دعوت يك قبيله به اسلام، به يمن مي فرستد. خالد در آنجا كارهاي اشتباهي انجام مي دهد و تعدادي از مردم را مي كشد و افراد بي گناه را قتل عام مي كنم و اموال شان را مصادره مي كند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جلوي مردم، 3 مرتبه مي فرمايد:

أللهم أعوذ بك ممّا فعله خالد!

خدايا! از كارهاي خالد به تو پناه مي برم!

اولا: مي خواهد از اين كارهاي خالد، اعلام تنفر كند.

ثانيا: سكوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، چه بسا مي توانست الگو براي حاكمان آينده باشد و راه باز شود براي جنايات مشابه. لذا وقتي اعلام برائت و بيزاي مي كند، براي آيندگان هم درس مي دهد.

ثالثا: امير المومنين (عليه السلام) را مي فرستد تا كارهاي اشتباه خالد را جبران كند و تمام خون بهاء ها را بپردازد و تمام اموال از بين رفته را جبران كند. حتي در روايت آمده اگر در ميان ظروف شكسته، ظروفي بود كه براي سگان شان غذا مي ريختند، آقا امير المومنين (عليه السلام) آنها را هم جبران كرد. اين نشان مي دهد كه اين گونه نيست كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فقط كساني را كه كارهاي نيك انجام داده اند، تشويق مي كند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) براي جبران اشتباهات، همان فرد را نمي فرستند، بلكه امير المومنين (عليه السلام) را مي فرستد كه به او اطمينان دارد. به تعبيري هم خالد بن وليد را انفصال از خدمت مي كند. خالد، نه تنها در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، بلكه در زمان خليفه اول هم در قضيه مالك بن نويره، كاري كرد كه لكّه ننگي براي اسلام شد. مالك بن نويره را كه نماينده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود در قبيله اش، كشت و به همسرش تجاوز كرد. خليفه دوم صراحتا گفت:

والله! تو مستحق سنگسار هستي!

وقتي خليفه دوم به خلافت رسيد، او را از تمام مسئوليت ها عزل كرد.

در زمان خود امير المومنين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) هم برخوردها همين گونه بود.

* * * * * * *

آقاي درستكار

در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) و معصومين (عليهم السلام)، معمولا نظرات و برداشت هاي متفاوتي از دين و مفاهيم ديني و غير ديني وجود داشت و گاهي هم ممكن بود با أحكام إلهي تلاقي كند. برخورد آنها در اين گونه موارد چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) در اين گونه موارد، دو نوع برخورد داشتند:

1. نوع برخورد با فريب خوردگان و جاهلين. مثلا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، شخصي را كه بر سر حضرت خاك مي ريخت و اهانت مي كرد، به عيادتش مي رود.

2. نوع برخورد با سران فتنه؛ مانند أبو لهب و أبو جهل. حتي آيه نازل شده است:

تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ

سوره مسد/آيه1

آقا امام حسن (عليه السلام) در برخورد با يك فرد شامي كه وقتي مي آيد در جلوي منزل حضرت به ايشان جسارت و اهانت و فحاشي مي كند، حتي در بعضي از مصادر آمده است كه نسبت به پدر و مادر حضرت، جسارت مي كند، ولي امام حسن (عليه السلام) با حِلْم و بردباري مي گويد:

اي برادر شامي! اگر گرسنه اي، بگويم غذا بياورند؛ اگر تشنه اي، بگويم آب بياورند.

ولي مرد شامي باز هم ادامه مي دهد. امام حسن (عليه السلام) به غلامش دستور مي دهد مقداري پول به او بدهد. وقتي آن مرد شامي اين عطوفت و مهرباني را از امام حسن (عليه السلام) مي بيند، مي گويد:

أشهد أنك إبن بنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله).

شهادت مي دهم كه واقعا فرزند دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستي.

ولي همين امام حسن (عليه السلام) وقتي آن شخصيت مشهور ـ معاويه ـ در بالاي منبر، امير المومنين (عليه السلام) را ناسزا مي گويد، بلند مي شود و مي فرمايد:

 

أيها الذاكر عليا! أنا الحسن و أبي علي و أنت معاوية و أبوك صخر و أمي فاطمة و أمك هند و جدي رسول الله و جدك حرب و جدتي خديجة و جدتك قتيلة، فلعن الله أخملنا ذكرا و ألأمنا حسبا و شرنا قدما و أقدمنا كفرا و نفاقا. فقال طوائف من أهل المسجد: آمين آمين.

اي آن كه علي را به بدي ياد كردي! من حسن هستم و پدرم علي است، تو معاويه هستي و پدرت صخر است، مادر من فاطمه و مادر تو هند است، جد من رسول الله و جد تو حرب است، جده من خديجه و جده تو فتيله است. پس خدا لعنت كند از ما دو نفر آن كس را كه نامش پليدتر و حسب و نسبش پست تر و سابقه اش بدتر و كفر و نفاقش پيش تر بوده است. گروه هاي مختلفي كه در مسجد بودند، گفتند: آمين، آمين!

مقاتل الطالبيين لأبو الفرج الأصفهاني، ص46 ـ الإرشاد للشيخ المفيد، ج2، ص15

خيلي جالب است كه راويان اين روايت، مانند يحيي بن معين ـ از استوانه هاي رجالي اهل سنت ـ و خود أبو الفرج اصفهاني ـ از شخصيت هاي برجسته اهل سنت ـ هم مي گويند آمين.

إبن أبي الحديد معتزلي هم وقتي روايت را از أبو الفرج اصفهاني نقل مي كند، آمين مي گويد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج16، ص47

مرحوم سيد محسن أمين (ره) در أعيان الشيعه نقل مي كند و آمين مي گويد.

أعيان الشيعة للسيد محسن الأمين، ج1، ص570

اين برخورد امام حسن (عليه السلام) با سران فتنه است و آن برخورد امام حسن (عليه السلام) است با آن مرد شامي عامي. از اين گونه برخوردها نسبت به ساير ائمه (عليهم السلام) هم داريم. لذا بايد برخورد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) در برخورد ما مخالفين سياسي و اجتماعي دسته بندي شود و مشخص است كه برخوردشان، يكنواخت نبود. اين بايد براي ما الگو باشد.

* * * * * * *

آقاي درستكار

آيا اين وحدتي كه به دنبال آن هستيم، خيلي آرماني و آسماني است و نبايد درباره اش حرف بزنيم يا مقدار قابل توجهي از آن دست يافتني است؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با وحدت، امروز خيلي سخن گفته مي شود؛ درباره شرايط وحدت، اهداف وحدت، كيفيت وحدت. ولي بنده خودم به عنوان كسي كه در حوزه و دانشگاه با طلاب و دانشجويان سر و كار دارم و در داخل و خارج، برنامه هايي دارم، مي بينم كه موضوع وحدت، غالبا براي مردم مبهم است. وحدت با چه كسي؟ الآن در داخل كشور يا در سطح بين المللي، بحث وحدت ميان شيعه و سني است. اين وحدت، خيلي مقدس و آرماني است. الآن مي بينيم كه دشمنان اسلام، كاري به شيعه و سني ندارند. مي بينيد كه در افغانستان و عراق، با آن سلاحي كه شيعه را مي كشند، با همان سلاح هم اهل سنت را مي كشند؛ فرقي نمي كند. همين عبد المالك ريگي، تعدادي از علماء اهل سنت و شيعه را در داخل كشور به قتل رساند. براي آنها مهم نيست. مخصوصا كه استكبار جهاني اعلام كرده بود ما امسال را به عنوان سال اختلاف ميان شيعه و سني بگذاريم و به هر نحوي در اين زمينه سرمايه گذاري كردند.

دكتر هانتينگتون ـ نظريه پرداز بزرگ كاخ سفيد ـ در كتاب برخورد تمدن ها، تلاش مي كند طرح هايي ارائه بدهد تا در خاورميانه، ميان شيعه و سني اختلاف ايجاد شود.

دكتر مايكل ـ معاون سابق سازمان سيا ـ در كتاب نقشه اي براي جدايي اديان إلهي طرح هايي خطرناك در زمينه اختلاف ميان شيعه و سني ارائه مي دهد.

لذا ما بايد در اين زمينه، خيلي مراقب باشيم؛ مراقب حرف ها و كردارها. چه بسا فردي كاري براي رضاي خدا مي كند و قصدش خدمت به اهل بيت (عليهم السلام) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) باشد، ولي نتيجه اش معكوس است. اگر ما هم مراقب بحث هاي خود نباشيم، همين بحث هاي ما فردا به صورت سي دي در كشورهاي خارج با تيراژ ميلياردي تكثير مي شود و زمينه كشتار شيعيان مي شود. از طرفي هم شيعيان عليه اهل سنت مي شوند.

* * * * * * *

آقاي درستكار

بعضي ها مي گويند شما به خاطر وحدت، حاضر هستيد از عقائد خودتان عقب نشيني بكنيد.

استاد حسيني قزويني

شهيد مطهري (ره) كه قاطبه مردم او را قبول دارند، در كتاب امامت و رهبري، صفحه 16 مي فرمايد:

مفهوم اتحاد اسلامي اين نيست كه فرقه هاي اسلامي به خاطر اتحاد اسلامي از اصول اعتقادي و يا غير اعتقادي خود صرف نظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فِرَق را بگيرند و مختصات همه را كنار بگذارند. چه اين كار نه منطقي است و نه عملي.

أخذ مشتركات اسلامي و طرد مختصات هر فرقه اي، نوعي خرق اجماع مركب است و محصول آن چيزي است كه قطعا غير از اسلام واقعي است؛ زيرا بالأخره مختصات يكي از فرق، جزء متن اسلام است و اسلامِ مجرد از همه اين مشخصات و مميزات و مختصات وجود ندارد.

 

چگونه ممكن است از پيرو يك مذهب تقاضا كرد كه به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين، از فلان اصل اعتقادي يا عملي خود كه به هر حال به نظر خود، آن را جزو متن اسلام مي­داند، صرف نظر كند؟ اين در حكم آن است كه از او بخواهيم به نام اسلام، از جزيي از اسلام چشم بپوشد.

ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروي اهل البيت را داريم. كوچك­ترين چيز، حتي يك مستحب يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نمي­دانيم. نه توقع كسي را در اين زمينه مي­پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامي از يك اصل از اصول خود دست بردارند.

در اصطلاحات معمولي عرف، فرق است ميان حزب واحد و جبهه واحد. وحدت حزبي ايجاب مي كند كه افراد از نظر فكر و ايدئولوژي و راه و روش و بالاخره همه خصوصيات فكري به إستثناء مسائل شخصي يك رنگ و يك جهت باشند. اما معني وحدت جبهه اين است كه احزاب و دسته جات مختلف در عين اختلاف در مسلك و ايدئولوژي و راه و روش، به واسطه مشتركاتي كه ميان آنها هست در مقابل دشمن مشترك در يك صف جبهه بندي كنند و بديهي است كه صف واحد در برابر دشمن تشكيل دادن با اصرار در دفاع از مسلك خود و انتقاد از مسلك هاي برادر و دعوت ساير برادران هم جبهه به مسلك خود به هيچ وجه منافات ندارد.

به هر حال طرفداري از تز «اتحاد اسلامي» ايجاب نمي كند كه در گفتن حقايق كوتاهي شود. آنچه نبايد صورت گيرد، كارهائي است كه احساسات و تعصّبات و كينه هاي مخالف را بر مي انگيزد؛ اما بحث علمي سر و كارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات.

لذا بايد در بحث وحدت، مقدسات همديگر را محترم بداريم و از هرگونه ناسزا و اهانت و جسارت خودداري كنيم. ولي حقايق تاريخي را مطرح كنيم. آنها هم بيايند حقايق تاريخي را مطرح كنند.

مراجع عظام تقليد ما در طول تاريخ، از مرحوم شيخ مفيد (ره) و سيد مرتضي (ره) علامه حلي (ره) تا عصر حاضر، از اين بحث ها و مناظرات ميان شيعه و سني انجام داده اند، ولي در محيطي آرام و دوستانه و صميمي بود و از تعرض و اهانت و ناسزا گفتن به همديگر خودداري مي كردند.

* * * * * * *

آقاي درستكار

گاهي وقت ها با اين افراط و تفريط هايي كه داريم، دچار تعصباتي مي شويم كه آزار دهنده است و گويا كاسه هاي داغ تر از آش مي شويم. در اين مورد توضيح بفرمائيد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با تندي ها، بايد به صراحت بگوييم كه اگر بخواهيم امروز فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) را به دنيا معرفي كنيم، اگر بخواهيم با منطق خشن و گزنده معرفي كنيم، نتيجه معكوس دارد. فعلا كاري هم نداريم به اين كه يك سني يا مسيحي از ما برنجد يا نرنجد. ولي مي بينيم مردم و جوانان و تحصيل كرده ها از الفاظ گزنده فرار مي كنند. وقتي يك جوان شيعه مي بينيد يك روحاني از الفاظ تند و اهانت آميز نسبت به مخالف استفاده مي كند، با خودش مي گويد اگر اين روحاني، منطق و دليل و برهان داشت، اهانت نمي كرد. در حقيقت، خود جوان شيعه برايش سوال مطرح مي شود، قبل از اين كه يك جوان سني برايش سوال مطرح شود. لذا بارها گفته ام كه اگر خداوند نمي فرمود:

وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره انعام/آيه108

اگر خداوند نمي گفت شما حق ناسزا گفتن به مشركان و بت پرستان را نداريد، عقل ما مي گفت كه نبايد اين كار را بكنيم. امام سجاد (عليه السلام) از امير المومنين (عليه السلام) نقل مي كند:

و لا تتكلموا بالفحش، فإنه لا يليق بنا و لا بشيعتنا.

مبادا فحش از زبان شما خارج شود؛ زيرا فحش دادن، نه زيبنده ماست و نه زيبنده شيعيان ما.

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج12، ص82 ـ دعائم الإسلام للقاضي النعمان المغربي، ج2، ص352 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج13، ص432

به امام صادق (عليه السلام) عرض مي كنند:

 

إنا نري في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسميهم، فقال: ما له؟! لعنه الله! تعرض بنا! قال الله: «وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ».

يكي از صحابه شما در مسجد نشسته و دشمنان شما را ناسزا و لعن مي كند. حضرت فرمود: او را چه شده است؟! خدا او را لعنت كند! ما را در معرض فحش ديگران قرار مي دهد! خداوند فرمود: ... .

الإعتقادات في دين الإمامية للشيخ الصدوق، ص107 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج71، ص217 ـ التفسير الصافي للفيض الكاشاني، ج2، ص148

وقتي شما به مقدسات مخالفان فحش مي دهيد، او براي شما محلّي از إعراب قائل نيست و مقدسات شما را كه ائمه (عليهم السلام) باشند، فحش مي دهد و اهانت مي كند.

اين روايت را مرحوم شيخ صدوق (ره) در كتاب الاعتقادات خودش آورده است. يعني ديگر نيازي به بررسي سندي و رجالي و دلالي ندارد.

امير المومنين (عليه السلام) وقتي كه در جنگ صفّين ـ جنگي كه 18 ماه طول مي كشد و بنا به نقل تاريخ يعقوبي، حدود 110 هزار كشته از طرفين به جا گذاشت ـ رو در روي لشكر معاويه قرار مي گيرد و مي شنود كه يارانش به معاويه ناسزا مي گويند، در خطبه 206 نهج البلاغه خيلي زيبا مي فرمايد:

إني أكره لكم أن تكونوا سبّابين و لكنكم لو وصفتم أعمالهم و ذكرتم حالهم كان أصوب في القول و أبلغ في العذر.

من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد؛ اما اگر كردار و كارهاي نادرست آنها را تعريف و حالات زشت آنان را بازگو مي كرديد، به سخن راست نزديك تر و عذر پذيرتر بود.

* * * * * * *

آقاي درستكار

پس اين حبّ و بغض ها در كجا و چگونه بايد ظهور و بروز پيدا كند؟ پس وقتي به ائمه (عليهم السلام) توهين مي كنند، چه بايد كرد؟ ثمرات اين حبّ و بغض چيست؟

استاد حسيني قزويني

حبّ و بغض، يك أمر قلبي است. همان طور كه ايمان و كفر هم قلبي است. قرآن مي فرمايد:

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

سوره بقره/آيه256

برخي تصور مي كنند معني اين آيه اين است كه نبايد كسي را وادار به مسلماني كرد. اين آيه مي خواهد بگويد كه با زور، ايمان داخل قلب كسي نمي شود. ايمان با أدله و برهان وارد قلب مي شود. محبت و عداوت، حبّ و بغض، ايمان و كفر، أمري قلبي است. قرآن هم مي فرمايد:

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آَمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ

عرب هاي باديه نشين گفتند: ايمان آورده ايم، بگو: شما ايمان نياورده ايد، ولي بگوئيد اسلام آورده ايم، هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است.

سوره حجرات/آيه14

عشق به اهل بيت (عليهم السلام) هم يك أمر قلبي است و بغض نسبت به دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) را به صورت كلي ـ بدون معين كردن مصداق ـ مي توان اظهار كرد. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) با اشاره به حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) فرمود:

إني سلم لمن سالمهم و حرب لمن حاربهم.

الأمالي للشيخ الصدوق، ص575 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج28، ص53 ـ المناقب للخوارزمي، ص297

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم به صورت كلي، حبّ و بغض خود را نشان داد. چه بسا به زبان آوردن، تالي فاسدي هم داشته باشد. مثلا نماز خواندن در جايي، شايد موجب هتك حرمت به يك مؤمن باشد. از فقهاء سوال كنيد آيا اين نماز صحيح است يا خير؟

در رابطه با اين كه حبّ و عشق به اهل بيت (عليهم السلام) بروز داشته باشد، گمان نمي كنم ابهامي باشد. سراپاي زندگي ما، عشق به اهل بيت (عليهم السلام) است. از وقتي كه در رحم مادر قرار مي گيريم، كوچك ترين مشكلي كه پيش مي آيد، مادر، با يا علي و يا حسين گفتن و توسل به اهل بيت (عليهم السلام)، ما را حفظ مي كند. وقتي مي خواهد ما را بزرگ كند، با نام يا علي و يا حسين بزرگ مي كند. اينها همان بروز عشق به اهل بيت (عليهم السلام) است.

در رابطه با تبرّي، يكي از مراجع عظام تقليد به نام حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني ـ كه بنده هم اين افتخار را داشتم كه 14 سال در خدمت ايشان بودم ـ روزي فرمود:

بدون تبرّي، تولّي محقق نمي شود. همان طور كه بدون لا إله، إلا الله محقق نمي شود.

چون مشركين مكه هم معتقد بودند كه آسمان و زمين را خداوند آفريده است:

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ

سوره زمر/آيه38

ولي اين مشركين در كنار اين كه خدا را خالق مي دانستند، بت هايي درست كرده بودند:

وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ

سوره يونس/آيه18

مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي

سوره زمر/آيه3

لذا وقتي لا إله مي گوييم، تمام خدايان دروغين را نفي مي كنيم.

در تولّي هم تا تبرّي نباشد و تا وقتي از دشمنان خدا و دشمنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت (عليهم السلام) تبرّي نجوييم، تولّي إلهي و تولّي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت (عليهم السلام) محقق نمي شود.

ولي حرف در اينجاست كه اين تبرّي جستن، أمري قلبي است. در بعضي از موارد بايد ظهور و بروز داشته باشد. مثلا وقتي دشمن حمله كرده است و امام (عليه السلام) دستور حمله مي دهد. يعني با دشمنان امام (عليه السلام) تا آخرين قطره خون مي جنگيم. اين بروز تبرّي ماست. يا مثلا در جايي كه كسي به اهل بيت (عليهم السلام) جسارت مي كند، بايد در برابر او ايستاد. حتي امام راحل (ره) و همه فقهاء فتوا داده اند:

اگر كسي به ائمه (عليهم السلام) جسارت كند، قتل او واجب است.

جسارت يعني ناسزا گفتن و ناصبي بودن. يعني كسي كه اظهار دشمني با اهل بيت (عليهم السلام) مي كند. اين چنين شخصي، قتلش واجب است. البته با آن شرايطي كه در شرع آمده است و براي خود انسان، محذوري پيش نيايد و مشكلاتي درست نشود و اگر حكومت، حكومت اسلامي نباشد كه اين گونه قضايا را پيگيري كند و موجب حرج و مرج نشود. اگر به بهانه اين كه به اهل بيت (عليهم السلام) جسارت كرده اند، افرادي كشته شوند، بايد ثابت كرد كه آنها جسارت كرده است. وقتي كشته شد، چگونه مي توان ثابت كرد كه او جسارت كرده است. مضافا كه اگر نتوان جسارت او به اهل بيت (عليهم السلام) را ثابت كرد، قصاص دارد.

هم چنين اگر كساني امروز در رسانه ها و سايت هاي مختلف، نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) كم لطفي مي كنند و مطالب خلاف نقل مي كنند، بايد با تمام توان در برابر آنها بايستيم و سخنان شان را با سخنان قوي و محكم و مستدل جواب بدهيم و مردم را روشن كنيم و او را سر جايش بنشانيم.

* * * * * * *

آقاي درستكار

هدف نهايي از اين وحدت و همراهي و همدل شدن چيست؟

استاد حسيني قزويني

حضرت آيت الله محمد تقي قمي ـ نماينده حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) در مصر و مؤسس مجمع التقريب ـ مي فرمود:

هدف ما از وحدت، تقريب ميان مذاهب است، نه توحيد مذاهب.

يعني ما بياييم ميان مذاهب اسلامي، نزديكي و همدلي ايجاد كنيم، نه اين كه همه مذاهب را يكي كنيم. چون فقط اختلاف ميان شيعه و سني نيست؛ بلكه ميان حنفي و شافعي و مالكي و حنبلي هم هست.

يك سري از برنامه هايش عمدتا به دست خود ماست. ولي تأثيرگذار، خداوند است. همان طوري كه در آيات و روايات متعددي آمده است كه كارها به دست ماست، ولي تأثيرگذارنده، خداوند است.

ما به دنبال مأموريت أمر إلهي هستيم و فقط ما نيستيم كه وحدت مي خواهيم. در قرآن آمده است:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا

سوره آل عمران/آيه103

اين دستور خداوند است. در ادامه اين آيه آمده است:

َاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا

تمام مفسرين اهل سنت آورده اند كه ميان قبيله اوس و خزرج، 120 سال جنگ و آدم كشي بود و به بركت اسلام، آنها با هم برادر شدند.

در آيه اي ديگر، هرگونه اختلاف را عذابي آسماني مي داند:

قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَي أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا

سوره انعام/آيه65

لذا ائمه (عليهم السلام) و بزرگان ما به دنبال اين قضيه بودند و امروز هم همين طور.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English