2018 September 23 - يکشنبه 01 مهر 1397
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
کد مطلب: ٥٥١٧ تاریخ انتشار: ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٩ تعداد بازدید: 4046
سخنراني ها » عمومي
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2

پاسخ به شبهات 89/02/23

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 23 / 02 / 89

استاد حسيني قزويني

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله): فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

صحيح بخاري، ج4، ص210و219

در جلسه گذشته، در رابطه با شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نكاتي را عرض كرديم. ولي از آنجايي:

هر دم از اين باغ، بري مي رسد تازه تر از تازه تري مي رسد

بحثي كه امروز در رسانه ها و سايت هاي وهابيت و أهل سنت إفراطي مطرح است، قضيه شهادت و وفات حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) است.

اگر در سايت هاي وهابيت مانند سني نيوز و سني آنلاين و أهل سنت جنوب برويد، چند سالي است كه گاهي مقاله مي نويسند با عنوان افسانه شهادت و گاهي مقاله مي نويسند كه:

مجلس شوراي اسلامي، بعد از گذشتن 1400 سال، كشف جديدي كرده اند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شهيد شده است. با اين كه در گذشته، با عنوان رحلت يا وفات نام مي بردند و تقويم هاي قبل از سال 1374 كه تصويب كردند روز شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، تعطيل باشد، با عنوان وفات ذكر مي شد و بعد از اين تاريخ، شهادت نوشتند.

از اين قضايا در اين چند سال، در روزنامه ها و سايت هاي أهل سنت، حتي در همايش ختم صحيح بخاري زاهدان در سال گذشته بود و آقاي مولوي گرگيچ، امام جمعه آزادشهر گفت:

يكي از شرايط وحدت ميان شيعه و سني، اين است كه شيعيان بايد شهادت حضرت زهراء را انكار كنند و معتقد به شهادت حضرت زهراء نشوند.

هم چنين، 2 هفته قبل در دانشگاه زاهدان، توسط يكي از اساتيد دانشگاه نسبت به ساحت مقدس حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) جسارت شد و دانشگاه متشنج شد و سر و صدا ايجاد شد و دانشجويان درخواست عزل و اخراج آن استاد هتّاك را داشتند.

سخنان مولوي عبد الحميد در زير سؤال بردن شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)

آقاي مولوي عبد الحميد، امام جمعه أهل سنت دار العلوم مكي زاهدان هم بعد از اين ماجرا، افاضه فرمودند:

ما اعتقاد به رحلت حضرت زهراء داريم، نه شهادت. اين از اشتباهات اصلاح طلبان بود كه به پيشنهاد بعضي از مراجع، آن را به مجلس بردند و شهادت را تصويب كردند. اين خشت اختلافي بود گذاشته شد و جمهوري اسلامي كه در دنيا، مدعي وحدت بود و مقام رهبري، ايران اسلامي را به عنوان أم القراي جامعه اسلامي عنوان مي فرمودند و مجمع التقريب مذاهب در ايران داير شد، اين مصوبه، هم خواني نداشت. چرا كه بعد، عناصر تندرو به دنبال اين اشتباه رفتند چه كساني با حضرت زهرا برخورد كرده و او را شهيد كرده اند و اين نقصان بزرگي براي جهان اسلام أعم از شيعه و سني بود كه نياز به وحدت داشتند و اين مصوبه از مصوبه هايي است كه شايد در آن دورانديشي صورت نگرفته بود.

البته مراد از مراجع، حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني است كه در ديداري كه رئيس جمهور وقت، آقاي خاتمي با ايشان داشتند، اين مسئله مطرح شد و اينها هم به مجلس بردند و مجلس هم تصويب كرد.

اين مصاحبه آقاي مولوي عبد الحميد، در بيش از 30، 40 سايت مخالف، شيعه و سني نقل شده است.

در اين رابطه، ناگزيزم چند نكته را مطرح كنيم:

نكته اول

ايشان كه اعتراض كرده به مجلس شوراي اسلامي، خُب، مجلس شوراي اسلامي، نمايندگان همين مردم هستند و نظر دادند كه روز شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، تعطيل رسمي بشود. شما كه معتقد به نقش مردم، حتي در مسائل خلافتي هستيد. شما منكر خلافت منصوصه أمير المؤمنين (عليه السلام) هستيد و مي گوييد بحث خلافت، به آراء مردم محوّل شد. چون مردم به سراغ أبوبكر رفتند، ايشان خليفه مسلمانان شد. چطور شد كه دخالت مردم در انتخاب خليفه و كنار زدن خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و مخالفت با نصوص متعدد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هيچ اشكالي ندارد، ولي آراء مردم و نمايندگان مردم در تعطيلي يك روز، اين همه سر و صدا و داد و بي داد دارد؟ اين مخالف با رأي مسلّم و عقيده ثابت شما است؛ چون نقش مردم را در انتخابات، نقش اساسي مي دانيد.

نكته دوم

مرحوم حضرت آيت الله العظمي فاطل لنكراني (ره) در پيامي كه در سال 1383 دادند در ايام فاطميه به مناسبت مزخرفاتي كه يكي از مولوي ها در زاهدان نوشت:

شهادت حضرت زهراء، افسانه بود.

اين بزرگوار تعبير تندي در برابر او داشتند و فرمودند:

بزرگداشت شهادت اين بانوي بزرگوار كه اوّلين و باشخصيت ترين شهيده راه ولايت است، تجديد عهد با مقام شامخ ولايت كه إكمال دين و إتمام نعمت خداوند با آن است، مي باشد. فاطمه اي كه رضايت او رضايت پيامبر و رضايت پيامبر رضايت خداست. فاطمه اي كه ائمه بزرگوار ما، يعني كامل ترين انسان هاي تاريخ بشريت به مادري او افتخار مي ورزيدند. فاطمه اي كه با عمر بسيار كوتاهش، تشيّع را براي هميشه بيمه كرد. فاطمه اي كه با خطبه غرّائش دوست و دشمن را حيرت زده نمود. فاطمه اي كه با گريه هاي مداومش در داخل و خارج شهر مدينه، عظمت مصيبت از دست دادن پدر و مظلوميت شوهرش را به گوش همگان رسانيد و هنوز گويا صداي آن در فضاي مدينه طنين انداز است.

تذكّر مجدّد اين نكته را لازم مي دانم كه تعظيم اين ايّام و به پاداشتن مجالس عزا و مصيبت، از سيره مسلمّه و عملي امام خميني ـ رضوان الله تعالي عليه ـ بود و اين أمر، ارتباطي به قضيّه وحدت ندارد. مسئله وحدتي كه امام بزرگوار و آية الله بروجردي (قدس سرّهما) بر آن تأكيد داشتند، نه به اين معني است كه شيعه نسبت به اعتقادات مسلّمه خود سكوت كند يا آن را ناديده بگيرد. بلكه مقصود وحدت تمامي مسلمين در برابر استكبار جهاني است كه داعيه قدرت منحصره دارد و با الهام از صهيونيزم، در فكر فرو پاشيدن مباني متقن اسلام است.

اينك بر مسلمانان و شيعيان و پيروان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ است لازم است روز سوم جمادي الثاني را كه بر حسب روايت صحيحه، مصادف با شهادت آن صديقه كبري است و بحمد الله دولت جمهوري اسلامي ايران آن را تعطيل رسمي اعلام كرده است، گرامي دارند و مجالس و محافل سوگواري و عزاداري آن حضرت را كمّاً و كيفاً رونق بخشيده و با به راه انداختن دسته جات عزاداري در كوچه ها و خيابان ها اين روز را به عاشورايي دوم تبديل نمايند تا گوشه اي از حقوق آن شهيده را أداء نمايند؛ إن شاء الله.

پس قضيه ايام فاطميه و شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها)، ارتباطي به وحدت ندارد. وحدت، چيز ديگري است و عزاداري براي حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) هم چيز ديگري. شما در كتاب هاي معتبرتان مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم، پدر أمير المؤمنين (عليه السلام)، أبو طالب (عليه السلام) را كافر دانسته ايد و او را معذّب در عذاب خدا مي دانيد و ده ها روايت آورده ايد كه أبو طالب (عليه السلام) در آتش جهنم معذّب است. با اين كه شيعه معتقد است بعد از أمير المؤمنين (عليه السلام)، هيچ يك از صحابه، حتي خلفاء، يك ميلياردم خدمتي را كه أبو طالب (عليه السلام) به اسلام و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كرد، نكردند. كاري كه أبو طالب (عليه السلام) براي حفاظت از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كرد، أحدي آن كار را نكرد. حق بزرگي كه أبو طالب (عليه السلام) بر ملت اسلامي دارد، أحدي غير از فرزند گرامي اش ندارد. آيا شما حاضريد از اين عقيده مسلّم تان كه اهانت صريح بر عقائد شيعه است، دست بردارديد؟

شما، كفر پدر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)، عبد الله را ثابت كرده ايد و او را اهل آتش جهنم مي دانيد. روايات ساختگي دودمان بني أميه، اين شجره ملعونه در قرآن را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كنيد:

من خيلي دوست داشتم براي پدرم استغفار كنم، ولي نهي آمد؛ چون پدرم اهل آتش جهنم است.

اين مزخرفاتي كه شما در كتاب هاي تان نقل مي كنيد، ضد عقائد شيعه است. شيعه معتقد است أجداد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) تا حضرت آدم (عليه السلام)، متدين و پاك بودند:

كنتَ نورا في الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة.

إقبال الأعمال للسيد إبن طاووس، ج3، ص103 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج97، ص187

آيا شما حاضريد از اين عقايد ضد شيعي تان دست برداريد؟ خير. ما هم إصراري نداريم. اين عقيده شماست. فرداي قيامت هم اگر اين عقيده شما، مطابق با واقع باشد، قطعا مأجور خواهيد بود و اگر مخالف با واقع است و پس از روشن شدن قضيه، باز هم عناد داريد و انكار مي كنيد و اين روايات را كه مخالف نصّ صريح قرآن است، قبول داريد، فرداي قيامت، خودتان مي دانيد با جواب تان به خداوند و أبو طالب (عليه السلام) و عبد الله (عليه السلام) و آمنه (سلام الله عليها) كه اين مطالب را نسبت به آنها مطرح كرده ايد. شما با اين كارتان، نقطه حسّاس عواطف و احساسات شيعه را مورد هجمه قرار داده ايد. ما گلايه اي هم نداريم و هيچ وقت هم نگفته ايم بياييد به خاطر وحدت، از اين عقائد مسلّم تان دست برداريد. شما هم نبايد اين چنين انتظاري داشته باشيد كه ما از عقائد مسلّم مان به خاطر وحدت دست برداريم.

شهيد مطهري (ره) كه امام (ره) فرمود:

تمام كتاب هاي ايشان بلا إستثناء مفيد است.

در كتاب امامت و رهبري، صفحه 16 مي فرمايد:

ما خودْ شيعه هستيم و افتخار پيروي أهل البيت را داريم. كوچك­ترين چيز، حتي يك مستحب يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نمي­دانيم. نه توقع كسي را در اين زمينه مي­پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامي از يك أصل از أصول خود دست بردارند.

نكته سوم

مگر شما خلفاء تان را معصوم مي دانيد؟ اگر شما براي آنها عصمت قائل بوديد و كارهاي خلاف را منافي عصمت مي دانستيد، بله، هم چنين حقي داشتيد؛ ولي شما مدعي عصمت نيستيد. شما معتقديد كه خلفاء، كارهاي خلاف و نادرستي انجام مي دادند و گناه و معصيتي مرتكب مي شدند. اين قضيه حمله به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و مورد ضرب و شتم قرار دادن حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها)، گناه و معصيتي است بر دامن خلفاء و منافاتي با عقيده شما ندارد كه اين همه سر و صدا ايجاده كرده ايد و مشكل درست مي كنيد. ده ها قضاياي بدتر از اين را شما در كتاب هاي خودتان مطرح كرده ايد و در آنجا هيج مسئله اي نيست. ولي در رابطه با حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها)، اين همه سر و صدا مي كنيد. اين صحيح و درست نيست. اينها زمينه ساز وحدت نيست و اختلاف را بيشتر مي كنيد و احساسات جوانان شيعه را جريحه دار مي كنيد. همين ها است كه باعث مي شود چند نفر شيعه در زاهدان و جاهاي ديگر، احساسات شان تحريك مي شود و دست به كارهايي مي زنند كه نه مراجع عظام تقليد ما به آن كارها راضي هستند و نه مقام معظم رهبري و نه نظام جمهوري اسلامي ايران. ما بارها به جوانان مان گفته ايم كه هرگونه عكس العمل و اهانت به مقدسات أهل سنت، خلاف شرع و خلاف نظر ائمه (عليهم السلام) و دستور مراجع عظام تقليد است. ما از اين طرف اينها را منع مي كنيم، ولي شما هم از آن طرف، اين آتش را بيش از اين روشن تر نكنيد و شعله هاي آتش را فروزان تر نكنيد.

اين كشور، كشور جمهوري اسلامي است و طبق اصل 12، تنها مذهب رسمي در اين كشور، مذهب جعفري إثنا عشري است. همان گونه كه در كشورهاي اسلامي ديگر، شيعيان در أقليت هستند و دولت ها براي آراء ويژه شيعيان، حقي قائل نيستند. حدود 60٪ مردم بحرين، شيعه هستند، ولي هيئت حاكمه اش از أهل سنت است و حتي وهابيت هم نفوذ كرده اند. در كجاي دولت قطر، بحرين، كويت، سودان، عمان، عربستان سعودي و مصر كه اين همه شيعه در آنجا هستند، براي آراء شيعيان ارزش قائل اند؟ در كدام يك از اين كشورها، شيعيان، نماينده رسمي در مجلس شان دارند؟ در كدام يك از اين كشورها، شيعيان، نماينده رسمي در مجلس خبرگان دارند؟ در كدام يك از اين كشورها، محاكم قضايي، توسط قضات شيعه صورت مي گيرد؟ در اين 30 سال، جمهوري اسلامي ايران، حقوق زيادي در اختيار شما أهل سنت قرار داده است.

البته شايد اين موضِع 1٪ يا 2٪ أهل سنت ايران است و 98٪ مردم شريف أهل سنت كشورمان، اين حرف ها را نمي دانند. اگر هم بدانند، اين چنين سخناني را بر زبان نمي آورند. مي دانند كه اين سخنان، منافات با وحدت و اتحاد و زندگي مسالمت آميز در داخل كشور دارد.

آقاي مولوي عبد الحميد در ادامه مي گويد:

ما بسياري از علماء را سراغ داريم كه قبلا درباره حضرت زهراء، وفات استعمال مي كردند و شهادت نمي گفتند. واژه شهادت، در زمان دولت اصلاحات در مجلس تصويب شد.

حرف ايشان را در سايت ها قرار داده اند و در ماهواره هاي وهابيت هم هر روز مي گويند.

قضيه حمله به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شهادت ايشان، اختصاص به كتاب هاي شيعه ندارد. در كتاب هاي أهل سنت با سندهاي صحيح و غير قابل انكار، قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و هتك حرمت و شهادت ايشان آمده است.

بنده خودم 2 سال پيش در شبكه المستقلة كه متعلق به وهابيت عربستان سعودي است، به أمر يكي از مراجع عظام تقليد، 3 شب در مناظره شركت كردم و 3 نفر وهابي در يك طرف بودند و من هم در يك طرف. در اين 3 شب، با أدله متعدد و با بررسي سندي و اثبات صحت روايات، ثابت كردم قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شهادت ايشان در منابع أهل سنت آمده است.

شما برويد كتاب هاي خودتان را اصلاح كنيد. به جاي ابنكه شبهه افكني كنيد و كلي گويي بفرماييد، اين روايات صحيح دالّ بر هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شهادت ايشان را جواب بدهيد. اگر راست مي گوييد، بياييد بحث علمي كنيد. ما بارها اعلام مناظره كرده ايم. سال گذشته، مولوي عبد الحميد مراد زهي، از اساتيد برجسته حوزه علميه زاهدان، حدود 5/1 ساعت در شبكه سلام در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مناظره كرديم و حرف هاي أهل سنت زده شد و ما هم حرف هاي خودمان را زديم. شايد بيش از 250 سايت شيعه و سني، اين مناظره را روي سايت هاي خود قرار داده اند، الآن هم موجود است. شما برويد جواب آماده كنيد و بحث علمي بكنيد.

رحلت، وفات يا شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)

اينها چسبيد ه اند به اين كه شيخ عباس قمي (ره) در بعضي از كتاب ها گفته است: «رحلت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)»، يعني شهيد نشده است. فلان شخص هم در لبنان گفته است: «رحلت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)» و نتيجه مي گيرند كه قضيه شهادت، از كشفيات جمهوري اسلامي ايران و مجلس شوراي اسلامي است.

اين كه قبلا در تقويم ها، كلمه وفات نوشته مي شد:

اولا:

تقويم، ملاك نيست. سخن تقويم نويس ها، بيان گر عقائد شيعه نيست.

ثانيا:

اگر شما تقويم هاي قبل از انقلاب را ببينيد، مي بينيد كه واژه شهادت به كار رفته است. تقويم هاي اوائل انقلاب را هم داريم كه واژه شهادت به كار رفته است. چرا شما به آن تقويم هايي كه واژه شهادت به كار رفته، استناد نمي كنيد؟

ثالثا:

قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، براي 10 يا 20 سال قبل نيست. در منابع اصيل شيعه، در كتب اربعه ما، مانند كافي، مرحوم كليني (ره)، در روايت صحيح السند، بلكه در صحيحه أعلائي نقل مي كند از امام كاظم (عليه السلام) كه فرمود:

إن فاطمة عليها السلام صديقة شهيدة.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص458

امام كاظم (عليه السلام)، مُستشهد سال 179 هجري است و در سال 148 هجري هم به امامت رسيده است. يعني مربوط به قرن 2 هجري است و واژه شهادت را به كار برده است.

رابعا:

شيخ مفيده (ره) (از استوانه هاي علمي شيعه و از مفاخر شيعه در طول تاريخ است و متوفاي 413 هجري) در كتاب فقهي المقنعة، واژه شهيده را درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به كار برده است.

المقنعة للشيخ المفيد، ص459

خامسا:

آقاي جُوِيني (از علماء أهل سنت و استاد ذهبي است و ذهبي درباره او مي گويد:

الإمام المحدث الأوحد الأكمل فخر الإسلام.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج4، ص1505

واژه الإمام در أهل سنت، معادل «آيت الله العظمي» ما است و در مورد هر كسي، واژه الإمام را به كار نمي برند) در كتاب فرائد السمطين، قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح مي كند.

فرائد السمطين، ج2، ص34 و 35

پس اين قضيه شهادت، اختصاصي به شيعه يا بعد از انقلاب اسلامي يا بعد از سال 1374 ندارد.

در شبكه سلام و شبكه المستقلة، يكي از از سؤالاتي كه از من پرسيده شد، اين بود:

آيا خود ائمه (عليهم السلام) هم واژه شهيد را به كار برده اند؟

من از منابع متعدد و از خود نهج البلاغه، استدلال كردم و عباراتي از امام حسن (عليه السلام)، امام حسين (عليه السلام)، امام باقر (عليه السلام)، امام صادق (عليه السلام)، امام كاظم (عليه السلام)، امام رضا (عليه السلام)، امام جواد (عليه السلام)، امام عسكري (عليه السلام) و آقا ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) در رابطه با مظلوميت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شكسته شدن پهلوي مبارك ايشان و سقط و شهادت حضرت محسن (عليه السلام) و شهيد شدن حضرت، نقل كردم.

سادسا:

مگر هر كجا واژه وفات آمد، منافات با شهادت دارد؟ اين رسم بوده در ميان فقهاء و بزرگان كه در رابطه با شهيد، هم واژه توفّي به كار مي بردند و هم واژه قُتِلَ و هم أُسْتُشْهِدَ.

در رابطه با أمير المؤمنين (عليه السلام) كه شيعه و سني معتقدند شهيد شده است، در كتاب هاي معتبر شيعه و سني، واژه هاي متفاوت نقل شده است.

الف) از علماء شيعه، مرحوم إربلي در كتاب كشف الغمة، جلد 2، صفحه 250 اين تعبير را دارد:

و كان (الحسين) مع أخيه الحسن بعد وفاة أبيه عليهم السلام عشر سنين.

(امام) حسين (عليه السلام) بعد از وفات پدرش، 10 سال با برادرش (امام) حسن (عليه السلام) بود.

آيا ايشان كه كلمه وفات را به كار برده است، نشان گر اين است كه شيعيان منكر شهادت أمير المؤمنين (عليه السلام) هستند؟

ب) از علماء أهل سنت هم جناب محمد بن طلحه شافعي (متوفاي 652 هجري) در كتاب مطالب السئول، صفحه 393، همين تعبير را دارد.

ج) آقاي إبن أبي شيبه (از علماء شما و استاد بخاري و متوفاي 235 هجري) در كتاب المصنف مي گويد:

خطبنا الحسن بن علي بعد وفاة علي.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص502 و ج8، ص631

پس ما بايد آسمان را بر سر شما خراب كنيم كه اين عالم بزرگ شما، منكر شهادت علي بن أبي طالب (عليه السلام) شده است؟

د) هم چنين در رابطه با امام حسين (عليه السلام)، آقاي إبن قولويه در كامل الزيارات (كه از صحيح ترين كتاب ها در نزد شيعه است و به جز اندكي از راويانش، همه راويانش توثيق شده اند) صراحت دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

إن أمتي ستقتله، فمن زاره بعد وفاته، كتب الله له حَجّة من حِجَجي.

هر كس حسين را بعد از وفاتش زيارت كند ، ... .

كامل الزيارات لإبن قولويه، ص144

هـ) هم چنين در رابطه با حضرت حمزه سيد الشهداء (عليه السلام)، شيعه، سني، يهودي، مسيحي و خوارج، معتقدند كه شهيد شده است و واژه سيد الشهداء را به كار مي برند.

آقاي عصامي مكي مي گويد:

بعد وفاة حمزة بن عبد المطلب ... .

سمط النجوم، ج1، ص426

آيا ما بايد آسمان را بر سر شما خراب كنيم كه شما يك اصل مسلّم اسلامي را منكر هستيد؟

و) هم چنين رابطه جعفر بن أبي طالب (عليه السلام)، نه تنها عقلاء، بلكه ديوانه ها هم معتقد به شهادت او هستند. آقاي إبن أبي شيبه در كتاب المصنف از عايشه نقل مي كند:

لما أتت وفاة جعفر، عرفنا في وجه رسول الله صلي الله عليه و سلم الحزن.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج3، ص265 و ج8، ص548 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج2، ص108 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج4، ص40

پس عايشه هم منكر شهادت جعفر بن أبي طالب (عليه السلام) است كه جزء شهداء برجسته تاريخ اسلام است و در جنگ موته شهيد شد.

ز) شما معتقديد خليفه دوم شهيد شده يا وفات يافته است؟ شما معتقديد كه يكي از مجوسي ها به نام أبو لؤلؤ او را شهيد كرده است و اين، جزء ضروريات أهل سنت است كه معتقدند خليفه دوم شهيد شده است.

آقاي طبري (متوفاي 310 هجري) در تاريخش، جلد 3، صفحه 229 و 308 كلمه وفات را در رابطه با عمر به كار مي برد.

ح) آقاي إبن كثير دمشقي سلفي (كه مورد تأئيد تمام أهل سنت و وهابيت است) در كتاب البداية و النهاية، جلد 7، صفحه 130، واژه وفات را درباره خليفه دوم به كار مي برد.

ط) در رابطه با عثمان (كه وفاتش مصادف با روز عيد غدير است)، همين آقاي عبد الحميد، هر وقت عيد غدير مي رسد، گريزي به مقتل عثمان مي زنند كه معتقديم به شهادت عثمان كه مظلومانه شهيد شده است. مورخين شما درباره عثمان، از كلمه وفات استفاده كرده اند، نه كلمه شهادت.

آقاي إبن جوزي (متوفاي 597 و از استوانه هاي علمي و از شخصيت هاي برجسته و پرآوازه أهل سنت) در كتاب الثبات عند الممات، جلد 1، صفحه 101 مي گويد:

ذكر وفاة عثمان بن عفان.

در عنواني كه داده، واژه وفات را به كار برده است.

ي) آقاي سخاوي (متوفاي 902 هجري و از علماء بزرگ و از شخصيت هاي برجسته شما) مي گويد:

وفاة عمر بن الخطاب كان في سنة ثلاث و عشرين.

وفاة عثمان بن عفان كان في سنة خمس و ثلاثين.

آيا اينها دليل بر اين است كه اين آقايان، منكر شهادت عثمان و عمر هستند؟

آيا ما بايد بگوييم شما ديگر حق نداريد واژه شهادت را نسبت به اينها به كار ببريد؟

اينها چيزي نيست كه قابل تأمل باشد. حالا اگر يك عالمي، واژه وفات يا رحلت را نسبت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به كار برد، آيا شما بايد اين را مستمسك و حربه قرار بدهيد بر اين كه علماء شيعه معتقد به شهادت نيستند؛ چون در كتاب هاي شان از واژه وفات و رحلت استفاده كرده اند. اين نشان مي دهد كه صحبت هاي شما مبتني بر اساس علمي نيست. يا از تاريخ خبر نداريد و تاريخ نخوانده ايد يا خوانده ايد و خودتان را به تجاهل مي زنيد. ما دوست نداريم يك شخصيت علمي يا يك خطيب جمعه، اين چنين مطالب نادرست و غير علمي مطرح بكند.

در اينجا، سخن براي گفتن زياد است و من به همين اندازه اكتفاء مي كنم.

قضيه خواستگاري أمير المؤمنين (عليه السلام) از دختر أبو جهل

شبهه ديگري كه هفته گذشته قول داده بودم عرض كنم، قضيه خواستگاري أمير المؤمنين (عليه السلام) از دختر أبو جهل است.

در سايت سني آنلاين (كه سايت رسمي حوزه علميه زاهدان است) و سني نيوز (كه براي وهابي هاي تندروي داخل كشور است) و شبكه (نفاق يا ظلمت) نور (كه در ايام فاطميه اول، بي حيائي را از حدّ گذراندند)، اين حديث را:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

صحيح بخاري، ج4، ص210و219

مطرح كردند و گفتند به ضرر شيعه است و در مذمت علي بن أبي طالب (عليه السلام) بيان شده است.

حتي خود إبن تيميه (تئورسين وهابيت) هم وقتي به اين روايت مي رسد، مي گويد:

اين روايت، به ضرر شيعه است؛ چون علي بن أبي طالب رفته بود از دختر أبو جهل خواستگاري كند و براي فاطمه، هوو بياورد و پيامبر عصباني و ناراحت شد و فرمود:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج4، ص251

در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم روايات متعددي در اين زمينه آمده است.

در صحيح بخاري و صحيح مسلم به نقل از مِسْور بن مَخْرَمه آمده است:

إن علي بن أبي طالب خطب إبنة أبي جهل علي فاطمة عليها السلام، فسمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يخطب الناس في ذلك علي منبره هذا و أنا يومئذ محتلم، فقال: إن فاطمة مني و أنا أتخوف أن تفتن في دينها، ثم ذكر صهرا له من بني عبد شمس، فأثني عليه في مصاهرته إياه قال: حدثني فصدقني و وعدني، فوفي لي و إني لست أحرم حلالا و لا أحل حراما و لكن و الله! لا تجتمع بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و بنت عدو الله أبدا.

قسم به خدا! دختر پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) و دختر دشمن خدا، در يك خانه جمع نمي شوند.

صحيح بخاري، ج4، ص47 ـ صحيح مسلم، ج7، ص142

اين روايت، قبل از اين كه جسارت به علي بن أبي طالب (عليه السلام) باشد، بدترين اهانت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است. اين تعابير، خيلي وقيح و زشت است و با آيات قرآن نمي سازد:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم/آيه4

و منافات دارد با آيات قرآن:

فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَي وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ

سوره نساء/آيه3

مگر علي بن أبي طالب (عليه السلام) گناه نابخشودني انجام داده است؟ بر فرض هم خواسته زن دوم بگيرد، مگر گناه نابخشودني كرده است؟ آيا كسي بلند نشد اعتراض كند به رسول الله كه مگر حضرت علي (عليه السلام) كار خلافي كرده است؟ بر فرض كار خلافي كرده باشد، چه لزومي دارد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر برود و در ملأ عام اين تعابير را به كار ببرد؟ اين جسارت بزرگي است به ساحت مقدس نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)؛ قبل از اين كه اين روايت به ضرر شيعه يا ـ نستجير بالله ـ به ضرر أمير المؤمنين (عليه السلام) باشد.

جواب اين شبهه

چند جواب به صورت فهرست وار عرض مي كنم و ردّ مي شوم:

اشكال اول:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر خطبه خوانده است و از ميان مردم، تنها كسي كه اين روايت را نقل كرده، آقاي مِسْور بن مخرمه است. چطور شد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر، هم چنين مطلب مهمي را بيان كرده است و غير از مِسْور، كسي اين مطلب را نشنيده و نقل نكرده است؟ اين جاي سؤال دارد.

اشكال دوم:

طبق نظر تمام رجال نويسان أهل سنت، مِسْور در سال دوم هجري به دنيا آمده است و در سال رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، 8 بيشتر نداشت.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج6، ص94 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج10، 137 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج27، ص581 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص394

اين كه مي گويد:

و أنا يومئذ محتلم.

گفته اند يعني عقلش مي رسيد.

جالب اين كه آقاي توفيق أبو علم (از علماء بزرگ مصر) قضيه خواستگاري را مطرح و سال خواستگاري را نيز معين مي كند و مي گويد:

اين خواستگاري قبل از ولادت حسن بن علي، در سال دوم هجري صورت گرفته است.

در سال دوم هجري كه هنوز آقاي مِسْور از شكم مادرش هم بيرون نيامده بود. حتي معلوم نيست از صُلب پدرش به رَحِم مادرش منتقل شده باشد. پس مشخص است اين قهرمان حديث كه هم چنين افسانه اي را ساخته، در زمان وقوع اين قضيه، اصلا به دنيا نيامده بود. بر فرض كه اين قضيه در آخر سال دوم هجري اتفاق افتاده باشد و آقاي مسور هم به دنيا آمده باشد، ايشان هنوز شيرخواره بوده است. چطور به مسجد آمده و گفته:

و أنا يومئذ محتلم؟

اگر كسي معتقد است كه غير از اين است، دليل بياورد. إبن حجر مي گويد در آخر بعثت بوده و ادعاي واهي دارد و مي خواهد طوري درست بكند كه مسور، 8 ساله بوده و اين مطلب را شنيده است.

معناي محتلم، يعني بالغ بودن. إبن حجر وقتي مي بيند معناي بالغ بودن نمي سازد و ايشان در زمان رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، 8 سالش بود. لذا مي گويد يعني عقلش بالغ بود، نه سنش.

به ايشان جواب مي دهيم: اين، خلاف استعمال عرب است. در هيچ موردي، كلمه محتلم، در رابطه با رشد عقلي استعمال نشده است. بر فرض، واژه محتلم، يعني رشد عقلي، در خود صحيح مسلم نقل مي كند:

مِسْور، جلوي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) راه مي رفت در حالي كه لخت و عريان بود. حضرت به ايشان فرمود:

إرجع إلي ثوبك، فخذه و لا تمشوا عراة.

برو لباست را بپوش و اين گونه عريان راه نرو.

صحيح مسلم، جلد 1، صفحه 184

اگر اين روايت در كتاب هاي شيعه بود، فرياد مي زدند كه چرا به صحابه جسارت مي كنيد؟

اين آقايي كه اين قدر شعور ندارد جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و چشم مردم، عريان ظاهر نشود و مورد اعتراض نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است، آن وقت ايشان رشد عقلي داشته است؟

اشكال سوم:

طبق اين روايت كه مي گويد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

والله! لا تجتمع بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و بنت عدو الله أبدا.

 

به خدا قسم! دختر پيامبر خدا (صلي الله عليه و سلم) و دختر دشمن خدا، در يك خانه جمع نمي شوند.

صحيح بخاري، ج4، ص47 ـ صحيح مسلم، ج7، ص142

يعني يك مرد نمي تواند هم با دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ازدواج كند، هم با دختر دشمن خدا.

شما به ما جواب بدهيد:

آقاي عثمانِ شما كه ذو النورين است، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) (رقيه يا أم كلثوم) را داشت و رمله، دختر شَيْبَه را هم داشت. شيبه، عدو الله بود و در جنگ بدر كشته شد.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص247 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص444 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص185

اگر واقعا اين يك قانون كلي است، چه جوابي به اين داريد؟ يا بايد بگوييد عثمان، بر خلاف اين حكم عمل كرده و خلاف شرع انجام داده است يا بايد بگوييد زن عثمان، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبود و دختر خوانده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و خواهرزاده حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بوده است و بسياري از بزرگان شيعه هم به اين معتقدند كه زنان عثمان، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبودند و دختر خوانده و ربيبه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند.

هم چنين بايد بگوييد آقاي عثمان، در يك زمان، هم دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داشت و هم فاطمه، دختر وليد را داشت. وليد تا سال 8 هجري، كافر و مشرك و عدو الله بود. اگر واقعا اين، قانون كلي است، شما بايد به اين جواب بدهيد.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج8، ص282

اشكال چهارم:

آيا مي دانيد دختري كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به گفته شما به خواستگاري او رفته بود، كه بود و اسمش چه بود؟ ايشان، جُوَيْرِيه است. البته برخي حدود 12 اسم براي او مي شمارند و مشهورترين نام او، جويريه بنت أبو جهل بود.

ايشان در سال 8 هجري مسلمان شد و به مدينه نيامد و به مجرد مسلمان شدن، با آقاي عتاب بن أُسَيْد ازدواج كرد و اين زن و شوهر، تا زمان رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، اصلا آسمان مدينه را نديده بودند.

تهذيب الكمال للمزي، ج19، ص283

اشكال پنجم:

آقايان أهل سنت نقل مي كنند كه همين خانم، از دشمنان سرسخت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و علي بن أبي طالب (عليه السلام) بود. وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مكه را فتح كرد، بلال رفت بالاي كعبه تا اذان بگويد و همين خانم، گفت:

لقد أكرم الله أبي حين لم يشهد نهيق بلال فوق الكعبة.

خوب شد پدرم مرد و صداي عرعر بلال را نشنيد.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج2، ص254

اين چنين فردي و با اين روحيه، آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) به خواستگاري او مي رود؟!

اشكال ششم:

اين كه نقل كرده ايد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دختر أبو جهل، با عنوان دختر عدو الله تعبير كرده است، با سيره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) منافات دارد. وقتي عكرمه، پسر أبو جهل مي خواست مسلمان شود، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

يأتيكم عكرمة بن أبي جهل مؤمنا مهاجرا، فلا تسبوا أباه، فإن سب الميت يؤذي الحي و لا يبلغ الميت.

مبادا پدرش را سبّ كنيد! ... .

مستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص241 ـ كنز العمّال للمتقي الهندي، ج11، ص741 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج41، ص63 ـ المنتخب من ذيل المذيل للطبري -، ص9 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج14، ص5

اشكال هفتم:

اگر واقعا:

لا تجتمع بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و بنت عدو الله أبدا.

يك حكم شرعي است، مخصوص حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد به اينها گفته باشد. چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، هم چنين حرفي را نزده است؟ مگر مي شود يك حكم شرعي را به جاي اين كه به كسي كه مُبتلابِهْ آن (حضرت علي (عليه السلام)) است بگويد، بالاي منبر برود و اين چنين بگويد؟

اشكال هشتم:

اين سخنراني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، مخالف قرآن است:

فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَي وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ

سوره نساء/آيه3

علي بن أبي طالب (عليه السلام) هم يكي از مسلمانان است و اين حكم، همان گونه كه براي غير حضرت علي (عليه السلام) جايز است، براي حضرت علي (عليه السلام) هم جايز است. چطور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر برود و مسئله اي را كه قرآن حلال كرده، با اين تعابير تند بيان كند؟

اشكال نهم:

اين قضيه، حرام كردن يك أمر حلال براي حضرت علي (عليه السلام) است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با اين كارش، به خاطر دخترش، بيش از يك زن گرفتن را براي حضرت علي (عليه السلام) حرام كرده است! يعني حلال إلهي را حرام مي كند.

مرحوم سيد مرتضي (ره) وقتي مي خواهد اين شبهه را جواب بدهد، مي فرمايد:

مأمون، دخترش أم الفضل را به امام جواد (عليه السلام) داد. وقتي امام جواد (عليه السلام) مي خواست زن ديگري بگيرد، أم الفضل از امام جواد (عليه السلام) به پدرش شكايت كرد كه من نمي خواهم هوو داشته باشم. مأمون گفت:

إنا ما أنكحناه لنحظر عليه ما أباحه الله له.

من دختر به امام جواد (عليه السلام) ندادم كه حلال خدا را حرام كنم.

تنزيه الأنبياء للشريف المرتضي، ص220

مأمون با آن وضعش مي گويد من نمي توانم حلال خدا را حرام كنم. ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ نستجير بالله ـ حلال خدا را به خاطر تعصب به دخترش، حرام مي كند!

اشكال دهم:

اين آقايان از يك طرف نقل مي كنند كه حضرت علي (عليه السلام) به خواستگاري دختر أبو جهل رفته و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بالاي منبر رفت و اعتراض كرد و از طرفي هم نقل مي كنند حضرت علي (عليه السلام) در جنگ يمن، در زمان حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، كنيزي را انتخاب كرد و با او همبستر شد و او را هم به مدينه آورد و محمد حنفيه هم از آن كنيز است. صحابه هم به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اعتراض كردند كه حضرت علي (عليه السلام) يكي از كنيزان را به عنوان يكي از همسران خودش انتخاب كرده است.. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عصباني شد و فرمود:

فوالذي نفس محمد بيده لنصيب آل علي في الخمس أفضل من وصيفة.

قسم به كسي كه جان محمد در دست اوست! حق آل علي از خمس، خيلي بالاتر از گرفتن يك زن است.

مسند احمد، ج5، ص351 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص196 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج8، ص53 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج18، ص7 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج5، ص121

ما كدام را نگاه كنيم؟ دُم خروس را يا قسم حضرت عمر را؟

پس اين افسانه خواستگاري دختر أبو جهل، با 10 اشكال اساسي مواجه است و اين آقاياني كه اين افسانه ساخته اند، تا كنون به يكي از اين اشكالات جواب نداده اند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | ali | , ایران | ١٨:٢١ - ٣١ خرداد ١٣٨٩ |
سلام شما در يک مقاله اي گفته بوديد که اقاي اسلم عدوي يکي از راويان صحاح سته ميباشد. لطفا چند تا از رواياتي که ايشان نقل کرده است را ذکر کنيد با تشکر فراوان

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

مزي در تهذيب الكمال در ترجمه او مي‌گويد :

407- أسلم القرشي العدوي ... (در پايان ترجمه او مي‌گويد) روى له الجماعة.

تهذيب الكمال ج 2 ص 529 ، اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: 742 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بيروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. بشار عواد معروف

اسلم قرشي عدوي ... تمامي صاحبان صحاح سته از او روايت نقل كرده‌اند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English