نسخه موبایل
www.valiasr-aj .com
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
کد خبر: ٥٣٠٠ تاریخ انتشار: ١٩ شهریور ١٣٩٧ - ٠٠:٠١ تعداد بازدید: 7224
سخنراني ها » حبل المتین
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03

حبل المتين 89/10/05

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 05 / 10 / 89

آقاي محسني

مطالب ما پيرامون عزاداري امام حسين (عليه السلام) بود. در شبكه نور، آقايان كارشناسان يا كار نشناساني كه به آنجا مي آيند، مطالبي را گفتند و گفتند:

اين سياه پوشي ها و پرچم ها و لباس ها و سياه پوش كردن تكايا بدعت است و از زمان معز الدوله در سال 352 هجري آغاز شد و در رحلت رسول خدا و امام علي و امام حسين، كسي به هيچ وجه لباس سياه نپوشيد.

نظر شما در اين مورد چيست؟

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه عزيزمان اشاره كردند، نه تنها در شبكه نور، بلكه در شبكه هاي ديگر هم در اين ايام ماه محرم شاهد بوديم كه اينها مطالبي را مطرح مي كردند و در اين ايام عزاداري امام حسين (عليه السلام)، آنچه كه مربوط به امام حسين (عليه السلام) و شهادت و قيام امام حسين (عليه السلام) بود و جنايات بني أميه و يزيد، در اين شبكه ها هيچ خبري نبود. تنها رسالتي كه اين آقايان داشتند، زير سؤال بردن عزاداري امام حسين (عليه السلام) و سينه زني براي امام حسين (عليه السلام) و سياه پوشي براي امام حسين (عليه السلام) بود و بعضاً هم مطالبي را در رابطه با دفاع از يزيد، به عنوان أمير المؤمنين مطرح مي كردند.

من خودم شاهد بودم كه ظاهراً در شب تاسوعا يا عاشوراء، اينها در برنامه زنده اي كه در شبكه نور داشتند، كارشناس شان با صراحت اعلام كرد:

اين سياه پوشي ها بدعت است و از زمان معز الدوله در سال 352 هجري آغاز شده است و در مصيبت و رحلت پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، نه كسي سياه پوشيد و در مصيبت امام حسين هم كسي سياه نپوشيد.

و شروع كرد به مسخره و إستهزاء كردن كه اين حرف ها نادرست است.

من نمي دانم چه بگويم! وقتي آدم اينها را نگاه مي كند، واقعاً متأسف مي شود و نمي داند كه به حال اين آقايان گريه كند يا به جهل اين آقايان بخندد. اگر اينها اطلاعاتي ندارند، حدأقل يك جستجويي از طريق اينترنت بكنند و اگر خودشان به اينترنت وارد نيستند، به كساني كه وارد هستند بگويند كه در مورد كلمه سياه پوشي و عزاي امام حسين (عليه السلام) و رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جستجو كنند تا ببينند چقدر مطلب در اين زمينه در اينترنت وجود دارد. ما خودمان در سايت مان هم مفصل در اين زمينه كار كرديم و قبلاً هم در برنامه هايي كه در شبكه سلام داشتم، مفصل در رابطه با مسئله سياه پوشي صحبت كردم و حتي يكي از عزيزان مان كتابي نوشت در رابطه با سياه پوشي در سوگ مردگان و حدود 700 ، 800 شد و اين كتاب هم روي سايت وجود دارد.

جواب اول:

من در پاسخ اينها عرض كنم كه قضيه سياه پوشيدن در عزاي مردگان، يك أمر فطري و طبيعي است؛ چون سياهي، نماد عزا و غم است. همان طوري كه سفيدي و قرمزي و سبز هم نماد شادي است و اين قضيه اختصاص به اسلام و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و امام حسين (عليه السلام) ندارد. شما اگر تاريخ سياه پوشي را ببينيد، مي بينيد كه در ميان يهوديان و مسيحيان و حتي يونانيان هم بوده است.

اگر به كتاب دائرة المعارف قاموس علم لكل فن و مطلب آقاي پترس بستاني، چاپ دار المعرفة بيروت نگاه كنيد، در جلد 6، صفحه 710 مفصل در رابطه با سياه پوشي يهوديان در عزاي عزيزان شان مطرح كرده است.

آقاي زمخشري، اديب و مفسر قرن ششم هجري، در كتاب ربيع الأبرار، جلد 3، صفحه 747 در رابطه با سياه پوشي مسيحيان در عزاي عزيزان شان مفصل حرف زده است.

از فقهاء شيعه هم جناب إبن فهد حلي (ره) كه از فقهاء بزرگ شيعه است، در كتاب التحسين في صفات العارفين، صفحه 15 مفصلاً در رابطه با عزاداري مسيحيان و سياه پوشي آنها صحبت كرده است.

آقاي دكتر رجايي بخارايي، از محققان بنام ايران، در كتاب فرهنگ اشعار حافظ، صفحه 210، انتشارات علمي تهران در رابطه با عزاداري مسيحيان و سياه پوشي آنها در درگذشت عزيزان شان مفصل صحبت كرده است.

در رابطه با عزاداري يونان باستان و سياه پوشي آنها هم در دائرة المعارف قاموس علم لكل فن و مطلب آقاي پترس بستاني، جلد 6، صفحه 710 تا 716 مطالبي آورده شده است.

در شاهنامه فردوسي، به نقل از كتاب سياه پوشي در سوگ ائمه نور، صفحه 53 مفصل در رابطه با عزاداري ايرانيان و سياه پوشي ها مطلب گفته است؛ مثلاً سياه پوشي براي سهراب، سياه پوشي براي رستم، سياه پوشي براي بهرام گور.

در رابطه با سياه پوشي در ساسانيان و آل بويه در كتاب معجم البلدان، جلد 3، صفحه 443 مطالبي آمده است.

آقاي إبن بطوطه، جهانگرد مشهور اسلامي در قرن هشتم، در كتاب رحلة إبن بطوطة، صفحه 333 مي گويد:

مردم آسياي صغير، عادت شان بر اين بود كه در مرگ عزيزان شان سياه مي پوشيدند.

در رابطه با افغاني ها هم جناب سيفي هروي در تاريخ نامه هرات، صفحه 601 در رابطه با سياه پوشي مردم افغانستان مطالبي را آورده است.

برخي از اينها مربوط به قبل از اسلام است و الآن هم به همين شكل است.

جناب پترس بستاني در دائرة المعارف قاموس علم لكل فن و مطلب، جلد 6، صفحه 712 در رابطه با كشورهاي غربي مي گويد:

از آنجايي كه سياهي، نماد غم و عزاست، كسي كه عزادار است، لباس سياه بر تن مي كند.

جواب دوم:

سياه پوشي يك مسئله فطري و جهان شمول است و اين طور نيست كه بگوييد بدعت است و رواياتي هم نداريد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) يا از خلفاء كه بگويند سياه پوشيدن در عزاي عزيزان، بدعت و حرام و خلاف شرع است. نه تنها از اين روايات نداريم، بلكه بالعكس، در صدر اسلام مي بينيم كه در عزاي بعضي از بزرگان مانند جعفر طيار (عليه السلام) و حمزه سيد الشهداء (عليه السلام) بحث سياه پوشي مطرح بود.

جناب آقاي زمخشري، اديب و مفسر مشهور قرن پنجم و ششم هجري مي نويسد:

بكت بنت أم سلمة علي حمزة رضي الله عنهما ثلاثة أيام و تسلبت.

دختر ام سلمه 3 روز براي حمزه (رضي الله عنه) گريه كرد و لباس سياه پوشيد.

الفايق في غريب الحديث للزمخشري، ج2، ص154

آقايان ببينند كه معناي تَسَلَّبَتْ چيست؟ تمام بزرگان أهل سنت و لغت نويسان و ادباء، اين كلمه را معنا كرده اند به «جامه سياه بر تن كردن».

در همين كتاب در ماده سَلَبَ آمده است:

خرقة سوداء كانت تغطي رأسها بها.

لباس سياهي است كه بر سر مي انداختند.

الفايق في غريب الحديث للزمخشري، ج2، ص154

آقاي زبيدي در كتاب تاج العروس كه از كتاب هاي معتبر و مشهور لغت در ميان أهل سنت است، در جلد 2، صفحه 83 وقتي به ماده سَلَبَ مي رسد ، مي گويد مراد از تَسَلَّبَتْ يعني:

ثوب أسود تغطي به المحد رأسها.

پارچه سياه بر روي سر انداختن.

وقتي جعفر طيار (عليه السلام) شهيد شد، :

لما أصيب جعفر قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم) لأسماء: تسلبي ثلاثا.

وقتي جعفر شهيد شد، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به أسماء بنت عميس (همسر جعفر طيار) گفت: 3 شبانه روز لباس سياه بپوش.

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج2، ص697 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج4، ص288 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج3، ص477 ـ نيل الأوطار للشوكاني، ج7، ص97 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج9، ص429

جالب اين است جناب ازهري در كتاب غريب الحديث أبو الفرج إبن جوزي مي گويد:

أي ألبسي ثياب الحداد السود.

يعني لباس سياه عزا به تن كن.

قال أبو عبيد: السلب اللباس السود التي يلبسه النساء في المأتم.

أبو عبيد مي گويد: مراد از سلب، لباس سياهي است كه زنان در عزاداري آن را مي پوشند.

غريب الحديث أبو الفرج إبن جوزي، ج1، ص490

آيا از اين بهتر و واضح تر؟!

آقاي إبن اثير در كتاب النهاية في غريب الحديث كه از كتاب هاي معتبر طراز اول لغت أهل سنت است، در جلد 2، صفحه 387 مي گويد:

قال لأسماء بنت عميس بعد مقتل جعفر: «تسلبي ثلاثا ، ثم إصنعي ما شئت» أي ألبسي ثوب الحداد و هو السلاب و الجمع سلب و تسلبت المرأة إذا لبسته و قيل هو ثوب أسود تغطي به المحد رأسها.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بعد از شهادت جعفر طيار به أسماء بنت عميس فرمود: 3 شبانه روز لباس سياه بپوش، سپس هر كاري خواستي بكن ... .

جناب آقاي إبن منظور، در لسان العرب، جلد 1، صفحه 473 مي گويد:

و في حديث بنت أم سلمة: أنها بكت علي حمزه ثلاثة أيام و تسلبت.

ام سلمه 3 شبانه روز بر حمزه گريه كرد و لباس سياه پوشيد.

در مورد معني تسلبت هم مي گويد:

التي يموت زوجها أو حميمها، فتسلب عليه و تسلبت المرأة إذا أحدت.

يعني لباس عزا بر تن كردن.

آيا از اين بهتر و واضح تر؟! اين آقاياني كه مي گويند سياه پوشي بدعت است، توجه كنند كه در اين حديث، أمر به سياه پوشي شده است.

اما اين كه چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور داد 3 روز عزاداري كنند؟ شايد در آن زمان، خصوصيتي داشته است و اگر براي جعفر (عليه السلام) 3 روز عزاداري مي كنند، براي امام حسين (عليه السلام) كه جايگاه ويژه اي دارد و جگرگوشه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، اگر كسي به اندازه تمام عمر دنيا در عزاي امام حسين (عليه السلام) محزون باشد، باز هم كم عزاداري كرده است.

خلاصه اين كه اين آقايان كه مي گويند سياه پوشي، بدعت است، واقعاً افسانه است و همين حرف شان هم بدعت است.

جواب سوم:

ايشان كه مي گويد: «كسي در عزاي پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، لباس سياه نپوشيد»، بداند كه آقاي حسان بن ثابت انصاري كه از شعراي بنام عصر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود، در ديوان خود، صفحه 67 كه با شرح و مقدمه عبدا محنا است، مي گويد:

يا أفضل الناس! إني كنت في نهر أصبحت منه كمثل المفرد الصادي

أمسي نساؤك عطلن البيوت فما يضربن فوق قفا ستر بأوتاد

مثل الرواهب يلبسن المسوح قد أيقن بالبؤس بعد النعمة البادي

اي بهترين خلق! من با تو در رودخانه وسيع و جوشان بودم و اكنون در فقدان تو، همچون انساني تنها و تشنه مانده ام.

زنان تو خانه ها را به حال خود رها كرده اند و ميخي بر ديوار نمي كوبند و كارهاي خانه داري را رها كرده اند.

همچون زنان راهبه و كشيش هاي تارك دنيا، جامه هاي تيره و كبود بر تن كرده اند.

مسوح، جمع مسح است و معمولا از موي بز آن را مي بافتند و تيره و سياه رنگ است و معمولا راهبه ها اين لباس تيره را بر تن مي كنند به نشانه اندوه بر مصيبت حضرت عيسي (عليه السلام).

اين كه اينها مي گويند سياه پوشي بدعت است و كسي در عزاي گذشتگان و در عزاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) لباس سياه بر تن نكرده است، به اين آدرس هايي كه ما داديم مراجعه كنند و ما خوشحال مي شويم بيايند بگويند «اين حرف هايي را كه فلاني گفته است، در كتاب ها پيدا نكرده ايم يا بگويند سنداً اشكال دارد و نمي توان به آنها اعتماد كرد». كسي كه ادعاي بدعت مي كند، بايد دليلي براي اين بدعت بياورد. همين طوري و فله اي كه نمي شود گفت فلان كار بدعت است. بر فرض هم هيچ أمري نباشد، كل شئ لك مباح و اصالة الإباحة جاري مي شود و خود إبن تيميه هم صراحت دارد كه إصالة الإباحة در كارها جاري مي شود و اصل اوليه در امور، مباح بودن است؛ مگر اين كه تحريم آن با دليل ثابت شود. مادامي كه حرمتي از طرف شارع مقدس نيامده، انجام هر عملي مباح است. مثلا اگر الآن شما سوار بر هواپيما مي شويد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم نفرموده است كه سوار هواپيما بشويد يا سوار نشويد، پس إصالة الإباحة جاري مي شود. چون اگر بنا شود هر چيزي را كه در آن أمري نباشد، بدعت بناميم، استفاده كردن از خيلي چيزها حرام مي شود. مثلاً الآن كه از ماهواره استفاده مي كنيد يا خطبه هاي نماز جمعه را از طريق ميكروفون بيان مي كنيد يا براي رفتن به حج، سوار بر خودرو مي شويد، آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اجازه داده يا أمر كرده است؟ هم چنين ده ها كاري كه اين آقايان روزانه انجام مي دهند هم شامل همين مي شود و اگر إصالة الإباحة نباشد و إصالة الحرمة باشد، اين آقايان گرفتار گناه و معصيت هستند.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در سوگ أمير المؤمنين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هم قضيه سياه پوشي وجود داشت؟

استاد حسيني قزويني

سؤال خوبي است. چون كارشناس آن شبكه گفت كه «نه در عزاي أمير المؤمنين (عليه السلام) و نه در عزاي امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هم كسي سياه نپوشيد». ما بايد بگوييم: «الحمد الله الذي جعل أعدائنا من الجهال» و غير از اين، حرف ديگري نداريم و واقعاً من متأسفم. من از بينندگان عزيز كه حرف هاي اين آقا را شنيده اند، تقاضا دارم كه به اين مطالب توجه كنند.

سياه پوشي امام حسن (عليه السلام) در سوگ أمير المؤمنين (عليه السلام)

آقاي ذهبي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است و يكي از چهار نفري است كه أهل سنت، عيال كنار سفره ايشان هستند، در سير أعلام النبلاء كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، در جلد 3، صفحه 267 از أبي رزين نقل مي كند كه بعد از شهادت آقا أمير المؤمنين (عليه السلام):

خطبنا الحسن بن علي و عليه ثياب سود و عمامة سوداء.

حسن بن علي براي ما خطبه خواند، در حالي كه لباس سياه بر تن داشت و عمامه سياه.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج16، ص22

هم چنين اين مطلب در كتاب ترجمة الإمام الحسن (ع) من طبقات إبن سعد، صفحه 71، حديث 16 آمده است.

آيا از اين بهتر و واضح تر؟! واقعاً ما نمي دانيم به حال اين آقايان گريه كنيم يا بخنديم؟!

عزاداري يك ماهه زنان بني هاشم در سوگ امام حسن (عليه السلام)

در كتاب البداية و النهاية إبن كثير دمشقي سلفي (متوفاي 774 هجري)، جلد 8، صفحه 47 نقل شده است:

الحسن سقي مرارا، كل ذلك يفلت منه، حتي كانت المرة الآخرة التي مات فيها، فإنه كان يختلف كبده، فلما مات أقام نساء بني هاشم عليه النوح شهرا.

حسن بن علي را چندين بار زهر دادند و در هر مرتبه هم از اين مسموميت نجات پيدا كرد. تا اين كه در مرتبه آخر از دنيا رفت. وقتي از دنيا رفت، زنان بني هاشم يك ماه براي او در مدينه نوحه سرايي كردند.

سياه پوشي يك ساله زنان بني هاشم در سوگ امام حسن (عليه السلام)

بعد ايشان از واقدي نقل مي كند:

و قال الواقدي: و حدثنا عبدة بنت نائل عن عائشة قالت: حد نساء بني هاشم علي الحسن بن علي سنة.

يك سال زنان بني هاشم در عزاي حسن بن علي لباس سياه بر تن كردند.

ببينيد! يك ماه عزاداري كردند و يك سال لباس سياه بر تن كردند!

آقاي حاكم نيشابوري هم همين تعبير را دارد و مي گويد:

لما مات الحسن بن علي، أقام نساء بني هاشم النوح عليه شهرا.

وقتي حسن بن علي از دنيا رفت، زنان بني هاشم يك ماه براي او در مدينه نوحه سرايي كردند.

بعد هم از عايشه بنت سعد نقل مي كند:

حدّ نساء الحسن بن علي سنة.

زنان حسن بن علي يك سال لباس سياه پوشيدند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص173 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج13، ص283 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج2، ص15 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص252 ـ المنتخب من ذيل المذيل للطبري، ص19

در رابطه با «حدّ نساء الحسن بن علي سنة»، آقايان بروند نگاه كنند كه معناي كلمه «حدّ» چيست؟

آقاي إبن منظور در لسان العرب و آقاي زبيدي در تاج العروس اين تعبير را دارند:

و إحداد المرأة علي زوجها ترك الزينة.

عزاي زن بر شوهرش اين است كه زينت كردن را ترك كند.

إذا حزنت عليه و لبست ثياب الحزن و تركت الزينة و الخضاب.

زماني كه به خاطر شوهرش محزون شد و لباس عزا بر تن كرد و زينت كردن و خضاب را ترك كرد.

لسان العرب لإبن منظور، ج3، ص143 ـ تاج العروس للزبيدي، ج4، ص413

هم چنين محقق مجمع الزوائد و منبع الفوائد هيثمي، در حاشيه اش مي گويد:

حدت المرأة: حزنت و لبست ثياب الحزن.

معناي عزاداري زن اين است: محزون شد و لباس عزا بر تن كرد.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج3، ص18

در كتاب هاي شيعه و سني، در زمينه عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)، روايات صحيح آمده است. البته آنچه كه براي ما حجت است، روايات ائمه معصومين (عليهم السلام) است كه عِدْل قرآن هستند.

سياه پوشي زنان بني هاشم در سوگ امام حسين (عليه السلام)

آقاي احمد بن محمد بن خالد برقي (متوفاي 274 هجري) كه در زمان امام هادي (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) بود، در كتاب المحاسن مي گويد:

لما قتل الحسين بن علي (ع) لبسن نساء بني هاشم السواد.

وقتي حسين بن علي (ع) كشته شد، زنان بني هاشم لباس سياه بر تن كردند.

المحاسن لأحمد بن محمد بن خالد البرقي، ج2، ص420، ص195 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج3، ص238

اينها نشان مي دهد كه قضيه عزاداري و سياه پوشي در عزاي جعفر طيار (عليه السلام)، حمزه سيد الشهداء (عليه السلام)، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)، أمير المؤمنين (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) يك أمر رايج و طبيعي بود. اينها چيزي نيست كه شيعيان، امروز بعد از 14 قرن درآورده باشند يا در زمان معز الدوله در سال 352 هجري رايج شده باشد.

اين آقايان نه قدرت علمي دارند و نه فرصت دارند كه بخواهند بروند تحقيق كنند. اينها رفته اند در دانشگاه هاي عربستان سعودي، فقط ياد گرفته اند كه عزاداري بدعت است، گريه كردن بدعت است، نوحه سرايي بدعت است، ذكر گفتن با تسبيح بدعت است، مجلس عزا گرفتن براي ائمه (عليهم السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بدعت است، جلسات شادي گرفتن براي ائمه (عليهم السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بدعت است، رفتن به كوه حراء بدعت است، دست زدن به پرده كعبه بدعت است، جشن ازدواج بدعت است و جشن تولد بچه بدعت است. هر چه كه اين آقايان آورده اند و مطابق طبع شان نبود، براي كوبيدن شيعه، كلمه بدعت را به آن چسبانده اند. تا اين اندازه مي گويند كه اگر با تسبيح ذكر بگوييد، بدعت است. چرا؟ چون آقاي أبو بكر تسبيح نداشت و آقاي عمر هم تسبيح نداشت و با انگشتانش ذكر مي گفت. اينها اين مطالب را در دانشگاه هاي عربستان سعودي و حوزه هاي علميه مي خوانند و چيز ديگري ندارند.

من در كتاب وهابيت از منظر عقل و شرع كه در 6 ماه اول چاپ آن، حدود 110 هزار جلد چاپ شد، در بخش بدعت تلاش كردم كه به صورت مستند، بدعت ها را ذكر كنم. مثلاً:

اگر كسي بعد از ختم قرآن بگويد «صدق الله العظيم»، بدعت است؛ چون جناب أبو بكر و عمر بعد از ختم قرآن، «صدق الله العظيم» نمي گفتند.

اين نه تنها توهين به شيعه است، در حقيقت توهين به تمام أهل سنت است. هم چنين مي گويند:

اگر قرآن به صورت دسته جمعي خوانده شود، بدعت است.

صلوات فرستادن بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در قبل و وسط اذان و بعد از اذان بدعت است.

من براي اين بحث بدعت، خيلي وقت گذاشتم. چون خيلي حساس بودم و مي خواستم از 50 ، 60 مورد از بدعت هايي را كه اينها گفته اند ذكر كنم و اين گفتارشان هم عين بدعت است. اين كه مثلاً اينها مي گويند:

كسي حق ندارد در قبل و وسط و بعد از اذان بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صلوات بفرستد.

ضد قرآن و سنت است و خودش بدعت است. قرآن صراحتاً مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب/آيه56

و مقيد نكرده است كه صلوات فرستادن بايد سر نماز يا قبل از نماز يا بعد از نماز باشد يا قبل از اذان و وسط اذان و بعد از اذان باشد. صلوات، ذكر خداست. در اسلام، حتي اگر كسي مي خواهد وارد توالت شود، 73 دستور داده شده است براي آداب توالت. در اسلام آمده است كه حتي در توالت هم مي توانيد ذكر خداوند را بگوييد و از خداوند غافل نشويد. آن وقت اين آقا مي گويند شما نبايد در وسط اذان بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صلوات بفرستيد.

جالب اين است كه آقاي احمد زيني دحلان، مفتي مكه مكرمه در كتاب فتنة الوهابية، صفحه 19 مي گويد:

محمد بن عبد الوهاب دستور داده بود صلوات فرستادن بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در وسط اذان ممنوع و حرام است. در رياض، يك پيرمرد مؤذن و نابينايي بود و بالاي مأذنه رفته بود تا اذان بگويد. وقتي رسيد به ذكر «أشهد أن محمد رسول الله»، صلوات فرستاد. محمد بن عبد الوهاب دستور داد اين پيرمرد نابينا را از بالاي مأذنه پايين كشاندند و گردنش را جلوي چشم مردم زدند به جرم صلوات فرستادن بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم).

نام اين را گذاشته اند اسلام راستين و اسلام محمدي و غير از خودشان را مسلمان نمي دانند.

آقاي زيني دحلان كتابي دارد به نام الدرر السنية في نقد عقائد الوهابية كه من به بينندگاني كه زبان عربي مي دانند، توصيه مي كنم اين كتاب را نه يك بار، نه دو بار، ده بار و 20 بار مطالعه كنند. چون نويسنده اش مفتي مكه مكرمه است و خودش هم حدود 125 سال قبل در سال 1305 هجري قمري از دنيا رفت. ايشان كاملاً با عقائد وهابيت در عربستان سعودي آشنا بود و از نزديك لمس كرده است. ايشان در كتاب الدرر السنية في نقد عقائد الوهابية، صفحه 64 مي گويد:

اگر كسي مي خواست وارد آيين وهابيت شود، بايد 5 شهادت بر زبان جاري مي كرد:

1. أشهد لا إله إلا الله

2. أشهد أن محمد رسول الله

آن شخص هر چقدر مي گفت كه من أهل نماز هستم و هر روز در نماز، چندين بار مي گويم «أشهد أن محمد عبده و رسوله» و حج مي روم، ولي به او گفته مي شد: حج قبلي را در حال شرك انجام داده اي و الآن كه با ورود به وهابيت، تازه مسلمان شده اي، بايد دوباره حج انجام دهي.

3. شهادت بدهد كه قبلاً مشرك بوده و با ورود به آيين وهابيت، مسلمان شده است.

4. شهادت بدهد كه پدر و مادرش كه از دنيا رفته اند، توفيق وهابي شدن نداشته اند و مشرك از دنيا رفته اند و حق طلب مغفرت براي آنها را ندارد.

5. شهادت بدهد كه تمام علماء گذشته كه از دنيا رفته اند، توفيق وهابي شدن نداشته اند و مشرك از دنيا رفته اند و حق طلب مغفرت براي آنها را ندارد.

زيني دحلان مي گويد:

اگر كسي اين 5 شهادت را بر زبان جاري مي كرد، او را به عنوان يك مسلمان مي پذيرفتند و اگر نمي گفت، گردنش را مي زدند.

* * * * * * *

آقاي محسني

اين يك بي احترامي به أهل سنت است. أبو بكر و عمر و عثمان كه خلفاء قبل بودند هم وهابي نشده بودند، آيا آنها هم مشرك از دنيا رفته اند؟

استاد حسيني قزويني

اين را بايد از آنها سؤال كرد كه آيا وهابي شده اند يا خير؟

علي أي حال، عجيب است و خيلي عجيب است. آن وقت اينها مي آيند در اين شبكه شان و مي گويند: «به ما مي گويند وهابي! كجاي ما وهابي است؟». اگر كسي الفباي وهابيت را خوانده باشد، مي داند كه تمام وجود شبكه نور دلالت بر وهابي بودن آنها دارد. در كجاي اسلام آمده است كه اين عزاداري ها بدعت است؟ در كجا آمده است كه مجلس عزا گرفتن براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بدعت است؟ در كجاي اسلام آمده است كه اگر كسي براي بچه اش جشن تولد بگيرد، بدعت است؟ بنده خودم شخصاً چندين بار اين مطالب را از اينها شنيده ام كه اگر كسي براي بچه اش جشن تولد بگيرد، بدعت است! وهابي بودن كه شاخ و دم ندارد. اگر بنا بود شاخ و دم داشته باشد، شما بايد هزار و يك شاخ و دم مي داشتيد.

* * * * * * *

آقاي محسني

سيره معصومين (عليهم السلام) در گريه و عزاداري بر امام حسين (عليه السلام) چگونه بوده است؟

استاد حسيني قزويني

ما روايات متعدد و صحيح السندي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) داريم كه در عزاي امام حسين (عليه السلام) گريه و عزاداري كرده و براي مردم روضه خوانده است؛ از وقتي كه امام حسين (عليه السلام) به دنيا آمد و وقتي كه 6 ماهه بود و وقتي بزرگ شد و 4 ، 5 ساله شد. اينها در منابع أهل سنت به وفور آمده است و اينها را قبلاً مفصل عرض كرده ايم.

گريه أمير المؤمنين (عليه السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در عزاي امام حسين (عليه السلام)

در رابطه با آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) آمده است كه به هنگام برگشتن از جنگ صفين، وقتي در حال عبور از كربلاء بود، كنار شط فرات ايستاد و فرمود:

إصبر أبا عبد الله! إصبر أبا عبد الله!

راوي مي گويد:

عرض كردم كه يا علي! اين چه عبارتي است كه فرموديد؟

أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

دخلت علي النبي صلي الله عليه و سلم ذات يوم و عيناه تفيضان، قلت: يا نبي الله! أغضبك أحد؟ ما شأن عينيك تفيضان؟ قال: بل قام من عندي جبريل قبل، فحدثني أن الحسين يقتل بشط الفرات، قال: فقال: هل لك إلي أن أشمك من تربته؟ قال: قلت: نعم، فمد يده فقبض قبضة من تراب، فأعطانيها، فلم أملك عيني أن فاضتا.

روزي خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) رفتم و ديدم چشمان آن حضرت اشك آلود است و عرض كردم: اي نبي خدا! آيا كسي تو را غضبناك كرده است؟ چه شده است كه اين گونه گريه مي كني؟ حضرت فرمود: نه، الآن جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه حسين را كنار شط فرات مي كشند و گفت: آيا مي خواهي تربت حسين را بو كني؟ گفتم: بله. جبرئيل دستش را دراز كرد و مشتي از تربت كربلاء آورد و تحويل من داد. وقتي به آن تربت نگاه كردم، نتوانستم مالك چشمانم شود و قطرات اشك از چشمانم سرازير شد.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج1، ص85 ـ مسند أبي يعلي، ج1، ص298 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص106 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص188 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص217 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج8، ص632 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص407 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص300 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص102 ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ص193

اين در كتاب كافي و بحار الأنوار نيست، بلكه در كتاب هاي معتبر أهل سنت است.

وقتي آقاي هيثمي اين خبر را نقل مي كند، مي گويد:

رواه أحمد و أبو يعلي و البزار و الطبراني و رجاله ثقات.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج9، ص187

شكايت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از قاتلين امام حسين (عليه السلام)

در منابع أهل سنت، جناب شافعي مغازلي نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

تحشر إبنتي فاطمة يوم القيامة و معها ثياب مصبوغة بالدم، فتتعلق بقائمة من قوائم العرش فتقول : يا عدل! يا جبار! أحكم بيني و بين قاتل ولدي، ، فيحكم لإبنتي و رب الكعبة!

دخترم فاطمه در روز قيامت محشور مي شود در حالي كه لباسي آغشته به خون به همراه دارد و از يكي از ستون هاي عرش آويزان مي كند و مي فرمايد: اي عدل! اي جبار! بين من و قاتلين فرزندم حكم كن. سپس حضرت مي فرمايد: قسم به خداي كعبه! به نفع دخترم حكم مي شود.

المناقب لإبن المغازلي، ص66

پاداش بهشت، براي عزاداران ائمه (عليهم السلام)

در رابطه با عزاداري براي ائمه (عليهم السلام) هم در كتاب هاي آقايان أهل سنت آمده است و خود امام حسين (عليه السلام) در روايتي مي فرمايد:

من دمعت عيناه فينا دمعة أو قطرت عيناه قطرة، آتاه الله عزوجل الجنة.

هر كسي يك قطره از چشمش به خاطر ما اشك بريزد، خداوند بهشت را به او مي دهد.

ذخائر العقبي لأحمد بن عبد الله الطبري، ص19 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج2، ص117

عزاداري امام سجاد (عليه السلام) براي امام حسين (عليه السلام)

در منابع معتبر أهل سنت از امام سجاد (عليه السلام) نقل شده است كه بعد از واقعه عاشوراء، قطرات اشكش بند نمي آمد. برخي عرض كردند:

يابن رسول الله! خودتان را زياد اذيت مي كنيد و نفس تان را هلاك مي كنيد.

حضرت فرمود:

لا تلوموني، فإن يعقوب عليه السلام فقد سبطا من ولده، فبكا، حتي إبيضت عيناه من الحزن و لم يعلم أنه مات و قد نظرت إلي أربعة عشر رجلا من أهل بيتي يذبحون في غداة واحد، فترون حزنهم يذهب من قلبي أبدا؟

مرا ملامت نكنيد. حضرت يعقوب (عليه السلام) كه 12 فرزند داشت، يكي از فرزندانش گم شد و گريه كرد تا اين كه چشمانش از شدت گريه و ناراحتي كور شد، در حالي كه خبري از مردنش نداشت. ولي من چگونه گريه نكنم كه 14 نفر از أهل بيتم را در يك روز ذبح كردند. شما تصور مي كنيد غم اينها از قلب من بيرون رفتني است؟

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج20، ص399 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج41، ص386 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج9، ص125

در روايت هم آمده است كه امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد:

كان أبي علي بن الحسين يقول: أيما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين و من معه حتي يسيل علي خديه، بوأه الله في الجنة غرفا.

پدرم علي بن حسين مي گفت: هر مومني كه در مصيبت شهادت حسين و يارانش گريه كن تا اينكه اشك بر گونه هايش جاري شود، خداوند او را در غرفه اي از بهشت جاي مي دهد.

ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج3، ص102

امام صادق (عليه السلام) هم مي فرمايد:

إن يوم عاشوراء أحرق قلوبنا و أرسل دموعنا و أرض كربلاء أورثتنا الكرب و البلاء، فعلي مثل الحسين فليبك الباكون، فإن البكاء عليه يمحو الذنوب أيها المؤمنون.

روز عاشوراء قلب ما را آتش زده است و اشك هاي ما را جاري ساخته و زمين كربلاء، بلا و مصيبت را براي ما به ارث گذاشت. پس گريه كنندگان بايد بر كسي مانند حسين گريه كنند. اي مؤمنين! گريه بر حسين، گناهان را محو مي كند

نور العين في مشهد الحسين لأبو اسحاق الإسفرايني، ص84

* * * * * * *

آقاي محسني

بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام) در روز عاشوراء، چه اتفاقاتي افتاد؟ هم نظر إبن تيميه و هم نظر بزرگان أهل سنت را در اين رابطه بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

يكي از مسائلي كه شايد خيلي از عزيزان از مداحان يا منبري ها شنيده باشند، اتفاقاتي است كه بعد از عاشوراء در عالم هستي رخ داد؛ مانند تيره شدن آسمان و باريدن خون و جاري بودن خون در زير هر سنگ و غيره. ما مي خواهيم بدانيم كه آيا اينها فقط براي مداحان و روضه خوان هاست يا اين مسائل در منابع أهل سنت هم آمده است؟

نظر إبن تيميه در مورد اتفاقات در عالم، بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)

در مورد نظر إبن تيميه، آقايان مي توانند مراجعه كنند به منهاج السنة إبن تيميه كه در حقيقت به تعبير آقاي سقاف، منهاج البدعة است. ايشان در اين كتاب مي گويد:

كثيراً مما روي في ذلك كذب، مثل كون السماء أمطرت دما، فإن هذا ما وقع قط في قتل أحد.

بيشتر آنچه كه در اين مورد روايت شده، دروغ است؛ مانند باريدن خون از باران. اين موارد در كشته شدن كسي واقع نمي شوند.

و مثل كون الحمرة ظهرت في السماء يوم قتل الحسين و كذلك قول القائل: ما رفع حجر في الدنيا إلا وجد تحته دم عبيط، هو أيضا كذب بين.

و مانند سرخ شدن آسمان در روز قتل حسين و هم چنين اين كه مي گويند: هيچ سنگي در دنيا برداشته نشد، مگر اين كه در زيرش خون لخته شده اي وجود داشت. اينها دروغي آشكار است.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج4، ص560، تحقيق دكتر محمد رشاد سالم

من چند نمونه از اتفاقاتي كه در عالم رخ داده است را به صورت خلاصه بيان مي كنم:

نمونه هايي از اتفاقات در عالم، بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)

نمونه اول: برخورد ستارگان با يكديگر

در معتبرترين منابع أهل سنت مانند تاريخ الإسلام ذهبي و تهذيب الكمال في أسماء الرجال مزي آمده است كه بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)، ستارگان آسمان با همديگر برخورد كردند.

عيسي بن حارث الكندي مي گويد:

لما قتل الحسين، مكثنا سبعة أيام، إذا صلينا فنظرنا إلي الشمس علي أطراف الحيطان، كأنها الملاحف المعصفرة و نظرنا إلي الكواكب يضرب بعضها بعضا.

وقتي حسين كشته شد، تا هفت روز، وقتي به آسمان نگاه مي كرديم، آسمان را مانند لحاف رنگين و قرمز مي ديديم و ستارگان را مي ديديم كه گويا با همديگر برخورد مي كردند.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص433 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص15 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص227 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص312 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص114

اين مطالب از كتاب هايي است كه من گمان نمي كنم هيچ أهل سنتي در اعتبار آنها شبهه داشته باشد.

نمونه دوم: گريه كردن آسمان

در بعضي از روايات آمده است كه إبن سيرين مي گويد:

لم تبك السماء علي أحد بعد يحيي بن زكريا، إلا علي الحسين بن علي.

بعد از يحيي بن زكريا، آسمان بر كسي گريه نكرد، جز بر حسين بن علي.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص312 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص225

نمونه سوم: خون گريستن آسمان

آقاي نضرة ازدية مي گويد:

لما قتل الحسين بن علي مطرت السماء دما.

وقتي حسين كشته شد، آسمان خون گريه كرد.

الثقات لإبن حبان، ج5، ص487 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص227 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص433 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص312

باز هم در سير أعلام النبلاء، جلد 3، صفحه 312 آمده است:

لما قتل الحسين، مطرنا مطرا كالدم علي البيوت و الجدر.

وقتي حسين كشته شد، از آسمان باراني مي آمد كه مانند خون بود كه بر در و ديوار مي باريد.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص228 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص433 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص16

نمونه چهارم: سياه شدن آسمان و ديده شدن ستارگان در روز

در بعضي از روايات آمده است:

لما قتل الحسين، إسودت السماء و ظهرت الكواكب نهارا، حتي رأيت الجوزاء عند العصر و سقط التراب الأحمر.

وقتي حسين كشته شد، آسمان سياه و تاريك شد و ستارگان آشكار شدند. به قدري آسمان تاريك شده بود كه در هنگام عصر، ستاره جوزاء را ديدم و خاك هاي قرمز از آسمان مي باريد.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص432 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص226 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص305

نمونه پنجم: سرخ شدن آسمان

در بعضي از روايات آمده است:

إحمرت آفاق السماء بعد قتل الحسين بستة أشهر، نري ذلك في آفاق السماء كأنها الدم.

وقتي حسين كشته شد، تا 6 ماه آسمان به رنگ قرمز شد و وقتي به آسمان نگاه مي كرديم، مانند خون بود.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص432 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص312 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص15 ـ تفسير إبن كثير، ج4، ص154 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج6، ص31 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص227

نمونه ششم: جاري شدن خون از ديوار

در تهذيب الكمال في أسماء الرجال مزي، جلد 6، صفحه 434 اين تعبير آمده است:

وقتي سر حسين را به كوفه آوردند و در دار الإماره قرار دادند:

لما جئ برأس الحسين فوضع بين يديه، رأيت حيطان دار الامارة تسايل دما.

ديدم كه از ديوارهاي دار الإماره خون جاري مي شود.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص229

نمونه هشتم: خورشيد گرفتگي

در بعضي از روايات آمده است:

لما قتل الحسين بن علي، كسفت الشمس كسفة، بدت الكواكب نصف النهار.

وقتي حسين بن علي كشته شد، خورشيد گرفتگي شد و ستارگان در وسط روز در آسمان ظاهر شدند.

تلخيص الحبير لإبن حجر العسقلاني، ج5، ص84 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص433 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص228 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج9، ص197 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج3، ص337 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص114

نمونه نهم: وجود خون لخته در زير سنگ هاي بيت المقدس

آقاي امام زهري (متوفاي 124 هجري) كه براي أهل سنت جايگاه ويژه اي دارد، مي گويد:

لما قتل الحسين بن علي (رضي الله عنه)، لم يرفع حجر ببيت المقدس إلا وجد تحته دم عبيط.

وقتي حسين بن علي (رضي الله عنه) كشته شد، هر سنگي را كه در منطقه بيت المقدس بلند مي كردند، خون لخته وجود داشت.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج9، ص196 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص113 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14 ص229 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص434 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص314 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص305 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص16 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص219 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص388

جالب اين است كه وقتي در مجلس وليد بن عبد الملك اين قضيه را نقل كردند، گفتند:

چه كسي از اين قضايا اطلاع دارد؟ گفتند: آقاي زهري. آقاي زهري را آوردند و گفت: بله، من يقين دارم و بررسي كردم كه بعد از شهادت حسين بن علي، در منطقه بيت المقدس، هر سنگي را كه برمي داشتند، در زير آن خون لخته شده اي وجود داشت.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص305

در بعضي از منابع هم آمده است كه جناب آقاي عبد الملك هم چنين قضيه اي را شنيده بود و خواست تحقيق بكند و يك نفر را به اطراف منطقه بيت المقدس، فلسطين فعلي فرستاد و از آقاي رأس الجالوت، از علماء بزرگ يهود سؤال كردند:

آيا در زمان شهادت حسين بن علي در سال 61 هجري، در روز 10 و 11 محرم، اتفاقي در اينجا افتاده بود؟

قال رأس الجالوت: ما كشف يومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبيط.

رأس الجالوت گفت: در آن روز، هيچ سنگي برداشته نشد، مگر اين كه در زيرش خونه لخته اي وجود داشت.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص16 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص230 ـ معرفة الصحابة لأبو نعيم الإصفهاني، ج2، ص662

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

به نظر من خيلي ارزش ندارد كه وقت اين برنامه را به شبكه نور و ظلمت اختصاص بدهيد و جواب گوي شبهه افكني هاي اينها شويد. واقعاً اينها ارزش اين صحبت ها را ندارند. اگر امكان دارد، وقت برنامه مفيد را تقسيم كنيد به پاسخ به شبهه هاي كليدي. مثلاً چند شب در مورد بدعت صحبت كنيد تا واضح و روشن تر شود. ما بيشتر نياز داريم كه به شبهات واقعي پاسخ داده شود و با آنها آشنا شويم و بتوانيم موارد حقيقي را از زبان شما بشنويم. بحث ها طوري مديريت شود كه ساير بحث هاي اساسي هم گفته شود.

جواب 1 :

اگر به زندگي ائمه (عليهم السلام) مراجعه بفرماييد، چه امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) و حتي آقا امام عسكري (عليه السلام)، وقتي مي شنوند كسي در منطقه اي شبهه اي را مطرح مي كند، يا خودشان به صورت مستقيم يا توسط شاگردان شان به پاسخ گويي مي پردازند. الآن اين شبكه ظلمت، شايد تنها شبكه فارسي زبان است كه شمشير را عليه أهل بيت (عليهم السلام) و شيعه از رو بسته است.

شما اگر برنامه هاي بنده را پيگيري كرده باشيد، توصيه بنده به دوستان و شاگردانم هم اين است كه اگر مي خواهند وارد پاسخ گويي به شبهات شوند، بايد 3 مسئله را رعايت كنند. گرچه روش بنده اين است و شايد بر خلاف روش ديگران باشد و روش ابداعي و تجربي بنده است. هر كسي مي خواهد براي أهل بيت (عليهم السلام) كار بكند، بايد اين 3 شاخصه را داشته باشد:

1. در تبيين حقايق أهل بيت (عليهم السلام) باشد و أدله حقانيت أهل بيت (عليهم السلام) را مطرح كند؛ مثلاً حديث ثقلين و حديث غدير را مطرح كند و استدلال بكند.

2. پاسخ گويي به شبهات؛ مثلاً در حديث غدير، ده ها شبهه وجود دارد و بايد اين شبهات مطرح شود و پاسخ داده شود و در رابطه با حديث ثقلين شبهه وجود دارد و مطرح شود و پاسخ داده شود.

3. وارد كردن شبهه.

امروز در اين دنياي پر غوغا و در اين دنياي ارتباطات و در اين دنيايي كه وهابيت با 40 هزار سايت اينترنتي به جنگ با ما آمده اند و 300 ماهواره در اختيارشان است عليه ما، اگر كسي بخواهد كار اساسي و ريشه اي بكند، بايد اين مثلث مقدس (تبيين حقايق أهل بيت (عليهم السلام)، پاسخ گويي به شبهات و وارد كردن شبهه) را رعايت كند.

* * * * * * *

سؤال 2 :

يكي از تلويزيون هاي مرتدّ و ضد دولتي و ضد اسلامي، هفته پيش كليپي نشان داد از مسجد زاهدان كه آقاي عبد الحميد سني مذهب ايراداتي مي كردند به دولت كه به ما امكانات نمي دهند و اين تلويزيون داشت به نفع خودش، توهيناتي مي كرد.

من اين را ربط مي دهم به برنامه قبل شما كه آقاي مهدي لو كه خودش را استاد دانشگاه معرفي كردند و ضمن سؤالاتي تكراري از جناب آقاي دكتر قزويني، گفت: «80٪ دانشجويان من سني هستند». پس اعتراضات آن آقا و آن تلويزيون و صحبت هاي اين آقاي استاد، با هم تناقض دارد. اينها با مطرح كردن اين حرف ها مي خواهند امتيازات بيشتري بگيرند.

جواب 2 :

جالب تر اين است كه وقتي ما در مكه مكرمه بوديم، جلسه اي داشتيم كه بيش از 100 نفر از علماء أهل سنت ايران، از سيستان و بلوچستان و هرمزگان و خراسان در آنجا بودند؛ حتي جناب آقاي فاروقي امام جمعه بيرجند هم در آنجا تشريف داشت. در آنجا با يكي از سران وهابي به نام دكتر غامدي نشستي داشتيم. آقاي دكتر غامدي گفت: «ما شنيده ايم كه در ايران، سني ها مسجد ندارند و سني ها آزادي ندارند». مثلاً از يكي از امام جمعه ها پرسيد: «آيا به شما اجازه مي دهند كه در ايران نماز جمعه بخوانيد؟». از ديگري سؤال كرد: «شما چه كاره هستيد در ايران؟ گفت: استاد هستم و در دانشگاه تدريس مي كنم». دكتر غامدي گفت: «من باور نمي كنم». همه علماء أهل سنت و كساني كه در اين جلسه بودند، كارت علمي استادي خود را درآوردند به آقاي پروفسور غامدي نشان دادند كه مثلاً در آموزش و پرورش فلان شهر و يا در فلان دانشگاه تدريس دارند و ديگري مي گفت من امام جمعه فلان شهر هستم. خود آقاي دكتر غامدي مبهوت ماند و گفت: «به ما به گونه اي ديگر نقل مي كنند از ايران، ولي شما با اين كارتان، همه شنيده هاي ما را به باد داديد».

* * * * * * *

سؤال 3 :

آيه 48 سوره بقره كه مي فرمايد:

وَ اتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَ لَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَ لَا هُمْ يُنْصَرُونَ

در مورد شفاعت است و گفته شده است:

بترسيد از روزي كه هيچ جزا داده نشود شخصي به جاي شخص ديگر و هيچ پذيرفته نشود شفاعت كسي و هيچ فدايي عوض شخص نخواهد گرفت و هيچ فريادرسي نخواهد بود.

در مورد شفاعت در اين آيه توضيح بفرماييد.

جواب 3 :

اگر ما يك آيه را بگيريم و از آيات ديگر غفلت كنيم، درست نيست. يكي از ويژگي هاي كفار و منافقين اين بود:

يومنون ببعض الكتاب و يكفرون ببعض.

در بعضي از آيات آمده است:

قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا

بگو: همه شفاعت براي خداست.

سوره زمر/آيه44

لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيع

به غير خدا، ولي و شفيعي براي شان نيست .

سوره انعام/آيه51

مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَا شَفِيعٍ

شما به غير خدا، سرپرست و شفيعي نداريد.

سوره سجده/آيه4

از طرف ديگر هم در سوره بقره، آيه 255 آمده است:

مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ

كيست آن كس كه نزد خدا، بدون اذن خدا شفاعت كند؟

در سوره يونس، آيه 3 آمده است:

ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِه

هيچ شفيعي نيست مگر بعد از اذن خداوند.

در سوره نجم، آيه 26 آمده است:

وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضي

و چه بسيار فرشته در آسمان ها كه شفاعت شان هيچ دردي را دوا نمي كند، مگر بعد از آن كه خدا اذن دهد و براي هر كس كه بخواهد و بپسندد اجازه دهد.

در سوره سبأ، آيه 23 آمده است:

وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ

و نزد خدا شفاعت سودي ندارد، مگر از كسي كه به وي اجازه آن داده شود.

اين آيات چيست؟ آقايان وهابي فقط اين آيه را عَلَم كرده اند:

قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا

بگو: همه شفاعت براي خداست.

سوره زمر/آيه44

اينها نمونه هايي از آيات بود كه ما خوانديم.

اما در مورد شرايط شفاعت، در سوره مريم، آيه 87 مي فرمايد:

لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا

شفاعتي ندارند، مگر اينكه از خداي رحمان پيماني گرفته باشند.

يعني كساني كه با خداوند عهد و پيمان دارند و با خدا رابطه دارند و رابطه شان را با خداوند قطع نكرده اند و با ايمان از دنيا رفته اند، به شفاعت مي رسند.

در سوره طه، آيه 109 هم آمده است:

يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً

در آن روز شفاعت سودي ندارد، مگر از كسي كه خداي رحمان اجازه شفاعتش داده باشد و سخن او را در شفاعت بپسندد.

يا:

إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ

مگر كسي كه خداوند او را مورد رحمت قرار دهد.

سوره دخان/آيه42

ما ده ها آيات ديگر داريم، ولي وهابيت همين 2 آيه را در ماهواره مي آورند كه شفاعت چنين است و چنان است. بله، آقاي إبن تيميه و محمد بن عبد الوهاب مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حق شفاعت دارد و مي تواند شفاعت كند و خداوند اين اختيار را به او داده است و از طرفي هم گفته است تو حق شفاعت نداري. مانند اين است كه شما مهماني را دعوت كنيد به خانه تان و سفره مفصلي را پهن كنيد و بگوييد كه شما حق خوردن نداريد.

چون مسئله شفاعت را در جلسات قبلي هم مطرح مي كردند، من هم خواستم اين قضيه را يك سره كنم و جواب بدهم تا ديگر سؤال نكنند.

* * * * * * *

سؤال 4 :

1. برنامه هاي تان در چه زماني پخش مي شود؟

2. شبكه ظلماني نور، امروز در مورد نهج البلاغه كه عبد الله حيدري صحبت مي كرد، اين شبهه را وارد كرد:

أمير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده اند:

اين مقام، براي من از آب دماغ بز بدتر است و من به اينها دل نبسته ام.

اگر مقام امامت از سوي خداوند است و براي ايشان است، چرا هم چنين حرفي زده است؟».

لطفاً به اين شبهه پاسخ بفرماييد.

جواب 4 :

1. در شب هاي دوشنبه و شب هاي جمعه از ساعت 21 إلي 23 به صورت زنده در خدمت شما عزيزان هستيم و 8 ساعت بعد، تكرار اول برنامه است و 16 ساعت بعد هم تكرار دوم برنامه است.

2. أمير المؤمنين (عليه السلام) اين مطلب را در خطبه شقشقيه مطرح مي كند. اين كارشناس اين شبكه هم سوراخ دعا را گم كرده است. يك آقايي شنيده بود كه يك عالمي در بالاي منبر گفته بود:

وقتي مي خواهيد سر سفره افطار بنشينيد و افطار كنيد، بگوييد:

أللهم لك صمت و علي رزقك أفطرت:

خدايا! براي تو روزه گرفتم و با روزي تو هم افطار مي كنم.

اين آقا هم به دستشويي رفته بود و اين ذكر را مي خواند و شخصي هم اين را شنيد و گفت:

سوراخ دعا را گم كرده اي.

اين آقاي حيدري هم سوراخ دعا را گم كرده است و چيزي را ياد گرفته و در كتاب خوانده، ولي نمي داند چه كار كند.

أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه شقشقيه مي فرمايد:

و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز.

دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله بي ارزش تر است .

أمير المؤمنين (عليه السلام) نمي فرمايد كه خلافت، از آب دهان بز بي ارزش تر است.

من عين عبارت آقاي حيدري را ضبط كرده ام كه مي گويد:

علي مي گويد: «امامت در نزد من، از آب دهان بز بي ارزش تر است. اگر امامت يك منصب إلهي است، چطور علي مي گويد از آب دهان بز، بي ارزش تر است».

اي آدم بي سواد! أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز.

يعني اين دنيايي كه شما به آن چسبيده ايد و هر جنايتي را به خاطر آن مرتكب مي شويد، اين دنياي شما در نزد من، از آب دهان بز بي ارزش تر است. اين چه ارتباطي به بحث خلافت دارد؟ چه ارتباطي به بحث امامت دارد؟ اين آقا سوراخ دعا را گم كرده است و چيزي را شنيده و اين گونه مطرح مي كند.

مضافاً كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در همين خطبه، قبل از اين مي فرمايد:

أما و الذي فلق الحبة و برأ النسمة! لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله علي العلماء أن لا يقاروا علي كظة ظالم و لا سغب مظلوم، لألقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز.

سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد! اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران حجّت را بر من تمام نمي كردند و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مي كردم، آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله بي ارزش تر است .

مي فرمايد اگر من خلافت را پذيرفتم، به خاطر اين بود كه خداوند از من عهد گرفته است؛ يعني خداوند دستور داده است به اين كار و اگر اين مسئوليت از طرف خداوند نبود، زير بار خلافت نمي رفتم.

اين آقا اولش را نمي خواند و آخرش را با ترجمه فارسي مي خواند و عبارت عربي را نمي خواند.

من از ايشان تقاضا مي كنم كه دوباره اين مطلب را ببيند. تنها اين خطبه نيست، أمير المؤمنين (عليه السلام) در ده ها خطبه ديگر، بحث امامت و خلافت شان را مطرح كرده است و ما هم اين را بارها در جلسات قبلي مفصل مطرح كرده ايم.

* * * * * * *

سؤال 5 :

موارد مفصلي در مورد توسل هست. در سال هاي أخير، مخالفان توسل با انتشار كتاب هايي، توسل به صالحان را نوعي اختلاف ميان سني و شيعه تلقي مي كنند. در حالي كه اختلاف در اين موضوع، ربطي به تسنن و شيعه ندارد. بلكه اختلافي است ميان پيروان إبن تيميه و ديگر فرقه هاي اسلامي. لذا اگر إبن تيميه و پيروان نوظهور او را به شمار نياوريم، كليه فرقه هاي اسلامي، هيچ اختلافي با هم در اصل توسل ندارند. براي نمونه عرض كنم ما كه در اردبيل هستيم كه مركز حسينيه ها در ايران است، در همين نزديكي، شهري است كه همه شان أهل تسنن و شافعي هستند و اينها پابه پاي شيعيان در همين ماه محرم عزاداري كردند و مجالس سوگواري داشتند و هيچ گونه با شيعيان اختلافي نداشتند. حتي من با امام جماعت شان كه صحبت كردم، ايشان فقط يك گلايه داشتند كه من به شما برسانم و گفتند: «ما را با وهابي ها قاطي نكنيد. اگر ما به اين خلفاء سه گانه احترام مي گذاريم، بنا به تائيد أهل بيت (عليهم السلام) است كه احترام مي گذاريم. اگر ما روزي بفهميم مورد تائيد أهل بيت (عليهم السلام) نيستند، ما اينها را قبول نداريم». حتي حاضر هستند از آنها مصاحبه شود و فيلم مراسم عزاداري شان را بفرستند تا از شبكه جهاني ولايت پخش شود.

در اين مورد صحبت بفرماييد.

جواب 5 :

ما آمادگي داريم و شما لطف كنيد فيلم عزاداري عزيزان أهل سنت را در اردبيل و خلخال براي ما بفرستيد و اگر نوارهايي از اينها به صورت مستند براي ما بيايد و صحبت هاي علماء أهل سنت را بدهيد، ما قطعاً پخش مي كنيم. ما نه تنها مانعي نمي بينيم، بلكه با كمال ميل اينها را پخش مي كنيم.

اين را هم بارها گفته ايم كه ما أهل سنت را جداي از وهابيت مي دانيم. نه تنها أهل سنت را، بلكه بنده با توجه به ارتباطاتي كه با وهابي ها داشته ام، خود وهابي ها را 2 دسته مي دانم. يك دسته از اينها واقعاً افراطي و تكفيري هستند و شيعه را كافر مي دانند، حتي سني را هم كافر مي دانند و براي شان فرقي نمي كند. الآن اين نيروهايي كه از عربستان سعودي به عراق آمده اند، در اين انفجارها، چقدر از عزيزان أهل سنت را از بين برده اند؟ وقتي كنار يك پاسگاه و اداره و وزارت خانه مي آيند حدود 250 نفر از عزيزان را به خاك و خون مي كشند، از اين تعداد، حدود 70 ، 80 نفرشان از أهل سنت هستند. من معتقدم حتي خود وهابي ها هم حدود 90 درصدشان أهل منطق و حرف و گفت و گو هستند و مؤدب هستند. مثلاً آقاي دكتر دُحيش كه از شخصيت هاي طراز اول مكه است و ملك فهد بارها به ديدن او مي رفت و بارها هم ما به منزل ايشان رفته ايم و بحث كرده ايم، شخصي مؤدب و متين و منطقي است. آقاي دكتر بن عبيد و آقاي دكتر عبد الوهاب هم عضو هيئت كبار علماء عربستان سعودي هستند و منصوب از طرف ملك فهد و ملك عبد الله هستند، ولي ادبي كه نسبت به شيعه دارند، 50 برابر آن ادبي است كه علماء أهل سنت در ايران نسبت به شيعه دارند. من نمي خواهم نسبت به علماء أهل سنت ايران جسارت كنم، ولي هر محبتي كه اين عزيزان نسبت به شيعه دارند، اين آقاي دكتر عبد الوهاب، 50 برابر اينها نسبت به شيعه احترام مي گذارد. ما هر وقت به منزل ايشان مي رويم، با اين كه خادم دارد، ولي خودش شخصاً از ما پذيرايي مي كرد. آقاي شيخ عاتق كه از فرماندهان رده بالاي ارتش عربستان سعودي بود و بعد از بازنشسته شدن، حدود 50 ، 60 جلد كتاب نوشته، ما هم چندين بار در منزل ايشان سحري خورده ايم. حتي در يك ماه رمضان با تعدادي از وهابي هاي تندرو در منزل ايشان مناظره مي كرديم و ايشان از اول تا آخر، از من طرفداري كرد و مي گفت حق با ايشان است و حرف ايشان درست و منطقي است. من هم در آن جلسه، عباراتي را كه مي خواندم، جلد و صفحه منبع را هم ذكر مي كردم و ايشان گفت: «من در عمر خودم نديده ام كسي از علماء شيعه و سني، اين طور مطلب بگويد و جلد و صفحه را هم بگويد». ما اينها را از وهابيت تندرو استثناء مي كنيم. ما اگر بگو و مگو و دعوا داريم، با وهابي ها تكفيري است و با كساني كه ناصبي هستند و در ماهواره هاي شان رسماً مي گويند: «كساني كه به خانه خدا رفتند و بعد هم به بت خانه بقيع براي زيارت ائمه رفتند، حج شان باطل است». ما اينها را افراطي و ناصبي مي دانيم و اينها را اصلاً مسلمان نمي دانيم و اينها را متعهد به لا إله إلا الله نمي دانيم.

* * * * * * *

سؤال 6 :

1. يك مقتل خوب كه به زبان فارسي باشد، براي ما معرفي كنيد.

2. كتاب الغارات چيست؟ من اين را چند بار شنيده ايم و دنبال آن هم گشته ام، ولي پيدا نكرده ام.

جواب 6 :

1. بنده بارها گفته ام كه بهترين مقتلي كه انسان مي تواند در ماه رمضان بخواند و روزه اش هم باطل نشود، نفس المهموم شيخ عباس قمي (ره)، صاحب مفاتيح الجنان است. چند نفر هم اين كتاب را ترجمه كرده اند و اين بهترين كتاب است. مرحوم محدث قمي (ره) هر موضوعي را كه آورده، سند داده است و هر مقتلي را كه از طبري و إبن أثير و اللهوف نقل كرده، سند داده است. من در حوزه علميه هم به طلبه ها همين كتاب را توصيه مي كنم. ترجمه اين كتاب هم به زبان فارسي به نام «در كربلاء چه گذشت؟»، «واقعه كربلاء»، «حماسه كربلاء» و «دمع السجوم» مي باشد و به زبان فرانسوي با ترجمه خانم فريده مهدوي است. كتابي هم نوشته شده به نام موسوعة مقتل العصومين كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) شروع كرده اند تا امام عسكري (عليه السلام) و مقاتل شان را به صورت مستند آورده اند. البته اين كتاب امتيازاتي دارد كه نفس المهموم ندارد.

2. كتاب الغارات براي آقاي ثقفي است و كتاب معتبري هم نيست و روايات ضعيف هم در آن وجود دارد و نسخه درستي از الغارات دست ما نيست. حتي محقق آن هم در ابتداء مي گويد: «من هر چه گشتم در كتابخانه ها، نسخه سالمي نيافتم و اين كتاب را از نسخه مغلوط درآورده ام». كتاب الغارات كه داراي روايات ضعيف و جعلي و نادرست هست، دست بعضي از وهابي ها افتاده است و از كتابي كه در نزد شيعه معتبر نيست و به آن توجه ندارند، عليه شيعه استفاده مي كنند.

* * * * * * *

سؤال 7 :

1. من شبكه ظلمت را مي ديدم كه در مورد مختار صحبت مي كرد و أحاديثي از كتاب هاي خودشان مانند صحيح مسلم را مي آورد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ايشان را دروغ گو معرفي كرده است و حتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به او لقب قاتل داده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. راجع به مختار در كتاب هاي ما به صراحت چيزي نبوده است. خيلي هستند كه مختار را نمي شناختند و عبد الله بن زبير را به گونه اي براي ما تعريف كرده اند كه آن گونه كه ما مي شناختيم، نشناخته بوديم. در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

جواب 7 :

در رابطه با مختار، صحبت نكنم بهتر است. بدون تعارف، من خيلي ارادت آن چناني به مختار ندارم. البته عمل مختار، عمل مقدسي است و ائمه (عليهم السلام) تمجيد و تعريف كرده اند و اين عمل مختار، قلب ائمه (عليهم السلام) را خوشحال كرده است و در اين هيچ شك و شبهه اي نيست. ولي اين كه آيا واقعاً قصد مختار از اين قيام، براي رضاي خدا بود يا براي رسيدن به مقام بود يا با إذن معصوم اين كار را انجام داد يا بدون إذن معصوم اين كار را انجام داد؟ در اينجا من خيلي با نظر مشهور موافق نيستم. ولي عمل ايشان، مرضي أهل بيت (عليهم السلام) بود و وقتي خبر كشتار قتله كربلاء را به امام زين العابدين (عليه السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) مي دادند، أهل بيت (عليهم السلام) خوشحال مي شدند و دعا مي كردند و اظهار سرور و شادماني مي كردند از اين قضيه. حتي راوي مي گويد:

وقتي به مدينه آمدم و خدمت امام سجاد (عليه السلام) رسيدم، عرض كردم:

يا بن رسول الله! مختار قيام كرده است و قاتلين كربلاء را يكي پس از ديگري به كيفر مي رساند.

يكي يكي گزارش مي داد كه مثلاً منقذ، قاتل حضرت علي اكبر (عليه السلام) را اين گونه كشتند و عمر بن سعد را اين گونه كشتند.

امام سجاد (عليه السلام) فرمود:

بگو ببينم آيا حرمله، قاتل علي اصغر را هم به كيفر رسانده است يا خير؟

راوي مي گويد:

من خيلي تكان خوردم كه امام سجاد (عليه السلام) در ميان اين همه شهداء، چطور نسبت به علي اصغر حساس است؟

من هم در شب يازدهم ماه محرم هم عرض كردم كه شهادت حضرت علي اصغر (عليه السلام) براي امام حسين (عليه السلام) خيلي دردآور بود. بينندگان مي دانند كه بچه كوچك، شيريني ويژه اي براي پدر و مادر دارد كه بچه بزرگ آن شيريني را ندارد. وقتي حضرت علي اصغر (عليه السلام) روي دست امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد، امام حسين (عليه السلام) كه بالاي سر حضرت علي اكبر (عليه السلام)، حضرت قاسم (عليه السلام) و حضرت أبو الفضل هستند مي آيد، هم چنين حالي ندارد. امام سجاد (عليه السلام) مي فرمايد:

پدرم مشتش را زير حلقوم علي اصغر گرفت و پر از خون شد و به آسمان پرت كرد. قسم به خدا! يك قطره از اين خون، به زمين نيامد. امام حسين (عليه السلام) فرمود: خدايا! آنچه كه اين مصيبت را براي من آسان مي كند، اين است كه همه اينها در منظر توست و تو شاهد هستي. منادي صدا كرد:

صبرا لك يا حسين ...

خداوند بر تو صبر دهد يا حسين ... .

لذا امام سجاد (عليه السلام) هم فرمود:

بگو ببينم آيا حرمله، قاتل علي اصغر را هم به كيفر رسانده است يا خير؟

راوي مي گويد:

من بي درنگ به كوفه برگشتم و اين قضيه را به مختار گفتم. اين قضيه تأثيري عجيب در مختار گذاشت و دستور داد قاتل علي اصغر هر كجا كه هست، بايد پيدا شود و كشته شود.

چون برخي نسبت به ائمه (عليهم السلام) علاقه داشتند تا خبرهايي به آنها بدهند، بعد از كشته شدن حرمله، يا سر حرمله را برداشت يا خبر كشته شدنش را سريعا به امام سجاد (عليه السلام) رساند. راوي مي گويد:

من بي اختيار وارد شدم و ديدم امام سجاد (عليه السلام) در كنار سفره بودند و در حال غذا خوردن بودند و عرض كردم: يا بن رسول الله! بشارت آورده ام كه حرمله، قاتل علي اصغر را هم كشتند. امام سجاد (عليه السلام) هم خيلي دعا كرد و اظهار شادماني كرد و اين خيلي براي من لذت بخش بود و خستگي راه از تن من بيرون رفت.

* * * * * * *

سؤال 8 :

وقتي يا علي و يا نام ديگر ائمه (عليهم السلام) را صدا مي كنيم و كمك مي خواهيم، اگر حضرت علي (عليه السلام) در همان لحظه بتواند برسد و همه جا حاضر باشد و مثلاً يك ميليون نفر يا ده ميليون نفر را كمك كند، در اين صورت ـ نعوذ بالله ـ آيا با خداوند فرقي مي كند؟

جواب 8 :

من از اين آقا سؤال مي كنم در رابطه با ملك الموت كه روايات متعددي از شيعه و سني داريم كه ايشان موكل است به قبض روح تمام خلائق است؛ چه انسان و چه حيوان و چه فرشتگان. در يك آن، ملك الموت هزاران نفر را قبض روح مي كند. آيا در اين صورت، ايشان ادعاي خدايي مي كند؟ خداوند به ملك الموت اين قدرت را داده كه در يك آن، جان هزاران نفر را بگيرد. در روايتي هم در فتح الباري في شرح صحيح البخاري آمده است كه يك طبقي جلوي ملك الموت است و تمام خلائق در آن طبق ديده مي شوند و در يك آن، با يك اراده، جان 50 نفر يا 50 هزار نفر را مي گيرد يا در يك زلزله مثلاً جان 150 هزار نفر را مي گيرد. در بوئين زهرا كه زلزله آمده بود، من يادم هست كه 5 ساله بودم و همسايه هاي ما به عنوان اين كه ما سيد هستيم، در منزل ما جمع شده بودند و يك قرآني به من داده بودند و من هم خدا را صدا مي زدم و به أهل بيت (عليهم السلام) قسم مي دادم و مردم هم با صداي من، قرآن را به أهل بيت (عليهم السلام) قسم مي دادند. در آن شب، حدود 200 پس لرزه احساس كرديم و خيلي از خانه ها هم ترك برداشت و شيشه ها خرد شد و تلفاتي هم نداشت؛ ولي 150 هزار نفر در آن زلزله كشته شدند و ملك الموت در يك آن، 150 هزار نفر را قبض روح كرد. خداوندي كه به ملك الموت اين قدرت و اختيار را داده است كه در يك آن، به 150 هزار نفر توجه كند و جان آنها را قبض روح كند، همان خدا هم به امام حسين (عليه السلام) اين قدرت را داده تا در يك آن واحد، صداي ده ها هزار نفر را بشوند و جواب ده ها هزار نفر را بدهد و تمام اينها هم به إذن الله تبارك و تعالي است. همان خدايي كه ميراندن براي اوست:

يُحْيِي وَ يُمِيتُ

زنده مي كند و مي ميراند.

سوره حديد/آيه2

از آن طرف هم به حضرت عيسي (عليه السلام) اين قدرت را داده است و آن حضرت مي فرمايد:

وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ

مرده را زنده مي كنم به إذن خدا.

سوره آل عمران/آيه49

حضرت علي (عليه السلام) هم در يك آن، به صدها هزار نفر توجه مي كند به إذن الله تبارك و تعالي و هزاران قضيه را خبر مي دهد به إذن الله تبارك و تعالي.

كسي آمد خدمت امام جواد (عليه السلام) و عرض كرد:

مي گويند شما تمام علوم اولين و آخرين و بهشت و جهنم را مي دانيد. آيا اين امكان پذير است؟

امام جواد (عليه السلام) فرمود:

آيا خداوند قدرت دارد اين علمي كه در نظر شما مهم است، به يك پشه بدهد يا خير؟

آن شخص مبهوت ماند! اگر بگويد اين قدرت را ندارد، نمي شود. گفت:

قدرت دارد.

امام جواد (عليه السلام) فرمود:

من در نزد خداوند، گرامي تر از يك پشه هستم و خداوند به من اين قدرت را داده است.

* * * * * * *

سؤال 9 :

من هر چه شبكه نور را نگاه كردم، يك بار هم نشنيده ام كه اسم يكي از شبكه هاي أهل بيت يا ولايت يا شبكه هاي ديگر را ظلمت بگويد يا حرفي بزند يا خداي ناكرده توهين كند. ولي متأسفانه خيلي در اين شبكه ها شنيده ام كه بعضي وقت ها بعضي بينندگان زنگ مي زنند يا حتي خود حاج آقا يا شما اسم شان را ظلمت مي گذاريد. آيا اين با احساسات يك ميليارد و 500 هزار نفر بازي نمي كند و آنها ناراحت نمي شوند؟ خيلي ها از ته دل ناراحت مي شوند وقتي اين تعبير به كار مي رود. من از اين شبكه شما نسبت به شبكه هاي ديگر راضي ام، ولي حيف است كه درباره شبكه اي مانند شما و شخصيتي مانند حاج آقا، اين تعابير را به كار ببرند. من اين حرف ها را از زبان شما يا حاج آقا شنيده ام. أحاديث ضعيف هم در شبكه هاي ديگر پخش شده است، ولي آيا شما شنيده ايد كه آنها اين تعبير را به كار ببرند؟

جواب 9 :

جواب آقاي محسني:

من از شما سؤال مي كنم: وقتي صراحت أحاديث را آقايان شبكه نور منكر مي شوند، شما اين را چه مي ناميد؟ مثلاً من دو شب قبل كه نگاه مي كردم، با اين كه اين حديث در كتب تاريخ طبري و تفسير طبري هم موجود است، ايشان حديث دار را منكر شد و حتي آقاي هاشمي هم از ايشان سؤال كرد: «حديث دار كه مي گويند اين حديث در سال سوم بعثت مطرح شد و بحث جانشيني مطرح شد، آيا صحت دارد؟» ايشان گفت: «هم چنين چيزي ما نداريم. دروغ هايي را مي گويند و اصلاً بحث جانشيني مطرح نشد و اين كه گفته شده است: «أيكم يوازرني من بعدي» دروغ است و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) 3 ، 4 مطلب را فرموده است». به نظر شما، وقتي اين چيزهايي كه در كتب أهل سنت آمده است را منكر مي شوند، ما نام اين را چه بگذاريم؟ اين همه مطالبي را كه استاد حسيني قزويني مي فرمايند و اين كليپ هايي كه پخش مي شود و همه اش مخالف با أحاديث در كتب خودشان است، شما نام اين شبكه را نور مي گذاريد يا ظلمت؟ اين صحبت هايي هم كه ما نقل مي كنيم، صحبت هاي بينندگان است و ما به آنها نگفته ايم بگويند شبكه ظلمت. اگر واقعاً اين شبكه، نور است، نورانيتش را بيان كنند و حقايق را بيان كنند و بگويند كه اين حديث هم هست و در فلان كتاب هم هست، ولي ما قبولش نداريم. نه اين كه بگويند نيست و وجود ندارد.

جواب استاد حسيني قزويني:

وقتي آنها مي گويند: «حرم امام رضا (عليه السلام) بت كده و بت خانه است و كسي كه به بقيع مي رود، گويا به بت كده و بت خانه مي رود و مراجع شيعه در طول تاريخ، از قم تا نجف، جز خيانت، كاري نكرده اند» و تعابيري به كار مي برند كه من خجالت مي كشم آنها را بيان كنم. در اين شبكه، چيزي براي شيعه باقي نگذاشته اند. من همه اينها را ضبط كرده ام. روزي هم به آقاي هاشمي، مدير اين شبكه نور زنگ زدم و گفتم: «كارشناس شما هم چنين تعبيري داشت و به تمام مراجع عظام تقليد نجف و قم، بدترين اهانت ها را كرد». ايشان گفت: «هم چنين چيزي محال است». گفتم: «جناب آقاي هاشمي! مي دانيد كه من بدون مدرك حرفي نمي زنم». اتفاقاً كامپيوتر هم جلوي دستم بود و كليپ را براي او پخش كردم و عين همان توهيني را كه به مراجع عظام تقليد قم و نجف كرده بود را شنيد. گفتم: «حالا قبول كردي؟» گفت: «معذرت مي خواهم و ديگر از ايشان دعوت نمي كنيم». البته بعد از آن هم كمتر از ايشان دعوت كردند و وقتي هم دعوت كردند، در مورد مسيحيت صحبت مي كند و خوب هم صحبت مي كند و من هم 2 ، 3 جلسه برنامه ايشان را نگاه كرده ام و در رابطه با مسيحيت، خوب و مسلط صحبت مي كند. ايشان را بايد در آن برنامه بگذارند، نه اين كه بيايد و نسبت به شيعه جسارت كند و مراجع شيعه را مزدور معرفي كند و بگويد: «دست مراجعه شيعه در دست يهود است». چندين مورد هم گفته است: «مذهب شيعه، مذهب ساخته و پرداخته يهود است». در اين صورت، آيا چيزي براي شيعه باقي مي ماند؟ كارشناس ديگري هم مي گويد: «اين حرم و بارگاه امام رضا و اين طلاها چيست؟ اگر امام رضا بود، اينها را خراب مي كرد. من نمي گويم شما برويد در آنجا بمب گذاري بكنيد». راه هم نشان مي دهد. آيا مي خواهيد بالاتر از اين توهين ها را از اين آقايان بشنويم؟

* * * * * * *

سخن پاياني استاد حسيني قزويني:

من خيلي دوست داشتم تا مقداري از پيامك هاي عزيزان را بخوانيم. تعدادي از عزيزان از داخل و خارج هم زنگ زدند و از اين كه نتوانستم به آنها پاسخ بدهم، پوزش مي طلبم.

يكي از عزيزان هم 3 مرتبه پيامك فرستاده است:

من با استفاده از فرمايشات حضرت عالي، توانسته ام يك سني را شيعه كنم. ايشان شيعه شده اند، ولي همسرش هم نمي داند. شايد اين قضيه موجب اختلاف شود. ايشان چه كند؟

هر روز تعدادي از پيامك هاي ما در اين رابطه است كه مثلاً زني شيعه شده است و سؤال مي كند كه در منزل چه كند و برخوردش با شوهرش چگونه باشد؟ يا پسري شيعه شده است و مي گويد پدر و مادرم سني هستند.

إن شاء ا... من در سر فرصت، به اين عزيزان زنگ مي زنم و صحبت مي كنم و راهنمايي هم مي كنم. الآن و در عصر حاضر و اين دهه أخير، در حقيقت، دهه توجه جوانان و أهل فضل به مذهب أهل بيت (عليهم السلام) است و من گمان نمي كنم در طول اين 14 قرن، مانند اين 10 ، 15 سال أخير، أهل سنت، به ويژه تحصيل كردگان و دانشجويان و علماء، اين چنين رويكردي به مذهب أهل بيت (عليهم السلام) داشته باشند. شايد يكي از پر مشغله ترين كار شبانه روزي من، بيان كردن احكام اينهاست.

اين عزيزان اگر واقعاً احساس خطر جاني مي كنند، تقيه واجب است. حتي يكي از بزرگان أهل سنت چندي قبل به منزل ما آمدند و در حضور چند نفر از مراجع عظام تقليد مانند حضرت آيت ا... العظمي شبيري زنجاني، حضرت آيت ا... العظمي سبحاني، حضرت آيت ا... مقتدايي و حضرت آيت ا... خزعلي رسماً شيعه شد و ما فيلم برداري هم كرديم. خود حضرت آيت ا... العظمي سبحاني به ايشان گفت:

شما در منطقه اي كه هستيد، لازم نيست تشيع تان را ابراز كنيد و چه بسا اگر مانند آنها وضو بگيريد و نماز بخوانيد، قطعاً تكليف از گردن شما ساقط است. شما فقط به اين مطالبي كه رسيده ايد، در جاهاي مختلف به صورت اشاره يا كنايه يا صراحتاً بيان كنيد كه مذهب أهل بيت (عليهم السلام) اين است و حقايق اين است و هدف تان اتمام حجت باشد، نه اين كه سني ها را شيعه كنيد.

ما هم بارها گفته ايم كه ما از اين قضايا اظهار خوشحالي نمي كنيم. ولي خوشحاليم كه اتمام حجت كرده ايم و چند نفر جوان و تحصيل كرده با مذهب أهل بيت (عليهم السلام) آشنا شده اند و با أهل بيتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آنها را عِدْل قرآن قرار داده است، أنس گرفته اند. اين براي ما مايه خوشحالي است. وگرنه ما به هيچ وجه دنبال يارگيري نيستيم.

إن شاء ا... اگر خداوند توفيق بدهند، در شب جمعه، تعدادي از اين پيامك ها را بخوانيم و پاسخ بگوييم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | نيما عشقي | , ایران | ٢١:١٦ - ٢٥ مهر ١٣٩٠ |
2
 
 
0
پاسخ
بابا اي ولاّ خيلي باحال بود
صفا کردم در حد لاليگا
دم همتون گرم
کاش ميشد اين سايت بيشتر معرفي بشه
مطالبش توپ توپه
2 | دلداده علي (عليه السلام | , ایران | ٠٨:١٤ - ٠٧ آذر ١٣٩٠ |
0
 
 
0
پاسخ
با سلام وخداقوت !!!!!!!!!!!!!!و تشکر فراوان از اينکه تا کنون پاسخ سوالاتم را داده ايد!!!!!!!!!!!!!!
در مباحث مربوط به عزاداري وسياهپوشي بيشتر احاديثي که پيامبر(ص) دستور به سياه پوشي به همسران خود و يا زنان صحابه را داده ان امده بود خواستم بدانم به جز از جريان سياه پوشي امام حسن (ع)در عزاي امام علي (ع)مورد ديگري از سياه پوشي پيامبر(ص) وديگر صحابه ! مرد ! در روايات اهل سنت امده؟؟؟
3 | صادق -يزد | , ایران | ١٢:٣٩ - ١٤ آذر ١٣٩٠ |
0
 
 
0
پاسخ
سلام عليکم.بنده مطالب ارزنده ومستندشمارامخصوصاًدرخصوص سياه پوشي براي اهلبيت عليهم السلام بادقت خواندم وآنچه برايم بسيار جالب بودبگونه اي که به اعتقادمن اصلاًقابل خدشه نيست اين است:که پوشيدن لباس سياه براي عزادار،درهرفرهنگ وآيين،يک امرفطري است وحداقل اين است که، نصي برحرمت آن وجودندارد.مانيزبه اميدثواب وتقرب،درعزاداري اهلبيت وسيماسيدالشهداءعليهم السلام ،لباس سياه پوشيده ونوحه سرايي ميکنيم.واين کمترين کاري است ازما، تابااين حرکت، تولي وتبري کرده وخودراازمنحرفان جداکنيم.والسلام علي من اتبع الهدي.
کارشناس ارشد الهيات ومعارف اسلامي.
4 | علي اكبري | , ایران | ١٩:٢٤ - ٢٧ آذر ١٣٩٠ |
0
 
 
0
پاسخ
يک نفر مي گفت حدود 25 سال پيش در خواب ديدم که همسايه ما امد و مرا صدا زد که در خانه فلان خانم جلسه عزاداري و مجلس روضه هست پس همراهش رفتم وقتي رسيدم ديدم که همه خانم هاي مجلس به سرو وضع ادميزاد نيستند و شکلهاي عجيب و قريب و بسيار وحشتناکي دارند از ترس نزديک بود که بميرم فقط يک چيزي يادم امد که سوره حمد را بخوانم شروع کردم به خواندن بسم الله الرحمن الرحيم الحمدو للله رب العالمين .. ديدم همه غيب شدند و من بهت زده بي حرکت ايستادم و بعد چند لحظه انها دو باره با خنده هاي وحشتناک ظاهر مي شدند ومن دوباره سوره حمد و اخلاص را مي خواندم و اين چند دفعه تکرار شد بعد از اينکه از اين مجلس به ظاهر روضه خلاصي پيدا کردم کمکم قدرت شنوايي خود را از دست دادم و ترس اين چهره ها هنوز يادم که مي ايد تمام وجودم را مي گيرد
5 | مجيد م علي | , آمریکا | ٢٢:١٥ - ٢٧ آذر ١٣٩٠ |
0
 
 
0
پاسخ
با سلام
جناب اكبري به اون دوستت بگو ببينه اون شب چي خورده بود ديگه نخوره چون يكدفعه ميبنه قنفذ اومده بالا سرش .

لبيك يا علي
6 | دلسوخته | , ایران | ١١:٢٨ - ٠٥ دي ١٣٩٠ |
0
 
 
0
پاسخ
سلام
خدا قوت
شما نمي خواهيد مطالب سايت به خصوص بخش سخنراني جناب دکتر قزويني را به روز کنيد.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سال تمام شد و مطالب شما در قبل از تابستان گير کرده و به روز نشده/مشکل چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
التماس دعا
7 | محمد رضا خاكسار | , ایران | ٠٦:٥٥ - ٣٠ مرداد ١٣٩١ |
0
 
 
1
پاسخ
شکر خدا را که در پناه حسينم عالم از اين خوبتر پناه ندارد
   
* نام:
* ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: