2019 March 20 - چهار شنبه 29 اسفند 1397
چرا از بهائیت برگشتم
کد مطلب: ٩٤١١ تاریخ انتشار: ٢٤ خرداد ١٣٩٥ - ١٦:٢٧ تعداد بازدید: 2043
کتابخانه » عمومي
چرا از بهائیت برگشتم

نام کتاب: چرا از بهائیت برگشتم (خاطرات مسيح اله رحماني)
 
نويسنده: علي امير مستوفيان
 
ناشر: راه نيكان - تهران
 
چاپ دوم: 1389 هـ.ش.
 
کتاب چرا از بهائیت برگشتم خاطرات رییس سابق محفل بهائیان بشرویه مسیح الله رحمانی است. که حالا او در راهیست راست به سوی پروردگار.حکایت هدایتش را اینگونه بیان می کند.هفت ساله بودم که پدر و مادرم برای رفتن به مکتبم اتفاق رای حاصل نموده ،مرا در زندان موقت و یا همان مکتبخانه بازداشت نمودند.
تمام هفته انتظار جمعه را می کشیدم تا با فراغت خاطر نفسی تازه کنم. غروب روز پنجشنبه خانه ی ما پر از جمعیت بود. پدرم از روی کتاب برای مردم مطالبی می گفت.می گفت کلاس اخلاق است اما باور کنید چیزی نمی فهمیدم. پدرم به مردم می گفت فرق ما با مسلمان ها این است که ما می گوییم امام زمان ظهور کرده و رجعت حسینی شده است.می دانستم که فرق های زیاد دیگری هم داریم اما جرات گفتنش را نداشتم. هر جا که کمیت پاسخگویی اش لنگ می شد به کتک متوسل می شد. بعد از مدتی رفت و آمد مبلغین به ده ما زیاد شده بود.
مدت ها در ده توقف کرده و یک مشت حرف مفت تحویل ما می دادند و می رفتند.از جمله دستوراتی که بر ما صادر کردند ترک عزاداری محرم بود.به تدریج جوان شدم.روز ها به صحرا رفته کشاورزی و دامداری می کردم. مادرم شب ها بیدار می ماند سالی یک رنگ مخصوص کرک انتخاب می کرد و یک برک بسیار جالب برای عباس عبد البهاء می بافت.
هدفش این بود که چون عبد البهاء بهشت و جهنم را تقسیم می کند مادرم را به جهنم راه ندهد.پدرم را از دست دادم.بهائیان از من خواستند علم بهائیت را برداشته جلودار گردم و به اجبار نه تنها در محل خودمان بلکه در تمام آن منطقه پرچمدار بهائیت شدم.
یک مبلغ خوب از کار درآمدم و شیطان هم به مددم برخاسته بود. با داشتن شخصیت مالی و اجتماعی شخصیت به اصطلاح علمی هم برایم حاصل شد.امر و نهی میکردم.صیغه ی عقد جاری می کردم.کنفرانس می دادم و از نظر اخلاقی هم محبوب خاص و عام بودم.از محفل مشهد دستور مهاجرت برای بنده صادر و اصرار بر این که ;شخص شما لازم است برای فریادرسی احباء الهی گناباد و از بشرویه بدان صوب رهسپار شدم. در زد و خورد های مذهبی و اجتماعات و مباحثات دینی ناگهان به این اندیشه فرو رفتم که آخر این چه مذهب یا حزبی است که انسان آزادی فکر و آزادی عقیده در زندگی نداشته باشد.
اصلا ما چه می گوییم ؟ حرف حسابمان چیست ؟ از کتاب های خود بهائیت مطالعه را شروع کردم. بهائیان به طور کلی به دستور محفل از خواندن کتب دیگران ممنوع هستند و محفل راه دریافت حقایق را بر تمام بندگان خدا بسته است. ابتدا تحقیق در مورد رهبری بابیت و بهائیت و شناسایی کامل آن ها را انجام دادم.
تناقضات فراوانی دیدم.مطالعه ی خود را در مورد اصول مرام بابیت و بهائیت دنبال کردم و به این نتیجه رسیدم بهائیت بر خلاف کلیه ی ادیان الهی نه توحید دارد نه معاد و نه نبوت.همین تحقیقات کافی بود از بهائیت بیزار گردم. خیلی شهامت لازم است که انسان پا روی عقیده ی نیاکان خود بگذارد و فریاد بردارد که انسان خدا نمی شود.رهبران بهائیت از مقام نیابت امام زمان گرفته خود را آهسته آهسته به مقام خدایی رسانده و خود را قبله ی جهانیان می دانستند.محفل مشهد برای این که اعلام تبری نامه ی من روی بهائیان تاثیر بد نگذارد همه جا انتشار داد که مسیح الله دیوانه شده .
این کتاب را نوشتم تا بدانند هشیارم.بدانند که با تحقیق پی به بطلان بهائیت برده ام نه از روی هوای نفس. چون که در بهائیت مقام هم داشتم. اکنون تنها زندگی می کنم اما خوشم. خوشم که خدای متعال دستم را گرفت و از گمراهی نجاتم داد.
 
 
 
 
 

 


 




Share
1 | داود | , ایران | ١٧:٠٥ - ٢٤ خرداد ١٣٩٥ |
با سلام لینک دانلود یادتون رفته لطفا لینک را بگذارید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
قسمت پايين لينک دانلود موجود است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | رضا | , ایران | ٠١:١٠ - ٢٦ خرداد ١٣٩٥ |
سلام
من نمیدونم چرا جوابهمه رو میدیدن غیر من
صاحب کتب راضی اند ؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
بیشتر این کتب در سایتها نیز موجود است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
3 | ابوالفضل | , ایران | ٠٩:٣٢ - ٠٤ مهر ١٣٩٥ |
با سلام.
در یک کتاب بهایی خوندم که حدیثی رو از پیامبر به صورت زیر از کتاب «خزينة الجواهر »( نویسنده ادعا کرده که از کتب معتبره اسلام است ) نقل کرده بود تا اثبات کنه که زمان ظهور امام زمان(عج) سال ۱۲۶۰ است.
قال النبي سألت ربي عز وجل أخبرني عن قيام القيامة متى هي فقال تبارك و تعالی يا حبيبي بعد ألف و مأتين و عشر سنة من حجرتك يكثر الجرح و القتل في الدنياء و يملأ الأرض ظلماً و جوراً و في ألف و مأتين و عشرين سنة بعدها لا يبقي العلماء و لا يجمع الجماعة و في ألف و مأتين و ثلاثين سنة بعدها يمطر من السماء مطر و برد مثل البيضاء يهلك البهائم و الزرع و ينزل الطوفان و يخرب البلاد من هذا المطر و في ألف و مأتين و خمسين بعدها يمطر من السماء و يهلك كثير من الجن و الإنس و يزيل البكارات من النساء و في ألف و مأتين و ستين سنة بعدها ينقص ماء النيل و الدجلة و الفرات حتی لا يزرع الناس شطأً و يخرج دابة الأرض إلی آخر الحديث»
دو تا سوال دارم.
۱.آیا واقعا چنین حدیثی در این کتاب هست؟
۲. با دانش اندکی که از زبان عربی دارم٬ احساس میکنم که این نوشته منسوب به پیامبر( که به احتمال تقریبا صد در صد جعلیست و آن نویسنده بهایی از خود نوشته است ) غلط هایی از جهت لغت عرب وجود دارد. ممکن است غلط هاش رو برام بگید.

ممنون.

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
چنین چیزی در منابع معتبر ما وجود ندارد دارای اشکالات متنی نیز می باشد لفظ دنیا را با همزه آورده است درحالی که همزه ندارد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
 
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English