2019 December 12 - پنج شنبه 21 آذر 1398
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
کد مطلب: ٨٦٨٢ تاریخ انتشار: ٢٧ مرداد ١٣٩٠ - ١٣:١٥ تعداد بازدید: 227
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)

افسانه عبدالله بن سبا - مستندات وجود شیعه در زمان و زبان پیامبر
حبل المتين 90/05/27

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 90/05/27

مجري :

ممنونيم که برنامه ما را براي ديدن انتخاب کرديد . قصد من و همکارانم در اين برنامه اين است که تاريخ اسلام را يک دور ، تحليل و واکاوي نماييم و وقايعي که در صدر اسلام اتفاق افتاده که عمدتا منشأ آثار و اعتقادات براي مسلمان ها است ، بررسي کنيم . عمده مطالبي که خدمت شما عرض مي کنيم ، از کتب اهل سنت است . در اين خصوص هم قضاوتي نمي کنيم . بينندگان ما همه اهل شعور و منطق و تعقل هستند و خودشان تصميم مي گيرند و خودشان فکر مي کنند .

ما ترس و واهمه اي از بيان علمي نداريم . بنده هميشه اين تذکر را در ابتداي بحث بيان مي کنم ؛ اما از جسارت و توهين و بي ادبي ، پرهيز مي کنيم . همين تقاضا را هم از شما بيننده عزيزي که تماس مي گيريد ، داريم .

ما در خدمت کارشناس عزيز و ارجمند برنامه ، آيت الله دکتر حسيني قزويني هستيم .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

بنده هم خدمت همه بينندگان عزيز که در کجاي اين کره خاکي بيننده برنامه خودشان هستند ، سلام عرض مي کنم و موفقيت همه بزرگواران را از خداي منان خواهانم و از همه عزيزان التماس دعا داريم که در اين شب هاي ماه مبارک رمضان و اين ايام اجابت دعا ، ما را هم از دعاي خود فراموش نکنند.

مجري :

 مباحثي را که در اين چند جلسه قبل داشتيم ، پيرامون عبد الله بن سبأ بود و هياهويي که اين آقايان وهابي در شبکه هاي خود دارند ، پيرامون مسائلي که در مورد شيعيان است ، همه را آقاي عبدالله سبأ به وجود آورده و اعتقاداتي که شيعيان دارند ، همه به يک شخص يهودي بر مي گردد که اين مباحث و مسائل را آغاز کرده است . اين هم يک نمونه از مظلوميت تشيع است که اين تهمت و مسائلي که خلاف واقع و تزوير تاريخ است ، به شيعه نسبت مي دهند .

در اين زمينه سؤالات زيادي داشتيم و مباحث مفصلي را بيان کرديم . مخصوصا بيوگرافي اين شخص را که وقتي از شما پرسيديم ، شما به صورت کامل آن را توضيح داديد .

 تتمه مباحثي که بايد از شما سؤال کنم ، پيرامون اين است که آيا واقعا بحث تشيع از اختراعات عبد الله سبأ است يا اين که در عصر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) اين قضيه مطرح شده که « يا علي انت وشيعتک هم الفائزون » .

از شما تقاضا داريم که اين بحث را به صورت زيبايي براي ما موشکافي کنيد تا براي همه مشخص شود که عبد الله سبأ مخترع شيعه نيست .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

بنده قبل از اين که به اين سؤال پاسخ دهم ، لازم مي دانم که نسبت به حضرات وهابيين که هر روز در عالم اسلام ، بساطي به پا مي کنند و هر روز اسلام و دين را بازيچه فتاواي ضد ديني و ضد اسلامي خود شان قرار مي دهند ، اشاره کنم .

سؤالي که مطرح کرديد ، حدود يک سال و اندي پيش 16 / 1/ 1431 و 21 /1 / 88 بود که يکي از مفتيان عربستان سعودي ، آقاي محمد بن عبد الرحمن العريفي ، امام جماعت البوارده رياض ، همين مطلب را ايشان مطرح کرد که اساسا اصل تشيع از مجوسي ها گرفته شده و اين ها اصلا ديانتي ندارند و قبل از اين که اسلام وارد ايران شود ، در ايران بوده .

عبارتش اين است :

ان مذهب التشيع اساس المجوسية وهي ديانة کانت ساعدة في الايران قبل الاسلام .

اين شخص روزي اين عبارت را گفت . يک روز ديگر نسبت به آيت الله العظمي سيستاني (حفظه الله ) با کمال وقاحت گفت : شيخ کبير زنديق فاجر ... ، يک پيرمرد ملحد و فاجر است .

دو سه روز قبل هم يک فتواي جديد صادر کردند که اگر يک دختر خانمي ، خواست با پدرش صحبت کند ، حرام است ، بايد مادرش هم حضور داشته باشد تا وقتي دختري با پدرش صحبت مي کند ، شيطان آن ها را وسوسه کند و کار به جاهاي باريک بکشد .

بينندگان عزيز ، برادران اهل سنت ، آقايان وهابي ! شما قضاوت کنيد . بنده هيچ پاسخي ندارم که به اين آقايان دهم . فقط همين را مي گويم که اين آقايان به آيينه نگاه مي کنند و همه را مثل خودشان مي بينند .

البته اين فتوا ، سر و صدايي در عربستان به پا کرد و مفتيان ديگر هم به او اعتراض نمودند . اگر روزي که به شيعه و به آيت الله العظمي سيستاني که مرجع تقليدي است که يکي از بزرگان وهابي مي گويد : «اگر اهل سنت پاي آيت الله سيستاني را ببوسند ، کم کرده اند . خدمتي که ايشان به اهل سنت کرد ، هيچ کس نکردند . اگر جلوي شيعيان را نگرفته بود ، معلوم نبود که کار به کجا مي کشيد . »

اگر آن روز بر دهانش مي کوبيدند ، امروز چنين افاضاتي را بيان نمي کردند . من نمي دانم که اين ها کجاي کار هستند و چه کار مي کنند ؟ پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) که چنين برنامه اي نداشته ، هر زمان هم که حضرت زهرا (سلام الله عليها ) را مي ديدند ، سينه مبارکشان را مي بوسيدند و مي بوييدند. در مورد ابوبکر و عمر هم چنين کاري انجام داده باشند .

اين شخص بايد يا از آيات قرآن يا سنت و از سيره خلفا استفاده کند . مخصوصا سيره ابوبکر و عمر برايشان بسيار محترم است . واقعا انسان نمي داند که به حال اين افراد بخندد يا گريه کند .

بنده معتقدم بايد براي جوان هاي وهابي و کساني که در غفلت به سر مي برند ، بايد دعا کنيم . به والله قصد جسارت هم نداريم .

 جوان هاي عزيز اهل سنت و وهابي ، طلبه هاي عزيز اهل سنت و وهابي ! اين ها از عدم آگاهي شما استفاده مي کنند و خيلي از قضايا را به نام دين و به نام اسلام ، مطرح مي کنند که نه تنها اسلام نيست ؛ بلکه ضد اسلام است . اين ها آيات قرآن را به صورت گزينشي مي خوانند :

قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ . نمل / 65

آياتي را که در مورد علم غيب پيامبران است را کنار مي گذارند . از طرف ديگر دو آيه در مورد توسل مي خوانند ، 20 آيه ديگر را نمي خوانند و ده ها قضيه ديگر که اين ها ، همانند خوارج که به تعبير شيخ الازهر گفت : وهابيون ، خوارج عصر ما هستند ، به صورت گزينشي مي خوانند . الازهر اين وهابيون را خيلي خوب شناخته که وضعشان چگونه است .

اما در رابطه با اين سر و صدايي که اين آقايان در مورد اين سريال به راه انداخته اند ، به قدري اين سريال نا مرتب و نا ميمون بود که نه بازيگران حرفه اي داشتند نه سناريويي که ساختند ، درست بود و نه نويسنده آن درست بود . يه نويسنده يهودي چطور مي تواند در مورد امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) بنويسد ، بهتر از اين نمي شود . ما تصور مي کرديم که بيننده ها از 50 درصد بالاتر برود ؛ اما با توجه به آمار دقيقي که ما داريم ، حتي به 25 درصد هم نرسيده . حتي سريال هاي پيش پا افتاده و دسته اول کشورهاي ديگر به ويژه جمهوري اسلامي ، سه برابر اين سريال بيننده دارد .

علي اي حال ، تکليف ما اين است ولو اين حرف هاي نادرست و بي اساس و دروغ مطرح مي شود ، در ماهواره ها گفتند ، ديدند خريدار ندارد . در کتاب ها نوشتند ، ديدند خريدار ندارد ، وارد مکه که مي شوند ، ديدند از طرف جوان ها خريدار ندارد ، حالا مي خواهند از طريق سريال و فيلم ، اين مطالب دروغين را القاء کنند . ناظر علمي اين سريال هم شخصي به نام حسن حسيني است که از وهابي هاي بحرين و فارغ التحصيل دانشگاه محمد بن سعود ، شعبه امارات است که بنده با ايشان دو جلسه در شبکه المستقله ، مناظره داشتيم و اصلا اين شخص سواد و اطلاعات ندارد و کاري به جز فحاشي و اهانت ، چيز ديگري نمي داند .

با توجه به اين که خيلي از علماي اهل سنت اين سريال را تحريم کرده اند ، منتظريم که اين آقايان  چه کار مي کنند . ما ان شاء الله برنامه هايي مربوط به نقد تکه هايي از اين سريال را به زبان فارسي و عربي ، خواهيم داشت .

اما در مورد سؤالي که مطرح کرديد که هم در اين سريال و هم در کتاب هاي محمد بن عبد الوهاب ، ابن تيميه ، دهلوي و فضل بن روزبهان و امثال اين ها گفتند : بنيانگذار مذهب تشيع ، عبد الله سبأ بوده و از اختراعات او مي باشد .

همان گونه که اشاره شد ، ما بيش از چهل روايت از منابع اهل سنت داريم که در رابطه با اين که واژه شيعه در زبان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) استعمال و مطرح شده . در حقيقت ولادت شيعه با ولادت اسلام قرين بوده . اسلام و تشيع ، دو رويه يک سکه هستند .

ابن عساکر با سند معتبر از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي کند :

كناعند النبي صلى الله عليه وسلم فأقبل علي بن أبي طالب فقال النبي صلى الله عليه وسلم قد أتاكم أخي ثم التفت إلى الكعبة فضربها بيده ثم قال والذي نفسي بيده إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة ثم قال إنه أولكم إيمانا معي وأوفاكم بعهد الله وأقومكم بأمر الله وأعدلكم في الرعية وأقسمكم بالسوية وأعظمكم عند الله مزية قال ونزلت ) إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ( قال فكان أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم إذا أقبل على قالوا قد جاء خير البرية . بينه / 7

ما نزد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بوديم که علي بن ابيطالب (عليه السلام) آمد . چشم نبي گرامي (صلي الله عليه و آله) که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) افتاد ، فرمودند : قسم به خداوندي که جان من در قبضه قدرت او است ، اين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و شيعيان او ، جزء رستگاران هستند . او اولين کسي است که به من ايمان آورد و وفادار ترين افراد به عهد خداوند است و در  امر الهي محکم ترين افراد و عادلترين در رابطه با رعيت و در تقسيم بيت المال ، تمام مطالب و اموال را به سويه تقسيم مي کند و در نزد خداي عالم از هم مزيت بالاتري دارد .

زماني که رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) اين سخنان را در مورد امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرمودند : جبرئيل (عليه السلام )  نازل شد و آيه 7 سوره بينه را آورد .

   جالب اين است که وقتي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) مي آمد ، اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي گفتند : خير البريه آمد .

ابن عساکر ، تاريخ دمشق ، ج 42 ، ص 371

 حسکاني ، شواهد التنزيل ، ج 2 ، ص 468

خوارزمي ، المناقب ، ص 111

سيوطي ، در المنثور ، ج 6 ، ص 379

شوکاني . فتح القدير ، ج 5 ، ص 477

و ده ها مصادر ديگر که اين قضيه را از ابن عباس ، ام السلمه و ابو سعيد خدري و ديگران نقل کرده اند .

نکته دوم ، آقاي طبري در تفسيرشان از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند :

وقد حدثنا بن حميد قال ثنا عيسى بن فرقد عن أبي الجارود عن محمد بن علي أولئك هم خير البرية فقال النبي صلى الله عليه وسلم أنت يا علي وشيعتك

وقتي آيه شريفه خير البريه ( 7 بينه ) نازل شد ، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود : اين آيه ، تو و شيعيان تو هستيد .

طبري ، تفسير طبري ، ج 30 ، ص 335

آلوسي ، روح المعاني ، ج 30 ، ص 230

همين که ابن تيميه در مورد طبري نقل مي کند :

و أحمد و إسحاق و تفسير بقي بن مخلد و ابن جرير الطبري و محمد بن أسلم الطوسي و ابن أبي حاتم و أبي بكر بن المنذر و غيرهم من العلماء الأكابر الذين لهم في الإسلام لسان صدق و تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير

بعضي از تفاسير مثل تفسير ابن جرير طبري و ابن ابي حاتم و ديگران ، علمايي که در اسلام زبان صادقي داشتند و تفاسير آن ها ، از تفاسيري است که مطالبي نقل کردند که مي توان به آن ها اعتماد کرد.

ابن تيميه ، منهاج السنة النبوية ، ج 7   ، ص 178

در روايت ديگر باز هم از ابن عباس نقل مي کند :

إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ( روى الحافظ أبو نعيم بإسناده إلى ابن عباس لما نزلت هذه الآية قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لعلي تأتى أنت وشيعتك يوم القيامة راضين مرضيين ويأتي خصماؤك .

بعد از نزول آيه خيرالبريه ( 7 سوره بينه ) پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمودند : در روز قيامت تو و شيعيانت مي آييد که هم تو و شيعيانت از خدا راضي هستيد و هم خداوند از شما راضي است .

سيوطي ، در المنثور ، ج 6 ، ص 379

ابن حجر عسقلاني ، الصواعق المحرقه ، ص 161

فرائد السنتين ، ج 1 ، ص 156

و ده ها کتاب ديگر که اين روايت را نقل کرده اند .

باز آقاي طبراني هم با سند معتبر و صحيح از ام المسلمه و ابو سعيد خدري نقل مي کند :

عن أم سلمة قالت كانت ليلتي وكان النبى صلى الله عليه وسلم عندي فأتته فاطمة فسبقها علي فقال له النبى صلى الله عليه وسلم يا علي أنت وشيعتك في الجنة

رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند : يا علي ! تو و شيعيانت در بهشت هستيد .

طبراني ، المعجم الأوسط  ج 6   ص 354

خطيب بغدادي ، تاريخ بغداد ، ج 12 ، ص 353

هيثمي ، مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 173

 متقي هندي ، کنزالعمال ، ج 1 ، ص 223

بنده نمونه هايي از کساني که اين روايت را بيان کرده اند ، گفتيم . يکي از دوستان ما ، کتابي نوشته که چهل و دو روايت با سند هاي مختلف ، از افراد متعدد نقل کردند که پيامبر (صلي الله عليه و آله) واژه شيعه را در مورد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و شيعيانشان به کار برده است .

اين نهايت بي انصافي و زير پا گذاشتن وجدان است که با انبوهي از اين روايات ، باز هم بگوييد بنيانگذار مذهب شيعه ، عبد الله سبأ بود . شما هم يک روايت بياوريد که پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرموده باشند : يا ابوبکر انت وشيعتک من اهل السنة في الجنة ،  به عمر گفته باشد : يا عمر انت واتباعک في الجنة اما بحث بر سر اين است كه با اين انبوه روايات و با اين سند هاي متعدد و اين اصحاب متعدد ، فرض کنيم که روايت ضعيف است . مگر شما سه روايت در ابواب مختلف فقهي پيدا مي کنيد ، مي گوييد : يؤيد بعضها بعضا . آيا چهل و دو روايت در اين حد نيست که يؤيد بعضها بعضا باشد ؟

مجري :

حضرت استاد ! اين رواياتي که خوانديد در مورد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) كه يا علي انت وشيعتك هم الفائزون ، بسيار جالب بود . بنده قصد دارم بحث را به برادران اهل سنت و علماي آن ها ببرم ، آيا ما در ميان اهل سنت ، برادراني داريم که معتقد باشند ، واژه شيعه در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) مطرح بوده ؟ يا مثلا بعضي از افراد يا بعضي از اصحاب باشند که به اين قضيه اشتهار داشته باشند ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

اين برداشت ما نيست ؛ بلکه بزرگان اهل سنت مثل آقاي محمد کردعلي ، رئيس مجمع علمي عربي دمشق ، متوفاي 1293 هـ که  آقاي خير الدين زرکلي ، در الاعلام ، جلد 6 ، صفحه 203 به صورت مفصل شرح حال ايشان را بيان کرده که دوستان مي توانند به آن مراجعه کنند .

آقاي محمد کرد علي در کتاب خطط الشام که کتاب خوب و معتبر و دقيقي است . ايشان در اين کتاب مي گويد :

عرف جماعة من كبار الصحابة بموالاة علي في عصر رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم مثل : سلمان الفارسي القائل : بايعنا رسول الله على النصح للمسلمين والائتمام بعلي بن أبي طالب والموالاة له ، ومثل : أبي سعيد الخدري الذي يقول : أمر الناس بخمس فعملوا بأربع وتركوا واحدة ، ولما سئل عن الأربع ، قال : الصلاة ، والزكاة ، وصوم شهر رمضان ، والحج ، فقيل : فما الواحدة التي تركوها ؟ قال : ولاية علي بن أبي طالب. قيل له وانها لمفروضة معهن ؟ قال : نعم هي مفروضة معهن ؟ ومثل أبي ذر وعمار بن ياسر وحذيفة اليماني وذي الشهادتين خزيمة بن ثابت وأبي أيوب الأنصاري.

واما ما ذهب اليه بعض الكتاب من ان التشيع من بدعة عبد الله بن سبأ فهو وهم وقلة معرفة بحقيقة مذهبهم .

تعدادي از کبار صحابه در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) مشهور بودند به مواليان علي بن ابيطالب (عليه السلام) و کساني که ولايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) قائل بودند . مثل ابو سعيد خدري ، سلمان فارسي .

در ادامه روايت مشهوري را که ما نقل کرديم را از ابو سعيد خدري بيان مي کند :

خداي عالم مردم را به پنج چيز  دستور داده ، مردم به چهار چيز عمل و يکي را رها کردند. از او سؤال کردند که اون چهار تا چيست که مردم عمل کردند ؟ گفت نماز ، زکات ، روزه و حج . گفتند : آن يک دستوري که مردم ترک کردند ، کدام است؟ گفت:‌ولايت علي بن أبي طالب را ترک کردند.   

ولايت علي مثل نماز و روزه و حج براي مردم واجب است؟ گفت: اين هم براي مردم واجب است .

اين روايت را ما شيعيان نقل نکرده ايم ، محمد کرد علي نقل کرده است .

 افرادي مثل ابو سعيد خدري،‌ سلمان  فارسي ،‌ حذيفه يماني، ذو الشهادتين ، ابو ايو انصاري، خالد بن سعيد و قيس بن سعد و ... اين حرف ها را زده اند . اين ها کساني بودند که در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) معروف بودند به موالات و شيعه علي بن أبي طالب (عليه السلام) .

در آخر يک عبارت بسيار قشنگي دارد . 

آن هايي که مي گويند : بنيانگذار مذهب شيعه عبد الله سبأ بوده ، دچار توهم شده اند . اين ها افسانه مي سازند و از حقيقت مذهب شيعه خبر ندارند . هر کس مذهب شيعه و جايگاه عبد الله بن سبأ را در ميان شيعه مطالعه کند ، مي بيند که شيعه از خود عبد الله سبأ ، از اقوال او و از اعمال او ، برائت مي جويند و علماي شيعه درباره او مذمت ها و لعن ها دارند .

محمد کرد علي ، خطط الشام ، ج 5 ، ص 251

جناب صبحي صالح از علماي معاصر اهل سنت ، کتابي دارد به نام النظم الاسلاميه ، صفحه 96 مي گويد :

كان بين الصحابة في عهد النبي شيعة لربيبه علي بن ابي طالب

در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) صحابه اي بودند که تربيت شده پيامبر (صلي الله عليه و آله) و شيعه علي بن ابيطالب (عليه السلام) بودند . مثل ابوذر ، عمار ياسر ، جابر بن عبد الله ، ابو طفيل ، عباس بن عبد المطلب ، ابو ايوب انصاري و ابي بن کعب .

صبحي صالح ، نظم الاسلاميه ، ص 96

آقاي دکتر عبد الله نعمه المصري ، از نويسندگان مشهور مي گويد :

من الخطأ أن يقال : إن الشيعة إنما ظهروا لأول مرة عند انشقاق الخوارج ، بل كان بدء الشيعة وظهورهم في عصر الرسول ، حين أمر بإنذار عشيرته بهذه الآية : " وأنذر عشيرتك الأقربين " ثم ساق الحديث إلى نهايته

بعضي ها گفته اند : زماني که خوارج آمدند ، شيعه آن زمان متولد شد .

ان شاء الله ما در اين زمينه هم برنامه اي خواهيم داشت که نظر وهابيون نسبت به تأسيس مذهب شيعه . از آن جايي که مي گويند : دروغگو کم حافظه است ، گاهي مي گويند : مذهب شيعه بعد از قتل عثمان به وجود آمد . بعضي ها هم مي گويند : قبل از قتل عثمان بوده و عبد الله سبأ ساخته است . بعضا هم گفته اند : در زمان خلافت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) بودند . بعضي ها هم مي گويند : بعد ازآمدن خوارج مذهب تشيع به وجود آمد .

آقاي عريفي هم که مي گويد : مذهب شيعه قبل از اسلام در ايران وجود داشته .

بعضي ها هم مي گويند : وقتي عمر ايران را فتح کرد ، اين ها براي که کينه خود را به عمر نشان دهند ، اين مذهب را از خودشان ساختند تا بتوانند با عمر برابري کنند .

بعضي ها هم مي گويند : در سال 61 بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام) در کربلا ، شيعه درس شده است .

انسان اگر همين مطالب را بخواند ، ديگر احتياجي به جواب ندارد .

آقاي نعمه المصري هم مي گويد :

 اگر بعضي ها اين را بررسي کرده باشند ، متوجه مي شوند که بحث شيعه ، ارتباطي به خوارج ندارد ؛ بلکه در آيه 214 سوره شعراء ، وانذر عشيرتک الاقربين ، آمد ، در همان زمان يعني سال سوم بعثت پيامبر (صلي الله عليه و آله) دست روي شانه اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) گذاشت و فرمود : هذا اخي ووصي وخليفتي فيکم .

عبد الله نعمه ، روح التشيع ، ص 20

هم چنين احمد امين مصري ، در ضحي الاسلام ، جلد 3 ، صفحه 209 مي گويد :

وقد بدأت التشيع من فرقة من الصحابة كانوا مخلصين في حبهم لعلي يرون انه احق بالخلافة لصفات رواها ومن اشهرهم سلمان وابوذر ومقداد ...

بنيانگذاري و شکل گيري تشيع ، توسط صحابه اي صورت گرفت که در محبت علي بن ابيطالب ﴿عليه السلام ﴾ مخلص بودند . چون اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب ﴿عليه السلام ﴾ را بر خلافت محق از ديگران مي دانستند ، به خاطر آن صفات شجاعت و علمي که در ايشان سراغ داشتند . مشهور ترين اين صحابه ، اباذر ، سلمان و مقداد بودند ، اين ها در شکل گيري تشيع شرکت داشتند .

احمد امين مصري ، ضحي الاسلام ، ج ۳ ، ص ۲۰۹

تماس بينندگان :

بيننده : شيعه

بنده دو سؤال در رابطه با بحثي که چندي قبل در شبکه وهابي کلمه مطرح شد ، داشتم .

اول اين که ، در رابطه با ائمه اطهار (عليهم السلام) گفتند که تا به حال چه کسي اولي الامر 5 ساله و نه ساله ديده ؟ بنده مي خواستم حضرت استاد در رابطه با انبياء مثالي بيان کنند که در گهواره به پيامبري رسيده باشند ؟

دوم اين که ، در رابطه با عشره مبشره که اين همه از آن حرف مي زنند ، آيا با حکمت خداوند در تضاد نيست که پيامبر (صلي الله عليه و آله) بدون در نظر گرفتن اعمالشان ، آن ها را به بهشت ببرند ؟

سوم اين که ، در تفسير اللباب ، جلد 16 ، صفحه 85 و 87 ، تأليف عمر بن علي بن عادل حنبلي ، حديث 4972 بيان مي کند :

عن اباجعفر الباقر قال : نحن و شيعتنا اصحاب اليمين ، و كل من ابغضنا اهل البيت فهم المرتهنون

عزيزان بزرگوار ! دروغگو را که مي گويند کم حافظه است ، درست گفته اند ؛ چون همين کارشناس وهابي دو روز پيش گفتند : مذهب شيعه دويست سال بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) به وجود آمده اند .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

اين آيه قرآن است و ما از خودمان نساختيم که سوره مريم ، آيه 12 بيان مي کند :

يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآَتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا . مريم 12

اي يحيي ! او کودک و خردسال بود که ما به او حکم و نبوت به او داديم .

يا اين که حضرت عيسي (عليه السلام) مي فرمايد :

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آَتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا . مريم / 30

در اين جا وجعلني گفته ، يجعلني نگفته که در آينده اتفاق بيافتد . بلکه مي گويد : « خداوند مرا نبي قرار داده . » اين سخن را حضرت عيسي (عليه السلام) که چند ساعتي است که به دنيا آمده ، بيان مي کند . خدايي که به حضرت عيسي که تازه به دنيا آمده ، حکم نبوت مي دهد ، به امام جواد (عليه السلام) که هشت ساله و به امام عسگري (عليه السلام ) هفت ساله ، يا حضرت مهدي (عليه السلام) 5 ساله ، حکم امامت بدهد ؟ توحيد و خدا شناسي اين ها خراب است و به اين آيات شک دارند .

 إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير . اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ .

اما در مورد عشره مبشره ، ما قبلا هم گفتيم که آقايان مي گويند : پيامبر (صلي الله عليه و آله) به ده نفر بشارت بهشت داده . صحابه صد و بيست هزار نفر بودند يعني صد و نوزده هزارو صد و نود نفر ، اهل جهنم هستند ؟ اين آقايان بايد براي ما توضيح دهند ، عشره مبشره يعني چه ؟

عقيده شما اين است که تمام صحابه در بهشت هستند و هيچ صحابه اي وارد جهنم نمي شود و اگر کسي بگويد : صحابه وارد جهنم مي شود ، به قول شما زنديق است و دواءه سيف .

از طرف ديگر ، شما مي گوييد : پيامبر (صلي الله عليه و آله) براي ده نفر بشارت بهشت داده اند . اگر اين گونه باشد ، تکليف باقي صحابه چيست ؟ در اين خصوص به ما توضيح دهيد .

نکته بعد اين که ، اگر شما يک روايت مي آوريد که بشارت بهشت ملاک است ، در سوره بقره ، آيه 25 ، خداي عالم به پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد :

وَبَشِّرِ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ . بقره / 25

بشارت بده به همه کساني که ايمان آوردند و عمل صالح دارند ، وارد بهشت مي شوند ....

پس در اين صورت چه فرقي بين اين آيه و روايت عشره مبشره که شما مي خوانيد است ؟ شما با يک روايت جعلي درست مي کنيد ، اين هم آيه قرآن است که به مؤمنين بشارت بهشت را مي دهد .

نکته سوم اين که ، شما مي گوييد صحابه اي که بشارت بهشت را به آن ها داده ، عملي داشته باشند يا نداشته باشند ، گناه بکنند يا نکنند ، وارد بهشت مي شوند . يعني خداي عالم به اين افراد ، چک سفيد امضاء داده است و تضمين کرده اين ها هر کاري بکنند ، و لو اين که در جنگ جمل ، سي هزار نفر ، در جنگ صفين صد و ده هزار نفر ، را به کشتن بدهند . مالک بن نويره را به ناحق بکشد و با همسرش ، همبستر شود ، باز هم بهشت‌شان قطعي است . يعني شما مقام صحابه را بالاتر از مقام پيامبر (صلي الله عليه و آله) قرار داده ايد . قرآن در سوره زمر ، آيه 14 خداوند مي فرمايد :   

قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ . زمر / 14

اي پيامبر ! بگو من مي ترسم که اگر معصيت خدا کنم ، فرداي قيامت خداوند مرا عذاب کند .

يعني عشره مبشره شما از پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم بالاتر شد . يا در مورد عصمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد :

وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا . إِذًا لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا .اسراء / 74 و 75

اگر ما دست تو را نگرفته بوديم ، تو به سمت کفار و مشرکين تمايل پيدا مي کردي . دو برابر در دنيا و دو برابر در آخرت تو را عذاب مي کرديم و هيچ کمکي تو را نمي کرديم .

يا اين که آيه 44 تا 48 سوره الحاقه چقدر واضح بيان مي کند :

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ (44) لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ (45) ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (46) فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ (47) وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ (48)

اگر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در وحي کوچکترين خطايي کند ، رگ گردنش را ما مي زنيم .

از اين واضح تر هم مي توان گفت ؟ ما که اين موضوع را نفهميديم ، با توجه به چند اشکالي که مطرح کرديم ، اين آقايان بايد به ما توضيح دهند که مرادشان چيست ؟

بيننده : شيعه

بنده از استاد قزويني تقاضا دارم که توضيحي در مورد ترجمه خطبه 6 نهج البلاغه بيان کنند ؟

بنده و پدرم هر دو شيعه هستيم ، با اين وجود يک تفاوت بسيار مهم با هم داريم . پدرم اين عقيده را دارد که مثلا اگر خواهر يا برادرم يک مشکلي يا بيماري برايشان به وجود بيايد ، مي گويند يا علي يا ابوالفضل من فرزندم را از شما مي خواهم .

بنده با اين سخن پدرم مشکل دارم و مي گويم : اين جمله درست نيست ، کفر است . در صورتي که خدا مي داند ، من جان و مالم براي اهل بيت (عليهم السلام) است ؛ اما سخن من اين است که ما مي توانيم در توسل بگوييم خدايا من گنهکار و روسياهم ، من عمل صالحي ندارم . تو را به آبروي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام ) به من عنايت و توجه کن .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

در رابطه با نامه 6 است نه خطبه ششم ، ما قول مي دهيم که در يکي از شب ها ماه مبارک رمضان ، به صورت مفصل توضيحاتي را بيان کنيم . اين نامه ، نامه اي است که حضرت به معاويه مي نويسد :

من كتاب له عليه السلم إلى معاويه لقد بايعنى القوم الذين بايعوا ابابكر وعمر ...

در اين جا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به معاويه نامه مي نويسد ، معاويه اي که زير بار خلافت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) نمي رود . معاويه اي که اصلا نمي داند ، قرآن چيست ؟ معاويه اي که 21 سال عليه قرآن و پيامبر (صلي الله عليه و آله) جنگيده است . كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نامه 16 نهج البلاغه مي فرمايد :

والذي فلق الحبة ، وبرأ النسمة ، ما أسلموا ولكن استسلموا ، وأسروا الکفر  

معاويه و اتباعش اصلا اسلام نياورده اند . همان کفار ديروز هستند که 21 سال عليه اسلام جنگيدند و حال کفر خود را باطني و تظاهر به اسلام مي کنند .

نهج البلاغه ، نامه 16

اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به معاويه مي نويسد :

تو که زير بار خلافت ابوبکر و عمر و عثمان رفتي و دليلت هم اين بود که مهاجرين و انصار با او بيعت کردند . همان مهاجرين و انصار که با آن ها بيعت کردند ، با من هم بيعت کردند . چه فرقي بين من با ابابکر و عمر و عثمان است که زير حرف آن ها مي روي و زير بار حرف من نمي روي ؟

اين جا در حقيقت با معاويه اتمام حجت مي کند و خيلي از بزرگان اهل سنت همين قضيه را دارند که اين مسأله احتجاجي است . جناب خوارزمي از علماي بزرگ اهل سنت در کتاب المناقب ، صفحه 202 به اين جا که مي رسد ، مي گويد :

كتب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام قبل نهضته إلى صفين إلى معاوية لأخذ الحجة عليه .

أما بعد : انه لزمتك بيعتي بالمدينة وأنت بالشام ، لأنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر وعمر وعثمان على ما بويعوا عليه ، فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب ان يرد ، وانما الشورى للمهاجرين والأنصار ، فإذا اجتمعوا على رجل فسموه إماما " ، كان ذلك ( 3 ) رضى الله  فان خرج من أمرهم خارج ردوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين وولاه الله ما تولى وأصلاه جهنم وساءت مصيرا "

اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) قبل از اين که به صفين بروند به معاويه نامه نوشت تا اين که حجت را بر او تمام کند . مردمي که در مدينه با من بيعت کردند ، در حقيقت حجت را بر تو تمام کرد . علاوه بر اين ، شما که مي گوييد خلافت بايد شورايي باشد ، تو که اهل شورا نيستي . شورا براي مهاجرين و انصار است و تو نه از مهاجرين هستي و نه از انصار . ( چون بعد از فتح مکه ، بحث هجرت تمام و پرونده آن مختومه شد ) كه مي گويي من هم بايد در شورا باشم . اگر چنانچه مهاجرين و انصار جمع شوند و يک نفر را امام بدانند ، ما هم يقين داريم که رضايت خدا در آن جا هست .

خوارزمي ، المناقب ، ص 202

اما به تعبير ابن حزم اندلسي در کتاب المحلي ، جلد 9 ، صفحه 345 مي گويد :

وَلَعْنَةُ اللَّهِ على كل إجْمَاعٍ يَخْرُجُ عنه عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَةِ

خدا لعنت کند اجماعي را که علي بن ابيطالب (عليه السلام) در آن اجماع نباشد .

ابن حزم اندلسي ، المحلى  ج 9   ص 345

شما توجه کنيد که ايشان در اجماع ابابکر بوده يا در اجماع عمر ؟ آقايان اول نامه را مي خوانند ؛ اما آخر آن را نمي خوانند .

حضرت به معاويه مي گويد :

معاويه ! اگر مهاجرين و انصار که تو به آن ها عقيده داري ، هر کس را امام قرار دادند و کسي با اين نظر مهاجرين و انصار مخالفت کرد و زير بار نرفت ، بايد با او جنگيد . اين شخص در حقيقت راه مؤمنين را نرفته . ( يعني معاويه ! تو که با من مخالفت مي کني ، راه مؤمنين را نرفتي .) و خداوند عالم او را گرفتار آتش جهنم مي کند .  

وولاه الله ما تولي ، همان آيه 115 سوره نساء است که مي فرمايد :  

وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا . نساء / 115

کساني که غير راه مؤمنين را بروند ، به همان راه بي راهه اي که رفتند ، بي راهه مي بريم و فرداي قيامت ، آن ها را وارد آتش جهنم مي کنيم .

در اين جا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) جهنمي بودن معاويه را ثابت مي کند . مي گويند : با من که منتخب مهاجرين و انصار هستم ، مخالفت مي كني ، غير راه مؤمنين را رفته اي و هر کس غير راه مؤمنين را برود ، قرآن مي گويد : عاقبتش جهنم است .  

علاوه بر اين بعضي ها گفته اند : عبارت انما الشوري للمهاجرين والانصار ، تعريضي است بر اين که خلفاي گذشته که نه خلافت ابوبکر و نه خلافت عمر و نه خلافت عثمان ، متکي به مهاجرين و انصار بوده. تنها کسي که مهاجرين و انصار بر او اجماع کردند ، اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) بوده .

ان شاء الله ما در يک جلسه مجزا ، در مورد اين نامه به صورت مفصل صحبت مي کنيم . البته اگر دوستان به پاسخي که ما به آقاي قفاري داديم ، پاسخ خود را دريافت مي کنند . در آن جا آقاي قفاري به صورت مفصل ، نامه را مطرح و همين اشکالي که آقايان وهابي گرفته اند را بيان مي کنند که ما در نقد کتاب قفاري ، جلد دوم ، پاسخ داده ايم .

بيننده : شيعه

بنده از برادران مخالف اين گله گي را داشتم که اگر شما به برنامه هاي اين شبکه توجه داشته باشيد که افرادي مثل معاويه و يزيد ، چه ظلم هايي به اسلام و مسلمين کردند ، با اين شبکه هاي وهابي تماس مي گيرند و سخناني را بيان مي کنند . اگر کسي واقعا وهابي نباشند ، با اين شبکه ها تماس نمي گيرد که مشکلات مملکتش را با آن ها در ميان بگذارد . بنده از اين عزيزان تقاضا دارم که قدر اين مملکت و اين مذهبي را که دارند ، بدانند .

بيننده : اهل سنت

بنده هفته قبل با شما تماس گرفتم و گفتم که آيه از قرآن بياوريد که صراحتا در مورد امامت آمده باشد . شما پاسخ اين سؤال بنده را نداديد .

دوم در مورد کتاب المجروحين که گفته بود ابوحنيفه زنديق و کافر است ، چون اين کتاب موضوعه است ، هر چه روايت از آن بخوانيد ، ارزشي ندارد .

سوم اين که شما که اين شبکه هاي وهابي را قبول نداريد ؛ اما همان شبکه ها در مورد صلح امام حسن (عليه السلام) با معاويه صحبت مي کنند که در آن به سيره خلفاء هم اشاره شده .

شما اگر در مورد آيه وضو مي گوييد نبايد پا شسته شود ، چرا روايتي را که در کافي بيان شده که پاهاي خود را بشوييد ، مطرح نمي کنيد ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

بنده در جلسه قبل سه چهار تا آيه در خصوص امامت خواندم . چگونه است که در رابطه با آيه افک با دو سه روايت جعلي ، ثابت مي کنند که اين آيه مربوط به عايشه است . در مورد آيه 40 از سوره توبه مي گويند : اين آيه در خصوص ابوبکر است . مگر در اين دو آيه ، نامي از ابوبکر و عايشه آمده است ؟

ما که آيه انما وليکم الله را مي آوريم که چندين روايت در اين خصوص نقل شده ، قبول نمي کنيد و مي گوييد ، اين ها همه دروغ و جعلي است .

وقتي آيه:

 الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا . مائده / 3

را با سند صحيح مي خوانيم را شما مي گوييد : دروغ است .

در رابطه با آيه بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ ... مائده / 67

به صراحت مي گويند : ان عليا ولي المؤمنين ، اين دروغ است ؟

اين که نمي شود انسان يک بام و دو هوا باشد . شما اگر توجه کنيد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به تمام مواردي که گفتيم ، احتجاج کرده است . خودشان به حديث غدير استدلال کرده . در جاي جاي کتاب هاي شما حضرت به آيه انما وليکم الله ... ، به آيات و روايات ديگر در همان شوراي شش نفره ، استناد کرده . سند هاي همه اين روايات در کتاب هاي خودتان بيان شده است .

در مورد آيه وضو و روايتي که در کتاب کافي بيان شده هم توضيحاتي را بيان مي کنيم و به حول و و قوه الهي ثابت خواهيم کرد که در باره چه چيزي هست .

در مورد صلح امام حسن (عليه السلام) ، در شب نيمه ماه مبارک رمضان که برنامه داشتيم ، پاسخ داديم و در ادامه هم يک جلسه يا دو جلسه به صورت مفصل درباره صلح امام حسن (عليه السلام ) و مفاد آن صلحنامه ، صحبت خواهيم کرد و همين آقاياني که اصرار مي کنند که واژه خلفاي راشدين آمده ، در کجا آمده ؟ در کتاب هاي شيعه آمده ؟ به ما نشان دهيد . اگر در کتاب هاي اهل سنت آمده که براي ما حجت نيست . مگر مي شود اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) طبق شهادت عمر بن خطاب مي گويد : ابوبکر و عمر گنهکار ، خائن و حيله گر بودند . با اين حال حضرت به عنوان خلفاي راشدين نام ببرد.

آن چه در کتاب هاي شما هم هست ، ما چهار مدرک را بيان کرديم که سه  مدرک خلفاي صالحين دارد و يک مدرک هم خلفاي راشدين است که در کتاب هاي شما است که آن هم با سند هاي ضعيف آمده . که ما ان شاء الله به صورت مفصل صحبت مي کنيم .

مجري :

آقايان فکر مي کنند ، چون امام حسن (عليه السلام) صلح کردند ، با اين کار معاويه را تأييد کردند .

آيت الله دکتر حسيني قزويني  :

در همان صلحنامه امام حسن مجتبي (عليه السلام) در مورد معاويه واژه « فاجر» را به كار مي برند و مي گويند : شما در خانه هايتان ملازم باشيد يا خداوند فرجي براي شما برساند يا اين که شما را از دست اين فاجر نجات دهد .

اين خيلي واضح و روشن است که بنده در آن شب به صورت مفصل توضيح دادم .

در مورد روايتي که در کافي براي وضو نام بردند ، اگر صد روايت در کافي و تهذيب و ديگر کتاب ها است ، نود و نه روايت در رابطه با مسح پا است . يک مورد يا دو مورد در رابطه با شستن پا است که ائمه (عليهم السلام) به خاطر تقيه و حفظ جان شيعه است . مثلا در رابطه با قضيه علي بن يقطين ، آقا موسي بن جعفر (عليه السلام ) برايش نامه مي نويسد : علي بن يقطين ! وقتي نامه من به تو رسيد ، موقع وضو گرفتن پاهايت را بشور . سرت را چنين کن ، دست بسته نماز بخوان .

علي بن يقطين گفت : من تعجب کردم . مي دانستم نظر ائمه (عليهم السلام) اين نيست . اما گفتم امام من است و سخن او را قبول دارم .

جالب اين است كه در خود روايت است که علي بن يقطين مي گويد : « من تابع امام هستم . امامم به من گفته اين کار را انجام دهم ، همان کار را مي کنم . » از طرف ديگر ، پيش هارون رفته بودند و شکايت علي بن يقطين کرده بودند که او از شيعيان امام موسي بن جعفر (عليه السلام) است و نمازش را مانند شيعيان مي  خواند و مانند شيعيان وضو مي گيرد .

هارون تعمدا طوري برنامه ريزي کرد که علي بن يقطين هنگام نماز در محل کارش باشد . خودش هم از روزنه اي او را نگاه مي کرد که چگونه نماز مي خواند . هيچ کس هم در آن جا نبود که علي بن يقطين به خاطر آن شخص ، رعايت کند . در هنگام وضو دستانش را مانند اهل سنت ، شست و مانند آن ها پاهاي خود را شست و دست بسته نماز خواند .

اين کار علي بن يقطين ، باعث شد که هارون بگويد هر کس از اين به بعد از علي بن يقطين سعايت کند ، پوست سرش را مي کنم و جوائزي هم به علي بن يقطين داد . علي بن يقطين وقتي به خانه رسيد ، ديد قاصد امام هم آمده و نامه امام را داد که در آن نوشته بودند : علي بن يقطين از اين به بعد مي خواهي وضو بگيري :

وامسح بمقدم رأسك وظاهر قدميك من فضل نداوة وضوئك ، فقد زال ما كان يخاف عليك ، والسلام" .

جلوي سرت و پاهايت را مسح بکش و آن ترسي که ما از تو داشتيم ، برطرف شد .

وسائل الشيعه ، ج 1 ، ص 445 ، ح 1173

شيخ مفيد ، الارشاد ، ص 294

ما از اين طور روايات ، زياد داريم که ائمه (عليهم السلام) به خاطر رعايت حال بعضي از روات داشتند . اما در کنار اين روايات ، 99 روايت داريم که اصلا بحث مسح در وضو از ضروريات فقه اهل بيت (عليهم السلام) و شيعه است .

کليپ 1) :

کارشناس وهابي :

حديث ديگر از کتاب من لايحضره الفقيه در باب وضو از پيامبر بزرگوار نقل مي کند : که حضرت علي جلوي پيامبر وضو مي گرفت و در وضو پاي خود را مي شست .

خانم ها و آقايان ! اين روايت در کتب سني ها نيست ، در کتب شيعه است . پيامبر به حضرت علي نگفت اين کار را انجام نده ، اين کار حرامي است و بايد مسح بکشي . فرمود : خلل لاتخلل بالنار .

يا علي لابه لاي انگشتانت را هم دست بکش تا ان شاء الله آتش پر نشود . 

مجري وهابي :

اگر آدرس روايت را دقيق تر دهيد از شما ممنون مي شوم .

کارشناس وهابي :

اين روايت در کتاب من لايحضره الفقيه ، در باب وضو آمده . صفحه آن را به ياد ندارم ؛ اما هزار بار با چشم خود ديدم . از اين قبيل احاديث ما زياد داريم . از امام صادق ، از امام باقر . اين ها طوري تحريف مي کنند که به ما نمي گويند .

مجري وهابي :

اين حديثي که در من لايحضره الفقيه آمده ، شايد حديث ضعيفي باشد .

کارشناس وهابي :

ضعيف باشد ، ما تابع کتاب هستيم . قرآن کريم دستور شستن پا را داده . من تا حدود سن 20 سالگي پاي خود را مسح مي کشيدم . بعد از اين که فهميدم قرآن دستور شستن را داده به دلائل متعدد که بايد در اين باره بحث کنيم ، شستم . نه به خاطر اين که سني ها مي کنند يا شيعه ها نمي کنند يا خوارج نمي کند يا کسي نمي کند ، به خاطر اين که دستور قرآن است .

چون اين احاديث با قرآن کريم مخالف نيست ، براي ما اعتبار دارد . در معتبر ترين کتب شيعه بيان شده يعني کتاب من لايحضره الفقيه معادل صحيح مسلم است در بين اهل سنت . اگر کتاب کافي را معادل صحيح بخاري بگيريم .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

عزيزان بيننده اين را شنيدند که اين آقاي کارشناس مي گويد : من در کتاب من لايحضره الفقيه ، اين روايت را هزار بار با چشمم ديدم . من از آقايان اهل سنت تقاضا دارم که دقت کنند . مجري از ايشان سؤال مي کند که در کجاي من لايحضره الفقيه ديديد ؟ مي گويد : در باب وضو .

اين هم کتاب من لايحضره الفقيه ، تأليف شيخ صدوق ، در باب وضو فقط يک روايت از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) است . باب صفت وضوي اميرالمؤمنين (عليه السلام) ، غير از اين باب هم کتاب من لايحضره الفقيه ، باب ديگري در وضو ندارد . گذشته از اين که روايت مرسل است ، که ما با آن کاري نداريم ، روايت اين تعبير را دارد که :

 ثم مسح رأسه فقال :

" اللهم غشني برحمتك وبركاتك وعفوك " ( 1 ) ثم مسح رجليه فقال : " اللهم ثبتني على الصراط يوم تزل فيه الاقدام ، واجعل سعيي فيما يرضيك عني

سرشان را مسح کشيد . سپس فرمودند : اللهم غشني برحمتک وبرکاتک وعفوک . بعد دو پاي خود را مسح کشيد .

اين آقايي که مي گويد من اين روايت را هزار بار ديدم ، ما الان اعلام مي کنيم به جاي هزار بار چهار هزار بار نگاه کند ، اگر اين روايت را که خواند ، پيدا کرد ، ما به ايشان ده ميليون جايزه مي دهيم . اگر پيدا نکردند ، به قول يکي از دوستان :

 وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ .

اين است کار وهابيت . بعد اين بيننده عزيز مي گويد : چرا اين مسائل را روي آنتن نمي بريد . روايت ديگري را از کتاب مسند احمد بن حنبل ، جلد اول ، صفحه 95 :

. عن عبد خير عن علي رضي الله عنه قال كنت أرى ان باطن القدمين أحق بالمسح من ظاهرهما حتى رأيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يمسح ظاهرهما ...

از عبد خير از علي بن ابيطالب (عليه السلام) نقل مي کند که اگر ما زير پا را مسح بکشيم ، بهتر است از روي پا . من ديدم که پيامبر (صلي الله عليه و آله) روي پا را مسح مي کشيد .

مسند حنبل ، ج 1 ، ص 95

اين روايت هم مسند احمد است که آقاي ابن حجر عسقلاني در کتاب تلخيص خود مي گويد : روايت صحيح است .

روايت بعدي از مسند احمد از ابي مطر که مي گويد :

1355 حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا محمد بن عُبَيْدٍ ثنا مُخْتَارٌ عن أبي مَطَرٍ قال بَيْنَا نَحْنُ جُلُوسٌ مع أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِىٍّ في الْمَسْجِدِ على بَابِ الرَّحَبَةِ جاء رَجُلٌ فقال أرني وُضُوءَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وهو عِنْدَ الزَّوَالِ فَدَعَا قنبر فقال ائتني بِكُوزٍ من مَاءٍ فَغَسَلَ كَفَّيْهِ وَوَجْهَهُ ثَلاَثاً وَتَمَضْمَضَ ثَلاَثاً فادخل بَعْضَ أَصَابِعِهِ في فيه وَاسْتَنْشَقَ ثَلاَثاً وَغَسَلَ ذراعية ثَلاَثاً وَمَسَحَ رَأْسَهُ وَاحِدَةً فقال داخلها مِنَ الْوَجْهِ وَخَارِجُهُمَا مِنَ الرَّأْسِ وَرِجْلَيْهِ إلى الْكَعْبَيْنِ ثَلاَثاً وَلِحْيَتُهُ تَهْطِلُ على صَدْرِهِ ثُمَّ حَسَا حَسْوَةً بَعْدَ الْوُضُوءِ ثُمَّ قال أَيْنَ السَّائِلُ عن وُضُوءِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَذَا كان وُضُوءِ نبي اللَّهِ صلى الله عليه وسلم .

ما با اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در مسجد نشسته بوديم که يک نفر گفت : به من نشان بده که پيامبر (صلي الله عليه و آله) چگونه وضو مي گرفت . نزديک ظهر بود که حضرت علي (عليه السلام) به قنبر دستور داد کوزه اي بياورند تا وضو بگيرند .... آقا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) صورت و دست هاي خود را شست . جلوي سرش و دو پايش را تا کعبين مسح کشيد . در اين جا وغسل زراعيه دارد . مثل اين که ما قبل از وضو دست و صورت و پاي خود را براي تمييزي مي شوييم . يک شستن قبل از وضو است . دوم عمليات داخل وضو است .  

مسند أحمد بن حنبل  ج 1   ص 158

روايت سوم ، از نزال بن سبره که مي گويد :

أخبرني عبد الملك بن ميسرة قال : سمعت النزال بن سبرة يقول صلى علي الظهر في الرحبة ثم جلس في حوائج الناس حتى حضرت العصر ثم أتى بكوز من ماء فصب منه كفا فغسل وجهه ويديه ومسح على رأسه ورجليه

علي بن ابيطالب (عليه السلام) نماز ظهر را در رحبه خواند . بعد از نماز براي پاسخ گويي به مردم نشست تا اين که زمان نماز عصر فرا رسيد . کوزه اي  از آب را درخواست کردند و شروع به وضو گرفتن کردند . صورت و دستش را شست و سر و دو پايش را مسح کشيد .

مسند ابي داوود طيالسي ، ص 22

اين هم وضوي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در کتاب هاي اهل سنت که سند آن هم صحيح است . شايد بيش از بيست روايت از علي بن ابيطالب (عليه السلام) نقل کردند که حضرت پاي خود را مسح مي کردند . اين کارشناس وهابي مي گويند : اين روايات را به ما نشان نمي دهند .

آقاي بزرگوار ! اين رواياتي که از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در مورد مسح پا است ، شما يک بار به مردم گفته ايد ؟

علاوه بر اين ، اين آقايان مي گويند : کتاب من لايحضره الفقيه ، معادل کتاب صحيح مسلم است . چه کسي اين حرف را زده ؟ آقاي بزرگوار ! وقتي شما در ماهواره صحبت مي کني ، بايد دقت کني که کنار زن و بچه ات زير کرسي نشيني تا بخار و گرماي آن روي مغزت اثر بگذارد و شروع به هذيان گفتن کنيد !

اين حرف ها ضبط مي شود و همه مي بينند . در صورتي که مي گويد من اين روايت را هزار بار با چشم خود ديدم . !!! اگر انسان مطلبي را هزار بار ديده باشد ، بايد صفحه و عين عبارت را هم حفظ مي کرديد !!!!

بنده يک روايت را که دو بار مي خوانم هم کلمات عبارت در ذهنم مي ماند و هم جلد و صفحه آن. حال اگر کسي حافظه ضعيفي داشته باشد ، با 5 بار يا ده بار خواندن در ذهنش مي ماند .

عزيزان ! توجه کنيد که اين آقايان چطور مطالب دروغ و نادرست را بلغور مي کنند . بنده قبلا هم گفتم که اگر اين روايت را پيدا کنند ، حاضرم ده ميليون جايزه بدهم . اگر کتاب من لايحضره الفقيه را ندارند ، يک دوره از اين کتاب را هم برايشان ارسال مي کنم . اگر هم نتوانستند پيدا کنند ، ما همان تعبير قرآني را در باره ايشان به کار مي بريم :

وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ .

ايشان مي گويد : روايت ضعيف است ، اشکالي ندارد .

آقاي کارشناس ! روايت ضعيف ، حجت نيست . چطور وقتي جوانان ما با شبکه شما تماس مي گيرند و روايتي از صحيح بخاري شما مي خوانند ، مي گوييد : سند روايت را هم بخوانيد . مادامي که شما سند را نخوانيد ، مثل خانه اي بدون سند است که  ارزشي ندارد . روايت بي سند هم ارزش ندارد .

ما يک روايت از ابن حبان خوانديم ، آقايان قيصريه را آتش زدند که چرا فلاني از کتاب ابن حبان که براي مجروحين است ، مي خواند . برادر عزيزي که تماس گرفتند ، من روايات بعدي را از ابن حبان نخواندم . گفتم : اگر چنانچه نظر ابن حبان مورد تأييد شما است ، نسبت به ابو حنيفه که امام اعظم شما است ، مطالب نادرست و تندي دارد . روايات بعدي را من از کتاب تاريخ دمشق خواندم . حال نمي دانم که اين آقايان يا خواب بودند يا اين که دقت نکردند . دوباره برنامه هفته قبل را نگاه کنند ، بنده گفتم : اين روايت تنها در کتاب ابن حبان نيامده است ؛ بلکه در کتاب هاي متعدد ديگران هم آمده است . ما از آن ها مي خواهيم که به اين کتاب ها مراجعه کنند و ببينند که قضيه چيست ؟

مجري :

 سؤال بنده در مورد عبد الله بن سبأ است . آقايان وهابي ها در بوق و کرنا کردند که براي اولين عبد الله بن سبأ بود که قضيه وصايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را مطرح کرده . در اين باره توضيحاتي را بيان کنيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

در رابطه با اين حرف هايي که اين آقايان مي زنند ، انسان نمي داند که به اين حال آقايان بخنديم يا اين که گريه کنيم . بحث وصايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را همان گونه که قبلا هم گفتيم ، بعد از نزول آيه 214 سوره شعراء :

وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ .

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) دست روي شانه حضرت امير (عليه السلام) گذاشت و فرمود :

إن هذا أخي ووصيي وخليفتي فاسمعوا له وأطيعوا "

اين علي برادر ، وصي و خليفه من است .

تاريخ طبري ، ج 2 ، ص 62

ابن اثير ، الکامل ، ج 1 ، ص 487

پس واژه وصي را رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در سال سوم بعثت مطرح کردند .

متقي هندي هم در کنز العمال ، جلد 13 ، صفحه 128 مي گويد :

 صححه ابن جرير.

 ابن جرير طبري اين روايت را تصحيح کرده است .

متقي هندي ، کنز العمال ، ج 13 ، ص 128 

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد ، جلد 8 ، صفحه 302 مي گويد : روايت صحيح است .

حاکم نيشابوري ، در مستدرک ، جلد 3 ، صفحه 132 مي گويد : روايت صحيح است .

ذهبي در تلخيص مي گويد : روايت صحيح است . از ابن عباس ده مورد را نقل مي کند که يک مورد از آن قضيه حديث دار است .

از طرف ديگر ، حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) چندين بار با عبارت هاي مختلف بحث وصايت حضرت علي (عليه السلام) را بيان کردند .

قال النبي (ص) 

 

لكل نبي وصي 

ووارث وإن عليا وصيي ووراثي

رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد : هر پيامبري وصي و جانشين من است . وصي و جانشين من علي بن ابيطالب (عليه السلام) است .

ابن عساکر ، تاريخ مدينه دمشق ، ج 42 ، ص 392

سند روايت هم صحيح است . آقايان به کتاب نقد شبهات قفاري ، جلد اول ، صفحه 311 ، همه راويان آن را تک تک آورده ايم و ثابت کرديم که روايت از ديدگاه علماي اهل سنت ، معتبر است . در روايت ديگر فرمودند :

قال : فان وصيّي ووارثي يقضي ديني وينجز موعدي عليّ بن أبي طالب عليه السّلام

احمد بن حنبل ، فضائل الصحابه ، ج اول ، ص 615

براي سند روايت به کتاب نقل شبهات قفاري ، جلد اول ، صفحه 299 ثابت کرديم که سند روايت صحيح است . جناب زبيدي ، صاحب کتاب تاج العروس ، از کتاب هاي معتبر لغت اهل سنت است که مي گويد :

والوَصِيُّ ، كغَنِيَ : لَقَبُ عليَ ، رضِيَ اللهاُ تعالى عنه ، سُمِّي به لاتِّصالِ سَبَبِه ونَسَبِه وسَمْتِه بنَسَبِ رَسُولِ اللهاِ (ص) وسَبَبِه وسَمْته

وصي مثل غني از القاب علي بن ابيطالب (عليه السلام) است که در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به ايشان نسبت داده شده .

زبيدي ، تاجر العروس ، ج 20 ، ماده وصي ، ص 297

ابن منظور ، لسان العرب ، ج 15 ، ص 394

مبرد ، الکامل في اللغت ، ج 2 ، ص 1124

خود اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به وصايت خود تصريح دارند . جناب خوارزمي در کتاب المناقب ، صفحه 222 آمده که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در نامه اي که به معاويه مي نويسد ، مي فرمايد :

معاشر الناس انا أخو رسول الله صلى الله عليه وآله ووصيه ووارث علمه ....

مردم من برادر رسول خدا و وصي او هستم .

خوارزمي ، المناقب ، ص 222

هم چنين آقا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در جاهاي مختلف واژه وصايت خود را مطرح کرده است . آقا امام حسن مجتبي (عليه السلام) بعد از شهادت حضرت امير(عليه السلام ) روز بيست و يکم يا شب بيست و دوم رمضان ، خطبه اي خواند : 

خطب الحسن بن علي بن أبي طالب فحمد الله وأثنى عليه وذكر أمير المؤمنين عليا رضي الله عنه خاتم الأوصياء ووصى خاتم الأنبياء وأمين الصديقين والشهداء.

   خدا را حمد و ثنا کرد و از علي بن ابيطالب (عليه السلام) نام برد و گفت : علي بن ابيطالب (عليه السلام) پايان بخش همه اوصيا و وصي خاتم انبياء (صلي الله عليه و آله) است .

طبراني ، معجم الاوسط ، ج 2 ، ص 336

هم چنين در روايت ديگري که آقاي حاکم نيشابوري ، در مستدرک ، جلد 3 ، صفحه 172 مي گويد :

أيها الناس من عرفني فقد عرفني ومن لم يعرفني فأنا الحسن بن علي وأنا ابن الوصي.

بعد از شهادت حضرت امير (عليه السلام) امام حسن (عليه السلام) فرمودند : من پسر وصي پيامبر (صلي الله عليه و آله) هستم .

حاکم نيشابوري ، المستدرک ، ج 3 ، ص 172

آقا امام حسين (عليه السلام) در کربلا خطاب به لشگر عمر سعد مي فرمايد :

ألست ابن بنت نبيكم وابن وصيه وابن عمه وأول المؤمنين بالله والمصدق لرسوله ....

آيا من پس دختر پيامبر شما و فرزند وصي پيامبر شما نيستم ؟

 تاريخ طبري ، ج 4 ، ص 322

 اين ها نمونه هايي بود که نام برديم . واژه وصي ، صد ها مصادر از زبان ائمه (عليهم السلام) در منابع اهل سنت ، از زبان صحابه ، در شعرا که اصلا غوغا است . مرحوم علامه عسگري در در معالم المدرستين ، بالاي چهل مورد از شعراي بزرگ و معروف اهل سنت نقل مي کند که کلمه وصي را در اشعارشان به کار برده اند .

مجري :

بينندگان عزيز ! ملاحظه کرديد ، سؤالاتي را که ما از استاد پرسيديم و ديديم که حضرت استاد چه پاسخ هايي دادند . قضاوت آن هم بر عهده شما باشد .

اين ها مي گويند شيعه از اختراعات عبد الله بن سبأ است ، با اين که حضرت استاد احاديثي را بيان کردند که پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند : يا علي انت وشيعتک هم الفائزون  ، پس اگر از زبان مبارک پيامبر (صلي الله عليه و آله) خارج شده ، عبد الله بن سبأ در اين ميان چه کاره است ؟ و اگر بحث وصايت توسط پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) گفته شده ، عبد الله بن سبأ چه کاره است ؟ متأسفانه آقايان وهابي ؛ چون چيزي به دستشان نمي آيد ، مجبور هستند به اين قضايا و تزوير تاريخي خود را آويزان کنند و اين مباحث را مطرح مي کنند .

عصر ، عصر ارتباطات است و طوري که حضرت استاد روشنگري مي کنند ، ما مشاهده مي کنيم که بينندگان ما در تماس هايي که با ما دارند ، اين گونه برنامه ها در زندگي هاي شخصي آن ها جا باز کرده و اطلاعاتي را به بيننده داده که توانسته حقايق را براي آن ها روشن کند . از اين بابت هم از خداي عالم سپاسگذاريم .

بيننده :  از مشهد

در برنامه اي که حضرت استاد قبل از افطار دارند ، حديثي را از آقاي شهرستاني خواندند و در انتها از ابن حجر در فتح الباري و الاصابه ، آدرس ها را جا به جا کردند .

نکته دوم درباره ازدواج ام کلثوم با عمر توضيح دهند . گرچه قبلا هم پاسخ داده اند  ؛ ولي بنده نشنيدم.

نکته سوم ، در مورد نامه 77 نهج البلاغه است که انگار حضرت علي (عليه السلام) 1400 سال ، آقاي قزويني را ديدند و فرمودند : با قرآن با خوارج به جدال نپرداز ، زيرا قرآن براي ديدگاه کلي است و تفسير هاي گوناگون دارد . تو چيزي مي گويي و آن ها چيز ديگر . با سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) با کارشناسان وهابي به بحث و گفتگو بپرداز که در برابر آن راهي جز پذيرش نخواهند داشت .

اگر چه تمام کتاب هاي اهل سنت در مغز استاد قزويني رفته و آن ها نمي توانند پاسخي دهند ، مجبور مي شوند ، راه ديگري را انتخاب کنند .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

اين برادر عزيز ، سخنان زيبايي را گفتند که حضرت امير (عليه السلام) به ابن عباس مي گفت و ما اکثرا در فن خطابه از نامه 77 نهج البلاغه استفاده مي کنيم . بعضي از اين آقايان وهابي ها فقط شعار مي دهند که ما از قرآن پيروي مي کنيم ؛ ولي عملا مخالف با قرآن هستند . نسبت به آيه وضو ، آيه متعه ثابت کرديم که اين آقايان تابع قرآن نيستند . اين ها قرآن را که به دست مي گيرند ؛ همان طور که معاويه قرآن را بالاي نيزه کرد . لذا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به ابن عباس که مي خواهد با خوارج مناظره کند ، مي فرمايد :

قال علي رضي الله عنه لابن عباس حين بعثه إلى الخوارج: لا تخاصمهم بالقرآن، فإن القرآن حمال ذو وجوه، تقول ويقولون، ولكن خاصمهم بالسنة فإنهم لن يجدوا عنها محيصاً.

با اين ها با قرآن مناظره نکن . قرآن وجوه مختلفي دارد .

ما مي گوييم در آيه وضو ، وامسحوا برؤوسکم وارجلکم ، عطف بر محل است ، اما مي گويند : عطف بر وجوه است .

لذا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) مي فرمايند : شما مي گويي مراد اين است ، آن ها مي گويند مراد اين است .

نهج البلاغه ، نامه 77

شما مي گوييد : صيغه زنا است . پس اسماء دختر ابي بکر زنا مي کرده . جابر بن عبد الله انصاري ، در صحيح بخاري مي گويد :

ما صحابه در عهد پيامبر (صلي الله عليه و آله) با مقداري آرد صيغه مي کرديم .

يعني اين ها زنا مي کردند؟ . در غزوات پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي فرمودند که شما اجازه داديد متعه کنيد . به قول آن صحابه مي گفت ما مي گشتيم . آن هايي که گردنشان دراز تر بود ، .... صيغه مي کرديم . حال اين ها اهل زنا بودند؟ .

اين آقايان در برابر سنت نمي توانند پاسخي دهند . اگر راست مي گويند : اين حرفهايي که ما از منابع اهل سنت درباره متعه آورده ايم و کتابش را هم نشان داديم ، يک مورد از آن را پاسخ دهند .

بيننده : از کرمانشاه ـ  اهل سنت

اين که آيت الله قزويني مي گويند : پيامبر (صلي الله عليه و آله) حضرت علي (عليه السلام) را وصي خود اعلام کرده ، چرا هزار صحابه اين سخن رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را نشنيدند و حضرت علي (عليه السلام) را خليفه اول پيامبر (صلي الله عليه و آله) نکردند ؟ اين همه صحابه كجا بودند ؟

نکته دوم : امکان دارد که آيت الله قزويني با مولانا عبدالعلي خير شاهي مناظره اي داشته باشند ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما قيد و شرطي براي مناظره قرار نداديم . در حال حاضر هم ايشان به خاطر مسائلي در زندان به سر مي برند . شما شخصي را نام ببريد که آزاد باشد .

بيننده :

بنده مناظره هاي شما را با آن استاد زاهدان در شبکه سلام ديديم . اما تا آخرش چيزي دستگيرمان نشد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

بنا بود تصحيح شود ، اما دستگير نشد . بنا بود اين مناظرات ادامه داشته باشد .  اما به قدري اين بنده خدا را ترور شخصيت کردند ، که ديگر نگذاشتند .

بيننده :

ما همه مناظرات را ديديم ؛ اما متأسفانه چيزي دستگيرمان نشد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

همه اين مناظرات ، به صورت کتاب در آمده که بنده شماره آن ناشري را که اين کتاب را چاپ کرده اند ، در يکي از برنامه هايي که قبل از افطار داريم ، اعلام مي کنيم که آن را تهيه و دوباره آن را مطالعه کنيد . اگر چنانچه باز چيزي دستگيرتان نشد ، باز هم بنده در خدمت شما هستم . شما مي توانيد در کرمانشاه و سنندج از علماي بزرگواراي که در آن مناطق هستند که يا استاد دانشگاه يا استاد حوزه باشند تا تناسبي بين ما و آن ها باشند ، تقاضا کنيد که با ما مناظره کنند .

مولوي مراد زهي آمدند ، با اين که 50 کتاب نوشته ، آقاي ملازاده در شبکه رنگارنگ به ايشان توهين کردند که ايشان احمق و بي سواد بود . با فلاني مناظره کرد ، آبروي ما را برد . ما در جلسه بعد کار ايشان را توبيخ کرديم و از جناب مراد زهي تجليل کرديم . ايشان مدتي قبل در قم بودند که همين جا آمدند و قرار گذاشتيم بر اين که با ايشان مناظراتمان ادامه داشته باشد . ما هم منتظر پاسخ ايشان هستيم . ايشان شخصيت باسواد و ملايي است که حدود 51 کتاب تأليف کرده . اگر شما چنين افرادي داريد ، معرفي کنيد ، قدمشان روي چشم ما .

اما در مورد سؤالي که بيننده عزيز کردند که صحابه در کجا بودند که قضيه وصايت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را از پيامبر (صلي الله عليه و آله)  نشنيدند ، ما آدرس هايي را مي دهيم که اين برادر عزيز نگاه کنند .

زبير بن بکار ، متوفاي 272 هـ مي گويد :

  وكان عامة المهاجرين وجل الأنصار لا يشكون أن علياً هو صاحب الأمر بعد رسول الله

عموم مهاجرين و اکثر انصار شک نداشتند که علي بن ابيطالب (عليه السلام) جانشين بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله) است .

زبير بن بکار ، الموفقيات ، ص 580

آقاي ابن اثير و طبري ، مي گويند :

فقالت : الانصار او بعض الانصار : لا تبايع الا عليا .

همه انصار يا بعضي از انصار گفتند : ما جز علي بن ابيطالب (عليه السلام) با کسي بيعت نمي کنيم .

ابن اثير ، الکامل ، ج 2 ، ص 125

تاريخ طبري ، ج 2 ، ص 443

ابن تيميه حراني ، ليدر و نظريه پرداز وهابي ها مي گويد :

كان اكثر بني عبد مناف من بني أمية و بني هاشم و غيرهم لهم ميل قوي إلى علي بن أبي طالب يختارون ولايته ...

اکثر بني عبد مناف از بني اميه و بني هاشم و ديگران تمايل شديدي به علي بن ابيطالب (عليه السلام) داشتند و ولايت علي بن ابيطالب (عليه السلام) را اختار کرده بودند .

 ابن تيميه ، منهاج السنه ، ج 7 ، ص 49

شما مي گوييد : مهاجرين و انصار کجا بودند ؟ آن رعب و وحشتي که آقايان ايجاد کردند ، آن ها نمي توانستند کاري انجام دهند .

 أَنَّ عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت شَخَصَ بَصَرُ النبي (ص) ثُمَّ قال في الرَّفِيقِ الأعلى ثَلَاثًا وَقَصَّ الحديث قالت فما كانت من خُطْبَتِهِمَا من خُطْبَةٍ إلا نَفَعَ الله بها لقد خَوَّفَ عُمَرُ الناس وَإِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا فَرَدَّهُمْ الله بِذَلِكَ

عايشه گفت : زماني که پيامبر (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفتند ، نفاق در بين جامعه رشد پيدا کرده بود .

صحيح بخاري ، ج 4 ، ص 195 ، ح 3669

با آن وضعي که آقايان درست کرده بودند که قبيله بني اسلمي که از خارج مدينه آوردند ، با اين وضع مردم چه کار کنند . شما دقت  کنيد که حديث حوض چيست ؟ پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد : عده زيادي از صحابه من وارد جهنم مي شوند ، به خاطر اين که بعد از من مرتد مي شوند .

معناي مرتد اين نيست که اين ها کافر و بي دين مي شوند . ابن اثير صراحت دارد که مراد از  ارتداد ، مخالفت با بعضي از اوامر صريح پيامبر (صلي الله عليه و آله) است . ما هم عقيده مان اين است که مخالفت صريح با پيامبر (صلي الله عليه و آله) در امر وصايت و ولايت است .

بيننده : اهل سنت

بنده مي خواستم بپرسم ، شما اگر مناظره کنيد از شبکه جهاني ولايت هم پخش مي کنيد . شيخ خالد از شبکه صفا به زبان عربي حاضر هستند با شما مناظره کنند .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

خواهر گرامي ! بيننده هاي ما عرب زبان نيستند که ما بخواهيم مناظره با زبان عربي براي آن ها پخش کنيم . شما از آن آقاياني که فارسي زبان هستند ، معرفي کنيد . اولا مناظرات فارسي انجام دهيم ، اگر نتيجه نداد ، به مناظرات عربي مي پردازيم .

ان شاء الله اگر شبکه الولايه راه اندازي شد ، آن جا زبان عربي است و از نايل ست پخش مي شود. آن جا حاضريم که مناظره عربي هم داشته باشيم .

بيننده : از ماهشهر ـ شيعه

بنده برنامه قبلي از شما پرسيدم در مورد توسلي که من و پدرم داريم که بدانم نظر بنده اشتباه است يا نظر پدرم . اما متأسفانه شما فراموش کرديد .

ما هر دو شيعه دوازده امامي و از طرفداران بسيار شديد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) هستيم . اختلاف ما سر اين مسأله است كه بنده مي گويم : ما هر زماني نمي توانيم بگوييم يا علي مدد ؛ بلکه بايد بگوييم خدايا به آبروي حضرت علي (عليه السلام) که هيچ کس جز پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله) چنين آبرويي ندارد ، ما را ببخش .

اما پدرم مي گويد :ما بايد بگوييم يا علي مدد . ما به اين صورت مي توانيم توسل کنيم . اگر مثلا فرزندمان تصادف کرد ، مي گوييم يا علي ما فرزند خود را از شما مي خواهم .

من مي گوييم اين توسل درست نيست . بايد بگوييم خدايا به آبروي حضرت علي (عليه السلام) فرزندمان را به ما برگردان .

اين يک اختلاف دوستانه بين من و پدرم است . بنده به خاطر ارادتي که به شما دارم ، از شما تقاضا دارم اگر من اشتباه مي کنم ، راهنمايي کنيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

در اين جا بنده مي گويم حق با پدر بزرگوارتان است ، با اين شرط که اگر ما بگوييم يا علي مدد ، اين نيت را داشته باشد که علي بن ابيطالب (عليه السلام) تشکيلاتي مستقل از خداوند دارد و بدون اذن خداوند شفاء مي دهد ، اين شرک و کفر است .

اما اگر اين عقيده را دارد که علي بن ابيطالب (عليه السلام) با اذن و اجازه خداوند و قدرتي که خداوند به او داده ، شفاء مي دهد . حضرت عيسي (عليه السلام) بنده خدا است که مي گويد :

وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ ... آل عمران / 49

من شل مادر زاد و بيماري را شفاء مي دهم ، من مرده زنده مي کنم ؛ اما به اذن خداوند .

اگر ما معتقديم که ائمه (عليهم السلام) به اذن خداوند و قدرتي که خداوند به آن ها داده ، نجات مي دهد ، عين توحيد است . از حضرت آيت الله العظمي خويي (ره ) سؤال کردند :

هل يجوز طلب الولد او الرزق والحفظ والامان من المعصومين مباشرة ؟ لابأس بذلك القصد . 

آيا جايز است از معصومين مستقيما بگوييم که يا علي به من فرزند بده ، به من روزي بده ، مرا حفظ کن ، به من امنيت بده ؟ فرمودند : هيچ اشکالي ندارد .

آيت الله خويي ، منيه السائل ، ص 222

صراط النجات ، ص 426

ايشان يک مرجع تقليد است که مي گويند : اشکالي ندارد ؛ اما دقت کنيد که اگر کسي مي گويد يا عباس ، يا علي اکبر ، يا حسين يا امام رضا ، هم شيعيان چنين عقيده اي دارند . من گمان نمي کنم وهابي ها در دنيا ، عقلاء که هيچ ؛ حتي ديوانه اي از شيعيان را پيدا کنند که بگويد يا امام رضا ! شما از پيش خودت به من روزي بده .

حتي آن پيرزني که نه سواد خواندن دارد و نه سواد نوشتن ، وقتي به حرم امام رضا (عليه السلام) مي آيد ، مي گويد يا امام رضا ! تو به خاطر آبرويي که پيش خدا داري ، حاجتم را بده و فرزندم را شفاء بده . يعني با اذن و قدرتي که خدا به تو داده  ، به من شفاء بده .

اگر توسل به اين شکل باشد ، اشکالي ندارد . ما قبل از افطار هم بحثي در رابطه با توسل داريم که اگر دوستان اين بحث را ادامه دهند ، هيچ اشکالي ندارند . اين ها در حقيقت اسماء الله در مرتبه اي پايين تر هستند .

خود امام صادق (عليه السلام) فرمودند :

نحن والله الأسماء الحسنى ( 1 ) التي لا يقبل الله من العباد عملا إلا بمعرفتنا .

قسم به خدا ما آن اسماء الهي هستيم که جز از طريق ما هيچ عملي پذيرفته نيست .

با اين شرط هيچ اشکالي ندارد و حق با پدرتان است . خداوند هم شما و هم پدرتان را توفيقات روزافزون عنايت کند .

بيننده : از اصفهان ـ شيعه

اين آقايان وهابي ادعا مي کنند راهي که شيعيان مي روند ، اشتباه است . بنده از شما عاجزانه درخواست مي کنم که شما از اين ها سؤال کنيد که اگر مي خواهند مارا نجات دهند ، آيا مي توانند راه سعادت را هم به ما نشان دهند ؟ ائمه (عليهم السلام) در دنيا به ما شيعيان راه سعادت را نشان داده اند .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

شما چرا کم لطفي مي کنيد ؟ اين ها به شيعيان راه سعادت را نشان داده اند . مي گويند بياييد حرم هاي ائمه (عليهم السلام) را ويران کنيد . خدايي که ما مي پرستيم و خر سوار و شتر سوار است و در مني حج مي کند .

ما اصفهاني ها را زرنگ تر از اين حرف ها مي دانستيم .

بيننده :

شما در مورد همه چيز در شبکه صحبت مي کنيد ؛ اما مي خواهيم بگويم به اين آقايان بگوييد وقتي ما آيت الله بهجتي داريم که از ايشان کراماتي را ديديم ؛ اما مي آيند به اين عالم برجسته توهين مي کنند و مي گويند شما اشتباه کرديد . من از اين آقايان و همه برادران اهل سنت اين تقاضا را دارم که فقط در مورد همين عالم شيعه تحقيق کنيد .

نکته دوم ، اين ها يک روز مي گويند : شيعه زاده صفويه است . يک روز شيعه را به پاي عبد الله سبأ مي زنند . هر روز يک حرف مي زنند . اگر زاده صفويه است ، ما هم مي گوييم شما زاده صهيونيسم هستيد . آيا وهابيت ريشه در صهيونيسم ندارد . شما بايد اين ها را براي مردم روشن کنيد .

      نکته سوم ، آيا سوره انفال در مورد اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) هست يا خير ؟

بيننده : حسن از زرند کرمان ـ شيعه

        بنده اين مطلب را مي خواهم بپرسم ، وهابي ها مي گويند پيامبر از خود ارثي به جاي نمي گذارد . پس چرا حضرت زکريا از خداوند مي خواهد که به او فرزندي دهد که وارث شاسيته اي براي آل يعقوب باشد . 

سؤال دوم اين که ، آيا اهل سنت در مورد حديث کساء و مباهله در منابع خود مطالبي را دارند يا خير ؟

بيننده : آقاي احمدي از کردستان ـ اهل سنت

بنده مي خواستم روي مطالب شما چند تقريظ و چند نکته بيان کنم .

اول در مورد مناظره علماي اهل سنت ، به نظر من علماي اهل سنت از اين که با شما مناظره کنند ، کمي بيم دارند . نه از ترس منابع علمي بلکه از ترس مسائل سياسي که شايد به آن ها گير دهند .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

در اين خصوص از همين جا اعلام کنم ، اگر کسي با شرايطي که ما مي گوييم وارد بحث سياسي نشوند و توهين نکنند ، آمدند و مناظره کردند . اگر کسي به اين ها گير داد ، بنده با همه وجود و شبکه ولايت را ضامن قرار مي دهم .

بيننده :

نکته دوم ، بنده مي خواستم قرائت اهل سنت از اصحاب را بگويم . ما اهل سنت به هيچ عنوان اصحاب را معصوم نمي دانيم . از حضرت علي تا عثمان و بقيه ، اين ها خطاء و اشتباه داشتند و معصوم نيستند . در نتيجه اگر براي اين ها مسأله اي پيش آمده ، خداوند آن ها را ببخشد . خداوند ارحم الراحمين است و همه اين ها را مي بخشد .

مجري :

پس عشره مبشره چه کساني هستند ؟

بيننده :

در مورد عشره مبشره هم معتقديم که به اين ها مژده بهشت داده اند . ان شاء الله خداوند آن ها را هم مي بخشد . حال به نظر شما تشيع ، امامت امام علي را قبول نکردند . به نظر من با اين يک گناه اين ها به جهنم نمي روند .

نکته سوم ، طبق قرائت اهل تشيع ما قبول داريم که عمر و ابوبکر امامت حضرت علي (عليه السلام) را قبول نکردند . آيا اين همه خدمت و کار هايي که براي اسلام کرده ، مي تواند کسي که منافق و کافر باشد ، اين کار ها را انجام دهد ؟

به نظر شما خداوند که ارحم الراحمين است و از مادر براي بچه مهربان تر است ، عمر و ابوبکر و عثمان را و خلفايي که نسبت به اصحاب ظلم کردند ، به خاطر اين همه خدماتي که داشته اند ، نمي بخشد؟

به قرائت ما اهل سنت اصحاب خطاء کردند و خوب هم کردند . ان شاء الله در روز قيامت خداوند آن ها را مي بخشد .

مورد ديگر تناقضي است که ما در شخصيت حضرت علي (عليه السلام) در قرائت اهل تشيع و اهل تسنن است . اين تناقضي که مي بينيم اين است که شيعيان مي گويند : حضرت علي (عليه السلام) فاتح خيبر ، اسد الله الغالب ، شير خدا است . اما قرائتي که ما از کانال هاي تلويزيوني مي شنويم اين است که ايشان نتوانستند حتي از ناموس خود حضرت زهرا (سلام الله عليها ) دفاع کنند .

به همين دليل اين سؤال مطرح مي شود که امام علي (عليه السلام) که فاتح خيبر و اسد الله است ، نتواند از همسرش دفاع کند ، چگونه مي تواند امپراطوري به اين بزرگي را پيامبر (صلي الله عليه و آله) بر جاي گذاشته ، اداره کند . از اين گذشته دخترش را هم به عمر بدهد و بعد از مدتي پسران و دخترانش را به نام دختران و پسران عمر کند . يا از آن بالاتر اگر به نظر شما امامان معصوم هستند ، چرا امام صادق (عليه السلام) از لحاظ مادري به ابوبکر مي رسد .

به قرائت ما حضرت علي و اصحاب با هم اختلافاتي داشتند ؛ اما نه اختلافي که باعث به خطر انداختن کيان اسلام شود . امام علي شخصيتش از اين بالاتر است ، عمر هم بالاتر است . اين اختلافات را ما در همه کشور ها مي بينيم . اين اختلافات در کشور ما هم هست ؛ اما باعث نشده که انقلاب شکوهمند ايران ، ضربه اي بخورد .

مورد بعد ، اين که بعضي ها مي گويند : شيعه زاده صفوي است ، به نظر من چنين قرائتي نسبت به تشيع ، قرائت بدي است و من هم به شخصه آن را قبول ندارم و علماي ما هم اين قرائت را نمي پذيرند .

اهل تشيع يک مکتب و يک تفکر است . به نظر بنده  همان گونه که در اهل تسنن خرافات و ضعف وجود دارد ، در اهل تشيع هم وجود دارد . به نظر من و به نظر علماي ما ، حق نسبي است هم در اهل تشيع و هم در اهل تسنن ؛ يعني حق هم در اهل تشيع است و هم در اهل تسنن . اين گونه نيست که همه حق در اهل تشيع است و در اهل تسنن ، حقي نيست . حق نسبي است . شما هم در بعضي از موارد حق داريد ، ما هم در بعضي از موارد حق داريم . يعني به اين صورت نيست که اگر من شيعه نشوم ، کافر شدم و اگر يک شيعه ، سني نشد ، کافر شده و به جهنم مي رود .

به نظر من هر کدام به اصول ثابت اسلام بچسبيم و تکفير هم را نکنيم . مثل برادر باهم زندگي کنيم .عيسي به دين خود ، موسي هم به دين خود . اين بهترين راهکار است .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما همه اين موارد را پاسخ داده ايم و اگر باز هم بگوييم ، تکرار مکررات است .

در مورد معصوم بودن صحابه ، اگر شما واقعا اصحاب را معصوم نمي دانيد و اشتباه کردند ، آيا کسي که مي خواهد مبين احکام الهي باشد ، مثلا عمر مي گويد نماز تراويح را تأسيس مي کند و مي گويد :

هذه بدعة فنعم البدعة ، اين بدعت است ، چه بدعت خوبي است . آقايان اهل سنت هم اين بدعت را گرفته و همچنان ادامه دارد .

يک اشتباه از يک امام و يک خليفه ، يک شريعت را زير سؤال مي برد . يا مي گويد :

إن الله ورسوله أحلا لكم متعتين ، وأنا أحرمهما عليكم وأعاقب

من دو متعه در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) حلال بود را حرام مي کنم .

اين اشتباه يک اشتباه عادي نيست . ما تمام سند هاي آن را بررسي کرديم . دوستان ما بحث نماز تراويح را از کتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم گفتند .

قرار بود ما با آقاي مرادزهي چندين جلسه را درباره صحابه ، مناظره يا گفتگوي دوستانه داشته باشيم . من در يکي از شهرهاي گيلان براي اربعين امام حسين (عليه السلام) رفته بودم و در باره آن صحبت کردم . امام جمعه و چند نفر از روحانيون اعتراض کردند که چرا در مورد صحابه صحبت نمي کنيد.

بنده هم موضوع را تغيير دادم و گفتم اين آيات در مدح صحابه و اين آيات هم در ذم صحابه است . شما مي گوييد صحابه گناه نمي کند و خداوند مي بخشد . پيامبر (صلي الله عليه و آله) فلان صحابه زنا کرده ، دزدي کرده ، حد زده . بعد از پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم در صحيح بخاري و مسلم است که فلان صحابه دزدي کرد ، حد زد .

اگر واقعا گناهان اين ها بخشيده شده ، چرا پيامبر (صلي الله عليه و آله) به اين ها حد زده . چرا عمر به اين ها حد زده است ؟ اگر نه ، گناهشان بخشيده نيست ، شما چرا اين کار را انجام مي دهيد . وقتي صحبت بنده تمام شد ، گفتم هر کدام از بزرگواران که آماده هستند ، بيانات بنده را نقد کند . ديدم جوابي ندادند . يک نفر بلند شد و گفت : شما قبلا مطالعه کرديد ، ما مطالعه نکرديم که پاسخ شما را بدهيم .

اين مراسم ضبط هم شده و اگر خواستيد بنده پخش مي کنم . البته قصد جسارت ندارم . اگر بزرگواري اعتراض مي کند که چرا در مورد صحابه صحبت نمي کند ، موضوع سخنراني ما را تغيير دادند ؛ حتي از ما مقداري رنجيدند و بدون خداحافظي از جلسه خارج شدند . اين روش درست نيست .

شما که مي گوييد خدمات انجام دادند ، بحث خدمات نيست . بنده قصد مقايسه ندارم . اما هيتلر هم خدمات زيادي داشت . استالين ، لنين و ديگران هم خدمات زيادي داشتند . برادر عزيز ! بحث سر اين است که آيا پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) اهل بيت (عليهم السلام) را مرجع علمي و سياسي قرار دادند كه ما هم تابع پيامبر (صلي الله عليه و آله) باشيم . خود اين آقايان مي گويند : هر کس قابل خطا است الا صاحب اين قبر .

اگر پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفتند بعد از من به صحابه مراجعه کنيد ، يا گفتند به اهل بيت من مراجعه کنيد . دعواي اصلي ما اين جا است . شما بايد اين جا را درست کنيد . اين که بچه هايش را به نام بچه هاي عمر و ابوبکر گذاشت يا دخترش را به عمر داد ، ما هزار بار به اين شبهات پاسخ داديم .

آن زمان ده ها صحابه بود که نامشان عمر و ابوبکر و عثمان بود . چرا شما به اين چسبيديد که حضرت علي (عليه السلام) اسم فرزندانشان را اسم عمر و ابوبکر و عثمان گذاشته ، به خاطر علاقه به آن ها بود . يک روايت ضعيف يا مرسل در کتاب هاي خودتان بياوريد که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) گفته باشند من به خاطر علاقه ام به خلفاء ، اسمشان را همنام آن ها گذاشته ام .

آن زمان اين اسامي عادي و رسم بوده . نه تنها در زمان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) بلکه در زمان ائمه (عليهم السلام) . حتي بنده خواندم که يکي از صحابي امام صادق (عليه السلام) اسم خودش ، شمر و اسم پدرش ، يزيد است . پس ما هم بگوييم اين شخص چون پدرش علاقه به شمر داشته ، اسم فرزندش را شمر گذاشته ؟ اتفاقا ايشان از روات ثقه ما است .

ما از شما يک سؤال نقضي مي کنيم . آقا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) از روي صفا و صميميت ، اسم فرزندانش را نام خلفاء را گذاشت . چرا عمر و ابوبکر ، نام فرزندان و نوه هاي خود را « علي يا حسن و حسين » نگذاشت ؟ پس مشخص است که علي بن ابيطالب (عليه السلام) با اين ها کنار آمده ؛ اما آن ها با اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) کنار نيامدند .

اين که مي گوييد جد امام صادق (عليه السلام) ابوبکر بوده . پدر ابوبکر هم ابو قحافه ، کافر بوده ، پدر پدرش هم مشرک و کافر بوده . شما فقط روي ابوبکر تأکيد مي کنيد . اگر بنا است که بگوييم جد امام صادق (عليه السلام) به ابوبکر بر مي گردد ، پدر ابوبکر چه کاره بوده ؟ جد ابوبکر چه کاره بوده ؟  اين ها همه روايات جعلي و نادرستي است که در کتاب هاي شما بيان شده و صحت هم ندارد .

شما بررسي کنيد ، تنها کتابي که اين روايات را بيان کرده ، آقاي مزي است . جناب اربلي در کشف الغمه از يکي از علماي اهل سنت ، آقاي جنابزي نقل مي کند  که حدود هفتصد سال با قضيه فاصله دارد و روايت کاملا مرسل است . يک سند درست براي ما بدهيد .

امام صادق (عليه السلام) مي گويد : ولادت علي بن ابيطالب (عليه السلام) بالاتر از ولادت من است . اما ولايت علي بن ابيطالب (عليه السلام) بر من واجب است .

امام صادق (عليه السلام) به اين که فرزند اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) است افتخار نمي کند ، تا چه رسد به اين که فرزند بودن ابوبکر اکتفا کند .

شما مي گوييد علي بن ابيطالب (عليه السلام) فاتح خيبر است ؛ اما نتوانست از همسرش دفاع کند .

ما بارها اين مطلب را توضيح داديم . هم در کتاب هاي شما و هم در کتاب هاي ما آمده . شما کتاب سليم بن قيس ، صفحه 586 را بخوانيد :

فَوَثَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَخَذَ بَتَلَابِيبِ عُمَرَ ثُمَّ هَزَّهُ فَصَرَعَهُ وَ وَجَأَ أَنْفَهُ وَ رَقَبَتَهُ وَ هَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَوْصَى بِهِ مِنَ الصَّبْرِ وَ الطَّاعَةِ

وقتي به خانه علي بن ابيطالب (عليه السلام) مي آيد ، حضرت از يقه عمر گرفت و بلند کرد . به زمين کوبيد . با مشت ، گردن و بيني او را مورد ضرب و شتم قرار داد تا اين که فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به يادش آمد که يا علي بعد از من به تو ظلم هايي به تو مي کنند که وظيفه تو صبر کردن است . تو حق قيام نداري .

سليم بن قيس ، ص 586

همان طور که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سيزده سال در مکه بود ، چه کار کردند . در مقابل چشم ايشان عمار و ياسر و سميه را اذيت و شكنجه مي کردند ؛ اما حضرت کاري نکردند و اعلام نمودند :   

« اي آل عمار ! بر شما باد صبر کردن و گوارا باد بر شما بهشت .

 تفسير آلوسي ، ج 3 ، ص 124

شما مي گوييد علي بن ابيطالب (عليه السلام)‌ فاتح خيبر و ... بوده ، به ما بگوييد که اين فاتح خيبر كه در تمام جنگ هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله) بزرگ شمشير زن بوده ، در جنگ احد همه فرار کردند .  حتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده که به تعبير عمر ، مي گفت : من مثل بز کوهي از کوه بالا مي رفتم . در جنگ حنين اين ها فرار مي کردند ؛ اما علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرار نکرد . همان طور که عمر مي گفت :

لولا سيف علي لما قام عمود الاسلام

اگر شمشير علي بن ابيطالب (عليه السلام) نبود ، پرچم اسلام برافراشته نمي شد .

ابن ابي الحديد ، ج 12 ،ص  82

اين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در اين بيست و پنج سال ، شمشيرش چه شد ؟ زنگ زد ؟ شکسته بود ؟ علي بن ابيطالب (عليه السلام) شجاعتش را از دست داده بود ؟ چرا در هيچ يک از اين جنگ ها شرکت نکرد ؟ چرا در اين فتوحات قدمي برنداشت ؟ شما مي گوييد مشورت دادند .

         آيا در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) مشورت مي دادند ؟ مشاور و وزير پيامبر (صلي الله عليه و آله) بوده يا بزرگ پرچمدار ايشان بود ؟ شما مگر نمي گوييد :

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَة حسنة ؟

چيزي که براي علي بن ابيطالب (عليه السلام) مهم است ، حفظ اسلام است نه مسأله حفظ ناموس . علي ابن ابيطالب (عليه السلام) خودش ، ناموسش و فرزندانش را هم گونه که امام حسين (عليه السلام) تمام زندگيش را فداي اسلام کرد ، علي بن ابيطالب (عليه السلام ) هم ، همين کار را انجام داد .

آقا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در خطبه 74 نهج البلاغه مي فرمايند :

ووالله لأسلمن ما سلمت أمور المسلمين ولم يكن فيها جور إلا علي خاصة

 من حاضرم با شما کنار بيايم ، مادامي که مسلمين از هم پاشيده نشود و ظلم فقط متوجه من شود .

نهج البلاغه ، خ 4

يا در رابطه با قضاياي ديگر ، که چرا علي بن ابيطالب (عليه السلام) دفاع نکرد ؟

ما از شما يک سؤال نقضي داريم .

 آقاي ابوبکر در مکه قبل از اسلام بود که عمر يکي از کنيز ها به نام جاريه بني مؤمل را به خاطر اين که مسلمان شده ، شکنجه مي کند . ابوبکر هم تماشا مي کند . به ما جواب دهيد که چرا ابوبکر از اين زن بيچاره دفاع نکرد ؟  

مر بجارية بني مؤمل حي من بني عدي وكانت مسلمة وكان عمر بن الخطاب يعذبها لتترك الإسلام

ابوبکر بر کنيزي از بني مؤمل مي گذشت که عمر او را شکنجه مي داد تا اسلام را ترک کند .

در اين جا غيرت ابوبکر کجا رفته بود ؟ چرا از يک زن بيچاره مسلمان دفاع نکرد .

احمد بن حنبل ، فضائل الصحابه ، ج 1 ، ص 120

يا خود عثمان در آخرين لحظات عمرش از همسرش دفاع نکرد . وقتي سودان بن عمران وارد شد و نائله همسر عثمان را با شمشير انگشتانش را زد . عثمان هم ديد که به اين شکل همسرش اذيت مي شود و مورد تعدي قرار مي گيرد . حتي شروع به فحش دادن همسرش کردند .

فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال إنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله ودخل غلمة لعثمان ...

انگشتان دستش را قطع کردند .... در آخر هم عثمان را کشتند .

ابن کثير ، البدايه و النهايه ، ج 7 ، ص 210

تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 421

ابن اثير ، الکامل ، ج 3 ، ص 178

من معذرت مي خواهم ، نمي توانم اين عبارت را ترجمه کنم . اين عبارت زشتي که به همسر عثمان و در مقابل خود عثمان دادند . اگر چنانچه در مقابل يک فرد با وجدان و با غيرتي ، به يک زن مسلمان فحش بدهند . به حضرت زهرا (سلام الله عليها ) کتک زدند و حضرت علي (عليه السلام) بنابر مصالحي دفاع نکردند . در صورتي که به همسر عثمان شما فحش دادند و به بعضي از قسمت هاي بدنش دست زدند . اما عثمان به هيچ وجه کاري نکرد .

صحيح نيست که همه اين مسائل را ما بيان کنيم و صلاح هم نيست اين مسائل مطرح شود . در رابطه با تکفير هم ما بارها گفته ايم : هر شيعه اي که سني را تکفير کند ، ما محکوم مي کنيم . از طرف ديگر شما هم هر سني که شيعه را تکفير کند ، بياييد اعلام کنيد که حرف هرز زده است . اين آقاياني که هر روز در ماهواره هاي خود مي گويند شيعه مشرک ، کافر است . حرم هاي ائمه بت خانه و بتکده است .

با آن ها هم تماس بگيريد و بگوييد که اين حرف هاي بيهوده را کنار بگذاريد . همان طوري که بزرگان و مراجع ما نسبت به يکي دو شبکه که نسبت به مقدسات اهل سنت ، اهانت مي کنند ، موضع گرفتند و آن را تحريم کردند و بيانيه رسمي دادند . علماي شما هم اگر راست مي گويند ، بيانيه رسمي بدهند .

الان اين برنامه هايي که از علماي شما در شبکه هاي نور پخش مي شوند ، در کجا فيلمبرداري مي شود ، استاديو هاي اين ها در کجاي زاهدان است ؟ ما مسائلي هست که نمي خواهيم بيان کنيم .

ما از اين برادر عزيز تشکر مي کنيم که مؤدبانه و به عنوان مصلح صحبت مي کنند و دوست داريم که دوستان ديگري از اهل سنت هم اين گونه باشند و ما به وجود اين افراد افتخار مي کنيم ، به ويژه به برادران اهل سنت مان در کردستان که عمدتا شافعي مذهب هستند و اين مذهب به مذهب شيعه ، نزديک تر مي باشند . ما با هم اختلافي نداريم . خدايمان ، کتاب ، قبله و پيامبر  همه يکي است . ما بايد بحث تکفير را کنار بگذاريم و بايد برنامه هاي دوستانه سلسله وار از نماينده هاي علماي اهل سنت و نماينده هاي علماي شيعه ، داشته باشند . ما احساس مي کنيم اگر اين کار انجام گيرد ، بهترين راه براي رسيدن به وحدت مي باشد .

خدايا تو را قسم مي دهيم به آبروي محمد وآل محمد هر چه سريعتر لباس فرج بر اندام مولايمان بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) بپوشان .

خدايا به آبروي محمد و آل محمد ما را از انصار خاص آن حضرت قرا ر بده .

رفع گرفتاري از گرفتاران بنما .

جوائج حاجتمندان روا بفرما .

مجري :

خيلي تشکر مي کنيم از شما استاد عزيز و هم چنين از شما بينندگان عزيز و ارجمند که ما را در اين برنامه همراهي کرديد .

 

اللهم عجل لوليک الفرج .






Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English