2019 July 17 - چهار شنبه 26 تير 1398
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
کد مطلب: ٨٦٨٠ تاریخ انتشار: ٠٦ شهریور ١٣٩٠ - ١٢:٤٣ تعداد بازدید: 765
سخنراني ها » عمومي
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل

حبل المتين 90/06/06

 
بسم الله الرحمن  الرحيم

تاريخ : 06 / 06 / 90

مجري :

 ممنونيم که برنامه ما را براي ديدن انتخاب کرديد . قصد من و همکارانم در اين برنامه اين است که تاريخ اسلام را يک دور ، تحليل و واکاوي نماييم و وقايعي که در صدر اسلام اتفاق افتاده که عمدتا منشأ آثار و اعتقادات براي مسلمان ها است ، بررسي کنيم . عمده مطالبي که خدمت شما عرض مي کنيم ، از کتب اهل سنت است . در اين خصوص هم قضاوتي نمي کنيم . بينندگان ما همه اهل شعور و منطق و تعقل هستند و خودشان تصميم مي گيرند و خودشان فکر مي کنند .

ما ترس و واهمه اي از بيان علمي نداريم . بنده هميشه اين تذکر را در ابتداي بحث بيان مي کنم ؛ اما از جسارت و توهين و بي ادبي ، پرهيز مي کنيم . همين تقاضا را هم از شما بيننده عزيزي که تماس مي گيريد ، داريم .

ما در خدمت کارشناس عزيز و ارجمند برنامه ، آيت الله دکتر حسيني قزويني هستيم .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

بنده هم خدمت همه بينندگان عزيز که در کجاي اين کره خاکي بيننده برنامه خودشان هستند ، سلام عرض مي کنم و موفقيت همه بزرگواران را از خداي منان خواهانم و از همه عزيزان در اين ايام باقيمانده ماه مبارک رمضان و ماه اجابت دعا ، خالصانه التماس دعا دارم .

مجري :

اگر خاطر شريف شما باشد ، بحث ما پيرامون عبد الله بن سبأ بود و مسائلي که در باره ايشان در شبکه هاي وهابي مطرح مي شود و اتهاماتي که به شيعه مي زنند که اين شخص سردمدار و مبدأ شيعه است و اين که جنگ جمل و صحابه تحت تأثير جو سازي اين شخص بوده و آن اتفاقات و فتنه هايي که در باره قتل عثمان و جنگ جمل به وجود آمده ، همه توسط عبد الله بن سبأ صورت گرفته است .

بحث هاي مفصلي صورت گرفت ، ما در جلسه گذشته که خدمت استاد عزيز بوديم ، سؤال آخري که از ايشان داشتيم اين بود که آيا صحابه اعتراضي به وجود عايشه در جنگ جمل داشتند يا نه ؟ که حضرتعالي بخشي از پاسخ را فرموديد . بنده از شما تقاضا دارم مروري بر مطالب گفته شده داشته باشيد ، تا به سؤالات بعدي بپردازيم .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما در جلسه قبل مطالبي را در رابطه با جنگ جمل اشاره کرديم که در اين سريال افسانه اي حسن و حسين هم عمدتا به گردن عبد الله بن سبأ انداختند و آقايان هم در شبکه هاي خود مي گويند : نه علي بن ابيطالب (عليه السلام) و نه طلحه و زبير و عايشه مقصر بودند . عايشه آمده بود تا اصلاح کند . اما تا به حال ما متوجه نشديم که چه اصلاحي مي خواسته انجام دهد ؟ آيا در بصره دعوايي شده بود که عايشه براي اصلاح آمده بود ؟ اگر دنبال قاتل عثمان هم مي گشتند ، عثمان را در مدينه کشته بودند نه در بصره. زن کجا و دست به اصلاح زدن کجا ؟ اين ها سؤالاتي است که آقايان بايد پاسخ دهند . اما به جاي پاسخ دادن ، دنبال افسانه تراشي و قهرمان سازي هستند که مقصر اصلي در اين قضايا ، خود عبد الله سبأ بوده که باعث شد سپاه اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) با سپاه عايشه بهم ريخت و کشت و کشتار شد و نتيجه آن سي هزار کشته شد .

البته بعضي وقت ها بعضي از کارشناسانشان ناپرهيزي مي کنند و حقيقتي را بيان مي کنند . همان ديشب ديدم که يکي از کارشناسان وهابي شبکه هاي وهابي ، صراحتا گفت : قضيه جنگ جمل قابل توجيه نيست . علي بن ابيطالب (عليه السلام) خليفه و امام به حق بوده و کسي حق ندارد در برابر او قيام کند و قيام در برابر او محکوم است .

اين حرف از آقايان وهابي خيلي بعيد بود ، مگر اين که حاشيه و تعليقه اي بر آن بزنند که ان شاء الله طلحه و زبير توبه کردند . در آخر مي خواست حرفي را که زده بود را توجيه کند . علي اي حال ، آقايان بعضي حرف ها را ناخود آگاه مي زنند و مي دانند که قضيه چيست ؟

اما من در جلسه قبل از صحيح بخاري خواندم . جلد 6 ، صفحه 2600 ، حديث 6677 :

   بعث علي عمار بن ياسر وحسن بن علي فقدما علينا الكوفة فصعدا المنبر فكان الحسن بن علي فوق المنبر في أعلاه وقام عمار أسفل من الحسن فاجتمعنا إليه فسمعت عمارا يقول إن عائشة قد سارت إلى البصرة ووالله انها لزوجة نبيكم صلى الله عليه وسلم في الدنيا والآخرة ولكن الله تبارك وتعالى ابتلاكم ليعلم إياه تطيعون أم هي  ...

آقا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) ، امام حسن مجتبي (عليه السلام ) و عمار را به کوفه فرستاد تا نيروهاي کمکي براي قضيه جمل بياورند . امام حسن (عليه السلام) و عمار بالاي منبر رفتند . عمار با صراحت گفت : اي مردم ! عايشه همسر پيامبر (صلي الله عليه و آله) شما در دنيا و آخرت  است . خداوند عايشه را براي شما وسيله اي براي امتحان قرار داده تا ببيند شما خدا را انتخاب مي کنيد يا عايشه را اطاعت مي کنيد .

صحيح بخاري ، ج 6 ، ص 2600 ، ح 6677

اين خيلي واضح و روشن است و گمان نمي کنم از اين روشن تر و واضح تر مسأله را بيان کند . اما اگر يک عده زبان نفهم نمي خواهند بفهمند ، کاري به آن ها نداريم . اين روايتي است که در صحيح بخاري آمده  سند هم نمي خواهد .

اتفاقا ديشب يکي از همين آقايان در شبکه هاي ماهواره اي گفتند ، عايشه گفت :

علي بن ابيطالب (عليه السلام) کجاست ؟ يکي از صحابه گفت : همان جايي است كه دست به دعا برداشته . عايشه گفت : اين (علي بن ابيطالب (عليه السلام) شبيه برادرش پيامبر (صلي الله عليه و آله) است .

البته بقيه روايت را نخواند . همين شخصي که افسار شتر عايشه را گرفته بود ، وقتي از زبان عايشه شنيد که علي بن ابيطالب (عليه السلام) برادر رسول خدا (صلي الله عليه وآله ) است ، گفت :

 براي من قابل قبول نيست که در رکاب عايشه به جنگ با برادر پيامبر (صلي الله عليه و آله) بروم ، افسار را رها کرد و رفت و به سپاه اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) پيوست .  

 بيهقي ، المحاسن و المساوي ، ج 1 ، ص 43

نکته حساسي که ما در جلسه قبل فرصت بيان آن را  نداشتيم ، نامه اي است که اميرالمؤمنين  علي بن ابيطالب (عليه السلام) به عايشه نوشت . آن زمان امکان اين که رو در رو با هم سخن بگويند ، نبود . به همين دليل نامه اي نوشت که علماي اهل سنت در اين خصوص آورده اند .

اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در اين نامه به عايشه مي نويسد :

وكتب إلى عائشة : أما بعد ، فإنك قد خرجت من بيتك عاصية لله ولرسوله محمد صلى الله عليه وآله ، تطلبين أمرا " كان عنك موضوعا " ثم تزعمين أنك تريدين الاصلاح بين المسلمين ، فخبريني ما للنساء وقود العساكر والاصلاح بين الناس ؟ وطلبت كما زعمت بدم عثمان وعثمان رجل من بني أمية ، وأنت امرأة من بني تيم بن مرة ، ولعمر الله ان الذي عرضك للبلاء وحملك على المعصية لأعظم إليك ذنبا من قتلة عثمان ، وما غضبت حتى أغضبت ولا هجت حتى هيجت ، فاتق الله يا عائشة وارجعي إلى منزلك واسبلي عليك سترك والسلام.

تو از خانه ات خارج شدي در حالي که معصيت خدا را کردي و مخالفت با رسولش (صلي الله عليه و آله) را نمودي که فرمود : در خانه ات بنشين . پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفته که با علي بن ابيطالب (عليه السلام) جنگ نکن . پيامبر (صلي الله عليه و آله) قضيه سگ هوعب را گفته بودند .

تو خونخواهي عثمان مي کني ، در صورتي که ارتباطي به تو ندارد . تصور مي کني براي اصلاح آمدي . زن کجا و فرماندهي ارتش کجا ؟ چه زماني زن اصلاحگر بين مسلمانان و يا فرماندهي سپاه شده است ؟ تو فکر مي کني خونخواه عثمان هستي ، در حالي که عثمان مردي از بني اميه است و تو از قبيله بني تيم هستي و شما با هم ارتباطي نداريد . طلحه و زبيري که تو را از خانه بيرون کرده و به اين جا آورده اند و زير سايه تو مي جنگند ، قسم به جان خودم ، بيرون آمدن تو گناهش بيشتر از قتل عثمان است .  

در آخر حضرت مي فرمايند :

عايشه ! از خدا بترس . به خانه ات برگرد و آن پوششي که خداوند عالم بر زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) کشيده ، بر سرت بکش .

ابن اعثم ، الفتوح ، ج 2 ، ص 465

خوارزمي ، المناقب ، ص  184

          جمهره رسائل العرب ، ج اول ، 371     

آقاي حلبي در سيره اش ، جلد 3 ، صفحه 357 به صورت مفصل و با لحني تند مي گويد :

وكتب لعائشة رضي الله عنها أما بعد فإنك قد خرجت من بيتك تزعمين أنك تريدين الإصلاح بين المسلمين وطلبت بزعمك دم عثمان وأنت بالأمس تؤلبين عليه فتقولين في ملا من أصحاب رسول الله (ص) اقتلوا نعثلا فقد كفر قتله الله واليوم تطلبين بثأره فاتقى الله وارجعي إلى بيتك وأسبلي عليك سترك قبل أن يفضحك الله ولا حول ولا قوة إلى بالله العلي العظيم فلما قرءوا الكتابين عرفوا انه على الحق .

 

در نامه اي که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به عايشه نوشت ، گفت : امروز براي خونخواهي عثمان آمدي ، در حالي که ديروز مردم را براي قتل تحريک مي کردي و مي گفتي : اين پير خرفت يهودي را بکشيد ، اين کافر شده . امروز از عثمان خونخواهي مي کني ؟ قبل از اين که خداي عالم تو را مفتضح و بي آبرو کند ، به خانه ات بر گرد و آن پرده اي را که خداي عالم بر امهات المؤمنين انداخته ، بپوشان .  

سيره حلبيه ، ج 3 ، ص 357

اين خلاصه اي از بحث جلسه گذشته بود که بيان کرديم . البته مصادر ديگري هم بود که بنده همين دو مورد را آوردم که هم خلاصه است و هم گويا مي باشد .

مجري :

حضرت استاد ! عايشه نقشي در شعله ور کردن جنگ داشته يا خير ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

در اين رابطه همان طور که در جلسات قبل هم بيان کرديم ، يکي از محرکين قتل عثمان ، آن چه آقايان اهل سنت گفته اند ، در عبارت اقتلوا نعثلا فقد کفر که عايشه در روز قتل عثمان مي گفت ، در کتاب فتوح ابن اعثم ، جلد 2 ، صفحه 421 ، ابن اثير در النهايه ، ماده نعثل ، جلد 5 ، صفحه 80 و تاج العروس زبيدي ، جلد 15 ،صفحه 475 و ابن منظور در لسان العرب ، جلد 11 ، صفحه 669 آمده و درکتاب هاي اهل سنت لغت به صورت يک فرهنگ در آمده است . يعني به قدري قضيه قطعي شده که به جاي اين که در کتاب هاي دسته سوم بيان شود ، گذشته و در کتاب هاي لغت بيان شده است .

جالب اين است که همين آقاي طبري که به قول آقايان اهل سنت ، قضيه عبد الله سبأ را از سيف بن عمر متهم به زندقه ، نقل کرده ، مي گويد :

كتب إلي علي بن أحمد بن الحسن العجلي أن الحسين بن نصر العطار قال حدثنا أبي نصر بن مزاحم العطار قال حدثنا سيف بن عمر عن محمد بن نويرة وطلحة بن الأعلم الحنفي قال وحدثنا عمر بن سعد عن أسد بن عبدالله عمن أدرك من أهل العلم أن عائشة رضي الله عنها لما انتهت إلى سرف راجعة في طريقها إلى مكة لقيها عبد بن أم كلاب وهو عبد بن أبي سلمة ينسب إلى أمه فقالت له مهيم قال قتلوا عثمان رضي الله عنه فمكثوا ثمانيا قالت ثم صنعوا ماذا قال أخذها أهل المدينة بالاجتماع فجازت بهم الأمور إلى خير مجاز اجتمعوا على علي بن أبي طالب فقالت والله ليت أن هذه انطبقت على هذه إن تم الأمر لصاحبك ردوني ردوني فانصرفت إل مكة وهي تقول قتل والله عثمان مظلوما والله لأطلبن بدمه فقال لها ابن أم كلاب ولم فوالله إن أول من أمال حرفه لأنت ولقد كنت تقولين اقتلوا نعثلا فقد كفر قالت إنهم استتابوه ثم قتلوه وقد قلت وقالوا وقولي الأخير خير من قولي الأول فقال لها ابن أم كلام ....

فانصرفت إلى مكة فنزلت على باب المسجد فقصدت للحجر فسترت واجتمع إليها الناس فقالت يا أيها الناس إن عثمان قتل مظلوما ووالله لأطلبن بدمه .

 عايشه اصرار و  تحريک مي کرد که اقتلوا نعثلا فقد کفر ، و وقتي که عثمان در محاصره بود ، به مکه رفت و در مدينه نماند . ( البته تلاش مي کرد که برادرش محمد را هم به نحويي از آن معرکه و فتنه بيرون ببرد يا اين که مي ترسيد از اين که به برادرش که از ياران اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) بود ، گزندي برسد و مورد هتک حرمت و ضرب و شتم و يا قتل قرار بگيرد . )

علي اي حال ، ايشان در حال رفتن به سمت مکه بود يا اين که بعضي ها مي گويند به مکه رفته بود و در حال برگشت به مدينه بود که خبر قتل عثمان را شنيد . پرسيد : بعد از قتل عثمان چه شد ؟ گفتند : مردم سراغ علي بن ابيطالب (عليه السلام) رفتند و ايشان را به عنوان خليفه انتخاب کردند . در همان جا عايشه گفت : اي مردم ! عثمان مظلومانه کشته شد . به خدا قسم ، خونخواهي عثمان را خودم به عهده مي گيرم .   

ابن ام کلاب که در آن جا حاضر بود ، گفت : مادر ! تو که ديروز مي گفتي اين پيرخرفت يهودي را بکشيد که او کافر شده ، اما امروز مي گويي : خونخواهي عثمان را مي کنم . گفت : درست است ، عثمان کافر شده بود و حقش هم اين بود که کشته شود ؛ اما بعد از آن توبه کرد ، او را کشتند .

سخني که گفتم : من خونخواه عثمان هستم ، سخن حقم است و سخن قبلي من سخن حق نبود . بعد به بيت الله الحرام برگشت و نزديک حجر الاسود ، چادرش را بر سرش کشيد . جمعيت هم که ديد عايشه به آن جا آمده ، جمع شدند . عايشه گفت : اي مردم ! عثمان مظلومانه کشته شده و من خونخواهي او را خواهم کرد .

تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 477 حوادث سال 36 هـ

ابن اثير ، الکامل ، ج 3 . ص 206

ابن اعثم . الفتوح ، ج 2 ، ص 421

و ده ها مصادر ديگر که همه از اهل سنت هستند ، مي توانيد مراجعه کنيد .

جالب تر از اين ، ابن کثير دمشقي سلفي ، مي گويد :

فندب إلى الاخذ بثأر عثمان ، والطلب بدمه ، وتابعه الزبير فتكلم بمثل مقالته فرد عليهما ناس من جيش عثمان بن حنيف ، وتكلمت أم المؤمنين فحرضت وحثت على القتال ، فتناور طوائف من أطراف الجيش فتراموا بالحجارة فندب إلى الاخذ بثأر عثمان ، والطلب بدمه ، وتابعه الزبير فتكلم بمثل مقالته فرد عليهما ...

بعد از بيان اين قضايا که طلحه و زبير ، عايشه را تحريک کردند . نزديک بصره در مقابل جيش عثمان بن حنيف ، صحابه جليل القدر پيامبر (صلي الله عليه و آله) که از طرف امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) حاکم بصره بود ، ايستاد . عايشه قبل از علي بن ابيطالب (عليه السلام) به بصره رسيده و هنوز اميرالمؤمنين (عليه السلام) به بصره نيامده بود . فقط حاکم بصره ، عثمان بن حنيف ، آمده و در برابر عايشه که مي خواست بصره را تصرف کند ، لشكر کشي کرده .

عايشه وقتي لشکر عثمان بن حنيف ، صحابي جليل القدر پيامبر (صلي الله عليه و آله) و والي بصره را ديد ، شروع به سخن گفتن کرد و مردم را به جنگيدن با سپاه عثمان بن حنيف ، تحريک و تشويق نمود. دو سپاه به جان هم افتادن و کشت و کشتار شروع شد .

ابن کثير دمشقي ، البدايه و النهايه ، ج 7 ، ص 259

اين آقاياني که مي گويند : عامل کشت و کشتار در جنگ جمل عبد الله سبأ بود ، در اين قضيه عبد الله بن سبأ کجا بود ؟ اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) که هنوز به بصره نرسيده و سپاهش نيامده است. اين ها مي خواهند شهري را که از طرف حاکم اسلامي و امام وقت ، نماينده و والي تعيين شده ، تصرف کنند . آن والي هم مي خواهد از شهر خود دفاع کند . اين ها قبل از رسيدن اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به کشت و کشتار شروع کردند.

جالب است که بگويم افرادي در اطراف شتر عايشه بودند که وقتي اين شتر از عقب پشکل مي ريخت :

يأخذون بعر الجمل فيفتونه ويشمونه ويقولون بعر جمل أمنا ريحه ريح المسك

 اين افراد پشکل ها را بر مي داشتند و آن را بو مي کردند و مي گفتند : بوي پشکل شتر مادر ما ، بوي مشک و عنبر مي دهد .       

تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 530

ابن اثير ، الکامل ، ج 3 ، ص 243

مقريزي ، امتاع الاسماع ، ج 13 ، ص 245

ابن اعثم ، الفتوح ، ج 2 ، ص 481

عايشه با چنين افرادي به جنگ با اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) آمده بود كه پشکل شتر عايشه را بو مي کردند و مي گفتند پشکل شتر عايشه ، بوي مشک و عنبر مي دهد . غير از اين مصادر ، مصادر ديگري هم هست که اين مطلب را بيان کرده است .

بنده وقتي به اين گونه روايات مي رسم ، مظلوميت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) برايم چند برابر مجسم مي شود و اوج مظلوميت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) که چنين افرادي زير پرچم طلحه و زبير و عايشه آمده اند و مي خواهند با آن حضرت ، عمار ، ابن عباس و امام حسن و امام حسين (عليه السلام) و عثمان بن حنيف و ديگراني که از صحابه پيامبر (صلي الله عليه و آله)  بجنگند .

مجري :

حضرت استاد ! شما فرموديد طلحه و زبير و عايشه ، قبل از آمدن حضرت امير (عليه السلام) جنگ را شعله ور کرده بودند . در اين خصوص توضيحاتي را بيان کنيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

سؤال زيبايي است ، من از بينندگان عزيز خوب دقت کنند که فريب اين شبکه هاي وهابي و فريب مورخين دروغيني مثل ابن کثير را که تلاششان اين است که حقايق تاريخي را به نوعي در گوشه و کنار مخفي کند و براي آن توجيحي درست کند ، نخوريد .

بنده قسمت جنگ جمل البدايه و النهايه را چند بار به دقت مطالعه کردم که ببينم از اين البدايه و النهايه چه چيزي خارج مي شود . بعد از چند بار مطالعه کردن گلچين مفصلي دارم که خودش سه چهار جلسه طول مي کشد که جمل را از ديدگاه ابن کثير فقط مطرح کنيم .

يکي از نکاتي که من از کتاب البدايه و النهايه ، جلد 7 ، صفحه 260 گلچين کرده ام ، اين است :

قبل از اين که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به بصره برسد ، با تحريک عايشه و طلحه و زبير ، جنگ بين سپاه عايشه و سپاه عثمان بن حنيف شروع شد و حدود چهل نفر کشته شدند .

جالب اين است که در الاصابه و اسد الغابه و ديگر کتاب ها آمده :

ولم يبق في وجهه شعرة إلا نتفوها فاستعظما ذلك وبعثا إلى عائشة فأعلماها الخبر فأمرت أن تخلي سبيله فأطلقوه  

عثمان بن حنيف ، صحابي جليل القدر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را جزء اسيران جنگي گرفتند و او را پيش طلحه و زبير آوردند و تمام موهاي صورتش را دانه دانه کندند . وقتي ديگر مويي در صورت عثمان بن حنيف نماند ، عايشه دستور داد که او را آزاد کنند .

شما به ما بگوييد کسي که موي يک نفر را بکند ، چقدر ديه دارد ؟ آيا شرعا درست است يا درست نيست ؟ خلاف سنت است يا موافق سنت مي باشد ؟ از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) يک مورد را به ما نشان دهيد ،کفاري را که اسير کردند ، موي صورتش را کنده باشد . جالب اين است

وقتي اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) نزديک بصره که مي شدند ، عثمان بن حنيف به استقبال اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) آمد ، گفت : يا علي اين هم از برکت حکومت اسلامي شما است که وقتي به بصره آمدم ريش داشتم ؛ اما امروز که به زيارت شما آمدم ، يک مو در صورت من نيست . اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرمودند : همه اين ها براي خداي عالم است .

جالب اين است که همين ابن كثير  نقل مي كند :

وولوا على بيت المال عبد الرحمن بن أبي بكر وقسم طلحة والزبير أموال بيت المال في الناس وفضلوا أهل الطاعة وأكب عليهم الناس يأخذون أرزاقهم وأخذوا الحرس واستبدوا في الأمر بالبصرة فحمى لذلك جماعة من قوم قتلة عثمان وأنصارهم فركبوا في جيش قريب من ثلثمائة ومقدمهم حكيم بن جبلة وهو أحد من باشر قتل عثمان فبارزوا وقاتلوا

وقتي سپاه عايشه پيروز شدند ، به داخل شهر آمدند و تمام بيت المال را بين خود تقسيم کردند . عبد الرحمن بن ابي بکر ، برادر عايشه ، مسئول بيت المال شد . طلحه و زبير هر چه در بيت المال بصره بود را در اختيار گرفته و آن را بين مردم تقسيم کردند .

 آقايان به ما بگويند ، با وجود يک امام رسمي و منتخب نه امام منصوصي که خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله) و شيعه مي گويند . همان امام منتخب شورا بوده ، مگر شما نمي گوييد :

من خرج عن الطاعة ولو بقدر شبر فمات ميتة الجاهلية

كسي كه به اندازه يک وجب از طاعت امام خارج شود ، مرگش مرگ جاهليت است .

کار اين آقايان با کدام يک از يک از برنامه هاي ديني و اسلامي مطابقت دارد ؟ شما اگر راست مي گوييد ، اين مسائل را در شبکه هاي خود تحليل کنيد و پاسخ آن ها را بدهيد . حرف هاي بي پايه و اساس زدن ، هنر نيست .

مجري :

پس طبق فتواي آقايان طلحه و زبير و عايشه ، بر خليفه وقت خروج کردند و مرگشان به مرگ جاهليت بوده است .

 

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

پاسخ اين مسأله را بايد خود آقايان بدهند و ما هيچ قضاوتي در اين خصوص نمي کنيم .

 

تماس بينندگان

بيننده : از قزوين ـ شيعه

بنده يکي از شبکه هاي وهابي را نگاه مي کردم که مدينه را نشان مي دادند . مجري برنامه مي گفت السلام عليک يا خليفه الله . چگونه است که سلام آن ها را خلفاء مي شنوند ؛ اما امامان ما و پيامبر عزيز ما سلام ما را نمي شنوند و به قول آن ها ، مرده و رفته اند .

بيننده : شيعه

چند روز قبل تعدادي از بيننده ها با شبکه وهابي کلمه تماس گرفته بودند و از کارشناسان آن ها تقاضا کردند که براي حل مشکلاتشان و آمرزش گناهانشان دعا کنند . آن ها هم دعا کردند . حال سؤال بنده از اين کارشناسان وهابي اين است چطور شما خود را در جايگاه يک واسطه قرار مي دهيد که در درگاه خداوند دعا کنيد ، اما امامان و معصومين ما نمي توانند واسطه بين ما و خداي عالم باشند .

نکته دوم ، اين آقايان مي گويند کسي که از دنيا مي رود ، ديگر رفته و نمي تواند هيچ ارتباطي با اين دنيا داشته باشد . پس خواب هايي که انسان از اموات خود مي بينند و با آن اموات صحبت مي کنند . مخصوصا خواب هايي که ائمه اربعه آن ها ديده اند و در کتاب ها نقل شده که پيامبر (صلي الله عليه و آله) را در خواب ديدند که به دنيا باز گشته اند .

اگر اموات با اين دنيا نمي توانند ارتباط داشته باشند ، اين خواب ها را چگونه تعبير مي کنند ؟

بيننده : شيعه

بنده مي خواستم بدانم چيزي به عنوان جزيره خضراء يا مثلث برمودا وجود دارد و اين که در اين خصوص در روايات ما اشاره شده يا خير ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما چيزي به نام جزيره خضراء نداريم و حقيقت ندارند و رواياتي که بيان شده ، همه ضعيف و مرسل هستند و هيچ يک از از بزرگان اين را تأييد نمي کنند . عقيده ما اين است که مثلث برمودا و جزيره خضراء همه خيالبافي هستند .

بيننده : شيعه

بنده چند روز قبل با يکي از کارشناسان شبکه هاي وهابي تماس گرفتم و گفتم من مي خواهم به عقيده شما ، مسلمان شوم . مي خواهم براي من خدا را معرفي کنيد . ايشان گفتند : خدا چيزي است که خالق انسان مي باشد و مي شنود و مي بيند .

پسر هشت ساله من مي گويد : چرا مي گويند خدا چيزي است . مگر خدا چيز مي شود ؟

بنده مي خواهم بگويم که سطح علمي اين به اصطلاح کارشناسان در چه حدي است ؟ بنده از استاد قزويني تقاضا دارم پاسخي به اين به اصطلاح کارشناسان بدهند .

 

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

خدايي که اين آقايان دعوت مي کنند با خدايي که در قرآن معرفي شده ، کاملا متفاوت است . خدايي که دست و پا ، گوش و چشم و زبان است و با گذاشتن پاي خود به جهنم آن را آرام مي کند و به قول ابي يعلي همه چيز غير از ريش و عورت ، دارد و جواني است که هنوز ريشش در نيامده .

بنده از اين آقايان سؤالي داشتم ، شما که مي گوييد خداي عالم دست و پا ، گوش و چشم دارد . البته ما نمي دانيم که دست و پاي خداوند چگونه است و يد الله فوق ايديهم هم بيان شده ؛ اما اين آيه را هم قبول داريد که مي فرمايد :

كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ. وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ . الرحمن / 26 و 27

فرداي قيامت همه چيز از بين مي رود غير از صورت خدا . يعني دست و پا و چشم و گوش خدا نابود مي شود و فقط صورت خداوند باقي مي ماند .

اما اين که صورتي که باقي مي ماند ، چگونه است ما نمي دانيم . آن صورتي که لايق خداوند است. اين را به ما پاسخ دهند . اين که آقايان الفاظي از اعضا را از دست و پا و گوش و چشم را در خصوص خداوند به کار برده اند ، که سوار بر الاغ مي شود ؛ اما متأسفانه روز قياميت اين خدا نابود مي شود و فقط صورتش باقي مي ماند . خدايي که چيزي غير از صورت ندارد ، به درد آقايان وهابي مي خورد ، ما نيازي به چنين خدايي نداريم .

بيننده : شيعه

يکي دو شب قبل در يکي از شبکه هاي وهابي گفتماني در خصوص فدک و حق حضرت زهرا (سلام الله عليها ) بود که مي گفتند اگر بحث فدک و ادعاي حضرت زهرا (سلام الله عليها ) درست و صحيح بود ، چرا حضرت علي (عليه السلام) هيچ سخني نگفت ؟ در اين خصوص توضيحاتي را بيان کنيد.

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

بنده از دوستان تقاضا دارم که کليپ 68 را نشان دهند تا به اين سؤال پاسخ دهم .

کليپ :

کارشناس وهابي :

اگر ابوبکر ادعايي کرد و به عمد حديثي را ساخت و تحويل حضرت فاطمه (سلام الله عليها ) داد ، بايد حضرت فاطمه (سلام الله عليها ) جواب مي داد . بايد لااقل حضرت علي (عليه السلام) جواب مي داد كه اين حديث ساخته دست خود جنابعالي است و پيامبر (صلي الله عليه و آله) نفرموده است .

تأييد و ساکت شدن آن ها ، دال بر پذيرفتن اين روايت است .

اين ها در برنامه هايشان که ظاهرا جديد هم هست ، به صورت مرتب تکرار مي کنند که حضرت زهرا (سلام الله عليها ) بخواهد به خاطر فدک بيايد  آن جريانات پيش بياييد ، دون شأن آن حضرت است. وقتي حضرت زهرا (سلام الله عليها ) پيش ابوبکر رفت و فدک را درخواست کرد ، ابوبکر هم حديثي از پيامبر (صلي الله عليه و آله) خواند که ما ارث نمي گذاريم . حضرت زهرا (سلام الله عليها ) هم متقاعد شد و رفت .

من نمي دانم که اين آقايان به دنبال چه هستند و آيا کتاب هاي خود را خوانده اند يا خير ؟ اولا ، ايشان مي گويد : حضرت زهرا (ٍسلام الله عليها ) اعتراض نکردند !!!

حضرت به چه زباني اعتراض کنند ؟ خطبه غرايي که از فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) در کتاب هاي شما نقل شده است ، از جمله آقاي ابن اثير جزري متوفاي 544 هـ ، در کتاب منال الطالب ، صفحه 501 و هم چنين آقاي ابن طيفور متوفاي 380 هـ در کتاب بلاغات النساء و عمر رضا کحاله از شخصيت هاي بر جسته اهل سنت در عصر حاضر ، در کتاب اعلام النساء ، جلد 3 ، صفحه 219 و جوهري در السقيفه و الفدک نقل کردند :

وأنتم الآن تزعمون أن لا أرث لنا ، أفحكم الجاهلية تبغون ، ومن أحسن من الله حكما لقوم يوقنون أفلا تعلمون ، بلى قد تجلى لكم كالشمس الضاحية اني ابنته .

أأغلب على إرثي ؟ يا بن أبي قحافة أفي كتاب الله ان ترث أباك ولا أرث أبي ؟

لقد جئت شيئا فريا ، على الله ورسوله ، أفعلى عمد تركتم كتاب الله ونبذتموه ؟ إذ يقول : ( وورث سليمان داود ) وقال فيما اقتص من خبر يحيى بن زكريا عليه السلام

إذ يقول : " رب هب لي من لدنك وليا يرثني ويرث من آل يعقوب . . . " وقال أيضا : " وأولي الأرحام بعضهم أولى ببعض في كتاب الله " وقال تعالى : " يوصيكم الله في أولادكم للذكر مثل حظ الأنثيين " وقال سبحانه : ان ترك الوصية للوالدين والأقربين بالمعروف حقا على المتقين " وزعمتم ان لا حظ لي ولا إرث من أبي ولا رحم بيننا ، أفخصكم الله بآية أخرج أبي محمد ( ص ) منها ؟ أم هل تقولون ان أهل الملتين

لا يتوارثان ؟ أو لست أنا وأبي من ملة واحدة

وقتي ابوبکر گفت انبياء از خود ارثي به جاي نمي گذارند ، حضرت زهرا (سلام الله عليها ) فرمودند : شما گمان مي کنيد که من هيچ ارثي نمي برم . شما با اين کار خود احکام جاهليت را احياء مي کنيد ؟ (در زمان جاهليت وقتي کسي از دنيا مي رفت ، تمام ارثش به فرزند ذکورش مي رسيد و دختران ارثي نمي بردند ) بعد فرمودند : اي مسلمانان ! شما مي بينيد که به زور ارث مرا به يغما مي برند .

به ابوبکر گفت : اي پسر ابي قحافه ! آيا اين در قرآن آمده که تو بايد از پدرت ارث ببري ولي من فاطمه زهرا (سلام الله عليها السلام ) ارث نبرم !! اگر واقعا نظرت اين است که تو ارث ببري و من نبرم و مي گويي درقرآن چنين چيزي آمده ، به خدا و قرآن دروغ بستي . يا اين که از روي عمد کتاب خدا را ترک کرده ايد و آن را زير پا و پشت سر انداخته ايد .

شما که مي گوييد : نحن معاشر الانبياء لا نورث ، ما انبيا از خود ارثي به جاي نمي گذاريم ، مگر همين قرآن نمي گويد : که سليمان از داوود ارث مي برد . نمل / 16 .

اين سخن حضرت زهرا (سلام الله عليها ) است و در کتاب هاي شما نقل شده :

خداوند عالم خبر حضرت زکريا را آورده و مي گويد : خدايا به من فرزندي بده که از من و آل يعقوب ارث ببرد . مريم / 5 و 6 .

يا اين که بر اين باور هستيد که من نمي توانم از پدرم ارثي ببرم و اصلا من فرزند پدرم نيستم . ( اين نهايت و اوج عصبانيت و مظلوميت حضرت زهرا (سلام الله عليها ) است) که در مقابل مردم مي گويد : شما تصور مي کنيد هيچ ارتباطي بين من و پدرم نيست ؟!!! يا اين که پدرم از يک ملت و من از ملت ديگري هستم . (مثلا نستجير بالله من يهودي و نصارا شدم و نمي توانم ارث ببرم )

شما که مي گوييد حضرت ساکت شدند ، اين سخنان چيست ؟ اين ها در کتاب هاي شما بيان شده است .

جالب اين است که اين آقايان مي گويند : « چرا حضرت علي ﴿عليه السلام  اعتراض نکرد و سکوتشان علامت رضا است ». بنده نمي دانم به اين ها چه بگويم ؟ جز اين که بگويم اين آقايان جهل و ناداني خود را به نمايش مي گذارند ، چيز ديگري نمي توان گفت . لازم نيست شما آقايان کتاب بحار الانوار را ورق بزنيد و روايات ضعيف و مرسل آن را به نمايش بگذاريد ، به جاي آن کتاب صحيح بخاري و مسلم را يک دوره مطالعه کنيد .

در خود صحيح مسلم است که از قول عمر خطاب به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و عباس عموي پيامبر (صلي الله عليه و آله)  نقل مي کند :

قال فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ (ص) قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ (ص) فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ من بن أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هذا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ من أَبِيهَا فقال أبو بَكْرٍ قال رسول اللَّهِ (ص) ما نُورَثُ ما تركنا صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ...

وقتي رسول خدا (صلي الله عليه و آله ) از دنيا رفتند ، ابوبکر گفت : من ولي رسول خدا (صلي الله عليه و آله)هستم . يا عباس ! شما آمده ايد ميراث خود را از برادر زاده ات مي خواستي و علي بن ابيطالب (عليه السلام) هم ميراث همسرش را از پدرش مي خواهد . ابوبکر گفت : پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند : ما چيزي به ارث نمي گذاريم ، هر چه از ما مي ماند ، صدقه است .

شما دو نفر در مقابل ابوبکر گفتيد : اي ابوبکر ! تو دروغ مي گويي ، گناه مي کني ، خائن و حيله گر هستي .

صحيح مسلم ، ج 3 ، ص1378

از اين واضح تر و روشن تر علي بن ابيطالب (عليه السلام) اعتراض کند !!! اين هم که کتاب کافي ، من لايحضره الفقيه و بحار و مجروحين ابن حبان نيست ، صحيح مسلم است و چيزي را که در روز روشن در کتاب هاي شما آمده ، انکار مي کنيد .

اين آقايان تعبير بسيار وقيحي را در مورد حضرت زهرا (سلام الله عليها ) به کار بردند که بنده قلبم به درد آمد .

کليپ 2 ) :

کارشناس وهابي :

موضوع دوم ، مسأله خشمگين شدن است . آيا حضرت زهرا (سلام الله عليها ) به اين عظمت و اين احاطه علمي که بر فرمايشات پيامبر (صلي الله عليه و آله) داشتند ، اين حديث را از پدرشان نشنيده بودند که لايحل لامرء يؤمن بالله واليوم الآخر ان يهجر اخاه فوق ثلاث ، آيا اين را نشنيده بودند که حلال نيست بر کسي که ايمان به خدا و روز قيامت دارد ، که با يک برادر مسلمان بيشتر از سه روز قهر کند .  

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما جز اين که همان تعبيري که ذهبي نسبت به پيروان ابن تيميه دارد ، که اشاره خواهم کرد ، غير از آن چيز ديگري نمي توانيم بگوييم . بدترين و وقيح ترين توهين به حضرت زهرا (سلام الله عليها ) کرده  است يعني مي خواهد ثابت کند حضرت زهرا (سلام الله عليها ) که از ابوبکر غضبناک شده ، در حقيقت اشکال از ايشان بوده و عجيب است که مي گويد :

لَا يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثٍ.

حلال نيست که هيچ مسلماني، با برادر خود سه روز بيشتر قهر کند . يعني نستجير بالله حضرت زهرا (سلام الله عليها ) خلاف اين روايت عمل کرده يا اين که مسلمان نبوده است .

من نمي دانم آقايان اين وقاحت را در روز قيامت چطور پاسخ مي دهند . در مقابل اين بي حيايي به حضرت زهرا (سلام الله عليها ) سيده نساء العالمين و رسول خدا (صلي الله عليه و آله) چه پاسخي مي دهند . واقعا نمي دانيم که قضيه چيست و فقط از خداوند مي خواهيم که با عدلش جواب اين ها را بدهد . قطعا اگر حضرت زهرا (سلام الله عليها ) زنده بودند ، مي گفتند : دهانت بشکند که چنين تعبيري به کار مي بري .

اما پاسخي که ما مي دهيم :

اول اين که ، رسول خدا (صلي الله عليه وآله ) در مورد حضرت زهرا (سلام الله عليها ) فرمودند : فاطمة بضعة مني ، من آذاها فقد آذاني و من اغضبها فقد اغضبني ، در جاي جاي کتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده که من اغضبها فقد اغضبني . بنده آدرس آن را به کرات نشان داده ام .

اين عبارت که حضرت زهرا (سلام الله عليها ) بر آن دو نفر غضب کردند و تا آخر عمر مبارکشان ، با آن دو نفر صحبت نکردند ، در صحيح بخاري ، چاپ عربستان سعودي :

فقال أبو بَكْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قال لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ (ص) فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ ...

ابوبكر گفت : رسول خدا (صلي الله عليه و آله) ارث باقي نمي گذارد و آن چه به جاي گذاشته ، صدقه است . حضرت زهرا (سلام الله عليها ) ناراحت شد و قهر کرد و تا آخر عمر هم با ابوبکر صحبت نکرد .

صحيح بخاري ، ج 3 ، ص 1126

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال فَاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي

صحيح البخاري  ج 3   ص 3555

اين روايت در جاي جاي صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است . اين کاملا واضح و روشن است که از يک طرف رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند : فاطمه پاره تن من است . هر کس او را آزار دهد ، مرا آزار داده و هر کس او را ناراحت کند ، مرا ناراحت کرده .

از طرف ديگر ، اين روايت را نقل مي کند که حضرت زهرا (سلام الله عليها ) تا آخر عمر با ابوبکر صحبت نکردند .

اين آقايان مي گويند : ابوبکر گفت : يا فاطمه خانواده پيامبر (صلي الله عليه و آله) از خانواده من عزيزتر هستند . به خاطر همين از حضرت حلاليت گرفت .

من نمي دانم اين آقايان خواب نما شده اند يا اين که چند تا روايت دروغين در گوشه و کنار کتاب ابن کثير و بيهقي ديدند و در برابر کتاب صحيح بخاري خود ، به اين صورت نشان مي دهند . از اين جهت نقص بر حضرت زهرا (سلام الله عليها ) نيست ، نقص بر ابوبکر و عمر است . با اين که از رسول خدا (صلي الله عليه وآله ) شنيدند که غضب حضرت زهرا (سلام الله عليها ) غضب من است ، حضرت را به غضب آوردند و تا آخرين لحظه هم از آنها راضي نشد .

اين که مي گويند : لا يحل لکل امرء يؤمن بالله واليوم الآخر .... بنده دوست داشتم حداقل مصدر اين روايت را هم بيان مي کردند که اين تعبير در کجا آمده ؟ ما که در کتاب هاي اهل سنت نتوانستيم با اين عبارت ، پيدا کنيم .

بله ، در صحيح بخاري و احمد بن حنبل و ديگر کتاب ها دارد که :

  لاَ يَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلاَثٍ

حلال نيست براي مسلمان که بيشتر از سه روز با برادرش قهر کند .

اما اين عبارت که لا يحل لکل امرء يؤمن بالله واليوم الآخر ... را ما نديديم . اي کاش مصدر اين عبارت را ولو يک مصدر ضعيف و مرسل بيان مي کردند .

ما از اين آقايان دو سؤال داريم . اول اين که در کتاب مسند احمد ، جلد اول ، صفحه 235 است :

وقد هجر رسول الله [ ] نساءه شهراً .

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) با زنانشان يعني امهات المؤمنين ، يک ماه قهر کردند .

اين نقص پيامبر (صلي الله عليه و آله) است که نستجير بالله لايحل لکل امرء يؤمن بالله واليوم الآخر ان يهجر اخاه فوق ثلاث . يا اين که نقص بر امهات المؤمنين است ؟

هيثمي هم در کتاب مجمع الزوائد ، جلد 10 ، صفحه 327 مي گويد : اين روايت از لحاظ سند ، هيچ مشکلي ندارد .

علاوه بر اين ، در قضيه افک ، عايشه مي گويد : پيامبر (صلي الله عليه و آله) يک ماه با من حرف نزدند .  

قالت ولم يَجْلِسْ عِنْدِي مُنْذُ قِيلَ ما قِيلَ قَبْلَهَا وقد لَبِثَ شَهْرًا

بعد از اين که مرا متهم به فحشا کردند ، قبل از نزول وحي ، تا يک ماه ، حاضر نشدند که با من بنشيند و حرف بزند .

صحيح بخاري ، ج 5 ، ص 59 ، ح 4141

به ما پاسخ دهيد که پيامبر (صلي الله عليه و آله) با عايشه شما که تنها ام المؤمنين در نزد شما هستند و ديگر زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) ام المؤمنين نيستند ، همان طور که ديگر برادر خانم هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم خال المؤمنين نيستند و فقط معاويه خال المؤمنين است ، يک ماه قهر کردند .

در اين جا چه پاسخي مي دهيد ، آيا مي توانيد در اين جا هم آن روايت لايحل لکل امرء يؤمن بالله واليوم الآخر .... را استفاده کنيد ؟ !!! يا اين که اگر استفاده کنيد ، کار به جاهاي باريک مي کشد .

جالب اين است که در مجموعه فتاواي لجنه دائمه عربستان سعودي در فتواي 6261  سؤال کردند :

شخصي است که ما مي گوييم به نماز جماعت بيا ؛ اما به نماز جماعت نمي آيد . چه کار کنيم ؟

لجنه دائمه افتاء که بالاترين مقام رسمي شرعي و قانوني و سياسي وهابي است که فتواي اين لجنه هم براي دولت عربستان سعودي و هم براي ديگر وهابيون حجت است . ايشان گفتند :

اگر کسي براي نماز جماعت به مسجد نمي آيد ، او را نصيحت کنند .

فإن قبل فالحمد لله، وإن لم يقبل هجره

اگر قبول نکرد ، با او قهر کنند و حرف نزنند .

فتاوى اللجنة الدائمة - المجموعة الأولى ، ج 7، ص 361.

پس اين که کسي نماز نخواند ، شرعا قهر با او جايز است . آيا کسي که از ديدگاه حضرت زهرا (سلام الله عليها ) غاصب خلافت است ، اين به اندازه يک نماز جماعت نيست که حضرت زهرا (سلام الله عليها ) با آن ها قهر کند ؟ !!!

ابن قتيبه دينوري شما نقل مي کند :

فسلما عليها فلم ترد عليهما السلام ...

وقتي ابوبکر و عمر در آخرين لحظات حيات حضرت زهرا (سلام الله عليها ) رفتند که از ايشان حلاليت بگيرند . ابوبکر و عمر به فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) سلام دادند . اما حضرت زهرا (سلام الله عليها ) جواب سلام آن ها را نداد .

ابن قتيبه دينوري ، الامامه و السياسه ، ص 31 ، با تحقيق آقاي شيري

سلام دادن مستحب است ؛ اما جواب سلام دادن واجب است . مگر اين که بگوييد حضرت زهرا (سلام الله عليها ) .... بوده که جواب سلام آن ها را نداده است . اين عبارت از کتاب بحار و مجروحين ابن حبان هم نيست ، عبارت آقاي ابن قتيبه دينوري است .

اين مسائلي که مطرح مي کنيد ، مقداري دقت کنيد .کسي که با اين وقاحت در مورد حضرت زهرا (سلام الله عليها ) صحبت مي کند ، غير از نفاق چيز ديگري ندارد و خبث باطني گوينده را بيان مي کند . اين ها از علاقه به اهل بيت (عليهم السلام) دم مي زنند . در حالي که ما کليپ اين کارشناس وهابي را دو بار ديديم که مي گفت : حضرت زهرا (سلام الله عليها ) اين حديث را نشنيده بود و آن را به عنوان طعن بر حضرت زهرا (سلام الله عليها ) بيان مي کند .

مگر ابوبکر نشنيده بود که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند :

فاطمة بضعة مني ، من اغضبها فقد اغضبني .

لذا اين آقايان اول فکر کنند و بعد از آن حرف بزنند .

بيننده : شيعه

استاد قزويني ! کسي که غرق مي شود ، به هر خس و خاشاکي چنگ مي زند . چرا ام السلمه که آيه تطهير در خانه او نازل شد و حضرت خديجه (سلام الله عليها ) که سرور زنان عالم است را امهات المؤمنين نمي دانند ؛ اما عايشه و حفصه که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را اذيت و با او مخالفت مي کردند و خداوند در باره کفر آن ها آيه نازل کرد ، آن ها را امهات المؤمنين مي خوانند ؟ در اين خصوص توضيحاتي را بيان کنيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما اين مسأله را بارها بيان کرديم . البته اين آقايان براي حفصه هم زياد ارزش قائل نيستند و از ايشان روايات منشد ندارند . فقط نسبت به عايشه ؛ البته تقصير اين ها هم نيست . در زمان بني اميه که در بالاي منابر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) را ناسزا مي گفتند ، کساني که مخالف آن حضرت بودند و در مقابل ايشان ايستاده بودند ، اين ها را بزرگ مي کردند . مثلا در ميان برادر خانم هاي پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) عبد الله بن عمر و عبد الرحمن بن ابي بکر و محمد بن ابي بکر هم بود .

اما لقب خال المؤمنين را به عايشه دادند . اين معاويه بود که 18 ماه در برابر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) ايستاد و با ايشان جنگيد . ديگر زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم بودند ؛ اما اين عايشه بود که جنگ جمل را عليه اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به راه انداخت ، به همين دليل است که آقايان ايشان را فقط به عنوان ام المؤمنين قبول دارند . ما غير از اين مسأله ، دليل ديگري نمي دانيم .

البته ما در مورد حرف هايي که مي زنيم ، نسبت به آقايان اهل سنت ، احترام کامل داريم ؛ اما حقايقي است که ما بايد آن ها را بيان کنيم . به هيچ وجه همه به دنبال اين نيستيم که به عزيزان اهل سنت جسارت کنيم و اگرمطلبي هم مي خوانيم ، از کتاب هاي اهل سنت است نه از کتاب ها و منابع شيعه .

به بنده پي ام دادند که روايت فاطمة بضعة مني ، من اغضبها فقد اغضبني ، را از کتاب صحيح بخاري نشان دهيد .

کتاب صحيح بخاري ، صفحه 3708 ، حديث 3714 :

حدثنا أبو الْوَلِيدِ حدثنا بن عُيَيْنَةَ عن عَمْرِو بن دِينَارٍ عن بن أبي مُلَيْكَةَ عن الْمِسْوَرِ بن مَخْرَمَةَ رضي الله عنهما أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قال فَاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي

 پاره تن من است . هر کس او را به غضب بياورد ، من را به غضب آورده .

صحيح بخاري ، ج 3 ، ص 3708 ، ح 3718

در اين جا هم قضيه خواستگاري دختر ابي جهل و امثال اين هم بيان نشده است . در صحيح مسلم هم حديث 2449 ، به همين شکل همراه با زيادتي اين روايت آمده است .

مجري :

حضرت استاد ! شما به قضيه جنگ جمل و شعله ور شدن جنگ قبل از آمدن حضرت امير (عليه السلام) به بصره را اشاره کرديد . بنده از شما اين سؤال را دارم که فرماندهان سمت چپ و راست سپاه عايشه ، آقايان طلحه و زبير بودند . اين ها از صحابه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و سيف الاسلام بودند و در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) رشادت هاي زيادي داشتند ؛ اما آرام آرام با اصل اسلام که در آن زمان حضرت امير (عليه السلام) بودند ، فاصله گرفتند و به اين قضايا رسيدند که بايد در مقابل خليفه وقت که اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) بودند ، بايستند .

آيا حضرت امير (عليه السلام) با طلحه و زبير مواجه اي داشته اند يا خير ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

اين قضايا به صورت مفصل نقل شده که حضرت امير (عليه السلام) قبل از جنگ با اين ها اتمام حجت کرد . براي عايشه نامه نوشت كه به صورت مفصل عرض كردم . باز من جاي ديگر نمي روم ، از کتاب البدايه و النهايه ابن کثير دمشقي بيان مي کنم که ايشان مي نويسد :

فلما ركب الجيشان وترآى الجمعان وطلب على طلحة والزبير ليكلمهما فاجتمعوا حتى التفت أعناق خيولهم فيقال إنه قال لهما إني أراكما قد جمعتما خيلا ورجالا وعددا فهل أعددتما عذرا يوم القيامة فاتقيا الله ولا وأحرم دمكما فهل من حديث أحل لكما دمي فقال طلحة ألبت علي عثمان فقال علي تكونا كالتي نقضت غزلها من بعد قوة أنكاثا ألم أكن حاكما في دمكما تحرمان دمى (يومئذ يوفيهم الله دينهم الحق) ثم قال لعن الله قتله عثمان ثم قال يا طلحة أجئت بعرس رسول الله (ص) تقاتل بها وخبأت عرسك في البيت أما بايعتني قال بايعتك والسيف على عنقي وقال للزبير ما أخرجك قال أنت ولا أراك بهذا الأمر أولى به مني فقال له علي أما تذكر يوم مررت مع رسول الله (ص) في بني غنم فنظر إلى وضحك وضحكت إليه فقلت لا يدع ابن أبي طالب زهوه فقال لك رسول الله (ص) إنه ليس بمتمرد لتقاتلنه وأنت ظالم له فقال الزبير اللهم نعم ولو ذكرت ما سرت مسيري هذا ووالله لا أقاتلك ....

فرجع الزبير على دابته يشق الصفوف فعرض له ابنه عبد الله بن الزبير فقال مالك فقال ذكرني علي حديثا سمعته من رسول الله (ص) سمعته يقول لتقاتلنه وأنت ظالم له فقال أو للقتال جئت إنما جئت لتصلح بين الناس ويصلح الله بك هذا الأمر قال قد حلفت أن لا أقاتله قال اعتق غلامك سرجس وقف حتى تصلح بين الناس ...

وقتي دو سپاه در مقابل هم قرار گرفتند ، اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب‌ (عليه السلام) به طلحه و زبير پيغام داد که مقداري باهم صحبت کنيم . اين ها به قدري نزديک شدند که گوش هاي اسب هايشان در تماس بودند . اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرمودند : مي بينم که شما لشکر کشي کرده و به اين جا آمده ايد . آيا شما براي قيامت خود هم عذري فراهم کرده ايد . مثل آن پيرزني نشويد که يک عمر ريسندگي کرده و دوباره همه را از اول رشته مي کند .

طلحه گفت : تو مردم را عليه عثمان تحريک کردي . من به اين دليل آمدم . حضرت امير (عليه السلام) فرمودند : اگر من اين کار را کرده باشم ، بايد روز قيامت پاسخگوي خداوند باشم و سپس فرمودند : خداوند قاتلين عثمان را لعنت  کند . تو همسر پيامبر (صلي الله عليه و آله) عايشه را بزک کردي و به جنگ آورده اي ؛ اما همسر خود را در خانه ات مخفي کردي !!! آيا تو با من بيعت نکردي ؟

طلحه گفت : من با تو بيعت کردم در حالي که شمشير روي گردنم بود . اگر با تو بيعت نمي کردم ، گردنم را مي زدند . حضرت به زبير گفت : چه چيزي باعث شد که در برابر من خروج کني ؟ زبير گفت : فعلا تو خليفه اي و من خود را کمتر از تو نمي بينم .

حضرت امير (عليه السلام) فرمودند : اي زبير ! به خاطر داري روزي را که در خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله) بوديم که آنجا حضرت رسول (صلي الله عليه و آله) فرمودند : زبير ! يک روزي با علي بن ابيطالب (عليه السلام) مي جنگي ، حال آن که تو ظالم هستي !!! زبير گفت : بله ، من اين روايت را شنيدم و اگر اين حديث يادم مي آمد ، به اين جا نمي آمدم . قسم به خدا با تو نمي جنگم .

بعد برگشت و تصميم گرفت که از سپاه عايشه بيرون برود ، پسرش عبد الله گفت : کجا مي روي ، تو مي ترسي ؟ زبير گفت : نمي ترسم ؛ اما روايتي از پيامبر (صلي الله عليه و آله) شنيدم . عبد الله گفت : تو براي اصلاح آمدي نه براي جنگ .

در برابر امام وقت قيام کردن ، شده اصلاح . سي هزار نفر را به کشتن دادن ، نامش اصلاح است . اين هم قرائت جديدي از اصلاح است .

در هر صورت زبير گفت : من چنين روايتي را از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم و قسم خوردم که با علي بن ابيطالب (عليه السلام) نجنگم . عبد الله گفت : قسم خوردي ، کفاره اش يكي از غلامانت را آزاد کن .

ابن کثير ، البدايه و النهايه ، ج 7 ، ص 268

 داستان مفصلي دارد که بنده به همين مقدار اکتفاء کردم .

مجري :

حضرت استاد ! عايشه از فتنه جمل و جنگي که به راه انداخت ، پشيمان شد يا نه ؟ جايي هست که در آن اعتراف کرده باشد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

اين که پشيمان شد ، در آن هيچ شک و شبهه اي نيست . گمان نمي کنم هيچ کس منکر اعتراف عايشه باشد . بنده فقط يک جمله اي را از اسد الغابه ابن اثير جزري ، جلد 3 ، صفحه 284 ، در شرح حال عايشه بيان کنم که مي گويد :

. فقالت : وَدِدْتُ أني لو كنت جلست كما جلس صَوَاحِبي ، وكان أحبَّ إلي من أن أكون وَلَدْتُ من رسول الله صلى الله عليه وسلّم بضع عشرة ، كُلُهم مثل عبد الرحمن بن الحارث بن هشام ، أو مثل عبد الله بن الزبير .

اي کاش همان طور که ديگر امهات المؤمنين در خانه نشسته بودند ، من هم در خانه نشسته بودم .  

فتنه جمل را به راه نمي انداختم . اگر در خانه نشسته بودم و نمي رفتم ، بهتر از اين بود که ده دوازده بچه از پيامبر (صلي الله عليه و آله) به دنيا مي آوردم که به شجاعت عبد الله بن حارث بن هشام يا عبد الله بن زبير باشد .

ابن اثير جزري ، اسد الغابه ، ج 3 ،ص 284

عبارت هاي ديگري هم هست که:

أخبرنا عبد الرزاق قال أخبرنا معمر عن الزهري عن عروة قال قالت عائشة يا ليتني كنت نسيا منسيا أي حيضة.

الجامع ، اسم المؤلف:  معمر بن راشد الأزدي الوفاة: 151 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حبيب الأعظمي (منشور كملحق بكتاب المصنف للصنعاني ج10)

الجامع  ج 11   ص 307 ، ح20616

است . اما بنده اين عبارت را از اسد الغابه ابن اثير بيان کردم .

مجري :

حضرت استاد ! در اين جنگ چند نفر کشته شد ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

يعقوبي در تاريخ خود دارد که سي هزار نفر کشته شد . بعضي ها پنج هزار ، پانزده هزار ، بيست هزار هم دارند . اما به قول رسول  اکرم (صلي الله عليه و آله) : قتلا کثير ، کشته هاي زيادي داشت .

مجري :

سي هزار کشته ، چه انرژي از حکومت اسلامي گرفت ، آن هم زماني که حضرت بايد وقت خود را صرف ساختن حکومت و ممالک اسلامي بود ، آمد و گرفتار اين فتنه شد . در هر صورت جنگ تمام شد ، سي هزار نفر کشته هم داشت ، شتر عايشه هم پي شد . حضرت امير (عليه السلام) تصميم دارند که عايشه را به مدينه بر گردانند . جريان برگرداندن عايشه توسط اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) داستان بسيار شنيدني دارد که بعضي ها آن را باور ندارند . اگر امکان دارد اين جريان را براي ما توضيح دهيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

روايات متعدد داريم که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) فرمودند :

يا علي ! بر عايشه يا يکي از زنان من مسلط مي شويي . اين ها فتنه مي کنند ، اين ها را سالم به خانه هايشان برگردان .

آقاي ابن اعثم در کتاب فتوح البلدان ، جلد 2 ، صفحه 341 مي گويد :

كان علي رضي الله عنه أوصاهن وأمرهن أن يتزيين بزي الرجال ، عليهن العمائم ، فجعلت عائشة تقول في طريقها : فعل بي علي وفعل ، ثم وجه معي رجالا يردوني إلى المدينة ! قال : فسمعتها امرأة منهن فحركت بعيرها حتى دنت منها ثم قالت : ويحك يا عائشة ! أما كفاك ما فعلت حتى انك الآن تقولين في أبي الحسن ما تقولين ! ثم تقدمت النسوة وسفرن عن وجوههن ، فاسترجعت عائشة واستغفر .

بعد از جريان جنگ جمل ، اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) با تعدادي از مردان (بعضي ها دارند که اين ها چهل نفر بودند ) همراه عايشه به سمت مدينه روانه کرد . عايشه پشت سر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) با اين ها حرف مي زد . نزديکي هاي مدينه که شدند ، باز هم پشت سر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) همچنان حرف مي زد که چهل مرد نامحرم را براي برگردان من قرار داد .

شما که امهات المؤمنين هستيد ، مرد نامحرم معنا ندارد . شما كه به همه فرزندان امت محرم هستيد . اين سخن شما معنايي ندارد .

يکي از خانم هايي که همراه عايشه بود ، اين سخن را شنيد و گفت : واي به حالت عايشه ! اين کاري که کردي براي تو بس نبود ؟ !!! اين چهل نفر که همراه عايشه بودند ، صورت هاي خود را باز کردند و ديدند که همه اين چهل نفر زن هستند . اما لباس مرد پوشيده اند . عايشه هم گفت : انا لله و انا اليه راجعون و از اين که پشت سر اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) حرف زده بود ، استغفار کرد .

ابن اعثم کوفي ، فتوح البلدان ، ج 2 ، ص 341  

مجري :

واقعا بنازيم به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) با اين تدابيري كه داشتند . آخرين سؤال بنده اين است که آيا رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله) حديث صحيحي در وجوب نصرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حرمت مخالفت ايشان در جنگ داشتيم يا نه ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

سؤال شما چند شعبه دارد . نصرت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) ، مخالفت با ايشان ، جنگ با ايشان و حرمت مخالفت . بنده تلاش مي کنم در چند دقيقه پاسخ دهم .

آقايان در اين خصوص رواياتي را در کتب اهل سنت بيان کرده اند . پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود :

يا علي ستقاتلك الفئة الباغية وأنت على الحق فمن لم ينصرك يومئذ فليس مني

يا علي ! با تو فئه باغيه مي جنگند ، در حالي که تو حق هستي . هر کس تو را ياري نکند ، از من نيست يعني مسلمان نيست .

صالحي شامي ، سبل الهدي والرشاد ، ج 11 ، ص 296

آقاي صالحي شامي به اين روايت از جهت سند ، هيچ اشکالي وارد نمي کند . در معجم کبير طبراني ، جلد اول ، صفحه 321 پيامبر اکرم به ابو رافع فرمودند :

سيكون بعدي قوم يقاتلون علياً ، حق على الله جهادهم ، فمن لم يستطع جهادهم بيده فبلسانه ، فمن لم يستطع بلسانه فبقلبه ، ليس وراء ذلك شيء .

بعد از من افرادي با علي بن ابيطالب (عليه السلام) مي جنگند . حق الهي اين است که با آن ها بجگيد . اگر کسي نتواند با اين ها بجنگد ، با زبانش و قلبش با مخالفين علي بن ابيطالب (عليه السلام) اعلام برائت کند .

طبراني ، معجم کبير ، ج اول ، ص 321

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد ، جلد 9 ، صفحه 134 روايت را تصحيح کرده و راويان آن را توثيق مي کند .

نکته دوم اين که ، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند :

قال رسول الله (ص) من أطاعني فقد أطاع الله ومن عصاني فقد عصى الله ومن أطاع عليا فقد أطاعني ومن عصى عليا فقد عصاني هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

هر کس از من اطاعت کند ، از خدا اطاعت کرده است و هر کس مرا معصيت کرده ، خدا را معصيت کرده . هر کس از علي بن ابيطالب (عليه السلام) اطاعت کند ، از من اطاعت کرده و هر کس با علي بن ابيطالب (عليه السلام) مخالفت کند ، مرا معصيت کرده است . آقاي حاکم نيشابوري مي گويد : سند روايت صحيح است .  

حاکم نيشابوري ، المستدرک ، ج 2 ، ص 121

يعني اطاعت علي بن ابيطالب (عليه السلام) ، اطاعت خدا و مخالفت با علي بن ابيطالب (عليه السلام) ، مخالفت با خداوند است .

آقاي حاکم نيشابوري در صفحه 124 از همين كتاب و همين جلد ، روايت ديگري را بيان مي کند :

قال النبي (ص) يا علي من فارقني فقد فارق الله ومن فارقك يا علي فقد فارقني صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

هر کس از علي بن ابيطالب (عليه السلام) جدا شود ، از من جدا شده . از من جدا شود ، از خداوند جدا شده . آقاي حاکم نيشابوري مي گويد : سند روايت صحيح است .

حاکم نيشابوري ، المستدرک ، ج 2 ، ص 124

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد ، جلد 9 ، صفحه 135 مي گويد : روايت صحيح است .  آقاي مناوي در فيض القدير ، جلد 4 ، صفحه 470 مي گويد : روايت صحيح است .

روايت جالب تر و جامع تر از همه اين روايت ها ، احمد بن حنبل در مسندش مي گويد :

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا تَلِيدُ بن سُلَيْمَانَ قال ثنا أبو الحجاف عن أبي حَازِمٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال نَظَرَ النبي (ص) إلى علي وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَفَاطِمَةَ فقال أنا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ

از ابو هريره نقل مي کند که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) به امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) و حضرت زهرا (سلام الله عليها ) و حضرت امير (عليه السلام) نگاه کرد و فرمود : هر کس با شما بجنگد ، با من جنگيده است .   

مسند احمد ، ج 2 ، ص 442

آقاي حاکم نيشابوري در مستدرک ، جلد 3 ، صفحه 149 راويان روايت را توثيق مي کند . فقط نسبت به تليد بن سليمان مي گويد : اگر اين شخص در اين سند است ، روايت زيد بن ارقم شاهد است که کاملا اين سند را تقويت مي کند .

هم چنين آقاي هيثمي در مجمع الزوائد ، جلد 9 ، صفحه 169 روايت را توثيق مي کند . ابن حبان هم در صحيح خود ، جلد 15 ، صفحه 434 مي گويد : روايت صحيح است . آقاي ذهبي هم در سير اعلام النبلاء ، جلد 2 ، صفحه 122 ، بدون اين که هيچ اشکالي به سند آن بگيرد ، اين قضيه را نقل مي کند .

جالب اين جا است که : انا سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم ، شايد بيش از 50 مصدر از مصادر اهل سنت آن را نقل کرده باشند . ابن حجر عسقلاني اين روايت را در کتاب الاصابه ، جلد 2 ، صفحه 11 نقل کرده است . ابن اثير در اسد الغابه ، جلد 3 ، صفحه 11 اين روايت را نقل کرده است .

آقاي جصاص ، از علما و مفسران نامي اهل سنت ، اين روايت را نقل مي کند :

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود : هر کس با علي بن ابيطالب (عليه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) بجنگد ، با من جنگيده .

اين روايت هم تکليف جنگ جمل ، هم جنگ صفين ، هم جنگ معاويه با امام حسن (عليه السلام) و هم جنگ دار و دسته يزيد با امام حسين (عليه السلام) هم روشن مي شود كه هر كس با اين ها بجنگد ، با من جنگيده . آقاي جصاس ، در احکام القرآن ، جلد 2 ، صفحه 508  نقل کرده . آقايان حداقل به اين کتاب مراجعه کند و اين روايت را ببينند .

البته آدرس هايي که بنده مي دهم از نرم افزار مکتبه اهل بيت (عليهم السلام) است . بنا شده يک شب آيت الله کوراني و آقا زاده آيت الله گلپايگاني که اين نرم افزار با تلاش اين دو بزرگوار درست شده و آبروي شيعه هم هست در برنامه حاضر شوند و پيرامون آن صحبت کنند . خود آيت الله گلپايگاني (ره ) بنيانگذار اين نرم افزار بوده ؛ اما به نظر من با اين که اهل سنت حدود 60 نرم افزار در علوم اسلامي داده اند ، هيچ کدام به پاي نرم افزار مکتبه اهل بيت (عليهم السلام) نمي رسد .

بنده در کار هاي علمي که بعضا 16 ساعت مي شود ، 90 درصد از برنامه هايم از مکتبه اهل بيت (عليهم السلام) است . بقيه برنامه ها را هم از مکتبه شامله که بسيار کند است و جامع الکبير مي گيرم . البته جامع الکبير سرعت بالاتري دارد ؛ اما اشکالاتي دارد که مکتبه اهل البيت (عليهم السلام) آن اشکالات را ندارند .

جالب اين است که در همين مکتبه اهل البيت (عليهم السلام) ، احکام القرآن ، جلد 2 ، صفحه 508 را ببينند که در آن جا اين روايت را نقل مي کند :

أم سلمة عن زيد بن أرقم أن النبي (ص) قال لعلي وفاطمة والحسن والحسين أنا حرب لمن حاربتم سلم لمن سالمتم فاستحق من حاربهم اسم المحارب لله ولرسوله وإن لم يكن مشركا فثبت بما ذكرنا أن قاطع الطريق يقع عليه اسم المحارب لله عز وجل ولرسوله .

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود : هر کس با علي بن ابيطالب (عليه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) بجنگد ، با من جنگيده . هر كس با او دوستي کند ، با من دوستي کرده . هر کس با اين ها بجنگند ، جزء کساني است که محارب خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله) است .

اشاره به آيه قرآن که مي فرمايد :

إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ . )

جصاص ، جامع القرآن ، ج 2 ، ص 508

مجري :

حضرت استاد ! پس بايد به اين آقايان وهابي شبکه هاي وهابي تذکر دهيم که در اين جنگ رسانه اي که با اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و حضرت زهرا وامام حسن و امام حسين (عليهم السلام) ، مقابله مي کنند ، اين روايت شامل حالشان نشود .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

من اميدوارم که اين آقايان براي روز قيامت خود پاسخي داشته باشند . بنده به عنوان يک برادر از اين آقايان مي خواهم که در اين ماه مبارک رمضان ، از اين معاندت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) و انکار فضائل آن حضرت و زير سؤال بردن شخصيت اهل بيت (عليهم السلام) دست بردارند و توبه كنند ، راه توبه باز است . اما بدانند که اگر توبه نکنند و اين ماه مبارک تمام شود ، بدانند که شيطان اين ها را چندين برابر گمراه مي کند . شما همان تفاسير و احکام اهل سنت را بيان کنيد و از دشمني با اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) دست برداريد .

قطعا آقايان اهل سنت نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) ارادت دارند و اگر کسي شرف و وجدان داشته باشد ، در اين ماهواره هايي که هر روز به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) جسارت مي کنند ، حاضر نمي شوند .

بنده چند شب قبل يکي از همين شبکه ها را ديدم کارشناس وهابي گفت : اين همه اهل بيت ، اهل بيت مي کنيد ، چه معنايي دارد يعني سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) کنار رفته ؟

جناب به اصطلاح کارشناس ! شما که بي سواد و جاهل هستي ، گناه ما چيست ؟ مگر اهل بيت عصمت وطهارت (عليهم السلام) به غير سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) دعوت مي کند ؟!!! فرق ما با آقايان اهل سنت اين است که مي گويند : ما سنت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را از صحابه مي گيريم ، اما ما مي گوييم طبق حديث ثقلين اين گونه نيست ؛ بلکه پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد :

       إني تارك فيكم الثقلين ، كتاب الله ، وعترتي أهل بيتي ، وأنهما لن يفترقا ، حتى يردا علي الحوض

ما سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) را از طريق اهل بيت (عليهم السلام) مي گيريم که طريقي درست و قابل اعتماد است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به آن سفارش کرده . پيامبر (صلي الله عليه و آله) نفرموده : اني تاريک فيکم الثقلين کتاب الله واصحابي ...

مشکل اصلي ما هم اين است . بارها هم گفته ايم ما آمادگي داريم که با عزيزان اهل سنت صحبت کنيم که ببينيم مرجعيت علمي بعد از رسول خدا (صلي الله عليه وآله ) با صحابه است يا با اهل بيت عصمت و طهارت ؟

حتي اگر پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم چيزي نفرموده باشند ، ما هستيم و عقل خودمان . ببينيم ما از سر چشمه زلال اهل البيت که پيامبر (صلي الله عليه و آله) آن ها را با ده ها روايت در منابع شيعه و اهل سنت را معرفي کردند . پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) در قضيه مباهله ، در قضيه آيه تطهير مي فرمايند : اهل بيت من اين ها هستند .

علاوه بر اين ، هيچ کدام از ديگر فرزندان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) ادعا نکردند که ما اهل بيت هستيم . كساني كه ادعا مي کنند ما اهل بيت هستيم ، همين هايي هستند که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) معرفي کرده اند . هيچ کدام از زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم ادعاي اين که ما جزء اهل بيت هستيم ، نکرده اند . يک روايت با سند ضيعف براي ما بياوريد که عايشه يا حفصه ادعا کرده باشند که ما اهل بيت هستيم و شامل آيه تطهير مي شويم !!!! ما بر عکس اين را داريم که زيد بن ارقم ، آلوسي و ديگران گفته اند که زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) شامل اهل بيت (عليهم السلام) نمي شوند . ما حدود 42 نفر از علماي اهل سنت را پيدا کرديم که گفته بودند : زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) شامل آيه تطهير نمي شوند .

 بحث اين نيست که اين ها اهل بيت و خانواده پيامبر (صلي الله عليه و آله) هستند يا نيستند ، بلکه بحث اين است که آيه تطهير شامل زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم هست يا خير ؟ ما مي گوييم طبق همان دليلي که شما مي گوييد : آيه افک شامل عايشه است و آيه غار براي ابوبکر است ، ما هم هفتاد روايت در منابع شما است که آيه تطهير فقط شامل همين پنج نفر مي شود .

تماس بينندگان

بيننده : غلام رضا حليلي از گلپايگان ـ شيعه

بنده چند سؤال را از کارشناس وهابي يکي از شبکه هاي وهابي پرسيدم که حضرت استاد همه آن ها را پاسخ داد . اولين سؤالم در مورد قضيه فدک طبق روايت 3094 و 3094 صحيح بخاري بود . اما متأسفانه اين آقايان اينقدر ساده انديش هستند که نمي دانند مخاطب تحقيق مي کند . مي گويند : حضرت زهرا (عليها السلام) راضي شدند و به خانه رفتند و هيچ مشکلي پيش نيامد .

نکته مهم اين است که بنده فکر نمي کنم که اين آقايان به صحيح بخاري و صحيح مسلم هم اعتقادي داشته باشند . شما حساب کنيد کساني مثل شوکاني و ابن حجر که مي گويند : من اعتقد عقيده ابن تيميه حل دمه وماله ، چگونه مي آيند به کتاب هاي اين ها مراجعه کنند .

اين ها به کتاب هايي که طبق نظرات ابن تيميه نوشته شده ، فقط عمل مي کنند و غير از  آن را قبول ندارند که بخواهند آن را مطالعه کنند . بعضي از کارشناسان اين شبکه ها حتي به قرآن هم تسلط ندارند . آن ها حتي بعضي از معجزات پيامبر بزرگوار اسلام (صلي الله عليه و آله) را هم زير سؤال مي برند .

بنده با يکي از کارشناسان اين ها تماس گرفتم و گفتم مي ترسم شما روزي خدا را پايين بيارويد و حرف هايي را هم عليه خداوند بزنيد . در رابطه با حضرت امير (عليه السلام) هر چه مي خواهيد نسبت مي دهيد و بعد مي گوييد اين کار ها براي قبل از اسلام ايشان بوده . من مي ترسم کاري را به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نسبت بدهيد و بگوييد مربوط به قبل از اسلام بوده !!!

بيننده : از خوزستان ـ شيعه

بنده در جواب آن شخصي که در مورد سلمان رشدي صحبت کرد ، بايد بگويم اولا اين شخص خودش مزدور و وهابي بود . دوما ، سلمان رشدي و افرادي مثل او مطالب خود را از کتاب هاي ابن تيميه که به او افتخار مي کنيد ، گرفته . متأسفانه شما مطالعه اي نداريد و اطلاعي در اين زمينه نداريد .

بيننده : شيعه

بنده نکته اي را مي خواستم بيان کنم . ما مي بينيم که حضرت استاد چند سال است که براي ترويج فرهنگ شيعه چقدر زحمت مي کشند ؛ اما متأسفانه بعضي از شيعيان کاري مي کنند که اين زحمات بر باد مي رود . دخترم کتابي به نام ريحانه آسماني زنان و مسائل مربوط به آنان از ديدگاه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) ، تأليف فاطمه زين العابدين با همکاري حجه الاسلام علي اکبر صداقت . متأسفانه در اين کتاب مسائل مربوط به زنان را از کتب شيعه در کنار کتب اهل سنت ، به جامعه تزريق کند . مثل روايتي که از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نقل کرده که فرمودند : به سراغ زنان بزرگ باسن برويد ؛ چون آنان نجيب تر هستند و برکت در آنان است .

اين روايات را از کتاب صحيح بخاري ، صحيح مسلم ، مسند احمد ، و ديگر کتب اهل سنت ، در کنار روايات شيعه قرار داده . اين ها مي خواهند به نوعي اين مسائل را در ذهن جوان ها تزريق کنند . بنده واقعا تعجب مي کنم که آقاي علي اکبر صداقت به چه عنواني اين روايات را در کنار روايات تربيتي شيعه دارد و از زبان ائمه گرام و پيامبر (صلي الله عليه و آله) قرار دهد و چنين رواياتي را که دور از شأن حضور پيامبر (صلي الله عليه و آله) بيان کند .

بيننده : شيعه

بنده دانشجو هستم . در دانشگاه شبهاتي در مورد افکار آقاي برقعي ايجاد شده که از حضرت استاد تقاضا دارم دراين خصوص توضيحاتي را بيان کنند .

بيننده : آقاي محمودي از کردستان ـ اهل سنت

سؤال بنده از شما اين است آياتي را براي ما بياوريد که کلمه امامت در آن باشد . مثلا آيه 285 سوره بقره است که آمن الرسول ... در اين جا رسول آمده . شما هم آيه اي بياوريد که آمده باشد آمن بامامه ... يعني اصل دين باشد . خطبه 144 نهج البلاغه را بخوانيد ، در آن ويژگي هاي امام را بيان کرده . در خطبه 40 نهج البلاغه که در مورد خوارج است آمده حاکم چه خوب باشد و چه بد ، اطاعت از او واجب است . اين جا هم اسمي امامت نبرده . آيا امامي که اصل دين خود را نداند يا اين که از اصل دين صرف نظر کند ، اين چه امامي است ؟ اصل دين را ما گفتيم توحيد معاد نبوت و در تشيع اصل امامت .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

شما يک جمله از اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) بياوريد که ايشان از اصل امامت صرف نظر کرده باشند .

بيننده :

بنده مي گويم شما اين آياتي را که از قرآن در مورد امامت بيان کرديد ، در نهج البلاغه نشان دهيد که حضرت علي (عليه السلام) هم آن ها را در باره امامت تعبير کرده باشد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

اين سؤال ها در شبکه هاي وهابي مطرح شده که اميرالمؤمنين (عليه السلام) در هيچ جاي نهج البلاغه حرفي از امامت خود و اهل بيت (عليهم السلام) نزده است .

برادر بزرگوار ! شما کجاي نهج البلاغه را خوانديد . فقط يک جمله از نامه 6 که حضرت به معاويه نوشتند ، را خوانديد . در خطبه دوم نهج البلاغه اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) به صراحت فرمودند :

لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ ( ص ) مِنْ هَذِه الأُمَّةِ أَحَدٌ ، ولَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْه أَبَداً ، هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وعِمَادُ الْيَقِينِ ، إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وبِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي ، ولَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ ، وفِيهِمُ الْوَصِيَّةُ والْوِرَاثَةُ ، الآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِه ونُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِه .

احدي از اين امت قابل مقايسه با آل محمد (صلي الله عليه و آله) نيست ... حق ولايت مخصوص آل محمد (صلي الله عليه و آله) است . پيامبر (صلي الله عليه و آله) هم وصيت کرده ، آل محمد (صلي الله عليه و آله) امام و وراث او باشند .

بعد از اين که حضرت امير (عليه السلام) خليفه مسلمين مي شود ، مي فرمايند :

حق به حقدار رسيد و به جايگاه اصلي خود بر گشت .

            نهج البلاغه ، خطبه 2

يعني در اين 25 سال حق به حقدار نرسيده بود . در خطبه 144 مي فرمايند :

إن الأئمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم . لا تصلح على سواهم ، ولا تصلح الولاة من غيرهم

امامت براي غير قريش صلاحيت ندارد . و غير از بني هاشم کسي صلاحيت امامت را ندارند .

نهج البلاغه ، خطبه 144

در خطبه 87 نهج البلاغه مي فرمايد :

لايقتدون بعمل وصىّ »

اين ها به عمل وصي (اشاره به خودشان ) عمل نمي کنند .

نهج البلاغه ، خطبه 87

در خطبه 6 مي فرمايد :

فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي - مُسْتَأْثَراً عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وسَلَّمَ - حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ

روزي که پيامبر (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت ، حق مرا غصب کردند .

نهج البلاغه ، خطبه 6

اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) از اين واضح تر حرف بزنند . اگر شما دنبال نهج البلاغه هستيد ، چرا اين ها را نديده ايد ؟

در مورد حديث غدير هم ما بارها گفتيم که احمد بن حنبل در مسند خود ، جلد 4 ، حديث 19823 ، صفحه 370 يا در اسد الغابه ابن اثير جزري ، جلد 4 ، صفحه 28 ، تعدادي از افرادي که در خلافت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) شبهه داشتند ، اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در حياط بيروني مسجد کوفه فرمودند :

قال لهم أنشد الله كل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام فقام ثلاثون من الناس وقال أبو نعيم فقام ناس كثير فشهدوا حين أخذ بيده فقال للناس أتعلمون انى أولى

بالمؤمنين من أنفسهم قالوا نعم يا رسول الله قال من كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه

شما را به خدا سوگند ، آيا شنيديد که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در روز غدير درباره من چه گفت : جمعيت زيادي بلند شدند و شهادت دادند که ما شنيديم ، پيامبر (صلي الله عليه و آله) در روز غدير فرمود : آيا مي دانيد من ولايتم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است ؟ مردم گفتند : بله يا رسول الله . حضرت فرمودند : هر کس من مولا و ولي امر او هستم ، علي بن ابيطالب (عليه السلام) هم ولي امر و مولاي او است .

مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 ، ح 19823

ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 4 ، ص 28  

 اين ها قضايايي هستند که کاملا واضح و روشن هستند . علاوه براين مي گويند : اگر علي بن ابيطالب (عليه السلام) خليفه بود ، چرا گفتند هر کس خواستيد انتخاب کنيد .!!!

اين حرف هاي چرند و پرند چيست که مي گوييد . حتي البدايه و النهايه شما به صراحت مي گويد :

ان عليا اوصي الي الحسن وبايعه اهل العراق

علي بن ابيطالب (عليه السلام) امام حسن (عليه السلام) را وصي و امام بعد از خويش قرار داد .  مردم عراق هم طبق اين قضيه با او بيعت کردند .

ابن کثير دمشقي ، البدايه و النهايه ، ج 6 ، ص 249

ابن اعثم ، الفتوح ، ج 4 ، ص 278

و ده ها کتاب ديگر که اين قضايا را نقل کرده اند و ما در برنامه هايي که قبل از افطار داشتيم در خصوص آيه 55 سوره مائده ما به صورت مفصل صحبت کرديم .

مجري :

واقعا جاي تعجب دارد . پس چرا اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) در زمان ابوبکر مخالفت کردند . طبق صحيح بخاري حضرت 6 ماه بيعت نکردند . ما که قائل هستيم اصلا بيعت نکردند . پس چرا مخالفت كردند و سپس به خانه حضرت زهرا (سلام الله عليها ) حمله کردند ؟

در اين صورت معلوم مي شود که ايشان براي خود حقي قائل بودند نه اين که چيزي که شما مي گوييد .

بيننده :

آيت الله قزويني در يکي از شبکه هاي ماهواره گفتند : هيچ کدام از علماي شيعه حکم تکفير و لعن براي عايشه نداده اند . اما اين شبکه در ادامه مي گويد : شيخ طوسي در بحار الانوار ، جلد 8 ، صفحه 568 به نقل از تخصيص المثاني مي گويد : هر کس با اميرالمؤمنين (عليه السلام) جنگيده ، کافر محسوب مي شود . شيخ طوسي در جاي ديگر مي گويد: عايشه بر جنگيدن با علي بن ابيطالب (عليه السلام) اصرار داشت و چون توبه نکرد ، دليل بر کفر عايشه مي باشد . اين روايت در کتاب الاقتصاد شيخ طوسي ، صفحه 362 و 365 نقل شده است .

از مرحوم ترکي (ره ) است که گفتند : در بيان عايشه و اشاره به بعضي از موارد که دلالت به استحقاق او به لعنت شدن دارد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

اولا ، بحار الانوار کتاب علامه مجلسي است و شيخ طوسي ارتباطي به آن ندارد . قضيه اي را هم که بيان کرديد ، مربوط به مرحوم کليني است که در جلد سوم کافي ، صفحه 421 نقل مي کند و ما بارها گفته ايم که روايت سندا ضعيف است .

بيننده :حسن از شهريار ـ شيعه

بنده سؤالي در مورد کتابت قرآن کريم در زمان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دارم که ظاهرا به خط کوفي نوشته شد . الان شيعه و سني را جدا کردند . شيعه مي گويد : وضو را اين طور بگير . اهل سنت هم وضو را به صورت ديگري مي گيرند و به يک فتحه و يک ضمه استناد مي کنند .

سؤال بنده اين است ، جواني که قرآن به خط کوفي را مي خواند که اعراب نداشت ، چگونه استنباط کردند که وضو را چگونه بگيريد .

سؤال دوم ، در خصوص تاريخ دقيق شهادت حضرت زهرا (سلام الله عليها ) است که مي گويند : چون به خط کوفي است ، به صورت دقيق خوانده نمي شود . چطور اين رواياتي که حضرت استاد مي خواندند که حضرت علي (عليه السلام) با طلحه و زبير صحبت مي کردند ، طوري که گوشهاي اسب ها به هم مي خوردند . چطور اين مسائل کوچک را در کتاب هاي خود بيان مي کنند و هيچ اختلافي هم در آن نيست ؛ اما در مورد تاريخ دقيق شهادت بانوي دو عالم ، ترديد وجود دارد .

اين دو بام و دو هوا بودن را چگونه پاسخ مي دهيد ؟ قرآني که به خط کوفي بوده و اعراب نداشته ، از چه زماني به اين خط امروزي برگشته و اعراب گذاري شده .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما در اين باره گفتيم که خمس و تسعون است يا خمس و سبعون است . در خمس و سبعون ، 75 روز است ، فاطميه اول مي شود . خمس و تسعون ، 95 روز ، فاطميه دوم است . براي هر دو هم روايت هست . اما روايت خمس و تسعون ، صحيح تر از خمس و سبعون است . ما اگر ده بار هم براي حضرت زهرا (سلام الله عليها ) عزاداري کنيم ، باز هم کم است .

 

بيننده : آقاي ترابي از کرمان ـ شيعه

من از اين شبکه هاي وهابي سؤال داشتم . اگر ديني که اين شبکه ها مي خواهند به ما عرضه کنند ، دين توحيدي است ، آيا تا دو قرن پيش در قبرستان بقيع گنبد و بارگاه بوده يا نبوده ؟ اگر بوده آن ها همه مشرک بودند يا اين که شما اشتباه مي کنيد و نقشه ديگري داريد ؟

ما مي خواهيم با شما مناظره کنيم . تا يک بيننده با شما درباره فدک صحبت مي کند ، مي گوييد زن ارث نمي برد . سؤال بنده اين است که به استناد کدام آيه و کدام روايت ، زن ارث نمي برد ، آن هم از پدرش ؟ شما يک مسأله پيش پا افتاده را نمي دانيد ، چگونه مي خواهيد مناظره کنيد .

يا اين که نمي دانيد زماني که ادعايي کرديد چه درست و چه غلط ، بايد پاسخگوي ادعاي خود باشيد . تا يک بيننده در مورد يکي از مسائل شيعيان صحبت مي کند ، شما مي گوييد آن را ثابت کنيد . شما که رد مي کنيد ، نبايد آن را ثابت کنيد ؟ بچه دبستاني ما اگر يک کتاب رايج منطق را خوانده باشد ، مي داند که اگر حرفي درست يا اشتباه زد ، بايد آن را ثابت کند . مگر اين که موضع لاادري بگيرد و بگويد نمي دانم . شما مخالفت مي کنيد ؛ اما پاسخي براي آن نداريد .

 از طرف ديگر ، مي گوييد حضرت علي (عليه السلام) به خاطر حفظ وحدت ، اسم خلفاء را بر فرزندان خود گذاشته اند ، چرا خلفاء اين کار را ن کرده اند . چرا الان که در موضع ضعف قرار گرفته ايد و صداي شيعه از صداي شما بلندتر است ، از اين حرف ها مي زنيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

بعضي از اين شبکه ها که از جهلشان است که اين حرف ها را مي زنند ، شعار مي دهند : از ديدگاه آقايان شيعه زن از زمين ارث نمي برد .

چه کسي اين حرف را زده ، امام صادق (عليه السلام) گفتند ، علما گفته اند ؟ چه کسي گفته ؟ آقاي محترم مواظب حرف زدن خود باشيد كه اين طور دروغ نگوييد . بله ، زن از عين زمين ارث نمي برد ؛  اما از قيمت زمين ارث مي برد . از درخت ارث نمي برد ؛ اما از  قيمت آن ارث مي برد .

مثلا کسي از دنيا رفته و خانه اي به جا گذاشته . اين خانه يک عرصه دارد و يک اعيان . از قسمت ساختمان ارث مي برد . زمينش را هم قيمت مي کنند و حق زن را از آن مي دهند .

علاوه بر اين ، حضرت زهرا (سلام الله عليها ) که فدک را خواسته ، همسر پيامبر (صلي الله عليه و آله ) که نيست ، دختر پيامبر (صلي الله عليه و آله) است . چه کسي گفته که دختر ارث نمي برد ؟ من نمي دانم به حماقت اين آقايان بخنديم يا گريه کنيم .

بيننده : اهل سنت

بنده با اجازه استاد قزويني دو مورد از سخنانشان را نقد علمي کنم .

در جلسه قبل شما روايتي را از سجده عايشه بعد از شنيدن خبر شهادت حضرت علي (عليه السلام) بود . شما سند روايت را بررسي کرده و آن را با استفاده از منابع اهل سنت ، تصحيح کرديد . بنده فقط مي خواهم بدانم که راوي اين حديث چه کسي است ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

برادر من ! ما همه راويان را بررسي کرديم .

بيننده :

شما راوي اصلي را بيان نکرديد فقط گفتيد حدثني محمد بن حسين اشناني .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

از محمد بن حسين اشناني نقل کرده ، ما جلسه گذشته به صورت مفصل در باره اين روايت صحبت کرديم . از کتاب مقاتل الطالبين ابو الفرج اصفهاني خوانديم .

 

بيننده :

آقاي ابوالفرج اصفهاني که شيعه است ، شما چطور اين روايت به اهل سنت نسبت مي دهيد و بعد آن را تصحيح مي کنيد . در معجم الرجال آقاي خئيي است که مي گويد : کان شيعيا في الاغاني و در کتاب اعيان الشيعه در طبقات شعراي شيعه و در تذکره المتبحرين شيخ حر عاملي ترجمه 548 ، صفحه 172 آمده که ايشان شيعه بوده . حال شما روايت يک شخص شيعه را به اهل سنت نسبت مي دهيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

همه آورده اند که ايشان از نسل بني اميه است .

بيننده :

بله ، از نسل بني اميه بوده ؛ اما از طرف مادر ، شيعه بوده .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

مادرش شيعه باشد ، چه ربطي به خودش دارد . اگر مقاتل الطالبيين از کتاب هاي شيعه است ، در نرم افزار هاي اهل سنت مثل مکتبه شامله و مکتبه جامع الکبير چه کار مي کند ؟

بيننده :

من سخن شما را قبول کنم يا سخن آقاي خوئي را . آقاي خوئي مي گويد : ايشان شيعه بوده . شما گفتيد : اگر کسي مطلبي را نقل کند و ردي بر آن نياورد ، يعني آن مطلب را قبول دارد . آقاي شيخ حر عاملي هم گفته : کان شيعيا . از کسي هم نقل نکرده .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

برادر من ! اين آقايان از جمله آقاي خوئي اقوال  را بيان مي کند و در آخر رأي خود را ابراز مي کند.

بيننده :

رأي آيت الله خويي چيست ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

رأي آقاي خوئي اين است که ايشان از ديدگاه شيعه مورد قبول نيست و رد مي کند .

بيننده :

شما از معجم الرجال نشان دهيد که آقاي خوئي رد مي کند يا قبول مي کند . آقاي ذهبي ، ابن جوزي و ديگران ايشان را شيعه معرفي کردند .

مجري :

ما اين مطلب را از معجم الرجال نشان مي دهيم . سؤال بعدي خود را بيان کنيد . 

بيننده :

پس شما اعتراف کرديد که مقاتل الطالبيين از منابع اهل سنت نيست .

مجري :

ما چنين اعترافي نکرديم . شما خودت اعتراف کردي .

بيننده :

بگذريم ، شما امروز روايتي مرسل نشان داديد که اقتلوا نعثلا فقد کفر ، اين روايت مرسل است . شما چطور بدون بررسي سندي روايت را نقل مي کنيد . در صورتي که بر ما ايراد مي گيريد که شبکه هاي اهل سنت ، بدون بررسي سندي روايت نقل مي کنند .

اولا ، روايت مرسل است . ثانيا ، در اين روايت نصر بن مزاحم است که ضعيف است . ذهبي در ميزان اعتدال ، ابن حجر در لسان الميزان ، ابن حاتم در جرح و تعديل ، الموضوعات ابن جوزي ، اين شخص را رافضي و دروغگو مي دانند . شما به قول خودتان فله اي روايت نقل مي کنيد . ام الانصاف ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

کتاب معجم الرجال ، تأليف آيت الله خوئي (ره) ، جلد 12 ، صفحه 397 ، حديث 8075 :

- علي بن الحسين بن محمد القرشي :

قال الشيخ الحر في تذكرة المتبحرين ( 548 ) : " علي بن الحسين بن محمد

القرشي ، أبو الفرج الأصبهاني : صاحب الأغاني ، أصبهاني الأصل ، بغدادي

المنشأ ، من أعيان الأدباء ، وكان عالما ، روى عن كثير من العلماء ، وكان شيعيا  خبيرا بالأغاني ، والآثار ، والأحاديث المشهورة ، والمغازي ، وعلم الجوارح

شيخ حر عاملي گفته : از اعيان ادبا و عالم و شيعه بوده . احاديثش مشهور است

در ادامه بحث هايي را از آقاي ابن خلکان نقل مي کند . شيخ طوسي در قسمت کني گفته : زيدي المذهب است . کتاب مقاتل الطالبيين دارد .

در آخر هم آقاي خوئي رأي نداده . اين قانون معجم الرجال است . اگر نمي دانيد ، بدانيد . آقاي خوئي ، وقتي در معجم الرجال خود ، در مورد يک راوي ، نظرش توثيق باشد ، مي گويد : ثقه . اگر ضعيف باشد ، مي گويد : ضعيف . اگر رأي نداد يعني از ديدگاه آقاي خوئي اين شخص مجهول است و مورد اعتماد نيست . آخرين جمله اي که آقاي خوئي در اين قسمت اين است :

أخبرنا عنه جماعة منهم : أحمد بن عبدون ، بجميع كتبه ورواياته ، وروى عنه الدوري

هيچ نظري ندادند ؛ پس همان طور که گفتم اگر آيت الله خوئي نظري ندهند يعني آن راوي مجهول است و مورد اعتماد نيست . آقاي اصفهاني کسي است که وثاقت ايشان براي آقاي خوئي ، ثابت نشده است . شما برادر گرامي اگر مي خواهيد از کتاب هاي شيعه استفاده کنيد ، ابتدا از قوانين و قواعد کتاب هاي رجالي شيعه را يا ضوابطي را که آقاي خوئي و ديگر آقايان دارند ، را مورد توجه قرار دهيد .

مثلا آقاي نجاشي در رجالشان ملتزم هستند که يک راوي اگر غير شيعي است ، بيان کند . اگر چنانچه بيان نکرد ، يعني اين راوي شيعه است . چون هر مؤلفي براي خود ضوابطي دارد .

      در رابطه با قضيه عايشه ، ما روايت را از ده کتاب نقل کرديم . آقايان اهل سنت معتقدند ، اگر يک قضيه را سه نفر نقل کنند ، يؤيد بعضها بعضا . ما از ده مصدر نقل کرديم ، به اضافه از کتاب هاي لغت مثل زبيدي در تاج العروس ، ابن منظور در لسان الميزان و ديگران قضيه اقتلوا نعثلا را از عايشه به عنوان يک امر مسلم و قطعي نقل مي کند . وقتي اين قضيه در کتاب هاي لغت قرار مي گيرد ، ديگر بررسي سندي نمي خواهد .

شما به اين شبکه هاي وهابي که روايات ضعيف را از کتاب بحار الانوار يا بعضي کتاب هاي ديگر نقل مي کنند و اصلا سند هم نمي توانند بخوانند . ما هم در مورد آقاي ابوالفرج ، اين آقا اشکال گرفت و گفت آقاي ابوالبختري متوفاي 270 هـ است . بنده گفتم : اين آقا در اين جا اشتباه کرده و خواسته کار رجالي انجام دهد ، اما خراب تر کرده . آقاي ابوالبختري که عمرو بن مره از او نقل مي کند ، متوفاي 83 هـ است . اگر ايشان در رابطه با خود ابوالفرج حرف دارد که ايشان اهل شراب ، لواط بوده .

بنده 50 نفر از شخصيت هاي روات اهل سنت را برايتان نام ببرم که اين ها اهل شراب ، لواط و بچه بازي بودند . ما نمي خواهيم تا آن جا پيش برويم . شما هم ما را به خط قرمز ها نبريد . اگر ملاک اين باشد ، خانه از پاي بست ويران است .

ابوالفرج اصفهاني هر چه که هست زيدي است يا شيعه يا سني ، پس کتابش در نرم افزار هاي اهل سنت مثل الجامع الکبير و مکتبه شامله که براي وهابي ها است ، چه کار مي کند ؟ اين کارشناس وهابي هم که روايت را خواند از مکتبه شامله خواند نه از مکتبه اهل البيت .

مجري :

حضرت استاد ! علماي اهل سنت اعتراف به اين کردند که ابوالفرج سني است ؟

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

ما اصلا کاري به مذهب ابوالفرج کاري نداريم . بعضي ها ايشان را شيعه و بعضي ها ايشان را سني بعضي ها هم ايشان را زيدي مي دانند . غالبا ايشان را زيدي مذهب مي دانند . ما کاري به اين نداريم ، شوکاني هم زيدي هستند و در عربستان کتابهايش چاپ مي شود . شبکه هاي وهابي هم مي گويند : کتاب هاي شوکاني ، از زيباترين کتاب هاي ما اهل سنت است .

زيدي بودن يا غير زيدي بودن ملاک نيست . اگر ايشان اشکال مي کرد ، ما جواب مي داديم . راوياني که آقاي ابوالفرج اصفهاني بيان کرده همه ثقه بودند و کسي هم نگفته آقاي ابوالفرج اصفهاني ، دروغگو بوده ، هر کار ديگري هم که انجام داده باشد . شما که نماز خواندن پشت سر هر لات و بي سر و پايي را جايز مي دانيد و آن ها را عادل مي دانيد . بحث لواط و غير لواط نداريد .

حتي ابوحنيفه صراحتا فتوا داده : اگر کسي با مادر ، خواهر عقد کند و با آن ها همبستر شود ، فرزندي که متولد مي شود ، براي خودش است ، مهريه اي هم که تعيين کرده ، متعلق به آن زن است .

اين عبارت در کتاب المحلي ، تأليف ابن حزم اندلسي از علماي بزرگ اهل سنت است که حتي ابن تيميه همه در کتاب هاي خود به سخنان ابن حزم استناد مي کند .

وقال أبو حنيفة لاَ حَدَّ عليه في ذلك كُلِّهِ وَلاَ حَدَّ على من تَزَوَّجَ أُمَّهُ التي وَلَدَتْهُ وَابْنَتَهُ وَأُخْتَه وَجَدَّتَهُ وَعَمَّتَهُ وَخَالَتَهُ وَبِنْتَ أَخِيهِ وَبِنْتَ أُخْتِهِ عَالِمًا بِقَرَابَتِهِنَّ منه عَالِمًا بِتَحْرِيمِهِنَّ عليه وَوَطِئَهُنَّ كُلَّهُنَّ فَالْوَلَدُ لا حق بِهِ وَالْمَهْرُ وَاجِبٌ لَهُنَّ عليه وَلَيْسَ عليه إِلاَّ التَّعْزِيرُ دُونَ الأَرْبَعِينَ فَقَطْ .

بحث در اين باره است که اگر کسي با خواهر و مادرش ازدواج کند ، چه حکمي دارد . ابو حنيفه در اين باره مي گويد : در اين مواردي که گفتيم ، کنيزي که شوهر دارد ، با زن شوهر دار زنا کند ، حدي ندارد . هم چنين حد ندارد کسي که با مادرش ، خواهر ، دختر ، مادر بزرگ ، خاله  ، عمه ، دختر خواهر و دختر برادرش ازدواج کند ، در حالي که مي داند اين ها محرمش هستند و مي داند که اين ازدواج حرام است ، ازدواج کند و همبستر شود ، فرزندي که ايجاد شده ، فرزندش است و مهريه اي که تعيين شده ، واجب است که پرداخت کند . فقط تنها چيزي که هست ، بايد کمتر از چهل شلاق بخورد . اين قول سفيان ثوري است كه از علماي بزرگ اهل سنت است ، با آقاي ابوحنيفه هم عقيده مي باشد .

       ابن حزم ، المحلي ، ج 11 ، ص 253

يعني شخص يک عمر با محارم خود زنا کند ، عاقبت هم حاکم شرع فقط تعزير کمي مي کند . اين همه آقايان در شبکه ها و سايت هاي خود،  بحث متعه مي کنند . حتي نمي توانند روايت را درست بخوانند. کاشاني در تفسير خود منهج الصادقين که اصلا مورد تأييد شيعه نيست و تمام رواياتش مرسل است . شما يکي از همين روايت ها را بياوريد ، بررسي سندي کنيد که سند اين روايت از ديدگاه شيعه ، صحيح است . بعد از آن بگوييد شما شيعيان در فلان جا ، چنين روايتي داريد .

يا بيننده اي که تماس مي گيرد و به شما مي گويد : آقاي کارشناس شما حاضر هستيد که سينه همسرتان را همکارتان بدهيد ؟ شروع مي کند به اهانت و فحاشي مي کند ؛ اما بارها گفته ايد که آقاي فلاني شما حاضر هستيد که خانواده ات را براي متعه شدن بفرستي ؟

برادر بزرگوار ! متعه يک ازدواج است . ازدواج براي يک زن شوهر دار نيست . آيا شما حاضر هستيد همسرتان عقد به نيت طلاق بکند . آيا شما مي توانيد به خانواده خود اجازه عقد مسيار کند ؟ مشخص است که پاسخ شما منفي است . نکاح براي زني است که شوهر ندارد . اگر متعه است ، متعه يک نکاح رسمي است نه براي زن شوهر دار .

جالب اين است که مي گويند : مسأله رضاعه کبير مختص همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) بوده .  اگر همسر پيامبري به بچه اي شير دهد ، حلال مي شود . کدام يک از همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) غير از حضرت خديجه (سلام الله عليها ) شيردار بودند ؟ کدام يک از همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) از شير خود براي اين کار استفاده کرده اند ؟

مي گويند : يک شخص گمنامي گفت رضاعه کبير اشکالي ندارد . آقاي عبيکان يک شخصيت بين المللي است که ارزش يک انگشت کوچک ايشان از هزار نفر از کارشناسان شما بيشتر است . ايشان رسما اعلام کردند : بحث رضاعه کبير ، مربوط به زمان قديم نيست . الان هم اگر کسي نياز باشد ، مي تواند يک خانم به يک مرد بزرگ از سينه اش شير بخورد .

آقاي الباني هم صراحتا اعلام کرد که مسأله رضاعه کبير ، به اين صورت نيست که شير را داخل ظرفي بريزند ، بايد از سينه بخورد . از الباني سؤال کردند : اين که از سينه شير بخورد ، موجب تحريک شهوت نيست ؟ ايشان گفت : نه خير ، چون سر سينه سياه است و شهوت انگيز نيست .

اين مسائل را بزرگان شما گفته اند !!! نگذاريد ما تا اين حد اين مسائل را براي شما باز کنيم . ما کليپ هاي اين ها را هم داريم و مي توانيم آن را در برنامه ها پخش کنيم . البته ما معتقديم که هيچ سني حاضر نيست زير بار چنين روايت جعلي و دروغيني که بني اميه درست کرده اند، بروند .  حتي به عايشه هم نسبت داده اند . ما معتقديم که اين روايات دروغ و جعلي است ولو در صحيح بخاري و مسلم آمده باشد. نه تنها سني ؛ بلکه يک يهودي هم حاضر نيست که همسرش براي محرم شدن يک مرد ديگر به آن شير دهد . اين خلاف وجدان بشري است ، مگر اين که غيرت را دور بياندازيم . اين آقايان هم که فتوا مي دهند ، چه فکري دارند ؟ همين فتاوا هستند که به دست دشمنان اسلام مستمسک شده است .

بيننده : از تالش

من يکي از شبکه هاي وهابي را مي ديدم که کارشناس آن شبکه مي گفت : هر کس پيامبر (صلي الله عليه و آله) را ديده باشد ، بايد بگوييم رضي الله عنه . آيا اين درست است ؟ ابوسفيان ، ابوجهل ، ابولهب و معاويه هم پيامبر (صلي الله عليه و آله) را ديده بود . در اين خصوص توضيحاتي را بيان کنيد .

آيت الله دکتر حسيني قزويني :

شب هاي آخر ماه مبارک رمضان است وآن دعا را فراموش نکنيد که امام صادق (عليه السلام) فرمودند : خدايا اگر ما را در شب هاي گذشته ماه رمضان ما را نبخشيدي ، در شب هاي باقيمانده ، ما را ببخش و مورد رحمت قرار بده .

ما اگر در اين شب ها کاري براي گناهانمان نتوانيم انجام دهيم ، خيلي بعيد است که بعد از ماه مبارک رمضان بتوانيم براي بخشش گناهانمان ، کاري کنيم . از همه عزيزان هم مي خواهم که دست توسل به دامن اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) بزنند ، مخصوصا توسل به حضرت زهرا (عليها السلام) و نماز استغاثه به آن حضرت را فراموش نکنند كه از گنجينه هايي است که اهل بيت (عليهم السلام) براي ما باقي گذاشته اند .

باغبان در باغ بود و باغ را آتش زدند

باغ را در پيش چشم لاله ها آتش زدند

آتش افروزان گلچين در حصار شعله ها

غنچه را چيدند و گل را جدا آتش زدند

هست و بود مرتضي يک لاله بود ، آن هم بسوخت

يعني آن که هر چه بود ، از مرتضي آتش زدند

خدايا تورا قسم مي دهيم به پهلوي بشکسته زهرا ، به فرق بشکافته  علي ، هر چه سريعتر فرج مولاي ما حجت ابن الحسن را نزديک نموده  و ما را از ياران ويژه آن حضرت قرار بده .

 به آبروي علي و زهرا (عليهم السلام ) گناهان ما را ببخش و بيامرز .

خدايا اگر به خاطر گناهانمان قرار است که از افراد شقي باشيم ، به آبروي زهرا و علي (عليهم السلام) ، ما را جزء سعداء قرار بده .

مجري :

از شما استاد عزيز و شما بيننده گرامي که در اين شب قدر همراه ما بوديد ، تشکر مي کنيم .

اللهم عجل لوليک الفرج





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English