2019 March 22 - جمعه 02 فروردين 1398
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
کد مطلب: ٨٦٢٤ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٣٩٤ - ١٢:٠٠ تعداد بازدید: 1974
مقالات » عمومي
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه


     


درآمد

بحث از مشروعيت يا عدم مشروعيت تبرک جويي به آثار اولياي الهي و هر آنچه که به گونه‌اي به آنان انتساب دارد، همچنين اماکن مقدس و اشيايي از اين قبيل، پيشينه­اي کهن دارد ؛ اين موضوع با توجه به شبهه افکني­هاي فراوان فرقه وهابيت و مطالبه مستند­هاي آن در منابع اماميه از سوي آنان، ما را به نگارشي در اين­باره وا داشته است. نويسنده با کاوشي پيرامون موضوع تبرک، به نگارش­هاي قابل تقديري برخورده، که گاه به گونه اختصاصي (التبرک، آيت الله احمدي ميانجي؛ تبرک و جايگاه آن از ديدگاه فريقن، عبد الله اورعي مؤمني) و گاه به صورت غير اختصاصي (کشف الارتياب سيد محسن امين؛ الغدير علامه اميني؛ التوسل بالنبي و التبرک بآثاره تاليف علامه عسکري) در اين خصوص سامان يافته است.

تا آنجا که نگارنده بدان دست يافته، اين نگاشته­ها عموماً با استناد به ميراث حديثي اهل سنت بوده و نوشته­اي اختصاصي و جامع با استناد به ميراث حديثي اماميه يافت نگرديد. به همين جهت نوشتار پيش­رو صرفاً با تمرکز بر ميراث حديثي اماميه، در خصوص تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات­شان به همراه بررسي ارزش­مندي آنها بر پايه قواعد دانش رجال پرداخته است.

معناي تبرك:

تبرك‏ در لغت مشتق از بركت به معناى زيادي و فزوني است:

البركة: الزيادة والنماء.

الفراهيدي، الخليل بن أحمد (متوفاي175هـ)، كتاب العين، ج5، ص368، تحقيق : د مهدي المخزومي / د إبراهيم السامرائي، دار النشر : دار ومكتبة الهلال.

و در اصطلاح به معناى درخواست بركت و زيادي از طريق بندگان صالح خدا، آثار باقى مانده از آنان و چيزهايي است كه خداوند متعال براي آنها مقام‏هاى خاص و امتياز قرار داده است:

طلب الموحّدين إفاضة النعم عليهم و زيادة البركة من خلال التبرّك بالذوات الصالحة للنبي الأكرم و الصالحين من عباده، أو التبرّك بآثارهم الباقية.

سبحانى‏، جعفر،(معاصر)، بحوث في الملل و النحل‏، ج‏4، ص 178، مؤسسة النشر الإسلامي- مؤسسة الإمام الصادق عليه السلام.

و التبرّك في مفهومه الاصطلاحي يراد به طلب البركة عن طريق أشياء أو معان ميّزها الله تعالى بمنازل و مقامات خاصة، و خصّها بالتبريك، و آثرها بعنايته على سواها.

جمعى از نويسندگان‏ (معاصر)، في رحاب أهل البيت عليهم السلام، ج‏35، ص 14، المجمع العالمي لأهل البيت عليهم السلام

به ديگر سخن؛ تبرک، عبارت است از بهره­وري و انتفاع از شخص يا چيزي ، كه اين انتفاع و بهره وري اثر طبيعي آن شيء يا شخص نباشد و از راه‌هايي مانند بوسيدن، دست کشيدن و خوردن حاصل مي‌شود. در اين فرايند، منشأ اصلي برکت خداوند است و اشخاص و امور مقدسي که از آن برکت مي‌طلبند تنها ظرفي براي تحقق بركت از جانب خداوند مي باشند.

پيشينه تبرک و بهره­وري از آثار صالحان را مي‌توان در برخي اُمتهاي پيشين پي­گيري نمود. نمونه­اي از آن، تبرک به پيراهن يوسف توسط يعقوب عليهما السلام است که در آيه ذيل بدان سخن رفته است:

 فلما أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتد بصيرا.

آنگاه که برادر يوسف عليه السلام پيراهن او را آورد يعقوب آن را به روي صورت انداخت و بينا گشت. (يوسف / 96 )

سيره مسلمانان صدر اسلام و صحابه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هم در اين باره بسيار روشن است. در کتاب بخاري که نزد اهل سنت از معتبرترين منبع حديثي به شمار مي رود، در اين خصوص بابي را تحت عنوان " باب ما ذكر من درع النبي صلى الله عليه وسلم وعصاه وسيفه وقدحه وخاتمه وما استعمل الخلفاء بعده من ذلك مما لم يذكر قسمته ومن شعره ونعله وآنيته مما تبرك أصحابه وغيرهم بعد وفاته " گشوده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 46، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

عده­اي از دانشمندان اهل سنت همانند عالمان اماميه، بر مشروعيت تبرک از آثار صالحان صحة گذاشتند. پيشواي حنبليان، احمد بن حنبل، مطابق روايتي که فرزندش نقل نموده، دست کشيدن منبر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به جهت تبرک را امري کاملا مشروع مي‌داند. او مي‌گويد:

سألته عن الرجل يمس منبر النبي صلى الله عليه وسلم ويتبرك بمسه ويقبله ويفعل بالقبر مثل ذلك أو نحو هذا يريد بذلك التقرب إلى الله جل وعز فقال لا بأس بذلك.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، العلل ومعرفة الرجال، ج 2، ص 492، تحقيق: وصي الله بن محمد عباس، ناشر: المكتب الإسلامي، دار الخاني - بيروت، الرياض، الطبعة: الأولى، 1408 - 1988.

 نووي دانشمند معروف اهل سنت در شرح صحيح مسلم مي‌گويد:

هذا نحو ما أجمعوا عليه وأطبق السلف والخلف عليه من التبرك بالصلاة في مصلى رسول الله صلى الله عليه وسلم في الروضة الكريمة.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج 13، ص 178، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.

ابن قدامه مقدسي هم در کتاب المغني في الفقه مي‌نويسد:

ويستحب الدفن في المقبرة التي يكثر فيها الصالحون والشهداء لتناله بركتهم.

المقدسي الحنبلي، ابومحمد عبد الله بن أحمد بن قدامة (متوفاى620هـ)، المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني، ج 2، ص 193، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ.

تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات

در ابواب گوناگون ميراث حديثي اماميه، روايت­هاي متنوع و قابل پذيرش مطابق با موازين دانش رجال پيرامون تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات­شان به چشم مي خورد. در ادامه اين روايات را در دو بخش تبرک به شخص معصوم و آثارش پي­گيري مي کنيم:

أ. تبرك به شخص

معصومان عليهم السلام همواره به عنوان انسانهايي پر خير و برکت در ميان مردم شناخته شده بودند. به همين سبب از برکت وجود آنان در موارد متعدد بهره مي جستند. در ادامه نمونه­هايي از اين موارد تقديم مي‌گردد:

1. تبرك طفل نابينا به امام سجاد عليه السلام جهت استشفا

مطابق روايتي که صاحب کتاب دلائل الامامه نقل مي‌کند افرادي نابينا  و ... نزد امام سجاد عليه السلام آورده مي‌شد امام عليه السلام دست خود را بدان مي‌ماليد و بهبودي کامل حاصل مي‌شد. بديهي است که آوردن اين افراد نزد امام عليه السلام، همچنين دست کشيدن آن حضرت، به جهت تبرک و استشفاء بوده است.

قال أبو جعفر حدثنا سفيان بن وكيع عن أبيه وكيع عن الأعمش قال قال إبراهيم بن الأسود التيمي رأيت علي بن الحسين عليه السلام وقد أوتي بطفل مكفوف فمسح عينيه فاستوى بصره وجاءوا إليه بأبكم فكلمه فأجابه وجاءوا إليه بمقعد فمسح عليه فسعى ومشى.

ابراهيم بن اسود مي‌گويد: کودکي نابينا نزد امام سجاد آوردند آن حضرت دست مبارک را بر چشم او کشيد و او بينا شد. همچنين طفلي که مبتلا به لکنت زبان بوده نزد آن حضرت آورده، امام عليه السلام با او تکلم نمود و او شفا يافت. در يک مورد هم فردي را که توان راه رفتن نداشت، خدمت امام عليه اسلام آوردند امام عليه السلام دست خود را بر او ماليد و او از اين بيماري نجات يافت.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 200، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولى1413

 2. تبرک جابر به امام باقر عليه السلام

مطابق روايت شيخ طوسي، جابر بن عبد الله انصاري هم به جهت تبرک و تيمن شکم خود را به امام باقر عليه السلام ماليده است:

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْبَاغَنْدِيُّ، وَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بَهْرَامَ مَحْمِئٌ الْمُخَرَّمِيُّ الْبَزَّازُ، قَالا: حَدَّثَنَا سُوَيْدُ بْنُ سَعِيدٍ الْحَدَثَانِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْفَضْلُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: دَخَلَ عَلَيَّ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنَا فِي الْكُتَّابِ، فَقَالَ: اكْشِفْ عَنْ بَطْنِكَ. قَالَ: فَكَشَفْتُ لَهُ، فَأَلْصَقَ بَطْنَهُ بِبَطْنِي، وَ قَالَ: أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَنْ أُقْرِئَكَ السَّلَامَ.

امام باقر عليه السلام فرمود: جابر بن عبد الله انصاري بر من وارد شد و گفت: پيراهنت را بالا ببر. سپس شکمش را به شکم من چسباند و گفت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مرا مامور نموده تا به تو سلام برسانم.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الأمالي، ص 636، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولى، 1414هـ

3. تبرك فرد مبتلاي به لكنت زبان به امام جواد عليه السلام

اسماعيل بن ابراهيم مي‌گويد خواستم فرزندم را که مبتلا به ثقل لسان بود خدمت امام رضا عليه السلام ببرم تا دستي به سر او کشيده و برايش دعا کند امام عليه السلام اين امر را به امام جواد عليه السلام حواله کرد. ناگفته پيداست که فرستادن نزد امام عليه السلام، دست کشيدن بر روي سر و دعا نمودن، به جهت تبرک و استشفاء مي‌باشد.

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَمِعْتُ إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ يَقُولُ لِلرِّضَا عليه السلام إِنَّ ابْنِي فِي لِسَانِهِ ثِقْلٌ فَأَنَا أَبْعَثُ بِهِ إِلَيْكَ غَداً تَمْسَحُ عَلَى رَأْسِهِ وَ تَدْعُو لَهُ فَإِنَّهُ مَوْلَاكَ فَقَالَ هُوَ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ فَابْعَثْ بِهِ غَداً إِلَيْهِ.

معمر بن خلاد گويد: شنيدم اسماعيل‏ بن‏ ابراهيم‏ به امام رضا عليه السلام ميگفت: پسرم لكنت زبان دارد فردا او را خدمت شما ميفرستم تا دست بسرش بكشى و براى او دعا كنى كه او غلام شماست، فرمود: او غلام ابي جعفر است او را فردا نزد وى فرست.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 1، ص 321، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

4. تبرك فرد نابينا به امام جواد عليه السلام

طبري امامي روايتي نقل مي کند که در آن فرد نابينايي را نزد امام جواد عليه السلام آورده، آن حضرت دست خود بر او کشيد و او شفا يافت.

قال أبو جعفر حدثنا أبو محمد عبد الله بن محمد قال قال لي عمارة بن زيد: رأيت امرأة قد حملت ابنا لها مكفوفا إلى أبي جعفر محمد بن علي عليه السلام  فمسح يده عليه فاستوى قائما يعدو كأن لم يكن في عينه ضرر.

عماره بن زيد مي‌گويد: زني فرزندش را که به کوري مبتلا بود نزد امام جواد عليه السلام آورد آن حضرت دست مبارک را بر او کشيد و او بينا شد.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 400، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولى1413

5. تبرك به امام مهدي عجل الله فرجه الشريف

شيخ صدوق روايتي را با سلسله سند خود نقل مي کند که در آن از تبرک جستن ملائکه به امام مهدي عليه السلام سخن به ميان آمده است.

حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يحيى العطار قال حدثني أبو علي الخيزراني عن جارية له كان أهداها لأبي محمد عليه السلام تذكر أنه لما ولد السيد عليه السلام رأت لها نورا ساطعا ورأيت طيورا بيضاء تهبط من السماءوتمسح أجنحتها على رأسه و وجهه وسائر جسده فأخبرنا أبا محمد عليه السلام بذلك فضحك ثم قال : تلك ملائكة نزلت للتبرك بهذا المولود.

ابو على خيزرانى از قول كنيزى كه بامام يازدهم هديه كرده بود نقل كرده است چون سيد عليه السلام متولد شد براى او نور درخشانى ديدم كه از او آشكار شد و تا آسمان رسيد و مرغان سپيدى ديده بود كه از آسمان فرود مى‏آمدند و پرهاى خود را بسر و رو و سائر اعضاى تنش ميماليدند و پرواز ميكردند ما بامام خبر داديم آن حضرت فرمود اين فرشتگانند و براى تبرك باين مولود نازل شدند

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 431، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

ب.  تبرك به اشياء منتسب به معصومان عليهم السلام در زمان حيات آنها

انتفاع و بهره­مندي از ساحت معصومان عليهم السلام در حال حياتشان، تنها منحصر به شخصشان نبوده بلکه هر آنچه که به گونه­اي به آنان انتساب داشته، مورد بهره­وري واقع مي گشت. نمونه­هايي از اين موارد به قرار ذيل است:

1. تبرک فردي بيمار به پيراهن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي استشفا

مطابق نقل مرحوم کليني، مردي از انصار که در خانه خود بيمار داشته کنيزش را نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرستاده تا به جهت تبرک و شفاي آن مريض، گوشه­اي از جامه آن حضرت را برگيرد:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ بَحْرٍ السَّقَّاءِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع... أَ لَا أُخْبِرُكَ بِحَدِيثٍ مَا هُوَ فِي يَدَيْ أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ قُلْتُ بَلَى قَالَ بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ جَاءَتْ جَارِيَةٌ لِبَعْضِ الْأَنْصَارِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَأَخَذَتْ بِطَرَفِ ثَوْبِهِ فَقَامَ لَهَا النَّبِيُّ ص فَلَمْ تَقُلْ شَيْئاً وَ لَمْ يَقُلْ لَهَا النَّبِيُّ ص شَيْئاً حَتَّى فَعَلَتْ ذَلِكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَامَ لَهَا النَّبِيُّ فِي الرَّابِعَةِ وَ هِيَ خَلْفَهُ فَأَخَذَتْ هُدْبَةً مِنْ ثَوْبِهِ ثُمَّ رَجَعَتْ فَقَالَ لَهَا النَّاسُ فَعَلَ اللَّهُ بِكِ وَ فَعَلَ حَبَسْتِ رَسُولَ اللَّهِ ص ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَا تَقُولِينَ لَهُ شَيْئاً وَ لَا هُوَ يَقُولُ لَكِ شَيْئاً مَا كَانَتْ حَاجَتُكِ إِلَيْهِ قَالَتْ إِنَّ لَنَا مَرِيضاً فَأَرْسَلَنِي أَهْلِي لآِخُذَ هُدْبَةً مِنْ ثَوْبِهِ لِيَسْتَشْفِيَ بِهَا فَلَمَّا أَرَدْتُ أَخْذَهَا رَآنِي فَقَامَ فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْهُ أَنْ آخُذَهَا وَ هُوَ يَرَانِي وَ أَكْرَهُ أَنْ أَسْتَأْمِرَهُ فِي أَخْذِهَا فَأَخَذْتُهَا.

بحر سقا گويد: امام صادق عليه السّلام بمن فرمود: اى بحر آيا داستانى را كه همه اهل مدينه ميدانند برايت نقل نكنم؟ عرضكردم: چرا، فرمود روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در مسجد نشسته بود كه كنيز يكى از انصار آمد و خود او هم ايستاده بود كنيز گوشه جامه پيغمبر را گرفت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله بخاطر آن زن برخاست ولى او چيزى نگفت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله هم باو چيزى نفرمود تا سه بار اين كار كرد پيغمبر در مرتبه چهارم برخاست و كنيز پشت سرش بود آنگاه كنيز رشته‏ئى از جامه حضرت برگرفت و برگشت مردم باو گفتند خدا: تو را چنين و چنان كند كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را سه بار نگهداشتى و چيزى باو نگفتى از پيغمبر چه ميخواستى؟ كنيز گفت: ما بيمارى داريم و اهل خانه مرا فرستادند كه رشته‏ئى از جامه پيغمبر بر گيرم تا بيمار از آن شفا جويد چون خواستم رشته را برگيرم مرا ديد و برخاست من از او شرم كردم كه رشته را برگيرم در حالى كه مرا ميبيند و نمي خواستم در گرفتن رشته با او مشورت كنم تا در مرتبه چهارم برگرفتم.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 2، ص 102، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

2. تبرک فاطمه بنت اسد به پيراهن رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي امان از عذاب

مطابق پاره­اي از روايات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم، به جهت تضمين فاطمه بنت اسد از سختي­هاي قيامت،  دستور دادند که از لباس او به عنوان کفن براي آن بانو، استفاده شود. روشن است اين عمل رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم با توجه به آنکه در قيامت تنها اعمال شايسته به کار مي آيد، به جهت بهرمندي از لباس آن حضرت به عنوان يک ابزار نافع، مي‌باشد.

گفتني است برخي از دانشمندان اهل سنت همين عمل رسول خدا ص درباره يکي از دخترانش را مصداق تبرک به آثار افراد صالح دانسته­اند. نووي ذيل روايت صحيح مسلم" دخل عَلَيْنَا النبي صلى الله عليه وسلم وَنَحْنُ نَغْسِلُ ابْنَتَهُ ... فَأَلْقَى إِلَيْنَا حَقْوَهُ فقال أَشْعِرْنَهَا إِيَّاه" مي‌نويسد:

والحكمة في اشعارها به تبريكها به ففيه التبرك بآثار الصالحين ولباسهم.

حکمت آنکه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم لباسش را داد تا او را بدان بپوشانند، متبرک ساختن آن دختر به اين لباس بود. از اين روايت تبرک به آثار صالحان استفاده مي‌شود.

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، شرح النووي علي صحيح مسلم، ج 7 ، ص 3، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة الثانية، 1392 هـ.

اين دسته احاديث با سند­هاي متفاوت در ميراث حديثي اماميه و نير برخي منابع روايي اهل سنت به ثبت رسيده است.

سند اول : عبد الله بن سنان از امام صادق عليه السلام

اولين روايت را شيخ صدوق با سلسله سند خود از عبد الله بن سنان و او از امام صادق عليه السلام، آورده است:

حدثنا الحسن بن محمد بن يحيى العلوي رضي الله عنه قال حدثني جدي عن يعقوب قال حدثني ابن أبي عمير عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه السلام: لما ماتت (فاطمة بنت أسد) رضوان الله عليها نزع رسول الله صلى الله عليه وآله قميصه قال: كفنوها فيه ... فقال أما قميصي فأمان لها يوم القيامة.

امام صادق عليه السلام: آنگاه که فاطمه بنت اسد وفات نمود رسول خدا صلي الله عليه  وآله و سلم لباسش را درآورد و فرمود از اين لباس براي کفن او استفاده کنيد ... سپس فرمود: اين لباس براي او در روز قيامت مايه امنيت و آرامش است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 2، ص 469، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

سند دوم : عباية بن ربعي از عبد الله بن عباس

روايت دوم را هم شيخ صدوق در امالي خود از طريق عبد الله بن عباس نگاشته است:

حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ جَامِعٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْعَبْدِيِّ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: أَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع ذَاتَ يَوْمٍ إِلَى النَّبِيِّ ص بَاكِياً وَ هُوَ يَقُولُ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَهْ يَا عَلِيُّ فَقَالَ عَلِيٌّ ع يَا رَسُولَ اللَّهِ مَاتَتْ أُمِّي فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ قَالَ فَبَكَى النَّبِيُّ ص ثُمَّ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ أُمَّكَ يَا عَلِيُّ أَمَا إِنَّهَا إِنْ كَانَتْ لَكَ أُمّاً فَقَدْ كَانَتْ لِي أُمّاً خُذْ عِمَامَتِي هَذِهِ وَ خُذْ ثَوْبَيَّ هَذَيْنِ فَكَفِّنْهَا فِيهِما...

ابن عباس مي‌گويد: يك روز على بن ابى طالب عليه السلام گريان نزد پيامبر صلي الله عليه و آله  وسلم  آمد و ميگفت‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏، رسول خدا صلي الله عليه و آله  وسلم  باو فرمود اى على چرا گريه ميكنى؟ عرضكرد يا رسول اللَّه مادرمفاطمه‏ بنت‏ اسد مرده است رسول خدا صلي الله عليه و آله  وسلم  هم گريست و فرمود اگر مادر تو بود، مادر من هم بود. اين عمامه مرا با اين پيراهنم برگير و او را در آن كفن كن‏.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الأمالي، ص 390، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

سند سوم: عيسي بن عبد الله از پدرش از جدش

روايت سوم در اين باره نيز توسط شيخ صدوق از عيسي بن عبد الله و او از جدش اينگونه آمده است:

حدثنا الحسن بن محمد بن يحيى العلوي رحمه الله قال حدثني جدي قال حدثني بكر بن عبد الوهاب قال حدثني عيسى بن عبد الله عن أبيه عن جده : ان رسول الله صلى الله عليه وآله دفن فاطمة بنت أسد ... وَ كَفَّنَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فِي قَمِيصِهِ وَ نَزَلَ فِي قَبْرِهَا وَ تَمَرَّغَ فِي لَحَدِهَا...

رسول خدا صلي الله عليه  وآله و سلم فاطمه بنت اسد را دفن نموده  و پيراهن خود را به عنوان کفن او قرار داد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي 381هـ)، علل الشرائع، ج 2، ص 469، تحقيق وتقديم : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر : منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها - النجف الأشرف، الطبع: 1385 - 1966 م

سند چهارم : بعض اصحابنا از امام صادق عليه السلام

روايت نخست را کليني با عبارت "بعض أصحابنا عن أبي عبد الله عليه السلام" به ثبت رسانده است:

علي بن محمد بن عبد الله عن السياري عن محمد بن جمهور عن بعض أصحابنا عن أبي عبد الله عليه السلام ... بينما هو (رسول الله صلى الله عليه وآله) ذات يوم قاعد إذ أتاه أمير المؤمنين عليه السلام وهو يبكي فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله: ما يبكيك؟ فقال ماتت أمي فاطمة ثم أمر النساء أن يغسلنها فأعطاهن أحد قميصيه الذي يلي جسده وأمرهن أن يكفنها فيه ... فقال إني ذكرت القيامة وأن الناس يحشرون عراة فقالت وا سوأتاه فضمنت لها أن يبعثها الله كاسية وذكرت ضغطة القبر فقالت وا ضعفاهفضمنت لها أن يكفيها الله ذلك فكفنتها بقميصي.

روزى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نشسته بود كه امير المؤمنين عليه السلام گريان وارد شد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله باو فرمود: چرا گريه ميكنى؟ گفت: مادرم فاطمه وفات كرد. پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: مادر من هم بود آنگاه به زنها دستور داد غسلش دهند. و پيراهنى را كه در زير ميپوشيد و ببدنش مى‏چسبيد بيكى از آنها داد تا در آن كفنش كنند سپس فرمود من از روز قيامت ياد كردم و گفتم: مردم برهنه محشور شوند، او گفت: واى از اين رسوائى، من ضامن شدم كه خدا او را با لباس محشور كند و از فشار قبر يادآور شدم او گفت: واى از ناتوانى. من ضمانتش كردم كه خدا كارگزاريش كند از اين جهت او را در پيراهنم كفن كردم.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 1، ص 453، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

چنانچه به اشارت گذشت اين دسته روايتها، اختصاص به ميراث حديثي اماميه ندارد و پاره­اي از منابع روايي اهل سنت نيز به انعکاس آن پرداخته­اند. حاکم نيشابوري در طي روايتي اينگونه مي‌آورد:

لما ماتت فاطمة بنت أسد بن هاشم كفنها رسول الله صلى الله عليه وسلم في قميصه.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 116، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990

طبراني ديگر محدث اهل سنت روايت فوق را چنين مي‌نگارد:

 لما ماتت فاطمة بنت أسد خلع رسول الله قميصه فألبسها إياه وكفنت فوقه.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج 1، ص 67، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ناشر: دار الحرمين - القاهرة  1415هـ.

2. تبرک به آب وضوي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم

در برخي روايات سخن از تبرک اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به آب وضوء آن حضرت، به ميان آمده است. بديهي است اين روايت­ها از نحوه تعامل صحابه با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم سخن به ميان آورده و بر اساس آن منعي هم از ناحيه آن حضرت متوجه اصحاب نشده است. همچنين مضمون اين روايت­ها در پاره اي از متون روايي اهل سنت از جمله در معتبرترين ميراث حديثي­شان يعني صحيح بخاري به ثبت رسيده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص 80، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

روايت ياد شده دست کم با دو سند متفاوت در ميراث حديثي اماميه به ثبت رسيده است:

سند اول: زراره از امام باقر يا صادق عليهما السلام

شيخ طوسي در طي روايتي چنين آورده است:

أخبرني الشيخ أيده الله تعالى عن أبي القاسم جعفر ابن محمد عن أبيه عن سعد بن عبد الله عن الحسن بن علي عن أحمد بن هلال عن أحمد بن محمد بن أبي نصر عن أبان بن عثمان عن زرارة عن أحدهما عليهما السلام قال : كان النبي صلى الله عليه وآله إذا توضأ أخذ ما يسقط من وضوئه فيتوضؤن به. 

هر گاه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وضوء مي ساخت، ديگران از غساله وضوي آن حضرت گرفته و با آن وضو مي ساختند.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 221، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،‌1365 ش .

سند دوم: امام سجاد عليه السلام از جابر بن عبد الله انصاري

در روايت دوم همان مضمون روايت قبلي به گونه­ي ديگر تکرار شده است. با اين ضافه که عمل ياد شده را درباره آب وضوء امام امير مومنان عليه السلام هم روايت مي کند.

بهذا الاسناد «حدثنا أبو بكر محمد بن أحمد بن الحسين بن يوسف بن زريق البغدادي قال حدثني علي بن محمد بن عيينة مولى الرشيد قال حدثني دارم بن قبيصة بن نهشل بن مجمع النهشلي الصغاني بسر من رأى عن علي بن موسى الرضا عليه السلام قال سمعت أبي يحدث عن أبيه عن جده عليه السلام عن جابر بن عبد الله قال: كان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم في قبة آدم ورأيت بلال الحبشي وقد خرج من عنده ومعه فضل وضوء رسول الله ، فابتدره الناس فمن أصاب منه شيئا يمسح به وجهه ، ومن لم يصب شيئا أخذ من يدي صاحبه فمسح به وجهه وكذلك فعل بفضل وضوء أمير المؤمنين عليه السلام. 

جابر انصارى روايت كرده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در خيمه‏اى كه از پوست‏ تهيّه شده بود تشريف داشتند، من بلال را ديدم كه از نزد آن حضرت بيرون آمد و باقيمانده آب وضوى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را در دست داشت، (با ديدن اين منظره) اصحاب گرد او را گرفتند و هر كس از آن آب چيزى با دست بر ميگرفت و بر چهره خويش مى‏كشيد و هر كس كه نصيبى نداشت از نم ديگرى استفاده ميكرد و بصورت خود ميماليد و همين كار را با باقيمانده وضوى امير مؤمنان عليه السّلام ميكردند.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 74، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت  لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

3. تجويز تبرك به خاك پاي امام علي عليه السلام توسط رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم  به شرط عدم اعتقاد به الوهيت آن حضرت (روايت مستفيض  ومعتبر است)

مطابق دسته­اي از روايات اگر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از زياده روي و غلو يک عده درباره امام علي عليه السلام نمي هراسيد، هر آينه جايگاه معنوي امام امير مومنان عليه السلام را بيان مي نمود و مردم از خاک پاي او به عنوان تبرک و شفاي دردها، بر مي گرفتند. مطابق اين سري روايات رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به گونه­اي عمل مذکور را مورد تاييد خود قرار داد زيرا آنچه که از اين روايات به دست مي آيد آنکه اگر آن حضرت ترس از افراط اين عده نداشت، به طور قطع مقامات امام علي عليه السلام را بيان نموده و مردم هم چنان عملي را انجام مي دادند. اينک متن اين روايت­ها به همراه اسنادشان تقديم مي‌گردد:

سند اول : سلمان فارسي

سليم بن قيس هلالي روايتي را که خود از جناب سلمان شنيده چنين روايت مي کند:

سمعت سلمان يقول  عن النبي صلي الله عليه و آله و سلم: يا سلمان لولا أن تفرط أمتي في أخي علي كإفراط النصارى في عيسى بن مريم لقلت فيه مقالة يتبعون آثار قدميه في التراب يقبلونه.

سليم بن قيس مى‏گويد: از سلمان شنيدم كه مى‏گفت: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اگر نبود كه عده‏اى از امتم بگويند آنچه مسيحيان در باره عيسى‏ بن‏ مريم‏ گفتند، درباره تو سخنى مى‏گفتم كه امتم در پى آثار قدمهايت در خاك باشند و آن را ببوسند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاى80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص 429، ناشر: انتشارات هادي ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

سند دوم : ابو بصير از امام باقر يا امام صادق عليهما السلام

روايت دوم را کليني از ابو بصير و او از يکي از دو امام باقر يا صادق عليهما السلام منعکس نمود. ياد آور مي شويم که ترديد ما در دو معصوم ياد شده به دليل عدم ذکر نام معصوم در کتاب کافي است که مي‌تواند به جهت افتادگي از قلم ناسخان و ... باشد

عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن محمد بن سليمان عن أبيه عن أبي بصير قال : بينا رسول الله صلى الله عليه وآله ذات يوم جالسا إذ أقبل أمير المؤمنين عليه السلام فقال له رسول الله صلى الله عليه وآله ... لولا أن تقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصارى في عيسى بن مريم لقلت فيك قولا لا تمر بملا من الناس إلا أخذوا التراب من تحت قدميك يلتمسون بذلك البركة.

پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اگر چنين نبود كه غاليان از امت من در مورد تو گفتارى را گويند كه مسيحيان در مورد عيسى بن مريم گفتند در مورد تو سخنى را مى‏گفتم كه از هيچ جمعيتى گذر نكنى مگر اين كه خاك زير پايت را گرفته و بواسطه آن برکت طلب مي کردند.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 8، ص 57، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

سند سوم : مكحول از امير مومنان عليه السلام

سومين روايت در اين باره را شيخ صدوق از طريق مکحول و او از امام امير مومنان عليه السلام، به ثبت رسانده است. 

حدثنا أحمد بن الحسن القطان ومحمد بن أحمد السناني وعلي بن موسى الدقاق والحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب وعلي بن عبد الله الوراق رضي الله عنهم قالوا حدثنا أبو العباس أحمد بن يحيى بن زكريا القطان قال حدثنا بكر بن عبد الله بن حبيب قال حدثنا تميم بن بهلول قال حدثنا سليمان بن حكيم عن ثور بن يزيد عن مكحول قال قال أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام : ... فإني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : لولا أن يقول فيك الغالون من أمتي ما قالت النصاري في عيسى بن مريم لقلت فيك قولا لا تمر بملا من الناس إلا أخذوا التراب من تحت قدميك يستشفون به.

مكحول‏ از امام على عليه السلام نقل مي‏كند كه فرمود: حافظان از ياران حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم مى‏دانند كه در ميان آنان كسى نيست كه منقبتي داشته باشد مگر آن كه من با او شريك بوده و بر او برترى دارم ولي من هفتاد منقبت دارم كه كسى در آنها با من شريك نيست. عرض كردم: اي امير مؤمنان مرا از آنها آگاه كن. فرمود ... از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى‏فرمود: اگر چنين نبود كه غاليان از امت من در مورد تو گفتارى را گويند كه مسيحيان در مورد عيسى بن مريم گفتند در مورد تو سخنى را مى‏گفتم كه از هيچ جمعيتى گذر نكنى مگر اين كه خاك زير پايت را گرفته و از آن شفا طلبند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص 575، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

سند چهارم: عامر بن واثله از امير مومنان عليه السلام  

روايت چهارم را هم شيخ صدوق از عامر بن واثله و او از امام امير مومنان عليه السلام، اينگونه مي‌آورد:

حدثنا أبي ومحمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضي الله عنهما قالا حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن الحكم بن مسكين الثقفي عن أبي الجارود  وهشام أبي ساسان وأبي طارق السراج عن عامر بن واثلة قال: كنت في البيت يوم الشورى فسمعت عليا عليه السلام وهو يقول ... نشدتكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كما قال لي : " لولا أن أخاف أن لا يبقى أحد إلا قبض من أثرك قبضة يطلب بها البركة لعقبه من بعده لقلت فيك قولا لا يبقى أحد إلا قبض من أثرك قبضة " غيري ؟ فقالوا : اللهم لا.

از عامر بن‏ واثله‏ نقل شده كه گويد: من در روز شورا در آن خانه‏اى كه شوراى خلافت تشكيل شده بود حضور داشتم، شنيدم كه على عليه السلام مى‏فرمود ... شما را به خدا! آيا در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر خدا در باره او فرموده باشد آن گونه كه به من فرمود: اگر بيم نداشتم كه مردم مشتى از خاك پاى تو را به جهت بركت براى بازماندگانش بر مى‏داشتند در مورد تو سخنى مى‏گفتم كه همه مشتى از خاك پاى تو را برمى‏داشتند؟ گفتند: نه به خدا.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص 557، تحقيق، تصحيح وتعليق: علي أكبر الغفاري،‌ ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة، سال چاپ 1403 - 1362

سند پنجم: منصور دانيقي

شيخ صدوق روايتي ديگر با سلسله سند خودش از منصور دوانيقي و او در محضر امام صادق عليه السلام مطرح نموده که متن آن اينگونه است:

حدثنا علي بن أحمد بن عبد الله بن أحمد بن أبي عبد الله البرقي قال : حدثني أبي عن جده أحمد بن أبي عبد الله البرقي قال حدثني جعفر بن عبد الله الناونجي عن عبد الجبار بن محمد عن داود الشعيري عن الربيع صاحب المنصور قال: بعث المنصور إلى الصادق جعفر بن محمد عليه السلام ... فلما دخل قال له يا جعفر قد علمت أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال لأبيك علي بن أبي طالب لولا أن تقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصارى في المسيح لقلت فيك قولا لا تمر بملا إلا أخذوا من تراب قدميك يستشفون به ...

ربيع‏ ‏ مي‌گويد كه منصور دوانيقي جعفر بن محمد صادق عليه السلام را خواست چون آمد ... منصور گفت اى جعفر تو ميدانى كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به پدرت على بن ابى طالب گفت اگر نبود كه طوائفى از امتم در باره تو آن را ميگفتند كه نصارى درباره مسيح گفتند در باره تو چيزى ميگفتم كه از هر جمعى گذر کني خاك زير دو پايت را براى شفا برگيرند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الأمالي، ص 709، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

سند ششم : جابر بن عبد الله انصاري

آخرين روايت در اين باره توسط صحابي رسول خدا ص جابر بن عبد الله انصاري مي‌باشد که شيخ صدوق، ابوالفتوح کراجکي، طبري امامي، همچنين مرحوم طبرسي به نقل از کتاب ابو اسحاق ابراهيم بن سعيد ثقفي، آن را  به ثبت رساندند. در ادامه متن روايت مطابق گرازش شيخ صدوق تقديم مي‌گردد:

حدثنا محمد بن عمر البغدادي الحافظ  قال حدثنا عبد الله بن يزيد قال حدثنا محمد بن ثواب قال حدثنا إسحاق بن منصور عن كادح - يعني أبا جعفر البجلي - عن عبد الله بن لهيعة عن عبد الرحمن - يعني ابن زياد - عن سلمة بن يسار عن جابر بن عبد الله قال: لما قدم علي عليه السلام على رسول الله صلى الله عليه وآله بفتح خيبر قال له رسول الله صلى الله عليه وآله: لولا أن تقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصارى للمسيح عيسى بن مريم لقلت فيك اليوم قولا لا تمر بملا إلا أخذوا التراب من تحت رجليك ومن فضل طهورك يستشفون به.

جابر بن عبد اللَّه گويد چون على عليه السلام مژده فتح خيبر براى رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آورد پيامبر گرامي به او فرمود اگر جماعتى از امتم در باره تو نميگفتند آنچه نصاري در باره عيسى بن مريم گفتند امروز درباره تو چيزى مى‏گفتم كه از هيچ جمعيتى گذر نكنى مگر آنکه از خاك زير پايت و فضل آب وضويت براى شفا گيرند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الأمالي، ص 156، تحقيق و نشر: قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ.؛  كراجكي، أبو الفتح، كنز الفوائد ص 281، مكتبة المصطفوي- قم؛ الطبري، عماد الدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم (متوفاي525هـ)، بشارة المصطفى (صلى الله عليه وآله) لشيعة المرتضى عليه السلام، ص 246، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، طبع ونشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة الطبعة: الأولى1420 ه‍ ؛ الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاى548هـ)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج 1، ص 365، تحقيق و نشر: تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ـ قم، الطبعة : الأولى، 1417هـ .

در پايان يادآور مي‌شويم، حافظ طبراني از جمله محدثان اهل سنت روايت ياد شده را با عبارت " لَوْلا أَنْ يَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ من أُمَّتِي ما قَالَتِ النصاري في عِيسَى بن مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ الْيَوْمَ مَقَالا لا تَمُرُّ بِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلا أَخَذَ التُّرَابَ من أَثَرِ قَدَمَيْكَ يَطْلُبُونَ بِهِ الْبَرَكَةَ " و محمد بن سليمان کوفي از جمله عالمان زيدي مذهب در کتاب مناقب امام امير مومنان عليه السلام با عبارت " لولا أن يقول طوائف من هذه الأمة فيك ما قالت النصارى في عيسى بن مريم لقلت فيك قولا لا تمر بملا إلا أخذوا التراب من أثر قدميك في التماس البركة" در کتابهايشان به ثبت رسانده­اند

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 1، ص 320 ، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ  1983م

الكوفي القاضي، محمد بن سليمان (متوفاي قرن سوم)، مناقب الامام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، ج 2، ص 615،  تحقيق: محمد باقر المحمودي محل نشر: قم، ناشر: مجمع احياء الثقافة الاسلامية، الطبعة الأولى 1412

نتيجه گيري از اسناد روايت :‌

چنانچه ملاحظه نموديد اين دسته روايت­ها با سند­هاي گوناگون در ميراث حديثي اماميه به ثبت رسيده است. اينگونه روايتها در اصطلاح از استفاضه برخوردار مي‌باشد. و مانند خبر واحد ثقه حجت مي‌باشد.  

4.  تبرک به لباس امام رضا عليه السلام توسط ريان بن صلت (روايت داراي دو سند صحيح است)

مطابق دسته­اي از روايات، ريان بن صلت، از امام رضا عليه السلام لباسي را به عنوان تبرک و تيمن تقاضا نموده و امام عليه السلام هم به تقاضاي او پاسخ مثبت مي دهد. مضمون اين روايت­ها، با سندهاي متنوع در ميراث حديثي اماميه به ثبت رسيده است. در اين ميان برخي روايت­ها از سلسله سند معتبر برخوردارند که در ذيل هر کدام بيان مي‌گردد:

سند اول : حميري از ريان بن صلت

نخستين سند در اين قسمت را حميري قمي بلا واسطه از ريان بن صلت، نقل مي کند:

حدثني الريان بن الصلت قال: كنت بباب الرضا عليه السلام فقلت لمعمر: إن رأيت أن تسأل سيدي أن يكسوني ثوبا من ثيابه ويهب لي من الدراهم التي ضربت باسمه فأخبرني معمر أنه دخل على أبي الحسن الرضا عليه السلام قال: فابتدأني أبو الحسن عليه السلام فقال: يا معمر ألا يريد الريان أن نكسوه من ثيابنا أو نهب له من دراهمنا؟ ... قل له فليجئني فأدخلني ودعا لي بثوبين من ثيابه فدفعهما إلي فلما قمت وضع في يدي ثلاثين درهما.

ريان بن صلت مي‌گويد به معمر گفتم چه خوب مي‌شود که از اقايم امام رضا عليه السلام برايم درخواست کني كه از لباسهايش و از آن دراهمى كه بنام او سكه زده‏اند چيزى بمن دهد. معمر مي‌گويد من بر حضرتش وارد شدم قبل از اينكه اظهارى كنم خود ابتداء فرمود: آيا ريان بن صلت از لباس ما و از دراهمي که بنامم خورده چيزى درخواست نداشته است که به او عطا کنيم؟ بگو كه نزد ما بيايد. پس مرا داخل کرد و امام عليه السلام دو دست لباس و سى درهم از همانها كه به نام او سكّه زده بودند به من بخشيد.

الحميري القمي، أبي العباس عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، ص 343، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ، چاپخانه : مهر - قم، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1413

بررسي سند:

روايت فوق که صرفا از دو راوي يعني حميري و ريان بن صلت در سلسله سند برخوردار مي‌باشد، صحيح و کاملا قابل اعتماد است. نجاشي از حميري به عنوان " شيخ القميين و وجههم" ياد مي کند (بزرگ اهل قم و داراي جايگاه نزد آنها بود)

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 219، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

همو درباره ريان بن صلت مي‌گويد: ريان بن الصلت كان ثقة صدوقا (او فردي مورد وثوق  و راستگو بود)

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 165، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

سند دوم: علي بن حسين از معمر بن خلاد

روايت دوم در کتاب اختيار معرفة الرجال چنين آمده است:

محمد بن مسعود قال حدثني علي بن الحسين قال حدثني معمر ابن خلاد قال: سألني رجل أن أستأذن له عليه يعني الرضا عليه السلام وأسأله أن يكسوه قميصا ويهب له من دراهمه فلما دخلت عليه قال: أين كنت؟ قلت: كنت عند فلان قال: يشتهي أن يدخل علي؟ فقلت: نعم ثم قال له يأتيك فاعلمه قال: فلما دخل عليه جلس قدامه ثم دعا بقميص فلما قام وضع في يده شيئا فنظرت فإذا هي دراهم من دراهمه. قال محمد بن مسعود قال علي بن الحسين: والرجل الذي سأل الدعاء والكسوة هو الريان بن الصلت.

معمر بن خلاد مي‌گويد: فردي از من درخواست نمود که براي تشرف به خدمت امام رضا عليه السلام، برايش اذن گيرم و از او بخواهم كه از لباسهايش و دراهمش به او عطا کند. آنگاه که بر امام عليه السلام داخل شدم حضرت فرمود: کجا بودي؟ گفتم نزد فلاني. امام عليه السلام فرمود: ميل دارد که بر ما وارد شود؟ گفتم: بلي. آنگاه که بر امام عليه السلام وارد شد، در پيشگاه او نشست سپس امام عليه السلام لباسي به او داد و هنگامي که برمي خواست مقداري درهم در دست او قرار داد. محمد بن مسعود مي‌گويد: علي بن حسين گفت: آن مرد همان ريان بن صلت بود.

الطوسي، الشيخ الطائفة أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج 2، ص 824، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه‍

سند سوم: محمد بن حسن از معمر

روايت ياد شده در جاي ديگر از کتاب اختيار معرفة الرجال، به شکل زير آمده است:

طاهر بن عيسى قال حدثني جعفر بن أحمد عن علي بن شجاع عن محمد بن الحسن عن معمر بن خلاد قال: قال لي الريان بن الصلت أحب أن تستأذن لي على أبي الحسن عليه السلام وأحب أن يكسوني من ثيابه وأن يهب لي من الدراهم التي ضربت باسمه قال فدخلت عليه فقال لي مبتدئا: يا معمر ريان يحب أن يدخل علينا واكسوه من ثيابي وأعطيه من دراهمي قل له فليجئ فدعا بثوب من ثيابه فلما خرج قلت: أي شئ أعطاك؟ وإذا في يده ثلاثون درهما.

معمر بن خلاد مي‌گويد ريان بن صلت به من گفت دوست دارم از ابو الحسن عليه السّلام براى من اجازه بگيرى كه خدمتش برسم و سلامى عرض كنم و ميل دارم كه از لباسهايش چيزى بمن دهد و همچنين از آن دراهمى كه بنام او سكه زده‏اند. من بر حضرتش وارد شدم قبل از اينكه اظهارى كنم خود ابتداء فرمود: ريان بن صلت خواسته است بر ما وارد شود و از لباس ما و از دراهم بنامم چيزى درخواست داشته كه باو عطا كنيم من او را اذن ميدهم كه نزد ما بيايد بعد ريّان آمد و سلام كرد و امام عليه السّلام لباسي به او داد و سى درهم از همانها كه بنام او سكّه زده بودند به او بخشيد.

الطوسي، الشيخ الطائفة أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج 2، ص 824، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه‍

شبيه همين سند را طبري امامي در کتاب دلائل الامامه به گونه ذيل نگاشته است:

أخبرني أبو الحسين محمد بن هارون بن موسى عن أبيه قال أخبرني أبو جعفر محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد عن معمر بن خلاد قال: سألني ريان بن الصلت أن أستأذن له على أبي الحسن عليه السلام وأن أسأله أن يكسوه قميصا يكون في أكفانه ويهب له من الدراهم التي ضربت باسمه. فلما أتيته قال لي: أين كنت؟ قلت: كنت عند ريان فقال أبو الحسن: اشتهى أن يلقاني؟ قلت : نعم قل له يأتيني الليلة فدعا له بقميص فلما أراد أن يخرج وضع في يده شيئا فلما خرج نظرت فإذا ثلاثون درهما من دراهمه.

معمر بن خلاد مي‌گويد: ريان بن صلت از من درخواست نمود که براي تشرف به خدمت امام رضا عليه السلام، برايش اذن گيرم و از او بخواهم كه از لباسهايش بدهد تا در کفن خود قرار دهد همچنين از دراهمي که به اسم او زده شده، به او عطا کند. آنگاه که بر امام عليه السلام داخل شدم حضرت فرمود: کجا بودي؟ گفتم نزد ريان بن صلت. امام عليه السلام فرمود: ميل دارد که بر ما وارد شود؟ گفتم: بلي. فرمود بگو تا شب هنگام بيايد. سپس امام عليه السلام لباسي به او داد و هنگامي که برمي خواست مقدار سي درهم در دست او قرار داد.

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 370، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولى1413

سند چهارم : علي بن ابراهيم از ريان بن صلت 

چهارمين روايت توسط علي ابراهيم قمي از ريان بن صلت مي‌باشد. اين روايت در يکي از کتابهاي شيخ صدوق به صورت ذيل انعکاس يافته است:

حدثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني قال حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم قال حدثني الريان بن الصلت قال: لما أردت الخروج إلى العراق وعزمت على توديع الرضا عليه السلام فقلت في نفسي إذا ودعته سألته قميصا من ثياب جسده لأكفن به ودراهم من ماله أصوغ بها لبناتي خواتيم فلما ودعته شغلني البكاء والأسف على فراقه عن مسألة ذلك فلما خرجت من بين يديه صاح بي يا ريان ارجع فرجعت فقال لي : أما تحب أن أدفع إليك قميصا من ثياب جسدي تكفن فيه إذا فنى أجلك؟ أوما تحب أن أدفع إليك دراهم تصوغ بها لبناتك خواتيم؟ ... فرفع عليه السلام الوسادة وأخرج قميصا فدفعه إلي ورفع جانب المصلى فاخرج دراهم فدفعها إلي وعددتها فكانت ثلاثين درهما.

على بن ابراهيم قمى از ريان‏ بن‏ صلت‏ روايت كرد كه گفت: وقتى كه ميخواستم بعراق روم بقصد وداع خدمت حضرت رضا عليه السّلام رفتم و با خود فكر ميكردم كه از حضرت پيراهنى از لباسهاى شخصيش كه بر تن كرده است بخواهم تا آن را كفن خود كنم و مبلغى هم پول تا براى دخترانم انگشترى تهيّه نمايم و چون با حضرت وداع كردم از ناراحتى جدائى و فراقش چنان گريه گلوگيرم شد كه به كلى فراموش كردم آنچه را فكر كرده بودم از او بخواهم چون بيرون آمدم و به راه افتادم به آواز بلند مرا صدا زد و فرمود: اى ريّان باز گرد! من باز گشتم، فرمود: آيا دوست دارى از پيراهن‏هائى كه خود بر تن كرده‏ام يكى را به تو دهم تا براى كفن خود كنار گذارى؟ آيا دوست دارى چند درهمى به تو دهم تا براى دخترانت انگشترى تهيّه كنى؟ عرضكردم: اى سرور من، خود قبل از رسيدن بخدمت شما در اين فكر بودم كه از شما درخواست چنين چيزى بكنم لكن شدت حزن و اندوه فراق شما به کلى آن را از يادم برد، حضرت پشتيش را كنار زد و پيراهنى بيرون آورد و بعد كنار سجاده را بالا زد و دراهمى چند برداشت و بمن‏ داد و من آن را شمردم سى درهم بود.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 229، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت  لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

بررسي سند:

اين روايت هم مطابق بررسي­هاي انجام شده، داراي سندي قابل قبول است. وثاقت ريان بن صلت پيش از اين گذشت. احمد بن زياد هم به شهادت شيخ صدوق فردي متدين و مورد اعتماد است و درباره او مي‌گويد: كان رجلا ثقة دينا فاضلا (او مردي مورد وثوق، ديندار و فاضل بود)

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 369، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

نجاشي درباره علي بن إبراهيم مي‌گويد: علي بن إبراهيم بن هاشم ثقة في الحديث ثبت، معتمد صحيح المذهب. (علي بن ابراهيم انساني مورد وثوق در حديث، مورد اعتماد و داراي مذهبي درست است)

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 260، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

سند پنجم: محمد بن حسين از معمر بن خلاد

شيخ صدوق همين مضمون از روايت را در جاي ديگر از همان کتاب با سند ذيل نقل مي‌کند:

حدثنا محمد بن أحمد بن إدريس قال حدثني أبي عن محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن معمر بن خلاد قال: قال لي الريان بن الصلت وقد كان الفضل بن سهل بعثه إلى بعض كور خراسان فقال لي أحب أن تستأذن لي على أبي الحسن عليه السلام فأسلم عليه وأحب أن يكسوني من ثيابه وأحب أن يهب لي من الدراهم التي ضربت باسمه فدخلت على الرضا عليه السلام فقال لي مبتديا: إن الريان بن الصلت يريد الدخول علينا والكسوة من ثيابنا والعطية من دراهمنا فأذنت له فدخل فسلم فأعطاه ثوبين وثلاثين درهما من الدارهم المضروبة باسمه.

معمر بن خلاد مي‌گويد: ريّان‏ بن‏ صلت‏ در مرو زمانى كه فضل بن سهل او را به پاره‏اى از شهرهاى خراسان بعنوان والى ارسال داشته بود بمن گفت: دوست دارم از ابو الحسن عليه السّلام براى من اجازه بگيرى كه خدمتش برسم و سلامى عرض كنم و خيلى ميل دارم كه از لباسهايش چيزى بمن دهد و همچنين از آن دراهمى كه بنام او سكه زده‏اند. من بر حضرتش وارد شدم قبل از اينكه اظهارى كنم خود ابتداء فرمود: ريان بن صلت خواسته است بر ما وارد شود و از لباس ما و از دراهم بنامم چيزى درخواست داشته كه باو عطا كنيم من او را اذن ميدهم كه نزد ما بيايد بعد ريّان آمد و سلام كرد و امام عليه السّلام دو دست لباس و سى درهم از همانها كه بنام او سكّه زده بودند به او بخشيد.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 225، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت  لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

5. تبرک به لباس امام رضا عليه السلام توسط دعبل خزاعي

در پاره­اي از روايات چنين آمده که دعبل خزاعي لباسي از امام رضا عليه السلام به جهت تبرک تقاضا نموده و امام عليه السلام هم به او عطا مي کند. وي آنگاه که جاريه­اش مبتلاء به مرض چشم شده، آن لباس را به چشم او مي مالد و به برکت آن شفا پيدا مي کند. روايت فوق در عيون اخبار الرضا عليه السلام و کمال الدين شيخ صدوق و همچنين در کتاب دلائل الامامه طبري، به چشم مي خورد. لازم به ذکر است تعداد راويان در طبقه اول از مجموع سه روايت، چهار نفر بوده و به اصطلاح مستفيض است از اين جهت نيازي به بررسي وثاقت يا عدم وثاقتشان نداريم. و بقيه افراد اين سلسله دست کم در دو روايت شيخ صدوق افراد موثق­اند. در ادامه متن اين روايت­ها به همراه بررسي بقيه افراد تقديم مي‌گردد:

سند اول: ابراهيم بن هاشم از ابو الصلت هروي

روايت نخست را شيخ صدوق با سلسله سند متصل از ابراهيم بن هاشم و او از ابا صلت اينگونه مي‌آورد:

حدثنا الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المؤدب و علي بن عبد الله الوراق رضي الله عنهما قالا حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه إبراهيم بن هاشم عن عبد السلام بن صالح الهروي قال دخل دعبل علي موسى الرضا عليهما السلام بمرو ... فأنشده : مدارس آيات خلت من تلاوة  * ومنزل وحي مقفر العرصات ...  ثم نهض الرضا عليه السلام بعد فراغ دعبل من إنشاد القصيدة وأمره أن لا يبرح من موضعه فدخل الدار فلما كان بعد ساعة خرج الخادم إليه بمائة دينار رضوية فقال له : يقول لك مولاي إجعلها في نفقتك فقال دعبل : والله ما لهذا جئت ولا قلت هذه القصيدة طمعا في شئ يصل إلي ورد الصرة وسأل(دعبل) ثوبا من ثياب الرضا عليه السلام ليتبرك ويتشرف به فانفذ إليه الرضا عليه السلام جبة خز مع الصرة وقال للخادم: قل له خذ هذه الصرة فإنك ستحتاج إليها ... وكانت له (دعبل) جارية فرمدت عينها رمدا عظيما فاغتم لذلك دعبل غما شديدا ثم إنه ذكر ما كان معه من وصلة الجبة فمسحها على عيني الجارية فأصبحت وعيناها أصح ما كانتا قبل ببركة أبي الحسن الرضا عليه السلام.

ابا صلت مي‌گويد: دعبل خزاعى در آن هنگام كه حضرت در مرو نزول اجلال فرموده بود بر على بن موسى الرضا عليهما السلام وارد شد و به امام گفت: يا ابن رسول الله من قصيده‏اى ساخته و سوگند ياد كرده‏ام كه براى احدى قبل از شما نخوانم حضرت فرمود: بخوان. دعبل شروع كرد بخواندن قصيده‏اى كه يك سطرش اين است خواند: مدارس آيات خلت من تلاوة * ومنزل وحي مقفر العرصات ...

 سپس حضرت پس از اينكه قصيده دعبل بپايان رسيد از جاى برخاست و دعبل را گفت كه بر جاى خود بماند، و به درون خانه رفت و ساعتى گذشت خادم آن حضرت با كيسه‏اى از زر كه داراى يك صد دينار بود بيرون آمد و آن را به دعبل داد و به دعبل گفت: مولايت فرموده است: اين كيسه زر را نفقه خود كن دعبل گفت: بخدا سوگند من‏ براى اخذ صله بدينجا نيامده‏ام و اين قصيده را به طمع مال نسروده‏ام و مال را رد كرد، و تقاضاى جامه‏اى از جامه‏هاى آن حضرت را نمود كه بدان تبرك جسته و خود را مشرف بآن جامه نمايد پس امام عليه السّلام جبّه‏اى خزّ با همان كيسه زر توسّط خادمش به او عطا فرمود، و خادم را دستور داد به دعبل بگويد كه اين مال را بپذيرد زيرا بدان محتاج خواهد شد ...  دعبل كنيزى داشت كه او را چشم درد حاصل شد و طبيبان را به بالين او آورده به او نظرى كردند و گفتند: چشم راستش معالجه پذير نيست و كور شده است و امّا چشم چپش را معالجه ميكنيم و ميكوشيم كه بهبود يابد، و اميدواريم معالجه شود، دعبل سخت ناراحت‏ شده و اندوهى گران او را فرا گرفت و بي تاب شد و بيادش آمد كه رشته‏اى از آن جبّه نزد اوست، آن را بياورد و دو چشم جاريه را در اوّل شب با آن ببست و چون صبح شد چشمان كنيز ببركت حضرت رضا- عليه السّلام- از اوّل بهتر و سالمتر شده بود.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 294، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت  لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

سند دوم: ابرهيم بن هاشم از ابا صلت

شيخ صدوق روايت فوق را در يکي ديگر از کتابهايش با تفاوت در راوي اول اين سلسله چنين مي‌آورد:

حدثنا أحمد بن علي بن إبراهيم بن هاشم رضي الله عنه عن  أبيه  عن جده إبراهيم بن هاشم  عن عبد السلام بن صالح الهروي ....

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 373، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

سند سوم : أبو عبيد الله مرزباني

روايت ديگر در اين خصوص را صاحب دلائل الامامه از قول أبو عبيد الله مرزباني نقل مي کند:

 أنشدني أبو أحمد عبد السلام البصري قال أنشدني أبو عبيد الله محمد بن عمران بن موسى المرزباني قال أنشدني أحمد بن محمد المكي قال أنشدنا يحيى بن الحسن العلوي قال  أنشدنا دعبل بن علي لنفسه : مدارس آيات خلت من تلاوة * ومنزل وحي مقفر العرصات

... قال أبو عبيد الله المرزباني فلما فرغ من إنشاده  قام الرضا عليه السلام فدخل منزله وبعث إليه خادما بخرقة حرير فيها ستمائة دينار فقال له دعبل: لا والله ما هذا أردت ولكن قل له قال أكسني ثوبا من أثوابك وبعث إليه (الرضا عليه السلام) بجبة من ثيابه.

ابو عبيد الله مرزباني مي‌گويد: امام رضا عليه السلام پس از اينكه قصيده دعبل به پايان رسيد از جاى برخاست و خادم آن حضرت با مقداري هديه بر گشت آن را به دعبل داد دعبل گفت: بخدا سوگند من‏ براى اخذ صله بدينجا نيامده‏ام اما به آقايم بگو جامه‏اى از جامه‏هاىش را به من دهد و امام عليه السلام هم به او عطا کرد

الطبري، ابي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي قرن پنجم)،‌ دلائل الامامة، ص 357، تحقيق: قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة، قم، چاپ: الأولى1413

6. تبرک به لباس امام رضا عليه السلام توسط هشام عباسي

شيخ صدوق روايتي را با سند خود از هشام عباسي نقل مي کند که او از امام رضا عليه السلام لباسي را تقاضا مي کند تا با آن لباس فريضه اِحرام را به جا آورد. روشن است که چنين تقاضايي جهت بهره­مندي و تبرک جستن از اين لباس در آن مراسم معنوي است. متن روايت اين است:

حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه قال حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم عن محمد بن عيسى اليقطيني قال: سمعت هشام العباسي يقول: دخلت على أبي الحسن الرضا عليه السلام وأنا أريد أن أسأله أن يعوذني لصداع أصابني وأن يهب لي ثوبين من ثيابه أحرم فيهما فلما دخلت سألت عن مسائلي فأجابني ونسيت حوائجي فلما قمت لأخرج وأردت أن أودعه قال لي: اجلس فجلست بين يديه فوضع يده على رأسي وعوذني ثم دعا لي بثوبين من ثيابه فدفعهما إلي وقال لي : أحرم فيهما.

محمد بن عيسي از هشام‏ عباسى روايت كرد كه گفت: بر علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام وارد شدم و در نظر داشتم از حضرتش درخواست كنم كه دعائى براى رفع سردردى كه بدان مدتى مبتلا بودم بكند و نيز دو قطعه پارچه كه در آن دو احرام بندم، چون داخل شدم از مسائلم پرسيدم و او جواب فرمود. من حاجتم را فراموش كردم، هنگامى كه برخاستم تا بيرون روم و خواستم وداع كنم بمن فرمود: بنشين، من در مقابلش نشستم، دست مبارك خود را بر سر من نهاد و دعائى خواند، بعد دو جامه از جامه‏هاى خويش طلب كرد و بمن داد و فرمود: در اين محرم شو.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 238، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت  لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

7. تبرک به محل نشستن امام رضا عليه السلام

در روايتي که مرحوم کشّي نقل مي کند همسر علي بن عبيد الله، مکان جلوس امام رضا عليه السلام را به عنوان تبرک بوسيده و بدن خود را بدان مکان مي ماليد. امام عليه السلام پس از شنيدن اين عمل، نه تنها اظهار مخالفت ننموده بلکه زبان به مدح علي ابن عبيد الله و همسرش هم گشوده است.

قرأت في كتاب محمد بن الحسن بن بندار بخطه حدثني محمد ابن يحيى العطار قال حدثني أحمد بن محمد بن عيسى عن علي بن الحكم عن سليمان بن جعفر  قال: قال لي علي بن عبيد الله بن الحسين بن علي بن الحسين ابن علي بن أبي طالب عليهم السلام: أشتهي أن أدخل على أبي الحسن الرضا عليه السلام قلت: فما يمنعك من ذلك؟ قال: الاجلال و الهيبة له و أتقي عليه فاعتل أبو الحسن عليه السلام فقلت قد اعتل أبو الحسن عليه السلام فان أردت الدخول عليه فاليوم قال: فجاء إلى أبي الحسن عليه السلام عائدا فلقيه أبو الحسن عليه السلام بكل ما يحب من التكرمة والتعظيم ثم مرض علي بن عبيد الله فعاده أبو الحسن عليه السلام وأنا معه فلما خرجنا أخبرتني مولاة لنا أن أم سلمة امرأة علي بن عبيد الله كانت من وراء الستر فلما خرج خرجت وانكبت على الموضع الذي كان أبو الحسن عليه السلام فيه جالسا تقبله وتتمسح به قال سليمان ثم دخلت على علي بن عبيد الله فأخبرني بما فعلت أم سلمة فخبرت به أبا الحسن عليه السلام فقال: يا سليمان ان علي بن عبيد الله وامرأته وولده من أهل الجنة.

سليمان بن جعفر گفت: علي‏ بن‏ عبيد الله‏ بن حسين بن علي بن حسين بن علي بن ابى طالب عليهم السّلام گفت: خيلى ميل دارم خدمت امام رضا عليه السلام برسم گفتم: چرا نميروى؟ گفت چنان جلال و هيبتش در نظرم هست كه بيمناكم اتفاقا حضرت رضا عليه السّلام مختصر كسالتى پيدا كرد مردم بعيادتش رفتند من باو گفتم آن موقعى كه انتظار داشتى رسيد حضرت رضا بيمار است و مردم به ديدنش ميروند اگر مايلى خدمتش برسى امروز موقع آن است براى عيادت بمنزل آن جناب رفت همين كه آقا او را ديد خيلى محبت كرد و بسيار باو احترام نمود و مقامش را گرامى داشت علي بن عبيد الله از اين همه لطف امام خيلى خوشحال شد بعد از مدتى علي بن عبيد الله بيمار شد حضرت رضا به ديدن او رفت من نيز در خدمتش بودم آنقدر نشست تا همه مردم رفتند وقتي خارج شديم كنيز من گفت همسر علي بن عبيد الله ام سلمه پشت پرده بود و متوجه حضرت رضا شد همين كه آن جناب خارج شد خودش را انداخت به جائى كه امام نشسته بود. آنجا را ميبوسيد و بدن خود را ميماليد سليمان گفت: وقتى علي بن عبيد الله را ديدم كار همسرش ام سلمه را برايم نقل كرد من نيز بحضرت رضا عليه السّلام جريان را عرض كردم فرمود: سليمان! علي ابن عبيد الله و همسرش و فرزندش اهل بهشت هستند

الطوسي، الشيخ الطائفة أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج 2، ص 856، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه‍

8. تبرک به نهالي که توسط امام رضا عليه السلام کاشته شده بود

در روايتي را که شيخ صدوق روايت مي‌کند مردم نيشابور براي شفاي دردها و رفع مشکلات، از نهالي که توسط امام رضا عليه السلام در يکي از محله­هاي نيشابور غرس شده، تبرک جسته و از همين طريق به خواسته­هايشان مي رسيدند. متن روايت اينگونه است:

حدثنا أبو واسع محمد بن أحمد بن إسحاق النيسابوري قال سمعت جدتي خديجة بنت حمدان بن بسنده قالت لما دخل الرضا عليه السلام بنيسابور نزل محلة الغربي ناحية تعرف بلاشاباد في دار جدي فلما نزل عليه السلام دارنا زرع لوزة في جانب من جوانب الدار فنبتت وصارت شجرة وأثمرت في سنة فعلم الناس بذلك فكانوا يستشفون بلوز تلك الشجرة فمن أصابته علة تبرك بالتناول من ذلك اللوز مستشفيا فعوفي به ومن أصابه رمد جعل ذلك اللوز على عينيه فعوفي وكانت الحامل إذا عسر عليها ولادتها تناولت من ذلك اللوز فتخف عليها الولادة وتضع من ساعتها وكان إذا أخذ دابة من دواب القولنج أخذ من قضبان تلك الشجرة فأمر على بطنها فتعافي ويذهب عنها ريح القولنج ببركة الرضا عليه السلام.

از ابو واسع محمد بن احمد بن محمد بن اسحاق نيشابورى مرويست كه گفت از جده‏ام خديجه بنت حمدان ابن پسنده شنيدم كه گفت چون امام رضا عليه السلام داخل نيشابور شد در محله­اي كه معروف به لاشاباذ است و در خانه جد من پسنده وارد شد چون آن بزرگوار در خانه ما فرود آمد در طرفى از اطراف خانه بادامى كشت و آن بادام روئيد و درختى شد و در مدت يك سال بادام آورد مردم از اين واقعه اطلاع يافتند و مى‏آمدند و به بادام اين درخت استشفاء ميكردند و كسى كه او را دردى ميرسيد از باب تبرك بقصد استشفاء از اين بادام تناول ميكرد عافيت مى‏يافت و كسى كه او را درد چشمى ميرسيد اين بادام را بر روى چشم خود ميگذاشت عافيت مى‏يافت و زن حامله كه زائيدن او دشوار ميشد از اين بادام تناول مينمود زائيدن بر او آسان ميشد و در آن ساعت وضع حمل او ميشد و چون حيوانى از حيوانها را قولنج ميگرفت از شاخه‏هاى اين درخت ميگرفتند و بر شكم آن ميكشيدند عافيت مى‏يافت و باد قولنج او ببركت حضرت رضا (ع) بر طرف مي‌شد.

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 141، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت  لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

9. تبرك به لباس امام جواد عليه السلام توسط اسماعيل بن بزيع

مطابق برخي روايات محمد بن اسماعيل بن بزيع از امام جواد عليه السلام تقاضاي لباس مي‌کند تا از آن به عنوان کفن براي خود استفاده نمايد. روشن است که چنين تقاضايي به سبب تبرک و بهره­مندي از اين لباس است.

سند اول : علي بن مهزيار از محمد بن اسماعيل بن بزيع

روايت نخست در کتاب اختيار معرفة الرجال، با سند ذيل آمده است:

علي بن محمد قال حدثني بنان بن محمد عن علي بن مهزيار عن محمد بن إسماعيل بن بزيع قال: سألت أبا جعفر عليه السلام أن يأمر لي بقميص من قمصه أعده لكفني فبعث به إلي.

محمد بن اسماعيل بن بزيع مي‌گويد: از امام جواد عليه السلام خواستم يکي از لباسهايش را به من عطا کند تا از آن براي کفنم استفاده کنم و امام عليه السلام خواسته مرا اجابت نمود.

الطوسي، الشيخ الطائفة أبى جعفر،‌ محمد بن الحسن بن علي بن الحسين (متوفاي 460هـ)، اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشي، ج 2، ص 514، تصحيح وتعليق: المعلم الثالث ميرداماد الاستربادي، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم، تاريخ الطبع: 1404 ه‍

سند دوم : احمد بن محمد بن عيسي از محمد بن اسماعيل بن بزيع

سند دوم را شيخ الطائفه در کتاب تهذيب اينگونه نقل مي‌کند

سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمد (بن عيسي) عن محمد بن إسماعيل ابن بزيع قال سألت أبا جعفر عليه السلام ان يأمر لي بقميص أعده لكفني فبعث به إلى.

محمد بن اسماعيل بن بزيع مي‌گويد: از امام جواد عليه السلام خواستم تا يکي از لباسهايش را به من عطا کند تا از آن براي کفنم استفاده کنم و امام عليه السلام خواسته مرا اجابت نمود.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 304، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،‌1365 ش .

10. تبرك به نقره­اي که نزد امام عسكري عليه السلام بوده توسط ابو هاشم جعفري

کليني مطابق روايتي که از ابو هاشم جعفري روايت مي کند او مي‌گويد وارد بر امام عسکري عليه السلام شدم، از او مقداري نقره طلب نموده تا از باب تبرك به آن، انگشترى بسازم امام عليه السلام نيز به درخواست او پاسخ مثبت داده است. متن روايت اين است:

 (علي بن محمد و محمد بن أبي عبد الله عن إسحاق بن محمد النخعي) عن أبي هاشم الجعفري قال: دخلت على أبي محمد يوما وأنا أريد أن أسأله ما أصوغ به خاتما أتبرك به فجلست وأنسيت ما جئت له فلما ودعت ونهضت رمى إلي بالخاتم فقال: أردت فضة فأعطيناك خاتما.

ابو هاشم‏ جعفرى‏ گويد: روزى خدمت امام عسکري عليه السلام رسيدم و در نظر داشتم كه قدرى نقره از آن حضرت بگيرم تا از باب تبرك به آن، انگشترى بسازم خدمتش نشستم، ولى فراموش كردم كه براى چه آمده بودم، چون خداحافظى كردم و برخاستم، انگشترش را سوى من انداخت و فرمود: تو نقره ميخواستى و ما انگشتر بتو داديم

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 1، ص 512، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

نتيجه کلي:

گزارش­هاي مربوط به مشروعيت و جواز تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات­شان، به دو دسته کلي تبرک به شخص معصوم و تبرک به اشياء منتسب به آنان طبقه بندي مي شود. مجموع اين گزارش­ها که با سندهاي گوناگون در ميراث حديثي اماميه انعکاس يافته، به جهت حجم بالايشان قطع به صدورشان را در پي دارد ضمن آنکه در اين ميان، گزارش­هايي هم وجود دارند که اتقان و اعتبار لازم را به لحاظ قواعد علم رجال دارايند.

*موفق باشيد

 گروه پاسخ به شبهات

 موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)



مطالب مرتبط:
نمونه اي بياوريد كه اهل سنت به جنازه يا قبر بزرگانشان تبرك جسته باشند .تبرك پيروان ابن تيميه به ريسمان شپش و آب غسل او + تصوير كتاب ها


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English