2019 April 25 - پنج شنبه 05 ارديبهشت 1398
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
کد مطلب: ٨٠٢٩ تاریخ انتشار: ٠١ آذر ١٣٩٤ - ١٨:٢٨ تعداد بازدید: 1987
مقالات » عمومي
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

مقدمه:

اهمیت مباحث اخلاقی در آیات قرآن کریم

اهمیت اخلاق در روایات اسلامی

لزوم توجه طلاب به مباحث اخلاقی

مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی

نقش تربیت در سرنوشت انسان!

شفاعت تمامی انبیاء؛ با دستان بریده حضرت ابالفضل(علیه السلام)

نتیجه برخورد اسلامی و اخلاص کار برای خدا

ده میلیون تومان پول، برای یک بشقاب غذا

تقاضای مهم استاد!

ارزش و اهمیت زیارت «جامعه کبیره»

سه توصیه مهم امام زمان (علیه السلام) به حاج علی بغدادی

صحیح ترین زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

بارش نصرت و یاری الهی، در پی نصرت و یاری امیرالمؤمنین

حکایتی آموزنده از حضرت آیة الله العظمی بهجت

داستانی شنیدنی از مرحوم آقای درچه ای از تأثیر کلام امیرالمؤمنین

لزوم صبر و حوصله در مناظرات علمی

عالمان دین، نباید به ایمان خودشان مطمئن باشند

خاطره ای از امام خمینی(ره) از یک دعای مستجاب

این طلبه به درد طلبگی نمی خورد!

توصیه علمای بزرگ به اهمیت دادن به نافله شب

خواص معنوی قرائت سوره «یس»

این روایت امیرالمؤمنین، لرزه به اندام انسان می اندازد!

پوست مناظره؛ مغز مناظره!

لزوم توجه ویژه به معنویات و ترک معاصی

حواله امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)

توصیه ای راهگشا از آیة الله العظمی بهجت:

پنجاه سال است که زیارت عاشورا را فقط به یک امید می خوانم!

اولین شرط حضور، در جمع یاران حضرت مهدی (ارواحنافداه)

 

 

مقدمه:

از اساسی ترین اهداف ارسال رسولان الهی، تزکیه نفوس و تربیت انسانها بوده است. لذا بخش اعظم فعالیت های انبیاء الهی، در مسیر تربیت نفوس بشر سپری می شده است. در همین راستا، پیامبر عزیز اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز، از این قاعده مستثنی نبوده و هدف اصلی بعثت ایشان، تزکیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه مردم بوده است. لذا حضرت در روایتی می فرماید:

« إِنَّمَا بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»

من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.

سنن البيهقي الكبرى، ج10، ص 191، ح 20571؛ جامع الأحاديث سیوطی، ج3، ص 194، ح 8105 ؛ بحار الأنوار، ج‏68، ص 382، باب 92

اهمیت مباحث اخلاقی در آیات قرآن کریم

انسان از منظر قرآن کریم، مسافرى است رهسپار دیدار خداوند متعال. که مسافرتی سخت و توأم با مشقات فراوان در انتظار دارد. مسافر اين مسافرت سخت، توشه اى مى طلبد تا بتواند به سرمنزل مقصود برسد. بالاترين توشه این مسافر زندگى، خو گرفتن به اخلاق الهى و مهم ترين محور آن، تزكيه نفس است كه در آيات و روايات متعددى به آن اشاره شده است. از ديدگاه قرآن، يكى از اهداف مهم بعثت انبيا الهی، تزكيه نفوس و تهذيب اخلاقى انسان ها است. در سوره جمعه آمده است:

﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِين

او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت می آموزد هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.

سوره جمعه(62): آیه2

قرآن كريم اخلاق حسنه و تهذيب نفس را مايه رستگارى آدمى و رذايل و گناهان را موجب خسران و زيان انسان شمرده و فرموده است:

﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها

هرکس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد - و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!

سوره شمس : آیه 9 و 10

اهمیت اخلاق در روایات اسلامی

مساله اخلاق، در احادیثی که از شخص پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و همچنین از سایر پیشوایان معصوم (علیهم السلام) رسیده است، با اهمیت فوق العاده ای تعقیب شده، که به عنوان نمونه، دو حدیث را ذکر می کنیم:

پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیثی گهربار فرمودند:

«جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ صِلَةً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عِبَادِهِ فَحَسْبُ‏ أَحَدِكُمْ‏ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِخُلُقٍ مُتَّصِلٍ بِاللَّهِ»

خداوند سبحان فضائل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قرار داده، همین بس که هر یک از شما دست به اخلاقی بزند که او را به خدا مربوط سازد.

بحارالأنوار، ج14، ص 308، باب 21، ح16

در حدیث دیگری از امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) می خوانیم که فرمود:

« لَوْ كُنَّا لَا نَرْجُو جَنَّةً وَ لَا نَخْشَى نَاراً وَ لَا ثَوَاباً وَ لَا عِقَاباً لَكَانَ يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَطْلُبَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ فَإِنَّهَا مِمَّا تَدُلُّ عَلَى سَبِيلِ‏ النَّجَاحِ»

اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ، و انتظار ثواب و عقابی نمی داشتیم، شایسته بود به سراغ فضائل اخلاقی برویم، چرا که آنها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند.

مستدرک الوسائل، ج11، ص 193، ح 12721

زندگی پیشوایان دینی نیز سرتاسر بیانگر همین مساله است که آنها در همه جا به فضائل اخلاقی دعوت می کردند، و خود الگوی زنده و اسوه حسنه ای در این راه بودند.

لزوم توجه طلاب به مباحث اخلاقی

«علم» و «تقوا» دو بال پرواز برای هر طلبه ای می باشد که اگر به هر کدام از این دو کم توجهی شود زیان های فراوانی متوجه طلبه خواهد شد. یکی از دغدغه های به جای علما، کم توجهی به جنبه اخلاقی در حوزه های علمیه و بی توجهی طلاب به جلسات و درس های اخلاق است. یکی از ویژگی ها و افتخارات حوزه های علمیه، پرداختن ویژه به مسائل اخلاقی و تربیتی است و از قدیم الایام یکی از درس های مهم حوزه علمیه، «درس اخلاق» بوده و اکنون نیز همین است.

بزرگان حوزه و علمای وارسته به خوبی می دانستند که اگر طلبه در کنار پیشرفت علمی، نتواند به خودسازی و تهذیب نفس بپردازد، بدون تردید نخواهد توانست به درستی به تبلیغ دین بپردازد و خدای ناکرده امکان این که به دین ضربه بزند کم نخواهد بود. از این رو، شرکت در درس های اخلاق و داشتن استاد اخلاق، همیشه از سفارش های علما به طلاب جوان بوده است.

مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی

در همین راستا، استاد معظم، حضرت آیة الله حسینی قزوینی، در درس خارج فقه خویش، در موارد متعددی به این امر مهم توجه داشته، و حاضرین در جلسه درس خود را از چشمه جوشان اخلاق الهی و اسلامی، سیراب نمودند.

در این مقاله بر آن شدیم تا مباحث اخلاقی استاد معظم را، که در طول سال تحصیلی ایراد فرموده بودند را جمع آوری نموده و تقدیم خوانندگان گرامی کنیم تا آنها نیز از این چشمه جوشان فیض الهی، مستفیض گردند.

نقش تربیت در سرنوشت انسان!

یکی از کتابهایی که کشیش های مسیحی نوشته اند و خیلی کتاب خوبی هم است، و من شاید چندین بار این کتاب را مطالعه کرده ام، کتابی است به نام «اخلاق» نوشته شخصی به نام «سموئیل اسمایلز»؛ در این کتاب، یک مثال خیلی قشنگی زده است که خیلی جالب است، در آنجا نوشته است که:

«یک کلیسا که ظاهراً در اسپانیا بود، تصمیم گرفت که مجمسه ای از حضرت «مسیح» را ترسیم کنند که در کلیسا نصب کنند، رفتند یک مجسمه سازی را آوردند، وی شروع کرد مجسمه تمام اعضای بدن حضرت «مسیح» را ساخت، آمد رسید به چشمش، هر چه قدر فکر کرد که یک چشمی ترسیم بکند که بیانگر چشم حضرت مسیح باشد، نتوانست؛ در اعضای بدن، چشم خیلی عضو مهم است، زیرا آنچه که می تواند شخصیت یک انسان را به نمایش بگذارد، چشمان اوست، لذا مجسمه ساز رفت در کوچه و بازار، چشمهای مردم را ببیند و یکی را انتخاب کند.

در کوچه و بازار که رفت، مدام به چشمان مردم نگاه می کرد، ولی نمی پسندید. تا اینکه رفت و دید در یک کوچه ای، دو، سه تا بچه دارند بازی می کنند، دید یکی از این بچه ها، چشم ملکوتی مسیحائی دارد، گفت: آقا پسر می شود با هم برویم محل کارم؟ من چند دقیقه با تو کار دارم. این بچه را آورد محل ساخت مجسمه، و از روی چشمانش، چشمان حضرت مسیح را ترسیم کرد. یک مبلغی را هم به او داد و رفت.

ده، بیست سال گذشت، باز کلیسا تصمیم گرفت، مجسمه قاتل حضرت «مسیح» را هم ترسیم کرده و در برابر او قرار بدهد. رفتند همان مجسمه ساز را آوردند، شروع کرد پا و بدن و دست و سر و گوش و همه جا را ساخت، آمد در چشمش گیر کرد! با خودش گفت: من یک چشمی باید برای این مجسمه ترسیم بکنم و بسازم، که بیانگر چشم قاتل حضرت «مسیح» باشد، به طوری که انسان وقتی نگاه بکند، قتل و شرارت از این چشم ببارد.

رفت در کوچه و بازار و... دید دو نفر جوان دارند با هم دعوا می کنند؛ یکی از اینها با لگد و مشت افتاده بود به جان طرف مقابلش و او را می زد، نگاه کرد دید چشمان خون آلود وحشتناکی دارد، آدم به چشمانش که نگاه می کند، وحشت می کند! به او گفت که آقا، با هم برویم در کلیسا، ده دقیقه آنجا باش بعد برو. آورد نشانش روی صندلی، و از روی چشمان او، چشم قاتل حضرت «مسیح» را ترسیم کرد؛ یک مقدار پولی هم به او داد.

آن جوان، همین که داشت از کلیسا بیرون می رفت، برگشت به مجسمه ساز گفت: آقای مجسمه ساز! یادت هست که یک روزی، کودکی را آوردی اینجا، و از روی چشمانش، چشم حضرت «مسیح» را ترسیم کردی!؟ گفت: آری یادم هست! چطور؟ گفت: من همان بچه ام! ولی تربیت، من را به جائی رسانده، که امروز، مرا آورده ای و از روی چشمان من، چشم قاتل حضرت «مسیح» را داری می سازی! تربیت غلط مرا به اینجا رسانده است.

لذا دوستان خیلی مواظب باشند. تربیت امر بسیار مهمی است در زندگی؛ و آثار تربیت هم - چه تربیت سالم و چه تربیت ناسالم - سالها بعد در زندگی انسان معلوم می شود.

شفاعت تمامی انبیاء؛ با دستان بریده حضرت ابالفضل(علیه السلام)

مرحوم «سیدابوالحسن رفیعی»، که از مراجع بزرگ «قزوین» بود؛ و در «فلسفه» هم، استاد حضرت امام بوده است؛ کتابی دارد به نام «معاد»؛ به نظرم این مطلب را آنجا دیدم که ایشان، روایتی را نقل می کند که فردای قیامت تمامی انبیاء در حل مشکلات امت خود، عاجز می مانند و همگی ایشان، به خدمت نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) می رسند و نبی مکرم هم می آید پیش «حضرت زهرا» و می فرماید که زهرا جان انبیاء درب خانه ما آمده اند؛ برای امروز چه تهیه کرده ای؟

تعبیری که ایشان در روایت آورده، این است که حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) عرضه می دارد که:

«کفانا لاجلِ هذا المقام، الیدان المَقطوعتان مـِـن ابنی العباس»

برای این مسئله، دو دست بریده فرزندم عباس، ما را کفایت می کند.

معالی السبطین، ج1، ص 452

نتیجه برخورد اسلامی و اخلاص کار برای خدا

یک روزی من با یکی از علمای اهل سنت خراسان، داشتم بحث می کردم، و هفت، هشت نفر از طلبه های شیعه هم در جلسه مناظره حضور داشتند. من یک روایتی را از کتاب «صحیح مسلم» خواندم که نقل کرده است:

«فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللهِ، ...، فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا،... ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللهِ، وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ، فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا»

عمر بن خطاب گفت: وقتی پیغمبر از دنیا رفت، ابوبکر گفت: من خلیفه رسول خدا هستم ولی شما - علی و عباس- رأیتان در مورد ابوبکر و خلافتش این بود که او دروغگو، گناهکار، حیله گر و خائن بود؛ سپس ابوبکر از دنیا رفت و من خلیفه رسول خدا و خلیفه ابوبکر شدم که شما مرا هم دروغگو، گناهکار، حیله گر و خائن پنداشتید.

صحیح مسلم، ج3، ص 1378، باب حکم الفئ، ح1757

این عالم اهل خراسان، تا این روایت را شنید، به شدت عصبانی شد و شروع کرد به هتاکی کردن و اینکه شما دروغ می گوئید و افترا می بندید و در «مسلم» چنین چیزی نیست و... یعنی اوج عصبانیت و تندی بود. من سریع زنگ زدم، گفتم من فلان جا هستم،«صحیح مسلم» را برای من بیاورید؛ «صحیح مسلم» را که آوردند باز کردم گفتم بفرمائید؛ این هم روایتی که خواندم!

ایشان روایت را که خواند، سرش را انداخت پایین، من دیدم خیلی خجالت کشید. تا دیدم که ایشان خجالت کشید، بحث را عوض کردم و رفتم روی یک موضوع دیگر و ایشان هم احساس کرد که ما آبروداری کردیم برایش. و این خیلی برایش جالب بود که آن همه توهین و اهانت کرد ولی وقتی من حرفم را ثابت کردم، حتی نگفتم که آقا دیدید راست است؛ دروغ نیست! حتی این کلمه را هم نگفتم و موضوع را عوض کردم. خود دوستان ما هم که آنجا بودند، کمی ناراحت شدند، و گفتند که این آقا هتاکی کرد، حداقل جوابش را می دادید، بعد بحث را عوض می کردید!

همین آبروداری ما باعث شد که ایشان دو ماه بعد زنگ زد به من و گفت: فلانی! در آن جلسه من از نحوه اخلاق و برخورد شما لذت بردم، اگر من جای شما بودم آنگونه برخورد نمی کردم. من رفتم تحقیق کردم و دیدم تمام مطالبی را که شما شیعه ها می گوئید، در منابع اولیه ما هست و الآن دارد عقاید من متزلزل می شود!

گفتم: شیخ! زبانت را گاز بگیر! یعنی چه که دارد عقاید من متزلزل می شود!؟ برو تحقیق کن، بررسی کن، عقایدت محکم می شود. این تزلزل به خاطر این است که تحقیق بیشتر نکردی!

ما با ایشان حدود دو سال در ارتباط بودیم. بعد از دو سال، یک روزی ایشان زنگ زد و گفت: من می خواهم بیایم قم. دوست دارم چند نفر از شخصیتهای حوزه هم در منزل شما باشند! من فهمیدم که ایشان به یک جاهای خوبی رسیده است. وقتی آمد منزل ما، حضرت آیه الله «شبیری زنجانی» بودند، آیه الله «سبحانی» بودند، آقای «خزعلی» و آقای «مقتدایی» هم بودند. ایشان در آن جلسه، یک سیری از برنامه های خودش را نقل کرد، از جمله خواب چند روز قبل خودش را که حضرت زهرا (سلام الله علیها) را در خواب دیده بود را هم نقل کرد که ظاهراً یک عنایت ویژه ای از حضرت نصیبش شده بود.

وقتی خواب خودش را نقل کرد، من اولین بار گریه حاج آقای «سبحانی» را دیدم. تا بحال گریه ایشان را ندیده بودم. به خلاف حاج آقای «شبیری» که اشکش همیشه جاری است! می گفت: رفته بودم حرم «حضرت رضا»، وارد که شدم گریه امانم نمی داد. رفتم قسمت بالاسر نشستم و گریه کردم. همانجا خوابم برد. در عالم خواب حضرت رضا را دیدم که به من خوش آمد گفت و... داستان را تعریف کرد و خلاصه مطلب اینکه، ایشان جلوی این مهمانها، «تشیع» خودش را اعلام کرد.

ببینید، یک برخورد دوستانه؛ یک لحظه پا روی هوا و هوس گذاشتن؛ این نتیجه را در پی دارد. الآن ایشان بدون اینکه اعلان کند که من «شیعه» شدم؛ دارد فرهنگ شیعه را منتشر می کند. 90% طلبه های زیر دستش، مثل شیعه ها وضو می گیرند. و مثل شیعه نماز می خوانند. من حتی یک روز با خانواده رفتم منزل ایشان و دیدم که ایشان یک تحولی در منطقه ایجاد کرده است.

یک لحظه اگر دقت کنیم و کار را قربة الی الله انجام بدهیم، خداوند، هم عنایت می کند، و هم هدایت؛ طوری نباشد که ما بر مبنای هوا وهوس جلو برویم. ببینید یک برخورد حساب شده، باعث هدایت هزاران نفر می شود. چه بسا یک برخورد تند و یک عجله و کار حساب نشده هم، کار دست آدم می دهد. و لذا من تقاضایم از دوستان این است که در تعامل با «اهل سنت» و یا «وهابیت» و یا حتی با بچه شیعه هایی که با آنها سر و کار داریم؛ سعی کنیم برخوردهایمان حساب شده باشد.

یعنی در برخوردها، همان لحظه و ساعت را در نظر نگیریم، حساب کنیم که این کار ما، این صحبت ما، در آینده در روحیه این شخص و در روحیه اطرافیان این شخص؛ چه تأثیراتی خواهد داشت.

ده میلیون تومان پول، برای یک بشقاب غذا

یکی از دوستان نقل می کرد در «تهران» روز «عاشورا» داشتند غذای نذری می دادند به مردم؛ یک وقت یک آقایی با ماشین مدل بالا آمد کنار بساط غذای نذری پارک کرد. از ماشین آمد پایین و گفت: آقا یک مقدار غذا به من بدهید. گفتند: غذا تمام شده است! گفت: از ته دیگ و... مقداری جمع کنید بدهید. گفتند: غذا نیست، تمام شده است.

بلافاصله یک چک ده میلیون تومانی کشید و گفت: من آدمی نیستم که محتاج باشم، این پول را بگیرید برای فردا غذا بدهید به مردم. ولی امروز که روز عاشوراست یک بشقاب غذا می خواهم ببرم برای زن و بچه ام به عنوان تبرک!

این عمل این شخص، در حقیقت یک نوع تکریم اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است. تکریمی که باید مواظب بود که با شبهات و خرافات به انحراف و فراموشی سپرده نشود. این عمل در واقع یکی از مصادیق آیه شریفه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏» است.

تقاضای مهم استاد!

من از عزیزان تقاضا دارم که مصداق این روایت امام صادق (علیه السلام) باشند که فرمود:

«الْعَالِمُ‏ بِزَمَانِهِ‏ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس»

کسی که آگاه به زمانه خود باشد، اشتباهات بر او هجوم نمی آورد.

کافی ج1 ص 27 کتاب العقل و الجهل

یعنی در حقیقت، تنها انسان مطّلع از زمان خود است كه در معرض هجوم چيزهاى اشتباه انگيز واقع نمى‏شود.

ارزش و اهمیت زیارت «جامعه کبیره»

با توجه به این که ائمه اطهار (علیهم السلام)، خیلی از معارف را، در دعاها و زیارتنامه ها آورده اند؛ اگر کسی متن زیارت «جامعه کبیره» را خوب دقت کند، معارف زیادی از خصائص ائمه اطهار، نصیبش می شود. خدا رحمت کند مرحوم «آیة الله مرعشی نجفی» را، من هر وقت خدمت ایشان می رسیدم، ایشان می فرمود:

«فلانی! تا می توانی هر روز، زیارت «جامعه کبیره» را بخوان. اگر نتوانستی، حداقل هفته ای یکبار، ترک نکن. تمام عقاید شیعه در این زیارت «جامعه کبیره» است»

و این جمله اش خیلی زیبا بود که می گفت:

«و ما أحلی أسمائکم: چه قدر اسامی شما شیرین است. جوادالائمه... چه قدر شیرین است، چه قدر لذت بخش است»

سه توصیه مهم امام زمان (علیه السلام) به حاج علی بغدادی

در قضیه «حاج علی بغدادی» که خدمت «حضرت ولی عصر» مشرف شد. حضرت سه توصیه کردند به ایشان، فرمودند:

«چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه؛

چرا «عاشورا» نمی خوانید؟ عاشورا عاشورا، عاشورا؛

چرا «نافله» نمی خوانید؟ نافله نافله نافله»

فلذا من به دوستان توصیه می کنم، این سه مورد سفارش حضرت ولی عصر (علیه السلام) را، ولو با «نذر» و «قسم»، بر خودشان واجب کنند.

من حدود پانزده سال داشتم که این داستان حاج علی بغدادی را خواندم، وقتی خواندم، همان لحظه، با «نذر» بر خودم واجب کردم، که این سه مورد را ولو همان نافله سه رکعتی هم که باشد، انجام دهم. حتی بر خودم واجب کردم که اگر گاهی به خاطر مسائلی، نافله ام قضا شد، بعد از بیداری، اول قضای نافله را بخوانم، بعد نماز صبح را بخوانم. این سه سفارش حضرت، برکات زیادی دارد. مخصوصاً زیارت «جامعه کبیره».

صحیح ترین زیارت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)

البته بنده توصیه می کنم زیارت اول، از زیارات مطلقه امام حسین را هم فراموش نکنید. نه اینکه بخوانید، بلکه مطالعه کنید!

«شیخ صدوق» درباره این زیارت می گوید:

«وَ قَدْ أَخْرَجْتُ فِي كِتَابِ الزِّيَارَاتِ وَ فِي كِتَابِ مَقْتَلِ الْحُسَيْنِ ع أَنْوَاعاً مِنَ الزِّيَارَاتِ وَ اخْتَرْتُ هَذِهِ لِهَذَا الْكِتَابِ لِأَنَّهَا أَصَحُ‏ الزِّيَارَاتِ‏ عِنْدِي مِنْ طَرِيقِ الرِّوَايَة»

من در کتاب زیارات و در کتاب مقتل امام حسین، انواعی از زیارات امام حسین را آورده ام. ولی در اینجا این روایت را انتخاب کردم، زیرا از نظر من، این زیارت، صحیح ترین زیارت امام حسین است.

من لا یحضره الفقیه، ج2 ص 598

مرحوم «محدث قمّی» در «مفاتیح الجنان»، هفت زیارت مطلقه، برای امام حسین (سلام الله علیه) می آورد. اولین زیارتی که نقل می کند، یک دنیایی دارد، یک معارفی به همراه دارد که من در هیچ یک از دعاها به این شکل ندیدم.

بارش نصرت و یاری الهی، در پی نصرت و یاری امیرالمؤمنین

من بارها گفته ام که این فرمایش پیغمبر اکرم که در «غدیرخم»، درباره امیرالمؤمنین دعا کرد و فرمود: « الهم انصر من نصره...»: خدایا یاری گر علی را یاری کن و... این را من به کرّات در زندگی خودم دیده ام. یعنی به اندازه تعداد موی سرم، نصرت الهی را در زندگی دیده ام.

کوچکترین قدمی که انسان بردارد برای نصرت امیرالمؤمنین؛ نصرت خدای عالم پی در پی بر انسان می بارد. مثل باران بهاری که در عرض ده دقیقه سیل به پا می کند، عنایات الهی این چنین در زندگی آدم فرود می آید.

حکایتی آموزنده از حضرت آیة الله العظمی بهجت

حضرت آیة الله بهجت، روزی قضیه ای را برای ما تعریف کرد که برای من خیلی جالب بود. می فرمود: یک شبی یک آقائی به محضر امام زمان مشرف شده بود، به حضرت عرض کرد که آقا این همه جمعیت - ظاهراً شب چهارشنبه بوده که جمعیت زیادی در جمکران بوده است – از راه دور و نزدیک آمده اند، همه مشتاق و طرف دار شما هستند؛ حضرت فرموده بودند: فلانی! اینها هیچ کدام برای من نیامدند. هر کدام برای گرفتاری های خودشان آمده اند.

یکی مریض دارد، یکی خانه می خواهد، یکی اولاد می خواهد،... سپس حضرت به دو نفر اشاره کرده فرمودند: آن دو نفری که آنجا مشغول دعا و مناجات هستند، فقط برای من به جمکران آمده اند. غیر از فَرَج من، هیچ حاجت دیگری ندارند. از میان این دویست، سیصد هزار نفر فقط دو نفر بخاطر من آمده اند!

لذا ما تلاش کنیم آن مواقعی که قلب ما نرم می شود و اشک در چشمانمان حلقه می زند، به فرمایش امام صادق(علیه السلام) عمل کنیم که فرمود:

«اذا اقشعر جلدك و دمعت عيناك و وجل قلبك فدونك دونك فقد قصد قصدك»

آنگاه كه پوست بدنت لرزيد و چشمانت پر از اشك گرديد و قلبت هراس برداشت، آن حال را خوب نگهدار كه مقصودت حاصل شده است.

عده الداعي، ابن فهد حلی، ص 167

یعنی اگر ما در اوج گرفتاری و شدت باشیم و خدای عالم ما را مخیر کند در برآورده شدن یک حاجت، باید دید که آیا ما گشایش گرفتاری خودمان را می خواهیم یا فرج حضرت مهدی (علیه السلام) را ؟!

یک همچین صحنه ای را جلوی چشم خود مجسم کنیم، مثلاً پدر ما مریض شده، اولاد ما مریض شده و دکترها هم جوابشان کرده اند، یا بدترین گرفتاری ها برای ما پیش آمده، آیا در آن حال، ما دنبال رفع گرفتاری خودمان هستیم یا رفع موانع فرج حضرت مهدی؟! آیا حاضریم فرج حضرت را مقدم بداریم بر حاجت خودمان یا نه؟!

آیا حاضریم در آن شدت گرفتاری که مثلاً به ما گفته شده شما یک دعای مستجاب داری، فرج حضرت مهدی را بر حاجات خودمان مقدم بداریم؟ اگر یک همچین ویژگی در ما هست، باید تلاش کنیم که این ویژگی را در وجودمان افزایش بدهیم و خدا را هم شاکر باشیم و اگر نیست، باید در نیت خودمان و سربازی خودمان برای حضرت ولیعصر- ارواحنافداه- تجدید نظر کنیم!

داستانی شنیدنی از مرحوم آقای درچه ای از تأثیر کلام امیرالمؤمنین

قضیه ای دارد مرحوم آقای درچه ای، استاد آیة الله العظمی بروجردی، درباره صبر و تحمل در مباحثات علمی با اهل سنت، که شنیدنی است.

مرحوم آقای درچه ای یک هم حجره ای داشت در «نجف» که «سنی» بود. حدود هشت سال با هم در یک حجره بودند. بعد از ازدواج هم نزدیک بیست سال با هم هم مباحثه ای بودند. در طول این بیست و چند سال نه آقای درچه ای از او سؤال می کند که چرا تو سنی هستی، و نه او از ایشان می پرسد که چرا تو شیعه هستی.

روزی رفیق سنی آقای درچه ای می گوید: ما در این بیست و چند سال، یک بار از هم نپرسیدیم که مذهب تو حق است یا مذهب من. بیا دوستانه با هم مباحثه کنیم. فقط باید از محیط مدرسه دور بشویم تا طلبه ها، صدای مباحثه ما را نشنوند. چون اگر بشنوند مرا از حوزه بیرون می کنند. این دو نفر، موقع غروب می رفتند «وادی السلام»، یک گوشه ای می نشستند و با هم بحث می کردند.

مرحوم درچه ای می گوید: روز اول من هر چه بلد بودم گفتم، دیدم اثری روی رفیق سنی ام نگذاشت، روز دوم، سوم، تا چهل روز، روزی دو ساعت، سه ساعت، با هم بحث کردیم، ولی ایشان فقط حرف خودش را تکرار می کرد و از من نمی پذیرفت.

روز چهلم عصبانی شدم، بلافاصله بعد از بحث با رفیق سنی ام، مستقیم رفتم حرم امیرالمؤمنین، به قدری هم عصبانی بودم که موقع ورود به حرم، یادم رفت «اذن دخول» بخوانم. رفتم کنار ضریح و به حضرت گفتم: یا امیرالمؤمنین! من هر چه بلد بودم در این چهل روز گفتم، اگر چیزی هست به من بگو، فردا به رفیق سنی ام بگویم وگر نه من بحث را ادامه نمی دهم. خیلی گریه کردم و تضرع کردم.

شب در عالم رؤیا دیدم که وارد حرم شدم، حضرت امیرالمؤمنین ایستاده بود، به ایشان عرض کردم آقا من هر چه بلد بودم گفتم شما بفرمائید من چه بگویم. حضرت فرمود: فردا رفتی به مباحثه، به رفقیت بگو، چرا قبر فاطمه زهرا مخفی است؟

آقای درچه ای می گوید: از خواب بیدار شدم و از این که حضرت را در خواب دیده ام خیلی خوشحال بودم ولی از این که این سؤال را باید بپرسم ناراحت بودم. من ده ها دلیل از آیات و روایات برای او خوانده ام اثری نکرده، حالا بروم بپرسم که قبر حضرت زهرا چرا مخفی است! بعد از مدتی با خودم گفتم: به من چه ارتباطی دارد، قطعاً  کلام حضرت یک رمز و رموزی دارد. من می روم و فردا همین سؤال را از رفیق سنی ام می پرسم.

فردا که رفتیم برای بحث، من به رفیقم گفتم: تمام این چهل روز تو سؤال کردی، امروز می خواهم من یک سؤال از تو بکنم. از او پرسیدم: چرا قبر حضرت زهرا مخفی است؟

وقتی این سؤال را کردم، دیدم رفیقم سرش را انداخت پائین. مدتی گذشت حرفی نزد. گفتم: آقا من سؤال کردم، چرا جواب نمی دهی؟ سرش را که آورد بالا، دیدم اشک چشمش جاری شد، و گفت: آقای درچه ای! این سؤال، سؤال تو نبود، چهل روز حرف زدی در من اثر نکرد، ولی این یک سؤالت، قلب من را تسخیر کرد!

من هر چه فکر می کنم که چرا قبر حضرت زهرا مخفی است، می بینم چون خودش وصیت کرده است. از خودم می پرسم که چرا وصیت کرده؟ چون نمی خواست ابوبکر و عمر در تشیع جنازه اش حاضر شوند! چرا نمی خواست آن دو نفر در تشیع جنازه اش شرکت کنند؟ چون در حقش ظلم کرده بودند. از خودم می پرسم که فاطمه با آن دو نفر بیعت کرده بود یا نه؟ و...

من هر سؤالی در ذهنم آمد، دیدم بلافاصله جوابش آماده است. لذا من شهادت می دهم که مذهب شیعه حق است، و تصریح می کنم به حقانیت شما.

آقای درچه ای می گوید: بعد از چهل روز بحث و گفتگو، این جمله که حضرت امیر(سلام الله علیه) یادم داده بود، رفیق سنی من را منقلب کرد.

لزوم صبر و حوصله در مناظرات علمی

در مباحث و مناظرات علمی، نباید با یک جلسه، دو جلسه، انتظار نتیجه داشت. باید صبر کرد و تحمل نمود. منفی بافی ها نظیر عباراتی همچون «دیگر اینها هدایت نمی شوند»، «قلب اینها از سنگ است» و... مسیر هدایت افراد را مختل خواهد کرد.

اگر در بحث و گفتگو، پیرو قرآن عمل کنیم که فرمود:

]ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن[

با حكمت و اندرز نيكو به سوى راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طريقى كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن.‏‏

سوره نحل، آیه 125

اگر کار ما به این صورت شد، ما به سهولت نتیجه خواهیم گرفت. و اگر نه، ما بخواهیم با زور و اجبار پیش برویم، بخواهیم با زور و اجبار مطالب خودمان را در دل و روح و عقل طرف مقابلمان فرو کنیم، کاری از پیش نخواهیم برد.

البته ممکن است طرف مقابل ما، ضمیر پاک و آماده ای داشته باشد که در همان جلسه اول منقلب بشود و تأثیر بگیرد، مثل آن استاد دانشگاه سنی مذهب که با مرحوم وائلی - که از وعاظ شیعی معروف منطقه خاورمیانه بود - در هواپیمایی که از دمشق به فرودگاه دبی می رفت، همسفر شد. وقتی به مقصد رسیدند، استاد دانشگاه سنی مذهب حین پیاده شدن از هواپیما، شهادت داد بر حقانیت مذهب شیعه.

برخی اوقات سخن قوی است، استدلال محکم است، طرف مقابل هم قابلیت دارد، یعنی آدم لجوج، و با عنادی نیست، لذا سخن سریع اثر می گذارد. ولی برخی اوقات ده ها جلسه هم برای تأثیر گذاری یک فرد، کافی نیست.

شما مکاتبات «علامه شرف الدین» با آقای «سلیم بشری» را ملاحظه بکنید، ما نمی دانیم این مکاتبات چند ماه و یا چند سال طول کشیده است تا اینکه دست آخر، آقای سلیم بشری اعتراف کرده است به حقانیت مذهب اهل بیت.

لذا اگر ما وارد فضای دفاع از اهل بیت شدیم، نباید زود خسته بشویم، نباید از کوره در برویم و نباید احساس یأس و ناامیدی بکنیم.  

عالمان دین، نباید به ایمان خودشان مطمئن باشند

ما باید مواظب باشیم که خیلی به خودمان خاطر جمع نباشیم، چرا که شیطان نسبت به ما قوی تر از افراد عادی است. و گناهان ما هم مثل افراد عادی نیست، لذا در روایات داریم که امام صادق(سلام الله علیه) به شخصی به نام «حفص» فرمودند:

«يُغْفَرُ لِلْجَاهِلِ‏ سَبْعُونَ ذَنْباً قَبْلَ أَنْ يُغْفَرَ لِلْعَالِمِ ذَنْبٌ وَاحِدٌ»

از یک فرد جاهل هفتاد گناه بخشیده می شود، قبل از آنیکه یک گناه از یک عالم بخشیده شود.

کافی، ج1، ص 47

به قول آقای «مظاهری»، شیطانِ طلبه، خودش طلبه است! از تمام فَت و فون طلبگی آگاهی دارد. لذا خطر سرقت ایمان ما طلبه ها، والله سخت تر است.

خاطره ای از امام خمینی(ره) از یک دعای مستجاب

خدا بیامرزد حضرت امام را، آقای اشراقی داماد حضرت امام، نقل می کرد که در حیاط جماران با امام قدم می زدیم، امام گفت: آقای اشراقی! اگر یک نفر از طرف خدای عالم بیاید و بگوید خداوند به تو پیام داده که یک حاجت برآورده شده و یک دعای مستجاب پیش من داری، آن حاجت را چه می خواهی؟

آقای اشراقی می گوید: من خیلی فکر کردم که چه بخواهم و چه نخواهم، ترسیدم یک جمله ای بگویم که امام ایراد بگیرد، برگشتم به امام گفتم: اگر برای خود شما یک همچین اتفاقی بیافتد از خدا چه می خواهید؟ امام گفت: اگر یک همچین اتفاقی برای من بیافتد، از خدای عالم عاقبت به خیری طلب می کنم.

ما در روایات شیعه و سنی داریم که چه بسا یک انسانی عمل اهل معاصی مرتکب می شود ولی قبل از مرگ، خداوند به او توفیق می دهد با حالت صالحان از دنیا می رود؛ و چه بسا عبدی یک عمر عمل صالحان انجام می دهد، ولی آخر عمر با عمل «طالحان» از دنیا می رود.

لذا یک مقداری بیشتر باید مواظب خودمان باشیم که در ما طلبه ها «عجب» و «ریا» خیلی خطرناک است. حضرت امام هم دارند که صاحبان عجب و ریا وقتی در قیامت نتیجه سختی عجب و ریا را می بینند، آرزو می کنند که ای کاش اهل کبائر بودند ولی اهل عجب و ریا نبودند.

این طلبه به درد طلبگی نمی خورد!

عزیزان خیلی دقت داشته باشند و تلاش کنند که حتماً نافله شبشان ترک نشود. من بارها گفته ام طلبه ای که آخر شب و قبل از اذان صبح بیدار نشود و چهار رکعت نافله نخواند، این طلبه به درد طلبگی نمی خورد! رمز موفقیت یک طلبه، تهجدش است.

خدای عالم به رسول اکرم خود می فرماید:

]وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً[

پاسى از شب را از خواب برخيز و قرآن (و نماز) بخوان، اين يك وظيفه اضافى براى تو است، تا پروردگارت تو را به مقامى درخور ستايش برانگيزد.

سوره إسراء(17): آیه 79

توصیه علمای بزرگ به اهمیت دادن به نافله شب

خدا رحمت کند شهید قدوسی را، می گفت: طلبه ای که آخر شب بیدار نشود و نماز شب نخواند؛ یا قبل از خواب، وقت نماز شب رسیده ولی نماز شب نخواند و بخوابد؛ این طلبه، ظالم است. یا به تعبیر حضرت امام، هر کس از بزرگان به مقاماتی رسیده اند، همه اهل تهجد بوده اند.

«صاحب جواهر» در کتاب خود و در قسمت تهجد و نافله شب، تعابیر خیلی زیبائی دارد، دوستان حتماً مطالعه کنند. از جمله از فرمایشات ایشان این است: آن ساعت آخر شب، قبل از اذان صبح، وقت خصوصی خدای عالم به بندگانی که خیلی دوستشان دارد است . و هر کسی را توفیق تهجد نمی دهد، به هر کسی در این وقت اختصاصی و ملاقات خصوصی، وقت برای ملاقات و مناجات نمی دهد.

دوستان تلاش کنند که آخر شب، با همان آدابش اگر بتوانند یازده رکعت را بخوانند و اگر نمی توانند، سه رکعت را و اگر باز نمی توانند، همان یک رکعت آخرش را بخوانند. البته اگر کسی شب اول تنها نماز وتر را خواند، شب دوم، سه رکعت آخر را می خواند، شب های بعد، تمام یازده رکعت را می خواند. توفیقات الهی خواهد آمد.

خواص معنوی قرائت سوره «یس»

یکی دیگر از مواردی که توفیقات معنوی انسان را زیاد می کند، مداومت بر خواندن سوره «یس» است. آنهائی که مخصوصاً آخر شب و قبل از خوابیدن، مداومت داشته باشند به خواندن سوره «یس» و یا بین الطلوعین بخوانند، توفیقات معنوی از تمام جهات بر سر و روی انسان سرازیر می شود.

خواندن سوره یس، برای توفیقات معنوی بسیار مؤثر است. خیلی مؤثر است. لذا دوستان که آخر شب بیدار می شوند، بعد از دعا برای فرج حضرت ولیعصر، تلاش کنند که برای خودشان عاقبت بخیری بطلبند. عاقبت بخیری از مهمترین چیزهائی است که به قول سعدی:

نداند بجز ذات پروردگار

که فردا چه بازی کند روزگار

این روایت امیرالمؤمنین، لرزه به اندام انسان می اندازد!

 من از میان روایاتی که دیدم، این روایت برای من خیلی تکان دهنده بود. خیلی تکان دهنده بود. حتی بعضی اوقات که از ذهنم می گذرانم، موهای بدنم سیخ می شود، دارد که یکی از طوائفی که در فردای قیامت بیش از همه حسرت می برند، بیش از همه تأسف می خورند، آن دسته از علمائی هستند که مردم را موعظه کردند، مردم را نصیحت کردند، مردم به گفتار اینها عمل کردند و رفتند بهشت، ولی خودش به گفتار خودش عمل نکرد گرفتار آتش جهنم شد.

امیرالمۆمنین(علیه السلام) مى فرماید:

«الْعُلَماءُ رَجُلانِ، رَجُلٌ عالِمٌ آخِذٌ بِعِلْمِهِ فَهَذا ناج وَ رَجُلٌ تارِكٌ لِعِلْمِهِ فَهَذا هالِكٌ وَ اِنَّ اَهْلَ النَّارِ لَیَتَأَذَّونَ مِنْ ریحِ الْعالِمِ التّارِكِ لِعِلْمِهِ وَ إِنَّ أَشَّدَ أَهْلَ النّارِ نَدامَةً وَ حَسْرَةً رَجُلٌ دَعا عَبْدَاً إِلى اللّهِ سُبْحانَهُ فَاسْتَجابَ لَهُ وَ قَبِلَ مِنْهُ فَأَطاعَ اللَّهَ فَأَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ أَدْخَلَ الدّاعىَ النّارَ بِتَرْكِهِ عِلْمَهُ»

دانشمندان دو دسته اند: دسته اوّل دانشمندى كه به علم خویش عمل مى كند و رستگار مى گردد.دسته دوّم دانشمندى كه به علم خود عمل نمى كند و هلاك مى گردد و بى تردید جهنّمیان از بوى بد عالم بى عمل، اذیّت مى شوند. همانا پشیمان ترین و حسرت زده ترین اهل جهّنم، كسى است كه دیگرى را به سوى خدا دعوت كند و دیگرى از او بپذیرد و خدا را اطاعت كند و سپس خدا او را به بهشت داخل سازد، اما دعوت كننده را، به جهت عمل نكردن به علم خویش، وارد جهنّم مى نماید.

کافی، ج1، ص 44، ح1؛ بحارالأنوار، ج2، ص 34، ح 30

یعنی در جهنم بیش از همه اینها حسرت می خورند که ما دیگران را راهنمائی کردیم، رفتند بهشت، ولی خودمان در جهنم گرفتاریم. و این واقعاً سخت است. اگر انسان یک لحظه این منظره را جلوی چشم خود تصور و تجسم کند، خواهد دید که چقدر سخت است.  

پوست مناظره؛ مغز مناظره!

ما یک روزی خدمت آیة الله العظمی وحید بودیم، در مورد مناظره ای که من در شبکه «المستقله» داشتم ایشان یک نکته خیلی قشنگی گفت و این نکته ایشان همیشه در جلوی چشم من است. ایشان فرمود: برای بحث با مخالفین یا وهابیت، اولاً باید اطلاعات علمی داشته باشید، در آن هیچ شکی نیست؛ و روش مناظره را هم باید بلد باشید در این هم هیچ شکی نیست؛ ولی همه اینها پوست مناظره است؛ و مغز مناظره عبارت است از «توکل» بر خدای عالم و «توسل» به اهلبیت. و «اخلاص» در کار؛ این مغز مناظره است.

ایشان می فرمود: شماها اگر بخواهید از عنایات خداوند بهره ببرید و کمکهای ملائکه هم شامل حال شما بشود، باید دهها و صدها شرط و شروط را رعایت کنید. عملتان خالص برای خداوند باشد، به خداوند توکل کنید، توسل داشته باشید و... اگر این شرایط بود، مشمول عنایات خداوند و ملائکه و اهل بیت می شوید ولی دشمنان شما وقتی شیاطین می خواهند کمکشان بکنند، بلاشرط و بدون هیچ قید و شرط کمک می کنند.

شیاطین، دشمنان شما را کمک می کنند، چه اخلاص داشت باشند و چه نداشته باشند؛ چه توکل داشته باشند و چه نداشته باشند؛ چه برای خدا کار بکنند و چه نکنند؛ شیاطین بدون هیچ قید و شرطی آنها را کمک می کند.»

لذا ما باید مقداری دقت کنیم که در این جنگ رسانه ای که شروع شده است، به فکر جوانهای خودمان باشیم، و به فکر بچه های خودمان باشیم.  

لزوم توجه ویژه به معنویات و ترک معاصی

خیلی مواقع هست در موقع نماز، - حالا قبل از نماز، یا داخل نماز و یا بعد از نماز-  خدای عالم یک الهاماتی برای آدم می آورد، اگر انسان بتواند این الهاماتی که در مواقع نماز می شود را در دفتری یاداشت کند. مخصوصاً آنهائی که موفق به تهجد و نافله شب هستند خیلی از اوقات در مواقعی که انسان می خواهد برخیزد برای وضو گرفتن، یا در لابلای نافله شب، و یا بعد از اتمام نافله، یک چیزی هائی به قلب انسان القاء می شود.

حافظ یک شعری دارد که می گوید:

«دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند»

یعنی چیزی که قبلاً نبوده را به انسان عنایت می کنند؛ لذا بعضی نورانیت هائی که می آید، خوب است انسان بردارد و اینها را یادداشت کند.

البته عزیزان دقت داشته باشند که بعضی از این الهامات و یا نورانیت هائی که در مواقع نماز می آید، خصوصاً در نافله شب؛ مادامی که از انسان گناهی سر نزند این عنایتها هم هست! ولی در بعضی مواقع ما گرفتار کارهای دنیوی می شویم، به قدری غرق مسائل مادی می شویم که آن عنایتها از ما دور می شود.

تلاش کنید که این فرمایش نبی مکرم را جامه عمل بپوشانید که فرمود:

«إِنَّهُ لَيُغانُ عَلي قَلْبي وَ إِنّي لَاَسْتَغْفِرُاللهَ بِالنَّهارِ سَبْعينَ مَرَّة»

به درستی که قلب من زنگارآلود می‌گردد، [از این رو] در هر روز هفتاد بار از خداوند، طلب مغفرت می‌کنم.

بحارالأنوار، ج25، ص 204؛ من لایحضره الفقیه، ج4، ص 385

ما باید تلاش کنیم که یک برنامه ریزی داشته باشیم در طول روز، که هر ساعتی، نیم ساعتی، یک توجه خاصی به خدای عالم، یک استغفاری، یک ذکری، توسلی به حضرت ولیعصر (ارواحنافداه) داشته باشیم تا این نورانیت هائی که وارد قلب ما می شود، از قلب ما نرود.

چون نورانیت ها که بیاید، نمی گویم با گناه و معصیت، بلکه با توجه کردن به غیر الله، نورانیت ها که رفت، دیگر نورانیت برای قلب ما وحشی می شود؛ وحشی که شد دیگر در قلب ما نمی نشیند، بیگانه می شود، بیگانه و اجنبی که شد دیگر در قلب نمی نشیند و این خیلی مصیبت بزرگی است.

حواله امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)

در کتاب «ربع قرن مع العلامة الأمینی»؛ حکایتی از زبان «علامه امینی» نقل شده است که بسیار شنیدنی است. ایشان گفته است:

«من روزی دنبال یک کتابی می گشتم، برای استفاده در «الغدیر»، خیلی هم ضروری بود، رفتم پیش یکی از علماء در نجف، گفتم این کتاب را به من بدهید. گفت: من نمی دهم! گفتم: پس اجازه بده من بیایم در منزل شما، و از روی این کتاب استنساخ کنم. گفت: نمی شود! گفتم: من حاضرم بیایم دم دروازه تو بنشینم و یک نفر هم بالای سر من بایستد و کتاب هم دست شما باشد و من از رویش بنویسم. گفت: نه اجازه نمی دهم!!

از این برخورد، خیلی ناراحت شدم و یک راست رفتم حرم حضرت امیر و گفتم: یا علی! من این کتاب را برای خودم نمی خواهم، برای شما می خواهم؛ تا این را گفتم، یک دفعه به دلم افتاد که بروم به زیارت امام حسین(سلام الله علیه). وقتی به دلم افتاد، دیگر بی اختیار حرکت کردم به سمت کربلا.

در حرم امام حسین مشغول خواندن زیارت نامه بودم که یکی از علما و اساتید حوزه علمیه کربلا من را دید و گفت: آقای امینی اینجا چه کار می کنی؟ گفتم: آمدم زیارت. چون صبح بود گفت: بیا برویم منزل ما و صبحانه بخوریم.

رفتیم منزل ایشان و در یک اتاقی نشستیم، ایشان تا رفت که صبحانه و چایی بیاورد، من کتاب های ایشان را نگاه می کردم، چشمم افتاد به کتابی که دنبالش می گشتم، وقتی ایشان آمد گفتم: من این کتاب را می خواستم ولی به من ندادند و این برای من ضروری است. گفت: آقای امینی از فلان کتابخانه آمده بودند و این کتاب را به پول گزافی می خواستند و من ندادم؛ ولی من این کتاب را به شما می بخشم و بذل می کنم تا برای امیرالمؤمنین کار بکنی.

علامه امینی می گوید: من کتاب را زدم زیر بغلم و آمدم نجف و رفتم خدمت امیرالمؤمنین، و از ایشان تشکر کردم.

توصیه ای راهگشا از آیة الله العظمی بهجت:

امروز بحث «مهدویت» بزرگترین شاخص و نشانه تشیع است. ما هر چقدر اعتقاد به مهدویت مردم را بیشتر کنیم، هم اعتقاد به «امامت» قوی تر می شود، و هم مباحث اخلاقی ما بهتر جا میافتد.

خدا رحمت کند حضرت آیة الله بهجت را؛ ما یکی از توفیقاتی که داشتیم، این بود که به مدت یک سال هر روز، یک ساعتی خدمت ایشان می رسیدیم. و نکات خیلی زیبائی در آن یک سال از محضرشان یاد گرفتیم. از جمله این بود که ایشان مصر بود به اینکه می فرمود: وقتی شما می گوئید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل و فرجهم»؛ بعدش بگوئید: «و فرجنا بهم». چون فردا که حضرت مهدی (ارواحنا فداه) شرف حضور پیدا می کنند، اگر بنا باشد که ما جزء کسانی باشیم که با شمشیر حضرت از بین برویم، یعنی جزء «هالکین» و «جهنمیان» باشیم، این فرج، سودی برای ما نخواهد داشت.

لذا تلاش بکنیم وقتی که برای فرج دعا می کنیم، فرج و اصلاح خودمان را نیز از خدای عالم طلب کنیم. وقتی آن مصلح جهانی می آید، ما جزء صالحان باشیم. اگر چنانچه در صف اصحاب آن حضرت نیستیم، خدای ناکرده در صف دشمنان حضرت نباشیم. حداقل در حد یک مردم عادی و شهروند عادی حکومت حضرت باشیم. این حداقل است.

چون مردم، در زمان حکومت حضرت، سه دسته هستند: دسته ای در رکاب آن حضرت هستند و در صف یاران آن حضرت قرار دارند؛ دسته ای در صف دشمنان ایشان قرار دارند و دسته سوم هم شهروندان و مردم عادی هستند که در ظل حکومت آن حضرت، زندگی می کنند و توفیق حضور در رکاب آن حضرت را ندارند.

لذا ما باید تلاش کنیم که حداقل را از دست ندهیم،  مخصوصاً ما که لباس سربازی حضرت را به تن داریم، از خدا باید بخواهیم که نه تنها ما از یاران آن حضرت؛ بلکه از یاران خاص آن حضرت باشیم؛ سربازان ویژه حضرت باشیم؛ جزو اصحاب سِر حضرت باشیم. این را از خدای عالم بخواهیم. تلاش کنیم که در تمام صلواتها، در قنوت نمازها، و بعد از نمازها؛ از خداوند بخواهیم این را؛ شاید یک بار دعای ما به اجابت برسد.

پنجاه سال است که زیارت عاشورا را فقط به یک امید می خوانم!

یکی از اساتید بزرگوار ما، یک روزی به من گفت: فلانی من از سیزده، چهارده سالگی هر روز «زیارت عاشورا» می خوانم، یعنی الآن حدود چهل و پنج، پنجاه سال است که زیارت عاشورا را می خوانم فقط به یک امید!

تنها امید من این است که شاید در یکی از این زیارت عاشوراها، این جمله از زیارت عاشورا که می گوید: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد» شاید در یک روزی، این جمله من، به اجابت برسد. من نزدیک پنجاه سال است که دارم عاشورا می خوانم و فقط یک امید دارم. در طول این چهل و پنج، پنجاه سال، یک مرتبه این دعا به اجابت برسد برای من کافی است.

لذا تلاش کنیم در دعاهای خود، عبارت «و فرجنا بهم»، یا «وجعلنا من خاصة اعوانه و انصاره» را فراموش نکنیم، و هر روز چندین بار در زندگی خود تکرار کنیم. شاید یک بار این دعای ما به اجابت برسد، در اینصورت کار دنیا و آخرت ما درست خواهد شد.

اولین شرط حضور، در جمع یاران حضرت مهدی (ارواحنافداه)

بحث «مهدویت»، زمینه ساز مباحث اخلاقی ماست، زمینه ساز بحث «امر به معروف و نهی از منکر» ما هم هست، چون همانگونه که مشهور است که منتظر مصلح، باید خودش صالح باشد؛ ما که دعا می کنیم برای فرج حضرت ولیعصر، خودمان را باید آنچنان کنیم که در ردیف یاران حضرت باشیم.

در ردیف یاران حضرت بودن، فقط با گفتن و شعار دادن امکان پذیر نیست. اولین شرط حضور در جمع یاران حضرت، ترک تمامی منهیات است، ترک محرمات است، و اتیان واجبات است.

یک نکته ای را خدمت دوستان تقدیم می کنم که این نکته را دوستان به هیچ وجه فراموش نکنند؛ یک جمله ای وجود دارد در توقیع حضرت ولیعصر به «شیخ مفید» که لازم است دوستان خیلی مورد توجه قرار بدهند. یکی از راه هائی است که ما می توانیم تقوا را در خودمان و مخاطبین خودمان احیا کنیم این جمله ای است که حضرت می فرماید:

«فَإِنَّا يُحِيطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏»

علم و دانش ما به اخبار شما احاطه دارد و هیچ خبری از شما بر ما پوشیده نیست.

بحارالأنوار ج53، ص 175، باب 31، ح7

مرحوم علامه مجلسی در ابتدای این توقیع، این عبارت را نقل کرده است که حضرت ولیعصر با این عبارات، نامه را شروع کرده است:

«لِلْأَخِ السَّدِيدِ وَ الْوَلِيِ‏ الرَّشِيدِ الشَّيْخِ الْمُفِيدِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ‏ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إِعْزَازَهُ مِنْ مُسْتَوْدَعِ الْعَهْدِ الْمَأْخُوذِ عَلَى الْعِبَادِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ أَمَّا بَعْدُ سَلَامٌ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمَوْلَى الْمُخْلِصُ فِي الدِّينِ الْمَخْصُوصُ فِينَا بِالْيَقِينِ فَإِنَّا نَحْمَدُ إِلَيْكَ‏»

نامه ای به برادر با ایمان و دوست رشید ما، ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان -شیخ مفید- که خداوند عزت وی را مستدام بدارد. سلام خداند بر تو ای کسی که در دوستی ما به زیور اخلاص آراسته ای و در اعتقاد و ایمان به ما دارای امتیاز مخصوصی هستی. ما در مورد نعمت وجود تو خداوند یکتا را سپاسگزاریم.

آیا ما هم می توانیم به یک مرحله ای برسیم که حضرت ولیعصر یک همچین تعبیری را در مورد ما به کار ببرد!؟ چه قدر عبارتها، عبارتهای سنگینی است!؟

این تعبیر «فَإِنَّا يُحِيطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم‏» شبیه همان تعبیری است که حضرت امام(رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «مصباح الهدایة و الولایة» دارد که می گوید: «علم امام به عالم هستی، قوی تر از علم عالم هستی به خودش است.»

در حقیقت همانگونه که عالم محضر خداست، به اذن الله، عالم محضر حضرت ولیعصر هم هست. اگر ما بتوانیم در خودمان و مخاطبین خودمان، این روحیه را احیا کنیم که تمام آنچه را که از ما سر می زند، حتی نیت های ما نیز بر مولای ما حضرت ولیعصر(ارواحنافداه) پوشیده نیست؛ اگر کسی یک همچون روحیه ای داشته باشد، آیا دیگر گناه می کند!؟ آیا اصلاً دیگر فکر گناه هم می کند!؟ نخیر، اصلاً و ابداً گناه نمی کند.

 

 والسلام علی من اتبع الهدی  

گروه تدوین  مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)






Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English