2020 February 19 - چهار شنبه 30 بهمن 1398
بررسی شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) 4
کد مطلب: ٧٦٦٩ تاریخ انتشار: ١٧ اسفند ١٣٩٣ - ٠٩:٥٩ تعداد بازدید: 2321
خارج کلام مقارن » شبهات شهادت حضرت زهرا (س)
بررسی شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) 4

جلسه هفتاد و دوم 1393/12/17

 
 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتاد و دوم  1393/12/17

اثبات صحت سند روایت تهدید به احراق خانه حضرت زهرا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله

 

بحث ما در رابطه با مسئله آتش زدن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود و شبهه ای که در مورد یکی از راویان این حدیث به نام «محمد بن حمید» مطرح کرده بودند که دیروز مفصل در مورد او صحبت کردیم.

شیطنتی جدید از وهابی ها:

به قول شاعر که می گوید: هر دم از این باغ بری می رسد، تازه تر از تازه تری می رسد؛ دیشب در یکی از این شبکه های وهابی، یک کلیپی از «سید محمد حسین فضل الله» پخش می کردند که در نماز جمعه بیروت و در حضور انبوه جمعیت، قضیه هجوم به خانه حضرت زهرا را زیر سؤال برده بود. شکستن پهلو، حمله، شهادت و تمام آنچه را که مربوط به داستان شهادت حضرت زهرا می شود را ایشان منکر می شود؛

حالا این کلیپ را از کجا آورده بودند، جای بحث دارد. ما البته عبارات ایشان را قبلاً شنیده بودیم، ولی فیلم صحبت ایشان را ندیده بودیم که دیشب دیدیم، یکی از این شبکه وهابی، مرتب داشت پخش می کرد. ما به حول و قوه الهی بنا هست که امشب جواب این را در شبکه ولایت بدهیم.

البته همان زمان هم مراجع معظم ما مثل آیة الله العظمی فاضل لنکرانی، آقا شیخ جواد تبریزی، آقای وحید و... در برابر «سید محمد حسین فضل الله» بیانیه دادند و اعلام کردند که - قریب به این عبارت - ایشان ضال و مُضِل است.

آقای «بشیر نجفی» از مراجع نجف در مورد «سید محمد حسین فضل الله» گفته بود که وی مستحق لعنت است! البته ایشان در جواب سؤالی در مورد عبارتی از نهج البلاغه که سائل خواسته بود عدم عصمت امیرالمؤمنین را اثبات کند، گفته بود که همچین فردی «یَستَحِقُ الَّلعنَة»

ما معتقدیم که شبهات پیرامون شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را دوستان باید خوب و عالی کار بکنند. و امروز یک تکلیف است برای همه ما.

در مباحث علمی نباید ما کوتاهی کنیم و در مقابل مخالف هم نباید کوتاه بیائیم. ما باید سطح معلومات مردم، به خصوص جوانان خودمان را بالا ببریم تا در مقابل انبوه هجمه های مخالفین خودمان، مقاوم و محکم باشند.

سه شاخص اصلی در مسیر دفاع از مکتب اهل بیت(علیهم السلام):

مسیر کار ما هم مشخص است. من قبلاً این سه شاخص را عرض کرده ام، که در مسیر دفاع از مکتب اهل بیت (علیهم السلام) ما سه شاخص داریم: «تبیین»، «دفاع»، «حمله».

تبیین و بیان مبانی اعتقادی شیعه با دلیل؛ پاسخ مستدل و مستند به شبهات؛ و هجمه و حمله مؤدبانه به طرف مقابل. این سه، شاخص ما هست در مسیر کار دفاع از مکتب تشیع و اهل بیت (علیهم السلام).

مروری بر مباحث جلسه گذشته:

دیروز ما روایتی را از تاریخ طبری نقل کردیم که گفته بود:

«حدثنا ابن حُمَيْدٍ قال حدثنا جَرِيْر عن مُغَيْرَة عن زِيَادِ بن كُلَيْبٍ قَالَ: أَتَى عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ مَنْزِلَ عَلِيٍّ وَ فِيهِ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ وَ رِجَالٌ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ فَقَالَ وَ اللَّهِ لأُحْرِقَنَّ عَلَيْكُمْ أَوْ لَتَخْرُجُنَّ إِلَى الْبَيْعَةِ فَخَرَجَ عَلَيْهِ الزُّبَيْرُ مُصْلِتاً بِالسَّيْفِ فَعَثَرَ فَسَقَطَ السَّيْفُ مِنْ يَدِهِ فَوَثَبُوا عَلَيْهِ فَأَخَذُوه‏.»

عمر بن خطاب به خانه على آمد، در حالى كه گروهى از مهاجران در آن‌ جا گرد آمده بودند. به آنان گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى‌كشم؛ مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير درحالى كه شمشير كشيده بود از خانه بيرون آمد، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

تاريخ الطبرى، ج2،‌ ص443، ط: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - لبنان.

در بررسی سند روایت، دیروز ما «محمد بن حمید» را از کتاب «تهذیب الکمال مزی»، که قوی ترین و منحصر به فرد ترین کتاب رجالی اهل سنت هست و وقتی اسم راوی را می آورد، نام تلامیذ و مشایخش را نیز ذکر می کند؛ مطرح کردیم و گفتیم که آقایان درباره او اختلاف نظر دارند. بعضی ها مثل «یحیی بن معین» معتقد بودند که او ثقه است، و برخی دیگر مثل «بخاری» و «نسائی» معتقد به ضعف او بودند.

یک راه حل رجالی مشکل گشا:

درباره راه حل اینگونه روایات که راوی مُختلفٌ فیه دارد، ما دو راهکار رجالی را دیروز ارائه کردیم و گفتیم که یا شخصیت توثیق کننده و یا تضعیف کننده راوی را بررسی می کنیم تا ببینیم در چه سطحی است؛ که در مورد «یحیی بن معین» که «محمد بن حمید» را توثیق کرده بود، از «بدرالدین عینی» نقل کردیم که گفته بود:

«فَهَذَا ابْن معِين إِمَام هَذَا الشَّأْن وَ كفى بِهِ حجَّة فِي توثيقه إِيَّاه»

این یحیی بن معین است که پیشوای علم رجال است و توثیق او فلان راوی را، برای ما کفایت می کند.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج7، ص 11

و یا اینکه راهکار «ابن حجر عسقلانی» را اعمال می کنیم که در مورد یک روایت که راوی مختلف فیه دارد، می گوید:

«فَالْحَاصِلُ مِنْ كَلامِ هَؤُلاءِ الأَئِّمَةِ فِيهِ أَنَّ حَدِيثَهُ فِي مَرْتَبَةِ الْحَسَنِ»

نتیجه سخن این بزرگان و پیشوایان در مورد قَزَعَةُ بن سُويد این است که حدیث او در مرتبه حسن قرار می گیرد.

القول المسدد في الذب عن المسند للإمام أحمد، بن حجر العسقلاني، ج1، ص 30؛ الناشر: مكتبة ابن تيمية – القاهرة، الطبعة: الأولى، 1401

«ذهبی» هم تعبیر مشابه «ابن حجر» را دارد، وی در مورد «عبد الله بن محمد بن عقيل» ابتدا نظرات علما را مطرح می کند و می گوید:

«قال ابن خزيمة: لا أحتج به ؛ و قال الترمذي: صدوق... و قال ابن حبان: ردئ الحفظ، يجئ بالحديث على غير سننه»

ابن خزیمه گفته است که به حدیث ابن عقیل نمی شود احتجاج کرد، ترمذی گفته است که وی راستگو است...ابن حبان گفته است که وی دارای حافظه ضعیفی بوده است، و حدیث را بر خلاف راه و روشش بیان می کرد.

در آخر نتیجه می گیرد و می گوید:

«قلت: حديثه في مرتبة الحسن»

من می گویم: حدیث عبدالله بن محمد بن عقیل در مرتبه حسن است.

میزان الاعتدال، ج4، ص175 و176

«حدیث حسن» در مقام احتجاج، مثل «حدیث صحیح» است:

در مورد روایت حسن هم گفتیم که «حدیث حسن» از نظر آقایان فرقی با «حدیث صحیح» ندارد و قابل احتجاج است. و حتی «ابن تیمیه» ادعای اجماع می کند و می گوید:

النوع الثاني. الحسن و هو في الاحتجاج به كالصحيح عند الجمهور»

نوع دوم از روايات، روايت «حسن» است. از ديدگاه جمهور علما، اين روايت در احتجاج همانند روايت صحيح است.»

ابن تيميه، أحمد بن عبد الحليم، «الباعث الحثيث شرح إختصار علوم الحديث»: ج1، ص129

جلال الدين سيوطى هم مى‌گويد:

«ثم الحسن كالصحيح في الاحتجاج به و إن كان دونه في القوة و لهذا أدرجته طائفة في نوع الصحيح العدل»

روايت حسن همانند روايت صحيح است در احتجاج؛ اگر چه از نظر قوت از او پايين‌تر است؛ به همين خاطر طايفه‌اى آن را نوعى از انواع روايت صحيح شمرده‌اند.

تدريب الراوي، سيوطي، ج1، ص 160

«جمال الدین قاسمی» که از علمای بزرگ اهل سنت و از متأخرین و متوفی 1332 هجری هست، کتابی دارد به نام «قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث» که الآن در دانشگاه ها تدریس می شود، کتاب خوبی است و دوستان اگر حوصله داشته باشند و مطالعه بکنند، مفید است. من معتقد هستم که این کتاب از کتاب «اصول الحدیث و مصطلحه» دکتر صبحی صالح، خیلی قوی تر است.

آقای «جمال الدین قاسمی» می نویسد:

«قال الأئمة الحسن كالصحيح في الاحتجاح به و إن كان دونه في القوة و لهذا أدرجه طائفة من نوع الصحيح كالحاكم و ابن حبان و ابن خزيمة»

امامان و عالمان پیشوای علم رجال گفته اند که حدیث حسن در مقام احتجاج مثل حدیث صحیح است، اگرچه در قوت در مرتبه پائین تری از حدیث صحیح قرار دارد، به همین خاطر عده ای از علماء، مثل حاکم و ابن حبان و ابن خزیمه، حدیث حسن را نوعی از حدیث صحیح قلمداد کرده اند.

قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، ج1، ص 106

آقای «نووی» که از او به «مفتی الأمه» تعبیر می کنند نیز می گوید:

«الحسن كالصحيح في الاحتجاج به و إن كان دونه في القوة؛ و لهذا أدرجته طائفة في نوع الصحيح»

روايت «حسن» در احتجاج همانند روايت صحيح است؛ اگرچه از نظر قوت از او پايين‌تر است، به همين خاطر طايفه‌اى اين روايت را در زمره روايات حسن آورده‌اند.»

نووي، یحیی بن شرف، «التقريب و التیسیر»: ج1، ص2

البته ایشان در ادامه نکته جالبی را هم مطرح می کند و می گوید:

«و أما قول الترمذي و غيره: حديث حسن صحيح، فمعناه روي بإسنادين، أحدهما يقتضي الصحة، و الآخر الحسن»

و اما قول ترمذی و دیگران که می گویند فلان روایت حدیث حسن صحیح است، معنایش این است که این روایت با دو سند نقل شده است که یکی از سندها اقتضای صحت حدیث را دارد و دیگری اقتضای حسن را دارد.

نووي، یحیی بن شرف، «التقريب و التیسیر»: ج1، ص2

البته به کلام ایشان عده ای اشکال کرده و آن را قبول نکردند، بنده هم سخن ایشان را قبول ندارم، زیرا «ترمذی» بعضی مواقع روایتی را نقل می کند و می گوید: «حدیث حسن صحیح غریب»؛ و «غریب» یعنی منحصر به فرد؛ ولی در هر صورت در بعضی مواقع که ما بخواهیم این وهابی ها را در مناظرات بایکوت کنیم، سخن خوبی است.

این چند مورد قواعد رجالی را دوستان در ذهن داشته باشند که در خیلی جاها به کارمان می آید. در حد تیشه ماله بنایی است در دست محقق. من توصیه می کنم حتماً این مطالب را برای کار تدریس خودتان، از کامپیوتر و پاورپوینت استفاده کنید و همچنین صفحات کتاب را نشان بدهید. این کار به مراتب «اوقع فی النفوس» است.

خاطره ای از تأثیرگذاری نشان دادن متن روایت:

به عنوان نمونه عرض کنم که چند وقت پیش دوستان ما در شبکه، حدیث «انت خلیفتی فی کل مؤمن من بعدی» را که «السنة ابن ابی عاصم» با تحقیق دکتر ناصرالدین البانی نقل کرده است که پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود:

« وَ أَنْتَ خَلِيفَتِي فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي»

و تو خلیفه و جانشین بعد از من هستی برای تمامی مؤمنین

السنة، ابن ابی عاصم، ج2، ص 565، ح 1188

می فرماید: «خلیفتی»؛ تو خلیفه من هستی؛ «فی کل مؤمن»؛ همه مؤمنین را شامل می شود و استثنا بردار هم نیست؛ «من بعدی»؛ بعد از وفات من.

خودش هم می گوید: اسناده حسن؛ همین که می گوید اسناده حسن؛ ما هم می گوئیم که الحسن کالصحیح فی الإحتجاج.

وقتی دوستان ما این روایت را در شبکه با تصویر کتاب نشان داده بودند، یکی از علمای بزرگ «سنندج» پیامک زده بود به شبکه و گفته بود که:

«من فلانی هستم از علمای اهل سنت سنندج، همان کسی که همیشه با شبکه تماس می گیرم و با کارشناسان برنامه جدل می کنم، ولی دیشب وقتی روایت «انت خلیفتی فی کل مؤمن من بعدی» را نشان دادند و در شبکه وصال هم صحت روایت را قبول کردند، من به خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب یقین پیدا کردم.»

شما ببینید وقتی یک مطلب، دقیق و مستند که مطرح می شود، یک عالمی که مثلاً پنجاه سال مبلغ یک تفکر است را، به زانو در می آورد. یک وقت یک عوامی می آید و تغییر عقیده می دهد، هر چند آن هم مهم است و یک عوام هم، به این سادگی تغییر عقیده نمی دهد، ولی یک دفعه این است که یک عالم آن هم کسی که وقتی با شبکه تماس می گیرد، دوستان ما در شبکه می شناسند، واقعاً عالم است، و مسلط به بحث است و می آید یک همچین اعترافی می کند.

لذا وقتی بنده توصیه می کنم که نشان دادن تصویر کتاب، اوقع فی النفوس است، چه بسا یک مطلبی را شما می گوئید، و آدرس هم می دهید ولی طرف با خودش می گوید که دارد دروغ می گوید؛ ولی وقتی کتاب را نشان بدهید، دیگر راه فرار ندارد.

خاطره ای از استبصار یک زوج سنی با کنار گذاشتن تعصبات مذهبی:

یک وقت، یک بنده خدائی از «سقز» زنگ زد به شبکه و گفت:

«فلانی ما پیگیر برنامه های شما بودیم، من فوق لیسانس مدیریت دارم، خانمم فوق لیسانس فلان دارد، بحث های شما را می دیدیم و می خندیدیم (ما در آن زمان در شبکه سلام، آنهم به صورت تلفنی بودیم و فقط آدرس می دادیم و رد می شدیم)؛ من به خانمم می گفتم این علمای شیعه چه قدر دلشان را خوش کرده اند به این حرفهای دروغ و افسانه و...

یک روزی خانمم به من گفت که چند تا از این آدرس هائی که آقای قزوینی می دهد را یادداشت کن، ما برویم ببینیم، دروغش را اثبات کنیم، بعد برویم تماس بگیریم و بگوئیم که این حرف هائی که زدید را ما رفتیم دیدیم دروغ بود.

ایشان می گفت:

اصلاً در مخیله ما نمی گنجید که این روایتهائی که در حقانیت مذهب شیعه هست، در کتاب های ما اهل سنت وجود داشته باشد، ما تعدادی کتاب تهیه کردیم و یا رفتیم کتابخانه مرکزی سقز و... هر آدرسی را که یادداشت کرده بودیم رفتیم و دیدیم درست است، آدرس اول دیدیم درست است، آدرس دوم درست است، آدرس سوم...

سه ماه تمام کار ما این بود که شما که صحبت می کردید، ما آدرس ها را یادداشت می کردیم و می رفتیم کتابخانه بررسی می کردیم. ما به این نتیجه رسیدیم که مذهب شیعه، مذهب حق است، و لذا مذهبمان را تغییر دادیم.

من که الآن زنگ زدم، احتیاج مالی هم ندارم، من کارخانه دارم و وضعیت مالی خوبی دارم، فقط یک خواهش از شما دارم، من اسمم همنام یکی از خلفاست، می خواستم از دفتر یکی از مراجع تقلید به اداره ثبت احوال استان کردستان نامه بنویسند، اسم من را در شناسنامه عوض کنند و نام اهل بیت را بر من بگذارند.»

من گفتم که متأسفانه این یک قلم جنس در عطاری مراجع پیدا نمی شود، نه بخواهید و نه کسی این نامه را می نویسد. بعد ما راهنمائی اش کردیم که اگر کسی بخواهد یک همچین کاری بکند چکار باید بکند.

البته این قانون کلی ثبت احوال است که اگر اسمی در جامعه مستهجن شمرده شود، ثبت احوال موظف هست که عوض کند ولی اسامی خلفاء در استانهایی مثل کردستان مستهجن نیستند، ولی وقتی این آقا هجرت بکند به تهران، یا شیراز، یا تبریز، در آنجا به راحتی می تواند این اسامی را عوض کند، چون در آنجاها این اسامی غیر مقبول است، البته نمی گوئیم مستهجن است.

لذا ما باید بتوانیم در برنامه های خودمان بروز باشیم، یعنی برنامه های ما باید منطبق با پیشرفت علم باشد. چون مخالفین ما این کارها را دارند انجام می دهند. شما ببینید الآن در شبکه های ماهواره ای وهابی ها، چه عربی و چه فارسی، اینها یاد گرفته اند، وقتی می خواهند مطلبی را بگویند، سریع می روند و پی دی اف کتاب های ما را مثل بحار و من لایحضر و... می آورند و از روی پی دی اف کتابها، مطالب را می خوانند.

برگردیم به بحث خودمان...

بررسی سایر روات حدیث تهدید به آتش زدن خانه

در روایتی که مورد بحث ما بود، «محمد بن حمید» را که معرکه آراء بود، بحث کردیم و ثابت کردیم که مشکلی ندارد، مابقی روات نیز هیچ مشکلی ندارند و ثقه هستند.

«مُغیرة بن مَقسم» دیگر راوی این روایت است که «مزی» در موردش دارد که:

«المغيرة بن مقسم الضبي أبو هشام الكوفي الفقيه... كان مغيرة من أفقههم... ما رأيت أحدًا أفقه من مغيرة... قَال العجلي: مغيرة ثقة فقيه الحديث»

مغیرة بن مقسم کوفی است و فقیه است...مغیره از فقیه ترین فقهاست... من فقیه تر از مغیره ندیدم ... عجلی گفته است که مغیره ثقه است و در حدیث فقیه است.

تهذیب الکمال مزی، ج 28، ص 397 - 400

«زیاد بن کلیب»

مزی در مورد وی می نویسد:

«زياد بن كليب، التميمي... قال أحمد بن عَبد الله العِجْلِيّ: كان ثقة في الحديث، وَ قَال أبو حاتم: صالح، من قدماء أصحاب إبراهيم... وَ قَال النَّسَائي : ثقة... وَ قَال ابن حبان : كان من الحفاظ المتقنين... روى له مسلم، و أبو داود، و التِّرْمِذِيّ، و النَّسَائي»

عجلی گفته است که در حدیث ثقه است. ابوحاتم گفته است که آدم صالحی است و از اصحاب قدیمی ابراهیم است... نسائی گفته او ثقه هست و ابن حبان گفته که زیاد بن کلیب ازحفاظ پایدار است... مسلم و ابوداود و ترمذی و نسائی از او روایت نقل کرده اند.

تهذیب الکمال مزی، ج 9، ص504 – 506

پس بنابراین، این روایت که بیانگر هجوم به خانه حضرت زهرا  و تهدید به آتش زدن خانه حضرت است، از حیث سند هیچ مشکلی ندارد و صحیح است، و اگر بگوئیم که «محمد بن حمید» مختلف فیه است لااقل می توانیم بگوئیم که حدیث حسن است. هر چند توثیق «محمد بن حمید» توسط «البانی» ما را کفایت می کند:

«و في إسناد البزار، محمد بن حميد الرازي و هو ثقة و فيه خلاف»

در اسناد بزار، محمد بن حمید رازی وجود دارد که ثقه است، البته در محمد بن حمید اختلاف است.

سلسلة الأحاديث الصحيحة، محمد ناصر الدين، بن الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودري الألباني (المتوفى: 1420هـ) الناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض الطبعة: الأولى، (لمكتبة المعارف)، ج3، ص 225

بررسی فقه الحدیثی روایت تهدید به آتش زدن خانه

این از حیث سند روایت که بیان شد. اما در مورد «فقه الحدیث» این روایت هم، من چند نکته را خدمت شما عرض می کنم.

در روایت خواندیم که خلیفه دوم گفته بود که:

«وَ اللَّهِ لأُحْرِقَنَّ عَلَيْكُمْ أَوْ لَتَخْرُجُنَّ إِلَى الْبَيْعَةِ...»

به خدا سوگند خانه را به آتش مى‌كشم؛ مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد.

تاريخ الطبرى، ج2،‌ ص443، ط: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - لبنان.

اما اینکه بیعت نکردند کاملاً واضح و روشن است. «صحیح بخاری» نقل می کند که حضرت امیرالمؤمنین تا شش ماه با اینها بیعت نکرد:

فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَ عَاشَتْ بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ... فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ النَّاسِ...وَ لَمْ يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُرَ»

فاطمه با ابوبکر قهر کرد و با او سخن نگفت تا اینکه از دنیا رفت و بعد از پیامبر شش ماه زنده بود ... وقتی فاطمه از دنیا رفت علی از مردم کناره گیری کرد و در آن شش ماه با ابوبکر بیعت نکرد.

صحیح بخاری، ج 4، ص 1549، ح 3998 (نرم افزار جامع الکبیر)

امیرالمؤمنین که برای بیعت نرفتند، آقای خلیفه هم که قسم می خورد؛ حال از دو حال خارج نیست، که آقای خلیفه یا به قسمی که خورده عمل کرده است، یا نه، حنث قسم کرده است!

اگر آمده و خانه را به آتش کشیده – همانطور که در منابع شیعه آمده است- ثابت می شود به اینکه هم تهدید به آتش زدن بوده و هم عملاً آتش زدن خانه صورت گرفته است؛ و اگر نه، آتش نزده است، خب کسی که قسم می خورد و حنث قسم می کند، باید کفاره بدهد؛ ما از آقایان اهل سنت می پرسیم آیا شما دلیل دارید که «عمر بن خطاب» برای شکستن قسم خود کفاره داده باشد!؟

خلیفه دوم در «حدیبیه» یک مطلبی را گفت:

«فقال عمر بن الخطاب رضوان اللّه عليه و اللّه ما شككت منذ أسلمت إلاّ يومئذ»

عمر بن خطاب گفت به خدا قسم بعد از مسلمان شدنم هرگز مثل آنچه در حدیبیه گذشت، در نبوت پیامبر شک نکردم.

صحیح ابن حبان، ج 11،‌ ص224

خودش بعدها می گفت که من به خاطر این حرفی که فلان روز زدم، مرتب کفاره می دادم:

«ثُمَّ قال عُمَرُ ما زِلْتُ أَصُومُ وَ أَتَصَدَّقُ وَ أُصَلِّى و اعتق مِنَ الذي صَنَعْتُ مَخَافَةَ كلامي الذي تَكَلَّمْتُ بِهِ يَوْمَئِذٍ»

سپس عمر گفت: من از ترس حرفی که در حدیبیه زدم، مدام روزه می گیرم و صدقه می دهم و نماز می خوانم و بنده آزاد می کنم.

مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 325، ح 18152

معلوم می شود که آقای «عمر»، آدم مقیدی بوده است!! که اگر کار خلافی می کرده، کفاره اش را می پرداخته است.

در اینجا که قسم خورده به آتش زدن خانه حضرت زهرا ، و به قول شما آتش نزده، آیا حنث قسم کره یا نکرده است؟

آیا برای این شکستن این قسم کفاره داده، یا نداده است!؟

 

والسلام علیکم و رحمة الله

 




Share
1 | محمدجواد | , ایران | ١٤:١٠ - ٠٢ شهریور ١٣٩٤ |
سلام. از این سری موضوعات (بررسی شبهات فاطمیه) بیشتر بگذارید.
اجرکم عندالله - با تشکر از سایت پر محتوا و خوب شما
2 | الف | , ایران | ٢٣:٠٦ - ١٤ شهریور ١٣٩٤ |
سلام

من مطالب شما رو توی سایت سنی واسلاماه قرار دادم اما اونو نشون ندادن و نوشتن به دلیل نشر اکاذیب نشون داده نمیشود
در ضمن خیلی به شیعه میتازن
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English