2020 August 11 - سه شنبه 21 مرداد 1399
علت تغییر ندادن بدعتهای خلفای گذشته توسط امیرالمؤمنین(1)
کد مطلب: ٧١٢٤ تاریخ انتشار: ٣٠ دي ١٣٩٣ - ١٠:٥٥ تعداد بازدید: 2125
خارج کلام مقارن » عمومی
علت تغییر ندادن بدعتهای خلفای گذشته توسط امیرالمؤمنین(1)

جلسه چهل و پنجم 30/ 1393/10

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه چهل و پنجم 30/ 1393/10
 
 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

یکی از بحثهایی که مطرح است و قابل دقت هم هست، و خیلی هم سؤال می شود؛ این است که وقتی امیرالمؤمنین به حکومت رسید، چرا با بدعتهایی که در زمان حکومت خلفای گذشته ایجاد شده بود، مقابله نکرد؟ چرا آن بدعتها را از بین نبرد؟                                                

با توجه به اینکه قدرت در دستان امیرالمؤمنین بود، و امکانات حکومتی را در اختیار داشت، و اگر تصمیمی می گرفت به راحتی می توانست اجرا کند و کسی هم نمی توانست مخالفت کند؛ چرا حضرت، بدعتها را تغییر نداد؟

برخورد امیرالمؤمنین با کسانی که با او بیعت نکردند

در جواب از این سؤال باید نکات مهمی را خدمت شما عرض کنم که قابل تأمل و دقت است. آنچه که مسلم است، این است که در زمانی که امیرالمؤمنین به حکومت رسید، تعدادی از صحابه با امیرالمؤمنین بیعت نکردند.

شما اگر تاریخ را ملاحظه کنید، می بینید که افرادی از بیعت کردن با حضرت، سرپیچی کردند؛ که از افراد شاخص، می توان به «عبدالله بن عمر» اشاره کرد.

ولی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، هیچکدام از این کسانی را که بیعت نکردند، مجبور به بیعت نکرد؛ کسی را درب خانه اینها نفرستاد، و یا تهدید به آتش زدن خانه نکرد.

حضرت، اینها را آزاد گذاشت. و اگر با «معاویه»هم، برخورد کرد، چون او داشت توطئه می کرد، و امیرالمؤمنین در برابر توطئه معاویه ایستاد. معاویه ادعای خلافت می کرد. و حضرت به این دلیل با او مقابله کرد.

حتی اگر معاویه هم توطئه نمی کرد و مثل عبدالله بن عمر، ساکت می نشست و بر علیه حکومت اقدامی نمی کرد، حضرت با او هم مقابله نمی کرد.

عکس برخورد امیرالمؤمنین در زمان حکومت خود، ما نقاط سیاهی را در تاریخ اسلام می بینیم. به خصوص بعد از رحلت نبی مکرم و جو خفقانی که ایجاد شد، جو رعب و وحشتی که در میان مسلمانها ایجاد شد و تهدیداتی که صورت گرفت؛ که هر کسی که تاریخ را مطالعه می کند، نمی تواند به سادگی از این برخوردها عبور کند.

ایجاد رعب و وحشت در بین مردم، توسط عمربن خطاب

شما این روایت را ببینید که «صحیح بخاری» دارد نقل می کند، ناقل روایت هم شخص «عایشه» است و دیگر قابل انکار نیست:

«لَقَدْ خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ، وَ إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا»

یقیناً عمر، مردم را ترساند و مردم منافق شده بودند.

صحیح بخاری ج3 ص 1341 ح 3467

دنیایی از مطلب در این روایت عایشه نهفته است. یعنی می شود ساعتها درباره همین یک روایت صحبت کرد.

عایشه می گوید: عمر مردم را می ترساند و در بین مردم رعب و وحشت ایجاد می کرد. و این عبارت عایشه که می گوید: «وَ إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا»: دیگر مربوط به اصحاب رده نبوده، بحث منافقین زمان پیغمبر نیست، بحث یهود و نصاری نیست؛ بلکه بحث توده مردم است.

عمربن خطاب: هر کس بگوید پیغمبر مرده، گردنش را می زنم!

وقتی رسول اکرم از دنیا می رود، «عمر» شمشیر می کشد و می گوید:

«مَن قال إنّ مُحمداً قد ماتَ عَلوتُه بِسيفي»

هر کس بگوید محمد از دنیا رفته است با این شمشیرم، سرش را به آسمان می فرستم.

الملل و النحل شهرستانی ج 1 ص 23؛ المواقف ایجی ج 3 ص 650؛ المختصر فی اخبار البشر أبى الفداء ج 1 ص 107

این تعبیر«عمربن خطاب»، خیلی تعبیر تندی است. یا درجای دیگر، باز «بخاری» از «عایشه» نقل می کند که:

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مَاتَ وَ أَبُوبَكْرٍ بِالسُّنْحِ، فَقَامَ عُمَرُ يَقُولُ: وَاللَّهِ مَا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ، وَلَيَبْعَثَنَّهُ اللَّهُ، فَلَيَقْطَعَنَّ أَيْدِيَ رِجَالٍ وَ أَرْجُلَهُمْ، فَجَاءَ أَبُوبَكْرٍ فَكَشَفَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَبَّلَهُ، قَالَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي، طِبْتَ حَيًّا وَ مَيِّتًا، فَلَمَّا تَكَلَّمَ أَبُوبَكْرٍ جَلَسَ عُمَرُ»

عایشه می گوید وقتی پیغمبر از دنیا رفت، ابوبکر در سنح بود. عمر بلند شد و گفت: به خدا قسم، پیغمبر نمرده است. و خداوند حتماً او را برمی انگیزد، و دست و پای عده ای از مردم را قطع می کند. ابوبکر آمد و روی پیغمبر را باز کرد و او را بوسید و گفت: پدر و مادرم به فدای تو باد، پاک زندگی کردی و پاک از دنیا رفتی! وقتی ابوبکر شروع به صحبت کرد، عمر نشست.

صحیح بخاری ج 3 ص 1341 ح 3467

دوستان توجه کنند که، «ابوبکر»، خارج مدینه و در منطقه «سنح» ساکن بود و آنجا زندگی می کرد. «سنح» در چهار مایلی مدینه قرار دارد و ابوبکر بعد از اینکه خلیفه شد هم، باز منزلش همانجا بود.

برای نماز می آمد مدینه، و بعد از نماز دوباره برمی گشت به سنح. و اینکه نقل میکنند: «و سد الابواب الّا خوخة ابی بکر» اصل قضیه منتفی به انتفاء موضوع است. زیرا ابوبکر اصلاً در مدینه خانه ای نداشت.

عمر می گوید: «وَلَيَبْعَثَنَّهُ اللَّهُ...»! ما همین را سؤال می کنیم که آیا آیه قرآنی بود که خلیفه دوم از آن استفاده کرد که پیغمبر قرار است دوباره مبعوث بشود و رجعت نماید؟

شما که می گوئید یکی از دلائل کفر شیعه، این است که شیعیان قائل به «رجعت» هستند! خب کلام عمر هم که همین «رجعت» را می گوید.

بعد می گوید: «فَلَيَقْطَعَنَّ أَيْدِيَ رِجَالٍ وَ أَرْجُلَهُمْ...»؛ خب سؤال می کنیم که پیغمبر چه کسانی را قرار است که دست و پایشان را قطع کند؟ اینها چه گناهی مرتکب شده اند؟

ما در قرآن فقط یک مورد داریم که می فرماید: دست و پایشان قطع می شود. آنهم در مورد محاربین با خدا و رسول است:

«إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيم»

کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمی خیزند و برای فساد در روی زمین تلاش می کنند فقط این است که اعدام شوند، یا به دار آویخته گردند، یا دست و پای آنها بعکس یکدیگر بریده شود، و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگی دارند.

سوره مائده آیه33

«طبرانی» متوفی 360 هجری، نقل می کند:

«فَقُبِضَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: لَا أَسْمَعُ رَجُلًا يَقُولُ: مَاتَ رَسُولُ اللهِ إِلَّا ضَرَبْتُهُ بِالسَّيْفِ»

وقتی پیغمبر از دنیا رفت، عمر گفت: نشنوم کسی بگوید که پیغمبر مرده است! در غیر اینصورت گردنش را با شمشیر می زنم.

معجم کبیر طبرانی ج 7 ص 57؛ محلی ابن حزم، ج 10 ص 297

سؤال ما این است که: این آقای خلیفه دوم که این قدر دست به شمشیر است، و به اندک بهانه ای می خواهد گردن مسلمانها را بزند؛ در طول این 14سال که از مسلمان شدن ایشان می گذشت؛ - عمر سال دهم مسلمان شد و ده سال اول بعثت پیغمبراکرم، بت پرست بوده است – این شمشیر کجا بوده است؟

چرا در طول این همه سال، یکبار از غلاف بیرون نیامد؟ یک بار خونی از دماغ یک مشرکی یا یک کافری، و یا یک منافقی نریخت؟

ولی به مجرد اینکه پیغمبر از دنیا می رود، می گوید هر کس بگوید پیغمبر مرده است، من با شمشیر می زنم!

آقای «هیثمی» و آقای «صالحی شامی» هم در مورد روایت طبرانی می گویند:

«رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ وَ رِجَالُهُ ثِقَاتٌ»

این روایت را طبرانی نقل کرده است و رجال روایت هم موثق هستند.

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد هیثمی، ج 5 ص 183؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 11 ص 258

آقای «بیهقی» در «دلائل النبوه» هم، این روایت را نقل میکند:

«قَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، يَخْطُبُ النَّاسَ، وَيُوعِدُ مَنْ قَالَ: قَدْ مَاتَ بِالْقَتْلِ وَالْقَطْعِ...بْنِ أُمِّ مَكْتُومٍ قَائِمٌ فِي مُؤَخَّرِ الْمَسْجِدِ يَقْرَأُ وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ... وَ النَّاسُ فِي الْمَسْجِدِ قَدْ ملؤه، وَ يَبْكُونَ، وَ يَمُوجُونَ لَا يَسْمَعُونَ»

عمربن خطاب بلند شد و برای مردم خطبه خواند و مردم را ترساند و گفت: هر کس بگوید پیغمبر مرده است، می کشم و دست و پایش را قطع می کنم..ابن ام مکتوم در انتهای مسجد بلند شد و شروع کرد به خواندن این آیه قرآن که «وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ...» مردم در مسجد زیاد بودند و همهمه می کردند و به صدای ابن ام مکتوم گوش نمی دادند.

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة بیهقی، ج7 ص 217

«ابن ام مکتوم» کسی که دوازده بار به جای پیغمبر نماز خوانده است؛ انتهای مسجد بلند می شود و قرآن می خواند، ولی احدی گوش نمی دهد!

روایتی که، پشت صحنه تهدید عمر به قتل را، روشن می کند!

آقای «ابوالفداء» متوفى 732هـجری، روایت تهدید عمر، به گردن زدن قائل به موت پیامبر را اینگونه نقل می کند:

«لما قبض الله نبيه، قال عمر بن الخطاب رضي الله عنه: من قال: إن رسول الله مات علوت رأسه بسيفي هذا، و إنما ارتفع إِلى السماء، فقرأ أبو بكر «وما محمد إِلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإِن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم آل عمران: 144» فرجع القوم إِلى قوله و بادروا سقيفة بني ساعدة، فبايع عمر أبا بكر»

وقتی خداوند پیغمبرش را قبض روح کرد، عمربن خطاب گفت: هر کس بگوید که پیغمبر مرده است، با این شمشیرم گردنش را آنچنان می زنم که در آسمان چرخ بخورد! پیغمبر نمرده و بلکه به آسمان صعود کرده است. سپس ابوبکر آیه «وما محمد إِلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإِن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم آل عمران: 144» را خواند و مردم پیرو حرف عمر شدند و به سقیفه بنی ساعده رفتند و عمر با ابوبکر بیعت کرد.

المختصر في أخبار البشر ج1 ص 107

پس معلوم می شود که تهدید آقای عمر، برای رسیدن به کار و بار خلافت بوده است. و این روایت دارد پشت صحنه قضیه تهدید را روشن می کند.

چون اینها می دانند که مردم، همه بر این باور هستند که خلیفه و جانشین پیامبر، کسی جز امیرالمؤمنین نیست، از ترس اینکه مبادا مردم بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر، بریزند و با علی بیعت کنند، جو را آشفته می کنند. و رعب و وحشت ایجاد می کند که هیچ کس به فکر بیعت با امیرالمؤمنین نباشد.

بعد از مدتی، ابوبکر می آید و همان آیه ای را که «ابن عباس» عموی پیغمبر خواند و «ابن ام مکتوم» در مسجد خواند را می خواند؛ و بلافاصله عمر در همان جا و قبل از سقیفه، بلند می شود و می گوید:«قوموا بایعوا خلیفة رسول الله»: بلند شوید و با جانشین پیامبر بیعت کنید!

از آن طرف، تا ابوبکر نیامده، آقای عمر می گوید هر کس بگوید که پیغمبر مرده است، با این شمشیرم گردنش را آنچنان می زنم که در آسمان چرخ بخورد! ولی همین که ابوبکر می آید، بلافاصله به مردم می گوید بلند شوید و با خلیفه پیغمبر بیعت کنید.                                                                

ببینید اینها در فاصله اندکی از رحلت نبی مکرم، چه وضعیتی را درست کرده بودند. چه خفقانی در شهر، حاکم کرده بودند.

چرا عمربن خطاب برای خودش بیعت نگرفت؟

برای اینکه عمربن خطاب جایگاه آنچنانی در بین مردم نداشت. و ازموقعیت اجتماعی مناسبی برخوردار نبود.

و مردم هم به هیچ وجه حاضر نبودند با او بیعت کنند. زیرا عمر، یک آدم خشن و تندخو بود. و مردم از او وحشت داشتند. حتی ابوبکر که عمر را به عنوان خلیفه بعد از خودش معرفی کرد، توده مردم اعتراض کردند.                                                                                                    

«ابوبكر»  و نصب «عمر»، براي خلافت:

در داستان نصب عمر به عنوان خلیفه از ناحیه ابوبکر، مخالفتهای فراوانی صورت گرفت. از امیرالمؤمنین گرفته تا طلحه و و حتی مهاجرین و انصار؛ با خلیفه شدن عمر، مخالفت کردند. و توده مردم با این انتصاب مخالف بودند:

1-    مخالفت  توده مردم با خلافت عمر

«ابن ابی شیبه» که استاد «بخاری» است نقل می کند:

«أن أبابكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس: تستخلف علينا فظاً غليظاً، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته قال أبو بكر: أبربّي تخوّفونني؟ »

وقتی ابوبکر در حال مرگ بود، عمر را به عنوان خلیفه معرفی کرد. مردم گفتند: مرد خشن و بداخلاق و تندخوئی را بر ما خلیفه کردی! اگر این عمر خلیفه بشود، خشن تر و بداخلاق تر هم خواهد شد. ای ابوبکر! چه جوابی به پروردگارت خواهی داد وقتی که او را ملاقات کردی؟ ابوبکر گفت: آیا مرا از خدا می ترسانید!؟

مصنف ابن ابی شیبه، ج 8 ص 574

درمورد سند این روايت هم باید بگوئیم که «ابن حجر عسقلانی» می گوید:

«وكيع بن الجراح و إسماعيل بن أبي خالد ثقة»

وکیل بن جراح و اسماعیل بن ابی خالد راویان موثقی هستند.

تقريب التهذيب:  ج2 ص 283 و ج1 ص 93

و همچنین در مورد «زبید بن حارث» می گوید:

«زُبيد بن الحارث ثقة»

زبید بن حارث راوی موثقی است.

تهذيب التهذيب  ج 3 ص 268

2- اعتراض «امیرالمؤمنین»  و «طلحة»  به خلافت عمر

«ابن سعد» متوفی 230 هجری در «طبقات» از عایشه نقل می کند:

«لما حضرت أبابكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي و طلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله و بعمر منكما أقول استخلفت عليهم خير أهلك»

عایشه می گوید: وقتی ابوبکر در آستانه مرگ بود، عمر را به عنوان خلیفه منصوب کرد. علی و طلحه بر ابوبکر وارد شدند و پرسیدند: چه کسی را خلیفه انتخاب کردی؟ گفت: عمر را. گفتند: چه جوابی به خدا خواهی داد؟ ابوبکر گفت: خدا را به من می شناسانید!؟ من از شما بهتر، خدا و عمر را می شناسم! به خدا می گویم که بهترین مردم را به خلافت انتخاب کردم.

طبقات ابن سعد، ج 3 ص 196

در مورد سند این روایت هم باید بگوئیم که «ابن حجر عسقلانی» می گوید:

«روايت الضحاك بن مخلد. وثقه ابن معين و العجلي»

ابن معین و عجلی، روایت ضحاک بن مخلد را توثیق کرده اند.

تهذيب التهذيب: ج 4 ص 397

در مورد عبيدالله بن أبي زياد هم می گوید:

«وثقه العجلي و الحاكم»

عجلی و حاکم، روایت عبیدالله بن ابی زیاد را توثیق کرده اند.

تهذيب التهذيب: ج 7 ص 14

و همچنین در مورد «يوسف بن ماهك» می گوید:

«وثقه ابن معين والنسائي»

ابن معین و نسائی یوسف بن ماهک را توثیق کرده اند.

تهذيب التهذيب: ج 11 ص371

3-    اعتراض  مهاجرين و انصار به خلافت عمر

ابن قتيبه دینوری نقل میکند:

«دخل عليه المهاجرون و الأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر، فقالوا: نراك استخلفت علينا عمر، وقد عرفته،...فكيف إذا وليّت عنا و أنت لاق الله عزوجل فسائلك فما أنت قائل؟»

وقتی خبر خلیفه شدن عمر توسط ابوبکر، به گوش انصار و مهاجرین رسید، به پیش ابوبکر رفته و گفتند: می بینیم که عمر را برای ما خلیفه کردی! در حالی که تو او را می شناختی. چگونه تو عمر را برای ما خلیفه معین کردی در حالی که خدا را ملاقات خواهی کرد؟ اگر خدا از تو بپرسد، چه جوابی داری بدهی.

الإمامة  والسياسة بتحقيق الشيري: ج 1 ص37

اعترف «ابن تيميه» بر اعتراض صحابه

ابن تیمیه هم به اعتراض صحابه به کار ابوبکر، اعتراف می کند:

«و قد تكلّموا مع الصديق في ولاية عمر و قالوا ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظا غليظا؟ فقال: أبالله تخوفوني! أقول: وليت عليهم خير أهلك.»

صحابه در مورد خلیفه شدن عمر، با ابوبکر صحبت کردند و گفتند: از این که مرد خشن و تندخوئی را برای ما خلیفه کردی، چه جوابی به خدا می خواهی بدهی؟ ابوبکر گفت: من را از خدا می ترسانید؟! به خدا می گویم که شایسته ترین فرد را انتخاب کردم.

منهاج السنّة، جلد 6، ص 155

و در جای دیگری می گوید:

«و لهذا لما استخلفه أبوبكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا فقال أبالله تخوفني أقول و ليت عليهم خير اهلك»

چون ابوبکر عمر را که مردی خشن و تندخو بود را به عنوان خلیفه معرفی کرد، عده زیادی از مردم ناراحت شدند و به ابوبکر اعتراض کردند. ابوبکر گفت: آیا مرا از خدا می ترسانید؟ به خدا خهم گفت که بهترین فرد را خلیفه کردم.

منهاج السنّة، جلد 7، ص 461

تمام این اسناد نشان می دهد که اینهایی که ادعا می کنند، خلافت بر اساس اجتماع مردم بوده و شورائی بوده و مشورتی بوده ... اینها همه برای فریب افکار عمومی است. اینهایی که دنبال خلافت بودند خودشان هیچ کدام استناد به آیه وامرهم شورای بینهم نکردند/ هیچ کدام استناد به آیه وشاورهم فی الامر نکردند.

ابوبکر می گوید اگر خدا از من سؤال کرد که چرا عمر را خلیفه کردی؟ من می گویم چون به نظر من عمر بهترین و با فضیلت ترین بنده ات بوده من خلیفه اش کردم.

پس معلوم می شود که افضلیت ملاک انتخاب خلیفه است. لذا ما در بحث خلافت امیرالمؤمنین، اصلاً «حدیث غدیر» و «حدیث منزلت»، و ... را می گذاریم کنار، سؤال می کنیم، آیا کسی در فضیلت، به پای امیرالمؤمنین می رسد یا نمی رسد؟

آقایان، برای خلیفه، سه شاخصه را مطرح کرده اند: افضلیت در علم؛ داشتن شجاعت و داشتن عدالت. کدامیک از خلفاء، حتی کدامیک از صحابه، در این فضایل به پای امیرالمؤمنین می رسند؟

اگر در مسئله «خلافت» بنا است که «افضلیت» ملاک باشد، باید تعبیر«احمدبن حنبل» را، یادآوری کنیم که گفته است:

«ما لأحدٍ من الصحابة من الفضائل بالأسانيد الصحاح مثل ما لعلي رضي الله عنه.»

عبدالله بن احمد حنبل می گوید: از پدرم شنیدم که می گفت: آنچه که در فضایل با سند صحیح در مورد علی بن ابیطالب آمده، در فضائل احدی نیامده است.

مناقب احمد بن حنبل، ابن جوزی ص 163؛ مستدرک حاکم ج 3 ص 107

همین یک مطلب احمدبن حنبل برای اثبات مدعای ما کافی است. و دیگر نیازی به چیزی دیگری نداریم.

حدیث معروف «سفینه»

جالب است که «عبدالله بن احمد حنبل» می گوید:

«حدث أبي بحديث سفينة فقلت: يا أبة ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر و عمر و عثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ قال: يا بني! علي بن أبي طالب من أهل بيتٍ لا يقاس بهم أحد.»

عبدالله بن احمد حنبل می گوید از پدرم در مورد حدیث سفینه پرسیدم و گفتم: به نظر تو چه کسی افضل از همه بود؟ پدرم گفت: در خلافت، ابوبکر از همه افضل بود. بعد از او عمر و بعد از او عثمان. پرسیدم: پس علی بن ابیطالب؟ گفت: پسرم! علی بن ابیطالب، از اهل بیت بود و هیچ کس با اهل بیت مقایسه نمی شود.

مناقب احمد بن حنبل، ابن جوزی ص 162

در روایت دیگری خود امیرالمؤمنین هم، می فرماید:

«لا يقاس بآل محمد صلى الله عليه واله وسلم من هذه الامة أحد»

هیچ فردی از این امت، با آل محمد مقایسه نمی شود.

ينابيع الموده قندوزی ج 1 ص 83؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1 ص 138

ايجاد رعب و استفاده از زور در بيعت ابوبكر

گفتیم که وقتی ابوبکر، عمر را به جانشینی خود انتخاب کرد؛ مردم و بزرگان صحابه، به این تصمیم ابوبکر، اعتراض کردند.

ما وقتی تاریخ را کمی به عقب ورق می زنیم، می بینیم که درباره خلافت خود ابوبکر هم، مردم اراده ای نداشتند و با زور و تهدید، با ابوبکر بیعت کردند.

در زمینه بیعت گرفتن از مردم برای ابوبکر، مصادیقی از استفاده از زور و تهدید و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم، در تاریخ ثبت شده است که نمونه هایی را عرض می کنیم:

1-    عمر بن خطاب و ايجاد ترس در ميان مردم:

بخاری از قول عایشه نقل می کند:

«لَقَدْ خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ، وَ إِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا»

یقیناً عمر، مردم را ترساند و مردم منافق شده بودند.

صحیح بخاری ج3 ص 1341 ح 3467

 

2-    توسل به زور  و وادار ساختن مردم به بيعت:

«ابن ابی الحدید» از «براء بن عازب» نقل می کند:

«فلمّا قبض رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم... فكنت أتردّد إلى بنى هاشم وهم عند النبى صلى ‏الله ‏عليه ‏و‏آله ‏وسلم فى الحجرة... واذا أنا بأبى بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأَزْرِ الصنعانيّة لايمرّون بأحد الاّ خبطوه. قدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى»

 وقتی که پیغمبر از دنیا رفت، من در بین بنی هاشم رفت و آمد می کردم، آنها کنار جنازه پیغمبر در درون حجره بودند، در این هنگام من با ابوبکر مواجه شدم، در حالی کنارش عمر و ابوعبیده و عده ای دیگر از یاران سقیفه حضور داشتند، اینها با خودشان چوبهای صنعانی داشتند و به هر کس که می رسیدند، با این چوبها می زدند، آنها را می گرفتند، دستشان را می گرفتند و بر روی دست ابوبکر می کشیدند. تا با او بیعت کند. چه بخواهد و چه نخواهد.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج 1 ص 219

 

3-    استفاده از چماق به دستان براي بيعت

مرحوم «شیخ مفید» در کتاب «الجمل»، روایتی را از «محمدبن اسحاق کلبی» که از مورخین نامی اهل سنت است، نقل می کند:

«كان جماعة من الاعراب قد دخلوا المدينة ليتماروا منها ... فأنفذ إليهم عمر واستدعاهم وقال لهم خذوا بالحظ من المعونة على بيعة خليفة رسول اللّه واخرجوا إلى الناس واحشروهم ليبايعوا فمن امتنع فاضربوا رأسه وجبينه ... وأخذوا بأيديهم الخشب وخرجوا حتى خبطوا الناس خبطا وجاؤا بهم مكرهين إلى البيعة.»

گروهی از مردم وارد مدینه شدند تا آذوقه ای برای خود تهیه کنند، عمر این گروه را احضار کرد و از آنها خواست تا کمک کنند که مردم با ابوبکر بیعت کنند. عمر به آنها گفت: هر چه قدر آذوقه بخواهید من به شما می دهم. بروید به سوی مردم و آنها را وادار کنید تا بیعت کنند، هر کس هم بیعت نکرد، با چوب به سرو صورتشان بزنید. آنها رفتند به سوی مردم در حالی که چوبهایی در دست داشتند، آنها مردم را به شدت می زدند و مجروح می کردند و با اجبار برای بیعت با ابوبکر می آوردند.

الجمل شيخ مفيد، ص 59

 

بهرده برداري از قبيله اسلم براي بيعت گرفتن از مردم

طبری نقل می کند:

«إن أسلم أقبلت بجماعة فبايعوا أبا بكر فكان عمر يقول: ما هو إلاّ أن رأيت أسلم، فأيقنت بالنصر»

قبیله اسلم به همراه جماعتی از مردم با ابوبکر بیعت کردند. عمر گفت: من بیعت قبیله اسلم را که دیدم، یقین کردم که ما پیروز می شویم.

 

تاريخ الطبري ج 2 ص 458، كامل ابن الأثير ج 2 ص 224

 

قبیله «اسلم» از قبایل بیابان نشین اطراف مدینه بود. و یک عداوت خاصی بین قبیله اسلم و قبیله اوس و خزرج بوده است. و در حقیقت اینها داشتند یک زهرچشمی هم می گرفتند. 

 

4-    تهديد به آتش زدن خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها)

«بلاذری» متوفی 270 هجری، از «عبدالله بن عون» نقل می کند:

«إن أبابکر أرسل إلي علي يريد البيعة، فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراک محرّقا عليّ بابي؟! قال: نعم»

ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی، کسی را به خانه او فرستاد ولی او بیعت نکرد. عمر در حالی که شعله ای از آتش در دست داشت، با فاطمه در کنار درب خانه مواجه شد، فاطمه به عمر گفت: ای پسر خطاب! آیا می خواهی درب خانه ام را آتش بزنی؟ عمر گفت: آری!

انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586

 

بررسي سند روايت فوق

«ذهبی» در مورد «علی بن محمد مدائنی» گفته است:

«المدائني علي بن محمد: قال يحيى: ثقة ثقة ثقة.»

یحیی بن معین سه مرتبه گفته است که علی بن محمد مدائنی مورد اعتماد است.

سير أعلام النبلاء ج10 ص 401

«ابن حبان» در مورد «مسلمة بن محارب» گفته است:

«مسلمة بن محارب ثقه»

مسلمة بن محارب مورد اعتماد است.

الثقات، ابن حبان، ج7، ص 490

«ابن حجر عسقلانی» در مورد «سلیمان تیمی» گفته است:

«سليمان التِيْمي: قال ابن معين و النسائي: ثقة.»

ابن معین و نسائی گفته اند که سلیمان تیمی مورد اعتماد است.

تهذيب التهذيب ج 4، ص176

«بخاری» در مورد «عبدالله بن عون» گفته است:

«عبدالله بن عون: قال ابن المبارك: ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون»

ابن مبارک گفته است که من کسی را با فضیلت تر از ابن عون ندیدم

تاريخ كبير بخاری ج 5 ص 163

«طبری» متوفی 310 هجری، هم روایت تهدید «عمر»، به آتش زدن خانه امیرالمؤمنین را، اینگونه نقل می کند:

«زياد بن كُليب عن عمر قال: واللّه لأُحرقنّ عليكم أو لتَخْرُجَنّ إلى البيعة»

زیاد بن کلیب نقل می کند که عمر گفت: به خدا قسم اگر برای بیعت کردن از این خانه خارج نشوید، این خانه را با اهلش به آتش می کشم!

تاريخ طبرى ، ج2 ،‌ ص443

5-    دستور احضار علي (علیه السلام) به عنف

«بلاذری» در «انساب الأشراف» خود، دستور و رفتار قابل تأملی را از قول ابوبکر نسبت به امیرالمؤمنین، نقل می کند:

«بعث أبوبكر عمر بن الخطاب إلى علي رضي الله عنهم حين قعد عن بيعته وقال: ائتني به بأعنف العُنْف فلما أتاه جرى بينهما كلام ، فقال : إحلب حلبا لك شطره . والله ما حرصك على إمارته اليوم إلا ليؤثرك غدا.»

وقتی علی بن ابیطالب از بیعت با ابوبکر سرباز زد، ابوبکر، عمر را به سوی علی فرستاد و به عمر گفت: علی را به بدترین صورت، نزد من بیاور. وقتی عمر، علی را آورد، بین علی و عمر درگیری لفظی پیش آمد، علی به عمر گفت: پستان خلافت را بدوش، که سهم تو محفوظ است. به خدا قسم امروز تو را وادار نکرده بر تلاش برای خلافت ابوبکر، الا اینکه این خلافت فردا به تو برسد.

 أنساب الأشراف : 1 / 587

در حقیقت، امیرالمؤمنین، پشت پرده تلاش عمربن خطاب برای بیعت گرفتن از مردم برای ابوبکر را، به روشنی بیان می کند. و می فرماید که ای عمر! تو داری امروز زمینه سازی خلافت خود را انجام می دهی. ابوبکر وسیله ای است برای به قدرت رسیدن خودت! و هدف اصلی از ریاست و خلافت، خودت هستی!

این که می گویند که ابوبکر ترور شد ومسموم شد، در این مسئله شکی نیست. ولی این که چه کسی این کار را کرد و به چه انگیزه ای این کار را کرد، ما با آن خیلی کار نداریم. ابوبکر دو سال و اندی خلافت کرد و خلافتش به سه سال نرسید. وقتی که مسلط شد به اوضاع، حذفش کردند.

و یا «ابن قتيبه دينوری» در «الإمامة و السیاسه» نقل می کند:

«فمضوا به إلى أبي بكر، فقالوا له: بايع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه؟! قالوا : إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك! قال: إذا تقتلون عبد الله و أخا رسوله و أبو بكر ساكت لا يتكلم فقال له عمر: ألا تأمر فيه بأمرك؟ فقال: لا أكرهه على شيء ما كانت فاطمة إلى جنبه»

علی را به پیش ابوبکر آوردند و گفتند که بیعت کن! فرمود: اگر بیعت نکنم چه می شود؟ گفتند: اگر بیعت نکنی، به خدای احد و واحد قسم، که گردنت را می زنیم. فرمود: در اینصورت بنده از بندگان خدا و برادر رسول خدا را کشته اید! ابوبکر ساکت بود و حرفی نمی زد. عمر به ابوبکر گفت: دستورت را صادر نمی کنی که کار علی را تمام کنیم!؟ ابوبکر گفت: تا وقتی که فاطمه در کنار علی هست، من علی را بر چیزی مجبور نمی کنم.

الإمامة والسياسة ج1 ص 16

این آقایان، برای رسیدن به خلافت، همانجا می خواهند امیرالمؤمنین را از وسط بردارند و بکشند؛ ولی حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را مانع کار خود می دانند و می گویند اول باید فاطمه حذف بشود، بعد برویم سراغ علی! مادامی که فاطمه هست، اگر ما علی را بکشیم، او ما را رسوا خواهد کرد!

والسلام علیکم و رحمة الله


 




Share
1 | مهدی | , ایران | ٠٣:٤٤ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٩٤ |
علت تغییر ندادن بدعتها را نفرمودید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
مردم چون با سنت هاي خلفاي قبلي انس گرفته بودند و وقتي حضرت علي عليه السلام مي خواست سنت غلط و يا بدعت آنها را از بين ببرد، شروع به اعتراض و اغتشاش مي کردند همچنانکه در جريان نماز تراويح اين اتفاق افتاد و گفتند حضرت خواست اين بدعت را بردارد گفتند واعمراه
لذا حضرت در اين خصوص همان کاري را کردند  که پيامبر (ص) در جريان خانه کعبه انجا دادند خواستند در کعبه تغييري ايجاد کنند اما چون از دين مردم و بر گشتن آنها به عصر جاهليت ترسيدند لذا اين کار را ترک کردند حضرت در نظر داشت ديوار را داخل کعبه کند و در کعبه را به زمين بچسباند که خوف داشت انجام نداد
در صحيح بخاري آمده است:
حدثنا مُسَدَّدٌ حدثنا أبو الْأَحْوَصِ حدثنا أَشْعَثُ عن الْأَسْوَدِ بن يَزِيدَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت سَأَلْتُ النبي صلى الله عليه وسلم عن الْجَدْرِ أَمِنَ الْبَيْتِ هو قال نعم قلت فما لهم لم يُدْخِلُوهُ في الْبَيْتِ قال إِنَّ قَوْمَكِ قَصَّرَتْ بِهِمْ النَّفَقَةُ قلت فما شَأْنُ بَابِهِ مُرْتَفِعًا قال فَعَلَ ذلك قَوْمُكِ لِيُدْخِلُوا من شاؤوا وَيَمْنَعُوا من شاؤوا وَلَوْلَا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِيَّةِ فَأَخَافُ أَنْ تُنْكِرَ قُلُوبُهُمْ أَنْ أُدْخِلَ الْجَدْرَ في الْبَيْتِ وَأَنْ أُلْصِقَ بَابَهُ بِالْأَرْضِ
صحيح البخاري  ج 2   ص 573
در صحيح مسلم نيز آمده است پيامبر مي خواست گنجهاي کعبه را در راه خدا انفاق کند اما بخاطر اينکه مردم تازه از جاهليت در آمده بودند و احتمال بر گست آنها باز به دوران جاهليت و کفر بود لذا ترک کرد
عُمَرَ يقول سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن أبي بَكْرِ بن أبي قُحَافَةَ يحدث عَبْدَ اللَّهِ بن عُمَرَ عن عَائِشَةَ زَوْجِ النبي صلى الله عليه وسلم أنها قالت سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول لَوْلَا أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُو عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ أو قال بِكُفْرٍ لَأَنْفَقْتُ كَنْزَ الْكَعْبَةِ في سَبِيلِ اللَّهِ وَلَجَعَلْتُ بَابَهَا بِالْأَرْضِ ولادخلت فيها من الْحِجْرِ
صحيح مسلم  ج 2   ص 969
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
2 | محمدرضا | , ایران | ١٧:٤١ - ٢٥ مرداد ١٣٩٥ |
سلام چرا از جلسه 45 ام گذاشتین ؟ نمیشه از جلسه اول بزارین

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
برخی از جلسه ها طبق موضوعات انتخاب شده است البته پیشنهاد شما به قسمت مربوطه مطرح خواهد شد
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده