2019 April 25 - پنج شنبه 05 ارديبهشت 1398
وضو از ديدگاه فريقين : اقوال علماي اهل سنت در بحث وضو (1)
کد مطلب: ٦٧٤٥ تاریخ انتشار: ٠٥ آبان ١٣٨٥ تعداد بازدید: 587
خارج فقه مقارن » وضو از ديدگاه فريقين
وضو از ديدگاه فريقين : اقوال علماي اهل سنت در بحث وضو (1)

جلسه پانزدهم 1385/08/05

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 85/08/05

توجيهات كتاب المغنی :

اين كتاب در حقيقت مبسوط ترين كتاب فقه حنابله است و خود وهابيت هم براي كتاب المغني عنايت ويژه اي دارند. در بيت الله الحرام در اين اطراف حدود ده تا دوازده دار الافتاء وجود دارد، كه در هر كدام يكي دو نفر از مفتي هاي خودشان نشسته اند و در حقيقت مركز پاسخ به سؤالات شرعي است. غير از كتاب مغني ابن قدامه در اين دارالافتاء ها من هيچ كتاب فقهي ديگري را نديدم. و لذا من اين كتاب را انتخاب كرده ام و در بحث هاي بعدي هم شما عزيزان نسبت به مغني ابن قدامه كه شرحش مال شمس الدين مقدسي است بيشتر دقت كنيد تا با نحوه توجيهات و تأويلات غير عالمانه اي كه اين ها دارند يك مقدار روشن شود.

در جلد اول مغني ص120:

( مسألة) قال ( وغسل الرجلين إلي الكعبين وهما العظمان الناتئان)

اين اصل متني است كه مي خواهد بحث كند و شروع مي كند به توضيح دادن.

غسل الرجلين واجب في قول أكثر أهل العلم،

اين را دقت كنيد كه مي گويد: غسل رجلين واجب است در نظر اكثر اهل علم؛ پس اجماعي در كار نيست و بعد مي گويد:

وقال عبد الرحمن بن أبي ليلي أجمع أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم علي غسل القدمين

اين جا ادعاي اجماع اصحاب پيغمبر را مي كند.

، وروي عن علي أنه مسح علي نعليه وقدميه

بلا فاصله در اين جا اجماع را نقض مي كند.

ثم دخل المسجد فخلع نعليه ثم صلي، وحكي عن ابن عباس أنه قال ما أجد في كتاب الله إلا غسلتين ومسحتين

اين چه اجماعي است كه همه اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله اجماع دارند؛ ولي بلافاصله مي آيد از امام علي عليه السلام و ابن عباس حبر الامه خلاف آن را نقل مي كند.

يك تعبيري دارد ابن حزم اندلسي دقيقاً يادم نيست در رابطه با چه بحث است، در كتاب الفصل خودش مي آيد و مطرح مي كند

و لعنة الله علي كل اجماع خرج عنه علي بن ابي طالب عليه السلام.

المحلي، ابن حزم، ج 9، ص 345

بعد دو باره مي گويد:

وروي عن أنس بن مالك

أنس از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله و خادم او بوده .

أنه ذكر له قول الحجاج اغسلوا القدمين ظاهرهما وباطنهما وخللوا ما بين الأصابع فإنه ليس شئ من ابن آدم أقرب إلي الخبث من قدميه فقال أنس صدق الله وكذب الحجاج وتلا هذه الآية ( فاغسلوا وجوهكم وأيديكم إلي المرافق وامسحوا برءوسكم وأرجلكم إلي الكعبين)

مي گويد براي انس بن مالك نقل كردند كه حجاج گفته است كه بهترين وضو وضويي است كه انسان پايش را بشويد، هم ظاهر پا و هم باطن آن را. انس گفت: دروغ گفت حجاج و راست گفت خداوند؛ يعني آيه قرآن خلاف قول حجاج بن يوسف ثقفي است.

انشاء الله ما يك بحثي خواهيم داشت در رابطه با سياست امويين مبني بر غسل رجلين كه يك بحث مفصلي است.

وحكي عن الشعبي (105هجري) أنه قال: الوضوء مغسولان وممسوحان فالممسوحان يسقطان في التيمم.

پس اين چهار نفر نقل كرده اند كه وضو دو غسل و دو مسح است و همه اين ها هم به آية قرآن استناد كرده اند. بعد مي گويد:

ولم يعلم من فقهاء المسلمين من يقول بالمسح علي الرجلين غير من ذكرنا إلا ما حكي عن ابن جرير أنه قال: هو مخير بين المسح والغسل، واحتج بظاهر الآية وبما روي ابن عباس قال توضأ النبي صلي الله عليه وسلم وأدخل يده في الاناء فمضمض واستنشق مرة واحدة ثم أدخل يده فصب علي وجهه مرة واحدة وصب علي يديه مرة واحدة،

وضوي كه از عثمان نقل مي شود مي گويد:

ان النبي توضأ كوضوئي هذا.

پيغمبر آن طور وضو گرفت كه من وضو مي گيرم.

نمي گويد كه من مثل پيغمبر وضو مي گيرم، نه اين كه وضوي من شبيه وضوي پيغمبر است؛ اما رواياتي كه از حضرت علي عليه السلام نقل شده است، قضيه بر عكس است مي گويد: پيغمبر اين گونه وضو مي گرفت، اين وضويي كه من مي گيرم عين وضويي است كه پيغمبر گرفته است. آن ها عنايت داشتند كه خودشان را محور قرار بدهند. تا اين كه اگر يك روايتي بر خلاف عمل عثمان وارد شد، بگويند آنچه كه امروز براي ما حجت خدا بر مردم است، قول عثمان است نه قول پيغمبر. در بعضي از جاها صراحتا هم آورده اند. از حجاج عبارت هاي صريحي دارد. ابن عساكر در تاريخش و خود ابن كثير نقل مي كند كه مي گويد: در دوران امر بين رسول الرجل و يا خليفة الرجل كدام ارزشش بالاتر است؟ همه مي گويند خليفة الرجل. حضرت محمد صلي الله عليه وآله رسول الله بود و عبدالملك خليفة الله است. كار به اين جا مي رسد. شيعه، سني و هابي همگي از حجاج نقل كرده اند كه:

خليفة الرجل خير من رسوله.

وخطب الحجاج يوما علي منبر الكوفة، فذكر الذين يزورون قبر رسول الله فقال : تبا لهم يطوفون بأعواد ورمة بالية، هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك بن مروان، ألا يعلمون أن خليفة الرجل خير من رسوله ! ! ! وهكذا ارتقت مرتبة الخلافة فوق مرتبة النبوة وبلغ الإسفاف بشيعتها حدا يخجل الإنسان من وصفه . وفي هذا المناخ التربوي كتبت أحاديث رسول الله بعد 95 سنة من منعها وحصارها ! !

وفي العقد الفريد كما في حوادث سنة 89 مجلد 5 صفحة 61 من تاريخ الطبري وابن الأثير مجلد 4 صفحة 205، وابن كثير مجلد 9 صفحة 76 وفي العقد الفريد بعد ( من الذين كفروا ) أنه أشار بيده إلي أهل الشام أي أنهم الذين اتبعوا الخليفة فجعلهم الله فوق الذين كفروا، وهم أهل العراق . وأمر الوليد بن عبد الملك خالد بن عبد الله فحفر بئرا بمكة فجاءت عذبة الماء طيبة، وكان يستقي منها الناس، فقال خالد في خطبته علي منبر مكة : أيها الناس أيها أعظم خليفة الرجل علي أهله أم رسوله إليهم ؟ والله لو لم تعلموا فضل الخليفة ! إلا أن إبراهيم خليل الرحمن استسقي فسقاه ملحا أجاجا، واستسقاه الخليفة فسقاه عذبا فراتا ! ! بئرا حفرها الوليد بن عبد الملك بالثنيتين ثنية طوي وثنية حجون، فكان ينقل ماؤها فيوضع في حوض من أدم إلي جنب زمزم ليعرف فضله علي زمزم، قال الراوي : ثم غارت البئر، فذهبت فلا يدري أين هي اليوم .

الخطط السياسية لتوحيد الأمة الإسلامية، أحمد حسين يعقوب (من المستبصرين)، ص 69 .

حتي در جايي آمده است به حجاج گفتند كه ام ايمن بعد از رحلت پيغمبر گريه مي كرد، گفت: براي چه گريه مي كرد؟ گفتند: براي انقطاع وحي. شروع كرد به ام ايمن دري وري گفتن: اين پيرزن عقلش را از دست داده است، وحي قطع نشده.

ان الخلفاء لايعملون الا بوحي.

خلفاي بني اميه هيچ كاري را بدون وحي انجام نمي دهند.

و در يك جايي ديگر گفته است:

لا اعمل الا بوحي.

ابن قدامه اين گونه ادامه مي دهد :

ومسح برأسه وأذنيه مرة واحدة،

اين «مره واحده » را به ياد داشته باشيد كه بعد وضوي عثمان را كه نقل مي كند با اين حديث مخالفت دارد.

ثم أخذ ملء كف من ماء فرش علي قدميه وهو متعنل رواه سعيد، وقال أيضا حدثنا هشيم أخبرنا يعلي بن عطاء عن أبيه قال أخبرني أوس بن أبي أوس الثقفي أنه رأي النبي صلي الله عليه وسلم أتي كظامة قوم بالطائف فتوضأ ومسح علي قدميه. قال هشيم كان هذا في أول الاسلام.

اين نكته را داشته باشيد كه مي گويد: اين وضو هم در اول بعثت پيامبر بوده است. وقتي وضوي پيغمبر را كه مسح مي كشيد نقل مي كنند، دنبال يك توجيه هستند و مي گويند اين مسح در اول اسلام بوده است. بعد اين مسح نسخ شده است. حالا با چه نسخ شده است، بعضي ها مي گويند با آيه نسخ شده است.

مي گوييم:بنابر قول كساني كه آيه را به جر خوانده اند و يا آن هايي كه به نصب و معطوفا علي برؤوسكم خوانده اند، چه مي گوييد؟ مي گويند: بعد از اين پيغمبر آمده است و پاهايش را شسته است و با عملش آيه را نسخ كرده است.

ما نفهميديم اين آيه شش سورة مائده جزء آيات ناسخه است يا جزء آيات منسوخه. فرضا اگر منسوخ هست، با چه نسخ شده است؟ به آيه ديگر يا به عمل پيامبر؟ عمل پيغمبر را قبل از نزول آيه هم نقل مي كنند كه مسح كرده است و بعد از آيه هم نقل مي كنند مسح كرده است !.

و حال آن كه تمام مفسرين شيعه و سني اتفاق دارند كه سوره مائده آخرين سوره است كه بر پيغمبر نازل شده است يا حداقل قبل از سوره تويه آخرين سوره است و روايات متواتر دارند كه سوره مائده آخرين سوره است كه هيچ آيه از آيات آن مورد نسخ قرار نگرفته است.

در درالمنثور روايات متعدد حدود شانزه تا هفده روايت مي آورد مبني بر اين كه سوره مائده هيچ يك از آياتش نسخ نشده است:

فأحلوا حرامه و حرموا حلاله و ما من آية في سورة المائده الا انه لم ينسخ.

و خود اهل سنت هم گفته اند كه آيه قرآن با سنت نسخ نمي شود؛ چون آيه قرآن دليل قطعيه است و سنت مبين آيه است نه ناسخ آن. به دليل خود آيه قرآن كه مي فرمايد:

وَأَنْزَلْنَا إِلَيك الذِّكرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ . النحل / 44.

اين آيه بيانگر اين است كه سخن پيغمبر مبين قرآن است نه ناسخ آن. البته اگر سنت قطعيه داشته باشيم كه از قول معصوم صراحت داشته باشد كه اين حديث ناسخ قرآن است، مي پذريم.

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English