2020 September 30 - چهار شنبه 09 مهر 1399
مباحثی پیرامون اذان و موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت
کد مطلب: ٦٧٢٣ تاریخ انتشار: ٣٠ مهر ١٣٨٦ تعداد بازدید: 734
خارج فقه مقارن » اذان از ديدگاه فريقين
مباحثی پیرامون اذان و موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت

جلسه اول 1386/07/30

 
 

 بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 86/07/30


موضوع: مباحثی پیرامون اذان و موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله

ما امسال در فقه مقارن اول بحث را از اذان شروع می‌کنیم که مورد اختلاف میان شیعه و سنی هست.

این موارد باید در چند محور کار شود؛ مورد اول اختلاف میان شیعه و سنی تاریخ تشریع و کیفیت تشریع اذان هست که میان شیعه و سنی اختلاف وجود دارد، مورد دوم قضیه تثویب در اذان و قضیه:

«الصلاة خیر من النوم»

المصنف، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج 1، ص 472، ح 1820

هست که مورد اختلاف میان شیعه و سنی است و باید روی آن کار شود که این تثویب از چه زمانی وارد اذان شد و حکم آن چیست.

مورد سوم اختلاف میان شیعه و سنی حذف «حی علی خیر العمل» از اذان هست. در زمان عمر بن خطاب «حی علی خیر العمل» از اذان حذف شد. باید بررسی شود که چرا این ذکر حذف شد و آیا حق حذف کردن آن را داشتند یا خیر.

مورد چهارم اختلافی میان ما و اهل سنت شهادت ثالثه یا «أشهد أنّ علیا ولی الله» است. ما در اذان باید روی این چهار محور کار کنیم؛ تشریع اذان، تثویب اذان، «حی علی خیر العمل» و شهادت ثالثه.

قبل از ورود به این بحث معمولاً «مرحوم علامه حلی» در کتاب «تذکرة الفقها» که یک کتاب مقارن هست مطالبی در این خصوص بیان کرده است. شاید بتوانیم بگوییم «علامه حلی» در بحث فقه مقارن در کتب «تذکرة الفقها» و «منتهی المطلب» حرف اول را می‌زند.

اگر کسی بخواهد واقعاً بفهمد و درک کند که فقه مقارن به چه معناست، باید حداقل پنجاه یا شصت صفحه کتاب «منتهی المطلب» اثر «علامه حلی» را ببیند و صد یا دویست صفحه کتاب «تذکرة الفقها» اثر «علامه حلی» را مطالعه کند.

کتاب «تذکرة الفقها» چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه پاورقی‌های بسیار خوب و زیبا و اساسی دارد. البته قبل از «مرحوم علامه حلی» متوفای 726 هجری، «مرحوم شیخ طوسی» متوفای 460 اولین کتاب فقه مقارن را به نام «الخلاف» تدوین کردند.

به دلیل اینکه این کتاب اولین کار ایشان هست، نقایص زیاد دارد و «شیخ طوسی» هم با توجه به مرجعیت عامه و اشتغالات متعددی که داشتند، آنگونه که «مرحوم علامه حلی» وارد فقه مقارن شده است «مرحوم شیخ طوسی» وارد نشدند.

امتیازی که در «شیخ طوسی» هست و در دیگران حتی «علامه حلی» هم نبوده است، این است که «مرحوم شیخ طوسی» فقه مقارن را به صورت استقلالی تدریس می‌کردند.

ایشان یک حوزه تدریس برای فقهای شیعه داشتند و فقه شیعه را برای علمای شیعه تدریس می‌کردند، فقه حنفی را برای علمای احناف، فقه حنبلی را برای حنابله تدریس می‌کردند، فقه شافعی را برای شوافع و فقه مالکی را برای مالکی‌ها تدریس می‌کردند.

این اقدام ایشان امتیازی در «شیخ طوسی» است که ما در طول تاریخ نشنیدیم این موقعیت برای احدی باشد که بتواند به این شکل فقه مقارن را تدریس کند و مورد مقبولیت علمای عصر اعم از شیعه و سنی باشد.

پرسش:

یعنی همه مذاهب در درس حاضر بودند؟

پاسخ:

به آن شکل نبود. موقعیت تدریس کردن یک حوزه علمی فقه اهل سنت نه برای «علامه حلی» وجود داشت و نه «مرحوم بحرالعلوم» و دیگر علما چنین موقعیتی داشتند. آنها همانند ما که بحث می‌کنیم به این صورت بحث می‌کردند.

پرسش:

آیا احادیث را از نظر هر مذهب مستقلا بحث میکردند؟

پاسخ:

خیر. اتفاقاً زمانی که «شیخ طوسی» می‌گویند مالکی‌ها این را می‌گویند، حنفی‌ها این را می‌گویند، شافعی‌ها این را می‌گویند و شیعه هم این را می‌گوید. ایشان مقایسه می‌کردند و در حوزه فقه اهل سنت هم محور مقایسه بود.

«مرحوم ملا محمد تقی مجلسی» معروف به «مجلسی اول» در کتاب «روضة المتقین» عبارت بسیار ظریفی دارد.

ایشان می‌گوید: در حوزه علمیه و حوزه درس فقه «شیخ طوسی» حدود چهارصد نفر از فقهای شیعه می‌نشستند و از میان علمای اهل سنت؛

«ما لا یحصی»

این تعبیر، تعبیر بسیار سنگینی است. بنابراین اگر دوستان زحمت بکشند و در بحثی که ما وارد می‌شویم

بنده «تذکرة الفقهاء» را بر بسیاری از کتب فقهی دیگران ترجیح می‌دهم، زیرا قلم «علامه حلی» قلم بسیار شیرینی است. گرچه قلم «شیخ طوسی» هم خوب است، اما قلم «علامه حلی» طوری است که انسان هرچه می‌خواند سیر نمی‌شود.

«علامه حلی» در نوشتن تلاش کرده است از به کار بردن بعضی از لغات نامأنوس اجتناب کند. بنده معتقدم عبارت‌های «مرحوم علامه حلی» از عبارت‌های «مرحوم شهید» به مراتب سهل الوصول‌تر هست و عبارت‌های ایشان ساده‌تر از عبارت «شرح لمعه» است.

بنابراین آقایان ابتدا روایاتی را که در فضیلت اذان هست آوردند و جایگاه اذان را در شریعت مطرح کردند.

«مرحوم کلینی» هم زمانی که در باب اذان وارد می‌شود، ابتدا چند روایت در فضیلت اذان و مؤذن می‌آورد. «شیخ طوسی» در کتاب «تهذیب الأحکام» همین کار را می‌کند و «مرحوم شیخ حر عاملی» در کتاب «وسائل الشیعه» همین روش را دنبال می‌کنند.

چند روایتی در این زمینه هست که من آنها را می‌خوانم و مقداری هم بحث سندی می‌کنیم، سپس وارد تاریخ تشریع اذان از دیدگاه اهل بیت و دیدگاه اهل سنت می‌شویم. «مرحوم شیخ حر عاملی» در جلد پنجم 371 حدیث 6817 می‌گوید:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ یعْقُوبَ بْنِ یزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ مُعَاوِیةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع»

دقت داشته باشید «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ» همان «شیخ طوسی (رضوان الله تعالی علیه)» است. عرض کردیم که ما می‌خواهیم مقداری روی «وسائل الشیعه» جلو برویم تا عزیزان با بعضی از معضلات سندی «وسائل الشیعه» هم آشنا شوند.

کلمه «بِإِسْنَادِهِ» همان طریق «شیخ طوسی» به روات یا طریق «شیخ صدوق» به روات است. روش «مرحوم شیخ صدوق» در کتاب «من لا یحضره الفقیه» این است که بین خودش و آخرین راوی که از امام نقل می‌کند همه را حذف کرده است.

به عنوان مثال اگر می‌خواهد از «زراره» نقل کند، «زراره» متوفای 150 هجری است و «شیخ صدوق» متوفای 381 هجری است. مشاهده کنید بین این دو راوی بیش از دویست سال فاصله است. ما باید دویست سال را تقسیم بر هفتاد کنیم.

عزیزان به ظرافت کاری توجه داشته باشند، زیرا وقتی که ما یک بار گفتیم دیگر تکرار نمی‌کنیم.

آقایان طبقات روات را برمبنای هفتاد سال در نظر گرفتند. آقایان عمر متوسط هر راوی را هفتاد سال تصور کردند به طوری که سی و پنج سال با راوی طبقه بالاتر و سی و پنج سال با راوی طبقه پایین‌تر اختلاف دارند.

به عنوان مثال «زراره» که از طبقه چهارم است سی و پنج سال با طبقه سوم زندگی کرده است و از آنها اخذ روایت کرده است و سی و پنج سال با طبقه پنجم زندگی کرده است و برای آنها احادیث را تدریس کرده است.

عزیزان دقت کنند این قانون مسلم نزد شیعه و اهل سنت است که عمر متوسط یک راوی را هفتاد سال در نظر می‌گیرند. همچنین بلوغ روایت را هم بیست سال در نظر می‌گیرند.

آنها می‌گویند که اگر یک راوی قبل از سن بیست سالگی روایت نقل کند، این روایت مورد تأیید نیست. یکی از شرایط نقل روایت بلوغ هست و بلوغ در روایت هم بیست سال است.

در مورد دلیل این روایت عبارت «حسن بن علی بن فضال» که می‌گوید: من از پدرم روایت شنیدم، اما در آن زمان سنم هجده سال بیشتر نبود. بنابراین روایاتی که به صورت مستقیم از پدرم شنیدم را نقل نمی‌کنم و از طریق برادرم از پدرم نقل می‌کنم.

«آقای خوئی»، «آقای بروجردی» و دیگران همانند «آقای تستری» در کتاب «قاموس الرجال» و «مرحوم مامقانی» در کتاب «تنقیح المقال» این قضیه را نقل کرده‌اند. گرچه ما این مسائل را قبول نداریم و اگر فرصتی پیدا کنم در این زمینه نقطه نظراتی که دارم را عرض می‌کنم.

پرسش:

اهل سنت هم سال خاص را شرط میدانند؟

پاسخ:

تعابیر اهل سنت فرق می‌کند. «خطیب بغدادی» در کتاب «الکفایة فی علم الروایة» صفحه 65 می‌گوید: بعضی‌ها شک کردند که راوی هجده سال داشت و بعضی‌ها گفتند که راوی پانزده سال دارد و بعضی گفتند که راوی سیزده سال دارد.

اصحّ این است که سیزده سال و اقلّ را هم می‌توان قبول کرد. البته اهل سنت حساب و کتاب ندارند، زیرا آنها معصوم را به نبی گرامی اسلام منحصر کردند و بعد از حضرت هم صحابه و تابعین و اتباع تابعین را در نظر گرفتند که از آنها به «سلف صالح» تعبیر می‌کنند.

کلمه «سلف» که در کتب صحابه به کار می‌رود مراد صحابه، تابعین و اتباع تابعین هستند. این قضیه در میان اهل سنت اصطلاح است. آنها روی این جهت که معصوم را به نبی گرامی اسلام منحصر کردند همانند این است که شعری گفتند که در قافیه آن گیر کردند.

راوی بعضی از روایاتی را از نبی گرامی اسلام نقل کرده است، حال آنکه سه سال یا چهار سال بیشتر نداشته است.

اگر شرط بلوغ را بخواهد به سیزده سال، پانزده سال یا بیست سال ببرد، تنها روایت در این باب روایتی است که این بچه سه ساله یا پنج ساله از پیغمبر اکرم نقل کرده است.

اگر بخواهد آن را رد کند، اصلاً مدرکی برای استنباط حکم شرعی ندارد. اگر بخواهد فتوا بدهد از قاعده رجالی برمی‌گردد.

بنابراین در مکاتبه‌ای که بنده با «دکتر غامدی» یکی از اساتید دانشگاه أم القری مکه داشتم، ایشان بر روایت «سلیم بن قیس» در رابطه با «محمد بن أبی بکر» اشکال کرده بود که ایشان سیزده ساله یا هفت ساله بودند و این از نظر قواعد رجالی اشکال دارد.

من مواردی را در آنجا ذکر کردم که آقایان از یک بچه پنج ساله یا سه ساله روایت نقل کردند. آنها همچنین معتقدند که اگر یک بچه بتواند فرق بین الاغ و گاو را تشخیص بدهد روایت او مورد قبول است.

«اذا کان السبی میز بین الحمار و البقر یصح الروایة»

از اینجا پی توان بردن که در دریا چه طوفان است! آنها معمولاً در اینطور موارد وقتی می‌خواهد قاعده‌ای را بیان کنند این قاعده را بیان می‌کنند، اما عالم دیگر آن را به هم می‌ریزد.

تقریباً معمول این است که اگر به استثنای نوابغ همان بعضی از شخصیت‌های علمی که ما در طول تاریخ داشتیم و «آل زراره» یا «ابن عباس» که می‌گویند در زمان رحلت پیغمبر اکرم ده سال بیشتر نداشت و طبق نظر ما پانزده ساله بود، افراد دیگر هم می‌توانند نقل روایت کنند.

اگر ما نوابغ را استثنا کنیم، به صورت متوسط اگر فردی واقعاً توان تشخیص داشته باشد و به صورت متعارف اگر درس‌خوان باشد و به تکلیف برسد و احساس کند دروغ گفتن حرام است می‌تواند نقل روایت کند.

اگر فرزندی هفت ساله می‌خواهد نقل روایت کند و می‌داند که اگر دروغ بگوید در پرونده‌اش نوشته نمی‌شود و انگیزه‌ای که او را از دروغ گفتن وا بدارد در بچه غیر بالغ کم است. ما به صورت متعارف می‌گوییم و نوابغ و مستثنیات را نداریم.

به عنوان مثال در مورد «فاضل هندی» صاحب «کشف اللثام» نقل شده است که قبل از بلوغ ایشان به اجتهاد مطلق و اعلم فقهای عصر خودشان بوده است. مردم منتظر بودند که ایشان به بلوغ برسد و از او تقلید کنند.

این قضیه جزو مستثنیات است، اما به طور متعارف ما می‌گوییم یکی از انگیزه‌هایی که باعث می‌شود راوی از دروغ اجتناب کند و پایبند باشد بلوغ شرعی است.

بلوغ شرعی چهارده یا پانزده سال است که هم فکر و عقلش تا حدودی بالا رفته است و هم انگیزه ترک گناه و دروغ نگفتن در او وجود دارد.

پرسش:

این شرط برای شنیدن احادیث است؟

پاسخ:

ما شرط را زمان تحمل حدیث نمی‌دانیم، بلکه ادای حدیث می‌دانیم. معمولاً اکثریت فقهای شیعه بر این عقیده هستند. زمان تحمل حدیث هر زمانی باشد برای ما مهم نیست، بلکه زمان نقل حدیث مهم است.

پرسش:

زمانیکه خود راوی میگوید من چند ساله بودم پس روایات زیادی مشکل دار می شود.

پاسخ:

یک روایت بیشتر نیست و تمام این برنامه‌ها یکی است. در آنجا در متن روایت هم وارد شده است:

«و کنت لا أتمیز»

فکرم طوری بود که نمی‌توانستم تشخیص بدهم.

پرسش:

احادیث مسور بن مخرمه که راوی صحیح بخاری است  به عنوان صحابی قبول میکنند.

پاسخ:

آن بحث اصلاً جداست. اصلاً در آن زمان که ما رد کردیم، گفتیم که بچه‌ای بوده که اصلاً شعور نداشته که تحمل حدیث داشته باشد. او در قضیه حمل حجر در مکه لنگش می‌افتد و لخت مادرزاد می‌شود و با همان وضعیت سنگ می‌برد.

پیغمبر اکرم زمانی که او را در آن حالت می‌بیند، می‌فرماید: «مسور» این چه وضعیتی است! اول لنگ یا شلواری بپوش و بعد به کار خود ادامه بده.

کسی که جلوی پیغمبر اکرم و صحابه اینقدر عقل و شعور ندارد که نباید لخت مادرزاد ظاهر شود، اصلاً نمی‌تواند بین حدیث و غیر حدیث را تشخیص بدهد.

پرسش:

پس شرط سنی را در تحمل حدیث باید داشته باشد.

پاسخ:

آنچه ما بر آن معتقدیم این است که تحمل و ادا را در یک زمان لحاظ می‌کنیم. آن قضیه که در زمان تحمل حدیث چه بوده و چه نبوده بحث دیگری است.

روش «مرحوم شیخ صدوق» در کتاب «من لا یحضره الفقیه» این است که راوی آخر را نقل می‌کند. به عنوان مثال «زراره» نقل می‌کند: «عن زرارة عن الصادق ع».

او واسطه میان خود و «زراره» را که نزدیک به دویست و سی سال است بر هفتاد تقسیم می‌کند و به سه طبقه و نیم یا چهار طبقه می‌رسد.

«مرحوم شیخ کلینی» طبقه نهم هستند و «شیخ صدوق» طبقه هشتم هستند. با این حساب میان «شیخ صدوق» و «زراره» سه طبقه فاصله است. در این میان سه واسطه یا چهار واسطه افتاده است. ایشان در آخر جلد چهارم کتاب «من لا یحضره الفقیه» می‌گوید:

«کلما رویت عن زراره فقد رویت عن آ ب ج د الی آخر»

یا:

«کلما رویت عن محمد بن فلان فقد رویت عن فلان عن فلان عن فلان»

ایشان محذوفات را در آخر در بخش مشیخه ذکر کرده است. عزیزان دقت داشته باشند این از ضروری‌های بحث فقه و رجال است. هرکجا «شیخ صدوق» روایت نقل می‌کند، «الا ما شذ و ندر».

در تمام کتاب «من لا یحضره الفقیه» از میان بیش از پنج هزار روایتی که «شیخ صدوق» نقل کرده است، شاید تنها پنجاه روایت پیدا کنید که سند داشته باشد. پنجاه سند در میان پنج هزار روایت همانند «کان لم یکن» است.

معمولاً «شیخ صدوق» راوی آخری که از معصوم نقل کرده است را می‌گیرد. شما روایتی که در کتاب «من لا یحضره الفقیه» می‌بینید «شیخ صدوق» از «زراره» نقل کرده است، «زراره» که از اجلّ اصحاب است و روایت صحیحه است. نه این اشتباه است!

شما باید به آخر جلد چهارم کتاب مراجعه کنید و ببینید واسطه میان «شیخ صدوق» تا «زراره» چه کسانی هستند. اگر تمامی واسطه‌هایی که انداخته و ذکر کرده ثقه بودند روایت صحیح است، اما اگر ثقه نبودند می‌گوییم که روایت ناصحیح است.

این روش «شیخ صدوق» است. هرجایی در کتاب «وسائل الشیعه» آمده است: «روی الصدوق بإسناده فلان» یا «محمد بن علی بن بابویه بإسناده عن فلان» کلمه «بإسناد» را بشکافید به آخر جلد چهارم از کتاب «من لا یحضره الفقیه» می‌رسید.

در آنجا می‌بینید در بطن کلمه «بإسناد» چند راوی نهفته است. بنابراین در ذهن مبارک آقایان باشد که هرکجا واژه «بإسناده» می‌آید، در درون آن تعداد انبوهی از روات وجود دارد.

ما باید ببینیم این روات ثقه هستند یا ثقه نیستند. اگر ثقه بودند که بگوییم روایت صحیحه است، اما اگر ثقه نبودند بگوییم روایت غیر صحیحه است.

پرسش:

شاید یه حدیث از یک طریق صحیح باشد و از طریق دیگر نباشد.

پاسخ:

فرقی نمی‌کند. اگر پنجاه طریق باشد که یکی از آنها صحیح باشد برای ما کفایت می‌کند. ما یک طریق صحیح نیاز داریم.

پرسش:

آیا مشخص میکنند که روایت صحیح از کدام طریق نقل میشود؟

پاسخ:

زمانی که می‌گوید طریق «شیخ صدوق» به «أبان بن تغلب» سه طریق است، به معنای این است که تمام روایات «شیخ صدوق» از «أبان» از این سه طریق رسیده است. این روش «شیخ صدوق» است.

حال به سراغ روش «شیخ طوسی» در کتاب «تهذیب الأحکام» می‌رویم. به عنوان مثال ما در این روایت «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مَحْبُوب» را داریم. «شیخ طوسی» معمولاً «تهذیب» و «استبصار» را از اصول روات گرفته است.

به عنوان مثال کتاب «زراره» را برداشته و هرچه در رابطه با مسائل احکام دارد را در کتاب «تهذیب الأحکام» خود آورده است. او کتاب «أبان بن تغلب» را برداشته و هرچه از ابتدا تا انتها دارد را آورده است. او همچنین کتاب «محمد بن مسلم» و «جمیل بن دراج» را آورده است.

او واسطه میان خودش تا صاحب کتاب را حذف کرده است. دقت داشته باشید که تفاوت میان «شیخ صدوق» و «شیخ طوسی» بسیار ظریف است.

«شیخ طوسی» واسطه خودش تا «زراره» را حذف کرده است، اما اگر روایتی را «زراره» با سه راوی از امیرالمؤمنین آورده است ذکر شده است. به عنوان مثال:

«محمد بن الحسن بإسناده عن زراره عن محمد بن مسلم عن أبی حمزة الثمالی عن جابر عن أبی عبدالله ع»

توجه کنید میان «زراره» تا امیرالمؤمنین چهار واسطه قرار دارد که این چهار واسطه در کتاب «تهذیب الأحکام» اثر «شیخ طوسی» آمده است، اما میان «زراره» متوفای 150 هجری تا «شیخ طوسی» متوفای 460 حدود 310 سال است که واسطه‌های آنها افتاده است.

شما 310 سال را بر 70 تقسیم کنید تا ببینید چند طبقه از آن درمی‌آید. همچنین «شیخ طوسی» طبقه دوازدهم و «زراره» طبقه چهارم است. در این میان حدود شش یا هفت واسطه سقوط کرده است.

اگر در جایی «بإسناده عن زراره» بود و ما داخل آن مطالعه کنیم و تا آخر جلد دهم از کتاب «تهذیب الأحکام» برویم، خواهیم دید که در آنجا نوشته است:

«کلما رویت عن زرارة فقد رویت عن آ ب ج د»

اگر «آ ب ج د» ثقه بودند، می‌گوییم روایت صحیح است. البته آن در یک طرف قضیه است؛ ما باید واسطه میان «شیخ طوسی» تا «زراره» را بررسی کنیم. اگر میان «زراره» تا امام معصوم هم دو یا سه واسطه هست آن را هم باید بررسی کنیم.

پرسش:

طریق روایت تا زراره اگر صحیح باشد حدیث صحیح است؟

پاسخ:

«زراره» الی ماشاءالله از ضعفا نقل روایت کرده است. ما تنها سه نفر داریم که «لا یروون ولا یرسلون إلا عمن یوثق به»؛ «صفوان بن یحیی»، «ابن ابی عمیر» و «احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی». ما تنها این سه نفر را داریم که «شیخ طوسی» در مورد آنها می‌نویسد:

«محمد بن أبی عمیر، وصفوان بن یحیی، وأحمد بن محمد بن أبی نصر وغیرهم من الثقات الذین عرفوا بأنهم لا یروون ولا یرسلون إلا عمن یوثق به»

العدة فی أصول الفقه (عدة الأصول) (ط.ج)، نویسنده: الشیخ الطوسی، ج 1، ص 154، فصل 5

«زراره» هم یکی از اصحاب اجماع است. اگر ما ثابت کردیم اصحاب اجماع «اجمع العصابة علی تصحیح ما یصح عن هؤلاء» واقعاً کاربرد رجالی هم دارد، ما در آنجا بعد از «زراره» بررسی نمی‌کنیم.

او خود محل تأمل است، این را همه قبول ندارند و مقداری عبارت «کشی» نسبت به اصحاب اجماع تناقض دارد. عبارت‌ها دسته اول با دسته دوم و دسته سوم همخوانی ندارد.

بنابراین هرجایی کلمه «بإسناد» می‌آید، در بطن آن چندین راوی وجود دارد. ما باید این راوی‌ها را بررسی کنیم تا ببینیم که قضیه چیست.

پرسش:

اگر در تهذیب و استبصار واسطه ای بین زراره و امام نباشد مثل من لا یحضره الفقیه میشود.

پاسخ:

مثل «من لا یحضره الفقیه» اثر «شیخ صدوق» می‌شود. ببینید «زراره» در کتاب خود روایت را مستقیم از معصوم نقل کرده است، بعداً با یک واسطه از امام باقر نقل کرده، با دو واسطه از امام سجاد نقل کرده، با چهار واسطه از امیرالمؤمنین و رسول گرامی اسلام نقل کرده است.

دلیل آن این است که ایشان ملتزم نبود که تنها شنیده‌های خود را از امام صادق (علیه السلام) نقل کند.

پرسش:

در جایی از من لایحضر آمده که زراره واسطه بین راوی و معصوم باشد؟

پاسخ:

اصلاً به طور کلی «مرحوم شیخ صدوق» اگر بعد از «زراره» کسی دیگر واسطه باشد، «زراره» را حذف کرده است و شخص بعدی را ذکر کرده است. عزیزان دقت کنند ما برای بررسی به اسناد دو راه داریم.

بنده به یاد دارم یکی از دوستان ما که هم دوره ما هم بود رساله‌ای سطح چهار نوشته بود و ما هم به عنوان استاد مشاور و مساعد در خدمتشان بودیم.

ایشان دو سال و نیم یا سه سال زحمت کشید و وقتی برای دفاع رفت اولین سؤالی که آقای «مؤمن» از ایشان پرسید این بود که «بإسناده» در «محمد بن الحسن بإسناده» به چه معناست.

او هرکاری کرد نتوانست واژه «بإسناد» را معنا کند و همین باعث شد که رساله 300 صفحه‌ای رد شد و تمام زحماتش بر باد رفت. او اصلاً نتوانست بیان کند که مراد از «بإسناد» چیست.

این نکات تقریباً از ضروریات مباحث فقهی است و باید در ذهن ما ملکه شود، نه اینکه فقط آنها را بدانیم.

ما برای اینکه طریق «شیخ طوسی» و «شیخ صدوق» را به وسیله صاحبان کتب و اصول بررسی کنیم که ثقه هستند یا نیستند، دو راه دارند.

راه اول این است که ما کتاب «تهذیب الأحکام» یا «من لا یحضره الفقیه» را باز کنیم و ببینیم واسطه میان «شیخ طوسی» و «شیخ صدوق» تا «زراره» چه کسانی هستند. تک تک به کتب رجالی مراجعه می‌کنیم و بررسی می‌کنیم که ثقه هستند یا خیر.

راه دوم این است که بعضی از بزرگانی که متخصص فن رجال هستند، این کار را کرده‌اند. آنها گفتند که طریق «شیخ صدوق» به «زراره» صحیح است، طریق «شیخ صدوق» به «أبان بن تغلب» ضعیف است، طریق «شیخ صدوق» به «محمد بن مسلم» موثق است.

آنها همچنین گفتند که طریق «شیخ صدوق» به «أبی حمزة الثمالی» مرسل است. بزرگان این کار را کرده‌اند.

پرسش:

تمام طریق ها را آورده اند؟

پاسخ:

آنها تمامی راه‌ها را آوردند. اولین کسی که این کار را کرد، «مرحوم علامه حلی (رضوان الله تعالی علیه)» است. ایشان در آخر کتاب «رجال» خود حدود دو یا سه صفحه مطالبی آورده و تقسیم بندی کرده است.

ایشان نوشته است: طریق «شیخ صدوق» به دویست نفر صحیح است یا طریق «شیخ صدوق» به صد نفر ضعیف است یا طریق «شیخ صدوق» به بیست نفر موثق است. ایشان همه را نام برده و آنها را آورده است.

یک مرتبه خدمت دوستان عرض کردیم که شخصی فرزند خود را برای عمل فتق از رشت به تهران آورده بود. او که پول کم آورد به تلگراف خانه آمد و چندین صفحه نامه نوشته بود. او نامه را به مسئول تلگراف داد و در آخر نامه نوشته بود که پول کم آوردم و برایم پول بفرستید.

مسئول تلگراف گفت که شاید هزینه این بیشتر از هزینه عمل فتق شود. این نامه را ببر و برای ما تلگرافی کن و بیاور. این شخص شب تا صبح نشست و فردا کاغذی جلوی مسئول تلگراف گذاشت که در آن نوشته شده بود:

رشت، سرای سرمد، مشت علی محمد، بچه سلامت، فتقش درآمد، پولش کم آمد!

«مرحوم علامه حلی» و «ابن داود» طریق را بررسی کردند. شاید تلگراف این برادر رشتی بسیار مفصل‌تر از سخنان تلگرافی ایشان باشد. ایشان همینطور در حدود یک و نیم صفحه تمام طرق را تلگرافی نوشته است که در این یادداشت حروف الفبا رعایت نشده است.

به عنوان مثال اگر شما بخواهید «زراره» را پیدا کنید، باید تمام این یک و نیم صفحه را از ابتدا تا انتها بخوانید.

به عنوان مثال طریق «شیخ صدوق» الی «محمد بن مسلم»، سپس «أبان» آمده است، سپس «حسین بن یحیی» آمده است، سپس «حسن بن سعید» آمده است. ایشان نه ترتیب الفبا را رعایت کرده است و نه هیچ حساب و کتابی ندارد.

بعد از «علامه حلی» بزرگانی همانند «مرحوم سید تفرشی» و «مرحوم سید استرآبادی» صاحب «منهج المقال» یا «مرحوم قهپایی» صاحب «مجمع الرجال» که در قرن دهم و یازدهم رجال نوشتند، یادداشت تلگرافی «علامه حلی» به درد نمی‌خورد.

آنها مقداری مشروح نوشتند. به عنوان مثال اسامی علما را طبق حروف الفبا نوشتند، به طوری که وقتی شما نگاه می‌کنید از «آدم بن ابی ایاس» شروع شده و تا «یونس» خارج شده است.

«مرحوم قهپایی» در جلد هفتم از کتاب «مجمع الرجال» این کار را دنبال کرده است. مفصل‌ترین کتابی که در طریق «شیخ طوسی» و «شیخ صدوق» در پانزده قرن بحث شده است، کتاب «مرحوم قهپایی» است. «قهپایی» مخفف کوهپایه است.

ایشان در حدود دویست یا سیصد صفحه طریق «شیخ صدوق» به «زراره» را بیان کرده است که چه کسانی هستند. ایشان تمامی آنها را نام برده و سپس بررسی کرده است. او معلوم کرده است که این طریق صحیح است، موثق است، حسن است یا ضعیف است.

اگر شما به کتاب «مجمع الرجال» نگاه کنید، هم اسامی دست شما می‌آید و هم وثاقت و عدم وثاقت و صحیح بودن یا غیر صحیح بودن طریق دستتان خواهد آمد.

«مرحوم اردبیلی» در کتاب «جامع الروات» آخر جلد دوم روی دست «مرحوم قهپایی» زده است. ایشان حتی بعضی از سندهایی که «شیخ صدوق» یا «شیخ طوسی» ذکر کرده را هم بررسی کرده است.

به عنوان مثال «شیخ طوسی» در «کتاب الصلاة» طریقی دارد که صحیح است، در «کتاب الحج» طریقی دارد که ضعیف است یا در «کتاب الإرث» طریقی دارد که موثق است. این کتاب دنیایی از مسائل است.

نقل شده است که «مرحوم اردبیلی» حدود سی سال زحمت کشید تا کتاب «جامع الروات» را تألیف کرد. کتاب «معجم رجال الحدیث» اثر آیت الله العظمی خوئی در حقیقت یک نسخه‌ای از کتاب «جامع الروات» اثر «مرحوم اردبیلی» است که در 24 جلد تألیف شده است.

الگوی کتاب «معجم رجال الحدیث» از «جامع الروات» اثر «مرحوم اردبیلی» گرفته شده است. هفتاد درصد الگوبرداری آیت الله العظمی خوئی (رضوان الله تعالی علیه) از کتاب «جامع الروات» و «قاموس الرجال» بوده است.

لجنه ‌های که برای آیت الله العظمی خوئی کار می‌کردند، می‌گفتند که کتاب «قاموس الرجال» اثر «مرحوم تستری» را ورق ورق کرده بودند و بین محققین بود.

آنها کتاب را از حالت کتابی آن درآورده بودند و به صورت ورق ورق درآورده بودند. بنابراین ایشان دنیایی در طریق شیخین برای ما بحث کرده است.

آیت الله العظمی خوئی وقتی که در مورد «زراره» بحث می‌کند، در آخر که می‌خواهد وارد بحث‌های دیگر شود می‌گوید: طریق «شیخ» به «زراره» صحیح است، طریق «صدوق» به «زراره» ضعیف است. آقای «خوئی» تک تک این موارد را با مبنای خودشان بررسی کردند.

ما در نرم افزاری که به نام «کشف الرجال» بیرون دادیم، بخشی به نام طرق داریم. به عنوان مثال اگر شما در آنجا نام «زراره» را بزنید نظر «علامه حلی»، «ابن داود»، «اردبیلی» و دیگران قابل مشاهده است که ما در آنجا آوردیم.

یکی از بهترین امتیازات برنامه «کشف الرجال» بررسی طرق «شیخ صدوق» و «شیخ طوسی» است. بنده خودم غالباً در این قضایا از برنامه «کشف الرجال» استفاده می‌کنم که همه در یک جا آمده است.

این روایت اول ما نکته‌ای بود که من دیدم ضرورت دارد. علی رغم اینکه ما سال گذشته هم آن را گفته بودیم، به جهت اینکه در ذهن مبارک آقایان خوب نقش ببندد آن را بیان کردم. به عنوان مثال در روایت وارد شده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ»

باید تک تک روی «بِإِسْنَادِهِ» کار شود که صحیح است یا نیست. طریق «شیخ طوسی» به «محمد بن علی بن محبوب» صحیح است و همه بالاتفاق گفتند صحیح است.

«مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مَحْبُوب» هم که از ثقات و اجلاء روات شیعه هست. «یعْقُوبَ بْنِ یزِید» هم «یعقوب بن یزید أنباری» یکی از ثقات شیعه هست.

«ابْنِ أَبِی عُمَیر» هم مشخص است که هم از اصحاب اجماع است و هم از مشایخ الثقات است. شیعه دو «ابن ابی عمیر» ندارد، بلکه یک «ابن ابی عمیر» با جلالت و عظمت دارد.

«مُعَاوِیةَ بْنِ وَهْب» هم یکی از اصحاب امام صادق و ثقه هست. روایت از نظر سند کاملاً صحیحه هست و ما مشکل سندی نداریم. مضمون روایت چنین است:

«مَنْ أَذَّنَ فِی مِصْرٍ مِنْ أَمْصَارِ الْمُسْلِمِینَ سَنَةً وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة»

هرکسی در یکی از شهرهای اسلامی یک سال اذان بگوید، بهشت بر او واجب هست.

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 371، ح 6817

معمولاً هدف و پیام اینطور روایات این است که تحریک و تشویق مردم برای اذان گفتن است. یهودی‌ها در مراسم‌هایشان برای خودشان یک زنگ یا شیپور می‌زنند، مسیحی‌ها برای خودشان ناقوس می‌زنند و اذان هم در حقیقت اعلام شیعیان هست.

پرسش:

آیا میتوان گفت : اذان از سنن است و تسامح در ادله آن وجود دارد و از این باب مشکل ندارد؟

پاسخ:

خیر. من در این زمینه بر این عقیده هستم که تسامح در ادله سنن برای ما در طول تاریخ بسیار مصیبت ایجاد کرده است.

خیلی از موارد بوده که آقایان به اسناد یک روایت ضعیف فتوا داده‌اند که امروز برای جهان تشیع مصیبت شده است که جلسه اول نمونه‌هایی از آن را آوردیم.

مخصوصاً در رابطه با احادیثی که در ادعیه و امثال آن هست، من بر این عقیده هستم که اگر ما بررسی کنیم از میان ده روایت، هفت مورد آن ضعیف یا جعلی است.

مشاهده کنید یکی از مانورهایی که «شریعتی» نسبت به کتاب «مفاتیح الجنان» داد، تعابیر دور از ادبیات یک تحصیل کرده بود. «کدیور» در بسیاری از سخنرانی‌های خود دعاهایی که در کتاب «مفاتیح الجنان» آمده را زیر سؤال می‌برد.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی اخیراً کتاب «مفاتیح» جدید نوشته است. ایشان در این کتاب روایاتی که قطعاً ضعیف بوده و صلاح نیست منتشر شود را حذف کرد و «مفاتیح» دیگری نوشتند.

عقیده من بر این است روایاتی که حتی در سنن یا مکروهات یا مستحبات آمده را باید بررسی سندی کنیم، سپس به معصوم نسبت بدهیم تا در مشکلات مواجه نشویم.

اگر به اینترنت مراجعه کنید و سایت «www.fnoor.com» را بررسی کنید، می‌بینید که ده‌ها روایات در «کافی» یا «وسائل الشیعه» که در مستحبات و مکروهات هست را گرفتند و شیعه را استهزاء و مسخره کردند. روایت دوم هم به همین صورت است.

مراد از «وَ عَنْهُ» به معنای «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مَحْبُوبٍ» هست. مراد از «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ» همان «احمد بن محمد بن عیسی» است.

«عَنْ أَبِیهِ» همان «محمد بن عیسی بن عبدالله اشعری» هست. «عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ»؛ تا اینجا همه روات ثقه هستند. «عَنْ زَکرِیا صَاحِبِ السَّابِرِی» که این شخص هم ثقه است.

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ثَلَاثَةٌ فِی الْجَنَّةِ عَلَی الْمِسْک الْأَذْفَرِ »

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: سه دسته افراد در بهشت هستند که همانند مشک خوشبو هستند.

کلمه «الْأَذْفَرِ» به معنای بویِ خوشِ تند است. مراد این است که بوی خوش این افراد همه جا را فراگرفته است.

«مُؤَذِّنٌ أَذَّنَ احْتِسَاباً»

مؤذنی که قربة إلی الله اذان بگوید.

کلمه «احْتِسَاباً» هرکجا بیاید به معنای تقربا إلی الله است.

«وَ إِمَامٌ أَمَّ قَوْماً وَ هُمْ بِهِ رَاضُونَ»

امامی که پیشوای قومی باشد و مردم از او راضی باشند.

«وَ مَمْلُوک یطِیعُ اللَّهَ وَ یطِیعُ مَوَالِیه»

و غلامی که هم مطیع خدا باشد و هم مطیع مولایش باشد.

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 371، ح 6818

این روایت هم صحیحه است. «مرحوم شیخ حر عاملی» چند روایت دیگر آورده است که من در جلسه بعد به آنها اشاره می‌کنم و رد می‌شوم، اما آن روایات یا مرسل است و یا ضعیف است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده