2020 April 3 - جمعه 15 فروردين 1399
مباحثی پیرامون اذان و موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت
کد مطلب: ٦٧٢٢ تاریخ انتشار: ٠١ آبان ١٣٨٦ تعداد بازدید: 703
خارج فقه مقارن » اذان از ديدگاه فريقين
مباحثی پیرامون اذان و موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت

جلسه دوم 1386/08/01

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 86/08/01

 

موضوع: مباحثی پیرامون اذان و موارد اختلافی میان شیعه و اهل سنت

پرسش:

بحثی داشتیم دیروز درباره طرق حدیث به زراره و  با اینگونه نقل کردن احادیث مضمر و کم اعتبار می شود.

پاسخ:

مضمر بودن ضرری به اعتبار روایت نمی‌زند. در این حالت معصوم مشخص نیست و ما نمی‌دانیم کدام معصوم است، اما یقین داریم که معصوم است. «سئلته (علیه السلام)»، «کتبت الیه (علیه السلام)» یا «کتب اليّ (علیه السلام)».

این وقتی است که کاتب و مسئولٌ عنه معصوم است، حال ما نمی‌دانیم کدام معصوم است. راوی در تقیه بوده و امکان بردن نام امام را نداشت به همین خاطر مضمر آورده است.

پرسش:

نقل شده که زراره فقط از معصوم سوال میکرده و از غیر معصوم سوال نمیکرده.

پاسخ:

به طور کلی در رابطه با حدیث موقوفه بحث مطرح است، نه حدیث مضمر. در حدیث مضمر اگر وثاقت راوی محرز باشد، چه «زراره» باشد چه غیر «زراره» باشد مضمرات تمام راویان ثقه معتبر است.

این قضیه به اتفاق تمام فقهای شیعه از «شیخ مفید» تا زمان ما این قضیه صحت دارد، مگر اینکه مبنا دست کسی نباشد. این قضیه در موقوف است؛ در موقوف نسبت به موقوفٌ الیه ما که آیا «زراره» هست و امثال «زراره» که اینها قطعاً از غیر امام نقل نمی‌کنند.

اگر روایتی در «زراره» آمد و متوقف شد و «زراره» خود حکم را بیان کرد بدون اینکه نام معصوم را ببرد و ما می‌دانیم «زراره» نه از غیر معصوم سؤال می‌کند و نه از غیر معصوم نقل می‌کند.

بنابراین می‌گوییم که حدیث موقوف «زراره» به اشباه «زراره» حجت است. حال در مضمر چنین حرفی نداریم.

پرسش:

در مضمر و موقوف هردو بی واسطه نقل میکنند.

پاسخ:

خیر، حکم را نقل می‌کند. شیخ بزرگوار دقت کنید که حدیث موقوف به حدیثی می‌گویند که راوی حکم را بدون استناد به معصوم نقل کرده باشد. ما به این حدیث موقوف می‌گوییم، زیرا اصلاً راوی در آنجا در کار نیست.

راوی حکم الله را بیان کرده است، بدون اینکه نام معصوم را در حدیث ببرد. حال در مضمر نام معصوم را برده است، بدون اینکه اسم صریح معصوم را بیان کرده است.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله

نظر عزیزان بر این بود بحثی که بنده دیروز خدمت بزرگواران داشتم، روش «شیخ طوسی» و «شیخ صدوق» به اجمال دومرتبه تکرار شود.

ما عرض کردیم که محمدین ثلاثه «کلینی (رضوان الله تعالی علیه)» متوفای 329 هجری، «شیخ صدوق» متوفای 381 هجری و «شیخ طوسی» متوفای 460 هجری هستند.

نام هرسه این بزگواران «محمد» است. حال نمی‌دانیم نام «محمد» چه برکتی داشته است که کتب اربعه ما در قرن چهارم و پنجم از طریق مسمین بر «محمد» نوشته می‌شود.

همچنین در قرن یازدهم و دوازدهم هم سه اثر علمی جوامع روایی گرانسنگ به نام‌های «بحارالانوار»، «وسائل الشیعه» و «وافی» نوشته می‌شود که نام هرسه «محمد» است.

یکی از اتفاقات عجیب جهان است که این شش بزرگوار شش اثر گرانسنگ با نام «محمد» برای شیعه به یادگار گذاشتند.

بنابراین این سه بزرگوار «کلینی»، «شیخ صدوق» و «شیخ طوسی» هریک روش مخصوص خودشان را دارند.

«مرحوم کلینی» مقید است تمام راویان بین خود تا معصوم را ذکر کند. اگر شما از ابتدا تا انتهای کتاب «کافی» ملاحظه کنید، می‌بینید از راوی اول تا معصوم همه را ذکر کرده است.

شما روایتی در کتاب «کافی» پیدا نمی‌کنید که این حالت را داشته باشد به این معنا که دو یا سه یا چهار تن از راویان آخر را حذف کرده باشد. کتاب «کافی» معلقات دارد؛ اما اگر بخواهیم وارد بحث معلقات شویم از هدف باز می‌مانیم.

به عنوان مثال یک سند را در اول باب الف، ب، ج، د ذکر کرده است، اما در حدیث دوم به دلیل اینکه الف و ب تکراری بوده است آنها را نیاورده و از ج شروع کرده است. این معلق ربطی به حذف سند ندارد.

«مرحوم شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه)» تنها آخرین راوی متصل به معصوم را ذکر می‌کند. اگر بین خودش تا معصوم ده راوی بوده است، نُه راوی را حذف کرده و تنها راوی آخر را ذکر می‌کند. روش ایشان این است.

سپس در آخر جلد چهارم از کتاب «من لا یحضره الفقیه» می‌گوید: من در این کتابم هرچه از «زراره» نقل کردم، واسطه من این شش نفر است. هرچه از «ابو حمزه ثمالی» نقل کردم، واسطه من این هشت نفر است. او تمام اینها را در آخر در مشیخه ذکر کرده است.

«مرحوم شیخ طوسی» نه روش «کلینی» را دارد و نه روش «شیخ صدوق» را دارد. ایشان از هر کتابی روایت را گرفته است واسطه خود تا صاحب کتاب را حذف کرده است، اما اگر صاحب کتاب روایتی را با دو واسطه یا سه واسطه از معصوم گرفته واسطه‌ها را آورده است.

به عنوان مثال صد روایت در کتاب «تهذیب الأحکام» از کتاب «حسین بن سعید اهوازی» ذکر کرده است.

«شیخ طوسی» واسطه خودش تا «حسین بن سعید اهوازی» را حذف کرده است، اما اگر «حسین بن سعید» روایتی از امیرالمؤمنین با چهار واسطه ذکر کرده است، چهار راوی همه در سند ذکر شده است. این روش غالب «شیخ طوسی» است.

البته «شیخ طوسی» در بعضی از موارد هم روش «کلینی» را اخذ کرده است. به این معنا که تمام واسطه را ذکر کرده است، اما در حد دو درصد یا سه درصد واسطه‌ها را عین «کلینی» ذکر فرموده است.

این روش این سه بزرگوار از اعاظم محدثین شیعه و روش کتب اربعه ماست. بعد ما هر روایتی را در کتاب «وسائل الشیعه» می‌بینیم، «روی محمد بن الحسن بإسناده عن زرارة». اگر کلمه «بإسناده» را بشکافیم در درون آن چندین راوی خوابیده است.

«إسناد» آن دسته از راویانی است که «شیخ طوسی» در متن روایت حذف کرده و در مشیخه ذکر کرده است.

همچنین «محمد بن علی بإسناده عن زرارة» وارد شده است که اگر ما «إسناد» را بشکافیم، می‌بینیم که بین «شیخ صدوق» تا «زراره» چندین راوی بوده که حذف شده و در مشیخه ذکر شده است.

بنابراین برای به دست آوردن این مشیخه یا طریق می‌گوییم اسناد «شیخ طوسی» یا طریق «شیخ طوسی» به صاحبان کتب و اصول این بوده است. آیا این صحیح است یا صحیح نیست!

البته عزیزان این نکته را داخل پرانتز بدانند. عزیزانی که ما در رجال خدمتشان بودیم، من عبارتی از آیت الله العظمی بروجردی در کتاب «المدخل» آوردم و گفتم:

روش «شیخ طوسی» که از صاحبان کتب نقل کرده اگر حتی دویست روایت از کتاب «زراره» باشد، اگر برای ما محرز شود کتاب «زراره» از کتب مشهوره متداوله در عصر «شیخ طوسی» بوده است، بررسی واسطه بین «شیخ طوسی» و صاحب کتاب نیاز نیست.

همانطور که اگر ما امروزه از «کلینی» نقل می‌کنیم، واسطه ما تا «کلینی» سی و دو نفر است. «کلینی» در طبقه نهم است و ماها در طبقات سی و دوم یا سی و سوم هستیم. با ترتیبی که آیت الله العظمی بروجردی هر طبقه را بر مبنای هفتاد سال در نظر گرفته است.

اگر ما بخواهیم روایتی از «کلینی» نقل کنیم، باید در اینجا سی و یک یا سی و دو واسطه بزنیم تا بتوانیم از «کلینی» نقل روایت کنیم؛ البته اگر روایت ما مسند باشد.

به دلیل اینکه امروزه کتاب «کلینی» از کتب مشهوره و متداوله است و در اختیار همگان قرار دارد، بنابراین ذکر واسطه لازم نیست. گرچه ببینید تمام بزرگان ما از مشایخشان اجازه روایت گرفتند.

به عنوان مثال اگر شما آثار آیت الله العظمی سبحانی را ببینید، ایشان از «شیخ آقا بزرگ طهرانی» و ایشان از «مرحوم نوری» تا طریق خود را به «کلینی» و «شیخ صدوق» و «شیخ طوسی» رسانده است.

همچنین در کتاب‌های آیت الله العظمی گلپایگانی نحوه طریق و مشایخی که از آنها اجازه گرفته است، ذکر شده است. آیت الله العظمی مرعشی نجفی به همین شکل است.

بنده هم این افتخار را داشتم که هم نقل روایت از آیت الله العظمی مرعشی نجفی و هم از آیت الله العظمی سبحانی از کانال «مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی» گرفتم.

ما به دوستان هم توصیه می‌کنیم یکی از مواردی که در زندگی انسان ماندگار و مایه فخر است، نقل اجازه روایی از بزرگان هست که اگر روزی خواستید روایتی را مسند نقل کنید سلسله سند شما خیلی درست و صحیح به صاحبان کتب اربعه برسد.

اگر شما کتاب «بحارالانوار» را ملاحظه کنید، ایشان در جلد 108 و 109 و 110 مشایخ الاجازه خودشان را ذکر کرده است. ایشان گفته است: روایاتی که در کتاب «بحارالانوار» آوردم، واسطه من تا صاحبان کتب اعم از کتب اربعه و دیگر کتب چه کسانی بودند.

«مرحوم شهید ثانی (رضوان الله تعالی علیه)» کتاب مستقلی به نام «المشایخ» دارند که تمام واسطه‌های خود را تا صاحبان کتب آورده‌اند. این مطالب توضیحاتی پیرامون بحث دیروز ماست، گرچه خالی از لطف نبود.

ما عرض کردیم در رابطه با بحثی که امسال نسبت به فقه مقارن شروع کردیم، روی دو سه محور بحثمان را متمرکز می‌کنیم. بحث تشریع اذان و کیفیت تشریع نزد شیعه و سنی است که یکی از اساسی‌ترین اختلاف میان شیعه و سنی هست.

عرض می‌کنیم اهل سنت تشریع اذان را به شورای صحابه محول کردند که با بوق رسمی یهود یا شیپور یا ناقوس مسیحی‌ها یا خواب بعضی از صحابه اذان را آموختند. نقل شده است در یک شب هفده نفر از صحابه خواب دیدند که جبرئیل به آنها اذان را آموخت.

پیغمبر اکرم این خواب‌ها را جمع بندی کردند و فرمودند: بلال با توجه به خوابی که صحابه دیدند، بالای مأذنه برو و مردم را برای حضور در جماعت دعوت کن!

ما عین این عبارت را از «سنن ابی داود»، «سنن ابی ماجه»، «صحیح ترمذی» و دیگر سنن عرض می‌کنیم که واقعاً یکی از جاهایی که ما باید در بحث‌ها و جدل‌ها قضایا را روی میز بگذاریم و مردم مخصوصاً جوانان تحصیل کرده را به قضاوت دعوت کنیم قضیه اذان است.

یکی از این موارد تشریع اذان از دیدگاه اهل سنت هست که واقعاً بیشتر به افسانه شبیه هست تا به حقیقت.

پرسش:

در این زمینه چهار مذهب اهل سنت اختلاف ندارند؟

پاسخ:

اتفاق نظر دارند و فقهایشان همه بر این نظر هستند. اگر شما کتاب «مبسوط» اثر «سرخسی» یا «مغنی» اثر «ابن قدامه» یا «تنویر الحوالک» اثر «سیوطی» را ببینید، خواهید دید که حضرات با آب و تاب این خواب‌ها را نقل می‌کردند.

ان شاءالله بنده هم روایت را می‌خوانم و هم آرای فقها را به حول قوه الهی یکی پس از دیگری عرض می‌کنیم و قضاوت را به خود شما اولاً و به سایر آقایان که به واسطه شما این مطالب را می‌شنوند واگذار می‌کنیم.

واقعاً وقتی که انسان از اهل بیت جدا می‌شود و اهل بیت را کنار می‌زند، در چه منجلاب‌ها و لجنزارهایی گرفتار می‌شود که خودش هم نمی‌داند. همان روایت صحیح‌های که «حاکم نیشابوری» در کتاب «المستدرک علی الصحیحین» دارد که پیغمبر اکرم فرمود:

«وأهل بیتی أمان لأمتی من الاختلاف فإذا خالفتها قبیلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبلیس»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 162، ح 4715

معنای این روایت این است که مخالفت با اهل بیت با رفتن در سپاه ابلیس برابر است. این کار بسیار دردناک است.

وقتی که انسان داخل یک گود می‌رود، حضرت امیرالمؤمنین خانه نشین می‌شود، «سلمان» و «ابوذر» بایکوت می‌شوند، شخصیت‌های برجسته را کنار می‌زنند، «کعب الاحبار» یهودی و «تمیم الداری» مسیحی را وارد عرصه روایی می‌کنند.

مخالفین در مسجد مدینه برای این افراد کرسی تدریس معین می‌کنند، اما «ابوهریره» و دیگران که به قول خود از صحابه پیغمبر اکرم بودند و چند هزار روایت هم دارند پای درس «کعب الاحبار» شخص یهودی پست و رذل می‌نشیند و احادیث را از او فرا می‌گیرد. درد اینجاست!

درد این است که حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) باید در خانه بنشیند و حق حضور در صحنه را نداشته باشد، اما «کعب الاحبار» برای نقل حدیث اجازه رسمی از خلیفه دوم می‌گیرد.

«تمیم الداری» شخص مسیحی که هشت سال بعد از رحلت پیغمبر اکرم مسلمان شده است، استاد اسلام شناس صحابه می‌شود و برای صحابه خط و مرز معین می‌کند و احکام شرعی بیان می‌کند یا «کعب الأحبار» برای مردم تفسیر قرآن می‌گوید. درد این است!

بنابراین یکی از موارد اختلافی ما با اهل سنت قضیه تشریع اذان هست. دومین مورد اختلاف ما قضیه تثویب است. تثویب به معنای:

«الصلاة خیر من النوم»

المصنف، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج 1، ص 472، ح 1820

به جای «حی علی خیر العمل» است. بحث سوم ما حذف «حی علی خیر العمل» توسط خلیفه دوم است.

پرسش:

در اذان دو تکبیر در ابتداست و دو تا در آخر همه را دارند؟

پاسخ:

چهار تکبیر است؛ آنها در تمام اذانها چهار تکبیر دارند. نکته پایانی ما شهادت ثالثه یا «أشهد أنّ علیا ولی الله» است.

این چهار مورد، موارد اختلافی است که ما باید در مورد آنها را بحث کنیم. همچنین نکات اساسی باید برای ما ملکه شود، نه اینکه چیزی را بشنویم و تنها در دفتر خود یادداشت کنیم که این زیبنده ما نیست.

من در رابطه با بحث اول دیروز چند روایت در تشریع اذان از دیدگاه شیعه عرض کردم که نبی گرامی اسلام در روایات متعدد برای گوینده اذان و مؤذن ثواب و پاداش گرانسنگی را مطرح کرده است. ما روایت سوم را عرض کردیم و بیان کردیم که روایت ضعیف است.

«وَ عَنْهُ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ بَکرِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْکافِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یقُولُ مَنْ أَذَّنَ سَبْعَ سِنِینَ (احْتِسَاباً) جَاءَ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَا ذَنْبَ لَه»

هرکسی هفت سال قربة إلی الله اذان بگوید، فردای قیامت محشور می‌شود در حالی که هیچ اثری از گناه در پرونده او نیست.

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 371، ح 6819

در این روایت «مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی» یا «ابو ثمینه» است که ضعیف و غالی است، «مُصْعَبِ بْنِ سَلَّام» ضعیف است و روایت از نظر سند کاملاً مشکل دارد. روایت بعد حدیث 6820 در سند روایت نوشته شده است:

«وَ عَنْهُ»

دقت داشته باشید «وَ عَنْهُ» در کتاب «وسائل الشیعه» مسئله ساز است و باید دقت کنیم ببینیم «عَنْهُ» به کجا برمی‌گردد. «وَ عَنْهُ» به «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مَحْبُوب» برمی‌گردد، به این معنا که «شیخ طوسی بإسناده عن محمد بن علی بن محبوب».

«شیخ طوسی بإسناده عن علی بن محمد بن محبوب عن محمد بن الحسین»

هرجایی که «مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ» در اوایل سند می‌آید، مراد «محمد بن الحسین أبی الخطاب» شخص ثقه است.

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَینِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عِیسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ»

«عِیسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» مجهول است.

«عَنْ أَبِیهِ»

پدر «عِیسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ»، «عبدالله بن محمد» است که او هم مجهول است.

«عَنْ جَدِّهِ»

جد او هم «محمد بن عمر» است که او هم مجهول است. گفتنی است «محمد بن عمر» یکی از فرزندان امیرالمؤمنین است، عمر بن خطاب نیست. عزیزان دقت کنند مراد از:

«عِیسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّه»

عیسی بن عبدالله بن محمد بن عمر است. اگر ما این چهار نفر را کنار هم بیاوریم، هم «عَنْ أَبِیهِ» روشن می‌شود و هم «عَنْ جَدِّهِ» روشن می‌شود. این سه نفر مجهول هستند و هیچ مطلبی در مدح و ذم آنها نیامده است.

ما در رجال عرض کردیم راویانی که مجهول باشند و در مدح یا وثاقت آنها چیزی وارد نشده باشد، این راوی جزو ضعفا شمرده می‌شود. برخلاف قدما که قائل به اصالة العدالة بودند و می‌گفتند اصل اولیه در راوی عمل به تکلیف است.

اگر نظر مبارک دوستان باشد، ما در پایه هشتم در رد فرمایش آیت الله العظمی خوئی (رضوان الله تعالی علیه) نسبت به مشایخ «احمد بن محمد بن عیسی» و غیره عرض کردیم که بعضی از قدما قائل به اصالة العدالة بودند.

این نکته از نکات اساسی بحث ماست که باید برای ما ملکه شود. داستان اصالة العدالة این است که بعضی از قدما بر این عقیده بودند یک انسان وقتی به تکلیف می‌رسد، لحظه ورود به تکلیف بین خود و خدایش بر اتیان واجبات و ترک محرمات عهد و پیمان می‌بندد.

این قضیه‌ای است که از هر مکلفی که به تکلیف می‌رسد صادر می‌شود. حال ما بعد از ده سال از این شخص نقل روایت شنیدیم و شک می‌کنیم که این شخص عادل هست یا خیر.

در این صورت ما استصحاب جاری می‌کنیم و می‌گوییم که قبل از تکلیف اگر گناهی می‌کرد گناه بر او نوشته نمی‌شد. همچنین لحظه اول تکلیف هم این شخص بر اتیان واجبات و ترک محرمات با خداوند عهد و پیمان بسته است.

ما شک می‌کنیم که او واجباتی را ترک کرده یا محرماتی را انجام داده است یا خیر. ما می‌گوییم که اصل عدم ترک واجب و عدم اتیان محرمات است. اصالة العدالة به معنای «اصالة العمل بالواجبات و ترک المحرمات» است. قدما به این مسئله قائل بودند.

ما این قضیه را در بحث رجال عرض کردیم. این قضیه در صورتی است که ما عدالت را یک امر عدمی بگیریم. اگر امر عدمی گرفتیم فرمایشتان صحیح است، اما اگر عدالت یک امر وجودی بود و حق هم بر این است.

آقایان زمانی که عدالت را تعریف می‌کنند، می‌گویند که عدالت ملکه‌ای است که از تکرار اتیان به واجبات و ترک محرمات بر انسان حاصل می‌شود. اگر ملکه شد امر وجودی است. امر وجودی مسبوق به عدم است.

مادامی که این ملکه حاصل نشده باشد، حالت سابقی استصحاب می‌شود. ما الآن نمی‌دانیم این شخص که به تکلیف رسید به قدری واجبات را انجام داد و محرمات را ترک کرد که این ملکه برای او حاصل شد یا نشد.

اصل سابقی عدم وجود ملکه است. ما باید یک حالت سابقه ملکه را ثابت کنیم، سپس آن ملکه را استصحاب کنیم. بنابراین با توجه به این اگر یک راوی مجهول بود، از درجه اعتبار ساقط است، زیرا عدالت یک امر وجودی و ملکه است؛ نه امر عدمی.

اصالت العدالة هیچ ریشه و پایه‌ای ندارد. این نکته از آن نکات ظریفی است که عزیزان باید آن را در نظر داشته باشند و برایشان ملکه شود.

پرسش:

اگر عهد کرده باشد که عمل به واجبات و ترک محرمات کند باز هم مشکل دارد؟

پاسخ:

ما که نمی‌دانیم عمل کرد یا نکرد. ما که نمی‌دانیم شخصت توانست با این عهدش ملکه را ایجاد کند یا نتوانست.

پرسش:

چرا در اینجا ما حداکثر را شرط میکنیم در اینجا نمیشود حداقل را در نظر گرفت و حمل بر صحت کرد؟

پاسخ:

حمل بر صحت مربوط به عمل خارجی است. اگر یک عملی از خارج از فردی دیدیم، هم وجوه شرعیه دارد و هم وجوه غیر شرعیه دارد.

بنابراین روی این جهت اصل قضیه حمل بر صحت از اصول مسلمی و قواعد فقهی ماست، اما این در رابطه با اعمال خارجیه است. مسئله عدالت امری نفسانی و شخصی و وجودی است.

پرسش:

عدالت از اعمال خارجی ناشی میشود.

پاسخ:

عملی است که باید در او ایجاد شده باشد. الآن من نمی‌دانم که در این شخص این عمل ایجاد شده یا خیر. این شخص قبل از تکلیف وضو نگرفته بود، اما الآن دو ساعت یا پنج ساعت بعد در وضو شک می‌کند که آیا وضو گرفتم یا نگرفتم.

وضو امر وجودی است. ما نمی‌توانیم به دلیل اینکه ابتدا تکلیف می‌آورد و چنین بود، بنابراین وضو گرفته است.

همانطور که وضو یک امر وجودی است مسبوق به عدم باشد امکان اجرای استصحاب نیست، ملکه هم امر وجودی است و مسبوق به عدم است. مادامی که برای ما ثابت نشود، نمی‌توانیم به هیچ وجه آن را استصحاب کنیم.

پرسش:

شما درمورد راوی مجهول فرمودید که اگر دو نفر ثقه از یک مجهول نقل کنند روایتش قابل نقل است.

پاسخ:

این از دیدگاه اهل سنت است. ذهن شما خوب است، اما این در رابطه با قضایای اهل سنت بود.

ما بحثی داشتیم مبنی بر اینکه آقایان معتقدند اگر دو نفر ثقه از یک راوی مجهول نقل روایت کرده باشند، از جهل مجهول الحال برمی‌گردد به مجهول المکانة تبدیل می‌شود. اخذ روایت از مجهول المکانة هم اشکالی ندارد.

علی ای حال این سه نفر «عیسی بن عبدالله»، پدرش «عبدالله بن محمد» و جدش «محمد بن عمر» همگی مجهول هستند. بنابراین نتیجه تابع اخصّ مقدمات است و روایت ضعیف است.

عزیزان دقت کنند من تعمد دارم در مباحث رجالی آن نکات ظریفی که جنبه کاربردی دارد را اشاره کنم. خوب است عزیزان بخشی از دفتر خود را به مطالب اساسی اختصاص بدهند که اصلاً جدای از این یادداشت‌های مباحث فقهی است که اساس کار ماست.

همانطور که یک نجار باید اره و تیشه داشته باشد، این مطالب هم ابزار کار ماست. اگر مباحث اساسی و ریشه‌ای دست ما نباشد، ما نمی‌توانیم در مباحث فقهی و کلامی و تفسیری مانور بدهیم.

«عَنْ عَلِی ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِلْمُؤَذِّنِ فِیمَا بَینَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ مِثْلُ أَجْرِ الشَّهِیدِ الْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهُمْ یجْتَلِدُونَ عَلَی الْأَذَانِ قَالَ کلّاً إِنَّهُ یأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یطْرَحُونَ الْأَذَانَ عَلَی ضُعَفَائِهِمْ وَ تِلْک لُحُومٌ حَرَّمَهَا اللَّهُ عَلَی النَّار»

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 372، ح 6820

روایت بعد که روایت 6821 از کتاب «وسائل الشیعه» است، بازهم با «وَ عَنْه» شروع شده است، یعنی «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَین عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی» است.

مراد از «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی» همان «ابو ثمینه» که یکی از ضعاف مشهور و غلات است و تقریباً جزو راویان ضعیف و مطرود و ضرب المثل است.

او کسی است که «احمد بن محمد بن عیسی» به خاطر غلوش نسبت به ائمه اطهار (علیهم السلام) ایشان را از قم به ری تبعید کرد.

راوی دیگر «مُصْعَبِ بْنِ سَلَّامٍ» است که ایشان هم مجهول است. بنابراین به خاطر این دو مورد این روایت سندا ضعیف است.

«عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ أَذَّن عَشْرَ سِنِینَ مُحْتَسِباً یغْفِرِ اللَّهُ لَهُ مَدَّ بَصَرِهِ وَ صَوْتِهِ فِی السَّمَاءِ»

هرکسی ده سال قربة إلی الله اذان بگوید، خداوند عالم گناهان او را می‌بخشد، اگر گناهانش به اندازه برد دید یک انسان باشد.

به عنوان مثال هرچقدر که انسان از دنیا را می‌بیند، به همان اندازه گناهان شخص برطرف می‌شود.

«وَ یصَدِّقْهُ کلُّ رَطْبٍ وَ یابِسٍ سَمِعَهُ»

و هرکسی این اذان را بشنود، مؤذن را تصدیق می‌کند.

«وَ لَهُ مِنْ کلِّ مَنْ یصَلِّی مَعَهُ فِی مَسْجِدِهِ سَهْمٌ»

و هرکسی در آن مسجد نماز بخواند، سهم آوای مؤذن محفوظ است.

گویی سهمیه او از پاداش به حساب او واریز می‌شود.

«وَ لَهُ مِنْ کلِّ مَنْ یصَلِّی بِصَوْتِهِ حَسَنَةٌ»

و هرکسی صدای مؤذن را بشنود و در نماز حاضر شود، برای این شخص یک حسنه محفوظ می‌شود.

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 372، ح 6821

عرض کردم که این روایت هم ضعیف است. در حدیث 6824 وارد شده است:

«أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِی فِی الْمَحَاسِنِ»

«احمد بن محمد برقی» یکی از اجلاء اصحاب شیعه و صاحب کتاب «محاسن» و «رجال» است.

«عَنْ عُبَیدِ بْنِ یحْیی بْنِ الْمُغِیرَةِ»

این شخص ضعیف است.

«عَنْ سَهْلِ بْنِ سِنَانٍ»

این شخص هم ضعیف است.

«عَنْ سَلَّامٍ الْمَدَائِنِی»

این شخص هم ضعیف است.

«عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِی»

ایشان یکی از اجلاء اصحاب امام باقر (علیه السلام) و از صاحبان سرّ بوده است.

«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُؤَذِّنُ الْمُحْتَسِبُ کالشَّاهِرِ سَیفَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الْقَاتِلِ بَینَ الصَّفَّین»

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که پیغمبر اکرم فرمود: مؤذنی که قربة إلی الله اذان بگوید، همانند کسی است که شمشیر به دست گرفته و در راه خدا می‌جنگد و در صف کفر و شرک مقاتله می‌کند.

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 374، ح 6824

عرض کردیم که این روایت هم ضعیف است.

پرسش:

کسی جابر جعفی را تضعیف کرده؟

پاسخ:

نه «جابر جعفی» را اهل سنت تضعیف کردند. میان تشیع کسی تضعیف ندارد. بعضاً تضعیفاتی می‌آید که در «صفوان»، «زراره» و دیگران هم هست.

امام صادق فرمود: به دلیل اینکه حکومت نسبت به کسانی که با ما رابطه دارند حساس است و به دنبال نابودی آنهاست، ما مطالبی در مذمت بعضی از روات می‌گوییم تا حکومت احساس کند که بین ما و آنها اختلاف وجود دارد.

پرسش:

داستانی از خود جابر نقل میکنند که قصد ملاقات امام را داشت ولی امام اذن ندادند.

پاسخ:

نه، جابر از اصحاب و اولیاء حق بوده است. ما روایات متعدد در رابطه با «جابر بن یزید جعفی» داریم که می‌گوید: من نزدیک شصت هزار روایت از امام شنیده‌ام که نمی‌توانم آنها را بیان کنم.

حتی نقل شده است که او خدمت امام صادق آمد و عرضه داشت: یابن رسول الله! سینه‌ام دارد می‌ترکد. به قدری احادیث در سینه‌ام هست و کسی را ندارم تا احادیث را برای او بازگو کنم.

حضرت دستور می‌دهد که به بیابان برو، چاله‌ای را بکن و احادیث ما را درون چاله با خود بگو تا عقده دلت خالی شود.

حدیث 6829 به نقل از «محمد بن علی بن الحسین» همان «شیخ صدوق» است. «محمد بن الحسن» همان «شیخ طوسی» است، «محمد بن علی» همان «محمد بن علی بن بابویه» است.

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ»

مراد «شیخ صدوق» است.

«بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِی»

«عبدالله بن علی» در اینجا مجهول هست و اسناد «شیخ صدوق» به ایشان حرف دارد.

«عَنْ بِلَالٍ مُؤَذِّنِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ مَنْ أَذَّنَ أَرْبَعِینَ عَاماً مُحْتَسِباً بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ- وَ لَهُ عَمَلُ أَرْبَعِینَ صِدِّیقاً عَمَلًا مَبْرُوراً مُتَقَبَّلا»

از بلال مؤذن رسول الله در حدیث طولانی نقل شده است که گفت: شنیدم پیغمبر اکرم می‌فرماید هرکسی چهل سال اذان بگوید خداوند عالم او را محشور می‌کند در حالی که در پرونده او پاداش چهل صدیق عمل پاکیزه قبول شده نوشته شده است.

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 375، ح 6829

متأسفانه این روایت هم ضعیف است. در حدیث 6836 وارد شده است:

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَیبِ بْنِ وَاقِدٍ»

این شخص ضعیف است.

«عَنِ الْحُسَینِ بْنِ زَیدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع فِی حَدِیثِ الْمَنَاهِی قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَذَّنَ مُحْتَسِباً یرِیدُ بِذَلِک وَجْهَ اللَّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ شَهِیدٍ وَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ صِدِّیقٍ وَ یدْخُلُ فِی شَفَاعَتِهِ أَرْبَعُونَ أَلْفَ مُسِی‌ءٍ مِنْ أُمَّتِی إِلَی الْجَنَّةِ»

پیغمبر اکرم فرمود: هر کسی برای رضای خداوند متعال اذان بگوید خدایش پاداش چهل هزار شهید و چهل هزار صدیق ارزانی می‌دارد و چهل هزار تن از گنهکاران امت مرا با شفاعت او به بهشت می‌برد.

«أَلَا وَ إِنَّ الْمُؤَذِّنَ إِذَا قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ- صَلَّی عَلَیهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَک وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ وَ کانَ یوْمَ الْقِیامَةِ فِی ظِلِّ الْعَرْشِ حَتَّی یفْرُغَ اللَّهُ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ وَ یکتُبُ ثَوَابَ قَوْلِهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ- أَرْبَعُونَ أَلْفَ مَلَک»

همانا چون مؤذن «اشهد ان لا اله الا اللّٰه» می‌گوید، هفتاد هزار فرشته بر او درود می‌فرستند و برای او طلب آمرزش می‌کنند و او روز رستاخیز در سایهٔ عرش است تا رسیدگی به حساب مردم تمام شود و پاداش «اشهد ان محمدا رسول اللّٰه» را چهل هزار فرشته برای او می‌نویسد.

وسائل الشیعة، نویسنده: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 5، ص 376، ح 6836

این روایت ضعیف است. تا اینجا هفت روایت داشتیم که همگی از نظر سند ضعیف بودند. این هم یک نکته اساسی رجالی است.

در سند روایت افرادی هستند که جاعل‌اند و جعل روایت می‌کنند، این افراد به دروغ مطالبی را به امام می‌بندند. اگر هزاران روایت جعلی و مختلف و ساخته شده را کنار هم بچینید، همانند این است که هزار صفر را کنار هم می‌چینید که مساوی با صفر است.

حال ممکن است راوی ضعیف باشد یا ما او را نمی‌شناسیم. ما دیدیم در سند روایت افرادی هستند که مجهول‌اند. ما ندیدیم که بزرگان رجال درباره آنها توثیقی کرده باشند و ما هم از واقع خبر نداریم.

شاید این شخص از اوثق ثقات یا اولیاء الله است، ما نمی‌دانیم و مشکل مال ماست. بنابراین فقهای شیعه بر این عقیده هستند که اگر عدد روایت ضعیف از سه بگذرد و مستفیض شود، در روایات مستفیض بررسی سند لازم نیست.

به بیان بهتر سه روایت ضعیف به علاوه هم مساوی با مضمون مشترک معتبر است. بنابراین اگر شما کتب فقهی آیت الله العظمی خوئی را ببینید با اینکه در میان فقها سختگیرترین افراد در قبول روایت است، اما هرکجا روایت مستفیض می‌شود می‌گوید:

«و الروایات فی الباب مستفیضة یغنینا عن البحث فی السند»

اگر کلمه «یغنینا» یا «عن البحث» را در کامپیوتر بزنید، می‌بینید که در هر کتاب فقهی ایشان پنجاه یا شصت مورد از این عبارات وجود دارد. بنابراین این هم یک قاعده رجالی ما شد.

پرسش:

اهل سنت را شبیه این دارند؟

پاسخ:

آنها می‌گوید: «یؤید بعضه بعضاً». به عنوان مثال وقتی صبح از خانه بیرون می‌روید و کسی به شما حرفی می‌زند خیلی جدی نمی‌گیرید، اما وقتی راننده تاکسی هم همان حرف را به شما می‌زند یا مغازه دار جلوی حرم یا دوستتان در حوزه آن حرف را بزنند جدی می‌گیرید.

سیره عقلا چنین است که وقتی دو یا سه مورد شد، طبیعتاً برای انسان اطمینان عقلایی به وجود می‌آید که آن بحثی دیگر است.

پرسش:

شایعه هم شبیه این است.

پاسخ:

آن بحث دیگری است و مربوط به این قضایا نیست. اگر ما احتمال غلو یا شایعه بدهیم از درجه اعتبار ساقط است، اما مادامی که ما قرینه‌ای بر شایعه یا غلو نداشته باشیم ما به سیره عقلا عهد می‌کنیم.

پرسش:

با همین مقدار اطمینان میتوان حکم به حرام و حلال کرد؟

پاسخ:

سیره فقهای ما در طول تاریخ این بوده است. اضافه بر این ببینید که آیت الله العظمی خوئی در کتاب «معجم رجال الحدیث» بیش از شانزده هزار راوی آورده است. از این میان شش هزار مورد مکرر است که این تعداد از نصف کمتر است.

آیت الله العظمی خوئی دوازده هزار راوی در کتاب «معجم رجال الحدیث» خود ذکر کرده است. به همین اندازه آیت الله العظمی مامقانی در کتاب «تنقیح المقال» آورده است.

مشاهده کنید از این میان چند نفر از آنها توثیق شده هستند؟ آیا ما هزار و دویست راوی توثیق شده داریم؟!

بنده قاطعانه می‌گویم که ده درصد از روات ما توثیق شده هستند. اگر شما کتاب «معجم الثقات» اثر آقای «تجلیل تبریزی» را ببینید، ایشان زمین و زمان را به هم زده و این کتاب بی‌نظیر را در این حوزه نوشته است.

کسی تاکنون چنین کاری نکرده و ما خیلی تلاش کردیم و ساعت‌ها وقت گذاشتیم تا یک نقطه ضعف به این کتاب بگیریم، اما نتوانستیم. چاپ اول این کتاب اشکال داشت، اما بعد از اینکه در چاپ بعدی اشکالات را برطرف کردند، ما نتوانستیم اشکالی به این کتاب بگیریم.

ایشان تمام راویانی که توثیق صریح دارند را در این کتاب جمع کرده است. بر فرض سی درصد روات ثقه باشند، اما هفتاد درصد روات ما مجهول و ضعیف هستند. اگر قرار باشد تنها روایات این سی درصد راوی را بگیریم، تنها علی میماند و حوضش!

ما یقین داریم و هیچ شبهه‌ای نداریم که بسیاری از احکام شرعیه توسط راویانی به ما رسیده که «لا یرضی الشارع بترکه»!

اگر کسی با احادیث شیعه چندین ماه أنس بگیرد یا همین کتاب «وسائل الشیعه» را مطالعه کند، می‌بیند بسیاری از احکام الهی منحصراً از کانال چهار یا پنج راوی ضعیف به ما رسیده است.

اگر نسبت به یک راوی عبارت کذاب یا غالی بود، قطعاً ما روایت چنین راوی را نمی‌پذیریم. شکی نیست که اگر احتمال غلو یا شایعه بدهیم این روایت از درجه اعتبار ساقط است.

مادامی که ما احتمال عقلایی ندادیم و قرینه و شاهد رسمی نداشتیم، به روایت عمل می‌کنیم.

دلیل اول اینکه شش روایت است. شش روایت فراتر از مستفیض است، بلکه دو روایت مستفیض است. بنابراین مضمون روایت از این جهت کاملاً ثابت است.

دلیل دوم اینکه ما سه روایت داشتیم که صحیحه بود. ما سه روایت از «شیخ طوسی» از کتاب «وسائل الشیعه» عرض کردیم و روایت صحیح هم داشتیم. اگر این چند روایت ضعیف نبود، همان یک روایت صحیح برای ما کافی بود تا بر طبق آن فتوا بدهیم.

این روایات ضعیف هم مؤید آن دو یا سه روایت صحیح است. بنابراین مضمون روایات این است که شارع مقدس برای مؤذن پاداش در نظر گرفته است.

ما از این نتیجه خواهیم گرفت اینکه خداوند عالم برای مؤذن پاداش در نظر گرفته مستلزم این است که این امر تشریع شارع باشد، نه عبارت از خود درآورده مؤذن یا خواب چهار نفر افراد عادی باشد.

چنین نیست که من هم از نزد خود حرفی دربیاورم و بگویم هرکسی فلان کار را انجام دهد یا فلان چیز را بگوید، خداوند عالم فلان پاداش را به او می‌دهد. پاداش‌ها نشانه تشریع در حکم است. دلیل سوم اینکه ما در رابطه با روایت داشتیم:

«مَنْ أَذَّنَ فِی مِصْرٍ مِنْ أَمْصَارِ الْمُسْلِمِینَ سَنَة»

و:

«أَذَّنَ احْتِسَابا»

و:

«مَنْ أَذَّنَ سَبْعَ سِنِینَ (احْتِسَاباً)»

و:

«مَنْ أَذَّنَ أَرْبَعِینَ عَاما»

یا در بعضی از روایات داشت:

«وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّة»

و:

«ثَوَابَ أَرْبَعِینَ أَلْفَ شَهِید»

ما دیدیم که این پاداش‌ها خیلی با هم تفاوت دارد. در چند دقیقه‌ای که وقت داریم من یک قاعده کلی در اینجا عرض کنم. ما در بسیاری موارد با اینطور تفاوت در پاداش مواجه هستیم.

به عنوان مثال اگر شما احادیث زیارت امام رضا (علیه السلام) را ببینید، در یک منبع وارد شده است: هرکسی امام رضا را زیارت کند، خداوند عالم ثواب حج و عمره به او می‌دهد.

در روایت بعد وارد شده است که خداوند ثواب صد عمره به او می‌دهد. در روایت بعد وارد شده است که خداوند ثواب هزار عمره و هزار حج به او می‌دهد. در بعضی از روایات وارد شده است که خداوند عالم ثواب هزار هزار حج مقبوله به زیارت کننده امام رضا می‌دهد.

این موارد همگی بستگی به نیت زائر و عامل دارد. هرچه قصد عامل خالص‌تر برای خدا باشد و تقرب خدا را در نظر گرفته باشد، عمل نورانی‌تر و پاداش بیشتر است. هرچه اخلاص کمرنگ‌تر باشد، پاداش کمتر است.

به عنوان مثال منزل فرد در ده کیلومتری شهر است. این شخص صبح یک ساعت قبل از اذان بلند می‌شود و در سرمای زمستان یا گرمای تابستان با پای پیاده یا الاغ در شهر می‌آید و بالای مأذنه اذان می‌گوید.

قطعاً پاداش این شخص با این عمل خود با پاداش کسی که خادم مسجد است و از خانه خود به مسجد می‌رود و اذان می‌گوید یکسان نیستند.

به عنوان مثال شخصی در مشهد مقدس زندگی می‌کند. این شخص ماشین خود را سوار می‌شود، کنار حرم پارک می‌کند و با فاصله ده دقیقه امام رضا را زیارت می‌کند. در مقابل فرد دیگر از کشور هند یا پاکستان با زحمت قربة إلی الله برای زیارت امام رضا می‌آید.

پاداش این دو زائر هم یکسان نیست. بنابراین ما می‌بینیم تفاوت در پاداش‌ها همانند پاداش زیارت امام رضا در بعضی موارد خیلی فاحش است و از ده حج تا یک میلیون حج تفاوت دارد. همه این موارد بستگی به «أفضل الأعمال أحمزها و أحسن الأعمال أخلصها» دارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English