2019 March 18 - دوشنبه 27 اسفند 1397
اذان از ديدگاه فريقين : اذان از ديدگاه اهل سنت (1)
کد مطلب: ٦٧٢٠ تاریخ انتشار: ٠٥ آبان ١٣٨٦ تعداد بازدید: 562
خارج فقه مقارن » اذان از ديدگاه فريقين
اذان از ديدگاه فريقين : اذان از ديدگاه اهل سنت (1)

جلسه چهارم 1386/08/05

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 86/08/05

نقش و تأثير بني اميه در ايجاد انحراف در اسلام :

از رواياتي كه نقل شد به اين نتيجه رسيديم كه اذان توسط جبرئيل و به امر خداوند نازل و بر نبي مكرم آموزش داده شد. ولي اهل سنت مسيري را طي كردند كه نبي مكرم آن مسير را براي رسيدن به احكام معين نفرموده بود. اگر احاديث شيعه و سني مورد ملاحظه قرار گيرد، در رابطه با تمسك به ثقلين «كتاب الله وعترتي اهل بيتي» شايد كمتر روايتي است كه اين چنين مورد اهتمام نبي مكرم صلي الله عليه وآله وسلم قرار بگيرد.

كتاب الصواعق المحرقه براي جلوگيري از ترويج شيعه :

ابن حجر هيثمي متوفاي 974 هـ . ق. در مقدمه كتاب الصواعق المحرقه كه در ردّ عقائد شيعه نوشته مي نويسد:

«من ديدم در مكه و نواحي مكه جوان ها به طرف مذهب شيعه و رافضه كشيده مي شوند و من اين كتاب را نوشتم تا از كشيده شدن جوان هاي اهل سنت به مذهب شيعه جلوگيري كنم.» او در همين كتاب بسياري از رواياتي كه از معتقدات شيعه بوده ولي آنها را در دسترس نداشت را آورده است. كمتر كتابي هست كه با وجود آن كه ذاتاً در ردّ عقائد شيعه است اما مانند الصواعق المحرقه كه روايات مورد نظر شيعه را به وفور آورده باشد. لذا من مطالعه اين كتاب را به همه عزيزان توصيه مي كنم.

ابن حجر در اين كتاب وقتي به حديث ثقلين مي رسد، مطالب جالبي مطرح كرده است. كمتر عالم سني را مي توان يافت كه در باره حديث ثقلين چنين مطالبي نقل كرده باشد؛ او مي گويد:

اولاً: پيامبر اكرم حديث ثقلين را در جاهاي مختلف بيان فرموده و بيش از بيست نفر از صحابه نيز آن را روايت كرده اند و بعد از فتح مكه، هنگام مراجعت از طائف، در حجة الوداع در عرفات، و قبل از رسيدن به مدينه در غدير خم، و در مدينه در حالي كه منزلش از حضور مردم موج مي زد، باز هم حديث ثقلين را مطرح كرد ـ تكرار حديث ثقلين، نشانگر اهتمام نبي مكرم بر اين حديث است ـ يك فردي كه آمده به ميدان تشيع و در ضد تشيع مي خواهد قلم بزند، اين چنين سخن مي گويد.

با توجه به آن همه اهتمام، اصرار و تكرار نبي مكرم صلي الله عليه وآله وسلم راجع به حديث ثقلين، متأسفانه دو اتفاق ناگوار در تاريخ افتاد و دو آتش در تاريخ شعله ور شد كه هنوز دودش به چشم مسلمان ها مي رود. اين دو موضوع جاي كار و تحقيق بسيار زيادي دارد. آتش اول، آتش سقيفه و آتش دوم، آتش روي كار آمدن دودمان بني اميه بود. اين دو مسأله اساس انحراف امت اسلامي از مسيري بود كه نبي مكرم اسلام آن را تعين كرده بود. شما هر شرّي در جهان اسلام مي بينيد، به اين دو موضوع بر مي گردد. همين سقيفه براي روي كار آمدن دودمان بني اميه زمينه را آماده كرد. همان هايي كه هشت سال جنگ تمام عيار با اسلام داشتند، به نام كفر به جنگ اسلام آمدند و به شدت شكست خوردند، از اين رو احساس كردند كه اگر به نام اسلام بجنگند، موفق مي شوند ولذا امير المؤمنين سلام الله عليه در جنگ صفين صراحت دارد:

اي مردم! اينها را بكشبد، چهره هايي كه من در آن طرف مي بينم، همان چهره هايي هستند كه ما در جنگ بدر و احد در ركاب پيامبر با آنها جنگيديم و آنان كه در فتح مكه مسلمان شدند،«ما أسلموا ولكن استسلموا وأسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.» (قسم به خدا اينها اسلام نياوردند، بلكه به ظاهر اسلام آوردند و كفر را در باطن خود پنهان داشتند و دنبال فرصت مي گشتند و به محض اين كه ياران خود را يافتند كفر خود را اظهار نمودند.)

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ج 3، ص 16.

ولذا اينها تمام تلاششان را به كار بردند كه مردم را از اهل بيت جدا كنند. تمام تلاش دودمان بني اميه و اساس سقيفه بر اين بود كه مردم از اهل بيت جدا شوند. آثار اين دو اثر شوم در تمام ابواب فقهي، تفسيري، تاريخي و كلامي اهل سنت و حتي اخلاق آنها نمايان و روشن است.

از جمله اين موارد قضيه تشريع اذان است كه به افسانه بيشتر شبيه تر است تا به حقيقت، در تشريع احكام الهي بيان كند؟!

روايات اهل سنت در چگونگي تشريع اذان :

ما تلاش كرده ايم قضيه تشريع اذان را از قديمي ترين كتاب هاي روائي اهل سنت نقل كنيم كه كتاب سنن دارمي، متوفاي 255 هـ است. البته ابن أبي شيبه، متوفاي 235 هـ و عبد الرزاق، متوفاي 211 هـ نيز اشاره اي دارند و به تفصيلي كه در سنن دارمي آمده نيست.

دارمي در سنن خود روايتي را از محمد بن حميد، از سلمه، از محمد بن اسحاق نقل مي كند:

خواب عبد الله بن زيد و عمر بن خطاب براي اذان :

أخبرنا محمد بن حُمَيدٍ ثنا سَلَمَةُ حدثني محمد بن إسحاق قال وقد كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم حين قَدِمَهَا قال أبو مُحَمَّد يعْنِي الْمَدِينَةَ إنما يجْتَمَعُ إليه بِالصَّلَاةِ لِحِينِ مَوَاقِيتِهَا بِغَيرِ دَعْوَةٍ فَهَمَّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ان يجْعَلَ بُوقًا كبُوقِ الْيهُودِ الَّذِينَ يدْعُونَ بِهِ لِصَلَاتِهِمْ ثُمَّ كرِهَهُ ثُمَّ أَمَرَ بِالنَّاقُوسِ فَنُحِتَ لِيضْرَبَ بِهِ لِلْمُسْلِمِينَ إلي الصَّلَاةِ فَبَينَمَا هُمْ علي ذلك إِذْ رَأَي عبد اللَّهِ بن زَيدِ بن عبد رَبِّهِ أَخُو الحارث بن الْخَزْرَجِ فَأَتَي رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فقال يا رَسُولَ اللَّهِ انه طَافَ بِي اللَّيلَةَ طَائِفٌ مَرَّ بِي رَجُلٌ عليه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ يحْمِلُ نَاقُوسًا في يدِهِ فقلت يا عَبْدَ اللَّهِ أَتَبِيعُ هذا النَّاقُوسَ فقال وما تَصْنَعُ بِهِ قلت نَدْعُو بِهِ إلي الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّك علي خَيرٍ من ذلك قلت وما هو قال تَقُولُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ أَشْهَدُ ان لَا إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ ان لَا إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ ان مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ ان مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الْفَلَاحِ حَي علي الْفَلَاحِ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ لَا إِلَهَ الا الله ثُمَّ اسْتَأْخَرَ غير كثِيرٍ ثُمَّ قال مِثْلَ ما قال وَجَعَلَهَا وِتْرًا إلا أَنَّهُ قال قد قَامَتْ الصَّلَاةُ قد قَامَتْ الصَّلَاةُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ لَا إِلَهَ الا الله فلما أخبر بها رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال انها لَرُؤْيا حَقٌّ ان شَاءَ الله فَقُمْ مع بِلَالٍ فالقها عليه فإنه أَنْدَي صَوْتًا مِنْك فلما أَذَّنَ بِلَالٌ سَمِعَهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال وهو في بَيتِهِ فَخَرَجَ إلي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وهو يجُرُّ إِزَارَهُ وهو يقول يا نَبِي اللَّهِ وَالَّذِي بَعَثَك بِالْحَقِّ لقد رأيت مِثْلَ ما رَأَي فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَلِلَّهِ الْحَمْدُ فَذَاك أَثْبَتُ

زماني كه رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم به مدينه هجرت نمودند مردم بدون آن كه دعوتي صورت بگيرد براي نماز جمع مي گرديدند از اين رو رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم خواستند تا بوقي همچون بوق يهود بسازند كه اين كار برايشان ناخوشايند آمد و منصرف شدند. بعد از اين كار امر نمودند تا ناقوسي را بتراشند تا به هنگام فرا رسيدن وقت نماز آن را بنوازند و به اين شكل مردم را براي نماز با خبر سازند در اين حين بود كه عبد الله بن زيد بن عبد ربه برادر حارث بن خزرج نزد رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم رسيد و عرض كرد: يا رسول الله! ديشب شخصي كه دو جامه سبز بر تن داشت و ناقوسي در دست داشت و آن را حمل مي نمود به دور من مي چرخيد. به او گفتم: آيا اين ناقوس را مي فروشي؟ گفت: مي خواهي با آن چه كار كني؟ گفتم: تا با آن مردم را براي نماز فرا خوانم. او گفت: آيا نمي خواهي تو را به چيزي بهتر از آن راهنمايي كنم؟ گفتم: آن چيست؟ گفت: به جاي آن كه ناقوس را به صدا در آوري مي گويي: الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر، اشهد أن لا إله الا الله، اشهد أن لا إله إلا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، اشهد ان محمدا رسول الله، حي علي الصلاه، حي علي الصلاه، حي علي الفلاح، حي علي الفلاح، الله أكبر، الله أكبر، لا إله إلا الله، سپس قدري تأمل نمود و مثل همان ها را به صورت تك تك آورد به جز آن كه قد قامت الصلاه را به آن اضافه نمود.

وقتي عبد الله بن زيد اين خبر را به رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم رساند حضرت فرمود: إن شاء الله اين رؤياي حقي است. برخيز و همراه بلال برو و آن را براي بلال كه صدايي رسا تر از تو دارد تكرار كن. بعد از آن كه بلال اذان گفت: عمر بن خطاب كه در خانه بود صداي بلال را شنيد و در حالي كه عبايش بر زمين كشيده مي شد به سوي رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم خارج شد و نزد رسول خدا آمد و گفت: اي نبي خدا قسم به آن خدايي كه تو را به حق مبعوث نمود من هم همان چيزي را كه عبدالله ديد ديدم. رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم فرمود: شكر خدا كه با [آنچه تو ديدي] اين موضوع بهتر تثبيت شد.

سنن الدارمي، ج 1، ص 286، عبدالله بن عبدالرحمن أبو محمد الدارمي الوفاة: 255، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1407، الطبعة: الأولي، تحقيق: فواز أحمد زمرلي, خالد السبع العلمي

اين روايت داد مي زند كه من جعلي و ساختگي هستم. معمولا آدم هايي كه مي خواهند دروغ بگويند، حواسشان نيست و مي خواهند دروغ شان را جا بيندازند، چند قسم مي خورند تا طرف مقابل شكي در صداقت او نكنند.

«فذاك اثبت» سه معني مي تواند داشته باشد: 1ـ اين اذان متقن تر از ناقوس است. 2ـ خواب عمر اثبت و محكم تر و متقن تر از خواب عبد الله بن زيد است. 3 ـ خواب عمر بن الخطاب خواب آقاي زيد را تثبيت كرد.

به قدري تناقض و مطالب ضد و نقيض در اين روايات هست كه به هيچ وجه قابل جمع نيستند.

ترمذي، متوفاي 279 هـ است، معمولاً ايشان بعد از هر حديثي اظهار نظر رجالي مي كند. ايشان وقتي همين روايت را با اندك تغييري نقل مي كند، تعبيرش اين است كه:

حَدِيثُ عبد اللَّهِ بن زَيدٍ حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

سنن الترمذي، ج 1، ص 359، الجامع الصحيح سنن الترمذي، اسم المؤلف: محمد بن عيسي أبو عيسي الترمذي السلمي الوفاة: 279، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون.

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English