2019 March 20 - چهار شنبه 29 اسفند 1397
اذان از ديدگاه فريقين : اذان از ديدگاه اهل سنت (2)
کد مطلب: ٦٧١٩ تاریخ انتشار: ٠٦ آبان ١٣٨٦ تعداد بازدید: 532
خارج فقه مقارن » اذان از ديدگاه فريقين
اذان از ديدگاه فريقين : اذان از ديدگاه اهل سنت (2)

جلسه پنجم 1386/08/06

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 تاریخ : 86/08/06

از ديدگاه شيعه، تمام شريعت از طهارت تا ديات، تعبدي است و بايد از ناحيه شارع مقدس تشريع گردد. آيات متعددي بيان مي كند كه نبي مكرم هر چه مي گويد بايد متصل به وحي باشد. ولي متأسفانه نتيجه دور شدن آقايان اهل سنت از مكتب اهل بيت عصمت و طهارت و ناديده گرفتن حديث ثقلين، آنها را در پرتگاه قرار داده و در غالب مسائل شرعي، سراغ موهومات وخواب ها، استحسانات و... رفته اند.

خواب عمر بيست روز قبل از عبدالله بن زيد و خجالت از طرح آن :

روايت دوم: از ابو داود سجستاني است كه يكي از صحاح سته است. ابو داود متوفاي 275 هـ است. در جلد اول، صفحه120، حديث 498 شبيه روايت دارمي را با اندكي تفاوت در بعضي از عبارت ها نقل كرده است. ما عين روايت را مي خوانيم تا هم عبارت ها روشن شود و هم با توجه به فراز هايي كه در اين روايات هست تناقضات آن مشخص گردد.

عن أبي عُمَيرِ بن أَنَسٍ عن عُمُومَةٍ له من الْأَنْصَارِ قال اهْتَمَّ النبي صلي الله عليه وسلم لِلصَّلَاةِ كيفَ يجْمَعُ الناس لها فَقِيلَ له انْصِبْ رَايةً عِنْدَ حُضُورِ الصَّلَاةِ فإذا رَأَوْهَا آذَنَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا فلم يعْجِبْهُ ذلك قال فَذُكرَ له الْقُنْعُ يعْنِي الشَّبُّورَ وقال زِيادٌ شَبُّورُ الْيهُودِ فلم يعْجِبْهُ ذلك وقال هو من أَمْرِ الْيهُودِ قال فَذُكرَ له النَّاقُوسُ فقال هو من أَمْرِ النَّصَارَي فَانْصَرَفَ عبد اللَّهِ بن زَيدِ بن عبد رَبِّهِ وهو مُهْتَمٌّ لِهَمِّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأُرِي الْأَذَانَ في مَنَامِهِ قال فَغَدَا علي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأَخْبَرَهُ فقال له يا رَسُولَ اللَّهِ إني لَبَينَ نَائِمٍ وَيقْظَانَ إِذْ أَتَانِي آتٍ فَأَرَانِي الْأَذَانَ قال وكان عُمَرُ بن الْخَطَّابِ رضي الله عنه قد رَآهُ قبل ذلك فَكتَمَهُ عِشْرِينَ يوْمًا قال ثُمَّ أَخْبَرَ النبي صلي الله عليه وسلم فقال له ما مَنَعَك أَنْ تُخْبِرَنِي فقال سَبَقَنِي عبد اللَّهِ بن زَيدٍ فَاسْتَحْييتُ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يا بِلَالُ قُمْ فَانْظُرْ ما يأْمُرُك بِهِ عبد اللَّهِ بن زَيدٍ فَافْعَلْهُ قال فَأَذَّنَ بِلَالٌ قال أبو بِشْرٍ فَأَخْبَرَنِي أبو عُمَيرٍ أَنَّ الْأَنْصَارَ تَزْعُمُ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بن زَيدٍ لَوْلَا أَنَّهُ كان يوْمَئِذٍ مَرِيضًا لَجَعَلَهُ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مُؤَذِّنًا

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم سعي داشت تا راهي براي جمع نمودن مردم بيابد؛ از اين رو به حضرت گفته شد: به هنگام فرا رسيدن وقت نماز پرچمي را [بر فراز مسجد] برافراز. تا به هنگام ديدن آن مردم يكديگر را خبر سازند؛ پيامبر از اين پيشنهاد خشنود نشد، لذا به حضرت پيشنهاد دادند تا از وسيله اي شبيه شيپور يهودي ها استفاده كنند اما اين پيشنهاد نيز مورد خوشايند رسول خدا واقع نگرديد. بعد از آن پيشنهاد ساخت ناقوسي براي اين كار را دادند اما حضرت اين دو پيشنهاد را كار يهود و نصارا دانست و آن را نپذيرفت. تا اين كه عبدالله بن زيد بن عبد ربه كه براي اهتمام حضرت اهميت فراواني قائل بود اذان را در خواب به او نشان دادند تا اين كه صبحگاهان به محضر رسول خدا صلّي الله عليه وآله رسيد و عرض كرد: يا رسول الله! من در حالتي بين خواب و بيدار بودم كه شخصي نزد من آمد و اذان را به من آموخت. راوي مي گويد: عمر بن خطاب نيز همين خواب را ديده بود ولي بيست روز آن را مخفي نمود و چون رسول خدا صلّي الله عليه وآله را از اين موضوع با خبر ساخت حضرت فرمود: چه چيزي باعث شد تا مرا از آن با خبر نسازي؟ گفت: عبد اللَّهِ بن زيد در اين باره از من سبقت گرفته بود لذا از بيان آن حيا نمودم رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بلال را فرا خواند و فرمود: دقت كن و هر چه را عبد اللَّه بن زيد به تو گفت در اذان بگو. بلال نيز به همان شكل اذان گفت...

سنن أبي داود، ج 1، ص 134، اسم المؤلف: سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد.

در روايتي مي گويد: در خواب ديدم در اين روايت مي گويد: بين خواب و بيداري بودم. بعضي از روايات دارد: اگر مردم مرا مذمت نكنند، مي گويم بيدار بودم و در بيداري كسي آمد و اذان را به من آموزش داد. فقط اين سخن مانده كه بگويد: جبرئيل آمد و به من وحي رساند. البته روايت از خود عمر بن خطاب داريم كه من جبرئيل را ديدم و جبرئيل به من آموزش داد؛ يعني چيزي شبيه وحي. به عبارت ديگر يعني رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم صلاحيت دريافت وحي را نداشت ولي عمر اين صلاحيت را داشت، عمر اذان را از جبرئيل گرفته و به رسول خدا آموزش داد.

يكي از نشانه هاي جعلي بودن حديث فوق اين است كه مي گويد: بيست روز قبل از اين عمر خواب ديده بود و كسي به خواب او آمده بود و اذان را به او ياد داده بود. آقاي عمر كه بيست روز قبل خواب ديده بود دلش براي پيامبر مي سوخت و پيامبر نيز به دنبال اين است كه راهي براي اعلام وقت نماز پيدا كنند، حال چه انگيزه اي باعث شد كه خوابش را بيان نكرد؟ اينها مقدمه اي است تا براي عمر فضيلتي جعل كنند.

هدف بني اميه از جعل روايات تشريع اذان :

آقاي شهرستاني در اين باره نكته ظريفي دارد و آن اين كه مي گويد:

يكي از عللي كه باعث شد اينها قضيه تشريع اذان را به خواب نسبت بدهند اين بود كه بني اميه به دنبال اين بودند كه تا به هر شكل شده مقام پيامبر را پايين آورند؛ يعني هدف اصلي دودمان بني اميه تنقيص مقام پيامبر بود. معاويه به صراحت مي گفت: قسم به خدا تا نام پيامبر را زير خاك دفن نكنم آرام نمي گيرم. ابو سفيان گفت: چه همت والائي دارد پسر عبد الله كه اسم خود را در بالاي مأذنه قرين اسم خدا كرده است. و يكي از مسائلي كه نشانگر مقام والاي آن حضرت است، معراج است؛ چون معراج يكي از شاخصه هايي است كه دست همگان از رسيدن به آن كوتاه است و غالب اين مسائل؛ به ويژه مسأله تشريع اذان در خود روايات اهل سنت نيز وجود دارد كه اذان در معراج تشريع شد. دودمان بني اميه تمام همت شان اين بود كه معراج پيامبر اكرم را تبديل كنند به معراج روحاني و خواب. پيامبر آنچه در معراج ديده در خواب بوده. پيامبر جسماً نرفته است. جالب اين است كه خود اهل سنت روايتي را از خود معاوية بن أبي سفيان نقل كرده اند كه آن زمان معاويه نه تنها مسلمان نبود؛ بلكه جزء دشمنان سر سخت اسلام بوده است؛ يعني كاملاً در صف مقابل اسلام و پيامبر بوده است. از معاويه روايتي دارند كه معراج پيامبر، معراج رؤيايي و خواب بوده است. ولذا هدف اصلي از مطرح كردن اين مسائل تنقيص مقام پيامبر است. معراج پيامبر را زير سؤال ببرند و تمام آنچه مربوط به تشريع است را به خواب نسبت دهند و در كنارش اين روايات را جعل كنند و بگويند اين مسائل خوابي بيش نبوده است. عبد الله بن زيد براي تشريع اذان خواب ديد، پيامبر هم تأييد كرد، خود پيامبر هم ساير مسائلي را كه تشريع شده است، در خواب ديده است. تمام اينها سناريو و اهداف شومي است كه توسط دودمان بني اميه ساخته و پرداخته شده است.

به دوستان توصيه مي كنم كتاب « الأذان» جناب آقاي سيد علي شهرستاني و كتاب «الإجتهاد والنص» مرحوم سيد شرف الدين را حتماً مطالعه كنند.

عمر گفت: عبد الله بن زيد پيش از من آمد و خواب خود را براي شما تعريف كرد از اين رو من حيا كردم و در طول اين بيست روز نيامدم خواب خود را براي شما تعريف كنم.

عبد الله بن زيد كه چنين خوابي ديده بود و خواب او مصدر تشريع اذان شد، آن روز مريض بودند و اگر مريض نبودند، پيامبر او را مؤذن خودش قرار مي داد.

چرا روزهاي بعد كه ايشان خوب شدند و حالشان بهبود پيدا كرد، پيامبر او را مؤذن نكرد؟

دستور ساخت ناقوس از سوي پيامبر براي اعلام نماز :

روايت ديگري از ابو داود سجستاني مي آوريم كه بعضي از فرازهاي آن با روايت قبلي فرق مي كند:

أبي عن مُحَمَّدِ بن إسحاق حدثني محمد بن إبراهيم بن الحرث التَّيمِي عن مُحَمَّدِ بن عبد اللَّهِ بن زَيدِ بن عبد رَبِّهِ قال حدثني أبي عبد اللَّهِ بن زَيدٍ قال لَمَّا أَمَرَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم بِالنَّاقُوسِ يعْمَلُ لِيضْرَبَ بِهِ لِلنَّاسِ لِجَمْعِ الصَّلَاةِ طَافَ بِي وأنا نَائِمٌ رَجُلٌ يحْمِلُ نَاقُوسًا في يدِهِ فقلت يا عَبْدَ اللَّهِ أَتَبِيعُ النَّاقُوسَ قال وما تَصْنَعُ بِهِ فقلت نَدْعُو بِهِ إلي الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّك علي ما هو خَيرٌ من ذلك فقلت له بَلَي قال فقال تَقُولُ الله أَكبَرُ

عبد الله بن زيد مي گويد: هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم امر نمود تا ناقوسي براي جمع نمودن مردم براي نماز بسازند شب هنگام در خواب ديدم شخصي كه ناقوسي در دست حمل مي نمود به دور من مي گشت يه او گفتم اي بنده خدا آيا اين ناقوس را مي فروشي؟ گفت: مي خواهي با آن چه كار كني؟ گفتم: تا بدان وسيله مردم را براي نماز فرا خوانيم. گفت: آيا تو را به چيزي بهتر از آن راهنمايي نكنم؟ به او گفتم: آري. گفت: اين گونه مي گويي: الله اكبر الله اكبر...

سنن أبي داود، ج 1، ص 135، اسم المؤلف: سليمان بن أشعث أبو داود السجستاني الأزدي الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد.

روايت اول مي گويد: به پيامبر گفتند شيپور درست كنيد مثل شيپور يهودي ها؟ حضرت فرمود: اين از نشانه هاي يهود است. ناقوس را هم نپذيرفتند چون از نشانه هاي نصارا بود. اما در اين روايت مي گويد: پيامبر دستور داد تا ناقوس را بسازند. از قديم گفته اند: دروغگو كم حافظه است.

در اين روايت مي گويد: من خوابيده بودم در آن روايت داشت كه بين خواب و بيداري بودم.

در يك روايت مي گويد: چون عبد الله بن زيد مريض بود نتوانست اذان بگويد، در روايتي ديگر مي گويد: صداي بلال از تو رساتر است از اين جهت او بايد اذان بگويد.

خواب عبدالله بن زيد و عمر بن خطاب براي اذان :

در سنن ابن ماجه هم از همين آقاي عبد الله بن زيد روايت شده است:

عن مُحَمَّدِ بن عبد اللَّهِ بن زَيدٍ عن أبيه قال كان رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قد هَمَّ بِالْبُوقِ وَأَمَرَ بِالنَّاقُوسِ فَنُحِتَ فأري عبد اللَّهِ بن زَيدٍ في الْمَنَامِ قال رأيت رَجُلًا عليه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ يحْمِلُ نَاقُوسًا فقلت له يا عَبْدَ اللَّهِ تَبِيعُ النَّاقُوسَ قال وما تَصْنَعُ بِهِ قلت أُنَادِي بِهِ إلي الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّك علي خَيرٍ من ذلك قلت وما هو قال تَقُولُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الْفَلَاحِ حَي علي الْفَلَاحِ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ لَا إِلَهَ إلا الله قال فَخَرَجَ عبد اللَّهِ بن زَيدٍ حتي أتي رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأَخْبَرَهُ بِمَا رَأَي قال يا رَسُولَ اللَّهِ رأيت رَجُلًا عليه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ يحْمِلُ نَاقُوسًا فَقَصَّ عليه الْخَبَرَ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إِنَّ صَاحِبَكمْ قد رَأَي رُؤْيا فَاخْرُجْ مع بِلَالٍ إلي الْمَسْجِدِ فَأَلْقِهَا عليه وَلْينَادِ بِلَالٌ فإنه أَنْدَي صَوْتًا مِنْك قال فَخَرَجْتُ مع بِلَالٍ إلي الْمَسْجِدِ فَجَعَلْتُ أُلْقِيهَا عليه وهو ينَادِي بها قال فَسَمِعَ عُمَرُ بن الْخَطَّابِ بِالصَّوْتِ فَخَرَجَ فقال يا رَسُولَ اللَّهِ والله لقد رأيت مِثْلَ الذي رَأَي.

رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم خواست تا بوقي بسازند از اين رو، امر فرمود تا ناقوسي را بتراشند. تا اين كه عبد الله بن زيد در خواب شخصي را ديد كه دو جامه سبز بر تن دارد و در دست خود ناقوسي حمل مي كند از او سؤال كرد: اي بنده خدا! آيا اين ناقوس را مي فروشي؟ گفت: مي خواهي با آن چه كار كني؟ گفتم: مي خواهم با آن مردم را براي نماز فرا خوانم. گفت: آيا تو را به كاري بهتر از آن راهنمايي نكنم؟ گفتم: آن چيست؟ گفت: مي گويي: الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر، الله أكبر. أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن لا إله إلا الله. أشهد أن محمدا رسول الله، أشهد أن محمدا رسول الله. حي علي الصلاه، حي علي الصلاه. حي علي الفلاح، حي علي الفلاح. الله أكبر، الله أكبر. لا إله إلا الله. راوي مي گويد: عبد الله بن زيد از منزل خارج شد و خود را به رسول خدا صلّي الله عليه [وآله] وسلم رساند و آن حضرت را از آنچه در خواب ديده بود با خبر ساخت. رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم فرمود: دوست شما (عمر بن خطاب) هم همين خواب را ديده است. برخيز و با بلال به مسجد برو و اذان را بر او القاء كن تا بلال به همان شكل اذان بگويد، چرا كه او صداي رساتري دارد. مي گويد: به همراه بلال به سوي مسجد خارج شدم و اذان را بر او القاء كردم و او نيز به همان شكل اذان گفت. عمر بن خطاب هم صداي اذان را شنيد. او از خانه خارج شد و به پيامبر عرض كرد: اي رسول خدا! به خدا قسم، همان چيزي را كه او در خواب ديده است من نيز ديده ام.

سنن ابن ماجه، ج 1، ص 232، اسم المؤلف: محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر - بيروت - تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي.

اين روايت شبيه روايت دارمي است.

و باز در سنن ابن ماجه در همان صفحه حديث 707 نقل مي كند: من خواب ديدم و آمدم پيش پيامبر و قضايا را گفتم. شبيه روايت دوم سنن ابي داود. در اين جا دارد كه «والله لقد رأيت...» كه در روايت أبو داود نداشت.

خواب عبدالله بن زيد در تشريع اذان بعد از دستور پيامبر(ص) براي ساخت ناقوس :

آقاي ابن خزيمه كتابي دارد به نام صحيح ابن خزيمه. آقايان اهل سنت، سنن ابن خزيمه را از سنن أبي داود و ابن ماجه مقدم مي دارند و معتقد هستند كه تمام روايات موجود در اين كتاب، تالي تلو صحيح بخاري و مسلم است. ايشان هم روايتي دارد كه با شدت و حدت بيشتري بيان شده است:

عن محمد بن إسحاق قال وقد كان رسول اللَّهِ حين قَدِمَهَا قال أبو مُحَمَّد يعْنِي الْمَدِينَةَ إنما يجْتَمَعُ إليه بِالصَّلَاةِ لِحِينِ مَوَاقِيتِهَا بِغَيرِ دَعْوَةٍ فَهَمَّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم ان يجْعَلَ بُوقًا كبُوقِ الْيهُودِ الَّذِينَ يدْعُونَ بِهِ لِصَلَاتِهِمْ ثُمَّ كرِهَهُ ثُمَّ أَمَرَ بِالنَّاقُوسِ فَنُحِتَ لِيضْرَبَ بِهِ لِلْمُسْلِمِينَ إلي الصَّلَاةِ فَبَينَمَا هُمْ علي ذلك إِذْ رَأَي عبد اللَّهِ بن زَيدِ بن عبد رَبِّهِ أَخُو الحارث بن الْخَزْرَجِ فَأَتَي رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فقال يا رَسُولَ اللَّهِ انه طَافَ بِي اللَّيلَةَ طَائِفٌ مَرَّ بِي رَجُلٌ عليه ثَوْبَانِ أَخْضَرَانِ يحْمِلُ نَاقُوسًا في يدِهِ فقلت يا عَبْدَ اللَّهِ أَتَبِيعُ هذا النَّاقُوسَ فقال وما تَصْنَعُ بِهِ قلت نَدْعُو بِهِ إلي الصَّلَاةِ قال أَفَلَا أَدُلُّك علي خَيرٍ من ذلك قلت وما هو قال تَقُولُ الله أَكبَرُ...

از محمد بن إسحاق روايت شده زماني كه رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم به مدينه هجرت نمودند مردم بدون آن كه دعوتي صورت بگيرد براي نماز جمع مي گرديدند از اين رو رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم خواستند تا بوقي همچون بوق يهود بسازند كه اين كار برايشان ناخوشايند آمد و منصرف شدند. بعد از اين كار امر نمودند تا ناقوسي را بتراشند تا به هنگام فرا رسيدن وقت نماز آن را بنوازند و به اين شكل مردم را براي نماز با خبر سازند در اين حين بود كه عبد الله بن زيد بن عبد ربه برادر حارث بن خزرج نزد رسول خدا صلي الله عليه [وآله] وسلم رسيد و عرض كرد: يا رسول الله! ديشب شخصي كه دو جامه سبز بر تن داشت و ناقوسي در دست داشت و آن را حمل مي نمود به دور من مي چرخيد. به او گفتم: آيا اين ناقوس را مي فروشي؟ گفت: مي خواهي با آن چه كار كني؟ گفتم: تا با آن مردم را براي نماز فرا خوانم. او گفت: آيا نمي خواهي تو را به چيزي بهتر از آن راهنمايي كنم؟ گفتم: آن چيست؟ گفت: به جاي آن كه ناقوس را به صدا در آوري مي گويي: الله أكبر...

صحيح ابن خزيمة، ج 1، ص 192، اسم المؤلف: محمد بن إسحاق بن خزيمة أبو بكر السلمي النيسابوري الوفاة: 311، دار النشر: المكتب الإسلامي - بيروت - 1390 - 1970، تحقيق: د. محمد مصطفي الأعظمي.

در سنن ترمذي هم كه يكي از صحاح سته است، همين قضايا را شبيه روايت دوم سنن أبي داود و روايت سنن دارمي آورده با اين تفاوت كه در آخر روايت مي گويد:

حَدِيثُ عبد اللَّهِ بن زَيدٍ حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ وقد رَوَي هذا الحديث إِبْرَاهِيمُ بن سَعْدٍ عن مُحَمَّدِ بن إسحاق أَتَمَّ من هذا الحديث وَأَطْوَلَ

حديث عبد الله بن زيد حديثي حسن و صحيح است و اين حديث را ابراهيم بن سعد از محمد بن اسحاق به شكل كامل تر و طولاني تر روايت كرده است.

سنن الترمذي، ج 1، ص 360، اسم المؤلف: محمد بن عيسي أبو عيسي الترمذي السلمي الوفاة: 279، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون.

و بعد مي گويد: آقاي عبد الله بن زيد، غير از اين يك روايت، روايت درست از پيامبر ندارد؛ يعني روايت درست عبد الله بن زيد از پيامبر، منحصر به همين يك روايت است؛ با اين كه در بالا مي گويد: حديث حسن صحيح. يعني از اين جهت كه سلسله سند آن ثقات هستند حديث صحيح است و چون روايت منفرد است و مؤيد ديگري ندارد حسن است.

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English