2019 April 25 - پنج شنبه 05 ارديبهشت 1398
اذان از ديدگاه فريقين : تشريع اذان از ديدگاه مذاهب اربعه اهل سنت (2)
کد مطلب: ٦٧١٣ تاریخ انتشار: ٢٠ آبان ١٣٨٦ تعداد بازدید: 555
خارج فقه مقارن » اذان از ديدگاه فريقين
اذان از ديدگاه فريقين : تشريع اذان از ديدگاه مذاهب اربعه اهل سنت (2)

جلسه یازدهم 1386/08/20

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ : 86/08/20

تشريع اذان از منظر مذهب حنفي :

جلسه قبل نظريه فقهاي اهل سنت را بررسي كرديم. اول نظريه حنفي ها را آ ورديم و بعد نظريه مالكي ها را از كتاب المدونة الكبري آورديم. عرض كرديم كه چيزي جديد كه در نظريه مالك بود، روايت ابومحذوره بود كه بعداً در اين باره مفصل صحبت خواهيم كرد.

علت شكل گيري مذاهب اربعه :

اهل سنت قبل از ابوحنيفه مذاهب متعددي داشتند و حتي افرادي كه به مراتب از ابوحنيفه در فقه و حديث قوي تري بودند وجود داشتند؛ ولي از آن جايي كه حكومت عباسي احساس كرد، فقه جعفري گستره ويژه اي پيدا كرده و مردم توجه خاصي به فقه امام صادق پيدا مي كنند؛ به ويژه در آن مقطع درگيري بني اميه و بني العباس كه امام باقر و امام صادق عليه السلام توانستند در تربيت شاگران نهايت تلاش را بكنند. فقط در حوزه درسي آقا امام صادق عليه السلام چهار هزار نفر از شيعه و سني بودند كه من احساس مي كنم از آن چهار هزار نفر، نزديك پانصد نفر از روات و بزرگان اهل سنت پاي صحبت امام صادق عليه السلام بودند و اين براي حكومت قابل تحمل نبود و لذا اينها خواستند كه در برابر مكتب امام صادق عليه السلام مكتب جديدي را تأسيس كنند و بهترين كسي كه در اين زمينه ماجراجو بود و مي توانست در برابر امام صادق بايستد و بر خلاف كتاب و سنت با رأي و قياس و استحسان وارد حوزه فقهي شود، ابو حنيفه نعمان بن ثابت بود. حكومت او را تقويت كرد و در حقيقت يك دكاني در برابر دكان امام صادق عليه السلام باز كند. بعد كه ديد اين قضيه خوب گرفت، رفتند سراغ مالك، بعد از مالك هم سراغ شافعي رفتند و تقريباً احمد بن حنبل هم خيلي فقيه نبود. اصل تأسيس مذهب حنبلي ها به خاطر قضاياي ديگري بود كه خيلي هم طرفدار نداشتند و شايد الآن هم كمترين طرفدار در ميان مذاهب اسلامي مذهب احمد بن حنبل است. البته وهابي ها عمدتاً از نظر فقهي تابع احمد بن حنبل هستند؛ گرچه در خيلي از قضايا با احمد بن حنبل مخالفت دارند.

اهميت بيش از حد وهابيت به ابن تيميه :

امروزه وهابيت امام خودشان را ابن تيميه قرار داده اند. نه تنها گفتار ابن تيميه را بر احمد بن حنبل؛ بلكه گفتار او را بر تمام صحابه مقدم مي كنند. اگر روايتي از عمر و مطلبي را هم ابن تيميه بگويد، مي گويند ابن تيميه حرفش بر حرف عمر و همچنين بر محمد بن عبد الوهاب مقدم است

محمد بن عبد الوهاب مايه علمي چنداني نداشت. هر كدام از كتاب هاي فقهي وهابيت چند فتواي شاذه از محمد بن عبد الوهاب بيشتر ندارد؛ ولي ابن تيميه آدم نابغه اي بود و ذهن جوّالي هم داشت.

انتقاد هاي حسن بن فرحان مالكي از وهابيت :

حسن بن فرحان مالكي كتابي دارد كه توصيه مي شود اين كتاب را بخوانيد كه با هر بار خواندن، مطلب جديدي به معلومات خواننده افزوده مي شود. او كه خود مالكي مذهب و دبير دبيرستان هاي عربستان سعودي است. شخصي فرهنگي و روشن فكر است. وي كتابي دارد به نام «داعية وليس بنبي» يعني: «محمد بن عبد الوهاب مدعي بود و پيامبر نبود». الحق و الإنصاف با اين كه ايشان وهابي است؛ ولي وهابي معتدل و ميانه رويي است، در اين كتاب نقدي جانانه نسبت به وهابيت داشته و از محمد بن وهاب انتقاد شديد و بي سابقه اي نموده است.

اگر روي سايت هاي وهابيت برويد، آن طوري كه وهابي ها بر عليه حسن بن فرحان مالكي موضع گرفته اند و فحش مي دهند، به شيعه اين طور فحش نمي دهند. البته قبل از ايشان بن علوي مالكي كتابي نوشت به نام «مفاهيم يجب أن تصحح». كتابي كه آبرو و حيثتي براي وهابيت نگذاشت. اضافه بر اين كه ايشان يكي از مراجع تقليد درجه اول مالكي هاي عربستان است. الحق اين كتاب، كتاب زيبايي است. وقتي اين كتاب نوشته شد، در آن زمان مفتي اعظم عربستان «بن باز» بود، كه حكم اعدام ايشان را صادر كرد و گفت: ايشان مقدسات وهابي ها را مورد حمله قرار داده و با پنبه سر بريده است. بن علوي مالكي شخصيتي شناخته شده بود، سه روز در مدينه تدريس مي كرد و چهار روز در مكه، در درسش هم بيش از هفتصد، هشتصد نفر شركت مي كرد و در بين دوائر دولتي مريدان زيادي داشته است. ايشان خودش را رساند به فهد و گفت: محمد بن عبد الوهاب يك مجتهد بود، من هم يك مجتهدم. اگر يك مجتهدي بيايد و نظر يك مجتهد ديگر را نقض كند، حكم اعدام نمي خواهد. حكم اعدام را لغو كردند و مي گويند بن باز به خاطر همين قضيه دق كرد و مُرد؛ چون آبرو و حيثيتش رفت.

علي اي حال، امروز فقه حنبلي منحصر شده به وهابي ها. حنبلي مذهب در ميان ديگر مذاهب خيلي كم داريم. شايد شصت در صد از اهل سنت حنفي هستند؛ با اين كه مذهب حنفي، ضعيف ترين و فاسد ترين مذهب فقهي بوده است. احمد بن حنبل فقيه نبود و حتي يك فتوي هم از ايشان ندارند و روي عللي او را عَلَم كردند. فقه حنفي فاسد ترين فقيه و پر فاصله ترين فقه با سنت و كتاب است و بزرگان اهل سنت هم خيلي عليه او حرف زده اند. آن قدر كه عليه ابو حنيفه بزرگان اهل سنت حرف زده اند، در تكفير او، در تكذيب او... براي كمتر كسي حرف زده اند؛ ولي با تمام اين هجمه اي كه بر عليه ابوحنيفه شده است، امروز حرف اول را حنفي ها مي زنند.

كيفيت تشريع اذان از منظر مذهب شافعي :

امام شافعي در كتاب الأم، جلد 1، صفحه 104 در رابطه با اذان بحث مفصلي دارد. ايشان در باب حكاية الأذان همان عبارتي را كه مالك از ابو محذوره آ ورده بود، مي آورد و مي گويد:

بَابُ حِكايةِ الأذان أخبرنا الرَّبِيعُ قال أخبرنا الشَّافِعِي قال أخبرنا مُسْلِمُ بن خَالِدٍ عن بن جُرَيجٍ قال أخبرني عبد الْعَزِيزِ بن عبد الْمَلِك بن أبي مَحْذُورَةَ أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بن مُحَيرِيزٍ أخبره وكان يتِيمًا في حِجْرِ أبي مَحْذُورَةَ حين جَهَّزَهُ إلَي الشَّامِ قال فَقُلْت لِأَبِي محذوره أَي عَمِّ إنِّي خَارِجٌ إلَي الشَّامِ وَإِنِّي أَخْشَي أَنْ أُسْأَلَ عن تَأْذِينِك فَأَخْبِرْنِي قال نعم قال خَرَجْت في نَفَرٍ فَكنَّا في بَعْضِ طَرِيقِ حُنَينٍ فَقَفَلَ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم من حُنَينٍ فَلَقَينَا رَسُولَ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم في بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنُ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم بِالصَّلَاةِ عِنْدَ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم فَسَمِعْنَا صَوْتَ الْمُؤَذِّنِ وَنَحْنُ مُتَّكئُونَ فَصَرَخْنَا نَحْكيهِ وَنَسْتَهْزِئُ بِهِ

مي گويد: از جنگ حنين كه باز مي گشتيم، مؤذن پيامبر اذان مي گفت و ما صدايمان را بلند كرديم و اذان مؤذن را تكرار مي كرديم و او را مسخره مي كرديم.

الأم، ج 1، ص 84 ، اسم المؤلف: محمد بن إدريس الشافعي أبو عبد الله الوفاة: 204، دار النشر: دار المعرفة - بيروت - 1393، الطبعة: الثانية

مي گويد: از جنگ حنين كه باز مي گشتيم، مؤذن پيامبر اذان مي گفت و ما صدايمان را بلند كرديم و اذان مؤذن را تكرار مي كرديم و او را مسخره مي كرديم. ابو محذوره تا فتح مكه كافر بوده است.

فَسَمِعَ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم الصَّوْتَ فَأَرْسَلَ إلَينَا إلَي أَنْ وَقَفْنَا بين يدَيهِ فقال رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم أَيكمْ الذي سَمِعْت صَوْتَهُ قد ارْتَفَعَ فَأَشَارَ الْقَوْمُ كلهم إلَي وَصَدَقُوا فَأَرْسَلَ كلَّهُمْ وَحَبَسَنِي فقال قُمْ فَأَذِّنْ بِالصَّلَاةِ فَقُمْت وَلَا شَيءَ أَكرَهُ إلي من رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم وَلَا مِمَّا أَمَرَنِي بِهِ

پيامبر فرمود برخيز و اذان بگو. برخواستم و اذان گفتم در حالي كه چيزي نزد من از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و اذاني كه امر كرده بود كريه تر نبود.

الأم، ج 1، ص 84 ، اسم المؤلف: محمد بن إدريس الشافعي أبو عبد الله الوفاة: 204، دار النشر: دار المعرفة - بيروت - 1393، الطبعة: الثانية

خود شافعي در كتابي كه برايشان فوق درجه اعتبار را دارد نقل مي كند كه ابو محذوره گفت: كه چيزي بدتر از پيامبر نزد من نبود. هم از اذان متنفر بودم و هم از رسول خدا.

بِهِ فَقُمْت بين يدَي رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم فَأَلْقَي عَلَي رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم التَّأْذِينَ هو نَفْسُهُ فقال قُلْ اللَّهُ أَكبَرُ الله أكبر اللَّهُ أَكبَرُ اللَّهُ أَكبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ ثُمَّ قال لي ارْجِعْ وَامْدُدْ من صَوْتِك ثُمَّ قال أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الْفَلَاحِ حَي علي الْفَلَاحِ اللَّهُ أَكبَرُ اللَّهُ أَكبَرُ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ ثُمَّ دَعَانِي حين قَضَيت التَّأْذِينَ فَأَعْطَانِي صُرَّةً فيها شَيءٌ من فِضَّةٍ ثُمَّ وَضَعَ يدَهُ علي نَاصِيةِ أبي مَحْذُورَةَ ثُمَّ أَمَرَّهَا علي وَجْهِهِ ثُمَّ من بَينِ يدَيهِ ثُمَّ علي كبِدِهِ ثُمَّ بَلَغَتْ يدُهُ سُرَّةَ أبي مَحْذُورَةَ ثُمَّ قال رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم بَارَك اللَّهُ فِيك وَبَارَك عَلَيك

نزد رسول خدا بودم كه رسول خدا خودش اذان را بر من القا نمود و آن را به اين ترتيب به من آموزش داد، فرمود بگو: اللَّهُ أَكبَرُ الله أكبر اللَّهُ أَكبَرُ اللَّهُ أَكبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ سپس به من فرمود با صدايي مقداري آرام تر اين گونه بگو: أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الصَّلَاةِ حَي علي الْفَلَاحِ حَي علي الْفَلَاحِ اللَّهُ أَكبَرُ اللَّهُ أَكبَرُ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ سپس حضرتهنگامي كه من اذان گفتم مرا دعا نمود و كيسه اي از درهم به من هديه داد و دستش را بر پيشاني من نهاد و فرمود: آفرين بر تو و خداوند بر تو بركت عنايت كند.

الأم، ج 1، ص 84 ، اسم المؤلف: محمد بن إدريس الشافعي أبو عبد الله الوفاة: 204، دار النشر: دار المعرفة - بيروت - 1393، الطبعة: الثانية

از نظر قاعده فقهي و قاعده اصولي اگر يك راوي مطلبي را نقل كند، اگر اين مطلب به ضرر خودش باشد، از باب اقرار العقلاء علي انفسهم مي گيريم و بر طبق او حكم جاري مي كنيم. اگر مطلبي به نفع خودش بود، به ديوار مي كوبيم. اين كه مي گويد پيامبر دعا كرد، مي خواهد براي خودش يك تقدسي ايجاد كند. اين كه مسخره مي كرده است در ميان مردم مشهور شده بوده و به زور داشت اذان مي گفت، براي اين كه آن را سر پوش بگذارد، مي گويد پيامبر براي من دعا كرد.

فَقُلْت يا رَسُولَ اللَّهِ مُرْنِي بِالتَّأْذِينِ بِمَكةَ فقال قد أَمَرْتُك بِهِ فَذَهَبَ كلُّ شَيءٍ كان لِرَسُولِ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم من كرَاهَتِهِ وَعَادَ ذلك كلُّهُ مَحَبَّةً لِلنَّبِي صلي اللَّهُ عليه وسلم فَقَدِمْت علي عَتَّابِ بن أُسَيدٍ عَامِلِ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم فَأَذَّنْت بِالصَّلَاةِ عن أَمْرِ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم قال بن جُرَيجٍ فَأَخْبَرَنِي ذلك من أَدْرَكت من آلِ أبي مَحْذُورَةَ علي نَحْوٍ مِمَّا أخبرني بن مُحَيرِيزٍ وَأَدْرَكت إبراهيم بن عبد الْعَزِيزِ بن عبد الْمَلِك بن أبي مَحْذُورَةَ يؤَذِّنُ كما حَكي بن مُحَيرِيزٍ ( قال الشَّافِعِي ) وَسَمِعْته يحدث عن أبيه عن بن مُحَيرِيزٍ

گفتم: اي رسول خدا مرا براي اذان گفتن در مكه امر نما حضرت فرمود امر نمودم... من به امر رسول خدا براي نماز اذان مي گفتم...

الأم، ج 1، ص 84 ، اسم المؤلف: محمد بن إدريس الشافعي أبو عبد الله الوفاة: 204، دار النشر: دار المعرفة - بيروت - 1393، الطبعة: الثانية

حنبلي ها در كتاب المغني، جلد 1، صفحه414 همان قضايايي را قبلاً آورده ايم كه روايت عبد الله بن زيد را مي آورد:

والأصل في الاذان ما روي مُحَمَّدِ بن إِسْحَاقَ قال حدثني محمد بن إبراهيم بن الْحَارِثِ التيمي عن مُحَمَّدِ بن عبد اللَّهِ بن زَيدِ بن عبد رَبِّهِ قال حدثني عبد اللَّهِ بن زَيدٍ قال لَمَّا أَمَرَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم بِالنَّاقُوسِ لِيضْرَبَ بِهِ لِلنَّاسِ في الْجَمْعِ لِلصَّلاَةِ طَافَ بي وأنا نَائِمٌ رَجُلٌ يحْمِلُ نَاقُوساً في يدِهِ فقلت له يا عَبْدَ اللَّهِ أَتَبِيعُ النَّاقُوسَ قال ما تَصْنَعُ بِهِ قال فقلت نَدْعُو بِهِ إلي الصَّلاَةِ قال أَفَلاَ أَدُلُّك علي ما هو خَيرٌ من ذلك قال فقلت له بَلَي قال تَقُولُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول اللَّهِ حي علي الصَّلاَةِ حي علي الصَّلاَةِ حي علي الْفَلاَحِ حي علي الْفَلاَحِ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ لاَ إِلَهَ الا الله ثُمَّ أستأخر غير بَعِيدٍ ثُمَّ قال تَقُولُ إذا أُقِيمَتِ الصَّلاَةُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول اللَّهِ حي علي الصَّلاَةِ حي علي الْفَلاَحِ قد قَامَتِ الصَّلاَةُ قد قَامَتِ الصَّلاَةُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ لاَ إِلَهَ الا الله فلما أَصْبَحْتُ أَتَيتُ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَأَخْبَرْتُهُ بِمَا رأيت فقال انها لَرُؤْيا حَقٌّ ان شَاءَ الله فَقُمْ مع بِلاَلٍ فَأَلْقِ عليه ما رَأَيتَ فَلْيؤَذِّنْ بِهِ فإنه أَنْدَي صَوْتاً مِنْك قال فَقُمْتُ مع بِلاَلٍ فَجَعَلْتُ أُلْقِيهِ عليه وَيؤَذِّنُ بِهِ قال فَسَمِعَ بِذَلِك عُمَرُ بن الْخَطَّابِ وهو في بَيتِهِ فَخَرَجَ يجُرُّ رِدَاءَهُ يقول والذي بَعَثَك بِالْحَقِّ لقد رأيت مِثْلَ الذي أُرِيَ قال فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَلِلَّهِ الْحَمْدُ

اصل در اذان آن چيزي است كه محمد بن اسحاق روايت كرده و گفته: محمد بن إبراهيم بن الحارث تيمي از محمد بن عبد اللَّه بن زيد بن عبد ربه از عبد اللَّه بن زيد روايت كرد كه زماني كه رسول خدا صلي الله عليه و آله سلم امر نمود تا ناقوسي بسازند تا مردم را براي نماز جمع نمايد شخصي در حالي كه من خواب بودم به دور من مي چرخيد و در دست خود ناقوسي داشت به او گفتم: اي بنده خدا آيا اين ناقوس را مي فروشي؟ او گفت: با اين ناقوس مي خواهي چه كار كني؟ گفتم: مي خواهم تا به وسيله آن مردم را براي نماز با خبر سازم. او گفت: آيا به چيزي بهتر تو را راهنمايي نكنم؟ گفتم: آري. گفت: اين چنين مي گويي: الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول اللَّهِ حي علي الصَّلاَةِ حي علي الصَّلاَةِ حي علي الْفَلاَحِ حي علي الْفَلاَحِ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ لاَ إِلَهَ الا الله سپس با اندكي فاصله وقتي براي نماز به پا مي خيزي اين چنين مي گويي: الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رسول اللَّهِ حي علي الصَّلاَةِ حي علي الْفَلاَحِ قد قَامَتِ الصَّلاَةُ قد قَامَتِ الصَّلاَةُ الله أَكبَرُ الله أَكبَرُ لاَ إِلَهَ الا الله هنگامي كه صبح شد نزد رسول خدا صلّي الله عليه وآله آمدم و او را از خواب خود باخبر ساختم حضرت فرمود: اين رؤياي حقي بوده است كه تو ديده اي. برخيز و به همراه بلال برو و او را آموزش بده تا به همين شكل اذان بگويد چرا كه او صدايي رساتر از تو دارد مي گويد: من هم همين كار را انجام دادم. وقتي عمر در خانه خود اين صدا را شنيد در حالي كه ردايش بر زمين كشيده مي شد از خانه به سوي مسجد مي دويد تا خود را به پيامبر رسانيد و به پيامبر عرضه داشت به خدايي كه تو را به نبوت مبعوث ساخت سوگند كه من نيز مانند همان خوابي كه او ديده را ديدمرسول خدا صلّي الله عليه وآله از اين خبر خدا را شكر نمود.

المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني، ج 1، ص 243، اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620 ، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1405، الطبعة : الأولي.

بعد آقاي ابن قدامه، متوفاي 620 مي گويد:

رواه الأثرم وأبو داود وذكر الترمذي آخره بهذا الاسناد وقال: هو حديث حسن صحيح.

اثرم و ابوداود آن را روايت كرده و ترمذي نيز آخر آن را با همين سند بيان كرده و گفته است: اين حديثي صحيح و حسن است.

المغني في فقه الإمام أحمد بن حنبل الشيباني، ج 1 ص 243، اسم المؤلف: عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1405 ، الطبعة : الأولي.

ايشان تنها روايتي را كه ملاك قرار داده براي مشروعيت اذان خوابي است كه عبد الله بن زيد ديده؛ همان طوري كه قبلاً هم مفصل آورده ايم.

كلمه «حسن» در روايات ترمذي؛ يعني «ما رواه الثقة مخالفاً للمشهور».

اما در رابطه با سلفي ها، عبارت ابن كثير، متوفاي 774 مي باشد كه در كتاب البداية والنهاية، جلد 3، صفحه284 نسبت به مالك و ديگران آمده و بعد همان روايت را كه از سنن أبي داود و سنن دارمي خوانديم آورده و مي گويد:

وقد روي هذا الحديث أبو داود والترمذي وابن ماجة وابن خزيمة من طرق عن محمد بن إسحاق به، وصححه الترمذي وابن خزيمة وغيرهما.

اين روايت را ابو داوود و ترمذي و ابن ماجه و ابن خزيمه از طريق محمد بن اسحاق نقل كرده اند و ترمذي و ابن خزيمه و ديگران نيز آن را تصحيح كرده اند.

البداية والنهاية، ج 3، ص 232، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء، الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف - بيروت.

خلاصه اين كه حنبلي ها فقط همان يك روايتي كه عبد الله بن زيد نقل كرده را گرفته و فتوي داده اند.

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English