2020 September 26 - شنبه 05 مهر 1399
نكاح متعه: اقوال ائمه عليهم السلام در نكاح متعه
کد مطلب: ٦٦١٨ تاریخ انتشار: ٠٧ مهر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 925
خارج فقه مقارن » نكاح متعه
نكاح متعه: اقوال ائمه عليهم السلام در نكاح متعه

جلسه 3 ـ تاريخ : 88/07/07

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

جلسه 3 ـ تاريخ : 88/07/07

 

عرض شد كه بحث در نكاح موقت است كه بخش اول به اقوال ائمه (عليهم السلام) در اين حوزه برمي گردد.

اشاره شد كه مرحوم شيخ حر عاملي (ره) 46 باب در اين زمينه آورده است كه باب اولش «إباحة المتعة» است و ايشان در اين باب چند مسئله را مطرح كرده است. يكي از آنها احتجاج ائمه (عليهم السلام) به حليت متعه به كتاب خدا است. نكته بعدي بيان حكمت تشريع متعه است. نكته سوم اعتراض بر تحريم عمر است. نكته بعدي بيان حكم متعه و سيره نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و معصومين (عليهم السلام) و صحابه در متعه و بخش بعدي بخش امر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به انجام متعه و در بخش پاياني هم حرمت متعه از روي تقيه است.

روايت اول:

«محمد بن يعقوب كليني عن عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن علي بن إبراهيم عن أبيه جميعا عن إبن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن أبي بصير قال : سألت أبا جعفر (عليه السلام) عن المتعة؟ فقال: نزلت في القرآن: فما استمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن فريضة و لا جناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة»

وسائل الشيعة العاملي، ج21، ص 5، ح26356

محمد بن يعقوب كليني غني [و بي نياز] از توثيق است. اما بحث در «عدة من أصحابنا» است كه بيش از 300 مورد در «كافي» از اين تعبير داريم. اين تعبير در وسط و آخر سند، 2 ، 3 مورد بيشتر نيامده است و خيلي با آن كاري نداريم، ولي در اول سند است كه مهم و اساسي است. بزرگان و فقهاء ما از زمان شيخ طوسي (ره) به اين طرف، اين تعبير، معركه آراء بوده كه اينها چه كساني هستند؟ و آيا همه ثقه هستند يا خير؟ و آيا در ميان اينها كسي ثقه وجود دارد يا خير؟ در اين مورد، در جلسات تدريس بحث رجال بحث كرده ايم و مرحوم كلباسي (ره) نيز درباره «عده من أصحابنا» در «سماء المقال» بحث كرده است كه اين كتاب مفصل ترين كتابي است كه در اين باره بحث كرده است. البته محدث نوري (ره) در «مستدرك الوسائل» هم بحث مفصلي دارد. بنده هم در پاورقي «سماء المقال» تا اندازه اي كه امكان پذير بوده نسبت به متن، توضيح داده شود، توضيح داده ام. ولي خلاصه سخن اين است كه مروي عنه «عدة من أصحابنا» در «كافي» سه نفر بيشتر نيستند: «عدة من أصحابنا» عن سهل بن زياد كه مانند همين روايت امروز ماست. «عدة من أصحابنا» عن احمد بن محمد بن عيسي و «عدة من أصحابنا» عن احمد بن محمد بن خالد است و اين «عدة من أصحابنا» در هر 3 مورد با يكديگر متفاوت هستند. يعني 3 گروه متفاوت هستند. خلاصه سخن اين است كه در هر 3 گروه، افراد ثقه وجود دارد. يعني فرضا اگر 10 نفر از سهل بن زياد نقل مي كنند، اگر در بين اينها يكي دو نفر ثقه وجود داشته باشد، اين مقدار براي ما كفايت مي كند. حتي اگر يك ثقه هم در ميان اينها وجود داشته باشد، براي ما كفايت مي كند. اگر 100 نفر مطلبي را از شخصي نقل مي كنند، اگر 99 نفر غير ثقه باشند و يك نفر ثقه باشد، براي ما كفايت مي كند. يعني اگر اين 99 نفر هم نبودند، ما به اين روايت استناد مي كرديم.

خلاصه مطلبي كه من در كتاب رجالي «المدخل في علم الرجال» خود آورده ام، عبارت مرحوم نجاشي (ره) است كه در شرح حال شيخ كليني (ره) نقل مي كند: « وقال أبو جعفر الكليني: كل ما كان في كتابي عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسي، فهم محمد بن يحيي و علي بن موسي الكميذاني و داود بن كورة و أحمد بن إدريس و علي بن إبراهيم بن هاشم : كليني گفته است هر كسي كه در كتاب من آمده و عبارت «عدة من أصحابنا» از احمد بن محمد بن عيسي در آن هست، عبارتند از محمد بن يحيي ـ ابو جعفر عطار قمي از أجلّاي اصحاب شيعه ـ و علي بن موساي كميذاني، داود بن كوره، احمد بن ادريس ـ ابو علي اشعري قمي ـ و علي بن ابراهيم بن هاشم ـ كه لا ينبغي الشك في وثاقة الرجل ـ هستند». رجال النجاشي، ص378

پس هر كجا اين عبارت «عدة من أصحابنا عن احمد بن محمد بن عيسي» بيايد، ما در ميان اين چند نفر، 3 نفر از شخصيت هاي برجسته روات شيعه داريم كه عبارتند از محمد بن يحيي قمي، احمد بن ادريس ابو علي اشعري قمي، علي بن ابراهيم قمي. علامه حلي (ره) هم همان عبارت نجاشي (ره) را آورده است: «كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي، فهم علي بن إبراهيم و علي بن محمد بن عبد الله ابن أذينة و أحمد بن عبد الله بن أمية و علي بن الحسن : هر كجا مروي عنه «عدة من أصحابنا»، احمد بن محمد بن خالد است، آنها عبارتند از علي بن ابراهيم و علي بن محمد بن عبد الله ابن أذينه و أحمد بن عبد الله بن أميه و علي بن الحسن». همين علي بن ابراهيم براي ما كفايت مي كند و اگر كسي در ميان آنها هم ضعيف يا مجهول وجود داشته باشد، وجود علي بن ابراهيم در اينجا براي ما كفايت مي كند. «قال: و كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن سهل بن زياد، فهم علي بن محمد بن علان و محمد بن أبي عبد الله و محمد بن الحسن و محمد بن عقيل الكليني: هر كجا مروي عنه «عدة من أصحابنا»، سهل بن زياد است، آنها عبارتند از علي بن محمد بن علان و محمد بن أبي عبد الله و محمد بن الحسن و محمد بن عقيل كليني» در بين اينها هم 2 نفر مورد وثوق است. پس هر كجا «عدة من أصحابنا» آمد و مروي عنه آن: سهل يا ابن عيسي يا ابن خالد باشد، ما دغدغه اي از نظر وثاقت سند نداريم. البته آنجايي كه احمد بن محمد بن عيسي و يا احمد بن محمد بن خالد آمده باشد، سند قوي تر است و در مورد سهل، سند كم رنگ تر و كمي وثاقت كم تر است. در مورد سهل بن زياد هم بحث زياد شده است و معركة آراء است. حتي شيخ طوسي (ره) در «رجال» خود مي گويد: «ثقة» و در «فهرست» مي گويد: «ضعيف جداً». به همين شكل هم نجاشي (ره) و علامه حلي (ره) كه هر كدام نظري درباره وي دارند.

آيت الله وحيد خراساني در درس خارج اصول خود در سال 56 هجري، دو هفتة تمام در مسجد سلماسي وقت خود را به بررسي وثاقت و عدم وثاقت سهل بن زياد اختصاص دادند كه روز آخر نتيجه اين شد: «الأمر في السهل سهل: خيلي زياد نبايد در باره وي سخت گيري كرد. اسمش سهل است و بررسي ها هم درباره وي بايد با سهولت و مقداري مسامحه صورت گيرد و نبايد خيلي به تضعيفات توجه كرد». اضافه بر اين كه سهل بن زياد از جمله افراد «كثير الرواية» است و بعد از علي بن ابراهيم و ابراهيم بن هاشم، كمتر كسي داريم كه به اندازه وي روايت داشته باشد و اگر بخواهيم روايات سهل بن زياد را بنا بر آنچه مرحوم حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) در «معجم الرجال» خود آورده، مته به خشخاش بگذاريم، چيزي در كاسه نمي ماند. فقهاي ما هم در طول تاريخ شيعه به روايات او عمل كرده اند. عمده هم همان تضعيف شيخ طوسي (ره) در «فهرست» ايشان است كه مي فرمايد: «ضعيف جداً». نشر بنده اين است كه معمولا نظر أخير فقيه، حجت است. يعني اگر يك فقيه، فتوايي را 10 سال قبل داد و يك فتوايي را امروز، فتواي امروز حجت است و ناسخ فتواي قبلي. كتاب «رجال» شيخ طوسي (ره) كتاب أخير وي است و متاخر از «فهرست» مي باشد. لذا آنچه كه در تعارض قول مرحوم شيخ طوسي (ره) براي ما حجت است، فرمايش ايشان در «رجال» است.

به ياد دارم از مرحوم حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ره) كه باب حدود را تدريس مي كردند، ايشان يك روايتي را از سهل بن زياد نقل كرد و ردّ كرد. من بعد از درس خدمت ايشان رسيدم و گفتم كه استاد شما مرحوم مامقاني (ره) ـ كه از خريطين فنّ رجال است ـ سهل بن زياد را توثيق كرده است. گفت: «شيخ طوسي (ره) تضعيف كرده است». گفتم استاد شما مي گويد: «رجال شيخ طوسي (ره) متأخر از فهرست است». گفت: «من اين را قبول ندارم». از قرائن به دست مي آيد كه «رجال» شيخ طوسي (ره) از «فهرست» متأخر است.

در جلسه روز گذشته كه اشاره اي به نظر مرحوم امام (ره) شد كه در «وكالة الأب و الجد» نظرات ايشان متفاوت است، بايد اين نكته را عرض كنيم كه تعارض آراء يك فقيه، دليل بر ضعف وي نيست، بلكه نقطه قوت وي مي باشد. چون نشان مي دهد كه اين فقيه، پويا و به روز است و هر روز به دنبال بررسي و مدرك است و اگر ادله جديدي پيدا كند، از نظر قبلي اش برمي گردد. اين طور نيست كه شخصي 50 سال قبل، در مورد مسئله اي نظر داده باشد و ديگر سراغ آن بحث نرود. ما معتقديم كه براي فقيه، «للمصيب أجران و للمخطئ أجر واحد».

درباره «رجال» شيخ طوسي (ره) هم بحث زياد است و بنده معتقدم كه «رجال» ايشان، در حقيقت مُسْوَدّه (سياهه و پيش نويس) ايشان بوده است و مطالبي را يادداشت كرده بود و حتي در زمان ايشان، افرادي نسخه برداري كرده بودند و منتشر شده بود و ايشان فرصت نداشت كه اين پيش نويس را پاك نويس كند. در خيلي از موارد هم اشكالاتي در كتاب «رجال» شيخ طوسي (ره) است كه برمي گردد به اين مسودّه بودن آن. البته اين عرض ما در رابطه با سهل بن زياد، شامل اين مورد نيست و ايشان قاطعانه مي گويد: «ثقة». كتاب «فهرست»، كتاب تدويني ايشان بوده است، ولي كتاب «رجال»، يادداشت هاي ايشان بوده است. البته يك اشكالي در كتاب «رجال» شيخ طوسي (ره) هم هست و آن اين كه مثلا يك راوي را در 3 جا در اصحاب امام صادق (عليه السلام) نوشته است و يك راوي را در اصحاب امام صادق (عليه السلام) آورده و همان راوي را در بخش «في من لم يرو عنهم» آورده است.

اين بحث سهل بن زياد بود. علي بن ابراهيم هم كه در وثاقت نياز به بحث ندارد. اما ابراهيم بن هاشم، يعني پدر علي بن ابراهيم كه درباره وي نيز مقداري ميان آقايان علماء بحث هست و حال آن كه «كثير الرواية» ترين راوي شيعه، ابراهيم بن هاشم است. حدود 7 هزار و اندي روايت دارد؛ يعني «كافي» كه 16،199 روايت دارد، نزديك به نصف آنها، ابراهيم بن هاشم در سندش قرار دارد. درباره ايشان، توثيقات صريح نيامده است كه مثلا «ثقة» است. فقط همين مقدار آمده است: «اول من نشر حديث الكوفيين بقم، ابراهيم بن هاشم». ولي يك ضابطه و قاعده كلي وجود دارد كه در همه جا به كار مي آيد و اين است: زماني كه ابراهيم بن هاشم به حوزه علميه قم آمد، حوزه علميه قم در آن زمان، دقيق ترين حوزه در مسائل حديثي بوده است. حتي اگر احساس مي كردند يك راوي، آدم خوبي است و فقيه و مجتهد هم هست، ولي گاهي از ضعفاء هم نقل روايت مي كند، با او برخوردهاي خيلي تندي مي كردند. به طوري كه گاهي تصور مي شود اين طور برخورد كردن، زيبنده حوزه علميه نيست. مثلا با احمد بن محمد بن خالد برقي كه از فقهاي بنام حوزه آن زمان بوده است و در حد مراجع فعلي اين زمان ما است، برخورد تندي شد. در همان زمان، رئيس حوزه يعني احمد بن محمد بن عيسي اشعري، احمد بن محمد بن خالد برقي را فقط به اين جرم كه از ضعفاء نقل روايت كرده، از قم به كاشان تبعيد مي كند. هم چنين سهل بن زياد را به شهر ري تبعيد مي كند. البته اين مقدار هم شجاعت داشت كه وقتي فهميد درباره احمد بن محمد بن خالد برقي اشتباه كرده است، رفت به كاشان و او را به قم بازگرداند و از او تجليل كرد و در تشييع جنازه او هم با پاي برهنه شركت كرد تا بتواند إعاده حيثيت بكند.

به هر صورت اگر يك حوزه علميه اين چنيني، 7 هزار روايت از ابراهيم بن هاشم نقل كند، نشان گر جايگاه رفيع علمي ابراهيم بن هاشم است و مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) هم وقتي أقوال ضد و نقيض را درباره ايشان در «معجم رجال الحديث» نقل مي كند، در آخر مي فرمايد: «فلا ينبغي الريب في وثاقة الرجل».

[در پاسخ به اشكال يكي از شاگردان كه گفتند شايد اين برخوردها براي اخراج اخباري گري در قم بوده، استاد فرمودند]: بحث اخباري گري داستان جدايي است كه درگيري بين كلامي ها و اخباري ها بود و از زمان امام صادق (عليه السلام) شروع شد. احمد بن محمد بن خالد، متهم به اخباري گري نيست. اخباري ها در برابر كلامي ها بودند و و يك سري مباحث عقلي را در روايات دخيل مي دانسته اند و در برابر آنها عده اي مي گفتند كه ما فقط حديث را ملاك قرار مي دهيم است و بس. البته خود ائمه (عليهم السلام) هم از دست اخباري ها دل پر خوني داشتند. از جمله امام صادق و امام باقر (عليهما السلام) و اين اخباري ها پدر يونس بن عبد الرحمن، هشام بن حكم، هشام بن صالح و مؤمن الطاق را در آوردند. اينها كساني بودند كه اگر نباشند، شيعه حرفي براي گفتن ندارد. اينها كساني بودند كه در خط مقدم دفاع از حريم اهل بيت (عليهم السلام) بودند. مثلا كسي مثل مؤمن الطاق كه مناظراتي بي نظير را با علماي اهل سنت دارد و دشمنانش به اين خاطر به او نسبت شيطان الطاق را داده بودند، كسي بود كه در علم كلام و فن مناظره، حتي از هشام بن حكم كه بهترين شاگرد امام صادق (عليه السلام) بوده، جلوتر بوده است و وقتي انسان مناظرات او را مي شنود، از خوشحالي بال در مي آورد. راوي مي گويد: «من او را ديدم كه در مسجد كوفه نشسته و بحث امامت را خيلي واضح و بي پروا بيان مي كند و حتي درباره غصب خلافت توسط ابوبكر و عمر، بي پروا همه چيز را بيان مي كند. جلو رفتم و با اعتراض به او گفتم: آقاي مؤمن الطاق! اين چه كاري است كه شما مي كنيد؟ در مدينه خود امام صادق (عليه السلام) به من فرمود: مبادا يك وقت از اين حرف ها بزني. مؤمن الطاق هم خيلي مؤدبانه به او گفت: اين كه امام (عليه السلام) به شما چنين چيزي فرمود، آيا اين را هم به شما فرمود كه به من هم چنين بگويي كه من هم از اين حرف ها نزنم؟ گفت: نه. گفت: خب، پس شما به وظيفه خودتان عمل كنيد». با اين وجود كه اين قدر محترمانه با او صحبت كرد، اما راوي از او عصباني شد و خدمت امام صادق (عليه السلام) آمد و موضوع را عرض كرد و حتي جوابي كه مؤمن الطاق به او گفته بود را هم به امام (عليه السلام) عرض كرد. حضرت فرمود: «آري، من به شما گفتم از اين حرف ها نزنيد، اما به او گفته ام از اين حرف ها بزند. چون شما به اين فن آشنا نيستيد و او آشنا و عالم به اين فن است و شما خودتان و ديگران را هم به خطر مي اندازيد و او هيچ ردّ پايي هم از خود نشان نمي دهد. حالا همين شخص را ببيند كه اخباري ها چه بلايي بر سر او آورده اند و يا يونس بن عبد الرحمن كه در عصر امام رضا (عليه السلام) و امام جواد (عليه السلام) تقريبا شاخص ترين راوي شيعه در خط مقدم دفاع و نماينده امام (عليه السلام) در مدينه است كه وقتي مي آيد خدمت امام (عليه السلام) و خادم مي گويد: آقا! تعدادي از پيرمردان بصره آمده اند و مي خواهند خدمت شما برسند و از يونس بن عبد الرحمن شكايت كنند. چون فهميده بودند كه يونس از طرف امام (عليه السلام) براي نمايندگي به مدينه اعزام شده بود، جمعي از پيرمردها را جمع كرده بودند و خدمت امام (عليه السلام) فرستاده بودند كه بگويند يونس مرتد و منافق است. امام (عليه السلام)به يونس بن عبد الرحمن فرمود: «برو پشت پرده و بنشين و تا وقتي من نگفتم، بيرون نيا». خود يونس نقل مي كند: «اينها شروع كردند به حرف زدن عليه من. امام (عليه السلام) هم همين جور نشسته بود و گوش فرا مي داد. من پشت پرده نشسته بودم و حق دفاع كردن و يا بيرون آمدن از پشت پرده را هم نداشتم و فقط بدنم مي لرزيد و قطرات اشكم جاري شده بود. فكر مي كردم كه كار من تمام شد. اما بعد از اين كه اينها رفتند امام (عليه السلام) فرمود: يونس از پشت پرده بيرون بيا. من آمدم و افتادم به دست پاي امام (عليه السلام) و شروع كردم بوسيدن و گريه كردن كه آقا من هيچ حرف يا كار خلافي انجام نمي دهم. آنها اشتباهي برداشت مي كنند. امام (عليه السلام) فرمود: اي يونس! اگر در دست تو طلا باشد و مردم بگويند كلوخ است، آيا گفتار مردم ارزش آن را كم مي كند و يا بر عكس ؟ گفتم: خير يا بن رسول الله! امام (عليه السلام) فرمود: اي يونس! سعي كن امام زمانت از تو راضي باشد. اگر امامت از تو راضي باشد، اگر تمام مردم مذمت تو را بكنند، چيزي از ارزش تو كم نمي شود و بر عكس».

علي اي حال! آقاي مدرسي كتابي دارد ظاهرا به نام «مقدمه اي در فقه شيعه» كه در مقدمه اين كتاب حدود 60 صفحه، تاريخ اخباري گري را از عصر معصومين (عليه السلام) تا عصر علامه وحيد بهبهاني (ره) به رهبري ملا محمد امين استر آبادي كه به اوج خود رسيده بود را آورده است. البته ما حرف هاي مدرسي را در مباحث كلامي اصلا قبول نداريم و ايشان را در مباحث امامت و ولايت، انسان كاملا منحرفي مي دانيم. اما در زمينه فقه، ايشان توانمند بوده است. كه در آمريكا حضور دارد و مباحث منحرفانه اي را در مباحث امامت وولايت مطرح مي كند كه بسياري از وهابي ها و لائيك ها به استناد حرف هاي وي، به شيعه مي تازند. مثلا كتابي دارد به نام «مكتب در فرايند تكامل» كه در اين كتاب، تمام فرهنگ شيعه را حرّاج كرده و در محيط دانشگاه، مباحث ايشان عليه شيعه زياد به چشم مي خورد. چون او، عصمت، علم غيب و بسياري از مسلّمات شيعه درباره امام معصوم (عليه السلام) را زير سؤال برده است و چيزي براي امام معصوم (عليه السلام) باقي نگذاشته است.

در سند اين روايت هم سايرين ثقه هستند. اما بحث به أبي بصير مي رسد كه نكته مهمي است. نام ابو بصير را در روايات زياد داريم و حدود 2،275 روايت از ابو بصير در كتب أربعه داريم. اينجا هم معركه آراء است كه مراد از او چه كسي است؟ خيلي از بزرگان حتي علامه حلي (ره) در خيلي جاها روايت را ردّ مي كند مي گويد: «ابوبصير در اين سند، مشترك بين ثقه و ضعيف است و نتيجه، تابع أخسّ مقدمتين است و لذا روايت ضعيف است». حتي برخي از بزرگان، كتاب مستقلي درباره ابو بصير نوشته اند، مثل مرحوم آقاي خوانساري (ره) كه كتابي دارد به نام «رسالة في أبي بصير». از جمله كتاب هايي كه در اين زمينه جانانه كار كرده، كتاب مرحوم كلباسي (ره) است به نام «سماء المقال» كه جا دارد اين كتاب چند بار مطالعه شود و در قواعد علم رجال، بي نظير است و 90٪ كتاب «كليات علم رجال» آقاي سبحاني، از اين كتاب استفاده شده است.

مرحوم حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) درباره ابو بصير تعبيري دارد كه نتيجه سخن مرحوم كلباسي (ره) هم همين است. ايشان فرموده: «هرجا كه ابو بصير، به صورت مطلق بيايد ـ برخلاف جايي كه ابو بصير المكبوب و يا ابو بصير المرادي و يا بصري و يا هر پسوندي باشد و مقيد باشد ـ مراد از او يحيي بن أبي القاسم است كه وثاقتش اتفاقي است و يا مراد از او ليث بن بَختري است كه او هم وثاقتش اتفاقي است». پس ابو بصير مطلق را مشكلي نداريم كه «كلاهما ثقتان و التردد و الإشتراك بين الثقات لا يضر بإعتبار الراوي».

 

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده