2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
نكاح متعه: متعه از ديدگاه ائمه عليهم السلام در كتب اهل سنت (1)
کد مطلب: ٦٦٠٩ تاریخ انتشار: ٢٥ مهر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 944
خارج فقه مقارن » نكاح متعه
نكاح متعه: متعه از ديدگاه ائمه عليهم السلام در كتب اهل سنت (1)

جلسه 12 ـ تاريخ: 88/07/25

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم


جلسه 12 ـ تاريخ: 88/07/25


بحث ما در رابطه با أحاديث متعه از ديدگاه أئمه (عليهم السلام) بود و رسيديم به اين روايت:

حديث بيست و چهارم

أمر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) بالمتعة

«وَ عَنْ عُمَرَ بْنِ دِينَارٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: خَرَجَ مُنَادِي رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَدْ أَذِنَ لَكُمْ فَتَمَتَّعُوا يَعْنِي نِكَاحَ الْمُتْعَةِ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص11، ح26382

اين حديث هم مرسل و ضعيف است. مشكل سند روايت فوق، يكي در ارسال شيخ مفيد (ره) ـ متوفاي 413 هجري ـ از عمر بن دينار ـ از صحابه امام باقر (عليه السلام) ـ است و حدود 4 واسطه حذف شده است و يكي هم مجهول بودن حسن بن محمد حنفيه است.

حديث بيست و پنجم

«وَ عَنْ يُونُسَ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَيْرِ قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: كَانَتِ الْمُتْعَةُ تُفْعَلُ عَلَي عَهْدِ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص11، ح26383

اين حديث هم كاملا مرسل است. در سند روايت فوق علاوه بر ارسال، شهاب الدين زهري هم از معاندين اهل بيت (عليهم السلام) است و نزد حجاج رفت و ديد كه آنهايي به امير المومنين(عليه السلام) ناسزا مي گويند و او هم با آنها هم صدا شد و اين حديث: «من سبّ عليا فقد سبّني و من سبّني فقد سبّ الله ـ الأمالي للشيخ الصدوق، ص157 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص121» شامل حال او مي شود و بر اساس اين روايت، تقيه هم شامل حال او نمي شود و برخي خواسته اند با اين توجيه، او را توثيق كنند. به هر حال او براي اهل سنت هم برخي او را مدلّس و برخي هم او را موثق دانسته اند. عروه بن زبير هم ـ كه برادر عبد الله بن زبير است و هر دو، از صيغه به دنيا آمده اند ـ از منظر اهل سنت موثق است، ولي نزد شيعه از وثاقت برخوردار نيست.

با صرف نظر از ارسال اين روايت، اين دو راوي، نزد اهل سنت موثق هستند و لذا از باب احتجاج به خصم و قاعدههء إلزام براي احتجاج با اهل سنت، اين روايت حجيت ندارد. البته اهل سنت مرسلات صحابه و تابعين را حجت مي دانند و مرسلات بعد از تابعين را حجت نمي دانند. گرچه اين هم اختلافي است و غالب علماء اهل سنت، روايات مرسل را ضعيف مي دانند.

اهل سنت شيخ مفيد (ره) را به عنوان عالم شيعي قبول دارند و مورد وثوق است، اما شاگرد او يعني سيد مرتضي (ره) را قبول ندارند. چرا كه او شمشير را عليه اهل سنت از رو بسته است و مطالب تندي نسبت به اهل سنت دارد. شيخ طوسي (ره) هم در بعضي از موارد كه به خلفاء مي رسد، بي پرده حرف مي زند و جاي تعجب است كه ايشان با توجه به كتاب خلاف كه در فقه مقارن است و ايشان مقبول شيعه و سني بوده، اين گونه بي پرده حرف بزند. مرحوم محمد تقي مجلسي (ره) مي گويد: «در پاي درس شيخ طوسي (ره) حدود 800 فقيه و مجتهد شيعي و از سني ها « ما لا يعدّ و لا يحصي» حاضر مي شدند».

آنچه كه امروز مطرح مي كنيم، نظر امام خميني (ره) است كه در بخش طهارت كتاب مكاسب خودشان، صراحت دارند: «إن الإمامه من أصول المذهب، لا الدين : امامت از ضروريات مذهب است، نه دين ـ كتاب الطهاره، ج 3، ص323 و ج1، ص85». مرحوم حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) در مورد اين كه اهل سنت آيا اهل محكوم به كفر هستند و نجاست يا نه؟ خيلي مفصل وارد مي شود و ما در مناظره ها همين مطلب را مطرح مي كنيم كه نكته خيلي ظريفي است و ايشان مي فرمايند: «نعم، الولايه بمعني الخلافه من ضروريات المذهب لا من ضروريات الدين ـ كتاب الطهاره،ج2، ص82 ـ 87». ما از اين تعبير مي توانيم در عرصه هاي بين المللي استفاده كنيم در برابر اتهامي كه وهابيت به شيعه مي زند كه شيعه، اهل سنت را كافر و نجس مي داند. دليل ديگر ما بر ردّ اين اتهام اين است كه همه ساله، شيعيان به مناسك حج مي روند و از ذبيحه اهل سنت استفاده مي كنند و غذاي آنها را هم مي خورند. در حالي كه اگر شيعه، اهل سنت را كافر مي دانست، غذاي كفار را نجس و ذبيحه آنها مَيْته مي داند. پس اين دليل بر اين است كه شيعيان قائل به نجاست و كفر اهل سنت نيستند. در طول اين 15 قرن گذشته هم هيچ فقيهي از فقهاي شيعه را نمي بينيد كه وقتي به حج مشرف مي شود، با خودش گوشت ذبيحه شيعه برده باشد، بلكه از ذبيحه اهل سنت استفاده كرده است. مرحوم حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) تعبير خيلي زيبا دارد كه مي فرمايد: «و قد أسلفنا أن إنكار الضروري إنما يستتبع الكفر و النجاسة فيما إذا كان مستلزما لتكذيب النبي (ص) كما إذا كان عالما بأن ما ينكره مما ثبت من الدين بالضرورة و هذا لم يتحقق في حق أهل الخلاف لعدم ثبوت الخلافة عندهم بالضرورة لأهل البيت : اگر كسي كه منكر ولايت مي شود، منظورش انكار نبوت رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلم) است، بله، او كافر است. اگر ثابت بشود كه امامت از اموري است كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را آورده، بله، چنين كسي كافر و مرتد است. حال كه چنين چيزي نسبت به اهل سنت ثابت نيست و ثابت نشده است ضرورت خلافت اهل بيت (عليهم السلام) از هيچ طريقي ـ يا از تقليد بي چون و چرا از علماء شان يا از آباء و اجدادشان ـ كتاب الطهاره،ج2، ص82 ـ 87»

يعني وقتي براي كسي ثابت نشده كه: «الإمامه من الدين و الإمامه مما جاء به النبي»، نمي توان او را كافر دانست. پس بايد محرز شود چنين چيزي و گر نه اگر محرز نشد، نمي توان چنين حكمي نمود.

توصيه مي كنم كه وارد بحث جاهل قاصر و مقصر نشويد؛ زيرا اگر وارد شديد، نمي توانيد براي جاهل قاصر مصداق پيدا كنيد. مگر براي مجنون و يا برخي از مستضعفان فكري كه در حد نزديك به مجنون هستند. اما اگر شما بتوانيد در بحث توحيد، جاهل قاصر درست كنيد، در نبوت هم مي توانيد و در بحث امامت هم خواهيد توانست.

حديث بيست و ششم

الحرمة التقية

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ (عليٍ الطوسي) بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَبِي الْجَوْزَاءِ (المنبه بن عبد الله) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ (عامي لم تثبت وثاقته) عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ (الواسطي المجهول) عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام قَالَ: حَرَّمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَوْمَ خَيْبَرَ لُحُومَ الْحُمُرِ الْأَهْلِيَّةِ وَ نِكَاحَ الْمُتْعَةِ : پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در جنگ خيبر، گوشت الاغ أهلي و متعه را حرام كرد»

اين روايت هم ضعيف است؛ زيرا در سند اين روايت، عمرو بن خالد، بتري ـ از شعبه هاي زيدي ها ـ است. إن شاء الله وقتي به روايات اهل سنت رسيديم، در مورد اين كه آيا متعه، نسخ شده است يا نه؟ بيشتر بحث خواهيم كرد و مانند اين روايت درصحيح بخاري از امير المومنين(عليه السلام) نقل شده است.

موحوم صاحب وسائل (ره) مي گويد: «حَمَلَهُ الشَّيْخُ وَ غَيْرُهُ عَلَي التَّقِيَّةِ فِي الرِّوَايَةِ، لِأَنَّ إِبَاحَةَ الْمُتْعَةِ مِنْ ضَرُورِيَّاتِ مَذْهَبِ الْإِمَامِيَّةِ : شيخ طوسي (ره) و غيره، روايت فوق را حمل بر تقيه نموده اند. زيرا مباح بودن متعه، از ضروريات مذهب إماميه است».

عبارتي شيخ طوسي (ره) كه در كتاب وسائل الشيعة نيامده، اين است: «فإن هذه الرواية وردت مورد التقية و علي ما يذهب إليه مخالفوا الشيعة و العلم حاصل لكل من سمع الأخبار إن من دين أئمتنا عليهم السلام إباحة المتعة، فلا يحتاج إلي الإطناب فيه»

تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج7، ص251

به خدمت مرحوم صاحب وسائل (ره) و مرحوم شيخ طوسي (ره) عرض مي كنيم: «وقتي روايتي را به باب تعارض مي بريم و از مرجحات سندي و دلالي استفاده مي كنيم كه براي ما ثابت شود اين روايت به صحيح است و مرحله حجيت رسيده باشد». زماني كه به مقام حجيت نرسيده، مثل روايتي كه مرسل است، ديگر نوبت به تعارض نمي رسد تا بخواهيم از مرجحات سند و دلالي استفاده كنيم. لذا ما از اين دو بزرگوار توقع داشتيم كه اول بفرمايند در مرحله اول، اين سند ضعيف است و فاقد اعتبار است و در مرحله دوم بر فرض اين كه سندش تمام باشد، مي گوييم اين روايت حمل بر تقيه مي شود. وقتي صحت روايت ثابت نيست، نوبت به اين مراحل نمي رسد. روايت ضعيف، صلاحيت تعارض ندارد. اي كاش اين دو بزرگوار به اين نكته هم اشاره مي كردند كه قضيه نسخ متعه از دروغ هاي تاريخ است كه بعدا ثابت خواهيم كرد. به طوري كه ابن حجر و ديگر علماء اهل سنت نقل كرده اند ـ به اين مضمون ـ از شخصيت هاي برجسته كه كساني كه قائل له نسخ متعه هستند: «لا علم لهم لا في الرواية و لا في الدراية و لا في التاريخ : علم روايت و درايت ندارند و از تاريخ خبر ندارند».

قوي ترين دليل وهابيت عليه شيعه، همان روايت امير المومنين(عليه السلام) از در صحيح بخاري. در يكي از روايات خوانديم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در يكي از غزوات، متعه را اجازه داد. علت تشريع متعه، مسافرت ها و جنگ ها بود تا سربازان اسلام تحت تأثير شهوات قرار نگيرند و در جنگ با دشمن، قوي باشند. اين كه مي گويند در جنگ خيبر حرام شد، اصلا در اين جنگ، حتي يك زن هم در ارتش اسلام حضور نداشت تا اين كه نسخ شود يا نشود. اين از دروغ هاي شاخ دار تاريخ است. اگر تاريخ را خوب بررسي كنيم، مي بينيم كه اين روايات در دوران بني اميه وارد شده است و از آنجا كه دروغ گو، كم حافظه است، مسائلي را درست كرده اند كه با حقائق تاريخي منافات دارد.

روايات زير در باب استحباب متعه است و از آنجا كه مطلب مهمي ندارد، فقط روايات را ذكر مي كنيم.

حديث بيست و هفتم

بَابُ اسْتِحْبَابِ الْمُتْعَةِ وَ مَا يَنْبَغِي قَصْدُهُ بِهَا

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُتْعَةِ، فَقَالَ: إِنِّي لَأَكْرَهُ لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الدُّنْيَا وَ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ خَلَّةٌ مِنْ خِلَالِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَمْ يَقْضِهَا»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص13

اين روايت صحيح است.

حديث بيست و هشتم

«قَالَ الصَّدُوقُ وَ قَالَ الصَّادِقُ (عليه السلام): إِنِّي لَأَكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَمُوتَ وَ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ خَلَّةٌ مِنْ خِلَالِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) لَمْ يَأْتِهَا، فَقُلْتُ: فَهَلْ تَمَتَّعَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)؟ قَالَ: نَعَمْ وَ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلي بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً إِلَي قَوْلِهِ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص13

اين روايت مرسل است.

حديث بيست و نهم

«وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ، صالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ (عقبة بن قيس) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: قُلْتُ: لِلْمُتَمَتِّعِ ثَوَابٌ؟ قَالَ: إِنْ كَانَ يُرِيدُ بِذَلِكَ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَي وَ خِلَافاً عَلَي مَنْ أَنْكَرَهَا، لَمْ يُكَلِّمْهَا كَلِمَةً إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا حَسَنَةً وَ لَمْ يَمُدَّ يَدَهُ إِلَيْهَا إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ حَسَنَةً، فَإِذَا دَنَا مِنْهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِكَ ذَنْباً، فَإِذَا اغْتَسَلَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ بِقَدْرِ مَا مَرَّ مِنَ الْمَاءِ عَلَي شَعْرِهِ، قُلْتُ: بِعَدَدِ الشَّعْرِ؟ قَالَ: بِعَدَدِ الشَّعْرِ : آيا براي كسي كه متعه مي كند، ثوابي هست؟ اگر نيتش براي خداوند باشد، با هر كلمه اي خداوند حسنه مي نويسد .... زماني كه غسل كند، به تعداد هر موئي، خداوند او را مي بخشد»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص13

اين روايت به خاطر مجهول بودن عقبة بن أبيه، ضعيف است.

حديث سي ام

«قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليه السلام: إِنَّ النَّبِيَّ (ص) لَمَّا أُسْرِيَ بِهِ إِلَي السَّمَاءِ، قَالَ: لَحِقَنِي جَبْرَئِيلُ عليه السلام، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ (ص)! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَقُولُ: إِنِّي قَدْ غَفَرْتُ لِلْمُتَمَتِّعِينَ مِنْ أُمَّتِكَ مِنَ النِّسَاءِ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص13

اين روايت مرسل است.

حديث سي و يكم

«قَالَ وَ رُوِيَ: أَنَّ الْمُؤْمِنَ لَا يَكْمُلُ حَتَّي يَتَمَتَّعَ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص14

حديث سي و دوم

«وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ (بن عبد الله القمي) عَنْ حَمَّادِ بْنِ يَعْلَي بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: لَهْوُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ: التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ وَ مُفَاكَهَةِ الْإِخْوَانِ وَ الصَّلَاةِ بِاللَّيْلِ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص14

اين روايت به خاطر مجهول بودن حماد بن يعلي و أبيه، ضعيف است.

حديث سي و سوم

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمِصْبَاحِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: إِنِّي لَأُحِبُّ لِلرَّجُلِ أَنْ لَا يَخْرُجَ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّي يَتَمَتَّعَ وَ لَوْ مَرَّةً وَ أَنْ يُصَلِّيَ الْجُمُعَةَ فِي جَمَاعَةٍ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص14

اين روايت صحيح است و آنچه كه در برنامه دراية النور آمده و اين حديث را ضعيف دانسته، اشتباه است.

حديث سي و چهارم

«وَ قَدْ تَقَدَّمَ فِي الْحَجِّ حَدِيثُ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: الْمُتْعَةُ وَ اللَّهِ أَفْضَلُ وَ بِهَا نَزَلَ الْكِتَابُ وَ جَرَتِ السُّنَّةُ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص14

حديث سي و پنجم

«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ بِشْرِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ رَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ قَالَ: بَعَثَتْ إِلَيَّ ابْنَةُ عَمٍّ لِي كَانَ لَهَا مَالٌ كَثِيرٌ قَدْ عَرَفْتَ كَثْرَةَ مَنْ يَخْطُبُنِي مِنَ الرِّجَالِ، فَلَمْ أُزَوِّجْهُمْ نَفْسِي وَ مَا بَعَثْتُ إِلَيْكَ رَغْبَةً فِي الرِّجَالِ غَيْرَ أَنَّهُ بَلَغَنِي أَنَّهُ أَحَلَّهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ سَنَّهَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِي سُنَّتِهِ، فَحَرَّمَهَا زُفَرُ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُطِيعَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوْقَ عَرْشِهِ وَ أُطِيعَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ أَعْصِيَ زُفَرَ فَتَزَوَّجْنِي مُتْعَةً، فَقُلْتُ لَهَا: حَتَّي أَدْخُلَ عَلَي أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام فَأَسْتَشِيرَهُ، قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ فَخَبَّرْتُهُ، فَقَالَ: إفْعَلْ، صلَّي اللَّهُ عَلَيْكُمَا مِنْ زَوْجٍ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص14

حديث سي و ششم

«مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْمُفِيدُ فِي رِسَالَةِ الْمُتْعَةِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: يُسْتَحَبُّ لِلرَّجُلِ أَنْ يَتَزَوَّجَ الْمُتْعَةَ وَ مَا أُحِبُّ لِلرَّجُلِ مِنْكُمْ أَنْ يَخْرُجَ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّي يَتَزَوَّجَ الْمُتْعَةَ وَ لَوْ مَرَّةً»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص15

حديث سي و هفتم

«وَ بِالْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ عِيسَي عَنِ ابْنِ الْحَجَّاجِ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ لِي: تَمَتَّعْتَ؟ قُلْتُ: لَا، قَالَ: لَا تَخْرُجْ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّي تُحْيِيَ السُّنَّةَ»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص15

حديث سي و هشتم

«وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: يَا إِسْمَاعِيلُ! تَمَتَّعْتَ الْعَامَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: لَا أَعْنِي مُتْعَةَ الْحَجِّ، قُلْتُ: فَمَا؟ قَالَ: مُتْعَةَ النِّسَاءِ، قُلْتُ: فِي جَارِيَةٍ بَرْبَرِيَّةٍ، قَالَ: قَدْ قِيلَ: يَا إِسْمَاعِيلُ! تَمَتَّعْ بِمَا وَجَدْتَ وَ لَوْ سِنْدِيَّةً»

وسائل الشيعة للعاملي، ج21، ص15

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | محمدزمانی | , ایران | ١٩:٤١ - ١٨ مرداد ١٣٩٥ |
سلام برشما .در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 20 مناظره ابن عباس و ابن زبیر در موضوع متعه بیان شده که امده است ابن عباس میگوید فسل امک اسما اذا نزلت عن بردی عوسجه .....فلما عاد ابن زبیر الی امه سالها عن بردی عوسجه ....خواهشمندم این قسمت را معنا کنید و توضیح بفرمایید ایا اسما غیر از متعه زبیربن عوام ایا با بردی عوسجه هم متعه داشته ؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
مراد از این جریان در این نقل، همان ازدواج موقت زبیر با اسماء می باشد که مهریه آنها برد عوسجه( پیراهن) بوده است وقتی که  عبد الله بن زبیر در منبر ابن عباس را بخاطر حلال دانستن متعه مذمت می کرد،ابن عباس در پاسخ به او اشاره کرد که مادرت با پدرت متعه کرده است عبداللَّه بن زبير نيز پايين آمد و با سرعت به سوي مادرش رفت و گفت: درباره بردهاي عوسجه برايم بگو! و با عصبانيت اصرار كرد ، مادرش گفت: آيا من تو را از تماس با بني هاشم منع نكردم ، و نگفتم - مواظب باش - آن ا زبان هاي غير قابل تحمل و پيروزي دارند.
مراد ابن عباس اشاره به متعه پدر او می باشد که عبد الله از متعه متولد شده است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English