2020 June 6 - شنبه 17 خرداد 1399
نكاح متعه: پاسخ به شبهات متعه (بحث روايي) (1)
کد مطلب: ٦٥٩٣ تاریخ انتشار: ١٩ آبان ١٣٨٨ تعداد بازدید: 915
خارج فقه مقارن » نكاح متعه
نكاح متعه: پاسخ به شبهات متعه (بحث روايي) (1)

جلسه 28_تاریخ : 88/08/19

 

بسم الله الرحمن الرحيم


جلسه 28_تاریخ : 88/08/19

در جلسات گذشته، پيرامون حلّيت متعه از آيات قرآن بحث كرديم. موضوع مهم و اساسي در مورد متعه، شبهاتي است كه وهابيت و بزرگان اهل سنت در اين زمينه دارند. ما تلاش مي كنيم حرف هاي خود وهابيت را در رابطه با اين شبهات مطرح كنيم و بعد هم نظر مفسّرين اهل سنت را كه نسبت به متعه، شبهاتي را مطرح كرده اند، خواهيم آورد.

يكي از اساسي ترين شبهاتي كه اهل سنت روي آن مانور مي دهند، اين است كه قرآن صراحت دارد بر حلّيت متعه. از طرفي در صحيح بخاري و صحيح مسلم و ساير سنن و مسانيد، روايات متعددي بر حليت متعه آمده است و غير قابل انكار است و از طرفي هم با نهي خليفه دوم از متعه مواجه مي شوند. اهل سنت، قول به جواز و حليت متعه را نوعي مخالفت با سيره خليفه دوم مي دانند و براي شان غير قابل قبول است مبنايي را انتخاب كنند كه سيره و روش خليفه دوم را زير سوال ببرد.

قرآن در رابطه با ارث گذاشتن أنبياء (عليه السلام) صراحت دارد و در مورد حضرت سليمان و داود (عليهما السلام) مي فرمايد: «وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ(سوره نمل/آيه16)» و از قول حضرت زكريا (عليه السلام) مي فرمايد: «فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آَلِ يَعْقُوبَ (سوره مريم/آيه6ـ5)». اما اينها مي آيند با يك روايت جعلي و ساختگي ابوبكر مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است: «نحن معاشر الأنبياء لا نورث» و قرآن را زير سوال مي برند. اگر قرآن زير سوال برود، براي اينها هيچ مسئله اي نيست، ولي خليفه و ابوبكر و عمر نبايد زير سوال بروند. براي توجيه كار خليفه دوم هم سراغ برخي شبهات و توجيهات و تأويلات رفتند. اساسي ترين حرفي كه دارند، بحث نسخ متعه است. حدود 70٪ قدرت علمي خودشان را در ردّ حليت متعه، روي نسخ متعه متمركز كرده اند.

ب ) سنت نبوي و متعه

1. إبن تيميه

«لقد ثبت عن النبي (ص) أنه حرم متعة النساء بعد الإحلال، هكذا رواه الثقات في الصحيحين و غيرهما عن الزهري عن عبد اللّه و الحسن إبني محمد بن الحنفية عن أبيهما محمد بن الحنفية عن علي بن أبي طالب أنه قال لإبن عباس: لما أباح المتعة؟ إنك إمرؤ تائه، إن رسول اللّه حرم المتعة و لحوم الحمر الأهلية عام خيبر : از قول پيامبر (ص) ثابت است كه متعه را بعد از حلال كردن آن، حرام كرده است. هم چنين در صحيح مسلم و صحيح بخاري آمده است: وقتي إبن عباس قائل به مباح بودن متعه شد، علي بن أبي طالب به او گفت: تو، مردي ديوانه هستي. رسول الله، متعه و گوشت ألاغ هاي أهلي را در سال خيبر حرام كرده است»

«رواه عن الزهري أعلم أهل زمانه بالسنة و أحفظهم لها، أئمة الإسلام في زمنهم، مثل مالك بن أنس و سفيان بن عيينة و غيرهما ... و لم يختلف أهل العلم بالحديث في أنّ هذا الحديث صحيح متلقي بالقبول، ليس في أهل العلم من طعن فيه : زهري، كه عالم ترين و حافظ ترينِ اهل زمانش به سنت است و پيشواي اسلام در زمان خودش است، نقل مي كند: كساني كه آگاه به علم حديث هستند اختلافي ندارند كه اين حديث، صحيح و متلقي به قبول است و نيست كسي كه اين روايت را تضعيف كند و طعنه بزند به آن»

«و قد تنازع رواة حديث عليّ هل قوله: «عام خيبر» توقيت لتحريم الحُمُر فقط أو له و لتحريم المتعة؟ فالأول قول إبن عيينة و غيره، قالوا: إنما حرمت عام الفتح و من قال بالآخر قال: إنها حرّمت ثم أحلت ثم حرمت و ادعت طائفة ثالثة أنها أحلت بعد ذلك، ثم حرمت في حجة الوداع : اختلاف دارند راويان حديث علي كه: آيا كلمه «عام خيبر»: 1. قيد براي گوشت الاغ هاي اهلي است 2. قيد براي گوشت الاغ هاي اهلي و تحريم متعه است؟ كساني كه قائل به سخن اول هستند، سفيان بن عيينه و ديگران هستند كه مي گويند: گوشت الاغ هاي اهلي در عام الفتح حرام شد. كساني كه قائل به سخن دوم هستند، مي گويند: متعه حرام شد، سپس حلال شد و سپس حرام شد. گروه سومي هم ادعا مي كنند كه باز هم متعه بعد از جنگ خيبر حلال شد و در حجة الوداع حرام شد»

منهاج السنة لإبن تيمية، ج4، ص189ـ190 ، تحفة إثنا عشرية للدهلوي، ص612ـ615

«الروايات المستفيضة المتواترة متواطئة علي أنّه حرّم المتعة بعد إحلالها و الصواب أنّها بعد أن حرمت لم تحلّ و أنّها إنما حرمت عام فتح مكة و لم تحل بعد ذلك و لم تحرم عام خيبر، بل عام خيبر حرمت لحوم الحمر الأهلية : احاديث مستفيض و متواتر، بر روي هم انباشته شده كه رسول الله متعه را بعد از حلال شدنش حرام كرد. حرف صحيح اين است: متعه، بعد از حرام شدن، ديگر حلال نشد. متعه، در سال فتح مكه حرام شد و بعد از آن هم حلال نشد و در سال جنگ خيبر حلال نشد. بلكه در سال جنگ خيبر، گوشت الاغ هاي اهلي حرام شدند»

منهاج السنة لإبن تيمية، ج4، ص190

2. محمد بن عبد الوهاب

«روي عن عليّ أنه قال: رسول اللّه نهي عن نكاح المتعة. رواه البخاري و مسلم و غيرهما : از علي روايت شده: رسول الله نهي كرد از نكاح متعه. بخاري و مسلم و ديگران هم اين مطلب را نقل كرده اند»

رسالة في الرد علي الرافضة لمحمد بن عبد الوهاب، ص34ـ35 ـ صحيح بخاري، ج3، ص246 ـ صحيح مسلم، ج3، ص1027

«عن إبن عباس قال: كانت المتعة مباحة ثم حرمها الرسول. روي إبن عباس: كانت المتعة في أول الإسلام حتي نزلت هذه الآية:«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ (سوره نساء/آيه23)» و تصديقها من القرآن «إِلَّا عَلَي أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ (سوره مؤمنون/آيه6)» : از ابن عباس نقل شده: متعه، مباح بود و سپس رسول الله آن را حرام كرد. ابن عباس روايت كرده است: متعه، جائز بود در اول اسلام تا اين كه اين آيه نازل شد: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ» و قرآن هم تصديق مي كند با اين آيه: «إِلَّا عَلَي أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» »

رسالة في الرد علي الرافضة لمحمد بن عبد الوهاب، ص35 ـ سنن الترمذي، ج3، ص430

يعني: زن متعه اي، زوجه نيست. چون زوجه، ويژگي ها و حقوقي دارد كه در متعه نيست.

«عن سلمة بن الأكوع قال: رخّص لنا رسول اللّه (ص) عام أوطاس في المتعة ثلاثا ثم نهي عنها : سلمة بن أكوع نقل مي كند: رسول الله (ص) در جنگ أوطاس ـ مشهور به جنگ هوازن ـ به مدت سه روز، متعه را بر ما حلال كرد و سپس نهي كرد از آن»

مجموعة المؤلفات لمحمد بن عبد الوهاب، ج10، ص121 ـ صحيح مسلم، ج4، ص131

نكته

اينها مسائلي بود كه ما توانستيم از وهابيت پيدا كنيم. تلاش ما در بحث هاي مان اين است كه در موارد اختلافي، نگوييم كه اختلاف ميان شيعه و سني است. بحث با اهل سنت را كنار مي گذاريم و فعلا بحث با وهابيت را دنبال مي كنيم و اگر ثابت كرديم كه حق با شيعه است، اگر حرف اهل سنت هم همان حرف وهابيت است، مطالب ما براي آنها هم ثابت است. لذا، ما بايد بحث هاي مان را به سمت وهابيت بكشانيم كه جنگ تمام عيار نرم افزاري عليه شيعيان دارند. ما يك سري اختلافات صريح ويژه ميان خودمان و وهابيت داريم كه ارتباطي با اهل سنت ندارد و بحث حرمت توسل، حرمت شفاعت، زيارت قبور، حرم سازي و موارد ديگر، از جمله موارد اختلافي ما با وهابيت است. اگر از بعضي بزرگان اهل سنت هم مواردي از اين قبيل مي آيد، آنها را متأثر از تفكر وهابيت مي دانيم.

يك سري بحث هاي اختلافي در حوزه امامت امير المومنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) و عصمت ائمه (عليهم السلام) داريم كه وهابيت با اهل سنت مشترك هستند. همان طور كه وهابيت منكر عصمت ائمه (عليهم السلام) هستند و صدها شبهه وارد مي كنند و هتاكانه مطرح مي كنند و ادب را رعايت نمي كنند، اهل سنت هم همان شبهات را مطرح مي كنند. لذا ما ناگزيريم كه در برخورد با وهابيت، به شبهات آنها پاسخ بدهيم و پاسخ به وهابيت، پاسخ به اهل سنت است.

بارها هم به دوستان توصيه كرديم كه در برخورد با اهل سنت و وهابيت، بايد آن ادب متناسب با اهل بيت (عليهم السلام) را رعايت كنيم. امير المومنين (عليه السلام) فرمود: «لا تتكلموا بالفحش، فإنه لا يليق بنا و لا بشيعتنا : در هنگام سخن گفتن، ناسرا نگوييد؛ زيرا ناسزا گفتن، نه زيبنده ماست و نه زيبنده شيعيان ما (جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج13، ص432)». ما هرگونه فحش و اهانت را، حتي به وهابيت، گناه و معصيت مي دانيم. اما لعن و نفرين، مشروع است؛ زيرا «طلب الدعاء من الله» است و فرهنگ قرآني است و كلمه «لعن»، بيش از 30 مرتبه در قرآن استعمال شده است. ولي كلمه «سبّ» را در يك مورد به كار برده كه آن هم نهي است: «وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ (سوره أنعام/آيه108)». يعني حتي به بت و بت پرستان، حق فحش دادن و ناسزا گفتن نداريم. امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد: «فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا (وسائل الشيعة للحر العاملي، ج27، ص92)». شما يك مورد را نمي توانيد پيدا كنيد كه علي بن إبي طالب (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) و ساير ائمه (عليهم السلام)، فحاشي كرده باشند. نقد دارند، ولي فحاشي ندارند. به تعبير مرحوم شهيد مطهري (ره): «امير المومنين (عليه السلام) نقدهاي خيلي تند و صريحي دارد». برخورد ائمه (عليهم السلام) با مخالفان، غير از آن برخوردي بود كه امير المومنين (عليه السلام) با مخالفان داشت. چون احساس مي كردند كه زمان خودشان، غير از زمان امير المومنين (عليه السلام) است. ما هم بايد ببينيم كه عصر ما منطبق با ويژگي هاي عصر كدام يك از ائمه (عليهم السلام) است؟ امام صادق (عليه السلام) «تبرّي» دارد. حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني هم مي فرمايد: «بدون تبرّي، تولّي محقق نمي شود. تا «لا إله» را نگوييد، «إلا الله» را نمي توانيد بگوييد». يعني با الله گفتن، توحيد محقق نمي شود؛ چون مشركين هم الله مي گفتند: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ (سوره عنكبوت/آيه63) * وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ (سوره عنكبوت/آيه63)». ولي در كنار الله گفتن، اينها را هم داشتند: «وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي (سوره زمر/آيه3) * وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ (سوره يونس/آيه18)». لذا، تبرّي، يك أمر ضروري و جزء عقائد لا ينفكّ شيعه است. ولي معناي تبرّي اين نيست كه برويم بالاي منبر، فحاشي كنيم. جناب آقاي سيّدان كه از فضلاء و مشهورين شهر مشهد مقدس است، مي فرمود: «در ديداري كه با مقام معظم رهبري داشتم، 3 نكته را به ما فرمود تا لحاظ كنيم: 1. بحث تبرّي، بايد در خفاء باشد. 2. اهانت به مقدسات اهل سنت، بايد برچيده شود. 3. دفاع از امير المومنين (عليه السلام)، حدّ و مرزي ندارد». ما هم بايد به اين شكل از اهل بيت (عليهم السلام) دفاع كنيم.

يكي از دوستان نقل مي كرد كه يكي از علماء منبري كه اهل سنت را در بالاي منبر، سبّ و لعن مي كرد، گفت: من از طريق تلفن با عبد الحميد صحبت مي كردم و به او گفتم: من گاهي اشتباه و تندي مي كردم و الان هم از آنها برگشته ام. عبد الحميد گفت: ما دست شما را مي بوسيم. خدمتي كه شما به ما كرديد، هيچ كس نكرد. گفتم: چطور؟ گفت: يك سري از جوانان ما مي خواستند شيعه بشوند و عقائدشان متزلزل شده بود و اين صحبت ها و فحاشي هاي شما باعث شد تا آنها در عقائدشان ثابت قدم بمانند و شيه نشوند».

اين كارهايي كه ما انجام مي دهيم، توجهي به عواقبش نداريم.

[ادامه بحث اصلي]

روايات دال بر اثبات نسخ متعه

اهل سنت، روايات متعددي مبني بر اثبات نسخ متعه آورده اند. ابتداء اين روايات را مي بينيم و سپس به نقد تك تك آنها مي پردازيم. در كنار رواياتي كه اينها استدلال مي كنند، رواياتي است كه دلالت مي كند بر مشروعيت متعه و عمل صحابه هم آنها را تقويت مي كند

روايت اول:

در صحيح مسلم آمده است: «عن إياس بن سلمة عن أبيه قال: رخّص رسول الله صلي الله عليه و سلم عام أوطاس في المتعة ثلاثا، ثم نهي عنها : إياس بن سلمة از پدرش نقل مي كند: رسول الله (ص) در جنگ أوطاس ـ مشهور به جنگ هوازن ـ به مدت سه روز، متعه را بر ما حلال كرد و سپس نهي كرد از آن».

صحيح مسلم، ج4، ص131، كتاب النكاح، نكاح المتعة و بيان أنه أبيح ثم نسخ ثم أبيح ثم نسخ و استقر تحريمه إلي يوم القيامة

روايت دوم:

سبرة بن معد جهني نقل مي كند: «أذن لنا رسول الله صلي الله عليه و سلم بالمتعة، فانطلقت أنا و رجل إلي إمرأة من بني عامر كأنها بكرة عيطاء، فعرضنا عليه أنفسنا، فقالت: ما تعطي؟ فقلت: ردائي و قال صاحبي: ردائي و كان رداء صاحبي أجود من ردائي و كنت أشبّ منه، فإذا نظرت إلي رداء صاحبي أعجبها و إذا نظرت إليّ أعجبتها، ثم قالت: أنت و رداؤك يكفيني، فمكثت معها ثلاثا، ثم إن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال: من كان عنده شئ من هذه النساء التي يتمتع فليخل سبيلها : رسول الله(صلي الله عليه و سلم) به ما اجازه متعه كردن داد. من و يكي از صحابه، رفتيم سراغ زني از قبيله بني عامر كه گردن بزرگي داشت مانند شتر جوان و براي متعه كردن، خودمان را بر او عرضه كرديم. گفت: در برابر اين متعه، چه ـ مهريه اي ـ مي خواهيد بدهيد؟ گفتم: اين ردائي كه بر دوشم است. رفيق من هم گفت: اين ردائي كه بر دوشم است. رداء رفيق من بهتر از رداء من بود و من جوان تر و زيباتر از او بودم. وقتي آن زن به رداء رفيق من نگاه كرد، خوشش آمد و وقتي به چهره من نگاه كرد، خوشش آمد و به من گفت: تو و رداء تو براي من كفايت مي كنيد. من هم سه روز با او متعه كردم. سپس رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود: كساني كه زنان متعه اي دارند، آنها را رها كنند».

صحيح مسلم، ج4، ص131، كتاب النكاح، نكاح المتعة و بيان أنه أبيح ثم نسخ ثم أبيح ثم نسخ و استقر تحريمه إلي يوم القيامة

نكته

اگر صحيح مسلم را نگاه كنيد، مي بينيد كه حدود 10 روايت از سبره جهني با الفاظ مختلف آمده است. اگر كسي توجيه نباشد، فكر مي كند كه اين 10 روايت، مختلف است؛ حال آن كه تمام اين روايات، منتهي مي شود به يك نفر با يك موضوع، ولي با الفاظ مختلف و اين الفاظ مختلف، انسان را به شك مي اندازد كه آيا اين روايات صحت دارد يا نه؟ مگر مي شود يك راوي، يك قضيه را به 10 شكل مختلف روايت كند؟! اگر يك راوي، يك موضوع را با دو عبارت متفاوت نقل كند، قبول است. اگر چند راوي يك روايتي را با برداشت خودشان نقل كنند، قبول است. ولي اگر يك راوي يك روايت را به 10 شكل مختلف نقل كند، موجب شك در اصل روايت مي شود.

روايات ديگر هم إن شاء ا... در جلسات بعدي بيان خواهد شد.

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English