2020 April 3 - جمعه 15 فروردين 1399
نكاح متعه: پاسخ به شبهات متعه (بحث روايي) (6)
کد مطلب: ٦٥٨٨ تاریخ انتشار: ٠١ آذر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 885
خارج فقه مقارن » نكاح متعه
نكاح متعه: پاسخ به شبهات متعه (بحث روايي) (6)

جلسه 33_تاریخ : 88/09/01

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

جلسه 33_تاریخ : 88/09/01

بحث ما در رابطه با نسخ متعه بود. در جلسه قبل، نظر ابن جوزي را در تعارض نسخ متعه بيان كرديم و هم چنين عبارتي كه نقل مي كنند جواز متعه را از قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حديث سبره و اين كه عمر مي گويد «متعتان محللتان». ابن جوزي دو نظر داده و نظر اولش مطابق نظر شيعه است و در نظر دوم، حديث سبره را صحيح دانستند و اگر صحيح نباشد، حديث حضرت علي (عليه السلام) صحيح است و اگر جابر اين چنين حرفي را زده، حكم حرمت به دست او نرسيده است.

در حديث سبره، تعارض وجود دارد و در جايي مي گويد متعه، حرام نشد و صحابه انجام ندادند و در جاي ديگر مي گويد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) متعه را حرام كرد. بخاري هم حديث سبره را در صحيح خود نياورده و اين هم دليل بر سقوط اين حديث است. إن شاء ا... خواهيم رسيد بر اين كه ابن تيميه و ديگران، در خيلي از موارد استدلال مي كنند به ضعف روايات به دليل اين كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم نيامده است. مثلا در مورد حديث مهدويت و حديث غدير مي گويند اگر صحيح است، چرا در صحيح بخاري و صحيح مسلم نيامده است؟ إن شاء ا... در آينده خواهيم گفت كه نقل حديث درصحيح بخاري، نه دليل بر صحت آن حديث است و نه نيامدن حديث در صحيح بخاري، دليل بر ضعف آن حديث است. چون اگر ملاك، فقط روايات صحيحين باشد، اهل سنت شايد 70 تا 80٪ احكام خودشان را از غير صحيحين گرفته اند. اگر از اول طهارت تا ديات را ببينيد، مي بينيد كه به چند روايت صحيح بخارياستناد كرده اند؛ هم چنين در مسائل اعتقادي، 10٪ احاديث اهل سنت را صحيح بخاري تشكيل مي دهد. صحيح بخاري از امير المومنين (عليه السلام) 29 روايت دارد و در غير صحيح بخاري، 500 روايت است. ابوهريره در صحيح بخاري 488 روايت دارد و در غير صحيح بخاري 5800 روايت دارد. اگر بنا باشد ملاك، صحيح بخاري باشد، لا يبقي حجر علي حجر. مضافا كه خود بخاري صراحت دارد: «من بيش از 100 هزار روايت صحيح حفظ كرده ام». حال آن كه تمام روايات صحيح بخاري با حذف مكررات، 2700 روايت است و حدود 97 هزار روايت را نياورده است. بنابراين نمي شود به حديث سبره استدلال كرد. درباره امير المومنين (عليه السلام) هم مضافا كه از ديدگاه آقايان، تعارض و تساقط است، آنچه كه قطعيت دارد از امير المومنين (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام)، مشروعيت متعه است و شبهه اي در آن نيست. اين كه مي گويند حكم تحريم متعه به جابر نرسيده، غريب و بعيد است كه اين قضيه به گوش صحابه بزرگواري چون جابر نرسيده باشد.

توضيحاتي در رابطه با حديث خلفاء راشدين

در رابطه با استدلال حديث ابن قيم جوزي به حديث «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين»، چند مورد است كه بايد ذكر شود و در خيلي از جاها به درد ما مي خورد و بايد تكليفش را روشن كنيم. حتي خود إبن تيميه اعتراف مي كند كه واژه خلفاء راشدين در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مطرح نبود و در هيچ روايتي به چشم نمي خورد. اولين كسي كه اين واژه را بر زبان آورد، عمر بن عبد العزيز بود.

الف) اختلافات ميان خليفه اول و خليفه دوم

1. قضيه أهل ردّه

كساني كه بعد از ابوبكر، قيام كردند و گفتند: «ما به ابوبكر زكات نمي دهيم، چون او را خليفه مشروع پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمي دانيم». روايات زيادي در صحيح بخاري آمده است كه ابوبكر گفت: «من با آنها قتال مي كنم». اولين كسي كه اعتراض كرد، خود خليفه دوم بود و مي گفت: «اينها گوينده لا إله إلا الله است و مي گويند ما نماز مي خوانيم و حج مي رويم، ولي زكات نمي دهيم». خليفه اول گفت: «اگر اينها نماز هم بخوانند و زكات بدهند و حج بروند، اگر به اندازه يك ذره زكات ندهند، با آنها مي جنگند». مشخص است كه ارتدادي در كار نبود. بله، امثال مُسَيْلَمِه كذّاب از اين فرصت استفاده كردند و براي نابودي اسلام، لشكركشي كردند و امير المومنين (عليه السلام) هم عكس العمل نشان داد. ولي غالب كساني كه به جرم ارتداد در زمان ابوبكر كشته شدند، اهل نماز و روزه و حج و زكات بودند. حتي بعضي از اينها مانند مالك بن نويره گفت: «من وكيل از طرف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در قوم خودم هستم و زكات را طبق مسائل اسلامي، در ميان فقراء قبائل خودمان تقسيم مي كنيم». خالد بن وليد رفت براي گرفتن زكات و وقتي چشمش به زن مالك بن نويره افتاد، چشمش او را گرفت و دستور داد گردن مالك را بزنند. حتي خود مالك هم رو كرد به زن خود و گفت: «قاتل من، تو هستي. چون شيفته تو شده، مي خواهد مرا بكشد به عنوان اسير جنگي، تو را تصاحب كند». اين اتفاق هم افتاد. حتي زنان اصحاب ردّه را به عنوان اسير به مدينه آوردند و زمان ابوبكر هم آنها را زنداني كردند. وقتي عمر به خلافت رسيد، خالد بن وليد را از كار بركنار كرد و تمام اسراء را آزاد كرد.

حالا ما مي خواهيم ببينيم اگر كسي مسلمان باشد و در برابر حكومت اسلامي قيام كند و برنامه براندازي داشته باشد، اگر اينها را كشتيم، مي توانيم زنان شان را به عنوان اسير بگيريم يا نه؟ ابوبكر مي گويد مي شود و عمر مي گويد نمي شود. يكي از اعتراضاتي كه در جنگ جمل به حضرت علي (عليه السلام) داشتند اين بود: «چرا زنان اينها را به اسيري نمي گيري؟ گفت: اشكالي ندارد، الان عايشه هم اسير شده است. كدام يك از شما حاضريد او را به تصرف خودتان در آوريد؟». يعني اول حكم عايشه را درست كنيد، بعد در مورد بقيه زنان اسير حرف بزنيد. بعضي از فقهاي اهل سنت مانند ابن حزم مي گويند: «اگر جنگ جمل نبود، مردم حكم بُغات را هم نمي دانستند».

خب، حالا كه ابوبكر آنها را به عنوان اسير مي گيرد و عمر هم آزاد مي كند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم فرموده است: «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين»، بايد چه كنيم؟ اگر در عربستان سعودي، تعدادي عليه دولت قيام كردند. اينها را كشتند و زنان شان را اسير كردند، به نظر ابوبكر مي خواهند عمل كنند يا عمر؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم كه دستور به متناقضين نمي دهد؟ نظر ابوبكر و عمر هم بين نفي و اثبات و حرمت و جواز است، نه عام و خاص يا مطلق و مقيد. به ابوبكر هر چقدر گفتند خالد بن وليد را عزل كند، گفت: «إنه سيف من سيوف الله».

2. قضيه متعه

متعه در زمان ابوبكر عمل مي شد و عمر در زمان خودش از آن نهي كرد. اين آقاياني كه نهي مي كنند، مگر نمي گويند: «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين»؟ پس چرا حرف ابوبكر را قبول ندارند؟ آيا حرف ابوبكر ارزش ندارد و حرف عمر ارزش دارد؟

موارد متعدد ديگري داريم از اختلافات ميان ابوبكر و عمر كه در كتب اهل سنت آمده است.

فواتح الرحموت في شرح مسلم الثبوت، ج2، ص231

ب) عدم قبول سيره شيخين توسط امير المومنين (عليه السلام)

اولا: «عن عاصم عن أبي وائل قال: قلت لعبد الرحمن بن عوف: كيف بايعتم عثمان و تركتم عليا رضي اللّه عنه؟ قال: ما ذنبي؟ قد بدأت بعلي فقلت: أبايعك علي كتاب اللّه و سنة رسوله و سيرة أبي بكر و عمر رضي اللّه عنهما، قال: فقال: فيما استطعت، قال: ثم عرضتها علي عثمان رضي اللّه عنه فقبلها: أبو وائل مي گويد: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چرا با عثمان بيعت كرديد و علي را رها كرديد؟ گفت: گناه من چيست؟ اول به سراغ علي رفتم و گفتم: با تو بيعت مي كنم به شرط اين كه به كتاب خدا و سنت رسولش و سيره ابوبكر و عمر عمل كني؟ علي گفت: آنچه كه توان دارم ـ كه همان كتاب و سنت است ـ. سپس آن شروط را به عثمان گفتيم و او هم قبول كرد»

مسند احمد، ج1، ص75 ـ فتح الباري لإبن حجر، ج13، ص170

در بعضي از منابع آمده است: «من توان دارم به قرآن و سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل كنم، ولي توانائي عمل به سيره شيخين را ندارم».

ثانيا: در تاريخ طبري آمده است: «و لما خرجت الخوارج من الكوفة أتي عليا أصحابه و شيعته فبايعوه . . . فجاءه ربيعة بن أبي شداد الخثعمي و كان شهد معه الجمل و صفين و معه راية خثعم، فقال له: بايع علي كتاب الله و سنة رسول الله صلي الله عليه و سلم، فقال ربيعة: علي سنة أبي بكر و عمر، قال له علي: ويلك! لو أنّ أبا بكر و عمر عملا بغير كتاب الله و سنة رسول الله صلي الله عليه و سلم، لم يكونا علي شئ من الحق: ربيعه بن أبي شداد خثعمي در جمل و صفين، با علي بود، ولي در قضيه خوارج، از ايشان جدا شد. به او گفتند: با علي بيعت كن بر كتاب خدا و سنت رسولش. ربيعه گفت: من حاضرم با علي بيعت كنم با شرط عمل به سنت ابوبكر و عمر. علي به او گفت: واي بر تو! اگر ابوبكر و عمر بر غير كتاب خدا و سنت رسولش عمل كرده باشند، بر حق نيستند»

تاريخ الطبري، ج4، ص56

ثالثا: متابعت از خلفاء، پيروي از سنت آل فرعون

«حَتَّي إِذَا قَبَضَ اللّهُ رَسُولَهُ صَلَّي اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سلَّم، رَجَعَ قَوْمٌ عَلَي الاَْعْقَابِ وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ [أهلكهم اختلاف الآراء] وَ اتَّكَلُوا عَلَي الْوَلاَئِجِ [الوليجة و هي البطانة، أي اتّكلوا علي المنافقين و أعداء الإسلام] وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِي أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ، فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ. مَعَادِنُ كُلِّ خَطِيئَة وَ أَبْوَابُ كُلِّ ضَارِب فِي غَمْرَة [الضلال و الجهل] قَدْ مَارُوا [يسبحون في الحيرة كما يسبح الإنسان في الماء] فِي الْحَيْرَةِ وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَة، عَلَي سُنَّة مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ: مِنْ مُنْقَطِع إِلَي الدُّنْيَا رَاكِن أَوْ مُفَارِق لِلدِّينِ مُبَايِن»

نهج البلاغه، خطبه 150 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج9، ص132

رابعا: خلفاي گذشته را اشرار، هواپرست و دنياطلب بودند

امير المومنين (عليه السلام) در نامه خود به مالك اشتر مي نويسد: «فَإِنَّ هذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الاَْشْرَارِ، يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَي وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا: همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود، با نام دين، به هواپرستي پرداخته و دنياي خود را به دست مي آوردند».

نهج البلاغه، خطبه150 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج17، ص59

خامسا: تخم گناه را كاشتند و عذاب چيدند

حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد: «زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ: آنان تخم گناه را افشاندند و با آب فريب، آبياري كردند و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختي نبود، چيدند».

نهج البلاغه، خطبه2 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج1، ص138

ج) إعراض بخاري از نقل بعضي احاديث

بخاري، از نقل احاديث زيادي اعراض كرده است. از جمله مواردي كه خود إبن تيميه هم اشاره كرده، حديث افتراق أمت به 73 فرقه است كه در صحيح بخاري نيامده و مي گويد: «هذا الحديث ليس في الصحيحين، بل قد طعن فيه بعض أهل الحديث كإبن حزم و غيره و لكن قد أورده أهل السنن كأبي داود و الترمذي و إبن ماجة و رواه أهل المسانيد كالإمام أحمد»

منهاج السنة لإبن تيمية، ج3، ص456، الطبعة الجديدة

آقاي ابن قيم جوزي! شما كه شاگرد إبن تيميه هستي، چرا برخلاف مبناي استاد خود عمل مي كني؟ حديث سبره در صحيح بخاري نيامده است. هم چنين حديث «عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين» در صحيح بخاري و صحيح مسلم نيامده است. در اين مورد چه مي فرماييد؟ مگر مبناي شما اين نيست كه اگر حديثي در صحيح بخاري نيامده، قبول نكنيد؟ پس چرا در هر كوي و برزني، فريادتان گوش عرشيان را كر كرده است و هر كجا كه به بن بست مي خوريد و به بدعت هايي كه خلفاء انجام دادند، مي رسيد، حديث خلفاء راشدين را مطرح مي كنيد؟ اين، يك بام و دو هوا است. حديث «عشرة مبشرة» هم در صحيح بخاري نيامده است، ولي اين همه روي آن مانور مي دهيد.

د) مأمون هم اين حديث را ردّ مي كند

شيخ صدوق (ره) روايتي را در عيون أخبار الرضا (عليه السلام) آورده كه خيلي شيرين است:

«روي الصدوق عليه الرحمة في العيون: عن إسحاق بن حماد ابن يزيد، قال: جمعنا يحيي بن أكثم القاضي و قال: قد أمرني المأمون بإحضار جماعة من أهل الحديث و جماعة من أهل الكلام و النظر، فجمعت له من الصنفين زهاء أربعين رجلا، ثم مضيت بهم فأمرتهم فقال قائل منهم: إنما نحن نزعم أن خير الناس أبو بكر بعد رسول الله من قبل أن الرواية المجمع عليها جائت عن الرسول أنه قال: إقتدوا باللذين من بعدي أبو بكر و عمر، فلما أمرني النبي بالإقتداء بهما، علمنا أنه لم يأمر بالإقتداء إلا بخير الناس. فقال المأمون: الروايات كثيرة و لا بد من أن يكون كلها حقا أو كلها باطلا أو بعضها حقا و بعضها باطلا، فلو كان كلها حقا، كان كلها باطلا من قبل أن بعضها نقيض بعض و لو كان كلها باطلا كان في بطلانها بطلان الدين و دروس [إندراس] الشريعة، فلما بطل الوجهان ثبت الثالث بالإضطرار و هو أن بعضها حق و بعضها باطل و إذا كان كذلك فلا بد من دليل علي ما يحق منه ليعتقد و ينفي خلافه، فإذا كان دليل الخبر في نفسه صحيحا كان أول [أولي] ما اعتقد و آخذ به و روايتك هذه من الأخبار التي أدلتها باطلة في أنفسها و ذلك أن رسول الله صلي الله عليه و آله أحكم الحكماء و أولي الحق بالصدق و أبعد الناس من الأمر بالمحال و حمل الناس علي التدين بالخلاف و ذلك أن هذين الرجلين لا يخلوان من أن يكونا متفقين من كل جهة أو مختلفين؟ فإن كانا متفقين من كل جهة كان واحدا بالعدد و الصورة و الجسم و هذا معدوم بأن يكون إثنان بمعني واحد من كل جهة و إن كانا مختلفين فكيف يجوز الإقتداء بهما و هذا تكليف ما لا يطاق، لأنك إذا إقتديت بواحد فقد خالفت الآخر»

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج1، ص200

هـ) نقد علماء اهل سنت به حديث خلفاء راشدين

«قال المباركفوري: ليس المراد بسنة الخلفاء الراشدين إلا طريقتهم الموافقة لطريقته : مراد از حديث خلفاء راشدين، طريق خلفائي است كه موافق طريق رسول الله (صلي الله عليه و سلم) باشد»

تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج3، ص40 ـ سبل السلام لمحمد بن اسماعيل الكحلاني، ج2، ص11

يعني هر كجا موافق طريق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، قابل أخذ و إقتداء است و هر كجا مخالف بود، قابل أخذ و إقتداء نيست. چون خيلي از موارد است كه سنت خلفاء راشدين، مخالف با سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده، اينها هم آمدند توجيه كردند كه از همان اول، مقيد بود و اطلاق نداشت.

«و قال صاحب سبل السلام: ليس المراد بسنة الخلفاء الراشدين إلا طريقتهم الموافقة لطريقته من جهاد الأعداء و تقوية شعائر الدين و نحوها. فإن الحديث عام لكل خليفته راشد لا يخص الشيخين و معلوم من قواعد الشريعة أنه ليس لخليفة راشد أن يشرع طريقة غير ما كان عليها النبي ... : ... اين حديث، مختص خليفه اول و خليفه دوم نيست و سنت هر خليفه راشدي را شامل مي شود و از قواعد شريعت معلوم است كه خليفه راشد، نمي تواند تشريع كند طريقه اي را كه بر خلاف طريق رسول الله (صلي الله عليه و سلم) باشد»

تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج3، ص40 ـ سبل السلام لمحمد بن اسماعيل الكحلاني، ج2، ص11 ـ مجلة تراثنا لمؤسسة آل البيت، ج26، ص78

«قال المراغي: و فيه نظر، لعموم الخلفاء الراشدين و عدم الدليل علي الحصر في الأربعة. قال العبري: و فيه نظر، لأن العرف خصصه بالأئمة الأربعة حتي صار كالعلم لهم. أقول: و فيه نظر، لأن العرف طارئ فلا يخصص عموم اللفظ الصادر قبل. ثم عند الشيعة: إن إجماع الأربعة حجة لا من حيث هو، بل من حيث إشتماله علي قول علي رضي الله عنه : مراغي مي گويد: ما به اين روايت اشكال داريم، چون دليلي نداريم كه خلفاء راشدين، منحصر به 4 نفر باشد و تمام خلفاء رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را شامل مي شود. عبري مي گويد: ما دليل بر انحصار خلفاء راشدين در 4 نفر نداريم و اين عُرف مسلمانان است كه خلفاء راشدين را مخصوص اين 4 نفر مي داند و براي آنها عَلَم شده است. مراغي مي گويد: عُرف، عارضي است و بعد از تشريع آمده است و نمي تواند لفظي را كه قبلا توسط رسول الله (صلي الله عليه و سلم) صادر شده، تخصيص بزند. شيعه هم مي گويد: اجماع 4 نفر حجت است، چون قول علي در ميان آن 4 نفر است»

مناهج العقول في شرح منهاج الوصول، ج2، ص402

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English