2019 March 21 - پنج شنبه 01 فروردين 1398
بدعت‌های عثمان (اضافه کردن اذان دیگر بر نماز جمعه)
کد مطلب: ٦٥١٦ تاریخ انتشار: ١٠ بهمن ١٣٨٩ تعداد بازدید: 957
خارج فقه مقارن » بدعت هاي عثمان
بدعت‌های عثمان (اضافه کردن اذان دیگر بر نماز جمعه)

89/11/10

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 89/11/10

موضوع: بدعت‌های عثمان (اضافه کردن اذان دیگر بر نماز جمعه)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث ما در رابطه با بدعت‌هایی بود که خلیفه سوم انجام داد که یکی از آن بدعت‌ها اضافه کردن اذان دیگری در نماز جمعه بود.

در جلسه گذشته بیان کردیم که در کتاب «صحیح بخاری» جلد اول صفحه 219 حدیث 912 وارد شده است که در زمان پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله، زمان ابوبکر و زمان عمر یک اذان و یک اقامه در نماز جمعه بود. عثمان اذان دیگری به آن افزود که به دو اذان و یک اقامه تبدیل شد.

ما در ادامه عباراتی را از لجنه عالی افتاء عربستان سعودی خواندیم که آن‌ها ادعا کردند بدعت نیست، زیرا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

الکتاب: فتاوی اللجنة الدائمة - المجموعة الأولی، المؤلف: اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، جمع وترتیب: أحمد بن عبد الرزاق الدویش، الناشر: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع - الریاض، ج 2، ص 318، باب ورد الطریقة التیجانیة

به همین خاطر هرآنچه که خلفای راشدین اضافه کنند، عین شریعت است و بدعت نیست. همچنین از «ابن ابی شیبه» هم نقل شد که «عبدالله بن عمر» صراحت دارد بر این‌که این بدعت است.

بعد جناب «مبارکفوری» صاحب کتاب «تحفة الأحوذی» در کتاب «شرح صحیح ترمذی» در جلد سوم صفحه 40 چنین تعبیر می‌کند:

«قال بعض الحنفیة الأذان الثالث الذی هو الأول وجودا»

بعضی از حنفیه گفتند: اذان سومی که از نظر ترتیب در نماز جمعه اذان اول است.

«إذا کانت مشروعیته باجتهاد عثمان وموافقة سائر الصحابة له بالسکوت وعدم الإنکار صار أمرا مسنونا»

عثمان این اذان را اضافه کرده است و صحابه هم اعتراض نکردند. به همین خاطر یک اجماع سکوتی حاصل شد و باعث شد به یک امر شرعی تبدیل شود.

«نظرا إلی قوله علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین »

«شارح سنن ترمذی» سپس می‌گوید:

«قلت لیس المراد بسنة الخلفاء الراشدین إلا طریقتهم الموافقة لطریقته»

دستور پیغمبر اکرم مبنی بر عمل به سنت خلفاء راشدین شامل تمامی سنت آنان نمی‌شود، بلکه تنها شامل سنتی می‌شود که موافق با روش پیغمبر اکرم است.

اگر سنتی از خلفای راشدین مخالف طریقهٔ پیغمبر اکرم باشد، قطعاً این روایت شامل آن نمی‌شود. سپس مطلبی از جناب «ملأ علی قاری» در کتاب «المرقاة» نقل می‌کند و می‌نویسد:

«قال القاریء فی الْمِرْقَاة فعلیکم بسنتی أَی بطریقتی الثابتة عنی واجبا أو مندوبا وسنة الخلفاء الراشدین فإنهم لم یعملوا إلا بسنتی»

آقای قاری در کتاب مرقاة می‌نویسد که پیغمبر اکرم فرمود: روش و سنت من که واجب یا مستحب است را بگیرید و سنت خلفای راشدین را هم بگیرید.

«فإنهم لم یعملوا إلا بسنتی»

زیرا آن‌ها به هیچ وجه مخالف سنت من عمل نمی‌کنند.

«فالإضافة إلیهم»

کلمه سنت به راشدین اضافه شده است.

«إما لعملهم بها»

یا به خاطر این است که راشدین به طریقه و سنت پیغمبر عمل می‌کنند.

شاید به همین خاطر سنت خلفای راشدین نام گرفته است.

«أو لاستنباطهم واختیارهم إیاها»

یا از طریق پیغمبر اکرم چیزی را استنباط می‌کنند و او را انتخاب می‌کنند.

تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، اسم المؤلف: محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم المبارکفوری أبو العلا، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 3، ص 40، ح 516

نتیجه این است که پیغمبر اکرم فرمودند:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

صحیح است به شرط آنکه خلفا از طریق و روش من تبعیت کنند. اگر خلفا بخواهند غیر از روش من عمل کنند این سنت، سنتی مشروع نیست. اشکالی که در حرف جناب «ملأ علی قاری» وارد شده این است که ایشان می‌گوید:

«فالإضافة إلیهم إما لعملهم»

سنت اضافه شده به خلفای راشدین به جهت عمل آن‌هاست.

اگر بنا باشد هرکسی به سنت پیغمبر اکرم عمل کند سنت به او اضافه شود، مشروعیت پیدا کند و نماد در جامعه داشته باشد صحابه دیگری هم هستند که به سنت رسول الله عمل می‌کردند. در این صورت باید پیغمبر اکرم می‌فرمودند:

«علیکم بسنتی وسنة الصحابة الذین یأتون بعدی»

دیگر «وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی» را نمی‌گفتند. علاوه بر این بعضی از آقایان ادعا می‌کنند که کلمه «راشد» در زمان پیغمبر اکرم اصلاً مصطلح نبود.

در حقیقت اصلاً اصطلاح واژهٔ «راشدین» و «خلفای راشدین» بعد از معاویه وارد فرهنگ اسلامی شده است. واضح و روشن است که این واژه ساخته و پرداخته دودمان بنی امیه است.

البته اهل سنت روایات را در بعضی از کتاب‌هایشان همانند «مسند أحمد بن حنبل» آورده‌اند. عرض کردیم که حدیث و سنت پیغمبر اکرم در میان اهل‌سنت تا قبل از سال 150 هجری نوشته نشده بود.

به بیان دیگر بعد از رحلت نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) تا سال 150 هجری هرگونه نوشتار حدیث و سنت پیغمبر اکرم ممنوع بوده است.

«عمر بن عبدالعزیز» متوفای 98 هجری دستور نوشتن و تدوین سنت را داد، اما کسی به حرف او توجه نکرد. «محمد بن شهاب زهری» متوفای 124 هجری هم موفق به انجام این کار نشد. معمولاً کسانی که تقریباً متوفای سال 150 یا 180 هجری هستند، سنت را نوشتند.

ما در گذشته به طور مفصل روی این مباحث بحث کردیم، اما اگر نیاز شد خلاصه‌ای از این مباحث را بیان خواهم کرد.

آن‌چه در این‌جا مطرح است، این است که تمام این روایات بعد از یک قرن و نیم نوشته شده است. جناب «احمد بن حنبل» و دیگران هم صد سال بعد از آغاز تدوین سنت و حدود دویست و چهل سال بعد از رحلت پیغمبر اکرم آمده‌اند.

آقای «احمد بن حنبل» متوفای 241 هجری است. «بخاری» و «مسلم» متوفای 256 و 261 هجری هستند. همچنین «ابن ماجه» متوفای سال‌های بعد از 275 هجری است.

به عبارت دیگر تمامی کتاب‌هایی که این روایات را نقل کرده‌اند، تقریباً دو قرن و نیم بعد از رحلت پیغمبر اکرم نوشته شده است و علمای اهل سنت روایات را در کتاب‌هایشان آورده‌اند.

ما از این آقایان سؤال می‌کنیم: این روایات در طول این 150 سال کجا بودند؟ با توجه به اینکه نقل روایات ممنوع بود، نوشتن روایات ممنوع بود و صحابه هم همگی از دنیا رفته بودند.

آخرین صحابی «ابوطفیل» بود که تقریباً در سال 101 هجری از دنیا رفت. البته علمای اهل سنت ایشان را به خاطر اینکه روحیه‌ای ولایی دارد، تضعیف می‌کنند و ادعا می‌کنند آدم درستی نبوده است.

صحابه از دنیا رفته‌اند و تابعین هم چیزی از صحابه نشنیده‌اند. با این وجود این روایات از کجا آمده است؟! ابتدا این مسئله را برای ما روشن کنید.

نکته دوم این است که آقایان تعابیری آورده‌اند که در آن تعابیر صدر و ذیل روایات کاملاً با همدیگر تنافی دارد. روایتی در کتاب «مسند احمد بن جنبل» جلد چهارم صفحه 126 وارد شده است که پیغمبر اکرم در آن موعظه خوبی فرموده‌اند و همه گریه کردند. حضرت سپس فرمودند: بعد از من امت دچار اختلاف می‌شوند؛

«فَعَلَیکمْ بسنتی وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ الْمَهْدِیینَ وَعَضُّوا علیها بِالنَّوَاجِذِ»

بعد از من، سنت من و سنت خلفاء راشدین را با چنگ و دندان بگیرید.

«وَإِیاکمْ وَمُحْدَثَاتِ الأُمُورِ»

از بدعت‌ها بپرهیزید.

«فان کلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وان کلَّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ»

قطعا هر چیز جدیدی اضافه شود، بدعت است و هر بدعتی ضلالت است .

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 4، ص 126، ح 17184

اگر پیغمبر اکرم نفرموده است و خلفای راشدین می‌خواهند خودشان چیزی را بیفزایند، آیا شامل «کلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ» می‌شود یا خیر؟! اگر ما بگوییم: «کل ما زید فی الشریعة بدعة، إلاّ ما زاده الخلفاء الراشدون»، در آن زمان دیگر «کلَّ مُحْدَثَةٍ»معنا پیدا نمی‌کند.

شارع مقدس امروز حکمی کلی را بیان کرده است و یک سال بعد استثنای آن آمده است. حال کسانی که در این یک سال به این کلی و به موارد استثناء شده‌ها عمل کرده‌اند، حکمشان چیست؟ آیا جزء شریعت است یا جزء شریعت نیست؟!

این افراد به مواردی که استثناء نشده بود، عمل کرده‌اند. حال شما یا باید بگویید این استثناء در حکم نسخ است که در این صورت نسخ بعض از کل مشکلات خاص خودش را دارد. نسخ بعض از کل مربوط به باب نسخ و شرایط نسخ می‌شود و این‌که تعلق نسخ چگونه باشد.

در روایتی که می‌گوید: «وَإِیاکمْ وَمُحْدَثَاتِ الأُمُورِ» و از طرف دیگر هم می‌گوید: «وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»، واژهٔ «إلاّ» یا کلمه «غیر» به کار نرفته است. اگر این استثناء است، به معنای این است:

«کلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ»

یا:

«فان کلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وان کلَّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ»

اگر قرار است استثناء شده باشد، واژه «إلاّ ما أحدثه الخلفاء الراشدون» باید بیاید. به طور کلی صدر و ذیل روایت با همدیگر همخوانی ندارد.

جالب این است که «ابن تیمیه حرانی» در «کتب و رسائل وفتاوی ابن تیمیه در فقه» در چندین جا، در تفسیر هم در چندین جا من دیدم ایشان می‌آورد:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین المهدیین من بعدی تمسکوا بها وعضوا علیها بالنواجذ وایاکم ومحدثات الامور فان کل بدعة ضلالة»

دقت کنید که ایشان در ادامه می‌گوید:

«فما سنه الخلفاء الراشدون لیس بدعة شرعیة ینهی عنها»

مشخص است که این امر بدعت است و «ابن تیمیمه» خود آن را قبول کرده است، اما بدعت شرعیه منهیٌ عنها نیست.

«وإن کان یسمی فی اللغة بدعة»

اگر چه در لغت به کاری که خلفای راشدین انجام دادند، بدعت می‌گویند.

«لکونه ابتدئ»

زیرا بعد از پیغمبر اکرم اضافه شده است.

«کما قال عمر نعمت البدعة هذه»

همانند آنکه عمر بن خطاب نماز تراویح را هم بدعت خوبی می‌دانست.

«والتی ینامون عنها أفضل وقد بسطنا ذلک فی قاعدة»

کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، اسم المؤلف: أحمد عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ج 21، ص 319، الفصل الثانی فی دخول‌ها

بنابراین «شهد شاهد من أهلها»! نظر آقای «ابن تیمیه» هم این است:

«فما سنه الخلفاء بدعة؛ ولکن هذه البدعة، بدعة اللغویة لا بدعة شرعیة منهی عنها»

ما از آقای «ابن تیمیه» سؤال می‌پرسیم: اگر در مواردی شارع مقدس لفظی را استعمال کرد و قرینه‌ای بر خلاف اراده معنای لغوی نداشت، ما مؤظف هستیم آن را بر چه چیز حمل کنیم؟!

مگر نه این است که شارع مقدس تمام سخنانش با عموم مردم است و آنچه را که در میان جامعه مصطلح است همان معانی لغوی است که در حقیقت معانی اصطلاحی هم گشته است. زمانی که پیغمبر اکرم این سخن را می‌فرمود، اگر از مردم سؤال می‌کردند: «أیها الناس ما هی البدعة؟» مردم چه پاسخی می‌دادند؟ شاید می‌گفتند: «ما أحدث فی الأمر». بنابراین پیغمبر اکرم طبق فهم عموم مسلمان‌ها این سخن را گفته است.

عموم مسلمان‌ها هم در آن زمان فرقی میان بدعت لغوی و بدعت شرعی نمی‌گذاشتند. اگر نظر شارع مقدس این بود که مراد بدعت لغوی است و بدعت شرعی نیست و بر خلاف آن‌چه که عموم مردم می‌فهمند شاید لازم بود پیغمبر اکرم این‌جا یک قرینه‌ای بیاورد و بفرمایند:

«أیها الناس هذه المحدثات بدعة غیر منهیة عنها»

یا:

«أیها الناس هذه المحدثات کذا و کذا»

حال آن‌که پیغمبر اکرم به کلام خودشان قرینه و شاهدی اضافه نکردند مبنی بر این‌که حضرت یک معنای لغوی را تغییر داده باشد و ما چنین چیزی در کلام پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم» نمی‌بینیم.

در این روایت ما چند مشکل اساسی داریم. ممکن است این موضوع یک یا دو جلسه طول بکشد. اما از عزیزان تقاضا داریم به این مطالب خوب دقت کنند، زیرا ما در موارد بسیاری به این مباحث نیاز داریم.

در تمامی بدعت‌هایی که توسط ابوبکر، عمر و عثمان صورت گرفته است یا بعضی از صحابه مطالبی آورده‌اند، ما وقتی روی این مباحث دست می‌گذاریم آن‌ها دو روایت را علم می‌کنند. روایت اول اینکه پیغمبر اکرم فرمود:

«أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم»

الإحکام فی أصول الأحکام، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن حزم الأندلسی أبو محمد، دار النشر: دار الحدیث - القاهرة - 1404، الطبعة: الأولی، ج 5، ص 61، الباب الخامس والعشرون فی ذم الاختلاف

روایت دوم هم حدیث:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

است. بنده چند مورد را گلچین کردم و تقاضا دارم عزیزان خوب دقت کنند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

سنت ابوبکر شریعت بود، سنت عمر بن خطاب شریعت بود، سنت عثمان شریعت بود و سنت علی بن ابی طالب هم شریعت بود.

حال ما با سنت امیرالمؤمنین کار نداریم، زیرا امیرالمؤمنین جزء خلفای راشدین نیست، جزء صحابه هم نیست، اولین کسی که ایمان آورد نیست و باید بالای منابر سب و لعن شود!

ان‌شاءالله فردای قیامت محکمه‌ای زیبا و تماشایی خواهیم دید. همان روزی که حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در خطبه خود فرمود و در قرآن کریم هم وارد شده است:

(وَ خَسِرَ هُنالِک الْمُبْطِلُون)

و در آن هنگام اهل باطل زیان خواهند کرد.

سوره غافر (40): آیه 78

یکی از بحث‌های اساسی که سبب می‌شود ما روی حدیث:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

تکیه بکنیم، اختلافات شدیدی است که میان سیره ابوبکر و سیره عمر بن خطاب وارد شده است. موارد اختلافی زیادی وجود دارد که با همدیگر همخوانی نداشتند و اختلاف شدید داشتند. من فهرست آن را عرض می‌کنم و تفصیل آن را در جلسه بعد خواهم آورد.

مورد اول در رابطه با این است که اگر مسلمانی در برابر حکومت قیام کند، آیا زنانش اسیر می‌شوند و اموالشان جزء غنائم جنگی محسوب می‌شود یا خیر؟!

مورد دوم اصحاب ردّه هست که نود و هشت یا نود و نُه درصد آن را مسلمانان تشکیل می‌دادند. «مالک بن نویره» نماینده و وکیل پیغمبر اکرم در قبیله خود بود که بعد از کشتن زنانشان را اسیر کردند. زمانی که عمر بن خطاب به خلافت رسید، تمام اسرا را آزاد کرد.

پرسش:

زنان آن‌ها اسیر بودند؟

پاسخ:

بله؛ زنان آن‌ها اسیر و زندانی بودند. بعد از مرگ ابوبکر زمانی که عمر بن خطاب روی کار آمد، همان روز اول تمام اسرا را آزاد کرد. این مطالب را با ذکر منابع عرض می‌کنیم.

عمر بن خطاب در رابطه با جزای جنایتی که «خالد بن ولید» انجام داده بود، دستور داد که «خالد» مستحق اعدام و سنگسار است. عمر بن خطاب از ابوبکر درخواست کرد که باید «خالد» سنگسار شود، اما ابوبکر گفت: او را سنگسار نمی‌کنم.

اگر کسی مرتکب چنین کاری شد، حکم شریعت چیست؟! آیا حکم شریعت سنگسار کردن است یا اینکه به همچنین شخصی جایزه می‌دهد؟! عمر بن خطاب بازهم درخواست کرد که حداقل او را عزل کند، اما ابوبکر قبول نکرد و گفت که او را عزل نمی‌کند.

پس از اینکه عمر بن خطاب به خلافت رسید، اولین کاری که انجام داد این بود که «خالد بن ولید» را از تمام مسؤلیت‌هایش عزل کرد. ما موارد متعدد دیگری هم داریم. به عنوان مثال:

«مُتْعَتَانِ کانَتَا علی عَهْدِ رسول اللَّهِ وأنا أنهی عنهما وَأَضْرِبُ عَلَیهِمَا هذا لَفْظُ أَیوبَ وفی رِوَایةِ خَالِدٍ أنا أنهی عنهما وَأُعَاقِبُ عَلَیهِمَا مُتْعَةُ النِّسَاء وَمُتْعَةُ الْحَجِّ»

المحلی، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ج 7، ص 107، باب مَسْأَلَةٌ وأما من أَرَادَ الْحَجَّ فإنه إذَا جاء إلَی الْمِیقَاتِ کما ذَکرْنَا

«متعة النساء» و «متعة الحج» را ابوبکر مشروع و عمر بن خطاب غیر مشروع اعلام می‌کند. ما چکار کنیم؟! پیغمبر اکرم فرمود:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

آیا به سنت ابوبکر عمل کنیم یا به سنت عمر بن خطاب عمل کنیم. از این موارد تناقضات، زیاد است و آقایان آن را با سندهای معتبر نقل کردند که ان‌شاءالله در جلسه بعد این مباحث را خدمت عزیزان ادامه خواهیم داد.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English