2019 March 22 - جمعه 02 فروردين 1398
بدعت‌های عثمان (موارد اختلاف عمر وابوبکر در مسائل دینی و کشوری)
کد مطلب: ٦٥١٥ تاریخ انتشار: ١١ بهمن ١٣٨٩ تعداد بازدید: 937
خارج فقه مقارن » بدعت هاي عثمان
بدعت‌های عثمان (موارد اختلاف عمر وابوبکر در مسائل دینی و کشوری)

89/11/11

 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 89/11/11

موضوع: بدعت‌های عثمان (موارد اختلاف عمر وابوبکر در مسائل دینی و کشوری)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث ما در رابطه با بدعت‌هایی بود که توسط خلیفه سوم عثمان انجام گرفت. یکی از آن بدعت‌ها افزودن ندای سوم و اذان سوم در نماز جمعه بود.

مطلبی را از لجنه دائم افتاء عربستان سعودی و مفتی اعظم نقل کردیم مبنی بر این که اگر چه این بدعت است، اما بدعت لغوی است و بدعت اصطلاحی نیست. آن‌ها برای توجیه این کار عثمان هم به حدیث:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

الکتاب: فتاوی اللجنة الدائمة - المجموعة الأولی، المؤلف: اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، جمع وترتیب: أحمد بن عبد الرزاق الدویش، الناشر: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع - الریاض، ج 2، ص 318، باب ورد الطریقة التیجانیة

استدلال کردند. ما عرض کردیم که این روایت ساختگی و جعلی است، زیرا در زمان پیغمبر اکرم واژه «راشدین» یا «خلفای راشدین» اصلاً مطرح نبوده است.

 آقایان معتقد هستند که پیغمبر اکرم کسی را برای خلافت معین نکرده تا این‌که از خلیفه یا خلفاء به عنوان «خلفاء راشدین» تعبیر کند.

ثانیاً تعارضاتی بین خلفاء بوده است که باعث می‌شود که دلالت این روایت را از درجه اعتبار ساقط کند. در بسیاری از موارد بین ابوبکر و عمر بن خطاب اختلاف شدیدی وجود داشت. ابوبکر یک نظر داده است و عمر نظر دیگری داده است.

آقایانی که به این روایت تمسک می‌کنند، باید بیان کنند که در صورت تعارض بین سنت ابوبکر و سنت عمر، کدام یک از آن‌ها سنت شرعی است؟! کدام یک از این سنت‌ها مشروعیت دارد و کدام یک عدم مشروعیت دارد؟!

ما قول دادیم چند نمونه از موارد اختلاف بین ابوبکر و عمر در مسائل حساس دینی و کشوری بیان کنیم. از جمله اینکه اگر ارتش اسلام با یک دسته از مسلمان‌ها بجنگند و تعدادی از افراد را اسیر بگیرند؛ آیا چنین حقی دارند یا ندارند؟! آیا زنان این‌ها به عنوان اسیر قابل خرید و فروش هستند یا خیر؟

به عبارت دیگر اگر دسته‌ای از مسلمان‌ها در برابر حاکم قیام کنند و حاکم بر آن‌ها پیروز شود، آیا با آن‌ها همانند کفار معامله‌ می‌کنند؟ آیا مردانشان اسیر و به عنوان عبد فروخته می‌شود و زنانشان اسیر و به عنوان کنیز فروخته شود یا خیر؟!

اولین دسته‌ای که در برابر حکومت ابوبکر قیام کردند تحت این عنوان بود که گفتند: "ما نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، زکات می‌دهیم؛ اما زکات به ابوبکر نمی‌دهیم."

ابوبکر دستور داد این گروه را به بهانهٔ این‌که زکات نمی‌دهند قلع و قمع کنند و هزاران نفر را قتل عامل کردند. این افراد منکر زکات نبودند. در بسیاری از موارد اتفاق افتاده است که این آقایان افرادی از این قبیل را اسیر کردند.

به عنوان مثال در کشور عمان شهری به نام دَباء است که سابقاً «عکرمه» نماینده اخذ زکوات این شهر بوده است. بعد از او فرد دیگری به نام «حذیفة بن محصن بارقی» نماینده شد. مردم در برابر «حذیفه» قیام کردند و گفتند: ما به ابوبکر زکات نمی‌دهیم.

ابوبکر نامه‌ای به «عکرمه» که در بخش دیگری مشغول جنگ بود، نوشت مبنی بر اینکه به مردم دباء که یکی از شهرهای عمان است حمله کند. «عکرمه» و سپاهش رفتند و این مردم را قتل عام کردند به طوری که قلب هر شنونده از این قتل عام به درد می‌آید.

سپاهیان «عکرمه» تعداد یکصد نفر از این رزمندگان را کشتند و مابقی را که در قلعه‌ای بودند بیش از یک ماه محاصره کردند. نمایندگان این افراد نامه نوشتند با این مضمون که ما حاضر به انجام هرگونه صلح و پرداخت زکات و همچنین جای دادن محبت ابوبکر در دلمان هستیم.

«یسألونه الصلح علی أنهم یؤدون الزکاة ویرجعون إلی محبته وینصرف عنهم عکرمة!»

آن‌ها گفتند که حاضر به صلح در ازای پرداخت زکات و بازگشت به محبت خلیفه هستند به شرط آنکه عکرمه از کشتن آن‌ها صرفنظر کند.

«لا صلح بیننا وبینکم إلا علی إقرار منکم بأنا علی حق وأنتم علی باطل»

عکرمه گفت: ما صلح نمی‌کنیم مگر در ازای شرایطی؛ اولین آن اینکه اعتراف کنید ما حق و شما باطل هستید.

«وأن قتیلنا فی الجنة وقتیلکم فی النار»!

شهادت دهید کشته‌های ما بهشتی و کشته‌های شما جهنمی هستند.

اگر واقعاً این افراد مرتد و کافر بودند، معنا ندارد که اعتراف کنند کشته‌های ما در جهنم و کشته‌های شما در بهشت است. این حکم الهی است و بهشت و جهنم دست مرتدین نیست که اعتراف کنند کشته‌های ما در بهشت و کشته‌های شما در جهنم هستند!!

در کدام یک از غزوات پیغمبر اکرم از یهودیان یا دیگران اعترافی گرفته است؟! این وقایع نشانگر این است که این افراد یا از الفبای مباحث اسلامی بی‌خبر هستند یا چون مسلمان‌ها را بدون دلیل و گناه و جرم کشتند، برای آنکه در آینده برای جنایات خودشان توجیهی داشته باشند، ادعا ‌کنند که این افراد خود اعتراف کردند که کشته‌های ما در جهنم هستند!

این مطالب نشان می‌دهد که این جنگ، جنگ اسلامی و قرآنی و دینی نبوده است. اگر جنگ دینی است، چه معنایی دارد که این شخص اعتراف کند کشته‌های ما در جهنم هستند یا در جهنم نیستند.

«وعلی أنا نحکم فیکم بما رأینا»

و اعتراف کنید هر حکمی نسبت به شما کردیم، قبول کنید.

«فأجابوه إلی ذلک»

آن‌ها شروط را پذیرفتند.

این افراد به دلیل اینکه در محاصره بودند و ممکن بود تلف شوند، گفتند: ما اعتراف می‌کنیم شما حق هستید و ما باطل هستیم، کشته‌های شما در بهشت هستند و کشته‌های ما در جهنم هستند. همچنین هر حکمی درباره ما داشته باشید حرفی نداریم و قبول می‌کنیم.

«أن أخرجوا الآن عن مدینتکم بلا سلاح»

از شهر بیرون بیایید بدون آنکه سلاحی همراهتان باشد.

«ففعلوا ذلک»

محاصره شدگان این کار را انجام دادند.

مشاهده کنید یک فرمانده‌ای مانند «عکرمه» که آقایان اهل‌سنت به سر او قسم یاد می‌کنند و یکی از شخصیت‌های برجسته روایی اهل‌سنت است چنین برخوردی با مسلمانان دارد!!

البته دروغگویی «عکرمه» در میان مسلمان‌ها ضرب المثل بود و ناشر افکار خوارج بوده است. گفتنی است مکتب خوارج در عمان یکی از یادگاری‌های «عکرمة بن أبی جهل» است. پس از آنکه «عکرمه» به اسرا امان داد و بیرون آمدند؛

«قتلوا أشرافهم»

شخصیت‌های آن‌ها را به قتل رساندند.

سپاهیان «عکرمه» تمام شخصیت‌های برجسته این شهر را از دم شمشیر گذراندند و زنان و کودکانشان را هم به اسارت گرفتند. همچنین تمام اموالشان را به عنوان غنائم جنگی تصرف کردند.

مشاهده کنید این فاجعه تا چه اندازه چهره اسلام را خشن، بی‌رحم و بی‌مروت معرفی می‌کند! آیا پیغمبر اکرم چنین کاری کرده بودند؟ آیا امیر المؤمنین چنین کاری کرده بودند؟! آیا قرآن کریم به مسلمانان اجازه چنین کاری می‌دهد؟! قرآن که نسبت به مشرکین می‌فرماید:

(وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَک فَأَجِرْهُ حَتَّی یسْمَعَ کلامَ اللَّه)

و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی بخواهد به او پناه ده تا کلام خدا را بشنود.

سوره توبه (9): آیه 6

«عکرمه» سیصد نفر از اسرا را به همراه چهارصد نفر زن و کودک را دست بسته به عنوان اسیر نزد ابوبکر به سمت مدینه فرستاد.

«فهم أبو بکر رضی الله عنه بقتل المقاتلة وقسمة النساء والذریة»

ابوبکر تصمیم گرفت مردان اسرا را بکشد و زنان و کودکان را به عنوان کنیز میان مسلمانان تقسیم کنند.

«فقال له عمر بن الخطاب: یا خلیفة رسول الله! إن القوم علی دین الاسلام»

سپس عمر بن خطاب گفت: ای خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! این قوم بر دین اسلام هستند.

عمر بن خطاب اعتراض کرد و گفت: افرادی که شما می‌خواهید به عنوان کنیز و غلام و عبد بین مسلمانان تقسیم کنید، مسلمان هستند.

«وذلک أنی أراهم یحلفون بالله مجتهدین»

و در صحبت‌های خود به خدا قسم می‌خورند و برای دینشان تلاش می‌کنند.

«ما کنا رجعنا عن دین الاسلام»

آن‌ها سوگند یاد می‌کنند که ما از دین اسلام برنگشتیم.

«ولکن شحوا علی أموالهم»

اما نسبت به اموالشان حساس بودند.

آن‌ها تنها می‌گفتند: ما زکات نمی‌دهیم و چیزی به بیت المال نمی‌دهیم. ما مسلمان هستیم، دین داریم، نماز می‌خوانیم و روزه می‌گیریم؛ اما چیزی به عنوان سهم دولتی پرداخت نمی‌کنیم.

«وقد کان منهم ما کان»

این افراد تنها به خاطر زکات در برابر حکومت ایستادند.

«فلا تعجل علیهم»

در انجام نیت خود عجله نکن.

«واحبسهم عندک إلی أن تری فیهم رأیک»

آن‌ها را فعلاً در زندان قرار بده، شاید نظرت عوض شود.

«فأمر بهم أبو بکر فحبسوا فی دار رملة بنت الحارث»

ابوبکر دستور داد آن‌ها را در خانه رملة بنت حارث زندانی کردند.

آن مکان، خانه وسیعی بوده است و حتی در زمان رسول اکرم هم بعضی افراد فتنه‌گر در آن‌جا زندانی می‌شدند.

«فلم یزالوا هنالک محبوسین إلی أن توفی أبو بکر»

این اسرا در زندان ماندند تا زمانی که ابوبکر از دنیا رفت.

«وصار الامر إلی عمر بن الخطاب رضی الله عنه، فدعاهم ثم قال: إنکم قد علمتم ما کان رأی أبی بکر وما کان من رأیی»

عمر بن خطاب اسرا را نزد خود خواست و گفت: می‌دانستید که ابوبکر تصمیم داشت شما را بکشد و زن‌ها و کودکان را هم به عنوان کنیز و غلام بین مسلمانان تقسیم کند و ما رأی او را عوض کردیم.

«وقد مضی أبو بکر لسبیله»

حال ابوبکر از دنیا رفت تمام شد.

«وقد أفضی الامر إلی»

امروز امور در دست من است.

«فانطلقوا إلی أی بلد شئتم فأنتم أحرار لوجه الله تعالی»

شما امروز آزاد هستید هر کجا می‌خواهید بروید.

«فلا فدیة علیکم»

حتی فدیه هم بر شما نیست.

این افراد کافر نبودند که فدیه بر آن‌ها واجب باشد!

«فمضی القوم علی وجوههم فمنهم من صار إلی بلده ومنهم من صار إلی البصرة»

بعضی از این اسرا به محل زندگی خود در عمان برگشتند و بعضی دیگر به طرف بصره رفتند.

الفتوح، نویسنده: أحمد بن أعثم الکوفی، رده: مصادر سیره پیامبر وائمه (ع)، خطی: خیر، تحقیق: علی شیری (ماجستر فی التاریخ الإسلامی)، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1411، چاپخانه: دار الأضواء، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزیع، ج 1، ص 59، باب ذکر مسیر عکرمة بن أبی جهل إلی الأشعث بن قیس

حال ما از آقای «ابن تیمیه» که سنگ حدیث:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

را به سینه می‌زند، سؤال می‌پرسیم: فرض بفرمایید یک کشور اسلامی به کشور دیگری حمله کرده و تعدادی اسیر گرفته است یا در کشور اسلامی تعدادی در برابر حکومت قیام کردند و حاکم این‌ها را اسیر کرده است. حاکم باید با اسرا چکار کند؟!

آیا حاکم باید به فتوای ابوبکر عمل کند و دستور بدهد آن‌ها را بکشند و زنان و کودکانشان را بین مردم توزیع کنند؟! یا باید به دستور عمر بن خطاب عمل کند و تمام اسرا احرارٌ لوجه الله شوند؟! شریعت کدام است و باید به کدام عمل شود؟!

آیا پیغمبر اکرم حکمی را بیان می‌کند که امت اسلامی را این‌چنین در حرج قرار بدهد؟! این یک نمونه شاخص و بارز بود.

نمونهٔ دوم این است که اگر یکی از فرماندهان مسلمان به جایی برود به ناحق مسلمانی را بکشد و به ناموسش تجاوز کند شرعاً حکمش چیست و چکار باید کرد؟! آیا باید به فتوای عمر عمل کرد و آن فرد سنگسار و کشته شود یا به فتوای ابوبکر عمل کند؟!

«تأولّ فاجتهد فله اجرٌ واحد»!

«خالد بن ولید» به دستور ابوبکر به قبیله «مالک بن نویره» که مسلمان بودند، رفت. «مالک» وکیل پیغمبر اکرم در میان قبیله خود بود. زمانی که «خالد» به آن‌جا رسید، نماز جماعت برگزار کرد و قوم «مالک بن نویره» پشت سر «خالد بن ولید» نماز خواندند.

بعد از خواندن نماز چشم «خالد» به زن «مالک بن نویره» افتاد و اسیر این زن شد. او در سر خود توطئه‌ای درست کرد مبنی بر این‌که «مالک بن نویره» را بکشد، همسرش را به عنوان غنائم جنگی به تصرف درآورد و امیال شهوانی خبیث خود را برآورده کند.

زمانی که «خالد بن ولید» داشت «مالک بن نویره» را می‌کشت، «مالک» به زنش گفت: تو مرا به کشتن دادی!!

مشاهده کنید «تاریخ طبری»، «کامل ابن اثیر»، «ذهبی» و دیگران این قضیه را نقل کردند حال آنکه یک نفر هم نگفت که «مالک بن نویره» مرتد بوده است.

تعدادی از صحابه که شاهد قضیه بودند، با «خالد» درگیر شدند، به مدینه برگشتند و نزد ابوبکر شهادت دادند که «مالک بن نویره» مسلمان بود و پشت سر ما نماز خواند. «خالد بن ولید» خون او را به ناحق ریخت و با همسرش هم مرتکب زنا شد.

آن‌ها اعتراض کردند و گفتند: ما دیگر در هیچ جنگی که فرماندهی آن با «خالد بن ولید» باشد، شرکت نمی‌کنیم. زمانی که این خبر رسید، عمر در مسجد گفت:

«عدوّ الله»

خالد دشمن خداست.

«عدی علی امرئ مسلم فقتله ثم نزا علی امرأته»

خالد دشمنِ خدا مسلمانی را کشته و به همسرش تجاوز کرده است.

«خالد بن ولید» از جنگ برگشت و وارد مسجد شد. البته این قضیه طمطراق زیادی دارد و او به عنوان فتح و پیروزی پر طاووسی روی سرش گذاشته بود.

«قام إلیه عمر»

عمر بلند شد.

«ثم قال أرثاء قتلت امرأ مسلماً ثم نزوت علی امرأته»

تو یک مسلمانی را کشتی و به همسرش هم تجاوز کردی.

«والله لأرجمنک بأحجارک»

به خدای عالم سوگند تو را سنگسار می‌کنم.

تاریخ الطبری، اسم المؤلف: لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری، دار النشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، ج 2، ص 274، باب ذکر البطاح وخبره

این مطالب در کتاب «تاریخ طبری» ذیل حوادث سال 11 هجری وارد شده است. این واقعه همچنین در کتاب «الکامل» اثر «ابن اثیر» جلد 2 صفحه 359 و کتاب «امتاع الأسماع» اثر «مقریزی» جلد 14 صفحه 240 وارد شده است.

تمام منابعی که این قضیه را نقل کردند، بیان کردند که عمر بن خطاب قسم می‌خورد و می‌گوید: به خدا قسم تو را سنگسار می‌کنم.

آیا سخن عمر مبنی بر سنگسار کردن «خالد بن ولید» برخواسته از دین و شریعت است، یا طبق هوای نفسش قسم یاد کرده است؟! اگر طبق شریعت است، معلوم می‌شود «خالد» استحقاق سنگسار شدن دارد.

همچنین اگر بر مبنای هوا و هوس گفته است، معلوم می‌شود عمر بن خطاب شایسته نشستن بر مسند خلافت نیست تا بخواهد بر مبنای هوا و هوس و بدون هیچ مدرک شرعی سخن بگوید و قسم یاد کند. سپس می‌نویسد:

«ولما بلغ الخبر أبا بکر وعمر رضی الله عنهما قال عمر لأبی بکر رضی الله عنه إن خالدا قد زنی فارجمه»

زمانی که این خبر به ابوبکر و عمر رسید، عمر به ابوبکر گفت: خالد مرتکب زنا شده و باید سنگسارش کنید.

«قال ما کنت لأرجمه فإنه تأول فأخطأ»

ابوبکر گفت: خالد اجتهاد کرده و در اجتهادش گرفتار خطا شده است.

«قال فإنه قتل مسلماً فاقتله به»

عمر بن خطاب گفت: خالد مسلمانی را کشته است! او را بکش.

«قال ما کنت لأقتله به إنه تأول فأخطأ»

ابوبکر گفت: من خالد را نمی‌کشم، زیرا در اجتهاد خود خطا کرده است.

مراد از حرف ابوبکر این بود که او اجتهاد کرده است و ثوابی هم برده است. شما چه حرفی می‌زنید! من او را بکشم حال آنکه خداوند به او به خاطر اجتهاد و کشتن «مالک» و زنا کردن با همسرش پاداشی هم به او می‌دهد!

«قال فاعزله»

حداقل او را از فرماندهی عزل کن.

«قال ما کنت لأشیم سیفا سله الله علیهم»

خالد شمشیر خداست! من چگونه شمشیر خدا را در غلاف کنم!

وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، اسم المؤلف: أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر بن خلکان، دار النشر: دار الثقافة - لبنان، تحقیق: احسان عباس، ج 6، ص 15، ح 294

این روایت همچنین در کتاب «حیات الصحابة» جلد 2 صفحه 413 و «کنز العمال» اثر «متقی هندی» جلد 5 صفحه 619 وارد شده است.

در این‌طور قضایا میان ابوبکر و عمر چنین اختلافی به وجود آمده است. حکم چیست؟! اگر فرمانده یک حکومت مرتکب چنین کاری شد، حاکم اسلامی باید با او چکار کند؟!

اگر در یکی از کشورهای اسلامی یکی از فرماندهان چنین عملی را انجام داد، حکم الله چیست؟ به عنوان مثال اگر فرمانده یک حاکم اسلامی در بحرین، کویت، امارات، مصر یا جایی دیگر چنین کاری انجام داد، حکم شریعت چیست؟

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

آیا حاکم اسلامی باید به فتوای عمر بن خطاب عمل کند و او را سنگسار کند و بکشد یا به فتوای ابوبکر عمل کند و برای او عذر بتراشد؟!

«تأول فأخطأ»!

کدام یک از این موارد حجت است؟! پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) که فرمودند:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

در این‌جا میان سنت ابوبکر و سنت عمر تعارض وجود دارد و بحث کوچکی هم نیست. سنت ابوبکر بر این است که به این شخص باید پاداشی هم داده شود، زیرا خدا به او به خاطر این کارش پاداش می‌دهد. حال آنکه طبق سنت عمر باید سنگسار شود.

بحث وجوب و حرمت و باطل بودن یا نبودن نماز و روزه نیست، بلکه بحث کشتن یک انسان به جرم جنایت یا پاداش دادن به آن انسان به خاطر اجتهاد غلط است. به کدام یک از این موارد باید عمل کرد؟ موارد متعدد دیگر هم وجود دارد.

مورد سوم را هم عرض می‌کنم، زیرا به گمان من در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!

در رابطه با متعه مشاهده کنید که در زمان رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) مسلمانان به متعه عمل می‌کردند. در زمان آقای ابوبکر مسلمان‌ها به متعه عمل می‌کردند که در آن شک و شبهه‌ای نیست. مسلمانان در بخشی از زمان عمر بن خطاب هم به متعه عمل می‌کردند، اما در زمان عمر متعه حرام شد. روایتی وارد شده است که «جابر بن عبدالله انصاری» متوفای 73 یا 78 هجری می‌گوید:

«کنا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ من التَّمْرِ وَالدَّقِیقِ الْأَیامَ علی عَهْدِ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم»

ما در زمان پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با یک مشت آرد یا خرما زنان را به عقد موقت خود درمی‌آوردیم.

این روایت نشانگر این است که مهریه ازدواج موقت با زنان بسیار ناچیز بوده است.

«وَأَبِی بَکرٍ»

زمان ابوبکر هم این کار را می‌کردیم.

«حتی نهی عنه عُمَرُ فی شَأْنِ عَمْرِو بن حُرَیثٍ»

تا این‌که عمر پس از قضیه عمرو بن حریث از این کار نهی کرد.

در داستان «عمرو بن حریث» این است که او زنی را به عقد موقت خود درآورده بود و زمانی که زن بچه‌دار شده بود، او را رها کرده بود.

همسر او به همراه فرزندش نزد عمر بن خطاب آمد و گفت: «عمرو بن حریث» در حق من خیانت کرده و فرار کرده است. عمر بن خطاب عصبانی شد و گفت:

«مُتْعَتَانِ کانَتَا علی عَهْدِ رسول اللَّهِ وأنا أنهی عنهما وَأَضْرِبُ عَلَیهِمَا (هذا لَفْظُ أَیوبَ) وفی رِوَایةِ خَالِدٍ أنا أنهی عنهما وَأُعَاقِبُ عَلَیهِمَا مُتْعَةُ النِّسَاء وَمُتْعَةُ الْحَجِّ»

المحلی، اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد، دار النشر: دار الآفاق الجدیدة - بیروت، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ج 7، ص 107، باب مَسْأَلَةٌ وأما من أَرَادَ الْحَجَّ فإنه إذَا جاء إلَی الْمِیقَاتِ کما ذَکرْنَا

این روایت در کجا است؟! دوستان دقت کنند:

«کنا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ من التَّمْرِ وَالدَّقِیقِ الْأَیامَ علی عَهْدِ رسول اللَّهِ وَأَبِی بَکرٍ حتی نهی عنه عُمَرُ فی شَأْنِ عَمْرِو بن حُرَیثٍ»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 2، ص 1023، ح 1405

متعه در زمان پیغمبر اکرم بوده است. عده‌ای از آقایان ادعا می‌کنند که متعه نسخ شده است، اما ببینید «جابر بن عبدالله» می‌گوید: ما در زمان ابوبکر و بخشی از زمان عمر زنان را به عقد موقت خود درمی‌آوردیم. پس از مدتی عمر بن خطاب تصمیم گرفت متعه را منع کند.

«مُتْعَتَانِ کانَتَا علی عَهْدِ رسول اللَّهِ»

دو متعه در زمان پیغمبر اکرم حلال بود.

«وأنا أنهی عنهما»

من آن‌ها را نهی می‌کنم.

«وَأُعَاقِبُ عَلَیهِمَا»

هرکسی مرتکب چنین کاری شود، باید عواقب آن را بپذیرد.

«مُتْعَةُ النِّسَاء وَمُتْعَةُ الْحَجِّ»

یکی از آن‌ها متعة النساء و دیگری متعة الحج است.

این روایت در منابع دیگری از جمله «مسند أحمد بن حنبل» جلد 3 صفحه 325، «تفسیر طبری» جلد 5 صفحه 13، «سنن بیهقی» جلد 7 صفحه 206، «تفسیر الکبیر» اثر «فخر رازی» جلد 5 صفحه 370 و «تفسیر الدر المنثور» جلد 2 صفحه 140 وارد شده است.

همچنین آقای «ابن قدامه مقدسی» چنین تعبیر می‌کند:

«و روي أن عمر قال : متعتان كانتا على عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم فأنهى عنهما و أعاقب عليهما ؟ متعة النساء و متعة الحج»

از عمر بن خطاب رسیده است که گفت: دو متعه در زمان پیغمبر اکرم حلال بود و من آن‌ها را حرام می‌کنم.

به این نکته توجه بفرمایید آقای «ابن قدامه مقدسی» یکی از استوانه‌های فقهی حنبلی‌ها در کتاب «المغنی» جلد 7 صفحه 571 این روایت را بیان می‌کند.

آقای «سرخسی» یکی از استوانه‌های فقهی حنفی‌ها در کتاب «مبسوط» جلد 4 صفحه 37 این عبارت را از عمر بن خطاب نقل کرده‌ و گفته: «و صح عن عمر»! از این روشن‌تر و واضح‌تر چه می‌خواهید؟! ما از آقای «ابن تیمیه» و آقایانی که از حدیث:

«علیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

دفاع می‌کنند و آن را ملاک و معیار قرار می‌دهند، سؤال می‌پرسیم: آیا به سنت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) عمل کنیم که طبق روایت:

«کنا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَةِ من التَّمْرِ وَالدَّقِیقِ الْأَیامَ علی عَهْدِ رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم وَأَبِی بَکرٍ»

معلوم است صحابه در زمان پیغمبر اکرم و ابوبکر متعه می‌کردند. حال ما زیاد به سنت پیغمبر اکرم هم حساس نیستیم! زیرا آن بزرگوار هم مجتهد بود! و از دنیا رفت! لکن آیا سنت ابوبکر (برای شما اهل سنت) ملاک هست، یا خیر؟!

زمان ابوبکر متعه حلال بود و زمان عمر بن خطاب متعه حرام است. آقای «ابن تیمیه»! آقای «مقدسی»! آقای «سرخسی» و دیگران! آیا شریعت متعه را حلال می‌داند یا حرام می‌داند؟!

در حال حاضر ما به فتوای ابوبکر عمل کنیم و بگوییم متعه و عقد موقت جایز است یا به فتوای عمر بن خطاب عمل کنیم و بگوییم حرام است؟! به دستور کدام یک از خلفا عمل کنیم؟! اگر شما متعه را حرام می‌دانید و به فتوای عمر آن را معادل زنا می‌دانید، مگر پیغمبر اکرم نفرمود:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

شخصی که مرتکب متعه شده است، می‌گوید: "من به سنت ابوبکر عمل کردم"، به چه جرمی او را به خاطر عمل کردن به متعه محکوم به اعدام و رجم می‌کنید؟!

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English