2019 March 25 - دوشنبه 05 فروردين 1398
بدعت‌های عثمان و بررسی روایت «علیکم بسنتی»
کد مطلب: ٦٥١٤ تاریخ انتشار: ١٣ بهمن ١٣٨٩ تعداد بازدید: 1062
خارج فقه مقارن » بدعت هاي عثمان
بدعت‌های عثمان و بررسی روایت «علیکم بسنتی»

89/11/13

 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 89/11/13

موضوع: بدعت‌های عثمان و بررسی روایت «علیکم بسنتی»

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث ما در رابطه با حدیث:

«علیکم بسنتی وسنة الخلفاء الراشدین من بعدی»

الکتاب: فتاوی اللجنة الدائمة - المجموعة الأولی، المؤلف: اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، جمع وترتیب: أحمد بن عبد الرزاق الدویش، الناشر: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع - الریاض، ج 2، ص 318، باب ورد الطریقة التیجانیة

بود که «ابن تیمیه» و «لجنه دائم افتاء» و افراد دیگر در رابطه با کار عثمان و بدعت‌های عثمان به این روایت استناد کرده بودند.

ما عرض کردیم این روایت نمی‌تواند از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) صادر شده باشد، زیرا شرط اول عمل به سنت یک فرد، معصوم بودن آن فرد است. معصوم بودن از خطا، معصوم بودن از نسیان و معصوم بودن از گناه!

آقایان اهل سنت هم در خلفای راشدین خود به هیچ وجه ادعای عصمت ندارند. بنابراین تناقض‌های زیادی میان سنت یا سیره ابوبکر و عمر است که در حقیقت هر فردی را به حیرت وا می‌دارد مبنی بر اینکه آیا به قول ابوبکر عمل کند، یا به قول عمر؟

ما در جلسه گذشته چند مورد از این اختلافات را عرض کردیم. اختلاف دیگری که در این‌جا وجود دارد و آقایان اهل‌سنت آن را با آب و تاب نقل کرده‌اند و در مصادر متعدد هم آمده این است که تعدادی از افراد نزد ابوبکر رفتند و گفتند:

«إن عندنا أرضا سبخة لیس فیها نخلا ولا منفعة»

زمین بایری در یکی از مناطق وجود دارد که نخل و منفعتی ندارد.

«فإن رأیت أن تقطعناها لعلنا نحرثها ونزرعها فلعل الله ینفع بها بعد الیوم»

اگر به ما اجازه بدهید ما در آن منطقه زراعت کنیم و بخشی از سود آن را در اختیار حکومت قرار بدهیم.

«فأقطعهم إیاها وکتب لهما کتابا و أشهد و عمر لیس فی القوم»

ابوبکر هم یک قراردادی نوشت امضاء کرد و تعدادی از صحابه هم امضاء کردند و در اختیار این دو نفر قرار دادند، اما عمر در آن جلسه حضور نداشت.

دو نفر به نام‌های «عیینة بن حصن» و «أقرع بن حابس» برای مطالبه زمین زراعی آمده بودند.

«فانطلقا إلی عمر لیشهداه فوجداه یصلح بعیرا له»

این دو نفر برای محکم‌کاری نزد عمر بن خطاب رفتند و از او هم درخواست کردند تا نامه را امضا کند.

زمانی که عمر بن خطاب نامه را خواند، عصبانی شد؛

«تفل فیه فمحاه»!

او بر نامه تُف کرد و نامه را پاک کرد.

در زمان گذشته خودکار و روان نویس نبود، بلکه مرکب بود که با مقداری آب دهان پاک می‌شد. آدم قوی هیکل همانند عمر می‌تواند تمام نامه را در یک لحظه پاک کند.

«فتذمراه وقالا مقالة شتم»

این دو نفر بسیار ناراحت و عصبانی شدند و به جناب خلیفه ناسزا گفتند.

«وقالا مقالة شتم»

سپس:

«فقال إن رسول الله کان یتألفکما والإسلام یومئذ ذلیل وأن الله عز وجل قد أعز الإسلام»

عمر بن خطاب گفت: زمانی که ما این کارها را می‌کردیم، اسلام هنوز عزیز نشده بود. امروزه اسلام عزت دارد و ما نمی‌توانیم چنین کاری کنیم. این دو نفر نزد ابوبکر رفتند و گفتند:

«والله ما ندری أنت الخلیفة أم عمر»!

به خدا سوگند ما نفهمیدیم تو خلیفه هستی یا عمر!

این روایت خیلی زیباست و تقاضا دارم دوستان آن را در ذهنشان بسپارند. آن دو نفر به ابوبکر گفتند: تو نامه را امضاء کردی و صحابه هم امضاء کردند، اما زمانی که نزد عمر رفتیم او تُف کرد و نامه را پاک کرد. ابوبکر گفت:

«فقال بل هو لو کان شیئا»

خلیفه واقعی عمر ابن الخطاب است و هر چه او بخواهد باید انجام بگیرد!

«فجاء عمر مغضبا حتی وقف علی أبی بکر»

عمر غضبناک از راه رسید و روبروی ابوبکر ایستاد.

«فقال أخبرنی عن هذه الأرض آلتی أقطعتها هذین الرجلین أرض لک خاصة أم هی بین المسلمین عامة»

عمر بن خطاب گفت: یا ابوبکر!‌ زمینی که با این دو نفر قرارداد بستی ملک شخصی توست یا مال مسلمان‌ها است؟

مراد از حرف او این است که اگر این زمین مال توست حرفی نیست، اما اگر مال مسلمان‌ها است چرا چنین کاری کردی؟!!

«قال استشرت هؤلاء الذین حولی»

ابوبکر گفت: من با صحابه‌ای که اطراف من بودند، مشورت کردم.

«فأشاروا علیّ بذلک»

رأی همه آن‌ها این بود که من چنین کاری کنم.

«قال فإذا استشرت هؤلاء الذین حولک أکلّ المسلمین أوسعت مشورة ورضی»

عمر شروع به اعتراض کرد و گفت: ابوبکر! افرادی که در اطراف تو بودند و با آن‌ها مشورت کردی، آیا تمام مسلمین بودند؟

مراد از حرف او این است که آیا همه مسلمان‌ها به این کار تو راضی بودند و این مشورت تو مورد تأیید تمام مسلمان‌ها است یا خیر؟!

«فقال أبو بکر قد کنت قلت لک إنک أقوی علی هذا الأمر منی ولکنک غلبتنی»

ابوبکر گفت: من از روز اول گفتم تو شایسته خلافت هستی، اما زیر بار نرفتی و به زور خلافت را به من تحمیل کردی!

تاریخ مدینة دمشق وذکر فضل‌ها وتسمیة من حل‌ها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 9، ص 195، ح 797

دقت کنید که خلیفه دوم می‌گوید:

«فإذا استشرت هؤلاء الذین حولک أکل المسلمین أوسعت مشورة ورضی»

آیا همه مسلمان‌ها در این مشورت دخالت داشتند و راضی به این کار بودند؟!

ما از عمر بن خطاب می‌پرسیم: حضرت مستطاب عالی در طول این دوازده سال در مورد یکی از کارهایی که کردید با مسلمان‌ها مشورت کردید، یا خیر؟! یک مورد به ما نشان بدهید.

همچنین جناب ابوبکر درباره خلافت شخص مستطاب عالی آیا با مسلمان‌ها مشورت کرد یا خیر؟! گفتنی است عمده مسلمان‌هایی که در مدینه بودند با خلافت مستطاب عالی مخالفت کردند!

تمامی صحابه از جمله حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، «طلحه» و «زبیر» مخالفت کردند و به ابوبکر اعتراض کردند و گفتند:

« تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته »

چگونه جواب خدا را خواهی داد درحالی‌که فرد تندخو و بداخلاقی را بر ما تحمیل کردی!

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج8، ص574، تحقيق: سعید اللحام، ناشر: دار الفکر، بیروت، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

 آن‌جا شما به هیچ وجه نفرمودید:

«فإذا استشرت هؤلاء الذین حولک أکلّ المسلمین أوسعت مشورة ورضی»

بنده نمی‌خواستم وارد این قضیه شوم، اما حال که موضوعش پیش آمد اجازه بدهید بگویم «ابن ابی شیبه» روایت صحیح از نظر سند دارد که می‌گوید: وقتی عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه معین کردند؛

«فقال الناس تستخلف علینا فظا غلیظا ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ»

مردم گفتند: کسی که بداخلاق و بدخو است را بر ما مسلط می‌کنی؟

دقت داشته باشید مراد از «فقال الناس» یک نفر یا دو نفر نیست، بلکه توده مردم است!

«فما تقول لربک إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر»

جواب خدا را چه خواهی داد که عمر را بر ما به عنوان ولی مسلط کردی؟

«قال أبو بکر أبربی تخوفوننی»

آیا دارید من را از خدا می‌ترسانید؟

الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبة الکوفی، دار النشر: مکتبة الرشد - الریاض - 1409، الطبعة: الأولی، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ج 7، ص 434، ح 37056

«ابن ابی شیبه» استاد «بخاری» است و این روایت هم صحیح است، زیرا راوی اول در سند این روایت «وکیع بن جراح» است که در کتاب «تقریب التهذیب» اثر «ابن حجر» جلد 2 صفحه 283 وارد شده است که او ثقه است.

راوی دوم این روایت «اسماعیل بن ابی خالد» هست که در کتاب «تقریب التهذیب» جلد اول صفحه 93 وارد شده است که او ثقه است.

راوی سوم این روایت «زبید بن حارث» است که در کتاب «تهذیب التهذیب» جلد 3 صفحه 268 ثقه معرفی شده است.

چرا در روایتی که خوانده شد عمر بن خطاب به خاطر یک قطعه زمین به ابوبکر اعتراض کرد مبنی بر اینکه چرا با همه مسلمان‌ها مشورت نکردی، اما در بحث خلافت که ابوبکر برخلاف نظر صحابه عمل کرد، هیچ اعتراضی نکرد؟!

در کتاب «طبقات الکبری» اثر «ابن سعد» روایت دیگری نقل شده است که می‌گوید:

«فدخل علیه علی وطلحة فقالا من استخلفت»

امیر المؤمنین و طلحه بر ابوبکر وارد شدند و گفتند: چه کسی را به عنوان خلیفه معین کردی؟

«قال عمر»

ابوبکر گفت: عمر را به عنوان خلیفه معین کردم.

«قالا فماذا أنت قائل لربک»

علی بن أبی طالب علیه السلام و طلحه گفتند: حال که این کار را کردی در برابر خدا چه خواهی گفت؟

«قال أبالله تعرفانی»

ابوبکر گفت: می‌خواهید خدا را به من معرفی کنید؟!

«لأنا أعلم بالله»

من از شما به خدا عالم‌تر هستم!

الطبقات الکبری، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، دار النشر: دار صادر - بیروت -، ج 3، ص 274، باب ذکر استخلاف عمر رحمه الله

راوی اول روایت «ضحاک بن مخلد» است که در کتاب «تهذیب التهذیب» جلد 4 صفحه 397 وراد شده است که «ابن معین» و «عجلی» او را توثیق کرده‌اند.

راوی دوم روایت «عبیدالله بن ابی زیاد» است که در کتاب «تهذیب التهذیب» جلد 7 صفحه 14 وارد شده است «عجلی» و «حاکم نیشابوری» او را توثیق کرده‌اند.

راوی سوم روایت «یوسف بن ماهک» است که در کتاب «تهذیب التهذیب» جلد 11 صفحه 370 وارد شده است «ابن معین» و آقای «نسائی» او را توثیق کرده‌اند. با این روایات چکار می‌خواهید بکنید؟! آیا این روایات جواب دارد، یا نه؟! آقای «ابن قتیبه دینوری» می‌گوید:

«فدخل علیه المهاجرون والأنصار حین بلغهم أنه استخلف عمر»

زمانی که خبر رسید ابوبکر، عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه معین کرده است مهاجرین و انصار نزد ابوبکر آمدند.

«فقالوا نراک استخلفت علینا عمر»

مردم گفتند: ابوبکر! می‌بینیم که عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه معین کردی!

«وقد عرفته و علمت بواثقه فینا وأنت بین أظهرنا»

تو که در میان ما بودی می‌دیدی او چقدر نسبت به ما سخت‌گیری و تندی و بد اخلاقی می‌کند.

«فکیف إذا ولیت عنا و أنت لاق الله عز وجل فسائلک فما أنت قائل»

ابوبکر! وقتی که تو از میان ما رفتی و عمر پیش ما ماند و در حق ما ظلم کرد، جواب خدا را چه خواهی داد؟

الإمامة والسیاسة، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418 هـ - 1997 م.، تحقیق: خلیل المنصور، ج 1، ص 22، باب مرض أبی بکر واستخلافة عمر رضی الله عنهما

«ابن تیمیه حرّانی» که تمام تلاش خود را در دفاع از خلفا به کار می‌برد و حاضر نیست کسی کمتر از گُل به ابوبکر و عمر بگوید، می‌نویسد:

«وقد تکلموا مع الصدیق فی ولایة عمر»

مسلمانان و صحابه با ابوبکر صدیق در رابطه با عمر سخن گفتند.

«وقالوا ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا»

صحابه گفتند: ابوبکر! جواب خدا را چه خواهی داد که یک آدم بد اخلاق و تند و خشن را بر ما مسلط کردی؟!

«فقال أبالله تخوفونی»

ابوبکر گفت: شما دارید من را از خدا می‌ترسانید!

«أقول ولیت علیهم خیر أهلک»

به خداوند می‌گویم بهترین امت را به عنوان ولی بر صحابه انتخاب کردم.

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 6، ص 155، فصل قال الرافضی وجعل الأمر شوری بعده

این روایت همچنین در همین کتاب جلد هفتم صفحه 461 وارد شده است و ده‌ها مصادر دیگر این قضیه را نقل کردند.

همچنین در کتاب «الإمامة والسیاسة» جلد 1 صفحه 20 وارد شده است که مردم شام هم نزد ابوبکر آمدند و بر خلافت عمر اعتراض کردند، با وجود اینکه شام تازه فتح شده بود. حال آقایان در شبکه‌های ماهواره‌ای، خطبه‌های نماز جمعه و کتاب‌هایشان ادعا می‌کنند:

"درست است که ابوبکر، عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه معین کرد؛ اما این کار بعد از این بود که با همه صحابه مشورت کرد. ابوبکر مشاهده کرد تمامی صحابه متفق القول هستند بر اینکه بهترین شخصی که برای خلافت صلاحیت دارد جناب عمر بن خطاب است. ایشان بعد از مشورت، این کار را انجام دادند." در کتاب «تاریخ طبری» جلد 3 صفحه 52، «تاریخ دمشق» و دیگر منابع آمده است:

«لما حضرت أبابکر الصدیق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملی علیه عهده»

زمانی که وقت مرگ ابوبکر رسید، عثمان را احضار کرد و گفت: وصیتنامه مرا بنویسید.

«ولما أملی علیه عهده هذا علی عثمان أغمی علی أبی بکر»

زمانی که مشغول گفتن وصیت خود به عثمان بود، یک مرتبه بیهوش شد.

«قبل أن یسمی أحدا»

قبل از آنکه اسم کسی را به عنوان خلیفه بعد از خود بیاورد.

«فکتب عثمان عمر بن الخطاب»

عثمان نام عمر بن خطاب را نوشت.

«فأفاق أبو بکر»

ابوبکر به هوش آمد.

«فقال لعثمان لعلک کتبت أحدا»

به عثمان گفت: آیا نام کسی را به عنوان خلیفه نوشتی یا نه؟!

«قال ظننتک لما بک وخشیت الفرقة»

عثمان گفت: ترسیدم که در این عالم بیهوشی از دنیا بروی و مردم گرفتار تفرقه و فتنه شوند.

«فکتبت عمر بن الخطاب»

به همین خاطر نام عمر بن خطاب را نوشتم.

او ادعا کرد به جهت اینکه امت اسلامی به هلاکت نیفتند، نام عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه بعد از شما نوشتم.

«فقال یرحمک الله»

خدا تو را رحمت کند.

«أما لو کتبت نفسک لکنت لها أهلا»

اگر اسم خود را هم به عنوان خلیفه بعد از من نوشته بودی، شایستگی داشتی!

تاریخ مدینة دمشق وذکر فضل‌ها وتسمیة من حل‌ها من الأماثل، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 44، ص 252، ح 5206

مشکل اینجاست زمانی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌خواهد وصیتنامه بنویسد، ادعا می‌کنند که حضرت هذیان می‌گوید، اما زمانی که ابوبکر می‌خواهد وصیتنامه بنویسد:

«أغمی علی أبی بکر»

اصلاً به قدری حالش خراب است که بیهوش می‌شود، اما عثمان می‌نویسد خلیفه بعد از او عمر بن خطاب است. ابوبکر می‌گوید:

«یرحمک الله أما لو کتبت نفسک لکنت لها أهلا»

این روایت در منابع مختلفی از جمله: «تاریخ طبری» جلد 3 صفحه 52، «تاریخ دمشق» جلد 39 صفحه 186 و جلد 44 صفحه 248، «تاریخ مدینه» یکی از کتاب‌های معتبر اهل‌سنت اثر «ابن شُبه نُمیری» جلد 2 صفحه 667 وارد شده است. «کنز العمال» اثر «متقی هندی» جلد 5 صفحه 678، «تاریخ الخمیس» اثر آقای «دیار بکری» جلد 1 صفحه 241، «تاریخ عمر بن الخطاب» اثر استاد «عبدالکریم خطیب» یکی از علمای بزرگ مصر صفحه 75 و ده‌ها منابع دیگر وارد شده است.

همین هفت مصدری که ما عرض کردیم گویای این حرف است که می‌گویند: گر در خانه کس است، یک حرف بس است!! مصادر متعدد با سندهای مختلف این قضیه را نقل کردند. همچنین روایتی از عایشه در این زمینه نقل شده است. عایشه گفت:

«فأغمی علی أبی بکر إغماءة فأخذ عثمان العهد فکتب فیه اسم عمر قال»

سپس:

«فأفاق أبو بکر فقال أرنی العهد»

زمانی که ابوبکر به هوش آمد، گفت: ببینم در وصیتنامه چه نوشتی؟!

«فإذا فیه اسم عمر»

دیدند در آن‌جا نام عمر آمده است.

«قال من کتب هذا»

ابوبکر گفت: چه کسی اسم عمر را اینجا نوشته است؟

دعوای زرگری را مشاهده کنید!

«فقال عثمان أنا»

عثمان گفت: من اسم عمر را نوشتم.

«فقال رحمک الله وجزاک خیرا فو الله لو کتبت نفسک لکنت لذلک أهلا»

ابوبکر گفت: خدا تو را رحمت کند و جزای خیر به تو عنایت کند. اگر اسم خودت را هم به جای عمر نوشته بودی، شایستگی داشتی.

تاریخ المدینة المنورة، اسم المؤلف: أبو زید عمر بن شبة النمیری البصری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت- 1417 هـ-1996 م، تحقیق: علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ج 1، ص 353، ح 1091

بنده بازهم تکرار می‌کنم یکی از بهترین منظره‌های قیامت، محکمه عدل امیرالمؤمنین است. خدا می‌داند وقتی این ماجرا به یادم می‌افتد، برای رسیدن آن ساعت لحظه شماری می‌کنم.

همچنانکه جوانان مجرد برای عروسی و شب زفاف و جشن که به قول معروف می‌گویند: "ذکر العیش، نصف العیش است" لحظه شماری می‌کنند، خدا را شاهد می‌گیرم و قسم به جان امیرالمؤمنین برای دیدن محکمه مظلومیت امیرالمؤمنین لحظه شماری می‌کنم.

بنده به یاد می‌آورم یک روزی با چشممان خواهیم دید در قیامت امیرالمؤمنین در یک طرف و کسانی که در حق آن بزرگوار ظلم کردند در طرف دیگر هستند و قاضی نبی مکرم و حاکم خدای عالم است.

این منظره واقعاً باصفاترین منظره قیامت است. اگر انسان در قیامت میلیاردها مصیبت و مشکل را تحمل کند و آن را در یک کفه ترازو بگذارد و صفای محکمه مظالم امیرالمؤمنین در یک کفه گذاشته شود، لذتبخش است.

حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در مسجد کوفه خطبه می‌خواندند که مردی وارد شد و عرض کرد:

«وَا مَظْلِمَتَاه»

در حق من ظلم کردند.

«فَقَالَ ادْن»

حضرت فرمود: نزدیک بیا.

«فَدَنَا فَقَالَ لَقَدْ ظُلِمْتُ عَدَدَ الْمَدَرِ وَ الْمَطَرِ وَ الْوَبَر»

زمانی که شخص نزدیک منبر آمد، حضرت فرمود: اگر در حق تو یک ظلم شده است، در حق من به اندازه ریگ‌های بیابان ظلم شده است.

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، نویسنده: ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، ج 2، ص 115، فصل فی حلمه و شفقته

حضرت به امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود:

«مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ)»

از روزی که جدت پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از دنیا رفته است، همواره مظلومیت قرین من بوده و از من جدا نشده است.

الأمالی، نویسنده: طوسی، محمد بن الحسن، محقق / مصحح: مؤسسة البعثة، ص 726، ح 1526

کار به جایی می‌رسد که امیرالمؤمنین می‌فرماید: تمام ملت‌ها از ظلم حاکمان می‌ترسند و وحشت دارند، اما من از ظلم امت وحشت دارم.

«لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیحا»

قلب مرا پُر از خون کردید.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 70، باب البرم بالناس

حضرت در نهایت از خداوند عالم برای خود طلب مرگ می‌کند. چقدر برای امیرالمؤمنین درد و سوز است که می‌فرماید: خدا مرا به بهتر از شما و شما را به بدتر از من گرفتار کند. این همان آرزوی مرگ و طلب مرگ از خداوند عالم است.

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English