2019 October 21 - دوشنبه 29 مهر 1398
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
کد مطلب: ٦٣٢٢ تاریخ انتشار: ٢٤ مرداد ١٣٩٨ - ٠٩:٢٤ تعداد بازدید: 41456
مقالات » امیرالمؤمنین علیه السلام
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام

مولي به معناي «اولي» از ديدگاه اهل لغت و مفسران، ولي در كلام خلفاء، شواهد اراده ولايت از حديث غدير

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام

 

معناي «مولي» به معناي «اولي» از ديدگاه اهل لغت

1 . الكلبي ، محمد بن السائب ، (متوفي 146 هـ)
2 . الفراء ، يحيي بن زياد ، (متوفاي 207هـ)
3 . أبي عبيدة ، معمر بن المثني ، (متوفاي 210هـ)
4 . الزجاج ، أبو اسحاق ، (متوفاي 311هـ)
5 . أبو بكر الأنباري (متوفاي 328هـ)
6 . أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقاني (متوفاي 385هـ)
7 . الدقيقي النحوي (متوفاي614هـ)
8 . إبن منظور الأفريقي (متوفاي 711هـ)
9 . أبو البقاء الكفوي (متوفاي 1094هـ)
10 . الحسيني الزبيدي (متوفاي 1205هـ)

«مولي» به معناي «اولي» از ديدگاه مفسران

1 . محمد بن اسماعيل بخاري (متوفاي 256هـ)
2 . أبو عبد الرحمن سلمي (متوفاي 412هـ)
3 . أبو القاسم القشيري (متوفاي 465هـ)
4 . علي بن احمد واحدي (متوفاي 468هـ)
5 . محمد بن فتوح حميدي (متوفاي 488هـ)
6 . ابن عطيه اندلسي (متوفاي 546هـ)
7 . بيضاوي (متوفاي 685هـ)
8 . أبو عبد الله قرطبي (متوفاي 671هـ)
9. نسفي (متوفاي 710هـ)
10 . علاء الدين خازن (متوفاي 725هـ)
11 . سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ)
12 . فيروز آبادي ، متوفاي 817هـ)
13 . ابن عادل حنبلي (متوفاي880هـ)
14 . جلال الدين محمد بن احمد المحلي (متوفاي 854هـ)
15 . محمد علي شوكاني (متوفاي 1250هـ)
نتيجه

استنباط امامت از حديث غدير ، از ديدگاه علماي اهل سنت

1 . أبو حامد غزالي
2 . سبط ابن جوزي
3 . محمد بن طلحة شافعي (متوفاي 658هـ)

 

كلمه «ولي» در حديث غدير

الف : روايت نسائي از زيد بن ارقم
ب : بزار از سعد بن أبي وقاص
ج : ابن ماجه قزويني از براء بن عازب

معناي واژه «ولي» در فرهنگ خلفا

 

1. ابوبكر و عمر خود را «ولي رسول خدا» مي دانستند
2 . ابوبكر خود را «ولي امر مسلمين» مي دانست
3 . انتصاب عمر به عنوان ولي
4 . عمر ، خود را «ولي امر مسلمين» مي دانست
5 . آرزوي هاي عمر براي تعيين جانشين
6 . عمر ، ولايت بعد از خودش را به شوري واگذار كرد
7 . عبد الملك بن مروان ؛ عمر و عثمان را «ولي امر مسلمانان» مي دانست
8 . انتصاب فرمانداران به عنوان والي

شواهدي محكم بر اراده ولايت از حديث غدير

شاهد اول : مقارنه ولايت رسول خدا و ولايت امير مؤمنان عليه السلام
تفسير« النَّبِيُّ أَوْلي بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِم » از نگاه مفسران اهل سنت
شاهد دوم : نزول آيه بلاغ قبل از قضيه غدير
شاهد سوم : نزول آيه اكمال ، بعد از قضيه غدير
شاهد چهارم : تبريك و تهنيت مردم به امير مؤمنان عليه السلام
شاهد پنجم : استدلال امير مؤمنان به حديث غدير
شاهد ششم : استدلال فاطمه زهرا (س) به حديث غدير
شاهد هفتم : حديث ثقلين در سياق حديث غدير
شاهد هشتم : اهتمام خدا و رسول او (ص) به حديث غدير
شاهد نُهم : جمله «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»

لینک فایل PDF





Share
41 | تدبر | | ١٣:٠٠ - ٠٤ شهریور ١٣٨٩ |
بار ديگر تكرار سوال:براي بررسي صحت سنديك روايت علاوه بر ثقه بودن روات آن چه چيزهاي ديگري بايد بررسي شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟با تشكككككككككر !!!!!

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

مقصود شما در نزد شيعه است و يا نزد اهل سنت ؟ و اگر نزد اهل سنت ،‌نزد كداميك از علماي اهل سنت ؟ چون هر كدام نظري مختلف دارند .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

42 | شهاب | , ایران | ١٨:٣٩ - ١٥ شهریور ١٣٨٩ |
قلاده، عزيزم براي کساني واجبه که خودشونو سگ اهل بيت مي‌دونن. نه افرادي که به انسانيت خودشون ايمان دارند و هرگز خودشونو از نظر مخلوق بودن و بنده خدا بودن، سگ هيچ مخلوقي حتي پيامبر (ص) نمي‌دونن.
43 | سيدمحمد | , ایران | ٠٩:١٩ - ٢٢ شهریور ١٣٨٩ |
كدام‌يك از ائمه اهل بيت (عليهم السلام) و اصحاب و ياران واقعي آنها چنين ادبياتي در سخن گفتن با مخالفين‌شان داشته‌اند كه شما شيعيان و پيروان اهل بيت (ع) اين‌گونه سخن مي‌گوئيد؟ اصلا باور كردني نيست كه جواب يك بيمار را اين‌گونه بدهند. حد نهائي آن اين‌ست كه بگوييم سلام عليكم - همان‌گونه قرآن كريم ما را به آن امر نموده است و از دست‌اندركاران سايت نيز خواهش مي‌كنم تمامي آنچه مي‌نويسند را در سايت نگذاريد. اصلا صحيح نيست وقت و عمر مردم با خواندن اين مطالب ضايع شود. يا علي كه اصل توحيد است.
44 | ايمان | , ایران | ١١:٠٨ - ٢٧ شهریور ١٣٨٩ |
شيعيان بيدار شويد و به سنت رسول الله چنگ زنيد. آخر وقتي استاد هست، قران و رسول الله. چه نيازي به شاگرد است بنده که خود را پيرو سرور اهل بيت مي‌دانم و مي‌گويم لا اله الا الله محمد رسول الله و گناه مي‌کنم و توبه مي‌کنم، نماز مي‌خوانم و روزه مي‌گيرم.
45 | ايمان | , ایران | ١١:٢٥ - ٢٧ شهریور ١٣٨٩ |
(قيل: ألم يقل رسول الله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم من كنت مولاه فهذا علي مولاه؟ فقال بلى! ولكن والله لم يعن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم) (بذالك الأمارة و السلطان و لو أراد ذالك لأفصح لهم به فإن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم كان أفصح المسلمين و لو كان الأمر كما قيل ،لقال رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم: يا أيها الناس هذا ولي أمركم و القائم عليكم من بعدي فاسمعوا له و أطيعوا، والله لئن كان الله و رسوله اختارا عليّا لهذا الأمر و جعله القائم للمسلمين من بعده، ثم ترك عليّ أمر الله و رسوله لكان عليّ أول من ترك أمر الله و رسوله). (روايت/الحافظ ابن عساكر في تاريخه عن نفيل بن مرزوق عن الحسن بن الحسن) يعني:«از حسن مثني فرزند حسن بن علي پرسيدند: آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نگفت: من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه؟ پاسخ داد، آري امّا سوگند به خدا قصد پيامبر از اين سخن امارت و سلطنت نبود و اگر مقصودش اين بود با كمال وضوح آن را ادا مي‌كرد، زيرا كه رسول اَلله فصيح‌ترين افراد نسبت به مسلمانان بود و اگر مرادش خلافت بود، مي‌فرمود: اي مردم! اين علي فرماندار شما و قائم بر امور شما بعد از من است. پس سخن او را بشنويد و از وي اطاعت كنيد. به خدا قسم اگر خدا و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم علي را براي حكومت انتخاب كرده بودند و او را زمامدار مسلمين مي‌نمودند و سپس علي فرمان خدا و رسول را ترك كرده با خلفا بيعت مي‌نمود، در آن صورت نخستين گناه‌كار و نافرمان از امر خداي متعال و رسول اَلله او بود.»
46 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | , ایران | ١٤:٠٠ - ٢٧ شهریور ١٣٨٩ |
جناب بي ايمان! بهتر نيست که کمي به ميزان سواد و مطالعات خود بيفزئيد؟ اين شيوه جواب‌گويي ابتدائي و ترفندهائي که به کار مي‌بريد، خيلي قديمي و نخ‌نما شده است و بديهي است که با طرح اين‌گونه شبهات مبتدي و استدلال‌هاي کودکانه نمي‌توانيد به شعور اهل تعقل و تفکر اهانت کنيد. زيرا اکنون زمانه تغيير کرده است و ديگر کسي عقايد آغشته به تعصب و عاري از تفکر و متعقل و منطق را نمي‌پذيرد، مگر آنکه دليل قانع کننده‌اي براي آن بيابد. بنابراين بجاي اين‌که به احاديث دروغين که ساخت بني اميه و اسرائيليات است و هيچ‌گونه سند محکمي حتي در صحيحين شما بر آن اشاره نشده است بپردازيد، بهتر نبود کمي تفکر و تعقل مي‌نموديد تا اين‌گونه بر بي‌سوادي خود دامن نمي‌زديد؟ مثلا خداي ناکرده شما انسان هستيد و باز هم مثلا داراي کرامت انساني هستيد؟!! پس چرا دروغ و تعصب را جايگزين علم و منطق و تعقل و تفکر مي‌کنيد؟!! واقعا علاقه شما به عمر شما را به صورت عبادي تغيير ناپذير و حق نشناس يا بهتر بگويم نمک‌نشناس در آورده است!! به خاطر اين تعصب خشک و بي‌پايه و اساس که ميراث اعراب جاهليت و آداب عمر پرستان است، احاديث را تحريف و به جعليات بني اميه ايمان آورده‌ايد!!! با آيات قرآن چه مي‌کنيد و در قيامت جواب خداوند را چگونه خواهيد داد؟؟!! اين جملات از سوي شما مطالب علماي خودتان را باطل مي‌کند!! لطفا قبل از هر چيز به طور صريح بيان فرمائيد کتب صحيح خود و علماي خود را قبول داريد يا خير؟! و اما سخنان و مطالب کتب صحيح و علماي شما ::: جناب بي ايمان! اکثر انديشمندان اهل سنت قبول دارند که حديث «مَن کنتُ مولاه فهذاعلي مولاه» مربوط به حضرت امير المومنين علي ع است. علامه اميني ره اسامي 30 تن از محدثان اهل سنت را آورده است که اين حديث را ذکر کرده و آن را مربوط به حضرت علي ع دانسته‌اند. برخي از مفسران اهل سنت در هنگام تفسير آيه 67 مائده «يا ايّها الرّسول بَلِّغ ما أنزل إليک...» يادآور شده‌اند که شأن نزول آن حضرت علي ع بوده و حديث «من کنت مولاه...» در جريان غدير بيان شده است. برخي از بزرگاني که اين‌گونه گفته‌اند: سيوطي در الدر المنثور -- ابو الحسن واحدي نيشابوري -- حافظ حکاني -- شهاب الدين آلوسي -- ابن صباغ مالکي -- قاضي شوکاني و ... تصريح کرده‌اند ::: که اين آيه و حديث مذکور مربوط به حضرت علي ع است. از اين جهت برخي از دانشمندان اهل سنت با شيعيان اختلاف ندارند. ولي اختلاف آنان در معناي ولايت و پيام حديث «من کنت مولاه...» ظهور مي‌کند. اهل سنت باور دارند که حادثه عظيم و تاريخي غدير و سخنان پيامبر اکرم ص صرفاً به معناي لزوم «محبت و دوستي» حضرت علي ع است و هيچ دلالتي بر امامت و زمامداري و لزوم پيروي از ايشان ندارد و يا اگر روايت به امامت حضرت علي ع دلالت دارد، دلالت صحيح و روشني است. دليل آن است که ولايت چند معنا دارد و يکي از معاني روشن آن دوستي است. بنابراين تا زماني که به اين معنا قابل حمل است، نمي‌توان به معناي ديگر آن تمسک جست. بر اين اساس حديث غدير در صدد بيان لزوم محبت به علي ع است، نه زمامداري و ولايت آن حضرت!!! در برابر اهل سنت شيعيان باور دارند که ماهيت حادثه غدير و سخنان پيامبر اکرم ص نصي صريح و قاطع بر امامت و پيشوايي حضرت علي ع است. قراين و شواهد به گونه‌ايست که هرگز نمي‌توان آن را تنها به دوستي و محبت تفسير کرد. شيعه دلائل متعددي بر امامت علي ع بيان کرده است که به برخي از آنها اشاره مي‌شود ::: 1.لغت شناسان لفظ ((ولي)) را به معناي سرپرستي، عهده‌داري امور، چيرگي و رهبري معنا کرده‌اند. راغب اصفهاني مي‌‌نويسد ::: ولايت يعني ياري کردن، زمامداري و حقيقت آن سرپرستي است. ابن اثير مي‌نويسد ::: ((وليّ يعني ياور، و هر کس امري را بر عهده گيرد)) سپس مي‌افزايد ::: (( از همين قبيل است حديث «من کنت مولاه فعليٌ مولاه)) و سخن عمر که به علي ع گفت ::: ((تو مولاي هر مؤمن شدي)) يعني وليّ مؤمنان گشتي. صاحب صحاح اللغه و مقايس اللغه نيز ((وليّ)) را به معناي سرپرستي دانسته‌اند. بر اين اساس نگرش انديشمندان اهل سنت (که ولايت را تنها به معناي دوستي معنا کرده‌اند) قابل قبول نيست. 2ـ اگر معناي ((وليّ)) به معناي دوست و دوستي باشد، عاقلانه نيست که پيامبر اسلام ص بيش از يکصد هزار نفر را در هواي گرم و در وسط بيابان‌هاي خشک و سوزان متوقف سازد تا به مردم بگويد ::: ((هر که من دوست او هستم، علي هم دوست او است و او را دوست بدارد))!!!! زيرا دوستي مسلمانان با يکديگر يکي از بديهي‌ترين مسايل اسلامي است که از آغاز اسلام وجود داشته و بارها پيامبر (ص) مردم را به دوستي امام علي (ع) فرا خوانده بود. 3ـ خطاب تند و قاطع خداوند بيانگر آن است که حادثه غدير صرفاً اعلام دوستي حضرت علي ع نبوده است. مسئله آن قدر اهميت داشت که خداوند خطاب به پيامبرش وحي مي‌کند که اگر آن را ابلاغ نکني، رسالت الهي را انجام نداده‌اي! تا حدي که خداوند تبارک و تعالي در آيه فرمود ::: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند _____ آيه 67 از سوره مبارکه مائده 4ـ خداوند در آيه 67 مائده به پيامبرش دلداري مي دهد ::: ((والله يعصمک من النّاس؛ خداوند تو را از خطرات احتمالي مردم نگاه مي‌دارد)) آيا اين مسئله نشان نمي‌دهد که مأموريت، مسئلة مهمي بوده است که پيامبر اکرم ص بيم آن داشته که برخي بر اثر هواهاي نفساني به مقابله برخاسته و توطئه کنند؟ آنچه که موجب خطر براي پيامبر اکرم ص به حساب مي‌آمد، طرح ولايت و رهبري حضرت علي ع بود، نه دوستي حضرت، مضافاً بر اين که بارها پيامبر از محبت حضرت علي ع سخن گفته بود و بيان آن، چالش‌هاي جدي را در پي نداشت. 5ـ بعد از آن که پيامبر ص، علي ع را به عنوان رهبر تعيين کرد، مردم با علي ع بيعت کردند. ابوبکر وعمر نيز به علي ع تبريک گفته، با حضرت بيعت کردند و گفتند: تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدي. نکته قابل دقت آن است که همة حاضران، از خطابة پيامبر مسئلة ((امامت)) حضرت علي ع را فهميدند، از اين رو با او بيعت کرده و برخياز آنان در ستايش علي ع شعر سرودند. حسان بن ثابت انصاري از پيامبر ص اجازه گرفت و اشعاري زيبا سرود ::: قــم يــا علـــي فــإنّنـــــي رضيتُک من بعدي اماماً وهادياً اي علي، برخيز، خرسندم که تو امام و هادي بعد از من باشي. 6_ بعد از آن که پيامبرص علي ع را به عنوان زمامدار معرفي کرد، اين آيه نازل شد ::: ((اليوم أکملت لکم دينکم و أتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام ديناً)) ((امروز آيين شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم)) بعد از نزول آيه پيامبر فرمود ::: خداوند بزرگ است؛ همان خدايي که آيين خود را کامل و نعمت خود را بر ما تمام کرد واز نبوّت و رسالت من و ولايت علي پس از من راضي و خشنود گشت. به رغم آن که محبت حضرت علي ع جايگاه بلند دارد و يکي از نشانه‌هاي ايمان است؛ ليکن آيه دلالت ندارد که مسئله بالاتر از محبت است. آيا فقط با دوستي حضرت علي ع (نه رهبري او) دين کامل شد و خداوند اسلام را پسنديد؟! و نکته پاياني اينکه ::: اگر مسئله فقط محبّت بود، در اين باره قبلاً آيه نازل شده و از اين جهت نقصي در دين نبود، زيرا آيه (( قل لا أسئلکم عليه اجراً إلاّ المودةفي القربي)) قبلاً نازل گشته بود. بر اين اساس آيه اکمال دين پيام ديگري دارد. منابع مورد استفاده ::: 1تفسير نمونه، ج 5، ص11به بعد. 2علامه اميني، ج 1، ص 196 ـ 209. 3الدرالمنثور، ج 2،ص 636. 4اسباب النزول، ص 150. 5شواهد التنزيل، ج 1، ص 188. 6روحالمعاني، ج 6، ص 172. 7فصول المهمه، ص27. 8فتح الغدير، ج 3، ص 57. 9المفردات، ص 570. 10النهايه، ج 5، ص 227. 11. الصحاح في لغه العرب، ج 6، ص2528 . 12. معجم مقايس اللغه، ج 6، ص 141. 13. تفسير نمونه، ج 5، ص16. 14. فروغ ولايت، ص 135. 15. تفسير نمونه، ج 5، ص 12. 16. همان. 17. مائده (5) آية 70. 18. تفسير نمونه، ج 5، ص 12. جناب بي ايمان! ايمان به خدا موقعي تکميل مي‌شود که با ايه اکمال دين توجه و بدان عمل شود و گرنه ايماني در کار نيست! زيرا خداوند به رسول خود فرمود اگر ابلاغ اکمال دين را ابلاغ نکني 23 سال پيامبري‌ات بي‌ثمر و بي‌اثر خواهد بود. يا علي
47 | ن.محمدي | , ایران | ٢١:٤٧ - ١٧ مهر ١٣٨٩ |
با سلام و سپاس ..

فکر ميکنيد علت مذهب زايي اسلام پس از پيامبر در ميان مسلمين چه بوده ست ؟
اين همه مذهب از اسلامي که خدا در قرانش ميگويد از ادم تا خاتم دين يکي ست و ان اسلام ست . براستي راز تکثر مذهب در تنها يک دين يکتا کدام ست؟
قبل از هر پاسخي به شبهات, به ريشه مذهب به تفصيل پرداختن قابل درک همه خواهد بود از هر گروه و هر مذهبي.
هر گاهي که نفع نفس در دين وارد ميشود نه گروه که هر نفسي ميشود يک مذهب . از ان پس است که گروهه ها از همين فايده گرايان ديندار سربر مياورند و و ميشوند مذهب هايي به رهبري همين رهبران. مذهب علي شيعه نبود دين خدا بود و رسول اکرم, علي مذهب ندارد علي تنها دين اسلام را ادامه داده ست مذهب را ديگران فايده گرا خلق ميکنند تا جايي را براي براي گامهاي نفس خويش بجويند .
ما مسلمانيم و ديگر مذاهب ,نيز چه سني و چه ..... اما انها پيرو مذهبند و ما ديندار اسلام بسط يافته علي مولاييم . علي فرقه نخواست دين را حفاظت خواست . از اين رو محافظت و پايداري علي بر دين رسول و همه مسلمانان ديگر را مذهب زايان فايده گرا مذهب شيعه ناميدند و خود را مذهبي ديگر و گرنه مردي که هيچ گاه در زندگي جز خدا نميخواست را با فايده چکار؟ که داعيه مذهب بکند.هنوز من بر اين باورم علي مذهب نميخواست او تنها پاسدار دين اسلام يکتا بوده ست .
حال که انها مارا مذهب شيعه ناميدند بدانند ما نه مذهبي که ما پيروان مردي هستيم که تنها ديندار ديني يکتاست و مسلماني بي ترديد. اميد که پيرواني اگاه براي مولايمان باشيم. حال مار ا هر چه ميخواهيد بناميد شيعه يا هر چيز ديگر.

در پناه حق ................يا علي
48 | حجت | , ایران | ٢٠:١٢ - ٠٣ آذر ١٣٨٩ |
دمت گرم سعيد حسيني علــــــي يارت
49 | محمد علي | , ایران | ٢٠:٢٠ - ٠٤ آذر ١٣٨٩ |
به قول دوستمون دمت گرم آقا سعيد.گل كاشتي.
50 | momen abdullah | , مالزی | ١٧:٥٨ - ٠٥ آذر ١٣٨٩ |
جناب وحيد واحدجوان
چرا شما به سنت حسنه آقا رسول الله (صلي الله عليه و آله) چنگ نمي‌زنيد و متعه را حلال نمي‌دانيد؟
آخر مگر زواج بنية الطلاق و ديگر بدعتها را مي‌توان جايگزين سنت نبوي کرد؟

يا علي
51 | ايمان | , ایران | ١٦:١٧ - ٠٦ آذر ١٣٨٩ |
چرا فقط غدير و چرا فقط ما؟ در شگفتم که چرا فقط در کشور ما عيد غدير، بزرگترين عيد امت اسلامي به حساب مي آيد و يک هفته در سراسر کشور جشن و چراغاني برپا مي شود و رسانه ها دربست در مورد فضائل اين روز سخن به ميان مي آورند. ولي يک ميليارد مسلمان در کشورهاي ديگر روزي به نام غدير نمي شناسند و آن را جشن نمي گيرند. ـدر شگفتم که چرا روزهاي عيد فطر و عيد قربان که نزد ساير مسلمانان دنيا از اهميت زيادي برخوردار هستند در کشور ما از اهميتي شبيه اهيمت غدير برخوردار نيستند! ـ در شگفتم از اينکه چرا رسول خدا ص در روز عرفه که محشر حاجيان بود و در خطبه ي معروف حجة الوداع که اين آيه را تلاوت نمود: «اليوم اکملت لکم دينکم و اتمت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا» و خبر از اکمال دين و شريعت داد و فرمود: شما حاضرين به غايبين برسانيد، دست علي(ع) را نگرفت و اين امر مهم (جانشيني) را اعلام نکرد. ـ در شگفتم که چرا بعد از سپري شدن چند روز از حج و در مسير بازگشت به مدينه در مکاني بي نام و نشان در فاصله دويست کيلومتر از مکه و دور از چشم مردم مکه و حاجيان يمن و ساير شهرها دست علي(ع) را گرفت و فرمود: « من کنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» (هر کس مرا دوست دارد علي (ع) را دوست بدارد خدايا دوست بدار کسي که او را دوست دارد و دشمني کن با کسي که با علي (ع)دشمن است) که در اين جا بحث دوستي و دشمني است و هيچ ربطي به جانشيني ندارد. ـ در شگفتم که چرا آشکارا نفرمود: «خليفه و جانشين من است» بلکه با واژه مولا که داراي معاني متعدد است و فقط معني جانشيني را نمي¬دهد فرمود. ـ در شگفتم که چرا بعدها خود علي(ع) از اين جريان براي خلافت خويش استدلال ننمود و هر ساله آن را جشن نگرفت و عيد اعلام نکرد و در نهج البلاغه و ساير کتابهاي معتبر يکبار هم ذکر نشده که ايشان با استدلال از جريان غدير خود را مستحق خلافت بداند بلکه عکس قضيه صادق است چنانکه وقتي پس از قتل عثمان مردم نزد او آمدند تا با او بيعت کنند فرمود: «مرا رها کنيد و دنبال کسي ديگر برويد» (نهج البلاغه) ـ در شگفتم از جمهوري اسلامي ايران پرچمدار وحدت اسلامي در جهان که چرا برخي از وقايع تاريخي را پس از گذشت هزار و چهارصد و اندي سال با اين همه اهميت احيا مي نمايد مگر نه اينکه ابوبکر و عمر و عثمان و علي(ع) و همه ي آن روزگار از ميان رفته اند و کيفر کردار نيک و بد خود رسيده اند و احياي اين وقايع و خاطرات جز شقاق، نفاق، کينه و دشمني دستاورد ديگري براي امت اسلامي ندارد و بايد به مسايل مهم و وقايع روز پرداخت و از ذکر هر گونه مساله تبعيض آميز و تفرقه انگيز پرهيز کرد. نمي دانيم که سوگند ابوالفضل را بپذيريم يا دم خروس را! سيد مهدي حسيني از قم
52 | momen abdullah | , مالزی | ١٩:٢٦ - ٠٦ آذر ١٣٨٩ |
عزيزان اهل تشيع يک سوال براي بنده پيش آمده است. چرا اهل عمر جرات بيان حقيقت وجودي خود را ندارند و امثال «ماجد» و «محمد عمر» و «ايمان» و .... خود را پشت دروغهاي چون از قم بودن و سابقا شيعه بودن و بي‌توجهي به فرقه و .... پنهان مي‌کنند؟ اصولا اينها چرا اينقدر تلاش مي‌کنند که خود را برآمده از متن شيعيان معرفي کنند؟ يا علي
53 | عبدالله | , ایران | ٢١:٣٠ - ٠٧ آذر ١٣٨٩ |
به 50
1-يا واقعه اي بإسم "غدير" وجودِ تاريخي داشته يا نداشته؟ اگر بگوئي: چنين چيزي نبوده، ديگر حقّ نداري واردِ بحثِ ثانويّه-اش شوي، چون -مثلاً- كسيكه أساساً وجودِ باريتعالي را منكر است -بصِرفِ إنكار- حقّ ورود به بحثهايِ ثانويّهء مربوط به كمّ و كيفِ وجوديش را از خود سلب نموده است؛ يا كسيكه روزه نميگيرد حقّ ندارد از ديگران توقّع داشته باشد كه براي سحري خوردن، بيدارش كنند.
2-اگر بگوئي: واقعهء غدير وجود داشته، پس أوّلاً بايستي -مستنداً- إثباتش كني(چون البيّنة علي المدّعي) و تا وقتي إثباتش نكرده اي حقّ ورود به بحثهاي ثانويّه اش -مثلاً اينكه تفسيرش چيست- را نخواهي داشت.
3-بعد از قبول و إثباتِ قضيّه، نوبت به تفسيرش ميرسد كه بايستي أولاً موقفِ خودت را إعلام كني كه قائل به كداميك از طرفين هستي، نه براي اينكه إثباتِ موضع، في نفسه مهمّ است بلكه بإين خاطر كه در جريانِ إرائهء دليل، دور نزده يا بقول عاميانه، 2دره بازي نكني.
پس اينكه هركسي از گردِ راه رسيده و گاه منكر أصل موضوع شده و گاهي تفاسير من-در-آوردي بپراند، جز إهانت به شعور ديگران و إثباتِ بي سوادي خودش كاري نكرده است.
أمّا بحثِ فايده داشتن/نداشتنِ موضوعاتِ تاريخي، به مفيدبودن/مضرّبودنِ "علم تأريخ" مربوط ميشود، كه طرح آن نيز بايستي -درجايِ خودش صد البته- روشمندانه و مستدلّ باشد.
پس جايِ ترديد و شگفتي آنجاست كه كسي، ورود به موضوعاتِ تاريخي را مذموم و يا خلافِ مصلحتي دانسته و عجيبتر اينكه ميكوشد چنين مصلحتي مهمول واقع شود، يعني نخواهد دليل فايدهء جهل/تجاهل و مضرّتِ علم/تفقّه را در كنار إدعايش، مطرح نمايد؛ براستي اگر علم تأريخ منطبق بر مصالح عاليهء مسلمين نيست، پس بايستي كلّ كُتبِ تأريخي را حذف نمود! يعني همان جملهء سخيفِ حسبنا كتاب الله! غافل از اينكه همين قول و قائلش إمروزه به تأريخ پيوسته و اگر بنابر عمل به آن باشد -قبل از هر حذفِ ديگري- بايست از خودش شروع كرد.
وانگهي، إيمان فيضي إلهي بوده(وَعَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ" النحل9) و قرار هم نيست كه همهء شنودگان سخن وحياني پيامبران، إيمان بياورند، وإلاّ چرا أبوجهل إسلام نياورد؟ و بازهم قرار نيست هركه بظاهر إسلام آورد -گرچه بنابر دستور قرآن حقّ نداريم إدّعاي إسلامش را منكرشويم(فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا" النساء94)- در باطن هم مؤمن بوده باشد وإلاّ كلمهء منافق به چه معناست؟
نهايتاً اينكه، جائيكه صاحبِ شريعت، آورنده اش را از كاربردِ زور (لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ" الغاشية22) نهي فرموده، ديگر، حدّ تكليفِ پيروانش معلوم است؛ پس كسانيكه تهمتِ شرك به پيروان محمدوآل محمد(صلي الله عليه وآله) زده و با تكفيرشان، خونِ مسلمينِ بيگناهي كه با ترورهاي كور و ناجوانمردانه ميريزند، أوّلاً پا را از حدود إختياراتشان درازتر كرده و از قدرتشان سوء استفاده ميكنند و ثانياً فردايِ قيامت حامل أوزار جهّالِ متعصّبشان خواهندبود(لِيَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ" النحل25)
54 | علي اكبر | , ایران | ١٢:٠١ - ٢١ دي ١٣٨٩ |
با سلام.سوالي داشتم.اين متن سوال يكي از سني هاست كه از بنده كرد لطف كنيد جوابش را هرچه زودتر برايم ارسال كنيد. - از على و فرزندانش حسن و حسين - رضى اللّه عنهم - روايت كرده‏اند كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرموده است: «إن أبابكر منى بمنزلة السمع و إن عمر منى بمنزلة البصر و إن عثمان بمنزلة الفؤاد». «همانا أبوبكر برايم، به منزله گوشهايم است، و عمر به منزله چشمانم است و عثمان، به منزله قلب و عقلم است».. - عيون أخبار الرضا، إبن‏بابويه قمى، چاپ تهران، ج‏1، ص‏313- معانى الأخبار، ص‏110، چاپ ايران تفسير امام حسن عسگرى اللهم انصر من نصره و اخذل من خذله.يا علي.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است اول متن كامل روايت را ببينيد :

86 - حدثنا أبو القاسم علي بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي قال : حدثنا سهل بن زياد الآدمي عن عبد العظيم بن عبد الله الحسنى قال : حدثني سيدي علي بن محمد بن علي الرضا عن أبيه محمد بن علي عن أبيه الرضا عن آبائه عن الحسين بن علي عليهم السلام قال : قال رسول الله ( ص ) : ان أبا بكر منى بمنزله السمع وان عمر منى بمنزله البصر وان عثمان منى بمنزله الفؤاد قال : فلما كان من الغد دخلت إليه وعنده أمير المؤمنين عليه السلام وأبو بكر وعمر وعثمان فقلت له : يا أبت سمعتك تقول في أصحابك هؤلاء قولا فما هو فقال ( ص ) : نعم ثم أشار إليهم فقال : هم السمع والبصر والفؤاد وسيسألون عن وصيي هذا وأشار إلى علي بن أبي طالب عليه السلام ثم قال إن الله عز وجل يقول : ( ان السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤولا ) ثم قال عليه السلام : وعزه ربى أن جميع أمتي لموقوفون يوم القيامة ومسؤولون عن ولايته وذلك قول الله عز وجل : ( وقفوهم انهم مسؤلون)

عيون أخبار الرضا (ع) - الشيخ الصدوق - ج 2 ص 280

آيا اين روايت فايده‌اي براي اهل سنت دارد ؟! متاسفانه آنها با تقطيع روايت ، به دنبال مقصود خود هستند

جداي از اينكه دو نفر اول سند ، مجهول هستند و بنابراين روايت از درجه اعتبار نيز ساقط است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

55 | بنده كوچك خدا | , ایران | ١٢:٢١ - ٢٤ دي ١٣٨٩ |
از ما ميپرسيد که چرا يک ميليارد مسلمان عيد غدير را جشن نمي گيرند؟؟
اين را بايد از آناني بپرسي که وقتي هنوز پيامبر دفن نشده بود با عجله در سقيفه بني ساعده جمع شدند تا مثلا براي حکومت مسلمانان تصميم بگيرند
اين را بايد از آناني بپرسي که وقتي پيامبر دستور به آوردن قلم و دوات دادند گفتند اين مرد هذيان ميگويد
اين را بايد از آناني بپرسي که خودشان به اعتراف کتب خودتان ميگويد بيعت با ابوبکر فلته اي بود که ...
بهتر است علت اين را در کتب خودتان بجويي که اعتراف ميکنند فاطمه الزهرا در حالي از دنيا رفت که از ابوبکر ناراضي بود
بهتر است کمي خطبه فاطمه الزهرا را که صحابه را خطاب قرار داده مطالعه کنيم
56 | حسيني | , ایران | ١٤:٥٠ - ١٨ بهمن ١٣٨٩ |
با سلام اين سايت هيچ دليل واضحي دال بر اينكه مولي به معني حاكم باشد را نياورده اين چرتها كه نوشته همه شون مغلطه هستن تا اذهان رو سر درگم كنه آقايون محترم چرا بجاي اين همه سفسطه و مغلطه يه دليل روشني بياوريد كه پيامبر علي را جا نشين تعيين كرد تا ما تسليم شويم تا كي ميخواهين گناه اين مردم را به دوش بگيريد .
57 | سليمي | , آمریکا | ١٧:٣٨ - ١٨ بهمن ١٣٨٩ |
وقتي حضرت عثمان كشته شد مردم به خانه حضرت علي هجوم آوردند دقيقا همين حالت بعد از رحلت پيامبر بود كه انصار در سقيفه جمع شدند(سقيفه بني ساعده جايي بود كه مردم براي امر مهم آنجا جمع ميشدند). فرض كنيد اگر حضرت ابوبكر به خلافت نميرسيد و شخص ديگري به خلافت ميرسيد الا شيعه ها با اون شخص كه احتمالا جزو انصار ميشد جدل ميكردنند.
58 | momen abdullah | , ایران | ٢١:٣١ - ١٩ بهمن ١٣٨٩ |
جناب سليمي
گفته‌ايد که «دقيقا همين حالت بعد از رحلت پيامبر بود».
حضرت پيامبر (صلي الله عليه و آله) را هم «مردم» کشته بودند؟
همين قياس کردن هاي عمري شما است که شما را به ورطه و گرداب ابوبکريسم کشانده است!!!
قياسهايي که حتي کودکي بر عمري بودن آنها آگاه است.
يا علي
59 | سليمي | , آمریکا | ٠١:١٤ - ٢١ بهمن ١٣٨٩ |
جناب عبدالله
من داشتم قياس نميكردم حرفم اينه براي اينكه تاريخ رو ما بررسي كنيم ما نميتونيم تاريخ رو بر اساس شرايط خودمون نگاه كنيم بايد بريم به اون زمان ببينيم مردم در اون زمان چه حالي داشتن بعد بررسي كنيم حتي بايد فرهنگ مردم عرب هزاروچهارصد سال پيش رو هم در نظر بگيريم. ما نميتونيم حضرت محمد رو با آيت الله خميني قياس كنيم بعد از مرگ خميني ديدي مردم چيكار كردن شما نبايد انتظار داشته باشيد مردم بعد از رحلت پيامبر هم اينقدر به سرو صورت خودشون ميزدن چون تو فرهنگشون نبود ولي تو فرهنگ ما ايرانيا اين چيزا پيدا ميشه. مثلا بعضي ها سوال ميپرسن اگه پيامبر جانشين انتخاب نكرد بعد چرا ابوبكر انتخاب كرد عمر به شوراي 6 نفره گذاشت. من هم دقيقا اين سوالا واسم پيش مياد چرا امام حسن با معاويه بيعت كرد امام حسين با يزيد جنگيد امام سجاد دعا و مناجات كردو.. پس هر كس براساس شرايط خودش تدابيري مي انديشه و بهترين رو انتخاب ميكنه.
60 | دوستار اهل البيت | , ایران | ١٤:٠٧ - ٠٨ اسفند ١٣٨٩ |
داستان زير را بخوانيد وبراي دوستان سني وشيعه كپي كنيد ... روزي يكي از دوستان سني به ديدنم آمده بود.
گفتگوي مفصلي درباره حقانيت اهل بيت داشتم از جمله به خطبه ي حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم استناد كردم .ايشان مي گفت : مولا در اين حديث به معناي دوست آمده است . نهايتا هر چه دليل آوردم قبول نكرد .. خداحافظي كرد و به سمت بلوچستان حركت كرد. يك ساعت از رفتنش گذشته بود كه به او زنگ زدم و گفتم : كار خيلي مهمي با شما دارم بايد برگردي!!! گفت : من بايد بروم ؛ وقت ندارم برگردم ؛ خانواده ام منتظرم هستند چه كارم داري ؟ در تلفن بگو!!.گفتم : كار مهمي دارم ؛ تلفني نمي توانم بگويم بايد خودت اينجا باشي . خيلي اصرار كردم و به زور برگشت . وقتي به من رسيد.
گفت : چه كار مهمي داري كه من را از اين همه راه برگرداندي ؟
گفتم : مي خواستم بهت بگم :دوستت دارم .
گفت : همين !!!
گفتم : بله . همين را خواستم به شما بگويم. دوستم ناراحت شد و گفت : خانواده ام منتظرم بودند و بايد مي رفتم اين همه راه من را برگرداندي كه بگويي دوستت دارم !! اذيت مي کني ؟
گفتم : سوال من همين جا است چطور وقتي شما با عجله به سمت خانواده ي منتظرتان مي رويد شما را از راهتان که بر مي گردانم تا به شما بگويم دوستت دارم ناراحت مي شوي و در عقل من شک مي کني!! ولي وقتي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) دهها هزار که با عجله به سمت خانواده ي خود مي رفتند که آماده ي استقبال از آنها بودند سه روز در آفتاب سوزان معطل کردند فقط بگويد : هر کس من را دوست دارد علي (عليهالسلام) را دوست بدارد آيا اين اقدام پيامبر (صلي الله عليه و آله) عاقلانه بود ! ا ين کار پيامبر (صلي الله عليه و آله) ناراحتي مسلمانان را در پي نمي داشت ؟؟؟ آيا آنها در عقل چنين پيامبري شک نمي کردند.
با اين كاري كه كردم دوستم با تمام وجود احساس کرد که چه حرف خنده داري زده است و اقرار کرد که پيامبر در جريان غدير خم ، نکته ي مهمتري مي خواسته بيان کند و الا بيان دوستي علي (عليهالسلام) نيازي نبوده كه مسلمانان را از راهشان برگردانند .واسلام.
61 | جواد مهدوي | , آمریکا | ٠٩:٣٢ - ٠٩ اسفند ١٣٨٩ |
سلام عليکم يکي از وهابيها ميگفت شيعيان دليلي ندارند از کتبشان براي امامت حضرت علي .و ميگفت اگه داشتن به کتب ما اهل سنت استدلال نميکردند لطفا چند مصدر از کتب شيعيان نام ببريد براي اثبات ولايت علي .

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

اين وهابي‌ حتي ساده‌ترين مقدمات بحث علمي را بلد نبوده است !

زيرا وقتي ما با اهل سنت بحث مي كنيم نمي توانيم از كتب خود دليل بياوريم ، زيرا آنها كتاب‌هاي ما را قبول ندارند ! البته علماي اهل سنت به اين مطلب تصريح كرده‌اند :

ابن حزم در كتاب «الفصل» مي‌گويد :

لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ،

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

62 | دوستار اهل بيت | , ایران | ١١:٠٠ - ١٤ اسفند ١٣٨٩ |
درجواب آقاي حسيني 18 بهمن 89 -درسايت خواندم شما همم بخوان: بسم الله القاصم الجبارين.!!!! سلام عليکم. روزي در جمعي که بعضي وهابيون و شيعيان بودند نشسته بودم.!!! در آن مجلس ( البته با اکراه) بزرگ وهابيون رو به من کرد و گفت: من از شما که خود را شيعه و پيرو رسول الله(ص) ميدانيد گله و انتقادي دارم.!!! گفتم بفرما.! گفت : ما به عنوان مسلمان دوستدار 12 امام شما هستيم و به ايشان احترام ميگذاريم. اما شما ها نه اينکه احترامي براي خلفاي ما قائل نيستيد بلکه لعنشان هم ميکنيد. بنده گفتم: نه خيييييييييير.!!!! اصلا اين طور نيست. ما خلفاي شما را بسيار دوست داريم. و حتي از رسول الله هم بالا تر ميدانيمشان.!!! با تعجب فراوان رو به من کرد و گفت: الله اکبر از شما شيعيان.!!! شما ها در همه چيز افراط و تفريط داريد. آخر مگر چطور ميشود که خلفا از رسول الله(ص) هم بالاتر باشند؟!!!؟!؟!؟! گفتم دليل دارم. گفت بگو دليلت را.؟ گفتم: زيرا از اين جهت از رسول الله بالا ترند که معاذ الله رسول الله نميدانست که بايد بعد خودش خليفه اي تعيين کند و خلفا زحمتي که رسول الله بايد ميکشيد و دستور الله تبارک و تعالي را اجرا ميکرد را انجام دادند و خودشان با صلاح ديد خودشان خليفه و جانشين براي رسول الله انتخاب کردند و چه انتخابي بهتر از خودشان. و مرحبا .....!!!! پس نتيجه اين ميشود که معاذ الله رسول الله(ص) عقلش نميرسيده که اين کار خطير را بکند و اينان کردند. و اگر اين چنين نبوده و رسول الله (ص) از طرف الله سبحانه و تعالي جانشين و خليفه براي بعد خودش برگزيده و خلفاي شما قبول نکردند و معاندانه در رد آن ها تلاش کردند و تا سر حد بستن دستان امير المومنين و کشتن و به شهادت رساندن دخت رسول الله(س) پيش رفتند. پس با خدا مخالفت كردهاند ! پس ببين نظر ما بي دليل نيست.؟!؟! در اين لحظه اين بزرگ وهابيون در کنار مريدانش مثل يک تکه گچ شد و هي مانند حباب تغيير رنگ ميداد. و در مرز انفجار بود. و اگر کادر به ايشان ميزديد خونشان در نميآمد. و جلسه را بي کلامي و حرفي ترک کرد و از آن جا رفت و مريدانش هم همينطور. و در مقابل اشک شوق در چشمان موحدان و پيروان راستين سنت و عترت رسول الله(ص) حلقه زد. اي مومنان و موحدان راستين. سرتان را در جهان بالا بگيريد که شيعه ي امير المومنين هستيد و بس. اين بزرگ وهابيون بود که بنده ي حقير به لطف الله و اهل بيت خاکش کردم و خارش کردم.آن همم در ميان مريدانش. آقاي حسيني : آيا تابحال براي پيش آمده كه فكر كني چرا حضرت علي (ع) در جنگ صفين با اينكه فاصله زيادي تا پيروزي نداشتند صلح كردن مگر علي(ع) شجاعترين مرد عرب نبود وافرادي همچون مالك اشتر رانيز داشت چرا حرف تعداي از لشكريان را گوش كرد وازجنگ صرفنظر كرد علت حفظ بقاي اسلام بود زمان غصب خلافت همم چنين اتفاقي افتاد و حضرت براي حفظ بقاي اسلام مجبور بود تحمل كند.آن زمان خليفه مسلمين بود آن عربها به حرفش گوش نكردنند( درجنگ صفين )چگونه ميخواست و مي توانست از خلافتش در برابر آن عربهاي جاهل دفاع كند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آيا باز كسي بود ياري مظلومترين مظلوم عالم رابكند .
63 | نجات قاضي پور | , ایران | ١١:٤١ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٠ |
سلام من يک سوال دارم وقتي اهل سنت امامت امام علي را مخالف قرآن بدانند در نتيجه حتي اگر از صحيح بخاري و صحيح مسلم هم حديث نشان داده شود چون فکر ميکنند مخالف قرآن است قبول نمي کنند... شما چه نظري در مورد اين روند داريد چطوري درستي يا نادرستي آن مشخص ميشه؟

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

قبول نکردن حتي يک روايت از بخاري و مسلم ، يعني زير سوال رفتن مبناي 1100 ساله اهل سنت ، و اگر کسي چنين ادعايي کند ، در واقع بايد فاتحه سني بودن خود را بخواند ! زيرا اجماع اهل سنت بر قبول و اعتبار تمامي روايات بخاري و مسلم بوده است ، و اين به معني اعتبار متن و سند است ، يعني در هيچ يک از متن هاي آنها مطلبي خلاف قرآن وجود ندارد و گرنه چنين اجماعي معني نداشت !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

64 | سيد اسماعيل | , ایران | ٠٨:٤٧ - ١٧ شهریور ١٣٩٠ |
سوال: آيا پيامبر صلي الله وعليه وآله وسلم در مديريت و هوش وآينده نگري بهتر بود يا جناب خليفه اول ابابکر؟ جواب : به نظر بنده خليفه اول بهتر بود چون او فهميد که بايد براي بعد از خودش جانشين تعيين کند تا مسلمانان دچار اختلاف نشوند ولذا عمر را به عنوان خليفه بعد از خودش انتخاب کرد ولي پيامبر ص چنين کاري را نکرد پس ......
65 | دوستدار اهل بيت | , ایران | ١٤:٤٩ - ٢٦ شهریور ١٣٩٠ |
با سلام خواهشمندم اين متن را مطالعه کنيد وبعد فکر کنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يک روز ماشينم خراب شد به تعميرگاه بردم استاد نبود ولي به جاي خودش شاگردش را گذاشته بود وبه بقيه شاگردانش گفته بود از او حرف شنوي داشته باشند وبه حرف اوگوش کنند چون اومعاون اوشده بود چه زماني که باشد يا نباشد؟؟؟؟؟
چاه توالت منزلمان پر شده بود به اصغر آقا که شرکت تخليه فاضل آب دارد زنگ زدم خودش نبود ولي قلي شاگردش را به جاي خودش گذاشته بود؟؟؟؟؟؟؟؟
يک زماني لوله دستشوئي منزلمان گيرکرده بود به استاد رضا لوله بازکن 4 خيابان بالاتر زنگ زدم خودش نبود ولي قاسم شاگردش را به جاي خودش گذاشته بود وکار استاد رااوانجام ميداد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميخواستم وام بگيرم به بانک مراجعه کردم رئيس بانک نبود ولي معاون بانک کارهايم را انجام داد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
100سال قبل
اسبم نعلش کنده شده بود به اکبر نعلبند مراجعه کردم خودش نبود ولي شاگردش عباس در غياب استاد کارها را انجام داد وبه بقيه شاگردانش گفته بود از او حرف شنوي داشته باشند وبه حرف اوگوش کنند چون اومعاون اوشده بود چه زماني که باشد يا نباشد؟؟؟؟؟
دسته بيلم شکسته بود به مغازه نجار باشي مراجعه کردم کفتن به مسافرت رفته ولي شاگردش کارهاي اور را انجام داد وبه بقيه شاگردانش گفته بود از او حرف شنوي داشته باشند وبه حرف اوگوش کنند چون اومعاون اوشده بود چه زماني که باشد يا نباشد؟؟؟؟؟
الاغم گم شده بود به داروغه مراجعه کردم خودش نبود ولي غضنفر را جاي خودش گذاشته بود ومعاون او بود در غياب داروغه تمام کارها را به او سپرده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و هزاران کار ديگر ................................ بلاخره هر کس که نباشد يک نفر را به جاي خودش ميگذارد تا معاون ويا وصي او باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آيا براي شما نيز اتفاق افتاد است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حال چطور رسول خدا (ص) براي خودش جانشين – وصي _ معاون – و.........انتخاب نکرده باشد ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
آن شخص توالت خالي کن براي خالي کردن چاه توالت يا مستراح براي خودش جانشين انتخاب مي کند . اصغر آقا لوله باز کن دستشوئي براي خودش جانشين انتخاب مي کند . رئيس بانک براي خودش جانشين انتخاب مي کند . اکبر نعلبند براي خودش جانشين انتخاب مي کند . نجار محله براي دسته بيل درست کند براي خودش جانشين انتخاب مي کند . داروغه براي پيدا کردن خرم براي خودش جانشين انتخاب مي کند . و.................................
حال چطور رسول خدا (ص) براي خودش جانشين – وصي _ معاون – و.........انتخاب نکرده باشد ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
66 | منتظر منتقم فاطمه | , ایران | ١٦:٠٣ - ١٣ آبان ١٣٩٠ |
بسم الله الرحمن الرحيم سلام. جناب(دوستدار اهل بيت)بهتره اين مطلب را کاملتر بگي: آن شوراي کثيف و ...)ميدانستند و عقلشان ميرسيد که بعد از پيامبر(ص) و خود جانشين تعيين کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولي رسول خدا(ص) که عقل کل بود نميدانست يراي خود جانشين تعيين کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! هر چند پيامبر(ص) در آخرين لحظات زندگي مبارکشان ميخواستند وصيتي بنويسند ولي آن ... گفت که پيامبر حزيان ميگويد!!!!!!!!!!!!!!!!! اللهم عجل لوليک الفرج
67 | سيد احمد | , ایران | ٢٤:٥٥ - ٢٣ آبان ١٣٩٠ |
ما با برادران عزيز اهل سنت دعوايي نداريم. اصلاً ما شيعيان از خود شما هم نسبت به خلفاي راشدين دو آتيشه تريم!!! . ما ميگوييم خليفه اول شما حتي از خود پيامبر بزرگوار (صلي الله و عليه و آله وسلم) عاقل تر بوده !!!!
(توي پرانتز بگم حتي خودتونم جرأت ايجوري حرف زدن رو ندارينا !!!)
حالا چرا ميگم ؟؟
بخاطر اينکه خليفه اول عقلش رسيد بعد از خودش خليفه دوم رو بعنوان جانشين معرفي کنه و از مردم بيعت گرفت ولي پيغمبر (ص) نه !!!!


به اهل فکر از سني ها پيشنهاد ميکنم کمي فکر کنيد و بعد ...
68 | احسان علوي | , ایران | ١٠:٠٧ - ٢٢ آذر ١٣٩٠ |
نام و نام خانوادگي: احسان علوي - تاريخ: 21 آذر 90 - 08:12:27
در روزگار جهل شعور خود جرم است...در سرزمين غديرها - خود جزيره بودن - گناهي است نابخشودني.خدا از آدم هايي كه ضعف خود را مي خواهند با خداپرستي جبران كنند بيزار است. جامعه اي كه جهل وفقر در آن حكم فرماست همانطور كه زندگي مادي ندارد زندگي معنوي هم ندارد .راهي كه از لجن تا خدا كشيده است "مذهب" نام دارد.مذهب هدف نيست راه است... دكتر علي
69 | احسان علوي | , ایران | ٢٤:٥٨ - ٢٢ آذر ١٣٩٠ |
در روزگار جهل شعور خود جرم است...در سرزمين غديرها - خود جزيره بودن - گناهي است نابخشودني.خدا از آدم هايي كه ضعف خود را مي خواهند با خداپرستي جبران كنند بيزار است. جامعه اي كه جهل وفقر در آن حكم فرماست همانطور كه زندگي مادي ندارد زندگي معنوي هم ندارد .راهي كه از لجن تا خدا كشيده است "مذهب" نام دارد.مذهب هدف نيست راه است... دكتر علي شريعتي
70 | امير | , ایران | ١١:٤١ - ١١ بهمن ١٣٩٠ |
سلام با تشكر از زحمات شما من 3 دليل اول اين مقاله رو براي يك نفر از اهل سنت در مصر فرستادم و جواب زير رو براي من فرستاد چه جواب براي مناسب است؟ اگر پاسخ دهيد بسيار ممنون ميشوم أولا : الحديث ليس فيه أي إشارة يستدل بها على أن النبي – صلى الله عليه وسلم – قد استخلف علياً – رضي الله عنه – أو غيره من أهل البيت في الإمامة مطلقاً ، وسبب الحديث كما قال ابن حجر الهيتمي :" وسبب ذلك كما نقله الحافظ شمس الدين الجزري عن ابن إسحاق أن علياً تكلم فيه بعض من كان معه في اليمن فلما قضى – صلى الله عليه وسلم – حجة خطبها تنبيهاً على قدره ورداً على من تكلم فيه كبريدة لما في البخاري أنه كان يبغضه (2) فقد أخرج البخاري في صحيحه(3) من حديث بريدة بن الحصيب – رضي الله عنه - :" بعث النبي صلى الله عليه وسلم علياً إلى خالد ليقبض الخمس ، وكنت أبغض علياً ، وقد اغتسل ، فقلت لخالد : ألا ترى إلى هذا فلما قدمنا على النبي صلى الله عليه وسلم ذكرت ذلك له ، فقال : يا بريدة أتبغض علياً ؟قلت : نعم. قال : لا تبغضه فإن له في الخمس أكثر من ذلك " ، وكذلك جاءت رواية عند البيهقي من حديث أبي سعيد الخدري لما منع الصحابة من ركوب إبل الصدقة وشدد عليهم وفي رواية منعهم من لبس الحلل ، فكثرت القالة على علي رضي الله عنه وقال ابن كثير عن رواية البيهقي :" إسناد جيد على شرط النسائي أخرجه البيهقي وغيره (4) قال ابن كثير – رحمه الله - :" إن عليا – رضي الله عنه – لما كثر فيه القيل والقال من ذلك الجيش بسبب منعه إياهم استعمال إبل الصدقة واسترجاعه منهم الحلل التي أطلقها لهم نائبه لذلك والله أعلم ، لما رجع رسول الله – صلى الله عليه وسلم – من حجته وتفرغ من مناسكه وفي طريقه إلى المدينة مر بغدير خم فقام في الناس خطيباً فبرأ ساحة علي ، ورفع من قدره ونبه على فضله ليزيل ما وقر في قلوب كثير من الناس (5) ثانيا : لم يفهم علي بن أبي طالب ولا الصحابة – رضوان الله عليهم – من هذا الحديث الاستخلاف لعلي ، فليس في الحديث ما يدل على الاستخلاف لا في منطوقه ولا في مفهومه ، وحتى لما عقد الاجتماع في سقيفة بني ساعدة لم يحتج أحد بهذا الحديث . بل فهم الصحابة – رضوان الله عليهم – أن المقصود بالمولى هو :" الحب والولاء والطاعة " ولذلك أخرج الإمام أحمد في مسنده عن رياح بن الحارث قال :" جاء رهط إلى علي بالرحبة ، فقالوا : السلام عليك يا مولانا .. فقال : كيف أكون مولاكم ، وأنتم قوم عرب ؟ .. قالوا : سـمعنا رسول الله يقول يوم غدير خم : ( من كنت مولاه فهذا مولاه ) .. قال رياح : فلما مضوا اتبعتهم فسألت من هؤلاء ؟.. قالوا : نفر من الأنصار ، فيهم أبو أيوب الأنصاري (6) لذلك حتى علي بن أبي طالب لم يفهم من كلمة " المولى " معنى الإمامة والإمارة ، بل استنكر منهم مناداته بـ يا مولانا ، لو كان يراها مرادفة لـ " يا أميرنا " أو يا إمامنا " لما استنكر على القائلين تلك المناداة (7) ثالثا : بين حادثة غدير خم ووفاة النبي – صلى الله عليه وسلم – تقريبا سبعون يوما فقط ، وبإجماع الشيعة لأنهم يقولون إن حادثة الغدير حصلت في الثامن عشر من ذي الحجة من السنة العاشرة للهجرة في طريق عودة النبي من حجة الوداع ، واتفاق الكل أن وفاة النبي – صلى الله عليه وسلم – حصلت في الثامن والعشرين من صفر للسنة الحادية عشر للهجرة فتكون المدة بين الغدير ووفاته – صلى الله عليه وسلم – سبعون يوما ، فهل يعقل أن ينسى الصحابة في هذه المدة الوجيزة الاستدلال بهذا الحديث وأن يهملوه ، كيف أمكن لمائة ألف من الصحابة كما يعتقد الشيعة بعد سبعين يوما من هذه الحادثة أن ينسى جميع المبايعين قاطبة هذه البيعة ويتجاهلونها ويجحدونها ، إنه لن يحدث في تاريخ الدنيا شيء شبيه بهذا أبداً ! فكيف يحدث لخير أمة أخرجت للناس . قال الشهرستاني : " ومن المحال من حيث العادة أن يسمح الجم الغفير كلاماً من رسول الله – صلى الله عليه وسلم – ثم لا ينقلونه في مظنة الحاجة وعصيان الأمة بمخالفته والدواعي بالضرورة تتوفر على النقل خصوصاً وهم في نأنأة (8) الإسلام وطراوة الدين وصفوة القلوب وخلوص العقايد عن الضغاين والأحقاد والتآلف المذكور في الكتاب العزيز { وألف بين قلوبهم } (9) { فأصبحتم بنعمته إخوانا } (10) وإذا كانت الدواعي على النقل موجودة والصوارف مفقودة ولم ينقل ، دل على أنه لم يكن في الباب نص أصلاً (11) رابعاً : دلالة كلمة المولى لا تخدم الشيعة الإمامية الاثني عشرية في موضوع الإمامة ، قال ابن الأثير :" المولى يقع على الرب والمالك والمنعم والناصر والمحب والحليف والعبد والمعتق وابن العم والصهر "(12) ولو أراد النبي – صلى الله عليه وسلم – أن يبين للناس أن الخليفة من بعده هو علي ، لما استخدم كلمة تحتمل كل هذه المعاني فكان من الأولى أن يقول :" الخليفة هو علي " . خامسا : المقصود " من كنت مولاه فعلي مولاه " المحبة والمولاة ، والوصية بآل البيت خيراً وتبيين قدر ومنزلة علي بن أبي طالب – رضي الله عنه - ، وليس في منطوق الحديث ولا مفهومه النص على اختيار علي بن أبي طالب – رضي الله عنه - . سادساً : لو كان النبي – صلى الله عليه وسلم – يريد الأولى لما قال مولى ، ولكن يقول أولى ، ولو افترضنا أيضا أن المقصود بمولى هو " الأولى " فليس المقصود منها الولاية والحكم والتصرف في أمور المسلمين ، فقد قال سبحانه { إن أولى الناس بإبراهيم للذين اتبعوه وهذا النبي والذين آمنوا والله ولي المؤمنين }(13) فهل أتباع إبراهيم كانوا هم الرؤساء على إبراهيم ، أم هل أتباع إبراهيم كانوا جميعهم أئمة . سابعاً : نصت كتب الشيعة الإمامية الاثني عشرية أقوالاً لبعض علمائهم ينفون فيها أن يكون المراد بحديث الغدير النص على إمامة علي من بعد رسول الله – صلى الله عليه وسلم - ، قال النوري الطبرسي :" لم يصرح النبي لعلي بالخلافة بعده بلا فصل في يوم الغدير وأشار إليها بكلام مجمل مشترك بين معان يحتاج في تعيين ما هو المقصود منها إلى قرائن (14) ثامناً : ( أما رواية وهو وليكم من بعدي ) التي حسنها الألباني – رحمه الله – فقد ضعفها الجهابذة من علماء الحديث ، وفي جاءت من طريقين وفي الإسناد كلا من " جعفر بن سليمان " و " أجلح الكندي " ، فأما أجلح الكندي فقد قال فيه الإمام أحمد :" قد روى الأجلح غير حديث منكر " وقال أبو حاتم " ليس بالقوي يكتب حديثه ولا يحتج به " وقال النسائي :" ضعيف ليس بذاك جدا " وقال ابن حبان :" كان لا يدري ما يقول(15) وأما جعفر بن سليمان فقد اختلف علماء الجرح والتعديل به ، قال الذهبي – رحمه الله - :" روى أحاديث من مناقب الشيخين – رضي الله عنهما – وهو صدوق في نفسه ، وينفرد بأحاديث عدت مما يُنكر واختلف في الاحتجاج بها " ولذا قال غير واحد من أهل العلم أن زيادة " من بعدي " لا تصح بل حكم عليها بعض الحفاظ بالوضع، قال شيخ الإسلام ابن تيمية – رحمه الله - :" وكذلك قوله " هو ولي كل مؤمن بعدي " كذب على رسول الله – صلى الله عليه وسلم – بل هو في حياته وبعد مماته ولي كل مؤمن وكل مؤمنة وليه في المحيا والممات ، فالولاية التي ضد العداوة لا تختص بزمان ، وأما الولاية التي هي الإمارة فيقال فيها والي كل مؤمن بعدي كما يقال في صلاة الجنازة إذا اجتمع الولي والوالي قدم الوالي في قول الأكثر وقيل يقدم الولي وقول القائل " علي ولي كل مؤمن بعدي " كلام يمتنع نسبته إلى النبي – صلى الله عليه وسلم – فإنه إن أراد الموالاة لم يحتج أن يقول بعدي وإن أراد الإمارة كان ينبغي أن يقول وال كل مؤمن "(16) وقال المباركفوري :" والظاهر أن زيادة ( بعدي ) في هذا الحديث من وهم هذين الشيعيين جعفر بن سليمان والأجلح ويؤيده أن الإمام أحمد روى في مسنده هذا الحديث من عدة طرق ليست في واحدة منها هذه الزيادة "(17) تاسعاً : على افتراض صحة رواية " من بعدي " فهي تخالف التفاسير الشيعية التي ذكرت أن قوله تعالى { إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون } الإمامة لعلي رضي الله عنه في حياة رسول الله – صلى الله عليه وسلم – فكيف تصح زيادة ( من بعدي ) (

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ در مورد خطبه غدير و جيش يمن به مقاله هاي ذيل مراجعه كنيد:
جواب ثالثاً اينكه آنها فراموش نكردند بلكه بسياري از آنها براي تصاحب خلافت نقشه داشته و گروهي از جمعيت هم از مردم مدينه نبودند و برخي ديگر هم با ايشان حسادت و كينه داشتند و گروهي در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و گروهي به زور مجبور به قبول خلافن ابي بكر شدند و عده اي طبق ملاكهاي جاهلي انتخاب ايشان را بنوعي پارتي بازي قومي و برخي به سن ايشان اعتراض داشته و ايشان را جوان مي دانستند و برخي ايشان را شوخ دانسته لذا شايسته نمي دانستند و گروه بسياري هم گوش به حرف رئيس قبيله كه قبلا تطميع يا تهديد يا قول و قرارهايي بينشان با حاكميت گذاشته شده بود بودند.
در مقابل اينها كساني چون فاطمه زهرا سلام الله عليها و حسنين و گروه زيادي از صحابه خاص بودند كه فرياد برآوردند ولي به جايي نرسيد ما اين افراد را در مقاله «صحابه‌اي که مشروعيت خلافت ابوبکر را قبول نداشتند » ذكر كرده ايم مضاف بر اينكه اخبار از طريق حكومت به ما رسيده و احتمال هر گونه دستبرد و سانسور هم وجود دارد.
در جواب رابعاً و خامساً و سابعا اينكه رسول الله با قراين فراواني اين جمله را بيان كرده اند حاكم چنين نقل كرده است:
«...في يوم ما أتى علينا يوم كان أشد حرا منه فحمد الله وأثنى عليه وقال يا أيها الناس أنه لم يبعث نبي قط إلا ما عاش نصف ما عاش الذي كان قبله وإني أوشك أن أدعى فأجيب وإني تارك فيكم ما لن تضلوا بعده كتاب الله عز وجل ثم قام فأخذ بيد علي رضي الله عنه فقال يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم قالوا الله ورسوله أعلم ألست أولى بكم من أنفسكم قالوا بلى قال من كنت مولاه فعلي مولاه هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه
((المستدرك على الصحيحين ، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ج 3 ص 613))
معطل كردن صد هزار نفر، در روزي بسيار گرم، سخن از مرگ زدن،گرفتن دست علي ع و نشان دادن او به مردم، گفتن جمله الست اولي بكم من انفسكم، آيا اينهمه تشكيلات براي بيان دوستي معنا دارد؟ اولي بودن بر مردم چه ربطي به دوستي دارد كه قبلش مطرح شود؟ ووو...
در قضيه حضرت ابراهيم عليه السلام هم واضح است كه انتساب مد نظر است جايي كه يهود و مسيح هر كدام ايشان را از كيش خود مي دانند خداوند مي فرمايد تابعان و رسول الله ص و مومنان نسبت به انتساب به ايشان اولويت دارند ابراهيم منتسب به اينهاست نه يهود و نصاري اصلا در اين آيه سخن از اولي به تصرف بودن نيست و حال آنكه در حديث غدير اولي بكم من انفسكم مطرح است.
در جواب مورد ادعاي ايشان در مورد روايت وليكم من بعدي به مقاله «آيا روايت «علي وليكم بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده؟» و «بررسي سندي روايت «عليٌ ولي کل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت» مراجعه كنيد.
ايراد نهم ايشان بي اساس و بي معناست! هيچ تخالفي ميان اين دو نيست.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
71 | محسن نصر | , ایران | ٢٠:٣٢ - ١٣ بهمن ١٣٩١ |
با سلام در جواب اقاي حسيني 55
به لطف خدا اينقدر شواهد و قراين و نصوص در مورد ولايت مولا هست که اگر کسي يه ذره انصاف داشته باشد با يکي از اونا پي به حقانيت مولاعلي عليه السلام ميبره چند نمونه براتون ذکر مکنم
1.ابن ابي عاصم در کتاب السنه از ابن عباس نقل ميکند که نبي مکرم به علي عليه السلام فرمودند ، انت خليفتي في کل مومن من بعدي
2.در کتاب فتوح ابن اعصم از قول عايشه نقل ميکند که نبي مکرم فرمودند ، علي خليفتي عليکم في حياتي و مماتي
3.در کتاب تريخ دمشق روايتي است از نبي مکرم که فرمودند ، لکل نبي وصي و وارث و ان عليا وصيي و وارثي
4.در مستدرک حاکم امده است که نبي مکرم فرمودند ، علي مني و انا منه وهو ولي کل مومن بعدي
از اين دست روايات با سند صحيح در کتب اهل سنت الي ماشاءالله وجود دارد.
در ضمن کتابي در بازار هست به نام النصوص که بيش از 500دليل از کتب اهل سنت در مورد ولايت حضرت علي عليه السلام آورده که اگر دنبال حقيقت هستيد و دليل واضح و روشن ميخواهيد ميتوانيد مراجعه کنيد .والسلام علي من التبع الهدي
72 | بنZامZن سلامZ | , ایران | ٠٥:٥٦ - ٠٨ تير ١٣٩٢ |
سلام.خسته نباشZد.ببخشZد مZخواستم بدونم تعداد صحابه چند نفر بودند؟چون از هزار و سZصد نفر نقل شده تا 124 هزار نفر.لطفا باسند صحZح تعدادشون رو مشخص کنZد.دوم اZنکه چرا حضرت رسول توZ کعبه و خانه خدا اZن قضZه رو اعلام نکردند که قطعا تعداد افراد هم بZشتر بود؟و سوم اZنکه Zک نفر مZگفت اZنکه مZگZد غدZر رو انتخاب کرد چون اونجا راه ها از هم جدا مZشه و اونجا افراد بZشترZ بودند،حرف اشتباهZ هست.آZا درست گفته؟لطفا کامل و باسند جواب بدZد.خZلZ ممنون.اجرتون با بZ بZ دو عالم فاطمه زهرا‏(سلام الله علZها‏)‏

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
شمارش دقيق درباره صحابه همچنانكه علماي اهل سنت ادعا كرده اند ممكن نيست؛ زيرا آنها در شهرها و روستاها و بيابان ها پراكنده بودند لذا شمارش آنها امكان ندارد. سيوطي در اين باره مي گويد:وكيف يمكن الاطلاع على تحرير ذلك مع تفرق الصحابة في البلدان والبوادي والقرى . چگونه مي شود در مورد عدد صحابه اطلاع پيدا كرد در حالي كه در شهرها ، صحراها و روستاها متفرق بودند . تدريب الراوي ج 2 ص 221 ، دار النشر : مكتبة الرياض الحديثة - الرياض ، تحقيق : عبد الوهاب عبد اللطيف
همچنين سيوطي از كعب بن مالك نيز در اين باره نقل مي كند كه گفته است: أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم كثير لا يجمعهم كتاب حافظ بمعنى الديوان. صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله آنقدر زياد است كه در يك ديوان نمي شود جمع كرد . تدريب الراوي ج 2 ص 221
همچنانكه ذكر شد برخي عدد مشخصي را براي صحابه ذكر نكرده آند ولي اقوال ديگري نيز وجود دارد كه تعداد صحابه را بيشتر از صد هزار نفر شمرده اند. ابن حجر عسقلاني از أبي زرعة الرازي چنين نقل مي كند ؛ قال : توفي النبي صلى الله عليه وسلم ومن رآه وسمع منه زيادة على مائة ألف إنسان من رجل وامرأة ، كلهم قد روى عنه سماعا أو رؤية . وقتي كه پيامبر صلي الله عليه و اله از دنيا رفتند كساني كه ايشان را ديده و يا چيزي از ايشان شنيده اند چه زن و چه مرد بالغ بر صد هزار نفر بودند. الإصابة في تمييز الصحابة ج 1 ص 2
قول ديگري نيز از ابو زرعه نقل شده است كه وي تعداد صحابه را صد و چهارده هزار نفر دانسته است. قال أبو زرعة الرازي... قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم عن مائة ألف وأربعة عشر ألفا من الصحابة ممن روى عنه وسمع منه. تدريب الراوي ج 2 ص 220
اما اينكه چرا رسول خدا صلي الله عليه و اله در كعبه از مردم براي جانشين خود بيعت نگرفتند، جوابش واضح است؛ زيرا معرفي رسمي حضرت علي (ع) به عنوان ولايت پس از خود و اخذ بيعت از حاضرين، در اختيار پيامبر اکرم (ص) نبود که بپرسيم چرا قبلاً يا بعداً يا در جايي ديگري اين کار را انجام نداد. بلکه امر خداوند متعال بود. چرا که اولاً هم آيات و هم سنّت را خدا به ايشان وحي مي نمود و او هيچ گفتار يا کرداري به غير از وحي و امر الهي نداشت و ثانياً امام را خدا انتخاب مي‌کند. لذا هر چند که ايشان از روز اول بعثت حضرت علي (ع) را معرفي کرده بودند، اما ماجراي غدير پس از آيه ذيل [که بنا به احاديث نقل شده در منابع اهل تشيع و تسنن مربوط به ابلاغ ولايت و اخذ بيعت است] صورت پذيرفت. آيه‌اي که ضمن دستور ابلاغ فرمود: اگر اين ابلاغ را نکني، گويا اصلاً رسالتت را انجام نداده‌اي: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» (المائده، 67) ترجمه: اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده‌اي و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند
همچنين در خصوص سؤال سوم كه چرا پيامبر صلي الله عليه و آله غدير را انتخاب كرد، بايد بگوييم كه پيامبر (ص) در اين باره نيز از خود اختياري نداشته و به فرمان الهي در همان نقطه‏ اي که مأمور به ابلاغ آن شده بود، انجام وظيفه کرده‏ اند ثانيا غدير نقطه‏اي بوده که غير از اهل مکه همه حجاج از آن عبور مي‏کردند و نقطه‏اي است که در آن، همه حجاج وجود داشته اند. ثالثا: احتمال دارد به اين جهت آن مكان انتخاب شد كه اگر در ضمن اعمال حج، اين عمل بيعت انجام مي‏شد برجستگي لازم را پيدا نمي‏کرد و شکوه تاريخي آن محو مي‏گرديد. بخاطر همين مکان مستقل و زماني جدا از ديگر اعمال انتخاب شد که در عين امکان اجتماع عظيم مسلمانان، اين مطلب به عنوان خبري کاملاً تازه، توسط حجاج بيت الله به بلاد مختلف اسلامي پراکنده شود تا شکوه و طراوت آن بهتر حفظ شود.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
73 | قدرت ا.. شيرازي | , آمریکا | ١٩:٠١ - ٠١ شهریور ١٣٩٢ |
http://www.valiasr-aj.net/fa/page.php?bank=maghalat&id=130
سلام بر مهدي آل محمد ودعا وآرزو براي فرج وظهور آقا ومولايمان امام زمان
جماعت اهل تسنن با حفظ ايمان وشريعت خود با سند معتبربگويند منظور خداونددر قرآن از آيه ابلاغ چه کسي بوده وقرينه شخصيتي فرد مورد نظر را باجميع خصلت هاي حضرت علي (ع) بررسي مقايسه اي بکنند وبا رعايت شرافت اخلاقي در درک حقيقت در خاتمه بعد از هزار بار دور زدن در پيرامون دايره عقل به چه فردي ميرسند؟
اين جماعت مشخص کنند قرآن کريم وقتي به مومنان قيد ميکند سرپرست وولي شما خدا ورسول او (خدا) وکساني هستند که ايمان اورده اند؛همان ها که نماز را برپا مي دارند ودر حال رکوع زکات ميدهند. لطفاً با سند بگويند فرد مورد اعلام قران کيست واگر فردي غير از حضرت علي (ع)هست با ذکر سند لطفاً شخصيت کامل اعتقادي علمي فرهنگي (تعامل با مردم جامعه) شجاعت جسارت ايثار (خوابيدن در بستر پيامبر در شب هجرت بجاي رسوالله)وقرابت ايماني وانفسي وحتي نسبي فرد مورد نظر را با امام علي مقايسه کند سپس جواب آن را به وجدان وشرافت خود فرد واگذار ميکنم .
برفرض بعضي از افراد که با زور توجيه ميگويند منظور از ولي در اين ايه دوست هست لطفاً بفرمايند ايا خداوند سرپرستي خلايقش را بغير از کسي مي سپارد که دوست خداست ؛ ايا بفرض منظور دوست باشد ايا خداوند بجز حضرت علي کسي ديگر را دوست و ولي خود معرفي کرد .
بر فرض نظر حضرات جماعت پيامبر جانشين معرفي نکرد .با مراجعه به وجدان خودتان بفرمائيد (پس شان نزول ايه امروز دين شما کامل شد) چه موضوع مهمي بود با سند معتبر واگر نبود با ومراجعه به وجدان ديني خودتان بفرماييد.
از انجاييکه در طول زندگي اجتماعي بشر ؛بطور متوالي خداوند، براي هدايت بندگانش انبيا را مبعوث کرده وبر اساس اعتقاد تمام مذاهب اسلامي دين اسلام هم اخرين دين الهي است آيا به يکبار خداوند تمام برنامه هاي ديني وهدايتي خود را رها ميکند وبندگانش را بدون سرپرست و ولي رها ميکند وبه جناب شيطان ميگويد حق با تو بود و تو بردي واعلام خستگي وشکست ميکند . ايا اين انديشه وتلقي خنده دار نيست .
باز بر فرض اينکه مسلمانان خودشان خليفه انتخاب ميکنند لطفاً بفرماييد اولاً با چه معيار ديني؟ وبا چه شرايط اجتماعي وايا چون موضوع دين وزعامت ديني است نبايد اين معيار براي هميشه تاريخ بطور مستمر با روشي يکنواخت ومنسجم تا قيامت ادامه داشته باشد . چرا در هر دوره از خلافت خلفاي سه گانه هر کدام بطريقي مغاير با هم منصوب شدند وتنها حضرت علي بود که با اسرار ويورش مردم بر درب خانه اش انتخاب شد . وبعد از امام علي اين مهم با جنگ معاويه کلاً به مسير سلطنتي تبديل شد .
ايا راه اندازي جنگ معاويه برعليه حضرت علي وامام حسن وسپس جنايت يزيد خود مويد اين نيست که کار دين بايد از سرچشه درست هدايت شود وبراي اينکه جانياني مانند معاويه سلطنت طلب با ظلم بر سر نوشت مسلمانان حاکم نشوند بايد از ابتدا نسب جانشين پيامبر؛بايد بفرمان خداباشد تا کفر ايجاد نشود .
خداوندا همه انان را که بر تو وتمامي فرمان تو ايمان دارند بر ايمانشان راسخ ومويد ومنصور بدار وهر چه سريعتر ظهور امام زمان را برسان انشااله
74 | سرباز كوي عترت | , ایران | ١٧:٥٦ - ٠٦ مهر ١٣٩٢ |
ببخشيد اون جا که تفتازاني داره ميگه مولي به معاني اولي هستش به نظر داره نقل قول مي کنه .
ممنون ميشم درباره ي ص 290 تفتازاني توضيح دهيد

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اگر در کلام تقتازاني دقت کنيد وي هفت معنا يعني آزاد كننده، آزاد شده ، هم قسم، همسايه، پسر عمو، ياور و سرپرست را براي کلمه مولي ذکر کرده و در آخر مي گويد:استعمال كلمه «مولي» به معناي متولّي و مالك امر و اولي به تصرف، در كلام عرب شايع است و نيز از بسياري از بزرگان اهل لغت نقل شده است. وي در ادامه مي گويد:مولي با پنج معناي اول مناسبت ندارد، و اين امري است ظاهر. و نيز با معناي ششم؛ يعني «ناصر» سازگاري ندارد؛ زيرا معنا ندارد كه پيامبرصلي الله عليه وآله مردم را در آن مكان براي ابلاغ اين معنا جمع كرده باشد، اين مطلب نيز واضح است...». بعد در آخر مي گويد: «ولا خفاء في انّ الولاية بالناس والتولّي والمالكية لتدبير امرهم والتصرّف فيهم بمنزلة النبيّ وهو معني الامامة»؛ «مخفي نماند كه ولايت بر مردم، و سرپرستي و مالكيّت تدبير امر مردم و تصرّف در شؤون آنان، همانند منزلت پيامبرصلي الله عليه وآله با معناي امامت سازگاري دارد.» شرح المقاصد في علم الكلام ج 2 ص 290

پس تقتازاني نظر خود را ابراز کرده و مولي را به سرپرست معني کرده است

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات



75 | الف | , آمریکا | ١٧:٣٨ - ١٣ دي ١٣٩٣ |
محمد بن المثني در حديث نسايي کدام است؟1-محمد بن المثنى بن عبيد بن قَيْسِ بنِ دِيْنَارٍ2-محمد" بن إبراهيم بن مسلم بن مهران بن المثنى

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

نام اين راوي ابوموسي محمد بن المثنى بن عبيد بن قيس بن دينار مي باشد که نام مشهورش محمد بن المثنى العنزي است

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
76 | الف | , ایران | ١٧:٣١ - ١٥ دي ١٣٩٣ |
لطفا کمي در مورد تدليس توضيح دهيد؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

نکته قابل توضيح درباره تدليس اينکه در منابع اهل سنت آمده است :

اساساً بر دو گونه است: تدليس اِسناد و تدليس شيوخ. الف: تدليس اسناد آن است که راوي از فرد معاصر خود کلامي را به صورتي نقل کند که شنونده يا خواننده گمان کند وي آن کلام و يا حديث را بدون واسطه از خود مرويٌّ عنه شنيده ، در حالي که مستقيم از او نشنيده است . خطيب بغدادي، احمدبن علي ، الکفاية في علم الرواية، ص 395

البته برخي آن شروط را در اين قسمت يعني تدليس اسناد ذکر کرده اند و گفته اند: راوي حديث مرويٌّ عنه را ملاقات کرده يا دست کم معاصر او باشد، اما از او روايتي نشنيده باشد.

ب: تدليس شيوخ آن است که راوي براي پوشاندن ضعف شيخ خود و يا بخاطر شناخته نشدن او نام، کنيه، لقب، قبيله، شهر يا صفتي را در باره وي به کار مي برد که پيش از آن سابقه نداشته باشد. مقدمة ابن الصلاح في علوم الحديث ، ص 43

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
77 | الف | , ایران | ١٧:٣٥ - ١٥ دي ١٣٩٣ |
در مورد آيه55ماءده اگر بر ولايت امام دلالت مي کند و پيامبر آنرا اعلام کرده است ديگر چه نيازي به غدير خم است و اصلا پيامبر چرا بايد از ابلاغ ولايت امام ترسان باشد وآيه67 نازل شود در الي که قبلا در آيه55يا مواضع متعددي که شيعه معتقد است مثل يوم الانذار ومنزلت و...ولايت امام ابلاغ شده است؟

پاسخ:
با سلام
 
دوست گرامي
 
در خصوص سوال اولتان بايد بگوييم
 
اولا: هر چند آيات و روايات فراوان در خصوص خلافت حضرت علي (ع) قبل از غدير نازل شده بود، اما معرفي رسمي حضرت علي (ع) به عنوان ولايت پس از خود و اخذ بيعت از حاضرين،در غدير بوده است که آنهم در اختيار پيامبر اکرم (ص) نبود که بپرسيم چرا قبلاً يا بعداً يا در جايي ديگري اين کار را انجام نداد. بلکه امر خداوند متعال بود. چرا که اولاً هم آيات و هم سنّت را خدا به ايشان وحي مي نمود و او هيچ گفتار يا کرداري به غير از وحي و امر الهي نداشت و ثانياً امام را خدا انتخاب مي‌کند. لذا هر چند که ايشان از روز اول بعثت حضرت علي (ع) را معرفي کرده بودند، اما ماجراي غدير پس از آيه ذيل [که بنا به احاديث نقل شده در منابع اهل تشيع و تسنن مربوط به ابلاغ ولايت و اخذ بيعت است] صورت پذيرفت. آيه‌اي که ضمن دستور ابلاغ فرمود: اگر اين ابلاغ را نکني، گويا اصلاً رسالتت را انجام نداده‌اي: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» (المائده، 67) ترجمه: اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده‌اي و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى‏دارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند

ثانيا غدير نقطه‏ اي بوده که غير از اهل مکه همه حجاج از آن عبور مي‏ کردند و نقطه‏ اي است که در آن، همه حجاج وجود داشته اند.لذا براي اينکه شکوه تاريخي اين مراسم در ذهنها بماند و محو نشود در غدير برگزار شد بخاطر همين،مکان مستقل و زماني جدا از ديگر اعمال انتخاب شد که در عين امکان اجتماع عظيم مسلمانان، اين مطلب به عنوان خبري کاملاً تازه، توسط حجاج بيت الله به بلاد مختلف اسلامي پراکنده شود تا شکوه و طراوت آن بهتر حفظ شود.

اما در خصوص ترس پيامبر (ٌص) از ابلاغ ولايت حضرت علي (ع) نيز بايد بگوييم:طبق آنچه كه از ائمه اطهار عليه السلام و بزرگان اهل سنت نقل شده است، رسول خدا صلي الله عليه واله از بيان ولايت حضرت علي عليه السلام در مکه دلهره و نگراني داشتند. حاکم حسکاني از عثمان اعشي از امام محمد باقر عليه السلام نقل مي کند که آن حضرت فرمودند :(( پيامبر از اينکه خلافت و ولايت حضرت امير را بيان کند نوعي دلهره و نگراني داشتند و اين اضطراب در مکه بيشتر بود. هنگامي که پيامبر به محل غدير رسيد خداوند به پيامبر فرمود : (( اي پيامبر همانگونه که ساير احکام را به مردم بيان کردي ، ولايت اولي الامر را نيز بيان کن تا حجت را بر امتت تمام کرده باشي. )) در اين هنگام پيامبر خطاب به خدا وند فرمود : (( خدايا اصحاب و امت من تازه از جاهليت بازگشته اند و هنوز به آن دوران نزديک اند و البته همگي شيفته رياست و خلافت هستند. بيم من بر علي مي رود که امت پس از من علي را که اکثر کسان و نزديکان اينان را در راه تو کشته ، اذيت کرده و قصد جانش را بکنند.خداي من ، من مي ترسم از بيان ولايت علي و شورش اينان و ... )) ] شواهد التنزيل ج 1 ص 254 [ همچنين حاکم حسکاني نظير همين روايت را از زبان ابن عباس در ج 1 ص 257 شواهد التنزيل نقل مي کند. علاوه بر اينها خود جناب آلوسي نيز از مفسران بزرگ وهابيت مي گويد : (( خداوند دستور به نصب علي داد ، ليکن پيامبر اين دلهره را داشت که مبادا اصحاب شورش کرده و بگويند که محمد پسر عمو و فاميل جوانش را بر ما سروري داد ] مانند همان چيزي که ابوجهل و ابولهب به پيامبر گفتند [ ] تفسير روح المعاني ج 6 ص 193 [ همچنين جناب سيوطي در ج 2 ص 298 از کتاب الدرالمنثور خود و جناب زميلي در ج 1 ص 480 از کتاب تفسير الوسيط خودشان آورده اند که : (( پيامبر در ابلاغ ولايت علي دچار نگراني بود که خداوند با عبارت ((وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ )) پيامبر را تهديد کرد. پس از آنکه پيامبر انتصاب علي به جانشيني را بيان کرد خداوند با عبارت ((وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ )) ايشان را دلداري دادند. چرا که خود پيامبر بيش از همه در خطر بودند. )) هم چنين اگر به تفسير طبري مراجعه کنيد مي توانيد دلهره و نگراني پيامبر از بيان اين مسئله چه در مکه و چه در غدير را مشاهده نماييد، حتي برخي نظير طبري و سيوطي و شوکاني مي گويند که : (( پيامبر خطاب به خداوند فرمود : اگر ولايت علي را به آنها بگويم قبول مي کنند ؟ )) . اين عبارت نشانگر مظلوميت حضرت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد. ترس پيامبر صلي الله عليه واله نيز از قريش بوده تا مبادا اصل اسلام را منهدم كنند
 
جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس رجوع کنيد
 
 
موفق باشيد
 
گروه پاسخ به شبهات
78 | الف | , ایران | ٢٤:٥٥ - ١٥ دي ١٣٩٣ |
با توجه به اينکه حبيب مدلس است روايت او از ابوطفيل معنعن است روايت نسايي ضعيف حساب نمي شود؟

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اولا: از حبيب بن ابي ثابت در صحيح بخاري و مسلم نيز روايات فراواني نقل شده است که بيش از دهها روايت از او به صورت معنعن نقل شده است وقتي که در صحيحين روايات او را که به صورت معنعن نقل شده است، صحيح مي دانند لذا در اينجا نمي توانند به معنعن نقل کردن او ايراد بگيرند والا روايات او در اين دو کتاب نيز زير سوال مي رود

ثانيا: اين روايت به طرق ديگر نيز نقل شده است و داراي متابعات است لذا ضرري به صحت اين روايت وارد نمي شود

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

79 | سبحان | , ایران | ٢٢:٠٠ - ٢٠ دي ١٣٩٣ |
اينکه تعيين خليفه نميتواند بر دوش صحابه باشد عقلاً اثبات پذير است
ميدانيم که خدا پيامبران را براي هدايت نسل آدم به راه راست و سعادت ابدي برگزيده است. بر اساس روايتي خداوند 124000 پيامبر را تدريجاً و در طول زمان طولاني برگزيده است. اين نشان دهنده اين است که خدا براي هدايت هر نسل از بشر حساسيت زيادي نشان داده است. بايد توجه داشت که اين 124000 نفر گلچيني از انسان هاست که خداوند خود چيده است. و گل سرسبد آنان پيامبران اولوالعظم اند و گل سرسبد اينان نبي اکرم اسلام است.
همچنين ميدانيم که ذات مقدس خدا نامحدود است و انسان يک موجود بي نهايت حقير و پست و ذليل در قياس با الله است. انسان موجودي است که به شدت مهتاج کمک از کسي چون خداست. انسان هيچ چيزي از خود ندارد و هر چه دارد و بدست مياورد از جانب خداوند مهربان است. اگر خداوند انسان را از اولين لحظه هاي آفرينش رها ميکرد آيا انسان ميتوانست راه سعادت ابدي را پيدا کند؟ هرگز! انسان حتي صلاح کار خويش را هم به درستي نميداند. چه دعا هايي که ما از خدا طلب استجابت کرده ايم اما خداوند استجابت نکرده است و ما بعدها فهميده ايم که اين کار خدا چقدر به صلاح و نفع ما تمام شده است. بارها تجربه شده است که انسان هرگز خواستار چيزي نبوده است ولي خدا آن را برايش مهيا کرده و انسان بعداً ميفهمد که چه خيري درآن بوده است که اگر آن نبود به ما شر مي رسيد. اين تجارب نشان مي دهد که خدا صلاح کار ما را بهتر از خودمان مي داند و نبايد در آن شک کرد.
همچنين مي دانيم که خدا عادل است. عدل او در هر جيزي در بين انسان ها جاري است. از جمله حساسيت در هدايت نسل هاي بشر.
عدل خدا شامل حساسيت در هدايت نسل هاي بشريت نيز مي شود
خداوند وعده خاتميت پيامبرمان -صلي الله عليه و آله و سلّم- را از ازل داده است. حال بايد توحه داشت خداوند تمام کساني را که (124000 پيامبر(ع) ) براي هدايت بشر فروفرستاده است، خود برگزيده است. و انتخاب آن پيامبران را بر دوش ملت نگذاشته است تا با مشورت يکي را انتخاب کنند. بلکه همان طور که گفته شد اين ها گلچين نسل بشرند. و تشخيص اين گلچين ها از کسي جز خدا بر نمي آيد. چون خدا عليمٌ بذاتِ الصُّدور است ولي انسان خير. و خدا بهتر مي داند که در سينه انسان چه مي گذرد. حال که خداوند در تعيين هدايت گران و راه بران بشريت تا زمان حيات نبي اکرم اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) اين چنين حساسيت به خرج داده است، چرا ناگهان بعد از مرگ آن حضرت تعيين کساني را که بايد وظيفه هدايت و راه بري انسان هاي بعد از پيامبر (ص) را بر دوش بگيرند به عهده انسان گذاشت و آن حساسيت در تعيين هدايت گر و رهبر را رها کرد.( در اينجا بايد توجه داشت که حساسيت وجود جانشين پيامبر(ص) در ميان شيعه و سني مشترک است. غير از اين بود آن بلوا سقيفه که سريعا بپا شد و به همان سرعت تمام شد برگزار نمي شد.)
بايد توجه داشت که اهل سنت به معصوميت اهل بيت اعتقاد ندارند چه برسد به صحابه. اقرار به اين که صحابه معصوم نبودند، در واقع اقرار به اين است که اصحاب قابل لغزش و خطا و گناه کردن هستند. حال که فهميديم اصحاب مي توانستند گناه کنند و نيز دانستيم که بشر حتي صلاح کار خود را نمي داند و هر چه دارد از خداست، چگونه خداوند ميتواند تعيين خليفه و راه برِ انسان هاي بعد از پيامبر را بر دوش کساني بگذارد که اولا معصوم نيستند - و ممکن است گناه کار باشند و شخص گناه کار را انتخاب کنند- دوما عالم بذات الصدور نيستند - و نمي دانند در ذهن و قلب شخص انتخاب شده چه ميگذرد، شايد ريا کار باشد و احتمالا حيله اي براي اسلام ممکن است داشته باشد- سوما صلاح کار خود را نمي دانند - و ممکن است نتوانند انتخاب اصلح بکنند - ؟
نتيجه
با توجه به توضيحات داده شده و اهميت جانشيني پيامبر بر اساس عدل و حکمت الله تعالي و نيز ويزگي هاي يک انسان غير معصوم، به اين نتيجه ميرسيم که امکان ندارد خدا انتخاب جانشين بهترين مخلوقش را به دوش صحابه بگذارد . در اين صورت هيچ حالت ممکن براي تعيين جانشين وجود نخواهد داشد غير از اين که خدا خود او را تعيين کند.
بايد توجه داشت که شيعه دلايل محکم و خدشه ناپذير بسياري در اثبات مسئله جانشيني پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلّم)‌ دارد. در اين جا سعي شد که دليلي مطرح شود تا منطق و عقل را به تکاپو وادار کند.
از گروه پاسخ به شبهات ميخواستم بپرسم که آيا عرايضم در مباحثه با سنيها ميتواند مفيد باشد يا خير؟ اکر سخني در تکميب عرايض حقير داشتيد تمنا ميکنم دريغ نفرماييد.
با نهايت احترام و سپاس
80 | علیرضا | , ایران | ١٠:٥٠ - ٢٣ فروردين ١٣٩٤ |
با سلام
در جواب کامنت شماره4فرمودید که : تقريبا همه علماي شيعه و سني در علم اصول ، مفهوم داشتن لقب (و نه وصف ، چون در اين آيه كلمه النبي وصف براي چيزي نيست و لقب است) را منكر شده اند .
سوال:دلیل شما برای اینکه (النبی) در این آیه لقب هست چیست؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
منظور از لقب در اينجا (اصول) غير از آن لقبى است كه در نحو مطرح بوده و بر مدح و ذم دلالت دارد بلكه آنچه مورد بحث اصوليين است هرآن چيزى است كه نقطه مقابل وصف بوده و به نوعى متعلق حكم باشد به‏ طورى كه حتى شامل اسم جنس يا اسم اشخاص هم مى‏ شود. مثلا اگر مولى بگويد: اكرم زيدا يعنى زيد را اكرام كن، در اين مثال كلمه زيد لقب بوده و بحث ما در اين مورد است كه آيا لقب مفهوم دارد يا نه؟ يعنى وقتى كه گفته شده زيد را اكرام كن، آيا مفهوم آن اين است كه غير از زيد را نبايد اكرام كرد؟
اصوليين در اينجا قاعده‏اى دارند و مى‏گويند: اثبات شى‏ء نفى ما عدا نمى‏كند يعنى اگر ما در مورد خاصى مطلبى را بيان كنيم به آن معنا نيست كه آن مطلب را از غير آن مورد نفى كرده باشيم. مثلا اگر ما در مورد فردى بگوييم كه او انسان متواضع و خوبى است، معنايش آن نيست كه ديگران متكبر و بد هستند. و بنابراين لقب داراى مفهوم نمى‏باشد.
عبارت كتاب چنين است:
ترجمه و شرح فارسى الموجز في أصول الفقه، ص: 431
با اين بيان وقتي مي گويند النبي که لقب است مفهوم ندارد يعني اينکه اين دلالت ندارد که غير پيامبر (ص)نبي نباشد همچنین اگر بگویند:  عيسي رسول الله. دلالت ندارد که پیامبر اکرم (ص) رسول الله نباشد.
بنابراين از اين باب لقب مفهوم ندارد
اما در نحو لقب براي مدح و يا ذم بکار مي رود
ابن عقيل نحوي در اين خصوص گويد:  
ينقسم العلم إلى ثلاثة أقسام: إلى اسم، و كنية، و لقب، و المراد بالاسم هنا ما ليس بكنية و لا لقب، كزيد و عمرو، و بالكنية: ما كان فى أوله أب أو أمّ، كأبى عبد اللّه و أمّ الخير، و باللقب: ما أشعر بمدح كزين العابدين، أو ذمّ كأنف النّاقة.
شرح ابن عقيل، ج‏1، ص: 119
و يا در جاي ديگر آمده است:
انقسام العلم إلى اسم و لقب‏ و كنية:
ثمّ العلم باعتبار ذاته شخصيّا كان أو جنسيّا، إمّا اسم، و هو الّذي لا يقصد به مدح و لا ذمّ، كزيد و عمر، أو لقب، و هو يقصد به أحدهما كالمصطفي و المرتضى و تاج الدين في المدح، و قفّة  و بطة و عائذ الكلب في الذّمّ، أو كنية، و هو ما صدر بأب و أمّ، كأبي الحسن و أمّ كلثوم، و أبي مضاء للفرس و أمّ عريط للعقرب. و زاد الرضيّ، أو ابن أو بنت كابن آوي و بنت و ردان‏
علم به سه قسم تقسيم مي شود اسم که مراد از آن نه مدح است نه ذم مانند زيد و عمرو اما لقب مراد از آن مدح و ذم است مانند مصطفي و مرتضي اما کنيه چيزي است که در ابتداي آن اب و ام بيايد مانند ابي الحسن و ام کلثوم
الحدائق الندية في شرح الفوائد الصمدية ؛ ص81
در خصوص النبي نيز چنين است چون نه اسم پيامبر است و نه کنيه حضرت لذا فقط يکي مي ماند آنهم لقب پس النبي لقب است که در آيات قرآن بخاطر مدح و عظمت حضرت بکار رفته است
و اين لقب نيز از نظر اصولي نيز مفهوم ندارد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
  بعدی [1] [2] [3]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English