2019 September 16 - دوشنبه 25 شهرويور 1398
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
کد مطلب: ٦٣٠٤ تاریخ انتشار: ٢٣ دي ١٣٩٧ تعداد بازدید: 172561
مقالات » عمومي
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير


شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتي است كه منابع حديثي و تاريخ شيعه و سنّي بر آن گواه است. برخي به علت عدم آشنائي با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده اند. از اينرو گوشه اي از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مي نمائيم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقني من اهل بيتي فتقدم عليّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

فرائد السمطين ج 2، ص 34

* * *

قال موسي بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

اصول كافي ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول اللَّه (ص) و بين كتابه.

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

صحيح بخاري ج 1، 120

* * *

 

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهي است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مي سازد. كوشش پي گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مي طلبم و او را به بردباري و شكيبايي فرا مي خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخاري، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبي (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278.«بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعني چه؟

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده اي را مي خراشد، هر عقلي را متحيّر مي سازد، بر هر عاطفه اي سنگين مي آيد. گويا اين همان امانتي است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخي را انكار كنند. امّا چه مي شود كرد، اي كاش زبان لال مي شد، قلم مي شكست اين خبر دهشت بار را نمي شنيديم. و اي كاش آسمانها فرو مي ريخت، كوهها متلاشي مي شد، جهان بپايان مي آمد و اين فاجعه رخ نمي داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخي است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

اين آواي شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاي اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخاري - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثي چنين توصيف مي كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتي كه بر هر مصيبتي برتري دارد، بلكه آن مصيبتي كه همه مصائب را در بر مي گيرد، زمينه سازي براي اين مصيبت عظمي بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براي جلوگيري تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

اينك متن حديث (ابن عباس گفت:

چون بيماري رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزي بياوريد تا بر آن براي شما نوشته اي بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيماري چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيري در حضور من سزاوار نيست.

پس ابن عباس بيرون رفت ومي گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلي الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتوني بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وبين كتابه.»

صحيح بخاري، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازي، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّي، حديث 574. و ص 774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مي شنيدند كه مي گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واي مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعني چه؟ ! ابن عباس چه مي گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه گويي به پيامبر (ص) كلام ديگري گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مي زنم. اين ماجرا در منابع فراواني از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مي شود.

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابي شيبه، شيخ و استاد بخاري، در كتاب المصف، مي گويد:

«آنگاه كه بعد از رسول خدا (ص) براي ابوبكر بيعت مي گرفتند. علي (ع) وزبير براي مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مي كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اي دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسي از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويي ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمي شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، علي (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مي دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مي زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

«حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان علي فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّي دخل علي فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

ب: همين مضمون را سيوطي در مسند فاطمه، آورده است. سيوطي، مسند فاطمه، ص 36. ج:

ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

و سپس با مشعلي بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره گر باشم و تو خانه مرا آتش بزني؟ گفت: بلي. چنانكه بلاذري مي گويد: « ابوبكر به علي (ع) پيام فرستاد تا با وي بيعت كند امّا علي نپذيرفت. پس عمر با مشعلي آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه ام را بر من به آتش مي كشي؟ ! عمر گفت: بلي. »

«انّ ابابكر ارسل الي عليٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة علي الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً عليَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

بلاذري، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نيز مي گويد:

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوي علي وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقداري آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اي پسر خطاب ! آمده اي تا كاشانه ما را به آتش كشي؟ ! گفت: بلي. يا در آنچه امت وارد شده اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الي عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي اللَّه عنها) وقال: ان ابي عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشي ء من نار علي ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي اللَّه عنها) وقالت: الي اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

ابوالفداء، تاريخ ابي الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

اين سخن و اين رفتار تفسيري بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيري به گستردگي تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده اي سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاي آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلي كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمي كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيماري اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخي آن، سختي بيماري را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سني شافعي جويني - استاد جمعي از علماي اهل سنت، كه يكي از شاگردانش - ذهبي - كه به شاگرديش افتخار مي كند و مي گويد:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

از پيامبر اكرم (ص) نقل مي كند كه فرمود:

«چون به دخترم فاطمه مي نگرم بياد مي آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه اش ذلّت وارد گرديده، از وي هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمي آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».

«..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادي: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

فرائد السمطين، ج 2، ص 34، 35 طبع بيروت.

هنگامي با مشعل آتش براي تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وي «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلي كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابي دارم - آنكه ذهبي وي را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّي اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدي بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهي قرار گرفت.

«كان ابن ابي دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم في آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتي اسقطت بمحسن. »

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

روشن است زني كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهي منجر به فوت وي شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مي گردد، و به عامل جنايت مستند مي باشد، و نيازي به دليل ديگري ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل بيت رسول خدا (ص) مادر خود را شهيد مي خواندند. چنانكه حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود:

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاي ترديدي باقي نمي ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براي هيچ شيعه و سني منصف و غيرمتعصبي قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاي بسياري سنگين مي آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مي گوئي؟ چه مي نويسي؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مي گردند؟ خورشيد مي تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّي؛ فاطمه پاره تن من است»؟

شايد بخاري به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخاري معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وي مراسم غريبانه به خاك سپاري فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومي گويد:

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وي را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّي عليها...

صحيح بخاري، ج 3، ص 253، كتاب المغازي، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

چرا كراهيت علي (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

همان مدرك اگر بخاري مي بود شايد مي گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:

« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكي حتّي بلّ دمعه الحصي ، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبيّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه اي سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيماري رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براي شما نوشتاري بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مي گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...

صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابي شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن تر از آن است كه بتوان آن را مخفي كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل سنت فراوان آمده.

شايد كسي تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلي، كلام ابن ابي شيبه به تنهايي آتش زدن بيت وحي را ثابت نمي كند، امّا بخاري با نقل بيعت نكردن علي (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مي دهد. زيرا در نقل ابن ابي شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مي دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّي بود كه فاطمه (س) سوگند مي خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخاري آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وي قهر كرد پس با او سخني نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگي كرد... (و علي (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.

«فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّي توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »

صحيح بخاري، ج 3، ص 253، كتاب المغازي، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

پس بنا بر اين چنانكه بلاذري در انساب الاشراف مي گويد:

« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».

عمر به مقتضاي قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

وآنچه برخي نقل كرده اند كه علي (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخاري است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشتري برخوردار است، ونيز شواهد حديثي وتاريخي، آن رامردود مي داند. بلي قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده اي جاري مي شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براي وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهي، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضي از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه اي از شواهد تاريخي حديثي بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازي به تكثير منابع نيست.

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاي تاريخي و حديثي آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختي مي تواند آن را باور كند.

مگر علي (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

علي (ع) مي ديد؟ مي ديد فاطمه (س) را مي زدند؟ مي ديد آتش شعله مي كشد؟ مي ديد مصيبتهايي كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مي بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

مگر نديده بودند علي (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند علي (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند علي (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟

مگر نداي جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتي الاّ علي» چگونه جرأت كردند؟ بلي علي (ع) را ديده بودند.

اي كاش علي (ع) را فقط در اين صحنه ها ديده بودند تا جرأت نمي كردند. حلم علي را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.

يافته بودند كه علي (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مي كردند. و او را مي آزردند ! آن هم نه آزاري همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مي ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزاري همچون آزار مشركان و يهود و نصاري در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذي نبيّ بمثل ما اوذيت» بجاي اينكه با پيروزي ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مي گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزوني دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاي مشركين قريش نفرين نمي كرد و مي فرمود «انّ قومي لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مي كردند.

او حيا مي كرد كه خود در مقابل آزارهايي كه بر وي وارد مي شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مي داشت، و خدا به دفاع از او مي پرداخت.

از آيات سوره احزاب استفاده مي شود كه: جمعي سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مي شدند. چون آنها را دعوت به ميهماني مي كردند، پس از پذيرايي دور هم مي نشستند و با هم به گفتگوهاي بيهوده و حتي آزاردهنده اي مي پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزي مي خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مي كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مي گشت.

امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاي ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتي را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلي طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن .

اي كساني كه ايمان آورده ايد ! به خانه هاي پيامبر داخل نشويد مگر بشما براي صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاي وي بدوزيد، امّا هنگامي كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتي غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مي آزارد، ولي از شما شرم مي كند (وچيزي نمي گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامي كه چيزي از آنان (همسران پيامبر) مي خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براي پاكي دلهاي شما وآنها بهتر است

سورة الاحزاب، آية 53.

و سپس فرمود:

شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما

سورة الاحزاب، آيه 53.

و پس از چند آيه مي فرمايد:

آنانكه خدا و پيامبرش را مي آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مي فرستد و براي آنان عذابي خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فيِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

سورة الاحزاب، آيه 57.

شايد بتوان يكي از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستاني كه بخاري آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكي شب با پوشش كامل به مكاني كه خلوت و مناسب بود براي قضاء حاجت مي رفتند. چون ام المؤمنين سوده قد بلندي داشت يا تنومند بود عمر وي را شناخت و فرياد برآورد كه اي سوده تو نمي تواني خود را از ما پنهان كني، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مي گردد، و به پيامبر شكوه مي برد و آن حضرت مي فرمايد شما رخصت داده شده ايد كه براي حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخاري در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَي علي من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّي وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براي قضاي حاجتش بيرون رفت، او زني تنومند بود، از اينرو نمي توانست خود را از كسانيكه او را مي شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اي سوده ! به خدا نمي تواني خود را از ما مخفي نگاه داري، پس فكر كن چگونه خارج شوي گفت: پس بادگرگوني باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براي برخي از نيازهاي خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده ايد تا براي نيازهايتان خارج شويد.

صحيح بخاري، ج 3، ص 451 باب 45، حديث 1220.

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلي النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّي وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

(عايشة گفت: شبي سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اي سوده نمي تواني خود را از ما مخفي نگاه داري گفت: بسوي پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براي آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مي فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براي نيازهايتان خارج شويد.)

همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166.

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الي البراز.

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلي الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا علي أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براي قضاي حاجت به زمين وسيعي مي رفتند، عمر به پيامبر مي گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمي كرد، تا شبي سوده بنت زمعه كه قامتي بلند داشت پس از پاسي از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اي سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وي بر نزول آيه حجاب حريص بود.

همان، ج 1، ص 136، ب 109، ح 143.

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده اند.

1 - داستان فوق

2 - اينكه يكي از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.

گروهي از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده اند از آن جمله است طبري در جامع البيان، و آلوسي در روح المعاني، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابي مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسري را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگي رسول خدا شده و يكي از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده اند.

مثلاً آلوسي پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول اللَّه (ص) و آزردن او است، مي گويد:

عمر در اين كار عيبي نمي ديده، چون گمان مي كرده كه بر اين كار خير عظيمي مترتب مي گردد.

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأي أن لابأس بذلك، لما غلب علي ظنّه من ترتب الخير العظيم... »

تفسير روح المعاني، ج 22، ص 72.

و نيز بخاري - يا برخي از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً علي أن ينزل الحجاب» بوده.

صحيح بخاري، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الي البراز.

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.

اين امر موجب گرديده تا برخي از شارحان بخاري ناگزير شوند براي جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

«قال الكرماني: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »

فتح الباري، عسقلاني، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مي كردند. گاه با آرزوي رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مي پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزي همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مي دادند.

آه، اين چه جرئتي وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران ديني براي ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتي؟ آه چه غربتي؟

يا رسول اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحي و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواي ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله هاي اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرئتي؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براي پي گيري اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر علي است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مي افزود.

امّا هنوز جاي سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و علي عليه السلام نمي هراسيدند و جرأت مي كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و علي صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمي گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.

آنچه آنان را به عكس العمل وا مي دارد فقط امر الهي و رضاي اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصي، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمي كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهي اند.

حضرت علي (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مي كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسي - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمي خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مي خواهند با تحريك احساسات، وي را به عكس العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصي با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمي رساند.

علي (ع) مي دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براي معرّفي حق از علي و فاطمه عليهما السلام بگيرد. علي با صبر و بردباري نقشه شوم مهاجمين را خنثي كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براي حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

و به اين ترتيب پرسشهاي فراواني را پيش روي تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودي غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعي بود؟

تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟

آتش زدن در خانه چطور؟

در به پهلوزدن چطور؟

سقط جنين و بيماري پس از آن باعث شهادت نبود؟

اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟

پس چرا: همانطور كه بخاري ومسلم مي گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتي توفّيت ».

صحيح بخاري، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح 1265.

« فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّي توفّيت. »

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازي، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

چرا در بخاري آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟

«فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّي عليها. »

همان.

چرا چنانكه بخاري نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟

همان.

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفي است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده است كه: علي (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مي دانست؟

قال عمر لعلي وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »

صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت علي (ع) بپامي خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مي شد. امروز تحريف گران تاريخ مي گفتند علي براي گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و علي (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمي باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:

« فراه النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الي الجنّة ويدعونه الي النّار»

صحيح بخاري، ج 1، ص 254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون في بناء المسجد.

تو را گروهي سركش به شهادت مي رسانند.

چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكي از ادلّه روشن بغي و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براي دفاع از معاويه از هيچ مكابره اي روي گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفي مي كردند، مگر نگفتند علي قاتل عمّار است؟ چون وي را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

«يدعوهم الي الجنّة و يدعونه الي النار »

همان

عمّار آنان را به سوي بهشت مي خواند و آنان عمّار را به سوي آتش دعوت مي كنند.

و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان علي (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ

سورة القصص، آية 41.

قرارداد.





Share
281 | سيد امير سبزواري | , امارات متحده عربی | ٢٢:١٩ - ١٥ فروردين ١٣٩١ |
سلام عليکم

احسنت. با اجازه از اين متن در سخنراني ها و مطالبم استفاده مي کنم.
السلام عليک يا صديقة الشهيدة
282 | يونسي نژاد | , ایران | ١٧:٢٠ - ١٦ فروردين ١٣٩١ |
آدم خوابو ميشه بيدار کرد اما کسي که خودشو به خواب زده نميشه بيخود زور نزنيم
اهل به اصطلاح سنت (که همونم دورغه) دو حالت دارن يه گروه اهل تحقيقن که صداشون نميشه در بياد يه گروه عظيمم کورکورانه مقلد بزرگانشونن خودشون واقعيتها رو بهتر ميدونن
283 | عبدالله | , آمریکا | ٠٧:١٣ - ١٧ فروردين ١٣٩١ |
سلام عليکم. آجرکم الله.متن بسيار خوبي بود. شهادت حضرت بر شما تسليت باد
284 | مهدي مهدي مهدي | , ایران | ١٨:٤٩ - ١٧ فروردين ١٣٩١ |
السلام عليك يا فاطمه الزهرا صديقه شهيده.نميخواستم نظر بدم ولي مگه ميشه از اين همه بي اطلايي و بي انصافي بعضي افراد گذشت.
دليل از قران براتون نميارم كه خود خدا در مورد شهدا ميفرمايد كه زنده هستندو كسي كه در راه خدا كشته شود هميشه جاويد است(ال عمران)ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا ....چون شما كه همين قران رو هم به عقل خودتون به نفع خودتون تعبير ميكنيدكه ما رو گوساله پرست سامري لقب ميديد.پس من هم بيخيال شما ميشم وعده ما باشه وقتي خود آقا بياد حالا چه قبول داشته باشيد به ظهور يا نداشته باشد ...ما بي خيال سيلي مادر نميشويم.......التماس دعا
285 | ابراهيم | , ایران | ٠٣:١٦ - ١٨ فروردين ١٣٩١ |
بسيار عالي بود اجرکم جزيل و سعيکم مشکور -

286 | دوستدار اهل بيت (ع) | , ایران | ٠٤:٣٦ - ١٨ فروردين ١٣٩١ |
تسليت به آقا امام زمان (عج) به مناسبت شهادت فاطمه زهرا(س) و لعنت ونفرين ابدي خداوند بر عاملين شهادت آن حضرت و آتش جهنم برآنها سوزاننده تر باد
287 | رضا | , ایران | ٠٦:٥٢ - ١٨ فروردين ١٣٩١ |
باسلام بر تمام شيعيان امير المومنين مرتضي علي(ع)
در جواب "عمر جان"بايد بگويم که شما را انقدر ابله ميدانم که حاضر نيستم جوابي برايت بدهم!
منتظر آن روز باشيد که مولايمان حضرت مهدي(عج) قيام کند و اولين دادگاهش را که رسيدگي به ماجراي کوچه و مجازات آن ولدزناها است برگزار کند.
اما در آخر:
انقدر نگوييد که شيعه و سني برادراند،ما با "حرامزادگان" برادر نميشويم،ما بيخيال سيلي مادر نميشويم...
288 | كيان ايران | , ایران | ٠٧:٠٢ - ١٨ فروردين ١٣٩١ |
با سلام و درود فراوان بر مولا علي (ع)واولاد پاکش.
چرا برادران اهل سنت زير بار حقيقت نميروند بابا لا مسب حرفايي که بزرگان خودتونم ميزنن باور ندارين شما روي هر چي انسانه متفکرو سفيد کردين اگه حرفا به سودتتون باشه ميگييد اين حقه اگه يه کم احساس خطر بکنيد از همه چيز منکر ميشويد.لافتي الاعلي........قسمتون ميدم به قرآن که حب علي(ع)رو تو دلتون تقويت کنيد هرکس با آل علي درافتاد ور افتاد.........يا ابوالفضل العباس قمر بني هاشم
289 | رضا | , ایران | ١٨:١٠ - ١٨ فروردين ١٣٩١ |
با سلام باز فاطميه آمد و تمام دلها آتش گرفت باز فاطميه آمد ومحسن زهرا نجواي يا مادر گرفت باز فاطميه آمد ومههدي زهرا خون گريه ميکند..... باز فاطميه آمد وماچکار ميکنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

@رضا@الهم لعن قاتل مادر
290 | بميرم برا مظلوميت اميرالمومنين علي وخانم حضرت زهرا | , ایران | ٠٦:٥٧ - ١٩ فروردين ١٣٩١ |
السلام علي من قال رسول الله في شانها ان الله يغضب لغضبها ويرضي لرضاها من جفاها فقد جفا الله من قطعها فقد قطع الله و من وصلها فقد وصل الله ومن آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذا الله ومن احبها فهو في الجنت معي ومن ابغضها فهو في النار اعني سيدتي و مولاتي بضعت رسول الله التي نزلت في شانها انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهر کم تطهيرا و انا اعطيناک الکوثر و ..... التي هي ام ابيها وسميت بفاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها و سميت بالزهرا لانها خلقت من نور عظمت الله و سميت بالبتول لانقطاعها عن نساء زمانها في الفضل و الکرامت و......التي هي حوراء الانسيه الرضـيه المرضيه المظلومه المغضوبه المضطهده المقهوره الصديقه الشهيده التي غصبت ارثها وتهمت بالکذب و اجلدت و هضمت و العنت الدائم علي اعدائها و مبغضيهاو ومنکري فضائلها و ظالميهاوقاتليها الذين اکبهم الله في سقر و لعنهم الله في القرآن الذين قال الله فيهم ان الذين يوذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و اعد لهم عذابا مهينا کاش جماعت منکر اهل بيت به يک صراطي مستقيم بودند و حداقل به کتابهايي که به آنها صحاح مي گويند معتقد باشند که اگر معتقد بودند يقينا حقيقت را ميافتند اجر شما بر وبچه هاي پايگاه حضرت وليعصر با خانم حضرت زهرا سلام الله عليها يا منتقم عجل انتقام 
291 | كربلايي امير | , ایران | ١٩:٣٥ - ١٩ فروردين ١٣٩١ |
باسلام به همه دوستان .بچه هاي اهل تسنن بدانند كه انسان داراي عقل و منطق است اگر شما ميگوييد خليفه هايتان در راس امورديني وغيره سرامد علي ع بوده است چرا كمي دراين مورد فكر نميكنيد ايا ميدانيد بدر ومادر عمر چه كسي بوده است؟ ايا ميدانيد جريان 12نفري كه با تابوت اتشين وارد قعر جهنم ميشوند كه رسول ا... به علي ع خبر داد چه كساني هستند؟ ايا ميدانيد كه در روز قيامت شيطان به عمر چه ميگويد؟ دوستان از همه شما شيعه و سني درخواست دارم كتاب بي نظير اسرار آل محمد ص را يكبار بخوانيد.
292 | رضا افوس | , ایران | ٢١:٠١ - ١٩ فروردين ١٣٩١ |
سلام ودرود خدا برفاطمه زهرا سلام اله عليه و بر شير مرد رشادت مردانگي آقا علي عليه السلام ولعنت خدا بر دشمنان ائمه معصومين و علي عليه السلام
293 | شيعه مرتضي علي | , ایران | ٠١:٢١ - ٢٠ فروردين ١٣٩١ |
با سلام . دوسته عريزم آقاي شص اولا گذاشتن يك اسم روي فرزند ربطي به پدر كشتگي داشتن با صاحب اسم نداره . مثلا اگه خداي نكرده يك نفر يكي از بستگانه نزديك شما را به قتل برساند و اسم اين آقا عمر باشد حال شما ديگه اسمه فرزندتو عمر نميگذاري؟ در ثاني ابوبكر كنيه خليف اول اوله نه اسم ايشون .
294 | شيعه مرتضي علي | , ایران | ٠١:٢٩ - ٢٠ فروردين ١٣٩١ |
با سلام . خدمت دوسته گلم آقاي عمرجان بايد عرض كنم كه شما فرموديد كه شيعه يا غرض داره يا مرض . بر فرض كه حرف شما دوسته عزيز صحيح . حال من يك سوال از شما كه غرض و مرض نداريد دارم . حضرت فاطمه زهرا به جه دليل در سن 18 سالگي از دنيا رفت ؟ (چه بيماري داشت؟ ) چرا فرزند ايشان سقط شد ؟ چرا تا آخر عمر با ابوبكر و عمر صحبت نكرد ؟ چرا وصيت كرد شبانه دفن شده و دو خليفه بر او نماز نخوانند ؟( طبق احاديث آمده در صحيح بخاري) چرا مرقد اين بزرگوار نامعلوم است ؟. كسي منطق ندارد كه با وجود اين همه حديث در صحيح ترين كتاب هاي مذهبش باز هم پرده تعصب از روي او كنار نرود.
295 | فاطمه | , سوئیس | ٢٢:٥٥ - ٢٠ فروردين ١٣٩١ |
تشکر از همه ي زحمتکشان اين سايت.اجر همه با فاطمه(س)
296 | عاطفه محمودي | , ایران | ٠١:٠٣ - ٢١ فروردين ١٣٩١ |
عالي و قابل درك و بي نظير است
297 | غضنفري | , هلند | ٠٦:٠٥ - ٢١ فروردين ١٣٩١ |
برادر عزيز حاج مهدي276با عرض سلام :لازم به ذكر است كه در ترسو بودن ابوبكر شكي نيست.و لي اينكه آيا ابوبكر همراه پيامبر صل الله عليه وآله وسلم بوده جا ي بحث دارد .اولا اگر ما به ادعاي دروغ اهل سنت هم استناد كنيم نه تنها فضيلتي براي ابوبكر نيست بلكه عدم ايمان وشجاعت او اثبات مي شود واين آقايان براي تراشيدن فضيلت براي خلفايشان به هر دري ميزنند غافل از اينكه مانند كسي كه در گرداب فرو ميرود هر كار و بهتر بگوييم دست وپا زدنشان بيشتر آنها را فرو ميبرد . واما واقعيت ماجرا اين است كه بزرگترين وموثق ترين راويان آنها در صحيحترين كتاب آنها اعتراف كرده اند كه ابوبكر همراه پيامبر (ص) نبوده وقبل از ايشان در مدينه حضور داشته است. اولانافع از إبن عمر نقل کرده است « قَالَ لَمَّا قَدِمَ المُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ العُصبَۀ مَوضِعٍ بِقُبَا قَبلَ مَقدَمِ رسول الله کَانَ يَأُمُّهُم سَالِم مَولَي أَبِي حُذَيفِه وَ کَانَ اَکثَرُهُم قَرآناً : از عبد الله بن عمر نقل شده که وقتي مهاجران نخستين قبل از آمدن رسول خدا به منطقه عصبۀ که جائي در قباست رسيدند سالم مولي أبي حذيفه امام جماعت آنها را بر عهده داشت و او از همه بيشتر قرآن بلد بود » . صحيح بخاري ـ جلد 1 ـ صفحه 246 ـ حديث 660 ـ کتاب الجماعۀ و الامامۀ ـ باب إمامۀ العبد کالمولي ثانيادر جاي ديگر آمده "کَانَ سَالِم مَولَي أَبِي حُذَيفِه يَأُمُّ المُهَاجِرِينَ الأَوَّلِينَ وَ أَصحَابِ النَّبِي فِي مَسجِدِ قُبَاءٍ فِيهِم أَبُوبَکر وَ عُمَر" : سالم مولي ابي حذيفه مهاجرين نخستين را و اصحاب رسول خدا را امام جماعتشان را بعهده داشت و در بين نماز گذاران ابوبکر و عمر و ابوسلمه و زيد و بقيه ... بودند » .(صحيح بخاري-باب الاستقذاء الموالي و موائده جلد 6 صفحه 2625 حديث 6754 طبق اين اسناداز معتبرترين کتاب آنها بعد از قرآن ثابت ميشود که ابوبکر قبل از پيامبر به مدينه رفته بود وشمول آيه غار نميشود. برادر عزيز غرض از اين تذكر برادرانه فقط افشا كردن يك دروغ بزرگ تاريخي بود ولاغير
298 | سيدرضاحسيني ركن آبادي | , ایران | ١٧:٥١ - ٢١ فروردين ١٣٩١ |
من ازدوستان اهل سنت يك سؤال دارم وآن اينكه آياانتخاب جانشين درامورمهم عقلاكارپسنديده اي هست ياخيروآياروش عقلاي عالم چنين بوده ياخيرقطعا پاسخ مثبت است وقطعاوقتي مصالح يك جامعه وامت درميان باشداين موضوع حساسيت بيشتري پيدامي كندآيابنظرشماصحيح است كه پيامبرخدابعدازبيست وسه سال رنج وزحمتي كه درراه نشردين كشيده بي اعتنابه سرنوشت آن درآينده باشد قطعاهيچ فردي كه كمترين بهره اي ازنعمت عقل داراباشدچنين مطلبي راتاييدنمي كندنكته بعدي اينكه چه كسي سزاوارتعيين جانشين براي خويش است وديگراينكه اساسامگرپيامبررامردم به پيامبري منصوب كرده بودند كه بعدازاوبخواهندجانشينش تعيين كنندپس اگرپيامبرمنصوب ازناحيه خداوند متعال است كه قطعاچنين است حانشين اوهم بايدازطرف خداوندباشد نه منصوب ازطرف مردم
299 | محمدامجد | , ایران | ٢٢:٥٥ - ٢٢ فروردين ١٣٩١ |
بسم الله الرحمن الرحيم
1- من خيلي دوست دارم تو اين جور قضايا به عقل و منطق و اخلاق تكيه كنم اما به نظرم بعضي پيام دهندگان به اين موارد توجه نكرده اند مثلا عمرجان يا 276 . براي درك اين ادعا كافي است فقط دو پيام مذكور را مجددا مطالعه كنيد.2- در زمينه حضور حضرت علي در واقعه ي خانه فاطمه و عدم دفاع ايشان ادعاهاي شيعيان و تسنن را خواندم . هر دو دلايل منطقي را داشتند. شما بايد خودتان در اين مورد قضاوت كنيد. اما به نظرم يك نكته كليدي در اين مبحث مغفول مانده بود و آن هم حضور يا عدم حضور حضرت علي در آن لحظه غير اخلاقي(واقعه خانه)در آن مكان بود.يعني همه نظر دهنگان بنا را بر اين گذاشته بودند كه علي در لحظه منازعه در آن جا بود و در آدرس ديگري نبود.
300 | فاطمه | , ایران | ٢٣:٣٧ - ٢٢ فروردين ١٣٩١ |
خيلي خوب بود ازوبلاگت استفاده كردم ممنون...............
301 | سلام بر مادر سادات | , ایران | ٢٠:٠٠ - ٢٣ فروردين ١٣٩١ |
لعنت به آنکه پايه گذار سقيفه شد .........لعنت به هر کسي که به ناحق خليفه شد .........ما يار دشمنان پيامبر (ص) نمي شويم ........
هرگز جدا ز دامن حيدر (ع) نمي شويم..........بر ما نگو که شيعه و سني برادرند ...........ما بي خيال سيلي مادر نمي شويم .
302 | بهزاد رحيمي صالح | , چین | ١٩:٥٤ - ٢٤ فروردين ١٣٩١ |
با سلام..........سايت خوبي با مطالب مفيد داريدو خسته نباشيد و من براي وبلاگم از مطلب شما باذکر منبع استفاده کردم واگر راضي نبوديد بگوييد تا مطلب فوق را از وبلاگم بردارم..........با تشکر

پاسخ:
موفق باشيد تمام تلاش ما براي استفاده كاربران محترم اعم از مطالعه و... است اشكالي ندارد
303 | گمنام | | ٠٢:٠١ - ٢٥ فروردين ١٣٩١ |
اقا رضا خيلي باحالي بابا اي ول
304 | احمد ياوري | , ایران | ٠٢:٠٧ - ٢٦ فروردين ١٣٩١ |
السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و معدن الرساله
و سلام بر مدافعان حقانيت اهل بيت عصمت و طهارت. درود خداوند و فرشتگانش بر شما كه اينگونه با دلايل محكم عقلي و نقلي كه همه بر گرفته از آيات قرآن و احاديث مورد اتفاق تمام فرق ومذاهب اسلامي، در برابر شبهات و جهل افراد مغرض و دنيا پرست مي ايستيد. كار شما كمتر از شمشير زدن در ركاب حضرت اباعبدالله (ع) در صحراي كربلا نيست. يقيناً اگر كربلايي به رهبري امام حسين عليه السلام تكرار شود شما جزء ياران مخلص او خواهيد بود. و اين ادعاي مرا، حضور شما در جبهه ي هشت سال جنگ تحميلي همين وهابيون عليه ميهن اسلامي مان ثابت و تصديق مي كند. اكنون با مطالعات هر چه بيشتر خود، از دين خدا و حقانيت اهل بيت عصمت و طهارت دفاع كنيد.
من از خواندن پاسخ هاي قاطع شما به شبهات اشك از چشمانم جاري مي شود و به شدت مي گريستم. چرا كه مظلوميت اهل بيت را به بهترين شكل بيان مي كنيد و بر مدعيان دروغين خلافت با استناد به كلام وحي خط بطلان مي كشيد. از هيچ تهديدي نهراسيد و همچنان ادامه دهيد.
توفيق روز افزون شما را از درگاه احديت خواستارم.
305 | حق گو | | ٠٤:٠٤ - ٢٦ فروردين ١٣٩١ |
دليل جرئت عمر بر آتش زدن خانه و قتل حضرت زهرا و ريسمان انداختن به گردن حضرت علي و گرفتن بيعت اجباري , اين بود كه ابابكر و عمر ميدانستند كه امام علي موظف به صبر است وگرنه شما بهترازما ميدانيد كه ابابكر و عمر در هيچ غزوه اي رشادت نشان ندادند و هروقت احساس خطر ميكردند محمد(ص) را رهاكرده و فرار را بر قرار ترجيح ميدادند . البته عمر در مواردي درخواست قتل يك اسير دست بسته را ميداد(يعني شجاعتر از ابابكر بود) ! حتي علماي اهل تسنن اين گفته محمد(ص) راقبول دارند كه فرمود خداوند به خاطر خشم فاطمه خشمگين ميشود و با خشنودي فاطمه خشنود ميشود. فاطمه درحالي از اين جهان رفت كه بر ابابكر و عمر خشمگين بود (وصيت كرد آن دو نفر بر او نماز نخوانند و قبرش نيز مخفي بماند) به جاي تعصبات بيجا تاريخ بخوانيد و درست وعاقلانه بينديشيد حقيقت از روز هم روشن تر است
306 | مهناز ترابيان | , ایران | ٠٥:٢٣ - ٢٦ فروردين ١٣٩١ |
عالي بود.
307 | محمد صادق وردي | , ایران | ١٢:٢٣ - ٢٧ فروردين ١٣٩١ |
آقايون اهل سنت مگر نخواندين حضرت زهرا وقتي در بستر بيماري بود ابوبكر و عمر آمدن به عيادت امير المومنين حضرت علي ازخانم فاطمه زهرا که جان عالمي به فداش پرسيدن يا زهرا راهشان بدهم حضرت زهرا فرمود( بيت بيتک )خانه خانه توست ياعلي ووقتي حضرت علي اونها را راه داد وامدن وبه بستر حضرت وارد شدن خانم رو از آنان بر گرداند وگفت اي عمر و اي ابوبکر در هرنمازي که ميخوانم شمارا لعن ميکنم من از هيچي نميترسم درست بعضي از شيعه ها بلد نيستن جواب شمارو بدن اگه مرديد بيايد با بچه کاشوني در بيفتيد از حالا ميگم من هم هستم باروايات خودتون ميام جلو وشهدت حضرت محمد وحضرت زهرا معلوم ميکنم راستي بزاريد يکم راه بيفتم يکي از کارهاي مهم خودمو افشا ميکنم از سني ها ميخوام بادليل ومدرک بيان جلو من نميگم برادران چون ماهيچ برادري نداريمممممممممممممممممممممممممممممممم تاروز قيامت تکايف معلوم بشه
308 | عشاق الشهدا | , ایران | ٢١:٢٤ - ٢٨ فروردين ١٣٩١ |
دعا ميکنم هر چه زود تر آقا امام زمان ظهور کنه تا اون دو ؟؟؟ رو از تو قبر بيرون بکشه به سزاي اعمالشون برسونه. متن جالب بود دستتون درد نکنه کاشکي يکم از کوچه بني هاشم مينوشتي. /در کل ممنون و سپاس گذارم
309 | من | , ایران | ٠٢:٠٥ - ٢٩ فروردين ١٣٩١ |
با اين حساب اولين نفر حضرت محسن مي باشند نه حضرت فاطمه (س)؟؟؟؟؟؟؟؟؟كسي كه بعد از مرگ پيامبر به او مي پيوندد... ميگن وقتي زن آدم فوت ميكنه به آدم نامحرم ميشه....چه طور حضرت علي (ع) حضرت فاطمه (ص) را غسل دادن؟؟؟؟؟؟؟ چه طور بعد از هجوم به خانه فاطمه (س) و بيعت اجباري از مولا علي -حضرت فاطمه توانستند خطبه غدير را براي مردم بخوانند؟؟؟؟آخه يا ديكتاتوري بوده يا دموكراسي؟؟؟؟ حضرت علي ع در زمان هجوم در خانه بودند يا نه ؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
منظور ايشان از كساني كه به دنيا آمده اند بوده در اين مورد جواب ديگري در اين آدرس آمده است:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1045
زن پس از فوت شوهر با او نامحرم نمي شود.
سخنان حضرت فاطمه سلام الله عليها كه در آن واقعه غدير را گوشزد مي كنند قبل از ماجراي آتش و... بوده
پاسخ آخرين سؤالتان در اين آدرس بررسي شده است:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=5961
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
310 | محمد علي عبياوي | , ایران | ١٢:٢٦ - ٣٠ فروردين ١٣٩١ |
السلام عليك يا بنت رسول الله آفرين بر تو برادر عزيز تذكر و يادآوري وقايع فراموش شده توسط برادران اهل تسنن با استناد به كتب آنان موجب انشائ الله بيداري خواهد شد . ممنونم
311 | سيدمحسن | , ایران | ١٧:٣٤ - ٣٠ فروردين ١٣٩١ |
خوب است
312 | امير عباس | , ایران | ٢١:٠٠ - ٣٠ فروردين ١٣٩١ |
درست است كه در طول تاريخ حقهائي به ناحق مورد ظلم واقع شدند اما خدا را شكر كه زمين به فرموده پروردگار به صاحبان اصلي آن كه همانا صالحان و نيكوكاران است ميرسد كه يكي از اين صالحان حضرت حجة ابن الحسن عسكري ميباشد كه حكومت زمان وزمين را دراختيار خواهد گرفت با دعا در تعجيل و فرج مولا و سرورمون به كوري چشم دشمنان گذشته و حال و آينده (انشاء الله)
313 | محمد امين | , ایران | ٢١:٣٤ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩١ |
لعن الله قاتلي فاطمه الزهرا (ُس)

اجرکم عندالله مطالب خوبي بود.
اي اهل سنت: تا کي جاهليت؟تا کي حماقت؟تا کي خودتان را گول ميزنيد؟خجالت بکشيد از راه و روشتان.فرزند پيامبر رو به قتل رسانديد بس نبود؟اهل بيت پيامبر که قرآن هم تاکيد به مهرباني با ايشان کرده رو هتک حرمت کرديد.آيا قرآن هم قبول نداريد؟اگه قبول داريد چرا رفتين شدين پيرو کساني که اهل بيت پيامبر و پاره تن پيامبر رو به خاک و خون کشيدن؟؟؟جهل تا کي؟به خودتون بياين اگه فکر ميکنين مسلمان هستين.
314 | خاك پاي فاطمه | , ایران | ٢٣:١١ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩١ |
سلام عالي بود خيلي ممنون
315 | علمدار حسين | , ایران | ٠٩:٥٧ - ٠٢ ارديبهشت ١٣٩١ |
سلام آقا هر کي که ناموس علي و دختر پيامبر و مادر حسين و شهيد کرده خدا لعنتش کنه.ولي کار عمر نبوده چونکه مگه ميشه عمر دختر داماد خودشو به قتل رسونه و همسر ان بانو بزرگوار سکوت کنه و سالها مشاور عمر باشه.و از عمر در نهج البلاغه به خوبي ياد کنه بعضي ها مي گن امام علي به خاطر مصلحت اسلام چيزي نگفته ولي يه نمه اين حرف جالب نيست چرا که ناموسش به قتل رسيده تازه اونايي که مي گن عمر به زور خلافتو گرفت چرته چون امام علي که زبانم لال ترسو نبود که به خاطر مشکلات داخلي مصلحت خدا و پيامبر را نديده بگيره و از عمر پيروي کنه وبعدشم دخترشو به همسري قاتل همسرش در بياره زنده باد علي و شهيد نامي تاريخ حسين کربلا بيايد جاي اختلاف و تفرقه به هم کمک کنيم تا نام اسلام زنده باشد چرا که پشت اين اسلام خون حيسن ريخته شده است. بيايد اينده را بسازيم گذشته گذشت اگه مي خوايد از حق علي دفاع كنيد بيايد به اين دخترا هرزه تو خيابون كمك كنيم چون علي اينجا داره ما رو مي بينه كه چقدر بي خياليم اخه اونا شهيد شدن تا من و تو برادر باشيم و ناموسمون برامون مهم باشه..چقدر بده كه ناموس من و تو تو خيابون داري اينطوري پول در مياره

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
براي اطلاع از واقعيت مطالبي كهادعا كرده ايد به بحثهايي كه در اين آدرسها شده مراجعه كنيد و در صورت قانع نشدن شبهه خود را در نظرات همان قسمت درج نماييد:
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
316 | قربانعلي خاتم | , ایران | ٢٣:٥٥ - ٠٣ ارديبهشت ١٣٩١ |
السلام علي فاطمه ايام شهادت بانوي بزرگ اسلام بر پيروانش تسليت باد التماس دعا - 03 / 02 / 1391
317 | علي | , چین | ١٩:٥٨ - ٠٤ ارديبهشت ١٣٩١ |
هرچي دنياي اسلام مي كشه از وهابيته ،اسلام و قرآن رو به نفع خودشون تعبير مي كنن البته عجيب هم نيست چون اونا همان ادامه بني عباس اند كه دشمن سرسخت اهل بيت بودن ،علي كه از چهار سالگي تو دامن پيامبر بزرگ شده تو ده سالگي ايمان آورده ، تو تمام جنگها مرد اول ميدان بوده ،تو كعبه متولد شده ،اين همه آيه در شان ايشون نازل شده و... به قول اونا ميشه كافر واوناي كاخ سبز درست مي كردن مانند پسر ابوسفيان كه تمام جنگهاي پيامبر يك طرفش اين ملعون بوده مي شه خال المومنين (البته همون مومنين) حضرت خديجه با اون همه خدمت و ارادت به پيامبر رو اسم نمي برن اون وقت عايشه چون دختر ابوبكر ه ، در زماني كه امام علي (ع) خليفه است عليه ايشون لشكركشي مي كنه ميشه ام المومنين ،علي (ع) كه در شب ليلت المبيت در جاي پيامبر مي خابه بين چل نفر از دشمنان كه به قصد كشتن پيامبر آمده بودن نامي نمي برن اون وقت ابوبكر كه در حال فرار از مكه به پيامبر (ص) ميرسه و همراه ايشون به غار پناهنده مي شه و باعث تشويش حال پيامبر هم مي شه ، ميشه يار غار . اگه اسلام و قبول دارين كه پيامبر اين اسلام اينو ميگه اگه هم حرف پيامبر رو قبول ندارين كه ندارين پس شما مسلمان كدوم اسلامين آخه جنابان مالكي ،شافعي ، حنبل و... چطور بعداز صد سال از وفات پيامبر فقه پيامبر رو كسب كردن . ازهمه بد تر بعد از حدود هزار سال محمد ابن عبدالوهاب با كمك انگليس مذهب جديدي بياره و اونو اسلام اصيل معرفي كنه كه غير از خودشون همه رو مشرك بدونن خنده دار نيست الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع منهم
318 | مجتبي فخرائي | , ایران | ٠٣:٥٤ - ٠٥ ارديبهشت ١٣٩١ |
واقعاعالي بودباآرزوي ظهورآقاامام زمان(ع)
319 | farhad gabbarzadh | , ایران | ٠٧:٠٢ - ٠٥ ارديبهشت ١٣٩١ |
عالي
320 | مجتبي باوقار | , ایران | ٠٨:٥٤ - ٠٥ ارديبهشت ١٣٩١ |
خيلي جالب بود بنده هم به نوبه ي خود شهادت مظلومانه ي دخت نبي اكرم بانوي دو عالم ام ابيها حضرت فاطمه ي زهرا (س) را بر عموم شيعيان بويژه بر همه ي زنان پيرو آن حضرت تسليت عرض مي كنم.
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English