2024 July 21 - يکشنبه 31 تير 1403
كرامات عمر بن خطاب در كتب اهل سنت
کد مطلب: ٦٢٥٤ تاریخ انتشار: ١٣ فروردين ١٣٨٧ تعداد بازدید: 212070
فتنه وهابیت » شناخت وهابیت
كرامات عمر بن خطاب در كتب اهل سنت

صداي عمر از مدينه تا فسا رسيد

اين قصه آن قدر معروف است كه حتي كتاب هاي لغت نيز آن را نقل كرده اند . ما آن را از كتاب البداية و النهاية ابن كثير نقل مي كنيم :

ذكر سيف عن مشايخه أن سارية بن زنيم قصد فسا و دار أبجرد فاجتمع له جموع ـ من الفرس و الأكرادـ عظيمة و دخم المسلمين منهم أمر عظيم و جمع كثير، فرأي عمر في تلك الليلة فيما يري النائم معركتهم و عددهم فخاوفت من النهار و أنهم في صحراء و هناك جبل إن اسندوا اليه لم يؤتوا ألاّ من وجه واحد. فنادي من الغد الصلاة جامعة، حتي اذا كانت الساعة التي رأي أنهم اجتمعوا فيها، خرج الي الناس و صعد المنبر، فخطب الناس و أخبرهم بصفة ما رأي، ثم قال: يا سارية! الجبل الجبل!!! ثم اقبل عليهم و قال ان الله جنودا و لعل بعضها أن لم يبلغّهم. قال: ففعلوا ما قال عمر، فنصرهم الله علي عدوهم و فتحوا البلد.

جناب عمر بن خطاب در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را مي خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده شان آقاي ساريه بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر آمد به مدينه، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي آقاي عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر هم صداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساري الجبل»، و اگر صداي عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي شد

البداية و النهاية، ج7، ص94، قصه جنگ فسا و المغني ، عبد الله بن قدامه ، ج 10 ، ص 552 و الشرح الكبير ، عبد الرحمن بن قدامه ، ج 10 ، ص 387 و فيض القدير شرح الجامع الصغير ، المناوي ، ج 4 ، ص 664 و تفسير الرازي ، الرازي ، ج 21 ، ص 87 و دقائق التفسير ، ابن تيمية ، ج 2 ، ص 140 و أسد الغابة ، ابن الأثير ، ج 2 ، ص 244 و الإصابة ، ابن حجر ، ج 3 ، ص 5 - 6 و تاريخ اليعقوبي ، اليعقوبي ، ج 2 ، ص 156 و الكامل في التاريخ ، ابن الأثير ، ج 3 ، ص 42 - 43 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 1 ، ص 384 و تاريخ ابن خلدون ، ابن خلدون ، ج 1 ، ص 110 و تاج العروس ، الزبيدي ، ج 16 ، ص 327 .

رود نيل تحت فرمان عمر

فخر رازي در تفسيرش از جمله مي نويسد :

الثاني : روي أن نيل مصر كان في الجاهلية يقف في كل سنة مرة واحدة وكان لا يجري حتي يلقي فيه جارية واحدة حسناء ، فلما جاء الإسلام كتب عمرو بن العاص بهذه الواقعة إلي عمر ، فكتب عمر علي خزفة : أيها النيل إن كنت تجري بأمر الله فاجر ، وإن كنت تجري بأمرك فلا حاجة بنا إليك ! فألقيت تلك الخزفة في النيل فجري ولم يقف بعد ذلك .
تفسير الرازي ، الرازي ، ج 21 ، ص 88 .
رود نيل طغيان كرده بود و خانه هاي مردم داشت نابود مي شد. آمدند خدمت عمر بن خطاب كه اي خليفه رسول الله! به داد ما برس كه خانه هايمان رفت. جناب عمر بن خطاب گفت: يك سفالي براي من بياوريد؛ سريع براي او آوردند و با دست مباركش بر روي آن سفال نوشت :

اگر به امر خداوند جاري مي شوي، پس جاري شو و اگر به امر خودت جاري مي شوي، ما كاري نداريم هر كاري مي كني بكن.

بعد از آن، اين رودخانه ديگر طغيان نكرد و مردم از طغيان رود نيل راحت شدند.

زمين از شلاق عمر ترسيد !

فخر رازي مي نويسد :

الثالث : وقعت الزلزلة في المدينة فضرب عمر الدرة علي الأرض وقال : اسكني بإذن الله فسكنت وما حدثت الزلزلة بالمدينة بعد ذلك .

وزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم ريختند بيرون و پناه آوردند به خليفه دوم، خليفه دوم شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: " آرام باش به اذن خدا " زمين هم آرام شد؛ بعد از آن، زمين مدينه ديگر زلزله نگرفت .
آتش ، تحت فرمان عمر!

الرابع : وقعت النار في بعض دور المدينة فكتب عمر علي خزفة : يا نار اسكني بإذن الله فألقوها في النار فانطفأت في الحال .

تفسير الرازي ، الرازي ، ج 21 ، ص 88 .
يكي از خانه هاي مدينه آتش گرفت و سرايت كرد به بخش أعظمي از خانه هاي مدينه. مردم مانده بودند حيران و سرگردان كه خانه ها آتش گرفته. عمر نوشت : " اي آتش به اذن خدا ساكن و خاموش شو" و آن را انداخت در آتش و آتش در همان لحظه ساكت و خاموش شد .

اين نمونه كوچكي بود از غلو هاي اهل سنت در باره خليفه دوم . اگر خداي نخواسته يكي از شيعيان عين همين مطالب را در باره امير المؤمنين يا يكي ديگر از ائمه عليهم السلام نقل كند ، فوراً او را متهم به غلو كرده و فتوي به كفر او مي دهند .

آهاي وهابي ها ! شما چه جوابي به اين مطالب داريد ؟
در رابطه با غلو در مذهب اهل سنت نيست مي توانيد به لينك زير مراجعه كنيد:



Share
561 | عمر | | ١٩:٣٢ - ٢٧ شهریور ١٣٩٢ |
11
 
3
پاسخ نظر
شيعه نمي تواند بيعت کردن ابوبکر و عمر را در زير درخت(بيعت رضوان) با پيامبر(ص) انکار کند. هرچند عثمان را هم با وجود حضورش در مکه براي گفت و گو با کفار بايد جزو بيعت کنندگان محسوب کرد، چرا که پيامبر دست راست خودشان را روي دست چپشان مي گذارند و مي فرمايند: که اين بيعت عثمان است. و چه سعادتي بالاتر از اين براي عثمان(رض) که رسول خدا او را در زمره بيعت کنندگان قرار داد.
و خداوند خبر داده است که او از کساني که زير درخت با پيامبر بيعت نمودند راضي است و هرآنچه را در دلهايشان بود و هست را دانسته و به دليل نيت پاکشان از آنها اعلام رضايت خود را اعلام مي کند.
سؤال اينجاست: چگونه مي شود که شيعيان بعد از اين آيه آشکار و واضح که بيعت کنندگان رضوان از جمله: ابوبکر و عمر و عثمان را مؤمن ميداند، به خبر الهي کفر مي ورزند و خلاف آن را مي گويند؟!؟!؟ و اعتقاد دارند آنها منافق و مرتد و کافر بوده اند !!!
و گويا شيعيان مي گويند: پروردگارا تو درباره آنها چيزي را که ما مي دانيم، نمي داني !!! والعياذ بالله.
بسم الله الرحمن الرحيم
درحقيقت کساني که با تو (درحديبيه) بيعت ميکنند، جز اين نيست که با خدا بيعت ميکنند. دست خدا بالاي دستهايشان است ( 10 فتح )
و به راستي خداوند هنگامي که مومنان در زير آن درخت با تو بيعت کردند، از انان خشنود شد و آنچه در دلهايشان بود بازشناخت و انگاه بر آنان آرامش را نازل کرد و فتح نزديکي به آنان پاداش داد و نيز غنيمت هاي بسياري خواهند گرفت و خداوند همواره نيرومند سنجيده کار است. و خداوند به شما غنيمت هاي بسيار ديگري وعده داده که به زودي آنها را خواهيد گرفت و اين را براي شما پيش انداخت و دستهاي مردم را از شما کوتاه ساخت و تا براي مؤمنان نشانه اي باشد و شما را به راه راست هدايت کند و فتوحات ديگري را نيز وعده داده که هنوز به آن دست نيافته ايد و خداوند بر آنها نيک احاطه دارد و خداوند همواره بر هرچيزي تواناست و اگر کساني که کافر شدند به جنگ با شما برخيزند قطعا پشت خواهند کرد و ديگر يار و ياوري نخواهند يافت. سنت الهي از پيش همين بوده و در سنت الهي هرگز تغيري نخواهي يافت (18 تا 23 فتح )
آنگاه که کافران در دلهاي خود تعصب-آن هم تعصب جاهليت- ورزيدند پس خدا آرامش خود را بر پيامبر خويش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آنان را پايبند کلمه تقوا گردانيد و در واقع آنان سزاوارتر و شايسته آن بودند و خداوند همواره برهرچيزي داناست ( 26 فتح )
در حديث شريف به روايت جابر (رض) آمده است که رسول اکرم (ص) فرمودند: احدي از کساني که در بيعت رضوان زير درخت بيعت کردند به آتش دوزخ وارد نميشوند.
جواب شيعه به اين آيات قرآن چيست؟؟؟

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ اولاً؛ در اين آيه قرينه اي است كه مي فهماند رضايت فقط مربوط به همان زمان است و بعد را شامل نمي شود. خداوند در اين آيه مي فرمايد: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» خداوند از مؤمنان- هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند- راضى و خشنود شد. رضايت شامل مومنين و مقيد به زمان و بيعت با رسول الله صلي الله عليه و آله شده است.

ثانياً؛ در چند آيه قبل از اين آيه كه سخن از بيعت شده آنها را از پيمان شكني برحذر داشته مي فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفىَ‏ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ افرادى كه با تو بيعت مى ‏كنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى ‏نمايند، دست خدا بالاى دست آن‌ها است؛ پس هر كس پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، به زودى پاداش بزرگى به او خواهد داد.» (الفتح / 10) يعني رضايت من بخاطر اين بيعت است و مربوط به اين زمان است تا مادامي كه بر بيعت خود باشيد اجر عظيم خواهيد داشت(فسيوتيه اجراً عظيما) ولي اگر پيمان شكني كرديد به ضرر خود شماست(فمن نكث فانما ينكث علي نفسه). اگر رضايت آنها دائمي مي بود ديگر اين تفصيل چه معنايي مي توانست داشته باشد؟

ثالثاً؛ خود اين افرادي كه در بين اين بيعت كنندگان حديبيه بوده اند اين استدلال شما را قبول ندارند مانند براء بن عازب و ابوسعيد خدري و عايشه و... مثلاً بخارى در صحيحش مى‌نويسد:

«عَنْ الْعَلاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَقِيتُ الْبَرَاءَ بْنَ عَازِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا فَقُلْتُ طُوبَى لَكَ صَحِبْتَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَايَعْتَهُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي إِنَّكَ لا تَدْرِي مَا أَحْدَثْنَا بَعْدَهُ.»

علاء بن مسيب از پدرش نقل مى‌كند كه: براء بن عازب را ملاقات كردم و به او گفتم: خوشا به حالت كه عصر پيامبر را درك كردى و با آن حضرت در زير درخت بيعت كردي. براء بن عازب گفت: پسر براردم! تو نمى‌دانى كه ما چه بدعت‌هايى را پس از پيامبر گذاشته‌ايم!» (البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1529، ح393، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب غَزْوَةِ الْحُدَيْبِيَةِ، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.)

رابعاً؛ در بين اينها گروهي منافق مانند عبدالله بن ابي بودند و گروهي بودند كه بعدها در مقابل هم قرار گرفتند و يكديگر را به قتل رساندند و... كه همه اين دلايل و دلايل ديگر كه در مقالات ذيل بحث شده به ما مي فهماند كه اين اعلام رضايت مربوط به همان جريان بوده است. لطفاً تفصيل آن را در مقالات ذيل ببينيد:


موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
562 | غريبه | | ١٣:٠٩ - ٢٩ شهریور ١٣٩٢ |
3
 
10
پاسخ نظر
خداييش فكر نميكردم شيعه اين همه مظلوم باشه و اين ؟؟؟ از خدا بيخبر اينقدر نادون،يه كم فكر كنيم!!!بهترنيست بجاي دروغو افسانه سازي و اطاعت كوركورانه علم و اعتقادمونو زياد كنيم و به فكر دستاي پنهاني باشيم كه نقشه نابودي اسلام وتربيت دجالو كشيدن ؟؟؟؟؟؟
563 | كمكم كن خدا مردم را از جايليت نجات بده | | ٢٣:٤٣ - ٢٩ شهریور ١٣٩٢ |
ايا وقتي پيامبرزنده بودن شيعه اي وجود داشت

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

تشيع که عبارت است از عقيده به تداوم رهبرى اسلامى در قالب وصايت براى على عليه السلام، به دست مبارك پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حال حياتش پى نهاده شد. جهت اطلاع از اين مطلب به اين آدرس رجوع کنيد

whttp://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1313

گروهى از صحابه در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با شنيدن آيات و روايات در امر امامت و ولايت و خلافت امام على عليه السلام بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، به او اعتقاد پيدا كرده زعامت و امامت او را پذيرفتند . اين گروه از همان زمان به «شيعه على(عليه السلام)» معروف شدند:

ابوحاتم رازى مى گويد: «اوّلين لقب و كلمه اى كه در عهد رسول خدا(صلى الله عليه وآله)ظهور كرد كلمه «شيعه» بود. اين كلمه، لقب چهار نفر از صحابه بوده است كه عبارتند از: ابوذر، سلمان، مقداد و عمّار.»حاضر العالم اسلامى، ج 1، ص 188.

ابن خلدون مى نويسد: «جماعتى از صحابه، شيعه على بودند و او را سزاوارتر از ديگران به خلافت مى دانستند.» تاريخ ابن خلدون، ج3، ص364.

محمّد كردعلى مى گويد: «گروهى از بزرگانِ صحابه، معروف به مواليان على(عليه السلام) در عصر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بودند از آن جمله سلمان فارسى است كه مى گفت: ما با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بيعت كرديم بر خيرخواهى مسلمانان و اقتدا به على بن ابى طالب(عليه السلام) و مواليان او. و ابى سعيد خدرى است كه گفت: مردم به پنج كار امر شدند; چهار تا را انجام دادند و يكى را ترك نمودند. از او سؤال شد آنچه را كه ترك نمودند چه بود؟ او در جواب گفت: ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام). از او سؤال شد آيا ولايت با چهار عمل ديگر واجب است؟ پاسخ داد: آرى. و ابوذر غفارى، عمار بن ياسر، حذيفة بن يمان، ذى الشهادتين خزيمة بن ثابت، ابى ايوب انصارى، خالد بن سعيد بن عاص و قيس بن سعد بن عباد.» خطط الشام، ج 5، ص 251.

دكتر صبحى صالح مى نويسد: «در ميان صحابه حتى در عصر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)براى على(عليه السلام) پيروان و شيعيانى بوده است; از آن جمله مى توان ابوذر غفارى، مقداد بن اسود، جابر بن عبدالله، ابى بن كعب، ابوالطفيل عامر بن واثله، عباس بن عبدالمطلب و تمام فرزندان او، عمار ياسر و ابوايوب انصارى را نام برد.». النظم الاسلامية، ص 96.

بنابراين شيعه که همان اعتقاد به جانشيني حضرت علي عليه السلام است، توسط پيامبر صلي الله عليه واله پايه گذاري شد و عده با پذيرش آن به شيعه علي معروف شدند

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
564 | عمر | | ١١:١٢ - ٣١ شهریور ١٣٩٢ |
كامنت 560 پاسخ به شبهات/ خداوند در آيه فوق ميفرمايد آنجه را كه در دلهايشان بود دانست.و آز انان خشنود گشت و غنيمت هاي بسياري را در اينده به آنها وعده داد كه همگان ديديم كه در زمان خلفاي راشدين براي مسلمانان حاصل شد. مگر ميشود خداوند سپاه 30000نفري را كه به اعتقاد شما مرتد و كافر و منافق بودند ياري كند كه سپاه 200000 نفري ايران و روم را در هم شكنند و قلمرو اسلام را گسترش دهند در حالي كه خداوند اين غنيمت ها را به مومنين وعده داده بود!!!
عمر پيامبر را از خواندن نماز بر منافق نهي ميكند و در اين مورد آيه نازل ميشود كه پيامبر بر منافقان نماز نخواند.
مگر ميشود عمر كه شما او را منافق مي دانيد پيامبر را از اين كار نهي كند؟!
تمام منافقان را خداوند به پيامبر معرفي نموده بود و ايشان هم اصحاب را از منافقان آگاه نموده بودند. پس چطور ميشود كه همه منافقان معلومند ولي اسم ابوبكر و عمر و عثمان معلوم نيست و كسي از اصحاب آنها را منافق ندانسته است؟
اگر آنان منافق و مرتد و كافر بودند خداوند در طول 13 روز مرض الموت خود ابوبكر را به عنوان امام جماعت براي اداي نماز انتخاب نمي كردند!!! و علي هم پشت سر منافقان و كافران و مرتدان نماز نمي خواند!!!
و متاسفانه شما ادامه ايات را از جمله آيه 29 سوره فتح را ناديده گرفته ايد. در حالي كه خداوند دركتاب پيامبران پيشين صفات ياران و اصحاب محمد(ص) را براي مردم بيان نموده است و دوباره آن را در قرآن ذكر ميكند. آيه ايي كه در آن خداوند ميگويد:
محمد فرستاده خداست و كساني كه با اويند بر كافران سختگير و با همديگر مهربانند.../ و ادامه ايه را ذكر نميكنم كه به بهترين شكل آنان را معرفي نموده است. اصحاب محمد با همديگر مهربانند. با همديگر مهربانند.با همديگر مهربانند....شيعه بايد اين قدر اين سخن خداوند را تكرار كند كه به جعليات و دروغ هاي خود كه نسبت به اون عزيزان جعل نموده پي ببرد.
صحابه و به خصوص مهاجرين كساني هستند كه در روزگار سختي در مكه از خدا و پيامبرش پيروي نمودند و با مال و جان خود جهاد كردند و از خانه و كاشانه خود بيرون شدند و هجرت كردند.مهاجريني كه ابوبكر و عمر و عثمان و علي و ... ساير صحابه را شامل ميشوند. و خداوند بهشت را براي آنان به عنوان پاداش مقرر كرد و وعده داد.
اما امروز مردم ناداني همچون شما به آنان انگ منافق و... بودن را ميزنند و اعتقاد داريد كه تمام آن سختي ها و رنج ها را براي رسيدن به مقام و قدرت انجام داده اند!!! تمام آن مال ها را براي ريا انجام داده اند. هركاري كه كردند اعم از جهاد و هجرت و بخشش و آزاد كردن برده و خواندن نماز و گرفتن روزه و دادن زكات و...هزاران كار ديگر را از روي ريا و براي رسيدن به خلافت انجام داده اند.اعتقاد داريد كه درميان اصحاب محمد مراد از مومنين، آنها و هزاران صحابه ديگر نيستند و مراد علي و چند نفر ديگرند!!!
فرض کنيد يک نفر بگويد علي و همراهانش همه منافق و ... بوده اند و مثل شما ادعا کند که تمام کارهاي نيک و خيري که انجام داده است را از روي ريا و براي رسيدن به خلافت بوده است و او براي اين کار مردم را بر عليه خليفه سوم شوراند و خود را حامي او جا زد تا کسي شک نکند و در ابتداي امر هم براي اينکه کسي شک نکند که به دستور او عثمان کشته شده از قبول خلافت سر باز ميزند و چنان نفاقي را به خرج مي دهد که نگو و نپرس و ....
جواب شما به اين فرد چيست؟؟؟ درحالي که او هم همانند شما از ايات قرآني استنباط ميکند و علي را در زمره منافقان و کافران و مرتدان نشانده است !!!
منتظر جوابتون هستم

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ مغانم كثيره طبق تفاسير اهل سنت غنائم خيبر و هوازن و ... است.

طبري مي گويد: «وقوله ومغانم كثيرة يأخذونها يقول تعالى ذكره وأثاب الله هؤلاء الذين بايعوا رسول الله صلي الله عليه و آله تحت الشجرة مع ما أكرمهم به من رضاه عنهم وإنزاله السكينة عليهم وإثابته إياهم فتحا قريبا معه مغانم كثيرة يأخذونها من أموال يهود خيبر فإن الله جعل ذلك خاصة لأهل بيعة الرضوان دون غيرهم» (تفسير الطبري، ج26 ، ص88 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1405)

قرطبي مي گويد: «ومغانم كثيرة يأخذونها» يعني أموال خيبر وكانت خيبر ذات عقار وأموال وكانت بين الحديبية ومكة (تفسير القرطبي ج16 ، ص278 ، دار النشر : دار الشعب - القاهرة)

آلوسي مي گويد: روح المعاني

«ومغانم كثيرة يأخذونها» هي مغانم خيبر كما قال غير واحد

(روح المعاني، الألوسي البغدادي ، ج26 ص108، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت)

در مورد ارتداد صحابه هم در كتب خود شما آمده است چنانكه در صحيح بخاري، جلد 7، صفحه 208، حديث 6587، كتاب الرقاق، باب في الحوض نقل شده است: «بينا أنا قائم، فإذا زمرة حتى إذا عرفتهم، خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم؟ فقلت: أين؟ قال: إلى النار والله! قلت: و ما شأنهم؟ قال: إنهم إرتدوا بعدك على أدبارهم القهقري، ثم إذا زمرة حتى إذا عرفتهم، خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم؟ قلت: أين؟ قال: إلى النار والله! قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم إرتدوا بعدك على أدبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.»

رسول الله (صلي الله عليه و آله سلم) مي‌فرمايد:

فرداي قيامت، تعدادي از صحابه مرا مي‌آورند و اينها را نمي‌گذارند كه در كنار حوض بيايند و آنها را از من دور مي‌كنند‌، من مي‌گويم: اينها را كجا مي‌بريد؟ ندا مي‌رسد: قسم به خدا! اينها را به طرف آتش جهنم مي‌بريم. مي‌گويم: مگر چه كار كرده‌اند؟ ندا مي‌رسد: اينها بعد از تو مرتد شدند و به دوران قبل از اسلام‌شان [جاهليت] بازگشتند. پس تمام ياران مرا به سوي جهنم مي‌برند، جز به اندازه حَمَل نِعَم ـ حيوانات اندكي كه از گله جدا شده و سرگردان در بيابان مي‌شوند ـ نجات پيدا مي‌كنند.»

نزول آيه بخاطر سخن عمر هم كذب و دروغ است و با مباني اعتقادي مسلمانان نمي سازد سعي نكنيد با چنين روايتي مطلبي را رد يا اثبات كنيد.

اصلاً سخن از نفاق و كفر شيخين نيست بلكه سخن از غصب حكومت توسط آنهاست.

در مورد ديگر سخنان شما هم در مقالات ذيل بخ تفصيل بحث شده است به آنجا مراجعه نماييد:




السلام علي من اتبع الهدي

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
565 | bisetareh | | ١٧:٠٧ - ٣١ شهریور ١٣٩٢ |
آقاي عمر بسيار روشن در قرآن آمده«إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفىَ‏ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ؛ افرادى كه با تو بيعت مى ‏كنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى ‏نمايند، دست خدا بالاى دست آن‌ها است؛ پس هر كس پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، به زودى پاداش بزرگى به او خواهد داد.» (الفتح / 10)
1- منظور از آناني هست که دلشان با پيامبر وخداست
2- روشن است وقتي ميگويد پيمان شکني نکنند حرف شما رد است براي آن مقطع مي باشد اگر قرار بود حتما به بهشت بروند ديگر ادامه آيه وجود نداشت
يک حديث دروغ که حضرت علي با رفتن در شوراي 6 نفره عمر آنها را رسوا ساخت
ابوبكر مي‌گويد: آنچه‌ تو گفتي‌ همه‌اش‌ حق‌ است‌ وليكن‌ پس‌ از آن‌، من‌ از رسول‌ خدا شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: إنَّا أهْلُ بَيْتٍ اصْطَفَانَا اللهُ تَعَالَي‌ وَاخْتَارَ لَنَا الآخِرَةَ عَلَي‌ الدُّنْيَا، فَإنَّ اللهَ لَمْ يَكُنْ لِيَجْمَعَ لَنَا أهْلَ الْبَيْتِ النُّبُوَّةَ وَالْخِلاَفَةَ!
«به‌ درستي‌ كه‌ ما اهل‌ بيتي‌ هستيم‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ ما را برگزيده‌ است‌، و براي‌ ما آخرت‌ را بر دنيا اختيار كرده‌ است‌، و البتّه‌ خداوند چنين‌ نيست‌ كه‌ براي‌ ما اهل‌بيت‌ نبوّت‌ و خلافت‌ را با هم‌ جمع‌ نمايد!»
اميرالمومنين‌ عليه السلام به‌ ابوبكر گفتند: آيا شاهدي‌ بر اين‌ حديث‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا داري‌؟! كه‌ او هم‌ با تو اين‌ حديث‌ را شنيده‌ باشد؟! عمر گفت‌: خليفة‌ رسول‌ خدا راست‌ مي‌گويد، من‌ هم‌ شنيدم‌ كه‌ رسول‌ خدا چنين‌ گفت‌. وابوعُبَيْدة‌ حَذَّاء و سالم‌ پسر خواندة‌ حذيفه‌، و معاذ بن‌ جَبَل‌ هم‌ گفتند: ما هم‌ از رسول‌ خدا همگي‌ شنيديم‌!
نتيجه اگر حديث درست است پس چرا عمر از فرمان پيامبر سرپيچي کرد وحضرت علي را جزو کانديد خليفه قراردادکه خود تاييد کرده بود پس نتيجه ميگيريم ابوبکر دروغگو وعمر شاهد دروغگو بوده
محمد فرستاده خداست و كساني كه با اويند بر كافران سختگير و با همديگر مهربانند... خود گوياي ايني که گفته شد آنهايي که با اويند يعني فقط بودن خالي که مراد نيست بودن باخلوص نيت فقط همراهي کردن مهم نيست بودند در جنگ صفين جمعيت زيادي در رکاب حضرت علي ودل آنان باخليفه نبود وبايک فتنه عمروعاص حضرت را مجبور به حکميت کردند
عمر پيامبر را از خواندن نماز بر منافق نهي ميكند و در اين مورد آيه نازل ميشود كه پيامبر بر منافقان نماز نخواند. اين حرف شما توهين آشکار به پيامبر است يعني که حضرت محمد اشتباه کرده وعمر که خود را از پيرزنان نادان تر ميدانست جلوي اشتباه پيامبر را گرفته پيامبر که حاوي وحي است حتي فکر گناه نميکند واشتباه نميکند ومعصوم وداناترين فرد است پس چگونه اشتباه کرده بر پيامبر دروغ نبنديد که او معدن علم است
ياعلي
566 | bisetareh | | ١٧:١٩ - ٣١ شهریور ١٣٩٢ |
حالا عمر توجواب بده
حديثي در کتب معتبر سنت وجود دارد که گره گشاي خيلي از مشکلات و اختلافات بين ما و عمري هاست.
آدرس هاي اين حديث:
1.کتاب تارخ ابن جرير طبري عمري در باب وفات ابوبکر
2.کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد عمري که از رجال صحاح سته نقل ميکند و همه به صحت حديث اعتراف دارند و ميگويند چون رجال صحاح سته نقل کردند همه قبول دارند
3.کنزالعمال متقي هندي جلد 5 کتاب الخلافه و الاماره و کتب هاب معتبر ديگر:
=عبد الرحمن بن عوف مي گويد : ابوبکر در هنگام مرگ گفت: من سه کار کردم که اي کاش نمي کردم و سه کار نکردم که اي کاش کرده بودم و سه سوال برام مبهم است اي کاش از پيامبر ميپرسيدم:
سه کاري که کردم و اي کاش نميکردم:
1.تاسف ميخورم اي کاش دستور حمله به خانه فاطمه سلام الله عليها را نداده بودم و در خانه ي او را باز نمي کردم اگر چه در حال جنگ با من بودند.
-خب عمري هايي که ميگويند بيعت ابوبکر اجماع بوده و اعتراضي نبوده و به خانه ي بي بي دو عالم تعرض نشده و امير المومنين با ابوبکر بيعت کرده با اين حديث صحيح چه کار ميکنند؟؟؟؟ اين حرف ابوبکر جز با راويات جسارت به حضرت زهرا سلام الله عليها و بيعت زوري و اجباري با چيز ديگري تطابق ندارد!!
2.تاسف ميخورم که اي کاش در سقيفه خليفه نمي شدم و خلافت را به عمر و ابو عبيده مي دادم و من وزير آنها ميشدم و خليفه نمي شدم!
-اگر خلافت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شرعا و قانونا و حقيقتا براي او بود چرا اين مقامي که عالم به آن حسرت ميخورند او براي داشتنش تاسف ميخورد و در آرزوي نداشتن آن است ؟؟ پس خلافت غصب شده و رداي وصايت خاتم الانبيا را دزديده که در احتضار تاسف ميخورد که اي کاش خليفه نميشدم!! ميبينيم که عمر هم اين تاسف را در آخر زندگي ؟؟؟ خود ميخورد و پهن و مدفوع بودن را بر خليفه شدن ترجيح ميدهد !! پس اين خلافت غصبي بوده که هر دو در داشتنش تاسف ميخوردند!
3.اي کاش ابن عبدالله را که مرتد شده بود را زنده زنده آتش نميزدم و او را با شمشير ميکشتم!
- اين هم از قساوت قلب اوست که اين وهابيها اين خباثت را از او به ارث برده اند!! و ما شاهد بي رحمي هاي آنها در عالم هستيم.
سه کاري که نکردم و اي کاش ميکردم:
1.اي کاش اشعث ابن قيس کندي را ميکشتم و در ارتداد او شک نميکردم.و ميدانم هيچ شري به پا نميشود مگر اينکه اين اشعث در آن آتش بيار است و دخيل است.
-اين اشعث از همدستان ابن ملجم ملعون قاتل مولا است و دخترش جعده ي ملعونه قاتل امام مجتبي صلوات الله عليه است و پسرش محمد ابن اشعث ار قاتلان امام سيد الشهدا عليه السلام است. ديد ابوبکر و سياست او در انهدام اهل بيت مشخص ميشود که او نه تنها او را نمي کشد بلکه خواهر کور خود را به او مي اندازد و اين فرزندان خبيث از نسل ابوبکر هستند که اهل بيت را کشتند و اين از نقشه هاي ابوبکر خبر ميدهد که براي بعد خود هم فکر کرده بوده!
2.اي کاش خالد بن وليد را به خاطر کشتن مالک بن نويره و زنا با زن مظلومه ي او حد ميزدم و به حرف عايشه گوش نمي دادم .
-ابوبکر خالد را براي جمع ماليات به سوي مالک فرستاده بود که خالد در شبي مالک را کشت و همان موقع با زنش زنا کرد!عمر فشار آورد که او بايد حد زده شود و قصاص شود ولي ابوبکر گفت : نه چون عايشه ميگه خالد شمشير خداست !! سيف الله زنا ميکند؟ حتما عايشه از او سودي ميبرده که از او دفاع کرده!!
3.اي کاش عمر را هم به سمت عراق فرستاده بودم تا دست راست من هم در راه خدا داده ميشد!
سه سوال که داشتم و برام مبهم است که اي کاش از پيامبر ميپرسيدم:
1.اي کاش از پيامبر مي پرسيدم که بعد از تو خليفه کيست که اين نزاع نشود!!
- الله اکبر .عمري ها اين سوال ابوبکر را شما جواب دهيد که ميگوييد در خلافت ابوبکر اعتراض و نزاعي نشد!! اين حرف ابوبکر يعني چه؟؟ ما ميدانيم چه نزاعي. نزاعي که در آن سيده نسا اهل بهشت کشته شد و محسن او سقط شد و مولاي ما را دست بسته به مسجد بردند و به زور شمشير از او بيعت گرفتند! اين نزاع ابوبکر همين است به والله! بيدار شويد و کتب خودتون رو بخونيد!
2.اي کاش از پيامبر ميپرسيدم که خلافت فقط براي مهاجرين است يا براي انصار هم هست!
-خب تو که ميدانستي مهاجر خليفه ميشود پس اين نزاع که گفتي براي چه بوده؟!!
3.اي کاش از پيامبر در مورد ارث دختر عمه را پرسيده بودم!
-آيا اين خليفه ي رسول خداست يا آنکه ميگويد سلوني قبل تفقدوني؟؟!! کسي که ارث دختر عمه را نمي دونه چطور جاي پيامبر را که علم الهي داشته مي تواند بگيرد؟ جهل او زياد است ولي در اينجا يکي را آورده!
---من قضاوت در مورد اين حديث صحيح سند را به عهده ي شما خوانندگان محترم ميگذارم و از نظراتتون بهره ميبرم و همواره منتظر پاسخ سنيها ها هستم! يا علي
منبع"http://www.alzolfaghar.blogfa.com
567 | عمر | | ١٧:٠١ - ٠٢ مهر ١٣٩٢ |
کامنت 564..
تو ثابت کن دل ابوبکر و عمر و عثمان با خدا و پيامبرش نبوده در حالي که خداوند ميفرمايد : و انچه را در دلشان بود دانست و اعلام رضايت خودش رو هم نسبت به اون عزيزان بيان ميکنه.مگه ميشود دلشان با خدا و پيامبر نباشد و نيّات پليد در سر داشته باشند و خداوند از آنان اعلام رضايت کند!!!
کدام يک از اصحاب پيمان خود را شکستند؟!؟!؟ که از پيمان شکني حرف ميزني؟
«به‌ درستي‌ كه‌ ما اهل‌ بيتي‌ هستيم‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ ما را برگزيده‌ است‌، و براي‌ ما آخرت‌ را بر دنيا اختيار كرده‌ است‌، و البتّه‌ خداوند چنين‌ نيست‌ كه‌ براي‌ ما اهل‌بيت‌ نبوّت‌ و خلافت‌ را با هم‌ جمع‌ نمايد!» بخدا قسم هيچگاه اين سخن را در هيچ کتابي نديده ام و اي کاش سندش را مي آوردي تا به آن مراجعه ميکردم.
محمد فرستاده خداست و كساني كه با اويند بر كافران سختگير و با همديگر مهربانند... خود گوياي ايني که گفته شد آنهايي که با اويند يعني فقط بودن خالي که مراد نيست بودن باخلوص نيت فقط همراهي کردن مهم نيست بودند در جنگ صفين جمعيت زيادي در رکاب حضرت علي ودل آنان باخليفه نبود وبايک فتنه عمروعاص حضرت را مجبور به حکميت کردند !!!
چه کسي غير از خداوند از نيات قلبي صحابه آگاه بوده است؟؟؟؟ آيا شما ميگوييد که انها نيتشان سوء بود؟!؟!؟ خب اثبات کن نيّت علي سوء نبوده و خوب بوده، ببينم ميتوني اين حرف ابلهانه تو اثبات کني. تو از سوء نيت آن عزيزان حرف ميزني در حالي که خداوند از خوبي و نيت پاکشان ميگويد و ده ها آيه را در شأن صحابه و مهاجرين و انصار نازل ميکند...!
وعمر که خود را از پيرزنان نادان تر ميدانست!!! البته عمر زنان را از خود داناتر گفت چرا که جواب حرفش را با قرآن دادند نه مثل شما با سخنان سفيهانه..
عمر چون مهريه زنان در حال افزايش بود خواست تا چاره اي بيانديشد و جلو اين کار را بخاطر تسهيل ازدواج جوانان بگيرد. کما اينکه امروزه هم در بيشتر دفاتر رسمي ازدواج مبالغ بالا را به عنوان مهريه ثبت نميکنند ..عمر دربرابر زنان اينگونه متواضع سخن ميگويد و اجازه اعتراض و آزادي بيان براي مردم گذاشته است در حالي که شماها از او ...استغفرالله از دست اين نادانان
در ضمن پيامبر همواره بر بخشش خداوند نسبت به مردم اميدوار بودند به همين خاطر ميخواست که بر منافق نماز بخواند ولي عمر اين نيّت پيامبر را نمي دانست و جلو او را ميگرفت که اين کار را نکند . که آيه هم نازل شد که اي پيامبر بر منافقان نماز نخوان و و اين دليل بر سر زدن گناه از پيامبر نبود بلکه بدليل اشتياق آيشان بر بخشش آن فرد از طرف خداوند داشت و اين کفري آشکار است که ما بگوييم کسي در بين صحابه از پيامبر داناتر بوده است کما اينکه شما اين سخن را ميگويييد و معتقديد که علي غيب مي دانست. و اين امر روشن است که پيامبر غيب نمي دانست و در قرآن هم است که خداوند خطاب به پيامبر ميگويد که به مردم بگويد که من غيب نميدانم و جز فردي مثل شما نيستم که وحي بر من نازل ميشود. شما امامانتان را بلند پايه تر از پيامبران ميدانيد که بر آنها وحي نازل ميشد و ...
به اميد هدايت همه
568 | عمر | | ١٧:٣١ - ٠٢ مهر ١٣٩٢ |
كامنت 565..خواهشا وقتي سخن يا روايتي را نقل ميكني با ذكر منبع و آدرس دقيق صفحات و باب آن كتاب حرف هاتو بنويس. تا من هم برم تحقيق كنم و جوابتو بدم...
در ضمن اين حرف را علماي اهل سنت هزاران بار تكرار كرده اند كه ابن ابي حديد معتزلي گمراه سني نبوده . بلكه معتزلي و گمراه بود. و هيچ سني معتزله و عقايد آنها را قبول ندارند؛ايا اگر يک نفر علي را سرزنش کند و او را دروغگو بداند شما آن فرد را به عنوان شيعي قبول داريد؟مسلمأ نه.. ما صحاح سته داريم كه مثل چشممان به آن اعتماد داريم و در صحيح بودن آن هيچ شكي نيست. پس وقتي ميخواهي چيزي را ثابت كني، از قران و صحاح سته دليل بيار. بسياري از اخباري هم که طبري آن را نقل کرده است پذيرفته نيست. چرا که همگان ميدانيم که او شنيدها را از افراد مختلفي نقل کرده و به صحت و سقم ان توجه نشده.
در هيچ کتاب صحيحي از اهل سنت هم وهميات شما شيعه ها مبني بر حمله به خانه حضرت فاطمه نقل نشده و شهادت او نزديک به 18 سال است که در ايران ثبت شده است ...
فقط به اين نکته توجه داشته باش که قبيله ابوبکر به اعتقاد خود شما شيعه ها از پسترين و ضعيف ترين قبايل قريش بوده. ولي ميبينيم که پس از فوت پيامبر)ص( قبايل عرب که خويشاوندي نزديکي هم يا قبيله بني هاشم داشتند با ابوبکري بيعت ميکنند که از قبيله اي پست است.
چطور ميشود ابوبکر با زور از مردم و صحابه بيعت گرفته باشد در حالي که طرفداران بني هاشم و علي خيلي بيشتر از قبيله ابوبکر بود؟!؟!؟ اگر علي به عنوان جانشين پيامبر انتخاب شده بود بي گمان تا لب تر ميکرد بني هاشم نه تنها ابوبکر و قبيله او را بلکه بيشتر اصحاب را دستگير و زنداني ميکرد و به اساني امامت خود را به مردم ابلاغ مينمود. و خدا خودش شاهد دروغ بستن شما به خدا و پيامبر و ائمه هست .
و جالبترين نکته درمورد شما شيعي ها اين است که تمام جعلياتي رو که در کتابهاتون که سيصد چهارصد سال پيش گفته شده رو در مورد فضايل ائمه به پيامبر نسبت داده شده رو قبول داريد!!! ولي حتي يکي از فضيلتهايي رو که پيامبر در مورد عمر گفتن رو قبول نداريد و همه احاديثي که در شآن اصحاب از زبان پيامبر گفته شده است رو جعلي ميدونيد!!!!
569 | عمر | | ١٧:٤٦ - ٠٢ مهر ١٣٩٢ |
كامنت 563 پاسخ به شبهات...
اونجا كه گفتي: نزول آيه بخاطر سخن عمر هم كذب و دروغ است و با مباني اعتقادي مسلمانان نمي سازد سعي نكنيد با چنين روايتي مطلبي را رد يا اثبات كنيد!!!
چرا با مباني اعتقادي مسلمانا نمي سازد؟!؟!؟ اگر علي بود اون وقت ميساخت؟؟؟ اگر با چنين رواياتي نميشه مطلبي رو رد يا اثبات كرد پس با چه رواياتي بايد رد يا اثبات كنم؟!؟!؟ چرا بايد دروغ باشد كه اين آيه بخاطر سخن و حركت عمر نازل شده باشد؟!؟!؟
دروغ و غلو ميدوني چيه؟؟؟
اينكه ائمه علم غيب دارن!!!
اين كه معصومن!!!
اينكه حوادث اينده رو مي دونن چي پيش مياد و چي نمياد!!!
اميدوارم فرق راست و دروغ رو خوب فهميده باشي...
تو اول برو ببين واسه چي حضرت حسين با اينكه غيب ميدونست و ميدونست در آينده چي پيش مياد واسه چي آب كافي با خودش نبرد تا مشكل تشنگي پيدا نكنن و شكست بخورن و شهيد بشن!!!. برو ببين چرا ائمه با اينكه ميدونستن در آينده چي پيش مياد و غيب ميدونستن ولي باز هم انگور مسموم شده رو خردند و مردند!!!!
اگه قراره راست و دروغ رو معلوم كني اول برو دين خودتو بشناس بعد بيا وراجي كن

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ رواياتي كه در شان نزول آيه 84 سوره توبه وارد شده با اشكالات فراواني مواجه است مانند:

1. اختلاف بين اين روايات:

از بعضي از اين روايات استفاده مى ‏شود كه پيامبر (صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم) هنگامى كه عبد الله بن ابى ( منافق مشهور ) از دنيا رفت بر او نماز گزارد ، و كنار قبر او ايستاد و دعا كرد ،حتى پيراهن خود را به عنوان كفن بر او پوشانيد ، سپس آيه فوق نازل شد و پيامبر(ص) را از تكرار اين كار نهى كرد . در حالى كه از بعضى ديگر از روايات برمى ‏آيد كه پيامبر (ص) تصميم‏ داشت نماز بر او بگذارد ، جبرئيل نازل شد و اين آيه را بر او خواند و او را از اين كار باز داشت . بعضى ديگر چنين مى ‏گويند كه پيامبر (ص) نه نماز بر او گزارد و نه تصميم بر اين كار داشت ، بلكه تنها پيراهن خود را براى تشويق قبيله عبد الله فرستاد ، تا به عنوان كفن در تن او كنند و هنگامى كه پرسيدند چرا چنين اقدامى فرموديد در حالى كه او مرد بى ‏ايمانى است ؟ گفت : پيراهن من باعث نجات او از عذاب الهى نخواهد شد ، ولى من اميدوارم كه به خاطر اين عمل گروه زيادى مسلمان شوند ، و چنين نيز شد كه پس از اين جريان عده فراوانى از قبيله خزرج مسلمان گشتند .

2. آيا رسول خدا (ص) احكام را نمي داند و عمر ميداند كه به رسول خدا (ص) عرض كرد آيا بر جنازه او نماز مى ‏خوانى با اينكه خدا تو را نهى كرده از اينكه بر جنازه منافقين نماز بخوانى ؟!

3. متن روايت با آيات قرآنى سازگاري ندارد:

اولا جمله «استغفر لهم او لا تستغفر لهم ان تستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم» ظهور دارد كه استغفار لغو و بي اثر است ، نه اينكه رسول خدا (ص) را مخير كند ميان استغفار كردن و نكردن! و حال آنكه روايت مي گويد خدا مرا با اين آيه مخير كرده است.

ثانياً عدد هفتاد بعنوان مبالغه ذكر شده ، نه براى اينكه بفهماند در خصوص عدد هفتاد اين اثر هست، لذا اگر رسول خدا (ص) هفتاد و يك بار استغفار كند آنوقت خدا منافق مزبور را مى ‏آمرزد. مگر خداوند با عدد هفتاد دشمنى دارد؟

4. شان رسول خدا (ص) بزرگتر از آنست كه اين ظواهر و دلالت ها را نفهمد و بگويد : اگر هفتاد بار قبول نمى ‏شود من بيشتر استغفار مى ‏كنم! و حال آنكه روايت اين سخن را به رسول خدا (ص) نسبت مي دهد.

5. شان رسول خدا (ص) بزرگتر از آن است كه اولاً نسبت به چيزي جهل داشته باشد! ثانياً هر چه كسى ديگري ( عمر ) يادآورى كند و بگويد معناى آيه اين نيست باز هم بر جهل خود پافشارى كند ، تا آنكه خداوند آيه ديگرى بفرستد ، و او را از خواندن نماز بر جنازه منافق نهى كند.

6. در همه آيات «استغفر لهم او لا تستغفر لهم» و آيه «سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم» و آيه «و لا تصل على احد منهم مات ابدا»و آيه «ما كان للنبى و الذين آمنوا ان يستغفروا للمشركين و لو كانوا اولى قربى من بعد ما تبين لهم انهم اصحاب الجحيم» نهى از استغفار و لغويت آن را تعليل كرده به اينكه آنها كافر و فاسقند، با اينحال ديگر معنا ندارد كه استغفار براى منافقين كافر و نماز خواندن بر جنازه آنان جايز باشد .

7. سياق آياتي كه آيه «لا تصل على احد منهم مات ابدا» در ميان آنهاست تصريح دارد بر اينكه اين آيه وقتى نازل شده كه رسول خدا (ص) در سفر و در راه رفتن به تبوك بوده و هنوز به مدينه مراجعت نكرده بود ، و داستان تبوك در سال هشتم هجرت اتفاق افتاده ، و مرگ عبد الله بن ابى در مدينه در سال نهم از هجرت بوده، و همه اين شواهد از نظر روايات مسلم است و اين با آنچه از اين روايات بدست مي آيد كه نزول آيات و مرگ عبدالله همزمان بوده منافات دارد.

8. جالب است در يكي از اين روايات آمده كه: «سپس آيه سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم» نازل شد گ حال آنكه اين آيه در سوره منافقين است كه بعد از جنگ بنى المصطلق يعنى در سال پنجم هجرت نازل شد و آن روز عبد الله بن ابى زنده بود ، و در خود سوره منافقين كلام او را نقل كرده كه گفته بود : «لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاذل؛ اگر به مدينه بازگرديم عزيزترها ، ذليل‏ترها را از شهر بيرون خواهند كرد.»

9. در بعضى از اين روايات دارد كه رسول خدا (ص) براى عبد الله بن ابى استغفار كرد و بر جنازه‏ اش نماز گزارد. اين حرف چطور درست درمى ‏آيد ؟ و چگونه صحيح است كه رسول خدا (ص) با نص صريح آيات قرآنى مخالفت كند و بدين وسيله دل‏هاى منافقين را بدست بياورد؟ آيا اين مداهنه با منافقين نيست ؟ و آيا آيه شريفه «اذا لاذقناك ضعف الحيوة و ضعف المماة» با رساترين بيان از مداهنه با دشمنان نهى نكرده و تهديد ننموده ؟ پس در باره اين روايات چه قضاوتى مى ‏توان كرد ، جز اينكه بگوئيم و بطور قطع هم بگوئيم كه اين روايات جعلى است و بايد آن را به ملاك مخالفت و ناسازگارى با قرآن دور ريخت.

شما علم غيب را مورد اشكال قرار داديد ما بارها گفته ايم كه پيامبران و ائمه عليهم السلام در زندگي اجتماعي خودشان و ظيفه داشتند كه همانند انسان‌هاي معمولي رفتار كنند و وظيفه نداشتند كه به علم باطني و دانشي كه خداوند به آن‌ها اعطاء كرده بود ، عمل كنند زيرا اگر قرار باشد كه امام عليه السلام به علم الهي خود ، حدود ، ديات قصاص و... را اجرا كند ، نظام اجتماعي به هم خواهد خورد؛ ضمن اين كه ائمه عليهم السلام براي تمامي مردم در تمامي شئونات زندگي الگو و نمونه هستند و مردم نيز وظيفه دارند كه به آن بزرگواران اقتدا كرده و از نحوه زندگي آن‌ها الگو برداري كنند ، اگر قرار باشد كه آن‌ها زندگي غير عادي داشته باشند و بر طبق علم غيب رفتار كنند ، نمي‌توانند براي مردم الگو باشند و مردم نمي‌توانند از آن‌ها الگو برداري كنند .

ابن حجر عسقلاني در فتح الباري از ابو الطفيل نقل مي‌کند که مي‌گويد: «شهدت عليا وهو يخطب وهو يقول:سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء يكون إلى يوم القيامة إلا حدثتكم به وسلوني عن كتاب الله. فوالله ما من آية إلا وأنا أعلم أبليل أنزلت أم بنهار أم في سهل أم في جبل؛ ديدم علي بن ابي‌طالب در مسجد کوفه خطبه مي‌خواند و مي‌گويد: به خدا سوگند تا قيام قيامت هر آنچه که از من سؤال کنيد من به شما جواب مي‌دهم. از کتاب خدا سؤال کنيد. قسم به خدا هيچ آيه اي نيست در قرآن که من مي‌دانم شب نازل شده است يا در روز نازل شده است، در شهر نازل شده است يا در بيابان.»

فتح الباري، ج8، ص599

عمدة القاري، ج 19، ص 190

تفسيرالسمعاني، ج 5، ص 250

تفسير قرطبي، ج 1، ص35

آقاي ابن حجر اين را به عنوان يک روايت قطعي بدون کوچکترين مناقشه در سند و دلالت آن را نقل كرده است.

تهذيب التهذيب، ج 7، ص 297

اگر سخن ما دروغ است پس قبل از ما علماي شما هم دروغ گفته اند. خليفه شما هم دروغ گفته است آيا مي پذيريد؟

مگر در سوره انعام آيه 59 در سوره يوسف آيه 102 نخوانده ايد كه خداوند مي فرمايد: «ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ؛ اين از اخبار غيبي است که ما به تو مي‌گوييم» يا در سوره جن آيه 26 كه مي فرمايد: « فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَى؛ خدا کسي را بر غيبش آگاه نمي‌کند؛ مگر کسي که از او راضي باشد.» خدا مي فرمايد ما هر كس را بخواهيم اين علم را به او مي دهيم و به رسول خود از اين علم را داده ايم ولي شما اين اعتقاد ما كه از اين آيات و روايات استفاده شده را دروغ مي خوانيد.

اين مساله به آيات قبل منتهي ني شود بلكه خداوند در آيه 49 آل عمران در رابطه با حضرت عيسي عليه السلام مي‌فرمايد: «وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ؛ من خبر مي‌دهم از آنچه که شما در خانه‌هايتان مي‌خوريد و در آن ذخيره کرده ايد.» آيا اين علم غيب نيست که حضرت عيسي دارد؟ آيا اين کفر و شرک و دروغ است؟ علم غيب حضرت عيسي به تعليم من الله است ، و همچنين پيامبر اگر وحي دارد به تعليم و وحي من الله است يا اگر ما معتقديم به علم غيب امام، به تعليم من النبي صلي الله عليه و آله و سلم است نه اينکه از پيش خودشان علم داشته باشند.

جالب اين است كه ابن تيميه ي در منهاج السنه در جواب علامه حلي كه مي‌گويد: علي بن ابي طالب خيلي از اخبار آينده را خبر داده و به وقوع پيوسته است، مي‌گويد: «اما اخبار از آينده: وفي أتباع أبي بكر وعمر وعثمان من يخبر بأضعاف ذلك؛ تابعين ابوبکر و عمر و عثمان چند برابر علي بن ابي طالب، از غيب خبرداده اند.» (منهاج السنة النبوية، ج8، ص135)

خوب است علماي شما خودشان به خليفه دوم شما غيب نسبت داده اند گويا توجه نداشته ايد! جناب خليفه دوم در مدينه بالاي منبر خطبه مي‌خواند ناگهان برگشت گفت: «يا سارية الجبل» ساري اسم فرماندهي بود که در جنگ نهاوند بوده است ، مردم تعجب کردند که چه شد که ناگهان گفت: يا سارية الجبل. بعد از چند مدتي که سپاه اسلام برگشت به مدينه، آقاي سارية آمد گفت ما در مصاف لشكر ايران قرار گرفته بوديم، صداي عمر بن خطاب در فضا پيچيد که گفت: «يا سارية الجبل» سارية برويد در کوه پناه بگيريد و ما رفتيم سنگرگرفتيم و پيروز شديم. (مجموع الفتاوى، ج11، ص278 ؛ الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج1، ص293 ؛ تاريخ الإسلام، ج3، ص249)

حذيفة يماني نقل مي‌کند مي‌گويد: «أخبرني رسول اللَّهِ بِمَا هو كَائِنٌ إلى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ؛ به ما خبر داد پيامبر تمام اتفاقاتي را که تا قيامت اتفاق مي‌افتد.» (صحيح مسلم، ج4، ص2891)

آيا حذيفه را مؤمن مي‌دايند يا کافر؟

اولا:ً پيامبر از کجا مي‌دانست؟ و ثانياً: آقاي حذيفة از پيامبر تمام اخبار را تا قيام قيامت گرفته است. آيا اين خبر دادن هاي پيامبر موافق قرآن است يا ضد قرآن؟ اگر ضد قرآن است پس در صحيح مسلم شما چکار مي‌کند؟

يا در روايتي ديگر در صحيح مسلم جناب عمرو بن اخطب نقل مي‌کند که پيامبر اکرم نماز صبح را با ما خواندند و بالاي منبر رفتند شروع کردند به خطبه خواندن و تا ظهر پيامبر با ما حرف زد: «ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَنَا حتى حَضَرَتْ الْعَصْرُ ثُمَّ نَزَلَ فَصَلَّى ثُمَّ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَخَطَبَنَا حتى غَرَبَتْ الشَّمْسُ.

مي‌گويد: بين نماز صبح تا ظهر و بين نماز ظهر تا عصر و بين نماز عصر تا غروب پيامبر يک روز تمام براي صحابه سخنراني کرده است. موضوع سخنراني چه بوده است؟ اين صحيح مسلم است.

فَأَخْبَرَنَا بِمَا كان. وَبِمَا هو كَائِنٌ. فَأَعْلَمُنَا أَحْفَظُنَا ؛ از تمام گذشته‌ها خبر داد. هر چه در آينده مي‌خواهد اتفاق بيفتد به ما خبرداد. آنهايي‌که اهل علم و استعداد بودند، گرفتند و آنهايي که استعدادشان ضعيف بود کم گرفتند و آنهايي که اصلاً استعداد نداشتند هيچ چيز ياد نگرفتند.» (صحيح مسلم، ج4، ص2891)

شما براي اين روايات چه جوابي داريد؟ سخن علما و صحابه را چگونه تفسير مي كنيد؟

خوب است تفسير علماي خود را ذيل آيات مربوط به علم غيب مي ديديد:

1. آلوسى مي گويد: «لعل الحق أنّ عِلْم الغيب المنفي عن غيره جلّ وعلا هو ما كان للشخص بذاته أي بلا واسطة في ثبوته له وما وقع للخواص ليس من هذا العلم المنفي في شيء وانّما هو من الواجب عزّ وجلّ إفاضة منه عليهم بوجه من الوجوه فلا يقال (انّهم علموا الغيب بذلك المعنى فإنه كفر)، بل يقال: انّهم أظهروا واطلعوا على الغيب؛ حق اين است كه علم غيب كه از غير خداوند عزوجل نفى شده، علمى است كه براى ذات شخص و بدون واسطه، ثابت باشد. و اما آنچه را كه براى بعضى از خواص به وقوع پيوسته از اين سنخ نيست بلكه جزء عنايات وافاضات الهى است كه خداوند آنرا بر عده اى از بندگان خود افاضه كند.» (روح المعاني 2: 11.)

2 ـ نووى مي گويد: «لا يعلم ذلك إستقلالا إلاّ بإعلام اللّه لهم؛ علم غيب به نحو استقلال حاصل نمى شود. مگر به عنايت خداوند و افاضه او»

3 ـ ابن حجر: «إعلام الله تعالى للأنبياء والأولياء ببعض الغيوب ممكن لا يستلزم محالا بوجه وانكار وقوعه عناد، لأنّهم علموا بإعلام الله واطلاعه لهم؛ اينكه خداوند، انبيا و اولياء را به پاره اى از علم غيب آگاه و مطلع مى كند امرى است ممكن و هرگز مستلزم محال نمى شود، و انكار آن، عناد و مكابره است.» (الفتاوى الحديثية: 223.)

چون سخن به درازا مي كشد لطفاً براي توضيحات بيشتر و يافتن جواب سوالات ديگر خود به مقالات ذيل مراجعه نماييد:


گفتيد چرا مردم و بني هاشم با علي همراه نشدند در مقالات زير جواب را بيابيد:


خيال كرديد همه با ابوبكر همراه شده اند و تنها علي بوده كه بيعت نكرده مقاله ذيل را در اين رابطه بخوانيد:

«صحابه‌اي که مشروعيت خلافت ابوبکر را قبول نداشتند»

درد مورد روايات شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها تشكيك و رد نموديد در اين مورد اين مقاله را بخوانيد:

«اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها»

ابن ابي الحديد را سني ندانستيد در اين مورد هم مقاله زير را بخوانيد:

«آيا ابن ابي الحديد ، شيعه بوده است يا سني معتزلي؟»

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
570 | bisetareh | | ١٨:٢٣ - ٠٣ مهر ١٣٩٢ |
جواب عمر1
پيامبر هيچ فضيلتي در اسناد شيعه نگفته که از عمر فضيلت بر شمرده باشد آدم ؟؟؟ اين همه اسناد برات گذاشتم کورنبودي ميديدي شما بايد کتب خود راقبول داشته باشيد شما آيا کتب بخاري ومسلم را صحيح ميدانيد يانه ما ازمنابع شما استفاده کرديم وگرنه ما دروغ هايي در کتب شما ديديم خنده دار حتما بگو که کتب خود را قبول داري يانه اگر بنا باشد من کتب شما را قبول داشته باشم برو کتاب قيس را که مورد تاييد امام چهارم واز اهل بيت است بخوان تا بداني عمر از شيطان بدتر است
آن که گفتم ابوبکر آن حديث را ذکر کرد در کتاب قيس است فقط يک حديث از کتاب شيعه نقل کردم قبول نداري چطور انتظار داري فضايل دروغ کتابهاي شما راقبول داشته باشيم
بازهم ميگوييم بيعت امثال ابوبکر وعمر حقيقي نبود تو ثابت کن حقيقي بود
گفتي صحاحه داريد که مثل چشم قبول دارد پس ببين درکتبتون در باره بزرگتون چي اومده
ابنه اي بودن عمر از کتب اهل سنت: "کان سيدنا عمر مابونا !"
ابن سعد در بحث استخلاف عمر مي گويد:
قال: أخبرنا إسحاق بن يوسف الأزرق و محمد بن عبد الله الأنصاري و هوذة بن خليفة قالوا: أخبرنا ابن عون عن محمد بن سيرين قال: قال عمر بن الخطاب: ما بقي في شي‏ء من أمر الجاهلية إلا أني لست أبالي إلى أي الناس نکحت و أيهم أنکحت.
يعني: عمر ميگويد:از احوال وامور جاهليت چيزي در من باقي نماند الا اينکه هنوز براي من فرق نمي کند که کسي مرا بکند يا من کسي را بکنم. (1)
بخاري در صحيح خود چاپ هند مي گويد:
کان سيدنا عمر مأبونا ًو يتداوي بماء الرجال
يعني آقاي ما عمر ابنه اي بود و با آب مردان خود را مداوا مي کرد .
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري شرح بخاري چاپ بولاق براي توجيه اين مطلب مي گويد: ماء الرجال نبت ينبت في اليمن. يعني ماءالرجال گياهي است که در يمن مي رويد !
و جواب ابن حجر را يکي از بزرگان چه خوب داده است که:ماءالرجال نبت،ينبت بين الصلب و الترائب. و همچنين سيوطي در کتاب تصحيح لغة ابنة چاپ بولاق، و ابن اثير جزري در اغلاط القاموس به اين مطلب تصريح کرده اند.
(توجه داشته باشيد که اين سند در بخاري هاي فعلي کاملا حذف شد)
همچنين احمد بن محمد السياري در التنزيل و التحريف مي گويد: شخصي بر امام صادق عليه السلام وارد شد. و گفت: سلام بر تو اي اميرالمومنين!
امام صادق عليه السلام ايستادند و فرمودند: همانا اين اسم تنها مختص مولا اميرالمونين علي بن ابيطالب عليه السلام و هيچ کس صلاحيت آن را ندارد. و کسي راضي نمي شود او را اميرالمونين عليه السلام خطاب کنند مگر اينکه مابون باشد! و اگر ابنه اي نباشد به آن مبتلا مي شود.
و اين قول خداوند است که ميفرمايد:
إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً (نساء/117) يعني: نمى ‏خوانند جز خدا مگر منفعلها (مادگاني) را، و نمى‏خوانند مگر شيطان بيفائده را. (2)
اين در حالي است که در بسياري از روايات آمده مردم ابوبکر ، عمر و عثمان را "اميرالمومنين" مي ناميدند. و ايشان نيز هيچگاه به اين مساله اعتراض نکردند و بلکه از اين لقب راضي نيز بودند !
گفتي فضايل عمر بشنو
به اعتراف اهل سنت عمر موجودي شهوتران بوده
عمر راجع به ازدواج اعتراف جالبي دارند که نشانه شهوت گرائى و قوت شهوانى او است که به اعتراف خويش از قوه عاقله وي خارج است.
(اين نکته قابل توجه است :کسى که نميتواند از يک شهوت يک شبه بگذرد چگونه ميتواند از شهوت رياست چشم پوشى کند.)
چنانچه محمد بن سيرين به اين مطلب اشاره ميکند و ميگويد: عمر بن خطاب گفت:
«از کارهاى جاهليت هيچ چيز در من نمانده جز اين که هيچ نميانديشم با که ازدواج مي‏کنم و که به ازدواجم در مي ‏آيد!»(1)
به علت همين شهوت گرائى بود که عمر به گناهانى در غلتيد که در تاريخ ثبت است.
مثلا اين که براى همبسترى نزد کنيزش مى ‏رود. کنيز مى‏ گويد که در عادت زنانه است! عمر بي ‏توجه به تذکر کنيز با او در مي آويزد و متوجه مى ‏شود در عادت زنانه است و...(2)
موردي ديگر:
شب رمضان-قبل از اينکه همبسترى در ماه رمضان حلال باشد - عنان به خواهش شهوت سپرد و با همسرش همبسترى . . . کرد. فردا به حضور پيامبر (ص) رسيده گفت: از خدا و از تو پوزش مى ‏طلبم. چون هواى نفسم مرا بفريفت تا با همسرم همبسترى کردم. آيا راه خلاصى هست؟ فرمود: عمر! سزاوار نبود چنان کارى بکنى! و اين آيه فرود آمد که «خدا دانا است که شما به خودتان خيانت مى ‏کرديد، پس‏ توبه ‏تان را پذيرفت و از شما درگذشت. اکنون با زنانتان همبسترى کنيد ...»(3)
موردي ديگر:
ابن سعد در «طبقات الکبرى» از قول على بن زيد اين روايت را ثبت کرده است: «عاتکه دختر زيد همسر عبد اللّه بن ابى بکر بود. عبد اللّه پيش از همسرش در گذشت. قبلا با همسرش شرط کرده بود که پس از مرگش به همسرى ديگرى در نيايد. عاتکه بنا به شرطى که با همسر مرحومش کرده بود از ازدواج با ديگرى امتناع مى ‏ورزيد و مردانى خواستگارش شدند و نپذيرفت. عمر به ولى آن زن گفت:
برايش اسم مرا ببر و خواستگاريش کن. حاضر به همسرى عمر هم نشد. عمر گفت: او را براى من عقد کن. او را برايش عقد کرد. عمر به خانه عاتکه رفت.
عاتکه امتناع کرد و با عمر گلاويز شد. عمر به زور با او همبستر شد. وقتى برخاست از آن زن اظهار انزجار کرد و از خانه ‏اش بيرون رفت و ديگر باز نيامد. عاتکه خدمتکارش را نزد او فرستاد که بيا خود را براى همبسترى تو آماده خواهم ساخت.»(4)
(1)ابن سعد در طبقات الکبرى 3/ 208 ثبت کرده و چنانکه در کنز العمال 8/ 297 آمده عبد الرزاق روايت نموده است.
(2)المحلى، ابن حزم 2/ 188- سنن بيهقى 1/ 316- کنز العمال 8/ 305- بنقل از ابن ماجه، و عبارت از وى است.
(3)بقره 183- تفسير طبرى 2/ 96- تفسير ابن کثير 1/ 220- تفسير قرطبى 2/ 294- و...
(4) طبقات ابن سعد- کنز العمال 7/ 100- منتخب کنز العمال در حاشيه مسند احمد حنبل 5/ 279

عمر بن خطاب دستش را در مقعد شتر داخل مي کرد
ابن سعد در کتاب طبقات الکبري بسندش از سالم بن عبد الله نقل مي کند که گفت: عمر دستش را در مقعد شتر داخل مي کرد ( گويا بجهت اين عمل ناشايست ديگران وي را سرزنش و از او انتقاد مي کردند و لذا براي توجيه کارش مي گفت:) مي ترسم مؤاخذه شوم که چرا به مشکلات حيوانات رسيدگي نمي کردي؟
عمر و دبر البعير ، نسأل الله الثبات !!!!! کنز العمال الإصدار 1.43 - للمتقي الهندي
عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب کان يدخل يده في دبر البعير ويقول: إني خائف أن أسأل عما بک. (ابن سعد، کر)

بي اطلاعي عمر درباره قرآن کريم(تحقيق تفکر نکنيد)
روزي عمر آيه و فکهة و ابا (عبس/31) را ميخواند کلمه اب را نفهميد که به چه معناست. بعد گفت: لزومي ندارد ياد بگيريم و در کتاب خدا لازم نيست زياد تعمق و تفکر کنيم !!! از قرآن هرچه ميدانيد عمل کنيد و هر چه را که نميدانيد به خدا واگذارش کنيد !!! (1)
همچنين روايت شده است که شخصي به خليفه گفت: من شديدترين آيه را در قران مي دانم. عمر با تازيانه بر سر او کوبيد و گفت: به تو چه مربوط که در قران تحقيق مي کني ! (2)
اسناد:
(1) تفسير ابن جرير ج 30 ص 38- مستدرک ج2 ص514- تفسير کشاف ج3 ص 253- الموافقات شاطبي ج1 ص21 و 25-
(2) الدر المنثور ج2ص

جهل عمر در ارث بردن دايى از خواهرزاده
سعيد بن منصور در سنن خود روايت مى کند که مردى خواهرى داشت که در زمان جاهليت به اسارت رفته بود، سپس او را پيدا کرد و ديد که داراى پسرى است ، ولى معلوم نيست پدر اين پسر کيست . برادر، خواهر را خريد و آزاد کرد. پسر خواهر ثروتى به چنگ آورد و سپس مُرد. نزد عبداللّه بن مسعود آمدند و حکم مسئله را پرسيدند.
ابن مسعود به برادر زن گفت : نزد عمر برو و مسئله را از او بپرس ، سپس ‍ برگرد و به من بگو که او در پاسخ چه گفته است .
برادر آمد و جريان را به اطلاع عمر رسانيد. عمر گفت : من تو را جزء خويشان نزديک خواهر زاده ات نمى بينم ، و از او سهمى نمى برى ، به همين جهت چيزى از آن مال را به او نداد.
آن مرد، برگشت وموضوع را به ابن مسعود اطلاع داد.ابن مسعود برخاست و به اتفاق آن مرد نزد عمر آمد، و پرسيد درباره اين مرد چگونه فتوا داده اى ؟
عمر گفت : او را نه از خويشان متوفّا مى دانم و نه صاحب سهم ، به همين علت وجهى براى ارث بردن به نظر نرسيد. اى عبداللّه تو چه نظر دارى ؟
عبداللّه گفت : به نظر من او خويش متوفّا است ؛ زيرا دايى او و ولى نعمت اوست ؛ چون او را آزاد کرده است . به نظر من بايد به او ارث برسد.
عمر نيز حکم اول خود را باطل کرد و به وى ارث داد !
(سنداز:الفقه على المذاهب الخمسة ص 554.)

در روز جنگ حنين لشکر اسلام - که دوازده هزار سرباز داشت - شکست خورد. در ميان کسانى که فرار کردند و پشت به جنگ نمودند به گفته بخارى ونقل ابن کثير عمر بن خطاب بود.
بخارى از ابو قتاده انصارى روايت مى کند که در جنگ حنين ، مسلمانان و از جمله عمر بن خطاب ، گريختند. من به عمر گفتم : چرا فرار مى کنند. عمر گفت : کار خداست !
(اسناد فرار عمر در روز حنين: صحيح البخاري کتاب التفسير باب قوله تعالى: ويوم حنين إذ أعجبتکم کثرتکم، دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 362، سيرة المصطفى لهاشم معروف ص 618. لم يثبت في أحد غير على عليه السلام: شرح التجريد للقوشجى ص 486، دلائل الصدق ج 2 / 357 عنه، نور الابصار للشبلنجى ص 87، و . . .)
در آدرس ذيل برو دروغ بستن ونسبت هزيان دادن به پيامبر توسط عمر راببين:
http://0mar-obe.mihanblog.com/post/category/55

ابن ماجه قزويني در سننش که يکي از صحاح سته اهل سنت به شمار مي‌‌آيد ، با سند صحيح نقل کرده‌:
عَنْ عَبَّادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَأَخُو رَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَنَا الصِّدِّيقُ الْأَکْبَرُ لَا يَقُولُهَا بَعْدِي إِلَّا کَذَّابٌ صَلَّيْتُ قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنِينَ .(1)
عباد بن عبد الله گويد : علي عليه السلام فرمود : من بنده خدا ، برادر رسول خدا و صديق اکبر هستم ، پس از من جز دروغگو کسي ديگر خود را «صديق» نخواهد خواند ، من هفت سال قبل از ديگران نماز مي‌خواندم .

قد قال هو عليه السلام (علي بن ابيطالب): انا الصديق الاکبر، و انا الفاروق الاول، اسلمت قبل اسلام الناس.....(2)
همچنين علماي اهل سنت، صريحا گفته‌اند که يهود، عمر را فاروق ناميدند! و نه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم :

قال بن شهاب بلغنا أن أهل الکتاب کانوا أول من قال لعمر الفاروق و کان المسلمون يأثرون ذلک من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ذکر من ذلک شيئا .(3)
ابن شهاب گويد : اين گونه به ما رسيده است که اهل کتاب نخستين کساني بودند که به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال کردند و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است

و نيز ابن کثير دمشقي سلفي در ترجمه عمر بن الخطاب در کتاب معتبر البداية والنهاية مي‌نويسد :
عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى ... أبو حفص العدوي ، الملقب بالفاروق قيل لقبه بذلک أهل الکتاب(4)
عمر بن الخطاب ... ملقب به فاروق ، ‌گويند که اهل کتاب اين لقب را به عمر دادند .

اين مدارک از کتب اهل سنت ثابت مي کند که اصولا عمر بن خطاب از عوامل يهوديان و خائنيني بوده که همواره در زمان رسول خدا(ص) سعي داشته به اربابان خود(يهوديان) خدمتي کرده و از اين طريق به اسلام ضربه بزند که اينگونه يهود لقب فاروق را براي او به کار برده اند تا به عنوان ستون پنجم خود او را حفظ کنند و به دروغ گفته اند اين لقب را پيامبر اسلام(ص) به عمر بن خطاب داده است
اسناد:
1)سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 44 ، و البداية والنهاية ، ج3 ، ص 26 و المستدرک ، حاکم نيشابوري ، ج3 ، ص 112 وتلخيص آن ، تأليف ذهبي در حاشيه همان صفحه ، و تاريخ طبري ، ج2 ، ص 56 ، والکامل ، ابن الاثير ، ج2 ، ص 57 و فرائد السمطين ، حمويني ، ج 1 ص 248 و الخصائص ، نسائي ، ص 46 با سندي که تمام روات آن ثقه هستند ، و تذکرة الخواص ، ابن جوزي ، ص 108 و ده‌ها سند ديگر .
2) شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج1 ص30 والرياض ج2 ص155/ينابيع الموده لذوي القربي ج3 ص407- درالاسوه وجواهر المطالب في مناقب الامام علي،الباعوني شافعي ج1 ص33
3) الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساکر - ج 44 - ص 51 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثير - ج 4 - ص 57
4) البداية والنهاية - ابن کثير - ج 7 - ص150
571 | bisetareh | | ١٨:٣٨ - ٠٣ مهر ١٣٩٢ |
جواب دندان شکن سايت روديدي کو گوش شنوا گفتي امامان ما علم غيب دارند ما قايليم لوح محفوظ دست انهاست و آنان به اذن خدا اگر خدا بخواهد علم دارد پس علم غيب وقتي خدا ميخواهد اشکالي ندارد گفتي امام حسين شب عاشورا امام اعلام کرد هرکه بماند شهيد ميشود از گروه جنيان به کمکششتافتند او قبول نکرد اگر ايشان مثل مردم عادي نبودند پس حجتي برما نبود ايشان الگوي ما باشند چون ماورايي مينمودند حضرت علي غيب ميدانست به اذن الله
عمر کي بوده که بخواد براش آيه نازل بشه گفتي با اصل اسلام نميسازد با اصل اسلام هم در نميايد {طبق گفته کتاب بخاري} يک زنا زاده ويک ابنه اي ويک فراري از جنگ همچين آيه اي در شانش انجام شود
گاهي برخي مطالب جنبه آموزشي دارد براي مردم مثلا آيا امام حسن يا امام حسين وضو بلد نبودند؟ براي اينکه پيرمردي را از اشتباه در آورند به پيرمرد گفتند ببين کداممان درست وضو ميگيريم اين چيزها در فهم شما نيست شما از عمر وابوبکر بت ساخته ايد که از کتب خودتون ميشه از آنها هيولا وشيطان ساخت به قول حضرت علي دروغ روزي آشکار ميشود
حد اسلام درباره لواط چيست شايد بگويي اينکه کسي زنا زاده باشد خودش مقصر نيست قبول ولي اين چه که عمر گفت از دوران جاهليت همين در من مانده که فرقي نميکند کسي رابکنم يا کرده شوم يا اينکه مولاي ما عمر ابنه اي بود يعني که به اين کار بعد از اسلام با اينکه ميدانسته چقدر بد است ترک نکرده آيا اين شخص را خدا دوست دارد دست از جهالت و لجاجت برداريد ببينيد چه کساني اصطوره هاي شما هستند
572 | bisetareh | | ١٩:١٣ - ٠٣ مهر ١٣٩٢ |
گفته عمر
عمر که خود را از پيرزنان نادان تر ميدانست!!! البته عمر زنان را از خود داناتر گفت چرا که جواب حرفش را با قرآن دادند نه مثل شما با سخنان سفيهانه..
عمر چون مهريه زنان در حال افزايش بود خواست تا چاره اي بيانديشد و جلو اين کار را بخاطر تسهيل ازدواج جوانان بگيرد. کما اينکه امروزه هم در بيشتر دفاتر رسمي ازدواج مبالغ بالا را به عنوان مهريه ثبت نميکنند ..عمر دربرابر زنان اينگونه متواضع سخن ميگويد و اجازه اعتراض و آزادي بيان براي مردم گذاشته است در حالي که شماها از او ...استغفرالله از دست اين نادانان
آخه ادم ابله خود را در کوزه انداختي چطور کسي که از زنان نادانتر است بايد خليفه مردم شود وقضاوت کند آخه نادان اگر در آن جريان پيرزن چنين نگفته بود حق روايي ناروا ميشد وظلمي بزرگ که شده در زمان عمر افضل اصحاب که بود آيا او لياقت بيشتري به خلافت نداشت تا کسي که پيرزنان بيسواد بايد چراغ راهش باشند
2- گفتي کتاب مسلم وبخاري را مثل چشم قبول داري پس بدان لواط دهنده وکننده گناهکارند وابنه اي بودن دلالت بر دخول کامل دارد که اين بيماري ايجادشده در کتب شما در باره عمر امده پس اين فرد کافر است پس بدان لياقت خلافت نداشته است
اينها توهيين نيست حقيقت است لطفا تاييد کنيد که عمر ابله فکر نکند ما جواب نداشتيم
573 | bisetareh | | ١١:٢٢ - ٠٤ مهر ١٣٩٢ |
عمر
گفتي شهادت حضرت فاطمه تو کتاباتون ثبت نشده آخه چقدر دروغ بسته خجالت بکش خودت رو اصلاح کن حداقل دروغ نگو
جسارت عمر شكستن پهلو مادر غريبمان زهرااز اثبات شده هاي تاريخيست كه منكرش مطلقا بيسواد ميباشد ما که براي اثبات حرفمان و اثبات حقانيت شيعه به اندازه کافي در کتب معتبرخودمان سند و مدرک داريم ولي چون شما کتب ما روقبول نداريد!!ما هم ميگويم چشم باشه قبول بقول خودتان کتب ما خرافات ميريم از کتب معتبر خودتان براتون سند مياريم اون هم اسکن شده(اورجينال-اصل اصل)باز هم الکي به در ديوار ميپريد و جواب بي منطق ميدهيد!!!چرا؟؟ شما كه كتب معتبر شيعه ها رو قبول نداريد وما از كتب خودتان برايتان سند مي اوريم اين شما و اين كتابهايتان چرا هميشه از جواب فراري هستيد؟؟

صحيح بخاري جلد 5ص 177چاپ احياء التراث بيروت سند صحيح ار عايشه
سنن بيهقي جلد 6 ص 300
صحيح مسلم جلد 3 ص 1380
شرح نهج البلاغه(ابن ابي حديد (سني) جلد 6 ص 50 باز هم صحيح البخارى جلد 4 ص 210
صحيح مسلم 7/141 ح 6202)
صحيح البخارى: 4/42، ش 2862.
ديگر اسناد از كتب خودتان:(آوردن هيزوم به دستور خليفه دوم)
شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45)الامامة والسياسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: 4/114انساب الاشراف: 1/586تاريخ أبي الفداء: العقد الفريد:5/12الملل والنحل: 1/57اثبات الوصية:143لسان الميزان:1/268.
الوافى بالوفيات: 5/347.1/164. المستدرك: 3/153، مجمع الزوائد: 9/203، الآحاد والمثاني للضحاك: 5/363، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، المعجم الكبير للطبراني: 1/108، 22/401، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، الكامل لعبداللّه بن عدي: 2/351، تاريخ مدينة دمشق : 3/156، أسد الغابة :5/522، ذيل تاريخ بغداد: 2/140، 2/141 ميزان الاعتدال :2/492، الإصابة: 8/265،266، تهذيب التهذيب: 21/392، سبل الهدى والرشاد للصالحي الشامي: 11/ و44

مدارک شهادت حضرت فاطمه الزهرا(سلام الله عليها) از ديد بزرگان اهل سنت
1. ابن ابي شبية ، المصنّف ، ج 7 ، ص 432 ، رقم 37045 .
2. البلاذري ، انساب الشرف ، ج 1 ، ص 586 ، دارالمعارف ، القارهة .
3. الطّبري ، التّاريخ ، ج3 ، ص 101 ، مؤسسه عزّالدين ، بيروت .
4. مقاتل ابن عطيه ، محاوره حول الامه و الخلافه ، مؤسسه الكتب الثقافية ، بيروت .
5. السّيوطي ، مسند فاطمة ، ص 36 ، مؤسسه الكتب الثقافيه ، بيروت .
6. المتّقي الهندي ، كنز العمّال ، ج 5 ، ص 651 ، مؤسسه الرساله ، بيروت ( ج 3 ، ص . 140 )
7. ابن عبد ربّة ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 13 ، دارالكتب العلميه ، بيروت ( ج 3 ، ص 64 )
8. النّويري ، نهايه الارب في فنون الادب ، ج 19 ، ص 40 ، المكتبه العربيه ، القاهره .
9. الدّهلوي ، ازاله الخلفاء ، ج 2 ، ص 29 ، سهيل اكيديمي لاهور ( ج 2 ، ص 179 ).
10. الدّهلوي ، قرّه العينين ، ص 78 .
11. ابوالفداء ، المختصر في اخبار البشر ، ج 1 ، ص 156 ، دارالمعرفه ، بيروت .
12. ابن ابي الحديد ، شرح نهج البلاغه ، جرء 2 ، ص 45 و 56 و جزء 6 ، ص 47و50 و جزء 16 ، ص 272 و جزء 17 ، ص 168 و جزء 20 ، ص 147 ، القاهره ( ج 2 ، ص 132 و 134 و ج 6 ، ص 2) .
13. القاضي عبدالجّبار ، المغني ، الجزء الاول ، ص 337 ، القاهره .
14. المسعودي ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 86 ، دارالمعرفة ، بيروت ، و ج 2 ، ص 100 .
15. المسعودي ، اثبات الوصيه ، ص 123 .
16. الشّهرستاني ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 57 ، دارالمعرفه ، بيروت ( عن النّظام )
17. ابن قتيبه الدّينوري ، الامامه السياسه ، ج 1 ، ص 12 ، القاهره .
18. عبدالفتّاح عبدالمقصود ، الامام علي بن ابي طالب ، ج 1 ، ص 192 و ج 4 ، ص 170 ، دارالمصر ، القاهره .
19. عمر رضا كحّاله ، اعلام النساء ، ج 3 ، ص 1207 و 1314 .
20. محمد حافظ ابراهيم ، ديوان نيل ، ج 1 ، ص 84 .
21. مصطفي بك دمياطي ، شرح القصيده العمريه المحمد حافظ ابراهيم ، ص 38 .
22. گنجي شافعي ، كفايه الطالب ، ص 413 .
23. المحبّ الطّبري ، الرياض النّضره ، ج 1 ، ص 167 .
24. الدّيار البكري ، تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 178 .
25. ابن شحنه ، التاريخ ، في حاشيه الكامل لابن اثير ، ص 112 .
26. اليعقوبي ، التاريخ ، ج 2 ، ص 105 .
27. الذّهبي ، سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578 .
28. الذّهبي ، ميزان الاعتدال ، ج 1 ، ص 139
29. ابن حجر ، لسان الميزان ، ج 1 ، ص 406 .
30. الجويني الحمويني ، فرائد السّمطين ، ج 2 ، ص 34 ، بيروت

"آتش زدن خانه حضرت زهرا توسط عمر"
کتاب روح المعاني - چاپ دار احياء التراث العربي ، بيروت - جلد ۳ - صفحه ۱۲۴
صفحه 124:
http://s3.picofile.com/file/7390831177/Hojoom_Khaneh_Vahy_2.jpg
ترجمه حديث : زماني که مردم باابوبکر بيعت کردند وعلي بيعت نکرد، ابوبکر قنفذ را به محضر علي فرستاد وگفت: به دنبال علي برو و به او بگو خليفه رسول خدا رااجابت کن. قنفذ نزد علي رفت و پيغام ابوبکر به حضرت رساند. علي فرمود: چه زود به پيامبر خدا دروغ بستيد ومرتد شديد. به خداسوگند پيامبر، غير ازمن کسي را به خلافت منسوب نکرد. ابوبکر براي بيعت به دنبال علي فرستاد وعلي قبول نکرد، عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد. فاطمه برابر او قرار گرفت و فرياد زد: يا ابتاه يا رسول الله عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوي فاطمه زد و نيز با تازيانه به بازوي وي زد در اين هنگام فرياد فاطمه برخاست يا ابتاه . علي ناگهان از جاي برخواست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت به زمين کوبيد وضربه اي محکم بر بيني و گردن عمر نواخت.
نکات اين مبحث : ۱ ـ در اين حديث ثابت شد که عمر بن خطاب به تهديد خود عمل کرده و خانه وحي را به آتش کشيده است و از ابوبکر دستور گرفته و ابوبکر نيز شريک جرم مي باشد.

۲ ـ اذيت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم اذيت خداست و شخص اذيت کننده ملعون است و در آتش جهنم. سوره مبارکه احزاب آيه ي ۵۷ ( ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخره و اعد لهم عذابا مهينا ) آتش زدن خانه وحي اذيت حضرت زهراي اطهر است و در نتيجه اذيت رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم و طبق آيه ي شريف هر کس رسول خدا را بيازارد خدا را آزرده است و خداوند او را در هر دو دنيا لعنت مي کند و براي او آتشي دردناک آماده کرده است. پس ثابت شد که عمر بن خطاب همين الان در آتش جهنم به سر مي برد و ملعون در عالم است.

۳ ـ نکته بسيار مهمي که در اين حديث ثابت شد و آلوسي صاحب کتاب به آن اعتراف کرد اين است که حضرت علي صلوات الله عليه وقتي عمر بن خطاب وارد خانه شد از کمربند او گرفت و او را به زمين زد و بر گردن و بيني او ضربه زد. اين مطلب پاسخ شبهه اي است که جماعت مخالفين معتقدند که حضرت علي صلوات الله عليه در مقابل عمل عمر هيچ واکنشي نشان ندادند.
شايد بارزترين اين مدارک کلام خود ابوبکر باشد زماني که وي در حالت مرگ افتاد از سه کار خود ابراز ندامت کرد که يکي از آنها حمله به خانه حضرت زهرا است.
عبدالرحمان بن عوف که مورد وثوق اهل سنت است اين روايت را نقل کرده و احمد حنبل پيشواي اهل سنت حنبلي و ديگران آن را در کتاب‏هاي خود آورده ‏اند(کامل في الغة و الادب، ابي عباس محمد بن يزيد مجرد، ج 1، ص 6؛ سقيفه و فدک، ابي‏بکر احمد بن عبدالعزيز جوهري بغدادي، ص 70؛ مفاخرات، زبير بن بکار و لسان الميزان، ابن حجر عسقلاني، در ترجمه عمران بن داود رجلي.)
عبدالرحمان بن عوف مي‏گويد:«دخلت علي ابي‏بکر اعوده في مرضه الذي ممات فيه فسلمت و سألته به کيف به»؛ در هنگام بيماري ابوبکر همان بيماري که از آن درگذشت به عيادت او رفتم بر او سلام کردم و احوال او را پرسيدم.
پس از نقل جملاتي خطاب به او گفتم:«فو اللَّه ان علمناک الا صالحاً مصلحاً»؛ به خدا سوگند ما تو را مردي صالح و مصلح شناختيم.
ابوبکر پاسخ داد:«اما اني لا آملي الا علي ثلاث فعلتهن وددت اني فعلتهن و ثلاث وددت اني سألت رسول اللَّه(ص) عنهن»؛ من به واسطه سه کار که انجام داده‏ام، اندوهناکم و اي کاش اين سه کار را انجام نمي‏دادم و اين سه مطلب را از پيامبر(ص) مي‏پرسيدم.
فاما الثلاث التي فعلتها و ددت اني لم اکن فعلتها فوددت اني لم اکن کشفت عن بيت فاطمه و ترکته و لو اغلق علي حرب»؛ اما آن سه کاري که انجام دادم و اي کاش انجام نمي‏دادم: اي کاش حريم خانه فاطمه را نمي‏شکستم و به آن حمله نمي‏بردم و او را به حال خودش رها مي‏کردم و لو اين که به سبب اين کار جنگي صورت مي‏گرفت.
در اين روايت خليفه اول تصريح مي‏کند که اي کاش به خانه فاطمه(س) حمله نمي‏بردم و حريم آن خانه را نمي‏شکستم و اين مطلب به خوبي مؤيد حمله به خانه آن حضرت به خاطر رسيدن به خلافت است.
مقاتل بن عطيه مي‏گويد: ابابکر بعد از آن که با تهديد و ترس و شمشير از مردم بيعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتي را به درب خانه علي و زهراعليهماالسلام فرستاد. عمر هيزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشيد، هنگامي که فاطمه زهرا عليهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه عليهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و ميخ دربه سينه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بيماري افتاد تا آن که ازدنيا رفت.»( الامامة والخلافة، مقاتل بن عطية، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱٫)
مسعودي (که برخي وي را سني مذهب مي دانند) نيز در قسمتي از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلي مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ… وَ ضَغَطُوا سَيدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتي اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علي عليه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشيدند؛ با در به پهلوي سيده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»( اثبات الوصية، مسعودي، (چاپ بيروت) ص۱۵۳ و در برخي چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴٫)
ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه ، شيخ و استاد بخارى ، در كتاب المصنف ، مى‏گويد : « آنگاه كه بعد از رسول‏خدا ( ص ) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند . على ( ع ) و زبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه ( س ) دختر پيامبر ( ص ) رفت و شد مى‏كردند . عمر بن خطاب با خبر گرديد و بنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست و پس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بيرون شد ، على ( ع ) و ...به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد ، و به خدا قسم ياد كرده اگر شما ( بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » (كتاب المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، حديث 37045 ، كتاب الفتن ). ‏
همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه ، آورده است . (سيوطى ، مسند فاطمه ، ص 36).
ابن عبدالبر ، در الاستيعاب ، نيز اين داستان را نقل كرده است . (ابن عبدالبر ، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 975). و ...
بلاذري در انساب الاشراف مي نويسد: ... و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آيا من نظاره ‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى . چنانكه بلاذرى مى‏گويد : « ابوبكر به على ( ع ) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت . پس عمر با مشعلى آمد ، فاطمه ( س ) ناگاه عمر را با مشعل در خانه‏ اش يافت ، پس فرمود : يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه ‏ام را بر من به آتش مى ‏كشى ؟ ! عمر گفت : بلى، و آنچنان به اين عمل مُصرّ هستم چنانکه پدرت بر ديني که آورده بود محکم بود ». ( بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 ). ‏
ابوالفداء نيز مى ‏گويد : « سپس ابوبكر، عمر بن خطاب را به سوى على و آنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه ( س ) بيرون كند، وگفت : اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ . پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند . پس فاطمه ( س ) بر سر راهش آمد وفرمود : كجا ؟ اى پسر خطاب ! آمده‏ اى تا كاشانه ما را به آتش كشى ؟ ! گفت : بلى. (ابوالفداء ، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 . دار المعرفة ، بيروت ).
احمد شهرستاني در الملل و النحل به نقل از نظام مي نويسد: از جمله عقائد نظام آن بود که مي گفت: عمر به خانه فاطمه حمله ور شده و فرياد مي زد: خانه را با اهلش به آتش بکشيد، در حالي که در خانه نبود مگر علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام. او در ادامه مي نويسد: همانا عمر چنان ضربه اي به شکم فاطمه در روز بيعت زد که فاطمه جنين خود (محسن) را از شکم انداخت.( الملل و النحل، ج 1، ص 57، چاپ دارالمعرفه بيروت. قابل توجه اينکه نظام معتزلي از رؤساي مذهب معتزله در زمان خود بود که در سال 231 از دنيا رفت).
يکي از علماي بزرگ سنى شافعي به نام جويني از همه صريحتر به اين مطلب اشاره کرده و مي نويسد: از پيامبر اكرم ( ص ) نقل شده كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مى ‏نگرم بياد مى ‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه ‏اش ذلّت وارد گرديده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى ‏آورد « يا محمداه » ...پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى ‏باشد كه به من ملحق مى ‏گردد ، پس بر من وارد مى ‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . » . ( فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏34 ، 35 طبع بيروت). ‏
ذهبي در شرح زندگاني ابن ابي دارم از قول ابن حماد کوفي مي نويسد: هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و ... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پا به دنيا ننهاده بود گرديد . چنانكه ابن ابى دارم در ادامه مي گويد: عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد.(سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578). ‏
ابن عبد ربّه مي نويسد: پس عمر با شعله اي از آتش روانه خانه فاطمه شده تا آنجا را به آتش بکشد در اين هنگام عمر با فاطمه برخورد کرده، فاطمه به وي گفت: اي پسر خطاب آيا براي آتش کشيدن خانه ما آمده اي، عمر گفت: آري، مگر آنکه با ابوبکر بيعت کنيد...( العقد الفريد، ج 5، ص 13 و 14، چاپ بيروت 1404)
ابن قتيبه دينورى آورده است: ابوبكر عمر را به سوى كسانى كه بيعت نكردند و در خانه على تحصّن كردند، فرستاد. عمر به خانه على آمد و صدا زد ولى كسى بيرون نيامد. عمر هيزم خواست و گفت: قسم به آنكه جان عمر در دست اوست، يا بايد بيرون بياييد و بيعت كنيد و يا خانه را بر سر آنانكه در آن هستند آتش مى ‏زنم. به او گفتند: فاطمه در آن است. عمر گفت: و لو فاطمه در آن باشد. ...وقتى فاطمه صداى آنها را شنيد، با صداى بلند فرياد كرد: «يا ابتاه» يا «رسول الله» پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه‏ ها كه نكشيديم. وقتى كه گروه مهاجم گريه فاطمه را شنيدند. در حالى كه گريه مى ‏كردند برگشتند و دلشان به حال فاطمه سوخت ولى عمر و عده‏ اى ماندند. على را بيرون آوردند و گفتند بيعت كن. على گفت: اگر بيعت نكنم چه مى ‏كنيد؟ گفتند: به خدا سوگند گردنت را مى ‏زنيم(الامامة و السياسة، ج 1، ص 30، تحقيق استاد على شيرى، منشورات رضى).
به هر حال آتش زدن درب خانه آنحضرت و نيز اذيتها و آزارهايي که در دوران کوتاه پس از پيامبر از سوي غاصبان خلافت ديد واقعيتي است که قابل انکار نمي باشد و مصيبتي است که تا روز قيامت رنج و محنت آن از دل عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت بيرون نخواهد رفت[/
خيلي رو داري عمر که منکر اين همه اسنادي يکيشون دروغه دوتا شون دروغه نه همشون تو همين سايت نظرات بيستاره رو بخون تو ضيح دادم چرا وفات هم ذکر شده هيچ اشکالي وارد نميکند لفظ وفات ميتواند شهادت هم باشد مگر هم اسم تو به قول تو بدست حضرت ابو لو لو شهيد نشد و عثمانتان بدست صحابه شهيد نشد مگر از امام حسين سر نبريدند واو راشهيد کردند بارها از آنه به عنوان وفات ياد شده
574 | bisetareh | | ١١:٣٤ - ٠٤ مهر ١٣٩٢ |
جواب عمر درباره علم غيب
اگر امام حسين عليه السلام علم غيب داشتند و مي دانستند که شهيد ميشوند نبايستي به کربلا رفته و برطبق آيه لا تلقوا بايديکم الي التهلکه خود را هلاک مي کردند ، پس علم غيب نداشتند .

براي پاسخ به اين سوال بايستي دو مطلب را بررسي کنيم:
• علم غيب
• دلائل قيام امام حسين عليه السلام

علم غيب
براي بررسي علم غيب بايستي به اين مسئله توجه کنيم که اساسا غيب يک امر نسبي است و در مورد افراد مختلف فرق ميکند . به طور مثال زندگي شخصي افراد ، سلايق و علاقه مندي ها ، اطلاعات علمي ، سابقه و گذشته افراد و . . . براي خودشان علم است و به آن آگاهي دارند اما همين مسائل براي ديگران به نزديکيشان به شخص مورد مثال بستگي دارد و مي تواند براي آنها غيب يا علم محسوب شود و در نهايت خداوند متعال است که عالم الغيب و الشهاده است و همه چيز براي او شهود است و چيزي نيست که براي او غيب محسوب شود . در بررسي آيات قرآن اين مسئله روشن و واضح است که اموري است که فقط خداوند متعال مي داند و علم آن را به هيچ کس نداده است ، مانند قيامت:
يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّه‏...
مردم از تو در باره رستاخيز مى‏پرسند بگو: «علم آن فقط نزد خداست...[1]

که آياتي از قرآن مؤيد اين مطلبند :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَدا...
او غيب آگاه است و هيچ كس را از غيب خود آگاه نخواهد كرد.... [2]

در اين آيه فوق خداوند متعال فقط خود را صاحب غيب ميداند .
اما خداوند متعال بنا به هر مصلحتي که خود ميداند انبياء برگزيده اش را در بعضي از امور از غيب آگاه کرده و آنان را از امور غيبي مطلع مي کند که آيه ذيل مؤيد اين بيان است:

و ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي‏ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ ...
بر خدا نيست كه شما را از غيب آگاه كند [كه بدون آزمايش، يكديگر را بشناسيد]، و ليكن خدا از پيامبرانش هر كه را خواهد]در آگاه کردن از غيب[ بر مى‏گزيند....[3]

در آيه اي ديگر خداوند عالم الغيب از پيغمبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم نام مي برد که او را از امور غيبي به واسطه وحي آگاه نموده است:

تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا...
اين [داستان‏] از اخبار غيب است كه بر تو وحى مى‏كنيم، قبل از اين نه تو از آن آگاهى داشتى، نه قومت....[4]

نکته اي که در اينجا بايستي به آن دقت شود اين است که آيا ميشود خداوند متعال بغير از انبياء و رسولان خود را از غيب مطلع مي کند ؟
در بررسي اين ادعا که ميشود و شده است که خداوند متعال بغير از انبياء افراد عادي را از غيب آگاه کند به داستان به نيل انداختن موسي عليه السلام توسط مادرش اشاره مي کنيم که خداوند او را از غيب و آينده موسي و اينکه او از پيامبران الهي خواهد بود مطلع کرد :

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي‏ وَ لا تَحْزَني‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلين‏ .

و به مادر موسى وحى كرديم كه: «او را شير ده، و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز، و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمى‏گردانيم و از [زمره‏] پيمبرانش قرار مى‏دهيم.[5]
همه مي دانيم که مادر حضرت موسي عليه السلام قطعا از انبياء الهي نبوده است.!!

نکته جالبتر اينکه وقتي مصلحت خداوند به امري اقتضا کند ميشود حيواني از غيب مطلع شود در حالي که جنيان دربار حضرت سليمان که توانايي انتقال تخت بلقيس را در اندک زماني داشتند از آن مطلع نشوند:

فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهين.‏

چون فرمان بمرگ سليمان داديم كسي از آن خبر دار نشد جز جنبنده از زمين ]موريانه[ كه درون عصاى او بخورد تا او مرده بر زمين افتاد و جنيان خبر دار شدند كه اگر خبر از غيب داشتند [و بمرگ سليمان آگاه بودند] به آزار و خوارى نمي ماندند.[6]

نتيجه گيري اين بخش : مي شود خداوند بنا به هر مصلحتي هر کسي را که بخواهد از غيب خود آگاه کند.

دلائل قيام امام حسين عليه السلام
اگر بخواهيم معناي هر عملي را که منجر به ضرر مالي و جاني بشود ، هلاکت به معناي اصطلاحي و عرفي آن که مرگ بد است بگيريم ، پس در درجه بالاتر حضرت رسول صلي الله عليه وآله و کساني که براي حفظ دين و شريعت اسلام به جهاد در راه خدا در جنگ بدر پرداختند و تعدادشان در مقابل دشمنان اسلام بسيار کمتر بود بايستي مصداق آيه فوق باشند که در قرآن کريم آمده است:

o وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون‏.
و يقيناً خدا شما را در [جنگ‏] بدر- با آنكه ناتوان بوديد- يارى كرد. پس، از خدا پروا كنيد، باشد كه سپاسگزارى نماييد.[7]

و يا در جنگ ميان طالوت و جالوت که خداوند مي فرمايد:
o . . . فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَقُواْ اللَّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّبرِِين‏.
. . . چون طالوت با ياران مؤمن خود از آن نهر گذشت گفتند: امروز ما را طاقت مقابله با جالوت و سپاهيان او نيست، اما آنان كه باميد لقاء اللَّه بودند گفتند: بسيار شده كه گروهى كم بخواست خدا بر گروهى بسيار پيروز شده‏اند خدا با استقامت ورزان است.[8]

هر دو آيه فوق آياتي است که خداوند متعال به نيکي از کساني که استقامت کردند و در راه خدا جهاد کردند ياد مي کند . مسلما اگر همه به بهانه اينکه کمي تعدادشان سبب کشته شدن و هلاکت آنها مي شود از شرکت در جنگ سرباز مي زدند که دين پيروز و منتشر نمي شد .

يا بطور مثال مهاجريني که تمام مال و اموال و داشته هاي خود را رها کرده و هجرت کردند که قرآن کريم در مورد آنها مي فرمايد:
o لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ .
[اين غنايم، نخست‏] اختصاص به بينوايان مهاجرى دارد كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند: خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مى‏باشند و خدا و پيامبرش را يارى مى‏كنند. اينان همان مردم درست كردارند.[9]

اگر وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَة در آيه وَ أَنفِقُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّْلُكَة ...
در راه خدا انفاق كنيد و خويشتن را به دست خويش به هلاكت ميندازيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست دارد.[10] به معناي اين هم باشد که آنقدر انقاق نکنيد که خود را به هلاکت بياندازيد ، پس مهاجرين هم مشمول اين مطلب هستند ، مگر آنان نمي دانستند که با مهاجرت خود همه چيز خود را از دست خواهند داد !!!
هر دليلي که براي توجيه عمل مهاجريني که مي دانستند چه بر سر آنها خواهد آمد ، آورده شود جواب سؤال بالا نيز خواهد بود. اگر آنان به طمع اينکه بعدها ضررهايشان جبران خواهد شد و به اموال و دارايي خواهد رسيد مهاجرت کرده باشند ، پس مي شود گفت عده اي قبل از اينکه دين گسترش يابد و قدرتمند شود رفتار منافقانه داشته اند و صرفا برخورد سرمايه گذاري با دين داشته اند که مدتي از دارايي خود بگذرند به اميد برداشت مال و اموال بيشتر در آينده . که اين جواب شيعه به اين سوال خواهد بود که>> اگر خلفا ء راشدين با اکراه اسلام آوردند که در آن زمان اسلام توان و قدرتي بر اکراه و اجبار کسي نداشت و اگر با رضايت کامل ايمان آوردند که فرمايشات اهل البيت که فرموده اند بخدا قسم لحظه اي ايمان نياوردند اشتباه و دروغ خواهد بود << آنان به طمع رياست و حب مال به صورت منافقامه از ابتدا وارد مهاجرين شدند ، اگر نه پس مهاجرين هم خود را به هلاکت انداخته اند و مصداق آيه فوق خواهند بود که باز هم مهاجرين شامل خلفا مي شوند .!!

آيات قرآن عمل کساني که در راه خدا از مال و جان خود گذشتند و رضايت او را هدف کار خود قرار دادند تأييد و تحسين نموده و براي عمل آنان اجر و پاداش اخروي در نظر گرفته است:
o إِنَّ اللَّهَ اشْترََى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَالهَُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَتِلُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ.
خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد، تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ مى‏كنند، چه بكشند يا كشته شوند.[11]

از نظر خداوند متعال عملي که موجب کشته شدن انسان شود اگر در راه خدا باشد نه تنها مذموم نيست بلکه پسنديده و اجر آن بهشت پروردگار خواهد بود .
در آيه اي ديگر خداوند متعال عمل کساني را که جهت کسب رضايت پروردگار از جان خويش ميگذرند مورد تحسين قرار گرفته است:
o وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد.
كسى ديگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا كند. خدا بر اين بندگان مهربان است.[12]

نتيجه گيري اين بخش: هر عملي که منجر به کشته شدن و ضرر عظيم به فردي شود صداق هلاکت نخواهد بود ، بلکه اگر کسب رضايت پروردگار و جهاد در راه جدا منظور باشد خداوند متعال اين عمل را تأييد نموده و بهشت پروردگار جزاي عمل او خواهد بود.

جمع بندي:
شيخ سليمان بلخي حنفي در باب 60 ينابيع الموده از تاريخ بخاري و بغوي و ابن السکين و ذخاءر العقبي شافعي نقل مي کند: از انس بن حارث بن بعية که گفت شنيدم از رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم که فرمود:
إنَ ابني هذا يعني الحسين يقتل بارض يقال لها کربلا فمن شهد ذلک منکم فلينصره - فَخَرجَ انس بن الحارث فقتل بها مع الحسين رضي الله عنه و عمَّن معه.
بدرستيکه اين پسر من حسين کشته مي شود در زميني که به آن کربلا گفته مي شود . پس هر کس از شما آنروزحاضر باشد ياري کند حسين را – سپس نوشته است انس بن حارث بسوي کربلا رفت و بدستور پيامبر عمل کرد و کشته شد با حسين عليه السلام .
اين مطلب که حضرت امام حسين در کربلا شهيد خواهند شد مطلبي نبود که فقط حضرت از آن آگاه باشد بلکه پيامبر و امير المؤمنين علي بن ابيطالب بار ها اين مطلب را فرموده بودند که اتمام حجت بر منافقان و اسباب هدايت کساني که در زمان يزيد دچار سردرگمي مي شوند باشد.
اما امام حسين عليه السلام از تمامي جزئيات و وقايعي که اتفاق خواهد افتاد مطلع بودند و در پاسخ کساني که حضرت را از رفتن به عراق منع مي کردند فرمودند من پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در خواب ديدم و حضرت به من فرمودند: اُخرُج الي إلعراق إن الله شاءَ اَن يَراکَ قَتيلا
که ديگران بدانند که فرمان و امر خدا و از لسان پيغمبر است که خدا امر به خروج به سوي عراق داده است و بفرمايش حضرت : إني خرجتُ لطلبِ الأصلاح في اُمة جدي ، حضرت براي نشان دادن ظلم ظالم و اساسا براي حفظ دين اسلام که بازيچه بني اميه شده بود قيام نمودند که اين قيام قطعا مصداق اين آيه خواهد بود .

o مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلا.
از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين‏] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند.[13]
لذا حضرت عاقلانه خود را فداي حفظ دين نمودند که صيانت و نگهداري از شريعت بر عهده امام است.
با اينکه حضرت علم به اين داشتند که کشته خواهند شد اما ديگران را بر ماندن اجبار نکردند و بيعت را از تمامي افراد حتي نزديکان خود برداشتند. لذا ديگران با علم به اينکه کشته خواهند شد در لشگر حضرت ماندند و جانفشاني نمودند.
فلذا امام حسين عليه السلام با اينکه علم به شهادت خود داشتند و داراي علم غيب بودند اما رضايت پروردگار که حفظ دين اسلام بود را بر همه چيز حتي اسارت خانواده خويش ترجيح دادند و در لحظات پاياني عمر شريفشان فرمودند : الهي رضاً بقضائک و تسليماً لأمرک لا معبود سواک.
.[1] سوره احزاب آيه 63
.[2] سوره جن آيه 26
.[3] سوره آل عمران آيه 179
.[4] سوره هود آيه 49
.[5] سوره قصص آيه 7
.[6] سوره سبأ آيه 14
.[7] سوره آل عمران آيه 123
.[8] سوره بقره آيه 249
.[9] سوره حشر آيه 8
.[10] سوره بقره آيه 195
.[11] سوره توبه آيه 111
.[12] سوره بقره آيه 207
.[13] سوره احزاب آيه 23
575 | bisetareh | | ٢٤:٠٥ - ٠٤ مهر ١٣٩٢ |
عمر گفتي فضايل خلفا درکتب خودتون رد شده است
اعتراف علماي اهل سنت بر جعلي بودن اين دو لقب صديق و فاروق براي ابوبكر و عمر

از طرف ديگر بسياري از علماي اهل سنت اعتراف كرده‌اند كه اين دو لقب ، شايسته ابوبكر و عمر نيست و حديث آن جعلي است . ابن جوزي ، عالم معروف اهل سنت در كتاب الموضوعات مي‌نويسد :عن أبى الدرداء عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : «رأيت ليلة أسرى بى في العرش فرندة خضراء فيها مكتوب بنور أبيض : لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق».أبي درداء از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود : در شب معراج ديدم كه در عرش خداوند بر لوحي سبز با نور سفيد نوشته شده بود « خدايي جز خداي يكتا نيست ، محمد صلي الله عليه وآله وسلم رسول او است ، ابوبكر صديق و عمر فاروق است ! .
بعد در نقد روايت مي‌نويسد :هذا حديث لا يصحّ ، والمتّهم به عمر بن إسماعيل قال يحيى : ليس بشئ كذّاب ، دجال ، سوء ، خبيث ، وقال النسائي والدارقطني : متروك الحديث .(الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 327)
اين حديث صحيح نيست و كسي كه به آن متهم است عمر بن اسماعيل است . يحيي بن معين در باره او گفته است : سخن او ارزش ندارد ، دروغ‌گو است ، آدمي بد و خبيث است . نسائي و دارقطني گفته‌اند : حديث او متروك است .

و در جاي ديگر مي نويسد :هذا باطل موضوع وعلى بن جميل كان يضع الحديث ... .(الموضوعات ، ابن جوزي ، ج1 ، ص 336 )اين روايت باطل و ساختگي است و علي بن جميل حديث جعل مي كرده است

و در جاي سوم مي‌گويد :هذا حديث لا يصح عن رسول الله صلى الله عليه وسلم . وأبو بكر الصوفى ومحمد بن مجيب كذابان ، قاله يحيى بن معين .(الموضوعات ، ج1 ،‌ ص337 )
اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم صحيح نيست ؛ زيرا ابوبكر صوفي و محمد بن مجيب هر دو دروغگو هستند ، اين سخن را يحيي بن معين گفته است .

هيثمي نيز بعد از نقل روايت مي نويسد :رواه الطبراني وفيه على بن جميل الرقى وهو ضعيف .(مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ،‌ ج9 ، ص58 )اين روايت را طبراني نقل كرده و در سند آن علي بن جميل رقي است و او ضعيف است .
و متقي هندي بعد از نقل آن مي‌گويد :كر وفيه محمد بن عامر كذّاب(كنز العمال ، ج13 ، ص236 )

ابن عساكر آن را نقل كرده و در سند آن محمد بن عامر ، دروغگو است .

ابن حبان بعد از نقل دو روايت در اين باره ،‌ مي‌نويسد :وهذان خبران باطلان موضوعان لا شكّ فيه ، وله مثل هذا، أشياء كثيرة يطول الكتاب بذكرها .(كتاب المجروحين ،‌ج ج2 ،‌ ص116)
شكي نيست كه اين دو روايت باطل و ساختگي است . روايات بسياري همانند آن وجود دارد كه با ذكر همه آن‌ها كتاب ما طولاني خواهد شد .

ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي نيز بعد نقل روايت مي‌گويند :هذا باطل ، والمتهم به حسين .(ميزان الاعتدال ، ذهبي ، ج1 ،‌ ص540 و لسان الميزان ، ابن حجر ، ج2 ، ص295 )اين روايت باطل است و متهم به آن حسين است .

و ابن كثير دمشقي سلفي نيز در اين باره مي‌گويد :فإنّه حديث ضعيف في إسناده من تكلم فيه ولا يخلو من نكارة ، والله أعلم .(البداية والنهاية ، ج7 ،‌ ص230 )اين حديث ضعيفي است و در سند آن كسي است كه در باره او سخن‌ها گفته شده و سخن او از منكرات خالي نيست .

نخستين بار اهل كتاب عمر را فاروق ناميدند :

محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مي‌نويسند :قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله صلى الله عليه وسلم ذكر من ذلك شيئا .(الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 270 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 51 و تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 267 و أسد الغابة - ابن الأثير - ج 4 - ص 57 )
ابن شهاب گويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است .و نيز ابن كثير دمشقي سلفي در ترجمه عمر بن الخطاب در كتاب معتبر البداية والنهاية مي‌نويسد :عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى ... أبو حفص العدوي ، الملقب بالفاروق قيل لقبه بذلك أهل الكتاب(البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 150 )
اگر فضايلي ديدي بگو تا با دوستان و گردانندگان همين سايت بر فضايل آنها آگاه شويم
راستي حتما بگو قبول بر عدالت صحابه وصحيح بودن بخاري وسلم داري يانه تا باز برات از اين دو کتاب جديد جوک هاش رو رو کنيم
576 | bisetareh | | ٢٤:٢٩ - ٠٤ مهر ١٣٩٢ |
گفتي علم غيب براي امامان وجود ندارد ومسخره کردي اما خود عمر باشه اشکال نداره
در برخي از منابع اهل سنت آمده است که روزي جناب عمر بن خطاب شخصي را مي بينند از او اسم او و محل زندگي او را مي پرسند. مرد خود را از اهالي گوشه ايي از حره معرفي مي کند. عمر بن خطاب مي گويد. اي مرد خانواده ات را درياب که در اتش مي سوزند. زماني که مرد به محلي زندگي اش بر ميگردد مي بيند خانواده اش در آتش سوخته اند.
(كتاب الموطأ - الإمام مالك - ج 2 - ص 973/تنوير الحوالك - جلال الدين السيوطي - ص 700/الاستذكار - ابن عبد البر - ج 5 - ص 124/كنز العمال - المتقي الهندي - ج 12 - ص 651/أحكام القرآن - ابن العربي - ج 3 - ص 53/تفسير القرطبي - القرطبي - ج 9 - ص 194/تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 281/الإصابة - ابن حجر - ج 1 - ص 638/اللباب في تهذيب الأنساب - ابن الأثير الجزري - ج 2 - ص 263/تاريخ المدينة - ابن شبة النميري - ج 2 - ص 755)
577 | bisetareh | | ٢٤:٥٦ - ٠٤ مهر ١٣٩٢ |
حالا من ميپرسم تا حالا هيچسني نتوانسته جواب بدهد
1-در كتب معتبر از رسول اكرم ( ص ) نقل شده :

«من مات بغير إمام مات ميتة جاهليّة»هر كس بدون امام از دنيا برود مرده او همانند مردگان دوران جاهليت است .(مسند أحمد ، ج 4 ، ص 96 ؛ المعجم الكبير للطبرانى ؛ ج 19 ، ص 388 ؛ مجمع الزوائد للهيثمى ، ج 5 ، ص 218 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج‏9 ، ص 155 وى گفته : « وأصحابنا كافّة قائلون بصحّة هذه القضيّة » الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج7،ص49.)
و بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم ( ص ) نقل كرده است كه فرمود :« ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة».هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليت است .(صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام )
و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏ اکرّم ( ص ) آورده است كه فرمود :« من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة »كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت .(صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة )
حال مي‏پرسيم كه تكليف حضرت صديقه طاهره ( س ) كه با ابوبكر بيعت نكرد چه مي‏شود؟

با اين‏كه در حقّ او آيه تطهير نازل شده،و صدها روايت از رسول گرامى ( ص ) در فضيلت او رسيده است ، مانند : « فاطمة سيّدة نساء هذه الأمّة » و يا « سيّدة نساء اهل الجنّة»في صحيح البخاري :
قال رسول اللّه :يا فاطمة ألا ترضين ان تكوني سيّدة نساء المؤمنين أو سيّدة نساء هذه الامّة .(صحيح البخارى ، ج 7 ، ص 142 ، كتاب بدء الخلق باب علامات النبوّة ، كتاب الاستئذان ، باب من ناجى بين يدي الناس ؛ صحيح مسلم ، ج‏7 ، ص‏143 كتاب فضائل الصحابة باب ( 15 ) باب من فضائل فاطمة بنت النبي - صلى اللَّه عليه وآله)
آيا روايات « مات ميتة جاهليّة » قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا ( س ) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟

يا بايد بپيذيرند كه فاطمه زهرا نستجير بالله به مرگ جاهلي از دنيا رفته و اهل آتش است و يا قبول كنند كه ابوبكر خليفه بحق پيامبر نبوده است.
و اين كه فاطمه زهرا اهل آتش باشد با مضمون آيه تطهير و حديث بخاري و مسلم كه فاطمه زهرا را سيد و بانوي زنان بهشتيان مي شمارد هماهنگ نيست. پس شبهه عدم مشروعيت خلافت ابوبكر در ذهن تقويت مي شود.
578 | bisetareh | | ١٨:٠٠ - ١٧ مهر ١٣٩٢ |
خان محمد ما چه توهيني کرديم هر حرفمان باسند بود اگر توهين است بزرگان شما توهين کرده اند
به خداي واحد داري دروغ ميگي به الله قسم با اين همه سند حق پيداست سه خليفه دشمنان اهل بيت بودند
به خدا سه خليفه با اسناد رد نشدني بدعت گذار وکافر بودند ودشمنان حضرت علي وغاصب ودشمن حضرت محمد وخدا ويار شيطان بودند
بين سه خليفه و حضرت علي مناسبتي نبود که بخوان جداشوند اهل بدعت دقيقا شماييد که به دستورات خليفه دوم عمل ميکنيد
ياعلي مدد
579 | نازلي | | ٢٠:٤٩ - ١٧ مهر ١٣٩٢ |
خان محمد تيموري شما انقد قسم نخور .قسم خونت زده بالا برادر.
تو تاريخ مشخص بوده دشمنان حضرت زهرا و يگانه اميرالمومنين علي (ع) کيا بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بخدا قسم همونايي بودن که بزرگشون دانسته ايد.وبالاخره اين دنيا هم نه اون دنيا ميفهميد
580 | شمس الدين جليليان | | ٢١:٤٦ - ١٧ مهر ١٣٩٢ |
568عمر . گفته ايد که اگر حضرت حسين علم غيب داشت آب به اندازه ي کافي با خود مي برد و بقيه ي امامان اگر علم غيب داشتند انگور مسموم نمي خوردند جواب : اولا پيغمبر (ص) بيش از پنجاه سال قبل از حادثه ي کربلا فرموده بودن : قتل الحسين بکربلا عطشانا . دوم اينکه امام حسين حدود ده روز در کربلا بوده اند و با امکانات آن روز به اندازه ي معيني مي توانستند آب ذخيره کنند و اين ربطي به علم غيب ندارد و دامنه ي علم حد و حدودي دارد و قرار نيست که معصومين در امور شخصي هم از غيب مدد بگيرند اين موضوع در مورد شخص رسول اکرم (ص) هم صدق مي کند زماني که شتر آن حضرت گم شد و پيغمبر به دنبال آن مي گشتند عده اي از مشرکين و منافقين گفتند محمد(ص) ادعاي نبوت دارد ولي از محل شترش بي خبر است اينجا بود که پيامبر جاي دقيق شتر را نشان دادند (چون در اينجا مسئله شخصي نبود و نبوت آن حضرت زير سوال بود ) در مورد مسموم شدن امامان ما به دست خلفاي فاسق اموي و عباسي لعنه الله عليهم اجمعين يک سوال از شما دارم اگر جواب داديد بنده هم رفع شبهه مي کنم و آن اينکه چرا رسول اکرم غذاي مسموم از دست زن يهودي گرفتند و مقداري از آن را ميل نمودند و مسموم شدند ؟ آيا علم غيب نداشتند ؟
581 | خان محمد تيموري | | ٢٤:٠٩ - ١٧ مهر ١٣٩٢ |
به والله قسم کساني که بر ابوبکر وعمروعثمان توهين ميکنند براي اونها نه علي نه فاطمه ونه خود جناب رسول خدا ارزش داره اگر واقعا به حق استند چرابه احاديث معتبر رسول خدا ارزش نميدهند که در مورد ابوبکر و عمروعثمانوعلي ارشاد فرموده اند وچرا به سنت هاي رسول نازنين عمل نميکنند به والله قسم دشمنان ابوبکر و عمر وعثمان وعلي دشمنان فاطمه الزهراهستند دشمنان علي مرتضي هستند دشمنان محمد بن عبدالله هستند منافقين واهل بدعت هستند کوردلان وانسانهاي مزبزب استند اگر اينها واقعا مسلمانند آيا همين ابوبکر وعمر وعثمان نبودند که جان ومال واولاد خود را فداي محمد وفاطمه وعلي نکردند آيا در راه دين زحمات و مشکلات نديدند کوردلان ومنافق صفتان خووووووووووووب بدانند که هرقدرتلاش کنند که بين ابوبکر وعمر وعثمان و علي را از هم جدا کنند مگر اين آرمان وآرزويش را بگور وبه خاک سياه ببرند ما مسلمانها تا جان داريم وقطره اي خون در وجود ماست از رسول خدا واصحابش دفاع ميکنيم از همه ي مسلمانان اين خواهش را دارم که امريکا و انگليس وغلامانش و منافقين واهل بدعت شما را با اينگونه تبليغات مشغول وآشفته ونگران نسازند ...؟؟؟
582 | bisetareh | | ٢٤:٤٣ - ١٨ مهر ١٣٩٢ |
دوست عزيز شمس الدين اين عمر از اون ياسر بدقلقتره مياد يه قپي مياد روش کم ميشه ميره بعد از چند وقت جا ديگه کامنت ميزاره اين همونه چون بز کوهي فرار کرده کوهه بلند بوده منتظريم بياد بناله يک پاسخ دندان شکن از سايت ودوستان بگيره دوباره فرارکنه
درپناه حق
ياعلي
583 | شمس الدين جليليان | | ١٢:٠٧ - ١٩ مهر ١٣٩٢ |
568عمر _ منتظر جواب هستم لطف کنيد بفرماييد چرا پيامبر از دست زن يهودي غذاي مسموم گرفتند و ميل فرمودند ؟چرا پيامبر در اکثر غزوات افرادي را براي شناسايي و کسب خبر از تعداد نيروهاي دشمن و امکاناتشان مي فرستادند ؟ مگر علم غيب نداشتند ؟ البته يادم رفت طايفه ي شما اعتقاد به علم غيب و عصمت پيامبر هم ندارند چون شما گمان مي کنيد خاندان خطاب براي نبوت شايستگي بيشتري داشته اند ! البته خاندان خطاب فضيلت فراوان داشته اند که اين فضايل قلم از نگاشتن و زبان از گفتنشان شرم دارد اگر خواستيد برايتان مي شمارم ...
584 | شمس الدين جليليان | | ٢١:٢٢ - ٢٤ مهر ١٣٩٢ |
578خهن محمد تيموري چيزي كه عيان است چه حاجت به قسم است ؟ نميدانيم قسم حضرت عباست را قبول كنيم يا دم خروست . لطف بفرماييد اسم حضرت فاطمه (س) را همراه فاسقين ذكر نكنيد به همان كه تو براي دفاع از خلفاي ثلاثه قسم خوردي ، قسم مي‌خورم كه دروغ‌گفتي حب علي و اولاد علي تنها با نفرت از دشمنانش معني دارد در مذهب ما تولي و تبري با هم هستند .
585 | عمر | | ١٣:٠٥ - ٢٧ مهر ١٣٩٢ |
خدا خودش شاهده كه من جواب همه كامنت هاي قبليتونو دادم و ارسالش كردم. ولي متاسفانه تأييد نشده..
دانشگاهها شروع شده و خيلي كم ميتونم به سايت سر بزنم.
تمام مباحثي رو هم كه مطرح كرديد و بنده فرستادم و تاييد نشد در سايتهاي اهل سنت به طور تفصيلي و جامع وجود داره ولي متأسفانه افراد ترسو سايت هاي اهل سنت رو كه به خوبي جواب تمام شبهات رو دادن ف-ي-ل-ت-ر كردن..و من نوعي كه اطلاعاتم بسيار محدودتر از علماست نميتونم 24 ساعت دنبال جواب دادن به شماها باشم.
و اين غير از ترس علماي شيعه هيچ دليل ديگري ندارد. چرا كه عده اي از مردم نادان و كم اطلاع مطالب رو ميخونن و چون نميتونن تحقيق كنن و از سايتهاي اهل سنت بررسي كنن، دچار سردرگمي ميشن و نميتونن به خوبي رفع شبهه كنن.

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ ما نظري از شما را در اين مورد حذف نكرده ايم فقط يك نظر از شما علني نشده كه آنهم بخاطر اين بوده كه در آن توهين كرده ايد و شبهات قبلي خود را كه قبلاً جواب داده شده تكرار كرده بوديد و ما به شما گفته بوديم كه اگر سوالي را جواب مي دهيم دوباره در مقاله ديگر آن را تكرا نكنيد و شما گوش نداديد لذا آن نظر را تاييد نكرديم.

اگر جوابي نداريد بهانه اينكه من از علما نيستم يا ... نياوريد مي توانيد در جوابگويي از دوستان يا علماي خود كمك بگيريد به هر حال منتظر شما هستيم.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
586 | شمس الدين جليليان | | ١٩:٠٥ - ٢٧ مهر ١٣٩٢ |
کامنت585 مهدي(عباسي)شما اول بايد نگاه مي کرديد که بنده چرا اين بحث را مطرح کرده ام بعد جواب مي داديد . اگر توجه کرده باشيد و نکرده ايد متوجه خواهيد شد که کامنت568 موسوم به عمر اين شبهه را مطرح کرده است که چرا امام حسين اگر علم غيب داشت به اندازه ي کافي آب با خود نبرد يا چرا بعضي ديگر از امامان انگور مسموم خوردند ؟ که در جوابشان به مسئله ي غذاي مسموم زن يهودي و مسموم شدن رسول اکرم (ص) اشاره کردم و مسئله اي که براي پيامبر نقص محسوب نمي شود براي امام هم عيب و نقصي محسوب نمي شود و الا بنده و هرکس ديگري غلط مي کنيم که به حريم رسول اکرم اسائه ي ادب کنيم و نعوذ بالله در بارگاه آسماني آن حضرت شبهه افکني کنيم و علم غيب آن حضرت را زير سوال ببريم . بله علم غيب فقط از آن خداست اما گاهي خداوندچشمه هايي از اين علم خود را در اختيار انبيا و امامان به هر اندازه که بخواهد قرار مي دهد و گاه معجزه ي بعضي پيامبران خبر از آينده و امور پنهاني بوده است . در خصوص کرامات و الهامات قلبي عمر بنده بي اطلاع هستم و هر روايتي در اين خصوص که از طريق ابو هريره ي ملعون و ساير وابستگان اموي و عباسي نقل شده باشد يا در سلسله ي راويان آن افراد فاسقي نظير ابوهريره و امثالهم وجود داشته باشند پشيزي نمي ارزد شايد الهاماتي از طرف شيطان به قلب سياه ايشان وارد شده باشد اما بنده از آن هم بي خبرم فقط مي دانم اين آقايي که الهامات قلبي داشته اند گاه در ساده ترين احکام فقهي درمانده و متوسل به امير مومنان مي شدند و البته گاه متوسل به بدعت نيکو هم مي شده اند که اين بدعت هاي نيکو غير از بدعتهاي دوران جاهليت ايشان است نظير آب در شراب ريختن و زهرمار کردن و مارمولک خوردن و سرپا ادرار کردن و ... البته ايشان تمام سلول هاي بدنشان کرامت بوده است و از نوع کرامات بي نظير ، از جمله کيفيت نطفه و تولدش که حالم از شرح آن به هم مي خورد . شما هم کامنت 586 (عمر) جواب بنده را بدون سفسطه بدهيد و مثل اين دوستتان موسوم به مهدي موضوع را عوض نکنيد . پرسيده ايد چرا امامان شيعه انگور مسموم خورده اند بنده هم گفته ام به همان دليلي که پيامبر غذاي مسموم خوردند . بنده و تمام شيعيان اعتقاد داريم پيامبر و ائمه ي اطهار عليهم و علي آبائهم اجمعين آلاف تحيه و السلام از علم غيب به اذن خدا و به هر ميزان که خدا خواسته باشد بهرمند بوده اند ولي اين بدان معني نيست که دسترسي به غيب براي آن بزرگواران مستقل از اراده ي خدا باشد .هيچ وقت در مورد علي عليه السلام هم نه معتقد به الوهيت و غلو هستيم و نه علم غيبي که نافي اذن و اراده ي خدا باشد .
587 | bisetareh | | ٢٢:٠٤ - ٢٧ مهر ١٣٩٢ |
سلام آقاي عمر
جواب هاي ما کامل بود وشما طفره رفتيد شما درمورد علم غيب و شهادت حضرت فاطمه مدرک خواستيد آنقدر مدارک روشن گذاشتيم از کتب خودتون چي مي خواستي بگي تفاوت سايت هاي شيعه وسني رو ميگي اونجا که کلا نظرات فيلتره پس بهتره فيلتر بشن فراموشم نکن اينجا حکومت شيعه هست آزاد بودن شما رو بذار پلوي شيعيان بحرين وعربستان آنوقت چهارتا پشتک هم بايد بزني از سايت عزيز درخواست دارم اين کامنت رو تاييد کنند چون حرفم باسنده پس توهين نيست
عمر من به سايتاي شما سر زدم وقتي مدرک زنا زادگي خليفه دوم رو بامدرک ميزارم اول قبول نميکنند بعد ميگن که به خودش ربط نداشته بابا ننش بودن خودش بيگناهه
دقت کن
وقتي ميگيم بنا به اين مدارک اونم در صحيح بخاري ابنه اي بوده اين که تقصير خودش بوده اونم بعد اسلام ديگه کامنت ما با وجود مدرک گذاشته نميشه وهرچه کامنت ديگه ميذاريم بي پاسخ هست
چند سوال ما از اهل سنت گذاشتيم اما شما وامثال شما با سوال سوالات ما را پاسخ ميدهند آيا ما سوالات اهل سنت شما را پاسخ نداديم؟
ياعلي آخر همه کامنتام ميذارم ميخوام بدونم کدوم سني ميخواد بگه کفره اگه اين رو بگه کفر هر سني که دکتر بره کافره
ياعلي مدد
588 | شمس الدين جليليان | | ٢٣:٠٢ - ٢٧ مهر ١٣٩٢ |
در پاسخ عمر
در بالا گفته اي که عمر به خانه ي حضرت فاطمه حمله نکرده . باشد حالا که عمر نبوده بنده مي گويم سگ به روح حمله کننده و دستور دهنده به حمله و همراهانش و پيروانش و کساني که راضي بوده اند . اصلا خودتو ناراحت نکن عمر که نبوده و ابوبکر هم دستور نداده . انشا الله که همه اش دروغه
589 | مهدي | | ٢٤:٥١ - ٢٧ مهر ١٣٩٢ |
خطاب به شمس الدين...
خوردن غذاي مسموم توسط پيامبر خود گواهي بر عدم غيب دانستن ايشان است.
حال فرض كنيم پيامبر غيب ميدانست ولي باز مبادرت به خوردن غذاي مسموم شده كرد!!!
مطمئنأ كار پيامبر نوعي خودكشي است و اين مسلم است كسي كه خودكشي كند جايگاهش دوزخ است.و پيامبر لز چنين چيزهايي مبراست.و چنين تفكري موجب كافر شدن فرد ميگردد.چرا كه پيامبر براي هدايت امّت آمده بود، نه اينكه با خوردن غذاي مسموم وظيفه خود را نصفه و نيمه رها كند و خودكشي كند. و در بسياري از آيات قراني هم خداوند خطاب به پيامبرش فرموده: كه به مردم بگو من غيب نميدانم و ...
از طرف ديگر اين امر از مسلمات است كه پيامبر)ص( در مورد آينده به اذن خداوند پيش بيني هايي كرده اند كه بسياري از آنها به وقوع پيوسته ، تعدادي در حال وقوع و برخي هم هنوز به وقوع نپيوسته است و درآينده مطمئنا به وقوع خواهد پيوست.و اينها اموريست كه خداوند بر قلب پيامبر نازل فرموده و فرود آورده است و هيچگاه نميتوان آن را غيب داني دانست.
درمورد علي)رض( كه شيعه معتقد به غيب دان بودن اوست، همين امر صادق است.اين محال است كسي همچون علي)رض( كه نهايت تلاش خود را براي پيشرفت اسلام و ترويج اسلام انجام داده و با بسياري از خوارج و بغاوت گران جنگيده تا اسلام و وحدت اسلامي را حفظ كند. با وجود غيب داني باز به مسجد برود تا ابن ملجم ملعون اورا بكشد!!! و اين با وظايف خليفه مسلمانان سازگار نيست چرا كه علي وظايف خود را به پايان نرساند و امت را در گمراهي و جهل گذاشت و با اين كار خود باعث شد حكومت به دست كافران و مرتدان و منافقان بيوفتد، و اين توهين بس بزرگيست نسبت به علي، چرا كه كار او 100% خودكشي بوده است و كسي كه خودكشي كند جايگاهش آتش است.و علي از چنين چيزهايي پاك است.
درمورد عمر)رض( هم اين امر مورد اتفاق نظر جمهور علماست كه از الهاماتي بود كه خداوند در زمان حال بر قلب ايشان فرستاد و هيچگاه نميشود آن را غيب داني تلقي كرد.چنان كه هم اكنون هم در ميان بسياري از مردم كساني هستند كه با رياضت و گوشي نشيني كارهاي خارق العاده انجام ميدهند و از اتفاقاتي كه در يك شهر ديگر روي داده است خبر ميدهند...
آيا اينها غيب داني است؟؟؟ مطمئنأ نه..و هيچ موقع هم اين افراد ادعاي غيب داني نكرده اند.
ميتونم نمونه عيني فرد بالا رو بهتون نشون بدم و اگه مايليد در كامنتهاي بعدي ايميل و شماره تلفنتونو بزاريد تا تماس بگيرم و آدرس بدم...

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ طبق احاديثي كه از آنها به ما رسيده عالم غيب هميشه نزد آنها مكشوف نيست بلكه گاهي علم غيب دارند و گاهي هم ندارند مثلاً حديث داريم مي گويد: «يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَم‏» گاهي پرده کنار مي‌رود مي‌بينيم «يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَم‏» گاهي هم بسته مي‌شود نمي‌بينيم.(الكافي/ج1/ص256) يا در روايت ديگر آمده است كه إذا شاءوا علموا در امام قوّه‏ ايست كه هر وقت هر چيز را بخواهد و اراده كند ميداند.

در اينگونه حوادث آنها از علم غيب استفاده نمي كردند و اصلاً ربطي به امامت و هدايت مردم نداشت تا از اين نيروي الهي كمك بگيرند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
590 | محسن م | | ٠١:٤٩ - ٢٩ مهر ١٣٩٢ |
سلام
چه کراماتي!!!
ميشه فيلم هندي بهاش بسازي
البته قصد توهين به عمر رو ندارم در تعجب ام از کسايي که نقل کردن
طوري که اوردن چهار عنصر اصلي تحت اشارات عمر بوده باد و خاک و آتش و آب
نه خدايي شفا دادن ائمه به اذن خدا شرکه فيلم هندي شما کرامات
591 | شمس الدين جليليان | | ١٨:١٥ - ٢٩ مهر ١٣٩٢ |
کامنت 590 آقاي محسن م
بنده در کامنت587 مختصري از کراماتش را يادآوري کرده ام ايشان از نطفه تا حتفه سراسر کرامات آن هم از نوع بي نظيرش بوده اند . تمام کراماتي که بني هند و بني نابغه و بني سميه و بني مرجانه جداگانه داشته اند يکجا در وجود ايشان تجلي يافته است . جامع تمام فضائل و واضع جميع بدايع خصوصا از نوع احسن و منشأ مکارم و اخلاق حسنه و عالم احکام الهي خصوصا ارث و حدود و قصاص و ... که مصداق هاي آن در تاريخ سراسر مهر و عطوفت حاکميت ايشان زبانزد ابوهريره و ديگران است . در شايستگي هاي ايشان همين بس که وقتي مدتي وحي الهي منقطع مي شد پيامبر (ص)گمان مي کردند !!! که جبرئيل بر خاندان خطاب نازل مي شود !! ديگر از کراماتش اين بود که به هنگام فرار معروف اصحاب در گرماگرم غزوه ي احد چون بزکوهي از سلسله جبال احد بالا رفت و چون سه روز قبل از عثمان برگشت در خلافت مقدم بر آن جناب گرديد . از کرامات ديگرش اين بود که رعايت احکام الهي را به پيامبر يادآوري مي کرد و خداوند هم در تاييد نظر ايشان آيه نازل مي فرمود و در نتيجه پيامبر ملزم به تبعيت از ايشان مي شدند . و در روزهاي پايان عمر مبارک پيامبر چون مصلحت مسلمين را بيشتر از پيامبر تشخيص مي داد از دستور صريح رسول اکرم مبني بر پيوستن او و يار ديرينش به سپاه اسامه سرپيچي کرد و چون مي ترسيد که پيامبر نعوذ بالله در حالت غلبه ي بيماري و هذيان در باب خلافت جمله اي بگويد که موجب گمراهي مسلمين شود ، مانع گرديدند و با اين کار براي هميشه از انحراف اسلام و تفرق به فرق هفتاد و سه گانه جلوگيري نمودند و براي اتحاد بيشتر مسلمين و مشرکين قريش جاي مقام ابراهيم را که پيامبر تعيين فرموده بودند به دوران جاهليت برگرداند و خلاصه خيلي خدمات ديگر از جمله حذف طواف نسا و ... که اندر بيان شخص بي سوادي مانند بنده ي حقير نيايد . موفق باشيد .
592 | bisetareh | | ١٦:٥٥ - ٣٠ مهر ١٣٩٢ |
لعنت خدا بر ابوهريره وکهب الاحبار يهودي
رضي الله ميخواني اين ملعونان را درکتب دروغ مسلم ذکر شده از ابوهريره خدا جهان را در هفت روز آفريد درحالي که در قرآن آمده است آفرينش در شش روز است
سخن پيامبرهر كس‌ بر من‌ دروغ‌ ببندد در صورت‌ عمد، بايد نشيمنگاه‌ خود را در آتش‌ تهيه‌ ببيند
دراين صفحات درباره اين ملعون بخوانيد
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=106
http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=3185&urlId=1048
http://www.maktabevahy.org/Services/Document/View.aspx?OId=397
حرف اصحاب رانزن ما شيعه مثل شما گمراه نيستيم هرکس را بخاطر صحابه بودن عاري از خطا بدانيم واز آنهمه جنايات برخيشان بگذريم وبه به چه چه کنيم همه بگيم خوبند برخي از صحابه باهم درگيري داشتند برخي برخي ديگر رالعن کردند وبرخي برخي ديگر را کشتند آنها هم را قبول نداشتند حالا چگونه اين دروغ شما را بپزيريم با عقل ومنطق حديث وقرآن حرف شما در تضاد است شماييد که همه صحابه را خوب ميدانيد وحضرت ابو لولو را چون خليفه دوم راکشته مجوسي ميدانيد به جرم حب علي؟
درمورد علم غيب خوب جواب داديم وسايت هم خوب جواب داد همين گاهي داشتن ونداشتن ميرساند علم خداييست وهر وقت خدا اراده کند آن را به آنها ميدهد
در مورد لعنات دستت درد نکنه حرف دل شيعه رو زدي غصب حضرت علي در خطبه 3 نهج البلاغه مشخص هست ببين کيا غصب کردند
واينم ازما خدا لعنت کرده کسي را که پيامبر را خشمگين کند
عمر وابوبکر وعايشه بارها پيامبر رو خشمگين کردند
خواستي بگو چه کتب خودتون چه کتب شيعه دليل بزارم
اگه سني هستي کل کامنت هاي اين بخش رو بخون
نميدونم چطور رو داشتي با اين همه دلايل بياي نظر بدي
ياعلي مدد
593 | bisetareh | | ١٧:٥٧ - ٣٠ مهر ١٣٩٢ |
درادامه صحبتم مهدي خود بهتر ميداني در دوران طاغوت آن زمان وبخصوص دوران بني اميه شجره ملعونه هرچه لقب براي حضرت علي بود وهرچه حديث بود درمورد حضرت علي ع نظيرش را براي غاصبين ساختند درکتب خودتون آمده صديق اکبر حضرت علي است وفارق اعظم همه را براي عمر وابوبکر دزديدند آخه عمر که خود را از زنان کمتر ميدانست چطور ميتواند فاروق باشد يا القاب حضرت خديجه وفاطمه را براي عايشه بکار بردند اين کار جابران آن زمان بود
اين ابو هريره ملعون چطور کمتر از سه سال 5000 حديث خود از پيامبر نقل کرده کسي است حتي خليف دوم که خود او را روي کار آورد لعن کرده البته از خليفه دوم اين اخلاق عجيب نبود زيرا خود غاصب اصلي حق ولايت بود وباعث خلافت شيطاني ابوبکر شد وهمو بود که گفت اگر بازهم کساني خواستند اين مدل خليفه انتخاب کنند آنها رابکشيد
البته فکر نکن ما شيعه حرف او را باور ميکنيم از ته دل همچنين حرفي زده دليلش واضح است اگر ميخواستند با انتخاب حتي صوري وبازور مدل ابوبکر اورا انتخاب کنند بسيار مشکل بود زيرا از قبل مقدمات خلافت خود راچيده بود وميدانست ابوبکر بايد او را انتخاب کند راستي تحقيق کن ابوبکر چگونه به هلاکت رسيد از قول ما مشکوک به کشته شدن به زهر براي خلاص شدن از او وخلافت بود
ياعلي
594 | مهدي | | ٢٤:٤٠ - ٣٠ مهر ١٣٩٢ |
كامنت 585.پاسخ به شبهات...
گاهي علم غيب دارند و گاهي هم ندارند !!! اگه دقت كني اين حرف خنده داره.علم غيب اسمش روشه. و شمايي كه معتقد به علم غيبي بايد بفهميد كه اسم اين چيزي كه شما ميگيد علم غيب نيست..علم غيبي كه به درد هيچ كدوم از ائمه نخورد چه جور علم غيبيه؟!؟!؟
اين از اعتقادات شيعه ست كه امامان به اذن خودشان ميميرند!!!!
در اين مورد چي ميگيد؟؟؟؟ آيا علي خودش خواست كشته شود؟؟؟آيا حسن . حسين و ... خودشان خواستند مسموم و كشته شوند؟؟؟؟
آيا ائمه كه به اعتقاد شما امام عندالله هستند وظايف امامت را تمام و كمال به پايان رساندند كه خودشان مردن را انتخاب كردند؟؟؟؟

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ آنها هر وقت مي خواستند يا خداوند اراده مي كرد به علم غيب عالم مي شدند و اين موارد معمولاً در جهت اصلاح و هدايت مسلمين بوده چون خداوند آنها را براي هدايت جامعه قرار داده و اين علم لازمه اين كار است و ائمه هم منادي هدايتند لذا گاهي عالم به غيبند وگاهي نسبت به غيب علم ندارند و خداوند در قرآن به اين حقيقت تصريح كرده است مثلاً به رسول خود مي‏ فرمايد: «ذلِکَ مِنْ أنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إلَيْکَ ؛ آن، از خبرهاي غيبي است که به تو وحي نموديم.» و به حضرت حضرت عيسي(ع) مي ‏فرمايد: «وَ أنَبِّئُکُمْ بِما تَأکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في بُيُوتِکُمْ ؛ و به شما خبر مي‏دهم که در خانه‏ هايتان چه مي‏ خوريد و چه مي ‏اندوزيد.» اما در مقابل به همين رسول خود مي فرمايد: «وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُم‏ ؛ برخى از باديه‏ نشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند، و از ساكنانِ مدينه [نيز عدّه‏ اى‏] بر نفاق خو گرفته‏ اند. تو آنان را نمى ‏شناسى، ما آنان را مى ‏شناسيم‏»

اين يعني چه؟ يعني آنها علم غيب دارند اما باذن خدا و هرگاه او بخواهد ؛ بعضي مواقع هم عالم نيستند و اين هيچ مشكلي ندارد.

ائمه عليهم السلام گرچه در مرگ خود اختيار داشتند ولي چاره اي از قضاي الهي نيست و نمي توان جلوي آن را گرفت. طبق سخن علما آنها از مرگ خود خبر داشتند ولي دقيقاً از لحظه شهادت با خبر نبودند يعني مثلاً امام رضا عليه السلام مي دانستند كه توسط مامون مسموم مي شوند ولي از اينكه همين طعام باعث شهادت ايشان مي شود با خبر نبودند. مضاف به اينكه آنها راضي به رضاي الهي بودند و خداوند به چنين شهادتي در مورد آنها رضايت داده بود.

بنظر شما فرار از آن چه معني مي توانست داشته باشد؟

ائمه طاهرين عليهم السلام تا جايي كه براي آْنها ممكن بوده در اين راه كوتاهي نكرده اند اگر كسي هدايت آنها را نخواسته مشكل از خودش بوده و نمي توان او را بزور هدايت كرد چنانكه در طول تاريخ، انبياء عليهم السلام هم همين سيره را داشتند و فقط كلام خدا را براي مردم تبيين مي كردند و هميشه تعداد كمي از مردم به آنها ايمان مي آوردند.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
595 | مهدي | | ٢٤:٥٩ - ٣٠ مهر ١٣٩٢ |
كامنت 587.شمس الدين...
ابو هريره رضي الله عنه و مابقي اصحاب و روايت كنندگان حديث را ملعون و دروغگو خواندي...
اولين حديثي كه ابو هريره از زبان پيامبر روايت كرد حديث زير بود:
كسي كه سخني را به من نسبت دهد كه من آن را نگفته ام جايگاه خودش را در جهنم آماده كرده است...
و در چندين احاديث و در جاهايي كه ادامه سخن پيامبر را فراموش كرده است حديث را تا جايي كه يادش بوده روايت كرده و بخاطر فراموش شدن قسمتهايي از سخن پيامبر از ادامه آن صرف نظر كرده....
صحابه كساني بودند كه از خدا ميترسيدند و سخنان پيامبر را بدون كم و كاست و اضافات نقل ميكردند.
در ضمن اكثر احاديثي كه در شان اصحاب روايت شده متواتر است و از چندين نفر روايت شده است ....و احاديثي هم كه در شان اهل بيت و علي و حسن و حسين و فاطمه و... در كتابهاي اهل سنت وجود دارد و روايت شده است از طريق همين افراديست كه شما آنها را كافر و منافق و دشمن پيامبر و اهل بيت ميدانيد.و به هر كتابي از كتابهاي اهل سنت مراجعه كنيد مطمئنا در شان شخصيت علي و ... احاديث زيادي از اصحاب نقل شده است.

درضمن شمس الدين جان...
لعنت خداوند بر كساني كه عمدا باعث ناراحتي حضرت فاطمه شدند..
لعنت خداوند بر كساني كه باعث مردن يا شهادت حضرت فاطمه شدند..
لعنت خداوند بر كساني كه دشمن پيامبر و علي و اهل بيت بودند و هستند..
لعنت خداوند بر كساني كه حق علي را غصب كردند(اگر او امام عندالله بوده باشد)..
كافيه عزيزم يا باز بگم...؟!؟
596 | شمس الدين جليليان | | ٠٧:٠٣ - ٠٥ آبان ١٣٩٢ |
آقاي مهدي593 بيش باد . جان خودت باز هم بگو عزيزم اين چند سطر آخر را عالي آمدي . گل گفتي اگر در روز قيامت فرجي برايت شد بدان که به خاطر اين جملات پاياني بوده البته انشاءالله از صميم قلب گفته باشيد .
597 | آرام | | ٢٢:١٧ - ٠٦ آذر ١٣٩٢ |
خوش بحالم که هيچ ديني ندارم
598 | محسن | | ٢٢:٣٨ - ٢٢ آذر ١٣٩٢ |
من برادران محترم اهل سنت رو به خوندن اين مطلب دعوت ميکنم
ما که خودمون رو شيعه ميدونيم حداقل در حرف (البته اگر خدا قبول کنه)، معتقديم علي ابن ابي طالب امام برحق و جانشين بر حق رسول الله هست، حالا بماند همه اون اسناد معتبري که علماي ما به اشکال مختلف در طول تاريخ ارائه دادن اين موضوع رو به قطع يقين ثابت ميکنه،
صحبت من اينه ما کلي فضيلت از علي ابن ابي طالب ميدونيم که خود شما هم به اکثريت اونها اذعان داريد اگر فقط به چند مورد بخواهيم اشاره کنيم ميتونيم بگيم
1) پيامبر فرمودند "انا مدينه العلم و علي بابها"
2) پيامبر فرمودند "علي مع الحق و الحق مع العلي"
3) پيامبر فرمودند "مبارزه على در روز خندق با عـمـربـن عـبـدود افـضـل اسـت از اعـمـال امـت مـن تـا روز قـيـامـت (ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين)"
اين سه تايي که بنده آوردم فقط گوشه خيلي ناچيزي از فضايل امام ماست که خداوکيلي هم خود شما بهشون اقرار داريد و هم ما، وقتي که روايتايي با اين قدرت در مورد علي ابن ابيطالب وجود داره که مورد قبول هر دو طرف هست، شما چرا اصل رو رها کردين و دل به رواياتي سپردين که به زور براي جنابين ابوبکر و عمر و عثمان تراشيده شدن که خودتونم با شک و شبهه در موردشون حرف ميزنين چه برسه به ما شيعيان که از اساس همشونو جعلي مي دونيم
خدا وکيلي خودتون به جملات همون صحاج سته تون نگاه کنين، فريب 70 درصدشون از محتواش معلومه که ساختگيه، عوضش به نهج البلاغه نگاه کنين، به قرآن مجيد هر وقت هر خطبه شو که ميخونم ميخکوبم ميکنه برا هر خطبه اش بعضي وقتا مي شينم ساعت ها فکر ميکنم، تشبيهاتي که امام علي به کار بردن، آدمو ديوانه و مست ميکنه، خدا وکيلي خودتون اين حرفاي منو در مورد امام علي تائيد نميکنين؟ آدم بايد انصاف داشته باشه،
عهد نامه امام علي با مالک اشتر رو بخونين، (نامه 53) ، وصيت نامه امام رو که بعد ضربت خوردن به امام حسن فرمودن بخونيد، بخدا من هر جند وقت يه بار براي اينکه يادم بندازم که خدايي هم وجود داره و نبايد گناه کنم بلافاصله يا قرآن ميخونم يا ميرم نامه ها و خطبه هاي نهج البلاغه رو از نو ميخونم انگار که بار اولمه که دارم ميخونمش،
اصلا يه سوال:
"تا حالا هيچوقت از خودتون و توي خلوت خودتون از خودتون سوال کردين که ما اهل سنت که اين همه به خلفامون ارزش قائليم و اونا رو افضل بر علي ابن ابيطالب ميدونيم هيچ جمله اي خطبه اي هيچ مطلبي به گوشمون خورده که منتسب يه اين سه خليفه باشه و خطبه غرا اي باشه؟؟؟"
شما از سه خليفه راشدين خودتون مجموعا يه جمله غرا سراغ دارين که منسوب به يکي از اين سه نفر باشه و آدم با خوندنش بفهمه که اين جمله در حد جملات خليفه مسلموناست؟؟ اصلا نميخام با نهج البلاغه هم مقايسه اش کنيم فقط ميخايم بدونيم اين سه خليفه توي عمر خلافتشون مجموعا يه جمله بدرد بخور که به درد مردم خورده باشه از زبونشون جاري شده؟ (لازم بذکر هست که اين سه نفر روي هم 25 سال خلافت کردن و امام علي ما فقط 4 سال و 9 ماه)، (اگه همچين خطبه اي سراغ داشتين!!! سلام منم بهش برسونين)
در هر حال دعا ميکنم خدا هممونو هدايت کنه
موفق باشيد
599 | شمس الدين جليليان | | ٢٢:٢٢ - ٢٨ آذر ١٣٩٢ |
597- آرام - در روز قيامت روي آرامش نخواهي ديد . خداوند تو را هدايت فرمايد . ا نشا ء الله
600 | aminazizi | | ١٣:٠٣ - ٠٣ دي ١٣٩٢ |
چراالکي کارهاي خودتان رابه اهل سنت ربط ميدين، توکدام کتاب اينوخوندين، مشرکاي قبرپرست
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] [15] [16] [17]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها