2019 November 12 - سه شنبه 21 آبان 1398
خانه اي كه سكينه(س) و مادرش در آن باشند را دوست دارم
کد مطلب: ٥٨٥٩ تاریخ انتشار: ١٢ آبان ١٣٩٨ تعداد بازدید: 1509
يادداشت » عمومي
امام حسين(ع):
خانه اي كه سكينه(س) و مادرش در آن باشند را دوست دارم

نقل شده كه در روز يازدهم محرم و به هنگام وداع اهل بيت(ع) با شهدا سكينه(س) پس از سخنان جانسوز عمه اش زينب(س) پيش رفت و جنازه پدر را در آغوش گرفت و به عزاداري پرداخت. سخنان او با پدر و گريه هايش بر شهيد كربلا همچنان ادامه داشت تا اينكه گروهي از ياران عمر بن سعد پيش آمدند و او را به زور از پيكر پاك پدرش جدا كردند و كشان كشان نزد ديگر اسرا بردند.

5 ربيع الاول سال 117 هجري قمري مصادف است با درگذشت حضرت سكينه(س) دختر امام حسين(ع)، كه براي آشنايي بیشتر ، مختصري از زندگي اين بانوي گرامي در ذيل خواهد آمد.

سكينه دختر امام حسين(ع) و رباب است. او با پسر عموي خود عبدالله بن حسن(ع) ازدواج كرد و به همراه همسرش در كربلا حضور داشت.

عبدالله بن حسن در واقعه كربلا به شهادت رسيد. پس از واقعه عاشورا، سكينه به همراه اهل بيت و بانوان ديگر حرم ابا عبدالله الحسين(ع) به اسارت دشمن در آمد و همراه با كاروان اسرا به كوفه و شام رفت.

نسب و ولادت

سكينه بنت الحسين بن علي بن ابيطالب(ع) از دختران امام حسين(ع) و از مادري به نام رباب دختر امرءالقيس متولد شد.

اگرچه در منابع متقدم تاريخي، او كوچكتر از دختر ديگر امام حسين(ع)؛ يعني فاطمه معرفي شده؛ اما از تاريخ دقيق تولد او در تاريخ چيزي به ثبت نرسيده است.

از سخنان امام حسين(ع) به هنگام خواستگاري حسن مثني و مخير كردن او بين انتخاب سكينه و فاطمه چنين بدست مي آيد كه او به هنگام حركت به سوي كربلا دختري بالغ و در سن و سال ازدواج بوده است.

نام و لقب

نام او آمنه و به نقلي امينه و به نقل ديگر اميمه بود كه مادرش به خاطر سكون و آرامش و وقاري كه داشت او را سكينه لقب داده بود.

ازدواج

نقل شده كه سكينه با پسر عموي خود عبدالله بن حسن(ع) ازدواج كرد؛ در حالي كه شيخ مفيد و بعضي ديگر از مورخان عبدالله بن حسن را در زمان حضورش در كربلا در سني كه به حد بلوغ نرسيده توصيف كرده اند.

بعضي از منابع نيز همسر سكينه دختر امام حسين(ع) را ابوبكر(عبدالله) بن حسن بن علي(ع) عنوان كرده اند. گويا ابوبكر كنيه عبدالله بوده است. القاضي النعمان المغربي نقل كرده سكينه با عبدالله بن حسن ازدواج كرد؛ اما اين ازدواج چندان به طول نينجاميد و قبل از آنكه به زفاف بينجامد، عبدالله در واقعه كربلا به شهادت رسيد.

علاقه و محبت امام حسين(ع) به وي

سكينه مورد علاقه و محبت بسيار پدر بزرگوارش امام حسين(ع) بود به گونه اي كه در برخي از منابع نقل شده، امام(ع) در توصيف علاقه بسيار خود به او و مادرش رباب چنين سروده بود:

لعمرك انّني لا حبّ داراً / تكون بها سكينه و الرّباب

أحبّهما و أبذل جلّ مالي / و ليس لعاتب عندي عتاب

به جانت سوگند! خانه اي را كه سكينه و رباب در آن باشند دوست دارم.

آن دو را دوست دارم و همه ثروتم را در اين راه مي بخشم و سرزنش ملامت گران در حقم به جا و شايسته نيست.


حضور در كربلا

سكينه از جمله زنان حاضر در كربلا به شمار مي رفت. مورخان و سيره نگاران از او در آثار خود بارها و بارها ياد كرده اند. از جمله روايت شده كه در روز عاشورا، امام حسين(ع) پس از مدتي مبارزه، جهت آخرين وداع، به سوي حرم آمدند و به زنان حرم فرمودند: «صبر پيشه سازيد و لباسهاي بلندتان(چادر) را بپوشيد و آماده بلا و مصيبت باشيد و بدانيد كه خداوند نگهدار شماست و به زودي شما را از چنگال اين گروه نجات خواهد داد و عاقبت كار شما سعادت و پايان كار دشمنان را به عذاب مي كشاند. خداوند شما را در برابر اين سختي ها كرامت عطا خواهد كرد پس شكوه نكنيد و چيزي نگوييد كه ارزش عمل شما كم شود.»

سپس امام(ع) با يكايك زنان حرم خداحافظي كردند و سپس به نزد دختر خود سكينه كه در گوشه خيمه نشسته بود و گريه مي كرد رفتند و او را نيز به صبوري دعوت كردند. در اين ديدار آخر امام(ع)، سكينه را در آغوش كشيد و با دست مبارك خويش، اشك از چشمان او پاك كرد و فرمود:

سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي / منك البكاء اذا الحمام دهاني

لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة / مادام مني الروح في جثماني

فاذا قتلت فانت اولي بالذي / تبكينه يا خيرة النسوان
سكينه جان؛ بدان پس از من، گريه تو طولاني خواهد بود. [پس دخترم] تا زماني كه جان در بدن دارم مرا با اشك حسرت بار خود مسوزان. اي بهترين زنان! آنگاه كه من كشته شدم، تو براي گريه

سزاوارتري.»

و در روايتي ديگر آمده در روز عاشورا و به هنگام وداع آخر امام حسين(ع) به كنار خيمه ها آمد و با صداي بلند زنان حرم را صدا زدند و فرمودند: يا زينب(س) و يا ام كلثوم و يا فاطمه و يا سكينة عليكنّ منّي السلام.

ايام اسارت

پس از واقعه عاشورا، سكينه و بانوان ديگر حرم ابا عبدالله الحسين(ع) به اسارت دشمن در آمده و همراه با كاروان اسرا به كوفه و شام رفتند. او همراه و همگام با اسراي اهل بيت(ع) به افشاي جنايات بني اميه و بيان مظلوميت اهل بيت پيامبر(ص) پرداخت و اين تلاش را از همان آغازين روزهاي ايام اسارت آغاز كرد.

نقل شده كه در روز يازدهم محرم و به هنگام وداع اهل بيت(ع) با شهدا سكينه(س) پس از سخنان جانسوز عمه اش زينب(س) پيش رفت و جنازه پدر را در آغوش گرفت و به عزاداري پرداخت. سخنان او با پدر و گريه هايش بر شهيد كربلا همچنان ادامه داشت تا اينكه گروهي از ياران عمر بن سعد پيش آمدند و او را به زور از پيكر پاك پدرش جدا كردند و كشان كشان نزد ديگر اسرا بردند.
ايام اسارت بخصوص در شام روزهاي سختي را براي سكينه و ديگر زنان اهل بيت(ع) رقم زد. سخت ترين و دردناكترين اين ايام روز ورود كاروان اسرا به شام بود.

در توصيف چگونگي ورود اسراي اهل بيت(ع) به شام از يكي از اصحاب پيامبر اكرم(ص) به نام سهل بن سعد ساعدي روايت شده كه مي گفت:

روز ورود اسرا به شام مردي را ديدم كه سري بر نيزه داشت كه سيمايش بسيار شبيه سيماي رسول خدا(ص) بود و از پي آن دختري را ديدم كه بر شتري برهنه و بي محمل سوار بود. خود را شتابان به او رساندم و گفتم: «دخترم شما كيستي؟» گفت: «سكينه دختر حسين(ع)» گفتم: «آيا از من كاري ساخته است؟ من سهل بن سعد هستم كه جدت را ديده سخن او را شنيده ام» گفت: «اي سهل اگر براي تو ممكن است بگو تا اين سرها را از اطراف ما كنار ببرند تا مردم به تماشاي اين سرها مشغول شده كمتر به حرم رسول خدا(ص) نگاه كنند.» سهل ساعدي مي گويد: «من خود را به حامل آن سر شريف رساندم و گفتم: «آيا براي تو ممكن است كه براي حاجتي كه من به تو دارم چهل دينار زر سرخ (چهار صد دينار) بگيري و حاجت مرا بپذيري؟» گفت: «حاجتت چيست؟» گفتم:«اين پولها را بگير و اين سر را جلوتر و دور از اين زنان ببر.» آن مرد پذيرفت و پولها را گرفت و آن سر را از زنان اهل حرم دور كرد.»

در چگونگي ورود اسرا بر يزيد بن معاويه نيز از امام محمد باقر (ع) روايت شده كه اسراي اهل بيت(ع) را با صورتهاي باز و بدون پوشش در روز بر يزيد وارد كردند. اهل شام با ديدن آنها به يكديگر مي گفتند ما هيچ اسيري را زيباتر از اين اسرا نديديم اينان كيستند؟ در اين هنگام [عمه ام] سكينه با صداي بلند فرمود: نحن سبايا آل محمد(ص)؛ ما اسيران آل محمديم.

بازگشت به مدينه

پس از پايان اسارت سكينه نيز به همراه كاروان اسرا به مدينه بازگشت. اما از چند و چون زندگاني او در مدينه تا وفات ايشان در منابع خبر موثق و مورد اطمينان چنداني در دست نيست. شايد بتوان گفتگوي سكينه با دختر عثمان را از معدود خبرهاي مورد اعتماد در اين دوره دانست.

نقل شده كه سكينه روزي با دختر عثمان در مجلسي حاضر بود، دختر عثمان براي فخرفروشي گفت: «أنا بنتُ الشهيد، من دختر شهيد هستم» سكينه جوابش را نداد تا زماني كه صداي اذان برخاست، همين كه مؤذن گفت: «أشهدُ أنّ محمداً رسول الله(ص)» سكينه گفت: اين پدر من است يا پدر تو؟ دختر عثمان شرمسار شد و گفت: ديگر به شما فخر نخواهم فروخت.

گويا پس از بازگشت به مدينه سكينه نيز همگام با ديگر بانوان اهل بيت(ع) به افشاي جنايت هاي بني اميه مي پرداخت و جنايتها و ددمنشي هاي آنان را در واقعه كربلا در اذهان مردم مدينه و غير آن ماندگار مي كرد. اشعار بسياري كه از او در رثاي سيد و سالار شهيدان به جاي مانده است تأييدي بر صدق اين سخن است. از اين رو حكومت جور حضورشان را در مدينه برنتابيد و به دستور يزيد آنان به همراه عمه گرانقدرشان زينب(س) از مدينه اخراج و به مصر سفر كردند.

بنا بر نقل برخي از منابع سكينه بنت الحسين(س) و خواهرش فاطمه و برخي ديگر از زنان بني هاشم به همراه حضرت زينب(س) راهي مصر شدند. آنان چند روز مانده از رجب به آنجا رسيدند ومورد استقبال مسلمة بن مخلد -فرماندار مصر- و گروهي از بزرگان آن سرزمين قرار گرفتند.

نسبت هاي اختلافي

الف: تغزل و شعرگويي

ابوالفرج الاصفهاني، تغزل و شعرگويي و تشكيل مجامع شعر و شاعري و عرضه نتايج طبع توسط مشاهير اهل سخن و شعراي بزرگ آن عصر خدمت سكينه بنت الحسين(ع) و قانع شدن به داوري و نظرات آن بانو، را به وي نسبت داده اند.

ابوالفرج اين روايت را از زبير بن بكار كه دشمن آل علي(ع) بوده، بلكه با ديگر بني هاشم هم عدوات داشته، نقل كرده است. كسي كه اين دروغها را براي مردان و زنان اهل بيت(ع) مي ساخت تا جايي كه مي خواستند او را از بين ببرند از اين رو در زمان متوكل از مكه گريخت و در بغداد ساكن شد.
بعلاوه در سلسله سندهاي اين روايات، عمر بن ابي بكر المؤملي وجود دارد كه روايات او در مستندات خود تا به آن حد ضعيف و بي اساسند كه نه تنها در نظر برخي از علماي اهل سنت روايات اومخدوش و ضعيف تلقي گرديده است، بلكه او را آفتي از آفات معرفي كرده اند.

ابوالفرج خود در كتابش به اين امر اعتراف داشته است كه «نظير اجتماعي كه به سكينه بنت الحسين(ع) منسوب گرديده به سرپرستي زني اموي برپا شده است و من تا زماني كه زنده ام اسمش را براي احدي باز نخواهم گفت.»

همچنين بسياري از اشعاري را كه به سكينه بنت الحسين(ع) نسبت داده شده متعلق به آن بانو نيست، بلكه اين اشعار متعلق به سكينه بنت خالد بن مصعب زبيري است كه ملاقاتها و اجتماعاتش با عمر بن ابي ربيعه شاعر و مغازلاتش با او معروف و مشهور است. تشابه اسمي سكينه بنت الحسين(ع) با سكينه بنت خالد بن مصعب همسر عمر بن ابي ربيعه و اختلاط گاه به عمد اين دو اسامي موجب اختراع قصه هاي آن چناني بوده است بسياري ديگر از اين اشعار و اجتماعات منسوب به سكينه دختر امام حسين(ع) هم، در حقيقت اشعار و اجتماعاتي است به سرپرستي عائشه بنت طلحة بن عبيدالله همسر مصعب بن زبير كه با عمر بن ابي ربيعه به تغزل و اشعار شاعرانه اشتغال و اشتهار داشت.

ب: تعدد ازواج

از ديگر مواردي كه به سكينه بنت الحسين(ع) نسبت داده شده است ازدواج هاي مكرر ايشان است؛ و عجيب تر اينكه در ميان اين ازدواج ها نام افرادي هم به چشم مي خورد كه سابقه عناد و دشمني با او و اهل بيتش را داشته و از دشمنان درجه اول آنان و شيعيانشان محسوب مي شدند.

در روايات اهل سنت آمده كه سكينه دختر امام حسين(ع) پس از واقعه تلخ عاشورا و بازگشت به مدينه با مصعب بن زبير ازدواج كرد و براي او فرزندي به نام "فاطمه" به دنيا آورد و پس از كشته شدن مصعب با عبدالله بن عثمان بن عبدالله بن حكيم بن حزام بن خويلد ازدواج كرد و پسري بنام "عثمان" براي او به دنيا آورد. پس از عبدالله، سكينه با زيد بن عمرو بن عثمان بن عفان و بعد با ابراهيم بن عبدالرحمان بن عوف ازدواج كرد؛ اما به واسطه نامه هشام بن عبدالملك والي مدينه از او جدا شد و بعد با اصبغ بن عبدالعزيز بن مروان ازدواج كرد و سپس دوباره با ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف ازدواج كرد.

با توجه به اينكه بر اساس روايات شيعي، سكينه بعد از ازدواجش با عبدالله بن حسن(ع) تا زمان وفات با كسي ازدواج نكرده بود، بي ترديد موضوع تعدد ازواج كه براي سكينه نقل كرده اند اسائه ادب ديگري است كه دشمنان براي تقرب بين آل علي(ع) و دشمنانشان به اهل بيت(ع) بسته و در راستاي تلاش براي رفع عداوت تقليدي بين آنها و بين مخالفان اهل بيت(ع) صورت گرفته است.

بر روايات ازدواجهاي مكرر سكينه بنت الحسين(ع) اشكالات بسياري وارد است كه از مهمترين آن مي توان به اين دو مورد اشاره كرد:

اولاً: از طريق تاريخ نويسان شيعه نام هيچ همسر يا فرزندي براي اين بانو به ثبت نرسيده است، هرچه هست رواياتي است كه از طريق ابوالفرج اصفهاني و امثال او كه از نزديكان بني اميه بوده اند به ما رسيده است. آن بانويي كه امام(ع) در توصيف او مي فرمايند «و اما السكينه فغالب عليها الاستغراق مع الله فلا تصلح لرجل؛ سكينه غالباً غرق در ذات الهي است از اين رو شايسته امور زناشويي نيست» چگونه ممكن است آن طور باشد كه ابوالفرج مي گويد.

ثانياً: اين ازدواج ها و بخصوص ازدواج سكينه با مصعب بن زبير به جهت دشمني شديد آل زبير با اهل بيت(ع) و عدم توافق آنان با هم، امري محال است و برخي مقتضيات ديني و اجتماعي نيز اين ازدواج را منع مي كند چگونه ممكن است سكينه با مصعبي ازدواج كند كه با آل علي(ع) دشمني شديد داشته است و شيعيان او را از دم شمشير مي گذرانده است.

شخصيت علمي و معنوي سكينه

سكينه دختر امام حسين(ع) را از برترين، باهوش ترين، و نيكوسرشت ترين زنان عصر خويش دانسته اند. او در فضل و كمال به اندازه اي بود كه به فرموده پدرش امام حسين(ع) غالباً غرق در ذات الهي بود.

در كتب و مصادر روايي و رجالي از سكينه بنت الحسين(ع) به عنوان يكي از راويان و محدثان ثقه و مورد اطمينان ياد شده است. او از راويان حديث پدر بزرگوارش اباعبدالله الحسين(ع) به شمار آمده و افرادي چون سلمي عمه يعلي و فائد مدني و سكينه دختر اسماعيل بن ابي خالد و سكينه دختر قاضي ابي ذر نيز از جمله راوياني دانسته شده اند كه از او روايت نقل كرده اند.
از ويژگي هاي شخصيتي ديگر سكينه مي توان به تسلط او بر فنون و ادب اشاره كرد. سكينه در بلاغت و فصاحت نصيبي عظيم داشت. گرچه اهل بيت(ع) از شعر و امثال آن دوري جسته اند؛ اما به جهت حزن و اندوه و مصيبت يا به واسطه رسيدن به اجر و ثواب مصيبت امام حسين(ع) اشعاري را سروده اند.

درگذشت

در چگونگي و محل وفات سكينه اختلاف شده است. اما بنا بر نقل بسياري از منابع و مآخذ وفات ايشان در روز پنجم ربيع الاول سال 117 هجري قمري در زمان امارت خالد بن عبدالله بن حارث و به نقلي خالد بن عبدالملك در مدينه اتفاق افتاده است. بنا بر نقل منابع اهل سنت، خالد بن عبدالله بر او نماز خواند و او را در قبرستان بقيع به خاك سپردند.

برخي محل دفن اين بانو را قبرستان باب الصغير سوريه مي دانند.

منبع : سايت ويكي شيعه





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English