2019 November 14 - پنج شنبه 23 آبان 1398
عصر ظهور وهابيت
کد مطلب: ٥٧٣٠ تاریخ انتشار: ٠٤ تير ١٣٨٥ تعداد بازدید: 3254
سخنراني ها » وهابیت
عصر ظهور وهابيت

تاریخچه پیدایش وهابیت و پیروی محض از ابن تیمیه
پاسخ به شبهات 85/04/04

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 04/ 04 / 85

استاد حسيني قزويني

نكته قابل توجه در عصر ظهور وهابيت عصر ظهور بنيان گذار مباني فكري و اعتقادي وهابيت، ابن تيميه حراني، متوفاي 728 هجري است. زماني افكار خود را طرح كرد كه جامعه اسلامي بيش از هر زماني نياز به وحدت در برابر حمله صليب از غرب و به خاك و خون كشيدن مسلمانان توسط مسيحيت با آن جنگ 200 ساله و حمله مغول از شرق و پايان دادن به حكومت عباسي براي هميشه و اتحاد اين دشمن شرقي و غربي براي نابودي اسلام. تا جايي كه تصميم مي گيرند مكه مكرمه و كعبه را از بين ببرند و به بت خانه تبديل كنند كه خداوند بين نيّات شوم آنان و اعمال شان فاصله مي شود.

بعد از طرح مسائل اختلاف انگيز توسط ابن تيميه، علماي اسلام ـ از تمام مذاهب ـ قيام كردند و بر ضد او اطلاعيه دادند و قضات چهار مذهب، فتوا بر فسق و تضليل و حكم به حبس او دادند به طوري كه در سال 728 هجري در زندان از دنيا رفت. عده زيادي از بزرگان اهل سنت مانند ذهبي و سُبْكي و ابن حجر عسقلاني و ابن حجر مكي، نسبت به تضليل و گمراهي ابن تيميه سخن گفته و نامه رسمي نوشتند كه در آثار اسلامي هنوز هست و در كنار اينها هم افرادي از ابن تيميه مدح و ثناء كردند و از نظر قواعد رجالي اهل سنت و مباني جرح و تعديل آنها، اين است كه اگر افرادي از يك فردي مذمت و افراد ديگري مدح كردند، اگر مذمت، مبتني بر تبيين و تفسير علل ذم باشد، مقدم بر هر نوعي مدح و ثناء است. لذا گفتار مانند ذهبي ـ از شخصيت هاي برجسته و بلند آوازه اهل سنت ـ و ابن حجر عسقلاني و ابن حجر مكي ـ از ديگر استوانه هاي علمي اهل سنت ـ كه مذمت شان مبتني بر تبيين و تفسير است، مقدم بر هر نوع مدح و ثناء و توثيق است. اين قيام روحانيت بر ضد ابن تيميه باعث شد كه افكار او تا چند قرن به فراموشي سپرده شود به طوري كه در قرن 9 و 10 و 11 و اوائل قرن 12، در هيچ جايي سخنان ابن تيميه مورد بحث و بررسي قرار نمي گرفت. تا اين كه قرن 12 فرا رسيد و اين افكار توسط محمد بن عبد الوهاب ـ كه در سال 1115 هجري به دنيا آمد و در سال 1206 از دنيا رفت ـ دوباره مطرح شد. ولي به دو دليل، افكار محمد بن عبد الوهاب رشد كرد و استمرار يافت و هنوز هم به عنوان يك فكر زنده در بعضي از جوامع اسلامي مطرح است:

 

دليل اول

افكار ابن تيميه در منطقه شامات كه يك منطقه علمي بود و دانشمندان متعددي در صحنه حضور داشتند و قيام آنها مانع رشد و گسترش افكار ابن تيميه شد، ولي افكار محمد بن عبد الوهاب در منطقه نجد در بخش شمالي مكه مكرمه در يك منطقه خالي از تمدن و فرهنگ و به دور از علماء برجسته و شاخص مطرح شد و عمدتا در ميان عوام و دور افتادگان از تمدن طرح شد و مقاوم علمي در برابر نداشت، گسترش يافت.

 

دليل دوم

محمد بن عبد الوهاب افكار خود را با تكيه بر زور شمشير و سر نيره حاكمان وقت گسترش داد. اتحادي كه ميان محمد بن عبد الوهاب و حاكمان منطقه ايجاد شد، باعث شد كه هم از نظر فرهنگي و هم از نظر تكيه بر قدرت نظامي و فشار و حكومت، با ترفندهايي ويژه اي كه به كار بستند، اين افكار در منطقه نجد و بعد در مكه و بعد در مدينه گسترش يافت. ولي تا كنون ـ با اين كه حدود 4 قرن از طرح اين افكار مي گذرد ـ در غير از عربستان سعودي، هيچ كشور و قوم و ملتي اين افكار را به رسميت نشناخته است. گرچه اينها فعاليت گسترده اي در سراسر كشورهاي اسلامي دارند. اگر شما تاريخ رابطة العالم الإسلامية را ـ كه بزرگ مركز نشر فرهنگ وهابيت است ـ ملاحظه كنيد، در كمتر كشور و شهر بزرگي است كه اينها نمايندگي فعال نداشته باشند.

نكته اي كه عزيزان بايد توجه كنند و در بحث ها مورد عنايت ويژه قرار بدهند، اين است كه اين افكار در چه ظرف زماني و در چه موقعيت تاريحي ايجاد شد؟

در همان اوائل قرن 12 هجري، كشورهاي اسلامي در تاب و تب حمله دشمنان مي سوختند و در مرحله اي بود كه مسلمانان، نياز مبرم و ضروري به وحدت در برابر حملات و تهاجم بي رحمانه دشمنان متعدد داشتند. مثلا مي بينيم كه در همان زمان، انگليسي ها بحش اعظمي از هند را به زور و تزوير از چنگ مسلمانان بيرون آوردند و شوكت امپراطوري مسلماني تيموري را خاتمه دادند و خواب تسخير كابل و سواحل خليج فارس را در سر مي پروراندند و حتي به سمت جنوب و غرب ايران تا حدودي پيشروي كردند و موفق نشدند. از طرفي هم فرانسوي ها به رهبري ناپلئون، مصر و سوريه و فلسطين را به قوه قهريه اشغال كرده بودند و به امپراطوري مسلمان عثماني، چنگ و دندان نشان مي دادند و در انديشه نفوذ بودند. روس هاي تزاري كه مدعي جانشين سزارهاي مسيحي روم شرقي بودند، با حملات مكرر به ايران و دولت عثماني و بخش هاي ديگري از قفقاز، انديشه نفوذ را در سر مي پروراندند. حتي آمريكايي ها هم چشم طمع به كشورهاي اسلامي شمال آفريقا دوخته و با گلوله باران كشورهاي ليبي و الجزاير، سعي در رخنه به كشورهاي اسلامي داشتند. هم چنين قضيه جنگ اتريش با عثماني بر سر صربستان و همكاري ناوگان جنگي هلند با انگليسي ها در محاصره نظامي پايتخت الجزاير، شعله هاي تهاجم بر ضد كشورهاي اسلامي را هر چه بيشتر پيش مي برد.

كشورهاي اسلامي در زمان طرح افكار فاسد آقاي محمد بن عبد الوهاب در چنين تب و تابي بودند. شايد بيش از زمان پيدايش افكار ابن تيميه، مسلمانان نياز به وحدت داشتند و نياز به يك نداي ملكوتي مصلحي را انتظار مي كشيدند كه تمام كشورهاي اسلامي و تمام مسلمانان را در صف واحد و با بسيج تمام امكانات در برابر دشمنان مهاجم مقاوم كند. در اين چنين برهه اي آقاي محمد بن عبد الوهاب در منطقه نجد، همان افكار فراموش شده و پوسيده آقاي ابن تيميه را مطرح كرد و با طرح جرم توسل به اولياء و أنبياء (عليهم السلام) به عنوان شرك و بت پرست و فتوا بر تكفير كساني كه به ائمه (عليهم السلام) متوسل مي شوند و حتي فتوا داد كساني كه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) و اولياء متوسل شوند، خون شان حلال و قتل شان جائز و اموال شان جزء غنائم جنگي است.

در شرح حال آقاي محمد بن عبد الوهاب آورده اند كه از ابتداء، علاقه خاصي داشت به خواندن زندگي نامه مدعيان دروغين نبوت، مانند مُسَيْلمه كذاب و ... . به طوري كه مي گويند پدرش بارها به وي تذكر مي داد و او را گمراه مي دانست و مردم را از اطاعت او بر حذر مي كرد. اين قضيه در كشف الإرتياب، صفحه 7، از منابع اهل سنت نقل شده است.

ايشان مسافرت هايي به بغداد و كردستان و همدان و اصفهان داشت. به طوري كه در بصره، اين افكار فاسد را مطرح كرد. در تاريخ العربية السعودية، صفحه 88 مي نويسد:

فتجمع عليه أناس من رؤسائها و غيرهم فآذوه أشد الأذي و أخرجوه منها.

رؤساي قوم در بصره با حمايت ديگران بر ضد آقاي محمد بن عبد الوهاب اجتماع كردند و او را به شدت مورد حمله و اذيت قرار دادند و او را از بصره بيرون انداختند.

ايشان به زادگاه خودش برگشت در منطقه عُيَيْنه در شمال نجد. با توجه به وضع زندگي پدرش، از عيينه به حُرَيْمله ـ در نجد ـ مهاجرت كردند. با وجود پدر، ايشان جرأت بر نشر افكار باطل خودش پيدا نمي كرد تا اين كه در سال 1153 هجري كه پدرش ـ بزرگ ترين مانع نشر اين افكار ـ از دنيا رفت و ايشان زمينه را مساعد ديد براي اظهار عقائد خود و در آنجا شروع به نشر افكار خودش كرد و مردم جمع شدند و تا نزديكي ريختن خون او، با وي به مقابله پرداختند. ايشان باز هم نتوانست حُرَيْمله مقاومت كند و از آنجا به عيينه آمد و فكر تازه اي در سر پروراند و ديد كه اگر بخواهد افكار خود را مطرح كند، باز هم با مقاومت مردم مواجه خواهد شد و بايد تكيه كند بر يك قدرت قوي تا آن قدرت قوي بتواند قيام مردمي را سركوب كند. لذا آمد با امير عيينه ـ عثمان بن معمر ـ پيمان بست و تحت حمايت بي دريغ او به نشر افكار خود پرداخت. اولين كاري كه كرد، تمام زيارت گاه هاي صحابه و اولياء خدا، حتي زيارت گاه برادر عمر بن خطاب ـ زيد بن خطاب ـ را كه در اطراف عيينه بود و حدود 12 قرن، مورد احترام مسلمانان بود، ويران و با خاك يكسان كرد. اين قضيه، عكس العمل خيلي شديدي ميان مسلمانان و علماء منطقه ايجاد كرد و اينها عليه امير عيينه كه از او حمايت مي كرد، قيام كردند. امير عيينه ديد كه نمي تواند با اين بسيج عمومي مردم و علماء، كاري را پيش ببرد. حمايتش را از آقاي محمد بن عبد الوهاب برداشت و او مجبور شد از عيينه به دِرْعيه ـ زادگاه مسيلمه كذاب مدعي پيامبري ـ هجرت كند و با امير آنجا به نام محمد بن سعود - نياي خاندان سعودي ـ پيمان بست تا به همكاري همديگر به نشر اين افكار بپردازند. محمد بن سعود در ابتداء، زير بار حمايت بي دريغ از محمد بن عبد الوهاب نمي رفت و گفت:

من عمدتا حكومت خودم را در سايه وجوهي كه از زكات از مردم مي گيرم، اداره مي كنم و مي ترسم كه تو به شوكت برسي و مردم را از پرداخت زكات منع كني.

محمد بن عبد الوهاب به او قول گفت:

اين چنين نيست، چون به فتواي من، اين مسلمانان كه معتقد به قداست أنبياء (عليهم السلام) و اولياء هستند و متوسل به آنها مي شوند، مشرك هستند و خون شان حلال و اموال شان جزء غنائم جنگي است. اگر ما بتوانيم موفق شويم، اموال اينها به به عنوان غنائم جنگي مي گيريم و يك پنجم آنها از بابت خمس، براي من و چهار پنجم براي شما.

وقتي محمد بن سعود اين قضيه را شنيد، خوشحال شد و با رضايت كامل، با محمد بن عبد الوهاب پيمان بست. اينها شروع كردند به ادامه حيات و گسترش اين فرهنگ و اعتقادات باطل. به طوري كه محمد بن عبد الوهاب در كتاب كشف الشبهات مي گويد:

و إن قصدهم الملائكة و الأنبياء و الأولياء يريدون شفاعتهم و التقرب إلي الله بذلك هو الذي أحل دماءهم و أموالهم.

اگر مسلمانان، ملائكه و انبياء و اولياء را به خاطر شفاعت اينها نزد خداوند و به خاطر نزديكي به خداوند اينها را مي خوانند، همين كار آنها موجب مي شود كه خون اينها حلال و امول شان مباح باشد.

كشف الشبهات، ص58، چاپ بيروت، موسسه دار القلم

 

و محمد بن عبد الوهاب رسما اعلام جهاد بر ضد اعراب و مسلمانان كرد.

بحث بعدي ما، مباني فكري و كارنامه سياه عملي وهابيت با استناد به مباني و مصادر علمي اهل سنت است.

اولين مسئله اي كه در افكار وهابيت به چشم مي خورد و تا آن زمان، اين چنين سابقه نداشت، اعتقاد به جسمانيت حق تعالي بود. به طوري كه إبن بطوطه در سفرنامه خود مي نويسد:

من در مسجد جامع دمشق بودم و خودم ديدم ابن تيميه بر بالاي منبر، مردم را موعظه مي كند و در ضمن سخنان خود گفت:

إن الله ينزل إلي السماء الدنيا كنزولي هذا و نزل درجة من درج المنبر، فعارضه فقيه مالكي يعرف بابن الزهراء و أنكر ما تكلم به ... .

 

 

خداوند از عرش به آسمان دنيا فرود مي آيد، چنانچه كه من از بالاي منبر پائين مي آيم و بعد هم يك پله از منبر پائين آمد. يكي از فقهاي مالكي مذهب به نام ابن الزهراء به او اعتراض كرد و اظهارات او را به ملك ناصر رساندند و او را زنداني كرد و در زندان از دنيا رفت.

رحلة لإبن بطوطة، ص113

ابن تيميه در رساله اي به نام عقيدة الحموية مي نويسد:

خداوند ـ نستجير بالله ـ مي خندند و روز قيامت بر بندگان خود تجلي مي كند و هر شب، هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مي آيد و مي گويد كه آيا كسي هست كه مرا بخواند و اجابتش كنم؟ آيا طالب مغفرتي هست كه او را ببخشم. خداوند اين كار را تا طلوع فجر انجام مي دهد.

بعد از نقل اين مطلب مي نويسد:

 

 

فمن انكر نزول او تأول فهو مبتدع ضال.

كسي كه منكر نزول خداوند از عرش به آسمان دنيا شود يا اين حديث را تأويل و توجيه كند، بدعت گذار و گمراه است.

يعني هر گونه توجيه احاديثي كه منافات صريح با آيات قرآن دارد كه مي فرمايد:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

 

 

سوره شوري/آيه11

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ

سوره انعام/آيه103

و مضافا كه جسمانيت خداوند از نظر عقلي، محال است. چون جسم، مُتَحَيِّز است و جسم متحيز، نياز به مكان دارد و خداوند غني از هر گونه مكان است و نياز حق به مكان، مسبوق به قدميت مكان است تا خداوند بر آن تكيه بزند و هزاران اشكالات ديگري كه بزرگان علم كلام شيعه و اهل سنت به وي پرداخته اند و نقد و مناقشه كرده اند. طرح اين چنين مسائلي در عصر امروز ـ كه عصر تشعشع طلائي علمي، عصر ارتباطات، عصري كه بشر تلاش مي كند بالاترين قله هاي علمي را فتح كند، در عصري كه بشر و تحصيل كردگان حاضر نيستند مطالب ضد عقل را ولو تحت عنوان مذهب بپذيرند، ـ مردم را به دين و مذهب بد بين و بيزار مي كند.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بارها فرموده اند:

 

 

إني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي، ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا.

من، دو چيز گران بهاء را نزد شما مي گذارم و مي روم: كتاب خدا و عترت من. اگر به اين دو تمسك كنيد، هرگز گمراه نمي شويد.

ابن حجر مكي ـ از علماء بزرگ مكه و مؤلف كتاب ضد شيعي الصواعق المحرقة ـ مي گويد:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) حديث ثقلين را در منا فرموده، بعد از برگشتن از طائف فرموده، در غدير فرموده، در مدينه در اواخر عمرش در حاليكه مردم در حجره اش موج مي زدند، فرموده است.

در جاي ديگري بنده يافتم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اواخر عمر به مسجد آمد و در جمع مردم، همين حديث ثقلين را مطرح كرد. ما كمتر حديثي را داريم كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اين همه روي آن تأكيد كرده باشد و كمتر حديثي است كه حقانيت شيعه و اثبات مرجعيت علمي شيعه و امامت و خلافت شيعه را همانند حديث ثقلين تثبيت كرده باشد. لذا، در پاسخ به شبهات، دقت كنيد كه شبهاتي كه بعضي از علماء اهل سنت به حديث غدير كرده اند و بنده آمار دارم، حدود 5 برابر حديث غدير، بر حديث ثقلين شبهه وارد كرده اند و تمام اين شبهات، شبهات بي اساس و بدون استناد به برهان و دليل و بر مبناي موهومات استوار است.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، تمسك به اهل بيت (عليهم السلام) را مانع ضلالت معرفي مي كند، مشخص است كه دوري از اهل بيت (عليهم السلام)، انسان را در وادي هاي خطرناك قرار مي دهد. جدايي از اهل بيت (عليهم السلام)، درهاي گمراهي را يكي پس از ديگري بر روي ما مي گشايد.

وقتي كتب صحيحين حضرات اهل سنت ـ كه به عنوان أصح الكتب بعد از كتاب الله الكريم معرفي مي شود و هر گونه خدشه و اعتراض به روايات صحيحين را معادل با زندقه معرفي مي كنند و اين كتاب، ـ خالي از معارف اهل بيت (عليهم السلام) است و به جاي استفاده از درياي علم اهل بيت (عليهم السلام) و باب شهر علم رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمود:

أنا مدينة العلم و علي بابها

رفتند سراغ احاديث ابو هريره و ديگران، نتيجه اي جز اين نيست.

در صحيح مسلم، جلد2، صفحه175 مي گويد:

ينزل الله إلي السماء الدنيا كل ليلة حين يمضي ثلث الليل الأول، فيقول: أنا الملك، أنا الملك، من ذا الذي يدعوني فاستجيب له؟ من ذا الذي يسألني فاعطيه؟ من ذا الذي يستغفرني فاغفر له؟ فلا يزال كذلك حتي يضئ الفجر.

خداوند در آخر هر شب به آسمان دنيا فرود مي آيد و مي گويد ... و تا نزديك فجر، اين كار را انجام مي دهد و بعد از طلوع فجر، خداوند به جايگاه خودش برمي گردد.

من نوار ويديوئي يكي از علماء بزرگ اهل سنت ـ كه در همين اواخر مستبصر شده است ـ را مشاهده مي كردم و مي گفت:

يكي از بزرگ ترين انگيزه هاي من براي كشانده شدن به مذهب تشيع، اين روايت بود كه ديدم در منابع معتبر اهل سنت آمده است. شايد اين روايت در زمان هاي سابق، ارزش داشت، ولي امروز با اثبات كروي بودن زمين و اين كه هر لحظه از لحظات شبانه روز، در منطقه اي از كره زمين، طلوع فجر است و اگر بنا باشد كه خداوند از عرش به زمين بيايد و اين ندا را تا طلوع فجر سر دهد، ديگر امكان برگشتن خداوند به جايگاه اولش نيست. چون هيچ نقطه اي از نقاط زمين نيست، مگر اين كه يك لحظه طلوع فجر دارد.

امروز، عقل بشر نمي تواند اين را بپذيرد. امروز، جوان تحصيل كرده را نمي توانيم متقاعد كنيم كه اين مسئله خلاف عقل و ضرورت را بپذيرد.

ايشان مي گويد:

همين باعث شد كه من بحث و بررسي كردم و ديدم كه خانه از پاي بست ويران است.

آقاي قرطبي در تفسير قرطبي، جلد4، صفحه39 و آقاي ابن حجر در فتح الباري، جلد13، ص390 در توجيه اين حديث، گرفتار سرگرداني و حيرت شده اند.

در صحيح بخاري، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت هايي مي دهد كه والله! از نقل آنها شرم دارم. اگر كسي به پدر من هم چنين نسبت هايي را بدهد، بر دهان او مي كوبم. تعبيرش اين است:

رسول الله در وسط منطقه قوم ايستاد و ايستاده بول و ادرار كرد.

صحيح بخاري، ج1، ص224

اين قضايا خيلي دردآور است. از عايشه نقل مي كنند:

قدم زيد بن حارثة المدينة و رسول الله صلي الله عليه و سلم في بيتي فأتاه فقرع الباب فقام إليه رسول الله صلي الله عليه و سلم عريانا يجر ثوبه و الله ما رأيته عريانا قبله و لا بعده فاعتنقه و قبله.

زيد بن حارثه درب منزل را زد و رسول الله در حالت عريان كه لباسش كشيده مي شد، درب را باز كرد و با زيد بن حارثه معانقه كردند و همديگر را بوسيدند.

سنن الترمذي، ج4، ص174 ـ تفسير القرطبي، ج15، ص361 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج19، ص360

دوستان! اگر كسي هم چنين نسبتي را به پدر و برادر و خود شما بدهد، چه مي كنيد؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه افتخار اين را دارد:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم/آيه4

اشرف مخلوقات و اشرف أنبياء (عليهم السلام) است. اينها را ما چه كنيم؟ اينها همه اش، نتيجه دور افتادن از حريم اهل بيت (عليهم السلام) است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | صادق | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٠ اسفند ١٣٨٧ |
خواهشمنديم اين سخنراني ها را به متن تبديل بفرماييد
2 | علي | , ایران | ١٣:٢٧ - ١٤ اسفند ١٣٩٠ |
سلام. ابن تهميه ر چند مسئله گمراه بود؟ آنها را بنويسيد
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English