2019 November 14 - پنج شنبه 23 آبان 1398
كارنامه عملي وهابيت 01
کد مطلب: ٥٧٢٦ تاریخ انتشار: ١١ تير ١٣٨٥ تعداد بازدید: 3007
سخنراني ها » وهابیت
كارنامه عملي وهابيت 01

وهابیت و تکفیر مسلمین و حمله به شهرهای اسلامی و قتل عام
پاسخ به شبهات 85/04/11

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 11 / 04 / 85

 

استاد حسيني قزويني

بحث ما پيرامون كارنامه عملي و انحرافات فكري و عقيدتي وهابيت بود. يكي از اساسي ترين كارهايي كه وهابيت كار خود را با آن آغاز نمودند، قضيه تكفير مسلمانان و اعلام جهاد عليه آنان بود. محمد بن عبد الوهاب در كتاب كشف الشبهات، صفحه 58 صراحت دارد:

و إن قصدهم الملائكة و الأنبياء و الأولياء يريدون شفاعتهم و التقرب إلي الله بذلك، هو الذي أحل دماءهم و أموالهم.

اگر يك انسان و يك مسلمان، به قصد شفاعت به انبياء و اولياء و ملائكه متوسل شود، خون او مباح و مهدور الدم و اموال او جزء غنائم جنگي مي شود.

با نوشتن اين فتوا، لشكر عظيمي توسط آقاي محمد بن سعود ـ نياي خاندان آل سعود ـ تشكيل شد و به شهرها و روستاهاي مسلمان نشين حمله كردند و به خاك و خون كشيدند و اموال آنان به عنوان غنائم جنگي به تصرف در آوردند. يك پنجم را آقاي محمد بن عبد الوهاب به عنوان خمس برداشت و چهار پنجم ديگر را در اختيار محمد بن سعود قرار داد. براي رضايت لشكر مهاجم، بخش عمده اين اموال غارت شده را در اختيار آنان قرار دادند. يك عرب بيابان گردي كه براي نان شبش محتاج بود، اگر با اينها همكاري مي كرد، در مدت كوتاهي، جزء متموّلين منطقه مي شد.

يكي از ترفندهاي جديد اينها در مكه و مدينه، اين است كه توسط روحانيون وهابي پاكستاني و افغانستاني، علنا در قبرستان بقيع و مسجد النبي اعلام مي كنند كه علماي شيعه از شما خمس مي گيرند و به مصرف كفّار مي رسانند، ولي ما خمس را از كفار مي گيريم و به مصرف مسلمانان مي رسانيم.

يك نفر نيست كه به اينها بگويد با اعلام جنگ بر ضد مسلمانان و غارت اموال آنها، خمس گرفتن از آنها صرف چه شد؟ شما يك آمار و بيلان كار به ما بدهيد كه از آغاز تشكيل وهابيت، اين همه ثروتي را كه در حمله به روستاها، اطراف نجد، مكه، طائف، مدينه و كربلاي معلي برداشتيد، خمس اينها را در كجا مصرف كرديد؟ آيا مراد شما از كفار، اينها هستند؟ زهي جاي شرم دارد!

براي مطالعه در زمينه حمله اينها به شهرها و روستاها و به خاك و خون كشيدن مسلمانان و غارت اموال آنها تحت عنوان غنائم جنگي، به كتاب تاريخ نجد، صفحه95، فصل سوم الغزوات و كتاب تاريخ آل سعود، جلد 1، صفحه 31 و كتاب تاريخچه نقد و بررسي وهابي ها، صفحه 13 تا 86 رجوع كنيد.

من عبارتي را از يكي از علماي بزرگ اهل سنت به نام احمد زيني دحلان ـ كه وهابي و ضد شيعه و مفتي اسبق عربستان سعودي بود ـ يادداشت كرده ام كه در كتاب الدرر السنية و خلاصة الكلام عبارت تكان دهنده اي نقل مي كند. گر چه امروز وهابيت منكر آن هستند؛ ولي ما به انكار آقايان كاري نداريم. چون اعترافي است از يك عالم برجسته و بلند آوازه عربستان سعودي. ايشان مي گويد:

و كان قد حج حجة الإسلام قبل ذلك، يقولون له حج ثانيا، فإن حجتك الأولي فعلتها و أنت مشركا، فلا تسقط عنك الحج.

اگر كسي تابع دين محمد بن عبد الوهاب مي شد، اگر حج واجب انجام داده بود، دستور مي دادند كه بايد حج را دوباره انجام دهد. چون حج اولي در حال شرك صورت گرفته است و مورد قبول نيست و حج واجب از او ساقط نشده است.

آيا شما در طول اين 14 قرن از يك عالم ضعيف البُنيه و با سرمايه علمي كم، هم چنين تعبيري را شنيده ايد؟!

كسي كه به مكه مي آيد، اول لحظه اي كه احرام مي پوشد، مي گويد:

لبيك، أللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك.

آغاز حج با شهادت بر وحدانيت حق و نفي شرك شروع مي شود. آيا اين تعبير ايشان، درست و معقول است؟!

هم چنين مي گويد:

إذا أراد أحد أن يتبعهم علي دينهم طوعا أو كرها، يأمرونه بالإتيان بالشهادتين أولا ثم يقولون له إشهد علي نفسك إنك كنت كافرا و إشهد علي والديك إنهما ماتا كافرين و إشهد علي فلان و فلان إنه كان كافرا و يسمون له جماعة من أكابر العلماء الماضين، فإن شهدوا بذلك قبلوهم و إلا أمروا بقتلهم و كانوا يصرحون بتكفير الأمة من منذ ستمائة سنة.

هر كس كه مي خواست وارد دين محمد بن عبد الوهاب شود، محمد بن عبد الوهاب دستور مي داد كه شهادت بدهد بر اين كه قبلا كافر بودي و شهادت بدهد كه پدر و مادرش در حال كفر از دنيا رفته اند و شهادت بدهد كه فلان عالم و فلان عالم، به حال كفر از دنيا رفته اند. اگر آن شخص اين شهادات را مي گفت، از او قبول مي كرد و إلا او را مي كشت. هم چنين تصريح مي كرد كه مردم قبل از اين (قرون قبل از ابن تيميه) كافر بودند.

حال، اين چه منطقي است؟ ما نمي دانيم.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني دحلان، ص46 ـ الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي، ص17 ـ كشف الارتياب في أتباع محمد بن عبد الوهاب للسيد محسن الأمين، ص135 ـ خلاصة الكلام لأحمد زيني دحلان، ص229

اگر ما هيچ مدركي غير از اين تعبير نداشته باشيم، اين را چه كنيم؟ آيا اين با اصول قرآني و سنت و مذهب مطابقت دارد؟ اگر كسي اين چنين طرحي را در ميان مردم مسيحي و يهودي بدهد، مردم چه قضاوتي خواهند كرد؟ آيا عقلاي عالم، حتي مجانين عالم، اين را محكوم نمي كنند؟ آيا در ميان جنگل نشينان، هم چنين قانون استبدادي سراغ داريد؟ قضاوت با عقلاي عالم است.

اينها با اتكاء بر فتوا و نظريه خود، حمله به روستاها و شهرها و بعضي از ممالك شيعه نشين را آغاز كردند. يكي از نقطه هاي سياه و لكه ننگ در تاريخ وهابيت، حمله به كربلاء است. آقاي صلاح الدين مختاري وهابي مي نويسد:

در سال 1216 هجري، امير سعود با لشكر انبوهي از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و ديگر نقاط به قصد عراق حركت كرد و در ماه ذيقعده به كربلاء رسيد و تمام برج و باروي شهر را خراب كردند و بيشتر مردمي كه در كوچه و بازار بودند را با قتل رساندند. نزديك ظهر، با اموال و غنائم فراوان، از شهر خارج شدند و آنگاه خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقيه را به نسبت هر پياده يك سهم و هر سواره دو سهم، ميان لشكريان تقسيم كردند.

تاريخ المملكة السعودية، ج3، ص73

شيخ عثمان نجدي ـ از مورخين وهابيت ـ مي نويسد:

وهابيان به صورت غافل گيرانه وارد كربلاء شدند و بسياري از اهل آنجا را كه در كوچه و بازار و خانه ها بودند، كشتند. روي قبر حسين (عليه السلام) را خراب كردند و آنچه در داخل قبّه بود، به چپاول بردند و هر چه در شهر از اموال، اسلحه، لباس، فرش، طلا و قرآن هاي نفيس يافتند، ربودند و نزديك ظهر از شهر خارج شدند، در حالي كه قريب به 2 هزار نفر از اهالي كربلاء را كشته بودند.

عنوان المجد في تاريخ نجد، ج1، ص121، حوادث سال 1216 هجري

برخي مي نويسند:

وهابيان در يك شب، 20 هزار نفر را در كربلاء به خاك و خون كشيدند و كشتند.

از همه جالب تر اين كه ميرزا ابو طالب اصفهاني در سفرنامه خودش مي نويسد:

هنگام برگشت از لندن و عبور از كربلاء و نجف، ديدم كه قريب به 24 هزار نفر وهابي وارد كربلاء شدند و صداي:

اقتلوا المشركين و اذبحوا الكافرين : مشركين را بكشيد و كفار را ذبح كنيد

را سر مي دادند و بيش از 5 هزار نفر را كشتند و زخمي ها حساب نداشت و صحن مقدس امام حسين (عليه السلام) پُر از لاشه مقتولين و از بدن هاي سربريده خون روان بود.

جالب اين كه مي گويد:

من مجددا بعد از 11 ماه به كربلاء رفتم و ديدم كه مردم، آن حادثه دلخراش را نقل و گريه مي كنند، به طوري كه از شنيدن آن، موي ها بر اندام راست مي شد.

مسير طالبي، ص408

وهابي ها بعد از كشتن و قتل و غارت كربلاء، عازم نجف اشرف شدند. ولي مردم نجف به خاطر آگاهي از قتل و غارت كربلاء، با آمادگي دفاعي به مقابله برخاستند. حتي زن ها از منزل ها بيرون آمدند و مردان خود را تشجيع و تحريك به دفاع مي كردند تا اسير قتل و غارت و چپاول وهابيان قرار نگيرند. وهابيان، شكست خورده برگشتند. هم چنين در سال 1215 هجري، گروهي براي انهدام مرقد مطهر حضرت علي (عليه السلام)، عازم نجف اشرف شدند و در مسير، با عده اي از اعراب درگير شدند و شكست خوردند. در مدت نزديك به 10 سال، چندين بار حملات شديد به كربلاء و نجف داشتند.

الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي، ص22 - سيف الجبار المسلول علي أعداء الأبرار، ص2

حتي در تاريخ جنگ جهاني اول و دوم، حتي در حمله مغول، در جنگ صليبي، آيا اين چنين وضعي پيش آمده است؟! اين چنين بي رحمانه با متكي بر شرع، اموال مردم به عنوان غنائم جنگي و مسلمان گوينده لا إله إلا الله و تابع اهل بيت (عليهم السلام) و شيعه شيفته امام حسين (عليه السلام) به جرم توسل به امام حسين (عليه السلام)، خونش هدر باشد؟!

شايد شما تصور كنيد كه اين حملات بي رحمانه، فقط مخصوص شيعه بود، نه. اگر شما تاريخ تكوّن وهابيت را بررسي كنيد، هيچ يك از مسلمانان ـ حتي شافعي و مالكي و حنفي و حنبلي - از حمله اينها در امان نبودند.

آقاي جميل صدقي زهاوي در مورد حمله اينها به طائف ـ در حدود 70 كيلومتري مكه مكرمه ـ نقل مي كند:

يكي از زشت ترين كارهاي وهابيت در سال 1217 هجري، قتل عام مردم طائف بود كه بر صغير و كبير رحم نكردند و طفل شيرخوار را بر روي سينه مادر، سر بريدند. جمعي را كه مشغول فرا گرفتن قرآن بودند، كشتند. گروهي را كه مشغول نماز خواندن در مسجد بودند، قتل عام كردند. كتاب هايي را كه تعدادي از آنها، قرآن و صحيح بخاري و صحيح مسلم و ديگر كتب فقهي و حديثي بود، در كوچه و بازار انداختند و در زير پا، پايمال كردند.

الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي، ص22

وهابي ها بعد از قتل عام مردم طائف، طي نامه اي به علماي مكه اعلام كردند كه شما بايد به آيين وهابيت درآئيد. علماء و بزرگان اهل سنت از تمام مذاهب اسلامي جمع شدند در كنار بيت الله الحرام و نامه وهابي ها را خواندند و در همين حين بود كه تعدادي از مردم طائف كه از حمله وهابي ها جان سالم به در برده بودند، وارد بيت الله الحرام شدند و قضاياي گذشته بر طائف را نقل كردند و تمام مردم اطراف بيت الله الحرام، شيون و ضجه كردند. آنگاه علماء و مفتيان مذاهب اربعه اهل سنت كه از مكه مكرمه و ساير بلاد اسلامي در آنجا گرد آمده بودند، همگي حكم به كفر وهابيان دادند و بر امير مكه واجب كردند كه به مقابله با اينها بشتابد و افزودند كه بر مسلمانان واجب است در اين جهاد شركت كنند و در صورت كشته شدن، شهيد هستند.

سيف الجبار المسلول علي أعداء الأبرار، ص2

برگ ديگر اين كه دريادار سرتيپ ايوب صبري ـ سرپرست مدرسه عالي نيروي دريايي در دولت عثماني ـ در كتاب تاريخ وهابيان مي نويسد:

عبد العزيز بن سعود ـ كه تحت تأثير سخنان محمد بن عبد الوهاب قرار گرفته بود ـ در اولين سخنراني خود در حضور شيوخ قبائل، اين چنين گفت:

ما، همه شهرها و آبادي ها را به تصرف خود درخواهيم آورد و بايد احكام و عقائد خود را به آنان بياموزيم. براي تحقق بخشيدن به اين آرزو، ناگزيريم كه عالمان اهل سنت كه مدعي پيروي از سنت سنيه نبويه و شريعت محمديه هستند را از روي زمين برداريم.

به عبارتي ديگر:

مشركاني كه خود را به عنوان علماي اهل سنت قلمداد مي كنند، از دم شمشير بگذرانيم. به ويژه علماء سرشناس و مورد توجه را. زيرا تا اينها زنده هستند، هم كيشان ما، روي خوش نخواهند ديد. از اين رهگذر، بايد نخست كساني كه به عنوان عالم، خودنمايي مي كنند را ريشه كن كنيم و سپس بغداد را تصرف كنيم.

تاريخ وهابيان، ص33

بزرگ ترين مانع اينها، علماي اهل سنت بودند، نه شيعه. فقط شيعيان نبودند كه كشته مي شدند. خيلي عجيب و تكان دهنده است!

ايشان مي نويسد:

عبد العزيز بن سعود در سال 1218 هجري به هنگام تسلط بر مكه مكرمه، بسياري از دانشمندان اهل سنت را بي دليل به شهادت رساند و بسياري از اعيان و اشراف را بدون هيج اتهامي به دار آويخت و هر كه را كه در اعتقاد مذهبي، ثبات قدم نشان مي داد، به انواع شكنجه ها تهديد كرد و آنگاه منادياي را فرستاد و در كوچه و بازار مكه بانگ زدند:

ادخلوا في دين سعود و تظلوا بظلة الممدود.

به دين سعود داخل شويد و در زير سايه گسترده اش مأوا گزينيد.

تاريخ وهابيان، ص74

برگ ديگر از تاريخ لكه ننگ وهابيت، خطبه كفر آميز سعود در مدينه منوره است كه شنيدني است. عبد العزيز بن سعود پس از تصرف مدينه منوره، همه اهالي را در مسجد النبي گرد آورد و درب هاي مسجد را بست و سخنراني خود را اين چنين آغاز كرد:

هان اين مردم مدينه! بر اساس آيه شريفه:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا

سوره مائده/آيه3

دين و آيين شما، امروز به كمال رسيد كه به آيين وهابيت درآمديد و به نعمت اسلام مشرف شديد. حضرت أحديّت از شما راضي و خشنود گرديد و ديگر، اديان باطله نياكان خود را رها كنيد و هرگز از آنان به نيكي ياد نكنيد. از درود و رحمت فرستادن بر آنها، به شدت پرهيز نمائيد؛ زيرا همه آنها به آئين شرك درگذشته اند.

تاريخ وهابيان، ص107

ما اينها را چه كنيم؟ تاريخ اينها را ثبت كرده است. اينها نمونه هايي كوچك و برگي از هزاران برگ جناياتي است كه مرتكب شده اند و ما بازگو مي كنيم. اين كتاب تاريخ وهابيان را چندين بار مطالعه كنيد كه نكات زيبا و ارزنده اي دارد و نويسنده آن هم شيعه نيست و خودش در آن زمان، حاضر و ناظر اين قضايا بود.

انهدام ميراث فرهنگي، از ديگر برگ هاي تاريخ وهابيت است. حفظ تاريخ گذشتگان و صيانت از ميراث فرهنگي، نشان گر تمدن يك جامعه است. امروز در تمام جوامع بشري ـ اسلامي و غير اسلامي ـ ، همه علاقمندند تا ميراث فرهنگي و آثار گذشتگان خودشان را حفظ كنند و براي حفظ آنها، قوانين بين المللي تصويب شده است و كشورها براي اين منظور، قوانين متعدد و لازم الإجراء تصويب كرده اند و حتي براي حفظ ميراث فرهنگي، مبالغ سنگيني مصرف مي كنند و كرده اند. ولي متأسفانه يكي از برگ هاي زشت تاريخ وهابيت، محو و نابودي كليه آثار اسلامي و اهل بيت (عليهم السلام) و اصحاب و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و انبياء (عليهم السلام) و اولياء بوده است.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English