2019 March 20 - چهار شنبه 29 اسفند 1397
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
کد مطلب: ٥٧١٧ تاریخ انتشار: ٢٩ تير ١٣٨٥ تعداد بازدید: 2817
سخنراني ها » شبکه سلام
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01

شبکه سلام 85/04/29

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 85/04/29 

 آقاي هدايتي

بحث ما راجع به فرقه وهابيت است. آيا طرح اين گونه موضوعات، به وحدت مسلمانان لطمه اي وارد مي كند؟ يا اين كه بر عكس، موجب وحدت مسلمانان است؟

استاد حسيني قزويني

در هفته هاي گذشته هم در اين رابطه، تلفن هاي متعددي از عزيزان اهل سنت داشتيم كه اين گونه مباحث، شايد به وحدت ميان مسلمانان ضرر بزند.

من توجه عزيزان را به چند نكته جلب مي كنم:

 

نكته اول:

جايگاه وحدت از نظر قرآن، كاملا روشن است. خداوند مي فرمايد:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا

سوره آل عمران/آيه103

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم از روزهاي آغازين رسالت خويش، همواره براي وحدت ميان مسلمانان، خصوصا با توجه به اختلاف ديرينه ميان أوس و خزرج، تلاش مي كرد.

 

نكته دوم:

اهميت وحدت در عصر حاضر بر كسي پوشيده نيست. ضروري ترين مسئله اي كه مسلمانان امروز احتياج دارند، وحدت ميان مسلمانان است.

در اين دو سه دهه اخير، شاهد بوديم كساني كه بناي دشمني با اسلام را داشتند، تمام تلاش شان را براي اختلاف افكني ميان مسلمانان و تحريك ميان فِرَق اسلامي به كار بردند. دكتر مايكل در كتاب نقشه اي براي جدايي مكاتب إلهي مفصلا در رابطه با طرح تفرقه ميان مسلمانان و اختلاف ميان فِرَق اسلامي، به ويژه ميان شيعه و سني بحث كرده است. بسياري از بينندگان، عبارت گلادستون، نخست وزير اسبق انگلستان را شنيده اند كه گفت:

ما دام هذا القرآن موجودا في أيدي المسلمين، فلن تستطيع اروبا السيطرة علي الشرق الأوسط و لا أن تكون هي نفسها في أمان ... .

تا وقتي قرآن در دست مسلمانان است، اروپا نه مي تواند بر شرق تسلط پيدا كند و نه مي تواند أمنيت داشته باشد ... .

الإسلام علي مفترق الطرق، ص39 ـ النظام السياسي في الإسلام لباقر شريف القرشي، ص24

نخست وزير اسبق دولت غاصب اسرائيل، بن غوريون هم گفته بود:

إن أخشي ما نخشاه أن يظهر في العالم العربي محمد جديد.

ما شديدا از اين مي ترسيم كه در جهان عرب، محمد تازه اي ظهور كند.

اين نشان مي دهد كه آنها تمام تلاش شان را براي ايجاد تفرقه ميان مسلمانان به كار بسته اند.

 

نكته سوم:

اين نكته حائز اهميت است. بايد بدانيم كه اهداف وحدت چيست؟ آيا هدف وحدت، يكي كردن مذاهب و از بين بردن ديگر مذاهب است؟ قطعا مدعيان وحدت، اين چنين هدفي نداشتند. بلكه بنيان گذاران وحدت، به ويژه حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره)، موسس دار التقريب بين المذاهب الإسلامية در مصر و الأزهر، همواره اين ندا را سر مي دادند كه هدف ما، تقريب ميان مذاهب است، نه توحيد مذاهب.

در 24 ژوئن سال 2001 ميلادي، برابر 3 تير 1380 در لندن، يك شبكه تلويزيوني، يك ميزگردي در رابطه با تقريب مذاهب تشكيل داده بود كه بسياري از متفكران ايراني، لبناني، مصري و انگليسي شركت كرده بودند و آقاي محمد آشور ـ معاون دانشگاه الأزهر و رئيس كميته گفت وگو بين مذاهب اسلامي ـ كه به صورت تلفني شركت داشت، تعبيري زيبا داشت و گفت:

فكرة التقريب بين المذاهب الإسلامية لا تعني توحيد المذاهب الإسلامية ...

هدف از انديشه تقريب بين مذاهب اسلامي، يكي كردن مذاهب اسلامي نيست، كه اين به بيراهه كشاندن تقريب است. تقريب بايد بر پايه بحث علمي باشد تا بتواند با آن به نبرد با خرافات پرداخت و بايد دانشمندان هر مذهبي، در محيطي آرام، گفت وگوهاي علمي خود را بيان كنند و نتيجه گيري كنند.

هدف ما هم همين است. شهيد مطهري (ره) هم در كتاب امامت و رهبري، صفحه 16 مي فرمايد:

به هر حال طرفداري از تز «اتحاد اسلامي» ايجاب نمي كند كه در گفتن حقايق كوتاهي شود. آنچه نبايد صورت گيرد، كارهائي است كه احساسات و تعصّبات و كينه هاي مخالف را بر مي انگيزد؛ اما بحث علمي سر و كارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات.

اگر ما هم دو هفته قبل با آقاي ملازاده بحث داشتيم، اولين شرط مان اين بود كه اين بحث در يك محيطي آرام برگزار شود. الآن هم اگر از برادران اهل سنت كسي تشريف بياورد، ما با آغوش باز براي مباحثه و مناظره استقبال مي كنيم و هدف مان اين است كه بحث هاي علمي را مطرح كنيم. اگر به خاطر جهل و ندانستن عقائد طرف مقابل، حمله ها و اهانت ها و جسارت ها شروع مي شود، بايد اين نقاط مبهم روشن شود. شيعه بيايد در عرصه بين المللي عقائد خودش را مستدل و مستند مطرح كند. شيعه همواره در طول تاريخ، آماج حملات دشمن بود و افترائاتي چون شرك و بدعت را به شيعه برچسب مي زدند و خون شيعيان را بر زمين مي ريختند. بايد شيعه عقائد خود را بيان كند تا همه بدانند كه غالب اين اختلافات، از جهل فِرَق اسلامي به مباني فكري طرف مقابل سرچشمه گرفته است. اگر اين مسائل بيان شود، نه تنها ضرري به اتحاد نمي زند، بلكه از مباني تحكيم پايه هاي اتحاد خواهد بود.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

نقش وهابيت در رابطه با اتحاد و اختلاف مسلمانان چيست؟

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه، ما بايد چند موضوع را بررسي كنيم:

1. عصر ظهور انديشه هاي إبن تيميه

2. // // // محمد بن عبد الوهاب

3. // // // مفتيان وهابيت و لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي

بايد ببينيم كه اينها چه نقشي در رابطه با اتحاد يا اختلاف دارند.

 

موضوع اول: عصر ظهور انديشه هاي إبن تيميه

كساني كه كوچك ترين اطلاعي از تاريخ داشته باشند، عصر ظهور انديشه هاي إبن تيميه، مواجه بود با بحراني ترين دوران تاريخ اسلام. پيشرفت اسلام در اروپا و شكست آندلس، براي غرب صليبي خيلي سخت و ناگوار بود و به فكر حمله به كشورهاي اسلامي افتادند و جنگ 200 ساله صليبي را به راه انداختند كه ميليون ها كشته و مجروح بر جاي گذاشت. در همان زمان، هنوز مسلمانان از جنگ صليبي خلاص نشده بودند كه مغول از شرق به كشورهاي اسلامي حمله كرد و مسلمانان را تار و مار كرد و جناياتي را در بغداد و حلب و موصل بر سر مسلمانان آورد كه آقاي إبن أثير ـ مورخ مشهور اهل سنت ـ در الكامل في التاريخ آورده است كه بر مسلمانان از سوي مغول، آن چنان سهمگين بود كه مرا ياراي نوشتن آنها نيست، اي كاش مادر مرا نمي زاييد و قبل از اين مرده بودم:

فمن الذي يسهل عليه أن يكتب نعي الإسلام و المسلمين و من الذي يهون عليه ذكر ذلك فياليت أمي لم تلدني و يا ليتني مت قبل هذا و كنت نسيا منسيا.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج12، ص358

آقاي أرغون ـ نوه هلاكو ـ كه در سال 690 هجري به درك واصل شد، به وسوسه وزير يهودي اش ـ سعد الدولة ـ در انديشه تسخير مكه مكرمه و تبديل آن به بت خانه بودند و مقدمات اين دسيسه را فراهم كردند. خوشبختانه با بيماري ايشان و قتل سعد الدولة، اين فتنه عملي نشد.

در چنين موقعيت حساسي كه مسلمانان، هر روز ضربات پياپي را از صليب غربي و مغول شرقي تحمل مي كنند و شاهد به خاك و خون افتادن عزيزان هستند، چيزي بهتر از وحدت و دست در دست هم نهادن نيست. ولي در همين حال مي بينيم كه آقاي إبن تيميه، مطالبي مانند شرك و تجسيم و توسل را مطرح مي كند و به جاي كمك به وحدت، ميان مسلمانان تفرقه ديگري ايجاد مي كند و مسلمانان را به جان هم مي اندازد.

 

 

 

 

 

نكته دوم: عصر ظهور انديشه هاي محمد بن عبد الوهاب

همه مي دانيم كه در قرن دوازدهم، محمد بن عبد الوهاب، مروّج اصلي افكار وهابيت بود و مسلمانان را به جرم توسل به أنبياء (عليهم السلام) و أولياء إلهي، مشرك و بت پرست خواند و فتوا به تكفير مسلمانان داد و خون آنها را حلال و كشتن آنها را جائز دانست. در قرن 12، همه كشورهاي اسلامي يا بخش عظيمي از آنها، در تاب و تب حملات شرق و غرب و دشمنان مي سوخت. انگليسي ها بخش عظيمي از هند را با زور و تزوير از چنگ مسلمانان خارج كردند و با پايان دادن به شوكت امپراطوري مسلمان تيموري، خواب تسخير پنجاب و كابل و سواحل خليج فارس را مي ديدند. فرانسوي ها به رهبري ناپلئون، مصر و سوريه و فلسطين را با قوه قهريه اشغال كرده بودند و به امپراطوري مسلمان عثماني چنگ و دندان نشان مي دادند. روس هاي تزاري هم مدعي جانشيني سزارهاي مسيحي روم شرقي بودند و حمله هاي مكرر به ايران عثماني داشتند. حتي آمريكا هم چشم طمع به كشورهاي اسلامي شمال آفريقا دوخته بود و با گلوله باران كشورهاي ليبي و الجزاير، سعي در رخنه و نفوذ به جهان اسلام را داشت.

با وجود تمام اين قضايا، مي بينيم كه افكار آقاي محمد بن عبد الوهاب مطرح مي شود و آن قضايايي را كه از اطراف مكه شروع كردند و تا سوريه و مصر كشاندند، ايجاد كردند. حتي مدعي بودند نداي وهابيت را به بغداد، مركز دولت عثماني برسانند. اين نشان مي دهد كه در اين عصر، ضروري ترين چيز براي اسلام و مسلمانان، وحدت بود. ولي آقاي محمد بن عبد الوهاب با ايجاد تفرقه، آب آسياب دشمن ريخت.

 

نكته سوم: مفتيان وهابيت و لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي

امروز هم مي بينيم آقاياني كه در مسند إفتاء نشسته اند و بالاترين مقام إفتاء وهابيت را عهده دار هستند، به جاي اين كه با اين موقعيت فعلي مسلمانان به فكر وحدت باشند، با وجود اين كه دشمن از شرق و غرب به فكر نابودي اسلام است، دنبال ايجاد اختلاف است. دشمن با شيعه و سني كاري ندارد. در افغانستان هم شيعه را با همين گلوله ها به خاك و خون مي كشند كه سني ها را مي كشند؛ در عراق، ايران، لبنان و پاكستان هم هم چنين. اينها از اسلام مي ترسند.

از آقاي بن باز ـ مفتي اعظم سابق وهابيت ـ سوال كرده بودند:

آيا ميان شيعه و سني مي توان وحدت برقرار كرد؟

ايشان صراحتا فتوا داد:

التقريب بين الرافضة و بين أهل السنة غير ممكن، لأن العقيدة مختلفة، ... كما أنه لا يمكن الجمع بين اليهود و النصاري و الوثنيين و بين أهل السنة، فكذلك لا يمكن التقريب بين الرافضة و بين أهل السنة لإختلاف العقيدة التي أوضحناها.

تقريب و وحدت ميان شيعه و سني، غير ممكن است. همان گونه كه ميان اهل سنت و يهود و نصاري و بت پرستان وحدت ايجاد نمي شود.

مجموع فتاوي و مقالات ، ج5، ص156

بنده خودم در سال گذشته كه به مكه مكرمه و مدينه منوره مشرف شده بودم، در آنجا روزنامه جريدة الرسالة، 7 رجب 1426 هجري، از قول يكي از شخصيت هاي طراز اول وهابي نوشته بود:

ما مسلمانان و وهابيت در وسط يك مثلث شوم آمريكا و يهود و شيعه قرار گرفته ايم.

يعني شيعه را كه امروز يك نماد و سمبل اسلام واقعي است، ايشان در رديف يهود و آمريكا به عنوان دشمن مسلمانان قرار داده است.

وقتي انسان اين طور قضايا را مي بيند، برايش روشن مي شود كه فكر وحدت ميان مسلمانان براي آنها مطرح نيست.

در دو ماه قبل در شبكه ماهواره اي المستقله در مناظره بين وهابيت و شيعه، پيشنهاد كردم شما به جاي اين كه بياييد افراد درجه 4 و 5 وهابيت را بياوريد كه هيچ نقشي در جامعه وهابيت ندارند و عقيده شان نسبت به شيعه، نفياً و اثباتاً تأثير ندارد، تعدادي از مفتيان وهابيت و شخصيت هاي طراز اول آنها را بياوريد كه سخنان آنها تأثيرگذار در جوامع وهابيت است. ما هم حاضريم از حوزه هاي علميه قم و مشهد و نجف به آنجا بياييم و بحث كنيم. اگر واقعا ثابت كردند كه در مذهب ما نقص و اشكالي هست، ما با كمال افتخار مي پذيريم. اگر ما هم ثابت كرديم آنها اشتباه فكر مي كنند و حق هم همين است، آنها هم قبول كنند و مردانه بپذيرند و دست از تكفير و فتوا به قتل شيعه بردارند.

إن شاء ا... اين قرعه به شبكه سلام بيفتد تا بعضي از متفكران بيايند و در اين شبكه به دور از تعصب و با صفا و صميميت بحث كنيم.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيا قبل از إبن تيميه، اين گونه تفكرات مطرح بوده است؟

استاد حسيني قزويني

يكي از اساسي ترين تفكرات إبن تيميه، مبارزه با مقدسات ديني و مذهبي با رويكرد بدعت بود و اهانت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) و صالحان را تحت عنوان شرك گسترش دادن و به دنبال به فراموشي سپردن نام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به وسيله حرمت توسل يا حرمت برگزاري مراسمات تكريم و احترام ايشان در مبعث و ولادت و رحلت.

اين تفكر كه مردم را از فكر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جدا كنيم و نام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به فراموشي سپرده شود و هرگونه توسل به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه ريشه قرآني دارد، از اذهان مردم پاك شود، به دوران بني أميه برمي گردد. يعني آنهايي كه 8 سال تمام با اسلام جنگيدند و نتوانستند كاري كنند و عاقبت هم در زير سايه شمشير، اسلام را پذيرفتند، در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نتوانستند كاري كنند و بعد از ايشان آن فتنه ها را ايجاد كردند. همان گونه امير المومنين (عليه السلام) مي فرمايد:

أللهم إني أستعديك علي قريش، فإنهم أضمروا لرسولك صلي الله عليه و آله ضروبا من الشر و الغدر، فعجزوا عنها و حلت بينهم و بينها، فكانت الوجبة بي و الدائرة علي.

خدايا! براي پيروزي بر قريش و ياران شان از تو كمك مي خواهم. آنها كينه هايي از پيامبر (صلي الله عليه و آله) در دل داشتند و نتوانستند آن كينه ها را در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) پياده كنند، ولي انتقام پيامبر (صلي الله عليه و آله) را از من گرفتند.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج20، ص298

علماء اهل سنت تعبيري را از قول معاويه نقل مي كنند كه به مغيرة بن شعبه مي گويد:

فأي عمل يبقي مع هذا لا أم لك، لا والله إلا دفنا دفنا.

مادامي كه نام پيامبر را در زير خاك دفن نكنم، آرام نمي نشينم.

مروج الذهب للمسعودي، ج3، ص454 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج5، ص130 ـ الموفقيات للزبير بن كار، ص576 ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص124

مروان به أبو أيوب انصاري اعتراض مي كند:

أقبل مروان يوما فوجد رجلا واضعا وجهه علي القبر، فقال: أتدري ما تصنع؟ فاقبل عليه، فإذا هو أبو أيوب، فقال: نعم، جئت رسول الله صلي الله عليه و سلم و لم آت الحجر.

چرا كنار قبر پيامبر آمده اي و از او تجليل مي كني؟ آيا مي داني چه مي كني؟ أبو ايوب انصاري مي گويد: بله، آمده ام نزد رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، نه نزد سنگ.

مسند احمد، ج5، ص422 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج4، ص515 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج5، ص245 ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج6، ص502 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج57، ص249 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج12، ص383

اين فكر از همان زمان بود و مي خواستند مردم را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و توسل به حضرت دور كنند.

مي رسيم به حجاج بن يوسف ثقفي است:

خطب الحجاج بالكوفة فذكر الذين يزورون قبر رسول الله صلي الله عليه و آله بالمدينة، فقال: تبّا لهم! إنما يطوفون بأعواد و رمة بالية! هلّا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك! ألا يعلمون أن خليفة المرء خير من رسوله؟!

حجاج بن يوسف در خطبه اي، به كساني كه قبر رسول الله (صلي الله عليه و آله) را زيارت مي كردند، طعنه مي زند و مي گويد: خاك بر سر مردمي كه اطراف استخوان هاي پوكيده طواف مي كنند! چرا قصر امير المومنين عبد الملك را طواف نمي كنيد؟! مگر نمي دانند كه خليفه هر كس، بهتر از فرستاده اوست.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج15، ص242 ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص106

يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرستاده خداست، ولي عبد الملك خليفه خداست و مقامش از فرستاده خدا بالاتر است.

يكي از علماء بزرگ حنبلي به نام حسن بن علي بربهاري ـ متوفاي 329 هجري ـ مرثيه خواني براي امام حسين (عليه السلام) و زيارت او را غدغن كرد. حتي فتوا به كشتن نوحه خوان ها داد.

الكامل في التاريخ، ج8، ص308

تحقيق هاي من در رابطه با دوران قبل از إبن تيميه، نشان مي دهد كه دور كردن مردم از مقدسات مذهبي و به فراموشي سپردن نام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و فاصله انداختن ميان مردم و أنبياء (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) و صالحان، توسط دودمان بني أميه بود كه در صدد انتقام از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بودند. ولي إبن تيميه اين فكر را مدرنيته كرد و به شكل ديگري درآورد و تعدادي از آيات و روايات را در كنار هم قرار داد و تفكر وهابيت را پي ريزي كرد. گرچه به خاطر بعضي از مسائل، افكار إبن تيميه به فراموشي سپرده شد، ولي دوباره اين فكر توسط محمد بن عبد الوهاب زنده شد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English