2020 October 20 - سه شنبه 29 مهر 1399
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
کد مطلب: ٥٦٨٧ تاریخ انتشار: ١٣ ارديبهشت ١٣٨٦ تعداد بازدید: 3850
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01

نقد وبررسی شبهات عصمت پیامبر و امام و وجود امام مهدی
پاسخ به شبهات 86/02/13

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 13 / 02 / 86

استاد حسيني قزويني

همان گونه كه عزيزان مستحضريد، بحث امروزمان را اختصاص داديم به برخي شبهاتي كه هفته گذشته در دانشگاه صنعتي امير كبير، توسط 4 نشريه دانشجويي به صورت همزمان مطرح شد. در اين نشريات، هم به ساحت مقدس حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) جسارت شد و هم به ساحت مقدس امير المؤمنين (عليه السلام) و هم رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم).

در مقاله اي تحت عنوان فاحشه ها در كجا بيشترند؟ قداست قم زير سوال رفت و شهر خون و قيام، مورد اهانت قرار گرفته شد و در مطلب ديگري تحت عنوان كلاغ هاي سياه، به دختران چادري اهانت شد و از حجاب برتر به عنوان يك مسئله برخاسته از حسادت نگاه شده است.

اين 4 نشريه دانشجويي عبارت اند از سحر با مدير مسئولي احمد قصابان، آتيه با مدير مسئولي مقداد خليل پور، سر خط با مدير مسئولي مجيد شيخ پور و ريوار با مدير مسئولي پويان محموديان.

عبارتي كه نسبت به حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) گفتند و واقعا دردآور بود، اين بود:

در انتظار ظهور كسي نشسته ايم كه مملكت مان را با نام او مزيّن كرده اند. اينها فقط مشتي اوهام و اسطوره است كه در كام مان سرازير كرده اند.

يعني عقيده به مهدويت را اسطوره و اوهام تلقي كرده است. در بخش پاياني همين مقاله نوشته است:

اگر اينان (حكومت) به تبعيت از الگوي علي معتقدند، مگر نمي دانند كه علي، منتقدان و مخالفان را برمي تابيد. علي، نه نور بود و نه آسماني و نه مقدس و نه معصوم. اگر اين گونه بود، مردم را به دعوت از انتقاد از خود نمي كرد. علي، يك انسان خطاپذير بود و غير معصوم بود. فراتر از او، محمد نيز چنين بود. حال، تكليف ولي فقيه بسيار روشن است.

من در مراحل اولي كه از اين قضايا مطلع شدم، قضيه را با يكي از مراجع عظام تقليد در ميان گذاشتم و ايشان فرمودند كه حوزه بايد به اين شبهات، پاسخ محكم و كوبنده بدهد. ما كاري نداريم كه دانشجويان مسلمان و متعهد در محيط دانشگاه چه كار مي كنند؟ آنها به وظيفه خودشان عمل مي كنند و حوزه هم بايد به وظيفه خود عمل كند و پاسخ محكم و كوبنده به اين شبهات بدهد.

وقتي اين 4 نشريه دانشجويي، همزمان يك مطلب را نوشتند و منتشر كردند، وقتي مسئولين محترم دانشگاه و امنيتي وارد عمل شدند، گردانندگان اين نشريات در بدو أمر، انتساب اين مطالب موهن را به خودشان انكار كردند و گفتند ما اين مطالب را منتشر نكرده ايم و از لوگوي نشريه ما استفاده كرده اند و اين مطالب را منتشر كرده اند. در بيانيه هاي بعدي هم گفتند كه اين يك سناريويي بود كه دانشجويان را به جان هم بياندازند و ما را زير سوال ببرند. در دفاعيه شان، اهانت هاي صريحي به نظام و بسيج و نيروهاي امنيتي دارند.

مسائل سياسي، متصدي دارد و آنها طبق مقررات و قوانين خود با آنها برخورد خواهند كرد و ما در حوزه سياسي اين قضيه دخالتي نداريم و خودمان را هم در مقام آن نمي دانيم. ما در مقام تبيين شبهه و پاسخ و تحليل علمي قضيه هستيم. اينها، اين قضيه را منكر شده اند. نگاه مختصري به اين 4 نشريه اي كه منكر هستند، بياندازيم و ببينيم كه چهارچوب تفكر گردانندگان اين نشريات چيست؟ آيا واقعا مي توانيم انكار اينها را قبول كنيم و يا حمل بر صحت كنيم يا نه؟

من حدود 30، 40 مورد از نشريات اين دانشگاه را با كمك دوستان، زير و رو كردم و به اين نتيجه رسيدم كه اين مطالبي كه اين آقايان در مطرح كرده اند، چيز تازه اي نيست و سابقاً مشابه اين يا تندتر و موهن تر از اين در اين نشريات موجود بوده است، ولي متأسفانه در برابر اين تهاجم موهن، برخورد مناسب نشده است.

من چند مورد از مطالب اين نشريات را ـ كه اين آقايان مدعي هستند خبر نداريم و اين مطالب، بدون اطلاع ما چاپ شده است، ـ عرض كنم. در اين دانشگاه، نشريات متعددي وجود دارد، مانند خط صفر، جرس، ريوار، داروك، ترديد، شايد فردا، كيان، راديكال، خبرنامه انجمن اسلامي دانشجويان و ... . در همين نشريه سحر با مدير مسئولي احمد قصابان، در تاريخ 01/09/1385، شماره 58، سلطنت داريوشي و كورشي را به رخ كشيده است:

گويي عظمت و شكوه ايران را در دوران داريوش و كورش فراموش كرده اند و آغاز ايران را بعد از ورود اسلام به آن مي دانند. آنان گويي فراموش كرده اند كه قبل از اين كه سپاه اعراب وارد ايران شود و آن همه خرابي و ويراني به بار آورد، چه تمدن با شكوه و اعجاب انگيزي در ايران وجود داشته است.

در تاريخ 02/09/1385 نوشته است:

نظريه ولايت فقيه به ناگهان پس از 14 قرن از ظهور اسلام، به يك باره ايجاد شده است.

در همان نشريه، در تاريخ 09/02/1386 به حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، اهانت شده:

آيا خداوند كه حضرت مهدي را در پس غيبت قرار داده، نمي دانسته كه قوانين و احكام ممكن است معطل بماند و اگر راهي بر معطل نماندن آن نبوده، چه لزومي در پرده غيبت قرار گرفتن وجود امام غايب است؟

همين عبارت هايي كه در روز دوشنبه داشتند، عبارت ديگري از همين مطلب است و اين شماره و اين مطلب را انكار نكرده اند.

در نشريه ترديد، آيات قرآني به استهزاء گرفته شده است. خيلي درد آور است! وقتي من اين را خواندم، خدا مي داند كه قلبم كباب شد كه امروز در مركز مجامع علمي ما، اسلام اين چنين مظلوم است و مورد تاخت و تاز قرار مي گيرد و كسي هم به آقايان نمي گويد كه بالاي چشم تان ابروست. عبارت ها را دقت كنيد:

همانا گاو را آفريديم تا انسان هيچ وقت گمان نكند خيلي نفهم است. الاغ را آفريديم تا خوشحال باشد از انسان خرتر هم هست. خداوند داناست و زندگي زيباست، شما نمي دانيد. خداوند تواناست، شما نمي دانيد. خداوند تواناست، شما را آفريديم، چون زورمان مي رسيد. اي كساني كه ايمان آورده ايد اين قدر زور نزنيد، زورتان نمي رسد و اين همين است كه هست. بي خود نِغ نزنيد و كار خودتان را بكنيد، شايد كه رستگار شويد.

اين ادبيات، ادبيات اراذل و اوباش و چاله ميداني است. ساحت مقدس دانشجويي بايد منزّه از اين ادبيات باشد. اين از مصاديق بارز جسارت به آيات قرآن و ساحت قدس إلهي است.

در نشريه داروك، شماره 4، اهانت به مرجعيت شده است:

ما فقط بايد تقليد كنيم. مراجع يه چيزي مي دانند ديگه. ما مي بينيم اونا چي مي گن. بعد ما چي مي گيم، چشم. يك حكمتي دارد. ما چاه جمكران داريم. جايي، عريضه براي آقا را 200 تومان مي فروشيم و در چاه مقدس مي اندازيم. وقتي چاه پُر شد، دوباره عريضه ها را خميرش مي كنيم تا دوباره عريضه بسازيم.

اهانت به حوزه هاي علميه:

ما درصد بالايي از بودجه را در دانشگاه ها صرف آموزش فرزندان اين مرز و بوم مي كنيم يا مي دهيم به حوزه هاي علميه براي پرورش حجج اسلام كه ضرورت آن بالطبع بيشتر است.

نشريه جرس، شماره 4، در تاريخ 08/02/1386 ، در اهانت به دولت مي گويد:

با تكيه بر حمايت همه جانبه دولت نهم و با در دست داشتن خنجر قرائت محجرانه از دين، دوباره دست به كار شده اند تا انسانيت و آزادي و انتخاب مردم را لگدكوب كنند. آنان مثل هميشه از چماق دين براي پيش برد اهداف شوم شان استفاده مي كنند.

مشابه اين عبارات را در نشريه سحر در شماره 51، 11/09/1385 ؛ نشريه سر خط در شماره 2؛ آذرماه 1385 و 23/11/1385 ؛ نشريه ريوار در تاريخ 21/09/1385 ؛ نشريه آتيه در شماره 1 ؛ نشريه شايد فردا در شماره 3، خرداد 1385 ؛ نشريه كيان در شماره 3، ارديبهشت 1385 ؛ نشريه آغاز در 06/10/1385 ؛ نشريه راديكال در شماره 1، ارديبهشت 1385 ؛ نشريه خط صفر در 06/03/1385 و در شماره 12، 20/08/1385 ؛ خبرنامه انجمن اسلامي دانشجويان كه الان در اختيار دانشجويان متعهد است در 20/02/1385 مي توانيد ببينيد. اگر آقايان مي خواهند انتساب مطالب موهن را انكار كنند، با توجه به سوابق نشريات منتشره در دانشگاه امير كبير، براي ما حوزويان قابل قبول نيست و نمي توانيم بپذيريم.

اينها گفتند:

علي، يك انسان خطاپذير بود و غير معصوم بود. فراتر از او، محمد نيز چنين بود. حال، تكليف ولي فقيه، بسيار روشن است.

بكار بردن نام حضرت علي (عليه السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بدون درود و صلوات، تحقير به ساحت مقدس نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و امير المؤمنين (عليه السلام) است. اين آقايان اگر خود را شيعه نمي دانند، سني يا وهابي هم بدانند، نام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را بدون پسوند درود، حتي خود وهابي ها هم جائز نمي دانند.

عبارت اينها، قطعا خيلي به گوش عزيزان رسيده است. مخصوصا در نشريات دوم خردادي، مرتب به اين عبارت امير المؤمنين (عليه السلام) استدلال مي كردند. حتي من روي همين تعبير نهج البلاغه، يك بحث مفصلي با آقاي ايازي و عبد الله نوري داشتم كه اين تعبيري كه شما در روزنامه ها و سخنراني هاي تان براي كوبيدن طرف مقابل استفاده مي كنيد، جفا و ظلم در حق امير المؤمنين (عليه السلام) است. مي گفت:

وقتي خود امير المؤمنين (عليه السلام) مي گويد من فراتر از اين نيستم كه خطا مي كنم، شما كاسه داغ تر از آش هستيد.

گفتم: بله، امير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ.

ولي شما دنباله آن را هم بخوانيد كه مي فرمايد:

إلا أن يكفي الله من نفسي.

نهج البلاغه، خطبه216 ـ الكافي للكليني، ج8، ص356

مانند اين است كه ما اين آيه شريفه 110 سوره كهف را بخوانيم:

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ

و ذيل آيه را كنار بگذاريم كه مي فرمايد:

يُوحَي إِلَيَّ

آيا اين نظر، نظر ظلم و جفا نگري نيست؟!

در سوره ابراهيم، آيه 11 مي فرمايد:

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ

پسوند آيه هم اين است:

وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ

هم چنين تعبيري كه حضرت يوسف (عليه السلام) دارد:

وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي

سوره يوسف/آيه53

اگر ما عبارت حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) را مي خوانيم، بلافاصله بايد ادامه آن را هم بخوانيم:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ إلا أن يكفي الله من نفسي.

نهج البلاغه، خطبه216 ـ الكافي للكليني، ج8، ص356

از اين عبارت امير المؤمنين (عليه السلام) در اين 7 ، 8 سال اخير، سوء استفاده هاي زيادي شده است. چند نكته وجود دارد و به پاسخ هايي كه بزرگان ما در اين زمينه داده اند، توجه كنيد.

خطبه 216 نهج البلاغه در جنگ صفين بيان شده است. اين خطبه، در بيان حقوق متقابل حاكم و ملت و والي و مردم است. امير المؤمنين (عليه السلام) حقوق والي و حاكم اسلامي را بيان مي كند و حقوق ملت را هم بر حاكم اسلامي بيان مي كند و در اين مقام نيست كه بگويد اگر حاكم معصوم شود، اين چنين است و اگر معصوم نشود، اين چنين است. امير المؤمنين (عليه السلام) يك الگويي را براي تمام حاكمان در طول تاريخ بيان مي كند و در آخر هم از خودش مثال مي زند كه من كه حاكم شما هستم، آن حقوقي را كه حاكم مطلق دارد، دارم و شما هم بايد در برابر من به آنگونه اي كه در برابر ديگر حاكمان غير معصوم برخورد مي كنند، برخورد كنيد. تعبير اين است:

فلا تكلّموني بما تكلّم به الجبابرة و لا تتحفّظوا مني بما يتحفّظ به عند أهل البادرة و لا تخالطوني بالمصانعة و لا تظنوا بي استثقالا في حق قيل لي و لا التماس إعظام لنفسي، ... ، فلا تكفوا عن مقالة بحق أو مشورة بعدل، فإني لست في نفسي بفوق أن أخطئ و لا آمن ذلك من فعلي إلا أن يكفي الله من نفسي.

با من، چنان چه با پادشاهان سركش سخن مي گويند، سخن نگوييد. همان طور كه از آدم هاي خشمگين كناره گيري مي كنند، از من دوري نجوييد. با ظاهرسازي با من رفتار نكنيد. گمان مبريد كه اگر حقي را به من پيشنهاد دهيد، بر من گران آيد يا در پي بزرگ نشان دادن آن هستم. شما از سخن حق و مشورت عادلانه خودداري نكنيد. من به عنوان يك حاكم اسلامي، فراتر از اين نيستم كه خطا نكنم و از خطا ايمن باشم، ولي منِ علي، يك ويژگي دارم كه خداوند مرا از اين خطاها دستگيري مي كند و معصوم هستم.

امير المؤمنين (عليه السلام) در ضمن اين كه مي گويد من به عنوان حاكم ـ بما هو هو ـ قابل خطا كردن هستم، ولي منِ علي با ويژگي منصوب از طرف خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، داراي شاخصه عصمت هستم. مرحوم ملا محمد صالح مازندراني - كه از محققان و نويسندگان و علماي بلند آوازه اسلامي است و مفصل ترين شرح بر كتاب كافي را نوشته ـ در شرح اصول كافي، جلد12، صفحه511 مي گويد:

«فإني لست في نفسي بفوق أن أخطأ» هذا تواضع لله باعث لهم علي الانبساط معه بقول الحق مثل قول يوسف (عليه السلام) « و ما أبريء نفسي إن النفس لأمارة بالسوء»، «و لا آمن ذلك من فعلي إلا أن يكفي الله من نفسي ما هو أملك به مني» أي أقوي مني علي رفعه و كفايته من شرورها و هو إسناد عصمته إلي الله تعالي.

امير المؤمنين (عليه السلام) با اين حرف خود، مي خواهد مردم را متقاعد كند كه خيلي دوستانه و خودماني با او برخورد كنند. مانند حضرت يوسف (عليه السلام) كه مي فرمايد: «وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ»، امير المؤمنين (عليه السلام) با گفتن «و لا آمن ذلك من فعلي إلا أن يكفي الله من نفسي ما هو أملك به مني» عصمت خودش را به خداوند نسبت مي دهد.

آقاي سيد مرتضي مهري در كتاب دفع أباطيل الكاتب، صفحه42 مي گويد:

اين عبارت امير المؤمنين (عليه السلام)، مشابه آيه 74 سوره إسراء است:

وَ لَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا

اي پيامبر! اگر ما تو را حفظ نكنيم، تمايل به افراد باطل، مطالب باطل پيدا مي كني.

علامه محقق سيد جعفر مرتضي عاملي (ره) - از محققان بنام معاصر شيعه - در كتاب الصحيح من سيرة النبي، جلد2، صفحه200 مي فرمايد:

لولا لطف الله و عصمته و توفيقه.

مراد حضرت اين است: اگر عصمت خدا و توفيق و لطف خدا نباشد، من هم قابل خطا هستم.

آقاي ري شهري در كتاب القيادة في الإسلام، صفحه 355 همين عبارت را دارد.

اين، روشن مي كند كه وقتي امير المؤمنين (عليه السلام) كه مي فرمايد:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطأ إلا أن يكفي الله من نفسي.

مي گويد كه حاكمان اسلامي بدون در نظر گرفتن بحث عصمت، همگي خطا پذيرند و بايد مشورت داده شوند و بايد انتقاد سازنده به آنها داده شود و بايد پيشنهادهاي ارزشمنمد در اختيار آنها قرار بگيرد. اگر ما فقط همين تعبير را بياوريم كه غالبا هم همين طور است:

فإني لست في نفسي بفوق أن أخطأ.

مانند اين است كه بگوييم:

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ

واي بر نماز گزاران

سوره ماعون/آيه4

و ذيل آيه را نخوانيم كه مي فرمايد:

الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ * وَ يَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

سوره ماعون/آيه7-5

هم چنين مانند اين است كه بگوييم:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ

سوره نساء/آيه43

و ذيل آن را نگوييم كه مي فرمايد:

وَ أَنْتُمْ سُكَارَي

قرآن در مورد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره احزاب/آيه21

اگر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه مي خواهد أسوه باشد، خطا پذير هم باشد و اشتباه بكند، آيا اين خطا و سهو و اشتباهش، به حساب دين گذاشته مي شود يا خير؟ اگر به حساب دين گذاشته شود، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به جاي اين كه هادي بشر باشد، مضلّ خواهد بود. پيامبر و امام بايد در تمام اعمال و رفتار و گفتار الگو باشند و تا معصوم به عصمة الله نباشند، نمي توانند الگو باشند. ما مي گوييم كه سنت عبارت است از قول و فعل و تقرير معصوم است. اگر در يك جا، فعل معصوم، سهوي و خطايي بود، اگر اين به حساب اسلام نوشته شود، آيا انحراف اسلام نيست؟ آيا هدايت، تبديل به ضلالت شدن نيست؟ در آيه شريفه:

مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَ مَا غَوَي * وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم/آيه4-2

مي فرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هيچ نُطقي را از روي هوي و هوس بيان نمي كند. اين نطق، مطلق است؛ چه وحي باشد و چه سنت و چه سيره. آنچه كه از زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خارج مي شود، جز وحي، چيز ديگري نيست.

برخي از عزيزان مي گفتند كه شايد اين، مختص آيات قرآن باشد تا مشركان، آيات قرآن را حمل نكنند بر گفتار خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). عباراتي را از بزرگان اهل سنت مي آوريم:

آقاي شوكاني ـ از استوانه هاي علمي اهل سنت ـ مي گويد:

اي ما يصدر نطقه عن الهوي لا بالقرآن و لا بغيره.

يعني اين كه چه در قرآن و چه در غير قرآن، پيامبر از روي هوا حرف نمي زند.

فتح القدير للشوكاني، ج5، ص105

آقاي صابوني ـ از مفسران بزرگ اهل سنت - مي گويد:

«و ما ينطق عن الهوي» اي لا يتكلم عن هوي نفس و رأي شخص و «إن هو إلا وحي يوحي» إي لا يتكلم إلا عن وحي من الله.

صفوة التفاسير، ج3، ص235

آقاي قرطبي ـ كه اهل سنت از او به امام قرطبي تعبير مي كنند ـ در ذيل همين آيه مي فرمايد:

و فيها دلالة علي أن السنة كالوحي المنزل في العمل.

سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) - شامل گفتار و سيره - مانند وحي منزل است در عمل كردن.

تفسير القرطبي، ج17، ص85

بارها اين روايات را شنيده ايد:

عبد الله بن عمرو بن عاص، احاديث پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را مي نوشت و قريش به او مي گفتند كه چرا مي نويسي؟ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم بشري مانند ديگران است كه عصباني مي شود و در حال عصبانيت، سخن مي گويد. سخنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، طوري نيست كه بخواهي همه اش را بنويسي. آمد خدمت رسول (صلي الله عليه و سلم) عرضه داشت: قريش، مرا نهي كرده اند از نوشتن و من هم نوشتن را كنار گذاشتم. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود:

أكتب، فوالذي نفسي بيده! ما خرج من إلا حق.

سخنان مرا بنويس. قسم به خدايي كه جان من در قبضه قدرت اوست! چيزي جز حق، از زبان من خارج نمي شود.

مسند احمد، ج2، ص162 - المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص106 ـ فتح الباري لإابن حجر، ج1، ص185 ـ سنن الدارمي، ج1، ص125 ـ المصنف لإابن أبي شيبة الكوفي، ج6، ص229 ـ سنن أبي داود، ج2، ص176

جالب تر اين كه احمد بن حنبل روايتي را در مسند خود از ابوهريره آورده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

إني لا أقول إلا حقا، قال بعض أصحابه: فإنك تداعبنا يا رسول الله؟ فقال: إني لا أقول إلا حقا.

من، جز حق، چيزي نمي گويم. بعضي از اصحاب گفتند: يا رسول الله! شما گاهي با ما شوخي و مزاح مي كني. آيا اينها را ما به حساب سنت بگذاريم؟ حضرت فرمود: حتي شوخي هاي من هم حق است و من، جز حق، چيزي نمي گويم.

مسند احمد، ج2، ص340 ـ سنن الترمذي، ج3، ص241 ـ السنن الكبري، ج10، ص248 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص17 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص54

آيه 3 و 4 سوره نجم، اثبات مي كند كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، تمام گفتار و رفتارش، حتي شوخي هاي ايشان، چيزي جز حق نيست. آن وقت اينها خيلي جسورانه مي گويد:

فراتر از او، محمد نيز چنين بود.

آيا اين، انكار قرآن نيست؟! آيا زير سوال بردن عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، زير سوال بردن محكمات قرآني نيست؟!

حتي ابن حجر هم حديث قرطاس را زير سوال مي برد در جايي كه بخاري مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

هلمّوا اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي.

براي من قلم و كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه شما را براي هميشه از گمراهي ايمن كند.

قال عمر بن الخطاب: قد غلبه الوجع.

عمر گفت: بيماري پيامبر به اوج رسيده و حرف هايي كه مي زند، از روي اراده نيست.

قال بعضهم: أن الرجل ليهجر.

پيامبر ـ نستجير بالله ـ هذيان مي گويد.

ابن حجر مي گويد:

إنه معصوم في صحته و مرضه، لقوله تعالي «و ما ينطق عن الهوي» و لقوله صلي الله عليه و سلم: إني لا أقول في الغضب و الرضا إلا حقا.

فتح الباري لإبن حجر، ج8، ص101

آيه ديگر، آيه تطهير است:

إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا

سوره احزاب/آيه33

كه هم شامل نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و هم شامل امير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) است. روايات متعددي داريم مانند اين كه ابن كثير دمشقي در تفسيرش در ذيل همين آيه از آقا امام سجاد (عليه السلام) نقل مي كند و مي گويد:

مراد از آيه تطهير، ما هستيم.

در صحيح مسلم آمده است:

علي و فاطمه و حسن و حسين وارد خانه عايشه شدند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، عبائي را روي اينها كشيد و فرمود:

إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا.

صحيح مسلم، ج7، ص130

در اينجا، الف و لام كلمه الرجس، قطعا عهد ذكري نيست، چون ذكري در آيات سابقه نيست. استغراق است و به مفهوم كل. يعني كل الرجس. اگر جمله اي از زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خارج شود - خطائي و سهوي و نسياني - و به حساب اسلام گذاشته شود، آيا بر آنها، رجس و ضلال اطلاق مي شود يا خير؟

آيه شريفه 124 سوره بقره مي فرمايد:

إني جاعلك للناس إماما قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين.

در اينجا، كلمه ظالم به معناي واقعي، شامل هر گونه گناه و تغيير در مسير زندگي انسان در گذشته و حال و آينده مي شود.

حديث شريف ثقلين كه مي فرمايد:

أني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و أهل بيتي.

صحيح مسلم، ج7، ص123

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عترت را عِدْل قرآن مي داند. همان گونه كه قرآن، مصون از خطا و سهو اشتباه است، عترت هم مصون هستند. در غير اين صورت، كذب قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) لازم مي آيد. اگر سهوي در اهل بيت (عليهم السلام) باشد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه مي فرمايد اهل بيت من مانند قرآن هستند:

و لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي أبدا.

لازم مي آيد يك عِدْلي را كه معصوم نيست و خطا پذير و سهو پذير است، عِدْل چيزي قرار بدهد كه هيچ خطا و سهوي در آن نيست.

حديث سفينه كه مي فرمايد:

مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق.

مَثَل اهل بيت من، مانند مَثَل كشتي نوح است كه هر كس سوار آن شد، نجات مي يابد و ... .

المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج2، ص343 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج5، ص354 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص46

اگر سهو و خطائي در اهل بيت (عليهم السلام) باشد، مطلق نجات را با ركوب در اين سفيه قرار دادن، خلاف است.

حديث نجوم كه مي فرمايد:

النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بيتي أمان لامتي من الاختلاف، فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس.

اهل بيت من، موجب امنيت امت من است از هر گونه اختلاف.

المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص149

اگر اهل بيت (عليهم السلام) معصوم نباشند و سهو و خطا در آنها باشند، امان قرار دادن آنها، خلاف است.

غالب علماي اهل سنت، قائل به عصمت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) هستند. حتي فخر رازي در ذيل آيه شريفه:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

سوره نساء/آيه59

صراحت دارد كه اطاعت أولي الأمر، مطلق آمده، بدون هيچ قيد و شرطي و در سايه اطاعت الله و رسول آمده است، اگر معصوم نباشد، خلف لازم مي آيد. شبهه اي نيست كه از اين اطلاق، عصمت لازم مي آيد.

ايشان مي گويد از آن جايي كه آقاي ابوبكر و عمر معصوم نبودند، ما نمي توانيم اين را قبول كنيم.

اين خيلي درد است. يعني ما بيائيم حقائق اسلامي را با شخصيت هاي جامعه تطبيق كنيم!

آقاي قرطبي در تفسيرش مي گويد:

قال جمهور من الفقهاء من أصحاب مالك و أبي حنيفة و الشافعي: إنهم معصومون من الصغائر كلها كعصمتهم من الكبائر أجمعها، لأنا أمرنا بإتباعهم في أفعالهم و آثارهم و سيرهم أمرا مطلقا من غير التزام قرينة، فلو جوزنا عليهم الصغائر لم يمكن الإقتداء بهم.

فقهاء مالكي و حنفي و شافعي مي گويند: أنبياء در تمام اقوال و كردارشان معصوم هستند. چون به ما دستور داده اند كه بدون هيچ قيد و شرطي از آنها تبعيت كنيم. اگر كوچك ترين خطائي را به انبياء نسبت بدهيم، اقتداء به آنها امكان پذير نيست.

تفسير القرطبي، ج1، ص308

آقاي فاضل مقداد ـ از متكلمين بزرگ و بنام شيعه ـ مي فرمايد:

و اصحابنا حكموا بعصمتهم مطلقا، قبل النبوة و بعدها، عن الصغائر و الكبائر، عمدا و سهوا و عن السهو مطلقا.

إرشاد الطالبين إلي نهج المسترشدين، ص304

اما در رابطه با عصمت ائمه (عليهم السلام)، در رابطه با حديث ثقلين، بزرگاني مانند سمهودي و ابن حجر هيثمي صراحت دارند از اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، تمسك به اهل بيت (عليهم السلام) را عِدْل تمسك به قرآن قرار داده است و همان گونه كه قرآن مصون از خطاست، اهل بيت (عليهم السلام) هم مصون از خطا هستند؛ و إلا خُلْف لازم مي آيد.

منشأ زير سوال بردن عصمت انبياء (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام)، عمدتا وهابي ها بودند و اين سنگ شومِ زيربناي زير سوال بودن عصمت ائمه (عليهم السلام)، از آقاي ابن تيميه ـ بزرگ تئورسين وهابيت ـ آغاز شده است و بعد از او هم آقايان وهابيت، عصمت انبياء (عليهم السلام) را در موارد غير شريعت، زير سوال برده اند. خود ابن تيميه در منهاج السنة ـ كه ردّ بر كتاب علامه حلي (ره) است ـ جلد2، صفحه434 مي گويد:

إن النبي يجوز عليه الخطأ و النسيان.

آقاي دكتر قفاري ـ كه از ليدرهاي وهابي و از اساتيد دانشگاه هاي متعدد رياض است و كتابش، كتاب برگزيده سال و كتاب درسي دانشگاه هاي مدينه است ـ در كتاب اصول مذهب الشيعة الإثنا عشرية مي گويد:

لا عصمة مطلقا لأحد من البشر حتي الأنبياء.

حتي پيامبران هم عصمت مطلق ندارند.

جالب اين كه مي گويد:

قد يكون مبدأ العصمة ورثته الشيعة عن المذهب المجوسي.

شيعيان كه معتقد به عصمت ائمه هستند، از مجوسيان گرفته اند.

أصول مذهب الشيعة الإثنا عشرية، ج2، ص972

اما در رابطه با آقا ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) كه گفته اند:

در انتظار ظهور كسي نشسته ايم كه مملكت مان را با نام او مزيّن كرده اند. اينها فقط مشتي اوهام و اسطوره است كه در كام مان سرازير كرده اند.

قضيه مهدويت، قضيه اي است كه شيعه و سني و وهابي، همه معتقد به تواتر روايات مهدويت هستند. يعني قضيه مهدويت از ضروريات دين مقدس اسلام است و اختصاصي به شيعه ندارد. من دو سه مورد از فتاواي علماء را بيان مي كنم. حتي خود ابن تيميه ـ كه شمشير به دست گرفته و تلاش دارد احاديث مربوط به اهل بيت (عليهم السلام) را قلع و قمع كند، ـ وقتي به احاديث مهدويت مي رسد، روايتي را از عبد الله بن عمر نقل مي كند:

يخرج في آخر الزمان رجل من ولدي اسمه كاسمي و كنيته كنيتي، يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا، فذلك هو المهدي.

مردي در آخر الزمان ظهور خواهد كرد كه هم نام من است و ... ، او همان مهدي است.

ابن تيميه اي كه دشمن سرسخت شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) است و در كتابش، اهانت هاي صريحي نسبت به امير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دارد، مي گويد:

إن الأحاديث التي يحتج بها علي خروج المهدي أحاديث صحيحة، رواها أبو داود و الترمذي و أحمد و غيرهم من حديث ابن مسعود و غيره.

رواياتي كه دلالت بر خروج مهدي مي كند، صحيح است ... .

منهاج السنة لإبن تيمية، ج4، ص211

از آقاي بن باز ـ مفتي اعظم سابق عربستان سعودي ـ راجع به مهدويت و ظهور مهدي سوال كرده اند و اين طور گفته است:

إن ظهور المهدي حقيقة لا شك فيها و أن أحاديثه متواترة ... ، فأمر المهدي أمر معلوم و الأحاديث فيه مستفيضة بل متواترة متعاضدة ... .

ظهور مهدي، حقيقتي است كه شكي در آن نيست و أحاديث آن متواتر است.

مجلة الجامعة الاسلامية، سال اول، شماره3، ص162

آقايان اهل سنت بر اين عقيده هستند كه حديث متواتر به منزله آيه قرآن است و انكار حديث متواتر به منزله انكار آيه قرآن است.

بعضي از بزرگان اهل سنت بر اين باورند:

من أنكر المهدي فقد كفر.

انكار مهدي، موجب كفر است.

و رواياتي را از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

من أنكر خروج المهدي فقد كفر بما أنزل علي محمد.

العرف الوردي في أخبار المهدي للسيوطي، ج1، ص392

آقاي حمويني همين نظريه را در فرائد السمطين، جلد2، صفحه334 آورده است.

آقاي قندوزي در ينابيع المودة لذوي القربي، جلد 3، صفحه 295 به همين مطلب اشاره كرده است.

علامه يحيي بن محمد حنبلي در كتاب البرهان، ص178 به همين مطلب فتوا داده است.

آن وقت با اين وضع بيائيم در دانشگاه اسلامي با داعيه مسلمان بودن، بحث مهدويت را زير سوال ببريم و يك مشت اوهام و اسطوره بناميم.

شايد در اينجا شبهه اي در ذهن بيايد كه آيا شيعه و اهل سنت در مهدويت يكسان هستند يا خير؟

در اين زمينه تفاوتي وجود دارد:

يك سري روايات در كتب شيعه داريم كه در كتب اهل سنت هم وجود دارد. مثلا اين روايت را بارها خوانده ايد:

لا تقوم الساعة حتي يلي رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي.

قيامت برپا نمي شود، مگر اين كه فردي از اهل بيت من كه هم نام من است، بيايد و حكومت را به دست بگيرد.

منابع شيعي: بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج51، ص81 ـ الملاحم والفتن للسيد ابن طاووس، ص297 ـ كشف الغمة للإربلي، ج3، ص244 و 271

منابع سني: مسند احمد، ج1، ص376 ـ سنن أبي داود، ج2، ص309 ـ سنن الترمذي، ج3، ص343 ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج4، ص442 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج8، ص678 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج10، ص133 ـ صحيح ابن حبان، ج15، ص237

هم چنين اين روايت را هم بارها خوانده ايم:

لو لم يبق من الدهر إلا يوم واحد لبعث الله رجلا أهل بيتي يملأ الأرض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا.

اگر از جهان، جز يك روز باقي نمانده باشد، ... ، خداوند مردي را از اهل بيت من برمي انگيزد تا ... .

منابع شيعي: تفسير مجمع البيان للشيخ الطبرسي، ج7، ص120 ـ كشف الغمة للإربلي، ج3، ص234 ـ الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف للسيد ابن طاووس، ص176 ـ الغيبة للشيخ الطوسي، ص46 ـ الإرشاد للشيخ المفيد، ج2، ص340

منابع سني: مسند احمد، ج1، ص99 ـ سنن أبي داود، ج2، ص310 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج8، ص679 ـ الجامع الصغير للسيوطي، ج2، ص438 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج14، ص267 ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج5، ص422 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص58 ـ تفسير الآلوسي، ج18، ص206

اهل سنت در مهدويت نوعي با شيعه هم عقيده هستند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از وجود مهدي خبر داده است و قطعا خواهد آمد و اين از مسّلمات دين اسلام است. ولي آيا آن مهدي به دنيا آمده است يا خير؟ بعضي از علماي اهل سنت در اين مورد با شيعه اختلاف نظر دارند. آنها مي گويند كه هنوز به دنيا نيامده است و خداوند او را در آخر الزمان به دنيا خواهد آورد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. ولي بسياري از علماي اهل سنت، عقيده شيعه را دارند و مي گويند حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) در سال 255 هجري از مادري به نام نرجس و از پدري به نام امام حسن عسكري (عليه السلام) به دنيا آمده است. من خلاصه اي از اينها را عرض كنم:

آقاي ابن أثير در شرح حال امام حسن عسكري (عليه السلام) مي گويد:

امام حسن عسكري (عليه السلام) كه در سال 260 هجري از دنيا رفت:

هو والد محمد الذي يعتقدونه المنتظر.

او، پدر محمد است كه ملقب به منتظر است.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج7، ص274

ذهبي ـ از شخصيت هاي برجسته اهل سنت و حافظ علي الإطلاق ـ در كتاب العبر في خبر من غبر مي گويد:

در سال 255 هجري به دنيا آمده و شيعيان او را الخلف و المهدي و المنتظر و صاحب الزمان و خاتمة الإثنا عشر مي نامند.

العبر في خبر من غبر، ج5، ص37

هم چنين آقاي ذهبي در كتاب تاريخ الإسلام صراحت دارد:

فولد سنة ثمان و خمسين و قيل: سنة ست و خمسين.

در سال 258 يا 256 هجري به دنيا آمده است.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج19، ص113

در سير أعلام النبلاء صراحت به ولايت حضرت مهدي (عليه السلام) دارد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج13، ص120

خير الدين زركلي وهابي در كتاب الأعلام مي گويد:

محمد بن الحسن العسكري الخالص بن علي الهادي أبو القاسم، آخر الأئمة الاثني عشر عند الإمامية و هو المعروف عندهم بالمهدي و صاحب الزمان و المنتظر و الحجة و صاحب السرداب، ولد في سامراء و مات أبوه و له من العمر نحو خمس سنين.

الأعلام لخير الدين زركلي، ج6، ص80

همين تعبير را آقاي ابن خلكان در كتاب وفيات الأعيان دارد.

وفيات الأعيان لإبن خلكان، ج7، ص176

محقق فرزانه آقاي فقيه ايماني در كتاب إصالة المهدوية في الإسلام نام 112 نفر از علماي بزرگ اهل سنت را آورده كه اعتراف كرده اند به ولادت حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) در سال 255 هجري.

إصالة المهدوية في الإسلام لفقيه ايماني، ص81

پژوهشگر توانمند و صديق عزيزمان جناب آقاي سيد ثامر عميدي در كتاب دفاع عن الكافي ـ كه كتاب برگزيده سال شد ـ نام 128 نفر از علماي بزرگ اهل سنت را با ذكر كتاب مي آورد كه اعتراف به ولادت حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) دارند.

دفاع عن الكافي للسيد ثامر العميدي، ج1، ص568

آقاي محمد بن يوسف گنجي شافعي مي گويد:

إن المهدي ولد الحسن العسكري، فهو حي موجود باق منذ غيبته إلي الآن و لا امتناع في بقائه بدليل بقاء عيسي و الخضر و إلياس.

مهدي، فرزند حسن عسكري است و زنده است و وجود دارد و باقي است از زمان غيبتش تا الان و هيچ منعي نيست در مدت عمرش، به دليل بقاء عيسي و خضر و الياس.

كفاية الطالب للكنجي الشافعي، ص521 ـ البيان في أخبار صاحب الزمان للكنجي الشافعي، في آخر الباب العشرين ـ غاية المرام للسيد هاشم البحراني، ج7، ص142 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج3، ص347 ـ مطالب السئول للكنجي الشافعي، ص89

اين كه چند نفر از پيامبران زنده هستند، از قطعيات تاريخ است. علماي اهل سنت ـ كساني كه حرف شان فصل الخطاب است ـ همگي صراحت دارند بر اين كه اين انبياء (عليهم السلام) زنده هستند. جالب اينجاست كه در روايت داريم:

الإمام أمان لأهل الأرض.

امام، وسيله امنيت اهل زمين است.

و اگر امام برداشته شود:

لولا الإمام لساخت الأرض باهلها.

زمين، تمام ساكنين اش را فرو مي كشد.

آقاي ابن حجر عسقلاني ـ از استوانه هاي علمي اهل سنت و متوفاي 852 هجري ـ و آقاي سيوطي ـ از ديگر استوانه ها و اركان علمي اهل سنت و متوفاي 911 هجري ـ مي گويند:

أربعة من الأنبياء أحياء أمان لأهل الأرض، إثنان في الأرض: الخضر و إلياس و إثنان في السماء: إدريس و عيسي.

4 نفر از انبياء زنده هستند و امنيت اهل زمين به وجود اينها بستگي دارد: ... .

فتح الباري لإبن حجر، ج6، ص310 ـ الدر المنثور للسيوطي، ص239

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | مقضود سقاي مغروف | , آمریکا | ١٢:٠٠ - ١٩ آبان ١٣٨٧ |
حاح
قزويني:
تشكر.
2 | رضا | , ایران | ٢٢:٥٧ - ١٩ آذر ١٣٩٢ |
خطبه جنگ صفين 207 مي باشد نه 216 ، البته ضمن خدا قوت و تشکر
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده