2019 November 15 - جمعه 24 آبان 1398
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
کد مطلب: ٥٦٨٤ تاریخ انتشار: ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٦ تعداد بازدید: 3455
سخنراني ها » وهابیت
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02

وهابیت عصمت پیامبران گذشته و پیامبر اکرم، ابن تیمیه و افسانه غرانیق
شبكه سلام 86/02/29

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 29 /02/ 86 

آقاي هدايتي

نظريه وهابيون نسبت به عصمت پيامبران (عليهم السلام) عموماً و نسبت به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) چيست؟

استاد حسيني قزويني

امروز عقايد نادرست وهابيت معضلي شده است براي جهان اسلام؛ به ويژه افراطيون وهابيت، استخواني شده اند در گلوي أمت اسلامي. هر محوري از محورهاي اسلامي را كه بررسي كنيم، مي بينيم وهابيت نقطه نظرهاي ويژه اي خلاف نظريه ساير علماء اسلام، حتي خلاف نظر علماء أهل سنت داده اند. إبن تيميه ـ بزرگ ايدئولوك وهابيت و پايه گذار مباني فكري و اعتقادي وهابيت ـ در رابطه با عصمت أنبياء (عليهم السلام) و حتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) صراحت دارد:

إن النبي يجوز عليه الخطأ و النسيان و لا ينكر إصابة الشيطان للأنبياء بما لا يقدح في النبوة.

مجموعه المؤلفات لمحمد بن عبد الوهاب، ج5، ص253 ـ منهاج السنة لإبن تيمية، ج2، ص435ـ 434

جايز است رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم خطا كند و هم كارهايي را فراموش كند و هيچ اشكالي ندارد كه شيطان بتواند بر أنبياء مسلط شود.

آقاي دكتر قِفاري ـ بزرگ ايدئولوك امروز وهابي ها كه 3 جلد در نقد عقائد شيعه نوشته و متأسفانه اين كتاب در برخي از دانشگاه هاي عربستان سعودي به صورت كتاب درسي شده ـ چنين تعبيري دارد:

لا عصمة مطلقة لأحد من البشر حتي الأنبياء.

هيچ بشري داراي عصمت مطلق نيست، حتي أنبياء.

أصول مذهب الشيعة للقفاري، ج2، ص942، دار الرضا الجيزة

حتي ايشان پا را فراتر نهاده و مي گويد:

قد يكون مبدأ العصمة ورثته الشيعة عن المذهب المجوسي.

اگر شيعه نسبت به عصمت أنبياء و يا ائمه نظري دارند، اين نظريه را از مجوسي ها گرفته است.

أصول مذهب الشيعة للقفاري، ج2، ص972، دار طيبة الرياض

يعني واقعاً بايد گفت:

دزد كنار مردم مي دود و فرياد مي زند: دزد را بگيريد.

و همچنين إبن تيميه مي گويد:

و عامة الجمهور الذين يجوزون عليهم الصغائر، يقولون: إنهم معصومون من الإقرار عليها، فلا يصدر عنهم ما يضرّهم، كما جاء في الأثر كان داود بعد التوبة خيراً منه قبل الخطيئة: إِِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ (سوره بقره/آيه222) و إن العبد ليفعل السيئة فيدخل بها الجنة.

عامه أهل سنت گناهان صغيره را به پيامبران (عليهم السلام) نسبت مي دهند و آنها را از عصمت مبرّا مي دانند. بعد جالب اين است كه حضرت داود (عليه السلام) بعد از توبه خيلي بهتر بود تا قبل از توبه. چه بسا يك عبدي، يك كار بدي مي كند، ولي به سبب همان كار بد وارد بهشت مي شود.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج1، ص472. چاپ 9جلدي عربستان سعودي

يعني اگر ما بخواهيم اين فرهنگ را در دنيا منتشر كنيم، در حقيقت، بعثت أنبياء (عليهم السلام) را باطل كرده ايم. چون أنبياء (عليهم السلام) آمده اند بشر را از گناه و معصيت دور بدارند و امت اسلامي كه بزرگ ترين شاخصه است:

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ

سوره آل عمران/آيه110

بايد با اين عبارت آقاي إبن تيميه بگوييم:

تأمرون بالمنكر

چون وقتي يك عبدي يك گناهي انجام مي دهد، بعد از هر گناهي يك توبه اي انجام مي دهد:

إِِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ

دوباره اين بنده مي گويد كه من يك گناهي بكنم، بعد توبه كنم تا خدا مرا دوست داشته باشد و گناهي بكنم تا به واسطه آن گناه وارد بهشت بشوم.

و إن العبد ليفعل السيئة فيدخل بها الجنة.

بنده اي گناه و معصيتي انجام مي دهد كه به بركت اين گناه وارد بهشت مي شود.

يعين از ديدگاه آقاي إبن تيميه، كليد رفتن به بهشت، إرتكاب گناه و معصيت است.

جالب اينجاست كه ايشان وقتي به شيعه مي رسد، مي گويد:

اگر شيعه معتقد است كه أنبياء يا ائمه عصمت دارند، در حقيقت شيعه اين نظريه را از نصاري گرفته است؛ چون نصاري نسبت به مسيح غلو كردند و ادعاي عصمت كردند. شيعه هم نسبت به پيامبر و ائمه ادعاي عصمت مي كنند و پيامبران و ائمه را به عنوان خدا و پروردگار خودشان انتخاب كرده اند.

و أما الرافضة فأشبهوا النصاري، فإن الله تعالي أمر الناس بطاعة الرسل فيما أمروا به و تصديقهم فيما أخبروا به و نهي الخلق عن الغلو و الإشراك بالله، فبدلت النصاري دين الله، فغلوا في المسيح، فأشركوا به و بدلوا دينه، فعصوه و عظموه، فصاروا عصاة بمعصيته و بالغوا فيه خارجين عن أصلي الدين و هما الإقرار لله بالوحدانية و لرسله بالرسالة أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمدا عبده و رسوله، فالغلو أخرجهم عن التوحيد، حتي قالوا بالتثليث و الإتحاد و أخرجهم عن طاعة الرسول و تصديقه حيث أمرهم أن يعبدوا الله ربه و ربهم، فكذبوه في قوله إن الله ربه ربهم و عصوه فيما أمرهم به.

و كذلك الرافضة غلوا في الرسل بل في الأئمة حتي اتخذوهم أربابا من دون الله، فتركوا عبادة الله وحده لا شريك له التي أمرهم بها الرسل و كذبوا الرسل فيما أخبر به من توبة الأنبياء و استغفارهم.

منهاج السنة، ج1، ص474

ايشان وقتي به شيعه مي رسد در همين رابطه مي گويد:

فتجدهم يعطلون المساجد التي أمر الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه، فلا يصلون فيها جمعة و لا جماعة و ليس لها عندهم كبير حرمة و إن صلوا فيها صلوا فيها وحدانا . . .

يكي از عادات زشت شيعه ها اين است كه مساجد را مي بندند و تعطيل مي كنند. در مساجد نه نماز جمعه مي خوانند و نه نماز جماعت. اصلاً شيعيان كاري به مسجد ندارند. اگر نماز هم بخوانند، نماز فرادا مي خوانند . . .

عزيزاني كه در ايران هستند و نماز جمعه و جماعت شيعيان را ديده و مي بييند و هر روز بناي مساجد با شكوه و نماز جماعت با شكوهي كه غالباً طبقه جوان شركت مي كنند را مي بينند، اينها قضاوت كنند كه اين حرف آقاي إبن تيميه چه قدر داراي ارزش است!

غالب نماز هاي جمعه در شهرستآنهايي كه مصليٰ ندارند، در مساجد برگزار مي شود و اين واقعاً سخني است إفتراء و زشت و قبيح كه زيبنده نيست از يك فردي به نام إبن تيميه كه خود را إيدئولوك وهابيت مي داند.

ايشان مي گويد:

اينها همان طوري كه رسم شان است، كعبه و خانه خدا را رها كرده اند و به جاي كعبه به زيارت حرم ائمه مي روند:

و يعظمون المشاهد المبنية علي القبور فيعكفون عليها مشابهة للمشركين و يحجون إليها كما يحج الحاج إلي البيت العتيق و منهم من يجعل الحج إليها أعظم من الحج إلي الكعبة بل يسبون من لا يستغني بالحج إليها عن الحج الذي فرضه الله علي عباده و من لا يستغني بها عن الجمعة و الجماعة و هذا من جنس دين النصاري و المشركين الذين يفضلون عبادة الأوثان علي عبادة الرحمن.

عزيزان قضاوت كنند الآن در ايام عمره، شايد آمار ايرانياني كه مشرف به عمره مي شوند، بيش از ساير كشورهاي اسلامي باشند. آن هم با اين همه سخت گيري هايي كه عربستان سعودي دارد. اگر چنانچه واقعاً آزاد بگذارند، شايد آمار مشرف شدگان به مكه مكرمه حتي در ايام عمره از مرز يك ميليون نفر هم تجاوز كند.

جالب اين كه مي گويد:

و هذا من جنس دين النصاري و المشركين الذين يفضلون عبادة الأوثان علي عبادة الرحمن.

اين كار شيعيان از جنس كارهاي نصاري و مشركين است كه عبادت بت ها را بر عبادت رحمن مقدم مي دانند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

نظر شما درباره نظريات إبن تيميه نسبت به افسانه غرانيق چيست؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با افسانه غرانيق يا آيه شيطاني كه امروز مستمسكي در دست ملحدين و مخالفين اسلام و دشمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار گرفته و كتاب هايي در اين باره نوشته اند، إبن تيميه وقتي به اين قضيه مي رسد صراحت دارد:

چه بسا شيطان مطالبي را بر زبان پيغمبر القاء كند و خداي عالم او را استدراك كند.

و تنازعوا هل يجوز أن يسبق علي لسانه ما يستدركه الله تعالي و يبينه له بحيث لا يقره علي الخطأ كما نقل أنه ألقي علي لسانه صلي الله عليه و سلم تلك الغرانيق العلي و إن شفاعتهن لترتجي ثم إن الله تعالي نسخ ما ألقاه الشيطان و أحكم آياته فمنهم من لم يجوز ذلك و منهم من جوزه إذ لا محذور فيه فإن الله تعالي: وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آَيَاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ / لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ (سوره حج/آيه53ـ52)

منهاج السنة لإبن تيمية، ج1، ص471

و همچنين در جلد 6 و 7 مطالب متعددي در رابطه با آيات شيطاني و افسانه غرانيق دارد.

يكي از دوستان اهل سنت زنگ زد و گفت:

شما رواياتي را كه ما ضعيف مي دانيم به رخ ما نكشانيد. رواياتي از كتب ما مطرح كنيد كه بزرگان ما اين روايات را صحيح مي دانند.

من توجه اين عزيز و ساير عزيزان را جلب مي كنم به اين نكته كه قضيه آيات شيطاني يا افسانه غرانيق كه إبن تيميه مي گويد هيچ اشكالي ندارد، در كتاب هاي معتبر اهل سنت آمده است. در تفسير طبري كه خود آقاي إبن تيميه مي گويد:

و أما أهل العلم الكبار أهل التفسير مثل تفسير محمد بن جرير الطبري و بقي بن مخلد و إبن أبي حاتم و إبن المنذر و عبد الرحمن بن إبراهيم دحيم و أمثالهم فلم يذكروا فيها مثل هذه الموضوعات.

از تفاسير مورد اعتماد كه از او موضوعات و احاديث جعلي منزه است، تفسير محمد بن جرير طبري، تفسير إبن أبي حاتم، تفسير إبن منذر، تفسير عبد الرحمن بن ابراهيم است.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج7، ص13

و همچنين در جلد 7، صفحه 178 صراحت دارد كه تفسير طبري از هر جهت مورد تأييد و از موضوعات منزه است:

كتفسير إبن جريج و سعيد بن أبي عروبة و عبد الرزاق و عبد بن حميد و أحمد و إسحاق و تفسير بقي بن مخلد و إبن جرير الطبري و محمد بن أسلم الطوسي و إبن أبي حاتم و أبي بكر بن المنذر و غيرهم من العلماء الأكابر الذين لهم في الإسلام لسان صدق و تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير.

در تفسير طبري همين قضايا با آب و تاب نقل شده است. 10 ، 12 صفحه درباره افسانه غرانيق و آيات شيطاني بحث كرده است و اين كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين جمله را:

تلك الغرانيق العلي و إن شفاعتهن لترتجي.

به زبان آورد و فردا جبرئيل آمد و حضرت هم آيات را بر جبرئيل خواند. جبرئيل گفت:

من اين آيات را نياورده بودم! آنها را از كجا آوردي؟ پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: من به خدا إفتراء بستم؟ چيزي كه خدا نگفته، من گفتم؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ناراحت بود و گرفته تا اين كه اين آيه نازل شد:

وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آَيَاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (سوره حج/آيه52)

يعني قبل از تو هم پيامبران (عليهم السلام) گرفتار اين مسأله بوده اند و شيطان در آنها نفوذ مي كرده است؛ شما خيلي نگران نباش.

عن محمد بن كعب القرظي و محمد بن قيس قالا: جلس رسول الله (ص) في ناد من أندية قريش كثير أهله، فتمني يومئذ أن لا يأتيه من الله شئ فينفروا عنه، فأنزل الله عليه: « َالنَّجْمِ إِذَا هَوَي / مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَي»، فقرأها رسول الله (ص)، حتي إذا بلغ: أفرأيتم اللات، صفحه 245 و العزي و مناة الثالثة الأخري ألقي عليه الشيطان كلمتين: تلك الغرانقة العلي و إن شفاعتهن لترجي، فتكلم بها، ثم مضي فقرأ السورة كلها، فسجد في آخر السورة و سجد القوم جميعا معه و رفع الوليد بن المغيرة ترابا إلي جبهته فسجد عليه و كان شيخا كبيرا لا يقدر علي السجود. فرضوا بما تكلم به و قالوا: قد عرفنا أن الله يحيي و يميت و هو الذي يخلق و يرزق و لكن آلهتنا هذه تشفع لنا عنده، إذ جعلت لها نصيبا، فنحن معك قالا: فلما أمسي أتاه جبرائيل عليهما السلام فعرض عليه السورة فلما بلغ الكلمتين اللتين ألقي الشيطان عليه قال: ما جئتك بهاتين فقال رسول الله (ص): افتريت علي الله و قلت علي الله ما لم يقل فأوحي الله إليه: و إن كادوا ليفتنونك عن الذي أوحينا إليك، لتفتري علينا غيره . . . إلي قوله: ثم لا تجد لك علينا نصيرا. فما زال مغموما مهموما حتي نزلت عليه: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آَيَاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»

جامع البيان للطبري، ج17، ص244 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص77 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص367

آقاي سيوطي مي گويد:

و أخرج البزار و الطبراني و إبن مردويه و الضياء في المختارة بسند رجاله ثقات من طريق سعيد بن جبير عن إبن عباس قال: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم قرأ أفرأيتم اللات و العزي و منات الثالثة الأخري تلك الغرانيق العلي و إن شفاعتهن لترتجي ففرح المشركون بذلك و قالوا قد ذكر آلهتنا فجاء جبريل فقال اقرأ علي ما جئتك به فقرأ أفرأيتم اللات و العزي و منات الثالثة الأخري تلك الغرانيق العلي و إن شفاعتهن لترتجي فقال ما أتيتك بهذا هذا من الشيطان فأنزل الله: وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي إلي آخر الآية.

الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص366

همچنين مي گويد:

و أخرج إبن جرير و إبن المنذر و إبن أبي حاتم و إبن مردويه بسند صحيح عن سعيد بن جبير قال: قرأ رسول الله صلي الله عليه و سلم بمكة النجم، فلما بلغ هذا الموضع أفرأيتم اللات و العزي و منات الثالثة الأخري ألقي الشيطان علي لسانه تلك الغرانيق العلي و إن شفاعتهن لترتجي . . .

الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص366

و باز صراحت دارد كه إبن جرير و إبن أبي حاتم از أبي العاليه به سند صحيح آورده اند و به سند صحيح الإسناد از طريق يونس از إبن شهاب آورده اند.

جهت مطالعه داستان افسانه غرانيق مي توانيد به منابع زير مراجعه نمائيد:

الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص367 ـ أحكام القرآن لإبن العربي، ج3، ص303 ـ تفسير الطبري، ج4، ص194 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص77 ـ عين الأثر لإبن سيد الناس، ج1، ص156ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج7، ص115 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج9، ص35 و ج12، ص42 ـ المواقف للإيجي، ج3، ص443 ـ تخريج الأحاديث و الآثار للزيلعي، ج2، ص391 ـ عمدة القاري للعيني، ج7، ص100

جالب اين است كه إبن حجر عسقلاني در مورد افسانه غرانيق مي گويد:

لكن كثرة الطرق تدل علي أن للقصة أصلاً مع أنّ لها طريقين آخرين مرسلين رجالهما علي شرط الصحيحين.

طرق مختلف و اسانيد متعدد نشان مي دهد كه داستان غرانيق اصل و ريشه دارد.

بعد نتيجه مي گيرد و مي گويد:

و جميع ذلك لا يتمشي علي القواعد فإن الطرق إذا كثرت و تباينت مخارجها دل ذلك علي أن لها أصلا.

بعد شروع مي كند به توجيه كردن و مي گويد:

در اين كه شيطان بر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نفوذ كرد و اين آيات را بر زبان او جاري كرد، شكي نداريم. روايات صحيح در اين باره موجود است.

و قد سلك العلماء في ذلك مسالك فقيل جري ذلك علي لسانه حين أصابته سِنَة و هو لا يشعر فلمّا علم بذلك أحكم اللّه آياته.

پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) اين عبارتي را كه شيطان به او القاء كرد، گفت؛ ولي چون رسول الله (صلي الله عليه و سلم) خمار بوده و خواب آلودگي داشت و چون شعور او كار نمي كرد و متوجه نبود، اين سخنان به زبان او جاري شد.

فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج8، ص333

اين از مصاديق عذر بدتر از گناه است. ايشان در همان جا اقوال متعددي را مي آورد و توجيه مي كند.

غرض اين است كه ما نبايد خيلي گلايه داشته باشيم از امثال سلمان رشدي ها كه مي آيند و كتاب هاي به نام آيات شيطاني مي نويسند و مقدسات اسلامي را به إستهزاء مي گيرند. چون اين قضايا در كتاب هاي معتبر اهل سنت و با اسانيد صحيح آمده است. وقتي اينها به اين شكل مي بينند و كتاب هايي در نقد عقايد اسلامي و جسارت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي نويسند، ما خودمان زمينه را براي آنها فراهم كرده ايم.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

نظريه علماي شيعه را مختصراً درباره افسانه غرانيق و اين كه گاهي شيطان بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چيره مي شد و سخناني ناروايي بر زبان او جاري مي كرد و شيطان غلبه بر وحي پيدا مي كرد، توضيح بدهيد.

استاد حسيني قزويني:

اگر بخواهيم مفصل در اين رابطه نظريه بزرگان را نقل كنيم، شايد به درازا بكشد. من نظريه علامه طباطبائي رضوان الله تعالي عليه در كتاب گرانسنگ تفسير الميزان كه در حقيقت عصاره عقايد شيعه را بيان كرده است عرض مي كنم. ايشان مي گويد:

رواياتي كه در رابطه با افسانه غرانيق آمده است و اگر چه بعضي ها هم؛ مانند إبن حجر مي گويند سنداً صحيح است؛ ولكن متن آن قابل تكذيب است و ما واجب است كه تكذيب كنيم.

الرواية مروية بطرق عديدة عن إبن عباس و جمع من التابعين و قد صحّحها جماعة منهم الحافظ إبن حجر. لكن الأدلة القطعية علي عصمته صلي الله عليه و آله و سلم تكذب متنها و إن فرضت صحّة سندها فمن الواجب تنزيه ساحته المقدسة عن مثل هذه الخطيئة.

مضافا إلي أن الرواية تنسب إليه صلي الله عليه و آله و سلم أشنع الجهل و أقبحه فقد تلي: «تلك الغرانيق العلي و إن شفاعتهن لترتجي» و جهل أنه ليس من كلام الله و لا نزل به جبريل و جهل أنه كفر صريح يوجب الإرتداد و دام علي جهة حتي سجد و سجدوا في آخر السورة و لم يتنبه ثم دام علي جهله حتي نزل عليه جبريل و أمره أن يعرض عليه السورة فقرأها عليه و أعاد الجملتين و هو مصر علي جهله حتي أنكره عليه جبريل ثم أنزل عليه آية تثبت نظير هذا الجهل الشنيع و الخطيئة الفضيحة لجميع الأنبياء و المرسلين و هي قوله: «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّي أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ».

واجب است ما ساحت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را از اين چنين خطائي منزه بداريم؛ مخصوصا كه در اين روايت ها شنيع ترين جهالت و قبيح ترين آن را به پيامبر (صلي الله عليه و آله) نسبت مي دهند. اين آقاياني كه افسانه غرانيق را نقل كرده اند، به پيامبر (صلي الله عليه و آله) نسبت داده اند كه آن حضرت جاهل بود و نمي دانست كه اين تلك الغرانيق العلي كلام خدا نيست و جبرئيل نازل نكرده است و نمي دانست كه اصلاً چنين جمله اي كفر است و موجب إرتداد مي شود. يعني اگر غير از پيامبر (صلي الله عليه و آله) كسي ديگري بيايد و چنين تعبيري بكند، موجب ارتداد او مي شود. نستجير بالله، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سخني را گفت كه اگر مسلمان ديگري مي گفت، موجب ارتداد او مي شد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) بعد از خواندن آيه تا 24 ساعت متوجه نشد كه اين آيات، آيات إلهي نيست و آيات شيطاني است، تا اين كه جبرئيل آمد. حتي جبرئيل كه مي گفت اين آيه را من نازل نكرده ام، پيامبر (صلي الله عليه و آله) ـ نستجير بالله ـ بر جهل خود انكار مي كرد.

تفسير الميزان للطباطبائي، ج14، ص397ـ396

تفسير نمونه حضرت آيت الله مكارم شيرازي نكات خيلي قشنگ و زيبائي دارد و مي گويد:

براي ردّ اين افسانه ما به پنج دليل مي توانيم استناد كنيم:

دليل اول

اين كه بسياري از بزرگان حديثي را كه دالّ بر حديث غرانيق است، تكذيب كرده اند و حتي محمد بن اسحاق كتاب مستقلي نوشته و گفته است:

افسانه غرانيق را زنادقه و ملحدين ساختند و در زبان پيامبر منتشر كردند.

مي توانيد تفسير فخر رازي، جلد 23، صفحه 50 را ملاحظه كنيد.

دليل دوم

احاديث متعددي در رابطه با نزول سوره نجم و سجده نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و مسلمانان با سند صحيح و در حد متواتر نقل شده كه در آن روايات اشاره اي به افسانه غرانيق نيست.

دليل سوم

آيات ابتدائي سوره نجم اين مسئله را نفي مي كند:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي.

تمام سخنان پيامبر (صلي الله عليه و آله) وحي مُنْزل است. ممكن نيست بعد از چند آيه، شيطان بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كلماتي را إلقاء كند.

دليل چهارم

در خود همين سوره بعد از همين قضيه كه آقايان اضافه كرده اند، آياتي آمده است كه تصرف شيطان نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نفي مي كند و اين كه مي گويد:

إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ آَبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَي الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَي.

سوره نجم/آيه23

تمام اين آياتي كه در رابطه با مذمت بت و بت پرستان آمده است، نفي مي كند كه نستجير بالله ممكن نيست به زبان پيامبر (صلي الله عليه و آله) چنين چيزي نازل بشود.

از طرفي بگويد:

تلك الغرانيق العلي و إن شفاعتهن لترتجي

از آن طرف هم بگويد:

إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا.

اين در حقيقت يك سخن متناقض است.

دليل پنجم

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در طول 23 سال، براي بطلان بت و بت پرستي، جهاد و تلاش مستمر داشت. حتي لحظه اي در طول اين 23 سال در مبارزه با بت و بت پرستي آرام ننشست. آن وقت با اين روحيه بگوييم ـ نستجير بالله ـ پيامبر (صلي الله عليه و آله) تلاش 23 ساله اش را با يك جلمه تلك الغرانيق العلي به هدر داده است.

و بعد در تفسير نمونه، ايشان نتيجه مي گيرد:

و من كل هذا نستنتج أن أسطورة الغرانيق من وضع أعداء سذج و مخالفين لا يخافون الله، اختلقوا هذا الحديث لإضعاف منزلة القرآن و الرسول (صلي الله عليه و آله و سلم).

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل - ج10- ص377 - 379

اسطوره غرانيق را دشمنان اسلام و مخالفين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جعل كردند و منتشر كردند تا موقعيت قرآن و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را در ميان تحصيل كردگان زير سؤال ببرند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيا مطالبي تحت عنوان سهو النبي در صحاح اهل سنت هم آمده است؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با قضيه سهو و نسيان نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد بگوييم كه با كمال تأسف، نه تنها در صحاح سته، بلكه در صحيح بخاري و صحيح مسلم با اشكال مختلف نقل شده است. حتي در صحيح بخاري از ام المؤمنين عايشه نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شخصي را در مسجد ديد يك آيه از قرآن را مي خواند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

اين قاري قرآن چند آيه از قرآن را كه ساقط كرده بودم، به ياد من آورد:

سمع النبي صلي الله عليه و سلم قارئا يقرأ من الليل في المسجد فقال: يرحمه الله، لقد أذكرني كذا و كذا آية أسقطتها من سورة كذا و كذا.

صحيح البخاري، ج6، ص111، ح 5042، كتاب فضائل القرآن، ب 27، باب من لم ير بأْسا أن يقول

آقاي نووي در شرح صحيح مسلم مي گويد:

قوله صلي الله عليه وسلم كنت أنسيتها دليل علي جواز النسيان عليه صلي الله عليه و سلم فيما قد بلغه إلي الأمة.

اين دليل بر اين است كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) حتي آياتي را كه خدا بر او نازل كرده بود و بر مردم خوانده بود، فراموش مي كرده است.

شرح مسلم للنووي، ج6، ص76

يعني اگر واقعاً اينطوري باشد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آيه اي را بخواند و فرضا اگر اين قاري قرآن اين آيه را نمي خواند يا ياد كسي نبود، در حقيقت بايد اين آيه از قرآن حذف مي شد.

اين آقاياني كه به شيعه اعتراض مي كنند نسبت به تحريف قرآن، اين جا جواب بدهند.

در جايي ديگر در صحيح مسلم و صحيح بخاري آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعضي وقت ها مي خوابيد و نماز صبحش قضا مي شد. حتي از أبو هريره نقل مي كنند:

عرسنا مع نبي الله صلي الله عليه و سلم فلم نستيقظ حتي طلعت الشمس فقال النبي صلي الله عليه و سلم: ليأخذ كل رجل برأس راحلته، فإن هذا منزل حضرنا فيه الشيطان، قال: ففعلنا، ثم دعا بالماء فتوضأ، ثم سجد سجدتين و قال يعقوب ثم صلي سجدتين ثم أقيمت الصلاة فصلي الغداة.

آخر شب با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) استراحت كرده بوديم، تا اين كه آفتاب بالا و از خواب بيدار شديم. بعد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گفت: وسايل تان را برداريد تا حركت كنيم. تا اين كه رسيديم به يك جاي ديگري، نزديكي ها ظهر پيامبر نماز صبحش را قضا كرد.

صحيح مسلم، ج2، ص138، ح1445، كتاب المساجد و مواضع الصلاة، ب55، باب قضاء الصلاة الفائتة و استحباب تعجيل قضائها

همچنين از خليفه دوم نقل شده كه مي گويد:

عن جابر بن عبد الله أن عمر بن الخطاب جاء يوم الخندق بعد ما غربت الشمس فجعل يسب كفار قريش قال: يا رسول الله! ما كدت أصلي العصر حتي كادت الشمس تغرب، قال النبي صلي الله عليه و سلم: والله! ما صليتها، فقمنا إلي بطحان، فتوضأ للصلاة و توضأنا لها، فصلي العصر بعد ما غربت الشمس، ثم صلي بعدها المغرب.

در جنگ خندق مشغول كار بوديم كه يك دفعه متوجه شدم كه نماز عصرم را نخوانده ام. خدمت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رسيدم، حضرت فرمود: قسم به خدا! من هم نمازم را نخوانده ام، غروب هم شده بود و افطار رسيده بود.

صحيح البخاري، ج1، ص147، ح596، كتاب مواقيت الصلاة، ب36، باب من صلي بالناس جماعة بعد ذهاب الوقت

جناب آقاي دكتر صحافي، تعبير خيلي قشنگي داشت و مي فرمود:

اين آقايان اهل سنت ديده اند كه خلفاء را نمي توانند به مقام رسول الله (صلي الله عليه و آله) برسانند، رسول الله (صلي الله عليه و آله) را تنزل داده اند تا آنها را به مقام خلفاء برسانند. حالا اگر خليفه مي آيد و نمازش قضاء مي شود، نماز رسول الله (صلي الله عليه و آله) هم قضاء مي شده است. از مقام رسول الله (صلي الله عليه و آله) تنزيل مي دهند تا هم منزل و هم سطح خلفاء شود..

در چهره سوم كه خيلي قبيح تر و زشت تر است، در صحيح بخاري آمده است:

عن أبي هريرة قال: أقيمت الصلاة و عدلت الصفوف قياما، فخرج الينا رسول الله صلي الله عليه و سلم، فلما قام في مصلاه، ذكر أنه جنب، فقال لنا: مكانكم، ثم رجع فاغتسل، ثم خرج إلينا و رأسه يقطر، فكبر، فصلينا معه.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) يك روزي آمد و مشغول نماز شد، يك دفعه يادش آمد كه من جنب بوده ام و غسل جنابت نكرده بودم. به مردم گفت: مردم! همين جا بإيستيد تا من غسل كنم و برگردم. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رفت و غسل كرد و برگشت در حالي كه قطرات آب از سر مباركش مي ريخت. بعد آمد و نماز خواند.

صحيح البخاري، ج1، ص73، ح 275، كتاب الغسل، ب 17، باب إذا ذكر في المسجد أنه جنب

اگر يك امام جماعتي در روستاهاي سيستان و بلوچستان يا در هرمزگان و خراسان و ... ـ نمي گوييم امامت جماعت مكه و مدينه ـ بيايد وارد مسجد بشود و يك دفعه بگويد:

آقايان من غسل جنابت گردنم بوده و فراموش كرده ام. اجازه بدهيد بروم غسل كنم.

برخورد آقايان اهل سنت و نظر آنها نسبت به اين امام جماعت چگونه است؟ نمي دانم اين آقايان با چه دل و جرأتي مي آيند و اين روايات را در صحاح شان نقل مي كنند. آقاي محمد بن اسماعيل بخاري يك بابي براي اين مسأله درست كرده و ده ها روايت از اين قبيل آورده است.

آقاي بخاري از ابوهريره نقل مي كند:

قلت: يا رسول الله! إني أسمع منك حديثا كثيرا أنساه، قال: أبسط رداءك، فبسطته، قال: فغرف بيديه، ثم قال: ضمه، فضممته، فما نسيت شيئا بعده.

به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عرض كردم: يا رسول الله! من مطالبي از شما مي شنوم، ولي يادم مي رود. حضرت فرمود: اين دامنت را كمي جلو بزن. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مشتش را بست و مشت خالي را باز كرد طرف دامن من و فرمود: دامنت را جمع كن. أبو هريره مي گويد: من دامنم را جمع كردم و بعد از آن ديگر هيچ چيزي را فراموش نكردم.

صحيح البخاري، ج1، ص38، ح119، كتاب العلم، ب42، باب حفظ العلم

جالب اين است كه جناب قسطلاني در إرشاد الساري شرح صحيح البخاري مي گويد:

و هذا من المعجزات الظاهراة حيث رفع صلي الله عليه و آله عن أبي هريرة النسيان الذي هو من لوازم الانسان حتي قيل أنّه مشتق منه و حصول هذا في بسط الرداء الذي ليس للعقل فيه مجال.

اين از معجزات رسول الله (صلي الله عليه و سلم) است كه براي هميشه نسيان را از آقاي أبو هريره برداشته است.

إرشاد الساري شرح صحيح البخاري، جلد 1، صفحه 380

جناب عيني در عمدة القاري شرح صحيح البخاري مي گويد:

و مما يستفاد منه: معجزة النبي صلي الله تعالي عليه و آله و سلم، حيث رفع من أبي هريرة النسيان الذي هو من لوازم الإنسان.

عمدة القاري للعيني، ج2، ص184

جالب اين است كه شيخ محمود أبو ريّه ـ از علماي بزرگ مصر ـ مي گويد:

من تعجب مي كنم اين آقايان نسبت به أبو هريره مي گويند به معجزه پيامبر (صلي الله عليه و آله) نسيان براي هميشه از او برداشته شد، ولي جرأت نمي كنند به خود پيامبر (صلي الله عليه و آله) بگويند كه او نسيان نداشته است. اين چه پيامبري است كه با يك اشاره و با يك معجزه، ديگران را دائم الذكر مي كند و نسيان را براي هميشه از او برمي دارد؛ ولي قادر نيست نسيان را از خودش دور كند.

* * * * * * *

نظرات بينندگان

سؤال:

سؤالي داشتم از سوره بقره كه مي گويد:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ / خَتَمَ اللَّهُ عَلَي قُلُوبِهِمْ وَ عَلَي سَمْعِهِمْ وَ عَلَي أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ

اي رسول ما! كافران را چه از عذاب خدا بترساني يا نترساني، ايمان نخواهند آورد، چون قلب شان مهر خورده و پرده بر گوش ها و چشم هاي شان افتاده است.

سوره بقره/آيه7ـ6

اگر آنها ايمان نمي آورند، پس فلسفه ارسال رسل چيست؟

جواب:

بايد دقت كرد كه ما مشمول اين آيه نباشيم:

أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ

سوره بقره/آيه185

خداوند در قرآن مي فرمايد:

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا

سوره انسان/آيه3

ما بشر را هدايت كرديم؛ چه مؤمن و غير مؤمن؛ چه كافر و غير كافر. زمينه هدايت را فراهم كرديم. يعني در ابتداء پيامبران (عليهم السلام) را مي فرستيم تا مردم را به طرف حق دعوت كنند. آنهايي كه به طرف حق مي آيند و واقعاً تلاش دارند، اگر در وسط كار، لغزش هايي ايجاد مي كنند، ما هدايت هاي ويژه مان را شامل حال آنها مي كنيم.

وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

سوره عنكبوت/آيه69

يا مي فرمايد:

وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا / وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ

سوره طلاق/آيه3ـ2

و بر عكس:

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي

سوره طه/آيه124

آنها كه واقعاً راه گمراهي و معصيت را مي روند، وقتي به اختيار خودشان راه كفر و گناه را انتخاب كرده اند، به هيچ وجه حاضر نيستند سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بشنوند:

يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آَذَانِهِمْ

سوره بقره/آيه19

حتي به قدري اينها در انحطاط فرهنگي به سر مي برند كه انگشت در گوش شان مي گذارند تا مبادا سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله) را بشنوند. همان گونه كه آن شخص به طرف هدايت مي رفت:

لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا

كساني هم را خداوند:

خَتَمَ اللَّهُ عَلَي قُلُوبِهِمْ وَ عَلَي سَمْعِهِمْ وَ عَلَي أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ

در اثر گناه و در اثر معصيت، بر قلب آنها و گوش و بينايي آنها مهر مي زند. يعني در حقيقت وقتي مهر يأس و نا اميدي در اثر گناه و معصيت بر قلب و گوش و چشم آنها زده شد، به مرحله اي مي رسد كه:

سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

يعني اين إنذار و عدم إنذار كه نتيجه نمي دهد، مربوط به هدايت هاي اوليه نيست. هدايت هاي اوليه نسبت به همه است. همان طور كه افراد خوب:

لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا

هستند، افراد بد هم:

خَتَمَ اللَّهُ عَلَي قُلُوبِهِمْ

هستند. قطعاً اينها هر چه بيشتر جلو مي روند، در گناه و معصيت بيشتر غرق مي شوند.

* * * * * * *

سؤال:

آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) بعد از شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به خاطر حفظ وحدت، پشت سر أبوبكر نماز مي خواند يا قبل از شهادت ايشان بود؟ آن روز كه قرار بود خالد بن وليد به دستور شيخين، حضرت علي (عليه السلام) را ترور كنند، قبل از شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود يا بعد از آن؟

جواب:

ما در كتب اهل سنت و شيعه داريم كه خالد بن وليد را مأمور كردند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) را در نماز ترور كنند و قضاياش هم به اين شكل است كه با آقاي أبوبكر هماهنگي كرده بودند و در نماز متوجه شد كه اين قضيه به صلاح نيست و اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) در مسجد ترور بشود، چه بسا مشكلاتي ايجاد شود.. أبوبكر قبل از اين كه سلام نماز را بدهد، گفت:

يا خالد لا تفعل ما أمرتك. السلام عليكم و رحمت الله و بركاته.

و روي عنه حديث أبي بكر رضي الله عنا أنه قال: لا يفعل خالد ما أمر به، سألت الشريف عمر بن إبراهيم الحسيني بالكوفة عن معني هذا الأثر فقال: كان أمر خالد بن الوليد أن يقتل عليا، ثم ندم بعد ذلك، فنهي عن ذلك.

الأنساب للسمعاني، ج3، ص95، وفات: 562، تقديم و تعليق: عبد الله عمر البارودي، چاپ: الأولي، سال چاپ: 1408ـ1988 ميلادي، ناشر: دار الجنان للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت ـ لبنان

اين روايت در كتب شيعه مفصل نقل شده است. در كتب اهل سنت نيز آقاي حموي در معجم البلدان در ماده رواجني آورده است. ولي اين كه آيا اين قضيه بعد از شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است يا قبل از آن، كاملاً محرز نيست. حتي شركت أمير المؤمنين (عليه السلام) در نماز خلفاء، سند آن چناني ندارد و فرضا هم اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) حضور پيدا مي كرد، براي اين بود كه اينها نگويند أمير المؤمنين (عليه السلام) اهل نماز نبود و به خاطر ترك نماز جماعت، بريزند خانه اش را آتش بزنند. همان طوري كه آقايان مي دانند وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) به شهادت رسيد، مردم شام گفتند:

علي را در كجا كشتند؟ گفتند: در مسجد. گفتند: مگر علي نماز هم مي خواند؟

* * * * * * *

سؤال:

خداوند مي فرمايد:

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ

سوره فصلت/آيه6

چطور مي شود كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) معصوم باشد؟ خداوند به پيامبر (صلي الله عليه و آله) مي گويد:

بگو كه من آدمي هستم مثل شما.

جواب:

در جلسه قبل هم اشاره كردم كه خداوند بعد از جمله أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ، بلا فاصله مي فرمايد يُوحَي إِلَيَّ و اين دليل بر اين است كه من ـ پيامبر ـ از نظر ظاهري مثل شما هستم؛ ولي تفاوتي كه با شما دارم در اين است كه با سرچشمه وحي مرتبط هستم. اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) معصوم است نه به اين خاطر كه خودش معصوم است، بلكه خداوند او را از ارتكاب به گناه، لغزش و هرگونه سهو و خطا باز مي دارد. هيچ عملي را پيامبر (صلي الله عليه و آله) بدون إذن و قدرت إلهي انجام نمي داد. در آيات ديگر هم آمده است:

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَي مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

سوره ابراهيم/آيه11

تمام پيامبران (عليهم السلام) اين قضايا را داشتند. و اين دليل بر اين است كه يُوحَي إِلَيَّ ارتباط آنها را با عالم وحي كه عصمت آنها را تثبيت مي كند، كاملاً ثابت است.

هم چنين آيات إبتدائي سوره نجم:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

خيلي صراحت دارد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) نطقي از روي هواي نفس و نقطي بدون وحي بر زبان جاري نمي كند و اين همان عصمتي است كه شيعه و عده اي از علماي اهل سنت معتقد هستند.

* * * * * * *

سؤال:

در مورد شهادت ثالثه توضيح بدهيد و اين كه چرا ما أهل سنت 5 وقت نماز مي خوانيم و شيعه ها 3 وقت؟

جواب:

إن شاء الله بعدا در اين مورد مفصل بحث خواهيم كرد. اما خلاصه اش اين است كه فقهاء شيعه قديماً و جديداً هيچ كس نگفته است أشهد أن عليا ولي الله جزء اذان است. هم چنين نبايد به قصد جزئيت گفت، بلكه به قصد رجاء بايد گفته شود.

اهل سنت به ما بگويند كه الصلاة خير من النوم از كجا وارد نماز شده است؟ آيا در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) كه بلال اذان مي گفت، الصلاة خير من النوم در اذان وجود داشت يا خير؟

درباره قضيه نماز ظهر و عصر كه چرا جمع مي خوانيم، در خود كتاب صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 151 از إبن عباس نقل مي كنند:

حدثنا يحيي بن يحيي قال: قرأت علي مالك عن إبن الزبير عن سعيد بن جبير عن إبن عباس قال: صلي رسول الله صلي الله عليه و سلم الظهر و العصر جميعا و المغرب و العشاء جميعا في غير خوف و لا سفر.

و حدثنا أحمد بن يونس و عون بن سلام جميعا عن زهير قال إبن يونس: حدثنا زهير حدثنا أبو الزبير عن سعيد بن جبير عن إبن عباس قال: صلي رسول الله صلي الله عليه و سلم الظهر و العصر جميعا بالمدينة في غير خوف و لا سفر.

صحيح مسلم، ج2، ص151

همچنين در همان صحيح مسلم آمده است:

حدثنا أبو الربيع الزهراني حدثنا حماد بن زيد عن عمرو بن دينار عن جابر بن زيد عن إبن عباس: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم صلي بالمدينة سبعا و ثمانيا الظهر و العصر و المغرب و العشاء.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نماز هفت ركعتي و هشت ركعتي خواند.

صحيح مسلم، ج2، ص152

يعني نماز مغرب و عشا و ظهر و عصر را با هم خواند و اين قضيه كه چرا شيعيان مثلا يكجا مي خوانند، نه بدعت است و نه خلاف. پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) هم 3 وقت نماز خوانده است و هم 5 وقت. 5 وقت نماز خواندن سنت نيست تا 3 وقت نماز خواندن بدعت باشد.

* * * * * * *

سؤال:

در رابطه با ازدواج رسول خدا (صلي الله عليه و آله) با عايشه، آيا واقعاً عايشه 9 ساله بود؟ لطفا در اين مورد توضيح بدهيد.

جواب:

يكي از مسائل اختلافي ميان شيعه و سني همين جا است كه اگر حالا فرصتي شد بحث خواهيم كرد كه عايشه واقعاً 6 ساله بود يا 7 ساله بود يا بيش از اين بوده است؟

علماء أهل سنت مانند إبن سعد در الطبقات الكبري و إبن حجر عسقلاني در الإصابة في تمييز الصحابة، جلد 4، صفحه 359، تاريخ طبري، جلد 2، صفحه 314، إبن حجر در تهذيب التهذيب و إبن أثير در أسد الغابة في معرفة الصحابة در اين مورد مطالبي را آورده اند.

ولي محقق توانمند شيعه جناب شيخ جعفر مرتضي (ره) در كتاب الصحيح من سيرة النبي (صلي الله عليه و آله)، جلد 3، صفحه 285 ثابت كرده بر اين كه كساني كه مي گويند عايشه، در 6 سالگي با پيامبر (صلي الله عليه و آله) ازدواج كرده و در سن 9 سالگي، بعد از هجرت به خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمده، دروغ محض و نادرست است و دليل هم مي آورد كه من فقط يك موردش را اشاره مي كنم و آن اين كه اهل سنت از عايشه روايات متعدد دارند كه هيجدهمين كسي بود كه به پيامبر (صلي الله عليه و آله) ايمان آورد و حال آن كه در آن زمان، سنّ كوچكي داشت. اگر واقعاً به اين شكل باشد، در زمان بعثت حدأقل بايد 7 ساله باشد. اگر در زمان بعثت 7 ساله بود، آن وقت كه عقد بر او بسته شد، 17 ساله بوده و در زمان هجرت، بيشتر از 20 سال داشته است. اين قضايا با اين كه مي گويند 6 يا 6 ساله بوده، نمي سازد.

* * * * * * *

سؤال:

جناب آقاي قزويني در چند جلسه قبل درباره إثبات ولايت حضرت علي (عليه السلام) از قرآن، گفتند كه حضرت علي (عليه السلام) در حال نماز خواندن، انگشتر به سائل دادند. حال اين سؤال پيش مي آيد كه نقل شده است كه حضرت علي (عليه السلام) آن قدر در نماز غرق مي شدند كه تير از پايش درآوردند و خبردار نمي شد. اين دو مطلب چگونه قابل جمع است؟

جواب:

در رابطه با نماز خواندن حضرت علي (عليه السلام) مفصل صحبت كرديم كه اهل سنت در خود صحيح مسلم آورده اند:

حدثنا عبد الله بن مسلمة إبن قعنب و قتيبة بن سعيد قالا: حدثنا مالك عن عامر بن عبد الله بن الزبير ح و حدثنا يحيي بن يحيي قال: قلت لمالك: حدثك عامر بن عبد الله بن الزبير عن عمرو بن سليم الزرقي عن أبي قتادة: أن رسول الله صلي الله عليه و سلم كان يصلي و هو حامل أمامة بنت زينب بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و لأبي العاص بن الربيع فإذا قام حملها و إذا سجد وضعها، قال يحيي: قال مالك: نعم.

حدثنا محمد بن أبي عمر حدثنا سفيان عن عثمان بن أبي سليمان و إبن عجلان سمعا عامر بن عبد الله بن الزبير يحدث عن عمرو بن سليم الزرقي عن أبي قتادة الأنصاري قال: رأيت النبي صلي الله عليه و سلم يؤم الناس و إمامة بنت أبي العاص و هي إبنة زينب بنت النبي صلي الله عليه و سلم علي عاتقه فإذا ركع وضعها و إذا رفع من السجود أعادها.

حدثني أبو الطاهر أخبرنا إبن وهب عن مخرمة بن بكير ح و قال و حدثنا هارون بن سعيد الأيلي حدثنا إبن وهب اخبرني مخرمة عن أبيه عن عمرو بن سليم الزرقي قال: سمعت أبا قتادة الأنصاري، يقول رأيت رسول الله صلي الله عليه و سلم يصلي للناس و إمامة بنت أبي العاص علي عنقه فإذا سجد وضعها.

صحيح مسلم، ج2، ص73، ح1099

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نماز مي خواند، نوه دختري اش اُمامه را روي دوشش مي گرفت و وقتي بلند مي شد، دوباره او را بر مي داشت و بر دوشش مي گذاشت. آيا اين قضايا با حضور قلب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) منافات دارد يا ندارد؟ از همين موارد در رابطه با قضيه امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) كه هنگام نماز بر دوش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سوار مي شدند هم وارده شده است.

اضافه بر اين كه أمير المؤمنين (عليه السلام) توجه به غير خدا ندارد. شما بايد ثابت كنيد كه توجه به فقير در آن زمان كه ندا مي كند و كسي او را جواب نمي دهد، توجه به غير خدا است. ما مي گوييم آن هم عين توجه به خداوند عالم است. قضيه دادن انگشتر به سائل كه آيه ولايت نازل مي شود، موقعيت وِلائي أمير المؤمنين (عليه السلام) و دعاي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) و ...، تمام اينها عين حضور قلب است، عين در محضر خداوند بودن است، نه خلاف محضر خدا بودن.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English