2019 November 15 - جمعه 24 آبان 1398
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
کد مطلب: ٥٦٧٩ تاریخ انتشار: ٢١ تير ١٣٨٦ تعداد بازدید: 3055
سخنراني ها » وهابیت
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01

مخالفین توسل، نظر ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب در مورد توسل و خلاصه مناظره درمورد توسل
شبكه سلام 86/04/21

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 21 /04 /86

آقاي هدايتي

موضوع برنامه امروز توسل است.

با توجه به گسترش تهاجمات وهابيت عليه پيروان اهل بيت (عليهم السلام)؛ به ويژه نشر كتاب هاي به زبآنهاي عربي و ... صورت گرفته است. هم چنين شما در هفته هاي گذشته اشاره داشتيد به سايت حوزه علميه زاهدان كه متأسفانه به دلايلي گرفتار اين گشترش فعاليت وهابيت شده اند و آنها نيز دارند روي سايت شان ترويج افكار وهابيت مي كنند.

به همين جهت اين بحث مطرح شده است. شما اگر در اين باره خبر خاصي داريد و اين كه آيا دو باره اصلاح كنند يا نه؟

استاد حسيني قزويني

ما در جلسات گذشته عرض كرديم كه با برادران اهل سنت مشكلي نداريم و پيرو رهنمودهاي ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام زندگي كاملاً مسالمت آميزي داريم. و در چهارچوب مقررات قانون اساسي كه حقوق همه را حفظ كرده است، هيچ گونه نا ما بايد داشته باشيم و نه آنها؛ ولي متأسفانه رسماً اعلام مي كنيم كه با وهابيت نمي توانيم بناي سازگاري داشته باشيم و با آنها در يك خط قرار بگيريم؛ چون آنها مسلمان بودن ما را قبول ندارند. فتاواي متعدد در گذشته و در عصر حاضر بر قتل شيعيان، جهاد عليه شيعيان، تخريب حرم ائمه شيعيان داشته اند؛ يعني با مقدسات شيعيان بازي مي كنند. و ما با آنها تا مادامي كه بر اين روش ضد ديني و ضد قرآني دارند، نمي توانيم كنار هم قرار بگيريم. و از آن طرف هم ما ديديم كه در حوزه علميه دار العلوم مكه يك سري كتاب هايي از وهابي ها گذاشته اند؛ مثل كتاب دكتر ناصر الدين قِفاري كه از ليدرهاي وهابي است و كتاب هاي متعددي عليه شيعه نوشته است. و حتي در كتابي همين قِفاري كه تز فوق لسانش بوده است در رابطه با تقريب نوشته است، رسماً اعلام مي كند: مادامي كه شيعه مسلمان بودنش را ثابت نكنند، ما نمي توانيم با شيعيان وحدت برقرار كنيم و با آنها در صف تقريب قرار بگيريم. كتاب ايشان در سايت عزيزان اهل سنت است به نام حقيقة ما يسمي زبور آل محمد كه عبارت از صحيفه سجاديه است. بعضي از عبارت هاي خيلي ركيك و دور از ادب نسبت به صحيفه سجاديه قِفاري جسارت كرده است. و اين كتاب در سايت دار العلوم مكه زاهدان است.

رسالة ابن القيم، رساله شيخ الاسلام، هنوز هم روي سايت اين عزيزان وجود دارد. و از همه اينها بالاتر كتابي كه براي شيخ عبد الله بن جبرين است گذاشته شده است. من چند روز پيش ديدم كه به خاطر تخريب حرم امامين عسكريين (عليهم السلام) تبريك گفته است و از پيروان خواسته است كه باقي مانده حرم امامين عسكريين (عليهم السلام) را با خاك يكسان كند، واقعاً براي من قابل تحمل نيست.

كتاب نقد و اهانت به كافي كه مال عبد الرحمن دمشقيه است، هنور روي سايت است. هم چنين كتاب نواقيض الاسلام بن باز. ايشان در صفحه شش كتاب صراحت دارد بر اين كه بعضي از نواقيض اسلام است كه انسان را از اسلام خارج مي كند و مال و جان او را حلال مي كند، اين است كه كسي بين خود و خدا واسطه قرار دهد و از او شفاعت بطلبد. بعد مي گويد كه چنين اشخاصي به اجماع مسلمين كافر هستند.

شكي نيست كه اين سخن، محرك براي بي بندباري و كشت و كشتار و تربيت جانياني مثل عبد المالك ريگي ها است.

با توجه به صحبت هايي كه با مولوي مراد زهي داشته ايم، كتاب توسل مشروع و غير مشروع كه باز يكي از كتاب هاي ضد ديني و ضد شيعي و مخالف با كتاب، سنت و سيره صحابه است، برداشته اند. حتي اين عزيزمان مي گفت كه وقتي من بعضي از صفحات اين كتاب را خواندم، نه تنها با عقايد شيعه منافات دارد؛ بلكه با عقائد اهل سنت نيز منافات دارد. ما به اين عزيزان عرض مي كنيم كه نه تنها اين كتاب؛ بلكه كتاب هاي ديگري كه من نام بردم هم با عقايد شيعه در تضاد است و هم با عقائد اهل سنت.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيا جلوگيري از توسل به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) و صالحان قبل از ابن تيميه مطرح بوده است يا نه؟

انگيزه اين مسأله را چگونه تحليل مي كنيد؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با اين قضيه كه آيا اين افكار تند ضد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ضد اهل بيت (عليهم السلام)، آيا از زمان ابن تيميه آغاز شده يا قبلاً سابقه داشت، غالب عزيزان و اساتيد بر اين باورند كه كل اساس عقائد وهابيت، توسط ابن تيميه طراحي شده است؛ ولي بنده با توجه به 25 سال سابقه كار در اين زمينه و بحث و بررسي ( البته اين نظر شخصي بنده است و براي آن دليل نيز دارم ) قبل از ابن تيميه؛ يعني همان دودمان منحوث بني اميه كه در قرآن از آنها به شجره ملعونه تعبير مي شود، اين مسأله را مطرح كرده اند.

اما اين كه انگيزه چي بوده است، من مفصل عرض خواهم كرد.

نمونه اول: مثلاً مي بينيم كه خود احمد بن حنبل رئيس حنابله در كتاب مسند خودشان، جلد 5، صفحه 422 از مروان اموي ( مطالبي كه از ايشان در تاريخ اسلام بوده عليه اهل بيت، حتي يكي از عوامل قتل عثمان ايشان بوده و تحريك عايشه در رابطه با جنگ جمل ايشان بوده است ) نقل مي كند كه مروان يك روزي در كنار قبر پيامبر بود، ديد يك بنده خدائي روي قبر افتاده و به پيامبر متوسل شده است و او را بين خود و خدا واسطه قرار داده است. مروان با تندي و دور از ادب برگشت و به ايشان گفت:

مي فهمي چه مي گويي؟

اين مرد برگشت و به مروان نگاه كرد، ديد كه ابو ايوب انصاري، صحابي جليل القدر پيامبر اسلام است. ابو ايوب گفت:

بلي مي دانم چه مي كنم. آمده ام به زيارت پيامبر و نبي مكرم را بين خود و خدا واسطه قرار داده ام. به زيارت سنگ و خاك نيامده ام

بعد فرمود:

مروان! بشنو كه پيامبر فرمود: " هر آن كه نا اهلان مسؤليت ديني را به عهده بگيرند، به حال دين گريه كنيد؛ ولي اگر چنانچه افراد شايسته مسؤليت امور ديني را به عهده گرفتند ، نگران نباشيد.

قال أقبل مروان يوما فوجد رجلا واضعا وجهه علي القبر فقال أتدري ما تصنع فاقبل عليه فإذا هو أبو أيوب فقال نعم جئت رسول الله صلي الله عليه وسلم ولم آت الحجر سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول لا تبكوا علي الدين إذا وليه أهله ولكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله.[1]

ابو ايوب با اين سخن تعريضي داشت به مروان كه تو شايسته اين امر ديني نيستي و ما بايد به حال دين گريه كنيم.

نمونه دوم: حجاج بن يوسف كه دست تمام جنايت كاران تاريخ را از پشت بسته است. به تعبير يكي از بزرگان بني اميه كه مي گويد:

اگر تمام جنايت كاران تاريخ را فرداي قيامت در يك كفه بگذارند و ما هم حجاج مان را در كفه ديگر بگذاريم، كفه ما از همه سنگين تر خواهد شد.

وقتي همين حجاج مي بينيد كه مردم كنار قبر پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)، همانند پروانه اي دور شمع مي چرخند و عشق و علاقه و ارادت شان را به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) ابراز مي كنند، با كمال بي ادبي و وقاحت مي گويد:

تبا لهم! إنما يطوفون بأعواد ورمة بالية ! هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك ! ألا يعلمون أن خليفة المرء خير من رسوله !.[2]

واي بر شما! در اطراف استخوآنهاي پوسيده مي چرخيد. به جاي اين كه بيايد و كنار استخوآنهاي پوسيده پيامبر بچرخيد، برويد اطراف قصر عبد الملك مروان بچرخيد. اينها نمي دانند كه خليفه خدا بهتر از رسول او است.

يعني در حقيقت با كمال وقاحت مقام عبد الملك را از مقام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم بالاتر برده است. عبد الملك خليفه خدا است، پيامبر، فرستاده خدا بوده است و قطعاً خليفه انسان از فرستاده او مقامش بالاتر است.

اين وقاحت و بي ادبي از مروان و حجاج آغاز شد و براي تابعين ابن تميه و محمد بن عبد الوهاب به ارث رسيد كه آقاي زيني دحلان مفتي مكه مكرمه و از علماي بزرگ اهل سنت مي گويد:

يكي از مريد هاي محمد بن عبد الوهاب در حضور ايشان برگشت و گفت:

عصاي هذه خير من محمد. انما هو تارش.[3]

عصايي كه در دست من است، ارزشش از پيامبر بالاتر است؛ چون من مي توانم با اين عصا مار و عقرب را از خودم دور كنم. ولي پيامبر از دنيا رفته و هيچ فايده اي ندارد. او يك نامه رسان بيشتر نبوده است.

نمونه سوم: آقاي حسن بن علي بربهاري عالم معروف حنبلي، متوفاي 329 هـ، اولين بار زيارت قبور را منع كرد، نوحه خواني و مرثيه خواني بر امام حسين (عليه السلام) را قدغاً كرد و حتي دستور داد آنهايي كه براي امام حسين نوحه سرائي كنند، واجب القتل هستند.[4]

نمونه چهارم: آقاي عبيد الله محمد عكبري كه از فقهاي حنبلي مذهب، متوفاي 387 كه معتقد بود هر كس به زيارت صالحان و انبياء برود، او مخالف سنت پيامبر است و حتي مي گفت كه اگر كسي به زيارت قبر پيامبر برود، سفر او سفر معصيت است و نمازش را بايد تمام بخواند.[5]

اگر باز هم كسي بررسي كند، مصاديق و موارد ديگري هم هست كه اين تفكر قبل از ابن تيمه تقريبا در جامعه مطرح بوده است.

اما انگيزه اينها:

ما مي بينيم كه يكي از اساسي ترين انگيزه ممانعت از زيارت پيامبر، جلوگير از توسل به پيامبر و كفر دانستن شفاعت از پيامبر و واسطه قرار دادن پيامبر را عامل قتل انسان و مباح شدن خون او بدانند، بر مي گردد به صدر اسلام كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه از مكه مكرمه طلوع فرمود و آئين مقدس اسلام را عرضه كرد، قريش در برابرش مقاومت كردند. اذيت و آ زار دوازده ساله كه واقعاً طاقت فرسا بود، نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) روا داشتند و بعد از هجرت نبي مكرم هم حدود 8 سال تمام جنگ تمام عيار با آن حضرت داشتند. و اينها در سال فتح مكه در زير سايه شمشير؛ آن هم نه از روي ميل و اختيار؛ بلكه از روي اكراه اسلام آوردند كه امير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه خطبه 16 صراحت دارد و اشاره مي كند در جنگ صفين به معاويه و لشكريانش و مي فرمايد:

فولذي فلق الحبه و برأ النسمة! ما اسلموا و لكن استسلموا و اسروا الكفر فلما وجدوا اعوانا عليه ظهروا.

قسم به خداي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اينهايي كه در فتح مكه مسلمان شدند، اسلام نياوردند؛ بلكه تظاهر به اسلام آوردن كردند. كفر را در نهان خودشان مخفي كردند و وقتي نيرو پيدا كردند عليه اسلام، كفر خود شان را اظهار داشتند.

عمار ياسر جليل القدر پيامبر باز در صفين به اقتداي از مولايش امير المؤمنين (عليه السلام) اشاره مي كند به دودمان بني اميه و آنهايي كه در سال فتح مكه مسلمان شدند و مي گويد:

والله ما اسلموا و لكن استسلموا و اسرو الكفر فلما رأو عليه اعوانا اظهروه.[6]

اين نشان مي دهد كه دودمان بني اميه و آنهاي كه در سال فتح مكه مسلمان شده آند در زير سايه شمشير، وضع شان چطوري بوده است.

آقاي مسعودي در مروج الذهب، جلد 3، صفحه 454 آورده است و زبير بن بكار سني ضد شيعي در كتاب الموفقيات، صفحه 576 و إبن أبي الحديد هم در شرح نهج البلاغه، جلد 1، صفحه 463 آورده است كه معاويه به بن مغيره گفت:

قسم به خدا مادامي كه نام پيامبر را در زير خاك دفن نكنم، نمي توانم آرام بگيرم.

يا درباره معاويه حتي در كتاب هاي لغت آمده است و در واقع فرهنگ عرب شده است كه معاويه قسم خورد كه از بني هاشم هيچ دودماني را كه از او دود برخيزد در صفحه گيتي نخواهد گذاشت براي اين كه بخواهد نور خدا را خاموش كند.

والله لود معاوية إنه ما بقي من بني هاشم نافخ ضرمة إلا طعن في نيطه إطفاء لنور الله ويأبي الله إلا أن يتم نوره ولو كره الكافرون. [7]

در رابطه با أبو سفيان. اين را همه مي دانند كه أبو سفيان بارها مي گفت:

فو الذي يحلف به ابو سفيان لا جنة ولا نار.[8]

آن چه كه ابو سفيان به او قسم مي خورد، نه بهشتي است و نه جهنمي.

و جالب اين است كه آقا امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

علت مخالفت قريش و اين كه مرا خانه نشين كردند و حق مسلم مرا به تاراج بردند، اين بود كه اينها مي خواستند با پيامبر بجنگند و او را از بين ببرند؛ ولي خدا عالم مانع شد و اين ها از من انتقام پيامبر را گرفتند.

فكانت الوجبة بي والدائرة علي. [9]

البته اين تعبير آقا امير المؤمنين كاملاً واضح و روشن است كه حتي آنهايي كه در درون لشكر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بودند به هنگام مراجعت پيامبر از جنگ تبوك، در بالاي گردنه چهارده نفر همپيمان شدند تا پيامبر را ترور كنند؛ ولي خداوند عالم آنها را مفتضح كرد و اين قضيه اصحاب العقبه از ضرويات تاريخ اسلام است. البته نبي مكرم تأكيد داشتند كه نام اين افراد روشن نشود.

اين را جناب احمد بن حنبل در مسندش، جلد 5، صفحه 527 و آقاي سيوطي در الدر المنثور، جلد 3، صفحه 259 و ابن كثير در تفسيرش جلد 2، صفحه 322 نقل كرده اند. و آقاي مسلم در صحيحش اشاره به اين قضيه دارد كه حذيفه از پيامبر نقل فرمودند:

في اصحابي اثنا عشر منافقاً.[10]

از امير المؤمنين (عليه السلام) سؤال مي كنند كه اگر پيامبر اسلام فرزند پسري داشت و بعد از او مي خواست كه خلافت را به دست بگيرد، قريش با او چه مي كردند؟ آ قا امير المؤمنين (عليه السلام) فرمودند:

بل كانت تقتله ان لم يفعل ما فعلته.[11]

اگر كاري كه من كردم نمي كرد، او را مي كشتند.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

نظريه ابن تيميه درباره حرمت توسل چي بوده و به چه بياني اين مطلب را مطرح كرده است؟ واكنش علماي معاصر او و بعد او در اين باره چي بوده است؟

استاد حسيني قزويني

ابن تيمه در رابطه با بحث توسل مطالب متعددي دارد. من فقط دو تعبير از ايشان را عرض مي كنم و بعد به نقد علماي معاصر نسبت به اين عبارت ابن تيميه مي پردازم.

اين تيميه مي گويد:

من يأتي إلي قبر نبي أو صالح، ويسأله حاجته، ويستنجد به مثل أن يسأله أن يزيل مرضه ويقضي دينه أو نحو ذلك مما لا يقدر عليه إلا الله عز وجل، فهذا شرك صريح يجب أن يستتاب صاحبه فإن تاب وإلا قتل.

اگر كسي در كنار قبر پيامبر و يا صالحي بيايد و از او حاجت بخواهد و از او بخواهد او را شفا دهد يا دين او را ادا كند، اين شرك روشن است. واجب است كه او را به توبه وادار كنند و اگر توبه نكرد او را بابد كشت.

وقول كثير من الضلال: هذا أقرب إلي الله مني وأنا بعيد من الله لا يمكنني أن أدعوه إلا بهذه الواسطة ونحو ذلك ـ من أقوال المشركين.

اگر كسي بگويد كه فلان كس از من به خدا نزديك تر است و او براي من واسطه شود و حوائج مرا از خداي عالم طلب كند، اين از سخنان مشركين است.[12]

ايشان مطلق توسل به پيامبر و صالحان را نه تنها شرك مي داند؛ بلكه اگر كسي بر اين عقيده باقي بماند و اصرار بورزد، او را محدور الدم و واجب القتل مي داند.

اما بزرگان اهل سنت با اين تفكر ابن تيمه چي برخوردي داشتند؟

خود آقاي ابن كثير دمشقي كه از مدافعين سخت كوش ابن تيميه است در كتاب البداية والنهاية، جلد 14، صفحه 51، چاپ بيروت صراحت دارد كه وقتي ايشان آمد و از توسل به نبي مكرم جلوگيري كرد، او را حاضر كردند در محكمه و قاضي شافعي، بدر الدين بن جماعه ايشان را محاكمه كرد و احساس كرد كه ايشان در قضيه توسل به نبي مكرم ادب را رعايت نكرده است و پس از او ابن تيميه را روانه زندان كردند.

آقاي حصني دمشقي كه از علماي بزرگ اهل سنت و معاصر ابن تميه بوده و آقاي زركلي وهابي در كتاب الأعلام، جلد 2، صفحه 69 از ايشان تجليل مي كند و مي گويد: او امام، فقيه، باتقوي و پرهيزكار است و يكي از تأليفات او دفع شبهه من شبه وتمرد است. شوكاني هم از ايشان تجليل مي كند.

اين آقاي حصني دمشقي وقتي عبارتي از ابن تيميه را نقل مي كند و مي گويد كه ابن تيميه گفته است:

من استغاث بميت او غائب من البشر فإن هذا ظالم ضال مشرك

هر كس از ميتي استغاثه كند، او ظالم، گمراه و مشرك است.

آن گاه آقاي حصني مي گويد:

هذا شئ تقشعر منه الأبدان، ولم نسمع أحدا فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حران ـ قاتله الله عز وجل وقد فعل ـ. جعل الزنديق الجاهل الجامد قصة عمر رضي الله عنه دعامة للتوصل بها إلي خبث طويته في الازدراء بسيد الأولين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين، وحط رتبته في حياته، وأن جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته. وذلك منه كفر بيقين وزندقة محققة. [13]

اين سخن ابن تيميه بدن انسان را مي لرزاند و قبل از ابن تيميه كسي چنين سخني نگفته است و در هيچ زماني و در هيچ شهري قبل از زنديق حران ( ابن تيميه زنديق وملحد ). خدا او را بكشد. قضية داستان عمر را وسيله قرار داده تا نيت ناپاكش را درباره پيامبر مكرم اعمال كند.

اين قضيه عمر را كه متوسل به عباس شد در آن زماني كه قحطي آمده بود بر صلاة استقساء در دفعات بعد خواهيم خواند و بعد نظر ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و بن باز و وهابي هاي معاصر نسب به اين روايت بخاري و مسلم كه صراحت در جواز توسل دارد عرض خواهيم كرد.

خود عمر بن الخطاب مي گويد:

اللهم انا كنا نتوسل إليك بنبينا صلي الله عليه وسلم فتسقينا وانا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا قال فيسقون. [14]

پس آقاي حصني دمشقي از علماي بزرگ اهل سنت است و خود وهابي ها به او ثناء گفته اند، اين عبارت ابن تيميه را آورده و او را به صفت زنديق متصف كرده است.

آقاي سبكي كه من گمان مي كنم حتي جوآنها و كودكان اهل سنت با نام او آشنا هستند، وقتي به اين قضيه مي رسد مي گويد:

توسل به نبي مكرم و صالحان از زمان پيامبر تا ظهور ابن تيميه مرسوم بوده است و در هيچ زماني و در هيچ ديني چنين سخني گفته نشده است. تا اين كه ابن تيميه آ مد و با سخنان باطل خود قضيه را بر افراد ضعيف و نادان مشتبه كرد و بدعتي را پايه گذاري كرد كه در هيچ عصري سابقه نداشت.

إعلم: أنه يجوز ويحسن التوسل، والاستغاثة، والتشفع بالنبي صلي الله عليه وآله وسلم إلي ربه سبحانه وتعالي. وجواز ذلك وحسنه من الأمور المعلومة لكل ذي دين، المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين، وسير السلف الصالحين، والعلماء والعوام من المسلمين. ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان، ولا سمع به في زمن من الأزمان، حتي جاء ابن تيمية، فتكلم في ذلك بكلام يلبس فيه علي الضعفاء الأغمار، وابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار. [15]

ابن حجر عسقلاني، حافظ علي الإطلاق اهل سنت، متوفاي 852 مي گويد:

ومنهم من ينسبه إلي الزندقة، لقوله: أن النبي ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ لا يستغاث به وان في ذلك تنقيصا ومنعا من تعظيم رسول الله ـ صلي الله عليه وآله وسلم. [16]

بعضي از معاصرين ابن تيميه او را به زندقه و الحاد و كفر نسبت داده اند. چون مي گفت: پيامبر اكرم شايستگي براي توسل نيست. اين سخن ابن تيميه در حقيقت تنقيص مقام پيامبر و ممانعت از گرامي داشت آن حضرت است.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

نظريه محمد عبد الوهاب را در رابطه با توسل چيست؟ و هم چنين برخورد علماي مشهور و تراز اول اهل سنت كه معاصر او بودند چي بوده است؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با عبارت هاي محمد بن عبد الوهاب در رابطه با توسل، خيلي گسترده تر از ابن تيميه است. عبارت ها او در حرمت توسل و محدور الدم و حلال شمردن خون مسلمآنهاي كه متوسل به پيامبر مي شوند، شايد پنجاه برابر عبارت هاي ابن تيميه است.

ايشان كتابي دارد به نام كشف الشبهات كه شرح هاي متعددي هم بر او زده شده است. در اين كتاب، 58 صراحت دارد كه:

اگر كسي به ملائكه، پيامبران، اولياء متوسل شود و از آنها شفاعت بجويد و توسط آنها بخواهد به خداوند نزديك شود ، باعث مي شود كه خون و مال اين فرد جايز باشد.

هو الذي احل دمائهم واموالهم.

يا ايشان مي گويد:

ان محمداً (صلي الله عليه و آله) لم يفرق بين من اعتقد في الأصنام و من اعتقد في الصالحين.[17]

پيامبر اكرم وقتي در مكه ظهور كرد، مشركيني كه نسبت به بت ها عقيده داشتند يا افرادي كه به صالحين عقيده داشتند و به آنها متوسل مي شدند، هيچ فرقي نگذاشت؛ بلكه همه آنها را از دم تيغ گذراند و حكم كرد به كفر آنها.

در صحفه 147 همين كتاب مي گويد:

اجماع المذاهب كلهم علي أن من جعل بينه و بين الله وسائط انه كافر مرتد حلال المال والدم.

اجماع تمام مذاهب براين است كه اگر كسي بين خود و خداوند واسطه اي قرار دهد، كافر، مرتد و مال و خونش حلال است.

اينها نه تنها 400 ميليون شيعه؛ بلكه تمام مسلمآنها را كافر و مهدور الدم مي داند؛ چون همه مسلمآنها متوسل به پيامبر و صالحين را جايز مي داند.

خود آقاي ابن ادريس شافعي مي گويد كه من اگر مشكلي داشتم، به قبر آقاي ابو حنيفه متوسل مي شدم. قبر ابوحنيفه در بغداد و قبر خود احمد بن حنبل زيارت گاه تمام سني ها است. قبر محمد بن أدريس شافعي در مصر زيارت گاه مردم است. اگر كتاب هاي فقهي تمام مذاهب اهل سنت و حتي خود حنبلي ها؛ مثل ابن قدامه مقدسي صراحت دارد كه توسل به پيامبر نه تنها جايز است؛ بلكه مي گويند بعد از مراسم حج وظيفه حاجي اين است كه بيايد در كنار قبر نبي مكرم بإيستد و به حضرت سلام دهد و متوسل شود، پيغمبر را بين خود و خدا شفيع قرار دهد.

من حاضرم از حنفي ها، شافعي ها، حنبلي ها و مالكي ها نام پنجاه فقيه را ببرم كه قائل به مشروعيت توسل و شفاعت بوده اند و فتوي داده اند.

وهابيت با اين كارشان به قتل يك مليارد و نيم مسلمان فتوي مي دهند. بحث توسل، بحث شيعه و وهابيت نيست؛ بلكه بحث اسلام و وهابيت است. و لذا مي بينيم اول كسي كه در برابر محمد بن عبد الوهاب ايستاد و حرف او را كاملا محكوم كرد، برادرش سليمان بن عبد الوهاب بوده است. سليمان بن عبد الوهاب دو سه مطلب خيلي ظريف دارد كه من از عزيزان اهل سنت تقاضا دارم به اين عبارت توجه كنند.

آقاي زيني دحلان مفتي مكه مكرمه است و متوفاي 1306 هـ سني و متعصب بوده است و كسي هم ادعا نكرده است كه ايشان داعيه تشيع داشته است. حتي خود الباني مي گويد كه من تصور مي كردم كه زيني دحلان شايد شيعه باشد، بعد ديدم كه ايشان يك كتاب مستقلي در بطلان مذهب شيعه نوشته است، يقين كردم كه ايشان شيعه نيست. ايشان در كتاب الدرر السنيه، از قول سليمان بن عبد الوهاب نقل مي كند و مي گويد:

محمد بن عبد الوهاب كه ظهور كرد، در هر خطبه جمعه كه مي خواند، مي گفت:

كان محمد بن عبد الوهاب الذي ابتدع هذه البدعة يخطب للجمعة في مسجد الدرعية ويقول في كل خطبة ومن توسل بالنبي فقد كفر وكان أخوه الشيخ سليمان بن عبد الوهاب من أهل العلم فكان ينكر عليه إنكارا شديد في كل ما يفعله أو يأمر به ولم يتبعه في شئ مما ابتدعه وقال له أخوه سليمان يوما كم أركان الإسلام يا محمد بن عبد الوهاب فقال خمسة فقال أنت جعلتها ستة السادس من لم يتبعك فليس بمسلم هذا عندك ركن سادس للإسلام. [18]

هر كس به پيامبر متوسل شود، كافر شده است. برادرش سليمان يكي از كساني بود كه به شدت با برادرش اعتراض مي كرد و سخنان او را انكار مي كرد. روزي به برادرش محمد بن عبد الوهاب گفت: برادر ! اركان اسلام چند تا است؟ گفت: پنج تا. گفت: نه تو شش تا قرارش داده اي و ركن ششم اين است كه هر كس وهابي نباشد و از تو تبعيت نكند، كافر است.

و هم چنين جناب سليمان بن عبد الوهاب در كتاب الصواعق اللهيه في الرد علي الوهابية، صفحه 38 صراحت دارد و مي گويد:

برادر من و تابعينش تصور مي كنند كه اگر پيغمبر و صالحين را ما واسطه قرار بدهيم، كافر شده ايم. هفت صد سال از زمان ائمه اربعه مي گذرد، هيچ يك از علماي اسلام چنين فتوايي نداده اند. لازمه سخن اينها اين است كه تمام امت اسلامي بعد از زمان امام احمد بن حنبل كفار و مرتدان هستند. فرياد اي مسلمآنها از اين سخن برادر من كه اين چنين فتوي مي دهد. و تمام مسلمينن را محكوم به كفر و واجب القتل معرفي مي كند.

... و تمضي قرون الأئمة من ثمان مائة عام ومع هذا لم يرو عن عالم من علماء المسلمين أنها كفر بل ما يظن هذا عاقل بل والله لازم قولكم إن جميع الأمة بعد زمان الإمام أحمد رحمه الله تعالي علماؤها وأمراؤها وعامتها كلهم كفار مرتدون فإنا لله وإنا إليه راجعون وا غوثاه إلي الله ثم وا غوثاه أم تقولون كما يقول بعض عامتكم إن الحجة ما قامت إلا بكم وإلا قبلكم لم يعرف دين الإسلام يا عباد الله.[19]

* * * * * * *

آقاي هدايتي

شنيديم كه حضرت عالي با مفتي اعظم عربستان، شيخ عبد العزيز آل شيخ بحثي داشته ايد، پيرامون توسل، خلاصه اي از گفتگويي كه شما با ايشان داشته ايد و بحوثي كه مطرح شده است، براي ما بيان كنيد.

استاد حسيني قزويني

يكي از توفيقات كه خداي عالم نصيبم كرد كه آن هم به بركت توسل به حضرت صديقه طاهر بود ، توانستم با مفتي اعظم عربستان بعد از بن باز آقاي شيخ عبد العزيز بن عبد الله آل شيخ از نواده هاي محمد بن عبد الوهاب است، ديداري داشته باشم. در تاريخ 1/6/1382 مطابق با 24/ جمادي الثانيه / 1424 كه البته در عربستان 25 جمادي الثانيه بود. بنده در معيت جناب آقاي نواب حدود يك ساعت با او بحث داشتيم.

در ابتداي بحث بنده گفتم كه جناب مفتي آيا اجازه مي دهيد كه بحث و حوار را ضبط كنيم، ايشان گفتند كه اشكالي ندارد. همين سؤال من هم ضبط شده است. اين بحث روي اينترنت و روي سايت وجود دارد.

يكي از بحث هايي كه با ايشان داشتم، از ايشان سؤال كردم كه شما به چه دليل مي گوييد كه توسل به پيامبر و صالحين باطل و حرام است. ايشان شروع كرد بعضي از آياتي مثل: لا تقل آن لا اله آخر، هؤلائ شفعاء عند الله و ... من گفتم كه در قرآن آيه 64 از سوره نساء و آيه 97 سوره يونس مشروعيت توسل به پيامبر را كاملاً جايز شمرده است.

برداران يوسف وقتي مي گويند:

َا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ.

چه فرقي است ميان او و ميان يك مسلماني كه مي گويد:

يا رسول الله ! اشفع لنا عند الله.

يا علي بن أبي طالب، يا حسن بن علي و يا حسين بن علي، اشفع لنا عند الله.

اگر چنانچه واسطه قرار دادن يك صالح و يك پيامبر شرك باشد، بايد حضرت يعقوب مي گفت:

يا بني انكم اشركتم با الله فيجب قتلكم.

حضرت يعقوب گفت: من استغفار مي كنم.

ايشان گفت: اين مطلب مربوط به دوران حيات پيامبر است وقتي پيامر فوت كرد، ارتباط ما با او قطع شده است. با اين كه ايشان قبل از اين مي فرمودند كه هر گونه توسل به غير خدا شرك است.

گفتم كه گيريم كه ارتباط ما با پيامبر قطع شد و پيغمبر عاجز است و نمي تواند حوائج ما را برآورده كند، نهايتش اين است كه عمل توسل به آن حضرت عمل باطل و عبث است؛ مثل كسي كه به ديوار بگويد مرا سيرابم كن. چرا اين عمل بايد شرك باشد. آن وقت يك عملي كه در زمان پيامبر مشروع بوده است، بعد از رحلت پيامبر چرا تبديل به شرك بشود؟ نهايت اين است كه امر باطل است.

ايشان گفت: اگر چنانچه توسل به پيامبر بعد از رحلت امر مشروعي بود و شرك نبود، يكي از صحابه به پيامبر متوسل مي شدند و ما نداريم كه هيچ يك از صحابه به قبر نبي مكرم بعد از رحلت شان توسل جسته باشند.

گفتم كه جناب مفتي ! اين از شما خيلي عجيب است. ما روايات متعدد داريم كه صحابه آمده اند و به قبر پيامبر متوسل شده اند. يكي از آنها كه با سند درست هم هست، در زمان عمر بن الخطاب قحطي آمد، بلال بن حارث آمد كنار قبر پيامبر عرضه داشت:

يا رسول الله قد هلك الناس،

امت تو نابود شدند، از خداي عالم باران رحمت طلب كن.

بعد پيامبر به خوابش آمد و گفت برو پيش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد و به او بگو كه نسبت به مردم بذل و بخششت بيشتر باشد. اين شخص آمد خدمت عمر. عمر خيلي گريه كرد كه ما قابل اين سلام نبوديم. و گفت: هيچ خدمتي را نسبت به مسلمانان كه از دستم بر بيايد كوتاهي نخواهم كرد.

أصاب الناس قحط في زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلي قبر النبي صلي الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله استسق الله لأمتك فإنهم قد هلكوا. فأتاه رسول الله صلي الله عليه وسلم في المنام فقال: إيت عمر فأقره مني السلام وأخبرهم أنهم مسقون، وقل له عليك بالكيس الكيس. فأتي الرجل فأخبر عمر فقال: يا رب ما آلوا إلا ما عجزت عنه. وهذا إسناد صحيح. [20]

ايشان گفت كه اين حديث ضعيف است و شما چرا به حديث ضعيف استدلال مي كنيد.

گفتم كه شما مي گوييد كه حديث ضعيف است؛ ولي آقاي ابن حجر عسقلاني كه از استوانه رجال شما است، در كتاب فتح الباري، جلد 2، صفحه 412 مي گويد كه روايت صحيح است. آقاي ابن كثير دمشقي مي گويد روايت صحيح است. وقتي من جلد و صفحه را دقيق گفتم، جناب مفتي كمي ايستاد و شروع كرد به گفتن معيار شرك و ... .

يكي از معاونين ايشان گفت: اين توضيحاتي كه شما مي دهيد، ارتباطي به سؤال ايشان ندارد. ايشان مي گويد كه ابن حجر و ابن كثير اين روايت را صحيح مي داند، اگر شما راست مي گوييد، در صحت روايت مناقشه كن.

بعد ايشان دستور داد كه اين كتاب ها را براي من بياوريد. ايشان هم چشمان شان نابينا است. گفت جلدش را تكرار كن. گشتند عبارت را براي ايشان خواندند و گفتند كه ايشان راست مي گويد. ابن حجر و ابن كثير روايت را تصيحح كرده است.

گفتم كه ما غير از اين هم مواردي داريم كه بلال، ابو ايوب انصاري، خود جناب ابوبكر، اميرالمؤمنين (عليه السلام) و... متوسل شدند و يكي دو مورد نيست. وقت هم گذشت و ديديم كه بين اينها هم يك اختلاف عجيبي افتاد. ما خداحافظي كرديم. ايشان در آن جلسه با ما خيلي رفتار مؤدبانه اي داشتند بر خلاق آقاي بن باز كه برخوردشان خيلي خشن بود.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

· رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) با آن همه علم و آگاهي كه داشتند، چرا اين افرادي را كه در اطراف او بودند، طرد نمي كردند؟

· موضوع اولم درباره اهل سنت عربستان است. با توجه به مسائلي كه شما هم متوجه هستيد، متأسفانه وهابي ها در عربستان زوار كشورهاي مختلف را خيلي تحت فشار قرار داده اند. من به عنوان يك مسلمان كه از مردم عربستان كه پيرو مذهب أبو حنيفه هستند، به عنوان يك استاد دانشگاه سفارش مي كنم كه اينها به يك عده قليل وهابي اجازه ندهند كه با مردم برخوردهاي توهين آميزي كنند. در كتاب هاي خود آنها هم هست كه سب مؤمن حرام است. هر زائري كه در آنجا مي رود، مسلّم است كه عقايدشان با هم يكسان نيست. ولي كسي كه پول خرج مي كند، اين حقوقش بايد محترم باشد. مي خواستم به چند روايت درباره توسل اشاره كنم.

وقتي منصور نحوه زيارت پيامبر را از مفتي مدينه منوره؛ يعني مالك بن أنس سؤال مي كند ، به او گفت كه آيا رو به قبله كنم و دعا كنم يا رو به قبر پيامبر؟ مالك در جواب گفت: چرا چهره از وي بر مي تابي، او وسيله تو و وسيله پدر تو آدم (عليه السلام) در روز رستاخيز است. رو به او كن و او را شفيع خود قرار بده كه خدا شفاعت او را مي پذيرد. خداوند مي فرمايد:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا. [21]. [22]

اين حجر هيثمي در كتاب صواعق المحرقه از آقاي شافعي دو تا شعر را نقل كرده است:

آل النبي ذريعتي

أرجو بهم أعطي غدا

هم إليه وسيلتي

بيدي اليمين صحيفتي

خاندان پيامبر وسيله من به سوي خداوند هستند و به وسيله آنها اميد دارم كه نامه عملم به دست راست من داده شود.

آقاي بخاري در صحيح شان نقل مي كنند كه وقتي عمر بن خطاب.... (قبلا ذكر شد ).

· با توجه به اين كه مسلمين معتقد به معاد هستند و به استناد آيات فراوان؛ از جلمه آيه:

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.[23]

فرق بين مرده و زنده در ميان مسلمين نيست؛ يعني روح باقي است. اگر بخواهيم توسل را حرام بدانيم، فرقي نمي كند بين توسله به زنده باشد يا توسل به مرده.

در قرآبن كه نگاه كنيم، بسياري از انبياء را مي بنيم كه البته به قول اين آقايان مشرك هستند؛ از جمله حضرت موسي (عليه السلام) كه مي فرمايد:

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي. وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي. وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي. يَفْقَهُوا قَوْلِي. وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي. هَارُونَ أَخِي. اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي.[24]

يا آنجايي حضرت يعقوب از پسرانش استمداد مي كند كه برويد و بردارتان را پيدا كنيد. پس همه انبياء مشرك باشند.

اگر توسل حرام است؛ چرا پيامبر اكرم در زمان حيات شان به حجر الأسود متوسل مي شدند و چرا به آب زمزم متبرك مي شدند؟ پس معلوم مي شود كه توسل مشروع است.

· روزي اولي كه خداوند پيامبر را فرستاد براي مردم، اصلا همين عمل اتخاذ وسيله است؛ چون خود خداوند نيامد به بنده هايش بگويد كه قرآن بخوان. خداوند مستقيما نمي گويد؛ بلكه به وسيله جبرئيل مي گويد. اين خودش وسيله است. خود خداوند جان مردم را نمي گيرد؛ بلكه عزرائيل را مي فرستد. خداوند باران را وسيله رويش گياهان قرار داده است.

· ما برادران اهل سنت بحث داشتيم. آنها مي گويند كه ما در روز قيامت با خداوند ديدار خواهيم كرد؛ يعني خداوند را با چشم خودمان مي بينيم. من در جواب اينها گفتم كه شما كافر و مشرك هستيد. آنها گفتند كه در سوره روم آيه 16 خداوند متعال:

وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآَخِرَةِ فَأُولَئِكَ فِي الْعَذَابِ مُحْضَرُونَ.

در اينجا گفته اند كه لقاء آخرت، ديدار خداوند است. من مي خواستم بدانم كه مراد از اين لقاء آخرت چيست؟

· در رابطه با همين سلمان رشدي كه كتاب آيات شيطاني را نوشته اند و در اصل اگر ببينيم همين صحبت ها در كتاب هاي صحيح بخاري و مسلم هم آمده است. البته نمي خواهم كه از سلمان رشدي دفاع كنم. دوما در رابطه با همين عمليات هاي كه وهابي ها هر روز در عراق و افغانستان انجام مي دهند و همين مسجد سرخ كه در اسلام آباد بود، يكي از مراكز وهابي ها و همين كساني كه عمليات هاي انتحاري را رهبري مي كردند بودند. وقتي مي بينيم كه به بچه هاي كوچك بمب مي بندند و به اينها مي گويند كه شما اگر برويد و اين دكمه را در همآنجايي كه آمريكائي ها، مردم و دولتي ها هستند فشار دهيد، آنها گلباران مي شوند. اين طفل شش ساله مي رود پيش يك سر باز و مي گويد اينها چيست كه به من بسته اند.مي بيند كه بمب است. رهبر اينها كه به نام عبد العزيز بود، در همين مسجد لال با دولت پاكستان جنگ داشتند، با كمال بي شرمي مي آيد بچه هاي مردم را گروگان مي گيرند. آن وقت مي گويند كه هدف ما ملافات با پيامبر خدا است!!! خودش با لباس زنانه مي خواست فرار كند. غيرت تو كجا رفته كه مي آييد به نام شهادت مردم را به كشتن مي دهيد؟ اگر واقعاً به بهشت عقيده داريد، چرا به خودتان بمب نبستيد و نرفتيد كه با لباس زنانه بيرون شديد؟

در تاريخ اسلام آمده است كه مردم دختران شان را زنده به گور مي كردند. من شنيده ايم كه بعضي از اين صحابه هم كساني بوده اند كه دختران شان را زنده به گور كرده بودند. اگر قبل از اين كه اسلام آورده باشند، اين جنايات را مرتكب شده باشند، از نظر خدا و از نظر قانون الهي در آخرت مجازات نمي شوند؟ اين افراد چه كساني بوده اند؟

· ما با اهل سنت در گرگان همسايه هستيم. آنها نيز همانند ما به ائمه شان و پيامبر متوسل مي شوند و كاملاً قبول دارند اين نوع توسلات را. مسأله دوم اين بود كه مي گويند: تاريخ را قوم غالب نوشته اند. بعد از رسول خدا قدرت دست خليفه اول و دوم بود. اينها تا توانستند تاريخ را به نفع خودشان نوشته اند؛ ولي با اين حال باز هم مطالب زيادي وجود دارد كه مي توانيم به نفع شيعه از آنها استفاده كنيم. پسر من مشكل بينائي داشت، چهار تا دكتر متخصص در تهران و گرگان گفته بود كه اين خوب شدني نيست؛ ولي من روز عاشورا نذر كردم، بعد از چهل و هشت پسرم گفت كه من نمي توانم با عينك چيزي را ببينيم. بعد سريع بردم دكتر، تمام اين دكتر ها گفتند كه پسر شما سالم ترين و دقيق ترين چشم را دارد. الحمد لله چندين سال است كه اصلا عينك نمي زند. پرونده هاي پزشكي او هم موجود است.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با سؤالاتي كه عزيزان داشتند، نفر اول سؤال كرد كه چرا رسول اكرم اين افراد را طرد نكردند. در اين زمينه در خود كتب اهل سنت اين قضيه آمده است. همين طرح ترور نبي مكرم را طراحي كردند، حذيفه گفت كه يا رسول الله ! اجازه مي دهيد كه من اينها را بكشيم؟ فرمود: خير. به خاطر اين كه مي ترسم مردم بگويند كه محمد اصحابش را مي كشد. و لذا چون اسلام يك حكومت نوپائي بود، و منافقين در درون اين حكومت نفوذ كرده بودند.

در خود صحيح بخاري، جلد 6، صفحه 66 در تفسير سوره منافقين، خود جناب عمر وقتي قضيه عبد الله بن أبي مطرح مي شود و آن همه جنايت انجام مي دهد و قلب نبي مكرم را به درد مي آورد، آقاي عمر مي گويد:

دعني اضرب عنق هذه المنافق.

اجازه بده كه گردن اين منافق را بزنم.

حضرت فرمود كه او را رها كن.

دعه لا يتحدث الناس ان محمدا يقتل أصحابه.

مردم فردا مي گويند كه پيامبر اصحاب خود را مي كشد.

در رابطه با ذو الخويصره باز وقتي تقاضا كردند كه گردن او را بزنند و اتفاقا تقاضا كننده باز شخص عمر بن الخطاب بود. حضرت فرمود:

معاذ الله أن يتحدث الناس اني اتقل اصحابي.[25]

اينها نمونه هاي بود كه پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) آن چنان اقتداري كه بتواند بعضي از اصحاب را از اطرافش طرد كند، نداشت. آنها صاحب نفوذ بودند و فتنه مي كردند و نمي شد كه جلوي فتنه آنها را گرفت. و لذا پيامبر اكرم اينها را طرد نكرد. حتي خود عايشه عرضه مي دارد كه آيا اين حجر اسماعيل جزء خانه خدا هست يا نه؟ فرمود: بلي. گفت پس چرا وارد نمي كني؟ حضرت فرمود مي ترسم اصحاب تو از اسلام بترسند و فرار كنند.

از برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر آذر سينا كه متخصص بي هوشي هستند، تشكر مي كنيم.

اين كه گفتند اكثر عربستان حنفي مذهب هستند، نه اين طوري نيست. در عربستان غالباً مالكي مذهب هستند و حنفي خيلي كم است. و بخشي هم حنبلي مذهب هستند. آن چه كه بنده آمار دارم، اولين مذهب، مالكي مذهب است، دوم حنبلي، بعد شافعي ها و حنفي رتبه بعدي را دارند. وهابي ها هم از همه تعدادشان كم تر است.

من احساس مي كنم وهابي هاي كه وفادار به اين تيميه و محمد بن عبد الوهاب هستند، شايد به يك ميليون نفر هم نرسند. افرادي كه توجه ندارند و هوادار هستند، شايد آمارشان به دو سه ميليون نفر هم برسد.

نفر سوم كه اسامي مهاجمين به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها را خواستند، ما سال گذشته در ايام فاطميه تك تك آنها را نام برديم و از كتب اهل سنت و به ويژه از كتاب الملل و النحل شهرستاني، جلد 1، صفحه 57 همه را نام برديم. ما سؤالاتي را كه فتنه خيز است، جواب نمي دهيم و اينها را موكول مي كنيم به مطالعه متن تاريخ توسط خود دوستان.

برادر عزيزمان جناب آقاي رفوگران هم مطالبي را در رابطه با قضيه ميان مرده و زنده. انشاء الله ما اين را هم بحث خواهيم كرد كه علماي اهل سنت اجماع دارند بر اين كه انبياء نمي ميرند، خداي عالم بدن انبياء را بر زمين حرام كرده كه نابود كند. قضيه حجر الأسود را كه مطرح كردند، اين مربوط به بحث تبرك است كه در وقت مناسب مطرح خواهد شد.

نفر پنجم كه عرض كردند رسالت نبي مكرم، وسيله هدايت بود. عزرائيل وسيله قبض روح است. اين هم نكته خيلي خوبي بود و ما از اين خواهر عزيزمان تشكر مي كنيم.

عزيز ديگري كه سؤال كردند در رابطه با رؤيت. البته اين آيه كه ايشان اشاره كردند، سوره روم آيه 16 قابل استناد در برابر وهابي ها نيست. معمولاً وهابي ها به آيه 110 سوره كهف استناد مي كنند.

فمن كان يرجوا لقاء ربه

و يا آيه شريفه:

والي ربهم ناظرة.

و ما با الهام از اهل بيت عصمت و طهارت معتقد هستيم كه اولا رويت با چشم امكان پذير نيست. چون يكي از شرائط رؤيت فاصله نور ميان رائي و مرئي است كه اين در ذات اقدس ربوبي كه فراتر از جسم است، امكان پذير نيست. اضافه بر اين آيه 103 سوره انعام صراحت دارد:

لا تدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار.

خدا هيچ چشمي امكان ديدن نيست.

اما آن آيه كه اين عزيزمان قرائت كردند يا آيه 110 سوره كهف، مراد از لقاء، لقاء آخرت است. همان طوري كه در آيات متعدد ديگر؛ مثلا در سوره اعراف آيه 147 دارد:

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآَخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.

كلمه لقاء را به آخرت حمل كرده است.

يا در سوره زمر آيه 71 مي فرمايد:

يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آَيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا.

در آنجا لقاء قيامت و لقاء حساب و كتاب است. البته اين را بينندگان عزيز در نظر داشته باشند كه سر فرصت اين شبهه رؤيت را مطرح خواهيم كرد. وهابي ها و مخصوصاً آقاي بن باز مفتي اعظم سابق عربستان در سال 1407 رسما فتوي داده، شماره فتوي 2/717 سوال كرده بودند كه اگر كسي قائل به رؤيت در قيامت نباشد، مي شود پشت سر او نمار خواند؟

ايشان جواب داده بودند:

من ينكر رؤيت الله سبحانه و تعالي في الآخرة لا يصلي خلفه وهو كافر عند اهل السنة والجماعة.

پشت سر او به نمي شود نماز خواند و از نظر اهل سنت او كافر است.

عزيزمان كه فرمودند مطالبي كه سلمان رشدي گفته اينها در كتاب صحيح بخاري هم هست، ما مفصل در اين باره صحبت كرده ايم.

در رابطه با قضيه مسجد سرخ پاكستان، ما معتقديم كه اين يك مسأله سياسي است و هيچ انگيزه ديني ما نمي بينيم. روي بعضي از اغراض سياسي اين قضايا را پي گرفته اند. ما مسائلي را كه به خاطر اهداف شوم سياسي باشد، اصلا وارد اين گود نمي شويم. افكار وهابي را در تكفير مسلمين باطل مي دانيم. بلي اگر يك فردي ولو وهابي باشد؛ ولي تكفيري نباشد، كشتن او را جايز نمي دانيم. اما در رابطه با اهل سنت گرگان كه اين عزيزمان گفتند افراد خوبي هستند و معتقد به اهل بيت هستند، بنده با يكي از علماي بزرگ همان قسمت گرگان يك جلسه دو سه ساعته داشتيم. ايشان رفتند و يك تحقيقي كردند و بعد از حدود پنج شش ماه آمدند قم منزل ما و در يك جمعي كه چند تن از شخصيت هاي بزرگوار حوزه بودند، ما فيلم آن را گرفته ايم، ايشان رسماً تشيع شان را اعلام كردند و قضيه تشيع شان را كه متوسل به حضرت زهرا سلام الله عليها شده بودند، دو بار فاطمه زهرا را در خواب ديده بودند كه ايشان دستور داده بود برود به زيارت امام رضا عليه السلام. اين قضاياي بود كه ما از علماي اهل سنت مازندران داشتيم.

البته ما بارها گفته ايم كه در اين بحث هاي كه مي كنيم، به دنبال يارگيري نيستيم. از اين كه يك سني شيعه بشود، به هيچ وجهي خوشحال نمي شويم. اگر يك شيعه هم برود و سني بشود، بنده به عنوان يك بچه طلبه اظهار ناراحتي نمي كنيم. هدف ما بازگو كردن حقايق تاريخ و اتمام حجت و اعتقادات تقليدي را به اعتقادات تحقيقي مبدل كردن است. وقتي ما حقايق را مطرح كرديم و يك جوان سني تشخيص داد كه مذهب اهل بيت حق است، عزيزان نبايد از اين قضايا نگران بشوند؛ همان طوري كه بسياري از بزرگان شافعي بوده اند، مالكي شده اند، مالكي بوده اند حنفي شده و... از اين قضا الي ما شاء الله در تاريخ اتفاق افتاده است.

ـ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] مسند احمد، ج5، ص422 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج2 ، ص515

[2] شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج15، ص242 ـ الكامل في اللغة و الادب للمبرد، ج1 ، ص185

[3] الدرر السنيه لاحمد زيني دحلان، ج1، ص42

[4] نكوار المحاوره، ج2، ص134 ـ الكامل لإبن الأثير، ج8، ص308

[5] شفاء السقام للسبكي، ص263 ـ الرد علي الأخمائي لإبن تيميه

[6] مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص113، به نقل از معجم طبراني

[7] الفايق في غريب الحديث للزمخشري، ج2، ص282 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج5، ص221 ـ تفسير العياشي، ج2، ص81 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج3، ص128 و ج5، ص141 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج7، ص421 و ج13، ص267 ـ مجمع البحرين للطريحي، ج4، ص399 ـ بحار الأنوار للمجلسي، ج32، ص592

[8] الإستيعاب لإبن عبد البرّ، ج4، ص1679 ـ الأغاني، ج6، ص356

[9] شرح نهج البلاغه، ج20، ص298

[10] صحيح مسلم، ج8، ص122

[11] شرح نهج البلاغه، ابن أبي الحديد، ج20، ص298

[12] زيارة القبور و الاستمداد بالمقبور، ص156 ـ كشف الارتياب في أتباع محمد بن عبد الوهاب للسيد محسن الأمين، ص228 ـ 229

[13] دفع الشبه عن الرسول للحصني الدمشقي، ص131

[14] صحيح البخاري، ج4، ص209

[15] شفاء السقام للسبكي، ص292 و 293

[16] الدرر الكامنه لإبن حجر، ج1، ص155

[17] مجموعه مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص146

[18] الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني دحلان، ص39

[19] الصواعق الإلهية في الرد علي الوهابية لسليمان أخ محمد بن عبد الوهاب، ص38

[20] البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص105 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج44، ص345 و 346 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج6، ص216 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص273 ـ شفاء السقام للسبكي، ص312

[21] النساء/64

[22] وفاء الوفاء للسمهودي، ج2، ص1376

[23] آل عمران/169

[24] طه/25ـ 31

[25] صحيح مسلم، ج3، ص109

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | شيخ الجنة | , ایران | ١٣:٠٢ - ١٧ بهمن ١٣٨٩ |
من در تعجبم چرا دو طرف انقدر لجوجيد ؟
هر دو طرف از زير سنگ هم که شده جواب پيدا ميکنيد اگر اين طوري باشه که شما ميگيد خواندن اصول مذهب شيعه حرام است پس آنها هم حق دارند بگويند خواندن کتاب الغدير حرام است .
2 | اعظمي الحسنين | , ماداگاسکار | ١٢:٤٧ - ٢٥ مهر ١٣٩١ |
سلام عليكم و برحمة الله و بركاته
اماط الله عنكم ما تكره
خسته نباشيد
3 | حسن ابراهيم بيكي | , ایران | ٢٠:٢٤ - ١٢ خرداد ١٣٩٣ |
خدا به شما خير دنيا و أخرت دهد
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English