2019 November 13 - چهار شنبه 22 آبان 1398
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
کد مطلب: ٥٦٧٦ تاریخ انتشار: ١٤ مرداد ١٣٨٦ تعداد بازدید: 4438
سخنراني ها » وهابیت
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04

توسل پیامبران گذشته در کتب معتبر اهل سنت
شبكه سلام 86/05/14

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 86/05/14

آقاي هدايتي

آيا در صحيح بخاري و صحيح مسلم روايتي وجود دارد كه صحابه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، به ايشان متوسل شده باشند؟

استاد حسيني قزويني

ما ضمن تشكر از حضرت عالي و عزيزان شبكه سلام كه اين زمينه را فراهم كردند تا بتوانيم يك برگ سبزي تحفه درويش خدمت ائمه (عليهم السلام) و هم چنين عزيزان بيننده در سراسر جهان داشته باشيم.

بنده همين هفته گذشته و حتي همين شب گذشته تماس ها متعددي داشتم. يكي از عزيزان از سوئد زنگ زده بود كه در آنجا در دانشگاه تدريس دارند و از فعاليت گسترده وهابيون شكوه مي كرد. مخصوصا روي برخي از مهاجرين سوداني كه آماري بيش از 40 هزار نفر دارند. يكي از عزيزان از لندن زنگ زده بود و از فعاليت گسترده وهابيت در اماكن عمومي و در مساجد شكوه داشت. عزيز ديگري از آلمان زنگ زدند و خيلي اظهار نگراني و ناراحتي مي كرد از فعاليت گسترده وهابيت و اين كه هيچ كسي كه بتواند پاسخ گوي شبهات آنها باشد در آنجا نيست. اظهار مي كردند كه تنها پناه گاه ما شبكه سلام و اين بحث هايي است كه داشتيد و ما اين مطالب را پياده مي كنيم و در اختيار جوان هاي مان قرار مي دهيم و در برابر شبهات وهابيت دفاع مي كنند. مي گفت خيلي مؤثر است؛ ولي كافي نيست.

من در اينجا به چند نكته اشاره كنم. وهابيت الآن نفس هاي آخر را مي كشند و احساس كرده اند كه به آخر خط رسيده اند؛ لذا از تمامي امكانات و ظرفيت هاي موجود استفاده مي كنند. من آمار جديدي كه دارم، وهابيت حدود 10 هزار سايت اينترنتي بسيج كرده اند براي ترويج افكار باطل خودشان و نزديك 40 شبكه ماهواره اي به زبان هاي مختلف در ترويج وهابيت و ايجاد شبهه نسبت به فرهنگ نوراني شيعه كار مي كنند. جزوات و كتاب هاي متعددي در اين زمينه نوشته اند.حتي كتابي كه خيلي برايم دردآور بود، كتابي كه سراپا دروغ، بهتان و إفتراء بود و توسط يكي از مرتدين به نام موسي موسوي نوشته شده، در يكي از كشورهاي عربي بيش از يك ميليون نسخه چاپ شده و در سراسر جهان منتشر شده است.

إن شاء الله ما در يك فرصت مناسب نسبت به همين موسي موسوي و كتابش صحبت خواهيم كرد. صدام در يكي از سخنراني هايش گفته بود:

اگر جنگ 8 ساله اي عليه ايران هيچ فايده اي نداشت جز اين كه اين كتاب را چاپ كرديم، براي ما كافي بود.

الآن وهابيت مطالب واهي و سراپا دورغ و إفتراءِ اين طور افراد مرتد را ـ كه نه پاي بند به دين بودند و نه به خدا و نه به قيامت ـ منتشر مي كنند.

من به همه عزيزان در سراسر جهان توصيه مي كنم و از آنها تقاضا مي كنم نسبت به فرهنگ نوراني اسلام تلاش كنند و آگاهي شان را بالا ببرند. به تعبير امام صادق (عليه السلام) كه فرمود:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

اگر مردم بدانند كه كلام ما چه قدر شيرين و لذيذ، مطابق با عقل و برگرفته كتاب و سنت است، راهي غير از راه ما را نمي توانند انتخاب كنند.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج2، ص275 ـ معاني الأخبار للشيخ الصدوق، ص180 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج27، ص92 ـ بحار الأنوار للمجلسي، ج2، ص30 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج1، ص238 ـ مستدرك سفينة البحار للشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج2، ص499

إن شاء الله ما در فكر هستيم كه بتوانيم بعضي از جزوات 30 ، 40 صفحه اي آماده كنيم؛ هم به زبان فارسي و هم به زبان عربي كه إن شاء الله به زوي روي سايت گذاشته شود كه عزيزان از سراسر جهان در هر كجا كه هستند، اين جزوات را به زبان هاي محلي ترجمه و منتشر كنند. ما هم إن شاء الله تلاش مي كنيم از برخي از عزيزاني كه امكانات مالي دارند در راه گسترش فرهنگ شيعه استفاده كنيم. از آنها مي خواهيم كه ما را در اين راه ياري كنند. همان طوري كه يكي از مراجع تقليد حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني فرموده اند:

ما بايد از جنبه دفاعي بيرون بيايم و جنبه تهاجمي داشته باشيم و اين مفاسدي كه در فرقه وهابيت، گمراهي هايي كه در فرقه وهابيت است و مطالب ضد قرآني و ضد ديني و ضد عقل و ضد بشريت كه در طول اين قرون از وهابيت سر زده و در آثارشان است، بايد آنها را به نمايش بگذاريم و به آنها بفهمانيم كه اصلا افكار إبن تيميه ارتباطي به اسلام ندارد. تفكر محمد بن عبد الوهاب ارتباطي به اسلام ندارد.

من از تمامي عزيزاني كه در سراسر جهان در اين زمينه كار مي كنند تقاضا دارم كه در نقل مطالب، به هيچ وجه به گفتار علماء شيعه استناد نكنند. بلكه گفتار بزرگان و شخصيت هاي برجسته اهل سنت همانند سبكي، سمهودي، إبن حجر هيثمي، مفتي أعظم مكه مكرمه زيني دحلان و از معاصرين و شخصيت هاي بزرگي كه در حال حاضر عليه وهابيت كتاب مي نويسند و دارند اينها را مفتضح مي كنند، مطالعه كنند و اينها را در ميان جوانان شيعه و سني منتشر كنند و ثابت كنند كه امروز جنگ وهابيت با شيعه نيست. جنگ وهابيت و درگيري وهابيت با أهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. آن چه كه استخوان گلوي وهابيت و خار چشم آنها شده، نشر فرهنگ أهل بيت (عليهم السلام) است و نشر مطالبي است كه مي تواند افكار وهابيت را از نظر عقل، شرع، وجدان و انسانيت زير سؤال ببرد.

ما اين قول را مي دهيم كه در هفته هاي آينده جزوات كوچك را در سايت مان بگذاريم و معرفي هم خواهيم كرد. اخيراً برخي از جوان هاي سني و شيعه سايتي را به راه انداخته اند به نام وهابي: www.Vahhabi.com .

از ما هم مشورت مي گيرند و مطالب ما را هم در سايت شان مي گذارند. جناياتي را كه وهابي انجام داده اند، در ايران، عراق، پاكستان و افغانستان را در سايت شان مي گذارند. اينها تلاش كرده اند فيلم سر بريدن سر انسان هاي مؤمن را روي اين سايت گذاشته اند. كشت و كشتاري را كه به نام دين كرده اند، فيلمش را روي سايت گذاشته اند. مطالب شان را اگر از كتاب هاي شان نقل كرده اند، تصوير خود كتاب را هم روي سايت گذاشته اند كه وهابي ها بهانه نگيرند كه به ما إفتراء مي بندند. اگر مطلبي از محمد بن عبد الوهاب نقل مي كنند، جلد اول كتاب و آن صفحه را هم روي اينترنت قرار داده اند. مطالبي هم از هيئت عالي إفتاء عربستان سعودي آمده است.

خواستم كه به پيروان أهل بيت (عليهم السلام) و برادران اهل سنت كه در مقام دفاع از قرآن و اهل بيت هستند، اين بشارت را نيز داده باشم.

اما نسبت به سؤالي كه داشتيد، البته ما در جلسات گذشته مفصل در اين زمينه با عزيزان بحث داشتيم. عبارتي را عثمان بن حنيف ـ صحابي رسول الله ـ نقل مي كند:

نابينايي خدمت رسول الله آمد و از او تقاضاي دعا كرد. رسول الله دستور داد: برو در مسجد نماز بخوان و اين گونه به من متوسل بشو و بگو:

أللهم إني إسئلك و أتوجه إليك بنيك محمد نبي الرحمة.

به اين تعبير دقت كنيد. اگر توسل شرك است، آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور به شرك داد؟ آيا عثمان بن حنيف ناقل شرك است؟ اين صحابي نابينا را مشرك و مهدور الدم مي دانند؟ و بعد فرمود بگو:

يا محمد! إني توجهت بك إلي ربي في حاجتي هذه لتقضي لي، أللهم فشفعه في.

در مسجد خطاب كن به من و بگو: يا رسول الله! من به توسط تو به خداوند متوسل مي شوم.

آقاي ترمذي اين حديث را نقل مي كند و مي گويد:

هذا حديث حسن صحيح.

سنن الترمذي، ج5، ص229

آقاي الباني ـ ليدر وهابي ها و بخاري دوران ـ در صحيح سنن ترمذي، جلد 3، صفحه 469 مي گويد اين روايت كاملاً صحيح است.

قضيه توسل حضرت آدم (عليه السلام) به پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) را از قول خليفه دوم نقل كرديم و روايت از ديدگاه آنها صحيح است:

عن عمر إبن الخطاب رضي الله عنه قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله: لما إقترف آدم الخطيئة قال: يا رب! أسألك بحق محمد لما غفرت لي، فقال الله: يا آدم! و كيف عرفت محمد أو لم أخلقه؟ قال: يا رب! لأنك لما خلقتني بيدك و نفخت في من روحك، رفعت رأسي فرأيت علي قوائم العرش مكتوبا: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، فعلمت أنك لم تضف إلي إسمك إلا أحب الخلق إليك، فقال الله: صدقت يا آدم، إنه لأحب الخلق إلي، أدعني بحقه، فقد غفرت لك و لولا محمد، ما خلقتك.

حضرت آدم (عليه السلام) قبل از خلقت حضرت خاتم (صلي الله عليه و آله) به او متوسل شد و خداوند به بركت اين توسل، گناهان او را بخشيد و او را نجات داد. اين حديث را وقتي آقاي حاكم نيشابوري نقل مي كند، مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد.

المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج2، ص615 ـ دلائل النبوة للبيهقي، ج5، ص489 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج2، ص82

در جلسه گذشته اين مطالب را مفصل آورده ايم و نقل كرديم.

جالب اين است كه در روايات اهل سنت اين نكته را عزيزان بيننده توجه كنند كه مفسرين اهل سنت در ذيل آيه 89 سوره بقره:

وَ لَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَ كَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَي الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَي الْكَافِرِينَ

آورده اند كه يهوديان اهل مدينه و خيبر در مشكلاتي كه براي آنها در جنگ ها پيش مي آمد، به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل مي شدند و مي گفتند:

إنا نسألك بحق النبي الأمي الذي وعدتنا أن تخرجه لنا في آخر الزمان إلا تنصرنا عليهم.

تفسير القرطبي، ج2، ص27 ـ أسباب نزول الآيات للواحدي النيشابوري، ص16و 17 ـ العجاب في بيان الأسباب لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص282 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج1، ص88 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج3، ص359 ـ السيرة الحلبية، ج2، ص321 ـ الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي، ص82 ـ تفسير الثعالبي، ج1، ص278 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج2، ص378 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج1، ص292

البته بعد از كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمد، يهوديان شروع كردند به مخالفت كردن؛ چون انتظار داشتند كه پيامبر آخر الزمان از قبيله يهود مبعوث شود.

اما در رابطه با اين سؤال كه آيا در صحيح بخاري هم از توسل صحابه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اثري و خبري هست يا نه؟

از مبلغين وهابيت و آنهايي كه فريب خورده اند و ناخودآگاه بلندگوي وهابيت شده اند، تقاضا مي كنم به اين دو سه موردي كه از صحيح بخاري نقل مي كنم توجه ويژه داشته باشند.

جناب محمد بن اسماعيل بخاري از أنس بن مالك نقل مي كند:

أصابت الناس سنة علي عهد النبي صلي الله عليه و سلم فبينما النبي صلي الله عليه و سلم يخطب في يوم الجمعة، قام أعرابي فقال: يا رسول الله! هلك المال و جاع العيال، فادع الله لنا فرفع يديه و ما نري في السماء قزعة، فوالذي نفسي بيده! ما وضعها حتي ثار السحاب أمثال الجبال، ثم لم ينزل عن منبره حتي رأيت المطر يتحادر علي لحيته صلي الله عليه و سلم، فمطرنا يومنا ذلك و من الغد و بعد الغد و الذي يليه حتي الجمعة الأخري و قام ذلك الأعرابي أو قال غيره فقال: يا رسول الله! تهدم البناء و غرق المال، فادع الله لنا، فرفع يده فقال: أللهم حو الينا و لا علينا، فما يشير بيده إلي ناحية من السحاب إلا إنفرجت و صارت المدينة مثل الجوبة و سال الوادي قناة شهرا و لم يجئ أحد من ناحية إلا حدث بالجود.

در زمان رسول الله در مدينه قحطي آمد. رسول الله در حالي كه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود، يك مرد عرب آمد و عرض كرد: يا رسول الله! در اثر قحطي، تمام زندگي ما متلاشي شد، اموال ما هلاك شد، زن و بچه ما از گرسنگي در شرف هلاكت هستند. رسول الله دستش را بلند كرد و دعا كرد، خداوند هم باران رحمتش را نازل كرد. يك هفته تمام باران مي آمد. تا اين كه برخي آمدند و عرض كردند: يا رسول الله! به قدري باران رحمت آ مد كه خانه هاي مان در شرف نابودي است، اموال مان را آب مي برد. رسول الله باز هم دستش را بلند كرد و فرمود: خدايا! باران رحمتت را به كوه ها، دره ها و رودخانه بباران و از خانه ها و آبادي دور بگردان.

صحيح بخاري، ج1، ص224 و ج2، ص22 ـ صحيح مسلم، ج3، ص25

اين يكي از مصاديقي است كه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل مي شدند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بين مردم و خدا واسطه مي شود. آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي توانست بگويد كه خدا را مستقيم بخوانيد؟ چرا خودتان از خدا مستقيم طلب رحمت نمي كنيد؟ خدا مي فرمايد:

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم

سوره غافر/آيه60

ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين را نگفت؛ بلكه واسطه شد ميان مردم و خداوند. خيلي واضح و روشن است كه صحابه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را واسطه قرار مي دادند براي دعاي بين خودشان وخداوند.

روايت ديگري كه از جناب عمر بن الخطاب آمده، بخاري از أنس نقل مي كند كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، عمر بن الخطاب آمد و به عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل شد و اين تعبير را گفت:

عن أنس: أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه كان إذا قحطوا، استسقي بالعباس بن عبد المطلب، فقال: أللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا صلي الله عليه و سلم فتسقينا و إنا نتوسل إليك بعم نبينا، فاسقنا، قال: فيسقون.

خدايا! ما در زمان رسول الله، به او متوسل مي شديم و ...

صحيح بخاري، ج2، ص16و ج4، ص209

آيا آقايان وهابي جرأت مي كنند بگويند جناب عمر بن الخطاب مشرك بوده است؟ صحابه مشرك بوده اند؟

و ده ها روايتي كه در كتب معتبر اهل سنت است كه بعد از بعثت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و قبل از بعثت، مردم مي آمدند و به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل مي شدند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بين خود و بين خدا واسطه قرار مي دادند. آقايان وهابي هايي كه مي گويند واسطه قرار دادن غير خدا، از مصاديق شرك است، آيا مردم زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي دانستند كه خدا را بايد بخوانند؟ چرا مي آمدند و به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل مي شدند؟ چرا جناب عمر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل مي شدند؟

ما احساس مي كنيم كه اين سخن وهابيت كاملاً با روش صحابه در زمان رسول الله (صلي الله عليه و آله) در تضاد است.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

در صحيح بخاري و صحيح مسلم، توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت مسجّل است. إبن تيميه اين روايات را چگونه توجيه مي كند؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با اين روايتي كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده، وهابيت دست و پا زده اند و خود إبن تيميه در كتاب التوسل و الوسيلة، صفحه 66 و در چند جاي منهاج السنة و ... مطالبي دارد كه خلاصه حرفش اين است كه اگر آقاي عمر مي گويد:

أللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا صلي الله عليه و سلم فتسقينا.

يعني:

كنا نتوسل اليك بدعا نبينا.

و يك كلمه دعا در اينجا اضافه مي كنند.

وقتي ما مي گوييم:

وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

سوره فجر/آيه22

و مي گوييم:

وَ جَاءَ رَبُّكَ

چون منافات دارد با آيه شريفه:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوري/آيه11

و جسمانيت خداوند لازم مي آيد، لذا مي گوييم:

و جاء أمر ربك

همين إبن تيميه اي در اينجا كفر ما را ثابت مي كند و مي گويد شما اهل تأويل هستيد. ولي در اينجا وقتي مي رسد مي گويد:

إنا كنا نتوسل إليك بنبينا.

يعني:

كنا نتوسل اليك بدعا نبينا.

و لذا جناب عمر بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نرفت به قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل شود و آمد حضرت عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را واسطه قرار داد.

وهابي ها خيلي روي اين مطلب مانور مي دهند. ما از عزيزان بيننده تقاضا دارم كه به اين نكته توجه كنند. بنده خودم در غالب مناظراتي كه با وهابي ها داشته ام ـ مخصوصاً با شيخ محمد جميل زينو كه از مفتيان مكه مكرمه و از اساتيد دار الحديث مكه است ـ وقتي من اين روايت را خواندم، مي گويند:

اگر توسل به قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مشروع بود، چرا عمر بن الخطاب، عباس عموي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را جلو انداخت و گفت:

و إنا نتوسل إليك بعم نبينا.

اين يكي از اساسي ترين شبهات وهابيت است.

جناب آقاي محمد بن علوي ـ از اساتيد بزرگ مكه مكرمه كه كتاب هاي متعددي در نقد عقائد وهابيت داشت و كسي بود كه بن باز حكم اعدامش را صادر كرد و ايشان با ارتباطي كه با ملك فهد داشت، خودش را به او رساند و قضايا را گفت و گفت:

من مجتهدم. همان طور كه شما عقيده داريد مجتهد اگر خطا كند، باز هم ثواب دارد.

لذا اعدامش به دست خود ملك فهد كه توسط بن باز صادر شده بود، لغو شد. بعضي ها مي گويند به خاطر اين قضيه ايشان دق مرگ شد ـ جواب اين شبهه را داده است. ايشان كتابي دارد به نام مفاهيم يجب أن تصحح ـ در سايت هاي مختلف وجود دارد و يكي از عزيزان ما در حال ترجمه اين كتاب هستند. اين كتاب كل عقائد وهابيت را به نقد علمي كشيده است ـ و در آن گفته است:

جواب اول

اين كه جناب عمر آمد و گفت:

و إنا نتوسل إليك بعم نبينا.

اينجا بحث توسل به تنهايي نبود؛ بلكه نماز باران مي خواندند. اينها كه نمي توانستند قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بشكافند و جنازه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را دربياورند و پشت سر او نماز بخوانند. لذا در نماز باران لازم است كه امامي باشد تا مردم به او إقتداء كنند. لذا جناب عمر آمد عباس را جلو انداخت و پشت سر او نماز خواندند.

جواب دوم

اين روايت نه تنها نشان مي دهد كه توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جايز است؛ بلكه حتي توسل به غير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، از صالحين هم جايز است كه عمر مي گويد:

و إنا نتوسل إليك بعم نبينا.

من توجه بينندگان عزيز را به يك جمله خيلي ظريف و زيبائي كه مفتي مكه مكرمه، جناب زيني دحلان دارد، جلب مي كنم. ايشان مي گويد:

محمد بن عبد الوهاب وقتي آمد و گفت: «توسل به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و صالحين حرام است» يك مرد عوامي آمد جلو و گفت: آقاي محمد بن عبد الوهاب!:

إن عمر إستسقي بالعباس

شما چه داريد بگوييد؟ محمد عبد الوهاب گفت: چرا به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) متوسل نشد و رفت به عباس متوسل شد؟ آن مرد گفت:

فقال له ذلك الرجل: هذا حجة عليك، فإن استسقاء عمر بالعباس، إنما كان لإعلام الناس بصحة الإستسقاء و التوسل بغير النبي صلي الله عليه و سلم و كيف تحتج بإستسقاء عمر بالعباس و عمر هو الذي روي حديث توسل آدم بالنبي صلي الله عليه و سلم قبل أن يخلق، فالتوسل بالنبي صلي الله عليه و سلم كان معلوما عند عمر و غيره و إنما أراد عمر أن يبين للناس و يعلمهم صحة التوسل بغير النبي صلي الله عليه و سلم، فبهت و تحير و بقي علي عماوته و مقابحه الشنيعة.

اين دليل بر محكوميت توست. چون وقتي عباس را جلو انداختند، جناب عمر ثابت كرد كه به غير از رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، به ديگران هم مي شود توسل كرد. محمد بن عبد الوهاب هيچ دليلي نداشت و در برابر استدلال اين مرد عوام حيران و مبهوت ماند.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني دحلان، ص40

جواب سوم

اگر جناب عمر يا صحابه، توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترك كردند، آيا ترك صحابه دليل بر حرمت است؟ يا دليل بر كراهت است؟ آقايان اگر بگويند مبناي ما اين است كه هر چه صحابه عمل كردند، عمل كنيد و هر چه صحابه ترك كردند، ترك كنيد، سنگ بر روي سنگ باقي نمي ماند. ما از اين آقايان سؤال مي كنيم:

آيا توسل به أسماء الله جايز است يا جايز نيست؟

همه بالإتفاق مي گويند كه جايز است. از اينها مي خواهيم يك روايت براي ما بياورند كه يكي از صحابه به أسماء الله توسل كرده باشد. پس اگر صحابه توسل به أسماء إلهي را ترك كردند، آيا اين دليل بر حرمت توسل به أسماء الله است؟

جواب چهارم

جناب عمر وقتي عباس را جلو مي آورد، عباس را به خاطر ارتباطش با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جلو مي آورد. عمر بن خطاب اين تعبير را دارد:

فاقتدوا أيها الناس برسول الله (صلي الله عليه و آله) في عمه العباس و اتخذوه وسيلة إلي الله.

مردم! عباس را وسيله بين خودتان و خدا قرار دهيد.

نيل الأوطار، الشوكاني، ج4، ص32 و 33 ـ ذخائر العقبي لأحمد بن عبد الله الطبري، ص199 ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج3، ص334 ـ كتاب الدعا للطبراني، ص607 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج13، ص504 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج26، ص328 و 329 ـ فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص413

إبن حجر بعد از نقل حديث مي گويد:

و يستفاد من قصة العباس إستحباب الإستشفاع بأهل الخير و الصلاح و أهل بيت النبوة و فيه فضل العباس و فضل عمر لتواضعه للعباس و معرفته بحقه.

از اين كار عمر استفاده مي كنيم كه هرگونه توسل به افراد صالح و اهل بيت پيامبر جايز است.

فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج2، ص413

وهابي ها نسبت به اين عبارت چه مي گويند؟ اين عبارتي است كه جناب عمر به مردم گفت:

عباس را بين خودتان و بين خدايتان وسيله قرار بدهيد.

بنابراين، اين توجيه إبن تيميه و وهابي ها، توجيه كاملاً ما لا يرضي صاحبه است كه بيشتر به ضرر آنها است تا به نفع آنها.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

آيات متعددي در قرآن است كه وهابي ها متمسك به آنها مي شوند و آنها را وسيله قرار مي دهند براي اغفال و گمراهي مردم. از جمله:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

آيه 197 سوره اعراف:

وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ

آيه 13 سوره فاطر:

وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ

درباره اين آيات توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

آقايان وهابي ها واقعاً در استناد به آيات قرآن، همان روشي را انتخاب مي كنند كه يهود و نصاري انتخاب كردند. يعني يكي از ويژگي هاي زشت يهود و نصاري اين بود:

تؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض

در آيه 85 سوره بقره، خداوند، يهود و نصاري را مذمت مي كند و مي گويد:

أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَي أَشَدِّ الْعَذَابِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

شما به بعضي از آيات ايمان مي آوريد و به بعضي ديگر كافر مي شويد؟ كساني كه به بعضي از آيات تمسك مي كنند و بعضي را كنار مي گذارند، اينها هم در دنيا خواري خواهند ديد و هم در آخرت.

امروز مي بينيم هر چه از عمر وهابيت مي گذرد، خواري و ذلت براي اينها بيش از گذشته است. إن شاء الله اينها هم در روز قيامت نتيجه كارشان را خواهند ديد.

خداوند در قرآن در بعضي از آيات، بعضي از أمور را به خودش نسبت داده است و مي گويد اين كار از كارهاي ويژه خداوند است. مثلاً در سوره زمر آيه 42 مي فرمايد:

اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

اين خداوند است كه انسان ها را در موقع مردن قبض روح مي كند.

اين نشان مي دهد كه قبض روح، كار خداوند است.

اگر كسي بگويد: «عزرائيل قبض روح مي كند»، او مشرك است. آيا اين صحيح است؟ نه. همان طور كه خداوند اين مطلب را در اين آيه فرموده، در سوره سجده آيه 11 هم مي فرمايد:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

بگو: ملك الموت كه از طرف خداوند وكيل و مأذون است، تو را قبض روح مي كند.

خداوند در آيه 58 سوره ذاريات مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ

تنها رزق دهنده، خداوند است.

در سوره نساء آيه 5 مي گويد:

وَ ارْزُقُوهُمْ فِيهَا

به افراد بي سرپرست رزق بدهيد.

در آيه 64 سوره واقعه مي گويد:

أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ

اين ما هستيم كه زراعت مي كنيم.

در سوره فتح آيه 29 مي گويد:

يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ

از همه اينها جالب تر، خداوند در آيات متعدد، مسأله مرگ و زنده كردن انسان ها را از ويژگي هاي خودش مي شمارد و مي فرمايد:

وَ هُوَ الَّذِي أَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ

سوره حج/آيه66

قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ

بگو: اين خداوند است كه زندگي و مرگ به دست او است.

سوره جاثيه/آيه26

اگر كسي بگويد: يك بنده خدا هم فردي را زنده كرد يا او را به طرف مرگ برد، آيا اين شرك است؟ خداوند صراحتاً از قول حضرت عيسي (عليه السلام) نقل مي كند:

وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ

سوره آل عمران/آيه49

در رابطه با علم غيب مي فرمايد:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ

تمام كليد هاي غيب دست خدا است و جز خدا كسي غيب نمي داند.

سوره انعام/آيه59

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ

سوره اعراف/آيه188

ولي در كنار اين مي فرمايد:

عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ

سوره جن/آيه27

بنابراين اگر ما بياييم يك دسته از آيات را بگيريم و از دسته ديگر غافل بشويم، اين يك نوع جفاء در حق قرآن است و از مصاديق: يؤمن ببعض الكتاب و يكفر ببعض الكتاب است و اين روش، روش يهود و نصاري است.

خداوند به ما ياد مي دهد كه در نماز بخوانيم:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

مي بنيم كه محمد بن عبد الوهاب در مجموعه مؤلفات، جلد 1، صفحه 189 همين آيه را مي آورد و مي گويد:

هر كس از غير خدا كمك بگيرد، مشرك، كافر، بي دين و لامذهب است.

ما اول جوابي كه مي دهيم به اينها اين است:

آيا خداوند كه مي فرمايد:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

مگر همين خداوند در آيه 45 سوره بقره نمي فرمايد:

وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ

به روزه و نماز استعانت بجوييد.

از آقايان وهابي سؤال مي كنيم، آيا روزه و نماز از عمل عبد است يا نه؟ چطور خداوند در آنجا فرمود:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

اگر واقعاً إستعانت، منحصر به خداوند است، چرا در اينجا مي فرمايد:

وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاةِ

خيلي واضح تر از اين، خداوند مي گويد:

وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ

هر گونه نصرت، منحصر به خداوند است.

سوره آْل عمران/آيه126

وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ

اگر از شما طلب نصرت كردند، شما كمك كنيد.

سوره انفال/آيه72

در رابطه با دوست و رفيق حضرت موسي (عليه السلام) مي فرمايد:

فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ

سوره قصص/آيه15

اگر إستغاثه به غير خداوند، حرام و شرك است و موجب مهدور الدم مي شود، چرا حضرت موسي (عليه السلام) نفرمود تو كافر شده اي؟

يا خداوند مي فرمايد:

و هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ

سوره أنفال/آيه62

پس استناد به:

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ

و بي توجهي به:

وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ

يا:

فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْمًا

سوره كهف/آيه95

اين نشان مي دهد كه وهابي ها به يك دسته از آيات استناد مي كنند و از آيات ديگر غفلت مي كنند. ما بايد آيات را در كنار هم قرار بدهيم و بعد قضاوت كنيم.

اما در رابطه با آيه:

وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ

وهابي ها زياد به اين آيه استناد مي كنند و خود إبن تيميه هم نسبت به اين آيات در منهاج السنة، جلد 1، صفحه 44 تا 49 استناد مي كند:

وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ / إِنْ تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دعاكُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَ لَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ.

سوره فاطر/آيات 13 و 14

و استناد مي كند بر كفر دعا غير الله.

در اينجا خداوند مي فرمايد:

وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ

كساني كه دعا و طلب مي كنند غير خدا را، آنها به اندازه آن نخ مانندي كه در هسته خرما هست، نمي توانند به شما كمك كنند.

در اينجا عزيزان دقت كنند كه خود وهابي ها دچار يك مشكل شده اند. تصور كرده اند كه كلمه:

تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ

يعني هر گونه دعاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و دعاي ائمه (عليهم السلام)؛ يعني هر كس كه نداء كند و بگويد:

يا علي و يا حسين

اين كفر است و شرك. چون خداوند مي فرمايد:

وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ

ما يك جواب نقضي مي دهيم. اگر واقعاً خواندن غير خدا شرك است، خداوند درباره حضرت نوح (عليه السلام) مي فرمايد:

إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهَارًا

من ندا كردم قومم را شبانه روز.

سوره نوح/آيه5

آيا حضرت نوح (عليه السلام) مشرك است؟

از اين جالب تر:

لَا تَجْعَلُوا دعا الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدعا بَعْضِكُمْ بَعْضًا

سوره نور/آيه63

اگر مطلق دعا، حرام است، صحابه اي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را دعا مي كردند و ندا مي كردند، خدا مي فرمايد:

اين دعاي شما، دعا درستي نيست و رسول الله (صلي الله عليه و آله) از يك جايگاه ويژه اي برخوردار است.

نكته ظريف تري كه در اينجاست، اين است كه مطلق دعا غير الله شرك نيست؛ بلكه آن دعا غير خدايي كه ضميمه شود با إعتقاد به ألوهيت او شرك است. مثلاً در سوره هود، آيه 101 در رابطه با دعا غير الله، خود قرآن مي فرمايد:

فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آَلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ لَمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَ مَا زَادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبِيبٍ

به همين يك آيه توجه كنيد. اين افراد، خدايان خود را من دون الله مي خوانند. در اين آيه، هم دعا روشن است و هم من دون الله. يعني كساني كه خدايان خود را و بت هاي خود را با اعتقاد به ألوهيت شان مي خوانند.

ما از وهابيت سؤال مي كنيم: آيا مسلمانان ـ شيعه و سني ـ كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مي خوانند و مي گويند:

يا رسول الله! اشفع لنا عند الله.

آيا نستجير بالله اينها معتقد به ألوهيت پيامبرند؟ آيا اينها پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را عبادت مي كنند؟ مثلاً:

وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي

سوره زمر/آيه3

آيا كسي كه مي گويد:

يا علي، يا عباس

ـ نستجير بالله ـ أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت عباس (عليه السلام) را عبادت مي كنند؟ يا اين كه نماز مي خوانند و در نمازشان مي گويند:

أشهد أن محمد عبده و رسوله.

أشهد أنك عبدت الله حتي أتاك اليقين.

كه هم در زيارت أمير المؤمنين (عليه السلام)، هم در زيارت امام حسين (عليه السلام) و هم در زيارت آقا قمر بني هاشم (عليه السلام) آمده است و يا اين كه:

أشهد أنك من عباد الله الصالحين.

شهادت به عبوديت أمير المؤمنين (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) مي دهند و بعد مي آيند از اين بزرگوران طلب حاجت مي كنند. استدلال به اين آيات، به نظر من، خيلي سخيف و بي اساس و بي پايه است. استناد به اين آيات براي حرمت توسل از منظر قرآن، كاملاً مردود و مطرود است.

* * * * * * *

آقاي هدايتي

درباره كتاب لله ثم للتاريخ توضيح دهيد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با كتاب لله ثم للتاريخ كه در سال 1380 در عربستان سعودي با تيراژ ميليوني چاپ شد و در خود عربستان، كويت، قطر و ايران منتشر شد، اين كتاب را شخصي به نام سيد حسين موسوي به عنوان اين كه شيعه است چاپ كرده و ما اعلام مي كنيم كه اصلا در حوزه علميه نجف و علماء نجف، فردي به نام سيد حسين موسوي را نمي شناسند و اين فرد موهوم است و نويسنده اين كتاب به نظر خودم، عثمان الخميس است؛ چون قلم، قلم ايشان است و اين كلمه سيد حسين موسوي را به عنوان يك نماد و داستان آورده است. در همين جا است كه سيد حسين موسوي مي گويد من اجازه اجتهاد از مرحوم شيخ محمد حسين كاشف الغطاء (ره) دارم. خانواده كاشف الغطاء (ره) اعلام كردند كه اصلاً چنين موجودي را ما در طول عمرمان نه شنيده ايم و نه مي شناسيم.

جالب اين است كه بينندگان عزيز اين را بدانند كه به قول معروف، آدم دروغ گو كم حافظه است. ايشان در صفحه 104 اين كتاب مي نويسد:

في زيارتي للهند إلتقيت السيد دلدار علي فأهداني نسخة من كتاب أساس الأصول.

من در هند ملاقات كردم سيد دلدار نقوي را و كتاب أساس الأصول را به من داد.

و بعد مي آيد و در صفحه 80 مي گويد:

و قال الإمام الخوئي في وصيته لنا و هو علي فراش الموت.

آقاي خويي هم در حالي كه در حال فوت بودند، به من وصيت كردند.

من با شيخ محمد جميل زينو كه سه سال پيش مناظره اي داشتم، به ايشان گفتم:

ايشان كه مي گويد: «من با سيد دلدار نقوي در هند ديدار كردم»، آقاي دلدار نقوي در سال 1235 از دنيا رفته است و از طرفي هم مي گويد: «با آقاي خويي (ره) ملاقات كرده ام» و آقاي خويي هم در سال 1414 از دنيا رفته اند. حداقل اگر ايشان در وقت ملاقات با آقاي دلدار نقوي يك جوان 15 ساله بود، بايد اين آقاي سيد حسين موسوي 200 سال عمر كرده باشد تا هم بتواند سيد دلدار نقوي را ملاقات كرده باشد و هم بتواند مرحوم آيت الله العظمي خويي (ره) را ملاقات كند.

و اضافه بر اين، ايشان مي آيد از برخي از علماء شيعه را مانند مي گويد سيد لطف الله صافي. حال آن كه همه مي دانند شيعه ها به شيوخ، سيد نمي گويند و چند نفر ديگر از شخصيت هاي بزرگ شيعه را ايشان مي آورد و از آنها به عنوان سيد نام مي برد. مثلاً شيخ محمد جواد مغنيه، را مي گويد سيد است. ميرزا علي نقوي را سيد خطاب مي كند. بچه شيعه ها و پيرزن هايي كه پشت كوه زندگي مي كنند، مي دانند كه شيعه به فرزندان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، سيد مي گويند.

در صفحه 20 مي گويد:

من كتاب كافي را پيش آقاي خويي تلمّذ كردم.

يعني درسش را خوانده ام. تمام دنيا مي داند كه كتاب كافي كتاب درسي نيست. هم چنين مطالب ديگري كه ايشان گفته است.

من ديدم كه آقاي ملازاده از اين كتاب به عنوان يك سندْ ذكر مي كند. كتابي كه نه اساس دارد و نه ريشه و نه مؤلفش شناخته شده است. ايشان آمده در اين كتابش از افراد مرتد، تجليل كرده است. مثلاً ايشان در صفحه 8 همين كتاب از احمد كسروي به عنوان يك شخصيت برجسته اسلامي نام برده و از او تجليل كرده است. تمام آن هايي كه در جريان هستند مي دانند كه كسروي يك آدم مرتد و منكر خاتميت است. در كتاب حول الإسلام مي گويد:

شيعه و سني، امروز از پست ترين و رذل ترين افراد روي زمين هستند.

و امثال اين قضايا. رواياتي را از كتاب هايس مي آورد كه به هيچ وجهي من الوجوه ارتباطي به عقائد شيعه ندارد. البته از اين كتاب، جواب هاي متعددي داده شده است. ما در سايت مان كتابي داريم به نام اهل بيت از دين دفاع مي كند و جناب آقاي شيخ علي آل محسن از علماي بزرگ و از شخصيت هاي برجسته قطيف عربستان سعودي كتابي نوشته است به نام لله ثم للحقيقة و در ايران، كتاب برگزيده سال ولايت شد. اين كتاب در سايت هاي مختلف هم يافت مي شود.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

دو سه نكته بود كه جناب استاد قزويني متذكر شدند:

اولاً: وقتي قرآن صحبت اين را مي كند كه شما دعا به درگاه غير خدا نكنيد، شما به آيه 5 سوره احقاف كه نگاه كنيد:

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ

گمراه تر از آن كه از غير الله بكند، نيست. كسي كه اجابتش نمي كند تا روز قيامت و آنها از دعاي اينها غافل اند.

وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَ كَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ

سوره احقاف/آيه6

به اين قسمت آيه دقت كنيد. قرآن كريم در جاهاي متفاوت، خواندن غير خدا را عبادت غير خدا اعلام كرده است و در اين آيه هم مي فرمايد:

كساني كه در روز قيامت اين افرادي را كه ما مي خوانيم ـ حضرت پيامبر، حضرت علي و ساير ائمه، ـ نه تنها در آن روز دشمن ما مي شوند؛ بلكه به عبادت آنها هم كافر مي شوند.

جواب:

خداوند صراحت دارد:

إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَي وَ لَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ

پيامبر ! تو نمي تواني صدايت را به گوش مرده ها برساني.

سوره نمل/آيه80

يا:

وَ مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ

كساني كه در قبرها خوابيده اند، صداي تو را نمي شنوند.

سوره فاطر/آيه22

اين خيلي واضح تر و روشن تر است و وهابيت به اين آيات زياد تمسك مي كنند.

اين آيه، كفاري را كه قلب شان مرده است و سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را گوش نمي دهند و حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به گوش آنها نمي رود، خداوند اينها را تشبيه كرده به مردگان در قبرستان ها كه صداي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در آنها هيچ اثري نمي گذارد. لذا جناب آقاي إبن عابدين ـ از فقهاي بنام حنفي كه علماء و اهل سنت ايران هم اكثراً حنفي مذهب هستند و نسبت به ايشان ارادت ويژه اي دارند ـ در حاشيه رد المحتار، جلد 4، صفحه 148 همين تعبير را دارد كه مي گويد:

خداوند در اين آيات، كفاري را كه سخن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در آنها اثر نمي گذارد، تشبيه كرده به مرده هايي كه از موعظه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هيچ بهره اي ندارند. چون اگر بنا بود بهره اي ببرند، بايد در زمان حيات شان بهره مي بردند.

همين تعبير را إبن حجر عسقلاني در فتح الباري شرح صحيح البخاري، جلد 3، صفحه 185 آورده است.

اما در رابطه با اين آيه:

وَ إِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَ كَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ

عزيزان دقت كنند كه تفاوت است ميان كساني كه بت ها را مي پرستند و يا در برابر خورشيد و ماه و يا در برابر بت هُبَل سجده مي كنند و آنها را شفيع قرار مي دهند و هيچ چيزي از آنها عائد نمي شود و كاري نمي توانند بكنند و ميان پيامبران إلهي كه به نصّ صريح قرآن مجيد و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زنده هستند. مرگ براي آنها مفهوم ندارد. مرگ آنها در حقيقت انتقال از يك عالم به يك عالم ديگر است. اگر ما مي آييم كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و به او متوسل مي شويم ـ چه در حال حيات و چه بعد از رحلت ايشان ـ اگر بنا است كه توسل به غير خدا جايز باشد، همان طوري كه از آيه 64 سوره نساء:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

يا قضيه حضرت يعقوب (عليه السلام) و فرزندانش:

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

اگر اينها مي گويند كه توسل به پيامبران (عليهم السلام) جايز است، پس اينها اعتراف كرده اند بر اين كه خواندن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حال حيات، از مصاديق تدعون من دون الله نيست و إنا نتوسل إليك بنبينا از مصاديق تدعون من دون الله نيست و تدعون إلي الله است. اين آقايان با توجه به اين آيات و روايات، مي گويند توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در زمان حيات ايشان مشروع است. پس اينها يك قدم آمده اند جلو و يك اعتراف كرده اند بر اين كه توسل، مطلقا حرام نيست.

از اينها ما سؤال مي كنيم:

توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حال حيات كه امر مشروع بود، نه تنها با توحيد منافاتي نداشت، بلكه عين توحيد بود. پس به چه دليلي اين مشروع و أمر توحيدي بعد از وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تبديل شد به عمل شرك؟

اگر مي گوييد بر اين كه پيامبران (عليهم السلام) صداي ما را نمي شنوند و قدرت بر قضاي حوائج ما ندارند، خوب اين مي شود يك أمر عبث؛ شرك نمي شود. شما عقيده تان اين است. ولي عقيده مان و علماء اهل سنت طبق آيات متعدد كه نسبت به شهداء مي گويد:

وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

بر اين است كه پيامبران (عليهم السلام) زنده هستند و مرگ براي آنها معنا ندارد. از اين آقايان مي خواهيم كه حداقل آ يه 169 و 171 سوره آل عمران را دوباره بخوانند. مگر ـ نستجير بالله ـ ما عند الشيطان هستيم و أنبياء (عليهم السلام) عند الله هستند؟

فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ

به هر سو بنگريد، همه جا، حضور خدواند است.

سوره بقره/آيه110

تمام عالم محضر خداوند است؛ چه عالم دنيا، چه عالم برزخ، چه عالم موت و چه قيامت؛ عند الله و عند الناس ندارد. اين آقايان الفباي توحيد را نفهيمده اند، الفباي معرفة الله را درك نكرده اند. اضافه بر اين كه در همين آيه 171 كه مي فرمايد:

وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

در ذيل آيه، جواب اين آقايان را مي گويد. آقاياني بي سوادي كه از قرآن هم بهره نبرده اند:

فَرِحِينَ بِمَا آَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يَحْزَنُونَ

اين شهداء در برابر نعمت هاي خداوند خوشحال اند و بشارت مي دهند به زنده هايي كه هنوز به آنها ملحق نشده اند.

پس معلوم مي شود كه فقط أحياء عند الله نيستند، أحياء عند الناس نيز هستند. اين آقايان مراجعه كنند در اين قضايا به كتاب هاي فقهي تمام فقهاء اهل سنت ـ شافعي ها، مالكي ها، حنبلي ها و حنفي ها، حتي إباضي ها ـ و ببينند كه آيا در آداب زيارت آقا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين را آورده اند كه آمدن كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و توسل به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در مدينه منوره را يك عمل مشروع مي دانند.

در رابطه با قضيه اي كه بين أبو ايوب انصاري و مروان واقع شده، وهابي ها چه جوابي به ما مي دهند؟ در رابطه با قضيه اي كه آقايان نقل مي كنند نسبت به عثمان بن حنيف و آن فردي كه بعد از وفات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل به قبر آن حضرت مي شود، وهابي ها چه جوابي مي دهند؟ يا امام مالك ـ رئيس مالكي ها ـ كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ايستاده و مشغول خواندن زيارت است. از آن طرف هم منصور دوانيقي آمده با صداي بلند حرف مي زند. امام مالك مي گويد:

آقاي منصور! مگر قرآن نگفته است:

لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ.

صداي خودتان را بالاتر از صداي پيامبر نبريد.

سوره حجرات/آيه2

اگر قرار باشد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مرده باشد و صدايي را نشنود، امام مالك به چه مجوزي به منصور دوانيقي اين سخن را مي گويد؟ و بعد از اعتراض مالك، منصور دوانيقي خجالت مي كشد و احساس مي كند كه بلند بلند حرف زدن در كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اشكال دارد. بعد مي گويد:

آقاي مالك! حالا كه من پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زيارت كردم، مي خواهم دعا كنم. رو به قبله و پشت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دعا كنم يا روبه روي قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)؟

آقاي مالك مي گويد:

نه، روبه روي قبر پيامبر بإيستد و دعا كن. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وسيله تو و وسيله پدرت حضرت آدم (عليه السلام) به خداوند است.

اين عبارت در تمام منابع اهل سنت به صورت مفصل آمده است. آقايان چه جوابي دارند كه به ما بدهند؟

اين كه ما بگوييم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از مردن، ارتباطش با ما قطع مي شود، نه با منطق قرآن سازگاري دارد، نه با منطق صحابه و أتباع تابعين.

در مورد توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حيات و ممات ايشان مطلب زياد است.

سوره نساء، آيه 64 صراحت دارد:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا.

آن هايي كه گناه كرده اند و در حق خودشان ظلم كرده اند ، نزد پيامبر بيايند، پيامبر براي آنها طلب مغفرت كند.

قرآن، كساني را كه توسل را انكار مي كنند، منافق مي نامد. در سوره منافقون، آيه 5 مي فرمايد:

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُءُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ

آيا وهابي ها اين آيه را در قرآن مي خوانند يا نمي خوانند؟ وقتي به منافقين مي گويند بياييد تا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي شما استغفار كند، سرشان را برمي گردانند.

اين خيلي صراحت دارد و واضح و روشن است. مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي آنها استغفار كند. قضيه حضرت يعقوب (عليه السلام) و فرزندانش كاملاً صراحت دارد. آقاي زيني دحلان عبارتي دارد كه بايد با طلا نوشته شود. ايشان مي گويد:

و الحاصل أن مذهب أهل السنة و الجماعة صحة التوسل و جوازه بالنبي صلي الله عليه و سلم في حياته و بعد وفاته و كذا بغيره من الأنبياء و المرسلين صلوات الله و سلامه عليه و عليهم أجمعين و كذا بالأولياء و الصالحين كما دلت عليه الأحاديث السابقة، لأنا معاشر أهل السنة لا نعتقد تأثيرا و لا خلقا و لا إيجاد أولا إعداما و لا نفعا و ضرا إلا الله وحده لا شريك له و لا نعتقد تأثيرا و لا نفعا و لا ضرا للنبي صلي الله عليه و سلم و لا لغيره من الأحياء و الأموات، فلا فرق في التوسل بالنبي صلي الله عليه و سلم و غيره من الأنبياء و المرسلين صلوات الله و سلامه عليه و عليهم أجمعين و كذا بالأولياء و الصالحين لا فرق بين كونهم أحياء و أمواتا، لأنهم لا يخلقون شيا و ليس لهم تأثير في شئ و إنما يتبرك بهم لكونهم أحباء الله تعالي و أما الخلق و الإيجاد و الإعدام و النفع و الضر فإنه لله وحده لا شريك له.

ما اهل سنت معتقديم هيچ كسي، تأثيري در عالم، خلق، ايجاد، ضرري غير از خدا ندارند. اگر ما متوسل مي شويم به نبي، معتقد نيستيم كه نبي، مؤثر در عالم وجود است و نفع و ضرري دارد. ما معتقد نيستيم كه پيامبران و يا ديگر مردگان نفعي مي رسانند و يا ضرري مي رسانند. ما آنها را واسطه قرار مي دهيم بين خودمان و خدا كه آنها از خداوند بخواهند كه نفعي به ما برسد و از خدا بخواهند كه ضرري از ما دفع بشود.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني الدحلان، ص12 و 13

مذهب اهل سنت و جماعت اين است كه توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حيات و بعد از رحلتش، صحيح و جايز است و همچنين به بقيه أنبياء و مرسلين (عليهم السلام) و أولياء و صالحين.

ايشان بين شرك و توحيد فرق گذاشته است. تقاضا دارم كه به اين عبارت توجه كنند. اين آقايان پنبه را از گوش شان بردارند و از مصاديق اين آيه:

يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آَذَانِهِمْ

سوره بقره/آيه19

نباشند. گفتار ايشان، عين توحيد است. ما نيامده ايم نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نبگوييم كه دكّاني دارد در برابر دكّان خداوند. اضافه بر اين، وهابي ها سنت را ببينند كه در طول تاريخ صحابه، برخوردشان با قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) چه بوده است؟ ماجراي توسل بلال، مؤذن رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در أسد الغابه إبن أثير آمده است.

إن بلالا رأي النبي صلي الله عليه و سلم في منامه و هو يقول: ما هذه الجفوة يا بلال ما آن لك أن تزورنا، فانتبه حزينا، فركب إلي المدينة، فأتي قبر النبي صلي الله عليه و سلم و جعل يبكي عنده و يتمرغ عليه، فأقبل الحسن و الحسين، فجعل يقبلهما و يضمهما، فقالا له: نشتهي أن تؤذن في السحر فعلا سطح المسجد، فلما قال: الله أكبر الله أكبر، إرتجت المدينة، فلما قال: أشهد أن لا إله إلا الله، زادت رجتها، فلما قال: أشهد أن محمدا رسول الله، خرج النساء من خدورهن، فما رؤي يوم أكثر باكيا و باكية من ذلك اليوم.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير، ج1، ص208

آقاي إبن حجر عسقلاني توسل بلال بن حارث را در فتح الباري شرح صحيح البخاري، جلد 2، صفحه 412 نقل مي كند و مي گويد صحيح است:

و روي إبن أبي شيبة بإسناد صحيح من رواية أبي صالح السمان عن مالك الداري و كان خازن عمر قال أصاب الناس قحط في زمن عمر فجاء رجل إلي قبر النبي صلي الله عليه و سلم فقال: يا رسول الله! إستسق لأمتك، فإنهم قد هلكوا، فأتي الرجل في المنام فقيل له: إئت عمر الحديث و قد روي سيف في الفتوح: أن الذي رأي المنام المذكور هو بلال بن الحرث لا لمزني أحد الصحابة.

هم چنين در رابطه با توسل بزرگان حنابله به قبر امام كاظم (عليه السلام) و ... وهابي ها در اين باره چه مي گويند؟ در تاريخ بغداد خطيب بغدادي، جلد 1، صفحه 133 أبو علي خلّال ـ از بزرگان حنابله ـ مي گويد:

ما همني أمر، فقصدت قبر موسي بن جعفر فتوسلت به، إلا سهل الله تعالي لي ما أحب.

هر مشكلي براي ما پيش مي آمد ، كنار قبر موسي بن جعفر مي رفتم و به او متوسل مي شدم و آن أمر براي من آسان مي شد.

آيا آقاي ملازاده جرأت دارد بگويد آقاي ابو علي خلّال مشرك و مهدور الدم بوده است؟

هم چنين محمد بن مؤمل نسبت به قضيه خذيمه ـ از شخصيت هاي برجسته اهل سنت و امام اهل الحديث ـ در رابطه با زيارت قبر امام رضا (عليه السلام) مي گويد:

و سمعت أبا بكر محمد بن المؤمل بن الحسن بن عيسي يقول خرجنا مع امام أهل الحديث أبي بكر بن خزيمة و عديله أبي علي الثقفي مع جماعة من مشائخنا و هم إذ ذاك متوافرون إلي زيارة قبر علي بن موسي الرضي بطوس قال فرأيت من تعظيمه يعني إبن خزيمة لتلك البقعة و تواضعه لها و تضرعه عندها ما تحيرنا.

وقتي تواضع اينها را در برابر قبر علي بن موسي الرضا مي ديديم، متحيّر مي شديم.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج7، ص339

يا آيا وهابي ها جرأت دارند إبن حبان را كه از بزرگان اهل سنت و از استوانه هاي رجالي آنها است، تكفير كنند. چون ايشان مي گويد:

من هر وقت مشكلي برايم پيش مي آمد، كنار قبر علي بن موسي الرضا مي رفتم و متوسل مي شدم و مشكلم حل مي شد.

آيا وهابي ها جرأت دارند بگويند آقاي إبن حبان كافر است؟

آيا در رابطه با آقاي امام شافعي جرأت دارند بگويند محمد بن ادريس شافعي مشرك و كافر است؟ چرا كه در رابطه با او آمده است:

نبأنا علي بن ميمون قال: سمعت الشافعي يقول: إني لأتبرك بأبي حنيفة و أجئ إلي قبره في كل يوم، يعني زائرا، فإذا عرضت لي حاجة صليت ركعتين و جئت إلي قبره و سألت الله تعالي الحاجة عنده، فما تبعد عني حتي تقضي.

من هر مشكي برايم پيش مي آيد، در كنار قبر ابوحنيفه مي آمدم و ...

حاشية رد المحتار لإبن عابدين، ج1، ص59 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج1، ص135

آيا آقايان جرأت دارند بگويند امام شافعي مشرك و كافر است؟

يكي دو مورد نيست. در طول تاريخ، صحابه، تابعين، أتباع تابعين و الآن بزرگان اهل سنت مي آيند كنار قبر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل مي شوند و زيارت نامه مي خوانند. آيا ما بياييم و بگوييم كه تمام اينها مشرك هستند؟ هيچ كدام از اين علماء، معناي شرك و توحيد را نفهميده اند، آسمان تركيده و آقاي محمد بن عبد الوهاب آمد و بحث توحيد و شرك را به مردم آموزش داد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | صادق | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٠ اسفند ١٣٨٧ |
خواهشمنديم اين سخنراني ها را به متن تبديل بفرماييد
2 | علي | , ایران | ١٣:٢٧ - ١٤ اسفند ١٣٩٠ |
سلام. ابن تهميه ر چند مسئله گمراه بود؟ آنها را بنويسيد
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English