2020 August 15 - شنبه 25 مرداد 1399
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
کد مطلب: ٥٦٢٩ تاریخ انتشار: ١٩ ارديبهشت ١٣٨٧ تعداد بازدید: 3913
سخنراني ها » عمومي
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه

رد پذیرش سنت به معنای غیر شیعی
پاسخ به شبهات 87/02/19

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 19 / 02 / 87

استاد حسيني قزويني

بحث در رابطه با نقد مصاحبه آقاي واعظ زاده در مجله حوزه بود. سه جلسه بحث كرديم و به اينجا رسيديم كه ايشان فرمود:

بزرگترين مانع اين نوع روشنفكري آن است كه كسي بر عترت جمود بورزد و بگويد قرآن و عترت؛ و سنت را كه أهل تسنن در كتاب ها از رسول الله نقل كرده اند هيچ پندارد. ناديده گرفتن سنت كه الان بين أهل تسنن و در كتاب هايشان هست، به اين دليل كه ما عترت داريم و همين عترت از سنت كفايت مي كند، اين جمود فكري و اولين مانع در حوزه فكري است.

ما چند اشكال به سخن ايشان داريم.

ايشان در مفهوم سنت مغالطه كرده است. چون مفهوم سنت در كتب شيعه با مفهوم سنت در كتب أهل سنت، زمين تا آسمان تفاوت دارد. ما همگي در كتاب هاي شيعه خوانده ايم كه مراد از سنت، قول و فعل و تقرير معصوم است و ما پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و 12 امام را معصوم مي دانيم و اين اتفاق تمام فقهاء و اصوليون است و هيچ شك و شبهه اي در آن نيست.

فرائد شيخ انصاري، ج1، ص365 - كفايه آخوند، ص8 - اجود التقريرات خوئي، ج2، ص123 - مصباح الاصول خوئي، ج2، ص147 - اصول الفقه، ج2، ص64

ما قول و فعل و تقرير اين 14 معصوم را حجت مي دانيم و حجت دانستن ما، نه به اين عنوان كه راوي هستند، بلكه چون منصوب من قِبَلِ النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند حجت مي دانيم. مرحوم مظفر در كتاباصول الفقه تعبيري دارد:

أن الأئمة من آل البيت (عليهم السلام) ليسوا هم من قبيل الرواة عن النبي و المحدثين عنه، ليكون قولهم حجة من جهة أنهم ثقات في الرواية؛ بل لأنهم هم المنصوبون من الله تعالي علي لسان النبي لتبليغ الأحكام الواقعية.

ائمه (عليهم السلام) از ديدگاه شيعه، به عنوان راوي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيستند تا قولشان از اين جهت حجت باشد، چنانچه أهل سنت اينگونه مي پندارند؛ بلكه اينها منصوب هستند از طرف خداوند بر زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي بيان احكام واقعي.

اما سنت از نظر أهل سنت اين است:

كل ما نسب إلي النبي، قبل البعثة أو بعد البعثة.

اولا: با اين تعريف، تفاوت زيادي است ميان تعبير شيعه و أهل سنت. ثانيا: أهل سنت عملكرد خلفاء راشدين را هم سنت مي دانند.

قال صلي الله عليه و سلم: عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين من بعدي.

عمدة القاري عيني، ج23، ص266 - معجم كبير طبراني، ج18، ص247- تفسير رازي، ج1، ص189 - تفسير آلوسي، ج14، ص215

گر چه ابن تيميه اين حديث را دروغ مي داند؛ چون در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بحث خلفاء راشدين مطرح نبوده و واژه "خلفاء راشدين" اصلا نبود. أهل سنت خودشان قائلند به اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جانشين تعيين نكرد، حالا چه راشد باشد و چه غير راشد. اما أهل سنت معتقدند كه آنچه كه از خلفاء راشدين صادر مي شود، سنت است.

ثالثا: أهل سنت، أعمال صحابه را هم سنت مي دانند. آقاي شاطبي تعبيري دارد و مي گويد:

سنة الصحابة سنة يعمل بها و يرجع إليها.

سنت صحابه، سنتي است قابل عمل و ارجاع به آن.

الموافقات، ج4، ص76

و همچنين آقاي سرخسي از فقهاي بزرگ حنفي مي گويد:

و المراد به ما سنه رسول الله و الصحابة عندنا

در نزد ما أهل سنت، عمل رسول الله و صحابه حجت است.

رابعا: جالب اينكه حضرات أهل سنت مخصوصا بعد از روي كار آمدن بني اميه - كه آقاي واعظ زاده سنگ بني اميه را به سينه مي زند و مي گويد ناديده گرفتن فتوحات اينچنين است و اگر اين فتوحات، اسلام نيست، پس چه چيزي اسلام است- يكي از سنت هاي رايج در زمان بني اميه، سب اميرالمؤمنين (عليه السلام) بوده و اين جزء سنت واقعي أهل سنت شده بود، بطوري كه زمخشري مي گويد:

إنه كان في أيام بني أمية أكثر من سبعين ألف منبر يلعن عليها علي بن أبي طالب بما سنه لهم معاوية من ذلك.

در دوران بني اميه در بالاي بيش است از 70 هزار منبر، علي (عليه السلام) را سب مي كردند.

ربيع الأبرار، ج2، ص186

عمر بن عبدالعزيز خواست تا سب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را بردارد، از گوشه و كنار مسجد فرياد برخواست كه:

أرتج المسجد بصياح من فيه بعمر بن عبد العزيز، تركت السنة تركت السنة.

چرا علي (عليه السلام) را سب مي كنيد، بجاي آن چيز ديگري را بخوانيد، مردم فرياد زدند كه چرا سنت را ترك مي كني؟

آقاي واعظ زاده كه مي گويد طلبه هاي ما فقط به كتاب هاي مربوط به أهل بيت (عليهم السلام) مراجعه نكنند و سنتي را كه أهل سنت در كتاب هاي خودشان آورده اند را لحاظ قرار بدهند، آيا ايشان عواقب سوء اين سخن را متوجه هستند يا خير؟

پس اينكه اين بزرگوار مي گويد ما بايد به سنت مكتوب أهل سنت مراجعه كنيم، اين حرف بي اساس است و با فرهنگ شيعه نمي سازد؛ چون سنت از ديدگاه شيعه، فعل و قول و تقرير معصوم است، ولي از ديدگاه أهل سنت آنچه كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت داده شود؛ چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت، حكم شرعي يا غير شرعي.

و اگر صحيح بخاري آورده كه:

عن حذيفة قال أتي النبي صلي الله عليه و سلم سباطة قوم فبال قائما.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ايستاده بول مي كرده در كنار خيابان.

صحيح بخاري، ج1، ص62

در منطقه اي از أهل سنت افغانستان، سالي يكبار اين عمل را به تأسي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) انجام مي دهند.

ما جلسه قبل هم عرض كرديم كه اگر كسي مي خواهد مراجعه كند به كتب أهل سنت براي تشخيص حق و باطل، همانطوري كه در احاديث متعارضين است، حضرت فرمود كه اگر دو حديث صحيح از ما به شما رسيد، مراجعه كنيد به كتب أهل سنت:

خذوا ما خالف العامة و فيه الرشاد.

آنچه كه مخالف أهل سنت است آن را برگزينيد و هدايت در آن است.

اگر ورود از اين باب باشد، خود فقهاء شيعه اين كار را مي كردند و سيره فقهاء ما اين بود و نيازي نبود كه ايشان بگويد حوزه هاي ما روشنفكر نيستند. ايشان اعتراض به وضع موجود دارد. يعني اينكه اگر ما به كتاب و عترت بسنده كنيم، جمود فكري است و بايد حوزه هاي علميه از اين جمود دور شوند. از زمان شيخ مفيد و سيد مرتضي، يكي از مرجحات دلالي، موافقت و مخالفت با روايات أهل سنت است. اگر مي خواهيم بدانيم كه اين روايت بصورت واقعي صادر شده يا تقيه اي، مراجعه مي كنيم به كتاب هاي أهل سنت و هيچ فقيهي اين را انكار نكرده است. هر كس الفباي فقه شيعه را خوانده باشد مي داند كه اگر يك روايت بر خلاف روح روايات ديگر باشد، مي دانيم كه از روي تقيه صادر شده است.

آقاي مصاحبه گر مجله حوزه از ايشان سؤال مي كند:

تأكيد فقيهان شيعه بر عترت، شايد بدين جهت باشد كه در حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) واژه "عترتي" آمده؟

يعني مصاحبه گر هم متوجه اشتباه آقاي واعظ زاده شده است.

آقاي واعظ زاده جواب مي دهد كه:

به يقين در روايات هم واژه "سنتي" بوده و هم "عترتي".

ما سؤال مي كنيم كه آيا روايات صحيحي در اين رابطه بدست آورده است كه واژه "سنتي" از زبان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صادر شده؟ يا روايت متواتري بدست آورده؟ زيبنده بود كه ايشان يك نمونه را ذكر مي كرد كه در فلان كتاب و صفحه اين روايت آمده. يا اگر از طريق وحي به ايشان الهام شده، بگويد؛ چون ايشان ادعاي يقيني بودن را مي كند.

حتي خود أهل سنت معتقدند كه واژه "و سنتي" جعلي و دروغ و ساخته و پرداخته دودمان بني اميه است. ايشان مي گويد به يقين اين واژه آمده؛ يعني اگر فقيهان به عترت جمود مي ورزند، اين اشتباه است.

من نمونه هايي از سخنان بزرگان أهل سنت از قديم تا الآن را جمع آوري كرده ام كه محصول 100 ساعت تحقيق و بررسي بنده است و شايد كمتر كسي اينگونه جمع آوري كرده باشد.

آقاي حاكم نيشابوري از استوانه هاي علمي أهل سنت و متوفاي 403 هجري است و در حديث شناسي خريط فن است. هر روايتي را كه در مستدرك مي آورد، بلا فاصله مي گويد كه اين روايت صحيح است يا نا صحيح. روايات كتاب الله و عترتي را مي آورد و صراحت دارد بر اينكه:

هذا صحيح علي شرط الشيخين.

اين حديث صحيح است بنابر شرط صحيح بخاري و صحيح مسلم.

و وقتي به كتاب الله و سنتي مي رسد مي گويد:

و ذكر الاعتصام بالسنة في هذه الخطبة غريب.

ذكر سنت در اين خطبه نا آشنا و بي ربط است.

مستدرك حاكم، ج1، ص93

كلمه غريب را در موردي به كار مي برند كه روايت مطرود و مخالف مشهور باشد و خلاف آنچه كه در عرف علماء و محدثان باشد.

آقاي ابوموسر مصري از علماء أهل سنت در كتاب الزهرة العترة في حديث العترة، ص41 مي گويد:

فلا يصح من هذه الاحاديث في الاعتصام بالسنة مع الكتاب.

روايت كتاب الله و سنتي، صحيح نيست.

آقاي سقاف از علماي معاصر اردن و أهل سنت و اولين شخصيت علمي كشور اردن است، مي گويد:

و أما حديث "تركت فيكم ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي أبدا كتاب الله و سنتي" الذي يردده الناس فيما بينهم و يقوله الخطباء علي المنابر فحديث موضوع مكذوب وضعه الأمويون و أتباعهم ليصرفوا الناس عن هذا الحديث الصحيح في العترة.

اين روايت را كه در بين مردم است و مردم اين سخن را بر زبان مي آورند و خطباي ما بر بالاي منبر مي گويند، حديثي جعلي و دروغي است كه بني اميه و اتباعشان آن را جعل كرده اند تا مردم را با اين حديث از عترت دور كنند و به سنت نزديك كنند.

شرح عقيده طحاقيه، ص654 - صحيح صفة صلاة النبي صلي الله عليه و آله و سلم، ص289

اگر در خانه كس است، يك حرف بس است. اين يك عالم سني است نه شيعه. خود او مي گويد اين حديث ساخته و پرداخته دودمان بني اميه است. آن وقت يك روحاني شيعه مي فرمايد كه به يقين هم "كتاب الله و عترتي" آمده و هم "سنتي".

آقاي سيوطي از استوانه هاي علمي أهل سنت است. ايشان مي گويد:

اين روايت ضعيف است. اين را آقاي مالك از فردي به نام كثير بن عبدالله گرفته و ايشان كسي است كه ابو داود در حقش گفته:

أحد الكذابين.

ايشان يكي از دروغگويان است.

آقاي ابن عبد البر مي گويد:

ضعيف بل ذكر انه مجمع علي ضعفه.

اينكه ايشان ضعيف است، بين أهل سنت اجماعي است.

تهذيب التهذيب ابن حجر، ج8، ص377

و ده ها عالم ديگر همه شهادت داده اند كه حديث "كتاب الله و سنتي"، جعلي و دروغ و ساخته بني اميه و داراي راويان ضعيف است.

اين واقعا جاي گلايه دارد. ما از ايشان زياد گلايه نداريم؛ چون از اين لغزش ها زياد داشته است. گلايه ما از دفتر تبليغات اسلامي است كه اين مصاحبه را در اين مجله را چاپ كرده است.

نكته ديگر كه آقاي واعظ زاده اشاره كرده اند اين است كه گيريم كه "كتاب الله و سنتي" هم در روايات آمده است. مگر " كتاب الله و سنتي" با " كتاب الله و عترتي" منافات دارد. مگر عترت غير از سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، سنت ديگري مي گويند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) نستجير بالله، آيا سنت يهود و نصارا را مي گويد؛ ولي عمر و ابوبكر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را. يا امام صادق (عليه السلام) نستجير بالله، سنت بني اسرائيلي را مي گويد؛ ولي ابوهريره و ابوحنيفه سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)را. اصلا اين چه حرفي است كه ما عترت را در برابر سنت در تضاد و تنافي بياندازيم.

بسياري از بزرگان أهل سنت مثل ابن حجر مكي در كتاب الصواعق المحرقة، ج9، ص439 مي گويد هر كجا " كتاب الله و سنتي" آمده، مراد از سنت در اينجا، سخن اهل بيتي است كه بازگو كننده سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

أن الحث وقع علي التمسك بالكتاب و السنة و بالعلماء بهما من أهل البيت.

مراد آن است كه عالم به كتاب و سنت از أهل بيت (عليهم السلام) باشند.

و مراد از اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

لا تقدموهما فتهلكوا و لا تقصروا عنهما و لا تعلموهم، فإنهم اعلم منكم.

از كتاب و عترت من جلو نيفتيد كه هلاك مي شويد، از آن دو هم عقب نيفتيد و چيزي به آن دو ياد ندهيد، زيرا از شما اعلم هستند.

آنچه كه حجت است، كتاب و عترت است، نه يك كلمه بيشتر و نه كمتر. اگر سنت هم هست، سنتي است كه از زبان علي (عليه السلام) و فرزندانش است خارج مي شود. همچنين در روايات متعدد، آقايان أهل سنت آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

و أنت أخي و وارثي، قال علي: و ما أرث منك يا نبي الله؟! قال: ما ورّث الأنبياء من قبلي، قال: و ما ورّث الأنبياء من قبلك؟! قال: كتاب الله و سنة نبيهم.

يا علي! تو وارث من هستي. عرض كرد: يا رسول الله! من چه چيزي را ارث مي برم؟ رسول الله فرمود:همان را كه انبياء از خودشان ارث گذاشته اند. فرمود: انبياء چه چيزي را از خود به جاي گذاشته اند؟ رسول الله فرمود: كتاب خدا و سنت نبي شان را.

فضائل الصحابة احمد بن حنبل، ج3، ص63 - معجم كبير طبراني، ج5، ص221 - درالمنثور سيوطي، ج4، ص371

از همه اينها بالاتر، شخص آقاي عمر بن خطاب در بستر بيماري افتاده است و افرادي مثل ابن عباس و غيره دور او جمع شده اند. آقاي خليفه هم مي خواهد كسي را معين كند. رو به تك تك صحابه مي كند از جمله طلحه و زبير و ... . وقتي به علي (عليه السلام) مي رسد مي گويد:

إن أحراهم وليها أن يحملهم علي كتاب الله و سنة نبيهم صاحبك - يعني علي

شايسته ترين كسي كه زيبنده است بعد از من به خلافت برسد و مردم را به سوي كتاب خدا و سنت انبياء ببرد، علي (عليه السلام) است.

تاريخ مدينه، ج3، ص783

اگر تمام روايات صحاح سته أهل سنت را جمع كنيم، تقريبا نصف روايات كتاب كافي است. پس ما نيازي نداريم كه به كتاب هاي آنان رجوع كنيم.

مرحوم بروجردي (ره) در مقدمه كتاب البدر الزاهر في صلاة المسافر گفته:

روايات ائمه (عليهم السلام) ناظر بر روايات أهل سنت بوده است نه عكس.

يعني دودمان بني اميه و بني عباس، خلاف آنچه كه از اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود را نقل مي كردند. حتي كتابي هست به نام في ما خالف الائمة الأربعة علي بن ابيطالب (عليه السلام)، يعني تمام مخالفت هايي كه ائمه اربعه أهل سنت از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كرده اند را آورده است.

خود بني اميه هم قطعنامه صادر كرد كه اي مردم! هر روايتي را از أهل بيت (عليهم السلام) ديديد، خلاف آن را يك روايت صادر كنيد.

مرحوم شيخ انصاري (ره) مي فرمايد:

به ابوحنيفه گفتند كه وقتي ما مي رويم سجده، چشمانمان را ببنديم يا باز بگذاريم. ابوحنيفه گفت: نمي دانم. اگر مي دانستم كه امام صادق (عليه السلام) مي گويد باز بگذاريد، من فتوا مي دادم كه ببنديد و اگر مي گويد ببنديد، من فتوا مي دادم كه باز بگذاريد. اما مي گويم يك چشم خود را ببنديد و ديگري را باز بگذاريد تا مخالفت قطعي با امام صادق (عليه السلام) صورت گرفته باشد.

سيره فقهاء ما از زمان شيخ طوسي (ره) تا الان، بر اين محور دور مي زند و فرمايش مرحوم بروجردي (ره) فرمايش تازه اي نيست. شيخ طوسي (ره) كتاب خلاف را به همين دليل نوشته، مرحوم علامه (ره) كتاب تذكرهرا بر همين اساس نوشته و حتي شهيد ثاني (ره) كتاب مسالك را روي همين دليل نوشته است. مرحوم صاحب جواهر (ره) در هر كجا كه بحث مي كند و اشاره به نظر فقهاء أهل سنت مي كند و بعد نظر شيعه را مي آورد و ادله أهل سنت را رد مي كند، به همين دليل است. اين سيره فقهي و حوزه هاي علميه شيعه بوده است. در اين، روشنفكري و تاريك فكري مطرح نيست. مضافا به اينكه، ايشان كه مي گويد "سنتي"، فرضا هم باشد، هيچ منافاتي ندارد؛ چون اگر "سنتي" باشد، مفسر عترتي است كه خود عترت، مبين سنت است.

اميرالمؤمنين (عليه السلام) تابع سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و بقول آقاي عمر، اميرالمؤمنين (عليه السلام) تنها و زيبنده ترين كسي است كه مردم را بر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پايدار كند. ائمه (عليهم السلام) صراحت دارند كه ما هر چه مي گوييم، از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و سنت او مي گوييم و از خودمان چيزي نمي گوييم. امام صادق (عليه السلام) فرمود:

يا جابر! لو كنا نفتي الناس برأينا و هوانا، لكنا من الهالكين؛ و لكنا نفتيهم بآثار من رسول الله صلي الله عليه و آله.

اگر ما روايات را از خودمان بگوييم، ما به هلاكت رسيديم؛ ولي فتوايمان بر أثر آثار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

بحارالأنوار، ج2، ص172 - بصائر الدرجات، ص320

همچنين جابر ين يزيد به امام باقر(عليه السلام) مي گويد:

إذا حدثتني بحديث فأسنده لي فقال: حدثني ابي عن جدي عن رسول الله عن جبرائيل عن الله تبارك و تعالي و كل ما أحدثك بهذا الإسناد.

اگر شما روايتي براي ما مي گوييد، سند روايت را براي ما بگوييد. امام (عليه السلام) مي گويد: تمام احاديثي كه من براي شما مي گويم، از پدرم امام سجاد (عليه السلام) و او از پدرش امام حسين (عليه السلام) و او از علي (عليه السلام) و او از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و او از جبرائيل و او از خداوند تبارك و تعالي است و تمام احاديث ما با اين اسناد است.

وسائل الشيعه، چاپ آل البيت، ج27، ص97

من در ذهنم است كه آقاي بروجردي (ره) در جلد اول جامع احاديث شيعه، 72 روايت از ائمه (عليهم السلام) با اسانيد مختلف آورده كه تمام آنچه كه ائمه (عليهم السلام) مي گويند، گفتار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است؛ سند ائمه (عليهم السلام)، سند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. يعني اگر امام عسگري (عليه السلام) يك حكم شرعي بيان مي كند و نمي گويد كه اين حكم را از كجا گرفته است، در حقيقت از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گرفته است. با توجه به اين، وقتي به روايات ائمه (عليهم السلام) مراجعه مي كنيم، پيروي از سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كرده ايم. سنت پيامبري كه از سرچشمه زلال و منبع جوشان و متصل به وحي بوده است. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هم تأكيد كرده:

إن تمسكتم بهما لن تضلو بعدي

بنابراين هيچ منافاتي ميان "كتاب الله و عترتي" و "كتاب الله و سنتي" نيست.

حالا اگر بگوئيم منافات دارد، همانطور كه ايشان مي گويد، بايد به كتب أهل سنت هم مراجعه كنيم. خوب، چه اشكالي دارد كه براي بدست آوردن يك حكم شرعي هم روايات شيعه را ببينيم و هم صحيح بخاري و صحيح مسلم. تقاضا دارم كه دوستان خوب دقت كنند.

ايشان مي گويد چه اشكالي دارد كه در كنار روايات شيعه، به روايات أهل سنت هم نگاه كنيم. مي خواهيم بررسي كنيم كه آيا كتب أهل سنت شايستگي مراجعه كردن را دارد يا نه؟

اولا: روايات أهل سنت از جهات مختلف مخدوش است و شايستگي مراجعه كردن را ندارد. چرا؟ چون أهل سنت از صحابه نقل كرده اند و كاري به ائمه (عليهم السلام) ندارند. در سراسر كتاب صحيح بخاري كه أصح الكتب بعد از قرآن است، ببينيد كه اگر از امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) يك روايت پيدا كرديد، من جايزه مي دهم. از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) كه معاصر محمد بخاري بودند، اگر يك روايت را پيدا كرديد، من جايزه مي دهم. در سراسر كتاب صحيح بخاري از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فقط يك روايت نقل شده است. اما از عايشه حدود 260 روايت نقل كرده است. از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه مي گويند ما خليفه چهارم را قبول داريم؛ در سراسر صحيح بخاري، 29 روايت آورده است؛ ولي از آقاي ابوهريره 10برابر اين را روايت آورده است.

محمود ابو ريه، دانشمند بلند آوازه مصري است. مي گويد ما تعجب مي كنيم از اينكه از ابوهريره كه مجموعا 17 ماه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده، اينهمه روايت نقل كرده؛ ولي از علي (عليه السلام) كه از اول طفوليت در دامن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگ شده و در تمام سفرها و حضرها، غير از تبوك با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده، 29 روايت نقل كرده است.

پس، آقايان أهل سنت از أهل بيت (عليهم السلام) فاصله گرفته اند و كاري به أهل بيت (عليهم السلام) نداشتند.

صحيح بخاري كه اصح الكتب بعد القرآن است، از قول ابوهريره معتبرترين راوي أهل سنت مي گويد بر اينكه:

و ان اخوتي من المهاجرين كان يشغلهم صفق بالأسواق و كنت الزم رسول الله صلي الله عليه و سلم علي ملء بطني فأشهد إذا غابوا و أحفظ إذا نسوا و كان يشغل اخوتي من الأنصار عمل أموالهم و كنت امرأ مسكينا ... .

صحيح بخاري، ج3، ص3

برادران من از مهاجرين، در بازار به خريد و فروش مشغول بودند در حاليكه من ملازم و همراه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودم. هر چه كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت است، در سينه من (ابوهريره) است و بقيه صحابه از مهاجرين و انصار را رها كنيد. چون اين انصار در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مشغول دنياي خود و خريد و فروش در بازار بودند.

يعني خود صحيح بخاري صراحت دارد كه صحابه، كاري به روايت نداشتند.

آقايان أهل سنت روايت آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اي مردم! اگر مي خواهيد دين اسلام را فرا بگيريد:

خذوا نصف (شطر) دينكم عن الحميراء - يعني عايشة.

نصف دينتان را از عايشه بگيريد.

البداية و النهاية، ج3، ص159 - مبسوط سرخسي، ج10، ص163 - تفسير رازي، ج32، ص32 - النهاية في غريب الحديث ابن اثير، ج1، ص438 - لسان العرب ابن منظور، ج4، ص209

در بعضي روايات آمده كه ثلث دينتان را از او بگيريد.

اگر يك روايت وارد فرهنگ شده باشد، اين روايت وارد كتاب هاي لغتي هم مي شود.

آقاي ابوهريره كه مي گويد عايشه اهل روايت نبوده، او كارش آرايشگري و عشوه گري براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است. عايشه كجا و روايت كجا؟

روزي عايشه ابوهريره را دعوت كرد به منزل خود:

عن عائشة، انها دعت أبا هريرة، فقالت له: يا أبا هريرة! ما هذه الأحاديث التي تبلغنا انك تحدث بها عن النبي صلي الله عليه و آله؟ هل سمعت الا ما سمعنا و هل رأيت الا ما رأينا؟ قال: يا أماه! انه كان يشغلك عن رسول الله صلي الله عليه و آله المرآة و المكحلة و التصنع لرسول الله صلي الله عليه و آله و اني و الله ما كان يشغلني عنه شئ *هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه*

عايشه به ابوهريره گفت: اي ابوهريره! اين احاديث چيست كه تو از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بين مردم منتشر مي كني؟ مگر تو غير از آن چيزي كه ما شنيديم و ديديم، چيز ديگري هم شنيدي و ديدي؟ ابوهريره گفت: اي مادر! شما كه مشغول بوديد و در يك دست آينه و در دست ديگر سرمه داشتي و براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خود را آرايش مي كردي؛ ولي من مشغول بودم و كارم جمع كردن حديث بود. (حاكم نيشابوري: اين حديث صحيح است بنابر شرط صحيح بخاري و صحيح مسلم ولي آن دو نياورده اند).

مستدرك حاكم، ج3، ص509

آقاي ذهبي هم مي گويد صحيح است.

آقايان أهل سنت مي گويد هر روايتي كه آقاي ذهبي و حاكم نيشابوري بگويند صحيح است، به منزله ورود در صحيح بخاري و صحيح مسلم است.

پس احاديث أهل سنت از صحابه است؛ صحابه اي كه كاري به روايت نداشتند و عايشه هم به شهادت آقاي ابوهريره آنطوري بوده است.

ثانيا: آقاي ابوبكر تمام رواياتي را كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده بود، جمع كرد و به 500 عدد رسيد. شب شد و از عايشه آتش خواست و تمام آنها را آتش زد و به خاكستر مبدل كرد:

ان أبابكر جمع أحاديث النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) في كتاب فبلغ عددها خمسمائة حديث، ثم دعا بنار فأحرقها.

تذكرة الحفاظ ذهبي، ج1، ص5 - علوم الحديث صبحي صالح، ص39

از آن طرف هم بخشنامه صادر كرد كه:

فلا تحدثوا عن رسول الله صلي الله عليه و آله؛ فمن سألكم فقولوا بيننا و بينكم كتاب الله.

كسي حق نقل روايت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ندارد و هر كسي حكمي را از شما سؤال كرد، به قرآن مراجعه كنيد و نيازي به سنت نيست.

تذكرة الحفاظ ذهبي، ج1، ص3

آقاي ابوبكر هم مي گويد ما سنت را قبول نداريم و قرآن براي ما كافي است.

آقاي عمر هم در آخرين لحظات عمر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

عن ابن عباس، قال: لما اشتد بالنبي صلي الله عليه و سلم وجعه، قال: ائتوني بكتاب اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده، قال عمر: ان النبي صلي الله عليه و سلم غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين لحظات عمر خود بود، فرمود كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي را بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. عمر گفت: درد بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غلبه كرده است و كتاب خدا براي ما بس و كافي است.

صحيح بخاري، ج1، ص37

پس آقاي عمر هم كتاب خدا را كافي مي داند و سنت را قبول ندارد. ايشان هم وقتي آمد روي كار، گفت كسي حق نقل حديث از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ندارد. راوياني مثل عبد الله بن مسعود و ... را زنداني كه تا اينها از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايات نقل نكنند.

آقاي عثمان هم وقتي روي كار آمد، بخشنامه خليفه اول و دوم را تمديد كرد. معاويه هم وقتي روي كار آمد، گفت:

معاوية يحدث و هو يقول إياكم و أحاديث رسول الله صلي الله عليه وسلم الا حديثا كان علي عهد عمر.

كسي حق نقل روايت ندارد؛ مگر آن روايتي كه در زمان عمر شنيده شده است.

صحيح مسلم، ج3، ص95- مسند احمد، ج4، ص99- معجم كبير طبراني، ج19، ص370 - تاريخ دمشق، ج29، ص274

يكي از بزرگان معاصر مصري أهل سنت به نام امام محمد ابو زهو مي گويد:

كاد القرن الأول ينتهي، و لم يصدر أحد من الخلفاء أمره إلي العلماء بجمع الحديث، بل تركوه موكولا إلي حفظهم و مرور هذا الزمن الطويل (يعني القرن الأول) كفيل بأن يذهب بكثير من حملة الحديث من الصحابة و التابعين.

قرن اول اسلامي تمام شد و احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع آوري نشد. دستوري هم از خلفاء براي جمع آوري احاديث توسط علماء صادر نشد و موكول كردند آن را به حفظ احاديث. گذشت اين زمان طولاني، باعث شد كساني از صحابه و تابعين هم كه حافظ اين احاديث بودند، از دنيا بروند.

يك قرن گذشت و احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در هيچ مجموعه و كتابي جمع آوري نشد. تا اينكه آقاي عمر بن عبد العزيز آمد و دستور داد تا احاديث را جمع كنند. حدود سي، چهل سال بعد از مرگ ايشان، حديث نگاري در كتاب هاي أهل سنت آغاز شد.

تدوين السنة الشريفة

ثالثا: وقتي يك قرن حديث نگاري و نقل حديث ممنوع بود و يكدفعه باز شد، بازار نقل حديث به يكي از بازارهاي داغ جامعه اسلامي تبديل شد. كار به جايي رسيد كه آقاي محمد بن اسماعيل بخاري، صاحب صحيح بخاري كه مي خواهد صحيح را بنويسد، مي گويد: اي مردم! من كه اين صحيح را نوشتم، به سادگي آن را ننوشتم؛ 600 هزار حديث را زير و رو كردم و 2700 روايت را انتخاب كردم؛ پس قدر آن را بدانيد. اين، گفتنش ساده است، ولي تصورش خيلي سخت است. 600هزار روايت را زير و رو كرده است.

آقاي مسلم كه صحيح مسلم را نوشته، مي گويد من كه اين كتاب را نوشتم، از ميان 300هزار روايت گزينش كردم.

آقاي احمد بن حنبل كه 30هزار روايت را در مسند خود آورده، مي گويد از ميان يك ميليون روايت، اين تعداد را انتخاب كرده ام.

جالب اينكه آقاي يحيي بن معين كه از استوانه هاي علمي أهل سنت و از رجاليون بنام آنهاست، مي گويد:

أيّ صاحب حديث لا يكتب عن كذاب الف حديث.

كدام مؤلفي است كه هزار حديث را به دروغ از دروغ پردازان نقل نكرده باشد.

تاريخ بغداد، ج1، ص43

آقاي ذهبي از شعبه نقل مي كند:

سمعت شعبة يقول: ما أعلم أحدا، فتش الحديث كتفتيشي، وقفت علي أن ثلاثة أرباعه كذب.

كسي به اندازه من روي علم حديث بررسي نكرده است و به اين نتيجه رسيدم كه سه چهارم (ربع أحاديث) آنچه در كتاب هاي ما است كذب است.

سير اعلام النبلاء ذهبي، ج7، ص226

اينها مي گويند كه سه چهارم آنچه در كتاب هاي ما وجود دارد، دروغ است؛ ولي ما بيائيم بگوئيم كه چه اشكالي دارد كه در كنار أهل بيت (عليهم السلام) به كتاب هاي أهل سنت هم مراجعه كنيم.

جالب اينكه آقاي قطني صاحب سنن، كه از شخصيت هاي برجسته أهل سنت است، مي گويد:

أن الحديث الصحيح في الحديث الكذب كالشعرة البيضاء في جلد الثور الأسود.

حديث صحيح در ميان احاديث كذب، مانند يك موي سفيد در گاو سياه پوست است.

الأضواء علي السنة المحمدية، ص193 - عن كتاب الإسلام الصحيح، ص215

شهادت از اين بالاتر و بهتر.

رابعا: آقايان أهل سنت مي گويند برخي از مسيحيان و يهوديان كه تازه مسلمان شده بودند، اسرائيليات را به حدي در ميان روايات ما آوردند كه حد ندارد.

آقاي ابن خلدون وقتي به تفسير مي رسد، مي گويد:

مثل كعب الأحبار و وهب بن منبه و عبد الله بن سلام و أمثالهم، فامتلأت التفاسير من المنقولات عندهم في أمثال هذه الأغراض أخبار موقوفة عليهم؛ و ليست مما يرجع إلي الاحكام فتتحري في الصحة التي يجب بها العمل و تساهل المفسرون في مثل ذلك و ملأوا كتب التفسير بهذه المنقولات و أصلها كما قلنا عن أهل التوراة الذين يسكنون البادية و لا تحقيق عندهم بمعرفة ما ينقلونه من ذلك.

رواياتي كه ما در تفاسير آورده ايم، اكثرشان برگرفته از تورات و انجيل است.

تاريخ ابن خلدون، ج1، ص439

جالب اين است كه در خود صحيح مسلم روايتي از ابوهريره نقل كرده كه:

عن أبي هريرة، قال: اخذ رسول الله صلي الله عليه و سلم بيدي فقال: خلق الله عز وجل التربة يوم السبت و خلق فيها الجبال يوم الأحد و خلق الشجر يوم الاثنين و خلق المكروه يوم الثلاثاء و خلق النور يوم الأربعاء و بث فيها الدواب يوم الخميس و خلق آدم عليه السلام بعد العصر من يوم الجمعة في آخر الخلق في آخر ساعة من ساعات الجمعة فيما بين العصر إلي الليل.

خداوند آسمان و زمين را در هفت روز آفريد، شنبه زمين را آفريد و يكشنبه ... و عصر جمعه حضرت آدم (عليه السلام) را آفريد و خلقت به پايان رسيد.

صحيح مسلم ج8، ص127

ولي قرآن مي گويد:

اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ (أعراف/54)

خداوند آسمان ها و زمين را در 6 روز خلق كرد.

خود شارحين صحيح مسلم مانده اند در اين حديث كتاب صحيح مسلم كه أصح الكتب بعد القرآن است و از طرف ديگر قرآن هم چيز ديگري مي گويد. اين روايت داد مي زند كه با قران تنافي دارم.

وقتي آقاي ابن كثير به اين روايت مي رسد، مي گويد:

هذا الحديث من غرائب صحيح مسلم. و أن أبا هريرة إنما سمعه من كلام كعب الأحبار و إنما اشتبه علي بعض الرواة فجعلوه مرفوعا.

اين حديث از عجائب صحيح مسلم است. اين روايت براي كعب الأحبار يهودي است و ابوهريره از او شنيده است؛ ولي امر براي او مشتبه شده و به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت داده است.

تفسير ابن كثير، ج1، ص72

اگر كتاب هاي أهل سنت را مراجعه كنيد، مي بينيد كه فريادشان بلند شده از اينكه افرادي مثل كعب الأحبار يهودي و ديگران، روايات متعددي نقل كرده اند.

آقاي ابوهريره و ابن عباس و عبد الله بن عمر و ...، روايات متعددي از كعب الأحبار يهودي نقل كرده اند. طوري شده بود كه آقاي كعب الأحبار كه در زمان جناب عمر مسلمان شده، آمده در مكتب استادي امثال ابن عباس و ابوهريره و ... . در كتاب تهذيب الكمال، ج24، ص189، حدود 30 نفر از صحابه و تابعين را مي آورد كه اينها پاي درس كعب الأحبار يهودي مي نشستند و از افاضات او استفاده مي كردند و اين حرف هاي او را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منسوب مي كردند.

بنده نمونه اي از احاديث اسرائيليات را ذكر مي كنم با آدرس آنها:

1- ابو يعلي از ابن عباس نقل مي كند كه:

رايت ربي عز وجل شاب امرء جعد خضر عليه

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد وقتي رفتم به معراج، خداوند را ديدم به صورت جواني كه هنوز روي صورتش موي در نيامده و موي سرش فرفري بود و خيلي زيبا.

چقدر زشت و وقيح است. اين نمونه اي از روايات أهل سنت است كه اگر مراجعه نكنيم به اينها، روشنفكر نيستيم.

2- إن له أطيطا كأطيط الرحل الجديد إذا ركب من ثقله.

كرسي در اثر سنگيني خداوند مي نالد:

مجمع الزوائد هيثمي، ج1، ص84

3- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرآن را فراموش كرده:

عن عائشة رضي الله عنها، قالت: سمع النبي صلي الله عليه و سلم رجلا يقرأ في المسجد فقال رحمه الله لقد اذكرني كذا و كذا آية أسقطتهن من سورة كذا و كذا.

روزي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد نشسته بود و يك نفر آيه اي از قرآن را خواند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود خداوند او را رحمت كند كه اگر اين آيه را نمي خواند، من آن را فراموش مي كردم كه براي فلان سوره است.

صحيح بخاري، ج3، ص152

4- پيامبر در حال جنابت نماز مي خواند:

عن أبي هريرة، قال: أقيمت الصلاة و عدلت الصفوف قياما؛ فخرج إلينا رسول الله صلي الله عليه و سلم، فلما قام في مصلاه ذكر أنه جنب؛ فقال لنا: مكانكم؛ ثم رجع فاغتسل ثم خرج إلينا و رأسه يقطر.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي نماز جماعت آمده مسجد و قبل از گفتن تكبيرة الإحرام، يادش مي آيد كه غسل جنابت انجام نداده و به مردم مي گويد صبر كنيد تا بروم غسل كنم و برگردم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفت و برگشت در حاليكه قطرات آب غسل از سرش مي ريخت.

صحيح بخاري، ج1، ص73

5- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بدون وضو نماز مي خواند:

عن ابن عباس رضي الله عنهما قال بت في بيت خالتي ميمونة فصل رسول الله صلي الله عليه و سلم العشاء ثم جاء فصلي أربع ركعات ثم نام ثم قام فجئت فقمت عن يساره فجعلني عن يمينه فصلي خمس ركعات ثم صلي ركعتين ثم نام حتي سمعت غطيطه أو قال خطيطه ثم خرج إلي الصلاة.

صحيح بخاري، ج1، ص171

6- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به دليل اينكه در ارسال وحي وقفه ايجاد شد، قصد خودكشي داشت:

فتر الوحي فترة حتي حزن النبي صلي الله عليه و سلم فيما بلغنا حزنا غدا منه مرارا كي يتردي من رؤس شواهق الجبال فكلما أوفي بذروة جبل لكي يلقي منه نفسه تبدي له جبريل فقال يا محمد انك رسول الله حقا فيسكن لذلك جأشه و تقر نفسه فيرجع فإذا طالت عليه فترة الوحي غدا لمثل ذلك فإذا أوفي بذروة جبل تبدي له جبريل فقال له مثل ذلك.

رفت بالاي كوه و خواست خودش را نابود كند و جرئيل نازل شد و گفت اي پيامبر! اين چه كاري است كه مي كني؟ از تو بعيد است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پشيمان شد و باز هم چند بار اين عمل را تكرار شد.

صحيح بخاري، ج8، ص68

7- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جلوي چشم مردم، برهنه و عريان بود:

ان رسول الله صلي الله عليه و سلم كان ينقل معهم الحجارة للكعبة وعليه إزاره فقال له العباس عمه يا ابن أخي لو حللت إزارك فجعلت علي منكبيك دون الحجارة قال فحله فجعله علي منكبيه فسقط مغشيا عليه فما رؤي بعد ذلك عريانا.

صحيح بخاري، ج1، ص96

8- عايشه مي گويد كه روزي زيد بن حارثه از سفر برگشت و خيلي وقت بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را نديده بود. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم بصورت لخت و عريان در رختخواب خود خوابيده بود. وقتي زيد آمد، با همين وضعيت با زيد مصافحه و معانقه كرد. عايشه مي گويد كه بعد از آن ديگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را عريان نديدم.

9- پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در يك ساعت با 11 نفر از همسرانش همبستر مي شود:

كان النبي صلي الله عليه و سلم يدور علي نسائه في الساعة الواحدة من الليل و النهار و هن احدي عشرة. قال: قلت لأنس أو كان يطيقه؟ قال: كنا نتحدث، انه أعطي قوة ثلاثين.

از انس بن مالك پرسيده شد كه آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) توان اين كار را در يك ساعت دارد؟ جواب داد: نيروي 30 مرد را دارد.

صحيح بخاري، ج1، ص71 - سنن كبري بيهقي، ج7، ص54

آيا سنت اين است؟!!! آيا بايد به اين روايات مراجعه كنيم؟!!! آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خودش اين را نقل كرده است؟ آيا هيچ آدم عاقلي از رابطه خود و همسرش پرده بر مي دارد؟ اينطور نيست. آيا همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين را نقل كرده اند؟ اينطور نيست. شايد انس بن مالك داشت ديد مي زد؟!!!

اين حديث را در كتاب هاي دست اول خود نقل مي كنند نه دست دوم و سوم.

آقايان أهل سنت، كه جديدا در اينترنت هم منتشر شده است، مي گويند كه اگر كسي كه در آمريكا است، با خانمي مثلا در چين ازدواج مي كند. بعد از چند سال كه هيچكدام همديگر را نديده اند، مرد آمريكايي مي آيد و مي بيند كه در كنار همسرش چند بچه وجود دارد. آقايان حكم كرده اند كه تمام اين بچه ها از آن مرد و براي او است. ولو اينكه هنوز همديگر را نديده باشند. آقايان مي گويند كه با همان عقد، اين بچه ها براي او مي شود.

آقاي بخاري فتوا داده كه اگر دو تا بچه از شير يك گاو بنوشند، با هم خواهر و برادر مي شوند.

آقاي عبدالحميد شرواني از فقهاي بزرگ أهل سنت است. مي گويد:

لو شق ذكره نصفين فأدخل أحدهما في زوجة و الآخر في زوجة أخري وجب ( الغسل) عليه دونهما

اگر كسي ذكرش را از وسط نصف كند و يكي از آن دو را داخل يك زن و ديگري را داخل زن ديگر كند، بر مرد غسل واجب است، ولي بر آن دو زن واجب نيست.

حواشي شرواني بر تحفة المحتاج ، ج1، ص260

اين فتواي فقهايشان است.

احاديث اسرائيليات و احاديثي كه از غير منبع وحي گرفته شده باشد، احاديثي كه امثال ابوهريره بروند كارخانه حديث سازي درست بكنند، جز اين فتاواي فقهايشان نيست. از اين نمونه ها در كتب فقهي و روايي و رجالي و تفسيري آنها فراوان است. فتاوايي كه چهره اسلام را در عرصه بين الملل، مغشوش و مشوه نشان مي دهد، به ما مي خندند. آن وقت آيا با اين وجه، مي توانيم بگوئيم كه آقايان حوزوي با مطالعه اينها روشنفكر مي شوند و نبايد فقط به قرآن و عترت بسنده كنيم. ما هر سنتي را حجت نمي دانيم. آن سنتي براي ما حجت است كه با سند صحيح باشد.

امام خميني (ره) مي گويد مطالبي را كه مرحوم نوري (ره) در مستدرك خود آورده، به شوخي بيشتر شبيه است تا به واقعيت.

فقهاي ما هر روايتي را عمل نمي كنند. رواياتي كه ثقة عن ثقة ، صالح عن صالح، امامي عن امامي و ضابط عن ضابط نقل كرده باشند. ما چندين فيلتر گذاشته ايم تا سخن أهل بيت (عليهم السلام) را بپذيريم.

 

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده