2019 March 25 - دوشنبه 05 فروردين 1398
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
کد مطلب: ٥٦١٦ تاریخ انتشار: ٠١ مهر ١٣٨٧ تعداد بازدید: 3236
سخنراني ها » شبکه سلام
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه

شبكه سلام 87/07/01

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 87/07/01

دكتر عصام العماد

از مهمترين سوالاتي كه بعد از شيعه شدن من، وهابيان و سلفي ها و مسلمانان غير شيعه مطرح كردند، اين است كه:

چه ويژگي هايي را حضرت علي (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) به اسلام و جامعه تقديم كردند كه امامان و خلفاء سه گانه اهل سنت به اسلام تقديم نكردند؟

آيا واقعا مي توانيم مسائل را محسوس و ملموس درك كنيم كه خود ائمه (عليهم السلام) و حضرت علي (عليه السلام) ويژگي هايي به جامعه اسلامي و به اسلام و تعاليم ديني تزريق كرده كه به علت ترك اهل بيت (عليهم السلام) توسط خلفاء، از اين ويژگي ها محروم ماندند؟ آيا اين يك امر واقعي است يا يك ادعاي محض است كه توسط شيعيان مطرح شده است؟

* * * * * * *

مجري برنامه

تفاوت در مسائل فقهي ميان اهل سنت و وهابيت و شيعه، چه مقدار در گرايش شما و ديگران به مذهب شيعه مؤثر بوده است؟

دكتر عصام العماد

از جمله مسائلي كه در احكام اسلام و تشيع و اهل بيت (عليهم السلام) وجود دارد و به جامعه اسلامي تقديم كردند، حداقل اين است كه همان احكام زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ادامه داده و هيچ تغييري در احكام ندادند. ولي متأسفانه بعضي از احكام فقهي در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به يك صورت بود، ولي بعد از رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مذهب اهل سنت به علت وابستگي كامل به حكومت هاي زمان أموي و عباسي، در حال تغيير بود.

از جمله مسائل و احكام فقهي، صلوات بر محمد و آل محمد بود. يكي از علل گرايش به تشيع، بررسي هايي بود كه خود اهل سنت در زمان معاصر انجام دادند در مقايسه ميان احكام فقهي متعلق به صلوات در كتب اهل سنت و شيعه. آيا واقعا صلواتي كه شيعيان مي فرستند، همان صلواتي است كه در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده يا اين صلواتي كه اهل سنت براي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرستند، همان صلوات است؟ چون در جامعه تشيع، صلوات يك موضوع روزمره است و يك شيعه كه در سرزميني مثل ايران به دنيا آمده است، وقتي صلوات مي فرستد، به اين مسائل توجه نمي كند. ولي براي كسي كه مثل بنده است و از وهابيت به تشيع آمده است، شايد صلوات شيعه براي من يك مسئله مهمي است. چون من وقتي وهابي بودم، به همين صورت صلوات نمي فرستادم. يك صلوات ديگر بود و شيعيان يك صلوات ديگر مي فرستند. اكثر اينهايي كه وارد سرزمين شيعي و ايران مي شوند، وقتي كه هواپيما به زمين مي نشست، ايراني ها صلوات مي فرستند و از روش صلوات فرستادن اينها تعجب مي كنند. چون در جوامع اسلامي در زمان معاصر، اكثرا اهل سنت هستند، صلوات آنها مخالف با صلوات شيعيان است. آنها خيلي تعجب مي كنند. حتي من يادم است كه وقتي من شيعه شدم، يك يمني وارد ايران شد و پزشكي مي خواند. اصرار داشت كه ايراني ها در صلوات مي گويند: أللهم صل علي محمد و علي ابن محمد، كه علي فرزند محمد است. گفتم كه اينها مي گويند: أللهم صل علي محمد و آل محمد. اين قدر تفاوت است ميان جامعه اسلامي غير از ايراني با ايران. اين مسئله مهم است. شايد براي يك شخص شيعي، مهم نيست.

يكي از نويسندگان بزرگ جامعه تسنن، بخاطر صلوات شيعه شد. چون رفته تحقيق و بررسي كرده و ديده كه صلواتي كه شيعيان و ايراني ها مي فرستند، همان صلواتي است كه در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است و بعد هم از لحاظ تاريخي بررسي كرده است. سني ها در صلوات فرستادن مي گويند: أللهم صل عليه و سلّم و نمي گويند: أللهم صل علي محمد و آل محمد. صلوات را بر آل محمد نمي فرستند. آيا واقعا در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صلوات به همين صورت بوده است: أللهم صل عليه و سلّم يا به صورت أللهم صل علي محمد و آل محمد؟ بعد از بررسي دقيق و مستند و علمي، به اين نتيجه رسيد:

بعد از اينكه دولت أموي آمدند و در منابر رسمي و علني و در مساجد و مجامع علمي و حوزه هاي علمي و شهرهاي بزرگ، به آل محمد لعنت فرستادند، دستور صادر شد توسط دولت أموي كه بايد كلمه آل محمد حذف شود، چون آل محمد يعني علي و به جاي آن، كلمه سلّم را اضافه كردند. مسئله ديگري هم مهم است كه تعجب يكي ديگر از بزرگان اهل سنت را برانگيخت به نام محمد اسماعيل امير صنعاني ـ كه وهابي و متعصب بود و يك قصيده در مدح محمد بن عبد الوهاب سرود ـ و در كتاب سُبُلُ السّلام ـ كه در عربستان سعودي مي خوانديم و كتاب مهمي است در شرح كتاب بلوغ المرام عسقلاني است در جهان تسنن و وهابيت ـ گفت:

من تعجب مي كنم با وجود رواياتي كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اصرار و تأكيد كرده كه هيچ موقع تنها بر من درود نفرستيد و بايد هم بر من درود بفرستيد و هم بر آل من و با وجود اينكه ما در نماز، هيچ موقع ميان محمد و آل محمد تفكيك نمي كنيم، ولي چرا بعد از نماز، آل محمد را حذف كرده اند؟ چرا علماي بزرگ ما در قرون اوليه اين مسئله را داشتند؟ من به اين نتيجه رسيدم كه اين دستور دولت أموي بود و مردم هم از ترس أمويان، كلمه آل محمد را حذف كردند. براي اينكه دولت أموي بر اساس نابودي آل محمد و شهيد كردن حضرت علي (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) ايجاد شد.

جالب است كه امام بزرگ وهابيت به نام محمد علي شوكاني در كتاب نيل الأوطار في شرح منتقي الأخبار ـ تأليف پدر بزرگ ابن تيميه ـ موضوع جالبي را در درود بر محمد و آل محمد نوشته است و گفت:

من تعجب مي كنم اگر واقعا در زمان أمويان، عالمان و رهبران ديني ما، صلوات بر آل محمد را حذف كردند و اين حكم مقدس و اسلامي را تغيير دادند براي آن كه حكومت أموي را جذب كنند، ولي چرا بعد از رفتن أمويان، در زمان عباسيان و عثمانيان كه سال ها از دولت أموي مي گذرد، هنوز هم در زمان ما ـ 1200 هجري قمري ـ درود بر آل محمد نمي فرستيم؟

ايشان جواب خيلي عجيبي دارد و توجيه غير علمي است از شوكاني. گفت:

علماي بزرگ اسلام آمدند احكام فقهي و اسلامي و عقيدتي كه علماي بزرگ اهل سنت در زمان أمويان را از ترس أمويان اجراء كردند، گفتند كه اين سنت سَلَف صالح است و نبايد دست بزنيم و هر چه كه بود، بايد بماند.

عالم بزرگ معاصر مراكش به نام علامه احمد صديق مفتي اعظم اهل سنت، كتابي نوشته به نام صلوات بر محمد و آل محمد و خوب بررسي كرده است، گفت:

ما مي بينيم يكي از ويژگي هاي صلوات اهل سنت، صلوات بر أصحاب محمد است: أللهم صل علي محمد و علي أصحاب محمد.

اينها آمدند اصحاب را اضافه كردند. ايشان اعتراف كرده و مي گويد:

من بررسي كردم و اذعان مي كنم اين اضافه كردن صحابه، يك بدعت أموي بود. چون رهبر بنيان گذار دولت أموي، معاويه بود و اگر درود بر صحابه بفرستيم، بر پادشاه بزرگ أموي درود خواهد بود. مسئله عدم درود فرستادن شيعه بر اصحاب محمد، روش رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود. ممكن است كسي بر سلمان فارسي صلوات يا درود بفرستد، ولي اين جداست و ملحق شدن اصحاب رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در اسلام ممنوع است.

كسي كه بگويد: أللهم صل علي محمد و آل محمد و سلمان، جايز نيست. ولي اگر خود سلمان را تنها بياورند و درود بر او بفرستند، مي شود.

ايشان دليل خيلي قوي مي آورد كه همه مفتيان اعظم وهابيت و شافعي و حنبلي و حتي شيخ محمد بن عبد الوهاب مي گويند:

اگر كسي در نماز خواندن بگويد: أللهم صل علي محمد و آل محمد و علي اصحاب محمد، نمازش باطل مي شود.

 

پس واقعا يكي از مسائل مهمي كه شايد در جامعه تشيع، بدليل مسئله روز بودن، دركش نمي كنند، ولي يكي از مسائلي كه گرايش به تشيع پيدا شده و بررسي مورخين و محدثين زمان معاصر است و يكي از مشكلاتي كه الان پيدا كرده اند، صلوات بر محمد و آل محمد است. چون تلويزيون هاي جهان، يك برنامه اي را پخش مي كنند و سوالي را كه خيلي مي پرسند از من و خانواده ام، اين است كه چرا شيعيان مي گويند أللهم صل علي محمد و آل محمد. بعدا بررسي هايي را مي كنيم و اين يك جرقه اي مي شود براي اينها براي اينكه اگر در صلوات، دست بردند، پس ممكن است در مسائل ديگر هم دست ببرند. فقط كافي است كه يك مسئله روشن شود، بقيه مسائل احكام اسلامي را زير سوال مي برند.

* * * * * * *

مجري برنامه

چرا در قرن 20، مخصوصا در نيمه دوم قرن، گرايش به مكتب تشيع، حتي در كشورهاي ديگر بيشتر شده است؟

دكتر عصام العماد

من فكر مي كنم يكي از علل بزرگ، اين است كه در قرن 20 و 21، پديده چاپ و چاپخانه، گسترش اطلاع رساني، اينترنت، تلويزيون، ماهواره، مجله و روزنامه، سي دي و كتابخانه هاي الكترونيكي است. اينها باعث شده كه يك مسئله جديد در جهان ايجاد شده است و اين اطلاع رساني، فقط در مسائلي بود كه قبلا در محدوده آدم هاي محقق بوده است؛ آدم هايي كه 24 ساعته بايد دنبال تحقيق مي رفتند. الان مسائل جهاني شده است و به محض اينكه يك مسئله اي در يك منطقه در دورترين منطقه جهان اتفاق بيفتد، بعد از 5 دقيقه، توسط رسانه ها، جهاني مي شود.

يك مسئله مهمي كه اتفاق افتاده در طول زمان، محققان بزرگ و شخصيت هاي بزرگ است مانند بزرگان اهل سنت كه برخي كلمات را گفته اند. مثلا كتاب تفسير فخر الدين رازي ـ از امامان بزرگ شافعي ـ ممكن است فقط دو نسخه در جهان بوده، اما به علت وجود چاپخانه، اين كتاب هاي فخر الدين رازي، براي شخص معيني نيست. كتاب ها، يا در انحصار شخصيت هاي علمي درجه يك بوده است يا در كتابخانه هاي پادشان مخصوص بوده، يا مأمون يا هارون. اكثر جهان، مطلع نيستند و مشكل ديگر، بي سوادي در سراسر جهان بود و كتابت و قرائت، خيلي مشكل بود. حرف هايي كه ممكن است فخر الدين رازي به نفع تشيع گفته باشد و در خانه خودش نشسته باشد و به مسائلي رسيده باشد و بعد از اينكه مي فهمد اگر اين مسائل را در ميان عوام مطرح كند، ممكن است خودش هم نابود شود و هيچ اثري هم در جامعه ايجاد نكند.

ايشان فكر مي كند كه چيزي در كتاب بگويم، ممكن است يك نسخه آن، تلف و نابود شود، ولي نمي داند كه روزي، كتابش جهاني خواهد شد و به دست همه خواهد رسيد. مثلا فخر الدين رازي در كتابخانه خودش نشسته است و مطلبي را گفته است و بعد از وجود پديده سي دي، اكثر سني ها در سراسر جهان از اين حرف، مطلع شدند. قبلا هيچ كس نمي دانست. خود وهابي ها و برخي شافعي هاي متعصب گفته اند:

اي كاش فخر الدين رازي اين كلمه را نمي نوشت!

فخر الدين رازي نمي دانست كه روزي اين حرف، باعث هدايت هزاران نفر در سراسر جهان شود. او فكر كرده كه يك چيزي گفته ام. اين شبهه براي خودم مانده و در كتاب خودم هم نوشته ام و من مطمئنم كه اگر فخر الدين رازي زنده بود، شايد در وسط ملأ، اين حرف را نمي گفت. ايشان در ذيل تفسير آيه ارث گفته است: من تعجب مي كنم، چون سيره عقلاء و همه عاقلان و متفكران و مسيحيان و زرتشتيان اين است كه هنگامي كه در بستر مرگ هستند و مي خواستند مسائل ارثي و دارائي خانه و هر چه دارند را حتما به خانواده خود و دختر و پسر خود و اينهايي كه ارث و تركه به اينها تعلق مي گيرد، بگويند، اينها را دعوت مي كند و مي گويد كه من چند خانه دارم و يك زمين دارم و همه اين تركه ها را توضيح مي دهد، ولي من سال ها حيران بودم و تعجب مي كنم كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه كامل ترين و عاقل ترين انسان است، كاري كرده كه واقعا حتي يك ديوانه هم اين حركت انجام نمي شود.

ولي من دو راه دارم:

يا اينكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ـ و العياذ بالله ـ عقل نداشته، كه اين نيست، يا اينكه خليفه اول دروغ گفته است به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم).

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بستر مرگ است و به دوست خود ـ كه در اسلام، هيچ ارثي نمي گيرد ـ خبر مي دهد چيزي كه من دارم يا زمين و خانه اي كه من دارم، به دختر من تعلق نمي گيرد. اين را به دوست مي گويد، ولي به دختر خود نمي گويد. با اينكه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بارها گفته است اين زن، كامل ترين زنان و سرور همه بهشتيان است. من تعجب مي كنم مگر مي شود كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين چنين كاري را بكند، به حضرت علي (عليه السلام)، فرزند عمّ خود و كامل ترين انسان نگفته است، به دختر خود نگفته است؟ اين باعث شده است كه در زمان گذشته ، اهل سنت در لابلاي كتاب هاي قطور مطرح كرده بودند و اينها در طول زمان، در آخر زندگي اين سؤالات را مطرح كردند، الان جهاني شدند. به حدي كه از بزرگان اهل سنت و وهابيت مي گويند: ما اگر بتوانيم كتاب هاي شيعه را از جامعه اسلامي و اهل سنت جمع كنيم، ولي نمي توانيم سؤالات و شبهاتي را كه بزرگان اهل سنت در طول تاريخ مطرح كردند را جمع كنيم.

وجود پديده چاپخانه باعث شده است كه حرف فخر الدين رازي، جهاني شده است. ايشان نيامده است كه از مسائل استدلالي و قرآني بررسي كند، بلكه آمده است از راه عقل وارد اين مسئله شده است و خليفه اول و خليفه دوم را زير سوال برده است. خودش نگفته است كه او دروغگو است، ولي حتما اعتقادش اين طور بوده است و نمي خواسته بگويد كه اين طور بوده است. بعدا هم حرف هايي مثل اين از ابن جرير طبري آمده كه بارها در مسائل و كتاب هاي خود آورده كه نمي داند يك روز فاش مي شود. مي گفت من نمي توانم نامه محمد بن ابوبكر را به معاويه در كتاب خودم بياورم. چون عوام زمان ما، تحمل ندارند. ولي طبري به محض اينكه اشاره كرده است، مردم جهان اهل سنت در قرن 20، همين اشاره او را كه گفت مردم تحمل ندارند، برگشتند از راه سي دي، اين نامه را پيدا كردند و توسط نامه محمد بن ابوبكر به معاويه، صدها نفر شيعه شدند، ولي طبري اشاره كرده است. طبري فكر مي كند كه اين نامه، فقط به دست خودش است و نمي داند كه اين نامه هم در آندلس است و هم در ايران و يمن و ... . فكر مي كند كه اگر اين نامه را در كتاب خودم نياوردم، ديگران هم نمي آوردند؛ اما مورخين ديگر آوردند. او مي ترسيد كه عوام، گرايش به تشيع پيدا كنند و بعدا عوام اهل سنت، شيعه بشوند، ولي همين اشاره، يك خطر بزرگي بود و حتي يكي از وهابي ها گفت: اي كاش امام طبري نمي گفت اين نامه هست. چون به محض اينكه گفت اين نامه هست، مسلمانان قرن 20 دنبال آن رفتند و با خواندن نامه محمد بن ابوبكر به معاويه، صدها نفر شيعه شدند.

 

پس واقعا اين پديده چاپخانه، يك پديده مؤثر و انقلاب در مسئله اطلاع رساني و تبديل جهان به يك دهكده است و يكي از علل بزرگ گرايش به تشيع در قرن 20 .

* * * * * * *

مجري برنامه

 

نمونه هايي از ويژگي هاي شيعه را در كارها و تلاش ها و تحقيقاتي كه غير شيعه كرده است، بيان كنيد.

دكتر عصام العماد

من از يك حادثه شروع مي كنم. يك حادثه اي اتفاق افتاده كه باعث تعجب ديگران و بزرگان مصر در زمان معاصر شده است. چون واقعا من معتقدم كه گاهي يك حادثه جنجال آور است كه باعث گرايش يا تحقيق محققين بزرگ به تشيع است. در مصر، يك اتفاق بزرگ افتاده است كه شايد در اخبار و ماهواره هاي جهان عرب، اين مسئله را مطرح كرده اند و خيلي جنجال شد. تبليغ اين حادثه، باعث شد كه محققين و مورخين و خيل زيادي از بزرگان، يا شيعه شده اند يا گرايش به تشيع دارند.

در همين بندر مصر در اسكندريه، يك كشتي مصري به سوي بندر جده در عربستان حركت مي كند. در وسط راه، اين كشتي غرق مي شود. بعد از اينكه غرق مي شود و 800 نفر داخل آن بودند، تقريبا از اينها، بدن700 نفر اصلا پيدا نشد و بدن 100 نفر پيدا شد. بعد از اين، بلافاصله، خانواده اين 800 نفر به كشتيراني مصر مراجعه كردند، براي اينكه به اينهايي كه در مسافرت بودند، بيمه تعلق گرفته است.

محامي بزرگ اين شركت كشتيراني، تحقيق و بررسي كرد كه در فتوا و احكام اهل سنت، يك مسئله اي است. در قانون مصر، اكثر فتاواي فقهي بر اساس مذهب ابو حنيفه است، چنانچه در ايران بر اساس مذهب امام صادق (عليه السلام) است. اين محامي اين شركت، بررسي كرده كه در مذاهب اهل سنت، اگر يك نفر گْم شود، هيچ دليل و مدركي نداريم كه او مرده است و بايد اول بدن او را پيدا كنيم، تا مطمئن شويم 100٪ مرده است و إلا تا 60 سال منتظر مي مانيم تا اين كه مطمئن شويم او 100٪ از دنيا رفته است. اين فتوا را به كساني كه در شركت كشتيراني جمع شده اند، خوانده شد و گفتند كه برويد 60 سال ديگر بيائيد و اين فتواي امام ابو حنيفه و بزرگان اهل سنت است. اينها ناراحت شدند و آن شركت را سنگباران كردند كه يعني چه كه برويم و 60 سال ديگر بيائيم. اينها قبول نكردند. جلسات اين مسئله، تبديل شد به يك مسئله جهاني و جلسه اي را با قانون گذارني كه فارغ التحصيل فرانسه و آمريكا و مذهب شافعي بودند را حتي با رئيس جمهور مصر تشكيل دادند و تصويب كردند كه اين قانون درست و اسلامي نيست. بلافاصله، مفتي اعظم مصر گفت كه يك نفر راه يافته است كه قبلا سني مذهب بود و بعدا شيعه شده است و رفتند دنبال او و زنگ زدند و مسئله را بيان كردند تا او حل كند و گفتند: در اين مذهبي كه رفتيد، آيا راه حلي براي اين مسئله هست؟ ايشان گفت: من بررسي مي كنم. گفت: من رفتم كتاب فقه مذهب امام صادق (عليه السلام) براي آيت الله محمد جواد مغنيه لبناني را خواندم و اتفاقا اين مسئله را در اين كتاب پيدا كردم. ولي از امام صادق (عليه السلام) مسئله كشتيراني را نپرسيده بودند و مسئله ديگري بود. از امام صادق (عليه السلام) پرسيدند:

اگر يك نفر بر فرض اينكه رفته و خبر قطعي و يقيني نداريم كه او مرده است، آيا مي توانيم مال و تركه او را ميان فرزندان او تقسيم كنيم؟ امام صادق (عليه السلام) فرمود: اگر شما يقين داريد كه او مرده است، تقسيم كنيد. بر فرض اين كه در دريا غرق شده است، بلافاصله تقسيم كنيد.

آن شيعي گفت: من بلافاصله اين مطلب را از كتاب كپي كردم و رفتم پيش مفتي اعظم مصر و شيخ الأزهر. مي گويد به جلسه رفتيم كه با علماء بزرگ مصري و حضور قانون گذاران و رئيس جمهور تشكيل شده و مفتي اعظم مصر هم بلافاصله سخنراني كرد و گفت من اين مسئله را حل كردم. مفتي اعظم مصر نمي خواست نام امام صادق (عليه السلام) را ببرد، چون ممكن بود در شخصيت هاي درجه يك مصري تشيع گسترش پيدا كند. ايشان گفت كه يكي از شخصيت هاي قديم است كه اين طور گفته است. در آن جلسه هم تصويب شد كه عاقلانه ترين و كامل ترين فتواست. آن شيعي گفت كه من ناراحت شدم و نامه نوشتم به مفتي اعظم مصر و گفتم كه اگر شما اسم امام صادق (عليه السلام) را نياوريد، من جلسه را به هم مي ريزم. او هم چيزي نگفت و دوباره براي او نامه نوشت و سومي هو فايده نداشت و گفت من اسم جعفر صادق را نمي آورم و تو مي خواهي تبليغ مذهب خودت را بكني. من هم بلند شدم گفتم: اين فتواي امام ششم از امامان اهل بيت (عليهم السلام) است.

بعد از اين حادثه، صدها نفر شيعه شدند. به علت يك مسئله فقهي، بزرگان مصر رفتند و تحقيق كردند و اين حوادث، تأثير مي گذارد.

* * * * * * *

سؤالات حاضرين در جلسه

سوال:

مهمترين دليل مخالفت وهابيت با مذهب تشيع در چه موردي است؟

جواب:

يكي از مشكلاتي كه چون خودم هم آن را تجربه كرده ام، اعتقادات ما، ـ به عنوان وهابيت يا اهل سنت ـ هر جا كه تشيع وارد مي شود، اكثر سني ها به تشيع گرايش مي كنند. بزرگان وهابيت تجربه كرده اند اين را مانند شيخ ناصر القِفاري يك كتابي نوشته به نام خبر وحدت سني و شيعه براي ما وهابيت و معتقد است كه هر جا كه شيعيان مي روند، هيچ كس از شيعيان، سني نمي شوند و هر جا كه اهل سنت مي روند، اكثر بزرگان ما شيعه مي شوند. دليل هم آورده و در كتاب خودش به نام المجد في تاريخ نجد، مسئله عراق را بررسي كرده و گفته كه در عراقِ 200 سال أخير، اكثريت از آنِ تسنن بوده است و اكثريت اطراف نجف و كاظمين و كربلاء سني بودند. با دليل و مدرك مي گويد، ولي الآن عراقي ها شيعه شده اند. بعد آمده تحقيق كرده كه أكثر شهرهاي ايراني، شايد 90٪ سني مذهب بودند و با هجرت يك أقليت شيعي از كوفه، كم كم، اكثريت از آنِ تشيع شد. وهابي ها بررسي كردند كه هجرت يك نفر در يك منطقه در پاكستان از ايران، باعث شده كه الآن شيعيان پاكستان، 30 ميليون نفر باشند.

يك نفر از سني ها گفت من بررسي كردم و در همين گفتگوهاي شيعه و سني كه در سراسر جهان انجام شده است، كتابخانه هاي سراسر جهان را بررسي كردم و اين گفتگوها را در قرون اوليه و قرن معاصر جستجو كردم و ديدم كه هميشه در آخر همه گفتگوها، شيعه پيروز مي شود. چرا حتي براي يك بار هم سني ها پيروز نشده اند؟ با اينكه حكومت و اكثريت از آن ماست و منابع مالي و قدرت و امكانات دست ماست، ولي در گفتگوها شكست مي خوريم. حتي بعد شك كردم كه نكند كه اين گفتگوها توسط شيعيان نوشته شده و ساختگي باشد؟ ولي بعدا بررسي كردم و ديدم كه اين كتاب هاي خطي، در كتابخانه هاي شخصي اهل سنت هم بودند، در آلمان و انگلستان و ... و من فهميدم كه واقعا ما حرف نداريم و اين احساس خطر است.

ربيع محمد سعودي ـ كه هم خودش از خانواده آل سعود است و هم وهابي است و هم عربستاني ـ كتابي نوشته است به نام من سبّ معاوية فأمه هاوية، يعني كسي كه به معاويه لعنت مي فرستد، به جهنم خواهد رفت. در مقدمه اين كتاب، انگيزه نوشتن اين كتاب را مي گويد:

من كتابي بر عليه شيعه نوشتم، براي اينكه در سفر اخير خودم به مصر كه بعد از 5 سال به مصر نرفته بودم، ديدم كه بعضي از اساتيدمان و بزرگان مان كه با هم نماز تراويح مي خوانديم و بارها با هم مسافرت داشتيم، شيعه شده اند.

ابن حجر مكي در كتاب الصواعق المحرقة ـ كه در قرون اوليه و متقدمه، كتابي عليه شيعه نوشته است - در مقدمه گفته است:

انگيزه نوشتن اين كتاب اين است كه چون ديدم سني هاي مكه، گروه گروه به تشيع حركت مي كنند.

با اينكه هيچ امكانات رسانه اي نبود.

يك نفر در زمان دولت صفوي ـ فرار كرده بود يا خودش رفته بود براي تبليغ به يمن، چون زندگيش مشخص نبود و يمني ها به او يوسف العجمي يعني يوسف ايراني مي گويند، چون در آن زمان، به ايراني، ايراني نمي گفتند و عجمي مي گفتند، همه مورخان يمني و متعصب وهابي، زندگي نامه اين شخص را نوشته اند ـ وقتي به صنعا رسيد، به بزرگ ترين مسجد صنعا رفت و عزاي حضرت زهراء (سلام الله عليها) را خواند. مورخان يمني گفته اند وقتي كه به صنعا رسيد، اين منطقه، اكثرا عاشق خلفاي سه گانه بودند و وقتي از صنعا برگشت، همه به اين سه نفر لعنت مي فرستادند.

اين وهابيت يك كتاب بر عليه علي أللهي ها نوشته اند، در حالي كه شيعيان صدها كتاب عليه علي أللهي ها نوشته اند و در رساله عمليه همه مراجع، از جمله نجاست و ناپاكي ها، كساني هستند كه قائل به خدا بودن حضرت علي (عليه السلام) هستند. رهبر يكي از وهابي ها مي گفت كه ما واقعا از شيعيان مي ترسيم، چون شيعيان سِحْر دارند. واقعيت هم همين است. به محض اينكه يك نفر وارد جلسات شيعيان مي شود، حتما شيعه مي شود.

* * * * * * *

سوال:

اگر صلواتي كه ما مي فرستيم درست باشد، در اين آيه اي كه در قرآن آمده:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب/آيه56

بحث از آل نيست. در اين مورد توضيح بفرمائيد.

جواب:

هنگامي كه يك آيه نازل مي شود، همه صحابه نزد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي رفتند و ايشان اولين مفسّر قرآن بود و بعد از نزول هر آيه، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، تفسير آن را مي فرمود. همه صحابه رفتند نزد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و از ايشان پرسيدند:

كيف نصلي عليك يا رسول الله؟ فقال: قولوا أللهم صل علي محمد و علي آل محمد، كما صليت علي إبراهيم و علي آل إبراهيم.

يا رسول الله! چطور بر شما درود بفرستيم؟ فرمود: بگوييد خدايا! صلوات فرست بر محمد و آل محمد، هم چنان كه صلوات فرستادي بر ابراهيم و آل ابراهيم.

همه كتب اهل سنت و وهابيت اين روايت نقل كرده اند.

پس واقعا اين مسئله، تعبّدي است و ما احكام نماز و اسلام و حج را از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گرفتيم. او گفته است كه 7 بار در دور كعبه دور بزنيد و ما از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اطاعت كرديم. صلوات هم مثل حج و نماز، تعبّدي است و بايد از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بپرسيم. چرا مي گوييم كه شيعيان درست گفتند؟ چون حرف رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود. كسي حق ندارد 8 بار كعبه را دور بزند و بگويد من براي تبرّك، اين كار را كردم. اگر انسان، نماز ظهر را 5 ركعت بخواند، هيچ وقت نمازش قبول نمي شود. صلوات هم همين طور است و بايد به همان روشي كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به ما دستور داده است، گفته شود و إلا قبول نمي شود.

* * * * * * *

سوال:

ديدگاه وهابيت پيرامون أحاديث مهدويت چيست؟ از نظر آنان، مهدي، چه كسي است؟

جواب:

متأسفانه اينها در ديدگاه خود، به متون اهل بيت (عليهم السلام) مراجعه نكردند. واقعا مشكلي كه در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اتفاق افتاد و همه مورخان سني و شيعه و وهابي اشاره كرده اند، اين است كه وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مورد تأويل يا تفسير قرآن و احكام اسلام حرف مي زدند، مردم اهميت نمي دادند يا مشغول معاش بودند يا درگير زندگي بودند كه در شرايط سختي بودند و اكثرا هم مشغول كار كشاورزي بودند و به تعبير عبد الله بن عمرو بن عاص:

حتي وقتي كه هر چيزي را كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گفت، مي نوشتم، اينها به من گفتند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حال عصبانيت و خوشحالي، چيزي را مي گويد، نبايد هر چيزي را كه گفت، بنويسي؟

به اين مسائل و نوشتن چيزهايي كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت، اهميت نمي دادند. به اعتراف خود اهل سنت و وهابيت، فقط يك شخص است كه همه سخنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مي نويسد و او هم حضرت علي (عليه السلام) بود. متأسفانه وقتي حضرت علي (عليه السلام) سنت كامل و تأويل كامل قرآن را به اينها تقديم كرد، اينها قبول نكردند.

* * * * * * *

سوال:

در مناظره با وهابيت، نقطه ضعف آنها چيست كه بايد به آن اشاره كرد و در كوتاه زمان، به نتيجه رسيد؟

جواب:

وقتي در كتابخانه ها به كتاب هاي تفسير مراجعه مي كنيد، مي بينيد كه هزاران تفسير است. از جمله شخصيت هايي كه در زبان عربي، درجه اول بودند مانند سيبويه و زمخشري و ابن منظور و فيروزآبادي و شارحان كتب حديثي كه هزاران كتاب در شرح حديث رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در كتابخانه سراسر جهان است. بياييد قضاوت و مقايسه كنيد ميان ديدگاه شيخ محمد بن عبد الوهاب كه آيات توحيد را تفسير كرده است و ديدگاه اين هزاران نفر مفسّر را در آيات توحيدي قرآن و مي بينيد كه اين حجت نيست. پس ممكن است كه هزاران نفر مفسر و كساني كه كتاب نوشته اند، اظهار نظر كرده اند، ولي محمد بن عبد الوهاب بعد از هزار سال، گفته است كه آنها متوجه نبودند و اين مسائل را نمي دانند. شيخ محمد بن عبد الوهاب از نظر زبان عربي، به زمخشري نمي رسد و از نظر ادبيات عرب، به فخر الدين رازي نمي رسد، از نظر زبان عربي و ادبيات عرب، به ابن جرير طبري نمي رسد، به اندازه شيخ طبرسي (ره) و شيخ صدوق (ره) نمي رسد. در همه مذاهب اسلامي، مخالف شيخ محمد بن عبد الوهاب هستند. اينها فتوا دادند كه خواندن كتاب هاي توحيد و تفسيري، از كتاب هاي حرام است. شيخ محمد بن عبد الوهاب اشتباه نكرده است، ولي تمام علماي تمام مذهب اسلامي اشتباه كرده اند. من به اينها مي گويم كه شيخ محمد بن عبد الوهاب اشتباه كرده است، ولي اينها مي گويند كه شيخ محمد بن عبد الوهاب به مسائلي توجه كرده كه اينها فراموش كرده اند.

* * * * * * *

سوال:

ديدگاه وهابيت در مورد توحيد چيست؟

جواب:

مشكل اساسي همين است. ما از ابتداي زندگي، اولين كتابي كه در مدارس اوليه خوانديم، كتاب توحيد شيخ محمد بن عبد الوهاب بود كه الان به همه زبان هاي دنيا ترجمه شده است و شايد اين كتاب بعد از قرآن، از لحاظ توسيع و انتشار و ترجمه در سراسر جهان، بيشترين آمار را دارد كه ميليون ها كتاب در سراسر جهان به صورت رايگان، همين آل سعود، هم قرآن را پخش مي كنند و هم كتاب توحيد شيخ محمد بن عبد الوهاب را. حتي در برخي از كشورها، ممكن است كه در مسجد، كتاب قرآن را پيدا نكنيد، ولي كتاب توحيد شيخ محمد بن عبد الوهاب را پيدا كنيد.

توحيد يعني خداشناسي. همه مسلمانان را مي كشند، چون به اين كتاب اعتقاد ندارند. آيا واقعا اين كتاب، خداشناسي است؟ فقط مي توانيد از فهرست كتاب بررسي كنيد كه اين كتاب، خداشناسي نيست. اولين و آخرين و همه مسئله اي كه مطرح كرده، قبرشناسي است؛ زيارت قبور، توسل به قبور، قبور ... . ولي به توحيد شيخ صدوق (ره) مراجعه كنيد، مي بينيد كه علم خدا و صفات خدا و ... را آورده كه انسان واقعا با خواندن اين كتاب، خداشناس خواهد شد. يكي از علل گرايش ايرانيان به اسلام و خداشناسي، فلسفه توحيدي اسلام بوده است. يكي از علل گسترش اسلام در جهان در قرون اوليه، توحيد قرآن است. با خواندن آيات قرآن در مورد توحيد، مسلمان مي شدند. ولي توحيد در قرآن را مقايسه كنيد با توحيد شيخ محمد بن عبد الوهاب.

يكي از شخصيت هاي برجسته وهابي كه بعدا چيزهايي را عليه وهابيت مي گويد، گفت:

من چندين سال در زندگي محمد بن عبد الوهاب تحقيق مي كردم. اولين چيزي كه خواستم بدانم، اين بود كه فلسفه محمد بن عبد الوهاب در توحيد چيست؟ كتاب ها را بررسي كردم و ديدم كه تمام مباحث كتاب خداشناسي او در قبرشناسي است. گفتم كه اين فلسفه توحيد خودش است. گفتم كه بعد از خداشناسي، بروم سراغ رسول شناسي محمد بن عبد الوهاب.

شيخ محمد بن عبد الوهاب كتابي نوشته به نام سيره برگزيده نبي مكرم كه وهابيت در سراسر جهان منتشر كرده اند به نام مختصر السيرة النبوية. ايشان گفت:

ديدم در اين كتاب هم قبرشناسي است؛ يعني احكام رسول اكرم و قبور، رسول اكرم و زيارت قبور، رسول اكرم و اعتقاد به توسل و ... . همه اش قبرشناسي بود و رسول اكرم معرفي نشده بود. گفتم بروم سراغ احكام فقهي محمد بن عبد الوهاب. ديدم كه همه فتاوايش در مورد قبور است. بررسي كردم فلسفه فقهي محمد بن عبد الوهاب را كه ديدم فقط فلسفه قبور را نوشته است.

بعد ايشان مي گويد:

شايد وقتي مادرش او را به دنيا آورده است، در قبرستان بوده است كه واقعا عُقده اي شده است.

من هم زندگي نامه شيخ محمد بن عبد الوهاب را خوانده ام. مي گويند كه ايشان در آخر زندگيش، آخرين كلمه اش، قبر بوده است. در پايتخت عربستان، از روزي كه شيخ محمد بن عبد الوهاب آمده، اگر قبر اهل بيت (عليهم السلام) و صحابه بزرگ را تخريب كردند، پس حال قبور ديگر چه خواهد بود. همه قبور را تخريب كردند. هيچ قبري در عربستان سعودي نيست، ولي ما 24 ساعته در مورد قبر صحبت مي كنيم. واقعا محمد بن عبد الوهاب يك بيماري رواني قبور داشت كه به ما هم سرايت كرد. ما بيدار شديم و ديديم كه در اطراف عربستان اصلا قبر نيست. به حدي كه وقتي شيعه شدم، به قبرستان رفتم و إلا اصلا هيچ موقع سراغ آنجا نرفتم. حتي شيخ محمد غزالي گفته است:

رئيس جمهور الجزايز به من در جلسه مخفيانه گفت: من را به عنوان كافر و لائيك مي دانند، ولي عاشق اسمم هستم. ولي من از فرانسه ها مي ترسم، اگر آنها بدانند كه ما گرايش به اسلام داريم، ما را نابود مي كنند. من از شما التماس مي كنم كه بيائيد يك دانشگاه درست كنيد به نام شهيد عبد القادر جزايري و فرهنگ اسلامي را در الجزاير پياده كنيد. من چند بار شما را زنداني مي كنم و چند بار شما را محكوم به اعدام مي كنم، ولي شما كار خود را ادامه بده. بعدا شما را آزاد مي كنم.

كم كم خانم هاي الجزايري، محجّبه و دين دار شدند تا اينكه يك روز، اتفاقي افتاد كه هم كار رئيس جمهور خراب شد، هم كار من. يك نفر وهابي آمد و خودش را به سلاح هاي كشتار جمعي مجهز كرد و به بزرگ ترين قبرستان رفت و آنجا را نابود كرد. حتي استخوان هاي مردگان در خانه هاي اطراف، پراكنده شد. بعد هم وصيت نامه نوشت كه الحمدلله من امروز شهيد مي شوم كه قبرستان اين منطقه را نابود كنم.

ايشان نامه نوشت به وهابي ها:

آقايان وهابي ها! الان آمريكايي ها با جهان مي جنگد و شما با قبرستان و مردگان مي جنگيد!

واقعا زندگي اينها قبرستان شده است و هر جا كه قبرستان باشد، حتما يك عمليات انتحاري انجام مي دهند.

* * * * * * *

سوال:

نظر وهابيت راجع به ركن يماني كعبه، همان محل تولد وجود مقدس اميرالمؤمنين (عليه السلام) چيست؟ آيا اين را براي اميرالمؤمنين (عليه السلام) فضيلت مي دانند؟

جواب:

نه، واقعا اين فضيلت را قبول ندارند. اينها هر چيزي را كه متعلق به اميرالمؤمنين (عليه السلام) باشد، خدشه مي كنند. بنيان گذاران خدشه كردن به فضائل حضرت علي (عليه السلام) 4 نفر بودند:

1. ابن جوزي، صاحب كتاب موضوعات كه تمام فضائل اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به عنوان احاديث ساختگي معرفي كرده است.

2. ابن حزم آندلسي كه شخص خطرناكي است. ابن ملجم را به عنوان مجتهد مي دانست و گفته كه ايشان با كشتن حضرت علي (عليه السلام)، يك أجر برده است.

3. ابن تيميه

4. ابن كثير

اينها، واقعا در طول زندگي شان، عليه حضرت علي (عليه السلام) كتاب نوشتند و فضائل حضرت علي (عليه السلام) را زير سوال بردند و متأسفانه وهابيت در قرن معاصر، از فرهنگ اين 4 نفر است. ابن حزم آندلسي، چون عاشق أمويان بود و دشمن حضرت علي (عليه السلام) بود. ابن كثير دمشقي، چون خودش از پايتخت أمويان بود، عاشق أمويان بود. ابن تيميه از دمشق بود و عاشق أمويان. عشق به أمويان و دشمني به حضرت علي (عليه السلام)، باعث شد كه اين 4 شخصيت خطرناك، همه فضائل حضرت علي (عليه السلام) را زير سوال بردند و متأسفانه در سراسر جهان، بهترين فيلم را ساختند در عربستان سعودي كه در ماه رمضان، شخصيت ابن تيميه را به عنوان امام بزرگ اسلام معرفي كردند. ابن تيميه كسي است كه 8 جلد كتاب عليه حضرت علي (عليه السلام) نوشته است و به حضرت علي (عليه السلام) و حضرت خديجه (سلام الله عليها)، تهمت هاي ناروائي گفته است و گفته كه حضرت خديجه (سلام الله عليها)، جاهله بود. در مورد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، گفته است:

كبسوا بيتها ليأخذوا ما فيها مالا.

اينها به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) حمله كردند تا مالي را كه او از بيت المسليمن دزدي كرده ، بگيرند.

ايشان يك شخصيت خطرناكي است. علت اساسي كتاب هايي كه عليه حضرت علي (عليه السلام) نوشته شده، اين 4 شخصيت است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | محمد | , ایران | ٠٥:٥٦ - ٠٨ تير ١٣٨٩ |
بسمه تعالي
با عرض سلام ممنون از اينکه اين بحث جالب را گذاشتيد خداوند خير عنايت فرمايد .
در ضمن آقاي دکتر عصام العماد مطمئن باش ماه هيچ وقت دائم زير ابر نمي ماند و حقيقت روشن خواهد شد همانطور که امام صادق عليه السلام در مورد سوالي که ازش پرسيده بودند در مورد گمراه شدن مردم در زمان ظهورو قيام حضرت مهدي سلام الله عليه فرموده بود امر ما مثل آفتاب مي درخشد يعني کساني هم که بوسيله بعضي از صحابه به گمراهي کشيده شده اند در زمان ما توسط شما و ياوران امام زمان وانشاالله ظهور حضرتش هدايت خواهند شد امين رب العالمين
موفق باشيد
2 | شيخ الجنة | , ایران | ١٥:٤٦ - ١٧ بهمن ١٣٨٩ |
اين جمله ي آخر يعني : كبسوا بيتها ليأخذوا ما فيها مالا اينها به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) حمله كردند تا مالي را كه او از بيت المسليمن دزدي كرده‌، بگيرند. خداييش معنيش همونه که شما نوشتيد؟ ابن تيميه گفته دزدي يا سخن از باقيماندن ارثي در آن جا داشته ؟

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

آيا برداشتن يا نگاه داشتن مال بيت المال ، بدون اذن حاكم شرع غصب و دزدي نيست ؟

گروه پاسخ به شبهات

3 | مير بهمن | , ایران | ١٤:٠٦ - ١٧ آذر ١٣٩٠ |
با سلام:خدا لعنت کند معاندين و دشمنان حضرت علي و اولادش را : الهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد (ع)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English