2019 December 12 - پنج شنبه 21 آذر 1398
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
کد مطلب: ٥٦١٣ تاریخ انتشار: ٠٤ مهر ١٣٨٧ تعداد بازدید: 3351
سخنراني ها » عمومي
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت

نقش تبلیغ در گسترش دین، تاریخچه پیدایش وهابیت
شبكه سلام 87/07/04

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 87/07/04

مجري برنامه

در مورد سيستم تبليغي وهابيت و كارهايي كه راجع به تبليغ مذهب وهابيت انجام مي دهند، مقداري توضيح دهيد.

دكتر عصام العماد

در مذهب وهابيت، وقتي كه وهابي بودم، مسئله تبليغ و ترويج اعتقادات ما، جزء مسائل مهم كار ما بود. يكي از شعارهايي كه واقعا به صورت عملي توسط وهابيت انجام مي شود، اين است كه ما همگي بايد غذا بخوريم و همگي نماز بخوانيم و همگي بايد اعتقادات وهابيت را تبليغ كنيم. از جمله كارهايي كه انجام مي داديم و هنوز هم وهابيان در سراسر جهان انجام مي دهند، بر اساس همين شعاري كه گفتم، تبليغِ همگاني است. مثلا براي وزارت ارشاد عربستان سعودي و ارگان هايي كه در مورد تبليغ وهابيت كار مي كنند يا وزارت حج عربستان سعودي، براي همه اصناف مردم، بدون استثناء، تدريس اعتقادات وهابيت الزامي است. همه كساني كه در دانشگاه ها تدريس مي كنند در علوم ديني و غير ديني، تدريس اعتقادات وهابيت، يك درس الزامي است و هيچ كس در اين زمينه مستثناء نيست.

مسئله ديگر، تبليغ است كه الان به علت شعار اينها، همه اصناف و رشته هاي علوم انساني و ديني پزشكي، بايد مبلّغ داشته باشند و اين يكي از مسائل مهم در مذهب وهابيت است. اگر عملكرد اينها را بررسي كنيد، مي بينيد كه اكثر مبلّغان اينها، از فارغ التحصيلان علوم ديني و غير ديني هستند، مانند شيخ بن باز، مفتي اعظم عربستان سعودي و شيخ عبد المجيد زنداني كه از مبلّغين بزرگ وهابيت در سراسر جهان است و خودش يك داروساز بوده است و دكتر طارق السويدان از مبلّغين بزرگ وهابيت كه ايشان هم مهندس راه بود. اينها مي گويند كه همگي بايد مبلّغ وهابيت باشيد، مهندس و روحاني و پزشك و استاد فيزيك و ... .

وقتي كه ما به اردوها و مسافرت هاي تبليغي مي رفتيم، در اين اردو خود امام جمعه يا استاد حوزه يا مهندس يا دكتر استاد دانشگاه در علوم پزشكي يا فيزيك دان است؛ همه بايد تبليغ كنند. حتي در مسئله سخنراني هم همين طور است. حتي كارخانجات و كارمندان شهرداري و دولتي و غير دولتي و ... ، بايد تعدادي را اعزام كنند به حوزه علميه وهابيت براي يادگيري علوم ديني و بعد هم به خود كارخانه مي فرستند. هم چنين دانشكده فيزيك بايد عده اي را معرفي كند و 2 تا 4 سال دروس حوزوي وهابيت را بخوانند و اين الزامي است تا خودشان يك مبلّغ داشته باشند. يك عده هم كارشناس دارند تا كساني كه 2 سال درس حوزه علميه وهابيت را خوانده اند، زير نظر او باشند و اگر هنگام تبليغ مشكلي داشته باشند، با او تماس مي گيرند؛ چيزي شبيه سازمان تبليغات.

مسئله تبليغ، همراه با تشويق است. مثلا يك تاجر ثروتمند وهابي، مي تواند يك مدرسه ديني به نام خودش بسازد و در تابلو هم نام خود را بنويسد و همين تاجر از سراسر جهان، طلبه جمع مي كند و اين مدرسه به نام خودش مي ماند و شهريه را هم با نام خودش مي دهد كه مثلا اين شهريه فلان تاجر است. اين كار باعث شده است كه ميان تجّار بزرگ وهابيت، رقابت ايجاد شده است كه مثلا به عنوان يك تاجر ثروتمند، مدرسه به نام اوست و شهريه هم با نام اوست. اين تشويقي است كه تجّار وهابيت در رقابت باشند. حتي گاهي مدرك هم به نام همين تاجر است و با مُهر خودش. شايد خود تاجر هم بي سواد باشد، ولي افتخار مي كند كه 40 مدرسه براي طلبه ها ساخته است. فقط عربستان سعودي به وهابيت كمك نمي كند، بلكه خود تجار كمك مي كنند و گاهي هم عربستان سعودي ناراحت مي شود و سعي مي كند كه دارايي اينها را در بانك تعطيل كند.

وقتي يك مبلّغ به تبليغ مي رود، براي اين كه ديگران را تشويق كنند به اين كار، به عنوان هديه، يك خانه تقديم او مي كنند. مثلا يك شخص در يمن، جايزه بهترين مبلغ را در عربستان سعودي از خود پادشاه عربستان سعودي گرفت. در روز عيد قربان، اين مبلّغان، يك هديه اي كوچك يا گوسفند از طرف روحانيون خود دفتر تبليغات وهابيت به خانه هاي آن روستا مي دادند يا گندم و پنير و غيره پخش مي كنند. وقتي وارد شهري مي شوند، قبل از اين كه تبليغ كنند، از راه اقتصادي وارد مي شوند. ابتداء مشكلات اقتصادي را حل مي كنند و يك انبار مواد غذائي براي اين كار درست كرده اند و به عنوان هديه از مبلّغين وهابيت، به همه تقديم مي كنند. مثلا قبل از ماه رمضان، به همه اين مناطق، خرما به عنوان هديه مي فرستند و بعد هم مي روند تبليغ مي كنند.

يك صندوق است به عنوان صندوق تبليغ مذهب و هر كسي بايد هر روز، چيزي را براي تبليغ وهابيت از جيب خودش تقديم كند.

در وهابيت، اهميت دادن به مسئبه تبليغ، خيلي مهم است. اگر به سرزمين وهابيت برويد، اولين چيزي كه در فرودگاه به شما تقديم مي كنند، زندگي نامه شيخ محمد بن عبد الوهاب و اعتقادات وهابيت و توحيد شيخ محمد بن عبد الوهاب است و به همه زبان هاي دنيا به صورت رايگان پخش مي كنند. حتي گاهي در پمپ بنزين ها از اين كارها مي كنند. ما مسافرت هاي متعددي داشتيم در هر پنجشنبه و جمعه به دهات و مناطق و نماز مي خوانديم و سخنراني تبليغي مي كرديم و براي نماز ديگر، به مسجد ديگر مي رفتيم. مثلا براي تبليغ مذهب وهابيت در 5 وقت نماز، 5 سخنراني داشتيم. چون من از مبلّغان وهابيت بودم، هم چنان كه شيعيان در ده روز محرم، براي تبليغ بسيج مي شوند، وهابيان، 360 روز براي تبليغ وهابيت بسيج هستند.

وهابيت يك مذهبي است كه تازه آمده و خرافات زياد دارد و استدلال ضعيف دارد و استدلال قرآني و عقلي ندارد، ولي به علت اين كه از تبليغات استفاده مي كنند، الان در حال گسترش است. كتاب هاي خودشان را به همه زبان هاي دنيا ترجمه كرده اند و به همه زبان هاي دنيا، كانال درست كرده اند. چون مسئله تبليغ براي اينها، يك مسئله اساسي است. اگر به مناطق وهابي نشين برويد، اولين چيزي كه از شما مي پرسند، مذهب شماست.

* * * * * * *

مجري برنامه

براي نهادينه كردن و فرهنگ سازي تبليغ در مكتب تشيع، مخصوصا در جواناني كه امروزه داعيه پيروي از وجود مقدس امير المؤمنين (عليه السلام) را دارند، چه كار بايد كرد؟

دكتر عصام العماد

در متون ديني و در قرآن و نهج البلاغه و احاديث مقدس رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و حضرت علي (عليه السلام) و بقيه ائمه (عليهم السلام) آمده است كه از لحاظ نظري، اهميت فوق العاده اي به مسئله تبليغ داده اند. ولي در جنبه عملي، مشكل از اينجا شروع شد و يكي از مسائلي كه من بعد از شيعه شدنم ديدم، عدم اهتمام به تبليغ در خود متون ديني شيعه نيست، در تطبيق عملي اين متون ديني است. از لحاظ نظري، شيعيان و مذهب شيعه، در مورد تبليغ، اهميت صد برابري نسبت به مذاهب اسلامي ديگر داده است. وقتي وارد فرودگاه وهابيت مي شويد، اولين چيزي كه به شما هديه مي كنند، كتاب آئين وهابيت است. وقتي وارد فرودگاه هاي شيعه مي شويد كه دروازه ورود به ايران است براي كسي كه از بيرون آمده است، اولين چيزي كه به شما مي دهند، يك گل است كه يك خانم براي تبليغ هتل 4 ستاره به شما مي دهد.

با وجود تأكيدات معصومين (عليهم السلام) و احاديث تبليغي تشيع كه قابل مقايسه با احاديث تلبيغي اهل سنت نيست، ولي چرا از لحاظ عملي، اينها بيشتر اهميت مي دهند؟ من فكر مي كنم اين اشكال، به يك مسئله تاريخي برمي گردد. اشكال، از خود روايت يا مكتب تشيع نيست. چون شيعيان در طول تاريخ، مغلوب و محكوم و مظلوم و مقتول بودند و رانده شدند و مظلوم ترين مذهب در طول تاريخ بشريت بودند ـ به اتفاق دين شناسان و مذهب شناسان ـ ، حق تبليغ نداشتند و حكومت ها و رهبران ظالم، حق حرف زدن را به تشيع نداده بودند. حتي رهبران شيعه مانند شيخ طوسي (ره)، وقتي براي تدريس به يك مسجد در منطقه كرخ بغداد رفت، بلافاصله آمدند او را سنگباران كردند و مجبور شد به طرف نجف فرار كند. چند بار به خود درس شيخ مفيد (ره) حمله كردند. نه تنها فقط به شيعيان اجازه نمي دادند، حتي اگر يك سني معتدل كه مريد حضرت علي (عليه السلام) بود، مورد حمله اينها قرار مي گرفت؛ مانند امام نسائي كه يك كتاب درباره ويژگي هاي حضرت علي (عليه السلام) نوشته است، او را كشتند و شهيد كردند.

شيعيان از يك جهت با دستوري در متون ديني كه دارند، مي خواهند مذهب شان را تبليغ كنند و از يك جهت هم مي دانند كه اگر تبليغ كنند، نابود مي شوند. به محض اين كه يك نفر در مورد حديث امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) صحبت كرد، ظالم عباسي آمد زبان او را از پشت سرش در آورد. پس واقعا اينها در خفقان بودند. اينها نمي توانستند در مجالس عمومي شركت كنند. وقتي امام بخاري وارد بغداد شد، صدها هزار نفر به استقبال او رفتند و فقط صد نويسنده، صحبت هاي او را مي نوشتند. وقتي كليني (ره) وارد بغداد شد، در يك مخفي گاه رفت؛ چون اگر مي دانستند كه او آمده است، 100٪ او را مي كشتند. حتي وقتي ابن جرير طبري ـ امام اهل سنت ـ حديث غدير را جمع كرد، سني هاي تندرو به منزل او ريختند و او را زدند و با سختي توانست نجات پيدا كند. گاهي يك نفر زنداني است و زير نظر يك ظالم است و چند سال در زندان مي ماند، ولي گاهي زنداني بودن يك بيمار يا مظلوم، به مسئله رواني تبديل مي شود. شيعيان صدها سال حق تبليغ و ساختن مسجد را نداشتند. در منطقه كرخ بغداد، يك مسجد ساختند و ده ها بار به اين مسجد حمله كردند. شيعيان براي حفظ وجود مذهب، تبليغ نمي كردند و تقيه مي كردند. چون اكر تبليغ مي كردند، نابود مي شدند. مثلا ائمه (عليهم السلام) ياران خود را به شهرهاي ديگر مي فرستادند تا جان شان حفظ شود، وگرنه تشيع نابود مي شد.

با وجود اين كه الآن خطر برطرف شده است و حكومت و دولت عباسي و أموي و عثماني نيست، ولي عادت كرده اند و عدم تبليغ تشيع، به شكل يك فرهنگ نهادينه شده است. يكي از شخصيت هاي اروپائي مي گفت:

من 20 سال در تهران بودم. اي كاش از يك تهراني مي شنيدم كه اسلام چيست. به محض اين كه سوار بر تاكسي مي شدم، مذهبم من را مي پرسد و من مي گويم مسيحي هستم و مي گويد عيسي به دين خود و موسي به دين خود. هيچ موقع نگفته اند كه اسلام و تشيع به اين شكل است.

حسّ تبليغي مطرح نيست و ديگر اهميت نمي دهند. واقعا هم همين طور است. سازمان دهي شده و خودجوش نيست و من اگر مبلّغ باشم، بايد يك پرونده داشته باشم. حتي در وهابيت اگر از يك شخص مي پرسند كه كار شما چيست؟ مي گويد كه مبلّغ مذهبم هستم. كار تبليغ، يك كار مهم است. ولي اين مسائل در مناطق شيعه نشين مانند ايران، پاكستان و لبنان، به مظلوميت شيعه برمي گردد. اگر يكي بگويد كه من كارم مبلغّي است، باز هم از او مي پرسند كه شغل تو چيست؟ قبول نمي كنند كه شغلش تبليغ باشد. جا نيفتاده كه كار مبلّغ، مقدس و مهم است. در جامعه وهابيت و اهل سنت، اگر يك شخص بگويد كه من مبلّغ هستم، ديگر از او نمي پرسند كه چه كاره هستي. مي گويد آفرين بر شما و بهترين كار را انتخاب كردي.

به مرور زمان، اين مسئله به حالت رواني در آمد و وقتي حاكم ظالم رفت، ما عادت كرديم كه تبليغ نكنيم. كارهاي نذري كه مثلا براي شهادت امام حسين (عليه السلام) مي كنند، كار تبليغي است، ولي در وهابيت، براي اعتقادات خودشان هم غذا مي پزند و هم كتاب پخش مي كنند.

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

راجع به آغاز پيدايش وهابيت، اطلاعات مختصري بدهيد كه وقتي در ميان جوانان درباره وهابيت صحبت مي كنيم، مختصر و مفيد، تاريخچه اش را بگوييم. كتابي را هم در اين زمينه، معرفي كنيد.

جواب:

آغاز پيدايش وهابيت به زمان ابن تيميه ـ صاحب كتاب منهاج السنة در ردّ كتاب منهاج الكرامة علامه حلي (ره) ـ برمي گردد. ابن تيميه اولين شخصي بود كه مسئله زيارت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از راه دور را تحريم كرد و مورد اعتراض همه بزرگان شيعه و سني شد. احاديثي كه در استحباب زيارت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود را زير سوال برد و جعلي دانسته است. بلافاصله مفتي اعظم عربستان سعودي ـ و استاد ابن تيميه و صاحب كتاب شفاء السقام ـ گفت: احاديثي كه ابن تيميه در زيارت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زير سوال برده است، صحيح و معتبر است.

ابن تيميه مسئله توسل و احكام و احاديث توسل را براي اولين بار در اسلام زير سوال برد و گفت كه اينها ساختگي است. علماء و بزرگان زمان خود ابن تيميه، بلا فاصله نامه هاي متعددي نوشتند و ثابت كردند كه احاديث توسل به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، احاديثي است كه همه مسلمانان ـ سني و شيعه ـ نقل كرده اند و احاديث متواتر است و وقتي متوسل به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت (عليهم السلام) مي شويم، بر اساس دستور خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و متون ديني است. به ابن تيميه گفتند كه اين احاديث از لحاظ علمي و سندي هيچ مشكلي ندارد، ولي چون شما اعتقاد به توسل نداريد، احاديث رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير سوال برديد.

بعد هم در زمان شيخ محمد بن عبد الوهاب كه با محمد سعود ملاقات داشت و حكومت آل سعود آمد، تفكرات ابن تيميه گسترش پيدا كرد؛ مخصوصا بعد از اين كه در عربستان سعودي نفت كشف شد و امكانات عربستان سعودي زياد شد و مذهب وهابيت با استفاده از اين امكانات مالي، تبليغات كردند تا توانستند در سراسر جهان مدارسي را درست كنند.

كتابي كه الآن اهميت دارد و براي آخرين مفتي اعظم اهل سنت عربستان سعودي، شيخ محمد مكي علوي است و به فارسي هم ترجمه شده است به نام مفاهيم يجب أن تُصحّح و آمده است مفهوم شفاعت و توسل را توضيح داده است. از منابع درجه يك وهابيت اثبات كرده كه توسل و شفاعت، صحيح است. با توجه به اين كه خود عربستاني است و حدود 60 سال با وهابيت مناظره داشته است و كتب محمد بن عبد الوهاب و ابن تيميه را حفظ كرده است و وقتي حكم اعدام و تكفير به شيخ محمد مكي علوي دادند، به دادگاه كشيده شد و محاكمه كردند. ولي گفتند قبل از اعدام، بر اساس دستور، بايد مناظره داشته باشد. گفت من حاضرم با همه آنها مناظره كنم در مسئله شفاعت و توسل و همه آنها را از كتب خودتان ثابت مي كنم. بعد از مناظره، دادگاه خود عربستان سعودي با امضاء بن باز، گفتند كه بعد از بررسي اين مسائل با شيخ محمد مكي علوي، به اين نتيجه رسيديم كه اين مسائل، اختلافي است و ايشان مجتهد است و ما هم مجتهد هستيم و هر كس نظر خودش را داشته باشد و دادگاه هم تبرئه او را صادر كرد و آزادش كردند. وقتي كه در عربستان سعودي فوت كرد، وهابيت در سراسر جهان گفتند كه ابولهب رفت.

* * * * * * *

سوال:

در صحبت هاي شب گذشته فرموديد كه مباحث وهابيت، بيشتر مادي است تا معنوي. دليل پافشاري وهابيت بر بجا آوردن فرائضي مانند نماز جماعت چيست؟

جواب:

اين چيزي نيست كه فقط در وهابيت باشد و به مباحث تاريخي برمي گردد. وقتي تاريخ جامعه تسنّن و تشيع را بررسي مي كنيم، مي توانيم سوال را جواب بدهيم. با اين كه امامان معصوم (عليهم السلام) و امام صادق (عليه السلام) تأكيد كرده اند كه در نماز جماعت اينها شركت كنيد و كسي كه پشت سر اينها نماز خوانده، مانند اين است كه پشت سر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده است و در تشييع جنازه اينها شركت كنيد، ولي يك مشكل است كه خودم اين مسئله را لمس كردم و ديدم. وقتي كه در عربستان سعودي بودم و شيعه شدم، ديگر نتوانستم در مساجد شركت كنم؛ در يمن هم همين طور. وقتي در مساجد آنها شركت مي كنيد، نمي توانيد كلمات آنها را تحمل كنيد و از اين مي ترسيد كه يك مشكل و فتنه در مسجد ايجاد كنيد و مجبور مي شويد در منزل نماز بخوانيد. من فكر مي كنم شيعه هم در طول تاريخ اقليت بودند و مجبور بودند در خانه نماز بخوانند. ولي امامان (عليهم السلام) تأكيد مي كردند كه در مساجد شركت كنيد و شيعيان هم در مساجد نماز مي خوانند. در اينجا ممكن است كه زندگي اش به خطر بيفتد و مجبور مي شود به خانه برود. من از يكي از شخصيت هاي عربستاني پرسيدم كه شما اشتباه مي كنيد و هنوز هم مسائل را درك نكرديد. گفت شما اشتباه مي كنيد و اگر مي خواهيد ثابت كنيد كه مسلمان هستيد، بايد در مسجد دانشگاه شركت كنيد. گفت ما قبلا نماز مي خوانديم و روزي يك نفر از شيعيان را در همين مسجد شهيد كردند و امنيت جاني نداريم.

الان كه مساجد براي شيعيان است، باز هم عادت كرده اند و نماز را در خانه مي خوانند. وقتي از يك مسئله كه 500 سال در خانه نماز مي خواندند مي گذرد، خيلي سخت است كه به مسجد بيايند. قبلا كار دولت ها بود و حاكمان عباسي و أموي به خاطر خودشان روي نماز جماعت مانور مي دادند. چون گاهي امام جماعت مسجد، خود فرماندار منطقه بود. الآن شايد كسي تعجب كند كه چرا سني ها در سراسر جهان به نماز جمعه اهميت مي دهند؟ يكي از اشكالاتي كه شوكاني و شيخ محمد بن عبد الوهاب و بزرگان اهل سنت در طول تاريخ اعتراض كرده اند اين است كه چرا ما اهل سنت بيشتر از شيعيان نماز جمعه مي خوانيم؟

واقعا جوابش واضح است. همه مورخان گفته اند:

در زمان دولت عباسي، بهترين وسيله براي شناختن كساني كه با دولت عباسي در ارتباط هستند، شركت در نماز جمعه بوده است. خود خليفه عباسي و فرماندار مدينه و كوفه، مي گفتند كساني كه در نماز جمعه شركت نكردند، چه كساني هستند؟ ليست مي آورند و مي گويند كساني كه در نماز جمعه من شركت نكردند، حتما مخالف من هستند. چون امام جمعه، شخصي درباري و وابسته به خود حكومت عباسي بود.

پس واقعا اينها عادت كرده اند كه در نماز شركت كنند و ما هم شركت نكردن را عادت كرده ايم. مسائل تاريخي در اينها دخالت داشته است. حتي قبلا براي شركت در نماز جمعه، تك تك خانه ها را مي رفتند و اطلاع مي دادند كه نماز جمعه است و شركت كنيد. چون مي خواستند بفهمند كسي كه در نماز جمعه شركت كرده، با ماست و كسي كه شركت نكرده، مخالف ماست. از كجا فهميدند كه يكي از فرزندان امام حسن (عليه السلام) يا امام حسين (عليه السلام)، عليه دولت قيام كرده است؟ از همين شركت نكردن در نماز جماعت. اين مسئله، خيلي جدي بود. اهميت دادن به نماز جماعت و جمعه، بيشتر توصيه يزيد و مروان و هارون الرشيد بود، چون خودشان امام جمعه و جماعت بودند. اصرار به حج رفتن مي كنند، چون خودشان امير حجاج بودند. اگر شيعيان به اين مسائل اهميت نمي دادند، به مسائل تاريخي برمي گردد. البته نه به اين معني كه شيعيان به نماز جمعه و جماعت اهميت نمي دادند.

* * * * * * *

سوال:

كتاب هاي طبري، آيا مورد تأئيد علماي عامه هست يا نه؟ چون در يكي از شبكه هاي ماهواره اي ـ شبكه المستقله ـ به بي سند بودن اين كتاب ها اشاره مي كنند و بحث شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه در طبري نقل شده است را سندا ضعيف مي دانند.

جواب:

يكي از كارهايي كه در دانشكده هاي وهابيت انجام مي دهند، زير سوال بردن كتاب هاي مقدس خود اهل سنت است و اين يك كار خيلي خطرناكي است. در سايت هاي خود، نقش شيعيان در تدوين كتاب تاريخ طبري و تاريخ بخاري و مستدرك حاكم نيشابوري و كتب شش گانه را نوشته اند. يك خانم اردني كه شيعه شده بود، يك كتاب نوشته است به نام شيعتني الكتب الستةكتب اهل سنت مرا شيعه كرد.

اينها آمدند گفتند كه شيعيان در تدوين و نوشتن كتب شش گانه نقش داشتند. اين محال و غير ممكن است، چون شيعيان در اقليت بودند. شيعيان كه در نماز جماعت نمي توانستند شركت كنند و اقليت بودند و مغلوب و مظلوم بودند و حاكمِ اينها بودند و به دستور خلفاي اينها و رهبر بزرگ جهان، اين كتب شش گانه تدوين شده است. شيعيان رانده شده بودند. مگر مي شود كه شيعيان در نوشتن اينها نقش داشته باشند. طبري از منابع خودش نقل كرده است. كتاب شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد را زير سوال برده اند. او در مقدمه خود گفته است كه از هيچ يك از منابع و مدارك شيعه استفاده نكرده ام و همه منابع من در شرح نهج البلاغه، از اول تا آخر، از منابع اهل سنت است. سني هاي معتدل هم بررسي كرده اند و به اين نتيجه رسيده اند كه ابن ابي الحديد راست گفته است. طبري هم همين طور، يكي از امامان بزرگ اهل سنت است و صاحب مذهب معروفي بود كه 200 سال حيات مذهب او طول كشيد. از بزرگان اهل سنت است و چون با سند و مدارك خودش و استناد به منابع اهل سنت در قرون اوليه، به برخي از مظلوميت هاي اهل بيت (عليهم السلام) اشاره كرده است، براي اين كه مظلوميت اهل بيت (عليهم السلام) براي ديگران روشن نشود، آمدند تاريخ طبري وتفسير طبري را زير سوال بردند. اين منتهاي تعصب است. اگر اسم محمد بن ابي بكر را در سايت ها جستجو كنيد، مي بينيد كه طبري گفته است من نامه محمد بن ابي بكر به معاويه و نامه معاويه به محمد بن ابي بكر را خواندم، ولي نمي توانم در كتاب خودم بياورم؛ چون عوام اهل سنت، طاقت شنيدن اين دو نامه را ندارند. چون واقعيت هاي مقدس و مظلوميت هاي اهل بيت (عليهم السلام) در اين دو نامه آمده است. ايشان سعي كرده است كه سانسور كند. واقعا شايد طبري هم مي ترسيد اگر اين دو نامه را بياورد، شهيد شود.

* * * * * * *

سوال:

بعد از اين كه به مكتب تشيع مشرف شديد، وقتي خدمت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) و پابوسي عتبات عاليات مي رسيد، چه احساسي به شما دست مي داد؟

جواب:

وقتي به زيارت امام رضا (عليه السلام) مشرف شدم ـ مانند ديشب ـ ، وقتي داشتم با همسرم حرف مي زدم، گفتم كه شايد ما ديگر نتوانيم به زيارت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و حضرت علي (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) برويم، ولي امام رضا (عليه السلام) براي ما كافي است. واقعا ايشان قائم مقام اينهاست و وقتي پيش او مي روم، مانند اين است كه پيش 13 معصوم ديگر مي روم. همين چيزي كه در ادعيه مي خوانديم:

أشهد أنك حي، تسمع ما أقول لك.

شهادت مي دهم كه شما زنده هستيد و مي شنويد آنچه را كه مي گويم.

اين واقعيتي است كه انسان لمس مي كند و وقتي وارد حرم مي شود، با امام رضا (عليه السلام) حرف مي زند و او هم كل كلمات ما را مي شنود و جواب مي دهد. ديشب كه با همسرم صحبت مي كردم، گفتم كه چه نعمت هاي بزرگي را ايراني ها دارند و واقعا غبطه مي خورم و گفتم اي كاش امام رضا (عليه السلام) به يمن آمده بود. واقعا لطف بزرگي است كه خداوند به ايراني ها منّت گذاشته است كه امام رضا (عليه السلام) در آخر زندگي اش وارد سرزمين ايران شد و حتما يك حكمت الهي است و شايد اگر در يمن بود، الان بمبارانش كرده بودند.

 

 

 

 

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English