2020 May 28 - پنج شنبه 08 خرداد 1399
پاسخ به شبهات غدير 1
کد مطلب: ٥٥٩٦ تاریخ انتشار: ٢٣ آذر ١٣٨٧ تعداد بازدید: 4610
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
پاسخ به شبهات غدير 1

وقایع حجة الوداع، سرپیچی صحابه، شکایت سپاه یمن
پاسخ به شبهات 87/09/23

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 23 / 09/ 87

 استاد حسيني قزويني

فرا رسيدن هفته ولايت و روز غدير خم و روز اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت حق از اسلام راستين را به پيشگاه مقدس حضرت بقيه الله الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) و همه شيفتگان و دلباختگان مكتب اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) تبريك و تهنيت عرض مي كنم. خدا را به آبروي اوليائش، به ويژه امير المومنين سوگند مي دهيم كه عيدي ما را فرج مولاي ما بقيه الله الاعظم (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) قرار بدهد، انشاء الله.

خدا را بر همه نعمت هايش، خصوصا نعمت ولايت و بر توفيقي كه به ما داد تا در جمع شما عزيزان حضور بيابيم، شكر مي كنيم. باشد كه:

لئن شكرتم لازيدنكم (سوره ابراهيم/آيه7)

شامل حال همه ما گردد، انشاء الله.

بنا براين شد كه بحث هاي ما به صورت پرسش و پاسخ باشد، چون يك جانبه سخن گفتن و خطابه، آن قدر تاثير ندارد كه جنبه پرسش و پاسخ به آن، تاثير دارد.

ما بايد مظهر كامل:

قولوا للناس حسنا (سوره بقره/آيه83)

باشيم. در جهان امروز، جهان پر تلاطم، جهان پر شور و شوق، جهان مملو از هجمه به جهان اسلام، نياز داريم كه بين برادران شيعه و سني، هر چه بيشتر، فاصله ها را كمتر كنيم، اختلافات علمي خودمان را با گفتگو حل كنيم، از هرگونه اهانت و جسارت به همديگر خودداري كنيم. امروز، هرگونه اهانت به اهل سنت يا اهانت به شيعه، گناه نابخشودني است؛ چون زمينه ساز اختلاف است و بر هم زننده وحدت اسلامي. وحدتي كه منطق قرآني آن:

و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا (سوره آل عمران/آيه103)

است. حتي بعضي از عبارت هايي كه احساسات و عواطف اهل سنت را جريحه دار مي كند، بايد كاملا از آنها خودداري كنيم و فقط به مباحث علمي بسنده كنيم، آن هم از منابع معتبر اهل سنت. برادران اهل سنت هم اگر نسبت به مباني فكري شيعه، سخني دارند، مناقشه اي دارند، انتقادي دارند، از منابع معتبر شيعه، سوالشان را مطرح كنند و علماي شيعه موظفند به پاسخگوئي هستند. آقاي ابن حزم اندلسي - از استوانه هاي علمي اهل سنت - تعبيري دارد كه مي گويد:

لا معني لاحتجاج الشيعه علينا بكتبهم و نحن لا نصدقوها و لا معني لاستدلالنا بكتبنا وهم لا يصدقونها

معني ندارد كه شيعه بيايد براي حقانيت خود و بطلان مذهب ما اهل سنت، با كتاب هاي خودشان بر ما استدلال كنند (مثلا از كتاب كافي، تهذيب، وسائل و بحار) و معنا ندارد ما اهل سنت، براي نقد عقائد شيعه، بخواهيم به كتاب هاي خودمان استدلال كنيم (مثلا كتاب بخاري و مسلم)؛ چون شيعه كتاب هاي ما را قبول ندارد، همچنان كه ما كتاب هاي آنها را به عنوان يك منبع اسلامي قبول نداريم. لذا، يكي از اساسي ترين اصل گفتگو، حوار، مناظره، اين هست كه قواعد و قوانين مناظره در نحوه سخن گفتن و استدلال رعايت شود.

ما از عزيزان تقاضا داريم، سوالات و گفتگوهايشان، همه بر محور ارزش هاي اسلامي باشد و تلاش كنيم حتي اگر چنانچه با يك عزيز سني يا وهابي سخن مي گوييد، اگر او هم عبارات خشن به كار برد، با عبارات تند به او پاسخ ندهيد و مظهر عمل به آيه شريفه:

واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (سوره فرقان/آيه63)

باشيد.

آقاي محسني (مجري برنامه):

جريان حجة الوداع و خطبه هاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از سفر مكه را براي ما تشريح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با سفر حجه الوداع نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، سخن گفتن در چند دقيقه، اصلا امكان پذير نيست؛ ولي براي اينكه يك فهرستي و نشانه اي از اين سفر را به نمايش بگذاريم، بايد عرض كنيم نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، از آنجايي كه هيچ كار و عمل او، بدون اذن خداي عالم و بدون وحي صورت نگرفته:

ما ينطق عن الهوي * ان هو الا وحي يوحي (سوره نجم/آيه4-3)

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين سال عمر نوراني خويش، مأموريت مي يابند براي انجام مراسم حج. اين سفر، ويژگي هاي منحصر به خودش را داشته است. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درهيچ سفري، حتي سفر حج، اعلام عمومي نكرد؛ ولي در حجة الوداع، به تمام مردم شهر نشين، روستا نشين و عشائر، اعلام كرد كه من عازم زيارت بيت الله الحرام هستم و هر كس - از زن و مرد، كوچك و بزرگ - كه مي تواند، با من در اين سفر همراه شود. با اينكه هنگام حركت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بيماري فراگير حصبه يا وبا در مدينه آمده بود و در خيلي از منازل، بيماران، بستري بودند. انبوه كثيري از جمعيت كه بعضي آمار آن را 90 هزار و بعضي تا 124 هزار نفر تخمين زده اند با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در اين سفر همراه شدند.

ويژگي ديگر اينكه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در تمام سفرها، به قيد قرعه، يكي از همسران خويش را با خود مي بردند، ولي در اين سفر، تمام همسرانش را به همراه خود بردند.

ويژگي ديگر اينكه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان آغاز حركت به طرف مكه، نظرشان اين بود كه براي تشكيل يك همايش و مجمع عمومي كه در آن مجمع، حساس ترين مطلب را به گوش مسلمانان برسانند، زمينه سازي كنند و تمام مقدمات لازم را فراهم كنند. لذا مي بينيم از بدو حركت، مورخان، لحظه به لحظه، سير حركت را ثبت كرده اند. مثلا روز 24 ذيقعده، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از مدينه حركت كرد و روز شب جمعه، شب شنبه و ... كجا رسيد؟ دوشنبه تا سه شنبه هفته آينده، ظاهرا 4 ذي الحجه باشد، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به سرزمين نخستين وحي مي رسد، وارد مكه مي شود و ... .

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به مجرد رسيدن به مكه، مي خواهد در اين سفر:

اولا: عادات و رسوم جاهليت را در مناسك حج از بين ببرد، مناسك و مراسم حج صحيح را براي مردم بازگو كند. در خيلي از منابع روايي اهل سنت آمده كه:

و علمهم مناسكهم

مسند احمد، ج4، ص61

هدف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آموزش مناسك حج است و از آن طرف دارد با خطبه هاي متعددي كه در سرزمين نخستين وحي، قرائت مي كند، جمعيت را آماده و ذهن ها را مهيا مي كند براي شنيدن سخنان حساس در روز 18 ذي الحجه درباره غدير. روز 4 ذي الحجه، نبي مكرم در كنار كوه مروه، خطبه مي خواند و در اين خطبه، يكي از آثار زمان جاهليت را كه احرام را از عمره به حج مبدل مي كردند، گوشزد مي كند. چون در زمان جاهليت، هر فردي در يكي از مواقيت احرام مي بست، وارد مكه مي شد، ولو يك ماه قبل از مراسم حج باشد و در حال احرام مي ماند تا روز تلبيه، حالا هشتم يا روز نهم، عازم سرزمين عرفات، بعد به منا، بعد عودت به مكه مكرمه. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اين سيره جاهلي بايد برداشته شود؛ آنكس كه براي عمره احرام بسته، مي تواند پس از انجام طواف و سعي و تقصير، از احرام عمره خارج شود. در اين خطبه كه در كنار كوه مروه قرائت شد، فرمود:

من لم يكن معه هدي فليحلل و ليجعلها عمره

هر كس همراه خودش قرباني نياورده، از احرام بيرون برود و اين حج را، حج عمره قرار دهد.

صحيح مسلم، ج4، ص36 - مسند احمد، ج3، ص320 - سنن النسائي، ج5، ص144 - سنن أبي داود، ج1، ص426

متاسفانه در اينجا يك قضيه اسفناكي اتفاق مي افتد كه شايد يكي از اهداف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم همين بود كه براي آيندگان، اين مسأله را ترسيم كند و تعيين كند كه راه را بيراهه نپيمايند. صحابه اي كه 23 سال با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مأنوس بودند، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در طول اين 23 سال، تمام تلاش شبانه روزي خود را به كار گرفته، براي آشنايي صحابه با معارف اسلامي. حتي جايي كه قرآن مي فرمايد:

لعلك باخع نفسك ألا يكونوا مؤمنين (سوره شعراء، آيه3)

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تا حد جان، براي ايمان و اصلاح مردم تلاش كرده، ولي متاسفانه در اينجا يك عكس العمل خيلي زشت و قبيحي از صحابه سر زد كه نه تنها از صحابه، بلكه حتي از يك فرد عادي هم انتظار نبود كه سر بزند. برگشتند گفتند:

يا رسول الله! ما احرام بسته ايم و از اين احرام بيرون نمي آييم، حضرت فرمود: آنچه كه من مي گويم عمل كنيد. گفتند: بيرون آمدن از احرام معنايش چيست؟ حضرت فرمود: يعني تمام آنچه كه با احرام بستن بر شما حرام شده بود، حتي نزديكي با همسران بر شما حلال شد.

صحابه، يك تعبيري خيلي زشت به كار بردند كه من اين تعبير را از صحيح بخاري و صحيح مسلم كه نزد برادران اهل سنت، اصح الكتاب بعد از قرآن هست، خدمت عزيزان تقديم مي كنم:

عطاء قال سمعت جابر بن عبد الله رضي الله عنهما في ناس معي، قال: أهللنا أصحاب محمد صلي الله عليه و سلم بالحج خالصا وحده، قال عطاء: قال جابر: فقدم النبي صلي الله عليه و سلم صبح رابعة مضت من ذي الحجة، فأمرنا ان نحل، قال عطاء: قال: حلوا و أصيبوا النساء، قال عطاء: و لم يعزم عليهم و لكن أحلهن لهم، فقلنا: لما لم يكن بيننا و بين عرفة الا خمس، أمرنا ان نفضي إلي نسائنا، فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المني، قال: يقول جابر بيده كأني انظر إلي قوله بيده يحركها.

صحيح مسلم، ج4، ص36، حديث3002، كتاب الحج، باب بيان وجوه احرام - صحيح بخاري، ج8، ص162

صبحگاه روز چهارم ذي الحجه بود كه ما وارد مكه شديم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داد: از احرام بيرون بيائيد و مي توانيد با همسرانتان هم نزديكي كنيد. عرض كرديم: يا رسول الله! از الان تا عرفه، جز 5 روز فاصله نيست. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي دهد كه ما با زنانمان نزديكي كنيم و به عرفه بيائيم در حالي كه از آلتهاي ما مني قطره قطره مي ريزد؟! جابر مي گويد: با دستشان هم حركت مي دادند ... .

خيلي تعبير زشتي است! اگر يك شاگرد چوپاني بيايد در برابر دستور چوپان، اينچنين برخورد كند، يك فرزندي در برابر پدرش اينچنين برخورد كند، يك شاگرد مغازه اي در مقابل صاحب مغازه اينچنين برخورد كند، مردم مذمتش و توبيخش مي كنند. صاحب مغازه هم برخورد تندي با او مي كند.

اين تعبير در بخاري هست كه مي گويد:

فقالوا ننطلق الي مني و ذكر أحدنا يقطر منيا.

ما برويم به منا، در حاليكه از آلت بعضي از ماها، مني قطران مي كند.

صحيح بخاري، ج2، ص171، حديث1677

و در روايت ديگر آمده كه:

فيروح احدنا الي مني و ذكره يقطر منيا.

صحيح بخاري، ج3، ص114، حديث2546، باب الشركة

جالب اين هست كه وقتي صحابه اينچنين برخورد مي كنند، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ناراحت و عصباني و غضبناك مي شود. صحيح مسلم از عايشه نقل مي كند:

فدخل علي و هو غضبان، فقلت: من اغضبك يا رسول الله؟ أدخله الله النار.

پيغمبر آمد نزد من در حجره اي كه من بودم. ديدم نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غضبناك است. گفتم اي رسول خدا! چه كسي تو را غضبناك كرده است؟ خدا او را وارد آتش جهنم كند.

صحيح مسلم، ج4، ص34

تعبير، تعبيري است كه نه از سلمان وابي ذر است و نه از مقداد و عمار، بلكه از قول عايشه، ام المومنين است. با توجه به اينكه ام المومنين هست، از ديدگاه شيعه احترامي دارد، ولي در ميان اهل سنت، يك قداست خيلي بالا و والايي دارد.

دوستان عزيز! غضب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، غضب ساده اي نيست. ايذاء پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ايذاء ساده نيست. قرآن درباره غضب و ايذاء پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تعبير خيلي تندي دارد و مي گويد:

إن الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخرة و أعد لهم عذابا مهينا (سوره احزاب/آيه57)

جالب اينكه روايت ديگري در مسند احمد - احمد بن حنبل رئيس حنابله، متوفاي 241 هجري كه مي نويسد من تمام روايات صحيحي كه پيدا كردم، در مسندم آوردم. عزيزان مي دانند كه مسند احمد، 30 هزار روايت دارد و حال آنكه مجموع صحاح سته اهل سنت: صحيح بخاري و مسلم، ترمذي، نسائي، ابوداود، ابن ماجه، 9700 روايت بيشتر ندارد. خود احمد مي گويد: هر روايتي كه در كتاب من نيافتيد، بدانيد كه حجت نيست - آمده است كه از قول عايشه نقل مي كند:

من أغضبك؟ أغضبه الله! قال: و ما لي لا أغضب؟ و أنا آمر بالامر فلا اتبع.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ديديم كه غضب در سيماي او كاملا مشاهده مي شود. گفتم: يا رسول الله! چه كسي تو را به غضب آورده؟ خدا بر او غضب كند. حضرت فرمود: چرا من غضبناك نشوم، دستور مي دهم، ولي صحابه دستور من را پيروي نمي كنند و از سخنان من اطاعت نمي كنند.

ان شاء الله در برخي از سوالات خواهيم رسيد آنهايي كه مي گويند اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) را خليفه كرده بود، چگونه صحابه با دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مخالفت كردند. چگونه در سقيفه، اسمي از حضرت علي (عليه السلام) نيامد. چگونه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كسي از غدير سخن نگفت؟

خُب! وقتي جلوي چشم نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه حيّ و حاضر است، صحابه، اينچنين برخورد تندي با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي كنند، آن وقت انتظار داريم كه بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اينها به تمام گفته هاي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل كنند؟ به نظر من، نگاه اهل سنت به واقعيت تاريخ و آنچه كه از صحابه در منابع عزيزان اهل سنت ثبت شده، غير منصفانه است.

مسند احمد، ج4، ص286 - كنزالعمال للمتقي هندي، ج5، ص275 - تذكره الحفاظ للذهبي، ج1، ص116 - ذكر اخبار اصبهان لأبو نعيم اصفهاني، ج2، ص162

در حقيقت، اين اولين خطبه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است در بالاي كوه مروه.

در برابر مخالفت صحابه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اين گونه جواب مي دهند:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مجتهد بود، صحابه هم مجتهد بودند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اجتهاد كرد، صحابه هم اجتهاد كردند. اجتهاد مجتهد در برابر مجتهد ديگر اشكالي ندارد؛ بلكه:

من إجتهد فأخطأ فله أجر واحد.

آقايان مي توانند كتاب فتح الباري ابن حجر عسقلاني را ببينند در شرح اين روايت و همچنين شرح نووي بر صحيح مسلم را. وقتي مي بيننند كه نمي توانند مقام صحابه را بالا بياورند، مقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را پايين مي آوردند. يعني اين آيه هيچ مي شود:

ما ينطق عن الهوي * ان هو الا وحي يوحي (سوره نجم/آيه4-3)

و بايد از آيات چشم پوشي كرد:

ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا (سوره حشر/آيه7)

و من يعص الله و رسوله و يتعد حدوده يدخله نارا خالدا فيها و له عذاب مهين (سوره نساء/آيه14)

إن الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخرة و أعد لهم عذابا مهينا (سوره حجرات/آيه57)

اينها، كم لطفي است نسبت به كتاب و سنت.

إن شاء الله اگر عزيزان اهل سنت ما در اين زمينه جوابي داشتند يا صحبتي داشتند، بنويسند، و ما عين فرمايش عزيزانمان را اينجا پشت تريبون خواهيم خواند.

البته مطالبي را كه بنده دارم عرض مي كنم، با 26 سال سابقه تعامل با عزيزان اهل سنت و وهابيت، بنده خودم حتي در عربستان سعودي بيش از 200 ، 250 جلسه با سران وهابيت، دانشجويان، مفتيان، اساتيد دانشگاه، حتي با مفتي اعظم عربستان سعودي شيخ عبد العزيز آل شيخ بحث و مناظره داشتم و رفتم به شهر طائف در 90 كيلومتري شمال مكه، در آنجا با ايشان صحبت داشتيم و صحبت هايمان را ضبط كرديم و روي سايت گذاشته ايم.

همين امسال هم كتابي چاپ كرديم به نام قصه الحوار الهادي. كليه مناظرات و گفتگوها و مكاتبات حساسي كه با علماي وهابي داشتم، در اين كتاب آورده ايم. البته اين كتاب به زبان عربي است و بنا شد كه آستان قدس رضوي آن را به فارسي ترجمه كنند. عزيزاني كه عربي متوجه مي شوند، اين كتاب روي سايت بصورت Word و PDF هست و مي توانند استفاده كنند.

خطبه دوم، خطبه اي است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در واكنش به اين عملكرد صحابه در همان روز چهارم ذي الحجه در بالاي كوه صفا مي خوانند. حضرت درآنجا مي فرمايد:

تعلموني أيها الناس فأنا و الله أعلمكم بالله و أتقاكم له ... ، فلولا أني سقت الهدي لفعلت مثل الذي أمرتكم و لكن لا يحل مني حرام حتي يبلغ الهدي محله.

قسم به خداي عالم ، من عالم ترين شما به توحيد هستم، كسي از شما مانند من خدا را نشناخته و از همه شما متقي تر هستم. اگر من از احرام بيرون نمي آيم، به اين خاطر است كه با خودم قرباني آورده ام. اگر من قرباني نداشتم، مانند شما ازاحرام بيرون مي آمدم.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سومين خطبه را در روز عرفه در سرزمين عرفات قرائت مي كند. آن هم يك خطبه خيلي مفصل كه اگر بخواهيم به فرازهايي از اين خطبه اشاره كنيم، شايد از گنجايش جلسه بيرون باشد. من فقط يك اشاره اي به كليات اين خطبه مي كنم و رد مي شوم.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اينجا، تمام آداب و رسوم زمان جاهليت در مسائل اقتصادي، سياسي و خانوادگي را مطرح كرد. آن نگاه ظالمانه اي كه در دوران جاهليت به زن داشتند و به عنوان يك كالا به او نگاه مي كردند، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تمام آن روش ها و رسومات جاهلي را در مسائل زنان و احترام به زنان و غيره، همه را در اينجا مطرح فرمودند:

فاتقوا الله في النساء فإنكم أخذتموهن بأمان الله

صحيح مسلم،ج4، ص41

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اينجا اشاره اي دارد به كتاب الهي، ولي متاسفانه در بعضي از منابع اهل سنت، كتاب، منهاي عترت مطرح شده است. ولي إن شاء الله زماني كه خواستيم از حديث ثقلين سخن بگوئيم، آنجا بيان خواهيم كرد كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در چندين جاي مختلف و در زمان هاي مختلف، بحث حديث ثقلين و توصيه به كتاب و عترت را مطرح كرده است.

اما چهارمين خطبه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - البته منهاي خطبه اي كه مربوط به شكوائيه سپاه يمن هست. اگر آن هم باشد، اين پنجمين خطبه مي شود- در سرزمين منا است، در كنار مسجد خيف.

عزيزاني كه مكه مشرف شدند، مي دانند كه معمولا در روز دهم، يازدهم و دوازدهم كه مردم در سرزمين منا اُتراق مي كنند، هر روز بايد بيايند براي رمي جمرات و برگردند. حدود تقريبا 300 متر مانده به رمي جمرات، در سمت چپ، مسجد خيف است. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آنجا خطبه مفصلي خواندند و يكي از مسائلي كه مطرح كرد، اين بود:

لا ترجعوا بعدي كفارا مضلين

خطاب به صحابه است، خطاب به كساني كه مومن به رسول الله هستند و با نداي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حج آمده اند. كساني از يهود و نصاري و از منافقيني كه حتي براي رفتن به جبهه مشكل داشتند، در اينجا وجود ندارند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

نباشد كه بعد از من، به دوران كفر خودتان من برگرديد و موجب گمراهي مردم شويد.

سپس مي فرمايد:

قد خلفت فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا، كتاب الله و عترتي اهل بيتي.

هان مردم! من در ميان شما دو چيز مي گذارم و مي روم، اگر به اين دو چيز عمل كرديد، براي هميشه از گمراهي بيمه هستيد.

كلمه اهل بيتي، عطف بيان است؛ يعني مي خواهد معنا كند كه مراد از عترت، همان اهل بيت است، همان هايي كه در آيه شريفه تطهير بيان شده، همان هايي كه در آيه شريفه مباهله بيان شده، همانهايي كه نبي مكرم بعد از نزول تطهير، 5 ماه يا 8 ماه مي آمد كنار درب خانه علي بن ابي طالب (عليه السلام) و صدا مي زند:

السلام عليكم يا اهل بيت رسول الله

در حقيقت، اين مطالب، يك گذاري بود به برخي از خطبه هاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه مكرمه كه ظاهرا اين خطبه در روز دهم صورت گرفته است. دوباره در روز يازدهم، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطبه اي دارد در صحراي منا. تمام اين خطبه ها، تمام اين حركت ها و تمام اين مسائلي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مكه انجام مي دهد، زمينه سازي مي كند جمعيت را، براي شنيدن مطالب حساس خطبه غدير.

إن شاء الله اشاره خواهيم كرد كه جمله« كتاب الله و سنتي» در هيچ يك از صحاح سته نيامده است و فقط در كتاب موطأ مالك آن هم به صورت مرفوع و مقطوع آمده و خود علماي اهل سنت صراحت دارند بر اينكه «كتاب الله و سنتي» حديث صحيحي نيست. آقاي حسن سقاف - از علماي بزرگ اردن است، از علماي اهل سنت و كتاب هاي زيادي تأليف كرده است - مي گويد:

«كتاب الله و سنتي» را دودمان بني اميه جعل كردند تا اينكه مردم را از اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فاصله بدهند و از احاديث دروغ و جعلي است.

نمونه هايي از گفتار علماي اهل سنت را در رابطه با قضيه حديث «كتاب الله و سنتي» عرض خواهيم كرد.

آقاي محسني

قضيه شكوائيه سپاه يمن از حضرت علي (عليه السلام) چه بوده است؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با قضيه حديث غدير و خطبه غدير، آقايان اهل سنت بيكار ننشته اند. در رأس مستشكلين و شبهه كننده ها، آقايان وهابي ها هستند كه تمام تلاش خودشان را به كار گرفته اند تا بتوانند قضيه غدير را زير سوال ببرند و در رأس آنها، آقاي ابن كثير دمشقي متوفاي 774 هجري است و قبل از او ابن تيميه حراني - بزرگ تئورسين وهابيت و در حقيقت مؤسس فكري فرقه وهابيت ابن تيميه هست. احمد بن تيميه متوفاي 728 هجري - است. آقاي ذهبي - متوفاي 748 هجري - هم به صورت گذرا، اينها را مطرح مي كند و امروز هم شما روي سايت هاي وهابيت مي بينيد كه اين قضيه شكوائيه سپاه يمن، به عنوان يك شبهه اساسي در ميان آقايان اهل سنت مطرح است.

حتي در كتاب هايي كه در داخل كشور نوشته اند، از اين فضاي باز نظام مقدس جمهوري اسلامي استفاده كرده اند و اين شبهه را به صورت خيلي مفصل و با آب و تاب نقل كرده اند، مثل كتاب خلافت و انتخاب از ديدگاه اهل سنت براي آقاي عبد الرحمان سليمي از اساتيد حوزه هاي علميه اهل سنت و دانشگاه فردوسي مشهد است.

در مجله رسمي اهل سنت زاهدان به نام نداي اسلام، اين شبهه خيلي با آب و تاب مطرح شده و آمده اند به طور كلي، قضيه حديث غدير و فلسفه و انگيزه غدير را به شكايت جيش يمن گره زده اند.

گفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) را فرستاده بود به يمن. در آنجا ميان اميرالمؤمنين (عليه السلام) و سپاه يمن، درگيري ايجاد شد و مردم از حضرت علي (عليه السلام) رنجيدند و آمدند نزد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شكايت كردند و بغض و كينه حضرت علي (عليه السلام) در دل اينها بود. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي اينكه كينه و عداوت حضرت علي (عليه السلام) را از دل صحابه بيرون بياورد و اين شكرآبي كه بين صحابه و حضرت علي (عليه السلام) بود را بر طرف كند، آمد در سرزمين غدير خم و فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

هر كس مرا دوست دارد، علي را هم دوست داشته باشد.

آنهايي هم كه از حضرت علي (عليه السلام)، دل چركين بودند، ناراحتي از حضرت علي (عليه السلام) را از قلبشان بيرون كردند. اصل فلسفه و انگيزه براي همين بود و تمام شد رفت.

اين، يكي از اساسي ترين شبهاتشان در حوزه غدير هست. ما هم بايد يك جوابي محكم به آنها بدهيم و ثابت كنيم آقاياني كه اين شبهه را مطرح مي كنند، يا جاهل به تاريخ هستند و يا خود را به تجاهل مي زنند.

به اين آقاياني كه اين شبهه را مطرح مي كنند، مي گوييم:

خود ابن كثير دمشقي در كتاب البداية و النهاية مطرح مي كند و شكايت ها را روي هم مي ريزد و مي گويد:

بُريْده، يكي از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از يمن آمد نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و شكايت حضرت علي (عليه السلام) را مطرح كرد. سخن صحابه را براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بازگو كرد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

و مسأله تمام شد رفت.

در اينجا به اين آقايان ما عرض مي كنيم:

اگر تاريخ نخوانده ايد، تاريخ خودتان را دوباره بازخواني كنيد و اگر تاريخ خوانده ايد، چرا اينچنين فريب مي دهيد؟

ما اهانت و جسارت نمي كنيم، ولي در بحث هاي علمي، جوانمردي و مردانگي مي خواهد. انسان حتي اگر بخواهد با دشمن هم بجنگد، اگر با مردانگي بجنگد، بهتر از اين است كه از راه فريب و حيله بجنگد.

اولا:

قضيه شكايت بريده و قضيه تحريك خالد بن وليد و غيره، در سال 8 هجرت بوده، نه در سال دهم هجرت. قضيه غدير هم در سال ده هجرت است. قضيه شكوائيه يمن، جيش خالد و بريده، مربوط به سال هشت هجرت است.

قاي احمد زيني دحلان - مفتي مكه مكرمه و از شخصيت هاي برجسته عربستان سعودي است و حدود 120 سال قبل هم از دنيا رفته و متوفاي 1305 هجري است - در كتاب السيرة النبوية، ج2، ص381 صراحت دارد:

قضيه رفتن علي بن ابي طالب (عليه السلام) براي دعوت اهل يمن به اسلام، به ويژه قضيه مربوط به قبيله حمدان، مربوط به سال هشتم هجرت است. بعد از فتح مكه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به اميرالمؤمنين (عليه السلام) مأموريت داد تا برود به يمن.

عزيزان توجه داشته باشند كه يمن در قسمت جنوب مكه است و مدينه در قسمت غرب مكه هست.

رفت آنجا و قبيله حمدان مسلمان شدند و اموال زيادي نصيب مسلمان ها شد. پيروزي اميرالمؤمنين (عليه السلام) براي بعضي ها قابل تحمل نبود و آمدند پيش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شكايت كنند.

ثانيا:

همان حديث بريده اي را كه حضرات مطرح مي كنند، مربوط به مدينه هست و ارتباطي به جحفه و غدير و مكه ندارد.

شما ببينيد كه در تمام كتاب هاي آقايان اهل سنت با سندهاي صحيح و محكم آمده و صراحت دارد بر اينكه اين قضيه در مدينه منوره بوده است. خود آقاي بريده نقل مي كند:

و دخلت المسجد و رسول الله في منزله و ناس من اصحابه علي بابه، فقالوا: ما الخبر يا بريده؟ قلت: خير فتح الله علي المسلمين، فقالوا: ما اقدمك؟ قال: جاريه أخذها علي من الخمس، فجئت لأخبر النبي. قالوا: فأخبره، فانه يسقطه من عين رسول الله.

وقتي آمده بودم از علي شكايت كنم و شكايت سپاه يمن را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض كنم، داخل مسجد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شدم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم در داخل خانه اش بوده و تعدادي از صحابه هم درب مسجد ايستاده بودند. صحابه گفتند: از يمن چه خبر؟ گفتم: خدا پيروزي را نصيب مسلمانان كرد. گفتند: چرا زود آمدي؟ گفتم: علي يكي از كنيزها را براي خودش برداشته و آمده ام به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خبر بدهم. صحابه گفتند: برو از علي، پيش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شكايت كن تا علي را از چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بياندازي.

معجم الاوسط للطبراني، ج6، ص163 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص128

يكي از نكاتي كه غالبا در مناظره تاكيد مي كنيم اين است كه ما از خود شبهه، شبهه توليد كنيم.

از عزيزان اهل سنت سوال مي كنيم حضرت علي (عليه السلام) چه گناهي كرده؟ مگر شما نمي گوييد اگر كسي نسبت به صحابه جسارت بكند:

فهو زنديق.

اين صحابه اي كه در حق حضرت علي (عليه السلام) اينچنين تحريك مي كنند و مي گويند: بُريْده! برو به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از علي شكايت كن تا علي را از چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بياندازي.

اگر چنين كاري را كسي از دوستان شما در حق شما بكند، شما چه پاسخي داريد؟

آقاي ذهبي - كه از استوانه هاي علمي اهل سنت است و گفتار او براي اهل سنت، شبيه وحي منزل است -صراحت دارد بر اينكه:

فتعاقد اربعة من اصحاب رسول الله.

چهار تن از اصحاب رسول الله هم پيمان شدند كه بيايند از علي، نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شكايت كنند.

تاريخ الاسلام للذهبي، ج3، ص630 - المستدرك للحاكم النيشابوري، ج3، ص110

ولي متأسفانه نام اين چهار تن از صحابه را تاريخ براي ما روشن نكرده است. اين هم از پنهاني ها و گره هاي مجهول و از معماهاي تاريخ هست كه ما نتوانستيم بدست بياوريم كه اينها چه كساني بودند.

اين را آقايان اهل سنت براي ما جواب بدهند: اگر چنانچه در جايي بيان شده بود كه بيايند از آقاي ابوبكر يا عمر شكايت كنند، شما اهل سنت چه برخوردي مي كرديد؟ چه تعبيري به كار مي برديد؟ ، به ما بگوييد تا ما با يك سوم تخفيف، همان تعبير را در رابطه با اين چهار تن از صحابه بكار ببريم.

ثالثا:

جناب آقاي نَسائي - كه مولف يكي از صحاح سته است - در سنن كبري، ج5، ص133 مي گويد:

وقتي كه آمديم در مسجد و از علي بدگويي كرديم، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صداي ما را از داخل منزل شنيد.

فخرج مغضبا، فقال: ما بال أقوام ينتقصون عليا؟ من تنقص عليا فقد تنقصني، من فارق عليا فقد فارقني.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حال غضب از اتاق بيرون آمد و فرمود: چرا يك عده اي از علي بد گويي مي كنند؟ هر كس از علي بدگويي كند، از من بدگويي كرده و از علي جدا شدن، مساوي است با از من جدا شدن.

معجم الاوسط للطبراني، ج6، ص162 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص128

در روايت ديگر، در مسند احمد، ج5، ص356 و ابن ابي شيبه در مصنف، ج7، ص504 از بريده نقل مي كند:

فرايت الغضب في وجه رسول الله

آثار خشم و غضبت در سيماي پيغمبر را مشاهده نمودم .

از آقايان اهل سنت سوال مي كنيم كه به غضب آوردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يعني چه؟

آيا اين عمل، ايذاء پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هست يا نه؟

پس عمل به اين آيه چه مي شود؟

إن الذين يؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الآخرة و أعد لهم عذابا مهينا (سوره احزاب/آيه57)

از همه اينها بالاتر اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد بيرون و فرمود:

ماذا تريدون من علي؟ ماذا تريدون من علي؟ انه وليكم من بعدي.

از جان علي چه مي خواهيد؟ از جان علي چه مي خواهيد؟ ، او ولي شما بعد از من است.

كلمه «ولي» مثل «مولا» كه نيست كه بياييم بگوييم «مولا» هفتاد معني دارد. كلمه «ولي» و مخصوصا واژه «من بعدي» تمام احتمالات را كنار مي زند. نمي گويد كه علي، دوست شماست، علي، دوست همه هست، واژه«من بعدي» يعني ولي امر شماست بعد از من.

پس اين آقايان كه آمده اند گفته اند: سپاه يمن از علي شكايت كردند و اين انگيزِه حديث غدير بوده و مسأله بريده را مطرح كردند، اين نشان مي دهد كه آقايان از تاريخ خودشان هم بي خبرند. از آنچه كه در كتاب هاي خودشان هم نوشته، اطلاعي ندارند.

گناه ما چيست كه بيائيم تاوان جهل آقايان به كتاب هاي خودشان را بپردازيم؟ آنها بايد جواب بدهند.

اميرالمؤمنين (عليه السلام)، سه مرتبه به يمن رفتند. يك مرتبه در سال هشتم هجرت بود، بعد از فتح مكه و اين قضيه بريده، مربوط به همان است. يك دفعه هم براي قضاوت رفته بود. يك سفر هم در ماه رمضان سال دهم هجرت است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دستور نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفتند به يمن و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواست حركت كند به سمت مكه و نامه نوشت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه از يمن بيائيد و در حجة الوداع به من بپيونديد. در آنجا هم يك بحث هايي نسبت به تصرف صحابه در اموال بيت المال شده كه جاي بحث مفصلي دارد و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ظاهرا در روز چهارم ذي الحجه:

فقام خطيبا فينا و قال لا تشكوا عليا فإنه أشد و أخشن في ذات الله

كسي حق شكايت از علي را ندارد، او هر كاري انجام داده است، به خاطر رعايت موازين شرعيه است و او در مسائل شرعي هيچ ملاحظه اي ندارد.

مسند احمد، ج3، ص86 - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص134

در آنجا بود كه بعد از اينكه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شكوائيه بعضي از افراد را شنيد، خطبه خواند و بعد از خطبه:

ثم مضي رسول الله صلي الله عليه وعلي آله وسلم علي حجه فأري الناس مناسكهم و اعلمهم سنن حجهم.

بعد از خطبه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حركت كرد براي حج، يعني براي عرفات و منا و به مردم مناسكشان را نشان داد و سنن و مناسك حج را به مردم يادآور شد و آموزش داد.

تاريخ الطبري، ج2، ص402 - السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج4، ص1022

كه اين هم باز ارتباطي به غدير ندارد. اگر چنانچه واقعا حديث غدير، پيوندي داشت با قضيه شكايت سپاه يمن، حداقل بايد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اين خطبه اشاره اي مي كرد يا يك كنايه اي مي زد و مي گفت: مردم! آنهايي كه از علي شكايت كرده اند، حرفشان درست نيست. آي مردم! آنهايي كه كينه علي در دلشان هست، كارشان درست نيست، آنهايي كه از علي رنجيده اند، كار درستي نكردند.

شما ببينيد! مي آييد فلسفه و انگيزه حديث غدير را، يك مساله موهوم و خيالي تبيين مي كنيد و حال آنكه از اين فلسفه و انگيزه غدير هيچ اشاره اي يا كنايه اي در سخنان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست. اگر داريد ولو يك روايت ضعيف، يك روايت مرسل، يك روايت مرفوع براي ما بياوريد كه در يكي از كتاب هاي اهل سنت اشاره شده باشد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حديث غدير، اشاره اي به قضيه شكايت سپاه يمن داشته است. اينها همه، يا از تغافل است يا از تجاهل و يا اگر چنانچه بخواهيم يك مقدار تند حرف بزنيم، اين است كه اين آقايان يك مساله اي را كه به عنوان يك عقيده مسلّم تصور كرده اند و هر آنچه كه مخالف اين عقيده باشد، بايد توجيه كنند. به قول يكي از اين آقايان وهابي ها، دو، سه سال قبل در اينترنت مطلبي را مطرح كرد و گفت:

ما معتقديم توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و أئمه (عليهم السلام) شرك است. اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم از قبر زنده شود و بيايد و بگويد كه توسل جايز است، ما باز مي گوييم كه توسل شرك است.

خيلي خوب اگر اين است، ما كه دعوايي نداريم:

لكم دينكم و لي دين (سوره كافرون/آيه6)

ديگر ما جوابي نداريم. ولي نه، اگر بحث سر اين است كه ما مي خواهيم دوستانه بنشينيم كنار هم و گفتگوي دوستانه داشته باشيم، تاريخ را ورق بزنيم، تاريخ پنهان را بازخواني كنيم و كتاب هايي كه از خود شما و علماي شما مانده را مطالعه كنيم. ما معتقديم كه اين كتاب هاي شما، معجزه اهل بيت (عليهم السلام) بوده است. اگر فرصت شود، عرض خواهم كرد كه در طول تاريخ - چه در دوران بني اميه و چه در دوران بني عباس - تمام تلاششان را به كار بردند تا اسمي از حضرت علي (عليه السلام) در تاريخ نماند، نامي از حضرت علي (عليه السلام) در جامعه نماند؛ ولي:

چراغي كه ايزد برفروزد هر آنكس پف كند، ريشش ( و ريشه اش) بسوزد

يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون (سوره صف/آيه8)

آقاي محسني

حديث ثقلين چند مرتبه تكرار شده است؟

در چه مكان هايي اين حديث، بيان شده است؟

آيا اين حديث از نظر سندي، نزد اهل سنت اعتبار دارد يا خير؟

دلالت اين حديث بر امامت حضرت علي (عليه السلام) أئمه (عليهم السلام) چگونه است؟

در مورد «كتاب الله و عترتي» و «كتاب الله و سنتي» هم توضيحي بدهيد.

استاد حسيني قزويني

تعداد و مكان بيان حديث ثقلين:

1- نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي از طائف بر مي گشتند، جمعيت را جمع كرده و حديث ثقلين را مطرح فرمودند.

المصنف لإبن أبي شيبة، ج7، ص498 - مسند ابو يعلي ج2، ص166 - كنزالعمال للمتقي هندي، ج13، ص163

2- نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روزعرفه، اين حديث ثقلين را مطرح فرمودند.

صحيح الترمذي، ج5، ص326 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج5، ص195 - تفسير ابن كثير، ج4، ص123

3- نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حديث ثقلين را در سرزمين غدير خم مطرح فرمودند.

صحيح مسلم، ج7، ص122 - سنن نسائي، ج5، ص45

4- نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به مدينه آمد و قبل از قضيه جيش اسامه حديث ثقلين را مطرح فرمودند.

5- آخرين روزهاي زندگي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود. مردم آمدند به عيادت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). حجره نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از جمعيت موج مي زند.

حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) مي فرمايد:

سمعت أبي رسول الله صلي الله عليه و سلم في مرضه الذي قبض فيه و قد امتلأت الحجرة من أصحابه: أيها الناس إني يوشك أن أقبض قبضا سريعا ... ألا إني مخلف فيكم كتاب الله و عترتي أهل بيتي.

6- در روزهاي آخر زندگي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، شايد همان روز 28 صفر يا 27 صفر و به عقيده آقايان اهل سنت، 11 يا 12 ربيع الاول بود كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حاليكه دست مباركشان در گردن عباس و دست ديگرش بر گردن حضرت علي (عليه السلام) و پاي مباركشان روي زمين كشيده مي شد، آمدند مسجد و آخرين خطبه اي كه در مسجد مي خواند، حديث ثقلين را مطرح مي كند.

صحت حديث ثقلين:

آقاي ابن حجر مي گويد:

ثم اعلم أن لحديث التمسك بهما طرق كثيرة وردت عن نيف و عشرين صحابيا.

حديث ثقلين از بيست و چند نفر از صحابه نقل شده است.

بعد ايشان مي گويد بعضي از آنها در حجة الوداع بوده، بعضي در مدينه بوده و در غدير خم و هنگام مراجعت از طائف، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حديث ثقلين را نقل كرده است.

الصواعق المحرقه، ص 124، طبع مصر

اعتبار حديث ثقلين نزد بزرگان اهل سنت:

بزرگان اهل سنت، همگي به صحت حديث ثقلين اعتراف دارند.

آقاي ابن كثير دمشقي سلفي - كه در تمام كتاب هايش، شمشير عليه اهل بيت (عليهم السلام) را از رو بسته است و براي اين هم، ادله كافي داريم. حداقل اين را هم بدانيد كه در برابر اين تهاجم، خداوند، امثال اميني ها، مير حامد حسين ها، قاضي نور الله شوشتري ها، علامه حلي ها (رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) را هم مبعوث مي كند تا به اين هجمه ها، پاسخ هاي كوبنده و دندان شكن بدهند - مي گويد:

قد ثبت في الصحيح أن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) قال في خطبته بغدير خم: إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و إنهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض.

در روايت صحيح، ثابت شده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در خطبه غدير خم فرمود:

من در ميان شما دو چيز گران بهاء مي گذارم و مي روم، اينها از همديگر جدا نمي شوند تا اينكه نزد حوض كوثر، به من متصل شوند؛ اولي كتاب خدا و دوم عترت و اهل بيت من.

تفسير ابن كثير، ج4، ص122

آقاي ابن كثير باز هم در كتاب البدايه و النهايه مي گويد:

قال شيخنا ابو عبدالله الذهبي: و هذا حديث صحيح.

استاد من، آقاي ذهبي - كه از استوانه هاي علمي اهل سنت و از رجال شناسان بنام اهل سنت است - مي گويد: اين روايت صحيح است.

البدايه و النهايه لإبن كثير، ج5، ص228

دلالت حديث ثقلين بر تثبيت امامت أئمه (عليهم السلام):

در اينجا، چند تعبيري را فقط به صورت گذرا عرض مي كنم و رد مي شوم:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

إن أخذتم به لن تضلوا كتاب الله و عترتي أهل بيتي.

اگر شما به گفته هاي قرآن و اهل بيت عمل كنيد، هيچگاه گمراه نمي شويد.

صحيح الترمذي، ج5، ص328

در روايت ديگري آمده است:

ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي، أحدهما أعظم من الآخر: كتاب الله حبل ممدود من السماء إلي الأرض و عترتي أهل بيتي.

اگر به اين كتاب و اهل بيت توسل كنيد، گمراه نخواهيد شد.

الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص7 و صحيح الترمذي، ج5، ص329 و 306

آقاي ابن ملك - از بزرگان اهل سنت - در كتاب المرقاة في شرح المشكاة مي گويد:

التمسك بالكتاب العمل بما فيه و معني التمسك بالعترة محبتهم و الإهتداء بهداهم و سيرتهم.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمود به قرآن تمسك كنيد، يعني: به دستورات قرآن عمل كنيد. و اينكه فرمود به عترت تمسك كنيد، يعني: دوست داشتن عترت و هدايت شدن به هدايت آنها.

المرقاة في شرح المشكاة، ج5، ص600

يعني دستورات هدايتي أئمه (عليهم السلام) را به كار بستن و به سيره أئمه (عليهم السلام) عمل كردن. يعني أئمه (عليهم السلام) را در گفتار و كردار، الگو قرار دادن.

آقاي مناوي - از شخصيت هاي بلند آوازه اهل سنت - مي گويد:

إني تارك فيكم تلويح بل تصريح بأنهما كتوأمين خلفهما و وصي أمته بحسن معاملتهما و إيثار حقهما علي أنفسهما و استمساك بهما في الدين

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمود من كتاب و اهل بيتم را در ميان شما مي گذارم، تصريح است به اينكه اين دو، همانند دو بچه دو قلوهستند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينها را به يادگار گذاشته و هدفش اين بود كه با كتاب و سنت، معامله خوب شود و ايثارشود و آنچه كه قرآن و اهل بيت در مسائل ديني مي گويند، عمل شود.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج3، ص20

آقاي تفتازاني مي گويد:

خداي عالم كه قرآن و عترت را با هم قرين كرده است، خواسته است اعلام كند كه تمسك به اينها، منقذ و نجات دهنده از ضلالت و گمراهي است.

يعني: معنايي براي تمسك به كتاب و عترت نيست، مگر فرا گرفتن دستورات آنها، در حوزه هدايت.

شرح مقاصد تفتازاني، ج2، ص221

همچنين واژه «لا تفترقان» و «لن تضلوا» و اينكه در بعضي از جاها آمده «تارك فيكم خليفتين، كتاب الله وعترتي و اهل بيتي»

مسند احمد، ج5، ص182 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص170

اين مطالب كه گفته شد و ده ها قرائن ديگر، نشان مي دهد كه هدف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از حديث ثقلين، اين بود كه كتاب الله و عترت را با هم، قرين و عِدل و همسنگ و ترازو قرار دهد. همانطوري كه امامت و هدايت و جاودانگي قرآن براي همه محرز و ثابت است، امامت و هدايت و جاودانگي اهل بيت (عليهم السلام) هم بايد براي همه ثابت و محرز باشد.

«كتاب الله و سنتي»:

خود بزرگان اهل سنت با كمال صراحت تصريح دارند بر اينكه اين روايت، روايت صحيحي نيست.

آقاي حسن سقاف - از علماي بزرگ اهل سنت اردن - در اين زمينه مفصلا سخن گفته و ثابت كرده كه اين روايت، صحيح نيست.

حديث «كتاب الله و سنتي» در صحاحشان نيامده است - نه در صحيح بخاري، نه در صحيح مسلم، نه در صحيح ترمذي- . فقط در موطأ مالك آمده كه آن هم به صورت مرفوع و مقطوع و مرسل است و روايت مقطوع از ديدگاه اهل سنت اعتبار ندارد.

آقاي حاكم نيشابوري وقتي كه به اين خطبه مي رسد، مي گويد:

هذه الخطبة غريب.

كلمه «غريب»، از القابِ دالّ بر ضعف روايت است. يعني اين روايت نا آشناست و قاچاقي وارد احاديث شده است و به درد استدلال نمي خورد.

با اينكه ايشان وقتي به حديث ثقلين مي رسد، مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط شيخين

مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري،ج3، ص109

آقايان اهل سنت نسبت به كتاب موطأ مالك، اشكال دارند. بعضي ها آن را جزء صحاح سته آورده اند، ولي اكثرا به جاي موطأ مالك، سنن آقاي ابن ماجه قزويني را جزء صحاح سته آورده اند.

مضافا اينكه: گيريم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، «كتاب الله و سنتي» فرموده باشد، آيا «كتاب الله و سنتي» ، با «كتاب الله و عترتي» منافات دارد؟ مگر عترت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غير از سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، چيز ديگري هم آورده اند؟ مگر اميرالمؤمنين (عليه السلام) غير از سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، سنتي از پيش خود آورد؟

آقاي ابن عساكر - از استوانه هاي علمي اهل سنت - در تاريخ دمشق روايت نقل مي كند:

حضرت علي (عليه السلام) عرض كرد: يا رسول الله! بعد از تو، من كه وصي تو هستم، چكار كنم؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تو موظفي كه سنت مرا در ميان مردم منتشر كني، همانطور كه اوصياي پيامبران گذشته، سنت پيامبران را بعد از آنان منتشر مي كردند.

تاريخ دمشق لإبن عساكر، ج21، ص415

جالب اينكه جناب خليفه دوم در آخرين لحظات عمرشان كه وقتي به او پيشنهاد مي كنند: خليفه طلحه باشد يا زبير باشد يا عبد الرحمن باشد يا علي باشد، وقتي به حضرت علي (عليه السلام) مي رسد، مي گويد:

إن احراهم أن يحملهم علي كتاب ربهم و سنة نبيهم علي بن ابي طالب. و الله لئن وليها ليحملنهم علي المحجة البيضاء و الصراط المستقيم.

شايسته ترين فردي كه مردم را به كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وادار كند، علي بن ابي طالب است. اگر زمام ولايت و خلافت به دست علي بيفتد، مردم را به راه راست و ساحل نجات رهنمون مي كند.

شرح نهج البلاغه إبن أبي الحديد معتزلي، ج6، ص327

از امام صادق (عليه السلام) سوال مي كنند:

يا بن رسول الله! روايتي را كه شما بيان مي كنيد، از كجا مي گوييد؟ حضرت فرمود:

إنما حديثي حديث أبي ، حديث أبي حديث أبيه و حديث جده و حديث جده عن رسول الله عن جبرئيل عن الله تبارك و تعالي

خود أئمه (عليهم السلام) شعارشان اين بوده كه آنچه كه ما مي گوييم، سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و غير از سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چيزي را بيان نمي كنيم. همانگونه كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) هم روي سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پافشاري مي كردند.

پس اگر چنانچه «كتاب الله و سنتي» هم فرموده باشد، منافاتي با «كتاب الله و عترتي» ندارد. در حقيقت، مفسّر و مبيّن همديگر هستند. همانطوري كه در مورد قرآن داريم:

القرآن يفسر بعضه بعضا.

در مورد حديث هم داريم:

الحديث يفسر بعضه بعضا.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 




Share
1 | بنيامين بهبودي | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٥ آذر ١٣٨٩ |
درود خدا بر شما که از حق علي دفاع مي کنيد.خدا خيرتان دهد لطفا" مطالب را برايمان ارسال کنيد.متشکر
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English