2020 October 20 - سه شنبه 29 مهر 1399
پاسخ به شبهات غدير 03
کد مطلب: ٥٥٩٤ تاریخ انتشار: ٢٤ آذر ١٣٨٧ تعداد بازدید: 3834
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
پاسخ به شبهات غدير 03

غدیر خم در کتب معتبر اهل سنت، معانی کلمه مولی
پاسخ به شبهات 87/09/24

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 87/09/24

پاسخ به سؤالات

توجه: سؤالات حضار، از طرف مجري برنامه، آقاي محسني ارائه مي شود و استاد حسيني قزويني نيز به آنها پاسخ مي دهد.

سؤال:

واقعه غدير خم را از كتب اهل سنت براي ما توضيح بدهيد.

جواب:

مطالبي كه در منابع اهل سنت آمده، از چند محور قابل بحث و بررسي است:

محور اول: حديث غدير در صحاح اهل سنت

محور دوم: تواتر حديث غدير

محور سوم: انگيزه هاي عدم نقل حديث غدير

با اينكه از 120 نفر از صحابه، حديث غدير نقل شده و شايد تنها حديث از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد كه روات و اسناد زيادي دارد، باز هم بر اين باوريم كه حديث غدير، مظلوم ترين و غريب ترين احاديث است.

اولا:

در همايش غدير خم، از 90 هزار تا 124 هزار نفر، آمار شركت كنندگان را اعلام كرده اند. اگر چنانچه 120 صحابه نقل كرده باشد، يعني از هر هزار نفر، يك نفر حديث را نقل كرده است. اين نهايت كم مهري و كم لطفي به حديث غدير است. اين مسئله، يا به خاطر اين است كه بحث حديث غدير و اثبات ولايت و امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) با جوّ سياسي آن زمان، منافات داشت، يا تعدادي از صحابه، راهي را گزيده بودند كه بر خلاف مسير حديث غدير و بر خلاف پيام غدير بود و نقل نكردند، يا به خاطر ترس و وحشت از حكومت استبدادي بني اميه و بدتر از بني اميه، بني عباس بود كه نقل نكردند، يا چه عواملي دست به دست هم داده بودند كه از هر هزار نفر، يك راوي حديث غدير را نقل كرده است. اين واقعا مايه تأسف و تأثر است و نياز به بررسي و تحليل دارد.

ثانيا:

مسأله ديگري كه در رابطه با حديث غدير بايد مطرح كنيم، بحث دلالت حديث غدير از قول صحابه و علماء و بزرگان اهل سنت است. بايد در پاسخ به شبهاتي كه وهابيت - كه در رأس مستشكلين و القاء كنند گان شبهات بر ضد معارف اهل بيت (عليهم السلام) هستند - القاء مي كنند، حق مطلب را به نحو أحسن، أداء كنيم.

شاخصه هاي جلسات علمي در بحث ولايت

بنده بارها اين جمله را گفته ام و شايد بسياري از عزيزاني كه در جلسه حضور دارند، اين عبارت را از من شنيده اند كه يك جلسه علمي در بحث ولايت، بايد سه شاخصه داشته باشد و اگر اين سه شاخصه و ويژگي در بحث علمي نباشد، به نظر من ناقص است:

شاخصه اول:

ما در دفاع از اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) و اثبات حقانيت مذهب شيعه و اثبات ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، بايد آنچه كه از أدله - آيات و روايات و عقل - داريم، اقامه كنيم. مثلا در رابطه با حديث غدير، آياتي كه در رابطه با حديث غدير است، مثل آيه:

يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس إن الله لا يهدي القوم الكافرين (سوره مائده/آيه67)

و

اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الإسلام دينا (سوره مائده/آيه3)

بايد به نحو احسن و زيبا كار شود. بايد روي رواياتي كه در اين زمينه است كار شود؛ هم سنداً و هم دلالتاً اين شاخصه اول است كه نبايد كوتاه بياييم. به تعبير مقام معظم رهبري (حفظه الله تعالي) كه فرموده بودند:

ما در دفاع از اميرالمؤمنين (عليه السلام)، هيچ حد و مرزي نمي شناسيم.

شاخصه دوم:

شبهاتي كه مخالفين ما در همان محور ايجاد كرده اند را بايد جواب بدهيم.

اگر شما آمديد 50 يا 100 يا - مانند علامة حلي (ره) كه در كتاب الفين آورده - هزار دليل براي حقانيت و خلافت حضرت علي (عليه السلام) و بطلان مخالفان آورديد، مخالفين هم مي آيند 10 يا 20 يا 100 دليل مي آورند براي اثبات خلافت ابوبكر. افرادي كه مي خواهند خود را بي طرف نشان دهند، مي گويند شيعه هم براي خلافت حضرت علي (عليه السلام) دليل دارد، سني هم براي خلافت ابوبكر دليل دارد. ابوبكر خليفه اول و حضرت علي (عليه السلام) هم خليفه چهارم است.

لذا يكي از أهم موضوعات در مباحث علمي، اين است كه بايد شبهاتي مخالفين آورده اند يا ادله اي كه عزيزان اهل سنت در رابطه با خلافت ابي بكر دارند، تمام آنها را زير ذره بين علمي - هم از رجالي و هم از نظر دلالي - ، نقادي شود. اگر ثابت كرديد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است، بايد ثابت كنيد غير از حضرت علي (عليه السلام) خليفه اي وجود ندارد. حضرت علي (عليه السلام) خليفة منحصر به فرد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. اين كار هم نبايد با فحش و ناسزا و اهانت به اهل سنت باشد، بلكه بايد با ادله و برهان از كتاب و سنت و تاريخ باشد. اگر ما ادله طرف مقابل و شبهات آنها را جواب ندهيم، شاخصه اول ما ناتمام است.

شاخصه سوم:

همانگونه اي كه مخالفين ما شبهه ايجاد كرده اند، ما هم نسبت به اعتقادات و مباني فكري آنها، القاء شبهه كنيم. القاء شبهه علمي، نه هزينه اي دارد و نه منافات با وحدت است. چون بحث، بحث علمي است. به تعبير شهيد مطهري (ره):

مباحث علمي، سر و كارش با عقل و منطق است.

هيچ آدم عاقلي، مخالف بحث عقلي و منطقي نيست. لذا اگر آنها 10 شبهه به ما وارد مي كنند، ما بايد در برابر آنها، 200 سؤال طرح كنيم. همانگونه كه آنها با طرح سؤال، ما را وادار به پاسخگويي مي كنند، ما هم بايد با طرح سؤال، آنها را وادار به آوردن پاسخ كنيم. اگر آنها نتوانستند پاسخ بياورند يا پاسخ ضعيف آوردند، آن وقت است كه ادعاي ما، به نحو أحسن، بر كرسي مي نشيند و تثبيت مي شود.

لذا عزيزان، سروران، اساتيد و دانشجوياني كه مي خواهند در اين زمينه كار كنند، اين توصيه هاي ذكر شده را از اين ناچيز داشته باشند. هر كار علمي كه مي خواهند انجام دهند يا يك مقاله علمي - حتي 5 صفحه اي - كه مي خواهند بنويسند، تلاش كنند حداقل اين شاخصه ها را دارا باشند.

لذا در حديث غدير، يكي از اساسي ترين موضوعات، پاسخگويي به شبهات است.

در پاسخگوئي، بايد به بعضي از رواياتي كه عزيزان اهل سنت استناد كرده اند، بپردازيم، مثلا يكي از سؤالاتي كه ديروز يكي از برادران اهل سنت كرده بود، در رابطه با حديث اصحابي كالنجوم بود. يكي از اساسي ترين ادله اهل سنت بر حقانيت و مرجعيت علمي و سياسي صحابه در برابر اهل بيت (عليهم السلام)، اين حديث است:

أصحابي كالنجوم، بأيهم إقتديتم إهتديتم

بايد ديد كه آيا خود بزرگان اهل سنت، اين را به عنوان يك حديث قبول دارند؟ يا اينكه به صراحت، گواهي داده اند بر جعلي و دروغ و ساختگي بودن اين حديث.

همچنين بحث نماز خواندن آقاي ابوبكر به جاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين روزهاي حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كه از عمده ترين ادله اهل سنت است. بايد ببينيم در درون همين قضيه صلاة ابي بكر، چقدر تناقض جود دارد؟ به تعبير قاضي عضد الدين ايجي، تفتازاني، قوشچي و ديگران كه مي گويند از مهمترين ادله ما براي اثبات حقانيت ابوبكر در برابر شيعه، صلاة ابوبكر است، خوب، ما در اينجا هم جواب مي ديم و هم سؤال طرح مي كنيم. اينطور نيست كه آنها، خيلي قوي سؤال و شبهه طرح كنند و ما دستمان كج باشد كه نتوانيم سؤال طرح كنيم.

اگر چنانچه واقعاً نماز در جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دليل بر استخلاف باشد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ده ها نفر از صحابه را در طول عمرشان به عنوان جانشين در نماز قرار داده است. آقاي إبن أم مكتوم، نزديك 16 مورد به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده است. به تعبير آقايان اهل سنت، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پشت سر آقاي عبد الرحمن بن عوف اقتدا كرده است. اگر بنا باشد كه نماز خواندن، دليل بر استخلاف باشد، عبد الرحمن بن عوف، أولي از همه است؛ چون هم به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده و هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به او اقتدا كرده است.

شنيده ايد كه مي گويند بعضي وقت ها آش به قدري شور مي شود كه صداي آشپز هم در مي آيد.

آقاي ابن تيميه حراني در منهاج السنة مي گويد:

اينكه همه جا فرياد مي زنيم ابوبكر بجاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خوانده است و اين دليل بر استخلاف است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) افراد زيادي را به عنوان جانشين در نماز قرار داده است.

از همه جالب تر اينكه در همان نماز ابوبكر به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) متوجه مي شود كه ابوبكر مي خواهد بجاي او نماز بخواند، خودش با آن حال نامساعدش - به طوري كه يك دستش در گردن عباس - عموي خودش - و دست ديگر در گردن حضرت علي (عليه السلام) و پاهايش بر روي زمين كشيده مي شد - به مسجد مي آيد و ابوبكر را كنار مي زند و خودش نماز مي خواند.

آقايان اهل سنت، شعري گفته اند كه در قافيه اش گير كرده اند و آمدند حديثي را درست كردند كه:

و كان النبي صلي الله عليه و سلم يصلي و أبو بكر يصلي بصلاته و الناس يصلون بصلاة أبي بكر.

آقاي ابوبكر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اقتداء كرد و مردم هم به ابوبكر اقتداء كرده بودند.

صحيح البخاري، ج1، ص162 - صحيح مسلم، ج2، ص21 - مسند احمد، ج6، ص251 - المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج2، ص459 - كنز العمال للمتقي الهندي، ج8، ص312

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند، چه نيازي است كه جناب ابي بكر، واسطه اقتداي مردم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد. در رابطه با اين قضيه، ده ها روايت در صحيح بخاري و مسلم آورده اند و وقتي مي بينند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ابوبكر را كنار مي زند و خودش نماز مي خواند، و با اين كار، تمام مباني فكري، اعتقادي و بساطي كه درست كرده اند، با اين روايت به هوا مي پرد، آمدند به اين شكل توجيه كردند.

اين نكات پنهاني و اين حقايق را، علماي شما اهل سنت نمي گويند. ما بايد اينها را بگوييم و اين موارد پنهان و مخفي تاريخ، بايد بر ملاء شود. ما حقايق رو مي گوييم.

من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال

يك جوان شيعي يا سني، بايد فكر و عقل و تفكر خودش را به كار بياندازد. به تعبير آيه شريفه:

فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه (سوره زمر/آيه18-17)

ببينيم كدام راه درست است. ما عين ادله اهل سنت و شيعه را هم مي آوريم. اگر يك جوان شيعه، تشخيص داد كه ادله اهل سنت قوي تر است و رفت سني شد، والله ما گلايه نمي كنيم و اگر يك جوان سني هم تشخيص داد مسير شيعه درست هست، عزيزان اهل سنت هم نبايد از ما گلايه كنند.

مثلا همين جا از آقايان سؤال مي كنيم:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين روزهاي زندگيشان كه آقاي ابوبكر را فرستاد نماز بخواند، غير از اين دستور، دستورات ديگري هم صادر كرده بود. وقتي كه فرمود قلم و كاغذي بياوريد تا من چيزي بنويسم:

لن تضلوا بعدي

آقايان صحابه گفتند:

إن الرجل ليهجر

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي گويد.

چطور وقتي مي فرمايد قلم و كاغذي بياوريد تا من چيزي بنويسم و شما را براي هميشه، از گمراهي بيمه كند، هذيان مي گويد، اما وقتي مي گويد:

مروا ابابكر فليصل بالناس

صحيح البخاري، ج1، ص162، 165، 174، ج4، ص122، ج8، ص145، صحيح مسلم، ج2، ص21، 22 و ...

در آنجا هذيان نمي گويد؟!!! اين را براي ما جواب بدهند. در يك روز و يك حال و وضع، 2 تا دستور داده كه قلم و كاغذي بياوريد تا وصيت بنويسم و نام حضرت علي (عليه السلام) را تعيين كنم براي خليفه.

ابن عباس به تعبير خود جناب عمر مي گويد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

و لقد أراد في مرضه أن يصرح باسمه فمنعت من ذلك.

مي خواست نام علي را به صراحت بنويسد، اما من جلوگيري كردم.

اينجا گفتند:

أن الرجل ليهجر، قد غلبه الوجع.

وقتي مي گويد:

مروا ابابكر فيصل بالناس.

اينجا:

ما يهجر و ما غلبه الوجع.

هذيان نمي گويد و درد بر او غليه نكرده است.

اين،يك بام و دو هواست. بايد اين حقائق گفته شود. اين جوان عزيز - چه شيعي و چه سني - اين عقل خودش را به كار بياندازد و هر آنچه كه نتيجه تعقل و تفكرش شد، مرحبا به او - حالا چه به اين طرف، چه آن طرف. همه ما مسلمانيم و گوينده لا اله الا الله و محمد رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) هستيم.

سؤال:

واقعه غدير از جهت سند و رواتي كه در كتاب اهل سنت وجود دارد، در چه حد و اعتباري نقل شده است؟

جواب:

من فقط به سه مورد از صحاح سته و يك مورد از مسند احمد اشاره مي كنم كه اينها بالصراحه آورده اند.

احمد بن حنبل - رئيس حنابله و از شخصيت هاي كم نظير اهل سنت - نقل مي كند:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز غدير - 18 ذي الحجه - آمد و فرمود:

أو لستم تشهدون اني أولي بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلي، قال: فمن كنت مولاه فإن عليا مولاه.

آيا گواهي مي دهيد كه من بر تمام مؤمنين از خودشان اولي هستم؟ گفتند: بله، بعد فرمود: هر كس من مولاي او هستم ، علي هم مولاي اوست.

مسند احمد، ج4، ص372

در سنن نسائي - كه از صحاح سته است - با اين تعبير آمده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

كأني قد دعيت فأجبت، إني قد تركت فيكم الثقلين، أحدهما أكبر من الآخر: كتاب الله و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما، فإنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض، ثم قال: إن الله مولاي و أنا ولي كل مؤمن، ثم أخذ بيد علي، فقال: من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

فقلت لزيد: سمعته من رسول الله صلي الله عليه و سلم؟ قال: (والله) ما كان في الدوحات رجل إلا رآه بعينه و سمع بأذنه.

پيك اجل به طرف من آمده و من به پيك أجل لبيك گفته ام؛ يعني مرگ من نزديك است. من دو چيز گران بهاء در ميان شما مي گذارم: كتاب خدا و عترت و اهل بيت من. ببينيد كه با آنها چگونه برخورد مي كنيد. اين دو، از همديگر، تفكيك شدني نيستند. مردم! خدا، مولاي من هست و من ولي هر مؤمنم. هر كس من ولي او هستم، اين علي هم وليّ او هست.

جالب اينكه در ادامه حديث، ابو طفيل - كه آخرين صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و حدود سال 102 يا 101 هجري از دنيا رفت - مي گويد: واقعاً اين حديث غدير را شما از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيديد؟ به خدا سوگند هيچ كسي نبود در سرزمين غدير، جز اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ديد و اين حديث را از زبان او شنيد.

السنن الكبري للنسائي، ج5، ص45 - فضائل الصحابه لأحمد بن حنبل، ص15، شماره45

يعني مادامي كه قرآن در هر جامعه هست، فردي از اهل بيت (عليهم السلام) در كنار قرآن است. حتي همين امروز كه ما معتقد به امامت حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) هستيم، طبق اين حديث شريف ثقلين، معتقديم و ملتزم هستيم در كنار قرآن، يكي از عترت وجود دارد.

عزيزان اهل سنت به اين روايت جواب بدهند. يا بايد بگويند امروز كسي از اهل بيت (عليهم السلام) در كنار قرآن هست يا بايد بگويند كه نستجير بالله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دروغ گفته است. يكي از اين دو راه را بايد انتخاب كنند.

واژه «ولي» در ذهن مبارك آقايان باشد كه ما در بعضي از شبهات، از اين واژه استفاده خواهيم كرد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اينجا كلمه «مولا» هم نگفته كه عده اي مانند ابن تيميه و امثال او بگويند«مولا» به معني «أولي» نيست و چنين و چنان است. آقايان اهل سنت نسبت به «ولي» از ناحيه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر معنايي را كه اطلاق و در نظر مي گيرند، ما هم همان كلمه «ولي» را درباره اميرالمؤمنين (عليه السلام) اطلاق مي كنيم كلمه «ولي» ديگر در اينجا قابل خدشه و قابل شبهه نيست.

در صحيح مسلم هم - كه آقايان معتقدند أصح الكتب بعد از قرآن مجيد است - با صراحت آمده و باز آنجا هم از زيد بن ارقم است كه راوي مي گويد: به زيد بن ارقم گفتم:

رأيت رسول الله صلي الله عليه و سلم و سمعت حديثه و غزوت معه و صليت خلفه، ... ، حدثنا يا زيد ما سمعت من رسول الله صلي الله عليه و سلم، قال: يا ابن أخي! والله! لقد كبرت سني و قدم عهدي و نسيت بعض الذي كنت أعي من رسول الله صلي الله عليه و سلم، فما حدثتكم فاقبلوا و مالا فلا تكلفونيه.

يا زيد! تو با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودي و احاديث زيادي شنيدي و در غزوات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شركت كردي و پشت سر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز خواندي، براي ما حديثي را كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده اي بازگو كن. زيد بن ارقم گفت: برادر زاده! سنم زياد شده و فاصله ميان من و زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيشتر شده و بعضي از چيزهايي كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيده بودم، فراموش كرده ام و آنچه را كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي شما مي گويم، قبول كن و آنچه را كه به ذهنم نمي آيد، مرا را معذور بداري:

قام رسول الله صلي الله عليه و سلم يوما فينا خطيبا بماء يدعي خما بين مكة و المدينة، فحمد الله و أثني عليه و وعظ و ذكر، ثم قال: أما بعد ألا أيها الناس! فإنما أنا بشر يوشك أن يأتي رسول ربي فأجيب و أنا تارك فيكم ثقلين أولهما كتاب الله، فيه الهدي و النور، فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به، فحث علي كتاب الله و رغب فيه، ثم قال: و أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، فقال له حصين: و من أهل بيته يا زيد؟ أ ليس نساؤه من أهل بيته؟ قال: نساؤه من أهل بيته و لكن أهل بيته من حرم الصدقة بعده، قال: و من هم؟ قال: هم آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس، قال: كل هؤلاء حرم الصدقة؟ قال: نعم.

روزي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در محلي به نام خم در بين مكه و مدينه خطبه اي خواند و گفت: ... ، من احساس مي كنم كه از ناحيه خدا، پيك أجل در اين نزديكي خواهد آمد و به او لبيك خواهم گفت و من در ميان شما دو چيز سنگين و گران بهاء مي گذارم: يكي از آنها كتاب خداست كه در آن هدايت و نور هست و به كتاب خدا تمسك كنيد و به آن ترغيب داشته باشيد، و دومين چيز سنگين و گران بهاء، اهل بيت من است و سه مرتبه فرمود: شما را به خدا، نسبت به اهل بيت من توجه بيشتري داشته باشيد.

اين نشان مي دهد هر آنچه كه براي كتاب خدا گفته، در اهل بيت (عليهم السلام) هم وجود دارد. مضافا اهل بيت (عليهم السلام) اهميت ويژه اي دارد كه اگر كسي به كتاب خدا، بدون اهل بيت (عليهم السلام) تمسك كند، فايده اي ندارد؛ بلكه ارزش قرآن به ارزش اهل بيت (عليهم السلام). پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آينده را مي بيند و تمام راه هاي توجيه و تأويل و فرار را مي بندد.

ما از عزيزان اهل سنت سؤال مي كنيم:

شما در كتاب هاي فقهي تان، از اول كتاب طهارت تا ديات، از اهل بيت (عليهم السلام) چند روايت داريد؟

بحث ولايت اهل بيت (عليهم السلام) پيشكش شما، خلافت حضرت علي (عليه السلام) پيشكش شما، حداقل جمله أذكركم الله أهل بيتي، مرجعيت علمي اهل بيت (عليهم السلام) را تثبت مي كند يا نه؟

در صحيح بخاري شما - كه به عنوان بزرگترين و معتبرترين و معتمدترين منبع روائي شما عزيزان هست - از اهل بيت (عليهم السلام) چند روايت وجود دارد؟

آيا از امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) - كه به قول شما، دو فرزند و صحابي پيامبرند و به تصريح شما، اهل بيت پيامبرند - يك روايت داريد؟

چرا از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه پاره تن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در تمام صحيح بخاري فقط يك روايت وجود دارد، ولي از عايشه - أم المؤمنين - 244 روايت؟ آيا اين صحيح است؟

آقايان اهل سنت جواب بدهند. ما آماده هستيم جواب اين عزيزان را بشنويم. اگر جوابشان قانع كننده بود، قول مي دهيم جواب قانع كننده اين عزيزان را نقل كنيم و براي جوانان شيعه منتقل كنيم.

از امام صادق (عليه السلام) كه استاد ابو حنيفه - رئيس مذهب احناف - است و ابوحنيفه مي گفت:

لولا السنتان لهلك النعمان.

اگر آن دو سال شاگردي من در محضر امام صادق (عليه السلام) نبود، من بيچاره و هلاك شده بودم.

مختصر تحفة إثنا عشرية، ص9

و استاد مالك بن أنس است و با واسطه، استاد محمد بن إدريس شافعي و احمد بن حنبل است، در صحيح بخاري چند روايت از او نقل شده است؟

آقاي محمد بن اسماعيل بخاري متوفاي سال 256 هجري است؛ يعني كل عمرش را در عصر معصومين (عليهم السلام) گذرانده است. در سال ولادت يا يك سال بعد از ولادت حضرت ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) از دنيا رفته است. آقاي مسلم بن حجاج نيشابوري، صاحب صحيح مسلم، متوفاي 261 هجري هست، يعني سال اول آغاز غيبت صغري. عمده زندگي اين دو عزيز، در عصر امام عسكري (عليه السلام)، امام هادي (عليه السلام) و امام جواد (عليه السلام) بوده است و آوازه اين أئمه (عليهم السلام)، سراسر گيتي را پر كرده و مرجعيت علمي أئمه (عليهم السلام) - جداي از مرجعيت سياسي - ، مورد تأييد تمام شيعه و سني هست.

چرا اين آقايان، يك روايت به عنوان نمونه - ولو به عنوان يك نمك طعام، ولو بعنوان اينكه در يك امر مستحب، يا در يك امر مباح، مستحبات راه رفتن، مستحبات خوابيدن- از امام عسكري (عليه السلام) و امام هادي (عليه السلام) و امام جواد (عليه السلام) نياورده اند؟ چرا؟

اينكه مي فرمايند ما اهل بيت (عليهم السلام) را دوست مي داريم، آيا دوستي اهل بيت (عليهم السلام) فقط به زبان است؟ اينكه مخالف قرآن است:

إن كنتم تحبون الله فاتبعوني (سوره آل عمران/آيه31)

محبتي كه دنبالش تبعيت و اطاعت نباشد، اين محبت بي ارزش است. طبق منطق قرآن، طبق روايت نبوي:

من أحبهم فمن أطاعهم.

هر كس اهل بيت مرا دوست بدارد، بايد از آنها تبعيت كند.

در صحيح بخاري، نامي از اهل بيت (عليهم السلام)، از امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) نيست. در سراسر صحيح بخاري، 29 روايت از اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده است. شما اهل سنت كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را لاأقل به عنوان خليفه چهارم قبول داريد. چطور وقتي مي خواهيد از ابوهريره روايت بياوريد، حدود پانصد روايت، ولي وقتي به اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي رسيد، 29 روايت مي آوريد؟

به تعبير محمود ابو ريّه:

ابو هريره، يك سال و نيم بيشتر با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نبود و مجموع رواياتي كه از ابو هريره نقل كرده اند، حدود پنج هزار و ششصد روايت است، اما از اميرالمؤمنين (عليه السلام)، در مجموع كتب روايي اهل سنت، 586 روايت آورده اند و از اينها فقط 50 روايت را مي گويند صحيح است و 536 روايت ضعيف است.

ولي از از ابوهريره، بيش از پنج هزار روايت نقل شده است و كسي جرأت نمي كند بگويد بالاي چشم آقاي ابوهريره ابروست و كسي جرأت نمي كند بگويد اين روايت ابوهريره ضعيف است. از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در تمام صحيح بخاري، فقط يك روايت آمده است.

در كتاب فتح الباري في شرح صحيح البخاري، مقدمه، ص575 به بعد، آقاي ابن حجر، تمام روايات صحابه را طبق حروف الفبا آورده است. اصلا يك نمونه اي از امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) ندارند؟ خود ابوهريره مي گويد:

من سه كيسه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت شنيدم و فقط درب يك كيسه را باز كردم و آن دو تا كيسه را اگر باز كنم، مردم مرا با پشگل حيوانات، پشگل باران يا سنگباران يا حلقوم مرا قطع مي كنند.

يعني اگر آن دو تا كيسه هم دربش باز مي شد، نزديك 15 هزار روايت از آقاي ابو هريره دارند. با اينكه خود صحيح بخاري مي گويد:

روزي ابو هريره مي آمد و مي گفت: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينچنين گفته است و فردا صحابه اعتراض مي كردند:

فقالوا: يا أبا هريرة! سمعت هذا من رسول الله صلي الله عليه و سلم؟ قال: لا، هذا من كيس أبي هريرة.

از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نشنيدم، اين از كيسه ابو هريره بود.

صحيح البخاري، ج6، ص190

يا مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

اگر كسي نماز مي خواند:

يقطع الصلاة الكلب و الحمار و المرأة.

كسي كه نماز مي خواند، اگر از جلوي ايشان، سگ و الاغ و زن عبور كند، نمازش باطل است.

صحيح البخاري، ج1، ص130

وقتي به عايشه مي گويند ابوهريره اينچنين گفته است، مي گويد:

لقد جعلتمونا كلابا . . . ، شبهتمونا بالحمر و الكلاب.

ما زنان را سگ قرار داديد، . . . ، ما زنان را به الاغ و سگ تشبيه كرديد.

صحيح البخاري، ج1، ص130

به ابوهريره مي گويند كه عايشه اينگونه مي گويد، مي گويد:

هذا من كيس ابي هريرة

اين را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نشنيدم، از كيسه خودم بود.

ببينيد!! ما، زياد دوست نداريم برخي مسائل را افشاء كنيم و پرده را بالا بزنيم، فقط يك گوشه اي از اين قضايا را روشن مي كنيم. البته ما با عزيزان اهل سنت مشكل نداريم، اما بعضي بي حيايي هايي را كه از بعضي از وهابي ها مي بينيم نسبت به أئمه (عليهم السلام) جسارت مي كنند و نسبت به شيعه، وقيحانه حرف مي زنند، آن وقت است كه صبر ما تمام شود و آن وقت است كه تمام پرده را بالا مي زنيم و مي گوييم كه در طول تاريخ چه گذشت و شما چه كساني را عَلَم كرده ايد در برابر حضرت علي (عليه السلام)؟ چه كساني را عَلَم كرده ايد در برابر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام)؟ چه كساني را عَلَم كرده ايد در برابر امام صادق (عليه السلام)؟

همين آقاي ابو حنيفه اي كه اين همه به او مي نازيد و حدود نزديك 60% اهل سنت جهان، حنفي مذهب هستند و 40% مالكي، شافعي و حنبلي هستند، خوب شما بياييد ببينيد كه خود بزرگان و علماي شما، چه تعابيري درباره ابو حنيفه دارند؟ خدا مي داند كه اگر آقايان اهل سنت، يك تكه از اين حرف ها را از علماي شيعه بشنوند، كُفر شيعه را ثابت مي كنند و هفت آسمان را بر سر شيعه ويران مي كنند!

اگر فرصت شود، من اينها را عرض مي كنم. در برنامه اي كه در شبكه سلام داريم، حدود سه جلسه، در رابطه با اقوال اهل سنت نسبت به ابو حنيفه و مالك بن أنس بحث كرديم.

اولين سؤال اين است:

جناب مالك مي گويد:

من در شكم مادرم 2 سال يا 3 سال توقف كرده ام.

دوران حاملگي آقاي مالك در رحم مادر، بعد از فوت پدرش، 2 سال حداقل و 3 سال حداكثر بوده است.

ببينيد!!! اگر شما اين را امروز مطرح كنيد، اين جوانان به ريشتان مي خندند.

علماي شافعي، أقل دوران بارداري را 4 سال اعلام كرده اند؛ براي اينكه از امامشان - آقاي مالك - دفاع بكنند. الآن در خود مصر، ديدند كه همين قضيه، باعث گسترش فساد و فحشا شده است و بعضي از زنان فاسد، بعد از 2، 3 سال بچه به دنيا مي آورند و مي گويند مال فلان پولداري است كه سه سال يا دو سال قبل از دنيا رفته است. طبق قانون آقايان اهل سنت، كسي هم جرأت نمي كند بگويد كه بالاي چشمت ابروست و اين يك وسيله أخّاذي براي زنان فاسد در مصر شده بود. آقايان - در ماده 25 قانون اصلاح خانواده - گفتند:

با توجه به مسائل روز و صنعت و مشكلاتي كه درست شده، بهترين گفتار براي دوران بارداري، نظر شيعه است كه 9 ماه الي يك سال است.

اخيرا هم در خود كويت اين قضيه را اصلاح كردند. همچنين در بعضي از كشورهاي خليج فارس.

در اين 1400 سال كه عمل كردند، وزر و وبالش به عهده كيست؟

اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي، إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي.

اگر به كتاب و اهل بيت (عليهم السلام) تمسك كنيد، براي هميشه، از گمراهي، بيمه مي شويد.

يك حق و حسابي داشته است كه آن را فرموده است.

اينكه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بيتي أمان لامتي من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس

اهل بيت من موجب امنيت روي زمين هستند و هر كس با آنها مخالفت كند، جزو حزب ابليس خواهد شد.

مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص149

حاكم نيشابوري مي گويد:

هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه.

روايت صحيح است بنابر شرط كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم.

يك حساب و كتابي داشته است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه نمي خواهد براي ما رمان گويي و داستان گويي كند. بيكار ننشسته است كه بيايد يك حديثي بگويد. تمام گفتار نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر اين اساس است:

ما ينطق عن الهوي * إن هو إلا وحي يوحي (سوره نجم/آيه4-3)

ما، همه عزيزان را در سراسر جهان دعوت مي كنيم به كنار سفره اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) و بهترين راه وحدت ميان امت اسلامي، تمسك به اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) و برگرفتن از انوار علوم اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) است. به تعبير حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره):

بهترين روايت براي ايجاد وحدت، حديث ثقلين است.

ما نمي خواهيم بحث امامت و خلافت را مطرح كنيم؛ ولي بهترين راه آغاز وحدت، مرجعيت علمي اهل بيت (عليهم السلام) است براي عبور و گذر از اين مشكلاتي كه امروز در جهان اسلام، متوجه جامعه اسلامي شده است و دستورات اينها را عمل كنيم و جلو برويم.

در مكه كه بودم، چند نفر فلسطيني را ديدم. يكي از ائمه جمعه شان به من گفت:

ما فلسطيني ها به اين نتيجه رسيده ايم كه اگر چنانچه بخواهيم از دست صهيونيست نجات پيدا كنيم، بايد راهي را كه امام شما امام حسين (عليه السلام) پيش گرفته بود، پيش بگيريم.

به من التماس و اصرار مي كرد تا كتاب هايي را كه در رابطه با فلسفه و كيفيت قيام امام حسين (عليه السلام) به زبان عربي و به قلم روز داريد، بفرستيد تا بدهيم به جوانانمان مطالعه كنند.

سؤال:

فرموديد كه جريان غدير در صحيح بخاري نيست. آيا در بقيه كتب آقاي بخاري مانند تاريخ خود، جريان غدير خم نقل شده است يا خير؟

جواب:

در رابطه با قضيه حديث غدير، در بيش از 200 ، 300 كتاب از كتب اهل سنت و از 120 صحابي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است. رواياتي كه نقل شده، به قدري زياد است كه كوچكترين تشكيكي در سند غدير، در حقيقت، نشانگر انحراف فكري و عقلي گوينده است.

بعضي از بزرگان اهل سنت، مانند ضياء الدين مقبلي - از علماي بزرگ اهل سنت و متوفاي 1108 - مي گويد:

إن لم يكن معلوما فما للدين معلوم

اگر ما نتوانيم حديث غدير را از قطعيات از احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بشماريم، ديگر نمي توانيم حديثي را ثابت كنيم كه قطعا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صادر شده باشد. اگر قطعيت حديث غدير را انكار كنيم، ديگر هيچ روايتي نمي توانيم اثبات كنيم و سنگي روي سنگ بند نمي شود.

الأبحاث المسددة في الفنون المتعددة، ص122 - هداية العقول، ج2، ص30

آنچه كه در اينجا مهم و مطرح است اين است كه احمد بن حنبل با چهل طريق و چهل سند، حديث غدير را نقل مي كند. ابن جرير طبري با 72 سند، ابن عقده با 120 سند، ابو سعيد سجستاني با 120 سند و بعضي از افراد مانند ابو علاء عطار حمداني با 250 سند روايت حديث غدير را نقل مي كند.

ذهبي در شرح حال ابن جرير طبري مي گويد:

رأيت مجلدا من طرق الحديث لابن جرير فاندهشت له و لكثرة تلك الطرق.

كتابي از ابن جرير درباره اسانيد غدير ديدم و آنقدر سندهاي متعدد داشت كه به وحشت افتادم.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج2، ص713

جالب اينكه ابو المعالي جويني - استاد غزالي - مي گويد:

رأيت مجلدا في بغداد في يد صحاف، فيه روايات خبر غدير خم، مكتوبا عليه المجلد الثامنة و العشرون من طرق قوله صلي الله عليه و آله: "من كنت مولاه فعلي مولاه" و يتلوه المجلدة التاسعة و العشرون.

من در بغداد به يك دكان صحافي رفتم و ديدم كتابي را صحافي كرده است و پشتش نوشته شده:

جلد بيست و هشتم از كتاب من كنت مولاه فعلي مولاه، و جلد بيست و نهم هم در راه است.

يعني 29 جلد كتاب در اسانيد و طرق حديث غدير. آيا اين قابل انكار است؟ مي شود ما بياييم در رابطه با صحت و اعتبار آن حرفي بزنيم؟ مگر اينكه اول ما خلق الله - عقل - را اجاره داده باشيم كه در آن وقت آزاد هستيم و كسي كه عقل نداشته باشد، هيچ حساب و كتابي ندارد. چون شيعه و سني نقل كرده اند كه هيچ حسابي بر مجنون و ديوانه نيست.

ابن كثير دمشقي سلفي - كه شمشير را عليه اهل بيت (عليهم السلام) از رو بسته است- صراحتاً مي گويد:

قال شيخنا ابو عبد الله الذهبي هذا حديث صحيح.

حديث غدير، حديث صحيحي است به نقل از ذهبي.

ابن حجر عسقلاني، ابن حجر مكي، ملا علي قاري، مناودي، نور الدين هروي، ضياء الدين مقبلي و ديگران، مفصل در اين زمينه آورده اند كه حديث غدير، روايتي صحيح و متواتر است و هيچ راهي براي انكار آن نيست.

ابو حامد غزالي، ابن جوزي، ذهبي، ابن كثير، ابن اثير جزري، مناوي، زرقاني مالكي و ... مي گويند:

روايت متواتر هست.

آقايان مي دانند كه مبناي اهل سنت بر اين است كه حديث متواتر، به منزله آيه قرآن است؛ يعني كسي اگر حديث متواتر را انكار كند، گويا آيه قرآن را انكار كرده است.

پس، با توجه به اين مطالب و قضايا، هيچ راهي براي اينكه ما بخواهيم حديث غدير را از نظر سند، زير سؤال ببريم، راهي ندارد. مگر اينكه بخواهيم از طريق مستقيم و هدايت و از طريق فطرت و عقل منحرف شويم.

سؤال:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چگونه اين جريان غدير را به مردم گفتند و چگونه ابلاغ شد؟

جواب:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز 18 ذي الحجه كه از مكه عازم مدينه بودند، به سرزميني رسيدند به نام وادي غدير - نزديكي جحفه - و جبرئيل نازل شد:

يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس إن الله لا يهدي القوم الكافرين (سوره مائده/آيه67)

اي پيامبر! آنچه كه مأمور هستي از خداي عالم، به مردم ابلاغ كن ... .

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بلافاصله دستور داد آنهايي كه از منطقه غدير عبور كرده بودند، برگردند و خودشان هم در آنجا ماندند و قرار شد آنهايي كه عقب مانده اند هم برسند. آنجا، سرزميني بود داراي درخت و اشجار و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داد خار و خاشاكي كه زير درختان است، همه را بكنند و صاف و تميز كنند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز ظهر را به جماعت خواندند. با بارهاي شتر، يك منبر گونه اي درست كردند و رفت بالاي آن و خطبه اي خواند.

البته ما اينجا يك سؤالي داريم:

همه آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطبه خوانده است. فرق بين خطبه و حديث اين است: حديث شايد چهار كلمه و يا يك يا دو سطر باشد، ولي خطبه، يعني سخنراني. اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيم ساعت هم صحبت كرده باشد، بايد حدود 7، 8 صفحه باشد. ولي آقايان، ضمن اينكه مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطبه خواند، 1 سطر يا 2 سطر يا نيم سطر آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: "من كنت مولاه فعلي مولاه"، مگر به اين هم خطبه مي گويند؟ به اين حديث مي گويند. همه مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطبه خوانده است، ولي هنگام نقل كردن، به حديث تبديل مي كنند.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست اميرالمؤمنين (عليه السلام) را گرفت و فرمود:

أيها الناس! من كنت مولاه فعلي مولاه ... .

ديشب يك نكته اي را عرض كردم كه در رابطه با علت انحراف جامعه از ولايت و دور زدن اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اينكه چرا با حضرت علي (عليه السلام) بيعت نكردند، نزديك 500 ساعت وقت گذاشه ام. براي بعضي ها خيلي تعجب آور بود ، 500 ساعت؟ عزيزاني كه با بنده از نزديك آشنايي دارند، با اينكه سن ما از پنجاه گذشته، ولي با اين سن، روزي 15 ، 16 ساعت كار علمي مي كنم و خدا را شاكر و سپاسگزارم كه خسته نشدم؛ چون آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) شيرين است، والله شيرين است، بالله شيرين است، كار براي حضرت علي (عليه السلام) شيرين است و اصلا خستگي ندارد.

آيت الله خزعلي مي گفت: علامه اميني (ره) كه از هند برگشت، در خراسان با ايشان ديدار داشتم و گفتم:

شما در كتابخانه بزرگ هند، روزي چند ساعت مطالعه مي كرديد؟ مي گفت: من روزي 15 ، 16 و بعضاً 18 ساعت مطالعه مي كردم. از علامه اميني (ره) سؤال كردم: آن گرماي سوزان خط استوائي هند، به شما اجازه مي داد كه 16 ساعت كار كنيد؟ برگشت گفت: آقاي خزعلي! اتفاقا يك روز در اونجا، يك نفر همين سؤال را از من كرد و گفت: اين گرما اذيتت نمي كند؟ من تازه متوجه شدم هوا گرم است.

يعني كار براي حضرت علي (عليه السلام) بقدري شيرين هست، به مراتب شيرين تر از جمال يوسف (عليه السلام) است كه تماشا كننده ها دستشان را بريدند و از شدتِ محوِ جمالِ يوسف (عليه السلام)، متوجه نشدند.

والله كار براي اميرالمؤمنين (عليه السلام) خيلي شيرين است. خوشا به حال كسي كه زندگيش را با ولاي حضرت علي (عليه السلام) پيوند بزند. خوشا به حال كسي كه در اين هفته ولايت، با صاحب ولايت، عهد و پيمان ببندد كه از همين امروز، روزي يك ساعت از عمرش را براي حضرت علي (عليه السلام) كار كند. در رابطه با حديث ولايت، شبهات، پاسخگويي به شبهات و غيره و عمر خودش را بيمه كند با كار براي اميرالمؤمنين (عليه السلام).

لذا 500 ساعت كار، تقريبا كار يك ماه يا يك ماه و اندي است كه ما انجام مي دهيم. من 25 سال است كه 90% عمرم را در اين زمينه گذاشه ام و خدا را هم شاكرم و اين ادعا را دارم كه خداي عالم، زندگي مرا را با غبار حرم حضرت علي (عليه السلام) گره زده است و يقين هم دارم كه فرداي قيامت، بازنده نيستم و برنده هستم و هيچ شبهه اي هم ندارم.

اين را عرض مي كردم كه مفصل ترين كتابي كه خطبه غدير را مطرح كرده، معجم كبير طبراني، در ج3، ص170 است. جناب حلبي هم در سيره حلبي، ص336 نقل كرده كه مجموعاً يك سوم صفحه مي شود و اگر درست چاپ كنند نيم صفحه مي شود.

سؤال:

عزيزان اهل سنت، روي كلمه «مولا»، شبهاتي را وارد مي كنند. در اين مورد توضيحاتي بفرمائيد.

جواب:

يكي از اساسي ترين شبهه اي كه اينها مطرح كرده اند، همين قضيه «مولا» است كه اگر درباره «مولا» بخواهيم حق مطلب را ادا كنيم، بايد دو سه جلسه، يا حداقل دو جلسه يك ساعت و نيمه، شبهاتي كه در رابطه با«مولا» است را مطرح كنيم. از همان روزهاي نخستين، اين بحث مطرح بوده و الان هم به عنوان يك مسأله اساسي در ميان اهل سنت و وهابيت مطرح است. اينكه خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين كلمه «مولا» را چه معنا كرده است؟ و علماء و بزرگان اهل سنت چه گفته اند؟ خيلي خلاصه و فشرده و گذرا، چند نكته اي را اشاره مي كنم:

يكي از شبهات اساسي در اين زمينه اين است كه از قول آقاي ابن تيميه حراني - مؤسس فرهنگ وهابيت - است كه صراحت دارد:

«مولا» به معناي «أولي» و ولي امر نيست.

چون «مولا» به معناي ناصر، كمك كننده، دوست داشتن، عبد، مولا و رئيس و معاني متعدد آمده است. آقايان اهل سنت مي گويند: چطور شما آمديد كلمه «مولا» را به معناي «ولي امر» گرفتيد و به معناي ناصر نگرفتيد. بله، در صورتي عقيده شيعه درست است كه بتوان ثابت كرد كه «مولا» به معناي «أولي» آمده باشد، يعني فلاني «مولا» است، يعني اولويت دارد از او بر خودش، مثل:

النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم (سوره احزاب/آيه6)

كه بالاترين مقام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

آقاي عبدالعزيز دهلوي مي گويد:

اهل العربية قاطبة ينكرون أن يكون مولا بمعني الأولي.

ادبيات عرب و أدباي عرب و لغويون، حرفشان اين هست كه «مولا» به معناي «أولي» نيامده است.

آقاي محمد بن صائب كلبي، مفسر و نسّاب عرب و متوفاي سال 146،

آقاي ابو اسحاق زجاج، از نحويين بزرگ اهل سنت و متوفاي 311،

آقاي فرّاء كه در ادبيات عرب، در هيچ بحثي از مباحث ادبي نظريه او را خالي نمي بينيد،

آقاي ابو عبيده لقوي و أخفش و مبرد و ... ، تمامي اينها صراحت دارند كه يكي از معاني «مولا»، «أولي» است.

فخر رازي در تفسيرش، در ذيل آيه شريفه:

هي مولاكم و بئس المصير (سوره حديد/ آيه15)

مي گويد: در «مولا» چند اقوال هست، ... ، تا جايي كه مي گويد:

قال الكلبي: يعني أولي بكم و هو قول الزجاج و الفراء و أبي عبيدة.

سه تن از بنيانگذاران ادبيات عرب مثل زجاج، فراء و ابو عبيده، عقيده دارند كه «مولا» به معناي «أولي» است.

تفسير الرازي، ج29، ص227

همچنين در جاي ديگر، وقتي به تعابير بزرگان مي رسد، از قول أخفش و ديگران هم همين تعبير را نقل مي كند.

جالب تر از همه، اين است:

قرائني در خود حديث غدير داريم كه ثابت مي كند مراد از «مولا»، «أولي» به نفس است، چون رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از اينكه بگويد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

فرمود:

ألست أولي بكم من أنفسكم؟ قلنا: بلي يا رسول الله! قال: ألست أولي بكم من أمهاتكم؟ قلنا: بلي، قال: ألست أولي بكم من آبائكم؟ ألست ...؟ ألست ...؟ ألست ...؟ قلنا: بلي يا رسول الله! قال: من كنت مولاه فعلي مولاه.

آيا من از خود شما به خود شما أولي نيستم؟ آيا ولايت من بر شما، از شما قوي تر نيست؟ گفتيم: بله. فرمود: آيا از مادران شما بر شما ولايتم بيشتر نيست؟ گفتيم: بله. فرمود: آيا ولايت من بر شما از ولايت پدر و جدّ شما بالاتر نيست؟ گفتيم: بلي، و ... آيا ...؟ آيا ... ؟ آيا ... ؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه اين همه كلمه ألست أولي را مي آورد، يعني مي خواهد قصه نقل كند يا وقت مردم را بگيرد؟ يا مي خواهد بگويد اين اولويتي كه من بر شما دارم، اين ولايت مطلقه و تامه اي كه بر جان شما، بر مال شما، بر دين شما، بر عرق شما دارم، همين ولايت را علي بن ابي طالب (عليه السلام) هم بر شما دارد؟

اين روايت را آقايان همه آوردند بر اينكه صحيح است و شك و شبهه اي در صحت روايت نيست. جالب اينكه بعضي از بزرگان اهل سنت، مانند آقاي سبط ابن جوزي - از بزرگان حنفي و شخصيت برجسته اهل سنت كه ذهبي درباره او مي گويد:

كان اماما واعظا و كان علامة في التاريخ.

سبط ابن جوزي امام است و علامه در تاريخ است.

واژه امام، در اصطلاح اهل سنت، يك واژه پر معناست و مانند كلمه آية الله العظمي يا مرجع عاليقدر در ميان شيعيان است - مي گويد:

و المراد من الحديث الطاعة المخصوصة.

مراد از حديث غدير، اطاعت ويژه اي است كه مخصوص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

يعني اين اطاعت ويژه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي علي بن ابي طالب (عليه السلام) به نص حديث غدير ثابت شده است. بعد ايشان مي گويد اين اجماع امت است كه «مولا» به معناي امام، پيشوا، جانشين و خليفه است.

سبط ابن جوزي مي گويد:

بهترين دليل براي ما، شعر حسان بن ثابت است كه بعد از سخنان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد.

چون، شعراء، زبان گوياي عُرف و زبان رساي فهم مردم هستند.

اين موضوع، ميان شيعه و سني قطعي است. حسان بن ثابت، شاعر مشهور عصر نبوي بلند شد و اين شعر را خواند:

يناد بهم يوم الغدير نبيهم بخم فاسمع بالرسول مناديا

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روز غدير، تمام مردم را ندا داد: گوش فرا ده به سخنان پيامبر

تا آنجايي كه گفت:

فقال له: قم يا علي؟ فإنني رضيتك من بعدي إماما و هاديا

فرمود: علي جان! برخيز، بدرستي كه من، بعد از خودم، تو را امام و هدايت گر امت قرار دادم.

بعد ايشان مي آيد اشعار قيس بن سعد انصاري و كميت را نقل مي كند و در رابطه با شعر كميت، وقتي به اين شعر مي رسد:

و لكن الرجال تبايعوها فلم أر مثلها خطرا مبيعا

مردم، بعد از غدير، با علي بيعت كردند. روز پر اهميت و با ارزشي مثل روز بيعت با علي نديدم.

يكي از آن آقايان اين شعر را حفظ كرده بود و در خواب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را ديد و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

شعر كميت را برايم بخوان. وقتي به اين رسيد:

فلم أر مثلها خطرا مبيعا

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: يك بيت هم من اضافه كنم. عرض كردم بفرماييد. حضرت فرمود:

فلم أر مثل ذاك اليوم يوما و لم أر مثله حقا أضيعا

مثل روز غدير، روز با شكوه و با عظمتي نيست و مثل حق غدير هم، هيچ حقي در طول تاريخ ضايع نشده.

مي گويد:

وقتي از خواب بيدار شدم، اين شعر را از اميرالمؤمنين (عليه السلام) يادداشت كردم

بعد آقاي ابن جوزي شعر سيد حِمْيَري را مي آورد.

ما قرائن و شواهد متعدد ديگري داريم بر اينكه آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ثابت كرده بر اينكه مراد از حديث غدير، خلافت و امامت و وصايت و جانشينين حضرت علي (عليه السلام) است.

مانند اين روايت:

و إن تؤمروا عليا و لا أراكم فاعلين.

وقوع ولايت در سياق شهادتِ به توحيد و رسالت:

در بعضي از روايات آمده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

آيا شهادت نمي دهيد به وحدانيت حق؟ گفتند: بله، آيا شهادت نمي دهيد به رسالت من؟ گفتند: بله، حضرت فرمود:

من يكن الله و رسوله مولاه فإن هذا مولاه.

هر كس كه خدا و پيامبر، مولاي اوست، علي هم مولاي اوست.

قرين بودن ولايت با رسالت و توحيد، نشانگر جايگاه رفيع امامت است. جايگاه بلند امامت است كه انكار ولايت بعد از اثباتش، مانند انكار رسالت و توحيد است.

دو دليل بر اثبات ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در حديث غدير:

اولا:

بهترين دليل براي اثبات اينكه مراد از حديث غدير، ولايت است، نزول عذاب بر حارث بن نعمان هست.

آقايان اهل سنت، مانند ثعلبي، در تفسيرش مي گويد:

بعد از قضيه غدير، فردي از صحابه به نام حارث بن نعمان آمد گفت: يا رسول الله! گفتي خدا را بپرستيم، پرستيديم، گفتي نماز بخوانيد، خوانديم، گفتي زكات بدهيد، داديم، گفتي حج برويد، رفتيم، الآن هم آمدي پسر عمويت را خليفه براي ما قرار دادي. آيا اين از ناحيه خودت بوده يا از ناحيه خدا بوده است؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: قسم به خداوندي كه جان من در قبضه قدرت اوست! اين به امر خدا بوده است. حارث، عصباني و ناراحت شد و با آن تعصب جاهليتش گفت:

إن كان ما يقول محمد حقاً فامطر علينا حجارة من السماء أجئتنا بعذاب أليم.

اگر آنچه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد، راست باشد، عذابي از آسمان براي ما بفرست.

فما وصل إلي راحلته، حتي رماه الله بحجر، فسقط علي هامته و خرج من دبره.

سنگي از آسمان آمد و از فرق او وارد شد و از پايين بدنش خارج شد و در همانجا به درك واصل شد.

بزرگان اهل سنت اين قضيه را مفصل نقل كرده اند.

سيره حلبي، ج3، ص275 - فصول المهمة ابن صباغ مالكي، ص25 - تذكرة الخواص سبط ابن جوزي، ص30 - تفسير أبي السعود - تفسير فخر رازي - نور الأبصار شبلنجي و ...

ثانيا:

اميرالمؤمنين (عليه السلام) بعضي از صحابه را قسم داد كه:

آيا شما شنيده ايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حديث غدير، مرا به عنوان خليفه نصب كرد يا نه؟ بعضي ها گفتند: ما فراموش كرديم و سنمان بالا رفته است.

حضرت فرمود:

إن كنت كاذبا، فضربك الله بها بيضاء لا تواريها العمامة.

اگر چنانچه دروغ بگويي، خداوند بر تو فلان عذاب عذاب نازل كند و گرفتار شوي.

تعدادي از صحابه كه حديث غدير را كتمان كردند، گرفتار عذاب إلهي شدند، مانند أنس بن مالك كه به بيماري پيسي مبتلا شد و تا آخر عمر هم هر چه عمامه را مي آورد پايين اين پيسي صورتش را نمي پوشاند. براء بن عازب حديث غدير را كتمان كرد و كور شد و چشمانش را از دست داد. زيد بن ارقم و جرير بن عبد الله بجلي و تعدادي از صحابه كه در كتاب هاي معتبر علماي اهل سنت آمده كه حديث غدير را به عنوان يك سند امامت، انكار كردند و گرفتار نفرين آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) شدند.

سؤال:

در خصوص بيعت عمومي مردم با حضرت علي (عليه السلام) و تبريك به آن حضرت در غدير خم، مختصر توضيحاتي بفرماييد.

جواب:

اين را آقايان اهل سنت مفصل آورده اند كه بزرگان، همه آمدند و در پيشاپيش، صحابه، به آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) تبريك گفتند و اولين كساني كه تبريك گفتند خليفه اول و خليفه دوم بودند و گفتند:

بخٍ بخٍ لك يا علي! أصبحت مولاي و مولا كل مؤمن و مؤمنة

بعضي از بزرگان اهل سنت مانند ابو المعالي، اين قضيه را نقل مي كنند و مي گويد:

اينكه خليفه اول و خليفه دوم به حضرت علي (عليه السلام) تبريك گفتند:

و هذا تسليم و رضاً و غلب بعد ذلك الهوي لحب الرياسة

تسليم و راضي به ولايت حضرت علي (عليه السلام) شدند. بعد از آن، گرفتار هواي نفس شدند و به دنبال رياست طلبي رفتند.

سر العالمين، ص52 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج19، ص321

اين قضيه، ثابت و روشن است. منابع اهل سنت، مملوّ از اينكه همه آمدند در اين مدت سه روز بيعت كردند.

بنا نبود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سه روز در غدير خم بماند. اگر بنا بود فقط يك حديثي مطرح كند يا اينكه بگويد هر كس از حضرت علي (عليه السلام) رنجيده باشد (اشاره به شايع دروغ اهل سنت و وهابيت كه مربوط به جيش يمن است)، سه شبانه روز در آنجا مردم را نگه نمي دارد. در روز آخر، در يك خيمه اي، تشتي گذاشتند و داخل تشت را پر از آب كردند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) دست مباركشان را در آن آب تشت قرار داد و زنان هم به عنوان بيعت، دستشان را در تشت قرار دادند. همان روشي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بيعت گرفتن از زنان مشركان مكه و مدينه انجام داد. بعد از سه روز كه قضيه تمام شد، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به مدينه منوره آمدند.

 




Share
1 | mahdi nezam | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٤ بهمن ١٣٨٧ |
باسلام وآرزوي توفيق روز افزون براي دكتر حسيني وهمه خدمتگزاران به فرهنگ ناب تشيع . آيا مركز آموزشي براي تسلط به بحثهاي ولايت وجود دارد؟ لطفا سايتهايي كه بحث امام زمان (عج)را جامع دارد معرفي نمائيد متشكرم.ومن الله التوفيق

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
مراکز بسياري براي آموزش بحث فرق و مذاهب در قم تاسيس شده است ؛ مي توانيد به موسسه شيعه شناسي آية الله العظمي مکارم مراجعه نماييد .
در مورد سايت مي توانيد در آدرس ذيل ، موارد مناسب را پيدا نماييد :
http://biamahdi1.blogfa.com/post-10.aspx
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده