2019 April 23 - سه شنبه 03 ارديبهشت 1398
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
کد مطلب: ٥٥٧٧ تاریخ انتشار: ٢٥ اسفند ١٣٨٧ - ٠٧:٠٠ تعداد بازدید: 2765
سخنراني ها » عمومي
پاسخ به شبهات حديث غدير 2

پاسخ به شبهات 87/12/25

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 87/12/25

استاد حسيني قزويني

در جلسه گذشته، شبهاتي را كه از ناحيه وهابيت، پيرامون غدير مطرح شده بود، طرح كرديم و بنا شد كه اين جلسه را هم به اين امر اختصاص بدهيم.

اساسي ترين شبهه اي كه در حوزه غدير مطرح است، يك موردش را در جلسه گذشته گفتيم كه اينها در واژه مولي، حساسيت ايجاد كرده اند و گفتند كه مولي، نصّ صريحي بر امامت و خلافت نيست. اين را جواب داديم. اين، يك بحث علمي بود و اينها معمولا بحث علمي را در مجامع علمي و دانشگاهي مطرح مي كنند و در جلسات عمومي براي زير سوال بردن غدير، ترفند ديگري دارند و من آن را عرض مي كنم.

شبهه

اينها مي گويند:

شيعه مي گويد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در طول 23 سال، به كرّات، سخن از خلافت حضرت علي (عليه السلام) به ميان آورده است و از امامت و جانشيني حضرت علي (عليه السلام) سخن گفته است و در همايش بزرگ غدير هم با حضور بيش از يكصد هزار نفر، بحث جانشيني و ولايت حضرت علي (عليه السلام) را مطرح كرده است. اين صحابه از مهاجرين و انصار كه 23 سال از خانه و كاشانه و زندگي به خاطر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گذشتند و از مكه به مدينه هجرت كردند و در مدينه با همكاري انصار، جانفشاني كردند و هستي خود را در كف نهادند و در ركاب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جنگيدند و بعضي هم شهيد شدند و بعضي مجروح شدند، چطور مي شود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خلافت حضرت علي (عليه السلام) را مطرح كرده باشد، ولي اين همه صحابه نسبت به سخنان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بي تفاوت باشند؟ آيا مي شود قبول كرد كه صحابه ـ با آن سابقه آن چناني كه داشتند، صرف نظر از آيات و رواياتي كه در مدح صحابه آمده است، ـ از دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در أمر ولايت مخالفت كنند؟

اين يك شبهه رايج اينهاست كه از زمان هاي گذشته مطرح بوده است و امروز هم وهابيت اين را خيلي با آب و تاب مطرح مي كنند. اگر بعضي از سايت ها و جزوات و بروشورها و سي دي ها و بلوتوث هاي وهابيت، حتي بعضي از اهل سنت داخل كشور را ببينيد، اين شبهه را مطرح مي كنند.

جواب اين شبهه، خيلي ساده و روشن است. به شرطي كه بيائيم شبهه و محورهاي ريز شبهه را تفكيك كنيم و هر كدام را در جاي خودش جواب بدهيم. به طوري كه اگر در يك شاخه گير كردند، به شاخه ديگر نپرند.

وقتي مرد شامي به مدينه مي آيد و عرضه مي كند به امام صادق (عليه السلام):

إني جئتك من الشام لأناظرك. قال: في أي شئ تريد أن أناظرني؟ قال: في القرآن.

آمده ام با تو مناظره كنم. حضرت فرمود: در چه چيزي حاضري مناظره كني؟ گفت: در علوم قرآني.

يك رمز ويژه اي دارد براي ما طلبه ها و اساتيد حوزه ها. حضرت، خودش مستقيم وارد مناظره نمي شود و برمي گردد مي گويد:

يا حمران! قم فناظره. فقال الرجل: إنما أريدك أنت لا حمران. قال أبو عبد الله عليه السلام: إن غلبت حمران فقد غلبتني.

حمران بلند شو و با او مناظره كن. به اين مرد شامي برمي خورد و به امام صادق (عليه السلام) مي گويد كه من آمده ام با تو مناظره كنم نه با شاگردان تو. حضرت مي فرمايد: اگر بر او غلبه كني، همانند اين است كه بر من غلبه كرده اي.

امام صادق (عليه السلام) چه تربيت كرده است و اين صحابه امام صادق (عليه السلام) چه پشتوانه اي دارند؟!!! مانند ما ننشسته اند كه مدعي سربازي امام زمان (عليه السلام) هستيم و لباس سربازي حضرت تن ما است و به تنها چيزي كه فكر نمي كنيم، دفاع از كيان مولاي ما، آقا حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. الآن اينها بيش از 15 هزار شبهه در سايت هايشان مطرح كرده اند و شايد 80٪ اين شبهات، بدون جواب مانده است. ما ها بايد جواب بدهيم، نه دانشگاهي ها و بازاري ها و اداري ها.

امام باقر (عليه السلام) در وسائل الشيعه مي فرمايد:

بني الإسلام علي خمس: علي الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الولاية و لم يناد بشئ ما نودي بالولاية.

وسائل الشيعة للحر العاملي (چاپ آل البيت)، ج1، ص18

خب، منِ طلبه در طول سال، براي روزه و نماز و طهارت و نجاست و حيض و نفاس و ديگر مسائل فقهي، چقدر وقت مي گذارم و براي ولايت كه اين همه مهم است، چقدر؟

دوستان! اين رواياتي كه ما براي مردم مي خوانيم، فرداي قيامت ما را به اين سادگي رها نمي كنند:

يغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن يغفر للعالم ذنب واحد.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص47

گناه منِ طلبه اين نيست كه بروم زنا و دزدي و كشتن و ربا انجام دهم؛ گناه ما همين هاست. به تعبير آيت الله مظاهري:

شيطان، طلبه را از كانال طلبگي و فقيه را از كانال فقيه إغفال مي كند.

شيطان موكّل بر طلبه، خودش تمام و درس و رمز و رموز طلبگي را خو انده است. شيطاني كه موكّل است تا يك تاجر را گمراه كند، تمام فنون تجارت را بلد است.

با اينكه شبهات آن زمان، يك ميلياردم گستردگي شبهات امروز را نداشت، امام صادق (عليه السلام) نيروهايي را تربيت مي كند كه اگر آن مرد شامي بر آنها غلبه مي كرد، همانند اين بود كه بر امام صادق (عليه السلام) غلبه مي كرد. سپس آن مرد شامي مي گويد:

مي خواهم در رابطه با مسائل فقهي مناظره كنم. حضرت به زراره مي گويد كه بلند شو. مي گويد: در مسائل كلامي مي خواهم مناظره كنم. حضرت به مؤمن الطاق مي گويد كه بلند شو. مي گويد در مسائل امامت مي خواهم مناظره كنم. حضرت به هشام بن حكم مي گويد كه بلند شو.

يضحك أبو عبد الله عليه السلام حتي بدت نواجده. فقال الشامي: كأنك أردت أن تخبرني أن في شيعتك مثل هؤلاء الرجال؟ قال: هو ذلك.

جالب اين است كه در اين روايت، آن مرد شامي با هر كدام از شاگردان امام صادق (عليه السلام) كه بحث مي كند، شكست مي خورد. امام صادق (عليه السلام) هم مي خندد. حتي دندان مبارك ايشان، كاملا نمايان مي شود. اين مرد شامي به حضرت مي گويد: خواستي به من نشان بدهي كه همچنين نيروهايي را تربيت كرده اي (و شيعيان تو اينچنين هستند)؟ حضرت فرمود: بله.

امام صادق (عليه السلام) خواست بگويد ما كه اينجا بيكار ننشسته ايم و شما ده ها و صدها ساعت شبهه عليه ما بسازيد و ما هم اينجا بيكار بنشينيم و مشغول نماز و عبادت و روزنامه و سريال و امثال اينها باشيم. خير، ما هم نيرو تربيت كرده ايم.

جالب تر اين كه وقتي شما مي بينيد يك تيمي شكست مي خورد يا مي برد، مربّي مي آيد فيلمِ بازي را نشان مي دهد و يك به يك مي گويد كه شما بازيكن، در اينجا اين كار را كردي، بايد اين كار را مي كردي و تو اين كار را كردي، بايد اين كار را مي كردي. امام صادق (عليه السلام) هم در 1400 قبل كه جلسه تمام مي شود، مي گويد:

آقاي أبان! تو در فلان جا اشتباه كردي و بايد اين گونه مي بودي. حمران! تو در فلان جا اشتباه كردي. هشام بن سالم! تو در فلان جا اشتنباه كردي. هشام بن حكم! كار تو خيلي زيبا بود.

رجال الكشي، ص275، شماره494 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج47، ص407

پاسخ به شبهه

اين شبهه را كه وهابيت مطرح مي كنند، با آن تجربه اي كه من دارم ـ و شايد شما فروعات بيشتري را درست كنيد و جواب مفصل تري را ارائه بدهيد، چون هدف ما اين است كه روش پاسخ گويي را با توجه به تجربه اي كه داريم، خدمت شما بزرگواران عرض كنيم و ما بقي، به عهده خود سروران عزيز باشد ـ سوالي كه مطرح است و عناويني كه ما بايد تفكيك كنيم، اين است:

سوال اول:

انگيزه و عوامل كنار زدن حضرت علي (عليه السلام) چه بود؟

چه عواملي دست به دست هم داد تا در واپسين روزهاي عمر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هنوز دفن نشده است، اينها در سقيفه شروع مي كنند به خليفه بازي كردن؟

سوال دوم:

چرا صحابه با سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در امر ولايت حضرت علي (عليه السلام) مخالفت كردند؟

در اينجا بايد سابقه صحابه، خوب بازخواني شود. مخالفت هايي كه صحابه از روز اول با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داشتند ـ غير از مكه ـ را مرور كنيم.

از همان مدينه، از همان شكست جنگ أحد كه عامل اصلي آن، مخالفت صحابه با دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است و منجر به شهادت 70 نفر از ياران نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شد. مخالفت هايي كه اينها در قضيه جنگ بدر داشتند. اينها چه كسي بودند كه مخالف جنگ بدر بودند؟ بايد شناسائي شوند.

در جنگ خندق، چه كساني بودند كه گفتند ما در خود مدينه مي مانيم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با آنها مخالفت كرد و حوزه جنگ را به خارج از مدينه كشاند و پيروز هم شدند.

در جنگ خيبر، چه كساني بودند كه با دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مخالفت كردند؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور حمله داد، جلو نرفتند. حتي روحيه سپاه اسلام را تضعيف كردند.

آنهايي كه در صلح حديبيه در برابر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ايستادند و گفتند:

ما شككت يوم ارتبت مثل ارتيابي في يومي هذا، ... ، لو كنا مائة رجل ...

در نبوت و رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در مثل امروز، شك نداشتيم. اگر صد نفر نيرو داشتيم، در مخالفت با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قيام مي كرديم.

در قضاياي جنگ هوازن، بعد از فتح مكه كه طائف فتح شد، چه كساني بودند كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جسارت كردند و گفتند:

و الله الذي لا إله إلا الله! ما عدل رسول الله ...

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عادل نيست. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم غضبناك شد و فرمود: اگر پيامبر خدا، عادل نباشد، در كجا بايد عادل پيدا شود؟

اينها چه كساني بودند؟ آيا بازخواني تاريخ، معصيت و گناه است؟ شيعه و سني، همه علاقه دارند تا تاريخ را بدانند. در همان سفر، مردم روزه گرفته بودند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه روزه خود را افطار كنيد و افطار نكردند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

اولئك العصاة، اولئك العصاة.

اينها عصيان گر هستند، اينها عصيان گر هستند.

صحيح مسلم، ج3، ص141

اينها خواندن ندارد؟! چرا نخوانديم و بازگو نكرديم؟ چرا جوانان خودمان را آگاهي ندائيم و اطلاع رساني نكنيم؟ كاري به اهل سنت نداريم. اگر آنها هم بخوانند، عقائد فكري خودشان و جوانان متزلزل مي شود. ولي ما طلبه ها و دانشجويان و اساتيد، چرا بازخواني نكرديم؟ امروز، فقط بحث امامت نيست، اين شبهاتي است كه ما بايد وارد ميدان شويم. ما بايد علي وار كه در جنگ خندق و خيبر آن كار را كرد، امروز هم جنگ خيبر و خندق و أحزاب ما، همين حضور در ميدان پاسخ گويي به شبهات است.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حجة الوداع مي رود و مي گويد كه از إحرام خارج شويد. در خود صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه در زمان جاهليت، عرب، عمره را در ذيقعده و ذيحجه:

كانوا يرون أن العمرة في أشهر الحج من أفجر الفجور في الأرض.

فاجرترين فسق ها را، عمره در ايام حج مي دانستند.

صحيح البخاري، ج2، ص152 - صحيح مسلم، ج4، ص56

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم خواست اين روش و سيره جاهليت را از بين ببرد. آنها هم چه كردند؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مسخره و جسارت كردند:

أمرنا أن نفضي إلي نسائنا فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المني.

مي گويي كه ما از احرام خارج شويم و با زنان مان نزديكي كنيم و در حالي كه از ذكرهاي مان مني بريزد، به عرفات برويم.

صحيح البخاري، ج8، ص162 ـ صحيح مسلم، ج4، ص37

چقدر حرف زشتي!!! اگر يك شاگرد، چنين تعبيري را به استادش بگويد، آهنگر با همان پتك آهنين، گردن و دندان او را خرد مي كند. اگر چنين تعبيري را يك شاگرد چوپان به چوپان بگويد، چوپان با همان تشكيلات چوپاني، بر سر شاگرد خود مي كويد. اين روايت در معتبرترين كتاب اهل سنت آمده است و ديگر صحاح.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد نامه بنويسد:

إئتوني بكتاب أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعدي، قال عمر: إن النبي صلي الله عليه و سلم غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا.

صحيح البخاري، ج1، ص37 ـ صحيح مسلم، ج5، ص76

هلموا أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي. فقال بعضهم: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم قد غلبه الوجع و عندكم القرآن حسبنا كتاب الله.

صحيح البخاري، ج5، ص137

چه كساني بودند كه اين جملات را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند. شما كه اهل سنت هستيد، رهبر شما، آقاي عمر مي گويد كه ما اهل كتاب هستيم. پس اين آيات كجا رفت:

وَ مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (سوره حشر/آيه7)

أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ (سوره نحل/آيه44)

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي (سوره نجم/آيه4-3)

مگر كتاب نيست؟ كتاب بدون سنت، نمي شود. ما از آقاي عمر سوال مي كنيم:

 

شما كه مي خواهي دو ركعت نماز صبح بخواني، در كجاي قرآن آمده است كه نماز صبح دو ركعت است؟

آيا ما حق سوال نداريم؟ آنها هزاران شبهه مي كنند، ولي به ما كه مي رسد، مي گويند اين سوال را مطرح نكنيد، آقايان خوششان نمي آيد. ما دنبال اين نيستيم كه كسي خوشش بيايد يا نه. ما يك چيز ملاك مان است و آن هم خوش آمدن آقايان حضرت ولي عصر (سلام الله عليه). ديگران از ما خوششان بيايد يا نيايد.

يونس بن عبد الرحمن ـ از صحابه جليل القدر امام رضا (عليه السلام) و نماينده ايشان در بصره بود و در بصره، افرادي از اهل حديث و اخباري ها بودند كه با او مخالفت مي كردند ـ مي گويد:

روزي آمدند درب خانه امام رضا (عليه السلام) را زدند و پيرمردها آمدند و ريختند داخل. امام رضا (عليه السلام) به من فرمود كه برو پشت آن درب مخفي شو و تا وقتي من نگفتم، بيرون نيا. يونس مي گويد: ديدم آنها آمدند و به امام گفتند كه يونس، زنديق و مشرك و بي دين و فاسق و فاجر و ... است. من هم همين طور بدنم مي لرزيد و اشكم مي ريخت و نمي دانم بعد از اينها، آقا امام رضا (عليه السلام) چه مي خواهد به من بگويد. اينها رفتند و امام هم مرا صدا زد. آمدم در برابر امام و وقتي مرا ديد، فرمود: اگر در دست تو طلا باشد و مردم بگويند كه كلوخ است، آيا گفتار مردم، اين طلا را از ارزش مي اندازد؟ گفتم: خير. فرمود: اگر در دست تو يك كلوخ باشد و مردم بگويند كه طلا است، آيا گفتار مردم، به اين كلوخ ارزش مي دهد؟ گفتم: خير. فرمود: تلاش كن كه امام عصر تو از تو راضي باشد. كاري نداشته باش كه مردم از تو راضي هستند يا نه. اگر امام زمانت از تو راضي بود، خوشحال باش و اگر راضي نبود، اگر تمام مردم هم از تو تمجيد كنند، ارزش ندارد.

اينها براي ما پيام است و براي ما رسالت دارد. ما بايد كوشش كنيم وقتي كه در آخر شب مي خوابيم، كاري كه امروز كرديم، «بيننا و بين ربّنا» ببينيم آيا آقا حجة بن الحسن (عليه السلام) از ما راضي است يا نه؟ نيازي به رسيدن به حضور خود حضرت نيست. به امام صادق (عليه السلام) گفتند:

آيا ما را دوست داري يا خير؟ امام صادق (عليه السلام) فرمود: به خودت نگاه كن، اگر تو ما را دوست داري، ما هم تو را دوست داريم.

اگر واقعا از اين كاري كه كرديم راضي هستيم يا نه؟ براي ما واضح و روشن است. ما نبايد در اين فكر باشيم كه اين حقائق تاريخي را نبايد بيان كنيم. بله، فحش نمي دهيم و توهين نمي كنيم و جسارت نمي كنيم. امروز، فحش و جسارت به اهل سنت، خيانت به شيعه است و نه تنها باعث مي شود كه جوانان اهل سنت از ما دور شوند، حتي جوان شيعه مي گويد كه اگر اين آقا، منطق داشته باشد، فحش نمي دهد. فحش، منطقِ بي منطق هاست. اهانت، كار كسي است كه حرفي براي زدن ندارد. الحمدلله، شيعه، مملوّ است از درياي معارف و حرف و منطق و نيازي نداريم كه فحش بدهيم. ما حقائق تاريخ را از منابع خود اهل سنت مطرح مي كنيم و در كنارش هم سوال مطرح مي كنيم، خودمان هم قضاوت نمي كنيم. من توصيه مي كنم وقتي رواياتي از منابع اهل سنت مطرح مي كنيد، حمله نكنيد؛ چون حمله كردن، باعث مي شود كه هم أبّهت انسان زير سوال برود و هم تأثير كلام انسان از دست برود. مطالب را نقل كنيد كه يك همچنين سوالي داريد: اگر كسي اينچنين سوالي از شما بكند، چه پاسخي داريد؟ اين، بهترين روش بحث امروز است. شايد در صد سال قبل، نتيجه نمي داد؛ ولي بنده به عنوان يك خدمت گذاري كه 26 سال سابقه بحث و مناظره را دارم و شايد در ايران، كسي به اندازه بنده با اين وهابي ها سر و كلّه نزده باشد، عرض مي كنم:

بهترين و معقول ترين و مؤدب ترين روش اين است كه ما مطالبي را كه از منابع اهل سنت نقل كرديم، حمله نكنيم و زمين و زمان بر هم نزنيم و هفت آسمان را بر سر مخاطب خراب نكنيم. تأثير كلام ما از بين مي رود و طرف مقابل، در طرف ما جبهه گيري مي كند و او هم شروع مي كند به حمله كردن. بهترين روش و عاقلانه ترين روش، اين است كه سوال طرح كنيم.

اين، قضيه صحابه است و امروز بايد بازخواني شود. آقاياني كه امروز آمدند و هر كجا كه مي رويم، صحابه را عَلَم مي كنند و به هر حوزه اي وارد مي شويم، در پشت قداست و عدالت صحابه، سنگر مي گيرند و عليه ما شبهه افكني مي كنند، ما بايد تلاش كنيم كه اين صلاح را از دست اينها بگيريم و خلع سلاح كنيم.

همين آقاي قرضاوي كه امسال، عليه شيعه بحث داشت، گفت:

شيعه، به نظر من، دين بدعت گذار و نا صحيح و باطل است. چون شيعه معتقد است كه علي، وصي پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم است.

خب، اگر شيعه مي گويد كه حضرت علي (عليه السلام)، وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، هزاران دليل از آيات قرآن و سنت دارد و شما بيائيد اينها را يك به يك بگوييد كه مثلا حديث غدير اين اشكال را دارد، حديث منزلت، اين اشكال را دارد و آيه ابلاغ و اكمال و ... . ايشان مي گويد:

نه، كسي كه معتقد به وصايت علي باشد، در حقيقت، صحابه را متهم مي كند كه اينها سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم را كتمان كردند و در حق پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم خيانت كردند.

اين آقا از بزرگ ترين ليدرهاي اهل سنت و وهابيت و رئيس اتحاديه جهاني علماي اسلام است و يك فرد تأثيرگذار در دنياي اهل سنت است. اگر مفتي أعظم عربستان سعودي حرف مي زند، خيلي به آن شكل تأثيرگذار نيست، چون يك عده خاصي به حرف او گوش مي دهند. حتي اگر خطيب مكه و مدينه حرف مي زنند، كسي به حرف آنها گوش نمي دهد. ولي آقاي قرضاوي، اگر ما بخواهيم يا نخواهيم، يك فرد تأثيرگذار بر جوانان اهل سنت است. اين آقا، با توجه به تجربه 60، 70 ساله اش كه مي خواهد عليه شيعه حرف بزند، اين گونه است. ما بايد درس بگيريم و ببينيم كه اينها از چه سنگري به ما شبهه افكني مي كنند. به تعبير مرحوم سيد شرف الدين:

رد الحجر من حيث جاء.

از هر كجا كه سنگ آمد، بايد به همان جا برگردانده شود.

اگر كسي در اينجا سنگر گرفته است و تيراندازي مي كند و شما هم بياييد به اينجا تيراندازي كنيد، از پا در مي آيد.

پس نكته اول اين بود كه اينها چرا رفتند به دنبال سقيفه؟ چرا رفتند سراغ ابوبكر و چرا حضرت علي (عليه السلام) را دور زدند؟

بحث دوم، بحث صحابه است كه چرا با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مخالفت كردند؟

سوال سوم:

آيا حضرت علي (عليه السلام) از حقانيت خودش سخن گفته است يا نه؟

آيا حضرت علي (عليه السلام) بعد از غصب خلافت، آمده است در ميان صحابه و مهاجرين و ابوبكر و عمر و بگويد كه من خليفه و امام منصوب هستم و ... يا خير؟

اينها مي گويند كه حضرت علي (عليه السلام) يك بار هم نيامده است ادعا كند كه من خليفه هستم و شيعيان، كاسه داغ تر از آش هستند. بايد اين مسئله بررسي شود و در سايت ها و ماهواره ها و كتاب ها و جزوات آورده شود.

همان لحظه اولي كه ابوبكر، قنفذ را مي فرستد پيش حضرت علي (عليه السلام):

يدعوك خليفة رسول الله

حضرت علي (عليه السلام) فرياد مي زند:

لسريع ما كذبتم علي رسول الله.

چه زود به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دروغ بستيد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه ابوبكر را خليفه نكرد.

الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص19

اينها در لابلاي تاريخ مانده است. براي 10 سال بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست. در همان لحظات اول كه اينها به دنبال يارگيري بودند، علي بن أبي طالب (عليه السلام) را كشان كشان مي آورند براي بيعت و در جمع مهاجرين فرياد مي زند:

أنا أحق بهذا الأمر منكم، لا أبايعكم، أنتم أولي بالبيعة لي.

شما بايد با من بيعت كنيد، نه اين كه من با شما بيعت كنم.

خليفه دوم با فرياد به علي بن أبي طالب (عليه السلام) مي گويد:

 

فبايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ قال: إذن لاقطعن الذي فيه رأسك. فقال: إذا تقتلون عبد الله و أخا رسوله، قال عمر: أما عبد الله فنعم و أما أخو رسوله فلا.

بيعت كن. حضرت مي گويد: اگر بيعت نكنم، چه مي شود؟ گفت: سرت را از بدنت جدا مي كنم. حضرت مي گويد: در اين صورت، بنده خدا و برادر رسول خدا را كشته ايد. عمر مي گويد: بنده خدا را بله، ولي برادر رسولش را خير.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص18

مردم در طول مدتي كه حضرت علي (عليه السلام) را شناختند، حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان فاتح خيبر و بدر و حنين و مرد شجاع و نمادي از شجاعت از او سراغ دارند. از حضرت علي (عليه السلام)، گريه نشنيده اند و نديده اند. ولي يك دفعه ديدند كه حضرت علي (عليه السلام) به طرف قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفت:

فلحق علي بقبر رسول الله صلي الله عليه و سلم يصيح و يبكي و ينادي: يا بن أم إن القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني.

فرياد زد و ناله سر داد و گفت: ... .

اين سخني است كه در معتبرترين منابع اهل سنت آمده است و در جاي جاي نهج البلاغه، سخن از حقانيت علي بن أبي طالب (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) است و بحث غصب خلافت را مطرح مي كند و از گذشتگان، به سنت آل فرعون تعبير مي كند و ... . بايد اينها بازخواني شود. اگر اين كار را نكنيم، اين شبهات، بزرگ مي شوند و آرام آرام در جامعه شيعي، وارد خانه هاي خودمان هم مي شوند. حتي بچه ما مي آيد و مي گويد كه اين شبهه را مطرح مي كنند، آيا راست است يا نه؟

در همين چند روز قبل، يكي از جوانان متدين قم، زنگ زده بود به يكي از دوستان و مي گويد:

آيا راست مي گويند اين آيه:

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (سوره توبه/آيه100)

درباره ابوبكر و عمر نازل شده است؟ اگر نازل شده است، پس چرا ما به اينها كمبود محبت مي كنيم؟

ببينيد، جواني كه يك عمر در مساجد و منابر، آن هم در قم و حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) و جمكران، اين شبهات را مطرح مي كند! شبهات تأثير دارد. ما هر چه باشيم، از حضرت علي (عليه السلام) كه بالاتر نيستيم:

در اثر تبليغات معاويه درباره حضرت علي (عليه السلام)، وقتي او را شهيد كردند، مردم تعجب كردند كه او در مسجد كشته شده است. او كه نماز نمي خواند، به مسجد چرا رفته بود؟

در دودمان اهل بيت (عليهم السلام)، از زيد و حسن مثني و ديگران، چقدر از اين شبهات آمده است؟ اگر ما هم وارد ميدان شبهات نشويم، فردا اين شبهات وارد حوزه خصوصي ما مي شوند. آن وقت است كه بايد بگوييم:

إنا لله و إنا إليه راجعون * يا ويلتا علي ما فرطنا في جنب الله

آن وقت است كه خداي ناكرده با غضب مولاي مان آقا حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) مواجه مي شويم.

البته من اين شبهات را فهرست وار عرض مي كنم. چون براي اينها، حداقل 7، 8 جلسه يك ساعته نياز است. ما اينها را مي گوييم كه فردا روزي، شبهه در ذهن دوستان خودمان نماند كه گرفتار اين مصيبت شويم.

سوال چهارم:

اگر حضرت علي (عليه السلام) حق بود، چرا از حق خودش دفاع نكرد؟

اگر دفاع، با زبان بود، در همه جا دفاع كرده است. در كتاب هاي شيعه و سني، مملوّ است از دفاع حضرت علي (عليه السلام) از حقانيت خود و هجمه علي بن أبي طالب (عليه السلام) و انتقادات تند او از عملكرد سه خليفه اول.

علي بن أبي طالب (عليه السلام) اين تعبير را در نهج البلاغه دارد:

فإن هذا الدين قد كان أسيرا في أيدي الأشرار، يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا.

نهج البلاغه، نامه 53

آيا بهتر از اين حرف بزند؟ دين به دست چه كساني بود؟ به دست يهوديان و نصارا بود يا دست حكومت آن روز ايران بود؟ سخنان حضرت علي (عليه السلام) معناي ديگري دارد. آنچه كه از حق خودش دفاع كرده و در حوزه اي كه حضرت انتقاد كرده است، اگر اينها را نقل كنيد، قطعا در حاشيه امن خواهيد بود. نهج البلاغه اين است و إبن أبي الحديد هم اينچنين معنا كرده است. به ما چه، خوب يا بد، خليفه چهارم شما اين گونه مي گويد و به ما هم مربوط نيست و به عنوان خليفه اول هم نمي خواهيم مطرح كنيم. بفرماييد جواب اين را به ما بدهيد.

اين كه چرا حضرت علي (عليه السلام) دست به عمليات نظامي نزده است؟ در ميان شيعه و اهل سنت مطرح است.

اولا:

اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

لولا مخافة الفرقة بين المسلمين و أن يعود الكفر و يبور الدين، لكنا علي غير ما كنا لهم عليه.

اگر ترس اين نبود كه تفرقه و خونريزي داخلي ايجاد شود و اسلام از بين برود، آن وقت مي ديديد كه من با شما چه برخوردي مي كردم.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج1، ص307

اين، مفصل در منابع شيعه و اهل سنت آمده است.

ثانيا:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 13 سال در مكه، از خودش دفاع نكرد و خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

لو وجدت اربعين رجلا لقاتلت ليلا و نهارا.

اگر40 نيرو داشتم، با اينها مي جنگيدم.

أعيان الشيعة، سيد محسن امين، ج 1، ص 23

سوال پنجم:

چرا كسي از حضرت علي (عليه السلام) دفاع نكرد؟

در خود سقيفه كه آقايان داشتند خليفه بازي مي كردند:

فقالت الأنصار: لا نبايع إلا عليا.

انصار گفتند: ما جز با علي، با كسي بيعت نمي كنيم.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير الجزري، ج2، ص325 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص443

تاريخ يعقوبي مي گويد:

كان المهاجرون و الأنصار لا يشكون في علي.

مهاجرين و انصار، شكي در ولايت و خلافت علي نداشتند.

تاريخ يعقوبي، ج2، ص124 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج6، ص21

اين كه چرا ورق برگشت و عواملي كه دست به دست هم داد و حضرت علي (عليه السلام) را خانه نشين كرد و ديگران در مسند قدرت نشستند و در هيئت حاكمه قرار گرفتند، چه بود؟ چرا حضرت علي (عليه السلام) را كنار زدند و جاي حضرت علي (عليه السلام) نشستند؟

اين، سوال امروز و ديروز نيست. در زمان خود حضرت علي (عليه السلام) از ايشان پرسيدند. يكي از صحابه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از ايشان سوال مي كند:

كيف دفعكم قومكم عن هذا المقام و أنتم أحق به؟

چطور شد كه قوم شما آمدند و حق شما را غصب كردند، حال آنكه شما شايسته اين مقام بودي؟

اميرالمؤمنين (عليه السلام) جواب مي دهد:

أما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الأعلون نسبا و الأشدون بالرسول صلي الله عليه و سلم نوطا، فإنها كانت أثرة شحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين و الحكم الله و المعود إليه يوم القيامة.

نهج البلاغه، خطبه162 ـ نهج البلاغه محمد عبده، ج2، ص64 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج9، ص241

وقتي مي گويد علينا، يعني اينها بر ما ائمه (عليهم السلام) استبداد كردند، نه فقط بر من، و خانه نشيني حضرت علي (عليه السلام)، مقدمه خانه نشيني ساير ائمه (عليهم السلام) شد.

اين آقايان در سقيفه با هم دعوا مي كردند و انصار مي گفتند كه ما حق هستيم و مهاجرين مي گفتند كه ما حق هستيم. انصار گفتند كه ما اين همه خدمات انجام داديم. خليفه اول گفت ما از أقرباي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و از قريش هستيم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم گفت كه الأئمة من قريش.

حضرت علي (عليه السلام) در يكايك جملاتش، حساب شده حرف مي زند. مي گويد:

اگر بحث نسب و اصلحيت باشد، ما جلوتر هستيم. اگر بحث ارتباط با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد، ارتباط ما با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قوي تر از شماست. اين غصب خلافت، يك خودخواهي بود كه عده اي بر جايگاه ما حسد بردند و نمي توانستند ما را تحمل كنند و ما را دور زدند و يك عده هم از كنار اين قضيه، سخاوت مندانه عبور كردند و به خودشان حق دفاع از ما و حق مبارزه با غاصبين ما را ندادند.

سوال ششم:

مسئله ديگر، روي خط قرمز رفتن است و بايد نقدش با احتياط باشد، و لو اين كه از منابع معتبر اهل سنت باشد. معمولا اين موارد را من به دوستان تذكر مي دهم.

هنوز آن آداب جاهليت و رسوم كفر و شرك از روحيه صحابه برداشته نشده است. اسلام هنوز در روح صحابه، جايگزين نشده است. اگر اين را بگوييد، بلا فاصله حمله مي كنند. ولي ما كاري نداريم، به ما چه. آقاي بخاري در صحيح بخاري نقل كرده است. خوب يا بد، بيخ ريش صاحبش است و شما بايد جواب بدهيد. عايشه أم المؤمنين نقل مي كند:

به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عرض كردم: آيا هجر اسماعيل جزء بيت الله الحرام است يا خير؟ حضرت فرمود: بله، جزء بيت الله است. گفتم: پس چرا دستور نمي دهي آن را داخل بيت الله قرار دهند و ديوار را بشكنيد و داخل آنجا ببريد. حضرت فرمود:

و لولا أن قومك حديث عهدهم في الجاهلية فأخاف أن تنكر قلوبهم ... .

هنوز آن آثار جاهليت در روحيه قوم توهست و مي ترسم كه اگر هجر اسماعيل را داخل بيت كنم، اينها انكار كنند و از اسلام خارج شوند.

صحيح بخاري، ج2، ص156 ـ صحيح مسلم، ج4، ص100

آقايان اهل سنت به ما بگويند كه قوم عايشه، چه كساني هستند؟

به نظر من، اين رواياتي كه در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت آمده، اگر نگوييم از معجزات اهل بيت (عليهم السلام) است، از كرامات اهل بيت (عليهم السلام) است. ولي به شرطي كه خوب بازخواني شود و در بازخواني هم، تمام نكات ادبيات شيعي، رعايت شود و احساسات مخاطبين را جريحه دار نكنيم.

روايت ديگر از صحيح مسلم آمده كه تعبيري تندتر از اين دارد:

عبد الله بن عمر مي گويد كه شنيدم از عايشه:

لولا أن قومك حديثوا عهد بجاهلية أو بكفر ... .

اگر نبود قوم تو كه هنوز با رسوم دوران كفرشان عادت دارند، ... .

صحيح مسلم، ج4، ص98، حديث3133

در روايت ديگر در صحيح مسلم آمده است:

يا عائشة! لولا أن قومك حديثوا عهد بشرك ... .

اگر نبود قوم تو كه هنوز تازه از شرك رهائي يافتند و اسلام در كالبدشان نهادينه نشده است، ... .

صحيح مسلم، ج4، ص98، حديث3134

جالب اين كه يكي از محققان توانمند اهل سنت به نام علامه سِنْدي، شرحي بر سنن نَسائي دارد و در آنجا مي گويد:

معناي حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين است:

إن الإسلام لن يتمكّن في قلوبهم يعني الصحابة.

هنوز اسلام در قلوب صحابه جاي نگرفته است.

نمي گويد إن الإيمان لن يتمكن في قلوبهم، بلكه اسلام را مي گويد. اين سخن خود شماست. تحليل شما چيست؟ بگوييد تا ما هم استفاده كنيم.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در صحيح بخاري و صحيح مسلم، قوم عايشه را اين گونه توصيف مي كند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي (سوره نجم/آيه4-3)

است و تمام مفسران اهل سنت مانند ابن حجر عسقلاني در فتح الباري مي گويد:

اين آيه، هم شامل قرآن است و هم شامل سنت و در سنت هم مسئله اي را چه جدي بگويد و چه شوخي و چه در حال صحت بگويد و چه در حال مرض، در همه احوال، اين گونه است.

فتح الباري لإبن حجر عسقلاني، ج8، ص101 ـ عمدة القاري للعيني، ج18، ص62

يكي از بزرگان اهل سنت، حرفي زده است كه ما نمي فهميم مراد فرمايش ايشان چيست؟ شما براي ما توضيح بدهيد كه چيست؟

آقاي ابو حامد غزالي ـ از استوانه هاي علمي اهل سنت كه سيوطي در كتاب التنبئة بمن بعثه الله علي رأس كل مائة، ص12 و آقاي يافعي در مرآة الجنان، حوادث سال 505، از او به الإمام تعبير مي كنند و مجدّد قرن پنجم هجري. امام در اصطلاح اهل سنت، معادل آيت الله العظمي يا مرجع عالي قدر جهان تشيع است و ذهبي در سير أعلام النبلاء، ج19، ص328 از او به بُحور العلم تعبير مي كند ـ مي گويد:

إن عمر قال لعلي بخ بخ أصبحت مولاي كل مؤمن و مؤمنة و هذا تسليم و رضا و تحكيم، ثم بعد هذا غلب عليه الهوي حبا للرياسة و عقد البنود و أمر الخلافة و نهيها، فحملهم علي الخلاف، فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا، فبئس ما يشترون.

اين كه خليفه دوم در روز غدير آمد به علي تبريك گفت، هم تسليم خلافت علي شد و هم رضايت به خلافت علي داد و هم حكم كرد به حقانيت علي. به خاطر رياست طلبي، هوي و هوس بر خليفه دوم غلبه كرد و پرچم خلافت را به دست گرفت و آنها را وادار كرد كه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم و علي مخالفت كنند.

سرّ العالمين، ص83 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج19، ص328 ـ تذكرة الخواص لسبط ابن جوزي، ص62

در طول اين 23 سال، علي بن أبي طالب (عليه السلام)، تنها مدافع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اسلام بود. خود عمر صراحت دارد:

والله! لو لا سيف علي لما قام عمود الإسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص82

تنديِ كارِ اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اينها، از اول رسالت تا آخرش بوده است. شما ببينيد كه مسلمانان تا سال فتح مكه ـ همين مشركين و بدري ها و أُحدي ها و أحزابي ها و آنهايي كه محرّك خيبري ها و خندقي ها بودند و مسلمان شدند ـ آمارشان چقدر بود؟ در فتح مكه، آيا مي توانيد آمار مسلمانان را به ده هزار نفر برسانيد؟ روزي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، آمار صحابه چقدر بود؟ سيوطي در كتاب تدريب الراوي مي گويد 114 هزار نفر و ابن كثير دمشقي در كتاب البداية و النهاية مي گويد 1200 هزار نفر. يعني در طول اين دو سال و چند ماه، نزديك به 1100 هزار نفر به اسلام پيوستند. حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر.

قسم به خدايي كه دانه را شكافت و هستي را آفريد! كساني كه در فتح مكه مسلمان شدند، مسلمان نشدند، بلكه تظاهر به اسلام كردند و كفر را در باطن خود مخفي كردند.

نهج البلاغه، نامه16

اينها همه با حضرت علي (عليه السلام) خُرده حساب و عداوت دارند. شما بياييد افرادي را كه در بدر كشته شدند را در بياوريد كه چند نفر از عمو و عمو زاده و دايي و دايي زاده و خاله زاده و عمه زاده و داماد خليفه اول و خليفه دوم و ... بودند. ولي اين كار، رفتن روي ميدان مين است و خيلي خطرناك است. اين كه أسراي بدر را به مدينه آوردند، چه كسي آمد نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) واسطه شد و اشك ريخت كه أسراي بدر را آزاد كند؟ اين هم جاي بحث دارد. در جنگ أحد، چه كساني بودند كه فرار كردند بالاي كوه و شعار مي دادند:

إن محمد قد قتل.

محمد كشته شد.

الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص80

و دنبال اين بودند كه واسطه اي درست كنند نزد ابوسفيان كه آنها را پناه و أمان دهد. تكه هايي در لابلاي تاريخ هست كه وقتي آدم آنها را مي خواند، جگرش كباب مي شود كه چطور شد حضرت علي (عليه السلام) را با آن عظمت و علم و تقوا و شجاعت و با آن اصرار نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، رها كردند و سراغ چه كساني رفتند؟ مانند اين است كه شما در روز روشن، آفتاب را رها كنيد و دنبال چراغ موشي يا شمع بگرديد. واقعا خدا مي داند كه آدم به خاطر مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) مي سوزد. هر چه بيشتر درباره حضرت علي (عليه السلام) كار كنيم و او را بيشتر بشناسيم، بيشتر مي سوزيم. بعضي وقت ها كه خودم مشغول كار هستم، به تكه هايي از تاريخ كه مي رسم، كامپيوتر را مي بندم و چراغ را خاموش مي كنم و زار زار گريه مي كنم. تعبيري را فرزند علامه اميني (ره) از ايشان نقل مي كند و مي گويد:

پدرم را كه روي تخت بيمارستان بود، ديدم كه لب هايش تكان مي خورد. رفتم جلو و گفتم: چيزي از من مي خواهي يا كاري داري؟ گفت: نه. خيلي آهسته صدايش درمي آمد و گوشم را نزديك لب هاي پدرم كردم و گفت: آرزو مي كردم كه خداوند يك عمر طولاني به من بدهد به اندازه اول دنيا تا آخر دنيا. گفتم: حتما الغدير را ناقص نوشته اي و مي خواهي الغدير را بنويسي؟ گفت: نه پسرم، مي خواهم در طول اين مدت بنشينم و براي مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) گريه كنم.

به قول يكي از بزرگان:

مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) اين نيست كه حقش را غصب كردند و همسرش را كشتند و 25 سال خانه نشين كردند و در شب 19 ماه رمضان، بر فرق مباركش شمشير وارد كردند، نه، اصل مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) اين است كه مردم حضرت علي (عليه السلام) را نشناختند. تمام اين مسائل، متفرّع است بر جهل مردم بر مقام حضرت علي (عليه السلام).

اين مشكل است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در طول اين مدت، با همه اينها جنگيده و مبارزه كرده تا براي اطاعت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و برافراشتن پرچم اسلام تلاش كند. اينها همه از حضرت علي (عليه السلام) كينه و عقده دارند. كسي كه پدرش و برادرش و پسرش و پسرعمويش را حضرت علي (عليه السلام) كشته باشد و اينها كه در زمان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جرأت نمي كردند، بعد از او جرأت كردند و... . بنا بر نقل إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة، حضرت علي (عليه السلام) تعبير جان سوزي دارد:

ما لي و لقريش! إنما وترتهم بأمر الله و أمر رسوله، أفهذا جزاء من أطاع الله و رسوله!

قريش از جان من چه مي خواهد؟ خانه نشينم كردند و كشان كشان به مسجد بردند و جلوي چشمم، همسرم را كتك زدند و شهيد كردند و ... . اگر اينها مي گويند كه من سران اينها و ياران اينها را كشتم و انتقام بدر و حنين را مي خواهند از من بگيرند، من به أمر خدا و رسولش بوده است. آيا اين است پاداش كسي كه مطيع خدا و رسولش باشد؟

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج20، ص328

لذا اين قضيه انتقام از حضرت علي (عليه السلام)، يكي از نقشه هاي اساسي در پيشرفت هيئت حاكمه و در خانه نشيني حضرت علي (عليه السلام) و شكل گيري مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) بوده است و اين هم خودش يك دنيايي دارد. شايد من براي اين مسئله، 30، 40 مدرك از منابع معتبر اهل سنت دارم. حتي خود خليفه دوم به ابن عباس مي گويد:

آيا فهميدي كه چرا ما علي را دور زديم وسراغ ابوبكر رفتيم؟ براي اينكه علي، كسي نبود كه قريش او را تحمّل كند. به خاطر خون هايي كه علي از قريش ريخته بود.

بحث، بحث اسلام نيست. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي گويد:

اگر اين نبود كه قريش مي خواستند از اسلام نردباني براي رياست درست كنند:

و الله ما عبد الله بعد رسول الله ساعة قط.

يك ساعت هم خداي را عبادت نمي كردند.

يا در روايت ديگر مي گويد:

ياعلي! اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از خودش فرزندي داشت و او مي آمد مدعي مي شد كه خليفه پدرش است، قريش با او چه مي كردند؟ فرمود:

إنما قتلوه لو لم يفعل ما أفعل.

فرزند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مي كشتند اگر كاري كه من كردم، فرزند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي كرد.

اينهايي كه 21 سال (13 سال در مكه و 8 سال در مدينه ) با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جنگيدند، بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دنبال فرصتي مي گشتند كه انتقام از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگيرند و ديدند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست، از اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ابتداء از دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) انتقام گرفتند. لذا اميرالمؤمنين (عليه السلام) بنا بر آنچه كه إبن أبي الحديد دارد در شرح نهج البلاغة، ج20، ص298 مي فرمايد:

أللهم إني استعديك علي قريش، فإنهم أضمروا لرسولك صلي الله عليه و آله ضروبا من الشر و الغدر، فعجزوا عنها و حلت بينهم و بينها، فكانت الوجبة بي و الدائرة علي. أللهم إحفظ حسنا و حسينا.

خدايا! مرا در برابر قريش ياري كن. اينها توطئه هايي عليه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داشتند و انتقام او را از من گرفتند. خدايا! حسن و حسينم را حفظ كن ... .

لذا وقتي خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) براي فرماندار مدينه مي آيد:

بي اختيار به طرف قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي رود و مي گويد:

يا محمد! يوم بيوم بدر. فأنكر عليه قوم من الأنصار.

صحابه جا مي خورند كه خليفه رسول الله چه حرف هايي مي زند؟!!!

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج4، ص72

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English