2019 March 25 - دوشنبه 05 فروردين 1398
ولايت از منظر قرآن 2
کد مطلب: ٥٥٧٥ تاریخ انتشار: ٢٧ اسفند ١٣٨٧ تعداد بازدید: 3537
سخنراني ها » عمومي
ولايت از منظر قرآن 2

پاسخ به شبهات 87/12/27

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 87/12/27

استاد حسيني قزويني

بحث ما در رابطه با آيه ولايت بود كه يكي از بهترين و قوي ترين دلايل شيعه است كه مرحوم شيخ طوسي (ره) در كتاب تلخيص الشافي، جلد 2، صفحه 10 مي گويد:

و أما النص علي إمامته من القرآن و أقوي ما يدل عليها قوله تعالي إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ.

دليل ما از آيات قرآن بر امامت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) و قوي ترين آن دلايل، آيه ولايت است.

بحث ما بر روي اين بود و رسيديم به عبارتي كه از قاضي عضد الدين ايجي ـ از استوانه هاي كلامي اهل سنت و متوفاي 756 هجري ـ نقل كرديم:

أجمع أئمة التفسير أن المراد علي.

پيشوايان علم تفسير، اجماع دارند كه مراد از اين آيه، علي است.

المواقف، جلد3، صفحه 601

در شبكه المستقله، امسال مناظره اي بود بين شيعيان و وهابي ها و طلبه بزرگواري از حوزه علميه دمشق وارد شد و دو سه شب در مناظره شركت كرد. من كساني را كه اين همه دل و جرأت دارند و وارد مي شوند، خيلي تشويق مي كنم و قابل تقدير است. خيلي از افراد هستند كه دريايي از علم هستند، ولي دل و جرأت اين كه در مجامع علمي، حضور پيدا كنند را ندارند. در اين عرصه هاي بين المللي كه ميليون ها بيننده دارد و انسان بيايد و ضعيف برخورد كند، زيبنده فرهنگ شيعه نيست. امسال در هفتم ماه رمضان، بحث بر سر اين آيه آمد و وهابيت، هر كدام شان سخني را گفتند و اين طلبه، يكي از عباراتي را كه نقل كرد، همين عبارت قاضي عضد الدين ايجي بود و تفتازاني ـ متوفاي 793 هجري ـ درشرح المقاصد و قوشجي در شرح تجريد، صفحه 368 همين تعبير را دارند.

وهابيت هم وقتي مي بينند پاي عقائد در ميان است و جوانان با شنيدن اين آيات، متزلزل مي شوند و به مذهب شيعه كشيده مي شوند، نهايت تلاش شان را مي كنند تا طرف شيعي را بايكوت كنند. اينها رفتند كتاب المواقف را آوردند جلوي دوربين ماهواره و گفتند كه درست است اين عبارت در اين كتاب است و آقاي ايجي و تفتازاني و قوشجي نقل مي كنند، ولي اين را از علماي شيعه نقل مي كنند و نظر شيعه را مي گويند و قول شيعه براي ما حجت نيست.

اين طلبه، در آن شب نتوانست كاري بكند. من خيلي دوست دارم كه اگر آقايان دست اندر كار اين برنامه، اين سي دي را گير بياورند تا بعضي از بخش ها را دوستان ببينند. دوستان بايد احساس تكليف كنند و بدانند وظيفه ما چيست و ببينيم خودمان را براي چه چيزي آماده مي كنيم؟ مثلا كسي به ورزش كاراته مي رود تا با حريف، مبارزه كند و اهدافي دارد و كسي كه به تمرين فوتبال مي رود، مي خواهد فردا در بازي هاي بين المللي با حريفان توانمند به رقابت بنشيند. ما هم كه در اين طور جلسات جمع شده ايم، بايد بدانيم هدف نهايي ما چيست و حريفان ما چه كساني هستند و چه توانمندي علمي اي دارند؟ ما بايد روحيه تشجيع و تشويق را بيشتر كنيم و اگر كتاب هاي شيعي و اهل سنت را خوانديم يا چند جلسه به اين شكل ديديم، خودمان را علامه دهر ندانيم. مرحوم محمد تقي جعفري (ره) مي گفت:

يك روزي دو طلبه رفته بودند به درس فلسفه و اولين جلسه درس بود. وقتي ديدند كه استاد، مصطلحات فلسفي و عبارات قلمبه سلمبه و شخصيت هاي فلاسفه را مي گويد، غرور اينها را گرفت و خودشان را بالاترين فيلسوف تصور كردند. وقتي از درس، خارج شدند، چند طلبه در حال مباحثه مكاسب بودند و يكي از اين دو گفت: فردا، اين فقهاء با ما فلاسفه مي خواهند چه كنند؟

يعني يك روز به درس فلسفه رفته است و اين گونه مي گويد. بعضي وقت ها ما هم يك يا دو روز يا چند روز در اين جلسات شركت مي كنيم و مطالبي را مي بينيم كه قبلا نشنيده ايم و در انسان، واقعا احساس غرور ايجاد مي شود كه مقدس است، ولي اين غرور نبايد ما را بگيرد و بگويد من آنم كه رستم بود پهلوان. لذا، من بر اين عقيده هستم كه عزيزان مسئولين اين مركز، يكي دو تا از سي دي هاي اين مناظره را بگيرند و ببينند. مخصوصا آن قسمتي كه اين طلبه سوري آمد و صحبت كرد و نتوانست جواب بدهد و به او مهلت دادند كه فردا شب جواب بدهد.

وظيفه اوست كه وقتي به عنوان يك شيعي مي آيد در يكي از ماهواره هاي پربيننده بين المللي و بحث آبروي تشيع در ميان است، از كساني كه در اين زمينه، پيشكسوت هستند، سوال كند. فردا شب آمد و همان حرف هاي شب گذشته را تكرار كرد. آنها هم هو كردند و او هم هر چه تلاش كرد، نتوانست دفاع كند و خيلي هم بد شد و از بدترين مناظرات شيعه در عرصه بين المللي بود. مدير شبكه گفت:

ما از شما عذر مي خواهيم، شما كه به علماي ما دروغ و افتراء مي بندي و مطلبي را كه براي علماي خودتان است، از اهل سنت نقل مي كنيد و شايستگي حضور در مناظره را نداريد، خداحافظ.

اگر توانائي علمي نداري، نيا. اگر ضعف علمي دارد، 24 ساعت به تو مهلت دادند و نه بايد بخوري و نه بخوابي و نه حرف بي خود بزني. بايد از علمايي را كه پيشكسوت هستند در قم و نجف و ديگر مراكز، سوال كني كه اين قضيه چيست؟ چه جوابي بدهم. اين مصيبت ماست كه بعضي وقت ها نمي دانيم و سوال كردن را براي خودمان عار مي دانيم. حالا كه در يك شبكه ماهواره اي بحث كردم، فيلسوف دهر شده ام و اين فقهاء با ما مي خواهند چه كنند؟

اين قضيه را آن طور كه وهابيت مي گويند، درست است و اين عبارت را از علماي شيعه نقل مي كنند و مصدر اصلي هم علامه حلي (ره) است. ولي يك نكته ظريفي در اينجا هست و عزيزان بايد دقت كنند. علامه اميني (ره) در الغدير آورده كه ايجي و تفتازاني اينچنين گفته اند. آيت الله ميلاني (ره) در نفحات الأزهار و ميرحامد حسين (ره) در عبقات الأنوار آورده اند. اين گلايه ما است از بزرگان شيعه و صراحتا هم مي گوييم. ضمن اين كه اين بزرگان را تعظيم مي كنيم و قدم شان را روي سرمان قرار مي دهيم و افتخار مي كنيم به اين بزرگان مان، در مباحث علمي، لغزش هاي مان را مردانه و شجاعانه نقد مي كنيم. وقتي آقاي اميني (ره) و ميلاني (ره) و مير حامد حسين (ره) و ديگران مي گويند:

قال عضد الدين إيجي: أجمع أئمة التفسير أن المراد علي.

اين كلمه قال اشتباه است و بايد بگوييم نَقَلَ. بين نَقَلَ و قال، تفاوت از زمين تا آسمان است. اصل اين قضيه هم از علامه حلي (ره) است و در شرح تجريدش بر كتاب خواجه نصير الدين طوسي (ره) و نهج الحق آورده است. ولي نكته ظريف اينجاست:

آقاي عضد الدين ايجي از علامه حلي (ره) درباره استدلال به آيه شريفه، دو مطلب نقل مي كند:

1. علامه حلي (ره) مي گويد: ائمه تفسير اجماع دارند بر نزول آيه در شأن علي.

2. كلمه ولي دلالت مي كند بر امامت علي.

و مي خواهد رد كند و مي گويد اين كه علامه گفته ولي در اينجا به معني ولي أمر است، درست نيست، اما نسبت  به ادعاي اجماع، سكوت مي كند و سكوت، دليل بر قبول است. اگر چنانچه آقاي ايجي نظرش اين بود كه اين اجماع، باطل است، بايد يك مناقشه اي مي كرد. تفتازاني مطلب را نقل مي كند و اگر واقعا اين اجماع را باطل مي دانست، بايد يك جمله ـ حداقل يك كلمه ـ بگويد اين اجماع باطل است و قبول نداريم، حال آنكه هيچ نقدي نكرده است. اگر حرفي را خصم از حريفش نقل كرد و نقد نكرد، عقلاي عالم اين را تلقّي به قبول مي كنند.

در فنّ مناظره، ظرافت كاري هايي هست كه گاهي آبروي شيعه را زير و رو مي كند. همه اين آقايان كه نقل كرده اند، هيچ كدام، اين ادعاي اجماع را زير سوال نبرده اند. اگر چنانچه ايجي يك كلمه در نقد ادعاي اجماع علامه حلي (ره) مطلبي دارد، ما از شما مي پذيريم. اگر تفتازاني در شرح مقاصد و قوشجي در شرح تجريد عبارتي دارند، ما مي پذيريم. ولي ندارند و اين دليل بر اين است كه اينها درباره اجماع، اتفاق نظر دارند و با علامه حلي (ره) موافق هستند. تفتازاني چند صفحه درباره اينكه ولي به معني أولي الأمر نيست، بحث كرده و يك سطر هم در رابطه با اجماع، بحث نكرده است.

اين جواب ساده اي بود. ما اول بايد ثابت كنيم كه اين آيه، براي اميرالمؤمنين (عليه السلام) است، سپس نوبت به بحث دلالي برسيم. شما 50 دليل بياور كه مراد از ولي در اينجا، أولوا الأمر است، خب باشد، ثم ماذا؟ اول بايد بگوييم كه قبلا ثابت كرده ايم مراد از اين آيه، آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) است.

آقاي ايجي، اين اجماع را رد نكرده است و شما بياييد از ايجي و تفتازاني و قوشجي و ديگر بزرگان تان دفاع كنيد. اگر بگوييد حرف ايجي را قبول نداريد و او يك فقيه صاحب نظر بود و ما هم يك فقيه صاحب نظر هستيم، ما كه دست مان بسته نيست و اقوال ديگران را مي آوريم. تفسير الدر المنثور و طبري و اسباب نزول و تفسير آلوسي را باز مي كنيم تا ببينيم آيا اين آيه در حق حضرت علي (عليه السلام) نازل شده است يا خير؟ اگر ثابت كرديد از كتاب ها با قطع نظر از گفتار ديگران كه اين آيه مربوط به حضرت علي (عليه السلام) نيست، ما دست مي كشيم، ولي اگر ثابت كرديم، شما بايد تسليم شويد.

آقاي آلوسي ـ از علماي بزرگ اهل سنت و وهابيت ـ در كتاب تفسير روح المعاني مي گويد:

غالب الأخباريين علي أن هذه الآيه نزلت في علي كرم الله وجه.

غالب محدثان و ناقلان خبر و حديث، بر اين باور هستند كه اين آيه در حق علي نازل شده است.

تفسير روح المعاني للآلوسي، ج6، ص167

نكته ديگري كه بايد روي آن دقت شود، روايتي است كه برخي از مفسران اهل سنت آورده اند و روايت شيرين و شنيدني است. اولين كسي كه اين روايت را نقل مي كند، ابن مَرْدْوِيْه ـ از بزرگان اهل سنت و متوفاي 410 هجري ـ است و در كتاب مناقب علي بن أبي طالب اين روايت را نقل مي كند. بعد از ايشان، تفسير ثَعْلبي و تفسير فخر رازي و اسباب نزول الآيات نيشابوري و شواهد التنزيل حَسَكاني آورده اند.

ابن عباس مي گويد:

ما در كنار بيت الله الحرام، اطراف زمزم نشسته بوديم و ديديم مردي آمد كه با عمامه اش، كل صورتش را پوشانده بود و قابل شناسائي نبود. من هم از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت نقل مي كردم. وقتي نزديك آمد، جلب توجه كرد و گفتم:

سألتك بالله من أنت؟ فكشف العمامة عن وجهه و قال: أيها الناس من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني فأنا جندب بن جنادة البدري أبو ذر الغفاري، سمعت النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) بهاتين و إلا فصمتا و رأيته بهاتين و إلا فعميتا و هو يقول: عليٌّ قائد البررة و قاتل الكفرة، منصور من نصره و مخذول من خذله.

أما إني صليت مع رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) يوما من الأيام صلاة الظهر، فسأل سائل في المسجد، فلم يعطه أحد، فرفع السائل يده إلي السماء و قال: اللهم اشهد أني سألت في مسجد رسول الله، فلم يعطني أحد شيئا و كان علي راكعا، فأومي إليه بخنصره اليمني ـ و كان يتختم فيها ـ فأقبل السائل حتي أخذ الخاتم بمرأي النبي صلي الله عليه و سلم، فقال: اللهم إن أخي موسي سألك، فقال: رب اشرح لي صدري و يسر لي أمري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي و اجعل لي وزيرا من أهلي هارون أخي أشدد به أزري و أشركه في أمري، فأنزلت عليه قرآنا ناطقا: سنشد عضدك بأخيك و نجعل لكما سلطانا فلا يصلون إليكما بآياتنا. اللهم و أنا محمد نبيك و صفيك، اللهم فاشرح لي صدري و يسر لي أمري و اجعل لي وزيرا من أهلي عليا أخي أشدد به أزري. قال أبوذر: فوالله ما استتم رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) الكلام حتي هبط عليه جبرئيل من عند الله و قال: يا محمد إقرأ: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ.

تو كيستي؟ گفت: كسي كه مرا مي شناسد، مي شناسد و اگر نمي شناسد، من ابوذر غفاري هستم. از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم با اين دو گوش خودم و اگر دروغ بگويم، كر شوند و با اين دو چشم خودم ديدم و اگر دروغ بگويم، كور شوند كه مي فرمود: علي، رهبر نيكان و قاتل كفار است. هر كس او را ياري كند، از ياري حق برخوردار مي شود و هر كس او را خوار كند، خداوند او را خوار مي كند.

پشت سر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، نماز ظهر را خوانديم و سائلي آمد و هيچ كس به او كمك نكرد. علي هم مشغول نماز بود و در حال ركوع با انگشتش اشاره كرد كه بيا اين انگشتر را از انگشت من در بياور. سائل رفت و جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، آن انگشتر را از علي گرفت. وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين قضيه را ديد، دستش را بلند كرد و عرضه داشت:

خدايا! برادرم موسي بن عمران از تو خواهش كرد و گفت: ... برادرم هارون را وزير من قرار بده و در كارهاي نبوت، شريك و همكار من باشد. خدايا! بر او آيه فرستادي كه خواهش او را جواب دادي و به تقاضاي او پاسخ گفتي و برادرش هارون را وزير او قرار دادي.

خدايا! من هم پيامبر تو هستم، ... از تو مي خواهم كه برادرم علي را وزير من قرار دهي.

ابوذر گفت: وقتي كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تمام شد، جبرئيل از سوي خداوند نازل شد و گفت بخوان: ... .

مناقب علي بن أبي طالب (ع) و ما نزل من القرآن في علي (ع) لإبن مردويه الأصفهاني، ص293، حديث460 ـ تفسير الثعلبي، ج4، ص80 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص230 ـ تفسير كبير فخر رازي، ج12، ص26 ـ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول (ع) لمحمد بن طلحة الشافعي، ص170، ص170 ـ الفصول المهمة في معرفة الأئمة لإبن الصباغ، ج1، ص580

در خانه اگر كس است، يك حرف بس است.

وقتي بزرگان شما اين آيه را اينچنين نقل كرده اند، راهي براي انكار نمي ماند. پس:

فثبت ولاية علي بن أبي طالب بر اين كه اين آيه، شأن نزولش، آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) است و مرتبط به قضيه بخشيدن خاتم است.

 

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English