2019 November 13 - چهار شنبه 22 آبان 1398
توحيد و خداشناسي در وهابيت
کد مطلب: ٥٥٧١ تاریخ انتشار: ٣٠ اسفند ١٣٨٧ تعداد بازدید: 4916
سخنراني ها » وهابیت
توحيد و خداشناسي در وهابيت

آراء باطل وهابیت در جسم بودن خداوند و حلول در مکان، نزول به آسمان دنیا و...
پاسخ به شبهات 87/12/30

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 87/12/30

استاد حسيني قزويني

در رابطه با بحث وهابيت، امروز عملكرد وهابيت در عرصه وهابيت، كل اسلام را زير سوال برده است. فيلم فتنه اي كه يكي از نمايندگان مجلس هلند آمد و چند موضوع را مورد بحث قرار داد، يكي از آنها، روش برخورد وهابيت و القاعده با مسلمانان و مردم جهان بود و مقداري هم از بعضي از كارهايي كه خود شيعيان انجام داده بودند، مورد بحث قرار داد. با اينكه اين فيلم، با اعتراض جهاني مواجه شد و 24 ساعت روي سايت بود، در اين مدت، 7 ميليون نفر بيننده داشت. اين قضيه تا به حال در تاريخ سابقه نداشته است. كل فيلم هم چند دقيقه بيشتر نبود.

لذا، الان عملكرد وهابيت، عملكردي است كه عمدتا عليه اسلام و قرآن مورد بهره برداري قرار مي گيرد. با توجه به اين قضيه، امكاناتي كه در اختيار وهابيت است، در اختيار هيچ يك از مراكز فرهنگي، حتي مسيحيت نيست.

بي قيد و بندي اي كه در طرفداران وهابيت هست، حتي در طرفداران مسيحي نيست. اينها براي رسيدن به اهداف شان، حاضر هستند عزيزترين عزيزان خود را از بين ببرند. نمونه اش همين عبد المالك ريگي بود ـ رهبر القاعده ايران ـ كه اعلام جنگ مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي را داد و فقط در يك فاجعه تاسوكي، 22 نفر را در تاريكي شب، اعدام دسته جمعي كرد و فيلم تهيه كرد و براي ايجاد رعب و وحشت، در ميان مردم منتشر كرد. جالب اينكه برادر زنش، جزء كساني بود كه منطق عبد المالك ريگي را نمي پسنديد و مي گفت اين روش تبليغ اسلام، نادرست است. دستور داد برادر زنش را بر زمين خواباندند و مثل گوسفند، سر بريدند و فيلم بريدن سر برادر زنش را در ميان مردم منتشر كردند. اين وهابيت براي رسيدن به اهداف شوم شان، از هيچ كاري فروگذار نيستند.

در رابطه با مباني فكري وهابيت كه الان عزيزان هم در اين زمينه سوالاتي را داشتند، يكي از اساسي ترين اشكالاتي كه وهابيت به شيعه مي گيرد، بحث شرك و بدعت است. شيعه را متهم مي كنند كه متوسل به انبياء (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) مي شوند، زيارت قبر بزرگان مي روند، براي ائمه (عليهم السلام) حرم مي سازند، طلب شفاعت از انبياء (عليهم السلام) و اولياء مي كنند، كه اينها همه شرك است. اگر شما آثار ابن تيميه يا محمد بن عبد الوهاب را ملاحظه بفرمائيد، اينها را مي بينيد. محمد بن عبد الوهاب كتابي دارد به نام توحيد و در آنجا در 8 صفحه، نزديك به 250 بار واژه "شرك و كفر و بدتر از مشركين زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم)" را در حق مسلمانان و شيعيان استعمال مي كند.

اينها در هر حوزه اي كه وارد شدند، ما پاسخ هاي كوبنده داشتيم و الحمدلله نتوانستند با اين همه تبليغاتي كه داشتند، به آن اهداف شوم خود برسند. فقط در كشور مصر اعلام كردند كه نزديك به 82 ميليارد دلار هزينه تبليغ وهابيت كرده اند. من گمان نمي كنم با اين هزينه اي كه امروز در حوزه هاي علميه ما مي شود، اين مبلغ، هزينه يك قرن در حوزه هاي ما شود. با اين همه تبليغي كه كردند، چه عائده شان شده است؟

كساني كه سفرهاي خارج از كشور دارند، مي دانند وقتي از خود ايران بيرون مي روند، تصور مي كنند كه در برابر اين تبليغات، موفقيت هايي داشته اند. ولي بنده خودم 30، 40 مورد مسافرت هاي خارجي داشته ام. در خود عربستان سعودي كه مهد رشد وهابيت است، اينها موفقيت نداشته اند و الان هم ندارند. توده مردم از چهره وهابيت متنفرند. كار به جايي رسيده است كه اگر الان به يك وهابي، واژه وهابي را استعمال كني، بدش مي آيد. يعني كلمه وهابي، واژه تنفّر زا شده است و اين را يك اهانت به خودشان مي دانند و مي گويند به ما سَلَفي بگوييد. حتي در داخل عربستان سعودي، اگر به يكي از اعضاي هيئت امر به معروف و نهي از منكري كه در كنار حرم مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و بيت الله الحرام مشغول تبليغ وهابيت هستند، وهابي بگوييد، متأثر و ناراحت مي شود. اين نشان مي دهد كه اينها موفق نبوده اند. شايد در داخل عربستان سعودي، آمار وهابيون و طرفداران وهابيت، كمتر از 25٪ مردم است. حال آنكه شيعه در عربستان سعودي در جديدترين آماري كه بنده دارم، 33٪ است. همين طور ساير كشورها. در كشورهاي آسياي ميانه مانند تاجيكستان كه در ميان كشورهاي آسياي ميانه، وهابيت در آنجا بيشترين سرمايه تبليغي را كرده است، چند روز پيش تعدادي از دوستان از تاجيكستان به قم آمده بودند و ديداري هم با ما داشتند، مي گفتند:

هر چه كه جلوتر مي رويم، وهابيت بيشتر با شكست تبليغي مواجه مي شوند و در كشور ما، وهابيت ديگر مشتري ندارد. چون آن قدر از اينها خشونت و حرف هاي ركيك ديدند.

حتي يكي از اينها آدرس داد و گفت در فلان مسجد، امام جمعه ـ كه سلفي و وهابي است ـ بالاي منبر رفت و شروع كرد به صحبت كردن ـ چون تبليغ وهابيت در تاجيكستان زياد است، در آنجا بحث هاي شبكه سلام را بيشتر از كشورهاي ديگر پيگيري مي كنند. حتي يك نفر مي گفت در هيچ خانه اي نيست كه عكس شما و صحبت هاي شما نباشد ـ و اسم شما را آورد و شروع كرد به فحش دادن و جوانان هم او را از بالاي منبر، پايين آوردند و در داخل مسجد، كتك مفصلي به او زدند. ببينيد، حتي در جايي كه اين همه تبليغ گسترده دارند، الان به اين شكل است.

يكي از بحث هاي اساسي كه ما در رابطه با توحيد و شرك داريم، اين است كه امروز، وهابيت ناشر تفكر تجسيم هستند. ما را متهم به شرك مي كنند و حال آنكه خودشان ناشر افكار جسمانيت خداوند هستند. حتي خود احمد بن حنبل صراحت دارد:

هر گونه عقيده در جسمانيت خداوند، كفر است.

شما ببينيد عبارتي كه ما از خود ابن تيميه داريم، اين است:

و ليس في كتاب الله و لا سنة نبيه و لا قول أحد من سلف الأمة و أئمتها أنه ليس بجسم.

نه در قرآن و نه در سنت و نه در اقوال بزرگان گذشته، يك جمله كه گفته باشند خداوند جسم نيست، نداريم.

التأسيس في رد أساس التقديس، ج1، ص101

اين بزرگ نظريه پرداز وهابيت، اين نظر را دارد. يعني گويا اين آيات، آيه قرآن نيستند:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوري/آيه11

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره إخلاص/آيه4

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ

سوره انعام/103

اگر هم آيه باشد، بايد طوري معنا كنيم كه با نظر آقاي ابن تيميه، تنافي نداشته باشد.

از هيئت عالي إفتاء عربستان سعودي سوال كردند:

نظر شما نسبت به جسمانيت خداوند چيست؟

جواب دادند:

و نظرا إلي أن التجسيم لم يرد في النصوص، نفيه و لا إثباته، لأن الصفات توقيفية.

در نصوص شرع، هيچ عبارتي كه جسمانيت خداوند را نفي يا اثبات كند، نرسيده است.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج3، ص227

اين نظر اين آقايان است. شما بيائيد كتاب هايي را كه اينها در رابطه با اوصاف خداوند نوشته اند را ببينيد، تمام اوصاف يك جسم را در حق خداي تبارك و تعالي اطلاق كرده اند. ابن تيميه در مجموعة الرسائل الكبري، جلد11، صفحه251 صراحت دارد:

خداي عالم همانند بشر مي خندد. خداوند هر شب از عرش به آسمان دنيا مي آيد و صداي هل من مستغفر و هل من داع و هل من تائب مي دهد تا وقتي فجر طلوع كرد، بر مي گردد به جايگاه اصلي مي رود.

جالب اين است كه ابن تيميه بعد از اين كه آمدن خدا را از عرش به آسمان دنيا نقل مي كند، مي گويد:

فمن أنكر النزول أو تأول فهو مبتدع ضالّ.

هر كس نزول خداوند به آسمان دنيا را انكار كند يا توجيه و تأويل كند، بدعت گذار و گمراه است.

مثلا بگويد: رحمة الله ينزل من السماء يا ملائكة الله ينزل من السماء.

يكي از دوستان مي فرمودند:

با يكي از اين وهابي ها كه بحث مي كردم، مي گفت شما قضيه نزول خدا را از كتاب رحلة ابن بطوطة نقل كرده ايد و خيلي معتبر نيست. ما با او كاري نداريم.

ابن تيميه، نه تنها نزول را قبول مي كند، بلكه توجيه و تأويل نزول را نوعي بدعت مي داند.

ابن بطوطه ـ از بزرگان اهل سنت و خودش مسئول راست و دروغش است ـ در رحلة خود مي گويد:

من در مسجد جامع دمشق شام نشسته بودم و ابن تيميه بالاي منبر رفت و بحث نزول خدا را مطرح كرد و گفت: مردم! خداي عالم از عرش به زمين مي آيد، همان گونه كه من از بالاي منبر پايين مي آيم و شروع كرد به پايين آمدن از پله هاي منبر.

رحلة ابن بطوطه، ص113

اين، چيزي نيست كه علامه مجلسي (ره) و كليني (ره) و شيخ طوسي (ره) و علامه حلي (ره) نقل كرده باشند. بزرگان خودتان نقل كرده اند و در راست و دروغش، خودتان مسئول هستيد.

ابن تيميه در منهاج السنة ـ كه اساس عقائد وهابيت است و از ديدگاه وهابيت، ارزشش از صحيح مسلم و بخاري بالاتر است ـ صراحت دارد:

ذات أقدس ربوبي، قابل رؤيت با اين چشم است.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج2، ص240

اين خلاف نص صريح قرآن است كه مي گويد:

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ

سوره انعام/103

آيا اين هم ابن بطوطة است كه ايراد بگيريد؟!

از همه اينها جالب تر اين كه از هيئت عالي افتاء عربستان سعودي سوال كردند:

آيا خداوند مي تواند در همه جا باشد؟

رسما فتوا دادند:

من اعتقد أن الله في كل مكان فهم من الحلولية ... و إلا فهو كافر مرتد عن الإسلام.

هر كس معتقد باشد كه خداوند در همه جا هست، حلولي است. اين چنين فردي را بايد اول نصيحت كنيم تا دست از اين عقيده باطلش بردارد و الا كافر و مرتد است.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج3، ص216

اين آقايان مي خواهند با اين فتاوا چه كار كنند؟

اين آيات را مي خواهند چه كار كنند:

وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ

سوره حديد/آيه4

فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ

سوره بقره/آيه115

آن وقت اينها با اين عقيده فاسد و ضد قرآني، آمده اند شيعه را متهم مي كنند به بدعت. خيلي جالب است!!!

ياد آور قضيه فرعون است كه در رابطه با حضرت موسي (عليه السلام) مي گويد:

وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ

سوره غافر/آيه26

فرعوني كه قائل است:

أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَي

سوره نازعات/آيه24

حضرت موسي (عليه السلام) را متهم به فساد در زمين و تبديل دينِ حق مي كند. حالا اين آقايان وهابي آمده اند شيعه را كه عقائدش برخاسته از متن قرآن و منطبق با سنت راستين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) است، متهم به شرك و كفر و بدعت مي كنند.

خود ابن تيميه در كتاب التأسيس في رد اساس التقديس در رابطه با توحيد، جمله زيبايي را افاضه فرموده است كه بايد بر بالاي تمام خانه ها و مساجد نوشته شود:

و لوشاء لاستقر علي ظهر بعوضة، فاستقلت بقدرته و لطف ربوبيته، فكيف علي عرش عظيم أكبر من السموات و الأرض.

اگر خداوند بخواهد، بر روي يك پشه هم مي نشيند.

آيا فحش و جسارت به خداوند از اين بدتر؟ اينها به ما اعتراض مي كنند كه چرا مي گوييد خداوند بر روي عرش نمي تواند بنشيند؟ اينها عرش را به تخت و تاج پادشاهان تعبير مي كنند.

ابو يعلي ـ كه براي وهابيت از قداست ويژه اي برخوردار است ـ وقتي به صفات خداوند مي رسد، روايت جعلي و دروغ از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند كه در معراج رفته بودم:

رأيت ربي عز و جل شاب أمرد جعد قطط عليه حلية حمراء.

خداوند را در معراج، به صورت نوجواني ديدم كه هنوز موي صورتش در نيامده و موي سرش فرفري و پيچ پيچ است و داراي زينت آلات است.

فرعون به حضرت موسي (عليه السلام) مي گويد:

وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ

سوره غافر/آيه26

حضرت موسي (عليه السلام) كه داعيه توحيد دارد و پيامبر خداست، از ديدگاه فرعون، مبدّل دين است و دنبال فساد بر روي زمين است.

از احمد بن حنبل نقل مي كنند:

هذا حديث رواه الكبر عن الكبر عن الصحابة عن النبي، فمن شك في ذلك أو في شيء منه، فهو جَهْمي لا تقبل شهادته و لا يسلّم عليه و لا يعاد في مرضه.

اين حديثي است كه بزرگان ما از بزرگان از صحابه از پيامبر نقل كرده اند. هر كس در اين روايت شك كند، بي دين و لا مذهب است و شهادتش مورد قبول نيست و كسي هم حق ندارد به او سلام كند و عيادتش برود.

يعني عقيده به خداوند نوجوان و مو فرفري، عقيده اينهاست، آن وقت خجالت نمي كشند با اين عقيده فاسد و ضد عقل و ضد فطرت و ضد قرآن و سنت، شيعه را متهم مي كنند كه مشرك هستند و توحيد را نفهميده اند.

نقل مي كنند از ابو يعلي ـ امام و پيشواي ابن تيميه است كه ابن تيميه عمده مطالب خود را از ايشان گرفته ـ كه مي گويد:

و إذا ذكر الله و ما ورد من هذه الظواهر ألزموني ما شئتم فإني ألتزمه إلا اللحية و العورة.

هر چه از صفات بشري را كه مي خواهيد، در خدا استعمال كنيد؛ غير از ريش و عورت.

العواصم من القواصم لأبوبكر بن عربي، ص210

اين توحيد آقايان است و بحث خداشناسي حضرات. أبوبكر بن عربي، آدمي خبيث و ضال و مضل است و سراسر اين كتاب، مملو است از اهانت به شيعه و جسارت به اهل بيت (عليهم السلام) و هر چه كه سبّ و شتم، لايق خودش بوده، در اين كتاب نثار شيعه كرده است. اين كتاب در عربستان سعودي و كشورهايي كه وهابيت رواج دارد، بصورت رايگان در اختيار عموم مردم قرار دارد. آقاي ابن عربي درباره صفات خداوند در اين كتاب نقل مي كند:

إن الله جالس علي العرش متصل به و أنه أكبر بأربع أصابع، إذ لا يصح أن يكون أصغر منه، لأنه العظيم.

وقتي خداوند روي عرش و كرسي مي نشيند، بدن خداوند از هر طرف، به اندازه 4 انگشت از عرش بيرون مي آيد، زيرا وقتي خداوند روي عرش مي نشيند، نبايد كوچك تر از آن باشد، چون خداوند بزرگ و عظيم است.

العواصم من القواصم لأبوبكر بن عربي، ص209

مي گويند اگر بدن خداوند موازي عرش باشد، عظمت خداوند را از كجا بفهميم؟ خيلي جالب است! استدلال را ببينيد! بايد هزار مرحبا بر كشفيات اينها گفت. اين حضرات، صدها از اين موارد دارند.

تعبير ديگري كه دارند، اين است كه وقتي خداوند روي عرش مي نشيند، وزن خداوند به قدري سنگين است كه عرش از شدت سنگيني وزن خدا ناله مي كند؛ همانند بچه شتري كه از بار زياد ناله مي كند.

بايد هزار مرحبا به اين توحيد گفت! به به! چه توحيدي! اگر امروز اين را در عرصه بين الملل عرضه كنيم، تمام دانشمندان مسيحي و يهودي و لائيك ها، جذب توحيد شما خواهند شد.

روايات متعددي شيعه دارد كه:

أن الله علي العرش الستوي

يعني: خداوند، قدرت و عظمت خود را به نمايش مي گذارد. در بعضي از جاها، عرش، به علم إلهي تعبير شده است. در روايات داريم كه ملائكه، هر شب يا شب جمعه از آسمان هاي بالا به زمين مي آيند و مي گويند:

هل من تائب؟ هل من مستغفر؟ هل من داع؟

ولي در مورد ذات أقدس ربوبي، اين افتخار شيعه است كه امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد:

كلما ميزتموه في أدق معانيه في إوهامكم فهو مخلوق مثلكم و مردود إليكم.

درباره حق و عظمت حق، هر چه بخواهيد در ذهن تان تصور كنيد، همه اش مخلوق ذهن شماست.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج66، ص293

خداوند فراتر از اين است كه به ذهن بشري در آيد:

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ

سوره انعام/آيه103

يعني چشم و عقل بشري، عاجز است از تصور عظمت حق تعالي. همان طوري كه قرآن مي گويد:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوري/آيه11

ذهن شما همواره با امثاليات كار مي كند. اگر بخواهيد خدا را تصور كنيد، با توجه با يافته هاي ذهني تان از عظمت براي خدا، مي خواهيد تصور كنيد. در روايات داريم كه در ميان مورچه ها، شاخ داشتن، بالاترين كمال است. وقتي مورچه ها بخواهند خدا را به عظمت ياد كنند، مي گويند: خدا، به قدري عظمت و كمال دارد كه داراي شاخ است. اين با توجه به ذهن اوست. ذهنيت او اين است كه داشتن شاخ، نشانه كمال است. توحيد ما هم شبيه اين قضيه است.

در رابطه با تسبيحات اربعه تعبيري آمده است:

سبحان الله: هر عيبي كه با ذهن خودمان تصور بكنيم، خداوند از اين عيوبات منزه است.

الحمد لله: هر كمالي كه قابل تصور باشد، خداوند آن را دارد.

لا إله إلا الله: موجودي كه از تمام نقايص مبرّا باشد و مستجمع همه كمالات حق باشد، فقط خداوند است.

الله اكبر: خدايا! اينهايي را كه ما گفتيم، به عقل خودمان بود، تو خيلي بالاتر از اينها هستي.

چقدر زيبا! آدم لذت مي برد از اين توحيد، اگر اين شكلي نماز بخوانيم.

امام سجاد (عليه السلام) در يكي از مناجات هاي خود مي فرمايد:

خدايا! تسبيح من، با توجه به عقل و درك من است، تو از اين تسبيح من، خيلي فراتري.

أنت كما أثنيت علي نفسك.

اين توحيد شيعه است. آن وقت با اين توحيد، آقايان بايد ما را متهم به شرك كنند.

اين روايتي است كه آقايان درست كرده اند بر اينكه وقتي خداوند بر روي عرش مي نشيند:

إن كرسيه وسع السماوات و الأرض و ان له أطيطا كأطيط الرحل الجديد، إذا ركب من ثقله ما يفضل منه أربع أصابع.

الدر المنثور للسيوطي، ج1، ص328 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص83

جالب اينكه از فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء سوال كردند:

سئلت عن اللجنة: هل لله صفة الحرولة؟ جابوا: نعم صفة الحرولة علي نحو ما جاء في الحديث القدسي.

سوال: وقتي خداوند راه مي رود، آيا دوان دوان و حروله وار راه مي رود يا خير؟

جواب: بله، در حديث قدسي آمده است وقتي خداوند مي دود، به صورت حروله مي دود.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج3، ص196، فتواي شماره4932

اين توحيد و خداشناسي اين آقايان است. حتي در كتاب فتاواي بن باز ـ مفتي سابق عربستان سعودي ـ ، جلد 5، صفحه 374 صراحت دارد:

و أما الوجه و اليدان و العينان و الساق و الأصابع فقد ثبتت في النصوص من الكتاب و السنة الصحيحة و قال بها اهل السنة و الجماعة و اثبتوها لله سبحانه علي وجه لايق به و هكذا النزول و الحرولة جاءت بها الأحاديث الصحيحة و نطق بها الرسول صلي الله عليه و سلم.

اين كه خداوند صورت و دست و چشم و ساق و انگشت دارد، هم در قرآن آمده است و هم در سنت صحيح. اهل سنت و جماعت، اين صفات را براي خداوند بر وجهي كه شايسته اوست، اثبات كرده اند. نزول خداوند از آسمان و حروله، در احاديث صحيحه آمده است.

مصيبت اين است كه اينها را از زبان نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) نقل مي كنند.

يعني دست خداوند نبايد مانند دست ما باشد و بايد چند برابر دست ما باشد. وقتي روي عرش مي نشيند و از هر طرف، 4 انگشت بيرون مي آيد، قطعا بايد انگشتانش 1500 متري باشد و ناخن هاي 200 متري داشته باشد و بايد متناسب با وجود خداوند باشد. صورتش بايد 10 هزار متر عرض و 20 هزار متر طول داشته باشد.

اينكه در كجاي قرآن انگشت و ساق آمده است، ما نمي دانيم؟

البته در سنت آنها آمده است كه:

يلقي في النار و تقول هل من مزيد؟ حتي يضع قدمه، فتقول قط قط.

وقتي مردم را به جهنم مي ريزند، جهنم به خداوند مي گويد: آيا باز هم گنه كار هست كه داخل جهنم بريزي؟ خداوند ساق پايش را روي آتش جهنم مي گذارد و جهنم مي گويد: ديگر بس است، سير شدم.

صحيح البخاري، ج6، ص47 ـ صحيح مسلم، ج8، ص152

حالا اين كه آيا ساق پاي خداوند مي سوزد يا خير؟ يا اين ساق در جهنم مي ماند يا خير؟ اين را بايد آقايان جواب دهند.

اين خلاصه اي از توحيد حضرات وهابيت است كه ما را متهم به شرك مي كنند. اين عقيده، در ترازوي نقد، مخالف قرآن است و قرآن صراحت دارد:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوري/آيه11

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره إخلاص/آيه4

وقتي كفو و مثلي براي او نيست، چگونه مي خواهيد دست و صورت و ... بسازيد؟! اين آقايان كه مي فرمايند اين روايات در سنت صحيحه آمده است، ما فقط يك روايت را مي گوييم و ثابت مي كنيم كه حرف حضرات وهابيت و لجنه عالي افتاء شان، حرف بي اساس و خلاف سنت است.

حاكم نيشابوري ـ كسي است كه ذهبي و ديگران، او را خرّيط فن حديث و رجال مي دانند ـ با سند صحيح از أبي بن كعب نقل مي كند:

مشركان آمدند خدمت نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) و از حضرت تقاضا كردند تا نَسَب خدا را براي آنها بيان كند ـ چون آنها قائل به تثليث هستند: أب و إبن و روح القدس ـ ، خداوند هم سوره توحيد را نازل كرد:

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ - اللَّهُ الصَّمَدُ - لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ - وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اضافه كرد:

لم يكن له شبيه و لا عِدْل و ليس كمثله شيء

المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج2، ص540

حاكم نيشابوري مي گويد روايت صحيح است.

آقايان كه مي گويند در سنت صحيح آمده است، اين هم سنت صحيح است. از خود احمد بن حنبل ـ متوفاي 241 هجري و رهبر حنابله كه وهابيت هم تابع او هستند ـ روايت نقل شده است:

هر كس معتقد باشد كه خداوند، جسم است، مسلمان نيست و از شريعت خارج است و شريعت را باطل كرده است.

طبقات الحنابلة، ج2، ص298

امام قرطبي ـ از مفسران بنام اهل سنت ـ مي گويد:

و الصحيح القول بتكفيرهم، إذ لا فرق بينهم و بين عبّاد الأصنام و الصور و يستتابون فإن تابوا و إلا قتلوا كما يفعل بمن ارتد.

اگر كسي قائل به تجسيم باشد، شكي نيست كه او كافر است و صحيح اين است كه مجسِّمه، كافر هستند و فرقي بين كساني كه قائل به جسمانيت خداوند هستند و بين بت پرست نيست.

تفسير القرطبي، ج4، ص14

يعني بين بت پرستان و محمد بن عبد الوهاب و ابن تيميه و لجنه عالي افتاء كه جسمانيت حق تعالي را تصديق مي كنند و مي گويند در كتاب و سنت، چيزي در رابطه با تجسيم نيامده، هيچ فرقي نيست. ما اين سخن امام قرطبي را به اينها هديه مي كنيم كه شما كافر و بت پرست هستيد. اول برويد بت پرستي خودتان را برطرف كنيد، بعد بيائيد در رابطه با شرك شيعه سخن بگوئيد.

هم چنين آقاي نووي ـ از شخصيت ها و فقهاي بنام شافعي ها ـ در كتاب المجموع خود ـ كه تمام آراء فقهي شافعي ها در اين كتاب آمده است ـ مي گويد:

فممّن يكفّر من يجسّم تجسيما صريحا.

از كساني كه ما قائل به كفر او هستيم، كساني هستند كه قائل به جسمانيت خداوند هستند.

المجموع للنووي، ج4، ص253

آقاي عبد القاهر البغدادي ـ از شخصيت هاي كلامي اهل سنت و متوفاي 429 هجري ـ صراحت دارد:

فتكفيرهم واجب.

تكفير كساني كه معتقد به جسمانيت خداوند هستند، واجب است.

أصول الدين لعبد القاهر البغدادي، ص337

اگر بخواهيم در اين زمينه، مطالب بزرگان اهل سنت را در كفر و شرك وهابيت نقل كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.

جمله اي را اضافه كنم كه اين عقيده تجسيم و جسمانيت حق، كه در كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم و مسند احمد و ديگر منابع اهل سنت آمده است، عمدتا از كانال يهود وارد فرهنگ اهل سنت شده است كه تعبير به اسرائيليات مي شود. آقاي شهرستاني ـ از علماي بزرگ و كلامي اهل سنت ـ در كتاب الملل و النحل، جلد1، صفحه106 صراحت دارد:

و زادوا في الاخبار أكاذيب وضعوها و نسبوها إلي النبي عليه الصلاة و السلام و أكثرها مقتبسة من اليهود فان التشبيه فيهم طباع حتي قالوا اشتكت عيناه فعادته الملائكة.

مشبهه، احاديث دروغين ساخته و به پيامبر اكرم، عليه الصلاة و السلام، نسبت داده اند و اكثر اين روايات ساختگي، برگرفته از يهود مي باشد، زيرا تشبيه، اساس آيين يهود است تا جايي كه گفته اند: چشمان خداوند ـ تبارك و تعالي ـ به درد آمد و ملائكه به عيادت او رفتند .

جالب اين است كه آقاي ابن خلدون ـ ضد اهل بيت (عليهم السلام) و امام حسين (عليه السلام) ـ وقتي به احاديث اسرائيليات مي رسد، مي گويد:

فامتلأت التفاسير من المنقولات عندهم ... و تساهل المفسرون في مثل ذلك و ملأوا كتب التفسير بهذه المنقولات و أصلها كما قلنا عن أهل التوراة الذين يسكنون البادية

كتب تفسيري اهل سنت، مملو است از اسرائيليات و مفسرون، نسبت به اسرائيليات سهل انگاري كردند و مملو كردند كتاب هاي تفسيري ما اهل سنت را با اسرائيليات و تمام اين احاديث تجسيم و اسرائيليات، برگرفته از تورات است.

تاريخ ابن خلدون، ج1، ص440

اگر شما كتاب تفسير ابن كثير ـ كه از ليدرها و ايدئولوك هاي وهابيت است ـ را نگاه كنيد، شايد در 200 جا حمله مي كند به علماي اهل سنت كه چرا شما اين همه روايات اسرائيليات در كتاب ها نقل مي كنيد و اينها زيبنده مذهب اهل سنت نيست.

اينها خلاصه اي بود از بحث وهابيت در حوزه توحيد و خداشناسي كه اينها با اين سابقه و پرونده سياه و ضد قرآن و سنت و ضد بزرگان شان، ما را متهم به شرك مي كنند. واقعا خيلي عجيب است!

در تفسير قمي، جلد2، صفحه159 و نور الثقلين، جلد4، صفحه188 آمده است:

بأن عليا حضر المسجد و وقف خلف أبي بكر و صلّي لنفسه.

گيريم كه امير المومنين (عليه السلام) نزد ابو بكر نماز مي خوانده است، ثم ماذا؟ شما كه معتقد هستيد:

يجوز الصلاة خلف كل فاجر و فاسق.

و از ضروريات فقه اهل سنت است. اگر شرح عقيده طحاوية ـ از كتاب هاي اعتقادي تمام مذاهب اهل سنت ـ را ببينيد، در صفحه421 از آقاي ابن ابي العز حنفي ـ متوفاي 798 هجري ـ مي گويد:

و نري الصلاة خلف كل بر و فاجر من اهل القبلة.

آقاي سرخسي ـ از فقهاي پرآوازه اهل سنت ـ در كتاب المبسوط، جلد1، صفحه40 مي گويد:

صلوا خلف كل بر و فاجر و لان الصحابة و التابعين كانوا لا يمتنعون من الاقتداء بالحجاج في صلاة الجمعة ... حتي قال الحسن لو جاء كل أمة بخبيثاتها و نحن جئنا بأبي محمد لغلبناهم.

جايز است نماز خواندن پشت سر هر فاسق و فاجر؛ زيرا صحابه و تابعين، پشت سر حجاج نماز مي خواندند. ... حسن بصري مي گفت: اگر تمام امت ها، خبيث ترين انسان هاي شان را بياورند و ما هم حجاج را بياوريم، ما بر همه خبيث هاي امت ها غلبه مي كنيم.

بدائع الصنائع للكاشاني، ج1، ص156

اما در رابطه با اينكه امير المؤمنين (عليه السلام) با اينها همكاري مي كرده است، مفصل در شبكه سلام جواب داده ايم. تمام همكاري هاي امير المؤمنين (عليه السلام) در زمان ابوبكر و عمر و عثمان جمع آوري شده است.

در بعضي از موارد ، مثلا يك زني را كه حامله است، مي خواهند بخوابانند و سنگسارش كنند، امير المؤمنين (عليه السلام) براي نجات او مي آيد. در اينجا حضرت علي (عليه السلام) به عنوان كمك به خلفاء نيست، بلكه به عنوان نجات يك انسان و مظلوم است. يكي از شئون امام، اقامه عدل و رفع ظلم است. اگر دستش از تأسيس حكومت جهت اقامه عدل و رفع ظلم مبسوط نبود، ولي در هر محدوده كه دستش باز باشد، اين تكليف امام است. اگر امير المؤمنين (عليه السلام) به آنجا مي آيد، به عنوان امام و عمل به يكي از واجبات و شأني از شئون امام مي آيد و كمك مي كند.

يا در قضيه جنگ عرب با ايران، وقتي خبر مي رسد كه اينها 150 هزار رزمنده آماده كرده اند كه بيايند مسلمانان را بكشند و مدينه را با خاك يكسان كنند، خبر به خليفه دوم مي رسد و با ترس و لرز مي گويد كه اي مردم به داد برسيد، اگر اينها بيايند اسلام را از بين ببرند، ما چه كنيم. از هر كسي كه مشورت مي گيرد، حرف هاي ليلي و مجنون را براي او مي خوانند. حضرت علي (عليه السلام) هم در گوشه اي نشسته است و خليفه دوم به او مي گويد كه چرا حرف نمي زني؟ امير المؤمنين (عليه السلام) مي گويد: اگر شما تمام مردم را از شهرها بيرون كنيد، اينها مي آيند و بصره و كوفه و مدينه را خراب مي كنند. بهتر است كه نيمي از مردم براي محافظت از شهر بمانند و بقيه خارج شوند. عمر و بقيه كساني كه نشسته اند، مي بينند بهترين پيشنهاد را حضرت علي (عليه السلام) داده است. امير المؤمنين (عليه السلام) در اينجا نه به عنوان كمك به خلافت، بلكه به عنوان نجات اسلام و مسلمين و كيان اسلامي، هم چنين طرحي را مي دهد. حتي در آن جنگي كه خود عمر مي خواهد برود، مي گويد وقتي به آنجا مي روي، اگر فارس ها تو را با اين قيافه ات ببينند، مي گويند قيافه حاكم و رهبر اسلامي اين است؟ آن وقت تمام همّ و غم شان را براي نابودي تو بسيج مي كنند و وقتي تو را از بين بردند، چيزي براي مسلمانان نمي ماند.

تعبير امير المؤمنين (عليه السلام) را ببينيد! امير المؤمنين (عليه السلام) فكرش خيلي وسيع تر از اين است. مي گويد كه اگر تو رفتي به عنوان حاكم اسلامي كشته شدي، اينها جرأت پيدا مي كنند كه بيايند داخل شهرهاي مسلمانان و آنها را از بين ببرند؛ ولي تو در اينجا آن أبّهت ـ ولو دروغين را كه داري ـ را داشته باش و خطّ مقدم جبهه نرو.

در خود نهج البلاغه هم هست كه حضرت در نامه 62 مي فرمايد:

فأمسكت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون إلي محق دين محمد صلي الله عليه و آله، فخشيت إن لم أنصر الاسلام و أهله أن أري فيه ثلما أو هدما تكون المصيبة به علي أعظم من فوت ولايتكم التي إنما هي متاع أيام قلائل يزول منها ما كان كما يزول السراب أو كما يتقشع السحاب، فنهضت في تلك الأحداث حتي زاح الباطل و زهق.

من از هر گونه همكاري و بيعت با ابوبكر و عمر، خودداري كردم، تا اين كه ديدم عده اي از اسلام برگشته اند و مشركين و كفار و منافقين دست به دست هم داده اند و مي خواهند دين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را از بين ببرند و من در صحنه حاضر شدم و باعث شدم كه باطل از بين رفت و حق، پا برجا شد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | نادر | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٧ خرداد ١٣٨٨ |
اصلا تيترش خنده داره.وهابيت وخداشناسي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2 | فكري | , ایران | ١٢:٠٠ - ٠٩ فروردين ١٣٨٩ |
آيا ابن عربي كه در متن از او مطلبي نقل كرده ايد همان صاحب كتاب فصوص الحكم است؟

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

دو نفر ابن عربي داريم !

صاحب فتوحات و فصوص و...

و صاحب كتاب العواصم ! كه چند قرن نيز با يكديگر اختلاف دارند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English