2019 March 25 - دوشنبه 05 فروردين 1398
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
کد مطلب: ٥٥٥٦ تاریخ انتشار: ٢٧ مرداد ١٣٨٨ تعداد بازدید: 11107
سخنراني ها » عمومي
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت

پاسخ به شبهات 88/05/27

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 27 / 05 / 88

 استاد حسيني قزويني

امروز همه عزيزان مستحضرند كه همههء دشمنان اسلام - از مسيحيت و يهود و خوارج و وهابيت - دست به دست هم داده اند و از تمام امكانات و ظرفيت ها، عليه فرهنگ نوراني شيعه استفاده مي كنند. هجمه اي كه امروز در عرضه هاي مختلف عليه شيعه مطرح است، شايد در 14 قرن سابقه نداشت.

وهابيت كه حدود هشتصد سال تلاش مي كرد شيعه را به عنوان يك مذهب برخاسته از يهود معرفي كند و به عنوان يك مذهب مبتدع به دنيا بشناساند و به عنوان يك مذهب تافته جدا بافته از اسلام معرفي كند، در اين سه دهه اخير، بالأخص با حضور يك نظام مبتني بر فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) در ايران زمين، تمام آنچه را كه در اين هشتصد سال بافته بودند، رشته شد. امروز حتي جوانان و انديشمندان وهابي نسبت به سخن پژوهشگران و بزرگان و ايدئولوگ هاي شان متزلزل شده اند و از اين رو چاره اي جز اين ندارند كه حمله ناجوانمردانه اي بر ضد مذهب اهل بيت (عليهم السلام) داشته باشند .

بنده با توجه به بحث هايي كه در سطح بين المللي دارم، آنچه كه براي من محرز است، بايد قرن 21 را قرن تشيع بناميم؛ چون رويكردي كه در اين قرن به سوي مذهب شيعه از سوي مخالفان اين مذهب بوده، در تاريخ بي نظير بوده است. يكي از بزرگان مي فرمود جوانان تحصيل كرده و اساتيد دانشگاه ها و علماء و بزرگان اهل سنت و وهابيت كه در اين دو سه دهه اخير به سوي مذهب شيعه روي آورده اند، در مقايسه با 14 قرن گذشته، شايد نزديك به 5 هزار برابر گسترش داشته و مشهود بوده است. دكتر غُنيْمان - استاد دانشگاه مدينه - اعلام مي كند:

نحن الوهابية علي يقين بأن المذهب الإثنا عشري هو الذي سوف يجذب إليه كل أهل السنة و كل الوهابيين في المستقبل القريب.

ما وهابيت بر يقين هستيم كه در آينده اي نزديك، تنها مذهبي كه مي تواند تمام اهل سنت و وهابيت را به طرف خودش جذب كند، مذهب شيعه إثنا عشري است.

من در اين محفل نوراني كه حاضرين ما غالبا از فارغ التحصيلان موسسه آموزشي بيان معرفت هستند و از فضلاء و اساتيد حوزه علميه مشهد مقدس هم حضور دارند، عرائضم را با پيش گفتار و بعد جديدترين مطالبي كه در داخل كشور در اين دو سه هفته اخير مطرح بوده را اشاره مي كنم و به پاره اي از پاسخ ها مي پردازم. باشد كه نمونه اي از نحوه نگاه ما به شبهات روز باشد.

بنده، حتي در كلاس هاي كه براي شما داشتم، بارها اشاره كردم كه امروز براي دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) بايد از جديدترين شبهات روز آگاهي داشته باشيم و اگر بخواهيم در حوزه پاسخ گويي به شبهات، خوب فعاليت كنيم، شرط اول آن آگاهي به شبهات منتشر شده روز است، نه آن كه به شبهات تاريخ مصرف گذشته چند قرن پيش به پردازيم كه بزرگان ما به آن شبهات پاسخ داده اند و جايي براي طرح آن شبهات نيست.

بخش اول:

به همه عزيزاني كه بالاترين دغدغه شان شبهات مطرح شده عليه شيعه است و تمام همّ شان را در حوزه پاسخ گويي گذاشته اند، از باب تذكر، چند نكته اي را عرض مي كنم:

نكته اول:

يكي از مشكلات اساسي ما اين است كه از دشمن غافل شده ايم و از شبهات آنها در غفلت هستيم. آنها مشغول كار هستند و ما نسبت به شبهات آنها در خواب هستيم. به تعبير آقا امير المؤمنين (عليه السلام) كه مي فرمايد:

من نام لم ينم عنه.

كسي كه در خواب است، ديگران از او غافل نيستند.

نهج البلاغه، نامه12

در روايت ديگري از امير المؤمنين (عليه السلام) آمده است:

من نام عن عدوه إنبهته المكايد.

كسي كه از دشمنان، غافل و در خواب است، زماني متوجه مي شود كه توطئه ها اطراف او را فرا گرفته اند.

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص1848

نمي خواهم زياد توضيح بدهم كه ما در اين 30 سال چه كرده ايم و آنها در چه نقطه اي هستند و ما در چه نقطه اي؛ مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز. همين كافي است كه جديدترين آماري كه بنده دارم، اين است كه نزديك به 40 هزار سايت وهابي، شبانه روز عليه شيعه كار مي كنند و در مقابل، كليه سايت هاي شيعي كه با زبان هاي مختلف كار مي كنند، به مرز 5 هزار سايت نمي رسد؛ تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

آماري كه از داخل كشور دارم، اين است كه حدود 800 سايت و وبلاگ فعال مخالفين شيعه، شبانه روز عليه مذهب شيعه شبهه افكني مي كنند. اين كه در برابر اين 800 سايت چه ارائه مي دهيم، خودمان بهتر مي دانيم.

نكته دوم:

از توانائي و قدرت دشمن غافل هستيم. امير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

لا تستصغرنّ عدواً و إن ضعف.

دشمن را كوچك نشماريد؛ اگر چه ضعيف باشند.

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص1848

نكته سوم:

متأسفانه، نحوه برخورد ما با مخالفان، منطبق با فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) نيست. ائمه (عليهم السلام) بارها به صحابه و ياران شان توصيه مي كردند كه برخوردشان با مخالفين، برخورد جاذبه اي باشد، نه دافعه اي. آقا امير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

الإستصلاح للأعداء بحسن المقال و جميل الأفعال، أهون من ملاقاتهم و مغالبتهم بمضيض القتال.

برخورد نرم و خوش زباني با دشمن و مخالف را به دوست تبديل كردن، كم هزينه تر است از اين كه بخواهيد توانائي خود را در عرصه جبهه به او نمايش بدهيد.

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص1849

آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

إياك أن تتكلم في غير أدب.

بپرهيز از اين كه سخن بي ادبانه اي بگويي.

أعلام الدين في صفات المؤمنين للديلمي، ص273

يعني ادب هر كس نشان گر شخصيت اوست.

امير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

الأدب هو زينة اللسان.

أعلام الدين في صفات المؤمنين للديلمي، ص84

إياك و ما يستهجن من الكلام، فإنه يحبس عليك اللئام و ينفر عنك الكرام.

از الفاظ گزنده و زشت خودداري كن؛ كه افراد پست را بر تو مي شوراند و نيكان را از تو فراري مي دهد .

ميزان الحكمة لمحمد الريشهري، ج3، ص2735

در حوزه تبليغي، بعضي افراد را مي بينيم كه فحاشي ها و جسارت هايي را كه به مخالفين مي كنند، حتي باعث رنجش بسياري از دوستان هم هستند. هر انساني به خوبي مي داند هر كسي كه منطق و استدلال داشته باشد، به فحاشي و اهانت روي نمي آورد. فحاشي و اهانت، كار كسي است كه دليل و برهان ندارد. شيعه اي كه تنها مذهب برخاسته از متن قرآن و تنها مذهب منطبق با سنت راستين نبوي است، نيازي به فحاشي و اهانت ندارد. در رابطه با معاويه اي كه امير المؤمنين (عليه السلام) در نامه 16 نهج البلاغه با صراحت مي فرمايد:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن إستسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

قسم به خدا! كساني كه در فتح مكه مسلمان شدند، به ظاهر مسلمان شدند و كفر خود را پنهان كردند ... .

ولي امير المؤمنين (عليه السلام) وقتي مي بيند بعضي از يارانش معاويه را فحاشي مي كنند، مي فرمايد:

إني أكره لكم أن تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم أعمالهم و ذكرتم حالهم، كان أصوب في القول و أبلغ في العذر و قلتم مكان سبكم إياهم.

من دوست ندارم كه شما جزء فحش دهندگان باشيد؛ به جاي آن، اعمال و كردار و جنايات و كارهاي خلاف قرآن و سنتِ معاويه را به نمايش بگذاريد كه بهترين قول و مؤثرترين است.

نهج البلاغه، خطبه206

اگر شما دنبال اين هستيد كه فرهنگ نوراني و سراسر برهان و فطري را به نمايش بگذاريد، نيازي به فحش دادن و اهانت كردن نيست. امام رضا (عليه السلام) فرمود:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج2، ص275

امام صادق (عليه السلام) در رابطه با كساني كه در حوزه دفاع از حريم ولايت كار مي كنند، مي فرمايد:

كساني كه از حريم اهل بيت (عليهم السلام) دفاع مي كنند و در برابر شبهات دشمنان ما پاسخ گو هستند و در مرزهاي هجوم دشمن، سنگرباني مي كنند، در مقايسه با رزمندگاني كه در جبهه جنگ با دشمن مواجه هستند، ارزش يك نفر از اين مدافعان حريم اهل بيت (عليهم السلام) و پاسخ گو به شبهات، بالاتر است از يك ميليون مجاهد در جبهه هاي جنگ.

چون آنهايي كه در جبهه ها فعاليت مي كنند، از كشور اسلامي و اموال شيعيان دفاع مي كنند، ولي اينها از عقائد شيعيان دفاع مي كنند.

بخش دوم:

بايد مقداري دقت كنيم كه اگر مي خواهيم مطالب مان به روز باشد و با شبهات روز مخالفين مان آشنا باشيم و از شبهات مطرح شده در جامعه و عصر حاضر آگاه باشيم، توصيه مي كنم مقداري از وقت خود را اختصاص بدهيم به مطالعه برخي از سايت هايي كه مخالفين ما هر روز قدرت نمايي مي كنند يا مشاهده برخي از شبكه هاي ماهواره اي كه در سطح گسترده كار مي كنند يا با شنيدن تماس هايي كه با اين سايت ها و ماهواره ها گرفته مي شود، حتي از سوي جوانان شيعه، با دردهاي موجود جامعه بيشتر آشنا شويم و با فعاليت هايي كه در داخل و خارج كشور با عنوان همايش و كنفرانس عليه شيعه برگزار مي شود، مقداري انس بگيريم. مركز و ابزار شناخت ما، فقط كتاب هايي كه هزار سال قبل نوشته شده نباشد.

همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان

در اين راستا، در اين يكي دو هفته قبل، طبق سنوات گذشته كه چند سالي است در شرق كشور در زاهدان برگزار مي شود، همايشي تحت عنوان ختم صحيح بخاري برگزار شد. متأسفانه در اين همايش، هر سال از داخل و خارج كشور، افرادي دعوت مي شوند و آنهايي كه نسبت به شيعه و نظام شيعي عُقده دارند، مي آيند حرف هاي خلاف دين و شريعت و خلاف قرآن و سياست نظام شيعي جمهوري اسلامي ايران را در آنجا مطرح مي كنند. متأسفانه مسئولين ما هم يا در غفلت هستند و يا صلاح نمي بينند و برخوردهاي مناسبي با اين چنين برنامه هايي نمي كنند.

دو سال پيش هم در اين همايش، دكتر محمد ابراهيم - رئيس يكي از دادگاه هاي مدينه - را به عنوان سخنران آوردند و تمام هدف اين فرد در اين سخنراني اين بود كه چون شيعيان به أنبياء (عليهم السلام) و أولياء و أهل بيت (عليهم السلام) متوسل مي شوند، مشرك هستند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم با همين مشركين مبارزه و مقاتله كرد. يعني براي مبارزه و جهاد با شيعه و براندازي حكومت شيعي، چراغ سبز نشان داد. ببينيد كه بعد از سخنراني ايشان، توسط عبدالمالك ريگي و ديگران، چه جناياتي در ايران مرتكب شدند. بهترين نماد تأثير اين سخنراني بيهوده و ضد قرآن و ضد دين و شريعت و ضد فقهاي تمام مذاهب اسلامي غير از وهابيت، قضيه حوزه علميه شاه جمال ايران شهر بود كه حوزه علميه خواهران را تبديل كردند به محل نگه داري مواد منفجره و مهمات و اسلحه، براي انفجار جلسات و اجتماعات شيعي و اگر بيداري عزيزان سپاهي و امنيتي ما نبود، اين توطئه هايي كه در حال وقوع بود، اگر به وقوع مي پيوست، نمي دانيم چه جناياتي را مي خواستند مرتكب شوند. متعاقب آن هم، 2 تن از مولوي ها و علماي طراز اول اهل سنت به نام مولوي عبد القدوس - رئيس حوزه علميه - و مولوي سليمي به دار مجازات آويخته شدند. بعد از آن هم اين جنايات تكرار شد و جديدترين جناياتي كه اينها در اثر همين تبليغات ضد شيعي مرتكب شدند، انفجار مسجد آقا امير المؤمنين (عليه السلام) در ايام فاطميه در زاهدان بود كه منجر به شهادت و مجروح شدن عده اي شد. اثرات اين همايش ها و سخنان بي اساس عليه شيعه، همين هاست.

امسال هم در 01/05/1388 همايشي داشتند و اين كه چه گذشت در اين مراسم، شما را ارجاع مي دهم به سايت سني آنلاين - كه تنها پايگاه رسمي حوزه علميه زاهدان ، دار العلوم مكي است - كه غالب مطالب و سخنراني ها را در آنجا گذاشته اند. آدم وقتي وارد اين بحث ها و سخنراني ها مي شود، فكر مي كند كه اين همايش، داخل عربستان سعودي يا در پاكستان در جمع وهابيان بوده است و هيچ شباهتي با جمهوري اسلامي ايران كه افتخارش اين است كه مذهب رسمي اش شيعه اثنا عشري است، ندارد.

يكي از سخنراناني كه بحث هايش براي من دردآور بود و قلبم به درد آمد، مولوي گرگيچ - امام جمعه اهل سنت آزادشهر و رئيس حوزه علميه گاليكش- بود. ايشان در سخنراني اش مطالبي را گفت كه من در دو محور: پاسخ گويي به سخنان بي اساس ايشان و روش پاسخ گويي به شبهات مطرح شده، به آن مي پردازم.

ايشان در سخنراني خود مي گويد:

عامل تفرقه ميان شيعه و سني در كشور جمهوري اسلامي ايران و جهان، 5 چيز است و مادامي كه اين 5 مسئله حل نشود، وحدت ميان شيعه و سني بي فائده است:

1. مادامي كه شيعيان، خلفاي ثلاثه را غاصب و كافر و ظالم مي دانند، قطعا هيچ گونه وحدت و تقريبي ميان ما و آنها صورت نمي گيرد.

2. مادامي كه بحث فدك در ميان شيعيان مطرح است، وحدتي ميان ما و شيعيان امكان پذير نيست.

3. شيعيان، اهل سنت را به عنوان مخالف اهل بيت (عليهم السلام) معرفي مي كنند و اين از عوامل تفرقه است.

4. شيعيان حضرت عمر را به عنوان قاتل حضرت زهراء (سلام الله عليها) معرفي مي كنند.

5. شيعيان قائل به ارتداد صحابه هستند.

اين، جديدترين افاضه اي بود كه اين آقا در اين همايش مطرح كرد. من به صحبت هاي ايشان به صورت خلاصه و فهرست وار پاسخ مي دهم و إن شاء الله در فرصت مناسب، كليه حرف هاي ايشان را جواب مي دهيم و از طريق سايت و CD هم منتشر مي كنيم.

شبهه اول:

ايشان مي گويد:

مادامي كه شيعيان، خلفاي ثلاثه را غاصب و كافر و ظالم مي دانند، قطعا هيچ گونه وحدت و تقريبي ميان ما و آنها صورت نمي گيرد.

جواب:

جناب مولوي گرگيج! جناب مولوي عبد الحميد! آقايان اهل سنت! وقتي خود امير المؤمنين (عليه السلام) در منابع معتبر شيعه و اهل سنت از خلفاء با عنوان غاصب تعبير مي كند، گناه شيعه چيست؟! پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان روز اول آغاز إعلان رسالت علني تا آخرين روزي كه از دنيا رفت، بحث خلافت امير المؤمنين (عليه السلام) را مطرح كرده است. صدها حديث و آيه با صراحت و به هر لفظي كه بگوييد، مي آوريم كه دلالت بر ولايت امير المؤمنين (عليه السلام) مي كند.

من با يكي از علماء اهل سنت بحث مي كردم و حديث غدير را مطرح كردم. گفت بايد به جاي مولي، والي مي گفت. مسائل ديگري از حديث غدير را مطرح كردم و ايراد گرفت. گفتم شما چه مي خواهيد؟ اگر مي خواهيد بگوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد مي فرمود حضرت علي (عليه السلام) خليفه است، من روايت از كتاب هاي شما مي آورم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است حضرت علي (عليه السلام) خليفه من است. اگر مي خواهيد بگوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد مي فرمود حضرت علي (عليه السلام) ولي است، من 50 روايت مي آورم. هر واژه و جمله اي را كه بگوييد اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را مي فرمود، ما خلافت حضرت علي (عليه السلام) را قبول مي كرديم، من همان را از كتاب هاي شما بياورم.

آري ، پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله) به عبارتهاي مختلف خلافت حضرت علي عليه السلام را مطرح فرمودند ولي با اين حال آمدند بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را كنار زدند. شما اسم اين را چه مي گذاريد؟ اميرالمؤمنين (عليه السلام) نام اين را غصب گذاشته است و از آنها به عنوان غاصب تعبير كرده است. ابن قتيبه دينوري - از علماي طراز اول اهل سنت - در كتاب الإمامة و السياسة مي گويد اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به خلفاء فرمود:

و تأخذونه منا اهل البيت غصبا.

شما اين خلافت را به غصب از ما گرفتيد.

الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص18

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در شرح نهج البلاغة إبن أبي الحديد آمده، مي فرمايد:

و غصبوني حقي.

حق مرا غصب كردند.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج4، ص104

در جاي جاي خود نهج البلاغه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بحث غصب خلافت را مطرح كرده است. وقتي خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي گويد اينها حق مرا غصب كردند، شيعه چه گناهي دارد كه از آنها به عنوان غاصب تعبير مي كند؟ چه كنيم؟ بگوييم كه اين خلفاء به وظيفه شان عمل كردند؟ اينها كه سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير پا گذاشتند و خليفه منصوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را خانه نشين كردند! اينها واقعا آدم هاي سالم و صالح و متدين و مطيع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند؟! اين در كتاب هاي خود شما آمده است.

بالاتر از همه اينها، جناب آقاي گرگيچ! گويا شما از كتاب هاي صحاح خودتان بي خبريد! شما در كتاب صحيح مسلم - كه شما معتقديد بعد از قرآن، صحيح ترين كتاب در دنيا است - آورده ايد كه خليفه دوم خطاب به حضرت علي (عليه السلام) و عباس - عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - گفت:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم، قال أبو بكر: إنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم ... فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، ... ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.

وقتي رسول الله صلي الله عليه و سلم از دنيا رفت، ابوبكر گفت: من خليفه رسول الله صلي الله عليه و سلم هستم و نظر و رأي شما دو نفر - علي و عباس - درباره ابوبكر اين بود كه ابوبكر، دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن است. وقتي ابوبكر از دنيا رفت، من گفتم: من خليفه رسول الله صلي الله عليه و سلم و ابوبكر هستم و نظر و رأي شما دو نفر درباره من اين بود كه من دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن هستم.

صحيح مسلم، كتاب الجهاد، باب الفئ، ج5، ص152

اين سخني است كه شما در صحيح مسلم از قول خليفه دوم آورده ايد كه عقيده حضرت علي (عليه السلام) تا آخرين روزهاي خلافت خليفه دوم اين گونه بوده است. وقتي قضيه اين گونه است، شما مي خواهيد چه كنيد؟ آن وقت شما به ما مي گوييد كه چرا خلفاء ثلاثه را غاصب و ظالم مي دانيد؟! جالب اين كه وقتي صحيح بخاري به اينجا مي رسد و مي بيند كه كلمه:

فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا

حيثيت خلفاء را به باد مي دهد، مي گويد:

وبه جاي أن از كلمه كذا و كذا استفاده مي كمد

صحيح البخاري، ج6، ص191

آقاي عبد الحميد! ما نمي خواهيم روي خط قرمزها برويم؛ ولي اگر بنا باشد شما اين گونه در حق ما جفا كنيد، ما هم روي خط قرمزها مي رويم و ديگر چيزي براي شما نمي ماند. همين صحيح مسلم كه مي گويد عقيده و رأي حضرت علي (عليه السلام) و عباس در مورد ابوبكر و عمر اين گونه بود:

كاذبا آثما غادرا خائنا

همين صحيح مسلم نقل مي كند:

آية المنافق ثلاث إذا حدث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.

صحيح البخاري، ج1، ص14 - صحيح مسلم، ج1، ص56

خائن بودن، از نشانه هاي منافق است.

اگر شما بخواهيد با دم شير بازي كنيد، اگر ما هم روي خط قرمزها آمديم، حتي جوانان شما، شما را سوال پيچ كردند گلايه نفرماييد.

در خود صحيح مسلم و صحيح بخاري از قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به ابوبكر مي فرمايد:

و لكنك إستبددت علينا بالأمر.

تو در حق ما استبداد كردي.

صحيح البخاري، ج5، ص83 - صحيح مسلم، ج5، ص154

شما برويد كتاب هاي خودتان را اصلاح كنيد. شما مي گوييد كه اگر چنان چه شيعيان به خلفاء تان مي گويند غاصب، وحدت ايجاد نمي شود. وحدت، يك بحث قرآني است و انكار وحدت در ميان مسلمانان، انكار قرآن است:

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لَا تَفَرَّقُوا

سوره آل عمران/آيه103

ولي معناي وحدت اين نيست كه شيعيان، سنگر به سنگر، عقب نشيني كنند و شما هم جلو بيائيد. علامه شهيد مطهري (ره) - كه امام خميني (ره) فرمود:

تمام كتاب هاي ايشان، بلا استثناء، مفيد است.

- در كتاب امامت و رهبري مي فرمايد:

ما شيعه هستيم و افتخار پيروي از اهل بيت (عليهم السلام) را داريم و وحدت را از ضروريات جهان اسلام مي دانيم؛ ولي حاضر نيستيم به خاطر وحدت، از يك مستحب يا مكروه كوچك مان دست برداريم.

امامت و رهبري، ص19

امام راحل (ره) و مقام معظم رهبري و ديگر مراجع ما كه مناديان واقعي وحدت هستند، - اين آقا كه مي گويد شما نبايد قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح كنيد، بداند كه - مراجع عظام تقليد و مقام معظم رهبري در ايام فاطميه و امام خميني (ره) هم در زمان خود، مراسم عزاداري در ايام فاطميه را باشكوه تر از همه برگزار مي كردند. اينها براي ما الگو هستند. بله، اگر روزي مقام معظم رهبري و مراجع عظام تقليد گفتند كه ايام فاطميه را تعطيل مي كنيم، ما هم مراجع تقليد و تابع رهبران مان هستيم و يقين داريم كه اگر آسمان هم به زمين بيايد و زمين هم به آسمان برود، اينها دست از عزاداري در ايام فاطميه برنمي دارند.

به خاطر يكي از مولوي هاي زاهدان كه گفت:

شهادت فاطمه زهراء افسانه است.

به دنبال آن، مراجع عظام تقليد ما مانند حضرت آيت الله العظمي فاضل (ره) و حضرت آيت الله العظمي تبريزي (ره) و حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني و ديگر مراجع عظام تقليد، در روز شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، با پاي پياده از خانه تا حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) پياده روي كردند. اين عكس العمل مراجع عظام تقليد ما بود در رابطه با بعضي از مولوي هاي شما، آن وقت شما مي گوييد كه اگر شما بحث حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و غاصب بودن خلفاء را مطرح كنيد، ما حاضر نيستيم با شما وحدت كنيم. مراد از وحدت اين نيست. مراد از وحدت اين است كه علماء شيعه و شيعيان، نسبت به اهل سنت، اهانت و توهين و فحاشي نكنند و آنها هم نسبت به شيعه، اهانت نكنند. بحث و گفتگوي علمي، سر جاي خود است و مسدود نيست.

مقام معظم رهبري رسما فرمودند:

اگر كسي به اهل سنت اهانت كند، من شخصا با او برخورد مي كنم.

و عبارتي كه از حضرت آيت الله سيدان نقل كردند در ديداري كه با مقام معظم رهبري داشت، فرموده بودند:

وحدت براي ما يك اصل است، ولي در دفاع از اميرالمؤمنين (عليه السلام) حدّ و مرزي نداريم.

اين سخن بزرگان ما است.

آقاي گرگيچ نكات ديگري را در لابلاي حرف هايش آورده و من اشاره اي مي كنم و ردّ مي شوم:

شبهه دوم:

ايشان مي گويد:

رابطه علي با خلفاء خوب بود. زيرا علي، نام بچه هايش را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشته بود و اينها نشان گر اين است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اينها رابطه حسنه داشته است.

جواب:

اين، حرف ايشان نيست و سال هاست كه اين قضايا مطرح است كه اسامي فرزندان اميرالمؤمنين (عليه السلام) به نام خلفاء، نشان گر رابطه حسنه و علاقه قلبي اميرالمؤمنين (عليه السلام) با اين هاست.

اينها حرف بي اساس است. در آن زمان، نام عمر و ابوبكر و عثمان، نام رايج در جامعه بوده است. آقاي ابن حجر در الإصابة، نام 21 نفر از صحابه را آورده است كه نام شان عمر بوده است. از كجا معلوم كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) به خاطر علاقه اش به يكي از آن 21 صحابه، نام بچه اش را عمر نگذاشته است؟ 38 نفر از صحابه بودند كه نام شان عثمان بوده است. چندين نفر از صحابه بودند كه نام شان ابوبكر بوده است. اينها اسم رايج بوده است. در زمان شاه، اسم شاه، محمدرضا بوده است. اگر كسي نام بچه اش را محمدرضا مي گذاشت، آيا مي گفتند كه ايشان شاه پرست است و به شاه علاقه دارد؟! مضافا كه خود آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) صراحتا فرمود:

من نام بچه ام را عثمان گذاشتم به خاطر علاقههء شديدي كه به برادرم عثمان بن مظعون داشتم.

هم چنين، نام ابوبكر، لقب فرزند اميرالمؤمنين (عليه السلام) است و آن طور كه در مقاتل الطالبيين و ارشاد آمده، نامش محمد اصغر است. در رابطه با عمر هم همه بزرگان اهل سنت مانند بلاذري آورده اند:

كان عمر بن خطاب سمّي عمر بن علي بإسمه.

بچه اي براي اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دنيا آمده بود و عمر به حضرت علي (عليه السلام) گفت كه اجازه بده كه نام اين بچه را عمر بگذارم و آمد نام او را عمر گذاشت.

أنساب الأشراف بلاذري، ج2، ص113 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج4، ص134 - تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص437

اگر عمر تصميمي مي گرفت، كسي جرأت مخالفت نداشت. اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم بنا نداشت كه با اينها مخالفت كند. در خود صحيح مسلم، يكي از صحابه در مورد سخت گيري هايي كه خليفه دوم نسبت به صحابه داشت، به خليفه دوم مي گويد:

يا بن الخطاب! لا تكونن عذابا علي أصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم.

اين همه عذاب بر صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم نباش.

صحيح مسلم، ج6، ص180

در خود صحيح بخاري آمده است:

فأرسل إلي أبي بكر أن إئتنا و لا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمر.

علي كسي را فرستاد سراغ ابوبكر كه به منزلش بيايد و گفت كسي را با خودت نياور، چون حاضر نيستم با عمر روبرو شوم.

صحيح البخاري، ج5، ص83

اينها چيزهايي است كه شما در كتاب هاي خودتان آورده ايد. آن وقت اميرالمؤمنين (عليه السلام) با آن نظريه، به خاطر علاقه اي كه به شخصيت خليفه دوم دارد! نام بچه اش را هم نام او مي كند؟!

در ميان اصحاب ائمه (عليهم السلام) - و امام سجاد (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) - 30 ، 40 نفر هستند كه نام شان يزيد است. هيچ شكي نيست كه شيعه از يزيد و واژه يزيد، متنفر است. پس اينها كه نام شان را يزيد گذاشته بودند، آيا به خاطر اين بود كه به يزيد علاقمند بودند؟! اين قضيايا نيست.

شبهه سوم:

ايشان گفته است:

علي، دختر و جگرگوشه خودش أم كلثوم را به عقد خليفه دوم در آورده است و حضرت عمر، داماد علي بوده است و رابطه آن چناني با هم داشته اند. آن وقت شيعيان مي گويند كه عمر، غاصب حق علي بوده است.

جواب:

اين را بارها جواب داده ايم. خود كليني (ره) در كافي با سند صحيح نقل مي كند:

خليفه دوم به خواستگاري أم كلثوم رفت و اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود كه دختر من، بچه است و وقت شوهر دادنش نيست. عمر برگشت و در راه، عباس - عموي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) - را ديد و گفت: آيا من عيب و مشكلي دارم؟ عباس گفت: نه. عمر گفت: من رفتم پيش علي براي خواستگاري دخترش و به من نداد:

أما و الله! ... لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق و لأقطعن يمينه.

قسم به خدا! اگر علي دخترش را به من ندهد، دو نفر شاهد دروغين درست مي كنم كه او دزدي كرده است و دستش را قطع مي كنم.

الكافي للشيخ الكليني، ج5، ص346

اولين وظيفه حاكم اسلامي، دفاع از ناموس و حريم مردم است؛ آن وقت خود حاكم اسلامي در سن 57 سالگي، يك دختر - بنا بر نقلي- 7 ساله را به زور خواستگاري مي كند.

عباس هم خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي رسد و ماجرا را نقل مي كند و مي گويد شما كه بناي درگيري و برادركشي و اختلافات داخلي نداري. اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم مجبور مي شود دختر خود را بدهد.

در همان لحظاتي كه ابوسفيان، دشمن شماره يك اسلام بوده، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دختر ابوسفيان، أم حبيبه را گرفت. آيا اين دليل بر ارتباط صحيح و دوستانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با ابوسفيان بوده است؟!

جالب اين كه اين قضيه تهديد، در منابع اهل سنت هم آمده است. گويا جناب آقاي مولوي گرگيچ فراموش كرده اين مطلب را. وقتي من مي خواهم اين را نقل كنم، خدا مي داند كه بدنم مي لرزد:

حضرت عمر آمد از علي دخترش را خواستگاري كرد و علي هم دختر 7 ، 8 ساله اش را آرايش داد و فرستاد پيش عمر و عمر هم به ساق او دست زد و او را بوسيد و گفت برو نزد پدرت بگو ما راضي هستيم و اين ازدواج، مبارك است.

جالب اين است كه هم ابن حجر و هم ذهبي نقل مي كنند كه أم كلثوم گفت:

لولا انك أمير المؤمنين للطمت أنفك.

اگر تو خليفه مسلمين نبودي، بيني ات را له مي كردم.

الإصابة لإبن حجر، ج8، ص465 - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص501 - تاريخ الإسلام للذهبي، ج4، ص138 - عمدة القاري للعيني، ج14، ص168 - المغني لإبن قدامه، ج7، ص454 - نيل الأوطار للشوكاني، ج6، ص240 - المصنف لعبد الرزاق، ج6، ص163 - المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج3، ص 422 - الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1955 - شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص106 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج19، ص483 - أسد الغابة لإبن الأثير، ج5، ص614 - الوافي بالوفيات للصفدي، ج24، ص272 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج5، ص369

آقاي گرگيچ! آيا حاكم اسلامي اين است؟ كار به جايي رسيده و آن قدر آش شور شده كه بعضي از آشپزهاي اهل سنت، دادشان درآمده است. وقتي سبط ابن جوزي اين قضيه را نقل مي كند، مي گويد اين علماء ما نفهميدند كه چه نقل كرده اند و مي گويد:

والله! اگر أم كلثوم، كنيز بود، عمر حق نداشت به او دست بزند و او را ببوسد و با بدنش تماس بگيرد.

جالب اين كه مي گويد:

من تعجب مي كنم كه چرا جد من در المنتظم و ديگران اين ماجرا را نقل كرده اند!

آقاي گرگيچ! يعني خليفه اسلامي همين است كه به خاطر رسيدن به هواهاي نفساني، اين چنين كاري را انجام مي دهد؟ وقتي حاكم اسلامي اين چنين باشد، از شهروندان چه انتظاري است؟!

شبهه چهارم:

ايشان مي گويد:

مادامي كه بحث فدك در ميان شيعيان مطرح است، وحدتي ميان ما و شيعيان امكان پذير نيست.

جواب:

اين، بحث مخصوص شيعه نيست. شما در كتاب هاي معتبرتان آورده ايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فدك را كه ملك شخصي اش بود به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) هديه كرد و بخشيد و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) بعد از آن كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت و فدك او را غصب و مصادره كردند، آمد نزد ابوبكر و مطالبه كرد و ابوبكر هم از او دليل و بيّنه و شاهد خواست و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم رفت حضرت علي (عليه السلام) و أم أيمن را آورد و شهادت دادند. صحابه ديگر هم جرأت نمي كردند شهادت بدهند. ابوبكر گفت چون حضرت علي (عليه السلام) شوهر توست و أم أيمن هم زن است، شهادت شان قبول نيست. قضيه غصب در كتاب هاي معتبر خودتان آمده است. ابن شبّه در تاريخ مدينه صراحت دارد:

إن أبا بكر إنتزع من فاطمة فدك.

ابوبكر، فدك را از فاطمه غصب كرد.

تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج1، ص199

ابن حجر هيثمي در الصوارق المحرقة، صفحه31 مي گويد:

إن أبا بكر إنتزع من فاطمة فدكا.

ابوبكر، فدك را از فاطمه غصب كرد.

اين شيعه نيست كه مي گويد فدك غصب شده است؛ بزرگان شما هم مي گويند. جالب اين كه بعضي از بزرگان شما مانند حلبي در سيره اش - كه از مي توانند معتبر شماست - مي نويسد:

فاطمه نزد ابوبكر آمد و أدله محكمي اقامه كرد كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فدك را به او بخشيده است و ابوبكر در نامه اي قباله فدك را نوشت كه فدك متعلق به فاطمه است. عمر از راه رسيد و گفت: اين چيست كه نوشته اي؟ ابوبكر گفت: نوشتم كه فدك براي فاطمه است. عمر گفت: وقتي فدك را دادي، حكومت اسلامي را چگونه مي خواهي اداره كني؟

ثم أخذ عمر الكتاب فشقّه.

عمر اين قباله نامه را كه ابوبكر نوشته بود فدك براي فاطمه است، گرفت و پاره كرد.

السيرة الحلبية، ج3، ص488

اين قضايا كه مربوط به شيعه نيست؛ بزرگان شما هم آورده اند.

شبهه پنجم:

ايشان مي گويد:

شيعيان حضرت عمر را به عنوان قاتل حضرت زهراء (سلام الله عليها) معرفي مي كنند.

جواب:

بنده در سال گذشته در ماه شعبان با يكي از اساتيد حوزه علميه زاهدان، مولوي عبد المجيد مراد زهي 5/1 ساعت در شبكه سلام به صورت زنده مناظره داشتم و شايد پُر بيننده ترين برنامه شبكه سلام بود. در آنجا با أدله محكم و قوي از منابع اهل سنت، شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را ثابت كردم.

بنده خودم در سال گذشته به دستور حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي، 3 شب در شبكه المستقله به زبان عربي مناظره داشتم و 3 نفر وهابي در يك طرف و بنده هم در يك طرف و با أدله محكم و با سندهاي صحيح از كتاب بلاذري و طبري و ذهبي و ديگران، قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را ثابت كردم. مگر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، مربوط به شيعه است؟ خود بزرگان شما قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح كرده اند. خود آقاي جويني - استاد ذهبي كه از او با عنوان الإمام الأوحد: پيشواي يگانه تعبير مي كند، ـ قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح مي كند.

]عبارت جويني در شهادت حضرت زهرا (س)

وَأِنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَقَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتِهَا وَانْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَغُصِبَتْ حَقُّهَا وَمُنِعَتْ إِرْثُهَا وَكُسِرَ جَنْبُهَا [وَكُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَأُسْقِطَتْ جَنِينُهَا وَهِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابْ وَتَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثْ...

فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُني مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَم عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة.

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّي أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين .

الجويني، ابراهيم بن محمد، فرائد السمطين، ج2، ص34 و 35.

زماني كه فاطمه را ديدم، به ياد صحنه اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد، گويا مي بينم ذلت وارد خانه او شده، حرمتش پايمال، حقش غصب، از ارث خود ممنوع، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد سقط شده؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي زند: وا محمداه؛ ولي كسي به او پاسخ نمي دهد، كمك مي خواهد؛ اما كسي به فريادش نمي رسد.

او اول كسي است از خاندانم كه به من ملحق مي شود؛ در حالي كه محزون، نالان، غمگين، حقش غصب و شهيد شده است.

در آن حال خواهم گفت: خدايا لعنت كن هر كه به او ستم كرده، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا اين كه فرزندش را سقط كرد و ملائكه آمين گويند.[

آقاي شهرستاني شافعي در الملل و النحل، جلد1، صفحه57 از نظّام - كه مورد تأئيد شما است و از او به عنوان فرسان العرب تعبير مي كنيد، ـ نقل مي كند:

إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي ألقت الجنين من بطنها.

عمر در روز بيعت، آن چنان با لگد به شكم فاطمه زد كه جنين در رحم او سقط شد.

اين در كتاب هاي ما است يا در كتاب هاي شما؟ شما اول برويد مشكلات كتاب هاي خودتان را حل كنيد و اين كتاب هاي تان را اصلاح كنيد.

بعد هم مي گويد كه در دهه 70، مجلس شوراي اسلامي كشف كردند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شهيد شده است و بزرگان شان در كتاب ها و در تاريخ، هميشه مي نوشتند وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بعد از اين، در تاريخ و كتاب ها و تقويم ها، نوشته شد شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها).

جناب آقاي گرگيچ! مرحوم كليني (ره) متوفاي 329 هجري از آقا امام كاظم (عليه السلام) مستشهد 179 هجري نقل مي كند و مي گويد:

إن فاطمة صديقة شهيدة.

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، صديقه و شهيده است.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص458

اگر تاريخ شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مي خواهيد، اين است.

خود آقا امير المومنين (عليه السلام) در كنار قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و هم چنين ساير ائمه (عليهم السلام) مطالبي بيان فرمودند كه نشان گر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. من يك شب در شبكه سلام، روايات ائمه (عليهم السلام) در شهادت و مظلوميت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح كردم.

]سخن امير المؤمنين به هنگام دفن حضرت زهرا (س)

قال امير المؤمنين ع حين دفن فاطمة قال: وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَي هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْر.

نهج البلاغه ، خطبه 202]

به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكاري بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليهاالسلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگاري سپري نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.

بزرگان اهل سنت نيز اين خطبه را نقل كرده اند؛ همانند:

استاد عمر رضا كحالة: أعلام النساء، جلد 3، صفحه 1221، طبع دمشق

فاضل معاصر مأمون غريب از علماي مصر: خلافة علي بن ابي طالب، صفحه 33

فاضل معاصر عبد العزيز شناوي: سيدات نساء اهل الجنة، صفحه 151

مرحوم شيخ حبيب الله خوئي در شرح نهچ البلاغه در معناي تظافر الأمة نوشته است:

اين سخن علي (ع) اشاره به شكستن پهلو و سقط جنين حضرت زهرا (س) است.

ايشان مي گويد قبلا مي نوشتيد وفات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و الان مي نويسيد شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها). معلوم مي شود كه بداءي حاصل شده است.

اين آقا ظاهرا با واژه هاي عربي هم آشنا نيست. توصيه مي كنيم كه مقداري سواد داشته باشند و به حوزه علميه قم بيايند و چند سال تحصيل بكنند تا اين طور بي ربط و بي مهابا حرف نزنند. كلمه وفات و شهادت، مترادف است. اين طوري نيست كه مثلا اگر شما گفتيد وفات فلان، يعني شهيد نشده است. با اين كه شيعه و سني معتقد هستند كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) شهيد شده است، ببينيد كه آقاي إربلي - از علماي شيعه - در رابطه با اميرالمؤمنين (عليه السلام) آورده است:

كان مع أخيه الحسن بعد وفات أبيه عشر سنين.

امام حسين (عليه السلام) بعد از وفات پدرش، با امام حسن (عليه السلام)، 10 ساله بوده است.

آيا اين كه چون اينجا گفته است وفات، يعني اميرالمؤمنين (عليه السلام) شهيد نشده است؟

در رابطه با امام حسين (عليه السلام) كه همه - شيعه، سني، يهودي، مسيحي و كمونيست - معتقدند كه شهيد شده است، ابن قولويه - متوفاي 367 هجري - و شيخ طوسي (ره) - متوفاي 460 هجري - و إبن شهر آشوب - متوفاي 588 هجري - روايتي را نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

أما أمتي ستقتله، فمن زاره بعد وفاته، كتب الله له حجة من حججي.

هر كس امام حسين (عليه السلام) را بعد از وفاتش زيارت كند، ... .

كامل الزيارات لإبن قولويه، ص144 - الأمالي للشيخ الطوسي، ص668 - مناقب آل أبي طالب لإبن شهر آشوب، ج3، ص272

آيا چون كلمه وفات درباره امام حسين (عليه السلام) آمده است، پس امام حسين (عليه السلام) شهيد نشده است؟! معلوم مي شود كه شما سواد نداريد و درس نخوانده ايد و با واژه ها آشنا نيستيد.

در رابطه با عمر بن خطاب، همه شما معتقد هستيد كه شهيد شده است و در كتاب هاي خود، با نام شهيد نام مي بريد؛ ولي بزرگان شما مانند بلاذري - متوفاي 279 هجري - اين تعبير را دارد:

خطب فاطمه بنت عمر بن الخطاب بعد وفات عمر.

چون كلمه وفات درباره عمر آمده است، پس عمر شهيد نشده است و دروغ مي گوييد كه شهيد شده است؛ چون بزرگان شما گفته اند وفات عمر.

هم چنين در رابطه با عثمان، همه تان معتقديد كه شهيد شده است و كسي از علماء اهل سنت، منكر شهادت عثمان نيست. علماء و بزرگان شما مانند ابن جوزي - متوفاي 597 هجري - صراحت دارد:

ذكر وفات عثمان بن عفان.

يعني اگر در جايي كلمه وفات آمد، نفي مي كند شهادت را؟ اينها مطالبي است كه شما توجه نداريد و نقل مي كنيد و متأسفانه با مشكل مواجه مي شويد.

شبهه ششم:

ايشان مي گويد:

تا زماني كه شيعيان قائل به ارتداد صحابه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند، به هيچ وجهي وحدت ميان ما امكان پذير نيست.

جواب:

جناب آقاي گرگيچ! باز هم من توصيه مي كنم كه مقداري مطالعه كنيد و بي مهابا و بي اساس حرف نزنيد. قضيه ارتداد صحابه را خود عايشه إم المؤمنين نقل كرده است. ابن كثير دمشقي سلفي وهابي منش مي گويد:

قالت عايشة: لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلم ارتدت العرب قاطبة.

عايشه مي گويد: بعد از رسول الله صلي الله عليه و سلم، تمام عرب مرتد شدند.

شما اينها را مي خواهيد چه كنيد؟

البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص336 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص314

در صحيح بخاري به نقل از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده است:

... صحابه مي خواستند نزد من در كنار حوض بيايند، ولي آنها را كنار مي زنند و من گفتم: اينها صحابه من هستند و:

قلت: أين؟ قال: إلي النار والله. قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدك علي ادبارهم القهقري.

به كجا مي بريد؟ گفتند: به خدا سوگند! صحابههء تو را به طرف آتش مي بريم. گفتم: مگر اينها چه كرده اند؟ گفتند: اين صحابه، بعد از تو مرتدّ شدند و به دوران جاهليت برگشتند.

صحيح البخاري، ج7، ص208 و 209

اينها را ما چه كنيم؟ آيا اين گناه شيعه است؟

جالب اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:

اينها را دسته دسته مي آورند و به آتش جهنم مي ريزند و:

فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.

جز تعداد اندكي از صحابه، كسي خلاصي پيدا نمي كند.

جناب آقاي گرگيچ! اينها را مي خواهيد چه كنيد؟ بر فرض، شيعيان گفتند كه صحابه مرتد نشده اند، اين ارتداد صحابه در كتاب صحيح شما آمده است.

قابل توجه عزيزان باشد كه من در زمان كوتاهي، آن هم در هواپيما بودم و توانستم اين جواب ها را آماده كنم؛ وگرنه هر كدام از اين شبهات، 3 ، 4 جلسه نياز به جواب دارد. من از عزيزان هم تقاضا مي كنم اين گونه شبهات را رصد كنند و پيگيري كنند و پاسخ گو باشند تا اينها ببينند كه شيعه در عرصه پاسخ گويي، كاملا حضور فعال دارد و اجازه اين طور سخنان بي پايه و اساس را بر ضد معارف اهل بيت (عليهم السلام) نمي دهد.

شما اهل سنت تنها به قاضي مي رويد و من بارها گفته ام و الان هم خدمت شما عزيزان و در محضر حضرت آيت الله سيدان و مسئولين اين موسسه عرض مي كنم هر كدام از اين مولوي ها و ائمه جمعه اهل سنت در داخل كشور كه آماده مناظره در داخل و خارج از كشور ايران باشند، حتي بالاي كوه دماوند، بدون هيچ قيد و شرطي، بنده حاضر هستم. بنده، آقا امام رضا (عليه السلام) را شاهد مي گيرم كه بدون هيچ پيش شرطي حاضرم با اين حضرات مناظره كنم. اگر واقعا ثابت كردند كه ما اشتباه مي كنيم، اين قدر شهامت داريم كه به اشتباه مان پي ببريم و اگر ثابت كرديم كه انديشه اينها نسبت به شيعه و تفكرات شيعه، غلط و باطل است، انتظار داريم كه اينها هم مردانه اعتراف كنند به بطلان خودشان. اين تنها به قاضي رفتن و چندين هزار جوان سني را جمع كردن و حرف هايي را گفتن و آنها هم فهميده يا نفهميده تكبير گفتن، هنر نيست؛ هنرنمائي در ميدان مناظره و گفتگوي علمي است.

در سال تحصيلي گذشته در دانشگاه فردوسي مشهد، بارها گفتم كه هر كدام از اساتيد اهل سنت و مولوي ها و آنهايي كه در بعضي از دوران، حضوري فعال در اين دانشگاه داشتند، براي مناظره بيايند و من آماده هستم. دوستان نهاد رهبري تلاش كردند با بعضي از مؤلفين اهل سنت استان خراسان تا جلسه گفتگو و مناظره تشكيل بدهند و تا ألان، هيچ كدام شان جوابي به ما نداده اند. بنده همه شما را به عنوان وكيل خودم انتخاب مي كنم تا با اينها صحبت كنيد براي مناظره بدون هيچ پيش شرطي. البته بنده با كساني حاضر به مناظره هستم كه سِمَت استاد حوزه علميه يا دانشگاه يا سمت امامت جمعه را دارند و واقعا مي ارزد كه انسان با آنها به گفتگو بنشيند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | علي.ن | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٠ شهریور ١٣٨٨ |
سلام. ببخشيد آقاي قزويني اگر سندي را كه ذكر مي كنيد (باب) آن را هم بگوييد ممنون مي شوم . چون چاپ هاي جديد بعضي صفحات جا به جا شده است. يا علي.

پاسخ:
با سلام
بله مطمئنا در چاپ هاي متعدد شماره صفحات متفاوت مي باشد
چه جناب دکتر و چه گروه پاسخ به شبهات معمولا از نرم افزارهايي همچون مکتبة الشاملة و يا مکتبة الجامع الکبير و ... استفاده مي کنند (که البته توسط خود شرکت هاي کشورهاي عربي و وهابي ارائه شده است) و ارائه آدرس ها از اين نرم افزارها مي باشد
موفق و مؤيد باشيد
معاونت اطلاع رساني

2 | علي .ن | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٠ شهریور ١٣٨٨ |
سلام. حاج اقاي قزويني , خدا انشاالله شما را حفظ كند و سايه تان را از سر شيعيان كم نكند. التماس دعا. يا علي.
3 | سيد حسين | , ایران | ١٢:٠٠ - ١١ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام . دست شما درد نكنه بسيار زيبا و منطقي بود . متاسفانه اين گروه سطحي نگر هستند و به جز چند حديث جعلي مثل (اصحابي كالنجوم!!!)هيچ چيز را نمي بينند .
4 | ملعون مولوي گرگيج | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٣ شهریور ١٣٨٨ |
جنابان مولويهي شما اول تفکر وهابياي خودتون رو درست کنين.!

شما اگر وهابي نبودين اونارو زير پر و بال خفاشگونتون قايم نميکردين که نشه از شماها تشخيصشون داد.

همتون با عمر محشور شين انشاالله.

و لعنه دائم علي اعدائهم ( عمر و ..) اجمعين.
5 | خادم | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٤ شهریور ١٣٨٨ |
سلام عليکم
از خداوند متعال عاجزانه در اين ماه رمضان پر برکت استدعا داريم حلاوت و شيريني با ائمه اطهار (ع) بودن را حتي براي يک بار هم شده نصيب برادران اهل سنت ما کند.بعد ما ببينيم که آيا مي توانند بعد از يقين به مظلوميت و حقانيت امامان، به مکتب تشيع روي نياورند.فقط کافي است يک شب از خدا بخواهند که خداوند به يمن برکت ذات اقدس امام زمان (عج) حقيقت را برايشان روشن کند.ان شاءالله

گلي گم کرده ام مي جويم او را
به هر گل مي رسم مي بويم او را
به اميدي که باشد او گل من
کند سرسبز اين پژمرده گلشن
گل من ني بود اين و نه آن است
گل من مهدي صاحب زمان است
دلم اندر هوايش مي زند پر
شرر افکنده بر جانم چو آذر
خوش آن روزي که بينم روي او را
رخ مه طلعت دلجوي او را
خوش آن روزي که باشم ياور او
به مانند گدايان بر در او
خوش آن روزي که من پروانه باشم
فداي آن گل يکدانه باشم

اللهم عجل لوليک الفرج
التماس دعا
6 | عبد صالح | , یونان | ١٢:٠٠ - ١٦ شهریور ١٣٨٨ |
خداوند از عمر وهابي هاي متعصب و جاهل کم کند و به عمر اقاي حسيني قزويني بيفزايد همه بلند بگيد «آمين»
7 | مجيد م علي | , امارات متحده عربی | ١٢:٠٠ - ١٨ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام
اينها بيسواد بيسواد نيستند بلكه شكمشان از مال حرام پرشده .
خداوند اقاي قزويني و علماي ما را حفظ كند .
يا علي
8 | علي | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٨ شهریور ١٣٨٨ |
اقاي قزويني اينها بي سواد هستند وگرفتار خرافات
9 | حالا هر كس | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٢ مهر ١٣٨٨ |
جناب حسيني قزويني خدا شمارا هدايت کند شماکه آغاز اين جوابيه فحاشي را زشت و ناپسند شمرده بوديد اي 8 تا طرف دار چرا اينقدر بي ادب و فحاش هستند.
10 | momen abdullah | , مالزی | ١٢:٠٠ - ١٤ مهر ١٣٨٨ |
جناب هر کس آيا به نص صريح قرآن «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ ءٍ» « خداوند متعال درهاي علم را بر محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) نگشود؟ آيا جان ايشان را از معرفت و حکمت و دانش سيراب نکرد؟ مسلما مورد قبول شما است که ايشان سرور خلايق در علوم است. و ما در اين رابطه بحثي نداريم. سوال بنده از شما اين است. آيا حضرت مهدي (عليه السلام) وقتي که ظهور کنند و مردمان ايشان را درک کنند از لحاظ علمي و معرفتي و دانش بر آدميان برتري خواهند داشت يا نه؟ آيا اينهمه محقق و فيلسوف و انديشمند و طبيعي دان در محضر او تلمذ خواهند کرد يا نه؟ اصولا آيا ايشان آورنده علوم جديد خواهد بود يا نه؟ حال چگونه است که بين اين دو بزرگوار و اين دو عالم (که صد البته حضرت مهدي(عليه السلام) شاگرد محمد مصطفي (صلي الله عليه و آله) هستند) شما قايل و معتقد به وجود شخصي عالم و دانشمند در سطحي که توانايي جذب کامل معارف و دانستني ها از رسول اکرم(ص) و قرآن کريم را داشته باشد نيستيد؟ آيا عمر و ابوبکر اصولا چنين ادعايي داشتند که درياي علم محمدي(ص) در آنها موج مي‌زند؟ علي ولي الله علي حجة الله علي وصي رسول الله
11 | sh.a.m | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٦ آبان ١٣٨٨ |
آقاي قزويني خدا شما را حفظ کند. عرض من به آقاي شماره 9 اين است که آيا اين همه ناروا و تهمت به اهل بيت (ع) قابل تحمل است ولي شنيدن حقيقت غير قابل تحمل است. متشکرم .

يازهرا...
12 | سينا | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٦ آبان ١٣٨٨ |
ممنونم كه واقعيات را با ئاين صراحت بيان مي كنين.يا علي
13 | سعيد حسيني (شاه اسماعيل صفوي) | , ایران | ١٢:٠٠ - ٢٧ آبان ١٣٨٨ |
باسلام

جناب هرکس
صرف نظر از اينکه دوستان فحاشي نکرده اند
بهتر است تاريخ را مطالعه کنيد و ببينيد بي ادبان و فحاشان تاريخ چه کساني بودند؟

کتاب صحيح بخاري از کتب خودتان است

در دوجاي اين کتاب نوشته شده است که وقتي پيامبر ص در واپسين ساعات عمر مبارکشان از حاضرين قلم و کاغذ خواستند تا جانشيني حضرت علي ع ، همان بيعت شده اي که در غدير همه با او بيعت کرده بودند از جمله خود عمر،همان شخص يعني خليفه دوم شما جلوي قلم و کاغذ را بر پيامبر خدا گرفت و خطاب به جمع گفت او هذيان ميگويد
با توجه به اينکه خداوند در قرآن مي فرمايد پيامبر چيزي از طرف خودش نميگويد و هر چيزي که بگويد از طرف ماست
بررسي اين مطلب نشان ميدهد که عمر بر عليه آيه قرآن عمل کرده
و طبق نيت شومي که داشته به حيله گري روي آورده
وبه روسل خدا توهين کرده و نيز تهمت زده
و موجب گمراهي بسياري از مسلمين از آن زمان تا الان شده است
چطور شده نسبت به پيامبرت غيرتي از خود نشان نميدهي اما در حمايت از گرگيج خون آلوده ات را کثيف ميکني؟؟؟؟
گرگيج براي شما از پيامبر بالاتر است؟؟؟؟
اگر گرگيج وهابي نيست ، پس دليل حمايتش از وهابي ها چيست؟؟؟
ان الباطل کان زهوقا
يا علي مدد
14 | ابامحمد | , ایران | ١٢:٠٠ - ١٤ آذر ١٣٨٨ |
« بسم الله الرحمن الرحيم » « پاسخ يك طلبه اهل سنت به آقاي قزويني» الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام علي خير خلقه محمد و علي آله واصحابه الذين بذلوا انفسهم واموالهم في سبيل الله و علي من تبعهم باحسان الي يوم الدين . اللهم اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين. دين اسلام تنها ديني است که نزد خداوند مقبول مي باشد و بزرگترين افتخار ما اين است که داراي ديني هستيم که جامع همه کمالات است , اين دين با تلاش و زحمات و فداکاريهاي شبانه روزي رسول الله(ص) و ياران جان نثار او ، به ما رسيده اگر رسول الله(ص) اين همه مشکلات را در راه پيشبرد اسلام تحمل نمي کرد و اگر ياران او از خانه و کاشانه و همه چيز خويش ، نمي گذشتند اگر آنها مانند پروانه دور شمع نبوت نمي گشتند و ذوب نمي شدند ، امروز ما اين چنين سربلند نمي شديم ، امروز تمام مسلمين دنيا مديون فداکاري رسول الله (ص) و ياران او مي باشند آنها براي نشر دين اسلام در سر تا سر دنيا از جان و مال و آبرو وحيثيت خويش مايه گذاشتند و در راه خدا از ملامت هيچ ملامت کننده اي نترسيدند. ولا يخافون لومة لائم . ( مائده 54)آنها از ملامت هيچ ملامت کننده اي هراس ندارند. آنها مومنين واقعي هستند . اولئک هم المومون حقا . خداوند ايمان را در قلب پاک آنها قرار داده : اولئک کتب في قلوبهم الايمان . وبرا ي تمام دنيا آنها را اسوه والگوي ايمان قرارداده : فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا . ( بقره 134) اما متاسفانه با اين همه فداکاري ، کساني را مشاهده مي کنيم که ياران رسول الله (ص) را بعنوان بد ترين اسوه هاي کفر و ظلم و ستم ياد مي كنند . خصوصا در ايران زمين ، ايراني که توسط حضرت عمرفاروق (رض) فتح شد به جاي اين که از آن ابر مرد تاريخ تشکر شود متاسفانه وي را به دنيا بد جلوه داده و به اصل خود بازگشته اند اما چه کنيم : اين عربده بر غصب خلافت ز علي نيست با آل عمر کينه قديم است عجم را . اين ها غافل از آنند که توهين به ياران رسول الله(ص) در حقيت توهين به خود رسول است گويا مي گويند آنحضرت نتوانست در ظرف 23 سال ، شاگردان خوبي را تربيت کند . دشمنان اسلام اعم از يهود و نصارا ومجوس و روافض همواره سعي بر آن دارند که به اسلام ومسلمين ضربه واردکنند . آمريکا و انگليس با بر چسب هاي مختلف , در صدد نابودي اسلام ناب محمدي مي باشند . آنها در هر زمان با حربه هاي مختلفي مسلمين را به جهانيان ، دشمن انسانيت دانسته و مي دانند، جناب سيد علي خامنه اي در کتاب خويش که در مورد نهضت علماي هند در راستاي آزادي هندوستان نوشته مي فرمايد: انگليس به خاطر اين که بين مسلمانهاي هند تفرقه ايجاد کند از حربه ي وهابيت استفاده کرده و تا حدودي موفق شد اما شاگردان مکتب دارالعلوم ديوبند توانستند انگليس را شکست دهند . دشمان اسلام در آن زمان از بر چسب و حربه وهابيت استفاده مي کردند اما امروز آن حربه قديمي شده و از کار افتاده لذا از راههاي ديگر به نام ترور و تروريست , تحجر , تشدد , و تندرو استفاده مي کند تا جائي که مسلمانان مظلوم و بي دفاع فلسطين را که با سنگ مي جنگند ؛ تروريست مي داند .دشمان اسلام از هر کس که به نام اسلام فعاليت کند و يا از جهاد که حکم الهي است ، سخن بگويد ؛ با اين نام سرکوب مي کند. اما : من از بيگانگان هر گز ننالم که به ما هر چه کرد آن آشنا کرد . همانطور که مستحضر هستيد در شرق کشور در اواخر ماه رجب ، همايشهاي فارغ التحيصلي بر گزار مي شود در اين ميان بزرگترين همايش ، درشهر حافظان قرآن زاهدان در مصلي بزرگ مسجد جامع مکي برگزار مي شود که شرکت کننده ها اعم از شيعه و سني و ساير ارگان هاي دولتي مي باشند ( با مجوز رسمي از مسئولين ذيربط) و با سر پرستي شيخ الاسلام مولانا عبد الحميد(حفظه الله) که چشم و چراغ ملت و نظام در اين خطه از ايران مي باشد و اگر حضور به موقع اين عالم فرزانه ومنادي وحدت ، در صدا و سيماي زاهدان نبود ، غائله ودرگيري اخير که بين اهلسنت و سيستاني ها واقع شد صد برابر غائله تهران مي گرديد .اين همايش به تمام معني به نفع نظام مي باشد زيرا دنيا مي بيند که اهل سنت در ايران چگونه زندگي مي کنند ، اما افسوس که آقاي قزويني مدرس حوزه علميه قم اين همايش را که نماد وحدت است، خلاف دين و شريعت و قران مي داند و با سخنان پر از حقد و کينه ي خود مسئولين را وادار مي کند که بايد جلوي آن گرفته شده و بر خورد شديد شود. اقاي قزويني از سخنان يکي از سخنران ها به شدت به درد آمده و مدعي شده که آقاي مولوي گرگيج بي مهابا و بي اساس حرف مي زند و مدعي است که سخنان اين آقا بر خلاف واقعيت وبيهوده مي باشد لذا عزم جزم گرفته وسخنان آقاي گرگيج را به گمان خودش ترديد نموده . مثل اين که آقاي قزويني در سفر و در هواپيما بوده وچنان بغض وي بالا گرفته وعقده کرده که قبل از اين که سفرش تمام بشود و از هواپيما پياده شود ، همان جا شروع به پاسخ دادن کرده و پس از اتمام سفر و بدون تجديد نظر به آنچه سرهم کرده ، سخنراني کرده ودر سايت نيز ثبت کرده لذا موجب فضيحت وي گرديده ، زيرا شخصا به کتب اهل سنت مراجعه نکرده بلکه به مدارک و سندهاي(خلاف واقعيت) که قبلاهيئت تحقيق وي سر هم کرده وبه وي تحويل داده اند، اعتماد نموده اما چه کنيم ، جواب دادن در هواپيما بهتر از اين نمي شود . بنده به عنوان يک طلبه اهل سنت ، در دفاع از رسول الله(ص) و اهل بيت و ياران با وفاي آن حضرت (نه به خاطر دفاع از آقاي گرگيج) مي خواهم از تلبيس مرموزانه ي آقاي قزويني ، پرده برداري کنم تا سني و شيعه بدانند که آقاي قزويني چه گفته ، همچنين مي خواهم همه بدانند که آقاي قزويني که تقاضاي مناظره دارد ، در مناظره هاي قبلي که در سطح بين المللي داشته ، چه دسته گلي به آب داده؟ لازم به ذکر است که آقاي مولوي گرگيج با دلائل قوي ومحکم از قران و سنت و نهج البلاغه ثابت نموده که نه تنها حضرت علي با خلفاء هيچ مشکلي نداشته ، بلكه آنگونه كه در نهج البلاغه آمده به صراحت آنها را تأييد و تمجيد کرده ومشاور وهمکار وهميار آنها بوده است. لذا ما مسلمانها بايد از آن حضرت درس بگيريم ودر کنار هم با اخوت زندگي کنيم نه اين که به گذشته بر گرديم و ياران رسول الله (ص) را نا سزا گوييم واهل سنت را دشمان اهل بيت بدانيم ، زيرا اينها منافي با وحدت اسلامي مي باشد . اما متاسفانه آقاي قزويني همه سخنان آقاي گرگيج را بي اساس وغير واقعي دانسته وبه گمان خود ثابت کرده که : 1/ حضرت علي ، خودش خلفاء را غاصب دانسته2/ حضرت عمر به زور با دختر علي ازدواج کرده 3/ حضرت ابو بکر حق فاطمه را غصب کرده 4/حضرت عمر حضرت فاطمه را زده ومنجر به شهادت وي شده است.و5/ ياران محمد مرتد شده اند. 1- آقاي قزويني گفته علي خلفاء را غاصب دانسته وبه دلائل قراني ونهج البلاغه که آقاي گرگيج ذکر نموده ، هيج توجه نکرده و با بي خيالي از کنارش رد شده و فورا عبارتي از بخاري و مسلم قطع و بريده کرده وگفته که در کتاب شما مسئله غصب خلافت مذکور است اما شما سني ها خبر نداريد. آقاي قزويني چرا به قران توجه نمي کنيد که صراحتا مي گويد : ولا ترکنوا الي الذين ظلموا فتمسکم النار (سوره هود113): به طرف ستمگران مايل نشويد که به شماآتش (جهنم) مي رسد. لولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن اليهم شيئا قليلا اذا لاذقناک ضعف الحيوة و ضعف الممات .(اسراء 75-74). و اگر ما تو را ثابت قدم نمي‏ کرديم، نزديك بود به آنان، تمايل كني. آنگاه ما دو برابر مجازات دنيا، و دوبرابر مجازات آخرت را به تو مي داديم. ببينيد در آيه سوره هود خداوند به عموم مي گويد به طرف ظالمان تمايل نداشته باشيد ، اگر علي خلفاء را ظالم و غاصب مي دانست هر گز با آنها همکاري نداشت آيا همکاري با ظالمين بر خلاف قران نيست؟ در آيه دوم خداوند به رسول الله خطاب کرده مي گويد اگر به طرف ظالمان تمايل داشته باشي دو برابر مجازات دنيا و آخرت به تو مي چشانيم . آقاي قزويني با وجود اين آيات ، چگونه ادعا مي کند که علي آنها را غاصب دانسته و سپس با آنها همکاري نيز داشته . آيا امروز شما حاضريد با آمريکا که شيطان بزرگ و دشمن ايران مي دانيد ، کوچکترين همکاري داشته باشيد ؟ آيا حاضريد انرژ ي هسته اي را که حق مسلم خود مي دانيد به خاطر تهديد ها و تحريم ها ي اقتصادي ا مريکا ، از آن دست بکشيد ؟؟ شما که حاضر نيستيد با آمريکا گفتگو داشته باشيد ، چگونه امکان دارد علي شير خدا با ظالمين زمان خود تعامل داشته باشد و به حق مسلم خود که به قول شما خدا به او داده ، به خاطر ترس خلفاء ، صرف نظر کند آيا اين سخن در حق علي منصفانه است ؟ آقاي قزويني شايد بگويد چون علي نمي خواست مسلمانها متفرق شوند و اقدام عليه خلفاء را براي مسلمين ، مصلحت نمي دانست. اولا بايد گفت که : اگر علي بحث خلافت حقه را صلاح نمي ديد ، ( با وجودي که مي توانست حق خود را بگيرد) پس چرا شما کاسه داغ تر از آش شده و اين مصلحت را براي يک ميليارد و پانصد ميليون مسلمان روا نمي داريد. چرا شما از علي تبعيت نمي کنيد و از گذشته ياد مي کنيد ؟ به قول علامه آيت الله برقعي (رح) کو ابوبکر که از خلافت عزلش کنيم و کو علي که او را بر مسند خلافت بنشانيم .مگر غير ازاين است که قران گفته شما را با گذشتگان کاري نيست شما مسئول اعمال خود هستيد . تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عما کانوا يعملون .( بقره 141) قران گفته فقاتلوا ائمة الکفر ( توبه 12) با پيشوايان کفر بجنگيد. اگر علي خلفاء را ظالم وکافر مي دانست هيچ وقت بر خلاف قران عمل نمي کرد و مشاور آنها نمي شد. آقاي قزويني مگر علي همان نيست که بخاطر يک زن زانيه که حامله بود و عمر مي خواست او را سنگسار کند در مقابل عمر مي ايستاد و نگذاشت که اين حکم اجراء شود ؟ پس چطور مي شود که در مقابل ابوبکر و عمر و عثمان که به قول شما امامت را از وي غصب کردند اقدام نکند ؟ آيا اين معقول است ؟ آيا اين مصلحت است ؟ مصلحت براي متفرق نشدن کدام مسلمانها ؟ به قول شما که غير از 3 يا 4 نفر مسلمان بيشتر نبود.آيا در تاريخ انبياء سراغ داريد که انبيا به خاطر مصلحت از نبوت خود دست بکشند ؟ و بگذارند که ظالمان ، امت آنها را به بي راهه ببرند؟؟ امامت که از نظر شما از نبوت بالاتر است . حضرت علي در نهج البلاغه به صراحت خلافت خلفاي پيش از خود را ، عين رضايت خدا گفته : بايعني الذين بايعوا ابابکر و عمر و عثمان علي مابايعوهم عليه... و انما الشوري للمهاجرين والانصار فان اجتمعوا علي رجل و سموه اماما کان لله رضي (نهج البلاغه نامه 6) با من کساني بيعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کردند و شور ومشوره از آن مهاجرين و انصار است اگر آنها بر يک نفري جمع شوند و اورا امام قرار دهند ، رضايت خدا در آن است . خواندگان عزيز، (سني و شيعه ) آقاي گرگيج اين مطلب را نيز در همايش خوانده بود اما آقاي قزويني از کنارش گذشته وجوابي نداده .آيا نهج البلاغه(به قول شما) برادر قران نيست؟ چطور امکان دارد علي از يک طرف آنها را غاصب و ظالم بداند ولي از طرف ديگر ( آن هم بعداز شهادت آنها) خلافت آنها را رضاي خدا بداند ؟ در اين هنگام عمر با شمشير خود علي را که مجبور نکرده بود پس چرا چنين گفت ؟ آيا باز هم مصلحت لازم است؟ آقاي قزويني بيشتر مطالعه کند . آقاي قزويني ! صاحب البيت ادري بما في البيت اگر اهل سنت ماييم که عقيده غصب خلافت از نظرما مردود است و هيچ يکي از علماي ما آن را تأييد نمي کند چطور ما را متهم مي کنيد که شما هم معتقد به غصب هستيد؟ آقاي قزويني از صحيح بخاري جمله (ولکنک استبددت علينا بالامر ) را آورده وآن را به( تو درحق ما استبداد کردي) ترجمه نموده واقعا متآسفم براي اين آقا که بدون مراجعه به فرهنگ لغت ، هر طور که بخواهد ترجمه ميکند ، آن وقت ديگران را متهم مي کند که با واژه هاي عربي آشنا نيست.لذا به وي توصيه مي شود به فرهنگ لغت مراجعه کند . و اسْتَبَدَّ فلان بكذا أَي انفرد به؛ وفـي حديث علـيّ، رضوان الله علـيه: كنا نُرَى أَن لنا فـي هذا الأَمر حقّاً فاسْتَبْدَدتم علـينا؛ يقال: استبَدَّ بالأَمر يستبدُّ به استبداداً إِذا انفرد به دون غيره. واستبدَّ برأْيه: انفرد به. ( لسان العرب ) اسْتَبَدَّ به: تَفَرَّدَ. ( قاموس المحيط) و استَبَدَّ فلان [برأيه] أي انفرَدَ بالأمر ( العين ) و استَبَدَّ بكذا تفرد به ( مختار الصحاح ) واستأْثرَ بالشيْءِ: استبدَّ به) وانفردَ.(تاج العروس) هيچ کس استبد را به ظلم و غصب ترجمه نکرده . پس آقاي قزويني چرا مي گويد در بخاري ، علي خلفا را غاصب و ظالم دانسته و سپس همين جمله را آورده وماقبل و ما بعد حديث رااصلا مد نظر قرار نداده . در آخر همين حديث حضرت علي با ابوبکر به طور صميمي حرف مي زند و بعد از آن با او بيعت مي کند آيا آخرش را هم قبول داريد؟ .( افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض ) ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون (بقره 42). آقاي قزويني در همان صحيح بخاري که در حق ابو بکر و عمر لفظ (کاذبا آثما غادرا و خائنا ) استعمال شده ، در همان روايت قبل از اين الفاظ ،حضرت عباس نيز همين جمله ها را درحق حضرت علي استعمال کرده و گفته ( اقض بيني و بين هذاالکاذب الاثم الغادر و الخائن) آيا برداشت شما از قول عباس اين است که ،علي را دروغگو وگنه کار و حيله گر و خائن مي دانست ؟ آقاي قزويني گفته چون اسم هاي عمر و عثمان و ابوبکر نام هاي رايج آن زمان بود ،علي فرزندان خود را به اين اسم ها نام گذاري کرد. خوانندگان عزيز شما به قزويني بگوييد که اگر واقعا چنين است ،پس شما اسم يکي از فرزندان يا نوه و غيره را به اسم عمر يا عثمان يا عائشه نام گذاري کنيد به اين خاطر که اسم فرزند علي ، عمر بوده و نيز از اسماي رائج است و سپس براي وي شناشنامه بگيريد آيا امکان دارد؟ اهل سنت به هزار بد بختي شناسنامه مي گيرند . آيا ممکن است يک ايراني اسم فرزندش را بوش بگذارد ؟ ابدا ممکن نيست. 2- آقاي قزويني ادعا کرده که عمر دختر شير خدا حيدر کرار ، ام کلثوم را به زور گرفته و با او ازدواج کرده و علي چيزي نگفته بلکه دخترش را آرايش کرده و پيش عمر فرستاده و... من نمي دانم آقاي قزويني چطور جرأ ت کرده و چنين ادعايي نموده ؟ آيا حضرت علي را اين طور معرفي کردن به نفع شيعه است ؟ آيا مي توان با اين روايات دروغين روي شيعه را سفيد کرد ؟ شما را به خدا آيا جوانان خود شما حرف شما را قبول دارند که چنين است ؟ آيا همين جواب کافي است ؟ که به زور بوده و يا اين که غصب شده ؟ آيا ناموس علي غصب بشود و آن وقت علي سکوت کرده و با آنها همکاري داشته باشد ؟ آيا يک مسلمان حاضر است با دخترش چنين شود ؟ آيا شماکه يک هزارم غيرت و شجاعت علي را نداريد زير بار چنين خفت و بي حيثيتي مي رويد ؟ پس چطور علي که نماد شجاعت و غيرت است و به قول آقاي کافي ،علي که دروازه خيبر را روي يک انگشت قرار داد ، چنين عاري را قبول کند؟ ما اهل سنت چنين علي و عمري را قبول نداريم عمر و علي ما غير اين هاست . 3- تلبيس ديگر : آقاي قزويني ادعا کرده که تنها شيعه مسئله غصب فدک را نمي گويد بلکه در کتاب هاي اهل سنت نيز موجود است وي به عنوان دليل از دو کتاب اهل سنت ( تاريخ مدينه و الصواعق المحرقه ) عبارتي را ذکر مي کند : ان ابابکر انتزع من فاطمةفدک . شيعه و سني خوب دقت کنيد که واقعيت چه بوده و قزويني چه نوشته . اين دليل آقاي قزويني درست مانند اين است که شخصي مدعي شود که نماز خواندن حرام و بر خلاف قران مجيد است به دليل آيه قران: لا تقربوا الصلاة ( نزديک نماز نرويد) . ونيز خدا فرموده : فويل للمصلين (ماعون) واي براي نماز گزاران. آيا شما به عنوان يک مسلمان که قران را کتاب آسماني مي دانيد ، قبول داريد که چنين است ؟ علماي اهل سنت در کتب خويش مسئله غصب فدک را ترديد نموده اند و گاهي قول مخالفين را ذکر کرده و سپس آن را ترديد نموده اند اما کساني مثل آقاي قزويني سوء ء استفاده کرده و براي فريب عوام الناس عبارات را سانسور کرده و به نمايش مي گذارند اما بايد هوشيار باشيد و گول چنين افراد را نخوريد بلکه به اصل کتاب مراجعه نموده وما قبل و ما بعد آن را در نظر بگيريد . آقاي قزويني فقط جمله ( ان ابابکر انتزع من فاطمة فدک ) را آورده وفکر کرده چون فروش اين کتاب در ايران ممنوع است ، اهل سنت نمي توانند به آن دسترسي داشته باشند لذا براي گول زدن خوب است اما اين خيال است ومحال و جنون . حالا من کل روايت را ذکر مي کنم آن وقت خواهيد دانست که گر فرق مراتب نکني زنديقي . ...... اصل قضيه چنين است که: اخرج ابن ابي شبه ان زيدا هذا الامام الجليل قيل له ان ابابکر انتزع من فاطمة فدک فقال انه کان رحيما و کان يکره ان يغير شيئا ترکه رسول الله (ص) فاتته فاطمة رضي الله عنها فقالت له ان رسول الله اعطاني فدک فقال هل بينة فشهد لها علي و ام ايمن فقال لها فبرجل و امرأ ة تستحقيها ثم قال زيد والله لو رجع الامر فيها الي لقضيت بقضاء ابي بکر . الصواعق المحرقه جلد 1 صفحه 53 مکتبة القاهره.به زيد ابن علي گفته شد( روافض به او گفتند) که ابوبکر فدک را از فاطمه گرفته ، زيد گفت ابوبکر خيلي مهربان بود و خيلي ناپسند مي دانست که تغيير دهد آنچه را که رسول الله ترک کرده ... ودر آخر مي گويد: بخدا قسم اگر قضيه فدک به من محول مي شد مثل ابوبکر فيصله مي کردم . ببينيد زيد بن علي ابوبکر را غاصب نگفته بلکه عمل او را تائيد نموده ، ولي آقاي قزويني قضيه را کاملا وارونه ارائه مي دهد. سبحانک هذا بهتان عظيم . حالا شما از آقاي قزويني بپرسيد که چرا چنين کاري مي کند آيا براي کسي که در حد بين المللي بحث دارد ، شايسته است که فقط يک حصه از روايت را ذکر کند وحصه ديگر را ترک کند ؟ . اگر چنين است پس يک سني اگر بگويد شيعه ها از جمله مغضوب عليهم مي باشند چون که از حضرت موسي بن جعفر(رض) چنين منقول است .آيا قول اين امام را قبول داريد ؟ عن ابي الحسن موسي عليه السلام ان الله عز وجل غضب علي الشيعة .خداوند بر شيعه غضب کرد. .( اصول کافي جلد1 ص386 انتشارات قا ئم ). 4- آقاي قزويني ادعا کرده که شهادت حضرت فاطمه را از کتب اهل سنت با روايات صحيح در مناظره اي که از شبکه المستقله پخش شده ، ثابت نموده . بايد متذکر شوم که ادعاي آقاي قزويني براي کساني که اين مناظره را مشاهده نکرده اند شايد باور کردني باشد اما کساني که ديده اند هر گز اين ادعا را قبول ندارند چون همه ديده اند که قزويني چگون شکست خورد و لا جواب ماند گرچه او روايات مکذوبه و تلبيسي خويش را بار بار تکرار مي کرد اما در مقابل جواب دندان شکن مي شنيد . آقاي قزويني چرا اين قدر زود شکست خود را فراموش کرده اي و باز هم ادعاي مناظره داري ؟ مگر غير از اين بود که اهل سنت از شما تقاضا کردند يک روايت صحيح بياوريد ولي شما نمي توانستيد دليل بياوريد پس حالا چطور ادعا داريد که از روايات صحيح ثابت کرده ايد ما پاک مانده ايم که : قسم ابوالفضل را قبول کنيم يا دم خروس را . آقاي قزويني در مناظره خويش روايات را قطع و بريده کرده و مي گفت چنين و چنان است درست مانند همين سخنان خويش که در پاسخ آقاي گرگيج گفته ، نمي دانم چرا اين آقا هميشه دلائل ابتر خويش را تکرار مي کند مثل اين که ترک عادت موجب مرض است . وي از الملل والنهل شهرستاني نقل کرده که: ان عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت الجنين من بطنها . جلد 1ص 57. بنده به عنوان يک طلبه از شيعه و سني مي خواهم به کتاب الملل و النهل مراجعه کنند و سپس فيصله کنند که حق با کيست ؟ آقاي قزويني طوري حرف مي زند و سند مي اورد گويا فقط خودش داناي دنيا است و ديگران هيچي سرشان نمي شود . خوانندگان عزيز ، آقاي شهرستاني در اين کتاب خويش (که از نامش معلوم است)فقط از اهلسنت بحث نمي کند بلکه ملل هاي مختلف را ذکر کرده و اعتقادات آنها بيان مي نمايد مثلا وي اعتقادات نظاميه را که گروهي از معتزله مي باشند ، ذکر کرده که چنين وچنان عقايدي دارند وي مي نويسد که نظاميه معتقدند که امامت با نص صريح از قران ثابت شده ... وي از نظاميه به خشم آمده ومي گويد : وزاد في الفرية فقال ان عمر ضرب بطن فاطمة .... يعني وي بر عمر افتراء بسته وچنين گفته که عمر فاطمه را زده .... واقعا که پسته اي بي مغز چون دهان باز کند رسوا شود . آقاي قزويني نظاميه را از اهلسنت دانسته با وجودي که خودش مي داند که او سني نيست اما باز هم به خاطر اثبات مدعاي باطل خويش دست به اين کف و آن کف مي زند غافل از اين که : اما الزبد فيذهب جفاء . آقاي قزويني ، مولوي گرگيج را متهم کرده که با واژه هاي عربي آشنائي ندارد که مي گويد قبلا وفات بود حالا شهادت مي نويسيد. اولا که آقاي گرگيج از مجلس شوراي اسلامي و بداء چيزي نگفته بلکه خوتان چنين صغري کبري مي کنيد. ثانيا: سخن آقاي گرگيج در مورد تقويم ها بود که تا سال 1371 در تقويم ها از شهادت و خط قرمز و تعطيلي خبري نبود از 71 به بعد کاسه داغتر شد و آش ها شور تر و لعن و نفرين بيشتر مگر غير از اين است ؟ ما نمي گوئيم که شما اعتقاد به شهادت فاطمه نداريد بلکه بحث اين جاست که چرا قبلا دهه فاطميه نداشتيد ؟ چرا قبلا تعطيل نمي کرديد ؟ چرا قبلا اين همه هياهو به راه نمي انداختيد ؟ مگر غير از اين است که با اين مراسم ها قلوب اهلسنت را جريحه دار مي کنيد و شيعه را احساساتي کنيد که قاتل حضرت فاطمه عمر است تا او را بيشتر لعن کنند. مگر قوانين خدا و اعتقادات ديني نياز به تصويب دارد که هر وقت دل ما بخواهد مراسم ديني جديدي تصويب کنيم؟ آقاي قزويني مي گويد : وفات و شهادت مترادف است و سپس چند عبارت عربي ذکر کرده که به شهادت ، وفات اطلاق شده، همان طور که قبلا گفته شد بحث در مورد تقويم ها بود که قبلا وفات مي نوشتند اما حالا شهادت ( گرچه در منتهي الامال نوشته: از ولادت تا وفات) ومعلوم است که تقويم هاي ايران فارسي است نه عربي اما آقاي قزويني را جو گرفته واز عربي سخن مي گويد که در عربي وفات و شهادت بر يکديگر اطلاق مي شود ، دليل آقاي قزويني درست مثل اين ضرب المثل مي ماند که : سوال از ريسمان و جواب از آسمان . درست است که در عربي اطلاق مي شود اما آيا در فارسي نيز استعمال مي شود ؟ در قران به وفات ؛ هلاک نيز اطلاق شده : فلما هلک.... .آقاي قزويني آيا مي توان گفت : فلان مرجع تقليد به هلاکت رسيد و منظور شما وفات باشد به دليل اين که در قران به وفات (هلاک ) اطلاق شده !؟. آيا به شهداي جنگ تحميلي لفظ وفات را استعمال مي کنيد ؟ آقاي قزويني شما که ديگران را به بي سوادي متهم مي کنيد که با واژه هاي عربي آشنائي ندارند اما شما که با واژ هاي فارسي آشنائي نداريد لذا توصيه مي شود به فرهنگ هاي فارسي مراجعه نمائيد . آقاي قزويني گفته اگر زمين به آسمان برود و آسمان به زمين بيايد ما از عزا داري دست بر نمي داريم . اهل سنت کي گفته شما عزاداري نکنيد خدا کند هر روز عزادار باشيد و عزاداري کنيد ما را با مراسم شما کاري نيست ، بحث ما اين است که شما در مراسم هاي خويش به مقدسات اهل سنت توهين مي کنيد و ياران با وفاي رسول الله (ص) را لعن و نفرين مي کنيد و آن را عبادت مي دانيد . آقاي قزويني شما که بار بار تکرار مي کنيد که ( توهين به اهل سنت ذنب لا يغفر است ) و مي گوئيد وحدت يعني اين که شيعه نسبت به اهل سنت فحاشي نکند و بالعکس . آيا لعن ونفرين بر خلفاء توهين و فحاشي نيست ؟ يا اين که منظور شما از فحاشي فحش خواهر و مادر است ؟ آيا در زيارت عاشورا که براي حضرت حسين (رض) مي خوانيد وآن را جزء مراسم ديني مي دانيد ، بر خلفاي رسول لعن نيست ؟ شما اولا خلفاي رسول را ظالم دانسته و سپس آنها را لعن مي کنيد چنانچه در زيارت عاشورا مذکور است : پس صد مرتبه بگو: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع له علي ذلک ......... پس مي گوئي اللهم خص انت اول ظالم باللعن مني وابدإ به اولا ثم الثاني و الثالث .. .( زيارت عاشورا) آيا منظور شما از اولين ظالم و دومين و سومين ، غير از ابوبکر و عمر و عثمان است ؟ در کدام دين و مذهب فحاشي و لعن و نفرين عبادت است ؟ ؟؟. 5- آقاي قزويني اعتراف دارد که صحابه پيامبر بعد از او مرتد شدند وي مي گويد اهل سنت نيز معتقد به ارتداد صحابه اند وسپس طبق عادت دائمي خويش يک قسمتي از روايتي را نقل کرده که خود ام المومنين عائشه گفته صحابه مرتد شدند . ارتدت العرب قاطبة لازم به ذکر است که بحث ما در مورد ارتداد صحابه است نه اين که اصلا ارتدادي صورت نگرفته چرا که قران اعلان نموده که : من يرتد منکم عن دينه فسوف يات الله بقوم يحبهم و يحبونه ....... (مائده 54). قران گفته کساني مرتد مي شوند و در بخاري نيز پيامبر بيان نموده ، اما اين مرتدين چه کساني اند آيا خلفاء و عشره مبشره و ديگر صحابه که ساليان سال در کنا ر آن حضرت بودند نيز مرتد شدند ؟ و آيا اهلسنت مرتدين را هم جزء صحابه مي دانند ؟ آقاي قزويني بحث مرتدين و منافقين جدا از بحث صحابه است اين مرتديني که شما نام مي بريد ، همان کساني اند که منکر زکات شدند وبعضي ادعاي نبوت کردند و خود ابوبکر صديق به همراه صحابه با آنها جهاد کرد؛ اهلسنت که مرتدين را صحابه نمي دانند. اهلسنت به کسي صحابه مي گويد که : به پيامبر ايمان آورده و با ايمان از دنيا رفته باشد لذا حساب مرتدين از صحابه جداست . لازم است آقاي قزويني در اين زمينه مطالعه بکنند و بي باکا نه سخن نگويد ؛ وصحابه را منافق نداند همچنين توصيه مي شود به ماقبل و ما بعد روايات توجه کند: وقال محمد بن إسحاق ارتدت العرب عند وفاة رسول الله صلى الله عليه وسلم ما خلا أهل المسجدين مكة والمدينة ( البدايه و النهايه ) در اين روايت است که اهل مسجد الحرام و مسجد نبوي مرتد نشدند . فلمّا ارتدت العرب ارتد طُلَيحَة وأخوه سَلَمة ابنا أسد فيمن ارتد من أهل الضاحية وادعى طُلَيحَة النبوة فلقيهم خالد بن الوليد ( تاريخ دمشق) طليحه ادعاي نبوت کرد و خالد بن وليد به دستور ابوبکر صديق با او جهاد کرد. ارتدّت العرب، فقال بعضهم: نصلّي ولا نزكي، وقال بعضهم: نزكّي ولا نصلّي، (تاريخ دمشق) مرتدين بعضي منکر زکات شدند و بعضي منکر نماز شدند. ارتدت العرب قاطبة إلا ثلاثة مساجد المدينة و مكة و البحرين وناساً من نخع و كندة فمنهم من أبى أن يعطي الزكاة و منهم من أنكر الزكاة و منهم من أنكر كفره و ناصب المسلمين. ( البدء والتاريخ ) مرتدين غير از مساجد ثلاثه بودند و بعضي منکر زکات شده ... ولما ارتدت العرب إلا أهل المسجدين ، ومَنْ بينهما وأناساً من العرب؛ ( مروج الذهب) اهل مسجد مکه و مدينه مرتد نشدند . ارتدت العرب، إلا ما كان من أهل مكة والمدينة وصنعاء والجند وغالب اليمن وارتد قوم من أهل السَّواد حوالي المدينة، وهم أهل اليمامة وهم الذين قاتلهم الصَّدِّيق ( تاريخ يمن ) مرتدين اهل مکه و مدينه نبودند بلکه اطراف مدينه و اهل يمامه بودند که ابوبکر صديق با آنها جهاد کرد. همچنين آنچه از بخاري نقل کرده ايد ، منظور همين گونه مرتدين هستند. آقاي قزويني خوب توجه کن که واقعيت اين است نه آن طور که شما قضاوت کرده ايد . آقاي قزويني ، بحث اهلسنت اين است که شما معتقديد که تمام صحابه اعم از خلفاي ثلاثه و عشره مبشره به علت اين که با ابوبکر بيعت کردند وبه قول شما علي را کنار زدند ، مرتد شدند، تا جائي که ملا باقر مجلسي بيعت با ابوبکر را به عذاب اليم تعبير کرده واورا کافر و شقي گفته (جلاء العيون جلد 1 صفحه 212)وچون اين ادعا باطل و بر خلاف قران است هر گز قابل قبول نمي باشد . آقاي قزويني ، اگر خلفاء مرتد شدند پس آن کسي که با آنها جهاد کرد چه کسي بود ؟ آيا حضرت علي با خلفاي ثلاثه جهادي داشته ؟ قران(مائده آيه 54) کساني را که در برابر مرتدين قيام مي کنند چنين تو صيف کرده: 1/ خدا آنها را دوست دارد ( يحبهم ) 2/ آنها خدا را دوست دارند (يحبونه) 3/ با مومنين مهربانند( اذلة علي المومنين ) 4/ در مقابل کفار سر سخت اند( اعزة علي الکافرين) 5/ جهادشان در راه خدا است ( يجاهدون في سبيل الله) 6/ از ملامت ملامت کننده نمي ترسند( لايخافون لومة لائم) تمام اين اوصاف در وجود صحابه رسول الله موجود بود که با فرماندهي حضرت ابوبکر صديق با مدعيان دروغين نبوت و منکرين زکات جنگيدند ومصداق اين آيه قرار گرفتند . آقاي قزويني توصيه مي شود نهج البلاغه را بيشتر مطالعه کنيد آنجا که حضرت علي جهاد بامرتدين و مدعيان دروغين و منکرين زکات را از خلافت و امامت مهم تر دانسته لذا خودش هم در کنار ابوبکر صديق با مرتدين جهاد کرده : فامسکت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الي محق دين محمد صلي الله عليه و سلم فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما تکون المصيبة به علي اعظم من فوت ولايتکم التي انما هي متاع ايام قلائل يزول منها ما کان کما يزول السراب او کما يتقشع السحاب فنهضت في تلک الاحداث حتي زاح الباطل و زهق ، واطمأن الدين و تنهنه (نهج البلاغه نامه 62 صفحه 1048 ) (از خلافت ) دست نگه داشتم تا اين که گروهي از مردم را ديدم که مرتد شدندو از اسلام بر گشته مي خواستند دين محمد(ص) را از بين ببرند ، ترسيدم اگر به ياري اسلام و مسلمين نپردازم رخنه يا ويراني در آن ببينم که مصيبت و اندوه آن بر من بزرگتر از فوت ولايت و حکومت بر شما باشد چنان ولايتي که کالاي چند روزي است که آنچه از آن حاصل مي شود از دست مي رود مانند آن که سراب زائل مي گردد ، يا چون ابر از هم مي پاشد پس در ميان آن پيش آمدها بر خاستم تا جلوي نادرستي و تباهکاري گرفته شده از بين رفت و دين آرام گرفته و باز ايستاد . اين نامه حامل دو پيام است : 1- حضرت علي خلفاء را مرتد نمي دانست چرا که تاريخ شاهد است که حضرت علي هيچ گاه با آنها جنگ و جهاد نداشته ، بلکه در کنار صحابه و تحت فرماندهي ابوبکر صديق با مدعيان نبوت و منکرين زکات ، جهاد کرده . 2- حضرت علي خلافت و امامت را از جانب الله و رسول الله(ص) منصوص نمي دانست وبراي او زياد مهم نبود زيرا در اين نامه ولايت بر مردم را به( هي متاع ايام قلائل يزول منها ما کان کما يزول السراب او کما يتقشع السحاب) ( کالاي چند روزي که مانند سرابي زائل مي شودومانند ابري که از هم مي پاشد )تعبير مي کند . بنابر اين ،عقيده آقاي قزويني بر خلاف عقيده حضرت علي مي باشد . آقاي قزويني شما که مدعي هستيد شيعه تنها مذهبي است که بر گرفته از متن قران است ،وبقيه مذاهب را باطل و خلاف قران و شريعت مي دانيد ؛مي خواهم به شما بگويم که : اولا : همين قران در دوجا تمام صحابه را بهشتي گفته : 1/ لا يستوي القعدون من المومنين غير اولي الضرر والمجهدون في سبيل الله باموالهم وانفسهم فضل الله المجهدين باموالهم وانفسهم علي القعدين درجة وکلا وعد الله الحسني (نساء 95) خداوند هر دو گروه (مجاهدين و قاعدين) را وعده بهشت داده. 2/لا يستوي منکم من انفق من قبل الفتح وقاتل اولئک اعظم درجة من اللذين انفقوا من بعد وقاتلوا وکلا وعد الله الحسني (حديد 10) خداوند هر دو گروه( کساني که قبل از فتح مکه انفاق کردند وجهاد نمودند و آنهائي که بعد از فتح مکه انفاق و جهاد کردند) را وعده بهشت داده . الحسني در اين دو آيه ، بهشت است به دليل آيا سوره انبياء : ان الذين سبقت منا الحسني اولئک عنها مبعدون .(انبياء 101) ما يقين داريم که: ان الله لا يخلف المعياد. ثانيا: اين کدام قران است که شما اسمش را مي بريد ؟ اگر قراني است که ابوبکر صديق آن را جمع آوري کرده وتوسط حضرت عثمان و سائر صحابه در دنيا منتشر شده ، شما که خلفاء رامرتد کافر و ظالم مي دانيد پس چگونه به قراني که آنها جمع آوري و منتشرکرده اند ، اعتماد داريد؟ واگر منظور شما قراني است که حضرت علي آن را جمع آوري کرده ، وخلفاء در آن سهمي ندارند در اين صورت بايد به سمع شما برسانم که ملا باقر مجلسي نوشته که حضرت علي بعد از وفات پيامبر قران را جمع آوري کرد و به مسجد آمد و گفت: اي گروه مردمان چون از دفن سيد کائنات فارغ گرديدم بامر آن حضرت به جمع قران مشغول شدم . . . چون در آن قران چند آيه بود که در کفر و نفاق منافقان آن قوم و خلافت علي بن ابي طالب عليه السلام و فرزندان او صريح بود ، عمر آن را قبول نکرد ، سيد اوصياء خشمناک گرديد و به حجره طاهره مراجعت نمود فرمود اين قران را ديگر نخواهيد ديد تا حضرت قائم آل محمد عليه السلام ظهور نمايد . (جلاء العيون جلد1 صفحه 213) آقاي قزويني ، اينها را مي خواهيد چه کنيد ؟ قران اصلي هنوز وجود ندارد؟؟؟؟ ثالثا : اگر ما امروز اسلام را براي يهود و نصاري وجهان کفر معرفي کنيم و آنها را به اسلام دعوت بدهيم و اسلام را به عنوان تنها دين مقبول معرفي نماييم ولي آنها در جواب ما بگويند اسلامي که شما از آن دم مي زنيد و رسولي که شما او را منجي عالم بشريت مي دانيد ، شاگردان اوبعد از 23 سال ، گاهي 3 نفرند و گاهي 5 نفر ، کساني که ياران محمد را غاصب ظالم مرتد وکافر مي دانند چه جوابي دارند ؟ آيا معلمي که از ميان هزارها شاگرد، فقط 3 يا 4 نفر قبولي داشته باشد ، آيا از طرف آموزش و پرورش تشويق مي شود يا توبيخ ؟ ؟ چگونه امکان دارد حوزه علميه قم 95 در صد قبولي داشته باشد اما حوزه و مکتب محمد رسول الله(ص) فقط 4يا 5 درصد قبولي داشته باشد ؟ آيا اين انصاف است ؟ چطور معقول است که رزمندگان دفاع هشت ساله در ايران مصداق : محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم ( فتح 29) باشند (چنانچه باربار اين آيه را در مورد آنها مي خوانيد) اما رزمندگان صدر اسلام که مستقيما مخاطبين قران بودند ؛ مصداق آن نباشند؟ آقاي قزويني گفته اين قرن را بايد قرن تشيع نام گذاشت زيرا در در اين دو سه دهه رويکرد جوانان تحصيل کرده و اساتيد دانشگاها و علماء و بزرگان اهلسنت نزديک به 5 هزار برابر شده. اولا :آقاي قزويني مثل اين که فراموش کرده ايد که در جلسه خصوصي که مي گفتيد ( همه منا هستند و ان المجالس بالامانة ) اعتراف کرديد که از 200 نفر طلبه طراز اول که به حج رفتند با وجود کلاس هاي مختلف ، 30 نفر از مذهب شيعه رو گردان شدند و شما آن را به ( تلفات تعبير کرديد و انالله را خوانديد) واز طرف ديگر مدعي هستد که نزديک به 40 هزار سايت اهلسنت ( که شما از حربه انگليس استفاده کرده و آنها را وهابي تعبير مي کنيد) بطور شبانه روزي عليه شيعه کار مي کنند، حالا شما بگوييد که در ظرف يک ماه با وجود کلاس هاي مختلف 30 نفر رو گردان شد چطور امکان دارد با وجود 40 هزار سايت ، قضيه بر عکس شود که سني ها به طرف شيعه روي بياورند .؟ اين غير قابل قبول است لذا با اين حرف ها اهلسنت را به تشيع دعوت ندهيد چون همه مي دانند. .. ثانيا :اگر منظور شما از علماء وبزرگان اهلسنت ، تيجاني و امثال او مي باشد، بايد متذکر شوم اينها را شما بزرگ کرده ايد ورنه آقاي تيجاني که به عنوان علامه و عالم و دانشمند از او ياد مي شود، او فردي است که با اسم کتاب هاي اهلسنت آشنائي ندارد چنانچه در کتاب (آنگاه هدايت شدم ) اسم کتاب هاي اهلسنت را اشتباه نوشته به جاي ( الاصابه في تمييز الصحابه ، نوشته ( الاصابه في معرفة الصحابه ) و به جاي ، اسد الغابه في معرفة الصحابه نوشته( اسد الغابه في تمييز الصحابه ) چگونه او را علامه نام مي بريد . نامبرده تا وقتي که شيعه شده ، هنوز کتاب صحيح بخاري را نديده و در کتاب خانه خويش آن را نداشته چنانچه در کتابش نوشته : به پاي تخت رفتم و بخاري و مسلم و . . . را خريدم و در اتوبوس عمومي کتاب بخاري را گشودم ... علي رغم ميل باطني روايت را يافتم (صفحه 119) آقاي قزويني اين آقاي مجهول الهويه را که معلوم نيست قبلا چه اعتقادي داشته به رخ نکشيد . اگر چنين است چرا از آية الله سيد ابوالفضل برقعي آن عالم فقيد و مجتهد بزرگ شيعه که به اهلسنت روي آورده(به قول خودش دو بار ترور شده ولي جان سالم بدر برده ) و چندين کتاب بر عليه عقيده قبلي خويش نوشته ، حرف نمي زنيد ، مي توانيد کتاب هاي اين شخصيت بزرگ را مطالعه کنيد آن وقت خواهيد دانست که صدها تيجاني ، ناخن او نمي شود ( گر چه شنيدم شما سني شدن برقعي را تکذيب کرده ايد و گفته ايد او بخاطر فقر مالي ،کتاب مختصر منهاج السنة را ترجمه کرده ، اما کتاب هاي ديگر وي دال بر عدم صحت ادعاي جناب عالي است . کتاب هاي معروف وي عبارتند از : 1- عرض اخبار اصول بر قران و عقول (نقد کتاب اصول کافي در چهار جلد) 2- درسي از ولايت 3- خرافات وفور در زيارت قبور 4- نقد مفاتيح الجنان 5- نقد دعاي ندبه 6- ترجمه خلاصه منهاج السنة 7- زندگي نامه وي به قلم خودش .7- درسي ار ولايت و غيره نيز کساني مثل : حيدر علي قلم داران – شهيد دکتر مظفريان – شهيد حجة الاسلام مرتضي راد مهر و غيره که نابغه بوده اند ولي باز هم در پي حقيقت . مناظره يا مباهله آقاي قزويني گفته شما تنها پيش قاضي مي رويد و من بدون هيچ پيش شرطي براي مناظره با علماي اهلسنت حاضرم ... اولا : اگر اهلسنت تنها پيش قاضي مي روند ولي مثل اين که شما هم مدعي هستيد و هم قاضي هر طور که بخواهيد قضاوت مي کنيد چنانچه براي همه هويدا است . ثانيا: اين که جناب عالي مثل اين که در شبکه المستقله امتحان خويش را پس داديد ، آن جا که شکست خورده و لا جواب مانديد و همه بينندگان سني و شيعه مشاهده کردند ( سي دي هايش نيز موجود است مي توانيد دو باره نگاه کنيد) تعجب مي کنم چطور دوباره ادعاي مناظره داريد ومي گوييد که اگر اهلسنت ثابت کردند که ما در اشتباه هستيم ، جرأت داريم به اشتباه خود اعتراف کنيم اما آن جا که اعتراف نکرديد آيا اين بار اعتراف مي کنيد ؟؟؟ فکر نکنم ، شما که شکست خود را شکست نمي دانيد چطور اعتراف مي کنيد؟ ثالثا: شايد ياد شما باشد که در کردستان ، در جلسه اي که برادران کرد داشتند و شما نيز بوديد ،هنگامي که برادران کرد جواب شما را مي دادند ، شما آنها را تهديد کرده و از نظام مايه مي گذاشتيد که ما تذکر مي دهيم و . . . ما در فلان جا چند وهابي را اعدام کرديم واز اين حرفها . منظور اين که بحث علمي را به دولت و نظام مي کشيديد ، من فکر نمي کنم ديدگاه شما عوض شده باشد و . . . رابعا : مناظره نکنيد بلکه همانطور که شما در چاپ کتاب هاي خويش ( اکثرا بر عليه اهلسنت وتوهين به خلفاء است ) آزادي کامل داريد به اهلسنت ايران نيز اين اجازه را بدهيد و بگذاريد اين کتابها در ايران پخش شود در اين صورت نيازي به مناظره نيست جوانان خودشان مي توانند راه را از چاه تشخيص دهند اگر نمي ترسيد چرا مجوز نمي دهيد ، آقاي قزويني چرا اهلسنت را مجبور مي کنيد که بايد روي جلد کتابها ي خود جمله ( ويژه اهلسنت ) را بنويسند والا مجوز چاپ نمي دهيد . خامسا : صدا و سيما که رسانه ملي است ومختص شيعه نيست ، 24 ساعته در اختيار شما است و هر چي داريد مي گوييد وبه هر نحوي که بخواهيد به اهلسنت و مقدسات آنها خواه به صورت طنز يا فيلم و سخنراني ، توهين مي کنيد و کسي نيست جلوي شما را بگيرد ، اگر واقعا مي خواهيد حقايق روشن شود ، به يکي از علماي بر جسته اهلسنت (به قول شما ،امام جمعه ويا مدرس و مسئول حوزه اي باشد که ارزشش را داشته باشد) وبا اختيارات کامل و بصورت پخش مستقيم و بدون هيچ پيش شرطي ، هر ماه فقط يک روز اجازه بدهيد تا از عقيده خويش سخن گفته و دفاع کند آن وقت ببينيد چه مي شود . اما اين که گاهي کساني در صدا و سيما آورده مي شود(آن هم دست پرورده خود شماست) که حتي عبارات عربي را نمي تواند بخواند و سخناني مي گويد که بر خلاف فقه خودش است و شما هم زير نويس مي کنيد که وي از علماي بر جسته و طراز اول و . . . است واقعا بي انصافي مي باشد ، چرا علماي واقعي را نمي گذاريد تا حرف بزنند و بدون سانسور پخش شود . سخن کوتاه : ما حتي براي مباهله حاضريم ، جلسه را ترتيب داده از صدا و سيما اعلان نماييد . در آخر مي خواهم بگويم که آقاي قزويني کساني را که مي توانند جواب او را بدهند واز صحابه دفاع کنند و از توحيد خدا سخن بگويند و از خرافات باز بدارند ، همه آنها را با نام وهابي بد نام مي کند و مدعي است که وهابي ها دشمنان اسلامند و اصرار دارد که حساب اهلسنت از وهابي ها جدا است اما اين بدور از انصاف است که هر کس را دلش بخواهد با اين نام طرد کند چنانچه آقاي قزويني وامثال او علماي بلوچستان را در مجالس خصوصي و گاهي علنا ؛ وهابي مي نامند ، در کردستان بعضي را با نام سلفي و غيره از پيکره اهلسنت جدا مي کنند با وجودي که در بلوچستان بعضي از سلفي ها را در مقابل مقلدين ، حمايت مي کنند . همچنين در مناطق ترکمن نشين بين بلوچ و ترکمن فرق قائل شده بلوچ ها را وهابي ومخالف عقايد ترکمن مي دانند و مي گويند ترکمن ها اعتقاد به تصوف دارند ولي بلوچ ها منکر تصوف مي باشند . اما همه اهلسنت بايد هوشيار باشند و دست به دست يکديگر دهند و به سخنان دشمنان اسلام توجه نکنند زيرا آنها براي هيچ کس دلسوزي ندارند ، هدف فقط ايجاد تفرقه است . والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته اللهم ارنا الحق حقا وارزقنا اتباعه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه . وصلي الله تعالي علي خير خلقه محمد و آله و صحبه اجمعين . يک طلبه اهلسنت که قلبش مملو از عشق به محمد و اصحاب و ازواج و اهلبيت است

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي و طلبه اهل سنت :
1- فرموده‌ايد كه اين آيات «ولا يخافون لومة لائم» «اولئك هم المومنون حقا» و... در مورد همه صحابه است ! اين مطلبي است كه هيچ يك از علماي اهل سنت و حتي خود صحابه و خلفاي شما نيز قبول نداشته‌اند !
ا. آيا از خليفه دوم نقل نمي‌كنيد كه گفت «لولا ان يقول الناس زاد عمر في كتاب الله لكتبت آية الرجم بيدي»! و...!
ب. آيا شما از رسول خدا (ص) نقل نمي‌كنيد كه فرمود «در ميان اصحاب من دوازده نفر منافق است كه وارد بهشت نخواهند شد !» (صحيح مسلم باب صفة المنافقين)
ج . آيا شما از رسول خدا (ص) روايت نمي‌كنيد كه فرمود «گروهي از اصحاب من بعد از من مرتد مي‌شوند»! و... (صحيح بخاري كتاب الرقاق باب في الحوض)
اگر صحابه خود اين آيات را شامل همه صحابه مي‌دانستند ، چرا با يكديگر به جنگ پرداختند و چرا خليفه سوم عثمان را كشتند ؟ آيا او را مومن نمي‌دانستند ؟
2- متاسفانه با استناد به يك شعر و اهانت به اميرمومنان علي عليه السلام كه در جاي جاي نهج البلاغه و نيز در كتب اهل سنت ، خود را تنها شخص مستحق خلافت مي‌دانستند و نيز اهانت به شيعيان حضرت مي‌گوييد :
اين عربده بر غصب خلافت ز علي نيست با آل عمر کينه قديم است عجم را
ما نيز در پاسخ به شما با شعر جواب گفته و مي‌گوييم :
فرخنده نموده است علي ماه رجب را از اوج ادب ، درس بداده است ادب را
سني ز چه رو ، رو به سوي کعبه نمودي داني که علي فخر بود خانه رب را ؟
داني که عمر از چه دهد داد خلافت داني که ز او چون و چرا ، چيست سبب را
مي خواست تلافي أُحُد را بنمايد بشکسته علي پشت دليران عرب را
تا زنده نمايد روشِ آلِ أبو لَهْب (وامرأته حمالة الحطب) کرده است درِ بيتِ علي ، جمع ، حطب را
3- فرموده‌ايد «اين ها غافل از آنند که توهين به ياران رسول الله(ص) در حقيت توهين به خود رسول است گويا مي گويند آنحضرت نتوانست در ظرف 23 سال ، شاگردان خوبي را تربيت کند»
اين سخن شما در واقع اهانت به خداوند متعال است كه مي‌گويد «وقليل من عبادي الشكور» يا «اكثرهم الكفرون» و...
يعني خداوند اين عالم را آفريد كه «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» ! خدايي با اينهمه دانايي و توانايي نتوانست بندگاني بيافريند كه اكثر انها با اختيار خويش او را عبادت كنند ؟!
اين سخن شما اهانت به موسي و عيسي و نوح و ... است كه خداوند در مورد آنها مي‌فرمايد «وما آمن معه الا قليل»
اهانت به همه كساني است كه در راه دين قدم برداشتند زيرا «وما يومن اكثرهم بالله الا وهم مشركون»!
4- باز به شيعه اهانت كرده و مي‌گوييد «دشمنان اسلام اعم از يهود و نصارا ومجوس و روافض ...»
بهتر است نگاهي به اطراف خود انداخته و ببينيد كه يهود (اسرائيل) و نصارا (امريكا) با چه كسي همپيمان و هم دم و هم پياله شده و با چه كسي دشمني دارند !
5- فرموده‌ايد «و با سر پرستي شيخ الاسلام مولانا عبد الحميد(حفظه الله) که چشم و چراغ ملت و نظام در اين خطه از ايران مي باشد»!
جناب مولوي عبد الحميد نه تنها براي مردم ايران ، و نه تنها اهل سنت ايران ، بلكه حتي چشم و چراغ اهل سنت زاهدان نيز نيست ! كه اگر بود ، بيش از 15 نماز جمعه در شهر زاهدان توسط اهل سنت ، همزمان با اقامه نماز جمعه توسط او برگزار نمي‌شد !
6- فرموده‌ايد « اما افسوس که آقاي قزويني مدرس حوزه علميه قم اين همايش را که نماد وحدت است، خلاف دين و شريعت و قران مي داند و با سخنان پر از حقد و کينه ي خود مسئولين را وادار مي کند که بايد جلوي آن گرفته شده و بر خورد شديد شود»
آيا جناب دكتر قزويني چيزي جز سخنان سخنرانان مراسم مطرح كرده‌اند كه شما اينگونه برآشفته شده‌ايد ؟ آيا منكر اين هستيد كه آقاي مولوي گرگيج در سخنان خود چنين مطالبي را گفته‌اند ؟
7- با اهانت به جناب دكتر قزويني گفته‌ايد «مثل اين که آقاي قزويني در سفر و در هواپيما بوده وچنان بغض وي بالا گرفته وعقده کرده که قبل از اين که سفرش تمام بشود و از هواپيما پياده شود ، همان جا شروع به پاسخ دادن کرده و پس از اتمام سفر و بدون تجديد نظر به آنچه سرهم کرده ، سخنراني کرده ودر سايت نيز ثبت کرده لذا موجب فضيحت وي گرديده ، زيرا شخصا به کتب اهل سنت مراجعه نکرده بلکه به مدارک و سندهاي(خلاف واقعيت) که قبلاهيئت تحقيق وي سر هم کرده وبه وي تحويل داده اند، اعتماد نموده اما چه کنيم ، جواب دادن در هواپيما بهتر از اين نمي شود »!
كسي كه به مصادر و مداركي كه جناب دكتر قزويني از كتب اهل سنت ارائه كرده‌اند مراجعه كند ، از سخن شما لبخندي بر لبانش نقش مي‌بندد كه چگونه روز روشن را شب جلوه مي‌دهيد !
8- فرموده‌ايد «همچنين مي خواهم همه بدانند که آقاي قزويني که تقاضاي مناظره دارد ، در مناظره هاي قبلي که در سطح بين المللي داشته ، چه دسته گلي به آب داده؟»!
بهتر است كمي تاريخ را به عقب برگردانيم ! كساني كه با جناب دكتر قزويني مناظره داشتند ، تا قبل از مناظره بزرگان دار العلوم و مولفين گرانقدر بودند كه بعد از مناظره ، يكي از انان متهم به جنون و ديگري بي‌سوادي شد !
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل !
مناظرات جناب دكتر قزويني در بخش مناظرات اين سايت موجود است ، و ظاهرا شما بدون ملاحظه اين مناظرات اينگونه سخن گفته‌ايد !
9- فرموده‌ايد «لازم به ذکر است که آقاي مولوي گرگيج با دلائل قوي ومحکم از قران و سنت و نهج البلاغه ثابت نموده که نه تنها حضرت علي با خلفاء هيچ مشکلي نداشته»!
در كجاي قران امده است كه حضرت علي با خلفا مشكلي نداشته است ؟! همين سخن شما نشان مي‌دهد كه تنها مي‌خواهيد با لحني خطابي و حماسي ، حق را به جانب خود بدانيد !
جداي از اينكه مقصود شما از دلايل قوي از سنت چيست ؟ روايات ضعيفه اهل سنت ؟ يا مصادر معتبري كه جناب دكتر قزويني به انها اشاره كرده‌اند :
صحيح بخاري و صحيح مسلم : اميرمومنان ابوبكر و عمر را دروغگو ، بدكار حيله گر و خيانتكار مي‌داند ؛ از حضور در جايي كه عمر باشد بدش مي‌آيد ؛ تا بعد از شهادت فاطمه زهرا سلام الله عليها كه (به گفته بخاري) حداقل شش ماه بعد از رحلت رسول خدا (ص) بوده است ، با ابوبكر بيعت نمي‌كند ! و...
10- فرموده‌ايد « بلكه آنگونه كه در نهج البلاغه آمده به صراحت آنها را تأييد و تمجيد کرده ومشاور وهمکار وهميار آنها بوده است» در كجاي نهج البلاغه چنين آمده است كه حضرت آنها را تاييد كردند ؟
خطبه شقشقيه كه مي‌فرمايد «لقد تقمصها ابن ابي قحافة» يا آنجا كه سنت ابوبكر و عمر را سنت آل فرعون معرفي مي‌كند ؟
در مورد آنچه كه در كتب اهل سنت به عنوان مشاوره امده است نيز به صورت مفصل در آدرس ذيل پاسخ داده‌ايم :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=3591
11- فرموده‌ايد «نه اين که به گذشته بر گرديم و ياران رسول الله (ص) را نا سزا گوييم واهل سنت را دشمان اهل بيت بدانيم ، زيرا اينها منافي با وحدت اسلامي مي باشد »!
آيا تنها ناسزا گفتن به ابوبكر و عمر و عثمان و عائشه بد است ؟ يا ناسزا گفتن به اميرمومنان علي عليه السلام نيز ناپسند است ؟ آيا روايت صحيح مسلم را در مورد دستور معاويه به ناسزاگويي به اميرمومنان نديده‌ايد ؟
البته بايد بدانيد كه ناسزا و دشنام با لعن فرق اساسي دارد كه در آدرس ذيل به صورت مفصل به آنها پرداخته‌ايم :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=154
12- فرموده‌ايد «آقاي قزويني همه سخنان آقاي گرگيج را بي اساس وغير واقعي دانسته وبه گمان خود ثابت کرده که : 1/ حضرت علي ، خودش خلفاء را غاصب دانسته2/ حضرت عمر به زور با دختر علي ازدواج کرده 3/ حضرت ابو بکر حق فاطمه را غصب کرده 4/حضرت عمر حضرت فاطمه را زده ومنجر به شهادت وي شده است.و5/ ياران محمد مرتد شده اند» !!!
پاسخ اين سخن با بررسي جواب‌هاي شما مشخص خواهد شد .
13- فرموده‌ايد « ولا ترکنوا الي الذين ظلموا فتمسکم النار (سوره هود113): به طرف ستمگران مايل نشويد که به شماآتش (جهنم) مي رسد. لولا ان ثبتناک لقد کدت ترکن اليهم شيئا قليلا اذا لاذقناک ضعف الحيوة و ضعف الممات .(اسراء 75-74). و اگر ما تو را ثابت قدم نمي‏ کرديم، نزديك بود به آنان، تمايل كني. آنگاه ما دو برابر مجازات دنيا، و دوبرابر مجازات آخرت را به تو مي داديم. ببينيد در آيه سوره هود خداوند به عموم مي گويد به طرف ظالمان تمايل نداشته باشيد ، اگر علي خلفاء را ظالم و غاصب مي دانست هر گز با آنها همکاري نداشت آيا همکاري با ظالمين بر خلاف قران نيست؟
و به اين آيات با ترجمه خودتان استدلال كرده‌ايد ميل به ظالمان سبب دخول در آتش است و علي نيز به سبب همكاري با ظالمان به نظر شيعه (ابوبكر و عمر و عثمان) ميل به آنان كرده و بايد به دوزخ وارد شود!
اين استدلال شما چند اشكال دارد :
ا. ترجمه ركون به ظالمان در كتب اهل سنت نيز مخالف آنچيزي است كه شما ارائه كرده‌ايد :
(ولا تركنوا إلى الذين ظلموا) لا تداهنوهم ولا ترضوا بأعمالهم
الوجيز في تفسير الكتاب العزيز (تفسير الواحدي) ج1 ص535 ، اسم المؤلف: علي بن أحمد الواحدي أبو الحسن ، دار النشر : دار القلم , الدار الشامية - دمشق , بيروت - 1415 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : صفوان عدنان داوودي
ب. خود علماي اهل سنت گفته‌اند كه همكاري با ظالمان براي مصالح ديني و مصلحتي كه با دين مخالفت نداشته باشد اشكالي ندارد :
قال المحققون : الركون المنهي عنه هو الرضا بما عليه الظلمة من الظلم وتحسين تلك الطريقة وتزيينها عندهم وعند غيرهم ومشاركتهم في شيء من تلك الأبواب فأما مداخلتهم لدفع ضرر أو اجتلاب منفعة عاجلة فغير داخل في الركون
التفسير الكبير ج18 ص58 ، اسم المؤلف: فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1421هـ - 2000م ، الطبعة : الأولى
14- فرموده‌ايد «آقاي قزويني با وجود اين آيات ، چگونه ادعا مي کند که علي آنها را غاصب دانسته و سپس با آنها همکاري نيز داشته»
ا. آيا شما همكاري را ثابت كرده‌ايد كه اينگونه سخن مي‌گوييد ؟
ب. همانگونه كه قبلا نيز سخنان علماي اهل سنت را آورديم آيا هرگونه همكاري ممنوع است ؟
15- فرموده‌ايد « آيا امروز شما حاضريد با آمريکا که شيطان بزرگ و دشمن ايران مي دانيد ، کوچکترين همکاري داشته باشيد »
بهتر است اين سوال را از بن باز مفتي سابق عربستان مي‌پرسيديد كه چگونه فتوا به جواز همكاري با امريكا و... براي جلب مصلحت دفع صدام از كشور كويت داده است !
16- فرموده‌ايد «به قول علامه آيت الله برقعي (رح) کو ابوبکر که از خلافت عزلش کنيم و کو علي که او را بر مسند خلافت بنشانيم .مگر غير ازاين است که قران گفته شما را با گذشتگان کاري نيست شما مسئول اعمال خود هستيد»
ا. در كدام كتاب آقاي برقعي چنين مطلبي آمده است ؟ كتبي كه او نگاشته يا كتبي كه امروز به نام او نگاشته مي‌شود ؟
ب. آيا سخن آقاي برقعي در مقابل روايات صحيحه اهل سنت و شيعه در مورد دشمني بين اميرمومنان و خلفا اثري دارد ؟
17- فرموده‌ايد «قران گفته فقاتلوا ائمة الکفر ( توبه 12) با پيشوايان کفر بجنگيد. اگر علي خلفاء را ظالم وکافر مي دانست هيچ وقت بر خلاف قران عمل نمي کرد و مشاور آنها نمي شد»
آيا شما روساي منافقين در مدينه را جزو ائمه كفر مي‌دانيد يا خير ؟ اگر مي‌دانيد چرا رسول خدا (ص) با آنها نجنگيد ؟
و اگر نمي‌دانيد خود پاسخ خود را داده‌ايد !
18- فرموده‌ايد « مگر علي همان نيست که بخاطر يک زن زانيه که حامله بود و عمر مي خواست او را سنگسار کند در مقابل عمر مي ايستاد و نگذاشت که اين حکم اجراء شود ؟»
لابد به نظر شما بايد مي‌گذاشت كه آن زن را سنگسار مي‌كرده و مي‌كشتند ! با اينكه مي‌توانست از كشتن او جلوگيري كند ! استدلال جالبي بود !
19- فرموده‌ايد « به قول شما که غير از 3 يا 4 نفر مسلمان بيشتر نبود»!
ا. اين نظر شيعه نيست ! بهتر است نظر شيعه را در مورد صحابه در كتب شيعه جستجو كنيد !
ب. شبيه همين سخني كه به شيعه نسبت داده‌ايد در كتب اهل سنت امده است :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=89
20- فرموده‌ايد « آيا در تاريخ انبياء سراغ داريد که انبيا به خاطر مصلحت از نبوت خود دست بکشند ؟ و بگذارند که ظالمان ، امت آنها را به بي راهه ببرند؟؟ امامت که از نظر شما از نبوت بالاتر است»!
ظاهرا شما از قران بالكل بيگانه‌ايد ! و ماجراي گوساله سامري و سكوت هارون نبي وصي حضرت موسي را در آن نديده‌ايد ! آيا گوساله پرستي به بيراهه روي نيست ؟ ايا هارون سكوت نكرد؟ آيا سامري مردم را به بيراهه نبرد ؟!
21- فرموده‌ايد «حضرت علي در نهج البلاغه به صراحت خلافت خلفاي پيش از خود را ، عين رضايت خدا گفته :
بايعني الذين بايعوا ابابکر و عمر و عثمان علي مابايعوهم عليه... و انما الشوري للمهاجرين والانصار فان اجتمعوا علي رجل و سموه اماما کان لله رضي (نهج البلاغه نامه 6)»!
به مطلبي اشاره كرده‌ايد كه پاسخ آن بسيار ساده است !
أ‌. اين سخن حضرت در خطاب به معاويه است ! يعني معاويه اگر خلافت ابوبكر و عمر را قبول داري ، من نيز به همان طريقه خليفه شده است ، پس چطور به خود جرات مقابله با من را مي‌دهي !
ب‌. حضرت فرموده‌اند «اجتمعوا علي رجل» ولي در بيعت ابوبكر چنين اجماعي حاصل نشد ! آيا مخالفت سعد بن عباده و گروهي از مهاجر و انصار و اميرمومنان و اهل بيت را در كتب معتبر اهل سنت نديده‌ايد !
يعني در واقع به دليلي استدلال كرده‌ايد كه به هيچ وجه قابل قبول نيست !
22- فرموده‌ايد «خواندگان عزيز، (سني و شيعه ) آقاي گرگيج اين مطلب را نيز در همايش خوانده بود اما آقاي قزويني از کنارش گذشته وجوابي نداده»!
به عكس جناب دكتر قزويني در سايت خويش چند سال قبل به اين شبهه پاسخ داده‌اند ولي شما توقع داريد كه در يك سخنراني به همه ريزه‌كاري‌هاي سخنان آقاي گرگيج اشاره شده و به همه نيز پاسخ داده شود !
http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/04.htm#16
23- فرموده‌ايد «آقاي قزويني از صحيح بخاري جمله (ولکنک استبددت علينا بالامر ) را آورده وآن را به( تو درحق ما استبداد کردي) ترجمه نموده واقعا متآسفم براي اين آقا که بدون مراجعه به فرهنگ لغت ، هر طور که بخواهد ترجمه ميکند ، آن وقت ديگران را متهم مي کند که با واژه هاي عربي آشنا نيست.لذا به وي توصيه مي شود به فرهنگ لغت مراجعه کند . و اسْتَبَدَّ فلان بكذا أَي انفرد به؛ وفـي حديث علـيّ، رضوان الله علـيه: كنا نُرَى أَن لنا فـي هذا الأَمر حقّاً فاسْتَبْدَدتم علـينا؛ يقال: استبَدَّ بالأَمر يستبدُّ به استبداداً إِذا انفرد به دون غيره. واستبدَّ برأْيه: انفرد به. ... هيچ کس استبد را به ظلم و غصب ترجمه نکرده »!
شما خود مي‌گوييد آقاي قزويني فرموده‌اند كه استبد به معني استبداد است !!! آيا استبد چيزي به معني استبداد و خودرايي معنا مي‌دهد ؟!
البته اين روايت نيز براي اثبات مقصود كافي است ! « ما خود را براي خلافت احق مي‌دانستيم ولي شما خودراي بوديد و نظر ما را در نظر نگرفتيد»!
در مورد غاصب خلافت بودن و ظالم بودن نيز به اين روايت استناد نشده است در صحيح مسلم و ... روايت «فرايتماني كاذبا آثما غادرا خائنا» و نيز روايت «ظالما فاجرا» در مصنف ابن ابي شيبة با سندي قوي‌تر از صحيح مسلم و... را نديده‌ايد !
24- فرموده‌ايد «و سپس همين جمله را آورده وماقبل و ما بعد حديث رااصلا مد نظر قرار نداده . در آخر همين حديث حضرت علي با ابوبکر به طور صميمي حرف مي زند و بعد از آن با او بيعت مي کند آيا آخرش را هم قبول داريد؟ افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض ) ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون (بقره 42).»!
آيا روايات اهل سنت قران است كه بايد به همه آن اعتراف كرد ؟ ما با استناد به قسمت اول روايت ، ثابت كرده‌ايم كه حضرت علي (عليه السلام) خود را احق به خلافت مي‌دانسته است ! حال شما مي‌گوييد آخر آن را هم ببينيد ! اين از تناقضات اهل سنت است كه بايد ان را حل كنند ؛ نه اينكه ما مجبور باشيم صدر و ذيل تمام روايات آنان را قبول كنيم !
25- فرموده‌ايد «آقاي قزويني در همان صحيح بخاري که در حق ابو بکر و عمر لفظ (کاذبا آثما غادرا و خائنا ) استعمال شده ، در همان روايت قبل از اين الفاظ ،حضرت عباس نيز همين جمله ها را درحق حضرت علي استعمال کرده و گفته ( اقض بيني و بين هذاالکاذب الاثم الغادر و الخائن) آيا برداشت شما از قول عباس اين است که ،علي را دروغگو وگنه کار و حيله گر و خائن مي دانست ؟ »!
بهتر است بدانيد اين روايت در صحيح بخاري نيست و در صحيح مسلم است و بخاري اين روايت را تحريف كرده و با عبارت «كذا وكذا» ذكر مي‌كند و اين خود بي خبري شما را از اين روايت ثابت مي‌كند !
اما به فرض عباس نيز چنين نظري در مورد حضرت علي داشته باشد ! آيا رسول خدا (ص) عباس را ملاك حق قرار داده است يا علي را ؟ آيا سخنان عباس در غدير خم به عنوان اولي بالمومنين انتخاب شد يا علي ؟ به عكس اين مطلب اشاره به درگيري‌هاي شديد بين صحابه مي‌كند كه حتي عباس و علي نيز با يكديگر درگيري داشته‌اند و اين خود به ضرر اهل سنت است ! نه به نفع آنها ! البته عده‌اي از روي جهل يا تجاهل اين مطلب را متذكر نمي‌شوند !
26- فرموده‌ايد «آقاي قزويني گفته چون اسم هاي عمر و عثمان و ابوبکر نام هاي رايج آن زمان بود ،علي فرزندان خود را به اين اسم ها نام گذاري کرد. خوانندگان عزيز شما به قزويني بگوييد که اگر واقعا چنين است ،پس شما اسم يکي از فرزندان يا نوه و غيره را به اسم عمر يا عثمان يا عائشه نام گذاري کنيد به اين خاطر که اسم فرزند علي ، عمر بوده و نيز از اسماي رائج است و سپس براي وي شناشنامه بگيريد آيا امکان دارد؟
آيا شما منكر اين هستيد كه ابوبكر نام فرزند خويش را در زمان جاهليت «عبد العزي» گذاشته بود ؟ آيا مي‌گوييد ابوبكر به لات و عزي علاقه داشته است ؟ يا چون اسم رايج آن زمان بود چنين اسمي را انتخاب كرد ؟!
جداي از اينكه پاسخ مفصل در مورد نامگذاري در آدرس ذيل آمده است :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437
27- فرموده‌ايد «اهل سنت به هزار بد بختي شناسنامه مي گيرند »!
آيا واقعا چنين است ؟ وقتي مولوي ... براي چهل و هفتمين فرزند خويش شناسنامه گرفت كسي مانع او نشد ! چگونه چنين ادعاي مضحكي مي‌كنيد ؟ البته ما اين را مي‌دانيم كه گروهي از اهل سنت افغانستان ، در استان سيستان ساير استان‌ها با خريد شناسنامه ايرانيان از دنيا رفته ، سوداگري مي‌كنند ! كه اندكي تحقيق در اين زمينه براي تشخيص هويت امري ضروري است ! آيا شما منكر اين مطلب نيز مي‌شويد !
28- فرموده‌ايد «آقاي قزويني ادعا کرده که عمر دختر شير خدا حيدر کرار ، ام کلثوم را به زور گرفته و با او ازدواج کرده و علي چيزي نگفته بلکه دخترش را آرايش کرده و پيش عمر فرستاده و...»!
!!!
واقعا از خدا حيا نمي‌كنيد ؟ كه در ذيل همين مقاله كه متن سخنان جناب دكتر قزويني در آن امده است چنين دروغي را به ايشان مي‌بنديد ؟
---
گويا جناب آقاي مولوي گرگيچ فراموش کرده اين مطلب را. وقتي من مي‌خواهم اين را نقل کنم، خدا مي‌داند که بدنم مي‌لرزد:
حضرت عمر آمد از علي دخترش را خواستگاري کرد و علي هم دختر 7 ، 8 ساله‌اش را آرايش داد و فرستاد پيش عمر و عمر هم به ساق او دست زد و او را بوسيد و گفت برو نزد پدرت بگو ما راضي هستيم و اين ازدواج، مبارک است.
جالب اين است که هم ابن حجر و هم ذهبي نقل مي‌کنند که أم کلثوم گفت:
لولا انك أمير المؤمنين للطمت أنفک.
اگر تو خليفه مسلمين نبودي، بيني‌ات را له مي‌کردم.
الإصابة لإبن حجر، ج8، ص465 – سير اعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص501 – تاريخ الإسلام للذهبي، ج4، ص138 – عمدة القاري للعيني، ج14، ص168 - المغني لإبن قدامه، ج7، ص454 - نيل الأوطار للشوكاني، ج6، ص240 - المصنف لعبد الرزاق، ج6، ص163 - المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج3، ص‌422 - الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1955 – شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص106 – تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج19، ص483 - أسد الغابة لإبن الأثير، ج5، ص614 - الوافي بالوفيات للصفدي، ج24، ص272 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج5، ص369
آقاي گرگيچ! آيا حاکم اسلامي اين است؟ کار به جايي رسيده و آن‌قدر آش شور شده که بعضي از آشپزهاي اهل سنت، دادشان درآمده است. وقتي سبط ابن جوزي اين قضيه را نقل مي‌کند، مي‌گويد اين علماء ما نفهميدند که چه نقل کرده‌اند و مي‌گويد:
والله! اگر أم کلثوم، کنيز بود، عمر حق نداشت به او دست بزند و او را ببوسد و با بدنش تماس بگيرد.
جالب اين‌که مي‌گويد:
من تعجب مي‌کنم که چرا جد من در المنتظم و ديگران اين ماجرا را نقل کرده‌اند!
آقاي گرگيچ! يعني خليفه اسلامي همين است که به خاطر رسيدن به هواهاي نفساني، اين‌چنين کاري را انجام مي‌دهد؟ وقتي حاکم اسلامي اين‌چنين باشد، از شهروندان چه انتظاري است؟!
---
29- فرموده‌ايد «من نمي دانم آقاي قزويني چطور جرأت کرده و چنين ادعايي نموده ؟ آيا حضرت علي را اين طور معرفي کردن به نفع شيعه است ؟ آيا مي توان با اين روايات دروغين روي شيعه را سفيد کرد ؟»
آيا شما مي‌توانيد به چنين دروغ‌هايي و متهم كردن ما به آنها خود را رو سفيد كنيد ؟ «ومن يكسب خطيئة او اثما ثم يرم به بريئا فقد احتمل بهتانا واثما مبينا»!
30 – فرموده‌ايد «تلبيس ديگر : آقاي قزويني ادعا کرده که تنها شيعه مسئله غصب فدک را نمي گويد بلکه در کتاب هاي اهل سنت نيز موجود است وي به عنوان دليل از دو کتاب اهل سنت ( تاريخ مدينه و الصواعق المحرقه ) عبارتي را ذکر مي کند : ان ابابکر انتزع من فاطمةفدک . و … علماي اهل سنت در کتب خويش مسئله غصب فدک را ترديد نموده اند و گاهي قول مخالفين را ذکر کرده و سپس آن را ترديد نموده اند اما کساني مثل آقاي قزويني سوء ء استفاده کرده و براي فريب عوام الناس عبارات را سانسور کرده و به نمايش مي گذارند اما بايد هوشيار باشيد و گول چنين افراد را نخوريد بلکه به اصل کتاب مراجعه نموده وما قبل و ما بعد آن را در نظر بگيريد . آقاي قزويني فقط جمله ( ان ابابکر انتزع من فاطمة فدک ) را آورده وفکر کرده چون فروش اين کتاب در ايران ممنوع است ، اهل سنت نمي توانند به آن دسترسي داشته باشند لذا براي گول زدن خوب است اما اين خيال است ومحال و جنون . حالا من کل روايت را ذکر مي کنم آن وقت خواهيد دانست که گر فرق مراتب نکني زنديقي . ......
اصل قضيه چنين است که: اخرج ابن ابي شبه ان زيدا هذا الامام الجليل قيل له ان ابابکر انتزع من فاطمة فدک فقال انه کان رحيما و کان يکره ان يغير شيئا ترکه رسول الله (ص) فاتته فاطمة رضي الله عنها فقالت له ان رسول الله اعطاني فدک فقال هل بينة فشهد لها علي و ام ايمن فقال لها فبرجل و امرأ ة تستحقيها ثم قال زيد والله لو رجع الامر فيها الي لقضيت بقضاء ابي بکر . الصواعق المحرقه جلد 1 صفحه 53 مکتبة القاهره.به زيد ابن علي گفته شد( روافض به او گفتند) که ابوبکر فدک را از فاطمه گرفته ، زيد گفت ابوبکر خيلي مهربان بود و خيلي ناپسند مي دانست که تغيير دهد آنچه را که رسول الله ترک کرده ...
ودر آخر مي گويد: بخدا قسم اگر قضيه فدک به من محول مي شد مثل ابوبکر فيصله مي کردم . ببينيد زيد بن علي ابوبکر را غاصب نگفته بلکه عمل او را تائيد نموده ، ولي آقاي قزويني قضيه را کاملا وارونه ارائه مي دهد. سبحانک هذا بهتان عظيم . »!
در پاسخ به سخنان شما چند نكته را بايد متذكر شويم :
ا. آيا زيد بن علي طبق روايتي كه اهل سنت آن را نقل كرده‌اند منكر گرفتن فدك از فاطمه زهرا شد يا آن را تاييد كرد و گفت گرفتن آن كار درستي بوده است ؟
در واقع شما خود حرف ما را تاييد كرديد كه ابوبكر و عمر فدك را از فاطمه گرفته‌اند ! ولي تنها مي‌گوييد كه زيد اين كار را صحيح مي‌دانست ! بر فرض كه چنين باشد ، آيا نظر او براي ما حجت است ؟!
ب. آيا واقعا اين كتب را در ايران نمي‌بينيد ؟ چطور در نمايشگاه كتاب تهران ، همه حوزه‌هاي اهل سنت نماينده مي‌فرستند تا كتب مربوط به اهل سنت را از آنجا تهيه كنند !
بهتر است به جاي خيالبافي كمي حقيقت را بنويسيد .
ج. تنها اين دو مصدر ماجراي غصب فدك را نقل نكرده‌اند ! بهتر است به آدرس ذيل مراجعه كنيد و بسياري از كتب اهل سنت را در اين زمينه ببينيد :
http://www.valiasr-aj.com/lib/nahno/03.htm#_Toc230241280
http://www.valiasr-aj.com/lib/nahno/06.htm#_Toc230241305
31- فرموده‌ايد «آقاي قزويني ادعا کرده که شهادت حضرت فاطمه را از کتب اهل سنت با روايات صحيح در مناظره اي که از شبکه المستقله پخش شده ، ثابت نموده . بايد متذکر شوم که ادعاي آقاي قزويني براي کساني که اين مناظره را مشاهده نکرده اند شايد باور کردني باشد اما کساني که ديده اند هر گز اين ادعا را قبول ندارند چون همه ديده اند که قزويني چگون شکست خورد و لا جواب ماند گرچه او روايات مکذوبه و تلبيسي خويش را بار بار تکرار مي کرد اما در مقابل جواب دندان شکن مي شنيد . آقاي قزويني چرا اين قدر زود شکست خود را فراموش کرده اي و باز هم ادعاي مناظره داري ؟ مگر غير از اين بود که اهل سنت از شما تقاضا کردند يک روايت صحيح بياوريد ولي شما نمي توانستيد دليل بياوريد پس حالا چطور ادعا داريد که از روايات صحيح ثابت کرده ايد ما پاک مانده ايم که : قسم ابوالفضل را قبول کنيم يا دم خروس را »
واقعا چنين است ؟ پس چرا وقتي مناظره انجام مي‌شد ، هر روز مي‌گفتيد به زودي متن زير نويس فارسي آن را در اختيار عموم اهل سنت قرار مي‌دهيم ، اما هنوز مشغول زيرنويس كردن مناظره هستيد ! چرا در يكي از سايت‌هاي اهل سنت متن مناظره با جناب دكتر قزويني به صورت كامل و يا فيلم آن موجود نيست ؟ آيا اين سخن مشهور را فراموش كرده‌ايد كه «آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است»‌ !
اگر سخن شما درست است پس چرا از نشر اين مناظره ترس و وحشت داريد ؟ و چرا ما بدون هيچ هراسي اين مناظره را به صورت كامل به عربي و فارسي بر روي سايت خويش قرار داده‌ايم ؟ :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=131
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=123
32- فرموده‌ايد «آقاي قزويني در مناظره خويش روايات را قطع و بريده کرده و مي گفت چنين و چنان است درست مانند همين سخنان خويش که در پاسخ آقاي گرگيج گفته ، نمي دانم چرا اين آقا هميشه دلائل ابتر خويش را تکرار مي کند مثل اين که ترک عادت موجب مرض است . وي از الملل والنهل شهرستاني نقل کرده که: ان عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت الجنين من بطنها . جلد 1ص 57.»
باز هم تحريف كلام و سخن جناب دكتر قزويني ! متن كلام ايشان چنين است :
آقاي شهرستاني شافعي در الملل و النحل، جلد1، صفحه57 از نظّام – که مورد تأئيد شما است و از او به عنوان فرسان العرب تعبير مي‌کنيد، ـ نقل مي‌کند: إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت الجنين من بطنها. عمر در روز بيعت، آن‌چنان با لگد به شکم فاطمه زد که جنين در رحم او سقط شد.
33- ببينيم چه چيزي را به جناب دكتر قزويني اشكال گرفته‌ايد «بنده به عنوان يک طلبه از شيعه و سني مي خواهم به کتاب الملل و النهل مراجعه کنند و سپس فيصله کنند که حق با کيست ؟ آقاي قزويني طوري حرف مي زند و سند مي اورد گويا فقط خودش داناي دنيا است و ديگران هيچي سرشان نمي شود . خوانندگان عزيز ، آقاي شهرستاني در اين کتاب خويش (که از نامش معلوم است)فقط از اهلسنت بحث نمي کند بلکه ملل هاي مختلف را ذکر کرده و اعتقادات آنها بيان مي نمايد مثلا وي اعتقادات نظاميه را که گروهي از معتزله مي باشند ، ذکر کرده که چنين وچنان عقايدي دارند وي مي نويسد که نظاميه معتقدند که امامت با نص صريح از قران ثابت شده ... وي از نظاميه به خشم آمده ومي گويد : وزاد في الفرية فقال ان عمر ضرب بطن فاطمة .... يعني وي بر عمر افتراء بسته وچنين گفته که عمر فاطمه را زده .... واقعا که پسته اي بي مغز چون دهان باز کند رسوا شود . آقاي قزويني نظاميه را از اهلسنت دانسته با وجودي که خودش مي داند که او سني نيست اما باز هم به خاطر اثبات مدعاي باطل خويش دست به اين کف و آن کف مي زند غافل از اين که : اما الزبد فيذهب جفاء .»!
پس در واقع شما اقرار به صحت مدعاي جناب دكتر قزويني كرده‌ايد البته با كمي اشتباه در تعبير ؛ شهرستاني در كتاب خويش از نظام (و نه از نظاميه) به خشم آمده و مي‌گويد نظام گفته است كه «عمر رفث بطن فاطمة» . او نظاميه را هم از اهل سنت نداند اما نظام از علماي اهل سنت است و كلام علماي اهل سنت در مورد او مشخص است ؛ پس :
أ‌. نظام اعتراف كرده است كه عمر به فاطمه زهرا عليها السلام جسارت كرده است .
ب‌. نظام جزو علماي اهل سنت است .
نتيجه : علماي اهل سنت به ماجراي هجوم اعتراف كرده‌اند !
آيا اين سخن جناب دكتر قزويني شما را اينچنين براشفته است كه به ايشان تهمت و افترا مي‌زنيد ؟
34- فرموده‌ايد «سخن آقاي گرگيج در مورد تقويم ها بود که تا سال 1371 در تقويم ها از شهادت و خط قرمز و تعطيلي خبري نبود از 71 به بعد کاسه داغتر شد و آش ها شور تر و لعن و نفرين بيشتر مگر غير از اين است ؟»
ا. اين نظر شما اشتباه است ، حتي در برخي تقويم ها در زمان شاه ، نوشته بود «شهادت» و تصوير اين تقويم‌ها نيز موجود است .
ب. بعد از سال 71 به خاطر اينكه اين ماجرا در مجلس نيز به عنوان يك مناسبت ملي تصويب شد ، در همه تقويم‌ها نوشته مي‌شود ! از شما سوال مي‌كنيم آيا مبعث نبوي در زمان شاه جزو تقويم بود ؟ لابد در انقلاب با تصويب جمهوري اسلامي چنين شده است ! يا ساير موارد مشابه !
پس اگر اشكال شما به اصل ماجراي شهادت است كه وارد نيست و كتب اهل سنت و اقرار علماي انها ، در اين زمينه به خوبي بيانگر شهادت است .
و اگر اشكال اين است كه چرا قبل از سال 71 همه نمي‌نوشتند ، چون مناسبت رسمي كشوري نبود ؛ حال مناسبت رسمي كشوري شده است !
35- فرموده‌ايد « مگر قوانين خدا و اعتقادات ديني نياز به تصويب دارد که هر وقت دل ما بخواهد مراسم ديني جديدي تصويب کنيم؟»
اين مطلب بسيار ساده براي شما اينقدر مشكل به نظر مي‌رسد ؟ احكام الهي و اعتقادات نياز به تصويب ندارد ، اما تعطيلي رسمي شدن نياز به تصويب دارد ! يعني واقعا اين مطلب اينقدر به نظر شما لاينحل به نظر مي‌رسد ؟
36- فرموده‌ايد «آقاي قزويني مي گويد : وفات و شهادت مترادف است و سپس چند عبارت عربي ذکر کرده که به شهادت ، وفات اطلاق شده، ... درست است که در عربي اطلاق مي شود اما آيا در فارسي نيز استعمال مي شود ؟»
آري بهتر است به فرهنگ لغت دهخدا مراجعه كنيد :
«مردن . وفات يافتن . (ناظم الاطباء). رحلت . ارتحال . موت . (يادداشت مرحوم دهخدا). جان سپردن . رخت بستن . رخت بربستن . انقراض .»
http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%86
و همه مي‌دانند وقتي مي‌گوييم فلان شخص به مرگ طبيعي درگذشت ، يا در اثر سانحه رانندگي ، يا در اثر جراحات وارده در تهاجم! هر سه استعمال در لغت و عرف صحيح است . آيا منكر اين مطلب بديهي و ساده مي‌شويد ؟
37 – فرموده‌ايد « در قران به وفات ؛ هلاک نيز اطلاق شده : فلما هلک.... .آقاي قزويني آيا مي توان گفت : فلان مرجع تقليد به هلاکت رسيد و منظور شما وفات باشد به دليل اين که در قران به وفات (هلاک ) اطلاق شده !؟.»
پاسخ شما از پاسخ ما به مطالب در شماره 36 مشخص شد ؛ وقتي در لغت عربي و فارسي ، وفات به معني از دنيا رفتن (به هر نحوي) به كار مي‌رود ، استعمال آن در مورد شهدا صحيح است ؛ اما كلمه «هلك» چون در عرف عربي و فارسي مختلف است و در يكي معني خوبي ندارد ، نمي توان آن را در فارسي به كار برد .
38- فرموده‌ايد «آقاي قزويني شما که ديگران را به بي سوادي متهم مي کنيد که با واژه هاي عربي آشنائي ندارند اما شما که با واژ هاي فارسي آشنائي نداريد لذا توصيه مي شود به فرهنگ هاي فارسي مراجعه نمائيد »!
ما به فرهنگ فارسي نيز مراجعه كرده‌ايم ! اما شما نه به فرهنگ فارسي و نه عربي و نه هيچ فرهنگ ديگري سخن ما را قبول نخواهيد كرد !
39- فرموده‌ايد «آقاي قزويني شما که بار بار تکرار مي کنيد که ( توهين به اهل سنت ذنب لا يغفر است ) و مي گوئيد وحدت يعني اين که شيعه نسبت به اهل سنت فحاشي نکند و بالعکس . آيا لعن ونفرين بر خلفاء توهين و فحاشي نيست ؟ يا اين که منظور شما از فحاشي فحش خواهر و مادر است ؟ آيا در زيارت عاشورا که براي حضرت حسين (رض) مي خوانيد وآن را جزء مراسم ديني مي دانيد ، بر خلفاي رسول لعن نيست ؟ شما اولا خلفاي رسول را ظالم دانسته و سپس آنها را لعن مي کنيد چنانچه در زيارت عاشورا مذکور است : پس صد مرتبه بگو: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع له علي ذلک ......... پس مي گوئي اللهم خص انت اول ظالم باللعن مني وابدإ به اولا ثم الثاني و الثالث .. .( زيارت عاشورا) آيا منظور شما از اولين ظالم و دومين و سومين ، غير از ابوبکر و عمر و عثمان است ؟ در کدام دين و مذهب فحاشي و لعن و نفرين عبادت است ؟ ؟؟.»!
آيا شما اولين ظالم به آل محمد را لعن نمي‌كنيد ؟ و لعن آنها را جايز نمي‌دانيد ؟ به جاي اينكه بگوييد شيعه نامي از خلفا نمي‌برد و تنها با كنايه (طبق نظر شما) آنها را لعن مي‌كند تا مبادا سبب درگيري شود ، مي‌گوييد چرا به اولين ظالم به آل محمد لعن مي‌فرستيد ؟ لابد توقع داريد كه ما براي اولين ظالم به آل محمد و ... صلوات بفرستيم !
جداي از اينكه لعن يك سنت الهي و نبوي است و در آدرس ذيل به صورت مفصل در مورد آن صحبت كرده‌ايم :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=154
40- فرموده‌ايد «آقاي قزويني اعتراف دارد که صحابه پيامبر بعد از او مرتد شدند وي مي گويد اهل سنت نيز معتقد به ارتداد صحابه اند وسپس طبق عادت دائمي خويش يک قسمتي از روايتي را نقل کرده که خود ام المومنين عائشه گفته صحابه مرتد شدند . ارتدت العرب قاطبة - لازم به ذکر است که بحث ما در مورد ارتداد صحابه است نه اين که اصلا ارتدادي صورت نگرفته چرا که قران اعلان نموده که : من يرتد منکم عن دينه فسوف يات الله بقوم يحبهم و يحبونه ....... (مائده 54). »
تنها با مراجعه‌اي به كتب تاريخ و روايات اهل سنت در مي‌يابيد كه بسياري از اين عرب كه به خاطر مخالفت با ابوبكر و عمر به آنها تهمت ارتداد زده شد ، جزو صحابه بودند !
41- فرموده‌ايد « اما اين مرتدين چه کساني اند آيا خلفاء و عشره مبشره و ديگر صحابه که ساليان سال در کنا ر آن حضرت بودند نيز مرتد شدند ؟ و آيا اهلسنت مرتدين را هم جزء صحابه مي دانند ؟»
ا. نظر اهل سنت در اين زمينه براي ما مهم نيست ! نظر خدا و رسول خدا (ص) مهم است ! رسول خدا (ص) در صحيح بخاري در كتاب الرقاق باب في الحوض فرموده‌اند «گروهي از اصحاب من مرتد مي‌شوند» و لقب صحابه را براي انان ثابت كرده‌اند ! حال شما بگوييد خير انها صحابي نيستند ! انها مرتد شدند ! يعني شما از رسول خدا (ص) بيشتر مي‌فهميد !
42- فرموده‌ايد « آقاي قزويني بحث مرتدين و منافقين جدا از بحث صحابه است اين مرتديني که شما نام مي بريد ، همان کساني اند که منکر زکات شدند»!
خير چنين نبوده است ! اين بهانه واهي ابوبكر براي هجوم به آنان بود ؛ خود خليفه دوم اقرار دارد كه آنها زكات را قبول داشتند اما گفتند به ابوبكر زكات نمي‌دهيم :
أخبرنا عبد الرزاق عن بن جريج وبن عيينة عن عمرو بن دينار عن محمد بن طلحة بن يزيد بن ركانة قال قال عمر لأن أكون سألت النبي صلى الله عليه وسلم عن ثلاثة أحب إلي من حمر النعم عن الكلالة وعن الخليفة بعده وعن قوم قالوا نقر بالزكاة في أموالنا ولا نؤديها إليك أيحل قتالهم أم لا قال وكان أبو بكر يرى القتال
مصنف عبد الرزاق ج 10 ص 302 ش 19185 ، اسم المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام الصنعاني الوفاة: 211 ، دار النشر : المكتب الإسلامي - بيروت - 1403 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي
سنن سعيد بن منصور ج 2 ص 384 ش 2932 ، اسم المؤلف: سعيد بن منصور الخراساني الوفاة: 227 ، دار النشر : الدار السلفية - الهند - 1403هـ -1982م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي
43- فرموده‌ايد «اهلسنت به کسي صحابه مي گويد که : به پيامبر ايمان آورده و با ايمان از دنيا رفته باشد لذا حساب مرتدين از صحابه جداست»!
ا. بهتر است براي فهميدن منظور اهل سنت از صحابه ، و نيز ميزان امانت داري شما به سخن بزرگان آنان در صدر اول مراجعه‌اي داشته‌ باشيد و نه اينكه سخني را كه بعد از چند قرن مطرح شده است ، به عنوان نظر همه اهل سنت مطرح كنيد :
بخاري در تعريف صحابه مي گويد :
وَمَنْ صَحِبَ النبي صلى الله عليه وسلم أو رَآهُ من الْمُسْلِمِينَ فَهُوَ من أَصْحَابِهِ
صحيح البخاري ج 3 ص 1335 كتاب فضائل الصحابة بَاب فَضَائِلِ أَصْحَابِ النبي صلى الله عليه وسلم ورضي الله عنهم
هر مسلماني که با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) همراه بوده يا ايشان را ديده است ، از اصحاب حضرت است .
احمد بن حنبل نيز مي‌گويد :
أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلّم كلّ من صحبه شهرا أو يوما أو ساعة أو رآه.
أسد الغابة ج 1ص12، العدّة في أصول الفقه ، الفراء الحنبلي ج3 ص 988
اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) تمام كساني هستند كه يك ماه يا يك روز يا يك ساعت همراه حضرت بوده و يا ايشان را ديده‌اند !
آيا در اين تعاريف ، چيزي از ايمان آمده است ؟
ب. آيا به نظر شما كسي جز خدا مي‌داند كه چه كسي با ايمان مرده است و چه كسي با ايمان نمرده است ؟ چطور شما 124000 نفر را از صحابه مي‌دانيد با اينكه در مورد با ايمان مردن هيچ‌كدام دليلي صحيح در دست نداريد ؟!
44- فرموده‌ايد «آقاي قزويني ، اگر خلفاء مرتد شدند پس آن کسي که با آنها جهاد کرد چه کسي بود ؟ آيا حضرت علي با خلفاي ثلاثه جهادي داشته ؟»!
ما بسياري از كساني را كه ابوبكر به بهانه ارتداد با آنان جنگيد ، مرتد نمي‌دانيم ! و شما آنان را مرتد مي‌دانيد ! جنگ ابوبكر با مسيلمة و امثال آنها نيز براي حفظ قدرت بود ! چون جانشين خودساخته يك پيامبر در مقابل يك پيامبر خودساخته ، بايد مقابله كند ! مثل دو جانشين خودساخته يك پادشاه ! و...
البته اين نكته مهم است كه آيا حضرت علي عليه السلام در يكي از جنگ‌هاي خلفا حتي بر ضد اين مدعيان نبوت شركت داشته است يا خير ؟ كه قطعا چنين نبوده است !
45- فرموده‌ايد « قران(مائده آيه 54) کساني را که در برابر مرتدين قيام مي کنند چنين توصيف کرده: 1/ خدا آنها را دوست دارد ( يحبهم ) 2/ آنها خدا را دوست دارند (يحبونه) 3/ با مومنين مهربانند( اذلة علي المومنين ) 4/ در مقابل کفار سر سخت اند( اعزة علي الکافرين) 5/ جهادشان در راه خدا است ( يجاهدون في سبيل الله) 6/ از ملامت ملامت کننده نمي ترسند( لايخافون لومة لائم) تمام اين اوصاف در وجود صحابه رسول الله موجود بود که با فرماندهي حضرت ابوبکر صديق با مدعيان دروغين نبوت و منکرين زکات جنگيدند ومصداق اين آيه قرار گرفتند »
خير ! خداوند در قران مي‌فرمايد در آينده گروهي خواهند آمد كه با مرتدين جنگ مي‌كنند كه چنين خصوصيتي دارند و اكنون نيز اين گروه موجود نيستند «فسوف ياتي الله بقوم» ! بنا بر اين ، اين آيه قطعا شامل ابوبكر و ... نخواهد شد ! جداي از اينكه اصلا نفرموده است كه هركسي با مرتدين بجنگد چنين خصوصيتي دارد !
جالب‌تر اينكه بسياري (يا همه) اين خصوصيت‌ها در مورد خلفاي شما صادق نيست :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1984
46- با استناد به نامه اميرمومنان علي عليه السلام كه فرموده‌اند «فامسکت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الي محق دين محمد صلي الله عليه و سلم فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما تکون المصيبة به علي اعظم من فوت ولايتکم التي انما هي متاع ايام قلائل يزول منها ما کان کما يزول السراب او کما يتقشع السحاب فنهضت في تلک الاحداث حتي زاح الباطل و زهق ، واطمأن الدين و تنهنه (نهج البلاغه نامه 62 صفحه 1048 )» گفته‌ايد : « اين نامه حامل دو پيام است : 1- حضرت علي خلفاء را مرتد نمي دانست چرا که تاريخ شاهد است که حضرت علي هيچ گاه با آنها جنگ و جهاد نداشته ، بلکه در کنار صحابه و تحت فرماندهي ابوبکر صديق با مدعيان نبوت و منکرين زکات ، جهاد کرده . 2- حضرت علي خلافت و امامت را از جانب الله و رسول الله(ص) منصوص نمي دانست وبراي او زياد مهم نبود زيرا در اين نامه ولايت بر مردم را به( هي متاع ايام قلائل يزول منها ما کان کما يزول السراب او کما يتقشع السحاب) ( کالاي چند روزي که مانند سرابي زائل مي شودومانند ابري که از هم مي پاشد )تعبير مي کند .»
!!! در كجاي نامه امده است كه خلفا را ياري كردم ؟
اين نامه چند مطلب را مي‌رساند :
ا. گروهي از مردم از اسلام بازگشتند و مي‌خواستند دين پيامبر (ص) را نابود كنند .
ب. حضرت اسلام و اهل آن را ياري كردند
ج . اين ياري كردن اسلام ، با ترك خلافت بود .
د . با اين ترك خلافت ، دين آرام گرفت و ثابت شد !
آيا شما اضافه بر اين مطالب ، ياري كردن خلفا و مرتد دانستن مخالفان آنان را نيز در اين سخنان مي‌بينيد ؟!
47- فرموده‌ايد «همين قران در دوجا تمام صحابه را بهشتي گفته : 1/ لا يستوي القعدون من المومنين غير اولي الضرر والمجهدون في سبيل الله باموالهم وانفسهم فضل الله المجهدين باموالهم وانفسهم علي القعدين درجة وکلا وعد الله الحسني (نساء 95) خداوند هر دو گروه (مجاهدين و قاعدين) را وعده بهشت داده.»!
ظاهرا شما آيه را نگاه نكرده‌ايد ! در آيه مي‌فرمايد دو گروه از مومنان (و نه دو گروه از مسلمانان) اهل بهشتند ! گروه اول : مومناني كه جهاد كردند ؛ گروه دوم : مومناني كه نمي توانستند جهاد كنند و نشستند !
اين چه ربطي به بهشتي بودن همه مسلمانان دارد ! تعريف صحابه نزد علماي بزرگ اهل سنت مشخص شد ! كه شامل همه مسلماناني كه پيامبر (ص) را ديده‌اند مي‌شود ؛ و نيز گفته شد كه به فرموده رسول خدا (ص) گروهي از آنان اهل دوزخ‌اند ! حال شما با آيه‌اي كه مربوط به مومنين است ، مي‌خواهيد بهشتي بودن همه صحابه را كه بسياري از آنان مومن نبودند ثابت كنيد !
48- فرموده‌ايد :«2/لا يستوي منکم من انفق من قبل الفتح وقاتل اولئک اعظم درجة من اللذين انفقوا من بعد وقاتلوا وکلا وعد الله الحسني (حديد 10) خداوند هر دو گروه( کساني که قبل از فتح مکه انفاق کردند وجهاد نمودند و آنهائي که بعد از فتح مکه انفاق و جهاد کردند) را وعده بهشت داده . الحسني در اين دو آيه ، بهشت است به دليل آيا سوره انبياء : ان الذين سبقت منا الحسني اولئک عنها مبعدون .(انبياء 101) »
ا. اين آيه نيز با توجه به آيات قبل و نيز آيات بعد ، مربوط به مومناني است كه قبل از فتح مكه جهاد كرده و در راه جهاد انفاق كردند ، و نيز مومناني كه بعد از فتح مكه چنين كردند . جالب اينجاست كه در دو آيه بعد از اين آيه مي‌گويد وعده الهي ، در روز قيامت تنها به مومنين سود مي‌رساند ، «يوم تري المومنون والمومنات يسعي نورهم بين ايديهم...» و در مقابل گروهي ديگر از صحابه دچار مشكل مي‌شوند كه به آنها گفته مي‌شود «قيل ارجعوا ورائكم فلتمسوا نورا»
ب. آيا همه صحابه چنين بودند ؟ آيا عثمان و ابوبكر و عمر كه در همه جنگ‌ها فراري بودند چنين بودند ؟! آيا فرار ابوبكر و عمر و عثمان در حنين را نديده‌ايد ؟ آيا فرار ابوبكر و عمر در احد و خيبر را نديده‌ايد ؟ آيا سكوت ابوبكر و عمر و عثمان را در احزاب و حمله عمرو بن عبدود به مسلمانان نديده‌ايد ؟
ج. بسياري از كساني كه طبق آيه «انفق من قبل الفتح وقاتل» در كشتن عثمان شركت داشته‌اند ! كه اهل سنت همه انها را جهنمي مي‌دانند ! از جمله عبدالرحمن بن عديس ، عمرو بن الحمق ؛ گروهي نيز حتي از اهل بدر مرتد شدند از جمله ثعلبة بن حاطب بدري كه سه آيه قران در مذمت او نازل شد ! قدامة بن مظعون كه شراب خورد و عمر او را حد زد و...
49- فرموده‌ايد « ثانيا: اين کدام قران است که شما اسمش را مي بريد ؟ اگر قراني است که ابوبکر صديق آن را جمع آوري کرده وتوسط حضرت عثمان و سائر صحابه در دنيا منتشر شده ، شما که خلفاء رامرتد کافر و ظالم مي دانيد پس چگونه به قراني که آنها جمع آوري و منتشرکرده اند ، اعتماد داريد؟»!
اگر واقعا قران شما چنين است ، واي به حال شما ! قران ما همان قراني است كه در زمان رسول خدا (ص) و به دستور حضرت جمع آوري شده بود و صحابه نيز آن را مي‌خوانده و حفظ مي‌كردند !
آنچه كه در كتب اهل سنت به ابوبكر نسبت داده شده است ، جمع تمام قران در يك مصحف (كتاب به صورت امروزي) بود و نه جمع آوري قرآن ! بلكه تمام قرآن به صورت مدون و مرتب ، اما بر روي سنگ و چوب و كاغذ و پوست و... در زمان خود رسول خدا (ص) جمع آوري شده بود ! عثمان نيز دستور داد مردم قرآن را به يك قرائت بخوانند !
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=951
جالب است كه مشهورترين قرائت كه اكنون موجود است ، قرائت حفص از عاصم كوفي از شاگردان اميرمومنان علي عليه السلام است !
50- فرموده‌ايد « واگر منظور شما قراني است که حضرت علي آن را جمع آوري کرده ، وخلفاء در آن سهمي ندارند در اين صورت بايد به سمع شما برسانم که ملا باقر مجلسي نوشته که حضرت علي بعد از وفات پيامبر قران را جمع آوري کرد و به مسجد آمد و گفت: اي گروه مردمان چون از دفن سيد کائنات فارغ گرديدم بامر آن حضرت به جمع قران مشغول شدم . . . چون در آن قران چند آيه بود که در کفر و نفاق منافقان آن قوم و خلافت علي بن ابي طالب عليه السلام و فرزندان او صريح بود ، عمر آن را قبول نکرد ، سيد اوصياء خشمناک گرديد و به حجره طاهره مراجعت نمود فرمود اين قران را ديگر نخواهيد ديد تا حضرت قائم آل محمد عليه السلام ظهور نمايد . (جلاء العيون جلد1 صفحه 213) آقاي قزويني ، اينها را مي خواهيد چه کنيد ؟ قران اصلي هنوز وجود ندارد؟؟؟؟ »
اين مطلب را تنها علماي شيعه نفرموده‌اند ؛ ذهبي از بزرگترين علماي شما از ابن سيرين نقل مي‌كند كه گفت :
وقال محمد بن سيرين : لما توفي رسول الله صلى الله عليه وسلم أبطأ علي عن ربيعة أبي بكر ، فلقيه أبو بكر فقال : أكرهت إمارتي فقال : لا ، ولكن آليت لا أرتدي بردائي إلا إلى الصلاة ، حتى أجمع القرآن ، فزعموا أنه كتبه على تنزيله فقال محمد : لو أصبت ذلك الكتاب كان فيه العلم .
تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج 3 ص 637، اسم المؤلف: شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى
حال از شما سوال مي‌كنيم ! آيا واقعا مايل به ديدن اولين تاليف قرآني (و نه قراني ديگر) نيستيد ؟ كتابي كه بزرگان اهل سنت آرزوي ديدن آن را داشته‌اند !
51- فرموده‌ايد«ثالثا : اگر ما امروز اسلام را براي يهود و نصاري وجهان کفر معرفي کنيم و آنها را به اسلام دعوت بدهيم و اسلام را به عنوان تنها دين مقبول معرفي نماييم ولي آنها در جواب ما بگويند اسلامي که شما از آن دم مي زنيد و رسولي که شما او را منجي عالم بشريت مي دانيد ، شاگردان اوبعد از 23 سال ، گاهي 3 نفرند و گاهي 5 نفر ، کساني که ياران محمد را غاصب ظالم مرتد وکافر مي دانند چه جوابي دارند ؟ آيا معلمي که از ميان هزارها شاگرد، فقط 3 يا 4 نفر قبولي داشته باشد ، آيا از طرف آموزش و پرورش تشويق مي شود يا توبيخ ؟ ؟»!
پاسخ اين سوال در همان ابتداي سخن شما در شماره 3 داده شد !
52- فرموده‌ايد « آقاي قزويني گفته اين قرن را بايد قرن تشيع نام گذاشت زيرا در در اين دو سه دهه رويکرد جوانان تحصيل کرده و اساتيد دانشگاها و علماء و بزرگان اهلسنت نزديک به 5 هزار برابر شده. اولا :آقاي قزويني مثل اين که فراموش کرده ايد که در جلسه خصوصي که مي گفتيد ( همه منا هستند و ان المجالس بالامانة ) اعتراف کرديد که از 200 نفر طلبه طراز اول که به حج رفتند با وجود کلاس هاي مختلف ، 30 نفر از مذهب شيعه رو گردان شدند و شما آن را به ( تلفات تعبير کرديد و انالله را خوانديد) واز طرف ديگر مدعي هستد که نزديک به 40 هزار سايت اهلسنت ( که شما از حربه انگليس استفاده کرده و آنها را وهابي تعبير مي کنيد) بطور شبانه روزي عليه شيعه کار مي کنند، حالا شما بگوييد که در ظرف يک ماه با وجود کلاس هاي مختلف 30 نفر رو گردان شد چطور امکان دارد با وجود 40 هزار سايت ، قضيه بر عکس شود که سني ها به طرف شيعه روي بياورند .؟»!
شما باز مانند هميشه به تحريف روي آورديد ؛ سخن چه بوده است ؟ نقل قول از شخصي ديگر و نه مطلب از خود جناب دكتر قزويني ؛ تعدادي از طلاب به حج رفتند و حدود سي نفر با شبهه برگشتند ! و نه روي‌گردان از مذهب شيعه ! انا لله هم بر فرض صحت مدعا و براي دوري آن عده از معارف اهل بيت بوده است !
اما وقتي شخصي معارف را بفهمد قطعا شيفته اهل بيت خواهد شد ! جالب است كه خود به خوبي سخنان علماي اهل سنت را در مورد گسترش تشيع مي‌دانيد و قدرت انكار آن را نداريد !
53- فرموده‌ايد «ثانيا :اگر منظور شما از علماء وبزرگان اهلسنت ، تيجاني و امثال او مي باشد، بايد متذکر شوم اينها را شما بزرگ کرده ايد ورنه آقاي تيجاني که به عنوان علامه و عالم و دانشمند از او ياد مي شود، او فردي است که با اسم کتاب هاي اهلسنت آشنائي ندارد چنانچه در کتاب (آنگاه هدايت شدم ) اسم کتاب هاي اهلسنت را اشتباه نوشته به جاي ( الاصابه في تمييز الصحابه ، نوشته ( الاصابه في معرفة الصحابه ) و به جاي ، اسد الغابه في معرفة الصحابه نوشته( اسد الغابه في تمييز الصحابه ) چگونه او را علامه نام مي بريد . نامبرده تا وقتي که شيعه شده ، هنوز کتاب صحيح بخاري را نديده و در کتاب خانه خويش آن را نداشته چنانچه در کتابش نوشته : به پاي تخت رفتم و بخاري و مسلم و . . . را خريدم و در اتوبوس عمومي کتاب بخاري را گشودم ... علي رغم ميل باطني روايت را يافتم (صفحه 119) آقاي قزويني اين آقاي مجهول الهويه را که معلوم نيست قبلا چه اعتقادي داشته به رخ نکشيد »!
واقعا هر كس بخاري و مسلم را نداشته باشد ، از علماي اهل سنت نيست ؟ جالب است ؛ چون در بسياري از شهرهاي ايران ، علماي اهل سنت ، نه بخاري را دارند و نه مسلم را ! و اين مطلبي است كه به راحتي قابل امتحان است ! بسياري از علماي اهل سنت ايران نيز نام كامل اين دو كتاب را نمي‌دانند ! باور نداريد سوال كنيد ! البته به خاطر اين اشتباه جزيي كه ممكن است ناشي از بي دقتي هم باشد چنين سخني را گفتن جالب است !
جالب‌تر اينجاست كه در مناظره شبكه المستقله ، علماي اهل سنت شما از پس اين متشيع گرانقدر بر نيامدند !
نظر شما راجع به دكتر عصام العماد چيست ؟ لابد برادر زاده شيخ مشهور وهابي در يمن نيست ! يا خود مسئول گزينش طلاب وهابي نبوده است ؟ يا دكتر صالح الورداني كه هنوز سايت‌هاي وهابي بر ضد او دروغ پراكني كرده و مي‌گويند كه او دوباره سني شده است ! اگر چه ما راه شناخت دين را ، شناخت معارف آن و نه شناخت افراد مي‌دانيم !
54- فرموده‌ايد «اگر چنين است چرا از آية الله سيد ابوالفضل برقعي آن عالم فقيد و مجتهد بزرگ شيعه که به اهلسنت روي آورده(به قول خودش دو بار ترور شده ولي جان سالم بدر برده ) و چندين کتاب بر عليه عقيده قبلي خويش نوشته ، حرف نمي زنيد ، مي توانيد کتاب هاي اين شخصيت بزرگ را مطالعه کنيد آن وقت خواهيد دانست که صدها تيجاني ، ناخن او نمي شود ( گر چه شنيدم شما سني شدن برقعي را تکذيب کرده ايد و گفته ايد او بخاطر فقر مالي ،کتاب مختصر منهاج السنة را ترجمه کرده ، اما کتاب هاي ديگر وي دال بر عدم صحت ادعاي جناب عالي است . کتاب هاي معروف وي عبارتند از : 1- عرض اخبار اصول بر قران و عقول (نقد کتاب اصول کافي در چهار جلد) 2- درسي از ولايت 3- خرافات وفور در زيارت قبور 4- نقد مفاتيح الجنان 5- نقد دعاي ندبه 6- ترجمه خلاصه منهاج السنة 7- زندگي نامه وي به قلم خودش .7- درسي ار ولايت و غيره »!
جالب است كه اينهمه كتاب بعد از مرگ وي به او نسبت داده شده است ! كتبي كه در زمان حيات خويش اسم آنها را نيز نشنيده بود ! نقد مفاتيح ! نقد دعاي ندبه ! زندگينامه و...
آيا خبر داريد كه او در پايان عمر توبه كرده و مورد غضب علماي وهابي قرار گرفت ؟ آيا چيزي از محل دفن او و وصيتش مي‌دانيد ؟ آيا مي‌دانيد وصيت كرد در امامزاده روستاي خويش (براي تبرك) دفن شود ؛ و چنين نيز شد ! و وصيت مكتوب او نيز به خط خود او موجود است ! بر خلاف كتبي كه شما به او نسبت مي‌دهيد كه هيچ يك به خط او موجود نيست !
55- فرموده‌ايد «نيز کساني مثل : حيدر علي قلم داران – شهيد دکتر مظفريان – شهيد حجة الاسلام مرتضي راد مهر و غيره که نابغه بوده اند ولي باز هم در پي حقيقت»
تنها چند تصوير از آقاي رادمهر كه او را ساختيد و بزرگ كرديد و سپس شهيد نموديد ، حقيقت را به خوبي نشان مي‌دهد !
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=software&id=35
در اين آدرس به جوابي كه در بخش نظرات داده شده است مراجعه كنيد .
اولين كساني كه ادعاي وجود او را كردند (حزب الفرقان) اهل سنت بودند ؛ كه چند عكس كه ساختگي بودن آنها بسيار واضح بود براي صحت ادعاي خويش مطرح نمودند ! اكنون نيز اين عكس‌ها در سايت حزب الفرقان موجود است ! همچنين چند كتاب جعلي در مورد او نوشتند ! كسي كه چيزي از كتب شيعه و روايات و ادعيه آنان نمي‌داند !
آيا شما در اين شك داريد كه دعاي كميل حتي به نظر سخت‌گيرترين وهابيون سراسر توحيد است و به همين علت دولت عربستان اجازه خواندن آن را در ايام حج به زوار ايراني مي‌دهد ! اما به نقل از رادمهر مي‌نويسد در ابتداي سني شدن ، يكي از دوستان شيعه من را به جلسه دعاي كميل دعوت كرد ! من با خود گفتم ديگر نبايد به مراسم اين دعاي پر از شرك بروم !!!
بهتر است فكر نكنيد كه مردم با اين توهمات فريب شما را مي‌خورند !
56- فرموده‌ايد « شايد ياد شما باشد که در کردستان ، در جلسه اي که برادران کرد داشتند و شما نيز بوديد ،هنگامي که برادران کرد جواب شما را مي دادند ، شما آنها را تهديد کرده و از نظام مايه مي گذاشتيد که ما تذکر مي دهيم و . . . ما در فلان جا چند وهابي را اعدام کرديم واز اين حرفها . منظور اين که بحث علمي را به دولت و نظام مي کشيديد ، من فکر نمي کنم ديدگاه شما عوض شده باشد و . . . »
هم اكنون نيز چنين مي‌گوييم ، و اين مطلب نه تنها سخن جناب دكتر قزويني ، و بلكه سخن بسياري از مولويان اهل سنت است ! البته جالب است كه شما كه خود را سني معرفي كرده‌ايد به قول خودتان كاسه داغتر از آش شده‌ايد و از وهابيوني كه به خاطر ترور مردم بيگناه و نيز جمع آوري سلاح و مهمات براي گروه‌هاي تروريستي اعدام شدند ، دفاع مي‌كنيد ! البته اگر بار ديگر فيلم همان جلسه را ببينيد ، مشاهده مي‌كنيد كه بعد از سخنراني جناب دكتر قزويني عده‌اي از مولويان اهل سنت در همانجا از ايشان تجليل مي‌كنند و مخالفان تنها دو يا سه نفر جوان (با ظاهر وهابي هستند)
57- فرموده‌ايد «رابعا : مناظره نکنيد بلکه همانطور که شما در چاپ کتاب هاي خويش ( اکثرا بر عليه اهلسنت وتوهين به خلفاء است ) آزادي کامل داريد به اهلسنت ايران نيز اين اجازه را بدهيد و بگذاريد اين کتابها در ايران پخش شود در اين صورت نيازي به مناظره نيست جوانان خودشان مي توانند راه را از چاه تشخيص دهند اگر نمي ترسيد چرا مجوز نمي دهيد ، آقاي قزويني چرا اهلسنت را مجبور مي کنيد که بايد روي جلد کتابها ي خود جمله ( ويژه اهلسنت ) را بنويسند والا مجوز چاپ نمي دهيد . »!
آيا معني آزادي اين است كه هر كتب ضلالي به هر كسي داده شود ؟ پس كمونيست‌ها و يهود و نصاري و بهائيت نيز مي‌توانند كتب خويش را نشر دهند ؟
ما از سوالات شما ترسي نداريم ؛ ترس از ناپختگي عده‌اي است كه بدون تحقيق و بررسي در دام اين سوالات مي‌افتند و قدرت پاسخگويي نيز ندارند !
البته شما كه اينقدر طرفدار آزادي هستيد ، بهتر است بگوييد آيا جرم حمل برخي كتب شيعه در كشور‌هاي خليج ، حبس ابد و يا اعدام نيست ؟!
آيا جرم بحث كردن در بقيع 1000 ضربه شلاق و يك تا 3 سال زندان نيست ؟!
58- فرموده‌ايد « صدا و سيما که رسانه ملي است ومختص شيعه نيست ، 24 ساعته در اختيار شما است و هر چي داريد مي گوييد وبه هر نحوي که بخواهيد به اهلسنت و مقدسات آنها خواه به صورت طنز يا فيلم و سخنراني ، توهين مي کنيد و کسي نيست جلوي شما را بگيرد ، اگر واقعا مي خواهيد حقايق روشن شود ، به يکي از علماي بر جسته اهلسنت (به قول شما ،امام جمعه ويا مدرس و مسئول حوزه اي باشد که ارزشش را داشته باشد) وبا اختيارات کامل و بصورت پخش مستقيم و بدون هيچ پيش شرطي ، هر ماه فقط يک روز اجازه بدهيد تا از عقيده خويش سخن گفته و دفاع کند آن وقت ببينيد چه مي شود »!
صدا و سيما تنها يك روز از دو عالم شيعه شده اهل سنت دعوت كرد ، تعداد زيادي از جوانان سني شيعه شدند و به همين علت آشوب به راه انداختيد و حتي جناب مولوي عبد الحميد علنا به تهديد روي آورد ! خود بهتر مي‌دانيد كه صدا و سيما به خاطر جنبه ملي بودن قدرت پخش اين مناظرات و برنامه‌ها را ندارد ؛ اما سوال ما اين است كه علماي اهل سنت چه محذوري دارند كه به مناظره در ساير شبكه‌هاي ماهواره‌اي روي خوشي نشان نمي‌دهند ؟ لابد سابقه مناظرات قبلي را در سايت ما دارند !
59- فرموده‌ايد «سخن کوتاه : ما حتي براي مباهله حاضريم ، جلسه را ترتيب داده از صدا و سيما اعلان نماييد»!
آماده بودن براي مباهله را در مناظره المستقله با جناب دكتر تيجاني و ... نشان داديد ! كه وقتي صحبت از مباهله شد ، همه علماي اهل سنت حاضر كنار كشيده و با اين كار مخالفت كردند و همين كار سبب شيعه شدن گروه بسياري از جوانان اهل سنت شد !
شما مي‌خواهيد مباهله كنيد ؟ البته اگر واقعا قصد و جرات مباهله را داريد ، مي‌توانيد به صورت مستقيم به قم تشريف آورده و با ما مباهله كنيد ، تا اگر واقعا بر حق هستيم ، خداوند شر ما را از سر اهل سنت كم نمايد !
60- فرموده‌ايد « آقاي قزويني کساني را که مي توانند جواب او را بدهند واز صحابه دفاع کنند و از توحيد خدا سخن بگويند و از خرافات باز بدارند ، همه آنها را با نام وهابي بد نام مي کند»
پس خود نيز قبول داريد كه وهابيون بد نام هستند ! حال از شما سوال مي‌كنيم كه آيا وهابيون شاخ و دم دارند ؟ يا داشتن عقايد خاص علامت وهابيون است ؟ اگر چنين است آن علائم چيست ؟ منكر شدن طلب شفاعت و كفر دانستن توسل و حرمت زيارت قبور و عزاداري و... ! آيا كساني كه متهم به وهابي بودن شده‌اند جز اين عقايد را ترويج مي‌كردند ؟
والسلام علينا وعلي عباد الله الصالحين
گروه پاسخ به شبهات
15 | سيدجمال مهدوي مرتضوي | | ١٢:٠٠ - ٢١ فروردين ١٣٨٩ |
بسم الله جناب قزويني سلام عليكم بعضي ازدوستان شيعي معتقدند حضرت امام علي ع درخطبه اي از غاصب دوم تعريف كرده:لطفابيشتر توضيح دهيد باتشكر خداوند محبين اهل بيت راتآئيدكند الهم صل علي محمدوال محمد.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است اصل خطبه را بيان كنيد ، تا پاسخ دقيق داده شود .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

16 | سليمان | , ایران | ١٦:٣٩ - ٢٨ شهریور ١٣٨٩ |
به جاي اين همه جنگ و جدل و مجادله، يه كم قرآن بخونيد ببينيد چه مي‌فرمايد "مجادله نكنيد" نه سني باشيد و نه شيعه، بلكه مسلمان باشيد و تمام. قرآن رو بخونيد، ببينيد حج رو فرض كرده يا سفر كربلا رو ... مشكل شما اينه كه هر كتاب روحاني رو مي‌خونيد إلا كتاب ذات الله را.
17 | momen abdullah | , مالزی | ١٨:٣٧ - ٢٨ شهریور ١٣٨٩ |
جناب سليمان! مگر شما در قرآن کريم نخوانده‌ايد که فرموده است: «ذلك بأن الذين كفروا اتبعوا الباطل و أن الذين آمنوا اتبعوا الحق من ربهم كذلك يضرب الله للناس أمثالهم» پس چرا شما به جاي تبعيت از حضرت امام حسين (عليه السلام) و شيعه ايشان شدن تصميم گرفتيد که شيعه يک زناکار شويد؟ http://islamicweb.com/arabic/shia/yazid.htm يا علي
18 | مهرداد-(سليمان نام بخواند) | , ایران | ٠٢:١٢ - ٢٩ شهریور ١٣٨٩ |
اي دشمن سليمان نبي! اي دشمن خدا و انبيا و اولي الامر اي دشمن كتاب خدا! اي دشمن دين! اي كسي كه مي‌خواهد دين ابو سفياني بسازد! اين توهم قرآن‌محوري، طبق دين خدا، پست‌تر از كفر بوده و در درجه‌ي منافقين است. پيامبر خدا فرمود: ثقلين! فرمود گمراه نمي‌شويد تا زماني كه اين دو از هم جدا نشوند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بفههههههههههههههههههههههم اي ابله! خيلي ساده است اي ابله "از هم جدا نمي‌شوند" !!! فريقين اين حديث را دارند. حتي اهل خلاف (همان مثلا اهل سنت) اجماعا قائل به ارتداد و واجب القتل بودن منكرين سنت هستند، اي بي‌خرد! والسلام علي من اتبع الهدي.
19 | مجيد م علي | , امارات متحده عربی | ١٠:٤٥ - ٢٩ شهریور ١٣٨٩ |
با سلام جناب سيدجمال مهدوي مرتضوي! اينكه اهل سنت اعلام مي‌كنند كه در يكي از خطبه اسمي از آن 1 , 2, 3 آورده است دليل بر حقانيت آنها نيست، فقط اسمي از آنها آورده و بس. همان‌طور كه ما شيعيان اعتقاد داريم كلام حضرت علي دو تا نمي‌شود. خطبه شقشقيه نشان دهنده راي حضرت علي عليه السلام در مورد هر سه خليفه مي‌باشد، نه كمتر و نه بيشتر. شما به اين مقاله مراجعه كنيد: آيا امير المؤمنين عليه السلام، از خلفا تمجيد كرده است؟ http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1866 يا علي
20 | شاه عباس صفوي كبير (رضي الله عنه) | , ایران | ٢١:٤٨ - ٢٩ شهریور ١٣٨٩ |
بسم رب الحيدر سخني با جناب سليمان 1- پاسخ شما به طور کامل و واضح در آدرس زير آمده است : http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=10272 با مطالعه اين صفحه البته به دور از تعصب و عناد تمامي شبهات شما بر طرف خواهد شد. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ 2- اگه ما کتاب هر روحاني رو مي‌خونيم در اون تفکر و تامل مي‌کنيم و ما مثل شما سني‌ها نيستيم که هر چيزي راکه مولوي‌ها و مفتي‌هاي‌مان که واقعا مفتي بوده ( البته آنهايي را که خودتان به خوبي مي‌شناسيد ) و مفتي مفتي فتوا صادر کرده و حتي حکم به کافر بودن شيعيان داده و آنها را تکفير مي‌کنند را چشم و گوش بسته قبول کنيم بلکه هر چيزي را با توجه به قرآن و روايات و احاديث مطمئن قبول مي‌کنيم و طبق فرمايش پيامبر (ص) هر سخني را که با قرآن متعارض باشد به ديوار مي‌کوبيم ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 3-شما آدرس يک سخن از علماي شيعه را بياور که حکم به اولويت و اوجب بودن زيارت کربلا بر حج تمتع داده باشند . پس اگر نتوانستي آدرس بياري ديگر چيزي نگو که خداي ناکرده تو را نادان خطاب مي‌کنند -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 4-از نظر ما شيعيان يکي از فروع دين حج است که با مستطيع شدن فرد بر او واجب مي‌شود و وجوب اين کار با رفتن به زيارت کربلا از بين نمي‌رود --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 5-ذکر اين نکته ضروري است که اگر سفر حج براي شما فقط مکه و مدينه است براي ما علاوه بر زيارت خانه خدا و مرقد مطهر پيامبر (ص) منشا خير ديگري نيز است و آن زيارت قبور ائمه بقيع (صلوات الله عليهم اجمعين) نيز است پس خودتان نيز بايد اعتراف کنيد که زيارت حج براي ما شيعيان بسيار مهم‌تر و رويايي‌تر از شما اهل سنت است. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 6- شما مثل اينکه نمي‌دانيد در خيلي از خانواده‌هاي شيعه ايراني هستند کساني براي چندمين بار عازم سفر حج شده‌‌اند و حتي يکبار سفر حج نيز آنها را از لحاظ روحي ارضا نمي‌کند . ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 7 - باز هم مثل اينکه شما نمي‌دانيد که هر ساله حدود پانزده تا بيست درصد از زائرين سفر حج را ايرانيان تشکيل مي‌دهند و اين تعداد دربين همه کشورها يک رکورد محسوب مي‌شود. لطفا به آمار زير توجه کنيد : طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توريسم يا به زبان ساده از زيارت مسلمين خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده است. زائرين ايراني که بصورت تمتع و يا عمره در همان سال به مکه رفته‌اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000..000 دلار يا بعبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده‌اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده‌اند. نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اين همه زائر را نداشته است شرکت هواپيمائي عربستان قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است.... طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترين و توهين آميز‌ترين رفتار را با زوار ايراني داشته‌اند و ايران از لحاظ توهين ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. علماي عربستان در همان سال فتوي صادر کرده‌اند که ايرانيان شيعه کافر هستند. طبق يک گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته‌ترين و منفورترين خارجي‌ها در عربستان محسوب مي‌شده‌اند. با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که ايرانيان سالانه به عربستان (دشمن شيعه ايراني) تقديم مي‌کنند مي‌توان تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد... يا مي‌توان 714.286 فرصت شغلي کشاورزي يا 200.000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد يا مي‌توان 10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد و يا مي‌توان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد و يا با پول پنج سال حجاج مي‌توان ايران را به صادر کننده بنزين مبدل ساخت و ديگر براي واردات بنزين محتاج اعراب نبود....اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه‌هاي فرانسه توسط شاه‌زادگان عربستان که انحصار حج را در اختيار دارند آباد مي‌شود.....و تا رسيدن ايرانيان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهينه هزينه کردن پول براي نزديکي به خدا راه بسيار درازي در پيش است ( به نقل از آدرس http://shamsfilm.mihanblog.com/post/832 ) --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 8 - اما نظر شخصي بنده که مطلقا نظر هيچ کدام از علماي شيعه نيست : به نظر من در حال حاضر و با روي کار آمدن وهابي هاي همفري در عربستان انجام زيارت حج عمره ( نه حج تمتع که بر هر مسلماني واجب است ) حرام اندر حرام است مي‌پرسي چرا : خوب نگاه کن ببين درآمدها و منافع سفر حج به جيب چه کساني مي‌رود آيا غير از جيب وهابي‌هاي همفري آل سعود است . آيا غير از اين است که اين پول‌ها به صورت گلوله درآمده و در سينه شيعيان مظلوم ختم مي‌شود و يا به مواد منفجره تبديل شده و باعث کشتار شيعيان در اقصي نقاط دنيا مثل عراق پاکستان پاراچنار افغانستان و حتي سيستان خودمان مي‌شود پس نتيجه مي‌گيريم که حج عمره در حال حاضر واجب که نيست بلکه حرام نيز هست البته باز هم مي‌گويم اين صرفا نظر شخصي بنده بوده و مسلما شامل حج تمتع واجب نمي‌شود پس لطفا اين نظر را به همه شيعيان تعميم ندهيد و فردا همه جا جار نزنيد که شيعيان سفر حج را حرام مي‌دانند . ------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------- 9- اگر ما به زيارت امام حسين (عليه السلام ) مي‌رويم حداقل مي‌توانيم اعمال و ادعيه و زيارات خود را بدون شنيدن فحش و تکفير شدن و به زندان افتادن و حتي کشته شدن ( جنايات آل سعود همفري در سال 1366 ) انجام داده و هم‌چنين مطمئنيم که علاوه بر احترام به سخنان پيامبر و ائمه معصومين ( عليهم السلام ) مبني بر زيارت امام حسين (عليه اسلام ) و اجر و ثواب زياد آن بخشي از هزينه سفر به جيب شيعيان مظلوم مي‌رود نه به جيب وهابي‌هاي وحشي همفري براي کشتن شيعيان -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اما چند نکته در مورد فضيلت زيارت امام حسين (ع) : اسلام، مديون سيد الشهداء است. از اينجاست که مي‌گوييم:کربلا، همه چيز ماست، چون اساس دين را حفظ کرد. مگر نه اينکه امويان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اينکه برنامه‌هاي ضد اسلام رجعت طلبان، در راستاي ارزش‌هاي جاهلي، يکي پس از ديگري احيا مي‌شد؟مگر نه اينکه آل اميه، اسلام را به بازيچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپي ميان خود دست به دست مي‌گرداند؟! مگر نه اينکه حسين بن علي (عليهما السلام ) فرمود: در شرايطي که امت اسلامي به والي و زمامدار ناپاک و نالايقي همچون ( يزيد ميمون باز شرابخوار ملعون) گرفتار شده است، ( فعلي الاسلام السلام ) بايد با اسلام خداحافظي کرد و با دين، بدرود گفت؟! بنابر اين، حرکت عاشورا، پيش از آنکه يک نهضت شيعي و در جهت احياي حق آل محمد ( صلوات الله عليهم اجمعين ) باشد، يک حرکت اسلامي و براي نجات دين خدا بود، که در آستانه زوال و نيستي قرار داشت. پس کربلا، تنها مربوط به شيعيان نيست، بلکه قبله‌گاه همه مسلمين است، چرا که فسق علني يزيد عليه اللعنه و بدعت‌ها و تحريف‌ها و ستم‌ها و اسلام زدايي‌هاي بني اميه،از نظر اهل سنت هم مطرود و محکوم است و ايستادن در مقابل آن رجعت فاحش يک عمل ارزشمند!... سخن خود حسين ( عليه اسلام ) ، اين بود که اگر استواري و استقامت دين جدم با مرگ من است، پس: اي تيغ‌ها بياييد بر فرق من فرود...ان کان دين محمد لا يستقم الا بقتلي يا سيوف خذيني. آن همه تاءکيد براي زيارت کربلا ،براي آن است که حسين ( عليه السلام )، اسلام را زنده کرد و خون او، بقاء دين را بيمه نمود.و .... پيامبر (ص) ، در وجود حسين ( عليه السلام )، تداوم يافت. حديث معروف: ( حسين مني و انا من حسين ) شايد يکي از معاني‌اش اين باشد که هم‌چنان‌که حسين ( عليه السلام )از من است، من هم از حسينم، يعني اگر نام من و دينم و کتاب آسماني‌ام، حيات وابديت يافته است.به برکت حسين ( عليه السلام )است و من نيز از حسينم. پس، چون کربلاي حسين ( عليه السلام )، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نيز چنين است و زيارت قبرش هم، بيش از همه مورد سفارش پيشوايان دين است. ( به نقل از سايت www.hawzah.net ) براي کسب اطلاعات بيشتر به آدرس زير مراجعه کنيد : http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&QuestionID=10279&SearchText=%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AA%20%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7 تقديم به اولين قرباني سقيفه و شهيدي که پيشاپيش مادر به استقبال شهادت رفت و هم‌چون او قبرش از دوست و دشمن مخفي ماند به پيشتاز شهداي آل محمد ( صلوات الله عليهم اجمعين ) که بي‌شمشير خصم زبون را در هم شکست به مظلومي که مجال آه هم به او ندادند ولي او با بي زباني قاتل رو سياه را تا ابد سر افکنده نمود اي آخرين گل نشکفته علي و زهرا ( عليهما السلام ) و اي پنجمين ثمره ولايت که پيامبر ( ص ) محسنت ناميد . و اما اهم نکات : الحدلله الذي جعلنا من المتمسکين بولايت علي ابن ابيطالب عليه السلام صدق الله العلي العظيم
21 | حسن | , ایسلند | ٢٢:٣٦ - ١٩ خرداد ١٣٩٠ |
شما سخنراني رو شنيديد كه اين همه حرف مفت ميزنين؟
22 | مسلم | | ١٣:١٢ - ٠٤ آبان ١٣٩٠ |
خداوند مي فرماي: وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ [الأنفال : 46] وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا [آل عمران : 103] و آيات ديگري که خداون از ما بندگانش خواسته که اختلاف و تفرقه را کنار بگذاريم و او را به يگانگي عبادت کنيم. خداوند در مورد اهل کتاب مي فرمايد:قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ [آل عمران : 64] در جائي که خداون اهل کتاب را دعوت به اتحاد مي دهد چرا مسلمانان اين همه به جان هم افتاده اند و يکديگر را مي کوبند و تمام هم و غم و نيرو و پتانسيلشان را صرف مطرح نمودن مسائل اختلافي مي کنند. من از همۀ برادرانم چه شيعه و چه سني مي خواهم که متحد باشند اختلاف را کنار بگذارند و همديگر را تحمل کنند.
23 | ياسر | , افغانستان | ١٦:١٥ - ٢٤ مهر ١٣٩١ |
الحمد لله رب العالمين والصلوة والسلام علي خير خلقه محمد وعلي آله وأصحابه الذين بذلوا أنفسهم وأموالهم في سبيل الله وعلي من تبعهم بإحسان إلي يوم الدين.اللهم اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين أنعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين. دين اسلام تنها ديني است که نزد خداوند مقبول مي‌باشد و بزرگترين افتخار ما اين است که داراي ديني هستيم که جامع همه کمالات است , اين دين با تلاش و زحمات و فداکاريهاي شبانه روزي رسول الله(صلي الله عليه وسلم) و ياران جان نثار او، به ما رسيده...

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
اين نظر همان نظر شماره 15 است كه متن آن و جواب آن به تفصيل داده شده است مراجعه كنيد:
البته مي توانيد در آدرسهاي زير در مورد عدالت صحابه مطالبي را مطالعه كنيد:
در ثاني مگر طبق منابع اهل سنت عايشه به صحابه(براي مشاهده روايات لينك شويد: www.valiasr-aj.com/fa/page.php) و برعكس صحابه به عايشه(براي مشاهده روايات لينك شويد: www.valiasr-aj.com/fa/page.php) لعن و سيب نمي كرده اند؟ آيا آنها قائل به عدالت صحابه بودند؟ آيا همين لعن و سب آنها دلالت بر عدم عدالت آنها بنا بر مبناي شما نيست؟
آيا در مورد ديگر پيامبران ص كه موفق مي شدند تعداد كمي از افراد را هدايت كنند توهين به آنهاست؟ آيا دليل كم كاري آنهاست يا لجاجت افراد اطراف آنها؟ در ثاني رسول الله ياران باوفا و خوب فراواني را تربيت كرد اما تمام ياران ايشان خوب نبودند و بر صراط حق نماندند. بدلايلي كه در آدرسهاي لينك داده شده موجود مي باشد.
در مورد همكاري حضرت امير عليه السلام در اين آدرها بحث شده است:
در مورد اقدامات حضرت علي عليه السلام در برخورد با غصب حقش در خلافت مواردي در اين آدرس موجود است مراجعه كنيد: www.valiasr-aj.com/fa/page.php
در مورد روايت بايعني...در اين آدرس توضيحات لازم داده شده است مراجعه كنيد:
و...
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
24 | عاشق اميرالمومنين علي | , ایران | ٠٣:٤٩ - ٢٩ بهمن ١٣٩١ |
نظرات وبلاگ نويسان و نويسندگان اينترنتي اهل سنت را بسيار خوانده ام.دلايلي که مي آورند من که نه مفسرم و نه مورخ و نه محدث بلکه فقط کمي مطالعه داشته ام به راحتي رد ميکنم؛چه برسد به علما! جالب است بدانيد از صحيح مسلم حديث مي آورند که روابط اميرالمومنين با خلفا خوب بوده و بعد ميگويند چرا شما شيعيان ميگوييد خوب نبوده؟! اما براي از بين رفتن هرگونه شک وشبهه کافيست دوستان کتاب "مختصر صحيح بخاري" ترجمه عبدالقادر ترشابي را دانلود کنند.هر چند مشخص است چرا بسياري از متون عربي اين كتاب مختصر شده! و مثلا داستان مولا علي و عباس يا خشم حضرت زهرا از ابوبكر حذف شده است و در ترجمه هم شيطنتهايي شده است؛اما براي کسي که طالب حقيقت باشد همين اندازه هم کافيست که بفهمد خليفة الله را در غديرخم در حضور ده ها هزار نفر از طرف خدا با خطبه ي فصيح و بليغ و گهربار رسول خدا معرفي ميکنند يا در سقيفه با حضور عده اي محدود بدون حضور اهل بيت و همه ي مهاجرين و انصار با قيل و قال آن هم در شرايطي که بهترين خلق خدا در حال احتضار است تعيين ميکنند؟! اهل سنت اين سوال را از خود نميکنند که اگر واقعا پيامبر جانشين معين نکرد؛چرا اصحاب چند روز صبر نکردند لااقل کمي داغ مصيبت پيامبر بگذرد بعد همه در مسجد بنشينند و نظر دهند و يکي را انتخاب کنند؟! يک چوپان گله اش را بي صاحب رها نميکند ولي پيامبر امتش را رها ميسازد و ميگويد برويد خودتان يکي را انتخاب کنيد!تا سوال را مطرح ميکني ميگويند ابوبکر به دستور پيامبر امام جماعت شد پس افضل بود و همه اصحاب قبولش کردند!!پس کل ائمه ي جماعات و جمعه بگويند ما ميتوانيم رهبر يا رئيس جمهور شويم! وقتي نماز مردم را رهبري ميکنيم،اقتصاد و سياست و فرهنگ و ...شان را مديريت نکنيم؟! که البته قصه ي نماز جعلي است و در انواع کتبشان از جمله صحيح بخاري خودم خواندم که علي و زبير و من معهما(هر کس يا آن دو بود) و سعدبن عباده راضي به بيعت نبودند.در مورد اراجيف اين طلبه يک نکته مرا از خنده روده بر کرد و آن اين که اسم عمر و عثمان خيلي رايج است و يا چرا اسم فرزندتان را بوش نميگذاريد؟!!! الآن اگر کسي اسم فرزندش را اميرعباس بگذارد هيچکس نميگويد به خاطر علاقه به هويدا بوده.همانطور که اگر محمد بگذارد همه ياد پيامبر مي افتند و کسي ياد محمد بيجه،محمد خان قاجار و ... نمي افتد.اگر ما اسم فرزندمان را عثمان بگذاريم هيچکس حضرت عثمان بن مظعون رحمه الله يا عثمان بن علي بن ابيطالب(علي ابيه و عليه السلام) را ياد نميکند!بلکه همه از جمله اهل سنت ياد عثمان بن عفان لعنه الله مي افتند! يا اگر نام فرزندش را عمر بگذارد هيچکس ياد عمر بن علي يا عمر بن ابي سلمه نمي افتد و همه ياد عمربن الخطاب عليه اللعن الدائم يا عمربن سعد لعنه الله مي افتند! ولي در آن زمان عرب اينگونه نبوده همانطور که در اين دوره براي اسمهاي محمدرضا،اميرعباس و ... مثال زديم.شما ميگوييد عمرخطاب با اهل بيت دوست بوده؛ديگر عمرسعد که با اهل بيت دشمن بوده؛شايد اهل بيت به خاطر علاقه به عمرسعد نام فرزندانشان را عمر ميگذاشتند؟! البته شما که عمرسعد را موثق ميدانيد.ما اسم فرزندانمان را رزاق،مالک،خزيمه،زراره،عزير،نوح و ... نميگذاريم.آيا به اين معني است که با خداوند رزاق،جناب مالک اشتر رحمه الله، خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين رحمه الله،زرارة بن اعين رحمه الله،عزير نبي الله و نوح پيامبر اولوالعزم خدا نعوذبالله مشکل داريم؟! مگر با کسي به خاطر اسمش مشکل داريم؟! ما مثل سيدکم معاويه نيستيم که به نام عزيز و رفيع"علي" آلرژي داشته باشيم.عثمان بن سعيد عمروي اولين نائب خاص امام زمان نامش عثمان است ولي خاک پايش سرمه ي چشم است!چرا که شيعه اگر بيشتر از سلمان مديون او نباشد کمتر نيست! حکيم عمر خيام که ظاهرا شيعه هم نبوده و هرساله کلي بزرگداشت برايش ميگيرند.اين سخنان شما نتيجه ي کم آوردن در بحث و استدلال عقلي و منطقي است! راويان حديث شما که معلوم الحال اند.از افراد مشهوري مثل ابوهريره بگذريم که براي خودش و شما پيغمبر و دين جديدي ساخت؛در يکي از سايتهاي اهل سنت به زبان عربي درباره عمران بن حطان از رواة بخاري از کتاب سير اعلام النبلاء نوشته بود:من أعيان العلماء لکنه من رءوس الخوارج!! اين آقا از سرکردگان خارج شدگان از دين است!! کساني که علي را کافر ميدانستند و آرزوي قتل او را داشتند.جالب است بدانيد شعر يا ضربة من تقي ما أراد بها اين ملعون را که در وصف ابن ملجم عليه اللعن الدائم سروده را افسانه وار در وصف مولا گرفته اند!! آيا اگر قاتل عمر يا عثمان را كسي مدح كند شما او را كافر مرتد زنديق ضعيف نميدانيد؟!!حال چطور يکي از خوارج شعر در وصف علي گفته و يا منظور اين ملعون از ضربة کدام ضربت بوده ميتوانيد از فلاسفه اهل سنت بپرسيد!! بگذريم چند نمونه از ماجراهاي مختصر صحيح بخاري را حتما بخوانيد: ص364:خداشناسي ابوهريره ايسم!! شکي نيست که اگر عبارتي ظاهر جسماني بودن خدا را ميرساند بايد تاويل شود؛ولي جناب ابوهريره ديگر راه را براي تاويل بسته اند و تير خلاصي بر توحيد را زده اند:خداوند هر شب به آسمان دنيا نزول ميفرمايد!!! ص191:عمار حکم تيمم را به عمر يادآوري ميکند!! البته بخاري تا جايي که توانسته حديثهاي اينگونه را سانسور کرده!! در متن عربي کامل صحيح بخاري هم هست که عبدالله بن عمر دستور به تيمم نداد چون ميترسيد مردم با سردشدن آب بيخيال وضو و غسل شوند! پسر کو ندارد نشان از پدر... ص241:کسي که از جلوي نمازگذار عبور کند اگر ميدانست چقدر گناه دارد،چهل ... توقف ميکرد ولي رد نميشد.راوي يادش نمي آيد که پيامبر فرمود:40 روز يا چهل ماه يا چهل سال!!! اگر همه ي راويان بخاري اينگونه حافظه اي داشته باشند که ديگر وامصيبتا!! باز اين بنده خدا اينقدر وجدان داشته بگويد يادش نيست!! ص 1008:پيامبر از چگونگي ختم قرآن شخصي سوال ميکنند.حال قرآني که به عقيده سنيها جمع نشده چگونه ختم ميشود جزء معماهاي لاينحل است!!! ص 352 و 353:بدعت عثمان در نماز منا!! صريحا گفته ميشود که پيامبر،ابوبکر و عمر در منا 2 رکعت نماز ميخواندند ولي عثمان 4 رکعت خواند!! حتي ابن مسعود براين قضيه تاسف ميخورد.مترجم مينويسد چون عثمان در مکه ازدواج کرده بود و خود را مقيم ميدانست!!! حالا پيامبر،ابوبکر و عمر در مکه ازدواج نکرده بودند و پيامبري که 53 سال در مکه زندگي کرد،مقيم نبود ولي عثمان مقيم بود!!! ص280:پيامبر فرمود:از امير خود بشنويد و اطاعت کنيد اگرچه برده ي حبشي سيه فام بوده و سرش به اندازه ي يک کشمش کوچک باشد!!!!!! حالا کسي که امام زمانش را با اين ويژگيها هم قبول ميکند ديگر برود حال کند!!! و ده ها مورد ديگر از جمله:کشت و کشتار خالد بن وليد ملعون،توهين به پيامبر با بزرگ کردن عايشه و ابوبکر و عمر،اين که سعدابي وقاص مي گويد از پيامبر درباره ي احدي از کساني که روي زمين راه ميروند نشنيدم بگويد اهل بهشت است،جز عبدالله بن سلام(يهودي تازه مسلمان)يعني اهل سنت که ميگويند سعد جزء عشره مبشره است،خودش خبر ندارد که اهل بهشت است!!! و دهها مطلب ديگر که حقانيت مذهب شيعه را ثابت ميکند.شما با يک سرچ ساده ميتوانيد کتاب را به صورت پي دي اف دانلود کنيد. والسلام علي من التبع الهدي
25 | مجتبي بزاز | , ایران | ١٤:٥٥ - ٠٤ بهمن ١٣٩٢ |
با سلام و ارادت
خدمت استاد فهيم و بصير حضرت آيت الله دکتر سيد محمد قزويني مد ظله عالي
حضرت استاد خدارا شاکريم که چنين شرح صدر و گستره علم و معدن حديثي را به شما دادند و به چه خوبي اين همه را خرج اميرالمومنين ميکنيد الحمدلله
والله هر سني و وهابي که بي تعصب به مطالب که بيان کرديد بنگرد اگر انصاف داشته باشد رو به حرم والا مقام حضرت اميرالمومنين ع ميکند و با صدايي بلند ميگويد اشهدو ان علي ولي الله
ما شيعيان حاضريم جانمونو بديم که کاش پهلوي مادرمون سيده زنان عالم نميشکست و اون اتفاقا و ظلم هاي مسلم تاريخي نمي افتاد
کاش و اي کاش برادران اهل سنت جوابي در جلوي پيامبر ص در صحراي محشر داشته باشيد ولي يقينا نداريد
ومن الله توفيق
26 | محمد | , ایران | ١٦:٤٩ - ٠٣ بهمن ١٣٩٣ |
يا اميرالمومنين،يا فاطمه الزهرا
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English