2019 April 25 - پنج شنبه 05 ارديبهشت 1398
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
کد مطلب: ٥٥٥١ تاریخ انتشار: ١٥ مهر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 3362
سخنراني ها » عمومي
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1

پاسخ به شبهات 88/07/15

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 15 / 07 / 88

 استاد حسيني قزويني

همان طوري كه عزيزان ما اطلاع كامل دارند، وهابيت در جهان امروز و در عرصه بين المللي به يك معزل و مصيبت تبديل شده كه كشورهاي اسلامي و دست اندركاران مسائل فرهنگي و عقيدتي در جهان با آن دست در گريبان هستند. شما كمتر كسي را مي يابيد كه در عرصه فرهنگي وارد شود و با مشكل و معزل وهابيت مواجه نگردد. امروز حتي دانشمندان و دانش پژوهان غير اسلامي كه اسلام را از زاويه وهابيت نگاه مي كنند، دين اسلام را به عنوان يك دين ترور، خشن، تند و ضد بشريت مطرح مي كنند.

 

اگر از سايت هاي خبري اين هفته در جريان باشيد، روز جمعه گذشته، جواني از استراليا به قم آمده بود و ما يك جلسه 3 ساعته با ايشان داشتيم و مشروح اين را هم در سايت هاي خبري گذاشتيم. يك مهندس مسيحي استراليايي در بدو ورودش به موسسه ما در آغاز صحبتش، اولين سوالي كه مطرح كرد اين بود كه چرا اسلام اين قدر برخورد خشن دارد و دست به آدم كشي و ترور مي زند. بعد از توضيحات من از برخورد اسلام با مخالفان كه حتي در 82 غزوه اي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمان خودشان انجام دادند، آمار كشته ها، شايد از هزار و اندي تجاوز نكرده است. اسلامي كه با دودمان بني اميه و سران قريش كه 22 سال با اسلام ـ 8 سال در مدينه و 13 سال در مكه ـ جنگ تمام عيار داشتند، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در سال 8 هجري بر اينها غالب و پيروز شد و به جاي انتقام جويي و مقابله به مثل، در كنار بعضي از شعارهايي كه مسلمانان افرطي سر مي دادند و مي گفتند امروز روز انتقام است، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رسما با اين شعار مخالفت كرد و فرمود بگوييد:

يوم المرحمة.

امروز روز رحمت است.

اين افتخار در كارنامه اسلام و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ثبت است كه منزل ابوسفيان را به عنوان مركز أمن براي جنايت كاران جنگي اعلام كرد و فرمود كساني كه در اين مدت، عليه اسلام و مسلمانان مرتكب جنايت شدند، اگر در منزل ابوسفيان حاضر شوند، از هر گونه تعرض مصون هستند. اين اسلام است. اسلام در تمام سور قرآني، سوره را با نام رحمانيت و رحيميت حق آغاز كرده است.

وقتي من اين توضيحات را دادم، آن جوان استراليايي مبهوت مانده بود كه برداشتي كه از عمل كرد طالبان و وهابيت و افراطيون عربستان سعودي داشت، با چيزي كه ما مي گوييم، زمين تا آسمان تفاوت دارد. وقتي ايشان مذهب شيعه و دين اسلام را پذيرفتند، خدا را شاهد مي گيرم! قسم به روح پاك امام هشتم (عليه السلام)! از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد. آخرين جمله اي هم كه در خداحافظي با من گفتند، اين بود:

امروز جوانان و دانشجويان مسيحي، از رفتن به كليسا و از پاسخ هاي تكراري و غير قانع كننده كشيش ها و أسقف ها خسته شده اند و دنبال ديني مانند اسلام مي گردند. ولي متأسفانه در كشور ما، افرادي كه پاسخگوي سوالات ما باشند، نيست.

اولين و آخرين تقاضايي كه اين جوان استراليايي از ما داشت اين بود:

تقاضا دارم سوالاتي را كه از طريق ايميل براي شما مي فرستم، در أسرع وقت به آنها جواب بدهيد تا بتوانم در كشور خودم، سفير خوبي براي اسلام باشم و چهره زشتي را كه وهابيت از اسلام در كشور ما ترسيم كرده، از بين ببرم.

لذا امروز، مقابله و مبارزه با اين پديده و معرفي چهره واقعي وهابيت براي هر مسلمان و انساني، لازم و ضروريست. اينها امروز با معرفي اسلام به عنوان دين خشن و ترور و خلاف انسانيت، شديدترين و بدترين خيانت را به انسانيت مي كنند؛ نه به اسلام. الان در خيلي از كشورهاي آمريكايي و اروپايي كه خيلي از جوانان اسلامي و غير اسلامي با ما در ارتباط هستند و تماس مي گيرند و ايميل و نامه مي فرستند، تشنه معارف نوراني اسلامي هستند.

امروز اين فرقه وهابيت، سدّ بزرگي شده ميان اسلام و تشنگان معارف نوراني اسلام كه عطش اين را دارند. لذا با همت عزيزان و مسئولين نهاد مقام معظم رهبري و عزيزان بسيح دانشجويي كه اين محفل شناخت وهابيت شروع شده و بنا است كه هر هفته انجام شود و بنده هم هر دو هفته يك بار در ميان جمع شما حضور بيابم، در نظر داريم عقائد وهابيت و طرز فكر وهابيت و عمل كرد وهابيت را به آن گونه اي كه هست، براي شما معرفي كنيم.

بنده اين افتخار را در كارنامه زندگي ام ثبت كرده ام كه بيش از 300 جلسه مناظره با دانشجويان وهابي و اساتيد دانشگاه هاي وهابي در مدينه منوره و مكه مكرمه و طائف داشتم. اين توفيق را هم داشتم كه گفتگويي با مفتي أعظم عربستان سعودي نصيب بنده شد كه در سال 1383، يك ساعت با بالاترين مقام علمي و سياسي وهابيون در طائف صحبت كرديم و ضبط هم شد و در سايت ها هم موجود است. خدا را شاهد و روح امام هشتم (عليه السلام) را ناظر مي گيرم بر اين محفل مان كه بنده تصور مي كردم وقتي با اين دانشجويان صحبت مي كنيم، اينها سرمايه علمي ندارند تا به سوالات ما جواب بدهند يا وقتي با برخي از اساتيد صحبت مي كنيم، آنها اندوخته هاي علمي كافي در دفاع از عقائد وهابيت را ندارند و تصور مي كرديم كه وقتي با مفتي اعظم عربستان سعودي صحبت مي كنيم، ادله خوبي در برابر سوالات و اشكالات ما ارائه خواهد كرد. ولي قسم به والله! بالله! تالله! وقتي با ايشان صحبت مي كردم، در برابر چند اشكالي كه بنده كردم، نتوانست جواب بدهد و پاسخ هايي را كه داد، چند نفر از معاونينش به او گفتند كه اين جوابي كه شما مي دهيد، هيچ ارتباطي با سوال و اشكال ايشان ندارد. ما فهميديم كه مطالبي را به صورت كليشه در اختيار اينها قرار داده اند و اين بچه وهابي ها از همان مدارس ابتدائي و راهنمائي و دبيرستان و دانشگاه، اين مطالب را در ذهن شان مي پرورانند و هر جا كه هستند، عين همان مطالب را بيان مي كنند. ديديم كه نحوه صحبت مفتي اعظم عربستان سعودي با آن بجه دبيرستاني هاي مدينه، هيچ تفاوتي ندارد. اين افتخار براي شيعه و فرهنگ نوراني اهل بيت (عليهم السلام) است كه فرهنگ برخاسته از متن قرآن و سنت راستين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در هر عرصه اي از عرصه هاي علمي كه با مخالفين شان بحث كرده، در طول تاريخ، همواره پيروز بوده است.

يكي از چيزهايي كه از شما مي خواهم روي آن كار كنيد، مطالعه عميق و علمي در زندگي آقا امام هشتم (عليه السلام) است؛ مخصوصا زندگي علمي ايشان و مناظراتي كه ايشان با سران مسيحيان و مجوسيان و وهابيان و علماي بزرگ و انديشمندان بزرگ اهل سنت داشتند و در تاريخ ثبت است. در طول 250 سال دوران ائمه (عليهم السلام)، براي هيچ يك از ائمه (عليهم السلام)، فرصت طلائي كه براي امام رضا (عليه السلام) بود، مهيا نشد. حتي براي آقا امير المومنين (عليه السلام) در دوران حكومت 5 ساله اش، اين زمينه و فرصت فراهم نشد كه بتواند از فرهنگ ناب شيعي دفاع كند. ولي امام رضا (عليه السلام) با حضور در تشكيلات حكومتي كه به حضرت تحميل شد، اين فرصت را فراهم كرد. بزرگان و شخصيت هايي كه مأمون ـ حاكم وقت و خليفه مسلمين ـ سراغ دارد، جمع كرده است تا با امام رضا (عليه السلام) مناظره علمي كنند و هدف شان اين بود كه امام رضا (عليه السلام) را در اين مناظرات علمي شكست بدهند تا وسيله اي باشد عليه امام رضا (عليه السلام) و اثبات عدم شايستگي براي امر خلافت. آقا امام رضا (عليه السلام) بيش از 50 مورد مناظره و گفتگوي علمي با مخالفان داشته است.

من معتقدم كه عزيزان روحاني و دانشجو كه شيفته مكتب امام رضا (عليه السلام) هستند، اينها را از منابع اصلي بگيرند و ترجمه و شرح كنند و مصادرش را بيابند و حداقل در ميان عزيزان تحصيل كرده منتشر كنند. امام هشتم (عليه السلام) فرمود:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

اگر مردم زيبائي هاي كلام ما را دريابند، بي اختيار از ما تبعيت مي كنند.

وسائل الشيعة للعاملي، ج27، ص92

عزيزان! سروران! بزرگان! قرن حاضر و قرن 21 را بايد قرن گسترش تشيبع بناميم. به عبارتي ديگر اگر قرن 21 را قرن شيعه بناميم، والله! حرف گزافي نگفته ايم. به تعبير علامه شهيد مطهري (ره):

امروز فرهنگ شيعه مرزهاي جغرافيايي را در هم نورديده و به أقصي نقاط جهان رسيده است.

تحصيل كردگان و پژوهش گران در نقطه نقطه عالم با فرهنگ شيعه آشنا شده يا مي شوند. يكي از هجمه هاي گسترده اي كه وهابيت عليه شيعه دارند، اين است كه نزديك به 40 هزار سايت اينترنتي به صورت شبانه روز، عليه شيعه فعاليت مي كنند. شايد شنيدن و گفتن 40 هزار سايت، خيلي ساده باشد. ولي اگر به عمق آن پي ببريد، در مقايسه با سايت هايي كه شيعيان پاسخگو هستند، مقايسه كاملا نابرابري است.

در سال گذشته در وزارت ارشاد تهران كه براي پژوهش گران و مسئولين فرهنگي جلسه اي داشتيم در رابطه با تهاجم گسترده وهابيت و راه كارهاي مقابله با آن، آمار سايت هاي وهابي را داديم و بعد چند نفر از دوستان را مسئول كرديم كه آمار سايت هاي شيعه داخل و خارج كشور به زبان هاي مختلف را كه در حوزه پاسخگويي به شبهات هستند، به دست بياورند و ديديم كه به مرز 5 هزار سايت نرسيد. اين نشان مي دهد همان تعبير آقا امير المومنين (عليه السلام) را كه فرمود:

تعجب مي كنم كه باطل در مسير باطلش، آن همه استوار، محكم، منظم و موفق است، ولي اهل حق در مسير حق، بي برنامه، سست، زبون و غير موفق هستند.

اين اوج مظلوميت امير المومنين (عليه السلام) است كه مي فرمايد:

من حاضرم 20 نفر از ياران خودم را بدهم و يكي از ياران معاويه را بگيرم.

اين نهايت مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) و ضعف كساني است كه در اطراف امير المومنين (عليه السلام) جمع شده اند. امير المومنين (عليه السلام) در روزهاي آخر، جمله اي دارد ـ كه خدا مي داند هر وقت اين جمله به يادم مي آيد، بي اختيار منقلب مي شوم ـ كه مي فرمايد:

در سراسر جهان، معمولا شهروندان از ظلم حاكمان مي ترسند و وحشت دارند، ولي من از ظلم شهروندان و مردم مي ترسم و وحشت دارم.

اين، دردهايي است كه هر چه بيشتر با شما سخن بگوييم، باز هم احساس مي كنيم براي بيان درد و مشكلات، جاي زيادي داريم. ولي راه حل در برابر اين تهاجم چيست و چه كار كنيم؟ در برابر اين هجمه شديد و بهره برداري هاي سنگين از امكانات مدرن روز و استفاده از ظرفيت هايي كه مخالفين ما امروز مي كنند، ما چه كنيم؟ بنده با 25 سال كار شبانه روزم كه در اين وادي صرف شده، يك جمله مي توانم خدمت شما تقديم كنم و آن هم:

آگاهي و آگاه كردن است، مطلع شدن و اطلاع رساني كردن است.

اگر ما فقط روي اين دو نكته خوب كار كنيم، نسبت به آنچه كه اسلام دارد و شيعه به ارمغان آورده، آگاهي داشته باشيم و به آنچه كه امروز مخالفين شيعه عليه شيعه مطرح مي كنند، آگاهي داشته باشيم و اينها را در اختيار مردم و جوانان قرار بدهيم، والله العلي الأعلي! دوستان و سروران و دانشجويان عزيز! موفق مي شويم. بارها براي من اتفاق افتاده كه در كنار بيت الله الحرام با دانشجوي وهابي مواجه شدم و ابتداي مواجهه من، با فحش و ناسزا و اهانت او شروع شد. مشغول طواف بودم و يك جوان دانشجوي وهابي دست بر شانه من گذاشت و شروع كرد به فحاشي و اهانت عليه شيعه و تشيّع كه چنين و چنان هستيد. من در برابر ناسزاهاي ايشان به گفتم برويم يك گوشه بنشينيم و چند دقيقه با هم گفتگو كنيم. در برابر آن همه اهانت و تندي و فحش، ديد كه من فقط تقاضا كردم برويم بنشينيم. رفتيم روبروي ركن يماني! حدود 20 دقيقه كه با ايشان صحبت كردم، والله العلي الأعلي! بلند شد شانه و پيشاني مرا بوسيد و عذرخواهي كرد و گفت: فلاني! چرا شما اين چنين اطلاع رساني نمي كنيد؟ چرا با اين همه تبليغات كه عليه شما هست، حقائق را بيان نمي كنيد؟

در يكي از جلساتي كه با دانشجويان دانشگاه أم القراي مكه داشتم و حدود 4 ساعت طول كشيد ـ و غالب اين دانشجويان تا الان كه حدود 8 سال مي گذرد، دائما با بنده در تماس هستند و سوالات و شبهات را يا از طريق ايميل براي من مي فرستند و جواب مي خواهند يا از طريق تلفن و از اين رابطه خوشحال هستند ـ يكي از اينها به من گفت:

من تأسف مي خورم با اين همه تراث سنگين اسلام كه به ما رسيده و در كتاب هاي ما مطرح است، ولي ما از آنها بي خبريم.

دكتر غَُنِيْمان ـ از اساتيد دانشگاه مدينه منوره ـ تعبيري دارد كه اوج انتحار يك وهابي است و رفتن روي ميدان مين است و مي گويد:

إنّ الوهّابيّين علي يقين بأنّ المذهب (الإثني عشر) هو الذي سوف يُجذبُ إليه كلّ أهل السنَّة و كلّ الوهّابيّين في المستقبل القريب.

ما وهابيت، به يقين دريافته ايم كه در آينده اي بسيار نزديك، همه جوانان سني و وهابي، جذب مذهب شيعه إثنا عشري خواهند شد.

المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهّابيّين، ص178

يعني الان كه ما هيچ حركتي از خود نداريم، آنها اين چنين وحشت دارند و اگر ما در عرصه بين المللي حضور پيدا كنيم و فرهنگ شيعه را جانانه معرفي كنيم، ببينيد چه خواهد شد؟!

در رابطه با وهابيت، بحث خيلي زياد است و در سال گذشته بحث كرديم و وعده داديم كه اگر فرصتي فراهم شد، در اين زمينه بيشتر با شما صحبت كنيم. البته بنده كتابي در اين زمينه تأليف داشتم به نام وهابيت از منظر عقل و شرع كه در كمتر از 6 ماه، حدود 120 هزار تيراژ چاپ داشت. من بعيد مي دانم بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، غير از كتاب هاي درسي، يك كتاب اين چنيني در 6 ماه به اين تيراژ برسد. اين كتاب، محصول تجربه 25 ساله بنده است. نرم افزارهاي متعددي در رابطه با پاسخگويي به شبهات وهابيت توليد كرده ايم و تلاش ما هم اين بوده كه اگر وارد بحث وهابيت مي شويم، شبهات روز آنها را بررسي كنيم، نه شبهات قديمي را.

محورهاي نقد وهابيت

ما در نقد وهابيت، روي 5 محور كار كرده ايم:

1. ضرورت و اهداف بحث

2. سابقه تهاجم و گسترش وهابيت پس از انقلاب اسلامي

3. ابزار تهاجم و انگيزه تهاجم و جديدترين تهاجم وهابيت بر ضد شيعه

4. اهميت و اهداف وحدت در عصر حاضر

5. راهكارهاي صحيح مبارزه با اين تهاجم

اگر بخواهم تك تك اينها را بحث كنم، هر كدام شان يك جلسه مفصل نياز دارد. ولي من چند مورد را به صورت مختصر اشاره مي كنم و بخش هاي بعدي را خدمت عزيزان معرفي مي كنم.

در بخش گسترش تهاجم پس از انقلاب اسلامي، بحث هاي مختلفي و آمارهاي تكان دهنده و نمونه هايي از شبهات ناجوانمردانه داريم و من فقط چند مورد را عرض مي كنم.

اينها از روزي كه انقلاب اسلامي ايران پيروز شد، هجمه هاي شان را نه تنها چند برابر، بلكه چند هزار برابر عليه شيعه گسترده تر كردند. يكي از مراكز پژوهشي حوزه علميه قم به نام مركز الأبحاث العقائدية كتاب هايي را كه عليه شيعه نوشته شده بود را از قرن دوم و سوم هجري ـ اولين كتاب به نام العثمانية در قرن سوم هجري توسط جاحظ نوشته شده و برخي بزرگان شيعه و حتي اهل سنت هم به اين كتاب پاسخ داده اند ـ تا كتاب هاي عصر حاضر جمع آوري كرده اند و مجموعا 5 هزار كتاب مستقلي كه عليه شيعه نوشته شده را آمار داده اند و حدود 70٪ اين كتاب ها بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران نوشته شده است. يعني در اين 30 سال، 5/2 برابر 14 قرن گذشته، عليه شيعه كار كرده اند. اينها غير از شبكه هاي ماهواره اي است كه در شرق و غرب عالم، شبانه روز عليه شيعه كار مي كنند و غير از سايت هاي مختلفي است كه عليه شيعه كار مي كنند و غير از نشرياتي است كه منتشر مي كنند. بنده خودم در سال 1386 كه به مكه مشرف شدم، در روز 11 ذي الحجه كه در منا بودم، جزوات فارسي را در چادرهاي ايراني توزيع مي كردند و وزير ارشاد ـ وزير إعلام ـ آنها مصاحبه كرده بود و مي گفت:

ما در مدت يك ماهه حج، بيش از 10 ميليون سي دي و جزوه به زبان هاي مختلف در اختيار حجاج قرار داده ايم.

غير از اين قضايا، چون اينها حدود 800 سال عليه شيعه تبليغ مي كردند كه شيعه يك دين و مذهب تافته جدا بافته از اسلام است و بنيان گذار مذهب شيعه يهودي ها بودند و عبد الله بن سبأ موسس مذهب شيعه بود و از اين حرف هايي كه مي رفتند كنار خانم خودشان مي بافتند و در كتاب ها و جزوات شان منتشر مي كردند. ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و مبارزه شديدي كه جمهوري اسلامي ايران در برابر استكبار غرب نشان داد، بُهت همه را درآورد. به طوري كه حتي مخالفين هم نتوانستند در عرصه بين المللي حرفي براي زدن پيدا كنند. بنده هم خدا را شاهد مي گيرم كه بارها كه با دانشجويان عربستان سعودي گفتگو مي كرديم، مي گفتند:

اي كاش! ما هم رهبري مانند رهبر شما داشتيم تا در برابر آمريكا و اسرائيل مي ايستاد. ما شرم مي كنيم بگوييم كه رهبران ما با سران آمريكا و صهيونيسم در كنار يك سفره و يك ميز غذا مي نشينند.

يكي از اينها گفت:

وقتي مي بينيم در ايران موفقيت هاي نظامي است و موشك هاي دور برد را آزمايش مي كنند، ما بيشتر از شما خوشحال مي شويم و براي موفقيت شما ايراني ها دعا مي كنيم.

اينها يك عمر عليه شيعه تبليغ كرده بودند، ولي وقتي شيعه در عرصه بين المللي حضور پيدا كرد، تمام بافته هاي قرن هاي گذشته اينها را رشته كرد و راهي نداشتند جز اين كه از طريق دورغ و افتراء و حرف هاي نادرست، اذهان جوانان خودشان را نسبت به مذهب شيعه كنترل كنند. مثلا دكتر عبد الله محمد غريب ـ از دانشمندان مصري ـ در كتاب و جاء دور المجوس مي گويد:

إنّ الثورة الخمينيّة مجوسيّة و ليست إسلاميّة، أعجميّة و ليست عربيّة، كسرويّة و ليست محمّديّة.

نهضت [امام] خميني [در ايران]، يك نهضت مجوسي، عجمي و كسروي است، نه اسلامي، عربي و محمّدي.

و جاء دور المجوس، ص357

ايشان در جاي ديگري از همين كتاب مي گويد:

نعلم أنّ حكّام طهران أشدّ خطرا علي الإسلام من اليهود.

مي دانيم كه خطر حاكمان تهران بر اسلام از خطر يهود بر اسلام، سخت تر است.

و جاء دور المجوس، ص374

روزي به يكي از دانشجويان گفتم:

اين افتخار در پرونده حكومت اسلامي ايران ثبت است كه روز 22 بهمن سال 1357 پيروز شد و روز 23 بهمن، سفارت اسرائيل را در تهران براي هميشه بست و به جاي آن سفارت فلسطين گشوده شد.

امروز هم خود سران صهيونيسم اعلام مي كنند:

دشمن اصلي و شماره يك ما، ايران است.

در اين جنگ 33 روزه اسرائيل با حزب الله لبنان، مشخص شد كه دست چه كساني در دست يهود است و چه كساني با يهود و صهيونيسم مبارزه مي كنند. دكتر عبد الله بن جبرين ـ از شخصيت هاي شماره دو عربستان سعودي ـ رسما در سايت خود فتوا داد:

هر گونه كمك به حزب الله در برابر اسرائيل حرام است. حتي دعا براي پيروزي حزب الله، خلاف شرع و حرام است.

با كمال تأسف، اواخر سال 1388، وزير خارجه اسرائيل اعلام كرد:

با نشستي كه با وزير خارجه عربستان سعودي داشتيم، به ما گفت: شما به لبنان حمله كنيد و هزينه اين حمله را عربستان سعودي قبول و تأمين مي كند.

دكتر ناصر الدين قفاري ـ از اساتيد دانشگاه هاي رياض ـ در كتاب أصول مذهب الشيعة الإماميّه ـ كه رساله دكتراي نمونه تاريخ عربستان سعودي شمرده شده و الأن هم در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه بين المللي مدينه در 3 سال، تدريس مي شود ـ مطالبي را نوشته كه حدود 80٪ مطالبي كه عليه شيعه مطرح كرده، إفتراء، تهمت، دروغ و خلاف است. مثلا در جلد 3، صفحه 1392 صراحت دارد:

أدخل الخميني إسمه في أذان الصلوات و قدّم إسمه حتّي علي إسم النبيّ الكريم، فأذان الصلوات في ايران بعد إستلام الخميني للحكم و في كلّ جوامعها كما يلي: اللّه أكبر، اللّه اكبر، خميني رهبر، أي الخميني هو القائد، ثمّ أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه.

[امام] خميني، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده و حتّي نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است. در ايران، اذان در نمازها بعد از اعلام [امام] خميني به عنوان حاكم ايران و حاكم همه جوامع [مسلمانان] چنين است: اللّه اكبر، اللّه اكبر، خميني رهبر، يعني خميني پيشواي ماست، سپس[مي گويند] شهادت مي دهم كه محمّد فرستاده خداست!

اگر اين حرف براي يكي از شترچران هاي بيابان هاي رياض باشد، ما هيچ گلايه اي نمي كنيم. ولي يك استاد دانشگاه در رساله دكتراي ممتاز كشور عربستان سعودي و كتاب درسي دانشگاه بين المللي اين چنين بگويد، چه بگوييم؟ اين روش اينهاست. از اينجا پي توان بردن كه در دريا چه طوفان است. در كتاب درسي دانشگاه و رساله دكتراي آنها، مملو از دروغ و افتراء است. فقط اين مورد نيست. ما براي اين كتاب، حدود 5 جلد جوابيه نوشته ايم و 2 جلد آماده چاپ است و ترجمه جلد اول آن تمام شده است. ما تمام اين حرف هاي خلاف و دروغ و نامربوط را به تصوير كشيده ايم. ما تلاش مي كنيم تا آخر آبان ماه، هم متن عربي اين كتاب و هم ترجمه فارسي جلد اول را روي سايت بگذاريم و عزيزان مي توانند در سايت مشاهده كنند تا ببينند اينها چه كار مي كنند؟ به قول ما طلبه ها كه مي گوييم:

الغريق يتشبث بكل حشيش.

كسي كه در دريا غرق مي شود، به هر خس و خاشاكي دست مي زند و متوسل مي شود.

اين نمونه اي از كار اينهاست و اگر بخواهم نمونه هاي ديگري را نقل كنم، شايد ساعت ها وقت بگيرد. چون الان 4 سال است كه 90٪ وقت ما را پاسخگويي به اين كتاب گذرانده شده است. روايتي را از كتاب كافي آورده است و اول و آخر روايت را حذف كرده و وسط روايت را انتخاب كرده است. مثلا از امام (عليه السلام) سوال مي كنند:

آيا به شما وحي مي شود؟ حضرت مي فرمايد: پناه مي بريم به خداي عالم اگر كسي هم چنين نسبتي را به ما بدهد.

اين را حذف مي كنند و مي گويند:

بعضي ها گفته اند به ما وحي مي شود و هنوز ما ارتباط تنگاتنگي با جبرئيل داريم.

اين قسمت را آورده است و آن قسمتي را كه حضرت تبري مي جويد و محكوم مي كند را حذف كرده است. اگر يك جوان سني و وهابي كه دسترسي به كتاب هاي روائي ما ندارد و به اين استاد هم اعتماد دارد، اين كتاب را مطالعه كند، تصور مي كند كه مذهب شيعه، مذهبي مبتني بر خرافات و دروغ و منكر خاتميت است. امثال اين قضايا را اين حضرات خيلي زياد دارند. بنده در جواب شبهه اذان به اينها گفتم:

ما در جمهوري اسلامي ايران، چندين رسانه جهاني داريم. شبكه خبر و چندين شبكه ماهواره اي سراسري داريم. شما هم به همه شبكه هاي ماهواره اي ايران دسترسي داريد و هر روز هم در اين شبكه ها، چندين مرتبه اذان ـ به وقت ايران و آنكارا و لس آنجلس و ... ـ گفته مي شود. ببينيد در كدام يك از اين اذان هايي كه پخش مي شود، اين تعبيري كه استاد شما آورده، آمده است؟ اگر حوصله اين را هم نداريد، هر سال، بيش از 300 هزار زائر ايراني براي زيارت بيت الله الحرام، به مكه مي آيند، شما كنار اينها بايستيد و ببنيد اينها در اذان و اقامه چه مي گويند؟ اگر اين را هم حاضر نيستيد، هر سال تعداد زيادي از اهل سنت ايران براي حج و عمره مشرف مي شوند. از اينها سوال كنيد كه اذان و اقامه در ايران چگونه است؟

احتياجي به آوردن دليل از طرف ما نيست. آفتاب آمد دليل آفتاب:

أدل الدليل علي إثبات الشيء وجوده.

در خيلي از بحث هايي كه با اينها داريم و اينها ترفند مي زنند، حتي عزيزاني كه اخيرا از مكه آمده بودند، نقل مي كردند كه اينها مي گويند:

شيعيان بر اين عقيده هستند كه جبرئيل موظف بود وحي را به علي برساند، ولي خيانت كرد و وحي را به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رساند و اينها هر روز بعد از نماز، سه مرتبه دست خود را بلند مي كنند و مي گويند:

خان الأمين، خان الأمين، خان الأمين.

اگر به اينترنت دسترسي داشته باشيد، در سايت گوگل بنويسد:

خان الأمين.

و ببينيد كه بيش از هزار سايت مي آيد كه يكي از تبليغات وهابيت عليه شيعه، همين قضيه است. خيلي روشن و واضح است. الان هم احتياجي نيست كه به كشورهاي اهل سنت و عربستان سعودي مسافرت كنيد و اينترنت، تمام دنيا را به يك دهكده، بلكه به يك محله و مجتمع تبديل كرده است و ببينيد كه همين إفتراء اينها، در تمام سايت هاي شان هست.

يك روزي با چند نفر از جوانان وهابي كه بحث مي كرديم، مي گفتند:

شما بعد از نماز چه مي گوييد؟

من چيزي نگفتم و تعدادي از ايراني هايي كه در صف عقب بودند را صدا كردم كه جلو بيايند. گفتم:

شما كه بعد از نماز دست تان را بلند مي كنيد، چه مي گوييد؟

براي آن وهابي ها هم ترجمه كردم كه متوجه شوند.

آنها گفتند: مي گوييم:

الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر.

چند جوان ايراني هم در حال احرام مي آمدند. آنها را هم صدا كردم و گفتم:

شما كه نماز مي خوانيد و دست تان را بعد از نماز بلند مي كنيد، چه مي گوييد؟

گفتند: مي گوييم:

الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر.

جالب بود كه تعدادي از خانم هاي ايراني هم از كنار ما ردّ مي شدند و آنها را هم صدا كردم و گفتم:

شما كه بعد از نماز دست تان را بلند مي كنيد، چه مي گوييد؟

گفتند: ما مي گوييم:

الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر.

گفتند:

مگر چه شده است؟

گفتم:

اينها مي گويند: شما بعد از نماز، سه مرتبه مي گوييد: جبرئيل خيانت كرد.

يكي از اين خانم ها خيلي عصباني شد و كفشش را از داخل كيف درآورد و خواست به اين آقايان حمله كند كه فلان فلان شده ها اين چه افترائاتي است كه به ما مي زنيد. به آن خانم گفتم:

اينجاي بحث و گفتگو است و حمله شما إن شاء ا... بماند سر جاي خودش.

اين كه ما بعد از نماز مي گوييم:

الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر.

جزء شعائر انقلاب ماست. اذان و اقامه و مسائل عبادي ما توقيفي است. اگر حرفي را در مسائل عبادي اضافه يا كم كنيم، خلاف كرده ايم. ولي وقتي قرآن مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب/آيه56

شما در كلاس نشسته ايد، بر سر سفره نشسته ايد و در رختخواب هستيد و پشت فرمان هستيد و راه مي رويد و صلوات مي فرستيد. توقيفي در اين آيه از نظر وقت نيست. ولي بعضي از مسائل كه مربوط به عبادت بين بشر و خداوند است، توقيفي است و كيفيت آن، موقوف است به گفتار معصوم (عليه السلام) و هر چه بر گفتار معصوم (عليه السلام) بيافزائيم، خلاف كرده ايم.

. . . [قطع صدا]

غير از جهاد و قتل شيعيان، چيز ديگري نمي فهميم:

إن كان لأهل السنة دولة و قوة و أظهر الشيعة بدعهم و شركهم و إعتقاداتهم فإن علي أهل السنة أن يجاهدوهم بالقتال.

غير از قتل و كشتن شيعه، چيز ديگري فتوا نخواهيم داد.

در همايشي كه در 5 مهر 1386 در عربستان سعودي بود، آمدند رسما فتوا دادند:

ما بايد شيعيان عربستان سعودي و شيعيان جهان را وادار كنيم به قبول عقيده وهابيت.

در عربستان سعودي طبق آماري كه خود شيعيان اعلام مي كنند، حدود 30٪ مردم عربستان سعودي شيعه هستند. ولي حق نفس كشيدن هم ندارند. اينها رسما فتوا دادند:

دولت عربستان سعودي حق ندارد يك شيعه را در آموزش و پرورش و آموزش عالي استخدام كند. اگر دولت متوجه شود يك استاد شيعه در مدرسه و دانشگاه است، موظف است در اولين فرصت به اخراج او اقدام كند.

اين وضع شيعيان در عربستان سعودي است. حتي اخيرا مساجد شيعيان را در منطقه شرقيه بستند و شيعيان در منازل يكديگر، نماز جماعت مي خواندند و آنها هم صاحب خانه و امام جماعت را دستگير كردند كه چرا در خانه خودتان نماز جماعت برگزار كرديد؟! آن وقت اينها امروز در خطبه هاي شان در داخل كشور، اعتراض مي كنند كه ما در تهران، آزادي نداريم و نماز جماعت نداريم.

بد نيست بدانيد كه ستاد نماز جمعه اعلام كرد در روز جمعه در تهران، در 12 نقطه تهران، اهل سنت و وهابيت نماز جمعه دارند. با اينكه معقدند به وجوب اطاعت اولي الأمر. يعني اگر رئيس جمهور و حاكم يك كشور دستور بدهد، اطاعت از او واجب است، همانند اطاعت از خداوند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). نمايندگان اهل سنت در مجلس در دوره چهارم يا پنجم، به مراجع عظام تقليد نامه نوشتند كه ما در روزهاي جمعه براي نماز جمعه، به سفارت خانه هاي كشورهاي كفر و شرك مي رويم و آنجا نماز ميخوانيم و به ما اجازه بدهيد در تهران مسجد بسازيم و در آنجا نماز جمعه اقامه كنيم. حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي از مراجع عظام تقليد هم جواب داد:

عجب است كه ما در تمامي كشورهاي اسلامي، پشت سر ائمه جماعت اهل سنت نماز مي خوانيم. حتي در داخل كشور پشت سر بزرگان شما نماز مي خوانيم، ولي شما حاضر نيستيد پشت سر حتي رهبر انقلاب كه او را اولي الأمر مي دانيد، نماز بخوانيد! يعني مساجد شيعيان از سفارت خانه كشورهاي كفر هم بدتر از ديدگاه شماست؟!

با اين كه 30 سال است از انقلاب اسلامي مي گذرد، يك نماز جمعه شيعه در كردستان نداريم. بنده خودم هم بارها به سنندج رفتم و پشت سر امام جمعه سنندج نماز خواندم.

يكي از چيزهايي كه براي من خيلي دردآور بود، اين بود كه بن جبرين فتوا داد:

شما بايد مواظب باشيد اگر جوانان شيعه در مساجدتان نماز مي خوانند، جلوي شيعيان را بگيريد. چون شيعيان مشرك هستند و مشركين نجس هستند و نجس هم نبايد وارد مسجد شود.

من خودم با يكي از اساتيد دانشگاه أم القري بحث كردم و گفت:

يكي از اشكالات اساسي ما به دولت عربستان سعودي اين است كه به شما شيعيان اجازه زيارت خانه خدا را مي دهد. شما مشرك هستيد و قرآن صراحت دارد كه مشركين را از نزديك شدن به مسجد الحرام منع كنيد و شما نبايد وارد مكه مكرمه شويد.

چند جزوه هم جلوي من بود و گفت:

شما براي زيارت نيامديد و براي جنگ با وهابيت آمده ايد. دليلش هم همين جزواتي است كه در دست شماست.

گفتم:

شما اين جزوات را بخوانيد و ببينيد يك كلمه توهين و ناسزا به اهل سنت و وهابيت وجود دارد؟ ما با دانشجويان خودمان آمده ايم اينجا و به سوالات آنها جواب مي دهيم. با علماء كاروان ها جلساتي داريم و به سوالات آنها جواب مي دهيم. اگر قبول نداريد، بررسي كنيد و ببينيد. حتي توصيه مي كنيم كه اهانت به اهل سنت، خلاف شرع و حرام است و خيانت است به شيعه.

وقتي من در دانشگاه يا بالاي منبر يا در ماهواره، مخالفين را با الفاظ خشن نام ببرم، نه تنها آنها از ما رميده مي شوند، حتي افراد بي طرف هم مي گويند كه اگر اينها منطق و دليل داشتند، متوسل به فحش نمي شدند. فحش و ناسزا، دليل كسي است كه فاقد دليل است.

* * * * * * *

سوالات حضار

سوال:

در ايران، وهابيت بسيار ريشه داده است. آيا بايد در زمينه شيعه كردن اين سني ها تلاش كنيم؟ يا دست وهابيت را از اهل سنت قطع كنيم تا سني ها وهابي نشوند؟

شما به نقل از يكي از بزرگان وهابي فرموديد كه در آينده، جوانان وهابي، شيعه مي شوند. اين چطور امكان دارد در حالي كه جوانان كشور ما دين شان را از دست مي دهند؟ توضيح بدهيد.

جواب:

عزيزان اين را بدانند كه من بارها اين عبارت را عرض كرده ام:

ما وظيفه مان دفاع از حريم اهل بيت (عليهم السلام) است و دنبال يارگيري هم نيستيم و اين كه فلان دانشجو يا جوان سني، شيعه بشود، خوشحال نمي شويم و اگر فلان دانشجو و جوان شيعي هم سني شود، اگر بر مبناي تعقل و تحقيق باشد، ناراحت نمي شويم. اما اگر بر مبناي فريب و تغافل باشد، ناراحت مي شويم. از اين كه با اتمام حجت و بيان حقيقت ما، يك سري جوانان اهل سنت به طرف مذهب شيعه كشيده شوند، خدا را شاكريم. همين امسال، جوانان متعددي از مسيحيان به قم آمده اند و به دست خود بنده مسلمان و شيعه شدند و فقط يك مورد اخير را كه به درخواست خودش بود، در رسانه ها اعلام كرديم. از خراسان شما هم يك جوان مسيحي آمد و با ما بحث كرد و حتي فيلم آن هم موجود است. تعدادي از جوانان وهابي كه فريب اهل سنت را خورده بودند، آمدند بعد از سوالاتي كه داشتند، رسما مذهب شيعه را قبول كردند و با خوشحالي از ما خداحافظي كردند. اين موارد، آمار بالائي دارند و به صلاح هم نيست كه آمار بدهيم. حدود 10 روز قبل هم، جواني حدود 22 ساله، آمد و سوالاتي داشت و بعد از جواب ما، گفت افتخار مي كنم كه از اين تاريخ، مذهب شيعه را انتخاب مي كنم. جوانان زيادي داشتيم در لندن و بوخوم آلمان و شهرهاي مختلف كه با ما تماس داشتند و يا از طريق ايميل، سوال داشتند و جواب داديم و رسما تشيع خودشان را اعلام كردند. اين كه ما توانستيم اتمام حجت كنيم، خدا را شاكر هستيم. ولي اين كه دنبال يارگيري باشيم، نه، نيستيم. بنده در عمرم به هيچ وجه به يك وهابي يا سني يا مسيحي نگفتم كه مسلمان و شيعه شود. مي گوييم كه اسلام اين است و مسيحيت هم اين است، شيعه اين است و اهل سنت هم اين است. قرآن هم مي فرمايد:

فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

سوره زمر/آيه18-17

حتي من خلاف اين را هم داشتم. در يكي از دانشگاه هاي بين المللي كه تدريس داشتم و تمام شان از اهل سنت يكي از كشورهاي خارجي بودند، در وسط ترم، چند نفر خواستند شيعه شوند و من گفتم كسي حق ندارد در اين دانشگاه در وسط ترم، شيعه شود. حتي برخي از مسئولين دانشگاه با من مخالفت كردند كه اينها مي خواهند شيعه بشوند و نبايد مخالفت كنيد. من هم گفتم خوشحال نيستم. آمدم سر كلاس و گفتم: شما 20 يا 25 سال در كشورهاي خودتان از اساتيد و علماء خودتان مطالبي را شنيده ايد و دو ترم هم نزد بنده، مطالبي را شنيده ايد. برگرديد به كشور خودتان و مطالبي را كه از ما شنيده ايد، با اساتيدتان مطرح كنيد و اگر به سوالاتي كه ما مطرح كرديم، جواب دادند، بدانيد كه مذهب تان حق است و محكم و راسخ در عقيده تان بمانيد و اگر نتوانستند جواب بدهند، تصميم با خودتان است. تعدادي از اين دانشجويان بعد از دو سال، برگشتند به قم براي طلبگي در مدرسه حجتيه كه زير مجموعه مركز جهاني علوم اسلامي است و برگه هاي شان را آوردند كه من امضاء كنم و ديدم كه نوشته اند: مذهب سابق، شافعي و مذهب فعلي، شيعه. گفتم اين ارزش دارد كه بعد از دو سال، به كشورش رفته و بررسي و تحقيق كرده و امروز هم به اين نتيجه رسيده است. لذا ما به هيچ وجه حساسيت نداريم.

هر ماه تعداد زيادي از جوانان خواهر و برادر و حتي از دانشگاه شما، مي آيند و با صحبت هاي ما، شيعه مي شوند.

* * * * * * *

سوال:

آيا اين شعار:

الله اكبر، الله اكبر، خميني رهبر، ... ، تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما ...

كه بعد از تعقيبات نماز مي آيد، حرام نيست؟ وهابيت به اين مسائل خيلي متشرع اند. چرا شما شيعيان براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يك صلوات مي فرستيد، آن هم نه صلوات ابراهيمي كه صلوات ناقص مي فرستيد، ولي براي امام (ره)، سه صلوات؟

جواب:

ما براي امام خميني (ره) كه صلوات مي فرستيم، نمي گوييم:

أللهم صل علي خميني و آل خميني.

بلكه همان جا مي گوييم:

أللهم صل علي محمد و آل محمد.

در حقيقت صلوات بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرستيم. از حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره) سوال كرده بودند:

بعد از انقلاب اسلامي كه نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي آيد، يك صلوات مي فرستند، ولي اسم امام خميني (ره) كه مي آيد، سه صلوات مي فرستند. چرا؟

گفت:

اگر از من بپرسند 10 صلوات هم بفرستند؟ مي گويم باز هم كم است. خدمتي كه ايشان براي اسلام و معرفي اسلام در جهان كرد، زيبنده است كه از او تجليل شود با ذكر صلوات بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)؛ نه بر امام خميني (ره) و ديگران.

اين جزء شعائر ماست براي تداوم انقلاب اسلامي و فرهنگ اسلامي. ما اين شعار را جزء تعقيبات نماز نمي گوييم:

الله اكبر، الله اكبر، خميني رهبر، ... ، تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما ...

اگر كسي به عنوان تعقيبات نماز بگويد، حرام و گناه و معصيت است و پاداشي ندارد و در قيامت هم او را عذاب مي كنند. ما اين را به عنوان شعار مي گوييم، نه به عنوان تعقيبات و فرقي نمي كند كه در نماز باشد يا سخنراني يا محل كار و مغازه و مسجد. تمام علماي اهل سنت و فقهاي شيعه فتوا داده اند:

نمازگزار در نماز مي تواند دعا كند، حتي به زبان فارسي.

مثلا بعد از:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

سوره فاتحه/آيه6

و:

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ

سوره فاتحه/آيه7

مي توان دعا كرد به هر زباني و در قنوت نماز هم مي توان دعا كرد؛ ولي نه به عنوان جزء نماز.

اين آقايان كه معتقد به صلوات ابراهيمي هستند، در چندين جاي صحيح بخاري آمده است:

از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) سوال كردند كه چگونه بر شما صلوات بفرستيم؟ فرمود: بگوييد:

أللهم صلي علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي إبراهيم و علي آل إبراهيم.

صحيح البخاري، ج4، ص118 و ج6، ص27 و ج7، ص156 - صحيح مسلم، ج2، ص16

صحيح بخاري در همان روايت هم نام پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را دو مرتبه آورده است و مي گويد:

من النبي صلي الله عليه و سلم.

و كلمه و آله را حذف كرده است. اين اشكال بر خود شماست.

* * * * * * *

سوال:

نظر شما در مورد روايت آقاي كليني (ره) در كتاب كافي چيست كه مي فرمايد:

همه صحابه كافر شده اند.

جواب:

اين آقايان به جاي اين كه به ما ايراد بگيرند، به كتاب هاي خودشان ايراد بگيرند. در كتاب صحيح بخاري، بيش از 25 روايت آورده اند:

بعد از پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، صحابه مرتد شدند و وارد آتش جهنم خواهند شد.

عبارت صحيح بخاري كه از ابوهريره است و از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند، اين است:

بينا أنا قائم فإذا زمرة حتي إذا عرفتهم، خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم، فقلت: أين؟ قال: إلي النار والله! قلت: و ما شأنهم؟ قال: إنهم إرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقري، ثم إذا زمرة حتي إذا عرفتهم، خرج رجل من بيني و بينهم فقال: هلم، قلت: أين؟ قال: إلي النار والله! قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم إرتدوا بعدك علي ادبارهم القهقري، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.

كنار حوض كوثر نشسته بودم و صحابه من، طرف حوض مي آمدند تا آب بخورند. اما اينها را كشان كشان مي بردند. گفتم: كجا مي بريد؟ گفتند: به طرف آتش جهنم. دسته هاي ديگري هم به همين شكل بودند. گفتم: مگر اينها چه كرده اند؟ گفتند: اين صحابه بعد از تو مرتدًّ شدند و به عقائد دوران جاهليت برگشتند. من مي بينيم كه اينها مي برند و جز تعداد اندكي از صحابه من، از آتش جهنم نجات نمي يابند.

صحيح البخاري، ج7، ص209، حديث6587

اين روايت از صحيح بخاري است، نه از كتاب هاي ديگر كه از ما سند بخواهيد. آقايان هم مي گويند صحيح بخاري، نازل منزله قرآن است و هر كس در صحت احاديث صحيح بخاري شك كند، مرتدّ است. حتي آقاي ابن كثير دمشقي ـ از استوانه هاي علمي وهابيت كه بر سر او قسم مي خورند ـ از عايشه نقل مي كند:

لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلم إرتدت العرب قاطبة و اشرأبت النفاق.

تمام عرب ها بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مرتد شدند و نفاق ميان مردم برخاست.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص336

* * * * * * *

سوال:

چرا افرادي مانند برقعي كه شيعه بودند، با بررسي و تحقيق، سني شدند؟

جواب:

آقاي برقعي حدود 70 كتاب نوشته است و نصف آن در دفاع از شيعه و نصف آن در دفاع از اهل سنت بوده است. چطور آقايان به كتاب هايي كه عليه شيعه نوشته شده، استناد مي كنند، ولي به كتاب هايي كه عليه اهل سنت نوشته شده، استناد نمي كنند؟ خود همين آقاي برقعي در آخر عمر، از نوشته هاي خود پشيمان شد. ما وصيت نامه اش را داريم كه نوشته است:

مرا در حرم امام زاده شعيب (عليه السلام) واقع در روستاي كن اطراف تهران دفن كنيد.

اين آقايي كه يك عمر، فريب وهابيت و عربستان سعودي را خورد و به او پول دادند و كتاب نوشت عليه شيعه و منهاج السنة ابن تيميه را هم ترجمه كرد، يكي از شاگردان ايشان ـ كه از دوستان ما است ـ مي گفت:

در اواخر عمر آقاي برقعي، با مصطفي طباطبائي به عيادت ايشان رفتيم و ايشان وصيت نامه اش را در آورد و براي ما خواند كه من معتقد به امامت ائمه اثنا عشر (عليهم السلام) هستم و از كارهاي قبلي پشيمانم و اگر اجازه دادند، مرا در حرم امام زاده شعيب (عليه السلام) دفن كنيد.

حال آنكه در كتاب هايش آورده كه امام زاده پرستي شرك است و حرم امامان و امام زاده ها بت خانه است. الان هم قبرش در روستاي كن در آستانه حرم امام زاده شعيب (عليه السلام) است. اين آقايان چطور آن طرف را مي گويند، ولي اين طرفش را نمي گويند؟ انسان فراز و نشيب دارد و ملاك، آخر عمر است و معروف است كه مي گويند:

جوجه را آخر پائيز مي شمارند.

در رابطه با آقاي رادمهر هم اين كه ايشان شيعه بوده يا نبوده، بنده شخصا يقين دارم كه ايشان شيعه نبوده است و ادله اي هم براي اين يقينم دارم. ايشان در شرح حال خود مي گويد:

من در قم درس خواندم و در درس خارج حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني ثبت نام كردم.

دروس خارج حوزه علميه قم اصلا ثبت نامي نيست. مشخص است كه از الفباي دروس حوزه علميه قم بي خبر است. مثلا خدا بيامرزد آيت الله فلسفي (ره) را كه درس خارج مي گفت و هر طلبه اي كه مي توانست استفاده كند، مي رفت. الان هم در قم حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني درس مي گويد و چند هزار نفر هم در كلاس ايشان شركت مي كنند و اين دروس ثبت نامي نيست. مشخص است كه اينها حافظه شان كم است. مانند سيد حسين موسوي كه عليه شيعه كتابي نوشت به عنوان لله ثم للتاريخ و حرف هايي را آورده كه مشخص است بچه شيعه اي كه چند سال بيشتر ندارد، آشنائيت بيشتري با فرهنگ شيعه دارد تا ايشان كه مي گويد من از فضلاء و مراجع حوزه علميه قم هستم. جالب اين كه ايشان هم مي گويد:

من در درس حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) كه كافي را تدريس مي كرد، شركت مي كردم.

تمام جوانان شيعه مي دانند كه كتاب كافي، كتاب حديثي است نه كتاب درسي حوزه. در طول اين هزار و اندي سال، يك حوزه علميه هم كتاب كافي را كتاب درسي خود قرار نداده است.

غالب اين حضرات به شكل بودند. هم چنين دكتر كلهر در ماهواره مي گويد كه من شيعه بودم و چنين و چنان بودم. همه اش دروغ و افتراء است و اگر كسي سخنان او را گوش كند، مي فهمد كه اين آقا از الفباي شيعه خبر ندارد.

بر فرض هم كه سني شده باشند، قرآن مي فرمايد:

فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ

سوره كهف/آيه29

ما هيچ إبائي نداريم كه يك جوان، يك روحاني يا يك شيعه تحقيق كند و بگويد مذهب اهل سنت حق است. او بايد برود مذهبش را تغيير دهد و اگر اين كار را نكند، خلاف كرده است. به شرط اين كه آنها هم اگر سيل اساتيد و دانشجويان شان به طرف شيعه كشيده مي شود، از ما گلايه نكنند و تصور كنند كه مذهب شيعه هم يكي از مذاهب اسلامي است. همان طوري كه بزرگان اهل سنت، روزي شافعي بودند و روز بعد حنفي شدند يا مالكي يا حنبلي. در آخرين نامه اي كه به مولوي عبد الحميد ـ امام جمعه زاهدان ـ نوشتم، ليستي از شخصيت هاي علمي و مراجع و بزرگان اهل سنت را كه تغيير مذهب دادند، به ايشان ارسال كردم. اين اشكالي ندارد كه كسي بعد از تحقيق، از مذهبي به مذهب ديگر برود. به شرطي كه منجر به فتوا دادن به قتل و نجاست همديگر ندهند. مشكل امروز ما، اهل سنت نيست، بلكه وهابيت است كه شمشير را از رو بسته اند و قتل ما را واجب و ما را نجس مي دانند. حتي يكي از پزشكان وهابي گفت:

اگر يك مجروح شيعي را در بيمارستان آوردند، حرام است بر پزشكان كه او را مداوا كنند تا نجات پيدا كند و بايد كاري كنند كه جنازه اش از بيمارستان خارج شود.

ما با اين تفكر مخالف هستيم.

* * * * * * *

سوال:

در مورد اين حديث:

فاطمة بضعة مني.

كه در شأن حضرت علي (عليه السلام) آمده در رابطه با ازدواج ايشان با دختر ابوجهل، چه مي گوييد؟

جواب:

نمي دانيم قسم حضرت عباس (عليه السلام) را قبول كنيم يا دم خروس را.

نكته اول:

اين آقايان مي گويند راوي اين داستان، شخصي است به نام مسور بن مخرمه كه ابن حجر مي گويد ايشان در سال دوم هجري به دنيا آمده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه از دنيا رفت، ايشان 8 ساله بود. آقاي توفيق ابو علم ـ از بزرگان دانشگاه الأزهر مصر ـ قضيه خواستگاري را در سال دوم هجرت مي داند؛ يعني در سالي كه اين راوي هنوز از رحم مادر به دنيا نيامده بود. شما برويد بررسي كنيد اگر يك روايت از غير مسور بن مخرمه در مورد خواستگاري امير المومنين(عليه السلام) از دختر ابو جهل پيدا كرديد، من جايزه مي دهم.

نكته دوم:

نام دختر ابوجهل، جويريه است و در سال هشتم هجري در مكه مسلمان شده و تا روزي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، رنگ مدينه را نديده است.

نكته سوم:

اين خانم، كسي است كه پدرش در جنگ بدر به دست علي بن ابيطالب (عليه السلام) كشته شده است. همين خانم در قضيه فتح مكه، وقتي بلال براي اذان بر بالاي كعبه رفت، گفت:

پدر! مردي و رفتي و صداي زوزه سگ اسلام ـ بلال ـ را نشنيدي.

و ده ها قضيه ديگر. اين آقا مي گويد:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) بر بالاي منبر فرمود: مردم! علي مي خواهد براي فاطمه هوو بياورد و از دختر ابوجهل خواستگاري كرده است. اگر علي مي خواهد زن بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد و هر كسي را كه مي خواهد بگيرد.

اين روايت از صحيح بخاري است.

لا تجتمع بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و بنت عدو الله عند رجل واحد.

دختر پيامبر خدا و دختر دشمن خدا نمي توانند زير يك سقف با يك مرد زندگي كنند.

صحيح البخاري، ج4، ص212

ما در اينجا چند سوال را مطرح مي كنيم:

سوال اول:

آيا اين كار، پائين آوردن شأن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست كه بيايد در مسجد و بگويد كه حضرت علي (عليه السلام) مي خواهد براي دختر من هوو بياورد؟ قرآن صراحت دارد:

فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَي وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ

سوره نساء/آيه3

پس آن كس از زنان را به نكاح خود درآوريد كه شما را نيكو و مناسب است؛ دو يا سه يا چهار زن.

خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم چندين زن داشت. آن وقت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) اين چنين بگويد كه اگر مي خواهي زن ديگري بگيري، بايد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را طلاق بدهي؟! اين كار براي كسي است كه به دور از فرهنگ است و در بيابان ها زندگي مي كند و از فرهنگ اسلامي خبر ندارد. اين، خلاف قرآن و مقام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اخلاق اسلامي است.

سوال دوم:

شما مي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

لا تجتمع بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و بنت عدو الله عند رجل واحد.

دختر پيامبر خدا و دختر دشمن خدا نمي توانند زير يك سقف با يك مرد زندگي كنند.

صحيح البخاري، ج4، ص212

شما مي گوييد كه آقاي عثمان، داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است. دختر ابوجهل در خانه عثمان است با دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). يا بايد بگوييد كه اين روايت دروغ است يا بايد بگوييد كه زنان عثمان، دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نبودند.

ما ده ها اشكال در اين قضيه داريم. ما يك مقاله اي نوشتيم در مجله فكرة الكوثر كه در عربستان سعودي هم منتشر شده و در سايت ها هم موجود است. يك مقاله 70 صفحه اي نوشتيم كه اين روايت:

فاطمة بضعة مني.

در چه زمينه اي است. مضافا كه در چند جاي صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

فاطمة بضعة مني، يؤذيني ما آذاها [فمن أغضبها أغضبني].

صحيح البخاري، ج4، ص210 ـ صحيح مسلم، ج7، ص141

و در آنجا هم قضيه خواستگاري از دختر ابوجهل نيست.

حاكم نيشابوري روايتي را آورده كه سندا صحيح است:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرمود:

أن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك.

خداوند با غضب تو غضبناك و با رضايت تو راضي مي شود.

المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص154

آقايان اهل سنت اين روايت را ديده اند و از طرف ديگر هم اين روايت را ديده اند:

فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

صحيح البخاري، ج4، ص42 و ج5، ص82 ـ مسند احمد، ج1، ص6

و لذا مجبورند كه اين افترائات را مطرح كنند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»

 




Share
1 | محمد | | ١٢:٠٠ - ٠٢ آبان ١٣٨٨ |
خداوند وجود مقدس جناب دكتر قزويني را محفوظ از جميع بلايا بفرمايد.
الحق كه استاد فقط دكتر قزويني
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English