2019 April 25 - پنج شنبه 05 ارديبهشت 1398
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
کد مطلب: ٥٥٤١ تاریخ انتشار: ١١ آذر ١٣٨٨ تعداد بازدید: 2924
سخنراني ها » عمومي
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول

پاسخ به شبهات 88/09/11

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 88/09/11

سوال مجري برنامه

چگونه مي شود صحابه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مخالفت كرده باشند؟

استاد حسيني قزويني

من بارها اين نكته را عرض كرده ام كه يكي از اختلافات اساسي ميان مكتب شيعه و سنت، بحث امامت حضرت علي (عليه السلام) و خلافت ابي بكر و عمر و عثمان نيست. بلكه خلافت حضرت علي (عليه السلام) و ابوبكر، يكي از فروعات بحث صحابه است. اگر اين بحث ميان شيعه و سني حل شود، من بر اين عقيده هستم 90٪ اختلافات بين اين دو مكتب حل خواهد شد. چون شيعه بر اين باور است:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از خود، اهل بيت (عليهم السلام) را به عنوان مرجعيت علمي و سياسي معين كرده است و جز اهل بيت (عليهم السلام)، كسي را أهليّت براي بيان احكام الهي و شريعت نبوي نمي داند.

عزيزان اهل سنت هم بر اين باورند:

صحابه بيان كننده شريعت پس از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هستند. اين صحابه هستند كه آمدند در سقيقه بني ساعده، ابوبكر را به عنوان خليفه معين كردند و مي توانند مرجعيت علمي و سياسي را معين كنند.

در رابطه با صحابه، عزيزان اهل سنت بدون كوچك ترين إغماضي مي گويند:

تمام صحابه عادل هستند و هيچ خطا و اشتباهي از آنها سر نمي زند. چون در بيان احكام شريعت نبوي عصمت دارند و هرگونه خطايي را بر صحابه قبول نمي كنند.

بزرگان اهل سنت نوشته اند:

مطرح كردن هرگونه اختلاف ميان صحابه و اعمال خلاف و خطا از آنها، گناه نابخشودني است.

جند نمونه از مخالفت هاي صحابه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

چند نكته را به صورت فهرست وار عرض مي كنم تا ببينيم آيا صحابه، شأنيت و اهليت براي جانشيني شريعت نبوي دارند يا نه؟ آيا صحابه در زمان حيات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، مطيع حضرت بودند يا نه؟

1. ترك نماز جمعه توسط صحابه

در آيه 11 سوره جمعه آمده است:

وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِمًا

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مسجد مدينه، مشغول خواندن خطبه نماز جمعه است. خواندن خطبه نماز جمعه، به منزله دو ركعت نماز است. در صحيح بخاري آمده است:

إذ أقبلت عير تحمل طعاما، فالتفتوا إليها حتي ما بقي مع النبي صلي الله عليه و سلم إلا إثنا عشر رجلا، فنزلت هذه الآية وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً ... .

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) خطبه مي خواند، صحابه، صداي قافله اي را كه متاع مي فروخت، شنيدند و همه صحابه، جز 12 نفر، مسجد را ترك كردند. در اين هنگام، اين آيه نازل شد: ... .

صحيح بخاري، ج1، ص225، كتاب الجمعة، باب صلاة الخوف

در روايت ديگري از إعانة الطالبين آقاي بكري دمياطي آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

و الذي نفسي بيده! لو إنصرفوا جميعا لأضرم اللّه عليهم الوادي نارا.

اگر اين 12 نفر هم مي رفتند، خداوند بلائي از آتشي از آسمان مي فرستاد.

إعانة الطالبين للبكري الدمياطي، ج2، ص75

من از شما سوال مي كنم:

اگر يك مولوي يا ماموستا يا مفتي در مسجد در حال خطبه خواندن باشد و صدايي از بيرون مسجد بيايد كه فلان جنس را مي فروشند، اگر جمعيت، براي خريد به بيرون مسجد بروند و خطيب را تنها بگذارند، شما از اين عمل مردم، با چه عبارتي تعبير مي كنيد؟

2. مخالفت صحابه در روزه سفر

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در سال 8 بعثت براي فتح مكه مكرمه حركت كرده و عده اي از صحابه روزه دار بودند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور دادند كه روزه داران افطار كنند. تعداد انبوهي از صحابه از دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تمرّد كردند و روزه خود را نشكستند و تا آخر روز هم روزه دار ماندند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد آنها فرمود:

أولئك العصاة، أولئك العصاة.

اينها عصيان گرند، اينها عصيان گرند.

صحيح مسلم، ج3، ص141، كتاب الصيام، باب جواز الصوم و الفطر في شهر رمضان للمسافر

3. اعتراض عمر به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در صلح حديبيه

اعتراض خليفه دوم به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در صلح حديبيه است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي زيارت خانه خدا به مكه مكرمه مي آيد و مشركين قريش از ورود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به داخل مكه مكرمه جلوگيري مي كنند. صحبت هاي مختلف، موجب مي شود كه صلحي بين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و مشركان قريش منعقد شود. اولين كسي كه رو در روي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار مي گيرد و به حضرت اعتراض مي كند، شخص خليفه دوم است و مي گويد:

ألسنا علي الحق و هم علي الباطل؟ فقال: بلي. فقال: أليس قتلانا في الجنة و قتلاهم في النار؟ قال: بلي. قال: فعلي ما نعطي الدنية في ديننا أنرجع و لما يحكم الله بيننا و بينهم؟ فقال: إبن الخطاب! إني رسول الله و لن يضيعني الله أبدا. فانطلق عمر إلي أبي بكر فقال له مثل ما قال للنبي صلي الله عليه و سلم، فقال: إنه رسول الله و لن يضيعه الله أبدا.

آيا ما بر حق و آنها بر باطل نيستند؟ حضرت فرمود: بله. ...، خليفه دوم گفت: پس چرا اين پستي و ذلت ديني را پذيرفتيم و در حال بازگشت به مدينه هستيم؟ حضرت فرمود: اي پسر خطاب! من پيامبر خدا هستم و خداوند يار من هست و خداوند نمي گذارد من به ذلت برسم. سخن حضرت، خليفه دوم را قانع نمي كند و با حالت خشم و غضب از نزد حضرت خرج مي شود و نزد ابوبكر مي رود و همان حرف ها را تكرار مي كند. ابوبكر هم مي گويد: رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، فرستاده خداست و خداوند نخواهد گذاشت كه او به پستي و ذلت بيفتد.

صحيح البخاري، ج4، ص70

صالحي شامي ـ از شخصيت هاي ممتاز اهل سنت ـ به نقل از خليفه دوم مي گويد:

والله! ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ.

من از روزي كه مسلمان شدم، مثل امروز در نبوت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) دچار شك نشده بودم!

جامع البيان للطبري، ج26، ص130 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج5، ص339 ـ صحيح ابن حبان، ج11، ص224 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج20، ص14 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج6، ص77 ـ تفسير الثعلبي، ج9، ص60 ـ تفسير البغوي، ج4، ص202 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج57، ص229 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج2، ص371 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج5، ص52

بعضي ها مي گويند خليفه دوم از اين حرف خود استغفار كرد و پشيمان شد و گفت:

فما زلت أتصدق و أصوم و أصلي و أعتق من الذي صنعت يومئذ مخافة كلامي الذي تكلمت به حتي رجوت أن يكون خيرا.

به كفاره اين اعتراض، بارها صدقه دادم و روزه گرفتم و بنده آزاد كرده ام تا كفاره اعتراض من به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در صلح حديبيه باشد.

سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج5، ص52 ـ مسند احمد بن حنبل، ج4، ص325 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص280 ـ فتح الباري شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج5، ص255 ـ عمدة القاري للعيني، ج14، ص14 ـ تفسير الثعلبي، ج9، ص60 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج4، ص192 ـ نيل الأوطار للشوكاني، ج8، ص201 ـ تفسير ابن كثير، ج4، ص211 ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج3، ص782 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج2، ص706 ـ حجه الله البالغه للدهلوي، ج1، ص629

4. اعتراض صحابه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در تقسيم غنائم جنگ حنين

در جنگ حنين، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غنائم را تقسيم مي كند و به كساني كه تازه مسلمان شده بودند، سهميه بيشتري پرداخت مي كند. صحابه اي كه از مدينه آمده و همراه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند، به حضرت اعتراض كردند و شك در عدالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كردند كه حضرت با اين كار، عدالت را در نظر نگرفت و ـ نستجير بالله ـ از روي خواهش هاي نفساني اين كار را كرد. وقتي سخن آنها به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) رسيد، فرمود:

فمن يعدل إذا لم يعدل الله و رسوله؟ رحم الله موسي قد أوذي بأكثر من هذا فصبر.

اگر خدا و پيامبرش عادل نباشند، پس چه كسي عادل است؟ خدا رحمت كند ـ حضرت ـ موسي را كه اصحابش او را بيش از اين اذيت كردند و او هم صبر كرد.

صحيح البخاري، ج4، ص61 ـ صحيح مسلم، ج3، ص109

خليفه دوم در برابر اين اعتراض نا بجا، عكس العمل نشان مي دهد و:

فقال عمر بن الخطاب رضي الله عنه دعني يا رسول الله! فاقتل هذا المنافق! فقال: معاذ الله أن يتحدث الناس أني أقتل أصحابي ... .

خليفه دوم گفت: يا رسول الله! اجازه بده فرد معترض را بكشم، او منافق است. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود: پناه بر خدا! دوست ندارم مردم به من بگويند: محمد، أصحاب خودش را از دم تيغ مي گذراند.

صحيح مسلم، ج3، ص109

يعني الان كه اسلام، نو پا است، اگر من اين كار را بكنم، مردم سوء استفاده مي كنند و ميان أمت اسلامي، تفرقه ايجاد مي شود.

5. مخالفت صحابه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در نوشتن وصيت نامه

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در آخرين لحظان زندگي اش فرمود:

إئتوني بكتاب أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي أبدا. فتنازعوا و لا ينبغي عند نبي تنازع. فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

ورق يا كاغذي به من بدهيد تا مطلبي بنويسم كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كند. صحابه با هم درگير شدند. حال آن كه منازعه و درگير شدن نزد رسول الله (صلي الله عليه و سلم) جائز نيست. صحابه گفتند: رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هذيان مي گويد و از عقلش فاصله گرفته است.

صحيح البخاري، ج4، ص31، ح3053 ـ صحيح مسلم، ج5، ص75و76

ابن عباس در اين مورد مي گويد:

إِنَّ الرَّزِيَّةَ كُلَّ الرَّزِيَّةِ مَا حَالَ بَيْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و سلم و َبَيْنَ كِتَابِهِ.

سر منشأ تمام مصيبت هاي جهان اسلام آن است كه نگذاشتند رسول الله (صلي الله عليه و سلم) وصيت نامه اش را بنويسد.

صحيح البخاري، ج1، ص37 و ج5، ص138 ـ صحيح مسلم، ج5، ص76

سؤال اين است: پيامبر چه چيزي مي خواست بنويسد؟

باز هم در اينجا سراغ استوانه هاي علمي اهل سنت مي رويم، نه علماء شيعه.

آقاي عيني و ابن حجر عسقلاني و نووي مي گويند:

أراد أن ينص علي أسامي الخلفاء بعده حتي لا يقع بينهم الإختلاف.

در اين وصيت مي خواست نام خلفاي بعد از خودش را با نام بيان كند تا بعد از او جامعه اسلامي دچار اختلاف نشوند.

عمدة القاري في شرح صحيح البخاري للعيني، ج2، ص171 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص186 ـ شرح مسلم للنووي، ج11، ص90

جناب قسطلاني مي گويند:

أو أكتب لكم كتاباً فيه النص علي الأئمة بعدي.

كاغذي بياوريد كه در آن نام ائمع بعد از خودم را بنويسم.

إرشاد الساري في شرح صحيح البخاري للقسطلاني، ج1، ص207

آيا اين همه مخالفت و عصيان براي ما كافي نيست؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه مفتخر به:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم/آيه4

قلب ايشان از برخورد صحابه به درد آمده و اينها را از خانه اش بيرون مي كند و مي فرمايد:

قوموا عني.

از نزد من برويد.

صحيح البخاري، ج1، ص37

آيا اينها دليل بر اين نيست كه اعتقاد ما به صحابه، خلاف قرآن و سنت است؟ ما به صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، با همان نگاهي نظر مي كنيم كه به صحابه موسي و عيسي و نوح و داود (عليهم السلام) نظر مي كنيم و هيچ تفاوتي با هم ندارند. در ميان صحابه، مردان بزرگ و فاضل و متديني بودند كه با جانبازي هاي آنها دين اسلام به دست ما رسيد. اگر فداكاري هاي آنها نبود، امروز خبري از اسلام نبود. ولي در كنار اينها هم افرادي بودند كه كاملا مخالف دسته اول بودند و تفكر اسلامي نداشتند و مطيع محض دستورات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبودند. حتي در قرآن نسبت به بعضي از آنها، كلمه فاسق آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَي مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ

سوره حجرات/آيه6

ببينيد كه اين آيه درباره چه كسي است؟ آيا درباره مسيحيان است يا يهوديان يا منافقين؟ يا همان صحابه شاخص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)؟

لذا توصيه ما به تمام عزيزان شيعه و سني اين است كه تلاش كنيم تفكرات مان را از سرچشمه زلال قرآن و سنت صحيح نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت (عليهم السلام) و عترت ايشان بگيريم.

* * * * * * *

سوال مجري برنامه

چرا وقتي خلافت در سقيفه به شخص ديگري واگذار شد، حضرت علي (عليه السلام) كه خود را محقّ مي دانست، مخالفت و اعتراض نكردند و عكس العملي نشان ندادند تا طرفدارانش جمع شوند كاري بكنند؟ ما نديديم حضرت علي (عليه السلام) براي اين كار قيام بكند. چرا در إعلام خلافت خويش كوتاهي كرد؟

استاد حسيني قزويني

در صفحات و جاي جاي تاريخ، اعتراض و انتقاد حضرت علي (عليه السلام) بر خلفاء، كاملا مشهود است. اعلام بر اين كه من خليفه به حق و منصوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستم، در جاي جاي تاريخ و صفحات نهج البلاغه كاملا مشهود است. من چند نمونه از منابع شيعه و اهل سنت را بيان مي كنم.

آقاي ابن قتيبه دينوري ـ از علماء بزرگ اهل سنت ـ در كتاب الإمامة و السياسة مي گويد:

امير المومنين (عليه السلام) در واپسين روز رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه ديد خلافت از مسيرش منحرف شد، خطاب به ابوبكر و همراهان او فرمود:

تأخذونه منا أهل البيت غصبا.

شما اين خلافت را از ما اهل بيت غصب كرديد.

الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص18

در شرح نهج البلاغه إبن أبي الحديد آمده است:

يكي از صحبت هايي كه امير المومنين (عليه السلام) بعد از خلافت ابوبكر فرمود، اين بود:

و غصبوني حقي و أجمعوا علي منازعتي أمرا كنت أولي به.

اينها حق مرا غصب كردند و خلافتي را كه شايسته و زيبنده من بود و من به آن أولي بودم، به زور از من گرفتند.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج4، ص104

در كتاب الإمامة و السياسة آمده است:

وقتي قنفذ از طرف ابوبكر به سراغ علي رفت، گفت:

فقال: يدعوك خليفة رسول الله، فقال علي: لسريع ما كذبتم علي رسول الله.

خليفه رسول الله تو را مي خواند. علي گفت: چقدر زور بر رسول الله دروغ و افتراء بستيد.

الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص19

از منابع شيعه، فقط از نهج البلاغه عرض مي كنم. چون امروز در ماهواره ها زيرنويس مي كنند و سخنرانان مي گويند:

امير المومنين (عليه السلام) هيچ اعتراض و انتقادي در نهج البلاغه از خلفاء ندارد و هيچ ناراحتي ميان حضرت علي (عليه السلام) و خلفاء نبوده و از آنها تعريف و تمجيد كرده است.

در خطبه 118 نهج البلاغه صراحت دارد:

فوالله إني لأولي الناس بالناس.

به خدا قسم! تنها كسي كه حق اوليت بر ولايت بر مردم را دارد، من هستم.

در خطبه 2 نهج البلاغه نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) كه خودش در رأس آن است، مي فرمايد:

و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة، الآن إذ رجع الحق إلي أهله و نقل إلي منتقله.

ولايت، مخصوص اهل بيت (عليهم السلام) است و وصيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) براي جانشيني و وراثت ولايت، اهل بيت (عليهم السلام) بودند. الان كه من بر مسند خلافت نشسته ام، حق به حق دار رسيد.

در خطبه 144 نهج البلاغه مي فرمايد:

إن الأئمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم. لا تصلح علي سواهم و لا تصلح الولاة من غيرهم.

امامت، ويژه بني هاشم است، نه ديگران و غير بني هاشم، أهليت خلافت ندارند.

حتي زماني كه حضرت علي (عليه السلام) از دنيا مي رود، چون خليفه منصوص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، خليفه بعد از خودش را معين مي كند. بارها ديده ايم كه در سايت ها نوشته اند:

اگر حضرت علي (عليه السلام) خليفه بود، چرا نگفت بعد از من، امام حسن (عليه السلام) خليفه است؟ اين بهترين دليل است كه حضرت علي (عليه السلام)، خليفه منصوص نيست.

بزرگان اهل سنت اعتراف دارند:

حضرت علي (عليه السلام) به هنگام شهادت، فرزندش امام حسن (عليه السلام) را به عنوان خليفه و امام مسلمين معين مي كند.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص279 ـ العقد الفريد لإبن عبد البر، ج4، ص475 ـ الفتوح، ج4، ص278

اينها مشخص مي كند كه هم امير المومنين (عليه السلام) خود را خليفه مي داند و هم ديگران را غاصب حق خودش مي داند و بعد از خود، فرزندش امام حسن (عليه السلام) را شايسته منصب خلافت است.

* * * * * * *

سوال مجري برنامه

حضرت علي (عليه السلام) به خلافت ديگران اعتراضي نكرد. حتي دختر خودش را به عقد خليفه دوم در آورد. اين حرف هاي شما بي اساس است. اگر اينها با هم دشمن بودند، دختر به خليفه دوم نمي دادند. آيا أم كلثوم با عمر ازدواج كرده است يا خير؟

استاد حسيني قزويني

يكي از مسائلي كه امروز در محافل شيعه و سني مطرح است و دانشجويان و طلاب هم از ما مي پرسند كه ميان آقا امير المومنين (عليه السلام) و خليفه دوم، روابط حسنه بوده و خليفه دوم، داماد علي بن أبي طالب (عليه السلام) است. اگر خليفه دوم غاصب حق حضرت علي (عليه السلام) و قاتل حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود، مگر معقول است كه خليفه دوم، قاتل حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) باشد، ولي حضرت علي (عليه السلام) دختر خودش كه از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود را به عقد او در آورد؟

اولا: حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشت

بعضي از علماء شيعه و سني معتقدند:

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشت.

آقاي رضي الدين حلي (ره) ـ از علماء بزرگ شيعه ـ مي گويد:

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فقط 2 پسر به نام حسن و حسين و يك دختر به نام زينب داشت و كنيه اش أم كلثوم بود.

العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص242

از علماي اهل سنت هم آقاي صالحي شامي ـ از استوانه هاي علمي اهل سنت ـ وقتي اولاد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مي شمارد، مي گويد:

له من الولد الحسن و الحسين و محسن و زينب الكبري من فاطمة - رضي الله تعالي عنهم ـ و له أولاد من غيرها كثيرون.

سبل الهدي و الرشاد، ج11، ص288

آقاي سيوطي و شيخ محمد خضري ـ از دانشمندان معاصر اهل سنت ـ هم همين را مي گويند.

حاشية قليوبي علي شرح جلال الدين المحلي علي منهاج الطالبين، ج3، ص 236 ـ نور اليقين في سيرة سيد المرسلين، ج1، ص111

ثانيا: أم كلثوم دختر ابوبكر بود

بعضي ها معتقدند:

وقتي ابوبكر از دنيا رفت، أسماء بنت عميس به عقد حضرت علي (عليه السلام) در آمد و از ابوبكر دختري به نام أم كلثوم داشت و در خانه حضرت علي (عليه السلام) بزرگ شد.

تهذيب الأسماء و اللغات للنووي، ج2، ص630

معمولا عرب ها به دخترخوانده يا پسرخوانده، دختر يا پسر مي گويند. حضرت علي (عليه السلام) به محمد بن ابوبكر مي گفت پسرم و به أم كلثوم هم مي گفت دخترم.

ثالثا: دختري كه به عقد خليفه دوم در آمد، يك جنّ بود كه به شكل أم كلثوم درآمده بود

بعضي معتقدند:

امير المومنين (عليه السلام) با استفاده از قدرت ولايتي خويش، يكي از دختران أجنّه را به صورت أم كلثوم و سپس به عقد عمر در آورد.

در كتاب الخرائج و الجرائح قطب الدين راوندي ـ از علماء بزرگ شيعه ـ اين قضيه را مطرح مي كند.

الخرائج و الجرائح لقطب الدين الراوندي، ج2، ص825 ـ مدينة المعاجز للسيد هاشم البحراني، ج3، ص203 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج42، ص88

ديده ام كه در ماهواره ها، اين قضيه را مي گويند و مي خندند و مسخره مي كنند.

نمونه هايي از تمثيل در منابع اهل سنت

1. تمثيل يهوذا به صورت حضرت عيسي (عليه السلام)

در قضيه حضرت عيسي (عليه السلام) آمده است:

فردي به نام يهوذا به صورت عيسي درآمد و يهودي ها هم او را كشتند و حضرت عيسي (عليه السلام) هم به آسمان رفت.

تفسير القرطبي، ج4، ص99 ـ تفسير السمرقندي، ج1، ص242

2. تمثيل جنّيه به صورت زليخا و آسيه

هم چنين علماء اهل سنت بر اين باورند:

همسر يك پيامبر نمي تواند با يك فرد كافر همبستر باشد. زليخا، همسر عزيز مصر كه بنا بود همسر يوسف پيامبر باشد، هر وقت عزيز مصر مي خواست با زليخا همبستر شود، يك زني از أجنه به صورت زليخا در مي آمد و عزيز مصر با او همبستر مي شد.

هم چنين در رابطه با قضيه آسيه، همسر فرعون، آقايان اهل سنت بر اين عقيده هستند:

خداوند وعده داده است بر او كه در بهشت، همسر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) باشد. هر وقت فرعون مي خواست با آسيه همبستر شود، يك زني از أجنه به صورت آسيه در مي آمد و با فرعون همبستر مي شد.

نزهة المجالس و منتخب النفائس للصفوري، ج2، ص262

پس اين كه فردي از أجنه به قدرت و اراده إلهي، همسر فردي شود، به هيچ وجه استبعادي ندارد.

رابعا: اين ازدواج با زور و تهديد صورت گرفته است.

نظر بنده هم همين است. چندين روايت صحيح داريم:

اين ازدواج با تهديد و زور صورت گرفته است.

در روايتي صحيح از امام صادق (عليه السلام) آمده است:

لَمَّا خَطَبَ إِلَيْهِ، قَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: إِنَّهَا صَبِيَّةٌ. قَالَ: فَلَقِيَ الْعَبَّاسَ فَقَالَ لَهُ: مَا لِي؟ أَ بِي بَأْسٌ؟ قَالَ: وَ مَا ذَاكَ؟ قَالَ: خَطَبْتُ إِلَي ابْنِ أَخِيكَ فَرَدَّنِي، أَمَا وَ اللَّهِ! لَأُعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَ لَا أَدَعُ لَكُمْ مَكْرُمَةً إِلَّا هَدَمْتُهَا وَ لَأُقِيمَنَّ عَلَيْهِ شَاهِدَيْنِ بِأَنَّهُ سَرَقَ وَ لَأَقْطَعَنَّ يَمِينَهُ. فَأَتَاهُ الْعَبَّاسُ فَأَخْبَرَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَجْعَلَ الْأَمْرَ إِلَيْهِ، فَجَعَلَهُ إِلَيْهِ.

وقتي خليفه دوم به خواستگاري ام كلثوم آمد، امير المومنين (عليه السلام) به او فرمود: دختر من كوچك است و وقت ازدواج كردنش نيست. خليفه دوم از خانه خارج مي شود و در بين راه، با عباس ـ عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ روبرو مي شود و به او گفت: آيا من عيبي دارم؟ عباس مي گويد: چطور؟ خليفه دوم گفت: من به خواستگاري دختر علي رفتم و به من نداد. قسم به خدا! اگر دخترش را به من ندهد، دو نفر شاهد دروغين مي آورم كه او سرقت كرده و دستش را قطع مي كنم. عباس نزد امير المومنين (عليه السلام) آمد و اصرار كرد اين كار را بكند و عواقبش به صلاح نيست. امير المؤمنين هم با اصرار زياد عباس، أمر ازدواج أم كلثوم با خليفه دوم را به عهده عباس گذاشت.

الكافي للشيخ الكليني، ج5، ص346

شيعه و اهل سنت معتقدند كه أم كلثوم در آخرين سال حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به دنيا آمده است و زماني كه اين خواستگاري صورت گرفت ـ در سال 17 هجرت ـ ، 7 يا 8 سال بيشتر نداشت داشت و عمر هم 57 سال داشت.

البته علماء شيعه و اهل سنت معتقدند:

خليفه دوم با أم كلثوم همبستر نشد و در سال 23 هجرت، وقتي خليفه دوم از دنيا رفت، امير المومنين (عليه السلام) دست دخترش را در حالي كه باكره بود، گرفت و به خانه اش برد.

اين مطلب در كتب اهل سنت هم اشاره شده است كه اين ازدواج به صورت طبيعي انجام نشد و با تهديد صورت گرفت.

الطبقات الكبري لإبن سعد، ج8، ص464 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص45 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج4، ص272

خامسا: ازدواج اجباري عمر با عاتكه

اين قضيه از فردي به نام خليفه دوم، هيچ استبعادي ندارد. من اين را به عنوان طعن بر خليفه دوم نمي خواهم عرض كنم و به عنوان تائيد اين نظريه عرض مي كنم:

جناب عمر، غير از أم كلثوم، دختر ديگري را به زور به عقد خود درآورده است. در كتاب الطبقات الكبري آورده است:

أن عاتكة بنت زيد كانت تحت عبد الله بن أبي بكر فمات عنها و اشترط عليها أن لا تزوج بعده فتبتلت و جعلت لا تزوج و جعل الرجال يخطبونها و جعلت تأبي، فقال عمر: لوليها أذكرني لها، فذكره لها، فأبت عمر أيضا، فقال عمر: زوجنيها فزوجه إياها، فأتاها عمر: فدخل عليها فعاركها، حتي غلبها علي نفسها فنكحها، فلما فرغ، قال: أف أف أف أفف بها، ثم خرج من عندها و تركها لا يأتيها ... .

عاتكه بنت زيد، شوهرش از دنيا رفت و قسم خورد ازدواج نكند. خواستگاراني داشت، ولي جواب منفي مي داد. عمر به خواستگاري او رفت، ولي نپذيرفت. عمر به پدر عاتكه گفت: او را به عقد من درآور. وقتي عقد را خواند، عمر نزد عاتكه رفت و با هم به جر و بحث پرداختند تا اين كه عمر بر او غلبه كرد و با او نزديكي كرد. بعد از اين كار، عمر گفت: أف ... ! رفت و برنگشت، ... .

الطبقات الكبري لإبن سعد، ج8، ص265 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج13، ص633

اگر ما گفتيم خليفه دوم اين ازدواج را به زور و تهديد انجام داده، بر ما شيعيان خرده نگيرند. اين مطلب در كتاب هاي خود اهل سنت آمده است.

* * * * * * *

سوال مجري برنامه

آيا ازدواج پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عايشه و حفصه، دليل بر فضيلت آنها نيست؟ زيرا قرآن مي فرمايد:

الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَ الطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ

سوره نور/آيه26

چرا برخي از شيعيان به عايشه توهين مي كنند. در صورتي كه قرآن، زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مادران مؤمنين خوانده است:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ

سوره أحزاب/آيه6

آيا كسي به مادر خودش فحش مي دهد؟

استاد حسيني قزويني

در رابطه با كه اين كه قرآن مي فرمايد:

زنان پاك براي مردان پاك هستند و زنان ناپاك براي مردان ناپاك هستند.

اگر ما اين را به صورت كلي بپذيريم، قضيه حضرت نوح و لوط (عليهما السلام) را چه كنيم؟ قرآن مي فرمايد:

ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحِينِ فَخَانَتَاهُمَا

سوره تحريم/آيه9

زنان حضرت لوط و نوح (عليهما السلام) با اين كه همسر دو پيامبر بودند، در حق آنها خيانت كردند. البته به عقيده شيعيان، خيانت در اينجا، به معناي خيانت ناموسي نيست. گرچه بعضي از اهل سنت خيانت را به خيانت ناموسي تفسير كرده اند. ولي ما مي گوييم مراد از اين خيانت اين است كه بعضي از مطالب داخل خانه را براي كفار و مشركين مي بردند و زمينه اذيت و آزار حضرت نوح و لوط (عليهما السلام) را فراهم مي كردند. قرآن هم در ادامه آيه مي فرمايد:

فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللهِ شَيْئًا وَ قِيلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ

اين كه اينها زنان پيامبر بودند، براي شان سودمند نشد و گفته مي شود داخل آتش جهنم شويد.

پس اين قضيه به صورت كلي و در همه جا صادق نيست. البته همسر پيامبر بودن، فضيلتي بزرگ است كه شايد بالاتر از آن به ذهن هم متصور نشود. ولي فضيلتي نيست كه بتواند او را از آتش جهنم نجات دهد. يعني همسران پيامبر، وجب لها الجنة نيستند و گناه در پرونده آنها تأثير مي گذارد. اگر همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در جنگ جمل، 30 هزار نفر را به كشتن بدهد، آيا اين كار، جزء پرونده او نيست؟ آيا فرداي قيامت از او مؤاخذه اي نخواهد شد؟ آيا قيام در برابر امام و خليفه وقت مسلمين عقوبت ندارد؟ آيا بر خلاف اين آيه عمل كردن:

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي

سوره أحزاب/آيه33

و در جنگ عليه خليفه مسلمين قرار گرفتن، عقوبت ندارد؟ همسر پيامبر بودن، فضيلتي است در جاي خودش و كارهاي نادرست هم مسئله اي ديگر است در جاي خودش و:

وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

سوره زلزله/آيه8

وَ لَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي

سوره أنعام/آيه164

جالب اين است كه مفسرين اهل سنت مي گويند همين آيه شريفه، تعريضي است بر عايشه و حفصه. اگر آقايان گلايه دارند، از علماء خودشان گلايه كنند. آقاي ابن جوزي ـ از علماء بزرگ اهل سنت ـ در كتاب تفسيري زاد المسير مي گويد:

ضرب الله المثل الأول يحذر به عائشة و حفصة رضي الله عنهما.

در اين آيه، خداوند، عايشه و حفصه را مي ترساند كه همسر پيامبر بودن، مانع ورود به جهنم نخواهد شد.

زاد المسير لإبن الجوزي، ج8، ص56 ـ الأمثال في القرآن لإبن قيم الجوزية، ص57 ـ تفسير القرطبي، ج18، ص202 ـ فتح القدير للشوكاني، ج5، ص255

اما در مورد ناسزا گفتن به عايشه، ما بارها اين مطلب را عرض كرده ايم كه هيچ يك از فقهاء و علماء شيعه، نه دستور ناسزا گفتن به عايشه و ديگر صحابه را صادر كرده اند و نه به اين كار رضايت داده اند. بلكه تمام بزرگان شيعه از شيخ مفيد (ره) تا فقهاء معاصر، هرگونه سبّ و ناسزا به صحابه را نادرست مي دانند. اگر چنانچه چند نفر عوام اين كار را انجام مي دهند، اين را نبايد به حساب شيعيان گذاشت. آنچه كه بيان گر عقايد شيعه است، كلمات فقهاء شيعه و نظر مراجع عظام تقليد است. قرآن هم اين عمل را نهي مي كند و حتي ناسزا گفتن نسبت به مشركان و بت پرستان را نهي مي كند و مي فرمايد:

وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره أنعام/آيه108

اما مسأله أم المؤمنين بودن، به خواستن يا نخواستن يا گفتن و نگفتن كسي نيست. اين يك مسئله قرآني است. اگر كسي اين را انكار كند، قرآن را انكار كرده است. ولي معناي أم المؤمنين بودن، فقط يك پيام و ويژگي دارد و آن اين است كه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، كسي حق ازدواج با زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ندارد. اگر عايشه، اكنون در جمع مسلمانان حاضر شود، براي تمام مسلمانان نامحرم است. ولي كسي نمي تواند با او ازدواج كند. همان طور كه با حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) و حفصه نمي تواند. بعضي از صحابه هم بودند كه مي گفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعضي از زنان و دختران زيباي ما را مي گيرد و اگر از دنيا برود، ما هم با همسران او ازدواج مي كنيم. جناب طلحه گفت:

قيل: سبب نزوله أن بعض الناس قيل هو طلحة بن عبيد الله، قال: لئن عشت بعد محمد لأنكحن عائشة.

گفته شده است كه سبب نزول اين آيه، اين است كه بعضي از مردم مانند طلحه، گفته اند: اگر بعد از محمد زنده باشم، با عايشه ازدواج مي كنم.

تفسير الكبير للرازي، ج25، ص225 ـ تفسير الثعلبي، ج8، ص60 ـ تفسير البغوي، ج3، ص541

كساني كه مي گويند چرا شيعيان به ابوبكر و عمر و عثمان اهانت مي كنند و مي خواهند آسمان را بر سر او خراب كنند، اگر يك بچه شيعه اي از روي ناداني و جهالت، به بعضي از خلفاء جسارت كند ـ آقايان مي گويند اگر كسي در حق ابوبكر و عمر كوچك ترين جسارتي بكند ـ قتلش واجب است، ما از اين آقايان سوال داريم:

آيا حضرت علي (عليه السلام) خليفه مسلمانان نبود؟ چرا حضرت علي (عليه السلام) را به تعبير زمخشري در طول 80 سال دوران بني أميه بر بالاي 70 هزار منبر ناسزا گفتند؟! چرا؟ مگر خود صحيح مسلم نقل نمي كند:

وقتي معاويه به مدينه آمد، با سعد بن وقاص ديدار كرد و به او گفت:

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب؟

چرا به علي ناسزا نمي گويي؟

صحيح مسلم، ج7، ص120

معاويه دستور ناسزا گفتن به حضرت علي (عليه السلام) را صادر كرد. ابن تيميه مي گويد:

أمر معاويه سعدا ليسب علياً

چرا شما كه اين همه سنگ معاويه را به سينه مي زنيد؟! سبّ حضرت علي (عليه السلام) از واجبات خطبه هاي نماز جمعه شده بود! وقتي عمر بن عبد العزيز خواست سبّ حضرت علي (عليه السلام) را بردارد، به تعبير ابن عقيل در كتاب العتب الجميل در النصايح الكافيه كه مي گويد:

از گوشه و كنار مسجد فرياد زدند و شعار دادند:

أمت السنة، أمت السنة.

تو مي خواهي سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را از بين مي بري!

يعني كار را به جايي رسيده بود كه ناسزا گفتن به حضرت علي (عليه السلام) جزء سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شده بود!

من از عزيزان تقاضا دارم كتاب هاي رجالي را مطالعه كنند. در منابع اهل سنت در شرح حال حريز بن عثمان ـ از هواداران بني أميه ـ مي نويسند كه علي را سب و لعن مي كرد:

كان يلعن علياً في كل صباح سبعين مرة و في كل مساء سبعين مرة!

هر روز صبح و شب، علي را هفتاد مرتبه لعن مي كرد!

تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج2، ص210 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج5، ص580 ـ فتح الملك العلي لأحمد بن الصديق المغربي، ص153 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج10، ص123 ـ الأنساب للسمعاني، ج3، ص50 ـ كتاب المجروحين لإبن حبان، ج1، ص268

عادلت حريز بن عثمان من مصر إلي مكة فجعل يسب عليا و يلعنه.

تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج2، ص209 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج5، ص576 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج12، ص348 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج10، ص123 ـ فتح الملك العلي لأحمد بن الصديق المغربي، ص110

از احمد بن حنبل سؤال مي كنند:

آيا حريز بن عثمان مورد وثوق است؟ مي گويد:

ثقة ثقة ثقة.

تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج2، ص208 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج5، ص572

آيا عمر بن سعد، قاتل امام حسين است يا نه؟ پس چرا در كتاب هاي رجالي او را توثيق مي كنيد و روايات او را قبول مي كنيد؟ به هر حال سخن براي گفتن زياد است، اما به همين مقدار اكتفا مي كنيم. ولي يك سوال دارم در رابطه با خود عايشه. در كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است:

ميان زينب بنت حجش و عايشه، جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) همديگر را فحاشي مي كنند. عايشه مي گويد: وقتي من به زينب فحاشي كردم، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) خوشحال شد و به زينب گفت: ديدي كه عايشه چطور به تو فحش داد؟ او دختر ابوبكر است!

صحيح مسلم، ج7، ص136 ـ صحيح البخاري، ج3، ص132

آقاي مسلم اين را از فضائل أم المؤمنين عايشه آورده است! آقاي ابو داود در سنن خود ـ از صحاح سته ـ آورده است:

وقتي بين عايشه و زينب، جلوي چشم رسول الله (صلي الله عليه و سلم) درگيري شد، زينب شروع به فحش دادن به عايشه كرد:

فقال لعائشة: سبيها، فسبتها فغلبتها.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به عايشه دستور داد: تو هم فحش بده، او هم فحش داد و بر زينب غلبه كرد.

سنن أبي داود، ج2، ص455

عزيزان ما مقداري دقت كنند. در همايش ختم صحيح بخاري كه مرداد امسال در زاهدان بود، سخنرانان مختلفي در آنجا سخنراني كردند و از جمله آنها، عبد الرحمن سربازي، امام جمعه چابهار بود. ايشان از شيعيان گلايه كرد كه كتاب ها را مطالعه نمي كنند. اگر خوب مطالعه كنند، قطعا اختلافي نخواهيم داشت. اتفاقا در اينهمايش يكي از بهترين جملاتي كه زيبنده است با طلا نوشته شود، فرمايش ايشان است. ما هم مي گوييم برويد كتاب بخوانيد. شما در هر يك از كتابخانه هاي ايران برويد، هزاران جلد از كتاب هاي اهل سنت وجود دارد. بنده در كتابخانه شخصي، حدود 30 هزار جلد كتاب دارم و از اين تعداد، بيش از 12 هزار جلد از كتاب هاي اهل سنت است. يكي از علماي بزرگ استان گلستان و رئيس يكي از حوزه هاي علميه به منزل ما آمده بود و وقتي اين كتاب ها را ديد، اين تعبير را داشت:

ما در استان گلستان، حتي در كتابخانه هاي عمومي، اين همه كتاب هاي اهل سنت كه شما داريد، نداريم.

حالا شما برويد كتابخانه هاي اهل سنت را ببينيد كه چقدر از كتاب هاي شيعه وجود دارد؟ اگر بنا است كتاب بخوانيم، ما هم مي گوييم بايد كتاب بخوانيد. علت اين كه اين همه هجمه و اهانت عليه شيعه است و خون شيعه، هدر اعلام مي شود و در ايران و پاكستان و افغانستان و عراق، هر روز شاهد رنگين شدن زمين از خون شيعه هستيم، همه اش معلول اين است كه كتاب نمي خوانند و از حقائق مذهب شان و از تاريخ خبر ندارند. به صورت سربسته و چشم بسته، مطالبي را مطرح مي كنند. اگر واقعا فحش دادن جرم است، ولي چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به عايشه مي گويد تو هم فحش بده؟ مگر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عمل كردني نيست؟ در صحيح بخاري، رواياتي را آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در وسط كوچه، به صورت ايستاده بول مي كرد. آقاي نووي شارح صحيح مسلم در المجموع مي گويد:

اهل سنت هرات، سالي يك مرتبه ايستاده بول مي كنند، براي اين كه به سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عمل كنند.

ما نمي خواهيم پرده را بالا بزنيم و دوست داريم اين قضايا و مسائل، ناديده گرفته شود و اگر چند كار نادرست از شيعه صورت بگيرد، مدركش را از كتاب هاي شما مي آوريم. بارها گفته ايم و مي گوييم:

هرگونه اهانت به اهل سنت و مقدسات و عقائد اهل سنت را گناه نابخشودني و خيانت و حرام و از أشد محرمات مي دانيم.

بنده به هيچ وجه به كسي اجازه نمي دهم جلوي من، نسبت به اهل سنت و صحابه جسارت كند. حتي اجازه نمي دهم بچه هايم كوچك ترين جمله اي را عليه اهل سنت و خلفاء مطرح كنند. ولي از آن عزيزان هم انتظار داريم در برخورد با شيعه، عدالت را رعايت كنند و در كتاب هاي خود ننويسند شيعه، گمراه و بدعت گذار و مشرك است. نگويند علماء شيعه كه حرم ائمه (عليهم السلام) را مي سازند، بت خانه مي سازند و نگويند رفتن به حرم امام رضا (عليه السلام)، مانند رفتن به بت كده است. من تمام سي دي هاي اين گفته ها را دارم. براي شبكه نور وابسته به اهل سنت ايران است. اگر لازم شد، سي دي اش را پخش مي كنم. مي گويند:

رفتن به حرم امام حسين و حضرت علي، مانند اين است كه كسي به بت خانه برود. ساختن حرام امامان، مانند ساختن بت خانه است.

با كمال وقاحت مي گويند:

علماء شيعه مي دانند حرم ساختن و حرم رفتن، شرك است. ولي جون منافع آنها در حرم ساختن است، حاضر نيستند از اين كار حرام اجتناب كنند. همان طور كه مشركان زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم مي دانستند شرك بد است، ولي چون منافع آنها در شرك بود، از شرك دست بر نمي داشتند.

اين برخورد ما در رسانه ها و ماهواره ها است و آن هم برخورد شما. ما دوست داريم همان طور كه حضرت آيت الله العظمي سيستاني فرمود:

لا تقولوا إخواننا أهل السنة، بل قولوا أنفسنا أهل السنة.

نگوييد برادران اهل سنت، بلكه بگوييد عزيزان اهل سنت.

ما هم به نظر مراجع بزرگوار و فقهاء و رهبران مان احترام قائل هستيم، همان طور كه براي رهنمودهاي ائمه (عليهم السلام) هم احترام قائل هستيم.

اگر آنها در ماهواره ها صدها فحش به ما بدهند، ما به گويندگان خودمان هم اجازه نمي دهيم حتي يك فحش هم به آنها بدهند. اگر هزاران نفر از شيعيان را قتل عام كنند، به تعبير حضرت آيت الله العظمي سيستاني:

اجازه نمي دهيم يك قطره خون از بيني يك سني در كشور ايران، عراق، پاكستان و افغانستان ريخته شود.

اين برخورد ما با آنهاست. آن وهابي كه سلاح به دست گرفته تا شيعه را بكشد و آن وهابي كه كمربند انفجاري به خود مي بندد تا در جوامع شيعي و حسينيه و مسجد، شيعيان را بكشد، ما او را كافر نمي دانيم، ولي مهدور الدم مي دانيم و قتلش واجب است و جايگاهش در أسفل السافلين است:

وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا

سوره نساء/آيه93

حتي نسبت به وهابيت هم تاكنون يك جمله كه بوي جسارت بدهد، از زبان من خارج نشده است و اميدواريم تا آخر عمر هم خداوند كمك كند. ما هم انتظار داريم بزرگان اهل سنت در اين زمينه با ما تشريك مساعي نمايند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | رضا | , ایران | ٢٤:٠٦ - ١١ آذر ١٣٨٩ |
بسيار عالي بود ناز نفست
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English