2020 June 5 - جمعه 16 خرداد 1399
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
کد مطلب: ٥٥٠٢ تاریخ انتشار: ٢٧ تير ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2028
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5

فدک، رابطه امیرالمؤمنین و خلفاء در صحیحین
حبل المتين 89/04/27

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 27 / 04 / 89

آقاي نقوي

در خدمت جناب آقاي حيدري و دكتر حسيني قزويني از استوديوي قم مي باشيم. جناب آقاي حيدري بفرماييد برنامه را مي سپاريم به شما إن شاء ا... العزيز در خدمت شما هستيم.

آقاي حيدري

بنده هم خدمت شما جناب آقاي نقوي و همه بينندگان عزيز شبكه جهاني ولايت سلام عرض مي كنم. ممنونيم كه ارتباط را برقرار كرديد و توفيق داريم إن شاء ا... با برنامه ديگر از مجموعه برنامه تهاجم عليه شيعه هشدارها و راهكارها، در خدمت حضرت آيت الله دكتر حسيني قزويني باشيم كه خدمت ايشان سلام عرض مي كنم و ممنونم از ايشان كه فرصت خودشان را در اختيار اين برنامه قرار دادند.

استاد حسيني قزويني

خواهش مي كنم. بنده هم خدمت جناب آقاي نقوي و دست اندركاران شبكه جهاني ولايت و حضرت عالي و همه بينندگان سلام عرض مي كنم و موفقيت همگان را از خداوند متعال خواهانم.

آقاي حيدري

ابتداء كليپي كه در اين خصوص از يكي از شبكه هاي وهابي پخش شده را در ابتدا ببينيم و بعد سؤالاتي كه در اين خصوص مطرح مي شود را در خدمت حضرت عالي باشيم.

كارشناس شبكه وهابي

حضرت علي بن مرتضي درباره أبو بكر صديق مي فرمايد، شرح نهج البلاغه از إبن أبي الحديد صفحه 252، جلد 16 مي فرمايد: «إني لأستحي من الله أن أرد شيئا منع منه أبو بكر و أمضاه عمر»

مجري شبكه وهابي

سبحان الله

كارشناس شبكه وهابي

مي فرمايد: «از خداوند شرم دارم»؛ سخن علي بن أبي طالب است؛ علي مرتضي مي فرمايد كه: «من از خداوند شرم دارد كه آن چيزي را كه أبو بكر منع كرد و عمر آن را بر آن راه يافت، يعني عمر به همان سيرت أبو بكر ادامه داد، آن را بازگردانم». اين دارد در مورد فدك حرف مي زند كه در باب زمان حضرت علي مرتضي آمدند با حضرت علي صحبت كردند و در باب زمان حكومت، خلافت ايشان درباره فدك، به خدا سوگند خورد و اين جمله را فرمود كه: «إني لأستحي من الله» من از خداوند شرم دارم كاري را كه أبو بكر نكرده و عمر نكرده من آن را انجام دهم. يا كاري را كه أبو بكر انجام داده و عمر انجام داده، من علي مرتضي بيايم برخلاف سيرت اين بزرگواران قدمي بردارم.

مجري شبكه وهابي

استاد اگر آدرس دقيق لطف بفرماييد، ممنون مي شوم.

كارشناس شبكه وهابي

آدرس را عرض مي كنم دوباره در شرح نهج البلاغه از إبن أبي الحديد معتزلي صفحه 252، جلد 16؛ و مطالب فراوان است اجازه بدهيد يك مطلب ديگر هم مي خواهم عرض بكنم همين مورد از شرح نهج البلاغه از إبن ميثم بحراني جلد 1، صفحه 31 و نيز شرح إبن أبي الحديد اين مطلب را هر دوي اين شروح نهج البلاغه نقل كردند.

* * * * * * *

آقاي حيدري

جناب آقاي قزويني! اگر لطف بفرماييد در ابتدا نظرتان را در خصوص اين كليپ بفرماييد و بعد إن شاء ا... سؤالات بعدي را از خدمت شما جويا مي شويم.

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه برادر بزرگوارمان جناب حيدري اشاره فرمودند، در اين چند ماه اخير يكي از شبكه هاي وهابي كه هدفش إلقاء شبهه عليه فرهنگ شيعه و أهل بيت (عليهم السلام) است، هر از چند گاهي مطالبي را درست يا نادرست، به صورت تقطيع شده يا به صورت خلاف واقع پخش مي كند و موجب إلقاء شبهات در أذهان افراد مي شود. مخصوصاً همين كليپي كه پخش شد، عبارتي را كه از كتاب شرح نهج البلاغه إبن أبي الحديد معتزلي نقل كردند، خب اين مطلبي بوده كه ما در هفته گذشته كه جلسه داشتيم، بعضي از دوستان ما سؤال كردند و در برنامه زنده اي كه برادر بزرگوارمان حضرت آيت الله طبسي داشتند، اين سؤال آمد كه آيا آقا امير المؤمنين (عليه السلام) اين چنين فرموده: «من خجالت مي كشم از خدا، مطلبي را كه آقاي أبو بكر و عمر او را امضاء و تأييد كرده اند، ردّ كنم». يعني اين قضيه فدك و مسئله تصرف عدواني آن و شكايت پي در پي صديقه طاهره (سلام الله عليها) و غضب و خشم آن بزرگوار نسبت به اين قضيه را آقا امير المؤمنين (عليه السلام) ناديده گرفتند؟ خب اين مطلب را كارشناس شان جناب آقاي حيدري از كتاب شرح نهج البلاغه إبن أبي الحديد جلد 16، صفحه 252 نقل كردند.

* * * * * * *

آقاي حيدري

يكي از روش هايي كه معمولاً در شبهاتي كه از سوي آئين وهابيت و طرفدارانش طرح مي شود و از اين روش استفاده مي كنند، اين است كه احاديث و كلمات را تقطيع مي كنند. آيا در اين ادعايي كه اين كارشناس شبكه وهابي طرح كردند، باز هم از همين روش وهابيت استفاده شده است؟ يعني تقطيع كلمات و أحاديث بزرگان دين.

استاد حسيني قزويني

قبل از اين كه به سؤال شما جواب بدهم، نكته اي را براي بينندگان عزيز و همه شبكه ها، چه شبكه هاي شيعي و چه شبكه هاي سني يا وهابي عرض كنم: در إحتجاج در برابر مخالف، يك قواعدي هست كه اگر كسي آن قواعد را رعايت نكند، قطعاً روش استدلال و إحتجاجش نادرست است. اگر ما بخواهيم نسبت به آقايان أهل سنت يا وهابي ها استدلال كنيم از كتاب هاي خودمان، قطعاً آقايان أهل سنت مي گويند: «كتاب هاي شما براي شما حجت است به چه درد ما مي خورد؟» و هم چنين اگر ما در برابر آقايان قرار مي گيريم و آقايان أهل سنت يا وهابي ها مي خواهند استدلال كنند عليه ما به كتاب هاي خودشان، اين هم به درد ما نمي خورد و كتاب هاي خودشان براي خودشان ارزش دارد. از استوانه هاي علمي أهل سنت آقاي إبن حزم آندلسي، تعبير زيبايي دارد و من دوست دارم اين تعبير إبن حزم را بينندگان عزيز داشته باشند و در تمام برنامه هايي كه ما إن شاء ا... در اين شبكه توسط بنده يا ديگر كارشناسان تقديم خواهد شد، خودمان را ملتزم به اين قواعد مناظره و گفتگو خواهيم كرد. إبن حزم مي گويد:

لا معني لإحتجاجنا عليهم برواياتنا، فهم لا يصدقونها.

معني ندارد كه ما سني ها در برابر شيعه ، به روايات خودمان استدلال كنيم.

يعني به روايات صحيح بخاري، صحيح مسلم، مسند احمد يا كتاب هاي ديگر، چون شيعه اين كتاب ها را قبول ندارد.

و لا معني لإحتجاجهم علينا برواياتهم، فنحن لا نصدقها.

و معني ندارد كه شيعيان هم در برابر ما، به روايات خودشان استدلال كنند.

يعني اگر بخواهند شيعيان عليه أهل سنت استدلال كنند، بايد از كتاب هاي خود أهل سنت استفاده كنند و أهل سنت اگر بخواهند عليه شيعيان احتجاج كنند، بايد از كتاب هاي شيعيان استفاده كنند. احتجاج يعني إقامه حجت؛ اقامة الحجة عند الخصم، نه عند المدعي.

در اينجا اين كارشناس شبكه ماهواره اي وهابي مي آيد از عبارت إبن أبي الحديدي كه كاملاً سني است و سني و معتزلي بودنش محرز است، استدلال مي كند عليه شيعه و استدلال مي كند براي روابط حسنه ميان أمير المؤمنين (عليه السلام) و خلفاء و ناديده گرفتن كل آن مسائلي است كه در آن 25 سال و بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) انجام گرفت. البته ما إن شاء ا... در برنامه هاي بعدي نسبت به اين كه إبن أبي الحديد شيعه است يا سني، صحبت خواهيم كرد. ولي اگر كسي همين كتاب ايشان را ببيند، در همان ابتداي كتاب مي آيد مي گويد: «الحمد الله الذي قدم المفضول علي الأفضل : خدا را سپاس مي گوييم بر اين كه مفضول كه فضيلت ندارد، بر كسي كه أفضل است و فضيلت دارد، مقدم كرد». خب اين از ديدگاه شيعه كاملاً مردود است. آقاي إبن أبي الحديد، امامت منصوص أمير المؤمنين (عليه السلام) را منكر است. ما شيعه اي نداريم در دنيا كه منكر منصوص الخلافة بودن امير المؤمنين (عليه السلام) باشد. آقايان مي توانند شرح نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 59 را ببينند. در رابطه با حضرت أبو طالب (عليه السلام)، تمام شيعه معتقد به ايمان و اسلام او هستند، ولي إبن أبي الحديد با ترديد در اين قضيه وارد مي شود. نسبت به آباء و أجداد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه از ضروريات عقيده شيعه هست و ما معتقد هستيم آنها مسلمان و مؤمن بودند، ولي إبن أبي الحديد اين قضيه را انكار مي كند.

اما سؤالي كه برادر بزرگوارمان جناب حيدري مطرح فرمودند كه روش وهابيت براي رسيدن به هدف هاي خودشان، تقطيع روايات است يا در اينجا هم روايت تقطيع شده؟ بله، در اينجا من با قاطعيت تمام عرض مي كنم عبارتي را كه اين كارشناس شبكه وهابي مطرح كردند، كاملاً تقطيع شده است. يعني إبن أبي الحديد مطالبي را در 3 ، 4 صفحه نقل مي كند و در پايان اين تعبير را مطرح مي كند و مي گويد:

فلما وصل الأمر إلي علي بن أبي طالب عليه السلام كلم في ردّ فدك فقال: إني لأستحي من الله أن أرد شيئا منع منه أبو بكر و أمضاه عمر.

خب اين عبارت آقاي إبن أبي الحديد، دنباله خطبه فدكيه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هست كه در آن خطبه حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) ديگر چيزي را باقي نگذاشته است و در برابر عموم مهاجرين و انصار بيان كرده و من يكي، دو مورد از فرازهاي خطبه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را كه إبن أبي الحديد قبل از اين عبارت نقل كرده، براي بينندگان عزيز مي خوانم تا قضاوت كنند اين حضرات وهابي ها چطور از اين حربه تقطيع استفاده مي كنند. اين عبارت إبن أبي الحديد است و مي گويد:

إذا أختار الله لنبيه دار أنبيائه ظهرت حسيكة النفاق و شمل جلباب الدين و نطق كاظم الغاوين و نبغ خامل الآفكين و هدر فنيق المبطلين فخطر في عرصاتكم و أطلع الشيطان رأسه صارخا بكم، فدعاكم فألفاكم لدعوته مستجيبين و لقربه متلاحظين، ثم استنهضكم فوجدكم خفافا و أحمشكم، فألفاكم غضابا، فوسمتم غير إبلكم و وردتم غير شربكم، هذا و العهد قريب و الكلم رحيب و الجرح لما يندمل.

اين خطبه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است؛ در همين صفحه اي كه اين عبارت را آقاي حيدري نقل كرده. حضرت زهرا (سلام الله عليها) فرمودند:

در ميان صحابه و مهاجرين و انصار، وقتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به ملكوت أعلي پيوست، آثار نفاق ظاهر شد و لباس دين به رنگ ديگري در آمد؛ و گمراهانِ ساكت كه تا به حال بي تفاوت بودند، يك باره به سخن درآمدند؛ گمنامان و فرومايگان دروغ گو به صحنه آمدند؛ شيطان از لانه اش بيرون درآمد از مخفيگاهش بيرون درآمد و شما مهاجرين و انصار را صدا كرد؛ شيطان از شما خواست عليه حق و براي برافراشتن باطل قيام كنيد؛ همه شما را آدم سبك يافت كه براي باطل قيام كرديد؛ ... بعد از پيامبر حقوق ما را ناديده گرفتيد؛ هنوز عهد و پيماني كه شما صحابه با پيامبر بستيد بر اين كه به أهل بيت او احترام كنيد؛ عهد و پيماني كه در غدير بستيد و به علي تبريك گفتيد، هنوز اين عهد شما با پيامبر خيلي فاصله ندارد؛ جراحتي كه در اثر رحلت پيامبر بر ما وارده شده، هنوز كاملاً تازه است و هنوز التيام نبخشيده؛ هنوز پيامبر دفن نشده بود كه شما رفتيد در سقيفه و دنبال تعيين خليفه بوديد.

بعد جالب اين است و بينندگان عزيز توجه كنند اين عبارت آقاي إبن أبي الحديد است، قبل از اين تعبيري كه آقاي حيدري نقل كرده و نقل مي كند و مي گويد:

إنما زعمتم ذلك خوف الفتنة، «ألا في الفتنة سقطوا و إن جهنم لمحيطة بالكافرين» فهيهات!

آقايان مهاجرين و انصار! شما خيال كرده ايد اگر در سقيفه جمع نشويد و آنجا خليفه معين نكنيد، در فتنه واقع مي شويد؛ فتنه شما را فرا مي گيرد؛ آنهايي كه رفتند در سقيفه براي تراشيدن خلافت و خليفه به حق پيامبر را كنار زدند، در فتنه واقعي قرار گرفتند؛ آتش جهنم بر كافرين احاطه دارد.

اين سخن صديقه طاهره (سلام الله عليها) در رابطه با قضيه سقيفه و قضيه فدك است كه قضيه خيلي طولاني است. جمله پاياني سخن صديقه طاهره (سلام الله عليها) اين است كه مي فرمايد:

و نحن نصبر منكم علي مثل حز المدي و أنتم الآن تزعمون أن لا أرث لنا، «أفحكم الجاهلية يبغون و من أحسن من الله حكما لقوم يوقنون»

يا بن أبي قحافة! أترث أباك و لا أرث أبي؟ لقد جئت شيئا فريا! فدونكها مخطومة مرحولة تلقاك يوم حشرك، فنعم الحكم الله و الزعيم محمد و الموعد القيامة و عند الساعة يخسر المبطلون

ما أهل بيت در برابر ظلمي كه در حق ما كرديد، همانند كارد و سرنيزه در بدن فرو رفته باشد، صبر مي كنيم؛ تصور مي كنيد كه من إرثي از پدرم نمي برم؛ فدكي كه ارث من بود، تصرف كرديد؛ آيا شما حكم جاهليت را دنبال مي كنيد؟

چون در زمان جاهليت، در ميان عرب اين طوري بود كه دختران از پدران إرث نمي بردند.

آقاي أبو بكر! بگير اين فدك را كه ارزاني تو باشد؛ در حالي كه افسار آن به دست توست و جهاز آن آماده است؛ تا روزي كه در فرداي قيامت همديگر را ملاقات مي كنيم؛ آن روز داوري بر عهده خداوند است و رهبري قيامت و آن محكمه بر عهده پيامبر است؛ ديدار و وعدگاه ما به قيامت؛ هنگام قيامت، باطل رفتگان زيانكار خواهند بود.

اين خلاصه اي از سخنان إبن أبي الحديد است؛ قبل از اين عبارتي كه اين كارشناس اين شبكه وهابي مطرح كردند.

* * * * * * *

آقاي حيدري

اگر صلاح مي دانيد در خصوص اين كه اساساً فدك ملك حضرت زهرا (سلام الله عليها) بوده يا خير، توضيحي بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

بله، البته خود همين كارشناس اين شبكه هم تأكيد داشتند كه اين قضيه مربوط به فدك است و آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) مي گويد: «فدكي را كه أبو بكر او را تصرف كرد و عمر او را تصرف كرد من نظر خليفه اول و دوم را ردّ نمي كنم».

در اينجا من ناگزير هستم خيلي خلاصه و فشرده در رابطه با فدك چند نكته اي را خدمت بينندگان عزيز عرض كنم. إن شاء ا... ما وعده مي دهيم براي بينندگان گرامي، در رابطه با فدك، 5 ، 6جلسه مفصل صحبت كنيم.

نكته اول: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فدك را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بخشيد

ولي آنچه كه مطرح است اين هست كه در زمان حيات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از نزول آيه شريفه «و آت ذا القربي حقه»، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فدك را به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) بخشيدند. آقاي إبن كثير دمشقي سلفي اين عبارت را در تفسيرش، جلد 3، صفحه 39 در ذيل اين آيه شريفه آورده اند و بزرگان أهل سنت شايد در بيش از 50 مصدر آورده اند كه «نبي گرامي (صلي الله عليه و آله) فدك را در زمان حيات خودشان به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بخشيدند». بعد از آن كه توسط خليفه اول فدك مصادره شد، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) آمد ادعا كرد: «اين فدك، ملك شخصي من است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به من بخشيده است». خليفه اول گفت: «شاهدي هم داريد يا نه؟» خيلي عجيب است! از صديقه طاهره (سلام الله عليها) كه آيه تطهير بر طهارتش شهادت داده، سوره انسان درباره او آمده، در آيه مباهله براي اثبات نبوت نبي گرامي (صلي الله عليه و آله) رفته، آقاي أبو بكر شاهد مي خواهد!!! خب حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) رفت أم أيمن و رباح غلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را براي شهادت آورد.

فتوح البلدان للبلاذري، ج1، ص35، ش114

و هم چنين آقا امير المؤمنين (عليه السلام) آمد شهادت داد كه اين ملك حضرت زهرا (سلام الله عليها) است.

تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج1، ص199 ـ السيره الحلبية، ج3، ص488 ـ المواقف للإيجي، ج3، ص609

بعد از اين شهادت ها و غيره، أبو بكر نامه اي نوشت بر اين كه فدك ملك فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است.

نكته دوم: حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فدك را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) إرث برد

اجازه بدهيد در اينجا من رشته سخن را بدهم به يكي از نويسندگان بنام أهل سنت، جناب حلبي، در يكي از معتبرترين كتاب أهل سنت به نام السيرة الحلبية، جلد 3، صفحه 488 كه ايشان نقل مي كند از سبط إبن جوزي و مي گويد:

أنه رضي الله تعالي عنه كتب لها بفدك و دخل عليه عمر رضي الله تعالي عنه، فقال: ما هذا؟ فقال: كتاب كتبته فاطمة بميراثها من أبيها، فقال: مماذا تنفق علي المسلمين و قد حاربتك العرب كما تري؟ ثم أخذ عمر الكتاب فشقه.

وقتي أبو بكر نامه نوشت كه فدك ملك فاطمه است، عمر وارد شد و از أبو بكر سؤال كرد: اين چه نامه اي است كه نوشتي؟ أبو بكر گفت: نامه اي نوشتم كه اين فدك، ملك فاطمه است. عمر گفت: اگر فدك را بدهي، با كدام بودجه مي خواهي حكومت را اداره كني، با اين شورشي كه در ميان جامعه اسلام ايجاد شده؟ سپس عمر اين نامه را از دست فاطمه گرفت و پاره پاره كرد.

بعد از آن كه حضرت زهرا (سلام الله عليها) ادعا كرد، ملك من است، شاهد هم آورد، به جايي نرسيد. فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گفت: «باشد، ملك من نيست؛ آيا ملك پدرم بوده يا نه؟ گفتند: بله. گفت: اگر ملك پدرم بوده، تنها وارث پدرم من هستم، به عنوان إرث بايد به من برسد». در صحيح بخاري از عايشه نقل مي كند:

إن فاطمة عليها السلام بنت النبي صلي الله عليه و سلم أرسلت إلي أبي بكر تسأله ميراثها من رسول الله صلي الله عليه و سلم

فاطمه عليها السلام، دختر نبي صلي الله عليه و سلم كسي را فرستاد نزد أبو بكر و گفت: اين فدك ملك من و إرث من از پدرم هست، آن را به من برگردان.

صحيح البخاري، ج5، ص82

پس نكته اول اين شد كه آقا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فدك را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بخشيده بود و ملك حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به عنوان مالك فدك مدعي شد و شاهد هم اقامه كرد؛ ولي به جايي نرسيد. مرتبه دوم به عنوان إرث از أبو بكر مطالبه كرد و أبو بكر هم ممانعت كرد و اين حديث «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرثُ» را گفت. إن شاء ا... به اين حديث هم خواهيم رسيد كه اين روايت كاملاً خلاف قرآن و سنت و سيره 124 هزار پيامبر است و جالب اين است كه اين آقاي كارشناس شبكه وهابي، تعبيرش اين است كه حضرت علي مي گويد: «چون أبو بكر و عمر فدك را برنگرداندند، من هم دوست ندارم كاري را كه أبو بكر و عمر انجام نداده اند، انجام بدهم و من هم فدك را برنمي گردانم». ما از اين آقايان سؤال مي كنيم:

در كتاب صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 44، حديث 3094 آمده است:

عباس عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به همراه علي (عليه السلام) آمدند نزد عمر إبن خطاب و بحث و اختلاف پيش مي آيد و عمر مي گويد:

جئتني يا عباس تسألني نصيبك من إبن أخيك و جاءني هذا يريد عليا يريد نصيب إمرأته من أبيها، فقلت لكما: أن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال: «لا نورث، ما تركنا صدقة»، فلما بدا لي أن أدفعه إليكما،

و بما عمل فيها أبو بكر و بما عملت فيها منذ وليتها فقلتما ادفعها الينا فبذلك دفعتها إليكما فأنشدكم بالله هل دفعتها إليهما بذلك قال الرهط نعم ثم اقبل علي علي وعباس فقال انشد كما بالله هل دفعتها إليكما بذلك قالا نعم قال فتلتمسان مني قضاء غير ذلك فوالله الذي باذنه تقوم السماء والأرض لا اقضي فيها قضاء غير ذلك فان عجرتما عنها فادفعاها إلي فاني أكفيكماها

شما (علي و عباس) آمده بوديد نزد من و إرث پيامبر را مطالبه مي كرديد و من گفتم كه پيامبر فرموده: «ما چيزي را به إرث نمي گذاريم و اموال ما صدقه و متعلق به عموم مردم هست»؛ ولذا از پرداختن إرث پيامبر به شما جلوگيري كردم. براي من بداء حاصل شد و تصميم گرفتم إرث پيامبر را به شما برگردانم.

خب ما در اينجا سؤال مي كنيم:

اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «نَحْنُ مَعَاشِرُ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورِثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ»، چرا جناب خليفه مي گويد: «تصميم گرفتم إرث پيامبر را به شما برگردانم»؟ بعد مي گويد:

إن شئتما دفعتها إليكما علي أن عليكما عهد الله و ميثاقه لتعملان فيها بما عمل فيها رسول الله صلي الله عليه و سلم.

من تصميم گرفتم برگردانم و شما با همان روشي كه پيامبر نسبت به اموال شان تصرف مي كردند و بذل و بخشش مي كردند، عمل كنيد.

خب در اينجا جناب خليفه صراحتا مي گويد: «تصميم گرفتم إرث پيامبر (فدك) را به شما برگردانم» و طبق اين روايتع فدك برگشت به دودمان أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت صديقه (سلام الله عليها).

* * * * * * *

آقاي حيدري

اين سؤال مطرح مي شود كه اين سخني كه از حضرت علي (عليه السلام) نقل شده: «إني لأستحي أن أرد شيئا منع منه أبو بكر»، با سيره و روش امير مؤمنان علي (عليه السلام) هم خواني دارد يا خير؟

استاد حسيني قزويني

سؤال زيبايي است و شايد در نظر خيلي از بينندگان هم اين باشد؛ حتي بعضي ها سؤالاتي كه طرح مي كردند، مي گفتند آنچه كه ما شنيده ايم از سيره أمير المؤمنين (عليه السلام)، اين بود كه سيره و روش أبو بكر و عمر را قبول نداشتند؛ ولي كارشناس اين شبكه وهابي، روايتي را نقل كرد كه علي (عليه السلام) فرمودند: «من حياء مي كنم چيزي (فدك) را كه أبو بكر آن را منع كرده و عمر إمضاء كرده، برگردانم».

نكته اول:

شما ببينيد آقا امير المؤمنين (عليه السلام) بعد از رفتن آقاي عمر در قضيه شوراي 6 نفره، عبدالرحمن بن عوف مي آيد پيشنهاد مي كند به حضرت علي (عليه السلام)، مي گويد: «علي! ما حاضريم با تو بيعت بكنيم و با عثمان بيعت نكنيم؛ ولي به شرط اين كه به كتاب خدا و سنت پيامبر و سيره أبو بكر و عمر عمل كني». ولي أمير المؤمنين (عليه السلام) قبول نكرد و فرمود: «من به كتاب خدا و سنت پيامبر به اندازه اي كه توان دارم عمل مي كنم».

مسند احمد، ج1، ص75 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج13، ص170 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص165 ـ أسد الغابة لإبن الأثير، ج4، ص32 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص304

و جالب تر اين كه وقتي به آقاي عبدالرحمن بن عوف مي گويند:

كيف بايعتم عثمان و تركتم عليا رضي الله عنه؟ قال: ما ذنبي؟ قد بدأت بعلي فقلت: أبايعك علي كتاب الله و سنة رسوله و سيرة أبي بكر و عمر رضي الله عنهما، قال: فقال: فيما استطعت، قال: ثم عرضتها علي عثمان رضي الله عنه، فقبلها.

چگونه شما با عثمان بيعت كرديد و علي را رها كرديد؟ مي گويد: گناه من چيست؟ ابتداء به علي گفتم به كتاب خدا و سنت پيامبر و سيره شيخين عمل كند؛ ولي زير بار نفرفت و عثمان زير بار رفت و ما با توجه به اين شرط با عثمان بيعت كرديم.

و هم چنين در رابطه با قضيه خوارج، يكي از خوارج به عنوان ربيعة بن أبي شداد خثعمي مي آيد نزد حضرت علي (عليه السلام) و مي گويد: «من حاضرم با تو بيعت كنم و با تو باشم و از مسير خوارجي برگردم، به شرط آن كه بر سنت أبو بكر و عمر شما عمل كني» . حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

ويلك! لو أن أبا بكر و عمر عملا بغير كتاب الله و سنة رسول الله صلي الله عليه و سلم، لم يكونا علي شيئ من الحق.

واي بر تو! اگر أبو بكر و عمر برخلاف كتاب خدا و سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) عمل كرده باشند، عمل و روش آنها كاملاً باطل است.

تاريخ الطبري، ج4، ص56 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص337

يعني من بيايم عمل باطل آنها را صحه بگذارم؟!

خب ببينيد اين عبارت را كليني (ره) در كافي نقل نمي كند؛ مجلسي (ره) در بحار الأنوار نقل نمي كند؛ آقاي طبري، از استوانه هاي علمي أهل سنت نقل مي كند و به قول خود آقاي إبن تيميه (امام حضرات وهابيين): «طبري، بهترين مورخ هست و در كتاب تاريخش، احاديث موضوعه نقل نكرده است».

پس اين عبارتي كه از أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل شده در شرح نهج البلاغة إبن أبي الحديد المعتزلي، با سيره ايشان كاملاً منافات دارد.

نكته دوم:

آقاي إبن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة (كه انتساب اين كتاب به ايشان قطعي است) جلد 1، صفحه 18، تحقيق زيني آورده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) خطاب به أبو بكر و عمر مي گويد: «و تأخذونه منا أهل البيت غصبا : شما اين خلافت را از ما اهل بيت غصب كرديد». اين چيزي نيست كه ما بخواهيم مخفي كنيم يا اگر شيعه معتقد به غصب خلافت است، چيزي نيست كه شيعه آن را نقل كرده باشد.

همين آقاي إبن أبي الحديد معتزلي كه اين كارشناس از او مطلب نقل مي كند، در شرح نهج البلاغه، جلد 4، صفحه 104 از قول امير المؤمنين (عليه السلام) نقل مي كند كه فرمود:

و غصبوني حقي و أجمعوا علي منازعتي أمرا كنت أولي به.

بعد از پيامبر، حق مرا غصب كردند و با من در أمري كه از همه بر آن أولي بودم، منازعه كردند و حق مرا گرفتند و مرا خانه نشين كردند.

* * * * * * *

آقاي حيدري

با توجه به مطالبي كه فرموديد، آيا اين عبارت كه از علي (عليه السلام) نقل شده، با مطالب قطعي كه خود أهل سنت در كتاب هاي شان آورده اند، منافات دارد يا خير؟

استاد حسيني قزويني

ما سراغ كتاب هاي دست دوم و سوم أهل سنت نمي رويم و از كتاب كافي و تهذيب الأحكام و وسائل الشيعة و بحار الأنوار هم نقل نمي كنيم؛ از كتاب صحيح مسلم (كه در نزد برادران أهل سنت، صحيح ترين كتاب بعد از قرآن است) نقل مي كنيم، در جلد 5، صفحه 152، حديث 4468، كتاب الجهاد، باب 15، باب حكم الفئ در رابطه با همين قضيه فدك آمده است:

وقتي كه علي و عباس مي آيند نزد خليفه دوم و مي خواهند در رابطه با ماترك پيامبر بحث بكنند، خليفه دوم خطاب مي كند به علي و عباس و مي گويد:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم، قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم، ... فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق.

بعد از آن كه پيامبر از دنيا رفت، أبو بكر گفت من جانشين پيامبر هستم و شما دو نفر (علي و عباس) نظرتان در مورد أبو بكر اين بود كه او دروغ گو، گنه كار، حيله گر و خائن است. عمر مي گويد: نظر شما درست نيست، او آدم خوب و راست گويي بود.

ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.

وقتي أبو بكر از دنيا رفت، من گفتم: جانشين پيامبر و جانشين أبو بكر من هستم و نظر شما دو نفر در مورد من هم اين بود كه من دروغ گو، گنه كار، حيله گر و خائن هستم.

خب ببينيد درباره فدك، نظر حضرت علي (عليه السلام) نسبت به اين قضيه كاملاً واضح و روشن است؛ در روز روشن، براي وجود خورشيد، احتياج به دليل نيست. اين كه ببينيم آيا آن تاريكي ها و ظلمتي كه ايشان نور تلقي مي كند، آيا راست و درست است و حقيقت دارد؟ يا اين كه در صحيح مسلم و در صحيح بخاري آمده؟ و ... .

جالب اين است كه ايشان مي آيد نسبت به شيعه و مخالفين، همان اشعاري را كه مولانا درباره كفار آورده، همان تعابير را مي آورد و خودشان را هم و آفتاب و ماه و نور آفتاب تلقي مي كند و صداي شيعه را تشبيه مي كند به صداي عوعوي سگ؛ مه فشاند نور و سگ عوعو كند.

اين را بينندگان عزيز خيلي راحت مي توانند قضاوت كنند كه اين آقايان منطق شان چيست؟ و روش استدلال شان هم چگونه است؟ ولي در اينجا خيلي واضح و روشن است.

در پاسخ سؤالي كه برادر بزرگوارمان جناب حيدري كه داشتند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) نظرشان نسبت به أبو بكر و عمر چه هست؟ در خود صحيح بخاري جلد 5، صفحه 82، حديث 4241 أمير المؤمنين (عليه السلام) خطاب به أبو بكر مي گويد:

و لكنك إستبددت علينا بالأمر.

تو در رابطه با امر خلافت، در حق ما استبداد كردي.

اين را آقايان أهل سنت مي خواهند چه كار كنند؟

يا در صحيح بخاري، جلد 5، صفحه 82، حديث 4240 آمده است:

فأرسل إلي أبي بكر أن إئتنا و لا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمر.

علي بعد از شهادت فاطمه، كسي را فرستاد به دنبال أبو بكر تا بگويد: بيا در خانه با هم صحبت كنيم، ولي كسي را با خودت نياور. چون علي دوست نداشت با عمر هم سخن و هم جلسه بشود.

اين ديگر چيزي نيست كه ما بخواهيم خودمان درآورده باشيم يا از كتاب هاي شيعه نقل كنيم. اينها كاملاً واضح و روشن هست.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وارد شده: «من فسر القرآن برأيه، فليتبوء مقعده من النار : هر كه قرآن را به رأي خود تفسير كند، جاي خود را در آتش درست كرده است». حال مي بينيم كه مفسرين أهل عامه، طبق نظر خود قرآن را تفسير كرده اند. مثلاً زمخشري از راه بلاغت و فصاحت تفسير كرده، يا أبي حيان از راه إعراب، إبن عربي عبد الرزاق از راه عرفان و فقيه از راه فقه و ... . آيا اينها طبق اين حديث، جاي شان در دوزخ است يا نه؟ چون به رأي خود تفسير كرده اند.

جواب:

اين روايت عموميت دارد؛ شيعه باشد، سني باشد، وهابي باشد، خوارج باشد. هر كسي بخواهد قرآن را به رأي خودش تفسير كند، طبق فرمايش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جايگاه او در آتش جهنم است و هيچ شبهه اي ندارد و در اينجا زن و مرد، كوچك و بزرگ، خليفه و شهروند در برابر قانون اسلام تسليم و يكسان هستند.

* * * * * * *

سؤال:

قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم): «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة اهلها في النار».

برادران مسلمان عزيز! آقاي نقوي! حضرت آيت الله! ما در تاريخ گذشته، 1400 سال نبوديم. تاريخ، خيلي دست خورده و كم و زياد شده و خودتان هم بهتر مي دانيد. اما الآن چيزهايي را كه با چشم مي بينيم، خلاف فرمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) است. مثلاً ما شيعه ها مذهب مان را عوضي انجام مي دهيم؛ مثلاً امام زاده هايي درست كرده ايم و عبادت شان مي كنيم. ما خودمان در شهرمان در آبادان يك آقايي سبزي فروش بود، حاجي آقا خدا شاهد است بعد از وفاتش امام زاده شد و الآن بارگاهش از امام رضا بزرگ تر است.

جواب:

اين كه برادرمان و حديث «كل بدعة الضلالة» را مطرح كرد، همان طور كه جناب آقاي نقوي هم اشاره كردند، اين روش جديدي است و آقايان وهابي ها مي آيند در شبكه ها و خودشان را شيعه معرفي مي كنند و بعد حرف وهابي ها را مي زنند به عنوان اين كه ما شيعه هستيم. اين همه عزيزان كه مي آيند سؤال مي كنند، از مذهب شان حرفي نمي زنند. تمام كساني كه در اين شبكه سؤال مطرح مي كنند، براي ما محترم هستند؛ چه شيعه باشد و چه سني. اين آقاياني كه مي گويند ما شيعه هستيم، همين عبارت نشان گر اين است كه اين آقايان شيعه نيستند و عزيزان محبت كنند از مذهب شان حرف نزنند؛ نگويند سني هستند يا نه شيعه. هر كس لبش را باز مي كند براي سخن گفتن، همه مي فهمند كه ايشان سني است يا شيعه يا وهابي. ما براي همه شان احترام مي گذاريم و سؤالات شان را پاسخ مي دهيم.

برادر عزيزم! شما كه مي فرماييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «كل بدعة ضلالة و كل ضلالة في النار»، بله، ما هم قبول داريم. اين كه مي گوييد در فلان جا امام زاده اي هست و چنين و چنان است، اولاً اين تعبير شما نادرست و غير مؤدبانه است كه مي گوييد سبزي فروش بود و غيره. بر فرض يك آدم صالحي بود، افراد صالح در ديدگاه شيعه و سني داراي ارزش و مقام هستند و براي او حرم و بارگاه درست مي كنند. مثلا در رابطه با أبو أيوب أنصاري كه در تركيه است و من خودم هم به آنجا رفته ام، زيارتگاهي دارد كه مفصل تر از حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) در قم است. اين همه آقايان أهل سنت مي آيند آنجا و زيارت مي كنند و مي روند. هم چنين خود محمد بن ادريس شافعي در مصر حرم و بارگاه و تشكيلاتي دارد. خود أبو حنيفه در بغداد تشكيلاتي دارد. حتي براي أبو هريره در مصر بارگاهي درست كردند. آيا اينها را هم شما مي فرماييد بدعت است؟ يا نه، فقط نسبت به شيعه اين چنين سخن مي فرماييد؟

اگر شما دنبال اين مطالب هستي، كتاب صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 252، كتاب التراويح و كتاب صحيح مسلم، جلد 1، صفحه 383 مطالعه كن. در رابطه با نماز تروايح كه شما در ماه رمضان هر شب مي خوانيد، صراحت دارد كه جناب خليفه، مردم را وادار كرد بيايند پشت سر أبيّ بن كعب نماز تراويح را به جماعت بخوانند: «قال عمر: نعم البدعة هذه : عمر گفت: اين كه مردم را جمع كردم نماز تروايح را به جماعت بخوانند، يكي از بهترين بدعت هاست». شما مقداري فكر و ذهن تان را به كار بياندازيد و ببينيد چه پاسخي داريد؟ بعد إن شاء ا... شيعه ها هم نسبت به بعضي از قضايا به شما جواب خواهند داد.

* * * * * * *

سؤال:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد فدك، طبق آيه اول سوره انفال صحيح فرموده است. فدك چون انفال محسوب مي شود، انفال از آنِ خدا و رسول خداست؛ يعني سرمايه ملي محسوب مي شود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه رحلت مي كند، طبعاً فدك جزء اموال ملي و انفال محسوب مي شد. چون حضرت فاطمه اگر ادعاي مالكيت كرده، به خاطر اين بوده كه خلفاء به سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و آئين خدا عمل نكردند، طبعاً حق داشتند ادعاي مالكيت خودشان را پافشاري كنند. علي (عليه السلام) اگر فدك را برنگرداند، چون خودشان روي كار آمده بودند و مملكت اسلامي شده بود تقريباً، فدك، انفال محسوب مي شد و به اين خاطر بود كه فدك را برنگرداند.

جواب:

اين كه گفتند قضيه فدك مربوط به عموم مسلمين بوده، ارتباطي به حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) نداشته است. ظاهراً اين برادر عزيزمان از ضوابط و احكام اسلامي آگاهي آن چناني ايشان ندارند. قانون اسلام اين هست كه اگر يك ملكي را كه در اختيار مسلمانان قرار مي گيرد، با جنگ به تصر ف در بيايد، جزء غنائم جنگي است و متعلق به عموم مسلمان هاست و اگر با صلح و بدون جنگ در اختيار مسلمانان قرار بگيرد، متعلق به نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) است. در رابطه با فدك، يك قريه اي از قبيله بني نظير بود كه بدون اين كه جنگي صورت بگيرد، به صورت مصالحه در اختيار نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) قرار گرفت و آنچه را كه با صلح در اختيار نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) قرار بگيرد، ملك طِلْق نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است.

اين مسئله كاملاً اتفاقي است و آيه اول سوره أنفال در اين زمينه صراحت دارد:

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ

و فقهاي شيعه و سني در اين زمينه اختلافي ندارند و بزرگان أهل سنت اتفاق نظر دارند بر اين كه در ذيل آيه شريفه «وَآتِ ذَا الْقُرْبَي حَقهُ»، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين فدك را كه ملك شخصي خودشان بوده و با صلح از قبيله بني نظير به ملكيت او درآمده بود، در اختيار فاطمه زهرا (سلام الله عليها) قرار دادند.

معجم البلدان للحموي، ج4، ص271 ـ مراصد الاطلاع للبغدادي، ج3، ص1020 ـ تفسير إبن كثير، ج3، ص39

إن شاء ا... در فرصتي مناسب، درباره فدك چندين جلسه به صورت مفصل بحث خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال:

حاج آقاي قزويني چند تا آدرس خواسته بودند از اسم آن مساجد كه تخريب شده بودند: 1. مسجد شيخ فيض در سال 71، كوچه جواد خامنه اي. 2. زمين محمد رسول الله در 17 شهريور 3. مسجد بجنورد در خراسان شمالي و تقريباً يك يك چند تا مسجد ديگر هم نوشتند.

جواب:

اين برادر عزيزمان كه مطرح كردند كه چند تا مسجد از أهل سنت را ويران كردند، ايشان 2 تا مسجد بيشتر نتوانست و مسجد فيض هم كه تبديل به فضاي سبز شده و عموم مردم از فضاي سبز آنجا استفاده مي كنند. ما نمي خواهيم بگوييم آنجا در مسجد فيض چه مي شد و چه مي گذشت و وارد بحث سياسي نخواهيم شد. اگر 2 تا مسجد از أهل سنت خراب شده، از آقايان شيعه ها هم صدها مسجد به طرح هاي خيابان افتاده يا اين كه در آنها اختلاف بوده يا در زمين نادرست ايجاد شده و خراب كرده اند. هيچ فرقي نمي كند مسجد شيعه يا سني باشد، وقتي حكومت تشخيص مي دهد اينجا نبايد مسجد باشد، اين مسجد بايد خراب بشود و مي آيند خراب مي كنند و اين اختصاصي به ايران هم ندارد و در هر حكومتي اين چنين قضايايي هست. در خود عربستان سعودي در منطقه أحصاء و قطيف كه حدود 65٪ شيعه هستند، آيا اجازه مي دهند شيعه ها در مساجد فعاليت كنند؟ همان طوري كه أهل سنت عزيز در ايران در مساجد فعاليت دارند. يكي دو هفته قبل بود كه در خبرها آمد شيعيان منطقه قطيف، در منازل بعضي از شيعيان نماز جماعت مي خواندند و امام جماعت را دستگير كردند و زندان انداختند و هنوز هم زندان هستند و از ورود شيعيان به آن منزل به طور كلي جلوگيري كردند. حتي براي حضور شيعه براي نماز جماعت در منازل شان هم حساسيت به خرج مي دهند.

* * * * * * *

سؤال:

در روايات اسلامي مي خوانيم كه اگر حكومت اسلامي از شخصي يا اشخاصي مطالبه زكات كنند و در برابر حكومت ايستادگي كنند، مي گوييم سر باز زدن، مرتدّ محسوب مي شود؛ در صورتي كه اندرز و موعظه سود ندارد. بعد اينجا يك اشاره اي هست كه اصحاب ردّه، همان گروهي كه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از پرداخت زكات سر باز زدند، خليفه وقت به مبارزه با آنها برخاست و حتي حضرت علي (عليه السلام) اين مبارزه را امضاء كرد و شخصاً يكي از پرچم داران ميدان جنگ بود و در تواريخ اسلام مشهور است. مي خواستم آقاي قزويني توضيح بدهند كه كدام خليفه بوده و اين جريان چگونه بوده است؟

جواب:

در رابطه با قضيه إرتداد اصحاب ردّه، اين را ما قبلاً در يكي از شبكه ها مفصل صحبت كرديم و روي سايت مان هم هست. به كساني كه زكات به جناب خليفه اول نمي دادند، إتهام إرتداد زدند و واقعاً مرتد نبودند. بلكه اينها أهل نماز بودند، أهل عبادت بودند، معتقد به نبوت و رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند. در صحيح بخاري از قول خود خليفه اول مي خوانيد كه ايشان مي گويد:

و الله! لأقاتلن من فرق بين الصلاة و الزكاة... والله! لو منعوني عناقا كانوا يؤدونها إلي رسول الله صلي الله عليه وسلم لقاتلتهم.

قسم به خدا! هر كس بين نماز و زكات فرق بگذارد من آنها را خواهم كشت. اگر يك تكه اي از زكاتي كه به رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي دادند به من ندهند، من همه را مي كشم.

صحيح البخاري، ج2، ص110 و ج8، ص50 ـ صحيح مسلم، ج1، ص38

اين نشان مي دهد كه اين آقايان نماز مي خواندند، ولي زكات نمي دادند. معلوم است كه اينها معتقد به رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و زكات هم به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي دادند و هيچ شك و شبهه اي در اين نيست و مرتدّ نبودند. بله، يك دسته از طرفداران مسيلمه كذاب و امثال اينها كه اصلاً اينها مسلمان نبودند و از اول مشرك و كافر بودند، در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با حضرت جنگيدند و به خاطر ترس، به ظاهر مسلمان شدند و بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به همان كفر اوليه خودشان برگشتند.

* * * * * * *

سؤال:

1. وقتي فاطمه زهرا (سلام الله عليها) دختر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه در شأنش سوره و آيه نازل مي شود، أبو بكر ايشان را صديقه نمي داند، اين صديق بودن خود أبو بكر از كجا نشأت گرفته كه به او صديق مي گويند؟

2. درباره توسل و تبرك به قبور يك توضيحاتي بفرماييد.

جواب:

1. اين كه سؤال كردند آيا كسي كه حضرت زهرا (سلام الله عليها) را اين چنين مورد هجوم قرار داد و در حق او ظلم و جفا كرد، صديق است، ولي فاطمه زهرا (سلام الله عليها) صديق نيست؟ و اين كه كلمه صديق از كجا آمده؟ آقاي إبن جوزي نقل مي كند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه مي گويد: «من رفته بودم به معراج و در آنجا ديدم در كنار عرش إلهي، با نور روشن و سبز نوشته شده است: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، أبو بكر الصديق، عمر الفاروق : جز خدا، خدايي نيست؛ محمد پيامبر خداست، أبو بكر صديق است، عمر فاروق است». آقاي إبن جوزي بعد از نقل اين روايت مي گويد: «هذا حديث لا يصح : اين حديث صحيح نيست» و جاعل و سازنده اين حديث، عمر بن اسماعيل است كه يحيي بن نعيم درباره او گفته: «كذاب دجال سوء خبيث : ايشان كذاب و دجال و پست فطرت است».

الموضوعات لإبن جوزي، ج1، ص327 و 326

همين روايت را جناب آقاي هيثمي در مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 58 مي آورد و مي گويد: «روايت ضعيف است». متقي هندي در كنز العمال، جلد 13، صفحه 236 مي آورد و مي گويد: «در سند اين روايت، محمد بن عامر كذاب وجود دارد». ذهبي هم در ميزان الإعتدال، جلد 1، صفحه 540 به اين روايت مي رسد و مي گويد: «هذا باطل : اين روايت باطل است و صحيح نيست».

2. عزيزمان گفتند كه در رابطه با تبرك و توسل، ما در جلسات قبل هم اشاره داشتيم و إن شاء ا... 10 ، 12 جلسه در رابطه با بحث توسل در آينده بحث خواهيم كرد. ولي بهترين دليل از قرآن براي توسل، آيه 97 سوره يوسف است كه برادران يوسف (عليه السلام) به پدرشان مي گويند: «قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا : اي پدر ما! براي ما طلب مغفرت كن». اگر واقعاً توسل به غير خداوند شرك باشد، برادران يوسف (عليه السلام) عمل شرك انجام دادند و حضرت يعقوب (عليه السلام) هم جلوگيري نكرد و بلكه گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ : براي شما طلب مغفرت مي كنم». اگر توجه به غير خدا شرك باشد، فرقي نمي كند آن طرف زنده باشد يا از دنيا رفته باشد. متوسل شدن به غير خدا طبق اين آيه قرآني اشكالي ندارد.

هم چنين در آيه 64 سوره نساء:

وَ لَوْ أَنهُمْ إِذ ظلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرسُولُ لَوَجَدُواْ اللهَ تَوابًا رحِيمًا

قرآن صراحت دارد و از مسلمانان درخواست مي كند خدمت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بروند و از ايشان بخواهند براي آنها طلب مغفرت كند و تمام بزرگان أهل سنت هم نوشته اند اين آيه، هم شامل زمان حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و هم شامل بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). اگر كتاب هاي معتبر فقهي أهل سنت را نگاه كنيد، همه فقهاء شان در زيارت نامه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين آيه را آوردند. مي توانيد از كتاب هاي فقهي حنبلي كتاب المغني آقاي إبن قدامة را ببينيد؛ در حنفي ها المبسوط سرخسي؛ در شافعي ها المجموع نووي؛ در مالكي ها المدونة الكبري مالك بن أنس و همه اتفاق نظر دارند كه اين آيه در زيارت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) خوانده مي شود.

در رابطه با تبرك هم در آيه 93 سوره يوسف، حضرت يوسف (عليه السلام) به برادرانش دستور مي دهد: «اين پيراهن مرا ببريد و بر صورت پدرم بكشيد، تا بينايي اش را باز يابد».

اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَي وَجْهِ أبي يَأْتِ بَصِيرًا وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ

اين پيراهن را ببريد به صورت پدرم بكشيد تا نابينايي پدرم از بين برود و بينا بشود و نزد من بيايد.

چطور مي شود در اينجا پيراهن حضرت يوسف (عليه السلام) عامل شفاي يك نابينايي كه پيامبر هم بود مي شود؟

* * * * * * *

سؤال:

آيا بعد از آخرين پيامبر، نبايد يك معجزه اي مثلاً مثل كتاب باشد و تمامي اعصار بعد از پيامبر را پوشش بدهد و تمام دستوراتش را بتواند به انسان بدهد؟ خب اين كتاب را پروردگار گذاشته است. نبايد كساني باشند كه از اين كتابي كه دخل و تصرفي در آن كتاب نمي تواند انجام بشود و معجزه است، انسان هاي كاملي باشند كه از معجزه حفظ صيانت كنند؟ كتاب انجيل دچار تحريف شد. به خاطر اين كه انسان هاي ناقصي كتاب انجيل را نتوانستند حفظ صيانت كنند. ولي بايد بعد از آخرين پيامبر، كتابي باشد تا معجزه باشد و انسان هاي 100٪ كامل در نهايت كمال داشته باشند كه بتوانند از آن كتاب 100٪ كامل حمايت و حفظ صيانت بكنند. بايد يك انسان 100٪ كامل باشد تا هم بتواند كتاب 100٪ كامل را حفظ صيانت بكند، هم بتواند كتاب 100٪ كامل را اجراء بكند. اين يك امر عقلي است، اصلاً كاري به نقل و روايت كاري ندارم؛ عقل، ولايت را تأييد مي كند. نبي اي كه ولي نباشد، نبي نيست.

جواب:

قرآن با صراحت مي فرمايد: «النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم : ولايت پيامبر بر مؤمنين، از ولايت مؤمنين بر خودشان بيشتر است» و ما معتقد هستيم كه امامت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) همان استمرار رسالت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است.

* * * * * * *

سؤال:

امام رضا (عليه السلام) دليلي كه خلافت را نپذيرفتند، مي شود با قضيه امام علي (عليه السلام) مقايسه كرد يا نه؟

جواب:

در رابطه با آقا امام رضا (عليه السلام) هم إن شاء ا... ما اين را در يك جلسه اي مفصل عرض خواهيم كرد علت اين كه حضرت رضا (عليه السلام) ولايت عهدي را پذيرفتند چه بود؟ حضرت مجبور بودند و مضافا كه يك سنگري شد براي نشر أهل بيت (عليهم السلام) و خواستند با اين كارشان آن لباس قداست دروغيني كه مأمون به نام اسلام بر تن كرده بود، آن را از تن مأمون بيرون كند و ايشان را مفتضح و رسوا كنند.

* * * * * * *

سؤال:

1. در شبكه خودتان ديدم كه به صورت زيرنويس نوشته شده بود: «روستائي ها به خاطر جهل شان به جهنم مي روند».

جواب:

آقاي تقوي: ما در شبكه خودمان اصلا زير نويس نداريم. شايد با شبكه ديگري اشتباه گرفته ايد.

استاد حسيني قزويني: اين تعبير از آقا امام حسين (عليه السلام) است در رابطه با اين كه افرادي كه مثلاً در روستاها زندگي مي كنند، اگر مثلاً درس نخوانند و خودشان به جايي را نرسانند، جهل شان به هيچ وجه صلاح و درست نيست و اين تعبير را دارد: «عالماني كه نتوانند به علم شان عمل كنند و روستائيان جاهل به جهنم مي روند». يعني اگر افرادي كه خارج از شهر هستند، دنبال علم و تحصيلات علمي نروند، همين جهل شان چه بسا در قيامت مشكلات ساز باشد و هم چنين عالماني كه خودشان علم دارند و ظلم مي كنند، همين هم در روز قيامت براي شان مشكل درست مي كند.

* * * * * * *

سؤال:

1. در مستدرك حاكم نيشابوري، جلد 3، صفحه 59 نوشته: «داوود مي گويد: از شعبي شنيدم: به خدا قسم! رسول خدا و أبو بكر با هم كشته شدند و عمر و عثمان و علي بن أبي طالب با شمشير».

هم چنين در السيرة النبوية إبن كثير، جلد 4، صفحه 449 الي 450 آمده از عبدالله بن مسعود روايت كرده و مي گويد: «اگر 9 بار قسم بخوري كه رسول خدا كشته شده است، برايم محبوب تر است از اين كه قسم بخوري به اين كه او كشته نشده».

اين را در روايت خيلي بزرگ باز هم در تهذيب الأحكام از شيخ طوسي (ره)، جلد 6، صفحه 2 هم آمده: «رسول خدا (صلي الله عليه و آله) با مرگ معمولي از دنيا نرفته و شهيد و كشته شدند».

اگر اين درست باشد، خواهش مي كنم از حاج آقا قزويني يا در اين برنامه يا برنامه اي بگذارند مفصل درباره اين صحبت بشود كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) كشته شده و كساني كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را به شهادت رساندند، به چه دليلي بود؟ و در كتاب هاي تاريخي چطور مي شود ثابت كرد كه آنها چه كساني هستند كه قصد جان رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را كردند و ايشان را به شهادت رساندند؟

2. هم چنين درباره آن 4 نفر و يا 8 نفري كه مي خواستند رسول خدا (صلي الله عليه و آله) را از بالاي كوه يا از آن گردنه پرت بكنند و ايشان را به شهادت برسانند، آيا همان نفرات بودند كه ايشان را به شهادت رساندند يا كسان ديگري بودند؟

جواب:

1. در رابطه با شهادت آقا نبي گرامي (صلي الله عليه و آله) ما در سايت مان در همين 2 ، 3 ماه قبل يك مقاله مفصلي نوشتيم تحت عنوان «آيا پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) مسموم از دنيا رفت؟». در آنجا أدله زيادي از كتب معتبر شيعه و أهل سنت نقل كرديم بر اين كه آقا رسول گرامي (صلي الله عليه و آله) مسموم و شهيد از دنيا رفتند. اين كه اين قضيه چه بوده يا چه نبوده؟ آيا مربوط به مسموم شدن توسط يهود بوده يا توسط بعضي از افراد ديگر، مطلبي است كه احتياج به يك بررسي بيشتري دارد.

2. در رابطه با آن افرادي كه تصميم گرفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترور كنند و از بالاي بلندي بياندازند، آقايان مي توانند به كتاب المحلي إبن حزم آندلسي، جلد 11، صفحه 224، كتاب الحدود باب حد المرتد مراجعه كنند كه آقاي إبن حزم اندولسي اسامي تعدادي از افرادي كه تصميم داشتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترور كنند و از بالاي بلندي بياندازند را آورده است. اين كه روايت صحيح است يا صحيح نه؟ آن را ما به هيچ وجهي كاري نداريم. ولي ناقل از فقهاي بزرگ أهل سنت هست.

* * * * * * *

سؤال: [ملازاده]

1. با سلام، بر شما من ملازاده هستم. عرض به خدمت شما خطبه فدكيه آقاي دكتر قزويني گفتند، اين خطبه سندش درست نيست. به دليل اين كه اگر اين خطبه درست باشد، آن قضيه ريسمان انداختن به گردن و به زور بيعت گرفتن و دست شكستن نمي تواند درست باشد. اين خطبه دليل بر اين است كه آزادي بوده كه اين خطبه را خوانده است، وإلا 2 تا چيز متناقض كه قابل جمع نيست.

2. اين كه آقاي قزويني فرمودند: «روش وهابيت تقطيع از روايت هاست». عموما وقتي انسان روايتي را نقل مي كند، آن قسمتي را نقل مي كند كه شاهد موضوع است؛ هم شيعه و هم سني. وليكن انسان مخالف كه نمي تواند همه موضوعش را به آن روايت يا خطبه اختصاص بدهد؛ اين يك چيز طبيعي است.

3. آقاي قزويني استشهاد مي كنند به «نعمة البدعة» راجع به نماز تراويح كه نماز تراويح را بدعت مي دانند. بدعت عموماً چيزي است كه با قواعد شرع مخالف باشد، نه موافق. وقتي كه خود پيامبر خدا نماز تراويح خوانده و مردم خواندند و با اصول اسلام موافق است و فقط در جماعت و يك جا كردن، اين كه نمي شود بدعت شرعي. لذا «نعمة البدعة» به خاطر لغوي بودنش است، نه به خاطر اين كه خلاف قواعد شرع است. اما آنچه كه خلاف قواعد شرع است، به نظر ما آن است كه برادران شيعه إستحداث كردند از زنجيرزني و نوحه خواني و اين چيزهايي كه ما با آنها اختلاف داريم.

4. ايشان فرمودند به نقل از شيخ الإسلام إبن تيميه كه: «طبري در كتاب خودش حديث موضوع نقل نكرده است». با وجودي كه خود امام طبري مي گويد من اين كتاب را قبول ندارم. من هر چه شنيدم، نقل كردم و برعهده خوانندگان است و لذا چنين سخني نمي تواند از إبن تيميه باشد. لذا من خواهش مي كنم از آقاي قزويني وقتي كه مطالب را از أهل سنت نقل مي كنند، دقيق نقل بكنند؛ يعني استشهادها، برداشت ها و فهم هاي خودشان به أهل سنت نسبت ندهند. إبن تيميه محال است چنين حرفي را به اين شكلي كه ايشان نقل كردند، بگويد.

5. راجع به كتاب الامامة و السياسة كه ايشان مي گويند متفقٌ عليه است، اين حرف درست نيست و بسياري از أهل سنت، الامامة و السياسة را از إبن قتيبه اصلاً نمي دانند؛ بلكه مي گويند شيعيان اين كتاب را نوشتند و به إبن قتيبه چسباندند. به دليل اين كه سخنان ديگر إبن قتيبه در كتاب هاي ديگرش متفاوت با اين حرف هايي است كه در اينجاست.

جواب:

اين كه جناب آقاي ملازاده سؤالاتي را طرح كردند، ايشان در شبكه خودشان كه چقدر نسبت به ائمه (عليهم السلام)، مخصوصاً به ساحت مقدس آقا ولي عصر (ارواحنا فداء) كه عقيده مسلّم و قطعي ميليون ها شيعه در جهان است، هر روز اهانت و جسارت مي كند؛ از كوزه همان برون تراود كه در اوست. ما بنا نداريم ايشان روي خط بيايند، به هيچ وجه. از جناب آقاي نقوي هم تقاضا دارم تماس ايشان را حتي اگر مؤدب هم باشد، قطع كنند. بينندگان عزيز ما تحمل شنيدن صداي ايشان را ندارند. همان طور كه بعد از ايشان هم تعدادي از افراد آمدند و اعتراض كردند.

اما جواب سؤالات ايشان؛

1. در مورد خطبه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه گفتند سندش صحيح نيست، ما حدود 8 يا 9 سند داريم كه تمام اين سندها صحيح هستند. إن شاء ا... اگر بنا شد درباره خطبه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صحبت بكنيم، مفصل در اين زمينه اسناد را ارائه خواهيم داد. بينندگان عزيز هم مي توانند مراجعه كنند به كتاب ظلامات فاطمة (سلام الله عليها) كه يكي از دوستان و محققين مؤسسه ما به نام دكتر دوخي نوشته است و ايشان اسناد متعددي آورده و بنده خودم هم كم و بيش نظارت بر اين كتاب داشته ام و سند خطبه فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را از كتب رجالي أهل سنت اثبات كردند

2. اما در رابطه با تقطيع روايت توسط وهابي ها كه ايشان گفتند؛ عزيز من! اين را شما شنيده ايد كه انسان آنچه را كه به نفع خودش هست، استدلال مي كند و آنچه به ضرر خودش هست، استدلال نمي كند. اين در جايي است كه 2 روايت مستقل باشد، نه در يك روايت. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روايتي را مطرح مي كند و صدر روايت با ذيل روايت با هم پيوستگي دارد و نمي شود صدر روايت را انسان استناد كند و ذيل روايت را رها كند و يا ذيل روايت را استناد كند و صدر را رها كند. مگر اين كه ذيل و صدر روايت، دو تا موضوع مستقلي باشد و اين مسئله اي است اتفاقي ميان تمام شيعه و سني.

علماء بزرگ أهل سنت، بدعت بودن نماز تراويح را تأييد مي كنند

3. اين كه ايشان در رابطه با بدعت عمر گفت: «اين بدعت لغوي است»؛ شما ببينيد جناب آقاي عيني (از استوانه هاي علمي أهل سنت) مي گويد:

و إنما دعاها بدعة، لأن رسول الله صلي الله عليه و سلم لم يسنها لهم و لا كانت في زمن أبي بكر رضي الله تعالي عنه.

علت اين كه جناب عمر اين را بدعت گفت اين است كه جناب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نماز تراويح را پيامبر سنت قرار نداد و در زمان أبو بكر هم نماز تراويح نبود.

عمدة القاري للعيني، ج11، ص126

آقاي قسطلاني (از شارحين صحيح بخاري) مي گويد:

سماها عمر بدعة، لأن رسول الله لم يسنها لهم و لا كانت في زمن الصديق.

عمر، نماز تراويح را بدعت ناميد؛ زيرا رسول الله آن را نخواند و سنت قرار نداد و در زمان أبو بكر هم هم چنين نمازي نبود.

إرشاد الساري شرح صحيح البخاري للقسطلاني، ج4، ص657

إبن قدامه مقدسي كه از علماي بزرگ حنبلي است و وهابي ها كاملاً ايشان را قبول دارند، در كتاب المغني، جلد 1، صفحه 798 مي گويد:

و نسبت التراويح إلي عمر بن الخطاب رضي الله عنه، لأنه جمع الناس علي أبي ابن كعب، فكان يصليها بهم.

نماز تراويح به عمر بن خطاب نسبت داده شده است؛ زيرا او بود كه مردم را وادار كرد بر خواندن نماز تراويح به جماعت به امامت أبي بن كعب.

جالب اين كه آقاي آقاي عيني مي گويد:

أن عمر رضي الله تعالي عنه كان لا يواظب الصلاة معهم و كأنه يري أن الصلاة في بيته أفضل.

عمر به همراه مردم نماز تراويج را به جماعت نمي خواند و معتقد بود در منزل خواندن أفضل است.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج11، ص126

جالب اين است كه عبد الله بن عمر، آقازاده خليفه: «كان لا يقوم خلف الإمام في رمضان : پشت سر هيچ كس نماز تراويح نمي خواند».

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج4، ص264

من از عزيزان أهل سنت عذر مي خواهم، من مجبورم اين روايت را بخوانم:

سأل رجل إبن عمر: أقوم خلف الإمام في شهر رمضان؟ فقال: تنصت كأنك حمار!

مردي آمد از عبد الله بن عمر سؤال كرد: آيا من پشت سر امام جماعت نماز تروايح بخوانم؟ گفت: مي خواهي نماز تروايح بخواني و مثل يك الاغ ساكت بايستي؟

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج2، ص288 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج4، ص264 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج2، ص494

يعني مي خواهي پشت سر امام جماعت نماز تراويح بخواني و ساكت باشي و حمد و سوره نخواني؟!

خب اينها كاملاً مشخص و روشن و واضح است. حتي خيلي از بزرگان أهل سنت گفتند: «اين كه آمدند بدعت را به بدعت حسنه و سيئه تقسيم كردند، مسخره است و بازي كردن با مقدسات هست».

4. اما اين كه ايشان در رابطه با قضيه آقاي طبري كه ايشان گفتند آدم مورد اعتمادي نيست و آقاي إبن تيميه چنين چيزي نگفته؛ براداران أهل سنت و شيعيان هم دقت كنند، آقاي إبن خلكان (از استوانه هاي علمي أهل سنت) وقتي به آقاي طبري مي رسد، مي گويد:

كان إماما في فنون كثيرة منها التفسير و الحديث و الفقه و التاريخ ... و تاريخه أصح التواريخ و أثبتها.

امام و پيشواي أهل سنت در فنون مختلف است؛ از جمله در علم تفسير و حديث و فقه و تاريخ و ... تاريخ طبري از صحيح ترين تاريخ ها و متقن ترين تاريخ هاست.

وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج4، ص191

آقاي ذهبي مي گويد:

كان ثقة، صادقا، حافظا، رأسا في التفسير، إماما في الفقه و الإجماع و الإختلاف، علامة في التاريخ ... .

مورد وثوق، راستگو و حافظ بود و از كساني بود كه در علم تفسير بنيان گزار بود و در فقه و إجكاع و اختلاف، پيشوا بود و در تاريخ علامه بود ... .

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج14، ص270 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج2، ص161

آقاي إبن تيميه، آقاي طبري و كتاب تفسيرش را تعريف و تمجيد مي كند

آقاي ملازاده در رابطه با سخن آقاي إبن تيميه درباره آقاي طبري، مراجعه بفرماييد به كتاب منهاج السنه (به قول آقاي سقّاف: منهاج البدعة)، جلد 2، صفحه 127 مي گويد:

و محمد بن جرير طبري و محمد بن نصر المروزي و غير هؤلاء إلي إجتهادهم و إعتبارهم، مثل أن يعلموا سنة النبي صلي الله عليه و سلم الثابتة عنه و يجتهدوا ... فإن الواحد من هؤلاء أعلم بدين الله و رسوله من العسكريين

... اينها آگاه به دين خدا و رسول بودند. اينها از امام عسكري و امام هادي از نظر آگاهي به دين خدا و رسول خدا بالاتر بودند.

هم چنين إبن تيميه در منهاج السنة، جلد 7، صفحه 13 رد رابطه با تفسير طبري صراحت دارد و مي گويد:

أهل العلم الكبار، أهل التفسير، مثل: الطبري ... أمثالهم لم يذكروا الموضوعات.

در مفسيريني مانند طبري و .... ، روايت دروغ و جعلي نقل نمي كنند.

هم چنين در منهاج السنة، جلد 7، صفحه 178 ايشان از تفسير إبن جرير طبري و إبن أبي حاتم مي گويد:

الذين لهم في الإسلام لسان صدق و تفاسيرهم متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير

اينها جزء اكابري هستند كه در اسلام، زبان گويايي داشتند و تفاسيرشان از تفاسير قابل اعتماد است.

كتاب الإمامة و السياسة، متعلق به آقاي إبن قتيبه دينوري است

5. در رابطه با كتاب آقاي إبن قنيبه دينوري كه شما مي فرماييد اين كتاب الإمامة و السياسة را شيعه ها ساختند؛ ظاهراً جناب عالي يا ضعف علمي داريد و يا خودتان را به تجاهل مي زنيد. آقاي إبن عربي مالكي ناصبي (متوفاي 543 هجري) در كتاب العواصم من القواصم، صفحه 248 از اين كتاب نقل مي كند و مي گويد اين كتاب براي إبن قتيبه است.

آقاي يوسف بن محمد آندلسي مالكي (متوفاي 604 هجري) در كتاب الألف و الباء في المحاضرات، صفحه 478 از اين كتاب نقل مي كند.

آقاي تقي الدين فارسي، (متوفاي 832 هجري) در عقد الثمين في تاريخ البلد الامين، جلد 6، صفحه 72 از اين كتاب نقل مي كند.

آقاي عمر بن فهد مكي (متوفاي 885 هجري) در كتاب إتحاف الوري بأخبار أم القري، در حوادث نود و سه از اين كتاب نقل مي كند.

إبن حجر هيثمي مكي (متوفاي 974 هجري) در كتاب تطهير الجنان، صفحه 72 از اين كتاب نقل مي كند.

إبن خلدون در تاريخ ش، جلد 2، صفحه 166 مي گويد اين كتاب براي آقاي إبن قتيبه است.

آقاي سعيد مجلي در كتاب دائرة المعارف قرن بيستم مي گويد اين كتاب براي آقاي إبن قتيبه است.

عمر رضا كحاله در معجم المؤلفين مي گويد اين كتاب براي آقاي إبن قتيبه است.

آقاي الياس سركيس در كتاب معجم المطبوعات العربية مي گويد اين كتاب براي آقاي إبن قتيبه است.

آقاي جرجي زيدان در كتاب تاريخ آداب اللغة العربية مي گويد اين كتاب براي آقاي إبن قتيبه است.

در كتابخانه هاي پاريس هم نسخه خطي اين كتاب موجود است.

من نمي دانم با توجه به اين، باز هم جا دارد بگوييم الإمامة و السياسة براي إبن قتيبه نيست؟ و بگوييم اين كتاب را شيعه ها ساختند؟ بله، خيلي از مسائل هست كه آقايان وقتي مي آيند مي بينند مطالب حقي در آنجا گفته شده، مي بينند هيچ راهي ندارند جز اين كه بگويند شيعه ساخته است.

حتي اخيراً ديدم يكي از اين علماء گفته در كتاب صحيح بخاري كه حديث حوض آمده و در آنجا گفته «أكثر صحابه أهل جهنم هستند»، اينها را هم شيعه ها در صحيح بخاري و صحيح مسلم وارد كردند.

* * * * * * *

سؤال:

سؤالي داشتم آن هم در رابطه با ديدگاه اسلام نسبت به حجاب كه آيا دين اسلام به حجاب اجباري معتقد است؟ يا مي گويد نه، هر كه دوست دارد سرش كند، هر كس هم دوست ندارد، سرش نكند. وقتي آيه حجاب نازل شد، پيامبر چگونه رفتار كرد؟ يعني گشت ارشاد راه انداخت، يا نه، برخوردي نكرد در برابر كساني كه نمي خواستند داشته باشند؟

جواب:

اين كه سؤال كردند كه روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد حجاب چگونه بود؟ آيا حجاب اجباري بود يا نبود؟ قطعاً عزيز من در يك جامعه اي كه بي حجابي به صورت يك امر نادرست و ناهنجار باشد، حكومت ها ناگزير هستند جلوي ناهنجاري ها و مسائلي كه مربوط به فحشاء و فساد است و موجب مي شود جوانان منحرف بشوند را بگيرند. اين مسائل مربوط به مسائل حكومتي است و سياسي است و ما گفتيم اين شبكه جهاني ولايت در مسائل سياسي به هيچ وجهي تصميم بر دخالت ندارد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English