2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
کد مطلب: ٥٥٠١ تاریخ انتشار: ٠١ مرداد ١٣٨٩ تعداد بازدید: 1863
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6

تقیه در آیات و روایات و عمل صحابه و تابعین
حبل المتين 89/05/01

 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 01 / 05 / 89

استاد حسيني قزويني

... خب اين را عرض كرديم اين با سيره أمير المؤمنين (عليه السلام) كاملاً منافات دارد و با ديگر سخنان حضرت علي (عليه السلام) در نهج البلاغه و با مطالبي كه آقايان أهل سنت از حضرت علي (عليه السلام) نقل كردند كاملا در تضاد است. حالا با صرف نظر از همه اينها، با چشم پوشي از همه اين اشكالات فرض را بر اين مي گذاريم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) چنين سخني را گفته باشد، خب قطعاً اگر كسي موقعيت أمير المؤمنين (عليه السلام) را در نظر بگيرد، آن بحراني كه در زمان علي (عليه السلام) انجام شد، با توجه به 25 سال انحراف جامعه از مسيري كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) معين فرموده بود، آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) در يك جامعه اي قرار گرفته كه 25 سال كارهاي نادرست و خلاف قرآن و خلاف سنت در جامعه انجام شده و أمير المؤمنين (عليه السلام) ناگزير است همانند آن 25 سال، دندان روي جگر بگذارد؛ بلكه بيش از گذشته خار در چشم و استخوان در گلو برخورد كند و خود حضرت علي (عليه السلام) هم با آنچه كه در كتاب هاي معتبر شيعه با سندهاي صحيح آمده، مي فرمايد:

و لو حملت الناس علي تركها و حولتها إلي مواضعها و إلي ما كانت في عهد رسول الله (صلي الله عليه و آله) لتفرق عني جندي، حتي أبقي وحدي أو قليل من شيعتي الذين عرفوا فضلي و فرض إمامتي من كتاب الله عز وجل و سنة رسول الله (صلي الله عليه و آله).

اگر بخواهم كارهاي خلافي كه در گذشته انجام گرفته بود را اصلاح كنم و جامعه را به دوران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برگردانم، سپاهيان من از اطراف من پراكنده مي شوند و من تنها مي مانم با تعداد اندكي از اصحاب و ياران من كه معتقد به فضل من هستند و معتقد به وجود امامت من از قرآن و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند.

الكافي للشيخ الكليني، ج8، ص59 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج1، ص458 ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج1، ص392

يعني آنهايي كه مي دانند من امام منصوص هستم و امامت من هم در كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به صراحت بيان شده، فقط تعداد اندكي از آنها با من مي مانند.

أمير المؤمنين (عليه السلام) در همان روايت صحيحي كه مرحوم كليني (ره) نقل مي كند، مي فرمايد:

و الله! لقد أمرت الناس أن لا يجتمعوا في شهر رمضان إلا في فريضة و أعلمتهم أن إجتماعهم في النوافل بدعة، فتنادي بعض أهل عسكري ممن يقاتل معي: يا أهل الاسلام! غيرت سنة عمر، ينهانا عن الصلاة في شهر رمضان تطوعا و لقد خفت أن يثوروا في ناحية جانب عسكري ما لقيت من هذه الأمة من الفرقة و طاعة أئمة الضلالة و الدعاة إلي النار.

به مردم گفتم نماز تراويح بدعت است و اين كار را انجام ندهيد، تعدادي از سپاهيان من كه در ركاب من مي جنگيدند، فرياد در آوردند: اي مسلمانان! سنت عمر تغيير پيدا كرد ... .

هم چنين در تهذيب الأحكام شيخ طوسي (ره) آمده است:

لما قدم أمير المؤمنين عليه السلام الكوفة أمر الحسن بن علي عليه السلام أن ينادي في الناس لا صلاة في شهر رمضان في المساجد جماعة، فنادي في الناس الحسن بن علي عليه السلام بما أمره به أمير المؤمنين عليه السلام، فلما سمع الناس مقالة الحسن بن علي صاحوا: وا عمراه! وا عمراه! فلما رجع الحسن إلي أمير المؤمنين عليه السلام قال له: ما هذا الصوت؟ فقال: يا أمير المؤمنين! الناس يصيحون: وا عمراه! وا عمراه! فقال أمير المؤمنين عليه السلام: قل لهم صلوا.

آقا امام مجتبي (عليه السلام) به دستور علي (عليه السلام) به مردم ندا داد كه نماز تراويح در ماه رمضان بدعت است. وقتي صداي امام حسن به مردم رسيد كه نماز تراويح بدعت است، مردم فرياد در آوردند: وا عمرا! وا عمرا!

تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج3، ص70 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج8، ص46

ما تعجب مي كنيم چطور اين آقايان در زمان خليفه دوم با اين كه ايشان گفت: «نعم البدعة هذه»، كسي نگفت «وا سُنةَ رَسُولِ اللهِ!»، ولي در زمان حضرت علي (عليه السلام) مي گويند: «وا سُنةَ عمراه!»؟

* * * * * * *

آقاي كاشاني

بسيار خب. جناب آقاي دكتر قزويني يك شبهه اي را كه برخي از وهابي ها مطرح كردند و رويش هم پافشاري مي كنند، اين است كه شما الآن فرموديد أمير المؤمنين (عليه السلام) با توجه به تمام آن فشارهايي كه از همه طرف به سوي ايشان مي آمد، در مو ضع تقيه بودند. اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) در موضع تقيه بودند، وهابي ها مي گويند: «شما قائل هستيد كه در بعضي مواقع، تقيه كردن واجب است و بايد تقيه كرد. اين خود تقيه يك نفاق است و تقيه يعني خلاف واقع و شما كه تقيه مي كنيد، منافق هستيد».

لطفا جواب اين شبهه را بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه إن شاء ا... و به حول و قوه إلهي در يك وقت مناسبي براي بينندگان عزيز مطرح خواهيم كرد كه تقيه كاملاً ريشه قرآني دارد و در سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بيان شده است. ولي براي اين كه در همين جا اعلام كنيم، بينندگان عزيز هم توجه داشته باشند كه مسئله تقيه در آيه 28 سوره آل عمران با صراحت بيان شده است:

لا يَتخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ في شَيْ ءٍ إِلا أَنْ تَتقُوا مِنْهُمْ تُقاةً

اينجا واژه تقيه آمده كه در برخورد با كفار، اگر شما احساس خطر مي كنيد، مي توانيد به خاطر حفظ خودتان، مطالب خلاف عقيده تان را بيان كنيد.

آقاي فخرالدين رازي (از استوانه هاي علمي أهل سنت) ايشان مي گويد:

ظاهر الآية يدل أن التقية إنما تحل مع الكفار الغالبين إلا أن مذهب الشافعي رضي الله عنه أن الحالة بين المسلمين إذا شاكلت الحالة بين المسلمين و المشركين حلت التقية محاماة علي النفس.

در اين آيه، تقيه با كفار تصريح شده است. مذهب شافعي هم اين است كه اگر موقعيتي ميان مسلمانان و كفار اتفاق افتاد، تقيه لازم است و اگر بين خود مسلمين هم اين اتفاق بيافتد در آنجا هم واجب است تقيه كنيم.

تفسير الرازي، ج8، ص14

جناب مراغي مصري در تفسيرشان مي گويد:

استنبط العلماء من هذه الآيه جواز التقية.

علماء أهل سنت از اين آيه، جواز تقيه را استنباط كردند.

تفسير المراغي، ج1، ص486

آقاي شوكاني هم مي گويد:

و في ذلك دليل علي جواز الموالاة لهم مع الخوف منهم و لكنها تكون ظاهرا لا باطنا.

اين آيه، دليل بر جواز دوستي با كفار است با وجود ترس از آنها؛ ولي دستي ظاهري، نه باطني.

فتح القدير للشوكاني، ج1، ص331

اين روايت را در همين ماهواره وهابي بارها من خودم شنيدم كه نقل مي كردند و مسخره مي كردند و مي گفتند شيعه به ائمه (عليهم السلام)، به امام صادق (عليه السلام) و به امام باقر (عليه السلام) به دروغ مي بند.

از آقا امام باقر (عليه السلام) روايت صحيح داريم كه فرمود:

إن التقية ديني و دين آبائي و لا دين لمن لا تقية له

تقيه، دين من آباء و پدران من است؛ هر كس تقيه ندارد، ايمان ندارد.

الكافي للشيخ الكليني، ج2، ص219 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج16، ص210

شبيه اين روايت را امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إن تسعة أعشار الدين في التقية و لا دين لمن لا تقية له.

90٪ دين مربوط به تقيه است؛ هر كس تقيه ندارد، دين ندارد.

الكافي للشيخ الكليني، ج2، ص217 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج16، ص204

بينندگان عزيز دقت كنند همين عبارتي را إبن تيميه مي آورد و شيعه را مسخره مي كند؛ احسان إلهي زهير مي آورد و مسخره مي كند؛ دكتر قفاري مي آورد و مسخره مي كند؛ حتي عثمان الخميس و ديگران اين تعابير را در ماهواره هاي شان مي آورند و شروع مي كنند به شيعه هجو كردن و مسخره كردن شيعه.

عزيزان دقت كنند در كتاب المصنف إبن أبي شيبه (متوفاي 235 هجري) نقل شده از إبن حنيفه كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيدم:

لا إيمان لمن لا تقية له.

كسي كه تقيه ندارد، ايمان ندارد.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص643

جناب سيوطي (از استوانه هاي علمي أهل سنت) روايتي را نقل مي كند و مي گويد:

قال نبي لَا دينَ لِمَنْ لَا تَقِيةَ لَه.

جامع الأحاديث للسيوطي، ج8، ص281، ح26050 ـ كتاب كنز العمال للمتقي الهندي، ج3، ص96، ح5665

جالب اين است آقايان أهل سنت از قول عايشه، تقيه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در صحيح بخاري و صحيح مسلم نقل كرده اند؛ اين چيزي نيست كه بخواهيم توجيه كنيم و بسازيم. عايشه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال مي كند و حضرت فرمود

يا رسول الله آيا حجر اسماعيل جزء بيت الله الحرام است؟ فرمود: بله. گفت: آيا اين قواعد ابراهيم بر خلافش عمل شده؟ فرمود: بله. گفتم: چرا در خانه كعبه حدود يك متر بالا است؟ فرمود:

ألم تري أن قومك لما بنوا الكعبة اقتصروا عن قواعد إبراهيم، فقلت: يا رسول الله! ألا تردها علي قواعد إبراهيم؟ قال: لو لا حدثان قومك بالكفر لفعلت.

آيا نمي بيني قوم تو (عايشه) وقتي كعبه را بنا كردند، آن بناي حضرت ابراهيم را كوتاه گذاشتند و برخلاف آن كعبه را بنا كردند. گفتم: آيا نمي خواهي به همان چارچوبي كه حضرت ابراهيم بنا كرده بود خانه خدا را به همان اسلوب برگرداني؟ فرمود: اگر نبود كه قوم تو تازه از كفر بيرون آمده اند، انجام مي دادم.

يعني اگر من كعبه را به همان حالت زمان حضرت ابراهيم (عليه السلام) برگردانم، قوم حضرت عالي چون تازه از كفر به اسلام آمده اند، دوباره به كفر برمي گردند و نمي توانند تحمل بكنند.

صحيح بخاري، ج2، ص156 ـ صحيح مسلم، ج4، ص97

در روايت ديگري در صحيح بخاري، جلد 2، صفحه 574، حديث 1509 آمده است:

أن النبي صلي الله عليه و سلم قال لها: يا عائشة! لولا أن قومك حديث عهد بجاهلية، لأمرت بالبيت فهدم؛ فأدخلت فيه ما أخرج منه و ألزقته بالأرض و جعلت له بابين بابا شرقيا و بابا غربيا، فبلغت به أساس إبراهيم.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به عايشه گفت: اگر اين نبود كه قوم تو هنوز مأنوس به آثار جاهليت هستند و آثار جاهليت از آنها بيرون نرفته، دستور مي دادم كعبه را خراب مي كردند و تمام آن قسمتي كه از بيت الله الحرام خارج كرده بودند را داخل بيت الله الحرام مي كردم و درب خانه خدا را هم به زمين مي چسباندم؛ يك درب از طرف غرب و يك درب از طرف شرق براي خانه خدا مي گذاشتم و همان بنايي كه حضرت ابراهيم نهاده بود، به همان بنا انجام مي دادم.

صحيح البخاري، ج2، ص57

بحث تقيه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) چيزي نيست كه شيعه بخواهد دربياورد. ولي اين آقايان مي گويند: «تقيه، نفاق است؛ شيعه چون تقيه مي كند، منافق است».

يكي از شخصيت هاي ايراني به بن باز مفتي (اعظم سابق عربستان سعودي) گفته بود:

ما به خاطر توصيه مراجع عظام تقليد، در هتل ها نماز خواندن را جايز نمي دانيم و مي گويند به بيت الله الحرام برويم و پشت سر امام مكه و در مساجد شما پشت سر علماء شما نماز بخوانيم به خاطر رعايت وحدت. بن باز گفت:

كنتم مشركا، صرتم منافقا.

شما قبلا مشرك بوديد، الآن منافق شديد.

از آقاي بن باز و طرفداران بن باز سؤال مي كنيم: آيا عمل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد بناي كعبه، تقيه نبود؟

* * * * * * *

آقاي كاشاني

آيا از تابعين يا صحابه يا علماء بزرگ أهل سنت مواردي هست كه تقيه كرده باشند و تصريح شده باشد؟

استاد حسيني قزويني

در اينجا إلي ما شاء الله، نه يك مورد، نه دو، مورد صدها مورد ما از صحابه، تابعين و علماء أهل سنت وجود دارد با سندهاي صحيح كه تقيه را هم قولاً، هم فعلاً انجام داده اند.

جناب عبدالله بن مسعود (از مفسران نامي أهل سنت)مي گويد:

ما من ذي سلطان يريد أن يكلفني كلاما يدرأ عني سوطا أو سوطين إلا كنت متكلما به و لا يعرف له من الصحابة رضي الله عنهم مخالف.

اگر در يك جامعه اي از ترس يك حاكم، بخواهم تقيه كنم يا خلاف بگويم و اين كار مرا از يك شلاق خوردن نجات مي دهد، آن كار را انجام مي دهم و هيچ يك از صحابه با اين كار مخالفت نكردند.

المحلي لإبن حزم، ج8، ص336

يعني همه صحابه إجماع دارند بر اين قضيه. آيا از اين بهتر؟ از اين واضح تر؟

در صحيح بخاري روايات متعددي از أبو هريره نقل شده كه در دوران عمر از ترس عمر، روايت نقل نمي كرد. أبو هريره مي گويد:

من در زمان گذشته 2 كسيه حديث داشتم؛ يكي را گشودم و ديگري را نگشودم:

و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم.

اگر كيسه دومي را باز مي كردم و حديث را در ميان مردم منتشر مي كردم، عمر، خرخره ام را مي بريد و قطع مي كرد.

صحيح البخاري، ج1، ص38

إبن كثير دمشقي سلفي از أبو هريره نقل مي كند:

إني لأحدث أحاديث، لو تكلمت بها في زمان عمر أو عند عمر، لشج رأسي.

اگر اين احاديثي كه براي شما مي گويم، در زمان عمر يا نزد عمر مي گفتم، سرم را مي شكستند

البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص115 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج2، ص601 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج67، ص343

يا:

لقد حدثتكم بأحاديث لو حدثت بها زمن عمر بن الخطاب، لضربني عمر بالدرة.

. . . عمر با شلاقش مرا مي زد.

جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص121

هم چنين جناب حذيفه (صحابه جليل القدر و صاحب سر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)) صراحتاً اعلام مي كند كه من تقيه را جايز مي دانم و جالب اين است كه خود حذيفه مطالبي را عليه عثمان مي گفت:

فقال عثمان لحذيفة: بلغني أنك قلت كذا و كذا؟ قال: لا و الله! ما قلته. فلما خرج، قال له عبد الله: ما لك؟ فلم تقوله ما سمعتك تقول؟ قال: إني أشتري ديني بعضه ببعض مخافة أن يذهب كله.

عثمان به حذيفه مي گويد: شنيدم حرف هاي چنين و چنان عليه من مي زني! حذيفه گفت: قسم به خدا! چنين حرفي نزدم. وقتي حذيفه از نزد عثمان بيرون آمد، عبدالله بن مسعود به او گفت: آقاي حذيفه! تو را چه شده است؟ اين حرف چه بود كه از تو شنيديم؟ حذيفه گفت: من برخي از دينم را با برخي ديگرش مي خرم.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص643 ـ المبسوط للسرخسي، ج30، ص214 ـ تأويل مختلف الحديث لإبن قتيبة، ص27 ـ المحصول للرازي، ج4، ص310

يعني با قسم دروغ، برخي از دينم را حفظ مي كنم تا تمام دينم از دستم نرود. يعني اگر من به عثمان بگويم هم چنين حرفي زدم، دستور شلاق زدن يا كشتن مرا مي دهد و يا دستور مي دهد من بيايم جلوي مردم خلاف آن را بگويم و يا از عثمان تعريف و تمجيد كنم و اگر آمدم از عثمان تعريف و تمجيد كردم، تمام دينم را از دست داده ام، ولي الآن اگر يك قسم دروغ خوردم كه من هم چنين حرفي نزدم، بخشي از دينم را از دست داده ام و من با صرف بخشي از دينم، از نابودي تمام دينم جلوگيري كردم.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

1. همان طور كه استحضار داريد، در احاديث متواتر و بيش از چندين بار از جمله حديث كساء و غدير و غيره، رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: «علي، فاطمه، حسن و حسين أهل بيت و خاندان و ياوران من هستند. گوشت آنان گوشت من، خون آنان، خون من است؛ آنچه كه موجب رنجش ايشان شود، موجب رنجش من خواهد شد و آنچه كه آنان را به زحمت افكند، من را هم به زحمت افكنده است؛ هر كه با آنان بجنگد، با من جنگيده و هر كه با آنان در صلح و آرامش به سر برد؛ با من به صلح و آرامش به سر برده و هر كه با آنان دشمني ورزد با من دشمني كرده است».

اگر اجازه بدهيد من به چند مورد كه اينها را آوردند، از جمله همه صحيح هاي 6گانه و تاريخ بيهقي و غيره اشاره مي كنم؛ صحيح مسلم، جلد 4، صفحه 1883؛ المستدرك علي الصحيحين حاكم نيشابوري، جلد 2، صفحه 416 و جلد 3، صفحه 147؛ مسند احمد، جلد 4، صفحه 107. حتي إبن تيميه ملعون و إبن جوزي ملعون كه از سرسخت ترين دشمنان أهل بيت (عليهم السلام) هستند، اين حديث را آوردند. بيش از 6 مورد بنده با اين بي سوادي ام در كتب أهل سنت يافتم.

با اين اوصاف، آيا طلحه و زبير و عايشه و سعيد بن عاص و ديگر صحابه و ساير مردم كه با علي (عليه السلام) و ساير أهل بيت (عليهم السلام) جنگيدند و حتي عايشه (كه دستور داد جنازه حضرت امام حسن (عليه السلام) را كه مي رفتند در حرم رسول الله دفن كنند، تيرباران كنند) اينها از اسلام خارج هستند يا نه؟

خواهش مي كنم به طور صريحي سؤال بنده را بدون هيچ ملاحظه اي جواب بدهند.

جواب:

من از عزيزاني كه تماس مي گيرند، با اين كه مي دانيم در رابطه با مظلوميتي كه بر أهل بيت (عليهم السلام) رفته، قلب شان مي سوزد و تمام وجودشان شعله اي از آتشي است، ولي تقاضا مي كنيم چون اين شبكه يك شبكه اي است كه هدفش تبيين معارف أهل بيت (عليهم السلام) است با دليل و برهان و اخلاق خوش و علمي، از به كار بردن بعضي از الفاظ تند كه عزيزان أهل سنت حتي وهابي ها مي رنجند، خودداري كنند. أمير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه نسبت به يارانش كه به معاويه ناسزا مي گفتند، مي فرمايد: «إِني أَكْرَهُ أَنْ تَكُونُوا سَبابِينَ : من دوست ندارم شما به معاويه فحش بدهيد». آيا به نظر شما، إبن تيميه و إبن جوزي بدتر از معاويه هستند؟ منطق أمير المؤمنين (عليه السلام) اين است و ما در اين شبكه جهاني ولايت همان طوري كه ميليون ها شيعه برنامه هاي ما را مي بينند، عزيزان أهل سنت داخل و خارج كشور هم برنامه ما را مي بينند. آقايان وهابي ها در داخل كشور ايران، در كشورهاي خليج، در اروپا و آمريكا برنامه هاي ما را مي بينند و ما دوست داريم برنامه هاي ما، برنامه هاي پدرانه باشد، نه خصمانه. يعني اگر اينجا برنامه اي را مطرح كرديم، يك جوان عزيز وهابي هم احساس كند ما به عنوان يك پدر روحاني و به عنوان يك دوست با او سخن مي گوئيم و يك جوان شيعي هم احساس كند ما به عنوان يك پدر با او سخن مي گوئيم و حرف ما را به عنوان يك دوست عزيز يا پدر مهربان بپذيرند. لذا عزيزمان بزرگواري كنند آن ادبياتي كه أهل بيت (عليهم السلام) رعايت كردند، رعايت كنند.

اين كه آيا طلحه و زبير و عايشه و ديگران، با اين كارهايي كه انجام دادند، يا از اسلام خارج هستند يا خارج خير؟ در جلسات گذشته مفصل در اين زمينه صحبت كرديم و ما همين اندازه و در يك جمله مي گوئيم اين كاري كه عايشه، طلحه، زبير، عمرو بن عاص و معاويه در برابر أمير المؤمنين (عليه السلام) كردند، مخالف قرآن و مخالف سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است و بيش از اين در اين زمينه سخن نمي گوئيم و مابقي را آدرس مي دهيم و عزيزان بروند خودشان مطالعه كنند و به هر نتيجه اي كه رسيده اند، نتيجه خودشان براي خودشان حجت هست و ما براي آنها تعيين تكليف نمي كنيم.

* * * * * * *

سؤال:

با توجه به اين كه احاديث رسول گرامي (صلي الله عليه و آله) توسط خليفه اول و دوم به آتش كشيده شد و آثاري از احاديث ديگر در بين نبود؛ يعني نقل احاديث و تفسير قرآن ممنوع بود، رفتن فقهاء بيرون از مدينه ممنوع بود، با توجه به اين كه بعضي خلفاء كه جانشين پيامبر گرامي (صلي الله عليه و آله) بودند، بعد از پيامبر گرامي (صلي الله عليه و آله) سؤالات فقهي و شرعي و مسائل هاي متعددي كه پيش مي آمد، احاديثي هم كه در بين نبود، با توجه به احاديث متواتري كه خليفه، فقيه هم نبود، اينها چطور مسائل شرعي و فقهي را پاسخ گو بودند؟

با اين وجود، آيا اينها مي توانند أهل سنت باشند؟ با اين وضعيت من مي گويم اينها أهل سنت نيستند. اگر أهل سنت بودند، اين موارد را از بين نمي بردند. مقداري در اين رابطه براي ما توضيح بدهيد.

جواب:

برادر عزيزي كه سؤال كردند در رابطه با مسئله اين كه خانه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و خانه أمير المؤمنين (عليه السلام) را آتش زدند يا اين كه كتاب ها و احاديث سوزانده شد، آيا اينها باز هم جزء أهل سنت هستند يا خير؟ مقداري عزيزان بزرگواري كنند دقت كنند كه اولاً ادبياتي كه ما به كار مي بريم، ادبيات صحيح باشد. بله، اين را خود عزيزان أهل سنت نقل كردند؛ به ما چه؟ «مال خوب و بد، بيخ ريش صاحبش». آقايان نقل مي كنند:

جمع أبي الحديث عن رسول الله صلي الله عليه و سلم و كانت خمسمائة حديث، فبات ليلته يتقلب كثيرا، قالت: فغمني فقلت: أتتقلب لشكوي أو لشئ بلغك؟ فلما أصبح قال: أي بنية! هلمي الأحاديث التي عندك، فجئته بها، فدعا بنار فحرقها. فقلت: لم حرقتها؟! قال: خشيت أن أموت و هي عندي، فيكون فيها أحاديث عن رجل قد ائتمنته و وثقت به و لم يكن كما حدثني فأكون قد نقلت ذلك.

پدرم دستور داد احاديث را جمع كردند و 500 حديث شد و ... و به من گفت: احاديث را بياور. احاديث را آوردم و درخواست آتش كرد و همه آنها را سوزاند. به پدرم گفتم: چرا اينها را آتش زدي؟ گفت: ترسيدم بميرم و احاديثي وجود داشته باشد كه برخلاف گفته پيامبر باشند و افراد غير ثقة اينها را نقل كرده باشند و آن طور كه من گمان مي كردم نباشند و خلاف باشند.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج1، ص5 ـ تدوين السنة الشريفة للسيد محمد رضا الجلالي، ص264 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج10، ص285 ـ علوم الحديث لصبحي الصالح، ص30

* * * * * * *

سؤال:

برادران عزيز، پيشتر برادر ما سخن گفت، ولي اين برادر ما بدانند كه «إدفع بالحسنة السيئة». اين را بدانيم كه بين شيعه و سني را در افغانستان، كربلاي ديگري مي سازيم. به خاطر اين كه ما بايد بخواهيم كه برادران ما گوش كنند. اگر ما مثل ملازاده بحث كنيم، وقتي كه او را مي بينيم، همه مسلمانان به او لعنت مي فرستند. چون انساني است كه حتي خدا مي گويد: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَل». برادران ما با اين برنامه اي كه برنامه نور خداست و واقعاً كساني كه به خدا ايمان دارند، اين را مي دانند كه اخلاق يك شيعه علي (عليه السلام) هستند. بعضي از برادران سؤالاتي مي كنند كه بسيار مردم را اذيت مي كند به خاطر اين كه آقاي عبد الله بايد بدانند اين بحث هايي كه امروز در برنامه راه انداختيم، كلي امروز مسلمانان گوش بدهند و ديگر وقت برنامه را نمي گيرم به خدا مي سپارم تان.

جواب:

ما هم با اين برادرمان كاملاً هم رأي هستيم و نظر ايشان را مي پسنديم و سياست شبكه جهاني ولايت هم همين است. آنها هر چه به ما فحش بدهند، ما به هيچ وجه فحش نمي دهيم. همين امشب بينندگان عزيز ديدند ما كليپي پخش كرديم از يكي از شبكه هاي وهابي كه 7 ، 8 روز قبل، تمام شيعه ها را به سگ تشبيه كردند و صداي شيعه را به صداي سگ تشبيه كردند و شيعه را به أبو جهل و أبو لهب تشبيه كردند و ما با كمال احترام از آنها نام برديم و فقط مطالب شان را نقد علمي كرديم. همين آقاي ملازاده اي كه ايشان نام بردند، هر روز در شبكه شان فحاشي و اهانت و جسارت مي كند و وقتي به اينجا آمدند، دو دقيقه به ايشان فرصت داديم و حرف شان را مطرح كردند. برادر عزيزم! آيا در آن شبكه وهابي حاضر هستند يك دقيقه هم به ما وقت بدهند؟ بنده خودم دو سه مرتبه با همين جناب هاشمي (كه فارغ التحصيل دانشگاه محمد بن سعود رياض است، يعني تربيت شده مهد وهابيت است) تماس گرفتم و از ايشان درخواست كردم و گفتم با اين همه كارشناس هايي كه شما داريد، بياييد با اينها مناظره كنيم، ايشان قول داد و عمل نكرد. گفتم اگر عمل نمي كني، اين كه كارشناس هاي شما مي آيند اين همه دروغ و إفتراء و خلاف و اهانت به شيعه و مقدسات شيعه مي كنند و حرم ائمه شيعه را به بت خانه و بت كده تشبيه مي كنيد و دستور ويران كردن حرم و گنبد بارگاه امام رضا (عليه السلام) را صادر مي كنند، به ما هم 5 دقيقه وقت بدهيد بياييم حرف مان را بزنيم. گفت: «نه، ما به شما وقت نمي دهيم». ولي ما رسماً از آقايان خواستيم و الآن هم مي خواهيم به هر يك از كارشناس هاي آورديد، آماده هستيم در شبكه جهاني ولايت وقت بدهيم و بيايند 10 دقيقه، يك ربع، 20 دقيقه صحبت كنند و ما هم بعد از او صحبت كنيم. اگر حاضر به مناظره هم نيستند، ما به اينها وقت مي دهيم و بيايند حرف شان را بزنند و ما هم حرف مان را مي زنيم. يا نه، بيايند براي مناظره و 10 دقيقه آنها وقت داشته باشند و 10 دقيقه هم ما وقت داشته باشيم. حتي به خود جناب آقاي ملازاده (كه دفعه قبل با ايشان بحث كرديم، سيل اعتراض به ما بود كه چرا با ايشان مناظره كرديم) گفتيم و استوديوي شبكه جهاني ولايت در آمريكا با ايشان هماهنگي كرد كه ايشان با هر فردي كه من انتخاب مي كنم يا با يكي از شاگردان من بيايند جناب آقاي أبو القاسمي بحث كنند كه مي توانم در اينجا اعلام كنم ايشان از بهترين شاگردان بنده هستند و مي توانم بگويم محصول عمر من است و به او 100٪ اعتماد دارم و اگر آقاي ملازاده ايشان را در مناظره شكست بدهد، من شكست ايشان را شكست خودم تلقي مي كنم. بلا تشبيه، بلا تشبيه همان تعبيري كه آقا امام صادق (عليه السلام) داشت نسبت به برادر زراره، حمران بن أعين كه وقتي آن مرد شامي براي مناظره امام صادق (عليه السلام) آمد، حضرت فرمود: «يا حمران! قم فناظره : بلند شو با اين مناظره كن». مرد شامي اعتراض كرد و امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إِنْ غَلَبْتَ حُمْرَانَ فَقَدْ غَلَبْتَنِي : اگر حمران را مغلوب كردي، بر من پيروز شده اي». ما هم رسماً مي گوئيم جناب آقاي ملازاده! اگر شما با جناب آقاي أبو القاسمي، يا جناب آقاي يزداني (كه ايشان از شاگردان خوب بنده هستند) مناظره كرديد و واقعاً مخاطبين گفتند آقاي ملازاده پيروز مناظره بوده، ما پيروزي شما را مي پذيريم. ولي اگر شكست خورديد، شكست را بپذيريد.

هر شبكه اي، حتي اگر شبكه جهاني ولايت روزي مطالبي را بيان كند و كاري كند كه به آتش اختلاف ميان شيعه و سني بيانجامد، اين شبكه در حقيقت، بلندگوي كفر و دشمنان أهل بيت (عليهم السلام) بوده است و هر شبكه اي كه امروز يا ديروز يا فردا بخواهد به اين اختلاف دامن بزند، ما آن شبكه را شبكه شيعي نمي دانيم و نظر ائمه (عليهم السلام) و آقايان مراجع و حوزه هاي علميه ما مخالف اين است. مذهب ما مذهب محبت و مودت و صفا و صميميت است. وقتي به امام حسن مجتبي (عليه السلام) فحش مي دهند، به جاي اين كه فحش جواب بدهد، مي گويد: «اي عرب! اگر شام نخورده اي، برويم شام بدهم؛ اگر لباس نداري؛ لباس بدهم؛ اگر آب نداري، آب بدهم؛ چه مشكلي داري بگو برايت حل كنم؟». كسي مي آيد به مرحوم شيخ انصاري (ره) (از مراجع بزرگ شيعه) نامه اي مي نويسد و ايشان را به سگ تشبيه مي كند و ايشان جواب مي نويسد: «گمانم شما اشتباه كرده اي. من روي 2 پا راه مي روم و سگ روي 4 پا» و شروع مي كند 10، 15مورد وجه اختلاف ميان خودش و سگ را بيان مي كند و بعد مي نويسد: «برادرم! اگر هزار فحش به من بدهي، يك فحش از من نخواهي شنيد».

* * * * * * *

سؤال:

حضرت ابراهيم (عليه السلام) هم تقيه مي كرد. وقتي كه بت ها را شكست، تبر به دوش بت بزرگ آويزان كرده بود و نمروديان به حضرت ابراهيم (عليه السلام) مظنون بودند. از ايشان پرسيدند آيا شما بت ها را شكستي؟ حضرت ابراهيم (عليه السلام) فرمود: از بت بزرگ بپرسيد. نفرمود من كشتم. تقيه اگر منافع مسلمين را به خطر نياندازد و به نفع مسلمين باشد، اشكالي ندارد. امروزه به تقيه مي توان گفت انتخاب بين بد و بدتر. علي (عليه السلام) با موقعيتي بد و بدتر مواجه بودند. اگر مي خواستند سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را يك باره پياده كنند، 100٪ با شكست مواجه مي شد و مسلمين دچار مخاطره مي شدند كه اين بدتر بود. ولي حضرت علي (عليه السلام) آرام برخورد مي كردد و نم نم پيش مي رفت و اين براي حفظ سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و براي منافع مسلمين خطر كمتري داشت. علي (عليه السلام) به خاطر اين كه مسلمين به خطر نيافتند، بين بد و بدتر بد را انتخاب مي كرد. تقيه، امروزه به صورت علمي مي شود گفت بد و بدتر.

جواب:

اين برادر عزيزمان كه در رابطه با تقيه صحبت كردند، من هم تشكر مي كنم. بله، خود حضرت ابراهيم (علي نبينا و آله و عليه السلام) هم تقيه كردند كه وقتي به او گفتند: «آيا شما بت ها را شكستي؟» گفت: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ : بت بزرگ اين كار را انجام داده است، اگر بتان سخن مي گويند، برويد شما از آنها سؤال كنيد. سوره أنبياء، آيه 63»

اين يكي از موارد خيلي روشن است كه حضرت ابراهيم است تقيه كرده و در قرآن آمده است. با اين كه خودش بت ها را شكسته بود، گفت بت بزرگ آنها را شكسته است.

* * * * * * *

سؤال:

1. يكي از آن شبهاتي كه خيلي رويش مانور مي دهند، خطبه شماره 228 نهج البلاغه است كه مي فرمايند حضرت علي (عليه السلام) در مورد آقاي عمر اين سخنان را اعلام كرد. سؤال من در رابطه با آن 2 خط آخر خطبه است. لطف كنيد در مورد اين 2 خط آخر صحبت كنيد؛ در رابطه با اين كه حضرت علي (عليه السلام) تعريف هايي از خليفه دوم داشته و اينها چقدر با همديگر خوب بودند.

2. در اين شبكه هاي أهل سنت گفتند آن حديثي كه پيامبر در رابطه با خانم فاطمه زهرا فرموند كه «هر كس فاطمه زهرا را برنجاند، مرا رنجانده» و حضرت علي از جنگ برگشتند و به دختر آقاي أبو جهل علاقمند شده بودند و مي خواستند با ايشان ازدواج كنند و اين خطبه براي اين آمد كه به حضرت علي بگويد شما سر جاي تان بنشين و اگر فاطمه را ناراحت كني، مرا ناراحت كردي. پس اگر هم خانم فاطمه زهرا از دست ابوبكر ناراحت شده باشد، قبل از آن از دست حضرت علي (عليه السلام) ناراحت شده بود. مي خواستم بدانم اين در كجا و به چه شكل است و آيا هم چنين صحبتي بوده يا نه؟

3. باز در همين شبكه أهل سنت اعلام كردند كه در سقيفه، حضرت علي تشريف نداشتند و دليلش هم اين بود كه ايشان ناراحت بودند از اتفاق رحلت پيامبر و در خانه بودند. مؤمنين هم به قدري علاقمند به اسلام بودند و مي خواستند اسلام از دست نرود و سريع خلافت انجام بشود، هر كدام آمده بودند كه بگويند آقا اجازه بدهيد ما مسئوليت و مديريت اسلام را به دست بگيريم. كه حتي آقاي عمر كه خودش خطبه اي آماده كرده بودند، به محض اين كه چهره ابوبكر را مي بينند، خطبه خودشان يادشان مي رود كه تا زماني كه ابوبكر اينجا هست، من چه كاره هستم و آنجا همه به آقاي ابوبكر رأي دادند. سؤال بنده اين است: در همين جا گفتند: «اينها همه اش دروغ است كه مي گويند رفتند و دست شكستند و اينها نبوده، ولي ما داريم كه تهديد انجام گرفته». باز هم بنا به خطبه 6 يا 7 يا نامه 6 يا 7 نهج البلاغه مي گويند حتي همان كار را هم حضرت علي در رابطه با آقاي معاويه انجام داده است. يعني وقتي معاويه بيعت نكرد، گفت: «ببين، آنها آمدند بيعت كردند تو هم بايد بيعت كني». حتي گفتند: «اگر عمر تهديد هم كرده باشد، حضرت علي، معاويه را تهديد به قتل كرده است».

جواب:

1. اين سؤالاتي كه ايشان مطرح كردند، جواب خيلي مفصلي مي خواهد كه ما در جلسات قبلي هم اين مباحث را مطرح كرده ايم. ولي آنچه كه من خيلي خلاصه عرض كنم در رابطه با خطبه 228 كه همين دو سه هفته قبل هم مطرح كرديم و مفصل هم صحبت مي كنيم، در اينجا أمير المؤمنين (عليه السلام) نام أبو بكر و عمر را نياورده است و گفته است: «لله بلاد فلان : خدا فلاني را رحمت كند». اين فلاني چه كسي هست؟ از علماي شيعه، مرحوم إبن ميثم در شرح نهج البلاغه مي گويد: «مراد از فلان، يكي از أصحابش است» و بعضي ها گفتند: «مراد، مالك اشتر است». از علماء أهل سنت هم آقاي دكتر صبحي صالح كه نهج البلاغه نوشته، مي گويد: «قد مدح فيه علي بعض أصحابه : علي در اينجا بعضي از اصحابش را مدح كرده است».

2. در رابطه با قضيه خواستگاري دختر أبو جهل كه صحبت شد، در اين رابطه هم قبلا مفصل گفته ايم كه اين خواستگاري دختر أبو جهل، ساخته و پرداخته دودمان نحس بني اميه و شجره ملعونه در قرآن بوده كه توسط يك رواي به نام مسور بن مخرمه داستان سرايي شد. از آنجايي كه مي گويند: «آدم دروغ گو، حافظه اش كم است»، اين قضايا را در 7 ، 8 جاي صحيح بخاري از مسور نقل كردند و تمام آقايان أهل سنت نقل كرده اند كه مسور، 2 سال بعد از هجرت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به دنيا آمده است و آقاي توفيق أبو علم هم مي گويد اين خواستگاري در سال دوم هجرت اتفاق افتاده است. يعني زماني اتفاق افتاده كه يا آقاي مسور به دنيا نيامده است و يا تازه به دنيا آمده و در دامن مادرش پستانك مي خورد. مضافا اگر اين ملاك باشد، در روايت است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «دختر پيامبر و دختر دشمن خدا در يك جا جمع نمي شود و علي اگر مي خواهد برود دختر أبو جهل را بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد» و ما از اين آقايان سؤال مي كنيم:

آيا اين روايت در مورد عثمان ثابت و صادق نيست كه با رقيه يا أم كلثوم كه دختر پيامبر خدا بودند و با رمْله دختر شيبه كافر (كه در جنگ بدر كشته شده) هم زمان ازدواج كرده است؟ يعني آقاي عثمان در يك زمان، هم دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داشته و هم دختر شيبه كافر را داشت (كه از مشركين مكه بود و در جنگ بدر كشته شد). آيا در اين مورد هم اين حديث را مي گوييد؟ هم چنين خود آقاي عثمان، فاطمه بنت وليد عبد شمس كه سال 8 هجري مسلمان شده و بين يكي از دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جمع كرده است. جالب اين است كه آقايان أهل سنت، اين عروس خانمي كه علي (عليه السلام) رفته بود به خواستگاريش، اسمش را هم معين كردند. خيلي جالب است! گفتند ايشان جويريه بنت أبي جهل بوده است. اين آقايان مي گويند اين خواستگاري سال دوم هجري در مدينه بود. با اين كه اين دختر خانم در مكه بوده و كافر بوده و سال 8 هجري مسلمان شده و خودش هم در سالي كه مسلمان شد، هم به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اهانت كرد و هم به حضرت علي (عليه السلام) اهانت كرده و جالب اين كه بعد از مسلمان شدنش، بلا فاصله با عتاب بن أصيب ازدواج كرد و تا رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم رنگ مدينه را نديد. اينها چيزهايي است كه دشمنان شيعه ساختند.

3. در رابطه با خطبه 6 هم مفصل با شما سخن خواهيم گفت. در آنجا أمير المؤمنين (عليه السلام) به هيچ وجه خلافت خلفاء را صحه نمي گذارد. سخن أمير المؤمنين (عليه السلام) با معاويه از باب «وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» است.

* * * * * * *

سؤال:

بعد از خانه نشيني اجباري كه براي حضرت أمير المؤمنين (عليه السلام) كه در 25 سال اتفاق افتاد و زماني كه ايشان به خلافت رسيدند، آيا ايشان فدك را دوباره برگرداند؟ بعد از شهادت ايشان، جريان فدك به كجا انجاميد؟

جواب:

در رابطه با فدك، هفته گذشته مفصل صحبت كرديم و إن شاء ا... در هفته هاي بعدي هم مفصل صحبت خواهيم كرد. از خود أمير المؤمنين (عليه السلام) سؤال كردند:

چرا فدك را بر نمي گرداني؟ فرمود: من اگر فدك را برگردانم، بايد نماز تراويح را هم برگردانم و ... را بايد برگردانم و مردم تاب و تحملش را ندارند و از اطراف من پراكنده مي شوند

لذا در كافي از آقا امام كاظم (عليه السلام) ظاهراً سؤال كردند:

چرا أمير المؤمنين (عليه السلام) فدك برنگرداند؟

با اين كه در صحيح بخاري آمده است كه برگرداند. حالا ما مي گوئيم برنگرداند، امام فرمود:

چون مدعي و مدعي عليه رفته اند و مدعي به حقش رسيده و مدعي عليه به كيفرش رسيده و أمير المؤمنين (عليه السلام) دوست نداشت اختلافي را كه صاحب حق به حقش رسيده و غاصب هم به سزايش رسيده، دوباره إحياء كند.

إن شاء ا... و به حول و قوه إلهي قول مي دهيم به بينندگان عزيز كه در رابطه با فدك 5، 6 جلسه مفصل صحبت كنيم.

* * * * * * *

سؤال:

ما در شبهات، براي آن كه آن طوري كه شايسته است كار كنيم، چه كار كنيم؟ چه كتاب هايي را مطالعه كنيم؟

جواب:

در اين زمينه، من برادران عزيز را توصيه مي كنم كتاب المراجعات مرحوم شرف الدين (ره) را بخوانند و اخيراً هم به فارسي ترجمه شده است. اي كتاب، بهترين كتاب است و در حقيقت، مناظره اي است بين يكي از بالاترين مقام علمي شيعه و بالاترين مقام علمي سني از اساتيد دانشگاه الأزهر جناب سليم بُشري و از اين طرف هم مرحوم شرف الدين (ره). اين كتاب، خيلي خوب است و مطالب در آن خيلي زيبا و روان و مؤدبانه مطرح شده است. هم چنين معالم المدرستين علامه عسگري (ره) خيلي كتاب خوبي و مؤدبانه و مستدل و مبرهن است.

اين را من به عزيزان توصيه مي كنم وقتي كه مي خواهند صحبت بكنند، بنده خودم هم روشم اين است كه ما در جلساتي كه با آنها برخورد مي كنيم، بايد 3 تا كار انجام بدهيم:

1. مباني شيعه را مبني بر حقانيت أهل بيت (عليهم السلام) با استناد به قرآن و روايات صحيح از كتب أهل سنت بيان كنيم.

2. شبهاتي كه آنها نسبت به شيعه دارند را پاسخ بگوييم؛ مثلاً در رابطه اين آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُم بَلغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبك» كه در رابطه با غدير است را مطرح كنيم و روايات غدير را هم مطرح كنيم و 4 شبهه اي كه آنها در اين رابطه دارند را جواب بدهيم. بدون پاسخ گويي به شبهات، اين مباني فكري جا نمي افتد.

3. بعد از پاسخ گويي به شبهات، ما هم سؤال طرح كنيم. آنها 1400 سال است كه شبهه طرح كرده اند و وهابي ها 800 سال است كه عليه ما شبهه طرح مي كنند. غير مؤدبانه و تؤام با فحش ناسزا حرف مي زنند. ولي ما خيلي مؤدبانه و مستدل و مستند از كتب آنها سؤال طرح كنيم و شبهه مطرح كنيم.

* * * * * * *

سؤال:

1. درباره آيه «السابِقُونَ الْأَولُون » مي خواستم ببينم آيا آقاي أبو بكر و عمر جزء السابِقُونَ هستند يا نه؟ 1. آيا اين آيه، رضايت مطلق خداوند را از صحابه مطرح مي كند يا نه؟

2. در مورد عصمت پيامبران، بعضي از آيات در قرآن كريم هست، مثلا درباره حضرت آدم (عليه السلام) كه مثلاً فعصي آدم ربه فغوي و واژه هاي عصي و غوي و ظلمنا أنفسنا آمده است، در اين مورد يك توضيح كامل بدهيد كه آيا اين كلمات، منافي عصمت پيامبران مثلاً درباره حضرت آدم يا درباره ديگر پيامبران هست يا نه؟

جواب:

1. در مورد آيه 100 سوره توبه «السابِقُونَ الْأَولُون مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ»، اين آقاياني كه به اين آيه استدلال مي كنند براي عدالت همه صحابه و اين كه خدا از اينها راضي شده و اعلام رضايت كرده، در اينجا مِنْ، بعضيّه است: «السابِقُونَ الْأَولُون مِنَ الْمُهاجِرينَ : سبقت كنندگان از ميان مهاجرين و انصار» و همه مهاجرين و انصار را شامل نمي شود و مضافا كه اين قضيه كاملاً مخالفت دارد با قرآن. اگر ما بگوئيم خداوند از اينها راضي شده و هر گناهي بعد از اين انجام بدهند، نوشته نمي شود، پس اين آيات شريفه چه مي شود؟:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرةٍ شَرا يَرَهُ

سوره زلزال/آيه8

إِن أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاكُم

سوره حجرات/آيه13

ما داريم اينها را از پيامبران (عليهم السلام) بالا مي بريم. قرآن مي فرمايد:

وَ لَنَسْئَلَن الْمُرْسَلِينَ

ما از پيامبر ان هم سؤال خواهيم كرد

سوره اعراف/سوره6

نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَن عَمَلُكَ

سوره زمر/آيه65

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ / لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ / ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ

اگر كوچك ترين جمله اي را از خودت به نام ما بگويي، ما رگ گردنت را قطع مي كنيم.

سوره حاقه/آيات46ـ44

اينها كاملاً مشخص است و إن شاء ا... در آينده هم خواهيم گفت كه خود أبو القاديه جزء «السابِقُونَ الْأَولُون» است، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بشارت آتش جهنم به او داده است؛ چون قاتل عمار بوده است.

منهاج السنة لإبن تيميه، ج6، ص333

هم چنين آقاي ثعلبة بن حاطب جزء السابِقُونَ و از رزمندگان بدر است و جزء كساني است كه در ساخت مسجد ضرار شركت داشته و خداوند مي فرمايد:

وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَ كُفْرًا وَ تَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ

سوره توبه/آيه107

كساني كه مسجد ضرار را بنا كردند، كار كفر انجام دادند و مبارزه و با خدا و رسولش جنگ كردند.

همين آقاي ثعلبة بن حاطب در ميان بدريون بوده و جزء «السابِقُونَ الْأَولُون» بوده است.

منهاج السنّة لإبن تيميه، ج6، ص333 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج1، ص237 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج1، ص210 ـ تفسير طبري، ج11، ص23 ـ تفسير إبن كثير، ج2، ص403

2. در رابطه ما عصمت قبلا بحث كرده ايم و در يكي دو جلسه نمي توانيم حرف بزنيم. ولي بهترين دليل، اين آيه 3 و 4 سوره نجم است:

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي إِنْ هُوَ إِلا وَحْيٌ يُوحي

و تمام مفسران أهل سنت صراحت دارند در ذيل اين آيه كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، در احكام ديني و كارهاي شخصي و اجتماعي و ديگر امور معصوم بودند. إبن حجر عسقلاني و عيني در شرح صحيح بخاري در حديث شريف قرطاس كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفتند: «ان الرجل ليهجر» مي گويند: «پيامبر (صلي الله عليه و سلم) معصوم بوده؛ هم در حال غضب و هم در حال رضا، هم در حال صحت، هم در حال بيماري».

* * * * * * *

سؤال:

مقداري ما دلگير شديم از صحبت هاي ايشان راجع به آن آقاي ملازاده. ايشان اين قدر اهانت، اين قدر بي ادبي به محضر علامه بزرگوار مي كند. تو را به حضرت عباس! تو را خدا! اصلاً اسم ايشان را نبريد. شاگردان شما خيلي بزرگ تر از اين حرف ها هستند كه بخواهند رو به روي ايشان بشينند و مناظره كنند. منِ بي سواد را اجازه بدهيد جواب ايشان را بدهم. ايشان اصلاً منطق ندارد. فقط فحاشي بلد است و هيچ. تو را به جدت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)! تو را به خدا قسم! اسم او را در شبكه جهاني ولايت نياور. اين شبكه براي ما شيعيان خيلي ارزشمند است. محبين أهل بيت (عليهم السلام)! تو را جدت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)! اسم او را نياور. او سواد ندارد. ايشان مصداق آن شعر معروف است:

هر شيشه رنگي، عقيق يمني نيست هر عالم جاهل، رسول مدني نيست

تو را خدا اسم تو را نياور.

جواب:

برادرمان كه گفتند در شبكه جهاني ولايت اسمي از آقاي ملازاده نبريد، اين شبكه مقامش بالاتر از اين است؛ برادر عزيزم! اين شبكه كه بالاتر از قرآن نيست! با توجه به عقيده شما، در قرآن از أبو لهب نام برده شده و اگر به اين شكل باشد، بايد به قرآن اعتراض كنيم كه چرا از أبو لهب در قرآن نام برده است. ما در اينجا حرف هاي اينها را مي آوريم و بگذاريد ايشان فحش بدهد و ما هم مؤدبانه از ايشان تعبير مي كنيم و مردم منطق ايشان را ببينند، منطق ما را هم ببينند. من اتفاقاً به بينندگان عزيز رسماً اعلام مي كنم كه برنامه هاي ايشان، يكي از بهترين برنامه هاي خدمت به أهل بيت (عليهم السلام) و شيعه هست. يعني هر برنامه اي كه از ايشان پخش مي شود، اگر ما ميلياردها تومان خرج كنيم براي حقانيت شيعه، به اندازه يك برنامه آقاي ملازاده نيست. چون ايشان با فحاشي ها و اهانت ها و جسارت هايي كه دارد، منطق وهابيت را به نمايش گذاشته است و مردم هم آن را مي بينند و هم برنامه ما را و به نظر من اين كتاب خدمت بزرگي است و اصلاً هيچ ناراحت نشويد. ببينند مخالفين أهل بيت (عليهم السلام) چه كار كردند؟ آيا اهانت هاي ايشان بالاتر از قضيه يزيد در كربلا عليه امام حسين (عليه السلام) است؟ هر چه ايشان فحش بدهد و اهانت كند و ناسزا به ائمه (عليهم السلام) و آقا ولي عصر (ارواحناه فداء) بدهد، به اندازه شكستن پهلوي حضرت زهراء (سلام الله عليها) نبود، به اندازه سيلي زدن به صورت حضرت زهراء (سلام الله عليها) نبود و به اندازه اهانتي كه به جنازه امام حسن (عليه السلام) كردند نبود.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English