2019 December 12 - پنج شنبه 21 آذر 1398
مهدويت 03
کد مطلب: ٥٤٩٧ تاریخ انتشار: ٠٧ مرداد ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2791
سخنراني ها » بررسی شبهات مهدویت
مهدويت 03

وظایف منتظران، احادیث وجود امام زمان، علم غیب
حبل المتين 89/05/07

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 07 / 05 / 89

آقاي نقوي

اساسي ترين وظيفه ما در زمان انتظار چيست؟

استاد حسيني قزويني

به نظر بنده، وظيفه اول و اساسي ما اين است كه نسبت به مقام و جايگاه امام (عليه السلام)، معرفت و شناخت داشته باشيم. چون هر كاري را كه بخواهيم انجام بدهيم و هر برنامه اي را بخواهيم نسبت به يك فردي انجام بدهيم، بايد نسبت به آن فرد، آگاهي كامل داشته باشيم. در روايت مي خوانيم:

من مات و ليس له امام، موتته ميتة جاهلية.

من مات و لم يعرف إمام زمانه، مات ميتة جاهلية.

هر كس امام زمانش را نشناسد، مرگش مرگ زمان جاهليت است و بدون توحيد و بدون دين از دنيا رفته است.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج16، ص246 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج18، ص187 ـ كمال الدين و تمام النعمة للشيخ الصدوق، ص409

لذا ما بايد تلاش كنيم معرفت مان را نسبت به ساحت مقدس امام زمان (عليه السلام) دقيق و درست انجام دهيم. يعني طوري باشد كه برنامه هاي ما، مطابق باشد با شئون آن امام بزرگوار.

اين روايتي كه بنده خواندم، فقط اختصاص به منابع شيعه ندارد و آقايان أهل سنت هم مانند تفتازاني در شرح مقاصد، جلد 2، صفحه 275 به همين تعبير آورده است. هم چنين در صحيح مسلم آمده است:

من مات و ليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية.

هر كس از دنيا برود و بيعت امامي بر گردن او نباشد، مرگش مرگ جاهلي است.

صحيح مسلم، ج6، ص22، ح4686

احمد بن حنبل در مسند خود نقل مي كند:

من مات بغير امام مات ميتة جاهلية.

هر كس بدون امام از دنيا برود، مرگش مرگ جاهلي است.

مسند احمد، ج4، ص96

اين قضيه واضح و روشن است كه در زمان غيبت، معرفت و آگاهي خودمان را بايد نسبت به آن نازنين وجود، به حدي كه براي بشر امكان شناخت وجود دارد، بالا ببريم.

در روايتي كه در منابع شيعه آمده، از آقا امام حسين (عليه السلام) سؤال كردند:

فما معرفة الله؟ قال: معرفة اهل كل زمان إمامهم الذي يجب عليهم طاعته

معرفت خدا چيست؟ معرفت خدا، شناختن امامي است كه طاعتش بر همه واجب است.

علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج1، ص9

يعني امام حسين (عليه السلام)، شناخت خداوند را منوط مي كند به شناخت امام (عليه السلام) و به همين دليل است كه خداشناسي، از طريق امام (عليه السلام) است و خداشناسي از غير طريق امام (عليه السلام)، خداشناسي نيست و چيز ديگري است. همان طور كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در حديث ثقلين، أهل بيت (عليهم السلام) را عِدْل قرآن قرار داد و فرمود اين دو از هم جدا نمي شوند تا قيام قيامت. به خاطر اين كه اگر بخواهيم به خدا برسيم، از كانال قرآن است و قرآني را بايد مورد مطالعه قرار بدهيم كه أهل بيت (عليهم السلام) براي ما تبيين مي كنند؛ همان گونه كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در عصر خودشان، قرآن را تبيين مي كردند. لذا شناختن خدا، شناخت ذات و صفات و أفعال خدت، بايد از كانال أهل بيت (عليهم السلام) باشد. بايد آن خدايي را بپرستيم كه أهل بيت (عليهم السلام) به ما معرفي مي كنند؛ نه خدايي كه بالاي عرش نشسته و صبح هنگام، سوار الاغ مي شود و به كره زمين مي آيد و مردم را به دعا و استغفار دعوت مي كند و بعد از طلوع فجر، سوار الاغ مي شود و مي رود؛ نه آن خدايي كه همانند نوجوان مو فرفري است. لذا ما بايد خدايي را بپرستيم كه أهل بيت (عليهم السلام) به ما معرفي مي كنند. به همين دليل است كه آقا امام حسين (عليه السلام) مي فرمايد: معرفة الله يعني معرفة الإمام. پس يكي از وظائف سنگين ما در زمان غيبت، شناخت امام (عليه السلام) و ويژگي هاي امام (عليه السلام) و بكارگيري دستورات امام (عليه السلام) در تمام حوزه هاي اعتقادي و اخلاقي و سياسي و اجتماعي است.

* * * * * * *

آقاي نقوي

جلوه هاي معرفتي امام (عليه السلام) را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

استاد حسيني قزويني

جلوه اول:

يكي از جلوه هاي معرفتي امام (عليه السلام) با توجه به آنچه كه در روايات با سندهاي صحيح داريم، أسماء حسني بودن ايشان است. اين است كه مثلا معاوية بن عمار از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند در ذيل آيه شريفه:

وَ لِلَّهِ الْأسماء الْحُسْنَي فَادْعُوهُ بِهَا

براي خداوند، أسماء حسني وجود دارد و خدا را با آن أسماء حسني بخوانيد.

سوره أعراف/آيه180

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

نحن و الله الأسماء الحسني التي لا يقبل الله من العباد عملا إلا بمعرفتنا.

به خدا سوگند! آن أسماء حسني (در مرتبه فعل و جلوه) ما ائمه هستيم كه بدون شناخت ما، هيچ عملي از بندگان مورد قبول نيست.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص144 ـ تفسير العياشي، ج2، ص42

اين اولين جلوه معرفتي امام (عليه السلام) است كه مظهر أسماء حسني إلهي در مرتبه فعل است، نه أسماء ذاتي.

جلوه دوم:

دومين جلوه معرفتي امام (عليه السلام)، احاطه علمي امام (عليه السلام) است به ما سوي الله به إذن الله تبارك و تعالي. همان طوري كه در توقيع و نامه اي كه از آقا ولي عصر (أرواحنا فداه) به مرحوم شيخ مفيد (ره) آمده، حضرت فرمود:

فانا يحيط علمنا بأنبائكم ولا يعزب عنا شئ من أخباركم.

ما إحاطه علمي به تمام أخبار و اوضاع شما داريم و چيزي از شما بر ما پوشيده نيست.

تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج1،، صمقدمة الكتاب 38 ـ المزار للشيخ المفيد، ص8 ـ الإحتجاج للشيخ الطبرسي، ج2، ص322 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج53، ص75

پس دومين جلوه معرفتي امام (عليه السلام) اين است كه به إذن الله تبارك و تعالي شاهد بر خلائق است و إحاطه علمي بر خلائق دارد و الآن كه صحبت مي كنيم و بينندگان عزيز گوش مي دهند، امام (عليه السلام) إذن الله تبارك و تعالي به همه اينها آگاهي دارد.

جالب اين كه در روايت آمده است كسي خدمت امام جواد (عليه السلام) رسيد و گفت:

يابن رسول الله! شنيده ايم كه شما گفته ايد شما به تمام آسمان ها و زمين و بهشت و جهنم آگاهي داريد؟ آيا اين درست است؟ حضرت فرمود: آيا خداوند قدرت دارد اين علمش را به يك پشه لاغري بدهد يا نه؟

آن مرد معطل ماند. اگر بگويد خدا نمي تواند، ـ نستجير بالله ـ نمي شود و إن الله علي كل شئ قدير است و اگر بگويد مي تواند، ... . مقداري فكر كرد و عرض كرد:

يابن رسول الله! بله، خداوند قادر است اين كار را بكند. امام حضرت فرمود: ما در نزد خداوند، گرامي تر از آن پشه هستيم و خداوند اراده كرده اين علم را در اختيار ما قرار بدهد.

نكته اخلاقي:

اگر ما به إذن الله تبارك و تعالي، امام زمان (عليه السلام) را شاهد و ناظر بر خوردمان بدانيم و اگر احساس كنيم گناهان مان بر امام زمان (عليه السلام) پوشيده نيست و هركاري انجام مي دهيم، در منظر حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) است، قطعا گناهي از ما سر نمي زند.

در شرخ حال آقاي احمد بن أبي نصر بزنطي (از اصحاب امام رضا (عليه السلام) ) آمده است كه مي گويد:

خدمت امام رضا (عليه السلام) رفته بودم تا مسائلي را سؤال كنم. پاسي از شب گذشت و تصميم گرفتم به خانه بروم. حضرت فرمود: احمد! امشب منزل ما بخواب. من هم از خدايم بود كه بمانم. حضرت به غلامش دستور داد: در آن اتاقي كه من خودم مي خوابم، رختخواب مخصوص مرا براي احمد بياور و پهن كن. احمد مي گويد: من رفتم داخل اتاق و رختخواب مخصوص امام كه هر شب آنجا مي خوابيد و از خوشحالي در پوست خودم نمي گنجيدم و با خودم مي گفتم: چه كسي اين چنين سعادتي دارد كه منزل امام زمانش و در درون اتاق و رختخواب مخصوصش بخوابد؟ در همين حال بودم كه امام رضا (عليه السلام) درب اتاق را زد و فرمود: احمد! خوابيدن در خانه و رختخواب ويژه امام زمان، افتخار نيست، افتخار به تقوا است. احمد هم مبهوت ماند كه چطور شد امام به اين مسئله كه در اتاق تاريك و در ذهنش بود، آگاهي پيدا كرد.

لذا روي اين جهت، ما بايد اين را در نظر داشته باشيم كه حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) به إذن الله تبارك و تعالي آگاهي دارد بر مغيبات و آنچه كه از أذهان و أفكار پوشيده است.

* * * * * * *

آقاي نقوي

اكثريت مردم اين سؤال را مي پرسند كه آيا اعتقاد به علم غيب امام (عليه السلام)، غلوّ حساب مي شود؟

استاد حسيني قزويني

يكي از شبهاتي كه وهابيت امروز در سايت ها و ماهواره هاي شان نقل مجلس شان قرار داده اند همين است كه مي گويند شما معتقديد كه ائمه (عليهم السلام) علم غيب مي دانند، با اين كه قرآن مي فرمايد:

لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ

سوره نمل/آيه65

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ

سوره انعام/آيه59

حتي من حدود 2 سال قبل كه مكه بودم، با رئيس هيئت امر به معروف و نهي از منكر مكه، جناب شيخ غامدي ديدار داشتم ايشان يكي از اساسي ترين شبهاتي كه به نظر خودش مهم بود، اين بود كه «شما نسبت به ائمه تان معتقد هستيد كه علم غيب دارند و اين خلاف قرآن است».

جواب اول: خداوند علم به غيب را به بعضي ها عطا فرموده است.

اين آقايان، يك بيت شعر را خوانده اند و بيت ديگرش را فراموش كرده اند؛ يك آيه را ديده اند و آيات ديگر را قرائت نكرده اند. خداوند در سوره جن، آيه 26 و 27 مسئله را كاملا روشن كرده است و مي فرمايد:

عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَدًا / إِلَّا مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ

سوره جن/آيه27ـ26

خداوند عالم به عيب است و غيب را براي هيچ كس آگاه نمي كند / مگر اين كه از او راضي باشد، همانند پيامبران

اين آيه نشان مي دهد كه خداوند، افرادي را از علم خودش آگاه مي كند. علم غيب ذاتي و استقلالي، مخصوص خداوند است و هر كس از پيش خود بگويد من علم غيب دارم، غلوّ نيست؛ بلكه شرك و كفر است. ولي ائمه (عليهم السلام) نمي گويند ما از نزد خودمان و استقلالاّ علم غيب و آگاهي از غيب داريم؛ بلكه مي گويند خداوند ما را آگاه كرده است و به إذن الله تبارك و تعالي ما بر مغيبات آگاهي داريم. همان طور كه درباره حضرت عيسي (عليه السلام) در قرآن مي خوانيم:

... وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ

... من به تمام آنچه كه شما در خانه هاي تان مي خوريد و ذخيره مي كنيد، مي توانم خبر بدهم.

سوره آل عمران/آيه49

آيا اين علم غيب ذاتي است؟ وقتي حضرت عيسي (عليه السلام) مي فرمايد من از اين مسائل به شما خبر مي دهم، به إذن الله تبارك و تعالي است. وقتي مي فرمايد من مرده زنده مي كنم و كور مادرزاد را شفا مي دهم، به إذن الله تبارك و تعالي است. اينها نه تنها كفر نيست، بلكه عين توحيد است. يعني حضرت عيسي (عليه السلام) مظهر أتمّ اسم مقدس هو الحي و هو الشافي قرار گرفته است. شافيِ ذاتي و استقلالي، خداوند است؛ ولي شافيِ غير استقلالي و با واسطه، حضرت عيسي (عليه السلام) است.

جواب دوم: خود شما أهل سنت هم در رابطه با خلفاء، معتقد به علم غيب هستيد

1. عمر بن خطاب

آقاياني كه ما را متهم مي كنند كه قائل هستيم ائمه (عليهم السلام) علم غيب مي دانند و از پنهاني ها خبر دارند و اين را غلوّ مي دانند، آيا خودشان كه نسبت به خلفاء اين ادعا را داريد، غلوّ نيست؟ درباره خليفه دوم آمده است:

جيش و سپاهي را با فرماندهي فردي به نام ساريه به طرف نهاوند ايران فرستاد. يك روزي ديدند كه خليفه دوم بالاي منبر خطبه مي خواند و:

يصيح علي المنبر: يا ساري الجبل، يا ساري الجبل.

و وسط خطبه فرياد زد: اي ساريه! به طرف كوه پناهنده شويد، اي ساريه! به طرف كوه پناهنده شويد.

بعد از اين كه خطبه خليفه دوم تمام شد، ماجرا را از او سؤال كردند؟ گفت: من ديدم لشكر اسلام در نهاوند در محاصره هستند و دشمن مي خواهد آنها را از بين ببرد و به فرمانده لشكر اسلام گفتم به كوه پناهنده شوند. بعد از 6 ماه كه اين لشكر بازگشتند، ماجرا را توضيح دادند كه بله، ما در محاصره دشمن بوديم و صداي خليفه دوم را شنيدم كه به ما گفت به طرف كوه پناهنده شويم و اين باعث پيروزي ما شد؛ وگرنه شكست مي خورديم.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج44، ص336 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص147 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج12، ص571 ـ تفسير الرازي، ج21، ص87 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج2، ص244 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج3، ص5 ـ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص156 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص254 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص42 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج1، ص384 ـ تاريخ إبن خلدون، ج1، ص110 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج15، ص48

از مدينه تا نهاوند، چند هزار كيلومتر فاصله است. جناب عمر در مدينه، بالاي منبر است و نهاوند ايران را مي بيند و به فرمانده لشكر دستور مي دهد و فرمانده لشكر هم دستور را إجراء مي كند و موجب پيروزي مي شود. آيا اين اشكال ندارد؟ اما اگر ما مشابه اين قضيه را نسبت به ائمه (عليهم السلام) گفتيم، كفر و شرك و ارتداد است؟ اين قضيه از مسلّمات عقائد أهل سنت است. حتي خود آقاي إبن تيميه حرّاني (تئورسين وهابيت) در كتاب مجموع فتاوي، جلد 11، صفحه 276 به عنوان يك مسئله قطعي و مسلّم، اين كرامت خليفه دوم را نقل مي كند. در كتاب منهاج السنّة، جلد 8، صفحه 204 نقل مي كند.

آقاي إبن كثير دمشقي سلفي در سيره عمر بن خطاب مي گويد:

ذكرنا في سيرة عمر بن الخطاب رضي الله عنه أشياء كثيرة و من مكاشفاته و ما كان يخبر به من المغيبات كقصة سارية بن زنيم و ما شاكلها و لله الحمد و المنة.

آقاي عمر بن خطاب موارد متعددي از مكاشفات و علم غيبش ثبت شده است، از جمله قصه سارية بن زنيم و خدا را شاكريم كه ايشان از غيب ها آگاه بوده است.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج6، ص224

آقاي إبن قيم جوزيه (شاگرد إبن تيميه) در كتاب الروح، صفحه 239 اين قضيه را نقل مي كند.

مسئله علم غيب را آقاي إبن تيميه و إبن قيم جوزيه و إبن كثير و ده ها مورخ و محدث ديگر نقل كرده اند. من گمان نمي كنم كسي از علماء أهل سنت، منكر اين علم غيب آقاي عمر باشد. آيا در اينجا هم آن آقايان مي گويند اين غلوّ است و اشكال دارد و شرك است و بايد از اين قضيه برگرديد؟ يا نه، اگر علم غيب از جناب عمر صورت گرفت، به تعبير إبن كثير، از فضائل و مكاشات عمر بن خطاب است، ولي اگر از حضرت علي (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) صورت گرفت، بايد محكوم به كفر و شرك باشد؟!

2. أبو بكر بن أبي قحافة

در رابطه با خود خليفه اول، جناب أبو بكر، تمام مورخين آورده اند كه أبو بكر وقتي مي خواست از دنيا برود، به عايشه وصيت كرد:

اين اموالي كه به تو بخشيده بودم از ثمره بعضي از درخت ها خرما، اگر در زمان حيات من برداشت مي كردي، بر عهده خودت، ولي بعد از مرگ من، براي وارثان من است و بايد ميان تو و دو برادر و دو خواهرت تقسيم كني.

وقتي عايشه ديد أبو بكر به او گفته 2 برادر و 2 خواهر دارد، متوجه شد كه يك خواهر بيشتر ندارد و آن هم أسماء بنت أبو بكر است، :

فقالت عايشة: إنما هي أسماء فمن الأخري؟ فقال أبو بكر: ذو بطن بنت خارجة. فولدت بعد موته بنتا، فسمتها عائشة أم كلثوم.

عايشه گفت: من يك خوار به نام أسماء بيشتر ندارم، ديگري كيست؟ أبو بكر گفت: همان كه در رحم زن من، دختر خارجه است، دختر است. بعد از اين كه أبو بكر از دنيا رفت و آن دختر به دنيا آمد، عايشه نام او را أم كلثوم گذاشت.

الوافي بالوفيات للصفدي، ج11، ص232 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص425 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج13، ص147 ـ تاريخ إبن خلدون، ج1، ص110 ـ كتاب الموطأ للإمام مالك، ج2، ص752 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج6، ص258 ـ شرح معاني الآثار لأحمد بن محمد بن سلمة، ج4، ص88 ـ معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج5، ص4 ـ الإستذكار لإبن عبد البر، ج7، ص227 ـ تخريج الأحاديث و الآثار للزيلعي، ج1، ص282 ـ إرواء الغليل للألباني، ج6، ص61

جالب اين است كه آقاي سُبْكي (از علماء بزرگ أهل سنت) مي گويد:

كرامتان لأبي بكر، إحداهما إخباره بأنه يموت في ذلك المرض و إخباره بمولود يولد له و هو جارية.

در اين پيش گويي كه أبو بكر گفت، 2 كرامت براي او ثابت است: 1. خبر داد كه با اين بيماري از دنيا مي رود و از دنيا هم رفت. 2. خبر داد كه فرزندي از او به دنيا مي آيد كه دختر است.

الطبقات الشافعية الكبري، ج2، ص322

آقاي أبو بكر از كجا مي دانست كه اين بچه، دختر است و در آن زمان هم امكانات مدرن امروزي نبود تا مشخص شود اين حمّل، دختر است يا پسر؟

3. عثمان بن عفّان

در رابطه با عثمان، فردي وارد منزل عثمان مي شود و عثمان مي گويد:

من در چشم اين شخص، آثار زنا مي بينم. آن شخص هم گفت: بله، وقتي من مي آمدم، چشم چراني مي كردم.

بعدا به عثمان گفتند: آيا به تو وحي رسيد كه وقتي اين شخص مي آمد، چشم چراني مي كرد؟ گفت: نه، وحي نرسيد، ولي:

و لكنه فراسة.

الطبقات الشافعية الكبري، ج2، ص327 ـ مدارج السالكين لإبن قيم الجوزية، ج2، ص487

آقايان در رابطه با عمر و أبو بكر و عثمان قائل به علم غيب هستند.

جواب سوم: از ديدگاه أهل سنت، تابعين هم علم غيب داشتند

إبن تيميه مي گويد:

و في أتباع أبي بكر و عمر و عثمان من يخبر بأضعاف ذلك.

كساني كه پيرو أبو بكر و عمر و عثمان بودند، چندين برابر آنچه كه شيعه از علي علم غيب نقل كرده اند، علم غيب مي دانستند.

منهاج السنّة لإبن تيميه، ج8، ص135

يعني نه تنها أبو بكر و عمر و عثمان علم غيب مي دانستند، بلكه پيروان اينها هم علم غيب مي دانستند.

جلوه سوم:

در ادامه صحبت هاي قبليع يكي ديگر از جلوه هاي معرفتي امام (عليه السلام) اين است كه ما ايشان را واسطه فيض حق در سراسر هستي مي دانيم. در زيارت امام حسين (عليه السلام) (كه صحيح ترين زيارات است بنا به نقل شيخ صدوق (ره)) آمده است:

... و بكم فتح الله و بكم يختم الله و بكم يمحو الله ما يشاء و بكم يثبت ...

الكافي للشيخ الكليني، ج4، ص576 ـ كامل الزيارات لجعفر بن محمد بن قولويه، ص366 ـ من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق، ج2، ص596 ـ تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج6، ص55 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج14، ص492

يعني تمام فيضي كه به بشر مي رسد، ائمه (عليهم السلام) واسطه اين فيض إلهي هستند و اگر مشكلاتي برطرف مي شود، ائمه (عليهم السلام) واسطه ميان خالق و مخلوق به إذن الله تبارك و تعالي هستند.

* * * * * * *

آقاي نقوي

همان طور كه اشاره فرموديد ما ائمه (عليهم السلام) را واسطه فيض از طرف خداوند مي دانيم، آيا أهل سنت هم به وساطت فيض اولياء خداوند اعتقاد دارند يا خير؟

استاد حسيني قزويني

بله، سؤال زيبايي است، أهل سنت هم به اين قضيه اعتقاد دارند.

روايت اول:

آقاي إبن حجر عسقلاني و سيوطي نقل مي كنند:

أربعة من الأنبياء أحياء أمان لأهل الأرض؛ إثنان في الأرض: الخضر و الياس و إثنان في السماء: إدريس و عيسي.

4 نفر از انبياء كه زنده هستند، موجب أمنيت اهل زمين هستند (و اگر از روي زمين برداشته شوند، فيض إلهي به زمين نمي رسد و همه از بين مي روند)؛ 2 نفر در زمين هستند به نام هاي خضر و إلياس و 2 نفر در آسمان به نام هاي إدريس و عيسي.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج6، ص310 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص239

روايت دوم:

آقاي صالحي شامي نقل مي كند از سيوطي و ديگر بزرگان:

قد ثبت أن الأرض لم تخل من سبعة مسلمين فصاعدا يدفع الله تعالي بهم عن أهل الأرض.

در هر زماني، 7 نفر از اولياء خدا هستند كه واسطه فيض به اهل زمين هستند و خداوند به بركت اينها، تمام بلايا را از اهل زمين برمي دارد.

سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج1، ص256

فروي عبد الرزاق في المصنف و إبن المنذر في التفسير بسند صحيح علي شرط الشيخين عن علي بن أبي طالب رضي الله تعالي عنه قال: لم يزل علي وجه الدهر في الأرض سبعة مسلمون فصاعدا، فلولا ذلك هلكت الأرض و من عليها.

همواره روي كره زمين، 7 نفر از اولياء خدا بوده اند كه واسطه فيض بوده اند و اگر آنها روي زمين نباشند، زمين از بين مي رود و تمام ساكنان زمين هلاك مي شوند.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج5، ص97 ـ تفسير القرطبي، ج2، ص128 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج1، ص138 و ج4، ص353 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج1، ص256

اگر ما شيعيان مي گوييم:

لو لا الحجة لساخت الأرض بأهلها.

اگر حجت خدا روي زمين نباشد، زمين نابود مي شود و تمام ساكنانش را به كام خود مي برد.

آقايان أهل سنت و وهابيت به ما مي گويند غلوّ مي كنيد؛ ولي اگر خودشان با سند صحيح نقل كنند كه «تعدادي از أولياء، همواره بر روي كره زمين، واسطه فيض خداوند هستند و اگر اينها از روي زمين برداشته شوند، كره زمين و اهلش نابود مي شوند»، غلوّ نيست.

* * * * * * *

آقاي نقوي

چگونه مي شود با استفاده از حديث ثقلين، بر وجود و حيات حضرت مهدي (عليه السلام) استدلال كرد؟

استاد حسيني قزويني

سؤال زيبايي است و اي كاش اين سؤال را همان ابتداء مي پرسيديد. يكي از چيزهايي كه دلالت مي كند بر وجود و حيات حضرت مهدي (عليه السلام)، همين حديث ثقلين است.

نكته اول: كتاب و عترت از هم جدا نمي شوند تا روز قيامت

در كتاب هاي معتبر أهل سنت كه وقتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

إني تارك فيكم الثقلين، أحدهما أكبر من الآخر، كتاب الله حبل ممدود من السماء إلي الأرض و عترتي أهل بيتي و إنهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض.

من ميان شما 2 چيز گران بهاء مي گذارم: كتاب خدا ... و اهل بيتم ... و اين دو به تا ابد از هم جدا نمي شوند تا اين كه در كنار حوض نزد من مي آيند.

مسند احمد، ج3، ص14، 26، 59

نكته دوم: حديث ثقلين صحيح است.

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد مي گويد: «سند احمد بن حنبل صحيح است».

مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص163

إبن كثير دمشقي مي گويد:

و قد ثبت في الصحيح أن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال في خطبته بغدير خم: إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و إنهما لم يفترقا حتي يردا علي الحوض.

در روايت صحيح ثابت شده كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در غدير خم، حديث ثقلين را فرمود.

تفسير إبن كثير، ج4، ص122

حاكم نيشابوري وقتي حديث ثقلين را نقل مي كند، مي گويد:

اني قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب الله تعالي و عترتي فانظروا كيف تخلفوني فيهما فإنهما لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض.

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه بطوله.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص109 و 148

نكته سوم:

وقتي مي گويد اين دو از هم جدا نمي شوند، و وقتي قرآن هم در ميان جامعه است، پس بايد أهل بيت (عليهم السلام) هم در كنار قرآن باشند. اگر قرآن در جامعه اي باشد و أهل بيت (عليهم السلام) نباشند، ـ نستجير بالله ـ كذب سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) لازم مي آيد. پس بايد همواره يك نفر از أهل بيت (عليهم السلام) در كنار قرآن باشد و امروز، آن كسي كه در كنار قرآن است، حضرت مهدي (عليه السلام) است. حتي بزرگان أهل سنت هم به اين قضيه اعتراف دارند؛ مانند علامه سمهودي كه مي گويد:

هذا الخبر يفهم وجود من يكون أهلا للتمسك به من أهل البيت و العترة الطاهرة في كل زمن إلي قيام الساعة، حتي يتوجه الحث المذكور إلي التمسك به، كما أن الكتاب كذلك، فلذلك كانوا أمانا لأهل الأرض، فإذا ذهبوا ذهب أهل الأرض.

از اين حديث ثقلين مي فهميم كه در هر زماني، يك نفر از عترت طاهره بايد در كنار قرآن باشد تا قيام قيامت؛ همان طوري كه قرآن هم تا قيام قيامت باقي است و عترت طاهره هستند كه مايه أمنيت أهل زمين هستند و اگر عترت طاهره از روي زمين برداشته شوند، زمني و اهلش نابود خواهند شد.

جواهر العقدين، ص244 ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج3، ص20

همين تعبير را آقاي إبن حجر هيثمي دارد و مي گويد:

و في أحاديث الحث علي التمسك بأهل البيت، إشارة إلي عدم إنقطاع متأهل منهم للتمسك به إلي يوم القيمة، كما أن الكتاب العزيز كذلك و لهذا كانوا أمانا لأهل الأرض ... و يشهد لذلك الخبر السابق: في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي.

حديث ثقلين دلالت مي كند كه يكي از أهل بيت همواره بر روي كره زمين هست تا قيام قيامت، همان طور كه قرآن اين گونه است. به همين دليل أهل بيت مايه امنيت أهل زمين هستند، ... ، در هر قومي و نسلي از أمت من، افرادي از أهل بيت من در كنار قرآن هستند.

الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ج2، ص442

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

اگر خلفاء علم غيب داشتند، چرا از گرسنگي يتيمان و آه و ناله فقراء اطراف خودشان خبر نداشتند؟ در صورتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي عدالت اجتماعي مردم، ارگاني را به نام بيت المال در كنار مساجد درست كرده بودند تا محرومان جامعه به حق قانوني خودشان برسند، آن هم نه ماهيانه، بلكه ساليانه بود و در يك روز مي رفتند سهم يك سال خود را دريافت مي كردند؛ همان طور كه سالي يك بار زكات و ماليات از مردم مي گرفتند. چرا اينها بيت المال را لوث كردند؟ عدالت اجتماعي را با حقوق شهروندي مردم را لوث كردند. اگر اينها علم غيب داشتند، بايد از آه و ناله مردم با خبر مي شدند! لزومي نداشت از آنجا بفهمد در ايران چه خبر است! مردم آنجا كه داشتند از گرسنگي مي مردند، اين حق بيت المالي كه از مردم مي گرفتند، چرا حق محرومان را نمي دادند؟ حق محرومان، جزء اصول عدالت اجتماعي است. چرا اينها را پرداخت نكردند و صداي مردم درآمده بود؟

جواب:

برادر عزيز! اين مطالبي كه اين آقايان درباره خلفاء نقل كرده اند، ما بر اين عقيده هستيم كه اينها در زمان دودمان بني أميه ساخته شده و وارد كتب گرديده و هيچ اصل و ريشه اي ندارند. چون اگر اين فضائلي كه براي خلفاء نقل كرده اند و اگر اصل و ريشه داشت، بايد اين فضائل در سقيفه بني ساعده مطرح و بيان مي كردند. حتي خود خليفه دوم شمشير مي كشد و مي گويد:

من قال إن محمد مات، قد علوت رأسه.

اگر كسي بگويد پيامبر مرده است، من گردنش را مي زنم.

حتي خود صحيح بخاري نقل مي كند: «خليفه دوم، احكام تيمم را نمي دانست و مي گفت اگر كسي جنب شود، نماز از برداشته مي شود». با اين كه اين متن آيه قرآن است كه مي فرمايد:

وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضَي أَوْ عَلَي سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ

سوره مائده/آيه6

اينها مباحثي است كه دودمان بني أميه و در رأسش معاويه، دستور دادند و اين فضائل را ساختند. اگر ما در اينجا نقل مي كنيم، از باب:

وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ

سوره نحل/آيه125

است و ما خودمان مي دانيم اين مطالب، كاملا بي اساس و بي پايه است.

* * * * * * *

سؤال:

يكي از شبهات كه وهابيت آن را مطرح مي كنند، موضوع فدك است و مي گويند شيعه در اين مورد زياده روي كرده و في الواقع فدك حق مسلمانان بود؛ طبق حديثي كه از أبو بكر نقل مي كنند كه او هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كرده است.

اين سؤال را هم از برادران أهل سنت دارم و هم از شما انتظار دارم اين سؤال بنده را توضيح بفرماييد:

إبن أبي الحديد در شرح نامه 9 نهج البلاغه مي نويسد:

أبو العاص، شوهر زينب، دختر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مشرك بود و در جنگ، اسير و دستگير گرديد و أهل مكه، فديه و مال مي فرستادند تا اسيران شان را رها سازند. زينب، قلاده اي كه مادرش خديجه به او داده بود، فرستاد. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آن قلاده را ديد و سخت به رقّت آمد و احساساتي شد و به مسلمانان فرمود: اگر اسير زينب را رها كنيد و فديه او را پس دهيد، شايسته است. گفتند: آري يا رسول الله! جان ها و مال هاي ما فداي تو. پس فديه زينب را بازگردانيده و أبو العاص را بدون فديه رها كردند.

إبن أبي الحديد مي گويد:

اين خبر را براي أبو حعفر يحيي بن أبو زيد بصري كه خدايش رحمت كند، مي خواندم. گفت: گمان مي كني أبو بكر و عمر در اين واقعه حاضر نبودند؟ گفتم: چرا، حاضر بودند. گفت: آيا مقتضي نبود كه دل فاطمه (سلام الله عليها) را خوش كنند و از مسلمانان بخواهند حق خود را به او واگذارند؟ آيا مقام و منزلت او نزد رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از زينب كمتر بود؟ حال آن كه طبق حديث، پيامبر او را سيد زنان جهانيان دانسته است. و اين در صورتي است كه براي او درباره فدك، حقي ثابت نشده باشد. در حالي كه ما مي دانيم فدك، قبل از رحلت پيامبر به او بخشيده شده بود و اگر قبل از رحلت پيامبر به او بخشيده نشده بود، طبق قرآن كريم كه هم براي پيامبر آمده و براي همه جهانيان، از پدرش ارث مي برد.

أمير المؤمنين در اين مورد مي فرمايد: بله، از تمام آنچه آسمان بر آن تابيده بود، فدك در دست ما بود كه گروهي بر آن بخل ورزيدند و ديگران در آن بخشش نمودند.

جواب:

بنده قول داده ام كه إن شاء ا... 3 ، 4 جلسه در رابطه با فدك صحبت كنيم و اين كه فدك، ملك خاص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده و فخر رازي در تفسيرش، جلد 29، صفحه 284 صراحت دارد:

فصارت تلك القري و الأموال في يد الرسول عليه السلام من غير حرب.

سرزمين فدك كه متعلق به قريه بني نضير بود، مسلمانان به آنجا لشكركشي نكردند و جنگي صورت نگرفت، ولي محاصره شد و آنها هم به اختيار خودشان، فدك را در اختيار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار دادند.

همه هم صراحت دارند:

فكانت خالصة لرسول الله (صلي الله عليه و سلم) و هي التي قالت فاطمة: إن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نحلنيها.

فدك، ملك مختص رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود و هماني بود كه فاطمه فرمود: رسول الله آن را به من بخشيد

معجم البلدان للحموي، ج4، ص238 ـ مراصد الإطلاع، ج3، ص1020

خود إبن كثير دمشقي هم صراحت دارد:

لما نزلت: «فَآَتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ (سوره روم/آيه38) »، دعا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمة فأعطاها فدك

بعد از اين كه اين آيه نازل شد كه «اي پيامبر! حق ذوي القربي را بده»، رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) فاطمه را خواست و فدك را به ايشان بخشيد.

تفسير إبن كثير، ج3، ص39 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص443 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص177 ـ فتح القدير للشوكاني، ج3، ص224

هم چنين گفتيم كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ابتداء گفت فدك ملك من است و أبو بكر از او شاهد خواست و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم أم أيمن و رباح را به عنوان شاهد آورد.

فتوح البلدان للبلاذري، ج1، ص35

أمير المؤمنين (عليه السلام) هم شهادت داد.

تاريخ المدينة لإبن شبه، ج1، ص199

أمير المؤمنين (عليه السلام) حسنين (عليهما السلام) و أم أيمن آمدند شهادت دادند.

المواقف للإيجي، ج3، ص609

ولي متأسفانه با همه اين قضايا، فدك را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ندادند.

جالب اين است كه همين جناب أبو بكر، نسب به جابر بن عبد الله انصاري آمد گفت:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به من وعده داده بود اگر خرائج بحرين آمد، فلان قدر به تو از مال بحرين پرداخت خواهم كرد. پيامبر از دنيا رفت و خرائج بحرين هم رسيد و جابر آمد نزد أبو بكر و گفت: پيامبر به من وعده داده بود كه فلان قدر از اموال بحرين به من بدهد.

چرا آقاي أبو بكر در اينجا از آقاي جابر شاهد نخواست و اموال هنگفتي از خرائج بحرين را در اختيار جابر بن عبد الله انصاري قرار داد؟! حتي علماء أهل سنت مي گويند:

تصديق أبو بكر نسبت به جابر، دلالت مي كند بر اين كه خبر واحد عدْل از صحابه حجت است، ولو اين كه به نفع خودش باشد.

أبو بكر از آقاي جابر شاهد نخواست، آيا جابر راست گوتر از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود؟ آيا جابر صادق تر از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود؟ با اين كه آيه تطهير درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نازل شده است. آيا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه مي فرمايد: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فدك را به من بخشيد»، ـ نستجير بالله ـ دروغ مي گويد؟! آيا حضرت علي (عليه السلام) كه شهادت مي دهد، به دروغ شهادت داده است؟! آيا أم أيمن كه شهادت داد، به دروغ شهادت داد؟ آيا امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) كه شهادت دادند، به دروغ شهادت دادند؟ غرض اين است كه در رابطه با فدك، سخنان ناگفتني زياد داريم و دردهاي درون دل مان خيلي زياد است. إن شاء ا... سر فرصت اينها را در رابطه با فدك مطرح خواهيم كرد و به عنوان ران ملخي به پيشگاه سليمان هستي، حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) تقديم مي كنيم تا مشخص شود ماجراي فدك چه بوده است.

* * * * * * *

سؤال:

كتابي از حاج آقاي دكتر قزويني در دست من است به نام «نقد كتاب أصول المذهب الشيعة» كه آقاي قِفاري نوشته اند و حاج آقا شبهاتش را مفصل توضيح داده اند. يك بخش مفصلي از اين كتاب در جلد 3، مربوط به حضرت مهدي (عليه السلام) است. طبق فرمايش حاج آقا كه در همين كتاب خودشان به حديث ثقلين استناد كردند و بعد از آن، اين حديث را نقل كرده اند:

لا تخل الأرض منذ خلق الله آدم من حجة لله.

اين از احاديثي است كه بين أهل سنت مشهور است. اين حجر و إبن قيّم بر اين حديث، صحه گذاشته اند. إبن حجر عسقلاني در فتح الباري في شرح صحيح البخاري گفته است كه دلالتش صحيح است كه «زمين هيچ گاه از حجت خدا خالي نخواهد بود».

هم چنين در رابطه با همين حديث، آقاي آلوسي تصريح كرده اند به تفسير آيه 30 سوره بقره:

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

آقاي آلوسي تفسير كرده اند به اين كه:

و لم تزل تلك الخلافة في الإنسان الكامل إلي قيام الساعة و ساعة القيام.

تفسير الآلوسي، ج1، ص221

سؤال من اين است كه حاج آقاي دكتر قزويني درباره اين رواياتي كه در كتاب خودشان آورده اند و تفسير اين آيه كه گفته شد، توضيحاتي را بفرمايند

جواب:

اين كه شما اين حديث را از أمير المؤمنين (عليه السلام) فرموديد:

لا تخل الأرض منذ خلق الله آدم من حجة لله، فيها ظاهر مشهور أو غائب مستور و لا تخلو إلي أن تقوم الساعة من حجة الله فيها و لولا ذلك لم يعبد الله.

هيچ زماني از خلقت آدم تا كنون، كره زمين از حجت خدا كه يا ظاهر و مشهور باشد و يا غايب و پنهان باشد، خالي نبوده است و تا قيام قيامت، حجت خدا بايد بر روي زمين باشد ... ..

اينها مباحثي است كه بحث شده است و إن شاء ا... اگر خواستيم در رابطه با ولايت تكويني ائمه (عليهم السلام) بحث كنيم، اين مباحث را مطرح خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال:

تهاجم عليه شيعه، چيز تازه اي نيست. اينها مي دانند كه شيعه، تنها مذهبي است كه واقعا مي خواهد اسلام محمدي را به تمام دنيا نشان بدهد و براي مبارزه با هر ظلم و ستمي ايستاده است ... .

جواب:

بله، حتي در زمان خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) به عنوان خليفه نصب مي شود، قريش اعتراض مي كنند و پوزخند مي زنند و به أبو طالب مي گويند:

پيامبر مي گويد بايد از فرزند 13 ساله ات تبعيت كني.

اين قضاياي هجمه عليه ولايت و أهل بيت (عليهم السلام)، از زمان خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) شروع شده، در زمان خود خلفاء بوده، در زمان أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) بوده است؛ ولي امروز اين هجمه ها در جلوه هاي ويژه خودش عرضه مي شود. امروز مخالفين شيعه، از همه امكانات مدرن روز مانند اينترنت و ماهواره و جزوه و سي دي و أمثال اينها استفاده مي كنند و از همه ظرفيت ها در نشر شبهات بهره برداري مي كنند.

يكي از مواردي كه بر هر شيعه و بر هر مسلمان واجب است در كيان دفاع از أهل بيت (عليهم السلام)، اين است كه پاسخ گوي اين شبهات باشد. يعني اگر بخواهيم در عصر حاضر يك واجب عيني فوري تعييني بخواهيم معرفي كنيم، عبارت است از پاسخ گويي به شبهات. لذا هر كس كه الآن عرض ما را مي شنود، در هر كجاي دنيا كه هست، هر آنچه كه از دستش ساخته است در آگاهي از معارف أهل بيت (عليهم السلام)، نشر معارف أهل بيت (عليهم السلام)، پاسخ گويي به شبهات در حوزه معارف أهل بيت (عليهم السلام)، جاناً مالاً قلماً قدماً، اگر ما بخواهيم كوتاه بياييم، فرداي قيامت مسئول هستيم.

اين عبارت را بارها عرض كرده ام كه اگر گوش شنوايي باشد، از هر در و ديواري، صداي هل من ناصر آقا حضرت مهدي (عليه السلام) برخاسته است و اگر به صداي اين بزرگوار پاسخ ندهيم و لبيك نگوييم، بايد خودمان را آماده كنيم براي سؤال و مؤاخذه روز قيامت.

إن شاء ا... اگر در بحث هاي آينده فرصت شود، توجه ائمه (عليهم السلام) به پاسخ گويي به شبهات و تربيت نيروهاي ورزيده و توانمند در رابطه با پاسخ گويي به شبهات و تشويق مردم براي خرج اموال در مسير پاسخ گويي به شبهات را در جلسات آينده براي بينندگان تقديم خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال:

در رابطه با جنگ جمل خواستم مقداري حرف بزنم. هنگامي كه عثمان به قتل رسيد، مردم روي به حضرت علي (عليه السلام) آوردند و ايشان قبول نمي كرد. او كسي نبود كه طالب جاه و مقام باشد. اما با إصرار مردم و اين كه كسي را بهتر از او نمي بينند، با ايشان بيعت كردند. حضرت علي (عليه السلام) اولين كاري كه كرد، اين بود كه استانداراني كه در زمان عثمان بودند را عوض كرد و بعد تصميم گرفت با معاويه بجنگد. نامه اي نوشت به مصر تا مردم را آماده نبرد بكند. أبو موسي أشعري نامه نوشت به عثمان بن حنيف تا لشكري را آماده نبرد بكند. خودش هم مردم را تشويق كرد تا آماده نبرد شوند. از طرف هم معاويه، نعمان بن بصير را به مدينه فرستاد تا جامه خونين عثمان و انگشت همسرش نائله را بردارند و به شام بياورند. وقتي نعمان بن بصير جامه خونين عثمان را به شام آورد، معاويه آن را بر منبر دمشق آويزان كرد تا مردم ببينند. البته معاويه در سوگ عثمان نبود، بلكه در فكر فتنه به پا كردن بود. اگر قصد فتنه نداشت، چرا هنگامي كه عثمان در محاصره بود، به كمك او نرفت. اينها همه بهانه اي بود بر ضد امام (عليه السلام). سپس معاويه مردم را براي گرفتن خون عثمان تحريك كرد و مي گويند آن جامه تا مدت يك سال آويزان بود و مردم به خاطر آن گريه مي كردند.

حضرت علي (عليه السلام) نامه هاي زيادي به معاويه نوشت و معاويه جواب نداد و ... .

جواب:

در رابطه با معاويه و خونخواهي عثمان، اگر عزيزان دقت كنند، خود أمير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، قضيه را واضح و روشن كرده است. در نامه 37 نهج البلاغه كه به معاويه مي نويسد، با صراحت مي فرمايد: «قاتل عثمان، خود تو بودي»، :

فسبحان الله ما أشد لزومك للأهواء المبتدعة و الحيرة المتعبة، مع تضييع الحقائق و اطراح الوثائق التي هي لله طلبة و علي عباده حجة. فأما إكثارك الحجاج في عثمان و قتلته، فإنك إنما نصرت عثمان حيث كان النصر لك و خذلته حيث كان النصر له.

خداي را سپاس! معاويه! چه سخت به هوس هاي بدعت زا و سرگرداني پايدار وابسته اي؛ حقيقت ها را تباه كرده و پيمان ها را شكسته اي؛ پيمان هايي كه خواسته خدا و حجّت خدا بر بندگان او بود. امّا جواب پرگويي تو نسبت به عثمان و كشندگان او آن است كه تو عثمان را هنگامي ياري دادي كه انتظار پيروزي او را داشتي و آنگاه كه ياري تو به سود او بود، او را خوار گذاشتي.

وقتي عثمان از معاويه ياري خواست، معاويه نيروهايش را آورد در چند كيلومتري مدينه نگه داشت و نزد عثمان آمد. عثمان وقتي معاويه را ديد، سؤال كرد: لشكرت كجاست؟ معاويه گفت: بيرون مدينه است. عثمان گفت: تو مي خواهي مرا بكشي و خونخواهي مرا ملاك قيام خودت قرار بدهي.

در كتاب عقد الفريد إبن عبد ربه هم آمده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به معاويه نامه نوشت:

فوالله ما قتل إبن عمك غيره.

غير از تو، كسي قاتل عثمان نبود.

اين واضح و روشن است كه يكي از عوامل قتل عثمان، خود معاويه بن أبو سفيان بود.

* * * * * * *

سؤال:

من در عربستان سعودي زندگي مي كنم. حاج آقا بايد به خاطر اعياد شعبانيه قول بدهند حدأقل روحانيوني كه به عربستان سعودي مي آيند را آموزش كامل بدهد براي دفاع از أهل بيت (عليهم السلام) تا بتوانند وظيفه خودشان را در آن كشور وهابيت به خوبي انجام بدهند.

متأسفانه مشكلي كه ما داريم، اين است كه اين افغانستاني هايي كه فارسي مي دانند، به شيعيان توهين مي كنند و روحاني نداريم كه بتواند از آنها دفاع كنند.

جواب:

برادر عزيزم! اين گونه نيست؛ به روحانيون ما، ميدان پاسخ گويي نمي دهند. اگر يك روحاني بخواهد در آنجا جواب بدهد، جوابش اين است كه او را بگيرند و ببرند زيرزمين قبرستان بقيع و از آنجا راهي زندان كنند. ما افراد متعددي داشتيم كه در همين سال گذشته، در ايام حج واجب و حج عمره، بعضي از بزرگواران مانند حضرت آيت ا... العظمي طبسي كه يك فردي است كه در راه مبارزه و مناظره با وهابيت، يد طولائي دارد و از اساتيد شناخته شده در اين قضيه هستند و ايشان خودش نقل مي كرد:

ما در مسجد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نشسته بوديم و يكي از اين افغاني ها مي آمد و شروع مي كرد به حرف زدن و مي گفت: هيچ كس نمي تواند جواب مرا بدهد. چند بار آمد و حرف هايش را تكرار كرد و من هم شروع كردم خيلي مؤدبانه با ايشان صحبت كردم. روز اول صحبت كردم و ايشان جواب نداشت. روز دوم هم نتوانست جواب بدهد. در روز سوم ديدم با چند شرطه آمدند و مرا گرفتند و به زندان بردند و گفت ايشان به خلفاء و عمر و أبو بكر توهين مي كند. من هم در آنجا گفتم: خود ايشان از من خواست با او مناظره كنم. تعدادي از افرادي كه بودند، شهادت دادند كه ايشان خودش آمد و بحث را شروع كرد براي مناظره كردن و اين آقا هم جواب ايشان را داد و او نتوانست پاسخ بگويد و چند نفر شرطه را آورد و اين آقا را به زندان آوردند.

برادر عزيز! در آنجا فرصت و ميدان نمي دهند تا كسي حرف بزند. اگر كسي حرف بزند، زبانش را از پشت گردنش مي كشند. در آنجا، قضيه به اين سادگي نيست كه كسي بخواهد در عربستان سعودي، در قبرستان بقيع، در مسجد النبي يا كنار بيت الله الحرام در برابر اين وهابيت حرف بزند. آنها حرفي براي گفتن ندارند و تنها راهي كه دارند، اين است كه اين روحانيون ما را بگيرند و به زندان بياندازند. حتي يكي از شاگردان خود من كه از طلبه هاي مركز تخصصي مذاهب است، خودش براي من نقل مي كرد:

كنار بيت الله الحرام، يكي از اين آقايان آمد و شروع كرديم به بحث كردن با هم. ايشان نتوانست جواب بدهد. بعد از نيم ساعت ديديم با 2 نفر شرطه آمد و ما را گرفتند و به زندان بردند و (خيلي خيلي با عرض معذرت از بينندگان عزيز) آن شخص گفت: اين آقا در هنگام طواف، خودش را به ناموس مردم مي ماليد.

به همين خاطر، پرونده اي براي ايشان درست كرده بودند و حدود 12 روز در زندان بود تا اين كه از بعثه مقام معظم رهبري افرادي آمدند و گفتند كه آن شخص دروغ گفته و آن خانمي كه او ديده، مادرش ايشان بود و مطالب ديگري را گفتند تا توانستند او را از زندان خارج كنند. چون آنها نه دين دارند، نه تقوا دارند، نه وجدان دارند. وقتي در مباحث علمي ناتوان مي مانند، هر بهتان و إفترائي را مي بندند تا بتوانند زهر چشم شان را به روحانيون ما بريزند. من قاطعانه خدمت شما عرض مي كنم اين عزيزاني كه به آنجا مي آيند، غالب شان طلبه هاي فاضل و از اساتيد برجسته هستند و اگر ميدان باز باشد، نه تنها با آن افراد افغاني، بلكه با سركرده ها و علماء آنها آمادگي مناظره دارند. ما بارها خودمان گفته ايم، از آن بالاتر، مراجع عظام تقليد ما، حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي و حضرت آيت ا... العظمي نوري همداني اعلام كرده اند ما آمادگي داريم هر كدام از سران وهابي، مفتي اعظم عربستان سعودي بيايتد با هم در رسانه هاي ملي ايران و عربستان سعودي مناظره كنيم. اگر واقعا راست مي گويند، چرا نمي آيند؟ آيا يك بار شده است كه مفتي اعظم عربستان سعودي اعلام كند ما حاضريم با علماء شيعه مناظره كنيم؟ آيا يك بار شده است كه يكي از اعضاء هيئت كبار علماء عربستان سعودي يا يكي از اعضاء لجنه إفتاء اعلام مناظره كنند؟ ولي علماء و مراجع عظام تقليد ما و شخصيت هاي ما بارها و بارها اعلام آمادگي براي مناظره كرده اند و ما خودمان هم در اين شبكه جهاني ولايت گفته ايم و مي گوييم و خواهيم گفت:

هر كدام از افرادي را كه سران وهابي معين كنند، آماده مناظره هستيم. اگر مفتي اعظم عربستان سعودي براي مناظره مي آيد، از مراجع عظام تقليد ما هم براي مناظره مي آيند. اگر نماينده مي فرستند، مراجع عظام تقليد ما هم نماينده مي فرستند. ما آماده هستيم.

يعني هم مراجع عظام تقليد ما آماده مناظره با مفتي اعظم عربستان سعودي هستند و هم نمايندگان مراجع عظام تقليد ما آماده هستند با نمايندگان مفتي اعظم عربستان سعودي مناظره كنند. اگر واقعا آنها راست مي گويند، بهترين ميدان براي بيان حقايق، اين ماهواره هاي شيعي و وهابي هستند تا اين مناظرات را تحت پوشش قرار بدهند. آن وقت معلوم مي شود كه حق با شيعه است يا حق با وهابي هاست؟

* * * * * * *

سؤال:

اين قاري قرآن، عبد الباسط مصري، بنا به تائيد روزنامه هاي مصري، پسر بزرگش نقل مي كند كه در شبي، پدرم را در خواب ديدم كه حتي شعرش هم آمده است:

ديدم شبي خواب پدر، افسرده بود و خون جگر

گفتم پدر قرآن حق، آيا تو را داده شفا

گفتا كه قرآن بر همه، دل ها طبابت مي كند

افسوس بي مُهر علي، ارزش ندارد پيش حق

بي مُهر و إمضايش مگر، بر من شفاعت مي كند

اينها همه مدرك هستند، ولي كساني هستند كه نمي خواهند قبول بكنند. همان اولش هم جريان غدير خم را قبول نكردند و وقتي جبرئيل آيه آورد، نخواستند قبول كنند. ولي ما بايد خودمان را محكم كنيم و منتظران واقعي حضرت مهدي (عليه السلام) باشيم.

جواب:

در اين رابطه، ما هم شنيده ايم كه فرزندنش، ايشان را در خواب ديده بود و گفته بود:

وقتي من از دنيا رفتم، قرآن خواندن من فايده اي نداشت و اينجا حق براي من ثابت شد كه حق با علي بن أبي طالب است.

پسرش هم بعد از اين خواب، خدمت بعضي از مراجع عظام تقليد رفت و شيعه شد و الآن هم شيعه است و شيعه شدن ايشان مشهور است و در همه جا نقل شده است.

من خيلي دوست داشتم اگر مي شد بعضي از دوستان ما كه در مصر هستند، يك مصاحبه اي از ايشان داشته باشند و ما هم در شبكه جهاني ولايت يا شبكه هاي ديگر شيعه منعكس و پخش كنيم.

* * * * * * *

سؤال:

اين شبكه، شبكه مذهبي است و مسائل سياسي كشور را در اينجا اعلام نكنيد. هر كسي هر اعتراضي به هر شخصيتي دارد، زبان گويا و گوش شنوا هم هست و بروند به كساني كه اعتراض دارند اعتراض بكنند. چرا وقت اين كانال را مي گيريد؟

اين كه لباس عثمان يك سال بر سر دار بود و مردم دور و برش گريه مي كردند، به ما ارتباطي ندارد. عثمان را طبق دستور معاويه، بردند در باغي كه پشت قبرستان بقيع بود، بالإجبار و بدون اطلاع صاحب باغ دفن كردند و بعدا آن يهودي اعتراض كرد كه چرا جسد عثمان را در اينجا دفن كرديد؟ معاويه گفت: «حرفي نزن، من آن باغت را مي خرم». معاويه هم از بيت المال، آن باغ يهودي را خريدند و در سر قبرستان بقيع انداختند. چرا قبر خليفه سوم مانند قبر كساني كه درب جهنم را پيش پاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بازكردند، نيست؟ ... .

جواب:

من باز هم تقاضا مي كنم از عزيزاني كه با اين شبكه تماس مي گيرند، دقت كنند كه اين شبكه، شبكه اي است كه متعلق به همه شيعيان جهان است و درب اين شبكه جهاني ولايت به روي همه انديشمندان شيعه و سني و وهابي باز است؛ ولي مشروط بر اين كه مؤدبانه حرف بزنند و ما به هيچ وجه اجازه نمي دهيم كه يك شيعه اي بخواهد با عبارات تند و ناسزا، به أهل سنت ناسزا بگويد و هم چنين به أهل سنت هم اجازه نمي دهيم بخواهد در اين شبكه جهاني ولايت، مقدسات شيعه را مورد اهانت قرار بدهد. وقتي شما در اين شبكه شروع به اهانت كردن مي كنيد، آنها هم مي آيند اهانت شما را جواب مي دهند و اين به ضرر ما و شيعه و كيان أهل بيت (عليهم السلام) است. لذا اگر واقعا دنبال اين هستيم كه حرف مان تأثيرگذار باشد، بايد خيلي محترمانه و مؤدبانه، مباحث علمي خودمان را مطرح كنيم. بارها گفته ايم كه اگر ما آمديم شخصيت طرف مقابل را له كرديم و مقدسات او را مورد اهانت قرار داديم، آن وقت انتظار داشته باشيم او حرف ما را بپذيرد، با كمال معذرت از همه عزيزان، انتظاري احمقانه است.

اين كه عثمان از دنيا رفت و نگذاشتند او را در قبرستان بقيع دفن كنند و در باغي كه متعلق به يهودي ها بود دفن كردند و تمام علماء أهل سنت هم نقل كرده اند كه جنازه خليفه سوم را 3 شبانه روز نگذاشتند دفن شود.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج1، ص214 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج1، ص75 ـ تاريخ المدينة ، ج1، ص112 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج9، ص95 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج1، ص79 ـ تلخيص الحبير لإبن حجر العسقلاني، ج5، ص275 ـ تهذيب الكمال للمزي، ج19، ص457 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص438 و 468

اين كه اين قضايا چه بوده و چه انگيزه هايي در كار بود و اين كه يهوديان آمدند عثمان را كشتند يا صحابه آمدند عثمان را كشتند يا طلحه و عايشه محرِّك بودند يا نه؟ بماند. يا اين كه به قول بعضي ها فردي به نام عبد الله بن سبأ آمد بر سر تمام صحابه كلاه گذاشت و تحريك كرد و هيچ يك از صحابه جرأت نكردند از ترس عبد الله بن سبأ نفس بكشند و حتي نگذاشتند 3 شبانه روز، جنازه عثمان را دفن كنند و عاقبت هم در باغ يهودي ها دفن كردند، من نمي دانم كه آيا عقل و وجدان مي پذيرد اين را كه آيا صحابه اين قدر از خودشان تحرك نداشتند در برابر يك يهودي كه خليفه شان كشته شده و اينها اجازه بدهند در قبرستان مسلمانان دفن شود؟

إن شاء ا... اگر وارد اين قضايا شديم، در رابطه با فتنه عثمان و قتل عثمان، اين كه چه كساني عامل قتل عثمان بودند و چه كساني جمع شدند و چه كساني نامه نوشتند و چه كساني نگذاشتند عثمان دفن بشود، به حول و قوه إلهي تمام اينها را براي بينندگان به صورت مستند بيان خواهيم كرد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English